جلسه صد و بیست و هفت : قدرت؛ شرط بقا یا عامل استکبار؟

جلسه صد و بیست و هفت : قدرت؛ شرط بقا یا عامل استکبار؟

عالم ملکوت
تاثیر درک مهندسی خلقت بر معنویت

معرفی

رهبر انقلاب: ملت بی‌قدرت، محکوم به زور شنیدن است

ترامپِ فراری از جنگ، در برابر حاج قاسم سلیمانی شجاع

شکست عملیات طبس؛ معجزه شن‌های صحرایی

پروتکل صهیونیسم: هرکه ما را نپذیرد باید کشته شود

نمرود و ادعای خدایی؛ منطق همیشگی مستکبران

مگس و مرگ نمرود؛ تحقیر قدرت‌های پوشالی

ولایت الله یا ولایت طاغوت؛ انتخاب سرنوشت‌ساز انسان

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در ادامه، علامه طباطبایی درباره‌ی برده‌داری و ولایت و سیر تاریخی ولایت و به برده گرفتن (استعمار) مطرح فرمودند. نکته‌ی بسیار مهمی را در این بخش اشاره می‌کنم که سرفصل اصلی ورود به این بحث است.
اگر خواننده‌ی محترم آزادانه و منصفانه در روش این‌گونه افراد و استثمارشان تأمل کند، خواهد دید که اینان روش خود را در تملک انسان‌ها تنها در انسان‌هایی که داخل در مجتمع آنان و جزئی از اجزای آنانند، معتبر نمی‌دانسته‌اند؛ بلکه روش مزبور را در آشنا و بیگانه، دوست و دشمن، مجری می‌داشتند. این است که انسان هرجا که احساس کند زورش می‌رسد اعمال قدرت کند، اعمال نفوذ کند، محدود به آن حوزه‌ای که در ارتباط با او هستند، نیست؛ در ارتباط با دشمنش هم همین‌طور است. در طول تاریخ همیشه این‌گونه بوده؛ الان هم متأسفانه این‌گونه هست. همیشه قدرت حرف اول را می‌زند.
رهبر معظم انقلاب دو سه سال پیش، روز اول سال فرمودند که ملت ایران باید بداند که اگر قدرت نداشته باشد، زور خواهد شنید. اگر این ملت قدرت نداشته باشد، زور می‌شنود. هر ملتی که در دنیا قدرت نداشته باشد، به او زور می‌گویند. آنچه که الان مناسبات را تعیین می‌کند در مباحث سیاسی، قدرت و اهرم‌های قدرت است. نظام، نظام جنگل است؛ تعارفی نیست. با همه‌ی پیشرفت و تکنولوژی و این‌ها، همه‌ی قدرت‌ها و سردمدارانشان جنگلی فکر می‌کنند، جنگلی حرف می‌زنند. منطق، منطق جنگل است؛ کتاب «قلعه حیوانات» به یاد می‌آید. فضا این‌گونه است. هرکه هم که زور داشته باشد، حرفش پیش می‌رود؛ زور نداشته باشد، سریع می‌خورَد.
من می‌خواهم هنرمندانه و رندانه ابزار قدرت را از دست شما بگیرم. هر چیزی که بعداً می‌تواند از شما دفاع کند و به شما این اجازه را بدهد که زیر بار قدرت نروید، آن را می‌خواهند. خیلی نرم، گاهی می‌گویند: "چه نیازی به آن داری؟ این بیشتر برایت آلودگی می‌آورد، اذیت و آزارت می‌دهد." همان که در مورد نفت به کار بردند: "ماده سیاه بدبو! دستت هم کثیف می‌شود اگر به آن دست بزنی!"
این ابزار قدرت را از شما درمی‌آورند. وقتی ابزار قدرت را درآوردند، شما چیزی نداری که به پشتوانه‌ی او بخواهی بایستی. و اصل اعمال زورشان هم در آدم‌کشی است: "حرف بزنی، می‌کشیم."
