جلسه سوم : تفاوت فعل لازم و متعدی

جلسه سوم : تفاوت فعل لازم و متعدی

علم نحو

معرفی

بررسی افعال لازم و متعدی در قرآن

تحلیل مفعول‌به در آیه ابتلای ابراهیم

راز بلاغی حذف مفعول در آیات

نکات نحوی در افعال «کفر» و «اکل»

کاربرد تحذیر در ساختار جمله عربی

اعراب مفعول‌به در ترکیبات قرآنی

تفاوت «یجری» و «یجریه» در نحو

معنای بلاغی حذف در افعال متعدی

تحلیل نحوی عبارت «ایاک و السواک»

فهم نحوی از سبک بیان قرآن کریم

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. درباره مفعول به قرار شد که نکاتی عرض شود و نسبت به آنچه در جلسات قبل گفته شد، توسعه داده شود. تمرین خوبی در محضر قرآن هم که هستید و فقط سرعت ما را بالا ببریم در مراجعه به آیات. ان‌شاءالله با سرعت بالایی مراجعه کنیم. ان‌شاءالله سوره بقره، آیه ۱۲۴. مفعول بهش را بفرمایید. ابراهیم. آیه را بخوانیم: «أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم *وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ كَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ*».
بفرمایید اولین مفعول به؟ بله. دومی؟ آها، «فأتمهنّ» مفعول به دیگر. احسنتم. خوب دیگر. «جاعلک» که «جاعلک» باز دوباره امامان چیه؟ امام این چه مفعولی است؟ مفعول به دوم. «جعل» دو مفعولی بود دیگر؟ «جاعل» و «ک» اماما، ما شاء الله. به صدای زنگ. «ذریّتی» یعنی این زمین. «ذریّتی ظالمین». حضور اسم فاعل است. از «ظالمین» هم مفعول به. «ینال» "تنالُ ایدیکم"، دست شما به او می‌رسد. جلال «التقوی»، تقوا می‌رسد او را. بهش می‌رسد. حالا این «او را»، خیلی «بهش» ما تو فارسی «بهش» می‌آوریم. کاری انجام نمی‌شود. چرا؟ دیگر "نیل" دارد. رویش انجام می‌شود. شما یک چیزی برای من می‌نید. نیل دارد بر رویم انجام می‌شود. نه رسیدن، نه رساندن. رساندن. شما را رساندم درست. "عهد من" ظالمین را نمی‌رسد. به ظالمین رسانده نمی‌شود. تازه "عهد من" می‌شود چیست؟ می‌شود یک خرده فارسیش نمی‌گنجد. عربیش درست است. عربیش حل است. مطابقت فارسی ندارد. خیلی از آن چیزهایی که فارسی معادل‌سازی‌اش سخت است. بله. در عربی قشنگ جواب می‌دهد؛ یعنی ذهن عرب قشنگ می‌فهمد یعنی چی. اگر مدل معادل‌سازی بکنیم، در معادل‌سازی هم همه‌اش با رسیدن و رساندن این‌هاست. رساندن متعدی می‌شود. متعدی چیزی می‌شود؛ یعنی چیزی به یک کسی، یک کسی برساند. دو کس بشود. یک کسی به یک کس دیگر. اینجا یک چیزی به یک کسی برسد، رسیدن. ولی نرسیدن مثل چیز، مثل "ذهب" و این‌ها، رفتن و این‌ها. از این جهت هزار و بیست تا واژه و قید با همدیگر بیاید تا این معنا را روشن بکند، سخت است.
خب، حالا اگر "عهدی" مفعول به بود چطور خوانده می‌شد؟ در آیه ترجمه «عهدی الظالمین». اگر فاعل باشد می‌شود «عهدُ الظالمین». یا قرائت نمی‌شود. ولی اگر مفعول به باشد، یا قرائت می‌شود و منصوب.
