جلسه هفدهم

جلسه هفدهم

درآمدی بر برزخ در المیزان

معرفی

فضایل اهل بیت
فلسفه ریختن آب روی قبر
درک قیامت وابسته به ادراک
حال انقطاع، حال قیامتی
نشئه دنیا مانند سایه بازی
در برزخ خود توبه را نشان می‌دهند.
معنای جهان موازی
بهشتی‌ها آنهایی هستند که…
آیا سقوط در برزخ ممکن است؟
در برزخ، زمان تابع ادراک است نه حرکت
معنای امتحان قبل از خلقت

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
در مورد این قضاوت‌ها و برداشت‌های نادرست نکاتی گفته شد. این روایت را اشاره‌ای کردیم در جلسات قبل که پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند: «در این ماه رمضان تو را به شهادت می‌رسانند» و فرمود: «فضربک ضربة علی قرنک فخضّب منها لحیتک؛ ضربه‌ای به فرق سرت می‌زنند که محاسنت غرق در خون می‌شود و رنگین.» امیرالمؤمنین آنجا خدا را شکر کرد که شهید می‌شویم یا مثلاً آقا نمی‌شود کاری کرد که ما مثلاً عمرمان طولانی‌تر بشود؟ یک چیزی فقط برایشان مدنظر بود. عرض کردم: «قلت یا رسول الله و ذاک فی سلامةٍ من دینی؟ دینم لحظه سالمه یا نه؟» واقعاً استرس دارد. فیلم بازی کردن برای مردم، برای مردم نیست. این‌ها همه‌شان حقه‌اند. همه‌شان در محضر خدا صادر می‌شود. دیگران هم می‌بینند. برای مردم ندارد این‌ها. همین حقیقتشان است.

بله، وقتی چیزهایی را (ضوابط و موازین) اجتماعی رعایت می‌کنند، مثل همان لباسی که می‌پوشند، برای اینکه در جامعه که هستند، بقیه نمی‌خواهند تافته جدا بافته باشند. بر اساس همان عرف و سطح معمول جامعه است. بر اساس همان زندگی می‌کنند، ولی این نیست که چیزی در باطن امام نیست و یک‌جور دیگر رفتار کنند. تصنع ندارد. امام فیلم بازی کردن ندارد. تئاتر نیست که آن‌ها این شکلی فکر کنند. واقعاً، واقعاً حالشان همین است: «فی سلامةٍ مِن دینی؟ من اوضاعم چطور است؟ آن لحظه سلامت در دینم را دارم یا نه؟» پیامبر اکرم فرمودند: «وذلک فی سلامةٍ مِن دینک.»

بعد می‌فرمایند که: «من قتلک فقد قتلنی و من أبغضک فقد أبغضنی و من لعنک فقد لعننی و أنت منی کنفسی و روحک من روحی و طینتک من طینتی.» و این تعابیر آنجا به کار می‌برند. این حال امیرالمؤمنین است که نگاهش به دنیا این است. نگاهش به مرگ این است. بله، مرگ خیلی اتفاق قشنگی است، ولی «فی سلامةٍ مِن دینی؟»

آقا، ما موضعمان نسبت به مرگ چیست؟ دوست داشته باشیم، دوست نداشته باشیم. هر وقتی که خدا دوست دارد ما را ببرد، با سلامت در دین. مرگ، رفتن به یک سطح وسیع‌تری از زندگی است و یک‌سری جذابیت‌ها و لذت‌های بیشتر، به شرط سلامت در دین. گیرم سلامت در دین باشد. سلامتی در دین، کلی بالا و پایین دارد. ممکن است در آن لحظه آخر یک‌هو شیطان آدم را بقاپد. این‌ها را باید گفت. برای مردن من یک تجربه پیدا کردم، لذت بردم. منظورش همین است، ولی برداشت من، فردای که تلویزیون نگاه می‌کنم، این است: رعایت کردم و این‌ها، یا رعایت نکردم و این‌ها؛ این‌ور اوضاع خوب، آن‌ور هم خوب، ان‌شاءالله. ضابطه‌اش هوای نفس است. آن‌ور هم خوب، به شرط نداشتن هوای نفس. هوای نفس سقوط می‌آورد. این هوای نفس را نباید دور انداخت. این هوای نفسش را دست ببری، کمی باید خودت را تغییر دهی برای آنجا. سریع دادها بلند می‌شود؛ چون همه دوست دارند یک‌جوری بگویی که یعنی من بدون اینکه اینجا از تجربه نزدیک به مرگ او نگاه عمومی که لذت می‌برد. این است که می‌گوید: لازم نیست بهش دست بزنی. ببین آقا، اصلاً خارجی کافر است، فلان است. همه‌شان هم رفتند جاهای خوبی. دست ببری در اینی که هستی، آن‌ور هم خوب است. کلاً اگر یک کسی بیاید بگوید: حجاب هم می‌خواهد، امام زمان هم می‌خواهد، فلان هم می‌خواهد، داد همه، داد خیلی‌ها، بلند می‌شود و می‌کوبند توی سرش. من در توهّمی که "این من" و "توهمی دست‌نخورده"، همین که دارم من و توهم، یعنی منی که با هوا دارد زندگی می‌کند، این دست نخورده. همین باشم، بعدش هم خوب باشم.

