جلسه ششم : قتل‌خطائی و دیه؛ نگاهی نحوی و اخلاقی

جلسه ششم : قتل‌خطائی و دیه؛ نگاهی نحوی و اخلاقی

علم نحو

معرفی

توبهً من‌الله؛ لطفی از جانب پروردگار

تحریر رقبه؛ آزادی، کفاره و توبه

فیضان دمع؛ گریه‌ای از سر حزن الهی

بهتاناً و إثماً مبیناً؛ علت بازپس‌گیری ناحق

مودت بینکم؛ پیوندی دنیوی و ناپایدار

فلسفه عبادات در کلام امام علی(ع)

نماز و زکات؛ تطهیر و رزق مؤمنان

ترک گناه، نشانه شکر الهی

امامت؛ نظام امت و تعظیم طاعت

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

**بسم الله الرحمن الرحیم**
در مورد مفعولٌ‌له، یکی دیگر از آیات، آیه ۹۲ سوره نساء است. صفت مشبه «سمیت»؛ بعد فردا روز صفت مشبه‌ام، که مذکر و مؤنثش، امید بهترین سرویس‌ها را بلد. آنجا مذکر مشکل، مؤنث دیگر. حالا چه‌کارش کنیم؟ هم مذکر می‌آید، هم مؤنث می‌آید. «و هذا البلَدُ» – مذکرش –, «بلدةً» – مؤنثش. و «شجر» و «شجره»؛ «شجره» مفرد، «شجره» مگر وحدت؟ «شجره» مؤنثش، «شجره طیّبه». آن یکی «شجر» مذکر؟ نه، «شجر»، «الشجر» مذکر. مذکر. در قرآن از «شجره» داریم، «شجره خالیه»، «شجره»، نه «شعرهای هذا الشجر» داریم. «و من الشّجره»، «و من ما یعرف الّذی جعل لکم من الشّجر الأخضر»، شجر اخضر، سوره یس آیه ۴۴۰، آیه ۳۶، آن‌ور. «إنّها شجرهً تخرج»، این‌ور هم «والنّجم والشّجر یسجدان». این یکی «لَآکِلونَ من شجر» داریم، «و منه شجرٌ فیه تصیمون»، قشنگ، دیگر. شجر و شجره داریم، بلد و فیه تصیمون زدم، رفت، پیدا کردی؟ سوره نحل آیه ۱۶. بله، خیلی. و شجره که قشنگ، دیگر مشخص، «أنتم بتو شجرُها، شجره‌ها، شجرتها»، جفتش را بالاخره باز هم پیدا می‌شود. خوب بود، نکته خوبی. «شجره شجرتاً»، سیر، سیر همان سازی عادی که در ذهن است. اینجا یک تفاوت پیدا کرده، کاری نکرده. نه، شجرت نیست.
«و ما کان لِمؤمنٍ أنْ یقتلَ مؤمنًا إلّا خطأً و من قتلَ مؤمنًا خطأً فتحریرُ رقبهٍ فمنْ لم یجدْ فصیامُ شهرین متتابعین توبهً من الله»، سوره نساء آیه ۹۲. «و کان الله علیمًا حکیمًا». خوب بفرمایید، بله، بله. گفتم احتمالاً دیگر، جدیدترین چیزی که داریم حاج قاسم، آقای کریمی، بریم زحمتشان نشود. خیلی. اینستا ۹۲، همه‌اش که نه، یک جاهایش را نمی‌خواهد. دو خط می‌شود تقریباً. چشم، چشم. «مؤمنًا إلّا خطأً و من قتلَ مؤمنًا خطأً فتحریرُ رقبهٍ رقبهٍ مؤمنهٍ ردیهٍ بله بله». «مسلمٌ إلّا أهله إلّا أنْ یصدقوا» بعد سه نقطه... «فمن لم یجد شهرین مت توبهً من الله».
