جلسه ششم : تفاوت ایمان مستقر و ایمان مستودع

جلسه ششم : تفاوت ایمان مستقر و ایمان مستودع

پای مهدی بمان

معرفی

چگونه ایمان مستودع را به مستقر تبدیل کنیم
روایت عیسی شلقان از استدلال حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در مورد ابوالخطاب
معارین چه کسانی هستند
بدان مالک خداست
از اصرار بر دعا تا استجابت
شیطان درونی، شیطان بیرونی
مشغولیت ذهن و دلت به چیست؟
بهترین رفیق

متن کامل

‼ توجه: متن زير توسط هوش مصنوعي تايپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث ما درباره فتنه‌های آخرالزمان و ریزش‌های قبل از ظهور امام زمان و پایداری دینداری و خصوصاً اعتقاد به امام زمان به اینجا رسید که ما دو نوع ایمان داریم: یک نوع ایمان مستقر داریم و یک نوع ایمان مستودَع.
ایمان مستقر از ابتدا روشنه که انسان بهشتی عاقبت‌به‌خیر میشه. ایمانش ثابت است و از دست نمیره. البته برای اهلش مشخص است. اهلش می‌تونن تشخیص بدن، ببینن و بفهمن، ولی برای نوع ماها مُحرز نیست، یقینی نیست. نمی‌تونیم قسم حضرت عباس بخوریم که در اعتقادمان ثابت می‌مونیم و با همین اعتقاد از دنیا میریم. معمولاً ایمان ماها دستخوش حوادث واقع میشه و تغییراتی بر آن حادث میشه که حالا معمولاً هم متاسفانه رو به نقصان میره و رو به کمی میره، تا رو به زیادی. البته به ندرت هم کسی پیدا بشه که ایمانش رو به افزایش باشه. در هر صورت، هنر اینه که ما ایمان مستودَع رو تبدیل به ایمان مستقر کنیم؛ ایمانی که لرزان و در معرض خطر است، این را دورش حصار بکشیم، حفظش کنیم و ثابتش کنیم. از این حالت دورانِ حالتِ خطری که ایمان در معرضش قرار داره، نجاتش بدیم.
عیسی شلقان یکی از اصحاب نقل میکنه و میگه: "نشسته بودم، دیدم امام کاظم علیه السلام طفلی بودن، خردسال بودم. حضرت اون موقع اسباب‌بازی‌هاشون - اهل‌بیت همین حیوانات و اینها بوده- حالا امام کاظم یه بز کوچیکی ظاهراً داشتن و بزغاله‌ای داشتن و با همین مشغول بازی بودن." چندین روایت این‌جوری داریم که طرف اومد از امام صادق علیه السلام پرسید: "شما به شهادت برسین، بعد از شما کی امام میشه؟" حضرت فرمودند: "کسی که بیاد و کسی که اهل بازی نیست، ولو اگه با چیزی هم بازی کنه ولی اهل بازی نیست." من نفهمیدم منظور حضرت چیه. چند دقیقه گذشت و موسی بن جعفر خردسال بودن. اومدن همین‌جا با همین بز. موسی بن جعفر امر کردن به بزغاله‌شون؛ بزغاله سجده کرد. فهمیدم منظور شما چیه. گرچه بازی هم بکنه، اهل بازی نیست. یعنی دارن اون حیوون رو هم تربیت می‌کنن.
"نشسته بودم، موسی بن جعفر با همین حیوانی که داشتند باهاش بازی می‌کردم. اومدم بهش گفتم: بچه جان! پدر شما – بابا معلومه که نداشته علیه السلام به قول ماها نبوده – گفتم آقا چیه؟ پدر شما یه وقت یه چیزی به ما امر می‌کنه، بعد یه مدتی نهی می‌کنه ما رو ازش. مثلاً به ما گفته با ابوالخطاب، یه آقایی بود، ابوالخطاب رفیق باشیم، بعد یه مدتی حضرت به ما دستور دادن که لعنش کنیم." میگه از موسی بن جعفر سوال کردم، خردسال بودن، گفتم: "پدر شما، امام صادق، تو یه مدتی به ما امر کردن ابوالخطاب رو باهاش رفیق باشیم، بعد یه مدت گفتن که لعنش کنیم. خب آقا این چه وضعشه؟ یه روز دو روز. یه روز دشمن، تکلیف‌تونو نمیشه که یه روز آقا بگن که با فلانی رفیق باش، یه روز بگن که لعنش کن."
امام کاظم علیه السلام، همون‌جور که خردسال بودن، برگشتن جواب دادن. فرمودند که: "خدا یه عده رو برای ایمان آفریده. اینا ایمانشون زوال نداره. یه عده رو هم برای کفر آفریده. اینا کفرشون زوال نداره. یه عده رو هم بین این دو تا آفریده." به قول ماها "لنگ در هوا"؛ ببینم کدوم ور می‌افتد. معَارِین، معارِی. قدیمی‌ها هم گاهی تعبیر عاریه رو به کار می‌برند. عاریه یعنی امانتی، قرض. اینا ایمانشون قرضیه. آریس، معارین. این آقای ابوالخطابی هم که شما گفتی، جز ایمان عاریه‌ای‌ها بوده. برای همین، یه دوره‌ای پدرم دستور داد باهاش رفیق باشم، یه دوره‌ای هم فرمود لعنش کن.
"خدمت امام صادق علیه السلام گفتم: آقا این پسر شما، بچه خردسال است. ازش یه همچین سوالی کردم، یه همچین جوابی دادن." حضرت فرمودند: "إنه نَبْعَةُ نبوّة." این پسر من چشمه نبوته، خوب جواب داده.
