جلسه دهم

جلسه دهم

درآمدی بر برزخ در المیزان

معرفی

تذکر به خلقت برای گفتگو با معاد ناباوران
همه انسان‌ها مربوب و تحت اراده خداوند متعال
جنس مرور اعمال
اعمال در برزخ، صورت و حس دارند!
افراط و تفریط در تجربیات نزدیک به مرگ
قرآن، سنگ محک در تجربیات
معارف، لبریز از یاد مرگ
از تجربیات نزدیک به مرگ، پل بساز.
شفاف سازی معاد در معارف
تجربیات نزدیک به مرگ، پایه اعتقادات قرار نگیرد.
معنای قضاوت در مورد دیگران
تبیین تجربیات، از مهم ترین مسائل
حرکت استکمالی در برزخ نه حرکت جوهری
تبعات آبرو بردن و آبرو دادن!!
در برزخ سیر هست ولی زمان نه

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما پیرامون آیات سوره مبارکه واقعه بود؛ در مورد گفت‌وگو با معادناباوران، کسانی که باور نسبت به این نشئه ندارند. عرض شد که خدای متعال، خلقتِ شروع از این را به ما متوجه و متنبه می‌کند که ما کیستیم و هوشیارمان کند نسبت به خودمان، به خود واقعیمان متوجه شویم؛ به اینکه ما مخلوقیم و ما عبدی مربوبیم، تحت قدرتیم، تحت اراده‌ایم، تحت اختیار اوییم. او برای ما تقدیر می‌کند و تصمیم می‌گیرد. این، آن اصل قضیه است که باید فهمیده شود و خدای متعال روی این مسئله خیلی عنایت و توجه دارد. نکاتی و سؤالاتی و مطالبی هم به هر حال در این قضایا و این زمینه‌ها می‌رسد. نقدهایی، مطالبی، مطالب خوبی است یا گاهی نقدهایی که می‌شود به مطالبی که مطرح می‌شود. حالا انتقال داده می‌شود به چه نحوی؟ حالا انتقال داده می‌شود؟ آن هم بحثی است. برخی با جهت‌دهی‌های خاصی مشاهده می‌شود، گاهی غرض‌ورزانه برخی مطالب را منتقل می‌کنند و سوء می‌دهد به مطلب.

اولاً که خب، من هیچ نیستم، هیچ بلد نیستم. اینکه هیچ، هیچ ادعایی هم در این قضایا نداریم. نه کارشناس این مسائلیم، کارشناس دینی هستیم، نه عالمیم، نه مجتهدیم، نه نسبت به معاد تخصص داریم؛ به عنوان یک طلبه‌ای که حالا یک سری مباحثی مطرح شد و به هر حال استقبالی شد. برخی بزرگان هم حالا حمایت کردند، تشویق کردند، تأیید کردند، ترغیب کردند. به هر حال رسالت طلبگی آدم هم اقتضا دارد که معارف قرآن را منتقل بکند. البته حالا این مطلب را اولین بار دارم عرض می‌کنم. اینجا مزه‌مزه کردم بگویم یا نگویم. حالا روی جهتی این را عرض می‌کنم؛ چون دیدم برخی حالا دارند در این قضایا به نحوی حالا صحبت می‌کنند. چند باری این مطلب را جاهایی دیدم، این تعبیر را و این بیان را. لذا احساس می‌کنم که این مطلب گفتنش شاید خالی از لطف نباشد؛ از جهت اینکه تنبهی می‌آورد برای اینکه ما بحث‌های قرآنی را با یک اهتمام بیشتری پیگیری کنیم.

این مطلب را عرض می‌کنم. اشاره‌ای به این قضیه شد در بحث اینکه تجربیات نزدیک به مرگ؛ چون گاهی که برخی تحلیل‌ها مطرح می‌شود، کسی گفته بود که: «تو یا خودت تجربه نزدیک به مرگ داری یا نداری. اگر داری که آن را بگو، اگر نداری هم که ساکت شو، حالا مثلاً خفه شو.» یک همچین تعبیر دوگانه‌ای این شکلی مطرح می‌شود. جاهای دیگر هم قریب به این تعبیر را گاهی آدم ملاحظه می‌کند. عرض می‌کنم خدمت شما که سال ۸۸، در پاییز سال ۸۸، یک حالت شبه‌خفگی یک وقتی در شبی یا سحری رخ داد و آن موقع مثلاً عنوان تجربه نزدیک به مرگ و اینها را اصلاً نشنیده بودیم، اصلاً نمی‌دانستیم چیست.