شما آن را نیست که خواندی، نافیه است. «فی ذهن مؤمن» در واقع نمی‌رسد به مؤمنی یا نمی‌شود، «ما کان لا ینبغی» معنا می‌دهد. «لاینبغی» شایسته نیست، نباید. «ما کان» که می‌آید، «ما کان ال فلان» این‌طوری است. نباید این کار را بکند و شایسته مؤمن نیست «إنّه أن یقتلَه» بکشد «مؤمنی را» «مؤمنًا إلّا خطأً»، مگر از روی خطا. «و من قتلَه» و هر کسی که کشت مؤمنی را «به خطا» از روی خطا، «فتحریرُ رقبهٍ». «تحریر» می‌شود آزاد کردن، و «تحریر» پس آزاد کردن بنده مؤمنت بر اوست. حالا این «بر اوست»ش، خوب این آیه از آن آیه‌هایی است که «مسلمهٌ إلی أهل دیه» قطعی برای اهل آن مقتول. اهل‌ها بود یا «أهله» بود؟ «إلّا أهله الهی»، مگر اینکه یصدقوا. آن «أهله إلّا أنْ یصدقوا» که اهل آن به این شخص گفته که، مگر اینکه آنها گذشت. «تصدق» می‌شود معنای صدقه دادن. حالا چطوری ازش گذشت بخواهد برداشت بشود، دیگر با اهل صحبت می‌کند. «اخوانکم فی الدین».
«من لم یَجِدْ» پس هر کسی نیافت، بله، رستوران. «شهرین متتابعین»، دو ماه پشت سر هم را روزه گرفتن بر او واجب می‌شود. «توبهً من الله»، از نظر بازگشت به سمت خدا. تمیز است، به دلیل، به دلیل «بازگشت تا بازگشتی باشد به سمت چه نوع؟» بله، نافیه. «ما کان قتل مؤمنًا قتل مؤمنًا لمؤمنٍ مؤمنهً» می‌شود مبتدایش، می‌شود خبر مقدم جدید کارهای خاص خاص ایشان. خبر مقدم، کل این با هم مبتدا. «إلّا» استثنا. حروف استثنا تست یا چه؟ خود استثنا. «خطأً». خوب «خطأً» فقط مستثنا منه؟ مستثنا. «إلّا»، در حالی که خطا است یا «إلّا» از سر خطا؟ نه، از سر خطا. رسول‌الله «به علت خطا» قدرت علتش چی باشه؟ خطأ. علت خطا، یک خطایی رخ داد از ایشان، باعث قتل. حالا حال بهتر است. چرا؟ چون «از سر خطا» را کشته. یک خرده بوی قتل شبه عمد بود. انگار می‌خواست یکی را بکشد، اشتباه. «خطأ» نمی‌شود. قتل خطای کلاً اصلاً نمی‌خواسته بکشد. وصف مقارنش بوده. در تمام مدتی که قتل صورت گرفت، خطایی بود. ماشین کلش مبتلا برای قتل و «مؤمنٍ مؤمنًا إلّا خطأً»، باشد. استثنایی از مبتدا است؟ کامل استثنایی از مبتدا. تمام. حالا مبتدا را برش می‌زند. «من قتلَه» اگر کسی، حضرت آیت‌الله فرمودند که اول معنی کنید. معنی که کردیم، اعداد «شهر». «متلک» می‌شود فعل حسن. باز دوباره هم حال، هم مفعول به، در جفتش می‌شود. زمخشری و فاضل مقداد گفتند اصلاً نه حال است، نه چون «خطأ» سبب فاعلی است. و گفتند صفت برای مصدر محذوف، یعنی «إلّا قتلًا خطأً». «إلّا قتلًا» همچنین صفت فاعل یا مفعول به نیست تا حال باشد. چون حال صفت یکی از این دو تا است. صفت فاعل است دیگر. «خاطئًا» باید بگیرم. در هر صورت در تقدیر بگیریم یا باید «خاطئًا» باشد که شده «خطأً». «خاطئًا» که بشود حال، اگر حال بخواهیم بگیریم ولی دستی در آن برود که بشود «خاطئًا». علت غایی نیست. علت فاعلی که علت فاعلی هست. علت فاعلی؟ نه علت فاعلی نیست. علت قاتل. فاعل ما قاتل. «خاطئ» که نیست. علت‌هاش کمک کرده به خاطر که همین حال خوب است. به نظرم اگر می‌شد مفعولٌ‌له بگیریم که خب از همه این‌ها تقریباً بهتر است. ولی حالم می‌شود. این هم که گفتند صفت باشد برای محذوف، هم می‌شود. ولی خب این دیگر خیلی بله. «لهوی مو علیه».