ایمان‌های عاریه‌ای دل نبند. تخت، راحت نباش. این شب‌ها کلاً نمی‌خوایم خیالِ‌مون جمع باشه. یه خورده می‌خوایم نگران باشیم. خیلی قرصیم، خیلی راحتیم، خیلی ریلکسیم. نکنه من از این ایمان عاریه‌ای‌ها باشم؟ نکنه دو روز دیگه قراره از اونایی بشم که اهل‌بیت دستور بدن لعنش کنید؟ حالا ما که هنوز چک سفید امضا که هیچی، چک سیاه امضام بهمون ندادن. باز این ابوالخطاب… نگفتن کسی ... شما دیدید جایی گفته باشن از امام زمان شنیدم که با فلانی رفیق باشید؟ همینشم تازه اگه بگن، ما باید با خودمون خیال کنیم، یه روزی هم ممکنه امام زمان بگن با فلانی دشمن باشید.
چند شب پیش مثال شلمغانی رو زدیم. کسایی بود که مورد اعتماد امام زمان بود؛ حسادتش زد بالا، کافر شد. حضرت فرمودند لعنش کنید. تازه امام زمان… اگه یه ولی خدا… ولیِ خدایی گاهی از ما تعریف می‌کنه. رهبر معظم انقلاب به یه مصلحتی میگه فلانی آدم خوبیه، این به ما نزدیکه، این فلانه. بابا امام زمان اگه از من تعریف کرد، نباید دل ببندم. نه اینکه دروغ باشه، دل نباید ببندم. خیالم نباید جمع بشه.
امیرالمومنین! این دیگه چند شب پیش گفتیم دیگه. پیغمبر اکرم: "می‌بینم دارن محاسنت رو با خون سرت خضاب می‌کنن." علی علیه السلام می‌فرمایند: "با سلامت. من دینی با دین سالم از دنیا میرم یا رسول الله؟" کسی که اصلاً به ولایت او میرن تو بهشت، با دشمنی او میرن تو جهنم. قسیم الجنة و النار. کلیددار بهشت. در بهشت و در بزنن. "تنت یا علی، صدای در بهشت، نغمه یا علی". او سوال می‌کنه من با سلامت از دنیا میرم؟ عاقبت‌به‌خیر میشم؟
باید اصرار کرد. خدا ما رو لنگ در هوا گذاشته برای اینکه اصرار کنیم. خدا میخواد ببینه ما چقدر شیفته‌ایم، چقدر متقاضی، چقدر خواهانیم. بابا خدا ناز داره. یک کلام؛ خدا ناز داره. متکبره دیگه. مگه جز اسامی الهی "متکبر" نیست؟ آخر سوره حشر مگه نمی‌فرماید: "سلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر". خدا متکبره. آقا متکبر زشته. برای ماها زشته. ما چیزی نداریم که بخوایم تکبر داشته باشیم. برای حسن خداوند همه چی داره، تکبرم داره. می‌نازه. میگه: "ببین علم رو، ببین قدرت رو. به این میگن قدرت. به این میگن علم." من نادون اگه بگم ببین علم… از حماقتمه. شیطون برگشت گفت: "ببین عزت رو." خداوند فرمود: "برو گم شو!" انداختنش تو جهنم. تو که نباید اینو بگی که داره میگه "ببین من، گند من، ببین من عبادت رو، ببین ۶۰۰۰ سال عبادت." خدا متکبره. چون متکبره، ناز داره.
حالا انقدر باید آدم متکبری دیدی؟ انقدر باید بری بیای التماسش کنی؟ انقدر دنبالش راه بیفتی؟ انقدر سر به دیوار بمالی، پوزه به خاک بمالید تا یه نظری بکنه. شاید یه کمی حالا نظرش جلب بشه. شاید متکبر بودن خداست که ما رو کشته. از تکبر خداست که این همه ماجرا دراومده. یکی از اصول دینه، ولی جایی ننوشتیم. دین ما به همین بنده که خدا متکبره. این همه قر و فر. ماها فکر می‌کنیم غفره. خدا متکبره.
حج میری؛ از اینجا می‌کوبی. باید بیای یه دونه نخ اگه تو اون حالت باشه، یه نگاه به آینه کنی، حجت باطله. یه خورده بو میاد. بو کنی. بعد گوسفند. سعی صفا و مروه می‌کنی. یه قدم برگردی، حجت باطله. هفت دور دور خونه خدا؛ بشه ۸ تا، حجت باطله. احکام خاص خودش رو داره. بابا خدایا، ول کن. سه بار باید سنگ بزنی. هفت تا از مشعل ورداری. بیا! این جوری باید به خودش بخوره. نخورد، فلان بشه. "رفیق باشیم. من متکبرم. تحویلت گرفتم. فکر نکن پسرخاله شدی." تازه بعد از این همه، این همه آدم خودکشی کنه، تازه باید بیفتی به سجده، زار بزنی بگی: "ربنا تقبل منا." برو بخون قرآن. سوره بقره رو. ابراهیم پسرشو گذاشته، رفته. تو راه داره میره پسرشو ببینه، خواب می‌بینه که داره سر پسرشو می‌بره. بعد تقریباً ۱۳ سال. یه بابایی بچه‌شو تو بیابون رها کرده. بعد ۱۳ سال، نه تلفن بوده، نه موبایل بوده، نه شارژی، بسته‌های اینترنتی بوده با وایبر و تلگرام و اینستاگرام و تانگو و لاین و فلان و اینا. بفهمن در چه حالیه، در چه وضعیه. بعد ۱۳ سال ببینه بچه در چه حالیه. تو راه خواب می‌بینه داره سرشو می‌بره. می‌خوام سر ببره، خدا نمی‌خواد. میاد کعبه رو بنا می‌کنه. دوتایی با همدیگه کعبه رو می‌... چقدر زحمت؟ یه خونه! دوتایی با همدیگه این همه زحمت میکشه. "ربنا." ما تا یه خورده تازه داریم، تازه می‌خوایم بیایم. تازه قصد کردیم. دماغ باد کرده. انقدر تازه تصمیم گرفتیم امسال آدم خوبی بشیم. تصمیم گرفتیم یه کاری بکنیم. همه کار رو کرده، تموم، کامل، خوب هم انجام داده، همونی که خدا می‌خواسته انجام داده. زینب کبری است تو گودی قتلگاه. اومده کنار پاره سیدالشهدا. اون وزن، اون حال است. "ربنا تقبل منا هذا القربان." قربانی ما رو قبول. دیگه بابا شما الآن دیگه شما باید برای خدا کلاس بذارید. نه! تکبر داره. خدا متکبره. تا یه خورده مؤمن میشیم، یه خورده جای یه کاری، توقع داریم از امام رضا، از خدا توقع داریم. "جواب منو نداد. می‌دونی من چقدر زیارت عاشورا خوندم؟" جواب؟ صدات رو بیار پایین. دلش خواسته جواب نداره. نداریم که جواب نده. محاله که خدا جواب نده. یه جایی یه چیزی گفته. یه جایی یه چیزی داده، نفهمیدی. برو بگرد خوب، پیداش می‌کنیم.
