جلسه پانزدهم

جلسه پانزدهم

درآمدی بر برزخ در المیزان

معرفی

آبادی دنیا یا آبادی آخرت؟!
تذکراتی پیرامون جلسات
لزوم حفظ تعادل دربیان معارف
طلب طول عمر در دهه آخر رمضان
موازنه بین دنیا وآخرت
دنیای ابزار یا دنیای هدف؟
چه بسا دنیایی که آخرت باشد!
بعضی ازاعمال آخرتی که بوی دنیا می‌دهد.
فعال بودن دائمی شیطان
شان را تو به دنیا می‌دهی؟!
آنچه که یک مسلمان باید حفظ کند.
ملاک بودن نگاه به دنیا
مراعات حق در ورود به دنیا، دقیق وکمر شکن
خطرات فضای مجازی
با رویکرد حق گرایانه هوا کوبانه سراغ دنیا برو

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
جلسه قبل این سؤال مطرح شد که طرح این مباحث باعث نمی‌شود ما از آبادانی دنیا دست برداریم و دیگر در پی آبادی دنیا نباشیم؟ این حرف‌ها را چه شکلی باید مرور بکنیم که از دنیا دست برنداریم؟ سؤالی که بعضی از عزیزان می‌پرسند، آن هم با اضطرابی؛ اینکه اصلاً مگر می‌شود انسان در مسیر پیشرفت دنیا حرکت بکند و مثلاً آخرت‌خواه هم باشد، آخرت‌گرا هم باشد؟ آخرت‌گرایی اصلاً با پیشرفت دنیا جور درمی‌آید؟ نسبت آن‌ها با همدیگر چیست؟ خب، سؤال خوبی است، بحث مهمی هم هست. اگر بخواهیم وارد آن بحث بشویم، این خودش یک فصل است: فصل بین نسبت دنیا و آخرت. یک کتاب خوبی جناب آیت‌الله خرازی دارند که این کتاب‌ها را ما معرفی می‌کنیم. به دوستانمان هم عرض می‌کنیم که این کتاب‌ها را بیاورند. در مجموعه پارانش، دوستان می‌توانند درخواست بکنند که این کتاب‌ها را با تعداد بیشتری و با قیمت ارزان‌تری سفارش داده شود؛ اگر در بازار باشد، تهیه بکنند و بخرند. نام کتاب هست: «موازنه اسلامی بین دنیا و آخرت» آیت‌الله خرازی.

ایشان سه فصل بحث دارند در این کتاب. فصل اول، عناوینش خیلی جالب است. تیترهایش را می‌خوانم؛ ببینید، ما معمولاً این‌ها را نشنیده‌ایم. یک پرانتزی هم اینجا باز بکنم –گاهی پرانتزِ تو پرانتز بشود و بعضی مطالب می‌آید نمی‌توانم رد شوم– ما در بحث‌های «آنسوی مرگ» بر اساس فضای خاصی که داشتیم، یک جمع خودمانی بود با آن دوستان، و ماه‌ها بحث هر روزه آنجا داشتیم. برخی از تعابیر را به کار می‌بردیم که مخاطب ما می‌فهمید منظورمان چیست. این مخاطبی که فقط «آنسوی مرگ» را گوش کرده بود، چیز دیگری می‌فهمید. ما این‌ها را در تتمه بحث مفصلی گفته بودیم؛ مثلاً گاهی می‌گفتیم که: «حرف آخوندی می‌زنه، بازم شروع کرد آخوندی حرف زدن» یا مثلاً می‌گفتیم که: «اینجا ایرانه». برخی برداشتشان این بود که این دارد مثلاً برای اینکه خودش را بالا ببرد، بقیه آخوندها را می‌زند. یا مثلاً برداشتشان این بود که این دارد نظام را می‌زند برای اینکه اعتبار پیدا کند. البته این جور کارها مشتری زیاد دارد. می‌شود با این‌ها مشتری پیدا کرد. ما بلدیم از این کار. خوب است الان آدم کار را بلد باشد، نانش در روغن است.

جلسات قبلی را اگر کسی گوش می‌کرد، می‌فهمید که ما چندین جلسه در بحث نظام اعتباراتی که آنجا داشتیم، مصر بودیم برای اینکه در مورد جمهوری اسلامی -با آن بحثی که آنجا داشتیم- یک منطقی را ارائه دادیم برای اینکه اصل این قانون اساسی که پیاده شد در جمهوری اسلامی، ولو اصلاً اجرا نشود، همین که این قانون اساسی آمد، این بزرگترین بُردی است که هیچ یک از انبیا به این منطقه و این حوزه نرسید. پیشرفت کارش، این چیزی است که در تاریخ سابقه نداشته و این بزرگترین بُردی است که جبهه حق تا به حال پیدا کرده که توانسته قانون اساسی جاری بر یک مملکت را، قانون الهی قرار دهد که یک کلمه خلاف شرع در این قانون نیست. ما تو آن بحث‌های نظام، قبل از «آنسوی مرگ»، چندین جلسه بحث، حرف شنیدیم و فحش شنیدیم به خاطر اینکه: «این جیره‌خوار نظام و فلان و اینا...». عزیزان گفته بودند که: «ما حلالش نمی‌کنیم. اینا روز قیامت یقه اش را می‌گیریم که این ضد نظام حرف زد». باشد، یقه ما آزاد. یا مثلاً از آن گفته بودند که: «ما تنوع احساس حقارت کردیم از این صحبت». جلسات قبلیش را اگر گوش می‌کردند، می‌دیدند که در مورد طلبه‌ها و این‌ها، تو همان بحث مشخص «آنسوی مرگ» که تمام شد، ما خوب دیدیم که خیلی آنجوری گوش نکردند، و این‌ها را گفتیم تا برای اینکه آن سوءتفاهم‌ها برطرف بشود، سه دقیقه مصرانه بر همین زوایا بودیم و مصرانه این‌ها را گفتیم، و مخصوصاً کلمات علما؛ که همه ببینند که این حرف‌هایی که می‌زنیم، چیز جدیدی نیست.