تو برخی از این مسائلی که خیلی‌ها می‌گویند و اینها، این است که انسان همه اعمالش حاضر می‌شود، مرور می‌کند اعمالش را. اعمالش را با وجوه کامل؛ یعنی همه اعمال حاضر است و یکی هستی با آن، فراری از آن نداری و نیاز به شرح و توضیح هم ندارد. یعنی خودت می‌دانی چه کار کرده‌ای و همه‌اش جلو چشمت است. این جلو چشم بودن البته خب نمی‌شود با بیان مادی گفت و فهمید. مثل اینکه شما الان سر جلسه امتحان حاضر شدید، تمام مطالب درسی که برای امتحان خواندی الان تو ذهنت است، فقط تو را حاضر می‌کنند نسبت به یک مسئله، یک سؤالی، سریع آن مطلب را منتقل می‌کنی. همین الان اگر اراده بکنی به کدام بخش کتاب، به کدام مطلب کتاب توجه کنی، می‌توانی توجه کنی. احساس می‌کنی همین الان جلو چشمت است. صفحات کتاب جلو چشمت است. با تو یکی است. با ذهن تو یکی است. از این جنس است، این مرور اعمال. ولی آنجا صورت دارد، تمثل دارد، حس دارد. حس دارد. معلوم است که این شیرین، تلخ، خوب، بد است. نیاز به توضیح و تفسیر کسی هم نیست و از آن تلخی و بدی‌اش شرمنده می‌شود از اینکه این با تو یکی است. می‌شکنی، بدت می‌آید، ناراحتی و راه فرار نداری. نه انکار می‌توانی بکنی. راه فرار نسبت به دیگران داری، اما می‌فهمی که این چیست، اینها چیست. دور برخی مسائلی که حالا مطرح می‌شود.

این قضیه هم تا به حال نقل نشده و یک بار فقط در بهمن ۸۸، چند ماه بعدش، در یک جمع خصوصی در یکی از دبیرستان‌های یکی از شهرهای حاشیه‌ای بندر عباس، از باب اینکه این بچه‌ها باورشان بیاید این قضای مرور اعمال و اینها، نه جایی خوانده بودیم نه شنیده بودیم. نیمه‌شبی بود، توی جلسه، توی حیاط بود و ضبط و دستگاه و اینها هم نبود. صندلی نشسته بودیم، از این اکوی همراه بود. آنجا فقط بازخورد مناسبی نگرفتم. پشیمان شدم از طرح قضیه. دیدم که اساساً شاید مصلحتم نباشد که طرح این شود. می‌خواستم یک هشداری بدهم که آقا اینها واقعی است، این حرفها.

به این نحو نیاز نیست گفت. خوب چه نیازی؟ وقتی که امیرالمؤمنین به این زیبایی در نهج البلاغه فرمودند، وقتی روایت، وقتی آیات هست چه نیازی؟ ولی خب به هر حال آن قضیه برای خود گوینده خیلی قضیه عجیبی بود و خیلی تأثیر داشت. البته نه اینکه آدم شد، درست شد مثلاً فلان شد؛ نه، سر تا سر خطا و اشتباه است. هیچ مشخص نیست، سر تا پا گیریم سر تا پا ایراد و این قضایا. یک گوشه‌هایی از مسئله برای هر کسی به نحوی یک تلنگری مطرح می‌شود و یک… آن تجربه، تجربه بسیار تلخی بود. تجربه بسیار سختی بود از نحوه حسابرسی و آن مفارقت از بدن، اینی که بخواهند این بدن را تو قبر بگذارند و جدا بشود و کاری از او برنمی‌آید. که البته تو مطالب، تو جلساتی آن اصل قضیه به بیان قرآنی و روایی و اینهاش گفته شده بارها؛ ولی نه از باب آن قضیه؛ برای اینکه نه گوینده‌اش ارزشی دارد، نه آن تجربه‌اش ارزشی دارد، هیچی. خوب که چی؟ حالا بر فرض همچین چیزی دیده شده یا اتفاق افتاده، خوب که چی؟