حالا این بله، دیگر جزای شرط. «و من قتلَ مؤمنًا خطأً فتحریرُ رقبهٍ و علیه مؤمنهً». اگر می‌شود «تحریرُ رقبهٍ» مبتدا می‌شود. خبرش مبتدا، «علیه تحریرُ رقبهٍ»، «علیه» در تقدیر خبر مقدم. و عطف «دیهٌ مسلمهٌ». باز دوباره «و علیه هدیهٌ». مثل همیشه مبتدا، معطوف به در واقع عطف بگیریم. عطف «تحریر». «إلّا أهله». مؤمنانی که مقتول شده، «مؤمنًا من قتلَ مؤمنًا». چهار مجروح خبر چی؟ «دیهٌ مسلمهٌ إلی أهله». مسلم است، تسلیم شده به اهل آن مؤمن. دیه‌ای که دادند، تحویل بله. «إلّا أنْ یصدقوا». باز دوباره خود «دیاتٌ مسلمهٌ». وضعیت تجزیه چیست؟ در تجزیه اسم جامد مؤنث. «دیافله» نه، این بدعیه بوده. بده. این خیلی مهم است. خیلی‌ها ریشه دیه را نمی‌دانند. ودیع. پرداخت وعد. ودیعه. بچه را که موعود. موعوده. آن وعده با هم دست. مثال واوی و مهموز العین. این «ودع» است. و در هر جای دیگر داشتیم «ودیه»، «ودیعه»، «مدیه». الان عرض می‌کنم معنایش همین جبران این‌ها به نظرم باید باشد. ود داریم. هم ادا از چی؟ آن «اداء» اس هو بسط. «فی امتداد». بسته در امتداد. و این معنا، نوعی از جریان مطلق امتداد در بسط انفراد بین ارتفاعات وادی را بهش می‌گویند «وادی ممتد بین جبال». آب باشد یا مجرا بالقوه، مجرای آب باشد. درودیه. بله. «مصادیق أدویه هو المال اللازم إیتائه فی أثر القتل فكأنه أثر ممتد من بساط عمل القتل». اثر ممتدی که بر قتل بار می‌شود. اما «وزو مدیم» که می‌گویند «ودیومزی»، وز امتداد و این‌ها دارد. بله. «و دیَهً مسلمهً إلی أهله».
تحلیل لقب به عنوان کفاره است. دیه به عنوان بدلیت برای کلمات جاریه علی المضارع والأمر بواعدن غیر بله. این الان تصویر راهنمایی رانندگی. کسی که می‌پرم. دو ماه روزه نمی‌گیرند. شهر خدا می‌دانسته که بعداً جور می‌شود. احتمالاً می‌دانسته فاعل حالت نصبی. کلش مستثنا. اگر بخواهد، ما اولش را بگوییم چی می‌شود؟ مسجد. صدق. تفاوت «یصدقوا» و «یصدقوا» تفاوتش چیست؟ بابا صدقه که خب گفتیم ۱۲ تا حرف اگر باشد، کجا باشد، فاعل فعل باشد. این چی می‌شود؟ یا مضارع می‌آید سر آن مشدد، یعنی خودمان مشدد می‌شود. همین دیگر. بله دیگر. یا مضارع می‌آید سلام. خب چی می‌شود؟ جواب چیست؟ «تفعل مطالعه مطالعه». «مطالعه» چه بابی؟ «تفعل». مطابق «تفعیل» بود دیگر. «تفعیل» بود. «تقرب» «تقریب» و «تقرب» می‌شود دیگر. «تفکر مطابق». حالا نکته‌اش اینجاست، در معنا گفتم معنایش مشکل دارد. واسه همین بود. مگر اینکه «تصدق» کنند آنها او را. «تصدق» یعنی چی؟ «مصدق» یعنی مطابق است دیگر. «مطالعه». صدقه بپذیرد. یعنی اهل او دیه می‌گیرند. ببخشم، ببخشید. صدقه می‌پذیرد. گذشت به جای اینکه ۲۰۰ میلیون چقدر مثلاً دیه باشد. یک مقدار گرفتیم. گذشت. دیه به پول هم برمی‌گردد یا نه؟ طبق پول است. نه دیگر. پول است یا گاو و شتر و فلان. اگر آن باشد، اصل دیه این می‌شود. تبدیل ۲۰۰ میلیون ۱۰۰ میلیون، صد تا شتر، ۱۰ تا شتر، ۱۰۰ تا شتر. عینش را بده یا باید مثلش را بده. خود آن‌ها همش خودش مصداق دیگر است یا عین دیه. بله بله. نه. یا عین دیه است یا مثل دیه است. یا عین شتر یا مثل شتر. دیه را این بار می‌شود دیه کلیه. بله ۳۰۰ میلیون فکر کنم ۳۵۰ میلیون نه. دیه کلیه روزمه می‌آید. این کلیه چیست؟ کلیه یا ۱۰۰ تا شتر یا پول ۱۰۰ تا شتر یا معادل ۱۰۰ تا شتر. ۱۰۰ تا شتر نه. ۴۰۰ گاو گوسفند. آره. چه شتری؟ معادل ۴ تا گاو بود. تبدیل نگاه کردن. چون قیمت دستم بود آن موقع. مگر اینکه یک شتر خاصی مد نظر باشد. قیمت گاو از شتر گران‌تر است. نه موتور سه نه. الان از نظر قیمتی گوشت گاو و چیز خیلی فرق ندارد. وزن این‌ها وزن خیلی سنگین است. نمی‌دانم چطوری بوده این. اینجا یک «لمی» داشته. آنجا اندازه‌اش هم فرق می‌کند. نه خود شتر اصلاً اندازه‌اش، وزنش معلوم است که بیشتر. طبق اندازه پایاپای با گاو عقب می‌افتد. یعنی اگر معادل بخواهی بگیری یا فوق فوق شتر بگیری با فوق فوق گاو در نظر مثلاً گاو داریم ۲۰۰ کیلو گوشت می‌دهد. ۳۰۰ کیلو گوشت می‌دهد. تصور کنی ۷۰۰ کیلو خیلی سنگین. نمی‌دانم این چطوری بوده آن موقع مثلاً شتر یک اهمیت خاصی داشته. قیمتش خیلی تفاوت داشته با گاو. نگاه این‌طوری نمی‌کردند بهش. صدقه قبول کنند. قبول صدقه. پزشک. ببخشن. اینکه صدقه ببخشید خب در ترجمه چیز دیگر نوشته. چی می‌شود؟ بله. «من شهرین» اعداد شهر «لم یفعل و فاعل». چسب جزء. «صیام». بازار فعل علیه. «صیام شهرعین متتابعین». همه‌اش روی هم مبتدای اینجا هم خبر مقدم. خبر مقدم و مقدر. ترکیبی قشنگ. چون خبرمان معرفه است. «صیام شهر» خوب معرفی شده. اضافه نکره به نکره. معرفه می‌شود. مبتدا که مبتداست. مقدم خبر نمی‌خواهد. معرفه نیست. رفته به معرفه نشده. فقط تخصیص خورده. یعنی به آن نزدیک‌تر است. از آن طرف هم خبرمان جار و مجرور. قشنگ‌تر اینکه اول اینجا «مسلمه» را راستی نگفت. اسم مفعول از «مسلمه». باب مسلم و تسلیم. تسلیم که معنایش می‌شود حساب تکثیر. مفعول، اینجا مفعول تسلیم به اهل جنبه. اینکه به اهل تسلیم بشود در آن مدنظر. بله. آن «تحریر» هم همین‌طور است. «تحریر» هم چون باب تفعیل است، به آن «رقبه مؤمنه» نظر دارد. نه به آن کسی که آزاد می‌کند. و تسلیم اگر می‌خواست همان مسیر روبرو. دیه‌ای که تسلیم شده و اهلش خیلی لطافتش بیشتر است. بله. نرم‌افزار سوم که «رئال شهر» چیست؟ «شهر». بله. اسم جامد. نه اصلش را فقط «شهرن». چی چیست؟ «صیامه علیه متابعین متشابع متفاعل» اتفاق از تفاعل. کتاب کتاب. دستکش. اسم مفعول. تابع، متابع. اسم فاعل. خواب تفاعل. باز دوباره می‌شود مذکر و مزاحم علیه دو طبقه. «شهرین»، نعت «شهرک». بله. دو تا شهری که متابه‌اند. حالا باب تفاعل معنایش چی بود؟ مشار تطابع. یعنی چی؟ این پشت آن باشد. احسنت. «توبهً من الله». به جهت من بازگشتی تا توبه‌ای باشد از جانب. به نظرم اصولی باشد، تحصیلی نباشد. چون «من الله» اگر تابوت الی الله بود، تحصیلی. اینجا به نظرم «من الله» یعنی خدا این را گذاشته. کل این شرایط را. «توبهً من الله» عاملش چیست؟ «من الله نبود»؟ چرا؟ دو تا مسئله است. دو تا یا سه تا مسئله. یکی اینکه قتل خطا کرده، لقب آزاد کند و دیه پیدا نمی‌کند. لقب را یا دیه را یا هر چی. حالا مرحله بعدی که پیدا نکرد، حکم اولی که نیست. حکم اولی آن است. این در صورتی که آن نباشد. این می‌آید. دو تا حکم پس در واقع سفت و قرص ماندگاری هم نیست. که اتفاقاً اتفاقاً این چون پیدا نکرده چون پیدا نکرده حالا این یک اثری روی آن داشته. پولی هم نداشته بده. این چه‌کار کند؟ آن که در روایت دارد که اگر کسی پول نداشت، صلوات بفرستد تا این صلوات برایش چی بشود؟ استغفار باشد و فلان و این‌ها. یعنی انگار خدا یک راهی برای این هم گذاشته. توبه این. این هم که هیچی ندارد. خب چه‌کار کند؟ اینکه پول نداشت. اینکه رقبه پیدا نکرد. این چی را توبه کند؟ این هم «صیام شهرین»اش «من الله». فضای دیگر می‌شود قشنگ. آن که مشخص است که آن دیه است. دیه خودش دارد چیز می‌کند دیگر، توبه است. اینی که معلوم نیست، او دارد می‌گوید توبه. آن که معلوم است که به هر کسی بگویی که آقا طرف قتل خطایی کرده، رفته یک بنده جایش آزاد کرده، خب معلوم است که خدا بخشیده‌اش دیگر. قتل خطایی کرده. بنده خدا زده یک خانواده را بیچاره کرده. پول هم نداشت برود دیه بدهد. خیلی هم عذاب وجدان دارد. «صیام شهرین متتابعین». جفتش ظاهراً: «بر هیچ مؤمنی نتزد که مؤمنی را بکشد مگر خطا. و هر که را به خطا بکشد باید یک بنده مؤمن را آزاد کند». «کسان او خون‌بها بپردازد مگر اینکه آنها گذشت». «اگر مقتول از قوم می‌باشد که در حال جنگ با شماست و خود وی مؤمن است، آزاد کردن بنده مؤمن بس است». «و اگر از قومی باشد که میان شما و آنها پیمانی هست باید به کسان او خون‌بها پرداخت و بنده مؤمنی را آزاد کرد». «و هر که بنده نیافت، قل لقب مؤمن است که این بخشایشی از خدا لقب است». خوب ملاک فقط «عقب» است؟ هستش که منظورش. نه این چون چند بار «لقب مؤمنه» چند بار در آن تکرار شده دیگر. چند سه بار «لقب مؤمنه» تکرار شد. حالا اگر کسی که نیافت، «صیام شهرین متداول». اینجا یک «یجب علیه» باید در نظر بگیریم با تناسب داشته باشد دیگر. حالا مثلاً ثابت علیه قتل تناسبی ندارد. متعلق مشتق باشد، تحصیلی شد در نظر بگیریم. «توبتاً الی الله» بود. خدا این را به عنوان توبه قرار داده. در این انجام می‌دهد دیگر. «صیام دو ماه متابع»، به علت توبه‌ای از جانب خدا. ظاهرش این است که این دو ماه که روزه می‌گیرد، توبه‌اش توبه می‌شود. تحصیلی می‌شود. «من الله» را حالا باید دید که «من» اینجا چه معنایی. «صیام» کاملاً تحصیلی است. چطور آنجا اول کار انجام می‌دهد بعد توبه می‌شود یا اول توبه است بعد کار؟ بله. اصلاً کار خدا گذاشته برای اینکه توبه بشود دیگر. توبه می‌کند. فعل را انجام می‌دهد به خاطر اینکه توبه می‌کند دیگر. درست است؟ بازگشتی از خدا. بازگشتی به سوی خود. معنای معمولاً معنای اعلام می‌دهد «الی تاب» الی خدا خواسته برای این یک چیزی. ولی وقتی از پایین به بالا است چون «من الله» از بالا به پایین دارد نشان می‌دهد به خود حکم. یعنی خدا این را توبه‌ای از سمت خودش قرار داده. خیلی پیدا اعتبار. درست.