البته خیلی کلاس دارد آدم بیاید هی بگوید: «این‌هایی که من می‌گویم هیچ‌کس نگفته، فقط حرف منه، همه را تا حالا به شما اشتباه یاد دادم، همه این‌طورند، همه آن‌طورند». آدم با این‌ها بالا می‌رود، ولی در چشم خدا پایین می‌آید. و می‌شود این جور کاسبی کرد. این را خواستم اصلاح بکنم. اگر کسی بعد از «آنسوی مرگ» دارد این‌ها را گوش می‌دهد، چه گوش می‌دهد، چه نمی‌دهد، حالا ما وظیفه‌مان را داریم انجام می‌دهیم که این چیزی است که اگر از حرف ما شکل گرفته، هم استغفار می‌کنیم، هم اصلاح می‌کنیم. بدانند ما چیزی که می‌گوییم، هیچ‌اش جدای از حرف علما نیست؛ اگر هم باشد، مفت نمی‌ارزد. این‌ها اگر بخواهد بهایی داشته باشد، همین حرف علما را بگوییم. افتخار هم می‌کنیم به اینکه حرف علما را پیدا کنیم و بفهمیم. این‌ها که حرف آن‌ها باشد، حرف ما نباشد، اصلاً. و نسبت به نظام جمهوری اسلامی و این‌ها هم، موضع روشن داریم. آن چیزی که حاج قاسم سلیمانی فرمود، ما زور می‌زنیم به همان حرف برسیم. تلاشمان این است که همان نگاه را داشته باشیم. این چیزی بود که حالا تا به حال بود. خواستم این را اصلاح بکنم.

حالا ببینید علمای ما... الان می‌توانستم بگویم آقا کلی روایت داریم تا حالا هیچ‌کس نخوانده، فلان این‌ها. ولی تو کتاب آیت‌الله خرازی هست. این سرفصل‌ها را ببینید چقدر جالب است! چقدر ما تا به حال این روایت در مورد دنیا شنیده‌ایم! سوءتفاهم ایجاد می‌کند برای اینکه تعادل حفظ نمی‌شود در بیان معارف. فصل اول کتاب. فقط تیترها. درخواست دارم فقط تیترهایش را بشنوید. این‌ها هر کدامش دسته‌ای روایت تویش است. هر تیترش چندین روایت ذیلش است. بروید منطق اهل بیت در مورد دنیا و دنیاخواهی که اگر حرف از آخرت شد، حرف از برزخ شد، حرف از آمادگی برای رفتن شد، نگاه ما به دنیا چی باشد؟ یعنی الان دیگر من بروم تو قبرستان بنشینم، از کارم استعفا بدهم، یک گوشه با یک بدبختی و نکبت زندگی کنم، با یک حد اندکی از دارایی، توی سختی و فشار، با گرسنگی تا بمیرم؟ دیگر اینجا که مفت نمی‌ارزد! بعضی از این فیلم‌هایی که در مورد عرفا می‌سازند، یک همچین مشکلی دارد. بعضاً آدم می‌بیند -حالا نمی‌خواهم اسم بیاورم- یک عارف بزرگواری را نشان می‌دهد مثلاً قدیم... توی فیلم نشسته، دیده‌ام و می‌گویم. بعد نان خشک را می‌زند تو ماست می‌خورد. نوعاً ذهنیت ما نسبت به عرفا این است. بعد مثلاً عرفای حاضر را اگر ببینیم که مثلاً ایشان مثلاً کوبیده نشستند، می‌خورند، بعد مثلاً چه خوراک خوبی و سر سفره خوبی و این‌ها، یا از این آقا زده می‌شویم، یا از عرفان زده می‌شویم، یا از همه اسلام و همه چیز زده می‌شویم. در حالی که همه اش درست است. علامه طباطبایی غذای خوب به ایشان می‌دادند. عرفای دیگر، بزرگان دیگر. حضرت امام رحمت‌الله علیه، آیت‌الله بهاءالدینی و خیلی بزرگان. خوراکشان خوب بود. نه خوراک اعیانی و لاکچری، ولی خوب می‌خوردند، سالم بودند، ورزش می‌کردند، تفریح. حضرت امام تا آخر عمر ورزششان ترک نشد. به عمر و سلامتی خودش ارزش قائل بود. حالا تمرین باید صحبت بکنیم و جای خوبی هم است. کسی که زمینی داشت پشت منزل امام، زمین به ایشان داده بود. یک باغی بود. امام آنجا می‌رفت قدم می‌زد و به سلامتی خودش اهمیت می‌داد. خب، سلامتی ارزش دادن یعنی چی؟ یعنی می‌خواهم بیشتر زنده بمانم. که بحث طلب طول عمر، دهه آخر ماه رمضان، دعای هر شبش که یک دو شب قدر، دو شبش می‌شود ۲۱ و ۲۳م. یک دعای کوتاهی دارد که آنجا می‌گوید: «یک امر حتمی یقینی که باید برای من رقم بزنی این باشد که عمرم را طولانی کنی». در شب قدر! خیلی جالب است. دعای برای دنیا.