پروتکل‌های دانشوران صهیون را که با دوستان سه‌شنبه‌ها اینجا مباحثش را شروع کرده بودیم و ان‌شاءالله ترم جدید هم ادامه دارد، بله، چندین جلسه خواندیم. پروتکل اول این است: "هرکه ما را قبول ندارد، باید بکشیم." چیزی نیست. کشتن و منطق اینکه بالاخره جونت را دوست داری، خودت را از مرگ نجات بده.
تحلیل شرایط اخیر و تهدید ترامپ و پاسخ حاج قاسم سلیمانی... این‌ها حرف‌هایی دارند که شاید روزهای آینده مفصل‌تر با هم صحبت کنیم. فضای سیاسی کشور خیلی جالب است؛ خیلی فضای جالبی بود. ما هی داریم با سرعت نور به سمت شفافیت حرکت می‌کنیم و این [تاریخی] نزدیک‌تر می‌شود. اصل قرآن می‌فرماید که اصل شناخت منافقین وقتی است که شیپور جنگ به صدا در می‌آید. آنجاست که منافق را می‌شود خوب شناخت.
الان فضای کشور قشنگ دارد دوقطبی می‌شود؛ این عده هم اصلاح‌طلب و اصول‌گرا ندارد. صد بار گفتیم ما اصلاً این دسته‌بندی‌ها را قبول نداریم. یک عده عزتشان و شرافتشان اجازه نمی‌دهد زیر بار زور بروند. زوری در بازو داشته باشد، بیشتر پُزش را درمی‌آورَد. وگرنه همین آقای ترامپ کسی است که در جنگ ویتنام پنج بار گواهینامه پزشکی آورده که از جنگ فرار کند و از جنگ فرار کرد. حاج قاسم سلیمانی (که خاطرات ایشان در برخی کتب چاپ شده) خاطرات برخی سربازهای آمریکایی که چاپ شده، بعضی از خاطرات که فیلم شده، به نظرم فیلم «نبرد حدیثه» یکی از فیلم‌های خوب هالیوود مال سه (اگر اشتباه نکنم) فیلم جالبی است. ببینید این سربازهای آمریکایی تشویش‌هایی که پیدا کردند در عراق، مشکلات فراوانی که پیدا کردند، خودکشی‌هایی که کردند، آدم‌کشی‌هایی که کردند، و بعداً خود دادگاه‌های آمریکا آن‌ها را محکوم کرد، خیلی جالب است.
جنگ قوت استراتژیک و ایدئولوژیکی می‌خواهد. فقط یک دک و پزی دارد و یک موشکی دارد و یک بمبی دارد؛ همه را با آهنگ می‌ترساند. قطعاً صد بار استفاده کرده بودند. این‌ها کسانی‌اند که حمله‌ی نظامی به ما کردند. این‌ها دیگر جزو ابتداییات است. من خجالت می‌کشم بخواهم بیایم جدی و عمیق بکنیم.
سال ۵۸ نبرد نظامی می‌کند به طبس؛ کشوری که آن موقع ابرقدرت است و با شوروی تنها وقتی که در طول تاریخ آمریکا و شوروی با هم متحد شدند، علیه ایران بوده است. هیچ وقت نه قبلش، نه بعدش، دیگر هیچ وقت هیچ اتحادی با هم [نداشته‌اند]. آن وقتی که با شوروی متحد علیه ایران شدند، ایران هم هیچی ندارد. حتی سلاح‌هایی که پهلوی ذخیره کرده، این‌ها نمی‌دانند کجاست. امام فرموده بود که پهلوی به خاطر اینکه آماده بوده برای حمله‌ی شوروی، سلاح خیلی ذخیره کرده؛ "بریم بگردیم پیدا کنیم ببینیم این‌ها کجاست؟" کسی نمی‌دانست این‌ها کجاست تا استفاده بکنند. وضعیت عقب‌افتاده‌ای داشتیم ما اول انقلاب. انقلاب گذشته، حمله نظامی می‌کند به طبس. شن می‌آید می‌زند همه‌شان را پودر می‌کند. بی‌حیا و بی‌شرف باشند دوباره بخواهند با این وضعیت تهدید نظامی بکنند، آن هم یک همچین ایرانی!
