جلسه بیست و پنجم

جلسه بیست و پنجم

درآمدی بر برزخ در المیزان

معرفی

میرزا علی آقا یک نهج البلاغه مجسم بود
مکاشفه هولناک میرزا علی آقا
یکی بودن مرگ و من
تعلقات، ایجاد کننده وحشت مرگ
حکایت رنگ‌ها در عالم برزخ
جلوه غضب در حیوانات مختلف
گونی‌ای که کار قالیچه سلیمان می‌کرد!!
توصیف تامل برانگیزبدن اموات در نهج البلاغه
کدام تعلقات هنگامه مرگ پیروز می شوند؟!
آزار دهنده بودن تعلق به تن برای میت
مراتب ستاریت خدا و مستوریت افعال ما
عجایب عالم ملکوت

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. آیه را با هم مجدد بشنویم: «لولا تذکرون نشأه الأولی» اشاره به آیه ۲۱ سوره بقره: «یا أیها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون». در این آیه فرمود که شما نشئه اولی را می‌دانید، چرا متذکر نمی‌شوید؟ خیلی آیه جالبی است، خیلی جای حرف دارد. شما نشئه اولی را می‌دانید، می‌بینید کجا دارید زندگی می‌کنید؟ می‌بینید همش تکرار مکررات است، می‌بینید هیچ چیزی ماندگار نیست.

یادم هست خیلی کوچک‌تر از حالا بودم. می‌خواستم با فوتبال آشنا شوم و با قهرمانی فوتبال و این‌ها. بعد پرسیدم این چیست؟ می‌گفتند که تیم، تیمی که این‌ها را همه را می‌برد، آن‌ها را می‌برد، آن‌ها را می‌برد. بعد سه امتیاز، اگر مساوی کند یک امتیاز، بعد اول می‌شود. گفتم خوب، اول می‌شود یعنی چه؟ یعنی قهرمان می‌شود. قهرمان می‌شود یعنی چه؟ یعنی بهش کاپ می‌دهند. بعد خوب، کاپ می‌دهند یعنی چه؟ یعنی یک قهرمانی به عنوان این‌ها اضافه می‌شود یا کاپی می‌دهند توی دکور. گفتم خوب، سال بعدش چی؟ گفتند هیچی، سال بعد دوباره از نو شروع می‌شود. گفتم اگر قهرمان شدند چی؟ گفتند هیچی، باید دوباره بجنگد که امسال هم قهرمان بشود. گفتم اگر قهرمان نشدند چی؟ گفتند هیچی، یک تیم دیگر قهرمان می‌شود. قهرمانی قبلی‌اش چی می‌شود؟ گفتند هیچی نمی‌شود، باید سعی کند دوباره قهرمان شود. ممکن است قهرمان باشد، سال بعد هشتم شود، سال بعدش اصلاً از لیگ برتر سقوط کند، تیمش منحل شود.

گفتم: «خوب که چی؟ که این همه بدوی که سه امتیاز، که آخرش قهرمان بشوی، که بعد با سال بعد دوباره از نو بدوی، دوباره سه امتیاز، که باز قهرمان بشوی؟» آن فطرت بچگی ما قبول نمی‌کرد که خب، یعنی چی قهرمانی که حالا مثلاً سه ماه حالش را ببری و بعد باز دوباره باید بجنگی که دوباره یک چیزی به عنوان قهرمان بهت بگویم؟ همش دعوا سر این است که او قهرمان نشود، من قهرمان بشوم. یعنی آدمیزاد فطرتش حکم می‌کند به این قهرمانی که به این نمی‌گویند که یک چیزی باید باشد که تا ابد بماند، اول شدنی، اول شدنی که تا ابد اول باشی. خوب، امسال مثلاً من برنامه‌ تلویزیونم می‌شود پربیننده‌ترین برنامه تلویزیون، پرترین برنامه ماه رمضون. اسکار می‌گیرم، سیمرغ بلورین، بازیگر نمونه می‌گیرم. خب، سال بعدش چی؟ سال بعدش باید بجنگی که باز هم سیمرغ بلورین بگیری. خب، چقدر استرس. این چه لذتی است که وقتی بهش می‌رسی خودش اول هزار تا رنج است. این‌هایی که اول می‌شوند، بیش از همه افسرده می‌شوند. اینی که امسال پربیننده‌ترین برنامه‌ تلویزیون را دارد، دیگر خواب ندارد تا سال بعد هم دوباره پربیننده‌ترین برنامه‌ تلویزیون را داشته باشد. اگر دوم شود، سوم شود، پنجم شود، مریض می‌شود. چقدر ما بازیگر داریم که اولاً از دید خارج می‌شوند، از سکه می‌افتن، خودکشی می‌کنند، تو خارجی‌ها مخصوصاً! اسکار نمی‌گیرد، خودکشی می‌کند.