تیترها را ببینید. این‌ها کلمات علمای ما هم هست. حرف‌های جدیدی است. جدید بودنِ همین حرف علما به گوش ما نرسیده، نه به خاطر اینکه من یک تولیدات جدیدی دارم، نه همین، یا یک جانبه شنیده‌ایم.

سرفصل‌ها:
۱. در اسلام به کسب مواهب دنیوی و مادی امر شده است.
۲. دنیا و مواهب مادی خوب و خیر است.
۳. دنیا و مواهب مادی آن، فضل و مرحمت خدای متعال است.
۴. گاهی دنیا و مواهب مادی آن، اجر و پاداش نیکوکاران است.
۵. دنیا نزد خدا محبوب و برای بندگانش خلق شده است.
۶. دنیا رحمتی از خداست.
۷. دنیا نیکی و رحمت است.
۸. محروم شدن از مواهب دنیوی گاهی عذاب و کیفر است.
۹. اموال موجب قوام امور مردم است.
۱۰. فقر و مستمندی ناپسند شمرده شده است.

هر کدامش هم چند تا روایت و آیه دارد. آیاتش را می‌آورند، روایتش را می‌آورند با سند. سندش هم معمولاً وسائل‌الشیعه است. ایشان هم که یک فقیه کاردرست و کاربلد هستند. آن کتاب «روزنه‌هایی از عالم غیب» ایشان هم جزو کتاب‌های بسیار فوق‌العاده است و بسیار کتاب قابل استفاده. یعنی آدمی نیست که خودش محو دنیا و این حرف‌هاست. آدم بسیار ملکوتی. آیت‌الله خرازی، خدا بهشان سلامتی و طول عمر بدهد. بسیار مرتبط با عرفا و بزرگان و این‌ها. از خاطراتی از آیت‌الله بهجت نقل می‌کنند. کتاب‌های خوبی دارد. یک فقیه هم هست. واقعاً این فصل اول. البته فصل دوم و سوم هم دارد.

فصل دومش این است که بهره‌های دنیوی موجب عذاب در دنیا و آخرت است. همین حالا گرفتاری می‌آورد. تو دنیایم، و آخر دنیا متاعی بی‌سود و ناپایدار است. دنیا سرای فریب است. دنیا و آخرت با هم تنافی دارند. این‌ها فصل دوم است. دنیا سرگرمی و بازیچه است. دنیا سبب روگردانی و کناره‌گیری از آخرت است. رویگرداندن از آن پسندیده است. فقر پسندیده و مرغوب است. حرص و آز در خواهش دنیا و گردآوری مال ناپسند است. دنیا در برابر آخرت و کمالات معنوی ارزشی ندارد. فصل دومش ده تا، آنجا ده تا، اینجا هم ده تا.