اگر شما بند اینی هستید که یک کسی بگوید من این را دیدم، بعد دیگر حالا اتفاقات افتاد و تعداد زیادی آمدند، همه یک موجی افتاد، که کتمان می‌کردند، سکوت می‌کردند گفتند و خیلی‌ها که مسخره می‌شدند، متهم می‌شدند، شنوندگانی که مسخره می‌کردند و متهم می‌کردند دیدند که بابا این قضایا خیلی‌ها دیده‌اند و گفته‌اند. آن حصار ذهنی شکست و اینها دیگر با یک افتخار بعد دیگر حالا کار به جایی رسید که آن نگاه معکوس تبدیل شد به نگاه تقدس‌گرایانه. حتی حالا برادر عزیزمان آقای موزون هم تازگی یک لایوی در این موضوع رفتند که لایو بسیار خوبی، حالا به مقداری که ما دیدیم، بسیار خوب و ارزشمند و فوق‌العاده بود. بنده که تماس گرفتم و تشکر کردم، پیامک هم دادم. عرض می‌کنم: خیلی این خوب بود، تذکر به اینکه ما تقدس‌گرایانه برخورد نکنیم و مقدس‌سازی نکنیم از افرادی که این قضیه برایشان پیش آمده و بت نسازیم اینها را، تبدیل به چهره‌های رسانه‌ای و اینها نکنیم. آن موج منفی یکهو تبدیل شد. همیشه افراط و تفریط هست دیگر. از شیطان و قوه اش و ... نه آنطور، نه اینطور.

پس حالا با این نکته عرض می‌کنم: تجربه‌های نزدیک به مرگ نباید پایه‌های اعتقاد باشد. برای این که مشخص بشود، برای چی؟ و طی این سال‌ها یک بار شما این را از بنده نشنیدید. یک بار نگفتم و نخواهم گفت. برای اینکه اصلاً این شخصی که دارد حرف می‌زند اصلاً نه تجربیات و فلان و این قضایایش اصلاً کلاً موضوعیت ندارد. اصلاً هیچ اسم و اینها. دیگر حالا خیلی که فشار می‌آید، خودشان اسم و اینها گذاشتند، گفتیم اصلاً اسمش چیست. حالا که چی؟ صاحب این بیان کیست؟ مطلبی که دارد گفته می‌شود یا با عقل و فطرت و قرآن و عترت این چهار تا جور در می‌آید یا جور درنمی‌آید. جور در آمد بپذیر، جور در نیامد ردش کن. هرجا شنیدی همین است. حالا این فرد کیست؟ چیست؟ رزومه‌اش چی بوده؟ کی تأیید کرده؟ کی تأیید نکرده؟ اینها اصلاً ربطی به قضیه ندارد و نباید اصلاً اینها محور قضیه واقع بشود. این عرض ماست.

این گوینده هم اگر اینجا نشسته و بعد از مدت‌ها دارد عرضی می‌کند که واقعاً دارد فشار می‌آید بهش، یعنی مخالفت دارد می‌کند با خودش که اینجا دارد می‌آید. وگرنه هر جلسه شاید واقعاً این تصمیم می‌آید که من تعطیلش کنم، ادامه ندهم. من که اصلاً دوست ندارم در این فضاها شناخته بشوم. جهات مختلفش، یک جنبش این است که فکر می‌کنند اینها دکانی کاسبی و اینها. ارزشی ندارد. ما نباید به این ذهنیت ضریب بدهیم که حالا یک بستری و چهار نفر آمدند خوشمان بیاید و یکی دیگر اینکه فکر کند کارشناس است، فکر کنند بلد است، فکر کنند استاد این قضایاست. نه، استاد این قضایا کسان دیگری هستند و حسن آن این است که و «الحمدلله بحمده» به لطف خدا در همین فصل جدید زندگی پس از زندگی دارد از آن استاد اساسی، اساتید اساسی کار استفاده می‌شود. به لطف خدا، استفاده بشود. همانجا هم درست است. ما حتی شاگرد این عزیزان و این بزرگان به حساب نمی‌آییم. چه برسد به اینکه بخواهیم به عنوان کارشناس این حرف‌ها. خنده‌دار است تصورش در ذهن.