سیاسی نیست. این‌ها مال کیهان نیست، مال حسین شریعتمداری نیست، مال اخبار بیست و سی نیست؛ ابتداییات دین است. خدا به ما... البته من تحلیل خودم این است که اگر هم کار بیخ پیدا بکند با ایران، این‌ها با ایران که نمی‌توانند کاری بکنند، قطعاً سوریه را یک تکان اساسی بهش [خواهند داد]. جنگ روانی و موجی که در ایران ایجاد می‌کنند، فضا را می‌توانند اغراق کنند. می‌گویند: "خب ما به شما حمله [نمی‌کنیم]، عوضش سوریه را تخلیه کن!" بعد اینجا آدم‌هایی هستند که سریع حرف را اکو کنند: "سوریه؟ سوریه را بدهیم!" این فضا، فضایی است که به ذهن می‌رسد و بعداً در پیش خواهیم داشت. البته همانجا هم هیچ غلطی نخواهند توانست بکنند.
من حالا تحلیل عرفانی دارم از این ماجرا. تحلیل سیاسی هم ندارم. نه پشتم بند به اخبار و اطلاعات امنیتی و بولتن‌های سیاسی و نهادهای امنیتی و این‌ها [است]، نه از آن‌ها خبر دارم، نه خیلی در جریانم که الان وضعیت آرایش نظامی ما در منطقه چه شکلی است.
عجیب غریبی (تازگی) یکی از سرداران عزیز از ارتش اسرائیل [گفته است]. خیلی برای من جالب بود. فقط همین قدر بهتان بگویم: این پرونده‌های اخیری که برای بنیامین نتانیاهو درست کردند به اسم مفاسد مالی و اختلاس و این‌ها، اصل پرونده‌های او، پرونده‌ی امنیتی است. متهم به اینکه جاسوس ایران است. تو اصالتاً بابلیه‌ای و ایرانی‌ای. یک بازی درآورده [جمهوری اسلامی]: "سر به ایران کار نداشته باش؛ من حریف توام. از یک جاهایی که فکرش را نمی‌کنی پدرت را درمی‌آورم." منظور این است، یعنی از یک جاهایی که الان وزیر جنگ سابقشان آمارش درآمده که این جاسوس جمهوری اسلامی بوده، در صورتی که آماری که منتشر می‌شود این‌هاست.
خیلی من به این‌ها هم باز کار ندارم. آنی که منطق و آنی که عرفان [است]، عرفان نظری... بحث عرفانی و قرآنی [می‌گوید]: «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا». یک کسی که دارد سقوط می‌کند، چتر هم ندارد. مثل این می‌ماند که یک آدم نادانی دارد سقوط می‌کند، اطراف [خودش را می‌بیند]. یکی مثلاً این ۵۰ کیلو، یکی هم با ۱۵۰ کیلو دارد سقوط می‌کند. [می‌گوید]: "آخیش، راحت شدم!" ۱۵۰ کیلو کله‌پا بخوری زمین! دست بیندازند به آمریکا، یک نجاتی پیدا می‌کنند، مشکلی برایشان حل می‌شود. دقیقاً مثلشان همین است؛ ۱۵۰ کیلو آویزان تو آسمان، دارد دست می‌اندازد [به دیگری]، خودش آخر کارش است.
«الَّذِينَ...». آدم عوام... بحث تاریخی که مطرح است، [می‌خواهند] عبودیت و ملکیت را دربیاورند. مالک شما... دعوا سر خدایی است. "می‌خواهم خدا بشوم." [می‌خواهند] به عبودیت دربیاورند. هرچی که تو داری، استحصال بکنند. خوب، ابزارش چیست؟ نمرود، آن جمله‌ی طلایی که ازش نقل شده، خیلی این جمله تویش درس است. وقتی که ابراهیم علیه السلام به نمرود گفت: "تو چرا ادعای خدایی می‌کنی؟" گفت: «أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ». مستکبرین و طواغیت استدلالشان این است: "زندگی دست من است. زندگی دست من است."
[ابراهیم] گفتش که: "رب من خورشید را از مشرق درمی‌آورَد تا از مغرب درمی‌آید. اگر این‌قدر [قادر هستی، تو هم] خورشید را از مشرق درآورد." پشتوانه‌ی قدرت این [مستکبرین] به آن است. ولی حیات و ممات خودت را، الان تو با چه حیاتی داری به کسی حیات می‌دهی و از کسی حیات می‌گیری؟ او حیات دست او [خداوند] است.