خدا خیرت بده. همه مثل ما بودند. اختلاس پول من، این‌ها. خدا لعنت کند که پول‌های من را خورده‌اند. به خودم نمی‌گیرم اصلاً. که حق‌الناس که می‌گوید، صد هزار تایش در من به نحو شدیدتر و بدترش هست. اختلاسگرایان و مسئولین جمهوری اسلامی، این‌ها را می‌گوید ها! ای‌کاش این‌ها گوش بدهند! ای‌کاش توی گوش مخاطب همه‌اش "منم"، خود "خودم". هیچ‌کس دیگر نه. این وای‌فای هک کردم، فلان کردم، آنجا را جور کردم، اینجا این‌جوری کردم، اینجا به این‌جور نگاه کردم، توی اتوبوس یک نگاه تندی به این طرف کردم. نگاه من و آمارش را دارند. من و این مدیر معلم داشتیم سر کلاس حضرت، ما می‌گوییم: «من نباید بهش دست بخوری، من تکان نخورم، بقیه را می‌گوید.» من که اوکیَم. اوکی الحمدلله. ما هیچ. بقیه آدم بشوند. ای‌کاش جامعه خیلی اوضاع خراب است. بقیه آدم بشوند. من نه. خودم. من همان منم. همه بقیه هم همان منم. اکبر، به خودش بگیرد: «فی سلامةٍ مِن دینی؟» مارکت شهادت. آن که اصلاً خیلی خوب است. «فی سلامةٍ مِن دینی؟» یا نه، هوا و هوس دارم یا ندارم؟ لحظه آخر چه شکلی می‌روم؟ شیطان، بازی‌ها دارد. تعلقات را بزرگان فرمودند: «گاهی علاقه به یک تسبیح، آدم را کافر می‌کند در لحظه مرگ.»

وقتی اساتید این را می‌گفتند. مرحوم گلپایگانی فرموده بودند. قضایای شبیه به این هم زیاد داریم. گلپایگانی، آن عالم بزرگ، در لحظه مرگش به او گفتند: «بگو لا اله الا الله.» نمی‌گفت. بعد یک‌هو برگشت گفت. گفت: «قرآن را آوردم بالا سرش.» قرآن را گرفت پرت کرد، گفت: «من هرچه کشیدم از تو قرآن بودی! تو نگذاشتی من فلان بشوم. تو نگذاشتی من فلان بشوم. من مشغول تو شدم. از فلان دختر افتادم، از فلان زندگی افتادم، از فلان چیز افتادم. حالم از دنیا بهم می‌خورد.» «لا اله الا الله بگو!» نمی‌گفت. بعد که حالش خوب شد، گفتند: «چرا این‌طور شده بودی؟» گفت: «یک ساعتی داشتم، بهش علاقه داشتم.» شیطان تمثل است دیگر. یک پتکی دستش بود، روی ساعت گرفته بود، گفت: «بگیر. لا اله الا الله می‌کوبانم. این ساعت را خرابش می‌کنم.» نه، توسلات و این حقه‌ها درستند. این‌ها کاملاً درستند. این‌ها را بگذار کنار آن تجربه نزدیک به مرگ. نمی‌گویم آن ها را حذف کن. همه آن‌ها هم درستند. آن‌ها همه‌شان درستند، این هم درست است. این هم بدان. بحث برای این است. این‌ها جنبه تکمیلی دارد، جنبه تحلیلی دارد، جنبه نقد و فلان این‌ها ندارد. با ایکس و ایگرگ و این‌ور و آن‌ور برنامه هم کار نداریم.