آیه ۱۲۷: بفرمایید «إبراهیم الغواعد من البیت واسماعیل ربنا تقبّل منا إنّک أنت السّمیع العلیم». «روش قواعد» دیگر. «ربنا»، «ربنا» چیه؟ منادا است. مفعول به آن رب است که «رب» منادا است. رب، بر این است که ما همان را منادا بگیریم دیگر. منصوب خوب. به چه معناست؟ «تقبّل ما». قبول کن ما را. از ما قبول کن. «تقبّل» عمل را. اینکه انت سمیع.
سوره اعراف، آیه ۲۶۰. ۲۱۱. جان، آیه ۲۶. داوطلب لازم دارد دیگر. داوطلب استشهادی. آدم قد «أنزلنا علیکم». بله. «لباس ریشا» چیه؟ سوره یاسین، آیه ۶۰. واری سوه مفعول، چرا کسره گرفته؟ در حالت نصبی کسره می‌گیرد. واسه آیات هی «یتلو علیهم آیاته». «آياته» شده آنجا مفعول به ولی کسره. سوره یاسین، آیه ۶۰. «عليكم يا بني آدم». احسن. مفهوم بهشت کجاست؟ احسنتم. «الشیطان» چرا؟ کاری که صورت گرفته چیه؟ نباید اطاعت نکن. چهار تا حدیث هم نوشتیم، عزیزان قرائت بفرمایند. اعراب هم نذاشته مخصوصاً. چرا مفعول آن بشوید؟ در خط اول. با چی؟ برگه سدر. این هم نکته. دقیق نگاه بکنید. با خود ورق سدر خشک شده‌ای که الان در بازار هست. آن لزج‌تر نیست. اسلام چی داره؟ آسیاب مرطوب دیگر. شامپوی مرطوب. حالا مثلاً منافاتی ندارد. مرطوب خاصیتش فرق می‌کند با اینکه آن خشک است. سر تکان نمی‌خورد. کدام سفارش شد؟ بله. بله.
روایت سوم هم همین. «اغسلوا ایدیکم قبل الطعام و بعده». من چرا خواندم؟ فقر را خوب از بین می‌برد. مفعول به خوب نصبش به چیه؟ «قطع آیدیه». «ایدی» چیه؟ جمع مکسر ید. تثنیه‌اش چیه؟ «یدان، یدین». «قبل طعام و بعده». خوب «فانه». آها. «فق» غنی. پس چیه؟ متعدی. گاهی ما از متعدی بودن مفعول به را کشف می‌کنیم. گاهی از مفعول به متعد. قاعده را داشته باشید. متعدی در حالی که بیاید. وقتی احتمالش هست که لازم باشد، این خیلی در بحث قرآنی به‌درد می‌خورد. یک بار ما بتوانیم در عرب پیدا بکنیم. این کلمه را با مفعول به کار برده. بحث کلاً عوض بشود. باش. اشکال ندارد. متعدی هست یا نیست؟ اگر بفهمیم که متعدی است یا نیست، استعمال خیلی کمک می‌کند. بعدی‌اش را بخوانیم آقا دکتر. ساکت بودن. «راسه». هم چه مفعول آن؟ ترجمه روایت چی می‌شود؟ می‌شستند. از کجا در آمد؟ ماضی استمراری. «عن الرجل». بله. «یقنط». «قال أنّه». وقتی می‌آید بعد سؤال. یعنی دربارۀ پرسی‌ام. او را درباره مردی. تبریک. فراموش کرد. فراموش کرد. مردی که فراموش می‌کند قنوت را. حتی «یرکع». فراموش می‌کند، رکوع هم می‌رود. قنوت بگیرد. حالا در رکوع است. اینجا مفهومش چیه؟ «القنوت» مفعول به.