همین که داری، همش از اوست. نفسی که الآن داری می‌کشی، مال خودشه. همین ازت نگرفته. برو دیگه سالمی. برو دیگه عقلت کار می‌کنه. غیر مستجاب نداریم. حتماً جوابی داده، بعدها می‌فهمی. ما تو قیامت تازه می‌فهمیم هر یه باری که یا الله گفتیم، خدا در ازاش برامون چیکار کرد. حمید، دین و همین تواضعشه. بنده برده. بنده به همین خاکساریشه. همینی که حرفی برای گفتن نداره. از خودش چیزی نمیدونه. از خودش چیزی نمی‌بینه. جان فدای امام صادق. شهید این ایام. بخونید حدیث عنوان بصری رو. زیاد شرح‌های چاپ شده برای این کتاب. یکی از شرح‌های خیلی زیبای حدیث عنوان بصری، شرح حضرت استاد، حضرت آیت‌الله تحریری. ایشون شرح خیلی قشنگی نوشتند. بخرید، بخونید. "اتْلُبْ اولاً فی نفسِکَ حقیقةَ العبودیة." اول برو تو نفس خودت حقیقت عبودیت رو جا بنداز. اولین مرحله است. داره اولین مرحله‌اش رو میگه. اولین مرحله‌اش اینه که برای خودت چیزی رو مال خودت ندونی. همه مال خدا بده. هرجایی هم که خدا گفته خرجش کن. اولین محل عبودیت. تازه عبودیت مقدمه علمه. از علم امام صادق استفاده کنه تو کتاب نیست که عبودیت داشته باشی. می‌باره از عبودیت.
عبودیت چیه؟ مال خداست. نگاهی داریم: ۵۰ تومن صدقه میندازم. توقع دارم از خدا. صدام کلفت میشه. "چند تا گوسفند نذر کرد و داد و رفت و فلان و اینا. بچه‌شم افتاد و مرد. بی‌دین شده دیگه. نمیاد این طرف ما. دیگه با خدا کاری نداریم!" این همه گوسفند دادی. که دادی. به درک. به قول رئیس جمهور عزیزمون: به جهنم! جهنم، جهنم! مال خودش بوده. مال خودشو به خودش دادی. خب مال خودشو به خودش دادی. خب بفرما سؤال. گفتیم حاجت غیر دعای غیر مستجاب نداریم. یه چیزی بهت داد، نفهمیدی. برو نگاه کن. هر یه باری که قربانی کردی، خدا کجا رو واست حل کرد؟ کدوم چاله رو پر کرد؟
یکی از اساتید ما می‌فرمود: "سوار تاکسی شدم. راننده تاکسی شروع کرد به گله کردن. آقا چه وضعشه حاج آقا؟ بعضیا هرچی بیشتر گناه می‌کنن بیشتر میده. بعضیا مثل من صبح تا شب می‌دونن، خدایی از زندگیشون می‌بره. چی شده مگه؟" میگه "با این ماشین صبح تا شب تو آفتاب و سرما و گرما کار می‌کنیم. آخر ماه، باجناق ما یک آدم شیاد کلاش. ماه به ماه داره چاق‌تر می‌شه!" این استاد با بصیرت ما، خدا حفظش کنه. گفتم: "خب بچه‌های باجناقت چطورن؟" گفت: "یکیشون معتاده. یکیشونم زندانه. کارشناس ارشد فلان دانشگاه است. یکی هم دکتر فلان دانشگاه." بر فرض محال. بر فرض محال نخواد بده. مال خودش. اینجور باید بشه. آدم این جور آدمایی ایمانشون سفت میشه. دلشون قرص میشه. دل اهل بیت به اینا قرص میشه. دل اهل بیت به اینا قرص میشه. خیال اهل بیت به اینا جمع میشه. خیال اهل بیت به اینا جمع میشه. خیلی حرفه ها! کسی به این مقام برسه که امام زمان خیالش نسبت به او جمع باشه.
اصحاب سیدالشهدا. زینب کبری شب عاشورا میاد میگه که: "برادر جان ما لطمه زیاد دیدیم. پدرم امیرالمومنین رو تنها گذاشتن تو بزنگاه جنگ. برادرم امام مجتبی رو امتحان کردی." فرمود: "اینا امتحان دادن. اومد دوباره." امام حسین علیه السلام فرمود: "هیچ عزیزم، مال اول سفر امام حسینه." مفصل. اولی که راه افتادن، خبر شهادت مسلم بن عقیل که رسید، جمعیت هم زیاد بود. امام حسین ۱۵۰۰ نفر تقریباً. "مسلم رو کشتن. هرکی میخواد بره، بره." میگه ترافیکی بود. مردم به هم می‌خوردن موقع رفتن. ۸۰ تا مونده. رسیدن کربلا. حضرت فرمود: "هرکی می‌خواد بره، بره." اول از همه قمر بنی هاشم پاشو صحبت کرد و فرمود: "کجا؟ کجا بریم؟ بعد تو زندگی کنیم؟ تو رو به دشمن بسپاریم، بکشنت. ما بریم زندگی کنیم؟" دل قرص اینه. دل قرص میشه اینه. امام زمان شاد میشه. به یکی نگاه کنه شاد بشه. لذت درس است. تو مایه آرامش ما بود. چیکار باید بکنیم به اینجا برسیم؟ اصرار.