معارفی که باید توی ذهنمان باشد. حضرت امام از آیت‌الله شاه‌آبادی نقل می‌کردند: لحظه آخر همه تعلقات را شیطان زینت می‌دهد. برادر! برای همین امام به این علی آقا، علی آقا که الان نجف است، علاقه داشت. خیلی هم امام علاقه عجیبی داشتند. توی یک صحیفه سجادی هم که به ایشان هدیه داده، توی صحیفه امام هست. جملات خاصی برای علی آقا نوشته: «من در چهره تو چه می‌بینم» و این‌ها. علاقه خاصی داشتند. طلبه فاضل خوبی هم هست. آدم ساده‌ای هم هست. معاشرت و سبک زندگی هم‌درس بودیم، توی دوره طلبه. خوش‌فکر و فهمیده و این‌ها. خدا ان‌شاءالله کمکش کند. امام خیلی به علی آقا علاقه شدید داشتند. گاهی توی حیاط، آن مسیری که قدم می‌زدند برای پیاده‌روی، نگاه می‌کردند به حاجی آقا که خدا ایشان را هم رحمت کند. می‌فرمودند که: «این تیغ گل، این گل تیغش دارد درمی‌آید. فردا تیغش درمی‌آید. تیغش را بچین. دست علی بهش نخورد.» حواسش به این‌ها بود.

روز آخر حاج احمد آقا فرمودند که: «امام فرموده بودند روزهای آخری که به هوش بود، دیگر علی را توی بیمارستان اینجا نیار.» نزدیک برای چی؟ مثلاً یعنی چی؟ حاج احمد آقا فهمیده بود. آدم زرنگی بود. فهمیده بود که یاد جمله امام افتادم؛ نقل قولش از آیت‌الله شاه‌آبادی که: «این در لحظات آخرین، علاقه‌ها را شیطان با همین، آدم را بی‌دین می‌کند.» امام می‌خواهد از این علقه‌ها فارغ بشود، برود خانه. یعنی چی؟ این‌ها درست است یا غلط است؟ امام نمی‌دانسته مثلاً؟ خبر نداشته عوالم بعدی چه شکلی است؟ نشنیده بود این تجربه‌ها را؟ امکانات نبود آن زمان؟ خوب است؟ اوکی است؟ تخریب بکنم؟ روشن باشند همه. نه این عزیزانی که می‌گویند نه. این قضایا را همه را با هم ببینیم. این قضیه، با هم دیدنش خیلی مهم است. اعتدال می‌دهد. پدر آدم را درمی‌آورد تیکه‌ای دیدن. "شناور، پنجاه درصد چوب بلدم." گفتم: «یعنی چی؟» می‌گفت: «توی آب می‌روم، بیرون می‌آیم. پنجاه درصد نیستش که! پنجاه درصدش را بگویم، پنجاه درصدش را قبول دارم.»

یک قضیه عجیبی داریم که این را وعده کرده بودیم این روایت را بخوانیم. روایت بسیار جالبی است در اینکه ماها عجولیم، قضاوت‌های عجولانه می‌کنیم. تحلیل اینجا نسبت به مؤمنینش سخت است. نسبت به کفار. آیت‌الله شاه‌آبادی می‌فرمود که: «این کفار و این‌ها را هم سریع حکم نکن! این‌ها رفتند جهنم.» دانلود نمی‌توانیم بگوییم مؤمنینش، مثلاً می‌گوید: مغفور. این قضیه را عرض کردم قبلاً. شیخ عبدالکریم حائری. پسر ایشان، شیخ مرتضی. که ایشان هم جزء مراجع بود. شیخ عبدالکریم، مؤسس حوزه علمیه قم. خیلی عالی، خیلی بالا. بعد از رحلتش، شیخ مرتضی می‌خواست یک چیزی بنویسد: «مرحوم مغفور آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری.» می‌گوید: «من گفتم پدرت! از کجا می‌دانی مغفور است؟» مرجع تقلید بود. تو مغفور‌ بودنش را از کجا می‌دانی؟ قول به غیر علم دیگر. یکی از گناهان کبیره، قول به غیر علم است. توی جامعه‌مان هیچ‌چی نمی‌گوییم. بعضی‌ها توی این تجربیات و گرفتاری‌های این شکلی دیده بودند، قول به غیر علم، اخلاص دارد. از یک جاهای خیلی عالی ناروتوی ژاپنی بیخ کردند. ملامت: «آبرو برای تو!» اگر فلانی تو، اصلاً فلانی تو، الی تو، نمی‌دانم عارفی تو، نمی‌دانم فلان می‌چسبانی عالم فلان، عارف فلان، عارف واصل. عارف بودنش را از کجا فهمیدی که حالا واصل شدنش را فهمیدی؟ نقل و نبات است این‌ها که ما می‌گوییم طرف خودکشی کرده. توی فلان برنامه تلویزیونی می‌بافند به هم. تلویزیون امام خیلی جالب است. یک جا تجربه نزدیک به مرگ، کلاً خودکشی را می‌فرستند هوا. یک جای دیگر کلاً خودکشی کرده. بگوییم: فلان؟ نه. سکوت. خدا سکوت را آفریده. خیلی به درد می‌خورد. فردی که خودکشی کرده، من چه می‌دانم. ولی خودکشی این است: معصیت کبیره از قتل. من قضاوتی در مورد این که خودکشی کرده است، ندارم. شهادتم این است: در مورد شهدا هم قضاوتی ندارد. طلب رحمت می‌کنم. از شهید حاجت می‌خواهم. قاعده این است که مقرب عندالله. این‌ها همه‌اش باید کنار همدیگر به او توجه داشت. شهید شده بود. مادر خدا را شکر می‌کرد. پیغمبر فرمودند: «چی می‌گویی! این شهید تو شاید اهل دخالت توی کارهایی بوده که بهش ربط نداشته.» مقام شهدا را ندارد اینجا.

