جلسه چهاردهم : نکات بلاغی در آیه «فَآمِنُوا خَیْرًا لَکُمْ»

جلسه چهاردهم : نکات بلاغی در آیه «فَآمِنُوا خَیْرًا لَکُمْ»

علم نحو

معرفی

تفاوت کاربردی حال و خبر در نحو عربی

بررسی نحوی آیه «فَآمِنُوا خَیْرًا لَکُمْ»

تحلیل ساختار «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ» در قرآن

نقش حال در ترجمه بلاغی آیات

بررسی فقهی آیه «بهیمة الانعام»

حال مؤکده و موسسه با مثال قرآنی

شرایط نکره بودن ذوالحال در نحو

تحلیل روایی از عمل امام جواد علیه‌السلام

نکات نحوی در تقدیم و تأخیر حال

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در مورد "حال"، نکاتی عرض شد. چند مثال و تمرین. (آباجع ثانی) امروز روز میلاد مبارکشان است، هدیه کنیم به روح منورشان صلواتی:
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
جانم! از عمه امام جواد هم می‌توانید امروز هدیه بگیرید. دختر امام جواد و فرزندانشان اینجا در این حرم مدفونند.
«رأی اباجعفر ثانی یَرمُی الجَماره راکبًا»
«رأی اباجعفر ثانی». خب، "رأی" چیست؟ آهان، فاعلش "ابوجعفر" است. «ثانی» چیست؟ منصوب، مفعول. "ثانی" یک شخصی است که حالا اسمش نیامده، ابوجعفر ثانی را دید. "ثانی" چیست؟ اسم عدد ترتیبی، بدل از "ابا". از "ابا"، به همین دلیل منصوب می‌شود و اعرابش منصوب است.
«ابوجعفر ِ ثانی یرمی الجمارَه». عمل جمرات چیست؟ «رمی الجمارَه» مفعول است. فاعل "رمی" کیست؟ «راکبًا». در حالی که این چه نوع حالیه؟ «راکبًا». تک‌تک می‌پرسم: منتقله و ثابته؟ جواب: چرا؟ موسسه و موکده؟ جواب: چرا؟ تناسب در معنا بود بین "حال" و "عامل"؟ اینجا عامل چیست؟ "رمی". "راکبًا" و "رمی" تناسب دارد با هم؟ پس می‌شود موسسه. جواب: بله!
شکارچی نحو! اگر چیزی که ربط به "راکب" داشته باشد، چیزی که وصف "راکب" بودن برایش ثابت است، چیست؟ مثلاً ترکیب مثل "راننده خوب" یا "راعبه رکوع". یک جور تأکید است. آمدن، "مخترع و نوآوری" که قدرت ندارد. احسنت!. کاملش: یکی بعد منفصل، مفرد، جمله، شبه جمله، مشتق، جامد. احسنتم! احسنتم! حال هم دارید! سلام علیکم و رحمه الله. معرفی نکردی! عامل و ذو الحال. مفعول یا خبر.
«رمی الجمارَه راکبًا، رأی ابا جعفر ثانی یَرمِی الجمارَه راکبًا». یعنی در حالی که سنگ می‌انداخت. «یَرمِی» در حالی که "هو" که برمی‌گردد به "ابوجعفر". "هو" ذوالحال است. "هو" ای که تماس می‌بله؟ توی این کلام چیست؟ "رمی". جواب: "هو" ذوالحال است.
بسیار خوب. مقدم و مؤخر شدن حال از عامل و از ذوالحال هر دو جایز است. چرا در لفظ من نظری کار می‌کنم؟ «قُم مُنتصِبًا». قم منتصبه. «بیس منتصِبًا» مفعول است. در حالی که منتصب یعنی چه؟ انتصاب‌کننده. انتصاب یعنی چه؟ اسم فاعل انتصاب یعنی چه؟ باب "افتعال". "افتخار" یعنی چه؟ مطابق. انتصاب یعنی چه؟ نصب یعنی چه؟ برافراشته. انتصاب یعنی چه؟ پذیرفتن، برافراشته شدن. حالا منتصباً یعنی چه؟ کسی که این را فاعل است. فاعل انتصاب. ترجمه فارسی؟ "پذیرفت"، "پذیرنده"، "برافراشتگی". مثلاً ترجمه فارسی «قُم مُنتصِبًا» چیست؟ صاف بایست.