فصل سومش هم که دوباره ده تا بحث دارد. دنیا دوستی مذموم است، نه خود دنیا. شادمانی به دنیا ناپسند است. دنیایی که غفلت‌آور است. مقدم داشتن دنیا بر آخرت. گردآوری مال. فروختن آخرت به دنیا. اسراف و اعتداد و این‌ها ناپسند است. انفاق مال نکردن ناپسند است. دلبستگی به دنیا ناپسند است. دنیا وقتی که کمک برای عمر آخرت باشد، پسندیده و محمود است.
چکیده‌اش آقا این است: ما دو تا دنیا داریم؛ یک دنیای ابزار، یک دنیای هدف. گفت: «آقا من خیلی پول را دوست دارم». برای چی؟ گفت: «باهاش صدقه بدهم، حج بروم، انفاق کنم، صله رحم کنم». این دنیا نیست، این آخرت است. این پول پولِ دو نوع است. یک پول دنیا داریم، یک پول آخرت. این پول تو دنیاست. درست است ظاهرش دنیایی است، ولی این دنیا نیست، این آخرت است. یک کاری هم ممکن است ظاهرش آخرتی باشد؛ نماز، منبر، مسجد، سخنرانی در مورد مرگ. ظاهراً من دارم در مورد مرگ می‌گویم، ولی همه‌اش دنیاست. یعنی چی؟ یعنی می‌خواهم فالوورم برود بالا، معروف بشوم. بعداً جاهای بزرگ بزرگ دعوتم کنند. بعد می‌رود روی پاکت‌ها، مردم می‌آیند پای منبرم، اسمم می‌خورد تو سطح شهر. من برای بقیه همه تعطیل می‌شود تا شعاع دو کیلومتری من. منبر شکل ظاهر، هیچ‌کس مثل من در مورد آخرت نمی‌گوید! هیچ کتابی این‌قدر زیبا در مورد آخرت نیست! هیچ سخنرانی این‌چنین در مورد آخرت نبوده است. این ته دنیاست. هر یک کلمه که در مورد فشار قبر و خدا و قیامت و این‌ها می‌گوید، تو جهنمِ خودش جهنم دنیاست. دنیا و آخرت این نیست. دنیا و آخرت آن باطن قضیه است. آن نیت قضیه است. آن توجه پشت قضیه که این‌ها برایت ابزار یا هدف است. هدف چیست؟ بالایی است یا پایینی است؟ ابدی است یا فانی است؟ آن انگیزه ابدی هر چیزی را آخرت می‌کند. آن انگیزه مادی، انگیزه فانی، انگیزه دنیایی به معنای یک چیز زودگذر، سطحی، تمام شدنی؛ آن انگیزه هر چیزی را دنیا می‌کند، حتی اگر نماز باشد، حتی اگر منبر باشد، حتی اگر روضه امام حسین باشد، حتی اگر کربلا رفتن باشد، حج رفتن باشد. این منطق دین است و این خیلی مهم است.

بعد به این توجه داشت. لذا چه شکلی دنبال دنیا برویم؟ اول دنیا را بشناس. بدان کجایی و بدان کجا می‌روی. انگیزه‌هایت را اصلاح کن. حواست را جمع کن. به این‌ها دل‌خوش نکن. اهداف را قاطی نکن. یادت نرود دنبال چه باید بروی. چه می‌خواهی؟ آدم خیلی حواسش پرت می‌شود. ممکن است تجربه نزدیک به مرگ هم داشته باشد. حتی ممکن است گاهی چشم برزخی آدم باز باشد. دیده‌ایم افرادی که چشم برزخی‌شان باز بوده و دنبال دنیا بودند. دیده‌ایم نه تجربه نزدیک به مرگ تویش، برزخیش باز است. نوعِ موهبت‌هایی است. آدم یک ترک معصیت‌هایی انجام می‌دهد، یک لطافت‌هایی پیدا می‌کند. یک چیزهایی، اصلاً قضیه عالم، قضیه صفر و یکی نیست، این را باید بدانیم.

دیده‌ایم که از خدا می‌گویند ولی من‌من می‌کنند. از آخرت می‌گویند ولی مریدبازی، دفتر و دستک، سر و صداست. حراجی بازار، مغازه است. دکان، فروشگاه، هایپر می‌شود. من کتاب بنویسم شرح حال علما و این‌ها که بفهمند من چه آدم خوبم. همه‌اش با این‌ها در ارتباط بودم. خودم را گنده کنم. گفت: «بعضی خدا خدا گفتن‌ها خود خود کردن است. بعضی خود خود کردن‌ها خدا گفتن است». این‌طور هست. برای اینکه دارد ظاهر از خودش می‌گوید، عبارت می‌دهد. یک وقتی هم دارد از خدا می‌گوید، متوقفت می‌کند. یذکرکم الله: رؤیت کسی، با همنشین باش که دیدنش یاد خدا بیندازد. یعنی خودش حواست را به خودش جلب نمی‌کند. این چقدر عالم است. این چقدر باسواد است. این چقدر با بزرگان ارتباط دارد. این چقدر فلان است. این چقدر فلان. این چه بیانی! این چه فلانی! چه کلاسی! اینجا نمان.

امام رضا، خدا، قرآن، هر که تو خودش نگه می‌دارد، دارد تو دنیا نگه می‌دارد. ولو با داستان آقای بهجت و آقای قاضی و عرفا و شرح حال گفتن و شرح حال نوشتن و تجربه نزدیک به مرگ و معاد و قبر و قیامت. وقتی دکان و دستگاه شد، پیچ ما، فالوئرهای آن لایو من چی؟ آن فلان؟ نه، همه‌اش دنیاست. همه‌اش دکان است. منو و تو این لایو همه‌اش دارم می‌گویم قبر، مرگ، فلان. یک وقتی هم دارد می‌گوید پول، ولی عین آخرت. بعضی پول خواستن‌ها عین آخرت است. کاسبی‌ها عین آخرت است. پول درآوردن‌ها عین آخرت است. می‌خواهد محتاج نشود.