آقای گل یک مدت یکی دیگر مال مجارستان بود، ما یادمون هست بچه‌ بودیم. بعد آقای دایی آمد شد آقای گل، تا سال‌ها آقای گل دنیا. خب، الان کیست؟ کریستیانو رونالدو. دوباره باید بنده خدا چقدر حرص بخورد که این بماند؟ یکی دیگرش و می‌شود، می‌شود، می‌شود، هزاران آقای گل می‌آیند و می‌روند. این همه دویدن که آقای گلی بشوی که پنج سال، که بعد تموم بشود و همه‌ آن پنج سال استرس است که یک وقت یکی دیگر آقای گل است، یعنی آقای گل نشویم بلکه «لَقَدْ عَلِمْتُمْ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» یعنی فهمیدی این آقای گل بودنه ارضاعت نمی‌کند. پس بدان اینجا جای ماندن نیست، پس بدان برای این خلق نشدی. پس کیف نکن. ما یک سال یک مجموعه‌ای، سال اول، استاد اول شدیم، استاد نمونه شدیم. سال بعد اول نشدیم. سال سوم خیلی محترمانه عضومون را خواستن.

این دنیاست، اولم که بشوی باید زور بزنی سال بعد هم اول بشوی. باز سال بعد مگر می‌توانی صد سال اول بشوی؟ آخرش می‌میری، پیر می‌شوی، مریض می‌شوی، کور می‌شوی، می‌افتی. آخر یکی دیگر اول می‌شود. پس این اول شدن اینجا مفت نمی‌ارزد. «و قس علی ذلک حلو و جرا فعله تفعل و هذا» اصطلاحات طلبگی. بقیه‌اش هم همین است. همه لذت‌های دنیا همین است. همه اول شدن‌هاش، همه کیف‌هاش، همه حالش همین. این اول شدناست، مشهور شدناست، محبوب شدناست. محبوب می‌شوی، فالوورت می‌رود بالا، باید یک کار کنی که این فالوور کمتر و بیشتر باشد. هر چقدر بیشتر بشود، یکی بالاتر از تو. هر چقدر بیشتر بشود، استرس این را داری که کمتر نشود. هر چقدر بیشتر بشود، آخر یک روزی این سیر صعودی، سیر نزولی پیدا می‌کند. دیگر چقدر می‌خواهی یک کاری بکنی که همه را جذب کنی که اول بشوی؟ چقدر می‌توانی، چقدر هستی، چقدر توان داری؟ آخر می‌افتی تو سیر نزولی و شیب رو به پایین.

نفهمیدی اینجا جای ماندن نیست؟ نفهمیدی در اینجا خلق نشدی؟ بعد این‌هایی که جز کمالات به حساب می‌آوری کجاست؟ فکر کنید این خیلی جالب است. همین برای معاد و عوالم بعد کفایت می‌کند. همه با همین نشئه بعدی می‌شود اثبات. می‌گویی این آدم وفاداری است. آقا عدالت را جاری کن. همه از عدالت خوششون می‌آید. دزدان عدالت را دوست دارند، دیگر! دزدی کردیم، باید عادلانه تقسیم کنیم. دزدان عدالت را دوست دارند. عدالت کجاست؟ عدالت تو جیبت است، روی موهات است، تو کیف پولت است؟ عدالت کجاست؟ جایش کجاست؟ این عدالت را به من نشان بده. عدالت جایش کجاست؟ عدالت تو ذهنت است؟ پس چرا من دوستش دارم وقتی تو ذهن تو است؟ اگر فقط تو ذهن تو است، پس چرا تو قلب من هم هست؟ اگر تو قلب من است، آن عدالتی که تو قلب من است، من دوست دارم. او دوست دارد، او دوست دارد، همه دوست دارند. همه محبت را دوست دارند، همه وفاداری را دوست دارند، همه فداکاری را دوست دارند. این‌ها کجاست؟ دوشنبه‌ها است طبقه بالا است. دوشنبه‌ها از سه‌شنبه‌ها نیست. ساعت هفت و هشت، تابستان‌ها، زمستان‌ها نیست. بعد تو جیبت است، زیر فرش است، پشت ساعت است، تو بچگی‌هایت است، تو بیمارستان است، تو بانک است؟ عدالت کجاست؟ جواب چیست؟ عدالت فوق جاست. عدالت برتر از جاست. عدالت همه‌جاست. عدالت کجا خوب است؟ همه‌جا. همه‌جا یعنی چی؟ یعنی الان مثلاً من این میکروفون را وا کنم، مثلاً زیر این ابرها است. یعنی آنجا هم عدالت خوب است یا نه؟ اصلاً جا بردار نیست، جا محیط بر جا نمی‌گنجد. تو چه زمانی است؟ هفت و ۵ دقیقه تا هفت و ۶ دقیقه است. تو همین ثانیه است. تو ثانیه بعدی است یا فوق زمان است؟