«قُم مُنتصِبًا». حالش چیست؟ عامل چیست؟ «قُم». «فان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم». ترجمه؟ رسول الله «قُم مُنتصِبًا». "فان رسول الله" در ادبیات عرب، معمولاً "فَ" دلالت بر تعلیل دارد. این جمله خیلی قیمتی است. تو قرآن این شکلیه، تو روایت همین شکلیه. «قُم مُنتصِبًا فان رسول الله»؛ چرا «قُم مُنتصِبًا»؟ چون پیغمبر، «قال من» چون پیغمبر این جور فرمود: «مَن لم یُقم صُلبَهُ»، کسی که اقامه نکند صلبش را، یعنی کمرش را صاف نکند، «فلا صلاهَ» نمازی ندارد. (وسائل، جلد ۵، صفحه ۴۸۸). معمولاً فَ بر تعلیل دلالت دارد.
جانم! «مَن لم یُقِم یُقیمُ» بوده، باب "اِفعال". به خاطر اینکه پیغمبر، چون پیغمبر. اباعبدالله. وقتمان کم است آقا. «عَن المُحرم احسنتم یَلبَسُ القمیصَ آها مُتعمّدًا». ترجمه چیست؟ «مُتعَمِّدًا» ترجمه چیست؟ "در حالی که عمدی است". احسنتم! ماشاءالله. «قال علیه السلام» آفرین! یعنی چه؟ "قربانی محرم عمداً لباس بپوشد." محرم، مهره. لباس احرام که نباید در بیاوریم. حالا الان طرف محرم است، طواف نساء نکردیم. این رفته دشداسه و لباس عربی خریده، اومده و عشق و حال. عرض کنم که «قُلتُ: ابی عبدالله علیه السلام». خواندیم و اشاره کردیم. چند روایت دیگر هم بخوانم که نخواندیم.
خب، یک نکته. فرق حال و خبر چیست؟ «علیٌّ فی الدارِ ضاربًا». «علیٌ ضاربٌ». تفاوت این دو با همدیگر چیست؟ «علیٌّ فی الدارِ ضاربًا». «علیٌ فی الدارِ ضاربٌ». تفاوت این دوتا چیست؟ اینجا. اینجا خبر با حال، تفاوت معنایی این دو با هم چیست؟ "علی در خانه، زننده است." "علی در خانه است در حالی که زننده است." تفاوت محسوسی در این دو است. در اولی (حال) همین الان وصف "ضاربیت" را علی دارد. در دومی (خبر) معلوم نیست همین الان دارد یا ندارد. تفاوت این دو همین است. جواب: بله.
در روایات که حالا الان بعضی‌ها را می‌آوریم دیده می‌شود، این فقط نکته را داشته باشید. جواب: نه. این "ضاربًا" یعنی "همیشه زننده نیست". «علیٌ فی الدارِ ضاربًا» اعم از اینکه همین الان هم "ضارب" است یا کلاً "ضارب" است. یعنی همین الان که دارم می‌گویم "ضارب" است. وقتی "حال" می‌گیریم، همین الان متصف می‌شود. چون اصل در حال این است که زمانش با عامل یکی باشد. اصل وقتی می‌آید یعنی دیگران قرینه است. ولی در دومی (خبر) معلوم نیست همین الان این وصف را دارد یا وقتی که "ضاربًا" نیست، "ضاربٌ" هست. در کدام به "علی" گفته می‌شود که دائم زننده است؟ یعنی عنوان "ضارب" بر "علی" بار شده است در خانه. جواب: نه. می‌خواهم بگویم مثل آن بحث.