قضیه امام باقر علیه السلام که آن راوی فاز درویش‌طور داشت. حضرت خب، خیلی درشت بودند. امام باقر علیه السلام سیمای ظاهری‌شان تپل بودند. مثلاً همه باید لاغرمردنی باشند؟ دیگر بابا، این‌ها چه حسابی است ما نمی‌دانیم. اهل شکم نبودند، بخور نبودند. تپل بودند، ژن است دیگر. نژاد است دیگر. فلان است. هزار تا عامل یک شکل باشد. فرزند امام سجاد هم بودند. امام سجاد نحیف و تکیده که راوی می‌گوید: «وقتی باد می‌آمد احساس می‌کردم الان باد از تو می‌برد». امام باقر علیه السلام که وقتی می‌خواستند راه بروند، دو نفر زیر بغلشان را می‌گرفتند. صدای پای حضرت «چک‌چک» می‌کرد. صدای چک‌چک صدایی که به هم مالیده می‌شود، ماسیده می‌شود. این پاهای حضرت. «لباس و نافله‌ها را هم ازت نمی‌توانستم بخوانم». فرمودند که: «من دیگر گوشت تنم زیاد است، نمی‌توانم وایسم. نافله، نافله می‌خواندم نشسته. منذ بلغت هذا لهم: از وقتی این گوشت‌ها تو تنم آمده، نمی‌توانم نماز بخوانم». می‌گوید سر ظهر تابستان، گرمای حجاز، دیدم دو نفر زیر بغل امام باقر علیه السلام را گرفتند. حضرت آمدند سر مزرعه، وایستادند، بیل زدند. بابا دنیا دوستی!

همین را هم گفتن تجربه شخصی ما. یک وقتی تو قم وایستاده بودیم، ماشین پرایدی داشتیم. کبوتر خرابکاری کرده بود و سر ظهر و سر کوچه کاری داشتم. تا می‌خواست انجام بدهد، وایستادم با یک لنگ تمیز کردم. یکی آمد زد به شانه ما. گفتم: «الان می‌گوید بارک‌الله طلبه، مثلاً تو متواضع هستی، خودت واسه خیابان عاشق این جور چیزها هستی. زشت است اینجا این کارها. دنبال دنیا بودن به ماشین رسیدند. تمیز کردن این‌ها در شأن طلبه روحانی نیست. این‌قدر دنبال زرق و برق ماشینت نباش». این همان نگاه درویش‌مسلکانه احمقانه است که اصلاً نمی‌فهمد. اتفاقاً یک وقت‌هایی زرق و برق دنیاست، تمیز کردن ماشین است، ولی عین آخرت است. احمقانه است، به هر حال هست دیگر.

بنده هم خودم یک وقتی توی چیز بودم، پمپ بنزین بودم. یکی از اساتید اخلاق که کتاب عرفانی خوبی هم دارد و این‌ها -از شهید آقای حسن‌زاده رحمت‌الله- دستمال برداشتیم، بنزینی که زده بود، یک ماشین خوبی هم داشت. یعنی موقعی که ما پراید، پرشیای تمیزی هم داشت. بعد یک قطره از این بنزین ریخت روی عقب باک. ایشان پایین باک، دیدم دستمال از جیب... خیلی آدم نرم و لطیفی است، با آرامش این‌جوری، خیلی تمیز می‌کردند. دستم آرام آرام این را تمیز کردم. همانجا شیطان است دیگر. شیطان فعال است بین ماها. ما ازش قافلیم، دارد کار می‌کند. سریع یک‌هو یک چیزی انداخت: «نگاه شیفته دنیاست! ماشینش را تمیز می‌کند که یک وقت ماشینش کثیف نشود!» بابا، یک وقت با ماشین تمیز کردن می‌روی بهشت! چرا فکر می‌کنی آخرت‌خواه یعنی یک آدم کثیف، پلشت، چرک؟ بعضی از این اساتید بزرگان ما می‌دانیم هر هفته آن‌ها صورت شانه کرده، محاسن تمیز. پشت سر جمعه به جمعه روایت داریم: ناخنت را بگیر! اصلاً روایت داریم وحی یک مدت نازل نمی‌شد بر مردم حجاز. درس می‌خواندند. فوق‌العاده. خیلی جالب است. مردم پرسیدند: «چرا چند وقت است وحی نازل نمی‌شود؟». جبرئیل آمد به پیغمبر عرض کرد: «برای اینکه این‌ها چند وقت است ناخن‌هایشان را نگرفته‌اند. ناخن‌هایشان را بگیرند وحی نازل می‌شود». آقا ناخن گرفتن مگر کار دنیایی نیست؟ اصلاً دنیا این نیست. مگر هرچی از شأن دنیاست، دنیاست؟ شأن دنیا را تو بهش می‌دهی. نمی‌شود شأن آخرت بهش داد. دزدی کنم به شأن آخرت؟ چه شکلی می‌شود نیت آخرتی دزدی کنم؟ دزدی دنیاست. هر کاریش کنی دنیاست. حق‌الناس هر کار کنی دنیاست. ظلم هر کار کنی دنیاست. نمی‌شود کسی با شأن آخرتی ظلم کند. یک حدی دارد. هر چیزی مشخص است. ولی این تمیز کردن تو می‌کنی دنیا و آخرت. یک وقت کثیف می‌کنیم محاسن را بلند می‌کنی که سیمای بلند ماهی پیدا کنی. محاسن را کوتاه می‌کنی، تر و تمیز. این حق‌الناس این‌جاها را هم می‌زنی، صاف می‌کنی. ولی عین آخرت است. باهاش بهشت می‌خواهی. بقیه حس خاصی پیدا نکنند.