از باب اینکه این حرف‌ها تلنگر خوبی است و معارف امام لبریز است. قرآن ما موظفیم قرآن بخوانیم، در قرآن تدبر کنیم. بنده طلبه موظفم معارف قرآن را منتقل کنم، «یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ» باشم. خب این بستر، این زمینه است. این ظرفیت، این شرایط است. این اقتضا می‌طلبد با همدیگر در مورد اینها گفت‌وگو کنیم. و دارم عرض می‌کنم: از اینها باید به قول امروزی‌ها، سوئیچ کرد. از این تجربه نزدیک به مرگ عبور کرد، رفت سراغ آن معارف. در این تجربه نزدیک به مرگ آن‌قدر که در این فصل سوم دارد نشان داده می‌شود و تا به حال دیدیم، خب واقعاً فوق‌العاده‌ای مطرح شده. واقعاً برخی قسمت‌هایش هشدارهای فوق‌العاده می‌دهد. «من قضاوت کرده‌ام در مورد دیگری، اثرش را دیده‌ام، الان دیگر در مورد احدی قضاوت نمی‌کنم» یا اثر خودکشی را به آن، یا اثر توسل به اهل بیت، توسل به حضرت رقیه، خرج کردن برای امام حسین، یک هزینه‌ای را انسان می‌دهد. خب اینها فوق‌العاده است. اینها عالی است. اینها دست مریزاد دارد. اینها شکر الهی می‌طلبد. خدایا شکرت که این حقایق را داری برای ما افشا می‌کنی.

ولی همین‌ها هم نیاز به توضیح و تبیین دارد. مثلاً می‌گوید که: «من پدربزرگم را دیدم که تا حالا ندیده بودم. یک چهره نورانی، یک مرد مؤمن با محاسن فلان، ولی دیدم به مناسبت محرم که هفتم امام حسین علیه السلام بود، روی قبرش چنبره زده و محزون.» خب این یعنی چه؟ یک فرد بهشتی به مناسبت ماه محرمی که ما در دنیا عزاداری می‌کنیم؟ مگر امام حسین علیه السلام در برزخ محرم دارد؟ عزاداری می‌کند؟ مگر در برزخ هم ماتم دارید؟ مگر بهشتی ماتم دارد؟ خب یک بحثی است. بعد می‌گوید به خاطر یک قضاوتی که کردم و به زبان نیاوردم، فقط در ذهنم گفتم: «این فلانی دارد دروغ می‌گوید.» فقها، بروید بپرسید، کدام فقیهی فتوا می‌دهد که این کار حرام است؟ کجایند آن عساکری که فعال بودند در مورد آن صدیقه در قیامت که مثلاً فقها نگفتند بدحجابی حق‌الناس است؟ کجایند حضرات که اتفاقاً الان هم باز به مناسبت تجربیاتی نزدیک، دوباره یادشان افتاده، «سه دقیقه در...» خیلی باحال‌اند. خدا ان‌شاءالله نان‌تان را برساند از هرجایی که حلال است برایتان. خب کجاست این بزرگوار؟ الان این چطور دست به قلم نمی‌شوید اینجاها؟ بگویید هیچ فقیهی فتوا نداده که این حق‌الناس است؟ این گناه، معصیت است؟ کدام فقیه فتوا داده که معصیت شرعی است؟ ولی آن‌قدر مصر است که: «من قضاوت نمی‌کنم.» بعد الان نیاز به توضیح دارد برای من مخاطب. این قضاوت یعنی چه؟ بعد خیلی از امور، وقتی این را می‌شنوند می‌گویند: «نهی از منکر نباید بکند.» خیلی از جاهایی که باید داد بزند، موضع بگیرد، آنجا می‌شود قضاوت.