سوره بقره، آیه ۲۶۰. این‌ها همه اعرابش چی بود؟ ظاهری. تقدیری را ببینیم. محلی. «یقنوط». «قال الله». سوره بقره، آیه ۲۶۰، صفحه ۹۶. آیه ۲۶۰. «قال ابراهیم ربی». نقل قول. «قال» که خودش. ابراهیم ربی. یا «رب». یا «اش» باز نونش چیه؟ نقشی دارد؟ ندارد؟ چطور؟ فقط حاکی از یای باب اطمینان. چه بابی بود؟ اطمینان. «لیطمئن». چه بابی است اصلاً چیه؟ ثلاثی. رباعی. اطمینان ثلاثی؟ یوری؟ افتعلال. رباعی. رباعی مزید. رباعی هم که همه بنایش لازم بود. تمام. به همه آن بحث‌های رباعی ما می‌چربید. این نه قبول دارید؟ اثر دارد. در واقع تمیزش است دیگر. أحسنتم. یکم «الا کل جعبه یتیمک سعیا». «یتیمه» حال. چرا، در حالی که به شتاب می‌اندازد. «صلحال» معرفت. «ان الله عزیز حکیم». احسن. خدا آبا و اجدادتان را بیامرزد. اولاً که نه اصلاً. اولاً که جامد یا مشتق؟ تفاوت اصلی تمیز. مشتق. اینجا «سعیا» به معنای «ساعی». مبالغه «ساعی». حالش هم که معرفت است. و دلایل متعدد. خب، پس تویش هم «الموتی». اعرابش تقدیری. خب، یکی می‌خوانم. این شنیداری. مشتقش «ساعی». خب، این شنیداری دقت بفرمایید. از نهج البلاغه. «یعطی من حرمه و یصل من قطعه». «من» چیه؟ کسی که. «ف یعطی منه» حرمه یعنی چی؟ «یعطی» یعنی چی؟ «یعطی» با ت. دست می‌بخشد؟ عطا می‌کند. کسی که. کسی که یا کسی را. آها، کسی را که «حرمه»؛ یعنی از محرومش کرده او را. یکی من. یکیم «حرم هو». «و یصل من قطعه». به کسی که از او بریده. فعلاً که گفتیم یا لازم است یا متعدی. فعل متعدی نیاز به مفعول دارد و فعل لازم مفعول نمی‌خواهد؛ یعنی اصلاً در محقق شدنش اگر مفعول نباشد، محقق نمی‌شود. فعل متعدی این‌طوری است. همان که می‌گفتیم؛ یعنی فاعل و مفعول دوتایی با همدیگر عاملی شکل گرفتن فعل اند. ضرب یک‌طرفه نمی‌شود. یکی باید ضرب ایجاد کند، یکی باید ضرب بپذیرد. مگر نه؟ ضرب فقط ایجاد بشود، کسی قابل نداشته باشد، ضرب محقق نمی‌شود. به این حساب هم فاعل می‌خواهد هم مفعول. این فعل را می‌گویند فعل متعدی. نیازش به مفعول نیاز ضروری است. اصلاً شکل نمی‌گیرد بدون آن. خوب. ولی از ارکانی است که اگر قرینه باشد، می‌شود حذف بشود. ولی جهت معنایی، پس از جهت وقوع بدون مفعول نمی‌شود. ولی از جهت معنایی هم همین‌طور است. تا وقتی مفعول را ما لحاظ نکردیم، اصلاً نمی‌توانیم فعل را لحاظ کنیم. چرا؟ می‌شود. چند تا فعل لازم. «من خاف أمِن». ترجمه؟ آها، در امان خواهد بود. «و من اعتبر أبصر». آها. أحسنتم. خیلی عالی. «و من أبصر فَهِم». أحسنتم. «و من فَهِم علّم». علم پیدا می‌کند آن را. مفعول است دیگر. متعدی شد آخرش. همه لازم بود غیر از آخرین. «الماء یطهر». این چیه؟ آب لازم. متعدی. «الماء یطهر». «الماء یجری». «المتفا یجری». تفاوت معنایش چیه؟ «المطهر» یعنی چی؟ پاک است. «الماء یطهر» یعنی چی؟ «الماء یجری». آب جاری است. «الماء یری». جاری می‌کند. «اجرا» یعنی جاری کردن. «یجری» یا «یجری الفلک تجری». کشتی جاری است. لازم. «تجری» لازم. «تجری» باب افعال. برای تعدیه چی بود؟