به سرووضع می‌رسی. دوست ما که تجربه نزدیک به مرگ تو قضیه صدق در قیامت، خب خیلی چیزها گفتش که تو کتاب نیامد. ما فایل صوتی‌اش را داریم، منتشر هم نکرد. بعضی چیزها را تو جمع عمومی‌ترمان گفت. جمع دوستان بچه‌های تعالی خصوصی گفت. خصوصی گفت در مورد سیمای ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام که ترسیم می‌کرد به چه نحوی و این‌ها. «محاسن امیرالمؤمنین دیدم آنکارد شده است». خیلی تأکید بر این داشت که سیمای ظاهری حضرت خیلی مرتب بود. سیما حاکی از سیمای دنیوی‌شان بوده دیگر. بدن مثالی مطابق با بدن دنیایی است. سیستم عرفایی. آقای بهجت سه چهار تا شانه داشتند. یکی تو سجاده‌شان بود، یکی تو جیبشان بود، یکی برای قبل نماز استفاده می‌کردند. بین دو نماز شانه می‌کردند. اصلاً روایت داریم ۷۰ مسواک قبل از نماز، عطر زدن قبل از نماز. تمیز می‌کنی خدا که تمیز است. بابا، این احترام است، این ادب است، این حس حضور است. پیش یک محبوبی داری حاضر می‌شوی. به سرووضعت برس. آیت‌الله قاضی نماز شبش را که می‌خواند، می‌گفتند که ایشان عمامه می‌گذاشت، جوراب پایش می‌کرد، لباس مرتب می‌پوشید، عطر می‌زد. تمام ۱۱ رکعت را این شکلی می‌خواند. دارد می‌رود محضر اشرف الشرف، اکرم الاکرمین. نه چه ژولیده‌تر بهتر. نماز استسقا را داریم که طلب باران می‌کنی. آنجا باید سرووضع دیگر باشد. قیافه ژولیده، عبایت را کج بینداز، لباس پاره‌پوره تنت کن با یک انکساری. آن هم به خاطر حال انکسار پیدا کردن است.

بله، اهل بیت لباس تمیز می‌پوشیدند. روح این روایت، روایت فوق‌العاده است. وسائل‌الشیعه آمده. لباس‌های خشن و زبر زیر می‌پوشیدند. خوش لباس بودند. حضرت فرمودند که: «این رویه را پوشیدم برای اینکه بین مردم باشم». بعد گفتم دست بزنید. زیرش، دستت به آن زیر. دید یک لباس، آنی که چسبیده به بدن، یک لباس زبر و خشن. «این را لله پوشیدم. آن را برای اینکه بین شما هستم». تو ولی برعکس، تو زاهد تارک فلان هستی. زیره را نرم پوشیدی. تو برعکس. معیار و ضابطه‌اش این است. لباس خوب می‌پوشند، تیپ می‌زنند، به سرووضع می‌رسند.

آنجا طرف برگشت به امام باقر علیه السلام گفتش که: «خجالت نمی‌کشید شما دعوت به آخرت می‌کنید بعد این‌جور سر ظهر آمدی برای پول کاسبی به زمین بزنی؟». حضرت فرمودند: «آمدم که دستم جلو امثال تو دراز نباشد». یک تعبیر تندی آنجا به کار بردند: «نادان فلان، دستم...» عزت. عزت یک مسلمان، عزت جامعه اسلامی. پول درآوردن برای اینکه تحقیر نشوم. چون روایت دارد: «هر چیزی‌اش اختیار، همه چیزش اختیار است غیر از عزتش». هر چیزی خواستی می‌توانی ازش بگذری ولی عزتت را حق نداری بگذری. این روایت است. سندش هم خیلی خوب است. فتوا می‌دهند. از عزتت نمی‌توانی بگذری. آبرو دست مال خودت نیست. عزتت را باید حفظ کنی. نه عزت توهمی، عزت یک مسلمان. من به عزت‌های ساختگی حق نداری برسی. آبروی مسلمان را ببری، مسلمان را خوار کنی. تو جامعه مسلمان باید عزیز باشد. خب، این دنیای آخرت است. این آخرتی که دنیاست، همین دنیای فانی زودگذر. این‌ها تو هم آباد می‌کند. رویه اگر اصلاح بشود. رضا، خوش‌‌پوشی، خوراکی به این معنا، سفره خوب داشتن، خانه بزرگ.

امام صادق علیه السلام رفتند خانه کسی، خانه‌اش کوچک بود. «خانه بابام بوده». یک تعبیر تندی از آیه به کار بردند: «ان کان ابوک احمق». بابات احمق بود، مجبوری زن و بچه بدبختت را تو فشار نگه‌داری؟ خانه بزرگ داشته باش. حیات داشته باشم، درخت داشته باشم. گاو و گوسفندش. چقدر خانه‌تان گوسفند داشته باشید. مرغ داشته باشید. این‌ها روزی بدهید به این‌ها. حیوانات تو خانه باشند. کبوتر داشته باشید. این‌ها همه‌اش زندگی قشنگ است دیگر. لاکچری نه، به آن معنا غفلت‌زا. خروسی که نصف شب می‌خواند، این از غفلت درمی‌آورد. این سبک زندگی. این شکلی شده. مشکل داریم اینجا.