بعضی از این مطالب منتشر می‌شود در جاهایی، یک تکه‌هایی را حالا دوستانی هم که زحمت می‌کشند خدا خیرشان بدهد، خدا قوتشان بدهد، گاهی در فضای مجازی تکه‌هایی را در می‌آورند از صحبت آدم. بعد گاهی فیلمی، عکسی هم رویش منتشر می‌شود. خب آن کسی که گفته یک وقتی غرضش در همان لفافه گفتن بوده. بعد اصلاً این فیلم که می‌آید، محتوا را جهت می‌دهد. یعنی مخاطب می‌شنود؛ سوگیری کمتری مطلب را می‌شنوی. وقتی فیلم می‌گذاری، شما تصریح می‌کنید که «دارد فلانی را می‌گوید.» این خیلی قضیه را، هیجانش را بالا می‌برد. مطلبی گفته شده در لفافه، بعد فیلم گذاشته شده که این دارد این را می‌گوید. بعد کلی کامنت آمده که «قضاوت نکن.» بعد برخی شروع کرده‌اند گفتن: «این فلانی که الان افتاده اینجوری شده و اینطور می‌کند و فلان و اینها، اینطور...» بعد خیلی جالب است، قضاوت بوده. بزرگوار با ۷۰ ۸۰ تا قضاوت دارد نقد می‌کند کسی را که یک قضاوتی کرده. اینهاش خیلی جالب است. «قضاوت نکن.» خود همین کلمه «قضاوت نکن» هم قضاوت است. یعنی داری من که دارم من قضاوت می‌کنم که تو قضاوت کردی. فقه می‌خواهد. اینها فهمیدن می‌خواهد. اینها مراجعه به معارف می‌خواهد. اینها مراجعه به عالم می‌خواهد. باید رفت سراغ علما. آقا، «قضاوت نکن» یعنی چه؟

البته این مطلبی که ایشان دیده، مطلب درستی است. «سوء الظن، اجتنبوا کثیراً من الظن.» مباحثی بود. در بحث‌های فقهی با رفقا مقایسه می‌کردیم کلمات علما و فقها را که اینها عمل قلبی به حساب می‌آید. اصلاً لازم نیست به بیان بیاوری. در ذهن، ذهنیت وقتی نسبت به کسی خراب می‌شود. این هم از جانب خدای متعال نهی شده و خدای متعال ردش کرد و این آثار خودش را دارد. به بیان بیاوری بدتر. در ذهنت هم، یا ذهنیت نسبت به کسی خراب بشود. یک وقتی خطور ذهنیت می‌آید و می‌رود. «نکنه دروغ می‌گوید.» ولش کن. یک وقت نه، باورت می‌شود، در قلب می‌آید: «نه، این دروغگو است.» ولی در کلام هم نمی‌آید. گناه بعضی از این گمانه‌ها.

غرض اینکه این را باید رفت از عالم پرسید. این نمی‌شود مبنای اعتقاد باشد. این را عرض می‌کنیم. در عین حالی که کامل واضح است. زار زار هم آدم اشک می‌ریزد آنجا وقتی می‌گوید که: «بهشت ارزانی خوبان عالم، بهشت من تماشای حسین.» جانم فدای تو که این حرف را می‌زنی. جانم فدای تو. جان فدای آن کسی که دیدیش. بهشتی من امام حسین است. آفرین، همین است. باریک‌الله. تجربه‌ها نیست. ولی بدانید آقا، امام حسین یک توجه امام حسین یعنی جهنم تو بهشت می‌شود. همه کاره اهل بیت‌ اند. می‌خواهد کسی تجربه کرده باشد یا نکرده باشد. حالا صد سال بعد افرادی بیایند تجربه کرده باشند، گفته باشند. خوبی معارف همین است. دستمان پر است. تا هزار سال بعد هر کس از این تجربه‌ها بخواهد بگوید، ما محک می‌زنیم. استدلال کن که چرا این را تو بقیه تجربه‌ها نگفته‌اند. این را برای شما محک بزنید. مخالف خط به خط این سه دقیقه در قیامت این شکلی تحلیل کنید. من‌درآوردی و آمیخته با سوءظن و تهمت و قضاوت‌های نابجا، ضوابط و معیار خودش تحلیل کن که این یک خطش جور درنمی‌آید، آن یک خطش جور در می‌آید. آن روایت دارد، این روایت ندارد. این برایمان سؤال است. بسته قبول کنیم؟ فله‌ای قبول کنیم؟ نه، این برخی از جاهایش واقعاً جای بحث دارد. در این تجربیات، قضایایی که گفته می‌شود واقعاً ابهام دارد، سؤال دارد. این یعنی چه؟ چرا این؟ اصلاً یعنی چه؟ این بهشتی‌ها ناراحت بودند یعنی چه؟