نمرود آخر با مگس مرد، دیگر. این‌ها خبر دارید، شنیده‌اید، معروف است. مگس آمد رفت توی دماغش و رفت تو مغزش. آن‌قدر سر به در و دیوار کوبید. در قرآن آمده. [شاید کسی بپرسد] "امام صادق این مگس را برای چی خلق کرده؟" [خراسانی] شنیدم گفت: "نه به خدا، این را خلق کرده برای مرگ تحقیرآمیز شماها." با این حشرات! خیلی واضحات است این‌ها؛ ابتداییات دین است. از یک جایی فلج می‌کند این جبهه را، از یک جایی زمین‌گیر می‌کند. این را هم بگویم، عرض من تمام است.
فرعون، خیلی ماجرای درس‌آموز است. یعنی هر وقت من می‌گویم، آب از دهنم راه می‌افتد. خیلی ماجرا از آن ماجراهای شیرینِ ملس قرآنی است؛ خیلی شیرین است. فرعون همه‌ی بچه‌ها را کشته بود برای اینکه موسی متولد نشود. هرچی بچه حتی توی رحم بودند، این‌ها را شکم‌ها را چاک دادند. بعد یک بچه را کشته بودند. به مادر موسی می‌فرماید: «عَلَی السَّاحِلِ» (باید برساند بچه را به ساحل). امر تکوین [است]. مأموریت دادم بهش. این بخش مثلاً فرماندار بخشنامه صادر می‌کند، می‌گوید: "شما بده به فلان بخش، من به ایشان مأموریت دادم." به مادر موسی می‌گوید: "بده به دریا؛ بهش مأموریت دادم برساند ساحل." به ساحل مأموریت دادم برساند فرعون. "فرعون هم مأموریت دادم بزرگش کند." "بابا دمت گرم! بزرگش کن، نانش بده، آبش بده، نوازشش کن." [و خداوند می‌فرماید:] "می‌خواهم [او را] ۲۰ تا تو بغل تمیز و تر و تمیز بزرگش کنم و حزناً؛ می‌خواهم پدرش را در بیاورم." [فرعون] گرفته ازش. بعداً موسی همین فرعون را در همین آب غرق می‌کند.
آقا، فقط جنگ نشود! سماوات و الارض نمی‌فهمد. نمی‌فهمد. خدا به فرعون‌ها مسئولیت می‌دهد که موسی‌ها را بزرگ کنند. اولیات دین است. هیچ چیزی نمی‌شود کرد. ولایت الله، ولایت طاغوت. بخش اول همین جاست: کفر به طاغوت، ایمان به الله. این جاست. [کسی] نمی‌تواند زیر بار بمب اتم... "تقی می‌زند، همه را می‌فرستد [آن دنیا]." این نمی‌داند خدا اگر بخواهد مهندسی بکند، مهندسی خدا... خدا به آن مهندس قبول ندارد دیگر. منفجر کند، با دست خودش، خود را نابود می‌کند. اصلاً خدا طراحی‌اش همیشه برای مستکبرین این است: "به حساب نمی‌آوری؟ قبول کن من را. تو قدرت من را بپذیری، سلطنت من را بپذیر." همین ماجرا از اینجا شروع می‌شود. حالا آدمی که این اقتدار را در خدا قبول ندارد، زیر بار زور می‌رود. بعد دیگر از اینجا به بعد یک جامعه‌ای شکل می‌گیرد، یک تمدنی شکل می‌گیرد. در مورد تمدن استکباری، یعنی این [است]. یعنی همه اینجوری نیست. تمدن، تمدن استکباری، اولین بیس کاری که پذیرفته که این قدرت یک مرگ و حیات دست این است، محیی و ممیز را این می‌داند. از اصل ماجرا اینجاست. دعوا از اینجا [شروع می‌شود].
توفیق درک این معارف و باور این معارف را [خداوند] عنایت کند و ان‌شاءالله تمدن نهایی و معمول حضرت ولی‌عصر را برساند. به برکت صلوات.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.