نمازش هم دنیاست، حجش هم دنیاست، کربلایش هم دنیاست، منبرش هم دنیاست، اینستاگرام، خودنمایی. غالباً همین رو کم‌کُنی و فالوور جمع کردن و عرض اندام و جلوه‌گری و این‌ ها است. دنیاست. آنجا از شهید گفتنش هم دنیاست، ولی اینجا کسب و کارش هم، ماشین تمیز کردنش هم آخرت است. یک طلبه عزتش حفظ می‌شود. خب، زشت است دیگر. وقتی به مردم، غالباً هم کثیف است، حالا خودم اهل این نیستم. طلبه، ماشینش این ورش آشغال کبوتر ریخته، آن ورش کثیف است، شیشه شیشه جلو خورده افتاده. بقیه جاهایش هم کبوتر خراب. طلبه است!

روایت داریم که کار دنیایی‌ات را فکر کن صد سال وقت داری. کار آخرتی‌ات را فکر کن همین امروز می‌میری. یعنی اگر نمازت قضا شده، نگو حالا هفته بعد می‌خوانم. نماز صبح خواب موندی، من همین امروز می‌میرم. همین الان اولین وقت. ماشینت کثیف است؟ حالا صد سال وقت دارم. این هم داریم. این موازنه می‌آورد، تعادل می‌آورد. دقیقاً این کتاب دارد همین کار را می‌کند. تعادل ایجاد می‌کند. «موازنه اسلامی بین دنیا و آخرت»، نصب کتاب قشنگ. این می‌شود نگاه به دنیا. دنیا را باید درست بشناسیم. ما مشکلمان این است که دنیا را نمی‌شناسیم. فکر می‌کنیم فقط باید... بابا، یک جاهایی تو دنیا رفتن عین آخرت‌خواهی است.

حضرت امام از قول آیت‌الله شهابادی نقل می‌کردند. این را بگویم، شر بشود، تمام جمله پایانی ما، بعدش دیگر شهید خواهیم شد بعد از این جمله. امام تو شرح ۴۰ حدیث می‌فرمودند: «استاد تمام دستورات دین روحش این است که انسان از دنیا درمی‌آورد. توجه انسان را از دنیا خارج می‌کند، آخرت‌گرا می‌کند». حتی آنجاهایی که به ظاهر دنیاگرایانه است هم، آن را هم اگر بروی تو بطنش می‌بینی دارد آخرتت می‌کند. مثال تعدد زوجات. دو همسر داشته رحمت‌الله امام. از قول ایشان نقل می‌کرد. امام یک همسر داشتند. اصلاً همسرشان هم شرط کرده بودند آنکه حق ندارد با کسی دیگر ازدواج کند. شرط ضمن عقدشان بود، و امام اگر کسی هم تعدد زوجات داشت، می‌رفت توبیخش می‌کرد. برای چی؟ این برای چی است؟ خیلی مهم است. برای چی این کار را کردی؟ آبادی فرمانده بود که حتی تعدد زوجاتش به ظاهر ورود به دنیاست، ولی کسی اگر اهل باشد می‌فهمد این مدلی که خدای متعال طراحی کرده، تو دو تا همسر، سه تا همسر، این‌ها این پدر آدم را درمی‌آورد. اتفاقاً به یک مرد بگویید که دو همسر می‌خواهد داشته باشی، این ضابطه‌اش همین ضابطه را برو عمل کن. عمراً این ضوابط را بشناسد و ورود کند در تعدد زوجات. هرزه‌گی که خیلی بهتر است. که انحاء دیگری که حالا می‌شود کار کرد. نمی‌خواهم وارد آن بحث شوم.

این مدلی که دارد می‌گوید، برخی از علما هدیه می‌آوردند، یک جعبه شیرینی می‌آوردند. هستند در قید حیاتند. دو تا همسر دارند مثلاً، یا سه تا همسر دارند. می‌گفتند وقتی افرادی که تو دفترشان بودند، می‌گفتند: «فلان آقا جعبه شیرینی برایشان می‌آمد تو منزل دو تا همسر»، می‌فرمود: «یک جعبه شیرینی دقیقاً مثل همین از رو همین می‌روی از مغازه پول پدرش»! گفت: «دقیقاً مثل همین می‌روی می‌خری، می‌بری تحویل آن حاج خانوم می‌دهی». این هم ببریم اینجا آخرتی می‌کند. اگر آن رویکرد که خب بله، برخی خانم‌ها هستند، بی‌سرپرستند، نیاز به حمایت دارند، نیازهایشان باید تأمین بشود، برای خدا می‌خواهم بالاخره این‌ها! خب، توجیه بلدیم. تو متنش که بروی می‌بینی جا برای هوای نفس، معیار شما هوای نفس است. یک کلمه است. خط فارغی که از دنیا درمی‌آورد، از هوای نفس درمی‌آورد. شاه کلید کل قضایاست. نکته اصلی است هوای نفس. که علامه تو جلد ۱۷ المیزان بحث خوبی دارند، ان‌شاءالله بهش برسیم. شاه کلید همین است.