بعد شواهد صدق هم دارد می‌گوید: آقا، آمدم این اصلاً لطف امام حسین علیه السلام بوده و این کار خدا بوده که برگردد. آمده، رفته در آن کارخانه، آن انبار، آن شرکتی که بوده، در آن اتاق آن قضیه را دیده، گزارش‌اش را آمده گفته و همه افراد آن جلسه تصدیق می‌کردند. این هم شاهد صدق قضیه باشد. دیگر جای ابهام نماند. ده شاهد دیگر هم که دارد، آن شباهت. اگر نباشد برای امثال بنده که باورم می‌آید هر چی که اینجا دیدم، در این تجربیات، در این سه فصل که دیدم، یک طلبه نادان بی‌سواد، هر چی دیدم پذیرفتم. هیچ جایش نبوده که بگویم من قبول ندارم و متأسف هم شدم کاملاً. کاملاً مثل فرد عادی که عادی هم هستم، و از عادی عادی‌ترم. بلکه بیشتر به شور می‌آید آدم. نغمه را شنیدم. «به علی بگو آقا جان حواست باشد». آدم پرواز می‌کند. اگر تو ملکوت این زمزمه همین است. امیرالمؤمنین، همین است. همه کار امیرالمؤمنین است. اینکه می‌گویم: «اباعبدالله یک نگاهی به من کردند، دیدم بهشت شد.» وقتی وارد شد، توجه کرد، همین است. این هم نیاز به تبیین دارد. گنگ و مبهم است. هیچ وقت در روابط ما در مورد معاد، امور مبهم و گنگ به ما نگفتند. شفاف‌سازی کردند. قاعده به ما دادند. فرمول دادند. ضابطه دادند. برهان دادند. علم به معنای واقعی کلمه دادند. این تجربیات باید به آن برش بخورد.

اصل قضیه‌اش تنبه است. اصل قضیه درست است. اصل قضیه توش هیچ ابهامی نیست. ولی این تکه‌تکه معارفش برای عموم حل نمی‌شود. بعد وقتی حل نشد، رسوب می‌کند. بعد ممکن است همان رسوب بعداً جای انکار، تردید، شک، تکذیب بشود در آینده. اینها را کنار همدیگر جمع می‌کند. ده تا از این قضایا، یک چیز جدیدی خلق می‌کند. ابهامی دارد؟ باید حل بشود. مسئله زمان در عالم برزخ یعنی چه؟ «زمان ندارد.» بعد مثلاً گفته که: «همین چند وقت پیش در فوتبال این اتفاق افتاد.» می‌پرسند: «اگر زمان بوده یا نبوده آن چند وقت پیش چگونه است؟» دارد به بیان دنیایی می‌گوید. قضیه گزارش دنیایی است. چه ربطی دارد؟ بعدشم همونجا مسیر دارد. «اول این را دیدم، بعد این را دیدم، بعد این را دیدم، بعد این را دیدم. اول امواتم را دیدم، بعد این... این بعد دارد، قبل دارد.» «زمان ندارد.» یعنی برای اینکه حرکت ندارد. «حرکت هم حرکت جوهری ندارد.» حرکت استکمالی که دارد. «تجدّد امثال که دارد.» که حالا در مورد این حرکت مقداری جاهایی صحبت شده. بعداً ان‌شاءالله به لطف خدا اگر حیاتی باشد، حالی باشد، حوصله‌ای باشد، وقتی باشد، اینها باز هم ان‌شاءالله عرائضی خواهد بود.