خب، «يأکلون کما تأکل الأنعام». عجب آیه حیثیت نداشته برای کفر. سوره‌ای به نام پیامبر اعظم، آیه ۱۲. بله. «اللهم صل علی». باب تفعل معنایش لازم بوده؟ متعدی. مطالعه. مطالعه. لازم و متعدی. آیه ۱۲ مطابقه لازم ندارد. خیلی ما نکته می‌گیم در این بحث. خودم یک وقتی تعجب می‌کنم بس که نکته اینجا گفته. یعنی اگر بخواهیم روی کتاب یک کتابی بگیم، این‌قدر نکته ندارد که وقتی می‌آیم در بحث‌های تمرینی این‌ها. خیلی نکته است. ضبط بشود. ان‌شاءالله به جزوه‌ها اضافه بشود. بعداً جزوه بشود. صالحاتی بشود برای خود شماها. ما که کاری نکردیم. به برکت شماها بود که شما حوصله کردید و وقت گذاشتید. برای قرآن ارزش قائل شدید. «الذین کفروا». چیه؟ «کفروا» لازم یا متعدی؟ هم لازم می‌آید هم متعدی. اینجا لازم. وقتی لازم است، کسانی که کافرند. وقتی متعدی می‌آید، کسانی که نسبت به چیزی کفر می‌ورزند یا کفر ورزیدند. ولی غالباً لازم می‌آید. لازم. بله. «لئن شکرتم لازیدنّکم». «یکفر». ببخشید. «کفروا». «کفروه» نداریم در قرآن. آن با ضمیر «ه» است. «کفروه» خاطرم هست که نداریم. «و من کفر». اینجا مبنایم قرآن. «و من کفر فلیحکُفره». «و من کفر» دارد. «ما أکفره». «قتل الإنسان ما أکفره». مثل «ما أکفره» تعجب. کلمه می‌رفت که لازم باشد. متعدی. افعال افعل تفضیل که باید چی می‌شد؟ افعل تفضیل لازم و متعدی بود. افعل تفضیل اعظم: «هذا أعظم من فلان». لازم است. متعدی بودن شرط بود یا نبود؟ نیست. جزویت. «فلن یکفروه» داریم در قرآن. «یکفرُ مجهول» چیه؟ مجهول. «یکفرُه» یا مجهول «یکفرُ». اگر جای دیگر پیدا کردیم که برایش متعدی، معلوم می‌شود کی می‌تواند هر دو تا باشد؟ اگر متعدی پیدا شدیم فقط باب افعالش مشترک است دیگر. بین مجهول «یفعَلُ» و «یفعَلُو» در فعل ثلاثی مثبت معلوم. تفاوت. یک وسیله. افعل تعجب هم که ابزار تبریزی لازم بودن. کفر. پس اصل اولیه را گذاشتیم روی چی؟ کفر. معنا چیه؟ لازم. «الذین کفروا یتمتعون». در «بعضهم ببعض». متعدی‌اش به چه؟ «بعضکم بعضا». نگفته. تفاوت‌های لازم و تعدیه. یکی متعدی است، یکی لازم. اگر لازم باشد به «بعضاً» می‌گوید. متعدی باشد، «بعضاً» می‌گوید. «ایکفر بعض بعضکم ببعض Yلعنه». نکته مهمی است. هر وقت «بعضاً» آمد که فعل متعدی، بله دیگر. «یأکلون» چیه؟ حال. متعدی. فعل کافه کجا را شما «می‌فهمه». من با کدام کار دارم؟ حالا چرا «شیدرو اکلَه» آمده در قرآن؟ «اَکَلَه» کجا آمده؟ «أکَل» متعدی. این دیگر نکته بلاغی دارد. «أکَل» متعدی است دیگر. «أکَلَه» حوزه سوره یوسف، آیه ۱۴. «بخورد او را گرگ». «أخاف أن یأکله الذئب». اگر گرگ او را خورد. "نحن نوع زن". درخواست در این وضعیت ما بخورد که دیگر ما خیلی بدبختیم. این همه آدم باشند، گرگ بیاید بخوردش. عرض کنم که اینجا نکته بلاغی دارد که مفعول به انداخته؛ یعنی می‌گوید مهم نیست چی می‌خورند. هرچی می‌خورند مثل حیوان‌اند. کفار «يأکلون كما تأکل الأنعام»؛ یعنی من با آنی که می‌خورند کار ندارم. با خود اکلشان کار دارم. اکلشان مثل حیوان است. نه مفعول. حذف مفعول. الان اینجا نکته اول کشف کردیم که الآن ما چند تا کار کردیم. یک مدل فقاهتی دارد برای خودش. یک بحث قرآنی که عجیب هم هست. ما آمدیم اول فهمیدیم که این کلمه لازم است یا متعدی. وقتی جای دیگر کشف کردیم که متعدی است، گفتیم پس اینجا متعدی را بدون مفعول آورده. از اینکه مفعول نیاورده دوباره کشف کردیم که نکته‌ای داشته که نخواسته بگوید. نکته‌اش چی بوده؟ خود فعل کار داشته، نه با مفعول. خود اکل را تشبیه کرده. اکل این‌ها شبیه اکل حیوانات. اشکال ندارد؟ چه اشکال دارد آدم غذاش با حیوان یکی باشد؟ آن که نمی‌خواهد بزند. اشکال اینجاست که آدم اکلش با اکل حیوان شبیه باشد، نه معکولش با معکول حیوان. ما سبزی می‌خوریم. بعضی سبزی می‌خوریم. معکولمان به معکول حیوان یکی باشد. ما میوه می‌خوریم. حیوان هم میوه می‌خورند. دقت می‌فرمایید؟ لطافت آیه را گرفتید؟ از کجا کشف کردیم لطافت را؟ از همین نکته مفعول بهش. از اینکه مفعول به می‌خواست و نیاورد. «کما تأکله الأنعام». نگفت «کما تأکل الأنعام فلان». نگفت «کما تأکل الأنعام طعاماً». نگفت «یأکلون الطعام کما تأکل الأنعام». «یأکلون کما». این‌ها همان‌جور که حیوانات می‌خورند، می‌خورند. حیثیت اکل را آورد روی خود اکل، نه روی معکول.
«رجع» چیه؟ چطوری می‌شود یعنی؟ «رجع» را با اعلام. «ابذُ الی الناس». «الیه راجعون». لازم است دیگر. «راجعون» لازم. «را راجعون». اوها قیاسی بود. و سماعی. در قرآن نداریم. «رجع» متعدی است. من «مَن رجع» گفتم. داریم. باز هم به نظر می‌آید که داریم. بله. ولی «رجع» چی؟ دجال. لازم یا متعدی. «قال ربک ارجع الیهم». معمولاً با «الی» آمده. الی هم ارشاد رویش خواستیم که ترجمه‌ها باشد. متعدی می‌شود. روش خاص و خلاصه دستمان بیاید که چطور ما کشف کنیم لازم یا متعدی است. «کان یأکل علی الأرض». نام پیغمبر. مفعول به را آورده یا نه؟ وجه چیه؟ لازم متعدی. در بررسی احسنتم. نه خوراک؛ یعنی کاری نداریم چه خوراکی را روی زمین می‌خورد. اصل اتاق بیمارستان. «فلمک» فیلم مکه یا «فالمدینت» تفاوت در سرما «فشت» و «فصیف» در تابستان و زمستان مطلق «فان یکحوله». همیشه خود غسل، قد شسته. فعل لازم مثل «ذهب». صب. «ذهب الایمان». روایت. خب، یک چیزی هم داریم به اسم عامل. «عامل» هم فرق می‌کند. عامل یعنی یک وقتی مفعول ما فعل ندارد ولی عامل دارد. «جاعلک للناس اماما». عراق. کسانی که در آسانسور بودند نازلین، نازنین موفقین. مقبولین. مقبولین. مشکورین