اصرار به خدا. باید اصرار کنیم. روایتش رو بخونم براتون. دعا می‌خواد آقا. دعا. دست گدایی می‌خواد. گدایی، گدایی، گدایی. یکی از دوستامون از یکی از بزرگان تو حرم پرسیده بود که: "آقا گدایی بلدی؟" جوابش معلومه. "گدایی بلدی گدایی‌ها گدا مثل اینکه گدا حرفه‌ای‌ها یه جور عجز و لابه و التماس می‌کنند دل سنگ رو آب می‌کنه." التماس و اصرار. آدم دلش نمیاد به این چیزا.
محتاجم نیست. به یه آدمی مثل خودش، به یه ضعیفی مثل خودش، به یه فقیری مثل خودش. منی که محتاجم به یه غنی مطلق. دانشگاه فرستاده. از این راه دانشگاه فرستاده، گدایی کنیم. بخوام با التماس، با اصرار، با اصرار، با پافشاری. گیر بدیم به خدا. تعابیر دیگه دستم بسته است. چه تعبیری به کار ببرم؟ با شکم سیری نمیشه. با شکم سیری نمیشه. مشهد هم هستند، شاید هزار نفر اومدن به ایشون گفتن که: "آقا کاری باشه، حاج آقا در خدمتیم." دو نفر بودند، اینا به جای اینکه بگن آقا کاری باشه در خدمتیم. اومدن هماهنگی کردن، ساعت چند، فلان و اینا. سر ساعت اومدن اونجا. به جای اینکه بگن آقا کاری در خدمتیم، سر ساعت اومدن موقع اثاث‌کشی. اومدن اونجا جلو در خونه. وسایل جمع کردن، بردن، آوردن. وقتی از دور بگی، "آقا کاری باشه!" برو شما خوش باش. الآن تو میدون لباس پوشیده. اومده. این میتونه حرف بزنه. چراغ یادم نیست روشن کرده. یه کاری داره میکنه. محل خودش است. شروع کرده. از تو خونه خودش شروع کرده. از تو خونه خودش. خونه خودمونونه. بهترین جایی که برای امام زمان می‌تونیم کار کنیم، خونه خودمونه. خیلی می‌تونیم کار کنیم. "عزیزم جمعه برات می‌خرم." روایت. این بچه به جمعه علاقمند بشه. بعدها می‌شنوی امام زمان جمعه میاد. این از جمعه ذهنیت خوبی داشته باشه. نه اینکه هرچی مسجد، کنکور و امتحان و سختی و فشار و جمعه. آدم تو خونش یه کاری کرد. آدم تو خونش عشق مهدی فاطمه رو تو دل بچه‌اش گذاشته. "آقا کاری باشه در خدمتیم." داره کار میکنه. با کارش داره اصرار میکنه. با اصرارش داره درب رویش باز میشه. پافشاری.
امام عسکری علیه السلام فرمودند: "والله، غیبةٌ لا ینجو." به خدا قسم، مهدی من غیبتی می‌کنه. تو این غیبت احدی نجات پیدا نمی‌کنه. همه هلاک میشند. "الا من ثبت الله علی القول بامامتة." مگر کسی که به امامت مهدی ثابت بمونه. "و وفقه فی حالٍ لِأَن یدعو لَتعجیل فرجه." کسی خدا توفیق بده دعا کنه برای تعجیل فرج فرزندم.
جهل باطنی بود توی شهری. استان لرستان بود. یه وقتی ما دعوت شدیم. جلسه بود. سخنرانی بود. رفتیم به ما خدمت ایشون رسیدیم. ایشون تا نگاهی به ما کرد، گفتش که: "شما شاگرد فلان آقا هستی؟" گفتم: "بله." "از کجا میدونید؟ تا حالا ندیدم. نمی‌دونم کی هست." بعد یه چیز خصوصی هم از زندگی ما گفتند. دو سه تا چیز خصوصی گفتند. گفتم: "آقا یه توصیه‌ای بفرما." این روایت رو خوند که امام صادق فرمودند: "خدای متعال دو جور ایمان داده به آدما. یه عده ایمانشون ثابته. یه عده ایمانشون لنگ در هواست." اونایی که ایمانشون لنگ در هواست، چه جوری ایمانشون ثابت میشه؟ "فَإذا هوَ الدعا و ألهّف فی الدعا." ما تعلیمان. عجب روایتی. انبیا مثل اولیا خدا. یه عده ایمانشون شله. مثل من. چیکار باید بکنم با ایمان از دنیا برم؟ باید اصرار کنم به خدا. "ألهّف فی الدعا." هر روز.