در زمان نمی‌گنجد. چیزی که فوق مکان و زمان است، یعنی چی هست یا نیست؟ هست. اگر نبود که هیچ آدم عاشقش نبود. اگر هست، چیست؟ مکان‌مند که نیست، زمان‌مند که نیست. یعنی مادی نیست. مادی نیست یعنی یک چیزی است بالاتر از ماده، فوق ماده. محیط بر ماده است، تو آنجا هست یا نیست؟ آنجا هست یا فکر می‌کنیم آنجا هست؟ آنجا واقعاً هست. آنجا که واقعاً هست این مظروف است دیگر. یعنی یک جایی هست که عدالت تو آنجا هست و خود عدالتم که مادی نیست. یعنی یک جایی هست که آنجا مادی نیست. آن جا کجاست؟ بهش می‌گوییم آخرت. عدالت کجاست؟ عدالت تو آخرت است. یعنی چی؟ یعنی تو دنیا نیست؟ هرچی که تو دنیا نیست، یعنی تو آخرت است. عدالت مال این نشئه نیست. عدالت از جنس این نشئه نیست. چون از جنس نشئه هرچی باشد، تمام می‌شود. اول شدن، قهرمان شدن، محبوب بودن، دختر شایسته سال شدن، خوشگل‌ترین بودن، اسکار گرفتن، پربیننده‌ترین بودن، فالوور بودن، این‌ها همه محدود است. همه مکان دارد، همه محبوبیتش کجاست؟ این الان محبوب‌ترین بازیگر تو کجاست؟ تو یوگوسلاوی محبوب‌ترین بازیگر است. پربیننده‌ترین برنامه تلویزیون تو کجاست؟ تو ایران. توی امارات هم پربیننده‌ترین برنامه تلویزیون است؟ تو آمریکا پربیننده‌ترین برنامه‌ تلویزیون است؟ هر چیزی که کجا و کِی برمی‌دارد، مال این نشاست. هر چیزی که کجا و کِی برنمی‌دارد، مال نشئه بعدی است.

دیدی هر چیزی کجا و کِی برمی‌داشت، حالت را می‌گرفت، دوست نداشتی؟ اول شدی، نفر اول کنکور شدی. بهت بگن تا کِی نفر اول کنکوری؟ می‌گوید اصلاً این حرف‌ها را نزن که حالم بد می‌شود. ان‌شاءالله تا همیشه می‌خواهم تا همیشه نفر اول کنکور باشم. می‌شود؟ یا فقط امسال نفر اول کنکوری؟ تا کِی شاگرد اولی؟ کجا شاگرد اولی؟ کجا و کِی؟ کجا و کِی که می‌آید، می‌شود نشئه اُولی. «علمتم النشأة الاولی». تو که دیدی نشئه چقدر بی صاحب است. چقدر دیدی این نشئه چقدر بی خود است. هر چیز که کجا و کِی برداشته، دلت را زد. «فلولا تذکرون». تو که می‌بینی چیزهایی را دوست داری که کجا و کِی نمی‌خواهد، خب آن‌ها هست یا نیست؟ اگر هست، کجا هست؟ جایش کجاست؟ آن مال چه عالمی است که تو آنجا هست؟ آن را من بهش می‌گویم آخرت. از آخرت متوجه آخرت نمی‌کنم، از همین دنیا متوجه آخرتت می‌کنم. از همین اولا، از همین کِی‌بردارها، از همین کجا‌بردارها. تا کِی شاگرد اولی؟ کجا شاگرد اولی؟ پس به شاگرد اولی دل نبند. پس تو برای شاگرد اول شدن خلق نشدی. پس فضیلت انسانی‌اش شاگرد اول بودن نیست. پس نون نمی‌خوری که شاگرد اول بشوی. اگر نون می‌خوری که شاگرد اول بشوی داری یک چیز پایین‌تر می‌گیری. به جای اینکه بالاتر تحویل بدهی، پایین‌تر از پایین‌تر تحویل می‌دهی. این است که از حیوانات پست‌تر می‌شود. برای اینکه هیچ حیوانی آن چیزی را که گرفته، پایین‌تر از آن تحویل نمی‌دهد. گاو علف می‌خورد، شیر تحویل می‌دهد. شیری که شفاست. زنبور عسل گرده گل می‌گیرد، عسل تحویل می‌دهد. همه حیوانات یک خاصیت بالاتری، حتی ببر و پلنگ و حتی سگش، حتی روباهش، حتی گرگش، آن چیزی که می‌گیرد توی آن مدار وجودی و شعاع وجودی خودش دارد یک اثری بالاتر از آن چیزهایی که مصرف کرده تولید می‌کند. همه حیوانات تولیداتشان، ارزش وجودیشان بالاتر از مصرفی‌هاشان است.