توی این قضیه، روایت جالبی است در علل الشرایع که مرحوم صدوق نقل کرده. دیگر کتب مرحوم صدوق را دیگر همه می‌دانند در چه درجه از اعتبار هستند. از عبدالله بن سنان این روایت آمده. امام صادق علیه‌السلام آمدند، پیش پیغمبر اکرم گفتند که: «سعد بن معاذ از دنیا رفت.» می‌گوید: پیغمبر پا شدند و اصحاب پیغمبر هم پا شدند و جنازه را برداشتند. به حضرت دستور دادند این را دفن کنند، غسلش دادند. روی چوبه یا تخته. هنوز توی کفن و این‌ها. بعد روی تابوت گذاشتند ببرندش. پیغمبر دنبال این راه بود. دنبال این تابوت. الان امام زمان اگر ما بدانیم مثلاً در تشییع فلان آقا حاضر شدند. ثم کان یأخذ یمنة السریر بار سمت راست تابوت را می‌گرفت پیغمبر. و یسرة السریر در بار دیگر سمت چپ تابوت را. تا رسیدند به قبر. پیغمبر رفتند توی قبر. «حتی لحدّه و سوّی علیه.» دفنش کردند. لحد را گذاشتند. آن بین لَحدی که می‌گذارند، باید گل کنند و سیمان کنند و این‌ها. با دست مبارک خودشان قبر را سیمان یا بنا کردند. «ناولنی حجراً.» برای من سنگ بیارید. «ناولنی تراباً رطباً.» گل بیار. می‌خواهم قبر را خودم تکمیلش کنم. «یسوّد بهی ما بین اللبن.» این آجرها را وسطش را پر می‌کرد. بنایی کردند. خلاصه قبر را. صدر ؟ وقتی هم فارغ شدند، «حسد تراب علیه»؛ دیگر خاک ریختند و این را. قبر را صافش کردند. فرمودند که: «می‌دانم که این بعداً خراب می‌شود. آن زیر و وسط این سنگ و منگ و همه از بین می‌رود، ولی خدای متعال دوست دارد وقتی یک کسی یک کاری را انجام می‌دهد، درست انجام بدهد.» جنبه‌ای توی روایت دیگری دارد که حضرت فرمودند که: «این این‌جوری که من می‌کنم.» چون دارد که: «همه‌شان ازت آبرو برداشته بودند، روی نوک پا راه می‌رفتند.» حمز ؟ یک‌ور به آن‌ور می‌رفتند. تابوت دیگری است که فرمودند: «چون جبرئیل آمده بود و ملائکه آمده بودند. جبرئیل می‌گرفت طرفی از تابوت را، من می‌رفتم و از شدت ازدحام ملائکه بود که روی پا راه می‌رفتم، چون این خیلی قل هو الله می‌خواند.» «سعد، ملائکه انبوهی در تشییع جنازه او حاضر شدند.»