به ایمان که می‌رسیم. خدایا عاقبت‌به‌خیری. نادرشاه افشار میرفت حرم امام رضا. لنگی جلوی در وایساده داره چیزی می‌فروشه. بهش گفت: "چند ساله اینجایی؟" گفت: "۱۰ سال." گفت: "۱۰ ساله جلو در حرم امام رضا وایسادی پات خوب نشده؟" گفت: "نه." گفت: "میرم حرم زیارت می‌کنم." رفت. ۱۰ دقیقه حرم زیارت کرد. اومد. لنگی که ۱۰ ساله پشت در پاش خوب نشده بود، پاش خوب شده. چیکار کردی؟ با اصرار کردن. اصرار. "خدایا لطفاً اگر وقت داشتی. اگر صلاح اینا نیست… خدایا من ایمان می‌خوام. عاقبت‌به‌خیری می‌خوام. من می‌خوام با ایمان بمیرم. سرمایه منه. سرمایه من تا ابد می‌خوام زندگی کنم. سرمایه می‌خوام. ایمان. سرمایه من." ایمان نباشه هیچی ندارم. آدم یه مسافرت می‌خواد بره چین. ۱۰ میلیون سرمایش بشه، سرمایه‌شو تو هر ساکی گذاشت، تو هر کیفی بود، هرکی برداشت. "ایشالا می‌رسه به دست ما." باورتون میشه کسی اینجوری چین بره؟ یه چینی که حالا اونجا بره باز یکی پیدا میشه بهش یه چیزی بده. حداقل نمیره. بزرگی می‌فرمود: "آخرت به یه لُقّه‌ کردن کف همدیگه محتاجند." حسنات. چی داره میگه؟ هیچی. میگه یه خورده از صاتَم بگیر! ایمان که به درد میخوره. سفر ابدی آدم میخواد بره. عین خیالش نیست. "سرمایم هرجور شد، هرکی برد، هرکی خورد. ایشالا درسته. ایشالا میریم دیگه. ایشالا خدا کریمه."
یه جایی می‌گفتم. یادم نیست. مشهد بود فکر کنم. ثواب هواپیماشو. از این هواپیماهایی که الی ماشاالله تو کشور ما هست. هواپیمای نصفه‌نیمه فلج. سوار بشند و خلبان بگه: "آقا هواپیما مشکل داره. مشکل فنی داره." بگه: "آقا راه بیفت! خدا کریمه. ایشالا می‌شینیم." آقا بی‌نماز است. میگه: "خدا کریمه." به خدا قسم، اون آدمی که تو هواپیما میشینه، هواپیمای ناقص. میگه: "خدا می‌رسیم." به خدا قسم هزار مرتبه عقلش بیشتره. به خدا قسم. به امام زمان قسم، به امام رضا قسم. یک میلیارد برابر عقلش سالم‌تره. دیوانه اند. آدم بی‌نماز میگه: "خدا کریمه." مشکل عقلی داره. از این عالم می‌خوای پاشی بری. بردی! همونه. "خدا کریمه." شکم سیر راحت. دنیاست. نسبت به آخرت. الحمدالله خیالمون جمعه. اهل‌بیت داریم. دنیا اهل‌بیت. فردا امام حسین. نداری. آخرت امام حسین داری. امام حسین فقط مال آخرت. میلیاردها برابر سخته. گیر کار سخت‌تره. "مو را از ماست میکشه." دیگه از خدا راستگوتر سراغ داری؟ خدا از این دقیق‌تر حرف زده. "مثقال ذره‌ای عمل کرده باشی، نشونت میدم. میبینی. خیر باشه خیر. شر باشه شر." خواب. اصرار، اصرار، پافشاری.
خیلی باید حرم بریم. خیلی باید به امام رضا متوسل بشیم. خیلی باید التماس بکنیم برای اینکه عاقبت‌به‌خیر. لحظه آخر با کلمه "لا اله الا الله" بمیریم. خدا رو قبول داشته باشیم. بمیریم. همین. خیلی اصرار می‌خوام. خیلی ساده گرفتیم. شوخی گرفتیم ماجرا رو. مشکل اینجاست. خیلی ساده گرفتیم. خیلی ها فکر می‌کنید همه‌چی حلّه. چک سفید امضا داشتیم. کار داره. کار داره، زحمت داره. اصرار می‌خواد. خدا نازکش نیست. دنبال هیچ کدوم راه نمیفته ناز بکشه. دنبال حسینشم راه نمی‌افته ناز بکشه. به پیغمبرش میگه: "می‌خوای کافر شی، کافر شو." "کافر بشی رگ گردنت رو الحمید. من از کل عالم بی‌نیازم. تویی که پیغمبر منی. خلایق من اشرف از تو نیست. می‌خوای کافر بشی، من ککم نمی‌گزه. برو آقا." سوره مائده می‌فرماید: "اگه همه شما مسلمونا یه دفعه بی‌دین بشید، دنبالم؟" دیگه یه خورده زبون چرب و نرم نشان بدید. من دنبال تو راه بیفتم؟ تو باید دنبال من راه بیفتی. دنبال من که هیچی. دنبال ولی منم تو باید راه بیفتی. "مَثَل الإمامة کَمَثَل الکعبة." امام مثل کعبه می‌مونه. کعبه دنبال مردم راه میفته یا مردم دنبال کعبه؟ امام زمان از همه ما بی‌نیازه. دست جلوی من و تو دراز کرده. ۱۲۰۰ سال که هیچی، ۱۲ هزار سال، ۱۲ میلیارد هزار سال طول بکشه، او ذره‌ای به من و تو احتیاج نداره. من و تو می‌سوزه. میگه: "بدبخت من باشم. تو نجات پیدا می‌کنی." حسین: "غصه می‌خورم تو محرومی از من." نه واسه خودم. تو دعا کن تعجیل در فرج من بشه. من راحت بشم. دنبال کسی راه نمی‌افته.