خوب یک آیه دیگر، دو تا آیه دیگر داریم بخوانیم. «تُولُّوا» سوره توبه آیه ۹۲. «تُولُّوا و هُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ هَدانا اللَّهُ یَجدُ مَا یُنفِقُونَ». بله. آخرش «یولّی کریمی»، «یولّی تولّد» چی می‌شود؟ فاعل چه فعلی؟ «تولّد». «تولّد» یا «تولّی». «تولّی» «یتلی» «تولّی» «تولّد». «تفعل» «تفع» «تفعیل». بله. بنابراین اینجا «تولّد مضاء». والله «والله یُولّی یولیانه یولدونه». خوب از باب تفعل صیغه سوم ماضی. «من» و «ما» معناگرا نیستیم، سینمای ما معناگرا است. ما معنا کار داریم. سایه‌ها و لایه‌های معنوی روزی تورقی کرد. بله بله. مطالعه. «تفعیل تفعیل». «تطهر»، «تطهیر» می‌کند. «تطهر» می‌شود از پذیرفتن برگشتن. نه برگشتنش از کجا آمد؟ برگشتن، پذیرش. پذیرش ولایت. ولایت. پذیرش تولیت در واقع. تولیت. ببینید یک چیزی وقتی با چیزی فاصله نداشته باشد، این می‌شود ولایت. درست؟ چیزی پشت به پشت یک چیزی بدهد، می‌شود ولایت. چیزی بین بین چیزی و چیز دیگر فاصله نباشد. حالا از آن حیث که فاصله ندارند، بهش ولایت گفته می‌شود به معنای قرب. ولایت به معنای «والا». از آن حیث که یکی به آن یکی پشت کرده، بهش «والاً» گفته می‌شود به معنای اینکه پشت کرده. پس پشت کردن به این معناست یک چیزی به یک چیز دیگر پشت به پشت باشد. ببینید الان این کاغذ، این کتاب به هم پشت به پشتند. درست؟ اگر من بخواهم حیثیت قرب‌شان را لحاظ بکنم، می‌گویم این ولی اوست، او ولی این است. ولی اگر بخواهم بگویم این به آن پشت کرده، چی شده؟ این تولی کرده. پس تولی هم به معنای اینکه ولایت او را پذیرفته، «تولای امیرالمومنین». تولی و تبری، این ولایت آن را پذیرفته. یک معنای دیگر تولی چیست؟ این به آن پشت کرده. پشت کرده یعنی توجهی ندارد، بی‌اعتنایی. بله، دیگر چسبیده است. و هم پشت پشت به پشت. این کشتی که می‌گویند این پشتیبان ماست. هیچ نگاهی با آن. جفتش در معنای مثبت، هم معنای متن. خیلی هم فاصله. بین خب، حالا تولّد. حالا اینجا تولی معنای منفی ندارد. باز به معنای پشت کردن، معنای مثبت است. تولّد ابزارش را ندارم. شما را ببرم. وسیله‌اش نیست. نمی‌شود. حالا هر چی. این‌ها چی شدند؟ این‌ها بحث چیز است. بقیه آمدند انفاق کردند. این‌ها چیزی نداشتند انفاق کنند. پیامبر ساز و برگ بگیرند برای جنگ رفتن. آیا قبلش چیست؟ قبل آیه. اول آیه. «معذرون»د. عذر داشتند برای جنگیدن. طرف مجروح، جن. پیرمرد بود. کم سن و سال بود. خلاصه این‌ها چی شدند؟ آمدند پیامبر. اعزام نمی‌کند. از پیش پیامبر برگشتند. پشت کردند. تولی مثبت. اینجا نه. خودت ببینید تولی. یکی معنای ولایت قرب است. یکی معنای پشت به پشت بودن. آن پشت به پشت بودن یک مثبت دارد، یک منفی. یک وقت منفی یعنی با بی‌اعتنایی پشت می‌کند. یک وقت مثبت است. یعنی پشت کرد، رفت. «در حالی که تولی می‌کردند». «در حالی که آن هم تفویض من الدمع». حال. تو. حال. واو بعدیش حال است. پشت کردند. چون آن پشت کردن معنی بدی دارد. برگشت جمله بعدش. بله. «علیه». جمله‌ای که بعد. مال زوالش باشد. اپن علیه مفرد. این جمعه‌های علیک زوالحال نیست. علی علیه را برگرداند یا عملکم مخاطب این غایب. چون «در حالی که ایرانی بودند». یعنی اگر بخواهیم این‌طوری هم بگیریم. برگشتند «در حالی که چشم‌هایشان در حالی برگشتند که در حالی در حالی تولای» مصرف چسبمان خیلی می‌رود بالا. هیچی نداشتند. آمدند در بحث ولایتی. ولایت‌مدار نیستی وگرنه می‌فهمی دیگر. «تولای و هم علیه» زوالحال آن کیست؟ ضمیر. بله. «ایانهم» چیست؟ بله. مصدرش چیست؟ «مجذبه فیزان». برای حرکت دارد. «فعلان» مثل جولان. دلت برای حرکت داشته باشد. «فیزان» هم جاری شدن. «فیض» می‌شود. ولی «فیض» مال «تفیز» نیست. «فیض» خودش اسم جاهل است. مسخره نمی‌خورد. نه اسم چیز. اسم ذات. اسم عین نیست. یا «فیض» مثلاً اسم مصدر باشد. اسم مصدر. فیضی که آن، آنی که جاری شده، می‌شود «فیض». جاری شدن می‌شود «فیزان». جاری شده قتل و غسل. نه. مثل قتل و غسل. قصد چیست؟ شستن. غسل چیست؟ اسم مصدرش محصول شستن. «فیزان» جاری شدن. «فیض» محصول جاری شدن. می‌شود «فیض». خوب خوب. «من الدمع». «من» چیست؟ «من» بیانیه. سال. کار نداریم. «از دم مجبور». من به معنای الف لامش چیست؟ «حزنن» چیست؟ به خاطر غفورالله. اصولی و تحصیلی. گریه کردن. عامل «حزنن» چیست؟ «در حالی که گریه کد». ترجمه را می‌خواهیم استفاده. جواب که می‌دهد. «ما أکبر» که دیگر بدتر که نیستش که. حضرت برگردند به امیرالمؤمنین. ولی بحث ظهورش است. ظهور ابتدایی ۷۰ تا تحویل دارد. این هم یکی از آن هفتاد تا تحویلی که شما می‌فرمایید. اصلاً هم استنبادی ندارد. عامل «حزنن» چیست؟ خوب است. «تفیض و حزنن». «حزن» عامل «فیض» است یا «فیض» عامل «حزن» است؟ جاری شدن. جاری شدن اشک. پس می‌شود «حضوری». «اللَّهُ یَجدُ مَا یُنفِقُونَ». «فمن لم یجد». بله. «اللَّهُ یَجدُ» چیست؟ نفی استش. به خاطر اینکه یافتم که انفاق کنند. «لعدم لعنت به وجدان عدم وجدان همایونفقون». جالب است که انفاق جهاد زده. خوب آیا آخر چی به چیست؟ خیلی باز است. یک جاهایی با همدیگر یک چیزهای انفاق باشد. صدقه نباشد. چیزهای صدقه باشد، انفاق نباشد. مثل همین‌جا که دیه داشتیم. الان اینی که دارد دیه را می‌دهد یا دارد یک پولی می‌دهد به جای دیگر، این دارد انفاق می‌کند. ولی صدقه هست که می‌گوید یا اینجا دارد «ما یُنفقونَ». انفاق دارد می‌کند. ولی صدقه نیست. آیه آخر سوره نساء آیه ۲۰. امروز کلاً با نساء. برای مرور یک ادبیات ساده است. «و انْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَّ آتَیتُم إِحْدَاهُنّ قِنْطَاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَّ إِثْمًا مُّبِینًا». بله. علت ضیق وقت. این هم منتظر دستان گرم. خوب «إن» چیست؟ چرا حال ترجمه کنیم اول. علائم کریمی ترجمه می‌کند قشنگ. «در قصری که یک زنی ...» آیه را ترجمه کردید یا «آن را به بهتان و با گناه آشکار پس می‌گیری»؟ که با اهتمام زدن از محلشان. «آتَیْتُم» باب چی؟ باب «اف» موصوف. «آتَیتُم» «یَأتی» «إیتَآء» «تَدّیه» روی فاعل. بله. «إحدیٰهُنَّ». «یکی از زنان قنطار». مال بسیار. «القناطیرُ المُقَنْطَرَه». قناطیر مقنطر، دکتر آل‌عمران. مالی که کارت را راه بیندازد می‌شود قنطره. «الموت الموت الا قنطره». امام حسین فرمودند. پله عبور می‌کند، عبورت بدهد، کارت را راه بیندازد، ردت کنم. سعودی‌ها زن که می‌خواهند بگیرند ۴ تا می‌گیرند دیگر. موقت و این‌ها که ندارند. ولی خب چیز دیگر. بعضاً کنارش است. زن‌ها می‌آیند یک مرد مثلاً چهار تا زن، ۲۰ تا بچه. همه با هم وارد می‌شوند. زن بگیرند. زن قبلیه را می‌برند. اول یک سرویس کامل طلا می‌گیرند. این علامت است. هر وقت که یک آقایی به خانمش گفت: بیا بریم یک سرویس کامل طلا بگیریم، یعنی یک زن دیگر در راه است. سرویس کامل طلا را که می‌گیرد. عالی. معمولاً خودش می‌رود خواستگاری. زن قبلی سرویس‌ها را گرفته آنجا نشان می‌کنند. یک انگشتری برای بعدیه بعدی. خلاصه این «قنطار» است دیگر. خرش از پل رد بشود. خب اگر شما قنطار دادید به یکی