خیلی مثال خوبی را زدید. این از بحث‌های کلیدی اصول است. همین یک تیکه. خیلی ماشاءالله! ذهن فعالی است. سریع تطبیق بدهید. باریکلا! دقیقاً این نکته همین است که در مشتقات، دقیقاً هم مثال همین است. در مشتقات می‌گویند که اصطلاحی که در "مَجز" می‌آورند: «طلبُ المبدا». که ما می‌توانیم نسبت بدهیم حقیقتاً یا مجازاً باید نسبت بدهیم یعنی همین الان "زید" حقیقتاً ضارب است یا مجازاً ضارب است؟ الان که ضربی انجام نمی‌دهد. الان حقیقتاً قاتل است یا مجازاً قاتل است؟ بعد مثلاً تفاوتش با زوج چی می‌شود؟ اگر گفتند زوج می‌تواند به همسرش نگاه کند؛ حالا که مرد، «طلبُ المبدا» درست شد. «انقضا عنه المبدا». ازش "مبدا" منقضی شد. هنوز زوجه او هست یا نیست؟ می‌تواند بهش نگاه کند یا نه به همسرش؟ اینجا بحث پیش می‌آید. پس تفاوت زوج و زوجه با امثال اینها در مشتقات است. مشتقات اصولی نه مشتقات صرفی. زوج از مشتقات اصولی است. از مشتقات صرفی نیست. بعضی چیزها تو صرف مشتق نیست تو اصول مشتق است. بعضی چیزها تو صرف مشتق است تو اصول مشتق نیست. بعداً بحثش کجاست؟ جواب: بله.
هر علمی برای خودش جعل اصطلاح دارد. اصطلاحی گذاشته. حالا تصادفاً با آن یکیش اشتراک لفظی پیدا شد. دیگر این تصادفاً... اشتراک لفظی پیش می‌آید. صرف عنایت دارد. ولی خودش می‌آید یک معنای جدیدی وضع می‌کند. خبر نیاوردیم، ما به جای خبر حال آوردیم. «علیٌ فی الدارِ ضاربًا». "ضارب" را به صورت خبری نیاورده. خب حالا ما به جای اینکه خود "ضارب" را خبر بگیریم، خود "ضارب" حال را گرفتیم. تفاوت این دو با همدیگر این می‌شود. خود "ضارب" اگر خبر باشد، اعم از اینکه همین الان است یا نه. اگر خود "ضارب" حال باشد، یعنی همین الان متصف این صفت است.
خب چند مثال دیگر سریع بخوانیم، بریم تو بحث‌های فقهی‌اش. «وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَفْرُوضًا». (آیه ۷ سوره نساء) اینها را که نخوانده بودیم. این آیه را خوانده بودیم. کریمی بفرمایید! «برای زنان یا ترک می‌کنند، ترک کردند چیزی از والدان؟ بله یا نزدیکان؟ از آنچه که کم باشد از آن یا زیاد؟». از کدام ماترک؟ خوب «نَصِیبًا مَفْرُوضًا». در حالی که نصیبی است واجب شده. آهان! نصیب از آنهایی است که، چرا؟ جامد است؟ مشتق نیست؟ واجب نیست؟ ولی بعد یک تجدید اول یک توضیح در مورد آیه بفرمایید. بعد بیاییم حالا منظورش چی بود؟ نه! منظور آیه چی بود؟ یعنی زن هم ارث می‌رسد از کجا؟ ماترک کی؟ پدر و مادر، نزدیکان. کم یا زیاد؟ آهان! خب، سهم خودش کم می‌شود یا زیاد؟ جواب: سهم زن را ببینید، ماترک می‌خواهد کم باشد یا زیاد، به این زن می‌رسد.
حالا به خود زن چقدر سهم می‌رسد؟ نصف مرد می‌رسد. جواب: یکی اینکه سهم او کم باشد. این «قَلَّ مِنْهُ أَو کَثُرَ»، سهمش کم باشد یا زیاد. یا ماترک کم باشد یا زیاد. سهم زن که همیشه نسبت به مرد کمتر است. ماترک می‌خواهد کم باشد یا زیاد، این «نَصِیبًا مَفْرُوضًا» دارد. پس ذوالحال چیست؟ کدام؟ «نَصِیبًا». ذوالحال می‌تواند نکره باشد. مجوزش چیست؟ جواب: قرینه بیانیه آمده، جمله بعد از نکات دیگر تعریف کرده. برای ما نکره بودن محض خارجش کرده. فهرست سریع از موارد جواز نکره بودن ذوالحال را می‌خوانید: یا استفهام به شرط اینکه دلالت بر عموم کند، در سیاق نفی یا استفهام، یا به شرطی که دلالت بر اضافه کند. خب، سومی که نیست. به دومی خیلی بیشتر می‌خورد. اولی هم نیست. چرا؟ چون اولی گفته بود که سیاق نفی. نفی که نیست، استفهام هم نیست، شرط هم نیست. دومی همین "تخصیص" خوردن است. این انگار تخصیص خورده. «نصیبٌ من» کجا؟ چه جور نصیبی؟ نصیب از آنی که ماترک والدان است. توضیح. توضیح دهنده. توضیحش می‌دهم، روشنش کن.
خب این پس می‌شود مسوغ نکره بودن ذوالحال. جان؟ جواب: بله. آن «مِمَّا» که آمده توضیحش داده. جمله نیست بعدش شبه جمله است. «مِنْ مَا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ». اینها متعلق می‌خواهد دیگر. این متعلق خود «نصیبًا» است. اگر یک متعلق جدایی داشت تازه باز خود آن ماترک باز دوباره یک توضیح دیگر خورده. «مِمَّا قَلَّ». توضیح در توضیح. خب نصیب خودش معنای مصدری دارد. «لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ». علامه می‌فرماید به حسب معنا تأکید بر تأکید است و زیادت در تنصیص بر اینکه سهام مقطوع و معین است و اختلاط و ابهام را قبول نمی‌کند. پس نصیباً ذوالحال است. «نَصِیبًا مَفْرُوضًا» باز دوباره نعت است یا برای "نصیبًا" حال مؤکده هم هست. بله، احسنتم! تأکید می‌کند که معنای ذوالحال. عامل چیست الان؟ «نصیبًا» مبتدا است یا خبر؟ حذف. قضیه صدای مؤخر خوب.
«لِلنِّسَاءِ» چیست؟ شرط اینکه می‌خواستیم رخ داد دیگر. مصوّغ. آیه ۱۷۰ سوره نساء. جواب: ثابتٌ، محذوف. یعنی «نصیبٌ لِلنِّسَاءِ نصیبٌ ثابتٌ». «لِلنِّسَاءِ» خبر است. «ثابتٌ» که «نصیبًا» مبتدا است. آیه ۱۷۱. اگر بخواهیم یک مقدار ارزان بگیریم بهتر است. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْرًا لَّکُمْ». حال کجاست؟ یک سوال. حال مگر شرطش نبود که مشتق بشود؟ «خَیْرًا» مشتق چه مشتقی است؟ اگر مصدر باشد چی؟ چه جوری؟ خوب مضاف بود؟ مضاف نیست. چیز می‌خواست دیگر. به نظر می‌آید که همان قسمت تفصیل باشد اینجا قید باشد برای فعل. اگر جامد است برایش چگونه است روشن؟ پس «خَیْرًا لَّکُمْ» حال است. ذوالحال کدام است؟ "واو" «آمَنُوا». یعنی در حالی که نه ببینید حال برگردانش تو ترجمه چه شکلی می‌شود؟ مثلاً نه ببینید این خیلی خیلی مهم است. اندازه کل این بحث حال که تا حالا این ۱۲ ۱۳ جلسه که گذشت ارزش دارد تو برگشت حال به ذوالحال، تو ترجمه این شکلی می‌شود. مثلاً «خُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفًا». حال کدام است؟ «ضَعِیفًا». چه جوری برمی‌گرداند به حال؟ خوب. آهان! حالا ترجمه را دقت بفرمایید: «انسان خلق شد در حالی که انسان ضعیف است». انسان دوم دیگر تو حالی که دیگر نمی‌آید. «در حالی که ضعیف است» می‌گوییم درست است.