این همه تو طول تاریخ کعبه رو آب برده. تو کعبه بت می‌پرستیدن. از شأن کعبه کم شد؟ کل عالم جمع بشن، العیاذ بالله، همه عالم جمع بشن، همه با همدیگه به امام زمان دشنام بدن. از شأن امام زمان کم نمیشه. "مگر سر سوز بر دامن کبریا نشیند گردی." ما احتیاج داریم. ما باید اصرار کنیم. ما ناز می‌کنیم برای امام زمان. ما ناز داریم. "امام رضا یه هفته حرمت نمیام." دیوانگی نیست؟ یکی با شیر آب خونش مثلاً قهر کنه؟ "دو هفته است." خودت می‌میری. به درک. اهل‌بیت مثل آب میمونه. از شأن آب مگه کم میشه؟ در تاریخ می‌نویسند در آن روزی که پنجاه هزار نفر با آب قهر کردند، میزانی از ارزش آب کاسته شد؟ تا قبلش ارزش بیشتری داشت؟ ۵۰ هزار نفر با آب قهر کردن. یه دفعه کم شد از ارزش "معین". امام صادق فرمود: "ماء معین آب گوارا وجود نازنین امام زمانه." ماها بهش احتیاج داریم. اصرار بکنیم. دست ما رو بگیری. ما باید به خدا اصرار کنیم. ایمان ما رو سفت کنه، قرص کنه. ما احتیاج داریم. این رو باید بفهمیم. خیلی دارم تکرار می‌کنم. اشکال نداره. خیلی احتیاج داریم. خیلی باید با خودمون حساب کنیم. به همدیگه بگیم: "یادت نره! تو بهش احتیاج داری." همه عالم اگه کافر بشن، کافر بمیرن، خداست. قدرت مغز بی‌نیازی محضه. ما احتیاج داریم. خیالات برام نداره. با دو تا نماز شب. با دو تا قطره اشک تو هیئت امام حسین. ما احتیاج داریم. این قطرات اشک که هیچ. کل عالم و کل زندگیمون رو اشک بریزیم، بازم بهش احتیاج. امام سجاد می‌فرماید: "خدایا اگه هفتاد سال سجده کنم، سر از سجده برندارم. به آسمون نگاه نکنم. کفاره یکی از گناهانی که در محضر تو انجام دادم نمیشه." ۷۰ سال عبادت کنم، یه گناهم برداشته نمیشه.
با کرمش نرمی نظام است. خدایا با عدلت با ما برخورد نکن. با فضلت با ما برخورد کن. "إلهی عامِلْ بِفَضلِكَ و لا تعامِلْنی بِعَدلِكَ." بخواد برخورد کنه که احدی تو این عالم نجات پیدا نمی‌کنه. عابدی بود تو بنی اسرائیل. روایت داره از امام صادق علیه السلام. هفتاد سال روزه بود. تمام شب‌ها عبادت، روزها روزه. یه درخت اناری کنارش بود، محصول میداد. این همین انار را می‌خورد. ملکی اومد پیشش، گفتش که: "دوست داری خدا با عدلش باهات برخورد کنه یا با فضلش؟" گفت: "من که ۷۰ سال عبادت می‌کنم!" ندا رسید که خدای متعال می‌فرماید: "تمام ٧٠ سال عبادتت با یه دونه انار رفت." یه دونه انار. چی داری؟ زشته. زشته بگی ما چیزی داریم. وقتی سلمان. سلمان می‌دونی سلمان یعنی چی؟ میری تو زیارت‌نامه‌اش. خدا روزی کنه ایشاالله. شهر مدائن. میری زیارت سلمان. برمی‌گردی. میگه: "السلام علیک یا باب الله." همونی که به امیرالمومنین میدی. همونی که به امام زمان میگه. همونی که به امام رضا میگه. همونم باید به سلمان بگی. "باب الله، باب الله." از دنیا رفت. امیرالمومنین اومد رو قبرش نوشت که: "و فاز علی الکریم بغیر توشة." مهمان از زبان سلمان گفت: "مهمان کریم شدم بدون توشه‌ای که مهمان کریم شدن و با توشه رفتن زشت است." کسی مگه مهمونی کریم چیزی میبره با خودش؟ دست خالی. یعنی سلمان دست خالی بود پیش اینا. اینا که اهل معرفتن. اینا که کار کردن. اینا که زحمت کشیدن. نه که آدم حسابی بودن. اهل‌بیت رو اسمشون قسم خوردن.
پرسید: "آقا امام صادق چقدر آخه شما سلمان رو دوست داری. چقدر اسم سلمان رو میاری؟" حضرت فرمودند: "جَعَلَ هَوَاءَهُ هَوَا عَلِیِّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ." شوخی نیست. امام صادق فرمود: "سلمان هوای نفسشو برداشت، هوای علی بن ابیطالب رو گذاشت جاش." "الکریم بغیر توشة." اگر رفتی بدون هیچی. "رفتم مهمونی خدا. دست فلانی اونجا گرفتم. به فلانی جهیزیه دادم. هیئت امام حسین ۵۰ ساله." جمع کن بابا. مهمونی کریم با دست خالی میرن. دست التماس. اصرار. اینه که نجات میده.
بار حرفم باشه: اصرار به خدای متعال. اصرار. خیلی بخوایم تا خدا جاهایی کمک کنه دستمون رو بگیره. این شوخی نیست. قسم خورده این دشمن نامرد ما: "لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ." "به عزت قسم، همشونو از راه به در می‌کنم." جدی. پاک. دشمنی که انقدر جدی باشه. امیرالمومنین به نظرم از امیرالمومنین، از امام صادق می‌فرماید: "تعجب می‌کنم کسی یه همچین دشمنی داره. ۲۴ ساعته باهاش درگیره. این آدم راحت لم داده، خوابیده." ببره، بدزده، خراب کنه، نابود کنه. تازه شیطون که هیچی. ما یه دونه بدتر از شیطون خودمون داریم. خود همین هوای نفس. بدترین دشمنته. دشمن داخلی داری. دشمن خارجی. دشمن داخلی پدرت رو در میارن. یه لحظه وِل بشه، آدم برده. دشمن داخلی سر گنج نشسته. سر خزانه است. یه لحظه چرتت بگیره، خزانه رو خالی کرده برده. بی‌خیال راحت.