از آن روایت فوق‌العاده ما است از جهات مختلف. اگر در سندش هم بخواهد بحثی باشد، از جهت مضمونی چون خیلی عالی است، ارتقا می‌دهد سندش را. خاک را که مرتب کردند، مادر سعد برگشت گفت: «هنیئا لک الجنة.» بهشت نوش جانت. می‌گوید: پیغمبر بیان ؟، پیامبر رحمت است دیگر. پیغمبر بگوید که: آقا جبرئیل زیر این تابوت گرفته. تو جهنم که جبرئیل گرفته می‌شود؟ مگر می‌شود؟ خیلی این روایت مهم است. ملائکه این شکلی آمده بودند. جا برای راه رفتن ندارم. با دست خودشان توی برخی روایات دیگر، از توی پیراهن خودشان کفنش کردند. خودشان توی قبر گذاشتند. خاک این شکلی نشستند، بنایی کردند، قبر را کندند. آن قبر امامزاده می‌شود توی منطقه. پا شدند، آمدند اینجا، یک مرجع تقلید این کار را کرد. امام زمان این کار را کرد. پیامبر اکرم این کار را کردند. تجربه نزدیک به مرگ نیست. این تجربه فوق مرگ است. یعنی خود پیغمبر دارند گزارش می‌دهند که این توی بهشت است. این ملائکه آمده‌اند و جبرئیل آمده. من با دست خودم این شکلی دفن کردم. می‌بینم این شکلی زیر تابوت را گرفته‌اند. پیغمبر، خود حقیقت دارد معلوم می‌شود دیگر. پیغمبر است آقا! شوخی نیست. مادرش گفت: «نوش جانت بهشت.» پیغمبر فرمودند: «یا أم سعد! مه!» خیلی عجیب است این. «لا تجزعی علی ربّک.» زود الکی قضاوت نکن. برای خدا حکم صادر نکن. تعبیر داشته باش: برای خدا حکم صادر نکن. همین جمله. این خودش حساب و کتاب دارد. برای چی گفتی مرحوم مغفور است؟ کاش من این‌ها را بفهمم.

امثال بنده که حرف زیاد می‌زنیم، حواسمان باشد. کلمه به کلمه‌مان از این می‌پرسند ازت. اینکه گفتی، از کجا گفتی؟ این را برای چی گفتی؟ از کجا شما از کجا فهمیده بودی؟ از کجا فهمیدی این خوب است؟ از کجا فهمیدی آن بد است؟ از کجا فهمیدی مغفور است؟ عارف است؟ از کجا فهمیدی واصل است؟ از کجا فهمیدی عالم است؟ از کجا فهمیدی چشم برزخی دارد؟ از کجا فهمیدی فلان مدنظر ما قرار می‌گیرد؟ تجربه شده و بدانید تجربه شده. این‌ها را توی تجربه‌هایی که نگفتند ؟ که فلان معصوم جواب سلام من را نداد. چطور؟ از کجا می‌دانستی فلان قضیه این‌طوری؟ چرا گفتی که با اخلاص، غضب معصوم بابت یک جمله بی‌ربطی که حرف خوب در مورد کسی زدم. از کجا می‌دانستی این اخلاص دارد؟ از کجا گفتی این را؟ تعابیری که ما همین‌جور بالا می‌بریم، پایین می‌آوریم. تا خوشمان بیاید، یک نانی به ما بدهد. سلام جواب بدهد. فالویمان کند. تحویلمان بگیرد. می‌رود. تا یک‌کم بی‌محلی کند، دیر جواب بدهد، فلان کند، آش شکم شور باشد، از اولشم می‌دانستم فلان خوب است. وقتی من خوشم نمی‌آید، نمی‌شود خوب بشود دیگر، باید بد باشد دیگر. اگر خوب بود که خودم دوستش داشتم! نمی‌شود که من دوست نداشته باشم و خوب باشد. ملاک منم. من حق دارم. وقتی من دوست ندارم، باید بد باشد دیگر.

غافلگیری بعد از مرگ، مراتبی دارد. از این به مادر سعد فرمود که: «الکی قضاوت نکن! بهشت نوش جانت.» بهشت را از کجا گفتی؟ «فإنّ سعداً قد أصابته ضمّه.» فشار قبر دارد پسرت. چقدر فوق‌العاده است. می‌شود کسی به خاطر قل هو الله، تشییع پیکرش غلغله ملائکه باشد، به خاطر بداخلاقی‌اش هم فشار قبر داشته باشد. قابل جمع است. ما صفر و یک نگاه می‌کنیم. یا عارف است یا نه. بابا عارف است. بداخلاق هم بوده. شهید است، ولی حق‌الناس دارد. شهید بابت همسرش گیر است. بابت مادرش گیر است. شهید حافظ قرآن بوده. ختم قرآن آن‌چنانی می‌کرده. روضه‌خوان بوده. بابت روضه‌خوانیش، بیا ببین چه‌کارها دارند می‌کنند. بابت بچه‌داریش، تربیت فرزندش، پدر یکی را ازش درآورده. قاطی. بابت خوش‌اخلاقی‌اش، آن تو توی جهنم. فرمود: «حاتم طایی توی جهنم است، ولی به خاطر سخاوتش یک عنایتی توی جهنم بهش کرد.» فلان خیری که رسانده. خیاط گفته بود و یک کتابی نوشته بودند در رد کیمیای محبت. نمی‌گویم که بیشتر به شبهه می‌خورد. مخترع پنکه را دیده بود که مثلاً آن طرف توضیح مفصل داد یک کاری هم کرده. البته آن‌ور، شرط ایمان است. بابت ایمان، حسابرسی اصلی آن است، ولی به اعمال خدای متعال توجه دارد. البته حساب و کتاب‌های اصلی مال قیامت است.