حالا «فَآمِنُوا خَیْرًا لَّکُمْ». شما می‌فرمایید که «آمَنُوا» باشد ذوالحال. «آمَنُوا» حالا بگیریم. "ایمان بیاورید در حالی که شما خیر است برای شما." حالا حالش را بگیریم... احسنتم! «در حالی که رسول خیر است برای شما». خیلی خوب است. جفتش را می‌شود گرفت. "ایمان، ایمان بیاورید در حالی که ایمان خیر است برای شما". یعنی مصدر را انتزاع می‌کند از چی؟ فعل ماقبل. آن را می‌گیرد حال. نحوه ترجمه را چقدر کمک می‌کند، پیدا کردن ذوالحال.
حالا این چه نوع حالیه؟ همه اینها که از اقسام سه چهار تا پنج تا گفتیم تک تک این پنج تا را تطبیق بدهید. دکتر داشتید؟ دکتر خوب بفرمایید! منتقله و ثابته؟ جواب: موسسه نیست. ایمان و رسول با همدیگر تناسب معنایی ندارد. هر ایمانی که چیز ندارد. این ایمان دارد، ایمانی که جواب بدهد. تأکید لزوماً این جوری است. تو حال تأکیدی حتماً چنین است. «هر ایمانی در مسیر نصب مفروض هر چیزی فلان باشد» که بشود تأکیدی. «هر ایمانی که خیلی نیست حواسم».
موسّسه و موکده بود دیگر. موکده و موسّسه بود. فکر کردم که با آن ذوالحال است. به محض اینکه پدید بیاید این هم شروع می‌شود. نه! آن لازم می‌شود. ثابت و منتقله که لازمه همان روزی که شما نبودید، بعدها مقایسه نشد. عرض کنم که حالا اگر موسسه یعنی اینکه نسبت به ذوالحال یک شرایط جدید دارد. ولی یعنی تأکید عاملش نیست. عامل، تأکید عامل نیست. موکد، تأکید عامل است. حالا مثلاً شما می‌گویید که «فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا». «ضَاحِکًا» تأکید "تبسم" است. تناسب معنایی بین ضحک و تبسم این تأکید چیز نیست. موسّسه است یا ثابت؟ جواب: ثابت‌تر است. احسنتم! لازمه است یا ثابت؟ یعنی آیا نمی‌شود ایمانی باشد که خیر نباشد؟ درست شد؟ این ایمان است دیگر. ایمان بالله منظور است. نه ایمان به طاغوت.
حال، ک... ایمان من صفات لازمه است که خیر است برای شما. علامت از صفات لازمه ایمان این است که خیر است. از ایمان منفک نمی‌شود خیریت. خوب این نکات آن وقت ذهن آدم را باز می‌کند. آدم از قرآن لذت می‌برد. از تفسیر لذت می‌برد. از روایت لذت می‌برد. یک چیزهایی آدم تو روایات گیرش می‌آید اصلاً دیگران توجه به اینها ندارند. حال ثابت است یا منتقل است؟ همین که دست گذاشته است. علامه چه نکته مهمی می‌گوید: "ایمان اصلاً خیر بودن تو ذاتش است." یعنی کسی که مؤمن است ذات او خیر می‌شود. چون در ذات او چیزی است که خودمون. در ذاتش "خیر"ی است. لذا این می‌شود جزو اخیار. خودش می‌شود جزو اخیار. چرا؟ جواب: جزو. و نفس او بر این نفس عارض شده صفتی که آن عارض آن صفتی که عارض شده یک ویژگی به ذات دارد که آن ویژگی به ذات، خیر است. یعنی عارضی بر او بار شده که آن عارض، ذاتی دارد و آن ذات خیر است. عارض خیر می‌شود. عارض بر نفس بار شده، اتحاد ایجاد می‌کند. اتحاد دارد دیگر. صفات با نفس اتحاد دارد. امشب این آدم می‌شود جزو اخیار. آن می‌شود جزو اشرار. اشرار چون کفر با ذات اتحاد دارد. در درون کفر چیست؟ لازمه کفر چیست؟ شر. استدلال برهانی می‌گویند آن آدم شر است. اینجا خیر و شر دیگر صفت اسم تفضیلی نیست. خیر مطلق، شر مطلق.