خب توی انسان، تولیداتت بالاتر از مصرفیاتت است یا نه؟ در چه حالتی بالاتر می‌شود؟ در این حالت که کِی‌بردار و کجا‌بردار مصرف کنی و کِی‌برندار و کجا‌برندار تحویل بگیری. دوباره بگویم یا بس است؟ کِی‌بردار و کجا‌بردار مصرف کنی، کِی‌برندار و کجا‌برندار تحویل ... عدالت، کِی‌برندار. محبت، صمیمیت، یک‌رنگی، صداقت. صداقت کِی‌ها خوب است؟ کجاها خوب است؟ همه‌جا و همیشه. برای تو خوب است، برای همه خوب است. بچگی‌ات خوب است، نوجوانی‌ات خوب است.

بله، خیلی چیزها. شاگرد اول بودن تا وقتی دانشجویی خوب است. بعد که دیگر دانشجویی تمام شد، مهندس شدی، که نمی‌توانی بروی بگوئی من شاگرد اول بودم. آنجا کارت را نگاه می‌کنند. مهندس ساختمانی، ساختمان چی ساختی؟ آن شاگرد اول بودم مال دانشگاه بود عمو! تمام شد. اینجا کار ازت می‌خواهم. اینجا ان‌قدر شاگرد آخری‌ها کار خوب تحویل می‌دهند، اولی‌ها ان‌قدر شاگرد اول بیکارند. یک چیز دیگر بود، تمام شد. شاگرد اول بودی که بودی. مهندس اول باشی؟ و همینطور می‌رود بالا. همین‌جور دوره‌های وجودی این دنیا که پیش می‌آید. دوره به دوره هر کدامش توش باید یک چیز جدیدی دارد. همین بس نیست که بفهمی چه جای بیخودی هستی؟ پس تو چیزی می‌خواهی که کِی‌برندار است اساساً. نه تنها می‌خواهی، دائماً در حال تولید همین‌ها هستی. نه اینکه سعی کن باشی، دائماً داری تولید می‌کنی چیزهایی که نه کِی برمی‌دارد و نه کجا برمی‌دارد. فقط حواست را جمع کن آن چیزهایی که کِی‌برندار است و کجا‌برندار است، نورانی باشد، پاک باشد، تا ابد شیرین باشد، تا ابد خوب باشد. این معنای تقواست: «ان خیر الزاد التقوا». آمدیم تو دنیا برای اینکه با تقوا بشویم. «خلقکم لعلکم تتقون». بشنوید: «ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم» (آیه ۲۱ سوره بقره) «یا ایها الناس ... الذی خلقکم و الذین من قبلکم». شما را خلق کرد، قبلیاتون هم خلق کرد. برای چی خلق کرد: «لعلکم تتقون»؟ فلسفه خلقت چیست؟
تقواست. عبودیت تقواست. رحمت. این‌ها همه را قرآن گفته. همش یک حقیقت در جلوه‌های مختلف است. خلق شدیم برای تقوا. یعنی چی خلق شدیم برای تقوا؟ یعنی خلق شدی که کِی‌بردار و کجا‌بردار مصرف کنی. خوبی‌های بدون کِی و کجا تولید کنیم. آن مکانیزمی که این مصرفی‌ها را تبدیل به آن تولیدی‌ها می‌کند، قرآن اسم این را گذاشته تقوا. مراعات حلال و حرام، گذشته‌ی شریعت، که به تو می‌گوید این کارها برای تو خوبی ابدی ایجاد می‌کند. این کارها برای تو بدی ابدی ایجاد می‌کند. تو دائماً در حال تولید ابدی‌ها هستی. صبح که چشم از خواب باز می‌کنی، نه! چشم از خواب باز می‌کنی؟ همین که خواب بودی هم داشتی ابدی تولید می‌کردی با خود خوابت. همین که چشم باز می‌کنی، از همان لحظه مشغول تولید ابدی‌ها هستی. می‌روی دستشویی، صورتت را می‌شویی، سر یخچال می‌روی، نان درمی‌آوری، چای آماده می‌کنی، پنیر کره می‌خوری، همزمان گوشیت را داری چک می‌کنی، لباس‌هایت را می‌پوشی، می‌آیی بیرون. به ظاهر انسان دارد تو ماده زندگی می‌کند، در حالی که دائماً داری تولید می‌کنی. نه تولید باز مادی. داری تولید ابدی می‌کنی. این کارهایی که داری می‌کنی چیست؟ حواست هستش؟ این اسمش محاسبه است. این اسمش مراقبه است. «هوا بل تنظر نفس ما قدمت» اشاره به آیه ۱۸ سوره حشر: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ". لقد چقدر این تعبیر قرآن فوق‌العاده است. هر نفسی باید نگاه کند چه چیزی دارد برای فردا می‌فرستد.