مرحوم شاه‌آبادی، خیلی ذکر خیر ایشان شد توی این چند جلسه. علیرضوان رحمت خودش در «شجره پایانی المعارف» مطالب بسیار فوق‌العاده است. یکی از فصل‌های بحث برزخ در المیزان، بحث تجسم اعمال. اگر عمری باشد، حیاتی باشد، توفیقی باشد، یک فصل ۱۵۰ جلسه‌ای است که باید در موردش بحث بشود. «شجره پایانی المعارف» در مورد تجسم اعمال، بحث خیلی خوبی دارد. یک بحثش این است که اصلاً ظرف برزخ، ظرف تجلی علم نیست. آن قضیه مرحوم مجلسی را که ما توی عنصر مرگ گفتیم، ایشان این‌جوری تفسیر کرد که چرا مرحوم مجلسی، «بحار»ش ازش پذیرفته نشد؟ می‌گوید: «پذیرفته نشد.» اصلاً بحث نپذیرفتن نبود. چرا به «بحار»ش کار نداشتند؟ برای اینکه مثلاً ظرف بروزش برزخ نبود. آن مال قیامت است. علم، ظرف بروز قیامت است. قلم جبروت، عالم عقل است. اصلاً به حال انبیا هم کار نداشتند. اینجا به اعمال کار داشتند. آن هم اعمال خالصش. بالاخره این‌ها بود که رد شد. در قیامتی که تازه «بحارالانوار» جایگاهش معلوم می‌شود. نکته بسیار عجیبی است، بسیار فوق‌العاده‌ای است. این مال مرحوم شاه‌آبادی در «شجره المعارف» که آن هم کتاب فوق‌العاده‌ای است. کتاب خودش را دارد. عالم بوده، تربیت کرده. بابت تربیتش این آثار را دارد. بداخلاقی بهم کرد. مگر ما توی علما کم دیدیم؟ مایه هدایت تعداد بسیار زیادی بودند، ولی بعداً بداخلاقی‌هایی هم داشتند. بنده نمی‌خواهم اسم بیاورم. برخی از علمای بسیار بزرگوار که عاشق این‌ها هستیم، ما قشنگ دیدیم دل شکستن از کسانی بابت یک چیزهای خیلی بی‌خود. ولی صدها طلبه تربیت کرده این بزرگوار. طلبه‌های عالی و فوق‌العاده در رأس کسانی است که حوزه دار بودند و طلبه تربیت کرده‌اند. این‌ها طلبه درس‌خوان حسابی. قطعاً ایشان حساب این‌ها روی این ضوابط، قطعاً مورد عنایت خدای متعال است. روی این ضوابط: ترویج علم، منبر هدایت. ولی خب بداخلاقی‌هایش را هم ما دیدیم که بابت چه چیزهایی به چه کسانی چه گیرهایی می‌داد و دل می‌شکست. بعضی‌ها واقعاً گریه کردند از بعضی حرف‌های ایشان. نوجوان بودیم. واقعاً گیر پاش کردیم. مانده بودیم چه‌کار کنیم.

اصلاً مشکل همین است. می‌خواهی یک‌طرفش کنی. بابا این‌ها همه‌اش با هم است. خوبی‌هایی دارد. کانال دوش را خوب می‌گیرد، کانال شش را بد می‌گیرد. خوبی‌هایی دارد و بدی‌هایی. اونی که معصوم است، چون نگاه کمال‌گرایانه ما است دیگر. وقتی که دوست داریم دیگر. دوست نداریم، نمی‌توانیم تشکیکی نگاه کنیم. مشکل دارد. امیرالمؤمنین توی نهج‌البلاغه ازش می‌پرسند که بهترین شاعر کیست؟ می‌فرماید: «امرؤالقیس.» یک شاعر طاغوتی، کافر، بی‌دین که تا آخرم عمرش ادعای اسلام نکرد. تا آخر مسلمان نشد. قحطی بود. شعرش خوب است. چه‌کارش کنم؟ آدم نبود. بسیاری از مواقع امیرالمؤمنین توی همان خطبه شقشقیه استشهاد می‌کنند به اشعار افرادی که بعضی‌هایشان در جاهای دیگر هم هست، اینجا هم هست. بعضی از این‌ها ادعای نبوت داشتند. کافر بودند. جزء سران طاغوت و جاهلیت بودند. شعرش خوب است. آدم هنرمندی. حالا اگر مثلاً رهبر انقلاب یک بازیگری را تعریف بکند، نماز شب‌خوان که «پیغمبر اکرم از قل هو الله سعد تعریف کردند، از اخلاقش که تعریف نکردند که! چرا با هم قاطی می‌کنی؟» بابت این پیش خدای متعال عنایتی بهش می‌شود. اما واحد اخلاق چی؟ فشار قبر دارد.