موفقین. بحث فعل و فاعل و مفعول هم که گفتیم. قاعده بر این است که مفعول مؤخر باشد. فاعل مقدم باشد. یک وقتی هم گفتیم که بله جلو می‌آید. آن هم مثال‌هایش را عرض کردیم. می‌آییم می‌رسیم به تحذیر. یک پنج دقیقه وقت داریم. تحذیر هم مثال بزنیم. تحذیر یعنی که شما شنونده را نسبت به چیزی برحذر بدارید. نسبت به امر مکروه. اجتناب کند. در آن واقع نشود. تحذیر. بله دیگر. خود تحذیر همیشه مفعول، فقط می‌آید. عاملش نمی‌آید. همیشه مفعول است. عاملش هم نمی‌آید. مثل که کسی که «و أیاک»، «و السواک». بر حذر باش خودت را و فلان. از این دو تا در حذر باش. با هم مفعول المهم می‌شود. باشد. ولی خوب، گفتیم که خیلی تهش به جایی بند نیست. خب، این هم اگر شما وقت داشته باشید ما یک چند تا روایت بنویسیم. وقت تمام است. هشت دقیقه مانده. خب، بعد از سال‌ها دست به تخته شدیم. اول سال انرژی. «إیاک و السواک فی الحمام فإنّه یُورث الوباء الأسنان». ترجمه بفرمایید. خیلی دیگر ترجمه راهنمایی رانندگی. مبادا. مبادا. بر حذر باش خودت را و مسواک. مبادا مسواک بزنی در حمام. خود سبک. مواظب مسواک باش نه. مواظب مسواک در حمام باش. «اسم الاسد» معمولاً مصدر می‌آید. ولی معمولاً بعد «إیاک» مصدر. معنای مسطری بگویید بهتر است. مراقب باش از مسواک زدن در حمام. چرا؟ یونس. ارث می‌گذارد. به جا می‌گذارد. دندان وبا. وبای دندان می‌آورد. وبای دندان چیه آقا دکتر؟ خاصیت وبا چیه؟ مغذی را از بدن تخلیه می‌کند. مغذی. مغذی بدن. مغازه دندان. کلسیم. رطوبت. بحث توالت و بحث حمام و اجتناب‌هایی که در آن است از چرا این همه؟ علتش چیه؟ جاری بودن تویش. سقف نمی‌کرد. بود. باید کشف کرد. دید که علتش آن است یا خودِ خودِ این محل. خب، وقت هم تمام شد. حسین. «إیاک و السوا». با اینکه توالتی که متصور هستیم از زمان حضرت رسول ریموت. در فضای باز بود. پیامبر ما. پیامبری که تازه حالا بحث نجاست هم بدن در یک فرمی است که اگر سر نپوشانی یک چیزهایی انگار ازت می‌پرد؛ یعنی این‌جوری نیست که فقط بگیم یک گاز می‌آید روی شما می‌نشیند. دارد که هم سرش را بپوشاند. چی کند؟ «استخهای سیاه»، یک تعبیری دارد می‌گوید هم پیراهن را روی سر بکشد هم یک هم کلاه بگذارد هم پیراهن را. خب، این «سواک» اعرابش چیه؟ چرا، که بعد «واو إیاک» می‌آید. بعد «واو» می‌آید. این بعدش می‌شود مفعول به. بنا بر چی؟ بنا بر تحذیر. پس تحذیر یکی از اقسام مفعول به. همه این‌ها منصوب است. «إیاک و السواک». در نهج البلاغه چند تا از این «إیاک»ها داریم. حالا بعضی‌هاش را می‌خوانیم. «إیاک و الفرقه». «إیاک و الفرقه». احضر سواک. احضر إیاک. از اینکه خودت از این رابطه بر حذر باش. خود و الحمدلله رب العالمین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.