خدایا یه همچین دغدغه‌هایی به ما عنایت بفرما. آمین. دغدغه یه کاری بکن. جدی فکر همین روضه‌هایی که میریم و میبینیم. اشکی نداریم. هشدار! خیلی علامت چیز بدیه‌ها. خیلی خطرناک. آدم تو روضه سیدالشهدا اشک نداشته باشه؟ آدم دلش برای اهل‌بیت نتپه؟ آدم تو مصیبت اهل‌بیت نفسش به شماره نیفته؟ خیلی علامت چیز خطرناکیه. خیلی، خیلی چیز بد. آدم لب مرز میتونه سقوط خودش رو دیگه محاسبه بکنه. بی‌تاب بشه برای امام حسین. چقدر بی‌تاب محرمیم؟ میشینی هر روز حساب بکنی چند روز دیگه مونده. الآن چقدر دلت غصه داره از رفتن ماه رمضون. خاصیت معنویت اینه. خاصیت آدم با صفا. ما ذهنمون درگیر اینه که فلان فوتبال کیه. فلان بازی چند چند شد. کی صدر جدوله. کی داره سقوط می‌کنه. آقای گل کیه. دلار ارزون شد یا گرون شد. تحریم رو برداشتن یا ور نداشتن. در ذهنمون درگیر این چیزهاست. دو رکعت نمازم که بخونیم، فکر دنیا میاد رژه میره. وقت امام رضا می‌فرماید: "نماز می‌خوای بخونی، من امام رضا رو جلو چشمت فرض کن." کدام نماز زیرشه؟ "من بغل ضریح امام رضا نماز می‌خونم." تو بازار و چک و سفته؟ امام رضا می‌فرماید: "وسط بازار وقتی که چک رد و بدل کردی، سفته رد و بدل کردی، نماز می‌خونی، من امام رضا رو جلوت فرض کن." چقدر فرقه؟ چقدر! خدا به ما بصیرت بده. خودمون رو حالی بده. حالی بده، صفایی بده. صفای باطنی بده. عشقی بده. شوری بده. حالی بده. حال خوب، حال خوش. رفیق بشه. رفیق.
فیلم دلمون بتپه براش. رفیق بشیم با پیغمبر. با اهل‌بیت. یه اسم پیغمبر جلوی امام صادق میومد، اِسفَرّ وجهه و اَمَرّ وجهه یا اِصفرّ وجهه و اَحمرّ وجهه. چهره‌شون زرد میشد، سرخ میشد. اسم پیامبر اکرم اومد. طرف حضرت فرمودند: "کجا بوده؟" بچه داده. حضرت فرمودند: "مبارکه. اسمشو چی گذاشتی؟" محمد، محمد، محمد، محمد. گریه کردن با صورت به زمین. اسم پیغمبر با دل آدم باید یه همچین کاری بکنه. مریض اومد. "آقا خداوند دختر داده." حضرت فرمودند که: "مبارکه. اسمشو چی گذاشتی؟ گریه (بهش) برکت بده ولی یه وقت دست روش بلند نکنی‌ها." اسم فاطمه. شهید. کجا رفته؟ امام. این دل سالمه. این دل با صفاست. انقدر راحت میشه با این اهل‌بیت رفیق شد. به خدا قسم رفقا، بچه‌ها، بچه‌هیئتی‌ها. انقدر قشنگ میشه با این اهل‌بیت رفیق شد. انقدر راحت با اهل‌بیت که هیچی. خدا. خداش انقدر راحت میشه باهاش رفیق. "یا حبیبَ من تحبّبَ إِلیه." کسی یه خورده ادای رفاقت در بیاره، باهاش رفیق میشی. نخوندی مگه شب‌های ماه رمضون. "یا حبیبَ من تحبّبَ إِلیه." کسی بیاد دروغ به دروغ به امام زمان بگیم: "آقا من دوست دارم." استاد ما می‌فرمود: "روزی چند دقیقه فقط رو به قبله بشینید. با زبان محلی. با زبون خودت. با هر زبونی که بلدی. به دروغم شده، چند بار بگو یا صاحب الزمان. کم کم راست میشه." آها. جدی می‌گیره. دوست دارم. جدی می‌گیره. حساب می‌کنن رو این حرفا. مگه امام حسین رو حرف کوفیا حساب نکرد؟ مگه نگفتن پاشو بیا کمکت می‌کنیم؟ مگه پا نشد بره؟ مگه همه زن و بچه شون نبود؟ جدی می‌گیرم. جدی می‌گیرن. آدم رفیق باشه با اینا، نونش تو روغن است.
اومد خدمت امام صادق علیه السلام. پولی داد. از شهر دوری اومده. گفت: "آقا جان! این پول باشه خدمت شما. برای من یه خونه مدینه بخرید. وقتایی که میام مدینه برای زیارت، شما مزاحم شما نشم." رفت. بعد مدتی اومد خدمت امام صادق. گفت: "آقا جان! زحمت منزل رو کشیدید؟" فرمود: "بله. فلان جا برات خونه خریدیم. ولی جایی نمی‌ذاریم بری. هر وقت مدینه اومدی، با اینکه خونه داری، باید خونه خودمون بیای. جای دیگه نری." به برخی از راویان فرمودند: "إنّی أحبّ ریحکم." من دلم برای بوی شما تنگ میشود. دلم برای شما تنگ میشه. من چشمم به دره. ببینم کی رفقای من میان. اصحاب من میاد. یارم میاد. همون امامی که به احدی نیاز نداره‌ها. انقدر با محبت. مظهر رحمت خداست. خدایی که به احدی نیاز نداره. مگه نمیگه: "من مثل شتر گم کرده‌ای در بیابان چشم به راه تو می‌بندم." من مثل کسی که شتر گم کرده. بارش هم تو شترش بوده. وقتی یه دفعه شترشو تو بیابون پیدا کنه، چه حالی بهش دست میده؟ "من از توبه کردنبندم انقدر خوشحال میشم." همون خدای بی‌نیاز وقتی از برگشتن یکی خوشحال میشه، همین اهل‌بیت بی‌نیاز. با رف رفیق شدن یکی انقدر خوشحال میشه. همین اهل‌بیت بی‌نیاز. نه. خوشحال میشم. دعا می‌کنن. خدا شاهده. امام زمان برامون دعا می‌کنه. چه خبره؟ چی به چیه؟ اگه کجا امام رضا. کجا امام حسین. کجا اشک. کجا نامردی نکنیم ها؟! آقا واسمون دعا می‌کنه. نامردی باهاش نکنید.