فشار قبر یعنی چی؟ ببین آقا جان، هر وقت می‌گویند قبر، قبر دو تا معنا دارد. اگر بحث‌های فقهی این قبرش را این شکلی صاف کن، قبرش را آن شکلی کن، این را بده بالا، آن را بده پایین. از پا مثلاً واردش کن. چه می‌دانم. بعد سرش را این شکلی کن پایین. کنار قبرش بنشین، آب روی قبرش بپاش. قبرش را تمیز کن. پارو روی قبرش بگذار. پارو روی قبرش نگذار. بالا سر دعا کن. این‌هایی که می‌گویند قبر، هرچی بحث‌های فقهی این‌جاییه، این نشئه‌ایه. این قبر منظور همین است. همین قبر توی قبرستان است. هر جا یک امر ماورایی در مورد قبر دارند، می‌گویند دیگر این قبر نیست. می‌گویند توی قبرش نکیر و منکر می‌آیند. می‌نشانندش. این دیوار کجاست اصلاً؟ کلمه روایی ما در مورد برزخ، کلمه قبر است. برزخ به ندرت گفته می‌شود. «نخاف علیکم البرزخ»، «شما می‌ترسیم» و این‌ها. معمولاً واژه قبر است. «فی قبر» می‌گویند. قرآن: توی قبرش بهش یاد می‌دهند. قبرش وسیع می‌شود. "مَدّ بصره" تا جایی که نگاه می‌کند قبرش وسعت دارد. بله. جای دیگر هم دارد که اصلاً برزخ چیست؟ فرمودند: «همان قبر.» این قبری که گفته می‌شود چیست؟ برزخ است.

خب فشار قبر یعنی چی؟ بسته فقهیه این‌جاییه یا آن‌جاییه؟ فشار قبر را اینجا می‌دهند یا آنجا؟ به جسد می‌دهند یا به روح می‌دهند؟ اگر به روح می‌دهند، پس دیگر به این قبر، سیمان و اینجا این‌ها هیچ کاری ندارد. کلمه قبر دو تا معنا دارد. توی قبرش می‌نشانندش. فلان بیانمان مثل بخیه نیست که بخواهیم مسخره کنیم. غرض این است که فشار قبر یعنی چی؟ یعنی فشار برزخی. فشار برزخی چیست؟ توی این تجربه نزدیک به مرگ گفت: سیخ از پهلوی من رد کردم. این هم داشتیم. آن گرفتاری‌ها، تنگی نفس. این قضیه «سونا کتون‌ها» ؟ آن‌سوی مرگ. دیگر از دست در رفته بود. یک‌سری چیزهایی که آنجا گفتیم که بعداً دیگر نگفتیم. گفتیم می‌شود بهش استشهاد کرد. قضیه سونا این است: احساس می‌کند دارد خفه می‌شود. نفس سنگین است. اکسیژن ندارد. فضا سنگین است. انبوه. فضا، فضای دیدی؟ فضای سنگین تجربه کردی تا حالا؟ توی مهمانی می‌روی مثلاً کسی من طلبه را هنوز هم با چشم حقارت نگاه می‌کند. هوای تیپ‌های خاصی، قیافه‌های خاصی. فضا سنگین است. احساس سنگینی می‌کنم. هیچ‌کس به من علاقه ندارد. دارند تحملم می‌کنند. با نگاه تحقیر بهم نگاه می‌کند. از حضور من ناراحتند. دوست دارند یک‌جوری من را درک کنند. دوست دارند من را یک‌جوری بیندازند بیرون. این فضای فشار قبر. آدم می‌بیند که همه هستی از حضور، از این کیفیت بودن او ناراحت است. فضا سنگین است. فشار قبر البته ممکن است یک تمثلات و جلوه‌هایی هم داشته باشد. چوب باشد، چماق باشد، تازیانه باشد، سیخ باشد، آهن باشد، گرز باشد. همه ممکن است باشد. ممکن است نباشد. توی روایاتمان هم هست. بعضی وقت‌ها فشار و سنگینی روحی، یک غم که قرآن تبدیل غم می‌کند، غم، سنگیندل. غم، باد کرده. گلویش را گرفتی. غم گلو. یک غصه است. حسین ؟ خفه می‌کند. از همه این فضا احساس غربت می‌کند. احساس سنگین می‌شود. فشار قبر. و گاهی هم این زمزمه زمزمه که پیغمبر فرمود: سعد این شکلی بود. یک زمزمه‌ای بود. یک فشاری دارند می‌دهند، چون فشار وارد کردی به دیگران. این حرفی که می‌زنی، چطور سنگین است برای بقیه؟ فشار می‌آورد. آدم بداخلاق دیگران را توی فشار قرار می‌دهد دیگر. می‌ترسی شیرین نشود، می‌ترسم شور نشود، می‌ترسم فلان نشود، دیر نشود، این غذا خوابش یه‌کمی فلان نشود، همه‌اش می‌ترسد.