وقتی می‌گوییم غفلت از آخرت، دنیاگرایی، یک شاه کلید دارد: هوای نفس. خیلی حرف‌ها را آدم می‌زند. عناوین بهش می‌دهد. این برای خداست. این خوب است. آن مستحب است. تو متنش که می‌رود، می‌بیند روی نفس پا، روی هوا پا گذاشتن سخت است. روبه‌روی هوای نفسم حق، عدل، حق و حقوق هر جایی را رعایت کردن. بله، من تریبون پیدا کنم، مشتری پیدا کردم. خیلی تبلیغ. خیلی هوا دارد. بعد می‌روی یک جاهایی باید از خودت بگذری. یک جایی باید سکوت کنی. یک جاهایی نمی‌شود سکوت کنی. فحش می‌خوری ولی باید بگویی. حق را بخواهی به تعبیر آن استاد بزرگوار، حق را اگر بخواهی عمل کنی کمرت می‌شکند. آن جاهایی که تو دنیا ورود پیدا می‌کنی، مرغ حق را بخواهی عمل کنی، بقیه نگاه می‌کنند: «خوش به حالش رئیس! خوش به حالش وزیر است! خوش به حالش وکیل است! خوش به حالش فلان فوتبالیست زن دارد!». نمی‌دانند چه کمری از آدم می‌شکونه مراعات حق، مراعات عدالت، حق و حقوقی که گردن آدم می‌آید.

هر چی فالوورها می‌روند بالا دو حالت دارد؛ یا حرف حق داری می‌زنی، یا باطل. اگر حرف حق می‌زنی، شیاطینی که می‌آیند باهات درگیر می‌شوند. هر چی فالوورهایت می‌روند بالاتر، شیاطین هم که با تو درگیر می‌شوند جدی‌تر و قوی‌تر شد کار. ممکن است به خود ابلیس برسد. خدا رحمت کند مرحوم غلامرضا فقیه یزدی می‌فرمود -با لهجه شیرین یزدی که ای مردم، شاید بخواهم در بیاورم شاید تخفیف این لهجه بشود- «همان‌جور که من عاشق شمام، شیطان منم عاشق شیطان است». رحمت الله. هی درگیری با شیطان بیشتر می‌شود. حرف حق می‌زنی، خود ابلیس می‌آید با بعضی‌ها درگیر می‌شود. یا این طوری است، داری حرف حق می‌زنی. یا داری باطل می‌گویی. اتفاقاً آنجا هر چی باطل بگویی، شیاطین ضعیف‌تر می‌شود. چرا؟ برای اینکه خودت داری شیطان می‌شوی. خود داری شیطان می‌شوی. هر چی بیشتر شیطان قوی از بسیاری از این شیاطینی که به من منحرف می‌کنند بالاتر است. آن بدبخت می‌رود گول می‌زند، می‌گوید اینجا این وی‌پی‌ان تو را بزن برو تو آن سایت. اینجا تو یک چیزی می‌گویی کلاً طرف روزه‌اش را می‌خورد، نمازش را ول می‌کند. ۵۰۰۰ نفر بی‌نماز شوند با این حرف تو! آن شیطانی هر روز می‌آید: «قربونت بشم من! کجا می‌توانستم ۵۰۰۰ نفر را تو با این پیجت داری جور من را می‌کشی. ۵۰۰۰ تا امثال من فدای تو». خود شیطانی است، در رده افسران شیاطین، فرماندهان. توجه داشته باشیم. آن وقت تنمان می‌لرزد از اینکه فالوور دارد می‌رود بالا. آیا دارم حق می‌گویم یا دارم باطل می‌گویم؟ در هر دو صورت هر چی فالوور می‌رود بالا کمر من می‌شکند. خوشحال مشو. نه، بالاخره دعای مادرم! می‌دانی ما بالاخره دعای مادر پشت سرمان بوده. این فالو را نمی‌فهمی. قضیه چیست. نفهمیدی دنیا چیست. نمی‌فهمی دنیا وقتی به کسی رو می‌آورد آدم چه پدری ازش در می‌آورد. باید حق رعایت کند که دچار هوا نشود، که هوا زمینگیرش نکند. قرص چشم‌پوشی از حق نشود. این‌ها سختی‌ های این. فعلاً تا اینجا جواب به این سؤال که سؤال مهمی هم بود فعلاً وسط بحث.

ما چه شکلی برویم سمت دنیا که آخرتمان خراب نشود؟ با این رویکرد، با رویکرد حق‌گرایانه، هواکوبانه. این دو تا و شناخت دنیا، شناخت آخرت. انگیزه‌های ابدی، نه انگیزه‌های مادی و فانی. این‌هاست که یک چیزی را دنیا می‌کند و یک چیزی را آخرت می‌کند. خدا ان‌شاءالله روزی همه‌مان بکند. و صلی الله علی سیدنا محمد و…

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.