آیه ۱ سوره مائده. وقت نداریم. جواب: مخترع نه. مخدر. همان اولش که نمی‌شود حمل ذاتی نه. ذاتی. باب کلیات یا ذاتی باب برهان. نه ذاتی باب برهان. ذاتی اوست. پیغمبر ذاتاً می‌شود «خَیْرٌ لَّکُمْ» به این معنا. درست است؟ پیغمبر دیگر خیر مطلق است. به دلیل اینکه ایمان مطلق. ایمان از نظر ولی استدلال ما چیست که به پیغمبر هم برمی‌گردد؟ اگر به ایمان برگردد به پیغمبر هم برمی‌گردد. چرا؟ احسنتم! این ادبیات است که می‌چسبد. می‌شود همه را خواند و رفت. بعد دو سال آدم بگوید که «ما قرآن چیزی الان نمی‌فهمیم». خودش لذتش را کشیده. پیش وجدان خودش خیالش راحت. چقدر الی ماشاءالله! من دیگر صد بار چون گفتم طلابم می‌آیند می‌گویند آقا ادبیات به ما بگو. از نو شروع کن. از "صمدی" کجا می‌گوید؟ درس خارج خیلی خیلی بخوانم حل است؟ من می‌گویم که شما یک دور "شهریات" را برگردان. همه اینها که گرفتی را دوباره بخوان. خانه رو کلاً ساختم. خوبه ها. فقط پی ندارد. همه چیزش درست است. پی درست است ها. پی غلط است. پی را بردار. بیا سوره مائده. آره. دور تو گوشت. چربی تو گوشت. احش...
«أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِیمَهُ الْأَنْعَامِ» دیگر این بحث حال امروز تمامش می‌کنیم. دیگر دو سه تا آیه دیگر می‌ماند ولی دیگر من فقط آدرس می‌دهم خودتان تو خلوت ان شاءالله. سوره مائده. آیات بعدی را فقط آدرس می‌دهم ان شاءالله خودتان رویش کار بکنید. «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِیمَهُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیكُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ». «أُحِلَّتْ لَكُمْ». ترجمه: "حلال شد بر شما بهیمه الانعام." نوعی از حیواناتند. چرا می‌گویند "بهیمه"؟ چون مبهم است. عالم برای اینها مبهم است. "بهیمه"، "بهائم". چرا بهش می‌گویم "بهائم"؟ گفتند علتش این است که عالم برای اینها مبهم است. روایت الی چهار تا. چهار تا چیز خالقشان را می‌شناسند. رازقشان را می‌شناسند. مذکر مؤنثشان را می‌شناسند. مرگ را هم می‌شناسند. بهائم. بهائم فقط چهار تا چیز حالیشان می‌شود. به درد می‌خورد تو بحث نفس .... «البهائمُ کلُّ الأمورِ لهُم مبهمهٌ إلا أربعةً». تو وسائل حدیث هست «خالقَهم و رازقَهم و ذُکرَ و اُنثی منهم و إن لهم موت». یک همچین چیزی پیدا کنید توی شرح لمعه، تو حاشیه پاورقی یکی از کتاب شهر موجود است.
«بهیمه الانعام»، گوسفند و گاو و انعام، حیواناتی که "نعومت" دارند. "نعومت" یعنی سازگاری. و "نعمت" هم می‌گویند، نعمت چون سازگار است با انسان. "انعام" به حیواناتی که سازگارند، اهلی‌ها. «بهیمه الانعام» اینهایی که برایشان مبهم است. حالا البته منظور دیگر خیلی خاص و خاصش حیواناتی که تو خانه‌های شما زندگی می‌کنند. بعضی‌ها اهلیت زندگی نمی‌کنند. درست یعنی خرگوش جزو «بهیمه الانعام» نیست. واسه همین حلال نیست گوشت خرگوش. بر شما حلال شد. حالا منظور از «بهیمه الانعام» همین است که تو زندگی‌هایتان هستند و کار می‌کشید ازشان و اسباب (حلال). «إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیكُمْ». آن وجه کراهتش وجه دیگری است. سگ دیگر. و «بهیمه الانعام» نیست کجا؟ این در طلبگی نخونده. این چیزها حالیش نمی‌شود. «بهیمه الانعام» را چی ترجمه کرد؟ «إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیكُمْ». علت استثنا از کجاست؟ یادش بخیر بحث استثنا، یادش بخیر تمرینات بحث استثنا. استثنا کجاست؟ مستثنی منه چیست؟ «بهیمه الانعام». چه نوع استثنایی است؟ متصل، منقطع، مفرغ؟ تابلو کدام است؟ جواب: متصل. متصل. «علیکم» چیست؟ آنی که بر شما تلاوت شد.
«غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ»؛ «غَیْرَ» چیست؟ خوانده بودیم. آهان! چه استثنایی است؟ جواب: باز هم خوب. چرا منصوب شده؟ «غیْرَ» منصوب می‌شود همیشه. «غَیْرَ الْمَغْضُوبِ» داشتیم. همیشه منصوب می‌شود. حال داشت. الان آدم هوس می‌کند یک دور برود بحث "غیر" را نگاه کند. خب. «إِلَّا مُحِلِّی الصَّیْدِ». «مُحِلِّی» چون منصوب می‌شد. نصب «مُحِلِّی» را برمی‌گردانیم به خود. خوب «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ». «مُحِلِّی» چیست؟ محلی یعنی چی؟ حسین، چه لغتیه؟ دیگر چه بابی است؟ آهان! «حَلَّ یَحُلُّ مُحِلٌّ إِحْلَالٌ». «أُحِلَّتْ»، «إِحْلَالٌ». «مُحِلِّی» باب افعال. چرا «مُحِلِّی» شده؟ مُحل، مُحلان، مُحلون. مُحله، مُحلتان، مُحلات. آهان! مُحلون، مُحلین. آهان! چرا «مُحِلِّی» شده مجرور؟ چون مضاف الیه "غیر". چرا «مُحِلِّی» شده؟ چون مضاف است. نونش افتاده دیگر. اسم فاعل، جمع، باب افعال.
«غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ» رهبری جمکران بودند. «محل صید». ترجمه بفرمایید! گردنمان رفت. شما فکر کنم وقتتان گذشت. «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ». مُحِلّیِ نه. اسم مُحلّیِ. مُحلّیِ. مُحلٌّ علیه. مُحلّیِ چی باید بگیریم؟ اسم جمعش را؟ «لَّکُمْ». «در حالیکه شما» در حالیکه اینجا «إِلَّا أَن یَکُونَ مُحِلِّی الصَّیْدِ». یعنی صید را حلال بشمارید. خب ادامه دارد: «وَأَنتُمْ حُرُمٌ». توضیحش: «وَأَنتُمْ حُرُمٌ» چیست؟ "غیر حلال کننده صید". مگر اینکه "حلال کننده صید" باشد. یعنی برای شما حلال است. «چیا» حلال نیست؟ «مَا یُتْلَى عَلَیكُمْ» حلال نیست. خوب دوباره اینهایی که گفتیم حلال است، باز تو یک حالت حلال نیست. «مُحلِّی الصیّدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ». "حلال کننده و حلال دانستن صید" و «وَأَنتُمْ حُرُمٌ». در حالی که شما در احرام هستید.
فقط آیات بعدی را آدرسش را بنویسید: سوره نحل. سوره مائده آیه ۹۵. مائده ۹۵. نحل ۷۸. بقره ۲۷۲. بقره ۲۷۵. نساء ۱۱۳. و الحمدلله رب العالمین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.