همه‌اش به یک بنده خدا، خانمه دارد هی با یک ضرب و زوری کار می‌کند که این الان دو دقیقه دیر نشود که این یک تیکه تیکه بهش بیندازد. توی فشار است. این می‌شود همان فشار. آدم خیلی خوبی بود ها! نماز جماعت، قل هو الله، قرآنش ترک نمی‌شد، ولی بقیه را توی فشار می‌گذاشت. فشار مدیریت فشاری بود. می‌بیند. قاطی نکن این‌ها را با همدیگر. فرمود که آن مادر سعد گفت که یعنی بقیه سؤال کردند از پیغمبر که چرا آخه شما که یا رسول الله؟ کسی نکرده بودید. دنبال جنازه‌اش رفتید. بدون عبا، بدون کفش، پابرهنه. حضرت فرمودند که: «ملائکه این شکلی بودند.» «کانت بلا هذا ولا ردّاً.» ملائکه بدون عبا و پابرهنه آمده بودند تشییع جنازه. «بها من بتعصی من الملائکة، تحت السریر.» ؟ زیر تابوت یک بار راست را گرفتی، یک بار چپ را گرفتیم. فرمودند: «کانت یدی فی ید جبرئیل.» ؟ هر جا را می‌گرفت، من می‌گرفتم. گفتند که شما امر کردی غسلش بدهند، نماز به جنازه‌اش بخوانند، دفنش کنند، بعد فرمودی که فشار قبر دارد. با خانواده‌اش بدی‌هایی داشت. توی اخلاقش با بچه‌اش، با مادرش. بعضی وقت‌ها مادرش را نمی‌دانیم ؟ همسر ابراهیم، فرزند بداخلاقی، صدایش را بالا می‌برد، داد می‌زند، غر می‌زند، تیکه می‌اندازد. خدای ناکرده دست بلند می‌کند، چیزی پرت می‌کند، قهر می‌کند. همین کارها. این شکلی دیگر. بداخلاقی‌هایی که اذیت می‌کند بقیه را. آدم خوبی هم هست مثلاً معلول. خب این قطعاً عنایت خاصی بابت معلولیتش بهش می‌شود. بداخلاقی هم هستش که می‌تواند مهارش کند، نمی‌کند. حوزه اختیارش است. پاهایش را نمی‌توانسته تکان بدهد. چشمش... خود بهشت است بابا! جایش توی خود بهشت هست. آن خود تازیانه را می‌زنند توی سرش. قاطی است. آن خالص‌سازی نهاییکه دیگر کسی صاف می‌شود و دیگر اذیت و بازار و غم و غصه ندارد، آن برای قیامت است که دیگر همه صافند. برزخ خیلی قروقاطی دارد. شهید، گرفتاری و عنایاتی و برکاتی هم بهش می‌رسد. پیامبر اکرم و حضرت عباس علیه‌السلام را هم می‌بیند. بعد باز یک جلوه دیگری می‌شود. تنهایی می‌بیند. بعد باز این اتفاق می‌افتد. حکم کلی یک‌سره کردنی که یا می‌فرستیم بهشت یا می‌فرستیم جهنم و می‌گوییم یکی که رفته یک چیز‌هایی دیده بود، الان ما بهشتی‌اش کردیم. بابا این آدم با همین حرف‌های تو دارد نابود می‌شود.

یک آدم کلی اتفاق افتاده توی این ۲۰ سال. یکی دیگر تجربه‌های بدی داشته. کلی اتفاق خوب افتاده توی این ۲۰ سال، توی این ۵ سال، ۱۰ سال مقدس خودش. وحی: خوبی‌ها هست، بدی‌ها هست! بابت آن خوبی‌هایی که دارد، ممکن است دیده باشد، ممکن است ندیده باشد. یک گوشه‌هایی بهش نشان دادند، تلنگری زدند. یک بدی بوده، ده تا خوبی داشته. آن‌ها را خدای متعال بهش نشان نداده. حجم نگیرد. غرور پیدا نکند. این را درست کند. خیلی حساب و کتاب‌ها دارد. همین‌جور یک‌هو کیلویی نباید با این قضایا برخورد کرد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.