غرض این است که اینها قواعد دارد. بعد شما ببینید، فلاسفه ما چه غوغایی کرده‌اند در بیان این قواعد. ملاصدرا غوغا کرده در این معارف، در بحث معاد، در جاهای مختلف. بحث‌هایی که بقیه فلاسفه ما، برخی از علمای امام، مرحوم آیت‌الله شجاعی قدس سره، رضوان‌الله تعالی علیه. این کتاب معاد دو جلدیشان یعنی کمپانی معارف، به خصوص در مورد برزخ که ایشان معارف المیزان را استفاده کرده، معارف عرفانی را استفاده کرده، معارف قرآنی و روایی را که اصل استفاده کرده، معارف فلسفی را استفاده کرده. خب اینها عالی است. یعنی اینها اصل برای ماست. ما نباید کاری بکنیم که کار از دست علما به این معنا خارج شود. هجوم آورده بودند که: «شما می‌خواهید مصادره کنید این قضایا را. آخوندیش کنید. می‌ترسید بازار کساد بشود، از دستتان در برود.» نه، به عنوان کسی که این قضایا را تجربه کرده عرض کردم. نه با بنیه طلبه که بترسم، به عنوان کسی که تجربه کرده، تجربه‌اش را هم نمی‌خواهد بگوید؛ برای اینکه اصلاً نمی‌خواهد به آن حیث شناخته بشود. اهمیتی ندارد. برای خود گوینده اهمیتی ندارد. برای خودش به آنها اعتنایی ندارد. خودش می‌رود سراغ مثال. کما اینکه فراوان از این تجربه‌گراها می‌آیند سؤال می‌کنند. درسته دیده. خودش ابهام، خودش سؤال یکی از این تجربه‌گراها می‌گفت: «حالا که شما تأیید کردی، من خودم باورم آمد که دیدم درست بوده.» یکی از این تجربه‌گران می‌گفت: «کاسه داغ‌تر از آش، برنامه آخوند نمی‌آورید.» خوب است! خود آن بنده خدایی که تجربه کرده در شک و تردید است که دیده درست است یا غلط؟ حقیقت هم همین است. برای اینکه آنجا تمثل، تمثلات گاهی نیاز به بیان دارد، نیاز به توضیح دارد. اینی که دیدی اصلاً چیچی بوده؟ چرا بوده؟ چی می‌خواسته بهت بگوید؟ این قضیه قضاوت، خود این برادر ظاهراً نیاز است که به خود ایشان توضیح داده بشود که این قضاوتی که بهت گفتند یا فهمیدی، یک وقت اشتباه برداشت نکنی. مطلق قضاوت نیست. اصلاً هر کسی یک حکمی می‌کند یا تذکری می‌دهد که قضاوت یا قضاوت نادرست است یا قضاوت جهنمیه. ما ها وقت‌ها موظفیم به اینکه حکمی بکنیم. امام حسن و امام حسین علیهما السلام وقتی دیدند که این پیرمرد وضوش را غلط می‌گیرد، چه کار کردند؟ آقا، «قضاوت نکن.» قضاوت کردند. قضاوت درستی هم کردند. ولی برخوردشان، واکنش، واکنش حکیمانه بود. پیرمرد اشتباه می‌گیرد هوا. اینجا می‌گوید آقا اشتباه کرده بود. ولی با بیان محترمانه، منصفانه، متواضعانه، حکیمانه آمدند بازی در آوردند که وضو کدام درست است. آن تازه فهمید اشکال نمی‌بینیم. کسی بگوید که آن معصوم بود قضاوت کرد؛ برای اینکه آنجا حیثیت معصومیش دخالت نداشت در این قضیه. خیلی از جاهای دیگر هم همین‌طور بوده. رسماً پیغمبر اکرم که فرمود: «ایمان بر اساس قسم است.» شما ممکن است دروغ قسم بخوری و حکم می‌کنم بر اساس قسم دروغ تو باشد. آن دیگر تو می‌روی جهنم. من قضاوتم بر اساس ظاهر است. ما موظفیم یک جاهایی قضاوت این شکلی بکنیم. نیاز به توضیح دارد. وگرنه دستاویز می‌شود. همه‌اش بیان می‌خواهد. اینها همه‌اش مراجعه می‌خواهد. اول هم خود آن کسی که تجربه کرده مراجعه می‌خواهد. یعنی اینها را نباید از یک موضعی که انگار دارد خود وحی نازل می‌شود در این کلامی که دارد مطرح می‌شود نگاه کرد. خود وحی است، خود حقیقت و خود باطن و خود ملکوت و غیب را دارند می‌گویند. نه آقا، این در ظرف ادراکی این شخص یک گوشه‌هایی از این حقایق است. بیشترش هم تنبهات به آن فرد؛ برای اینکه اینها بیشتر حوزه‌های خاصی است که آن فرد از آن کانال ممکن است دچار آسیب بشود. این می‌گوید: «من حسابرس بودم. حساب و کتاب، تو حساب و کتاب این قضاوت‌ها، این تحلیل‌ها...» اینها یک وسواس بیشتری می‌خواهد. یک تلنگر. یکی دیگر طلبه است. یک تلنگر می‌زند که: «تو حرف‌هایی که می‌زنی حواست هست؟ این یک کلمه آنطور می‌شود ها! بابت یک کلمه می‌روی جهنم ها! بابت ...» گاهی تعریف از کسی که ناب حق است که آبرویی به او می‌دهی هم آبرو بردن تبعات دارد، هم آبرو دادن تبعات دارد. یک تذکر مال اوست. نه اینکه من فکر کنم من فرد عامی جزء در جامعه‌ام. اگر هرجا از کسی تعریف کردم بر اساس حسن ظن ظاهری که دارم این هم همان خطرات برای من دارد. آن جایگاهش فرق می‌کند.