نه اینکه حواست باشد برای فردا خوب بفرست. اصلاً نگفته بفرست یا نفرست. می‌فرستی. حواست هست چه داری می‌فرستی؟ حواست هست چه ابدی‌هایی داری تولید می‌کنی؟ دائماً در حال تولید ابدی هستی. این حرف‌های بنده تا ابد با من هست؟ گوش می‌دهی، اصلاً تمام شد و رفت. چرا فکر می‌کنی تمام شد و رفت؟ آن تمام شد و رفت مال آن شاگرد اولی بود و مال آن نفر اول بود و مال خوشگل بودن، جوان بودی، این‌ها بود. جوانی تمام شد و رفت، خوشگلی تمام شد و رفت، شهید اولی تمام شد و رفت. آن‌ها خیالات بود. حرف زدی، تمام شد و رفت. می‌گوید حالا یک چیزی گفتم، تمام شد و رفت. «طائرکم معکم» اشاره به آیه ۱۳ سوره اسراء: «وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ». این را گردنت است. ببینید آیه را. «وکل انسان الزمنا... «یوم القیامة کتاب یلقاه». آیه ۱۳ سوره اسراء: «وکل انسان الزمناه طائره فی عنقه» نیندازی برود، می‌اندازی روی گردنت. گردن هم در نگاه قرآن معنای هویت است. «گردنم از مو باریک‌تر است». «گردنش را تبر نمی‌زنم». «گردن من را آزاد کن». گردن آن همه هستی آدم است که آدمیزاد بند به گردنش است. «شاهرگش». بودن. هرچه عمل می‌کنیم، می‌اندازم روی بودنت. می‌اندازم روی گردنت. مسئولیت انداختن گردنمان. «قوزک زانو چپم مثلاً گردن ما را آقا گردن!» «من پیش فلانی گیر است انگشت چپم گیر است». برای اینکه همه مرکزیت وجودی خودش را تو گردنش می‌بیند. یکی گردن را می‌گیرد فشار می‌دهد، احساس خفگی. انگشت شست راستت را می‌گیرد فشار می‌دهد، که احساس خفگی نمی‌کنی. می‌میری. «الزمناه طائره». اینی که «تیران» می‌کند، پر می‌دهی می‌رود کجا می‌رود؟ تمام شد و رفت؟ تمام شد و رفت یعنی چی؟ ما تمام شد و رفت نداریم. انداختی گردنت. هرچه هست روی گردنت است. روی بودنت است. روی کیفیت وجودت است. روی هستی خودت است. بار کردی. از این کِی‌بردار و کجا‌بردار گرفتی، انداختی، پرش دادی تو آن بُعد وجودی کِی‌برندارت. تو بُعد وجودی کجا‌برندارت. انداختی تو ابدیت خودت، که خودت همان ابدیت خودت هستی. پس خودت همین عمل خودت هستی. پس خودت همین حرف خودت هستی. مگر می‌توانی بگویی خودم تمام شدم و رفتم؟ تو خودت همین جمله‌ای هستی که گفتی. همین شوخی هستی که کردی. تا ابد همینی. چی چی می‌گویی یک چیزی گفتم رفت. حالا یک شوخی کردیم رفت. تو تا آخر همین شوخی ای. اگر خوب است «اتخال سرور» کرد. نورانی بود، تا ابد نورانی. ظلم بود؟ گفتیم دیگر عدالت، ظلم. ظلم کجا خوب است؟ کجا ظلم کجاست؟ ظلم همه‌جاست. یعنی همه این دنیا را پر کرده؟ یعنی یک چیزی است که محیط بر این نشئه است؟ یعنی مال یک نشئه بالاتری است که محیط بر این نشئه است؟ ظلم را انداختی، ظلم کردی؟ ظلم کجا رفت؟ رفت تو آن نشئه. تا کِی ظلم باهات هست؟ تا وقتی که خودت هستی. همش فکر این را دیدی؟ چرا متذکر نمی‌شوی؟ همین بس است برای اینکه فکر کنی به هستی و یک نگاه بکنی ببینی همه‌چیز در حال صعود است. حرکت جوهری که ملاصدرا می‌گوید خیلی بحث‌های فوق‌العاده‌ای است. این‌ها را از بچگی به ما یاد بدهند. عالم همه در حال صعود. همه‌چیز در حال رشد است. همه‌چیز در حرکت است. حرکتش هم رو به بالاست. دور نمی‌چرخد. به ظاهر دور می‌چرخد. بله خورشید به ظاهر دور می‌چرخد، زمین که دور خورشید می‌چرخد. اینکه دور می‌چرخد واقعاً دارد دور می‌چرخد؟ یعنی فردا صبح که شروع می‌شود دوباره، درختی که از خورشید نور می‌گرفت دوباره می‌شود مثل امروز؟ یا نه یک چیز جدید دارد می‌گیرد؟ این تابش خورشید که دارد می‌آید، دارد اضافه می‌کند به درخت. خورشید رفت و آمد. اینی که درخت گرفته بود و رفت و آمد، اضافه شد. پس اصلاً ما حرکت دورانی که بچرخد نداریم تو این عالم. همه‌چیز رو به رشد می‌کند، می‌رود بالا. همه عالم حرکتش این شکلی است. روی هر چیزی فکر کنی این را می‌فهمی.