چون اهل‌بیت هر وقت برای هرکی دعا کردن… امام صادق انقدر دعا کرد برای مردم مدینه. ریختن در خونه امام صادق. در خونه امام صادق رو آتش زدن. این مردم مدینه نیومدن از امام صادق دفاع کنند. امام صادق رو تو کوچه‌های مدینه چرخوندن. مردم مدینه نیومدن دفاع بکنن. اینا هر وقت دعا کردن، دعا کردن، ولی کسی به دادش نرسیده. مثل مادرشون فاطمه زهرا. چقدر برام اهل مدینه دعا کرد؟ دیدن در خونه فاطمه زهرا آتیش گرفت. یا اباعبدالله! یا جعفر بن محمد ایها الصادق یابن رسول الله یا حجت الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله. حاجت. یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله.
مدینه بودی یا نه؟ دیدی نمی‌ذارن گریه کنیم. هرکی مدینه میره، بغضشو جمع می‌کنه ایران بیاد روضه بره برای حضرت زهرا. انقدر تو دل آدم عقده می‌کنه. کنار اون چهار قبر غریب نعره بزنه، داد بزنه. به خدا حسرت به دلم مونده کنار بقیع فقط داد بزنم. به دلم مونده کنار قبر پیغمبر، کنار در خونه فاطمه زهرا داد بزنم. حسرت دلم مونده یه بار سیر و اشباع برا حسین گریه کنم. هنوز یه بار سیر و اشباع گریه نکردی. سیر گریه کنی مثل مادرش فاطمه. چقدر مگه یه شهر می‌تونه غربت و غم داشته باشه؟ هرکی مدینه میاد میگه: "حالم بد شده. زودتر بریم مکه." مکه میگن: "الحمدالله حالمون بهتر شد." چی بود این دوباره؟ هیزم. دوباره فاجعه. می‌خوای گریه کنی بسم الله. دوباره ضربه سنگین. دست واقعه‌ای. مردم پست مدینه نامردند. دوباره هر دو کوچه را غروب کردند. یالا باریکلا. بعضی ها ببین که آخر چه بر سرت ... صدای ناله جان مادرت. یا امام صادق فدای اون بنی‌هاشمتون که خراب کردن. چشم نداشتن. همین کوچه رو. کوچه باریک. نه اینکه شما را دوان دوان برُدند، دوان دوان نکردند حتی. کشان کشان مگر که زدند ریسمان به بازو. مگر نه اینکه زدند با لگد به پهلو. مگر نه اینکه شما بین کوچه افتادی به یاد مادر پهلوشکسته جان دادی. کوچه و بازار. کوچه و بازار. بی‌هوا برویم بناست. دیدن یک قوم بی‌حیا تا که ادا کند از پای برهنه کجاست! نعلین؟ تا که ننالند به مرکبی لجنی. ولی تو پای پیاده نفس دست بزنی. چقدر همسفر بددهان ازابت. چقدر تهمت و زخم عذابت. چه خوب شد پس در… چه خوب شد پس در سرت نیامده بود. میان کوچه پیت دخترت میامده بود. چه خوب شد در خانه نداشت مسماری نبود. لکه خونی به روی ای مادر! مادر! ای مادر! مادر! اگه چهل سال یه پیرمرد رو از خونه بیرون ببرند، غم است. درد میاد دل آدم. ولی حرف زن جوون رو نگیرم. با یه چیزی، یکی یکی. با غلاف شمشیر. یکی شوهرش همون صحنه رو ببینه. یا زهرا! یا زهرا! بمیرم برات. دلت.
امام صادق پرسید. ببین این دلی که انقدر گیره، پرسید: "آقا جان! کنار آتیش نماز خوندن چه حکمی داره؟" میگه دیدم امام صادق شروع کرد گریه کردن. گفتم: "آقا جان! سوال بدی پرسیدم؟ توهین کردم؟ عذرخواهی می‌کنم، چرا گریه می‌کنی؟" فرمود: "آخه اون شب مدینه وقتی پدرم می‌خواست مادرم رو غسل بده، آتیشی روشن کرد با این آتیش که آب گرم بدن فاطمه رو غسل بده." اونجا آتیش بود. نماز خوند. سوال کرده. نماز کنار آتیش بود. یاد نماز امیرالمومنین کنار آتیش میفته موقع غسل دادن فاطمه. چه حالی داشتی هر وقت در اون خونه رو می‌دیدی. امام صادق چه حالی داشتی هر وقت از اون کوچه. امام صادق، من با خودم میگم هر وقت رد شدی صدای سیلی رو شنیدی. نه خود سیلی رو دیدی. یا زهرا! یا زهرا! یا زهرا! از ما نگیر. این عشق رو از ما نگیر. علوی تو هستی. از ما نگیر نابودی. بردن ما رو. کمین کردن. یه قدم از امیرالمومنین فاصله‌ایست. منو ببرن، بدزدیدن و از دست فاطمه جدا نکن. خدایا این عشق و حالم، این اشک و سوز رو از ما نگیر.
اللهم به عظمتک یا الله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب. انک علی کل شیء قدیر.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.