حتی در خود علما. اینها. یکی از بزرگان، سید محمد فشارکی، مرجع بزرگ سامرا، که قضیه حکم زیارت عاشورا را کرده بود. ایشان خب در خوابی که می‌شود آن هم تجربه نزدیک به مرگ به حساب آورد، می‌بیند صف علما صف بسیار سختی است و علما به سختی دارند وارد بهشت می‌شوند. صف روضه‌خوان‌ها صف ساده است و اینها آسان پرواز می‌کنند و آنجا در عالم رؤیا می‌گوید: «من را ببرید در صف روضه‌خوان‌ها.» می‌گویند: «قبول نیست. شما روضه نخوانده‌ای.» بعد همانجا در همان جا می‌گوید که: «من روضه خوانده‌ام.» بعد به هوش که می‌آید یا مثلاً بیدار می‌شود و اینها دیگر بنا می‌گذارد که روضه‌خوانی کند. خب این مرد بزرگوار خواستند اهمیت این قضیه را بهش نشان بدهند که شما غافل نشوید از فضیلت روضه‌خوانی. اینکه نمی‌خواهد بگوید که همیشه هر روضه‌خوانی از هر عالمی بالاتر است که بشود مبدأ تحلیل برای ما. خب معلوم است که این‌طور نیست. معلوم است که روضه‌خوان‌ها تربیت شده علما هستند. خب می‌شود گفت مثلاً بنده که روضه‌خوانم از آقای بهجت بالاترم؟ امام خمینی لنگ می‌ماند مثلاً؟ نگهش می‌دارند از باب اینکه عالم بوده، بنده مثلاً پرواز می‌کنم می‌روم؟ مبنا قرار داد برای تحلیل برای اعتقاد. این را باید برگرداند به میزان، به بینات، به دین، به قرآن، به روایات سنجید. این عرض اساسی ما بود. احساس شد باید بیان بشود در مورد که چند بار هم گفته شده. هی به کرات. دیگر این دفعه دیگر با یک تقلا و دست و پا زدنی. خدا ان‌شاءالله بنده را ببخشد و چیزهایی که گفته شد و حتماً تبعاتی هم خواهد داشت. دوباره این حرف‌ها در می‌آید.

خدا ان‌شاءالله ما را موفق کند به انجام وظایفمان و حقایق را به ما نشان بدهد. «اللهم ارنا الحق حقاً» یکی از بزرگان می‌فرمود در عتبات حتماً متوجه باشید. حواستان باشد که در کاظمین علیهما السلام بعد از زیارت امام جواد علیه السلام این دعایی که در مفاتیح نقل شده را بخوانید که خیلی مهم است، غرر ادعیه ماست: «اللهم ارنا الحق حقاً فَنَثْبُتَ عَلَيْهِ وَ ارنا الباطل باطلاً فَنَجْتَنِبَهُ.» بعدش هم دارد که: «حق را به من نشان بده، حقانیت حق را نشان بده که دنبالش راه بیفتم. باطل بودن باطل را بهم نشان بده که ازش اجتناب کنم و مشتبه قرار نده که گیر بیفتم، معلوم نباشد چی حق است، چی باطل.» همیشه برایمان واضح باشد. همیشه دعای ما باشد؛ برای اینکه این مشتبه شدن حق خیلی دامنه وسیعی دارد و خیلی جاها دامنگیر آدم می‌شود. خدا ان‌شاءالله همه‌مان را دستگیری کند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.