آقا، دوربین. دوربین‌ها به سمت بالا دارند می‌روند یا به سمت پایین دارند می‌روند؟ دوربین‌های فیلم‌برداری هرچه جلوتر می‌رویم کیفیت می‌آید پایین؟ بیخودتر می‌شوند؟ آشغال‌تر می‌شوند؟ پنجاه سال بعد دیگر خیلی دیگر بیخود می‌شود؟ همین سیری که الان دارد پیش می‌رود. یک چیزهای لجن بی‌خود آشغالی پنجاه سال بعد تولید می‌کند. شماره ذهنیت نسبت به دوربین چیست؟ نسبت به گوشی چیست؟ نسبت به لپ‌تاپ چیست؟ هرچه می‌رود جلو چی می‌شود؟ پس‌رفت یا پیشرفت می‌کند؟ پس حرکت به سمت چیست؟ ماشین‌ها؟ هواپیماها؟ هرچه جلو می‌رویم، بله، اخلاق انسانی هرچه جلوتر دارد می‌رود، دارد پس‌رفت می‌کند. هرجایی که انسان دخالت می‌کند پس‌رفت می‌کند. تراریخته‌ها فلان و این‌ها اومدند، سیر طبیعی گیاه‌ها رو ... این هم دقیقاً کار بشر است. کار هستی نیست. آنجایی که هستی دارد رشد می‌کند، یا بشر متناسب با هستی دارد رشد می‌کند؟ بر مدار هستی دارد رشد می‌کند؟ بر اساس کشف قواعد هستی دارد رشد می‌کند؟ این دوربین‌هایی که رشد می‌کند، بر اساس کشف قواعد هستی است که رشد می‌کند. هرچه جلوتر می‌رود، جلوتر می‌رود. هرچه از جهت زمانی جلوتر می‌رود، از جهت پیشرفت هم بهتر می‌شود. همه عالم در حال صعود است. صعود انسان به چیست؟ صعود انسان به این است که از کی و کجا دربیاید. از فرض دربیاید. الان ما هرچه تو این دنیا داریم فرض است. فرض می‌گیریم شما قهرمان، توپ از این خط رد شد گل. فرض می‌گیریم اگر یک گل زدی او گل نزد شما برنده. فرض می‌گیریم اگر برنده شدی یعنی سه امتیاز. فرض می‌گیریم اگر جفتتان توپ را از این خط رد کردید یک امتیاز. بعد این امتیازهای فرضی را هی جمع می‌کنیم. هی مسابقات فرضی می‌گذاریم. فرض می‌گیریم بازی نود دقیقه است. فرض می‌گیریم دو تا چهل و پنج دقیقه است. فرض می‌گیریم یازده نفر باید بازی کنند. فرض می‌گیریم این کارت خطا. فرض می‌گیریم این کارت زرد دارد. فرض می‌گیریم آن کارت قرمز دارد. فرض می‌گیریم پنج تا تعویض می‌شود انجام داد. همش فرض فرض فرض فرض فرض. واقعیت که ندارد که فوتبال. اصلاً واقعیت دارد؟ خود فوتبال چی چی هست؟ فوتبال کجاست؟ فوتبال تو ذهن من و شماست. واسه همین تا کی و تا کجا دارد. آقا، تا بیست سال پیش این شکلی فوتبال بازی می‌کردند. الان فوتبال تا قبل می‌گفتن داور از بیرون نباشد. الان می‌گویند که داور از بیرون، بعد اصلاً او تصمیم می‌گیرد این پنالتی نباشد. تا قبلاً می‌گفتند سه تا تعویض. الان می‌گویند پنج تا تعویض. ده سال دیگر می‌گویند هفت تا تعویض. بیست سال دیگر می‌گویند مثلاً یازده تا بازیکن، پانزده تا بازیکن، هشت تا بازیکن. دروازه‌ها به جای هجده متر سی و شش متر. بازی به جای نود دقیقه چهارصد دقیقه. واقعیت که ندارد که. همش اعتبار است دیگر. همش فرض است. دنیا همش اعتبار است. ما یک فصلی از بحث برزخ، بحث اعتبارات، اعتباریات. دنیا همش اعتبار. فقط صد و ده صفحه فعلاً فیشش را آماده دارم. ابتدائاً بحث‌های رسالة الولایة علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، مختلف. بحث بسیار فوق‌العاده است. یک بخشش را تو نظام تقدیم عرض کردم. باید بهش برسیم اگر خدا توفیق بدهد. دنیا همش همین است. همش فرض. همش قرار. همش قرار بین من و توست. خب آقا، اعتباریات را گفتند از جهت وجودی کدام مرتبه وجود است؟ کمترین حد وجود. اصلاً وجود ندارد. ملحق به عدمش کردند اعتباریات فلسفی شما. خودتان فکر کنی وجودی نمی‌توانی برایش قائل بشوی. الان فوتبال چه وجودی دارد؟ وجود نباتی دارد؟ وجود جمادی دارد؟ الان مثلاً فوتبال کنار سنگ بگذاریم، کدامش برتر؟ وجودیش بالاتر است؟ فوتبال داریم یا همش تصور است؟ این سنگ را می‌گوییم ملک، ملکیت. می‌گوییم این سنگ مملوک است. مملوک یعنی چی؟ یعنی قرار گذاشتیم. تو رفتی از توی بیابان، از تو صحرا سنگ را برداشتی. دست گرفتی. به قول فقها حیازت کردی. «۱۱ اسباب چیست؟ اسباب ملکیت تصرف». مالکش می‌شوی. یک سنگ خوشگل برداشتی. الان مالکش کیست؟ حسن آقا، اکبر آقا. پول می‌گیری می‌فروشی پنجاه هزارتومان. خود پول چیست؟ یک کاغذ اعتباری. شما الان می‌دانی پانصد تومان اسکناسش گران‌تر از خود پانصد تومان است. یعنی اسکناس پانصد تومان، دو هزار تومان. خود اسکناسش ارزشش پانصد تومانی نیست. نمی‌صرفد شما دو هزار تومان باید بدهی چاپ کنی یک چیزی را که ارزش اعتبارش پانصد تومان است. هزاری‌اش هم نمی‌صرفد. کف کولر پنج هزارتومانی. هزاری هم فکر نمی‌کنم الان باشد. اگر باشد تک و... خب این یعنی چی؟ هزار تومان. هزار تومان فرض. هزار تومان قرار. ما هزار تومان مگر داریم؟ ارزش ریالی یعنی چی؟ ارزش ریالی کجایش است؟ الان ملکیت کجای این سنگ است؟ اعتبار کجاست؟ تو ذهن من و شما. تو فرض من و شما. قرار. پس این عالم همش با فرض. می‌گیریم مال اکبر، فرض می‌گیریم مال اصغر. آقا فرض می‌گیریم هزار تا فالوور یعنی چی؟ پانصد کا یعنی چی؟ سلبریتی یعنی چی؟ شاگرد اول یعنی چی؟ نمره یعنی چی؟ فرض می‌گیریم این سؤال اگر این پنج تا کلمه را در جوابش بنویسی دو نمره ارزش دارد؟ واقعاً دو نمره ارزش دارد؟ یا فرض گرفتیم دو نمره؟ اصلاً نمره چی هست که بعد تو خوشحالی به اینکه بیست گرفتی؟ بیست یعنی چی؟ بعد ناراحتی که هجده گرفتی؟ هجده یعنی چی؟ نمره نگیریم؟ نه، یعنی به این اعتباریات سرت را گرم نکن. به واقعیتش. واقعیتش چیست؟ درس فهمیدی یا نفهمیدی؟ عمل کردی یا نکردی؟ سعیت را برای فهمیدن کردی یا نکردی؟ این است که پیش خدا ارزش انسان الا بیست گرفتن. چقدر آدم‌ها تلاش می‌کنند آخرش دوازده می‌شوند. چقدر هم تلاش، این نشئه‌اش، اونی که بیست است بالاتر از او کسی است که دوازده؟ آن نشئه‌اش چیست؟ واقعیش چیست؟ این‌ها که فرض است. واقعش این است که اونی که دوازده گرفته چون بیشتر سعی کرده، بیشتر مایه گذاشته، تلاش کرده از خودش مایه گذاشته. او بالاتر. عمل. آنجا عمل. ارزش بالاتر از خودت چی خلق کردی؟ فرض که همه پایین‌تر از تو است. فرض که اصلاً وجودی ندارد. یک چیزی خلق کن که لااقل اندازه مرتبه وجودی خودت باشد. بلکه برو بالاتر. یک چیزی خلق کن که مرتبه وجودیش از تو بالاتر باشد. لااقل چیزی خلق کن که اینی که گرفتی، عمل تولید کن. عمل صالح تولید کن. عدالت تولید کن. نان خوردی، علم تولید کن، عدالت تولید کن، فکر تولید کن، خدمت تولید کن، ایمان تولید کن. ایمان باز خودش از عمل صالح بالاتر. عمل صالح معادل انسان. ایمان بالاتر از انسان. معادل انسان. عمل صالح لااقل مرتبه وجودیش با تو یکی. چون یکی. این دیگر تو با عمل صالحت یکی. ولی ایمان، حالا بحث در مورد ایمان، مراتب ایمان هم مراتب مراتب پایین‌ترش باز با تو یکی می‌شود. مراتب بالاترش تو صعود پیدا می‌کنی، برتری وجودیت ارتقاء پیدا می‌کند. عوالم و نشئات را طی می‌کند.

خوب، این می‌شود این قضیه. علامه می‌فرماید که قطعاً برای این نشئه فانی، غایت و هدفی است باقی. و نیز از ضروریات نظام دنیا این است که می‌بینیم هر موجودی به سوی سعادت نوعیش هدایت شد. در حرکت است. همه موجوداتم به سمت بالاتر از خودشان در حرکت سعادت نوعی. یعنی هر موجودی یک سعادتی دارد. نوع موجودات یک سعادت، سعادت جمادات، سعادت نباتات. سعادت جماد این است که ارتقا پیدا کند، بشود نبات. سعادت نبات این است که ارتقا پیدا کند، می‌شود حیوان. سعادت حیوان چیست؟ حالا باید بحث کرد. همه عالم در حرکت و همه عالم به سمت بالاتر از خودش، به سمت سعادت خودش در حرکت. بعد اینجا علامه بحث انسان را مطرح می‌کند. هارمونی هستی، تو هم اینجا خلق شدی برای سعادت نوعیت. خدا ان‌شاءالله در این لحظات پایانی ماه مبارک رمضان که قطعاً برای بسیاری از ماها آخرین ماه رمضان و این لحظات، آخرین لحظاتی است که ما در این نشئه فانی از ماه رمضان تجربه می‌کنیم. خدای متعال ان‌شاءالله به فضل و کرمش این ثانیه‌ها و این لحظات را برای ما تبدیل کند به یک ابدیت نورانی. و این مهمانی دنیایی، این نشئه‌ای را مبدل کند به یک مهمانی ابدی آن نشئه‌ای که متصل به خودش و لبریز از نورانیت و عشق و معنویت و محبت و قرب به خدای متعال. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الط.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.