از این خانم‌ها. محمدرضا خلاصه هر موقع می‌خواستیم بچه‌دار بشویم. به یکی‌شان «یکی از آنها احد». «احد» «إحدیٰ». مؤنث «احد». خب نه. «استبدال زوج». زوجه دیگر. یکی می‌خواهد جای یکی دیگر بیاید. چون «استبدال» اضافه کنی ۴ تا دارد. استدلال کند. تعویض. تعویضی می‌خواهد بیاید و بردن بالا. گزینه دو بیاید بیرون. کسی که نه مشخص است که سیاق آیه مشخص است. ازش نگیری، رفت دیگر. «أتأخذونه بهتانًا». حالا بعداً می‌خواهی بگیریش. «بهتان». پس «بهتان» مفعولٌ‌له و «اسمًا مبینا». «مبین» بهتان. علت اخذ بهتان می‌زنی که اخذ کنی. اسم می‌زنی که اخذ کنی. به خاطر اسم مبین. می‌خواهی بروی بگیری. به خاطر بهتان. می‌خواهی بروی بگیری. «از سر بهتان» بهترش این است. «از سر بهتان» می‌خواهی بروی بگیری. «از سر اسم مبین» می‌خواهی بروی بگیری. مفعولٌ‌له برای اخذ «فخذونه». بله. آی. خب این هم از بحث مفعولٌ‌له. اینجا مگر مطلب ندارد؟ این هم بله. خوب این‌ور هم مطلب خاصی نداریم. چند تا مثال قرآنی داریم. بله. جایگزین بکنی. می‌خواهید بفرستی، برود، خانم را. یک پولی هم بهش دادی. بعداً دیگر ازش نگیر با عناوین مختلف. من دو سه تا آیه را می‌گویم. عزیزان این را دیگر خودشان رویش کار کنند. آیه ۵۶ سوره مرسلات. ما فقط بخوانیم. «فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْرًا عُذْرًا أَوْ نُذْرًا». ذکر و القا می‌کنند. این ملائکه به خاطر چی؟ یا از سر عذر یا از سر نذر. می‌شود مفعولٌ‌له. «نذر» «انذار». اصولی و تحصیلی. و «الحزار یولقون ذکر تکون عذرًا لعباده المومنین تکون مفهوم الله حصول». این‌جوری باید ترجمه کرد. «لیکون». «لیکون توبتاً من الله». «لتکون توبتاً من الله». حصولی «من دون الله». سوره عنکبوت آیه ۲۵. «أوثَانًا مَوَدَّةٌ». شما از غیر خدا یک سری بت گرفتید که چی بشود؟ به خاطر اینکه مودت باشد بین شما در حیات دنیا. خیلی جالب است. «مَوَدَّةٌ بَيْنَكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا». اضافه شده به بین. دل مودت قومیه «لیستحو بهی شأن و شأن حیات هم الدنیا الإجتماعیه اشتراکی». پیدا یک جایی جمع بشویم با همدیگر در شأن حیات دنیای اجتماعیتان بگذرد. یک پولی می‌آید وسط به ریاست یک چیزی. «مودَتٌ بَينَكم» بشود. علامه فرمودند که دست شما درد نکند. و «معدن الی». پس این «مودَتٌ بَينَكم غفورالله» برای «إتص» و حصولی و تحصیلی. حصولی. این علت آن مودت. غایت مقصود از اتخاذ اوسان تحصیلیه. اوسان گرفتی تا او حاصل بشود. تا مودت بیاید بین تو. بله. آیا آخر هم سوره بقره آیه ۱۰۹. که این را قبلاً هم خواندیم. «کفارٌ حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنفُسِهِم». برگردانند به خاطر حسدی که دارند. خب این هم از این. روایتم بخوانیم. «علل الّذی أدبوک؛ فَجَعَلَ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدرَتِ عَلَیهِ». اینجا «للقدره» گفته. «إنْ قَومُ عَبدُ اللهِ رغبتاً» به خاطر رغبت «الله رحمت الله شکراً». «ولم یتوعد الله علی معصیت». خدا اگر بابت معصیتش وعده هم نداده بود. «لَوَاجِبَ» بود که دوباره معصیت نشود. چرا؟ «شُکراً لنعم». تا شکری باشد برای معصیت نشود. تا شکر بشود. خود عدم معصیت شکر است یا نه؟ شکر علت عدم معصیت است؟ عدم معصیت علت شکر یا شکر علت؟ بله. نه اثر. شکر نعمت‌هاش گناه نکنیم. اگر وعده هم نبود، باز نباید گناه می‌کردیم. چرا؟ یعنی دو تا عامل می‌تواند داشته باشد گناه نکردن. یکی وعده الهی. یکی اگر وعده هم نبود «از سر شکر» گناه نمی‌کردیم. به خاطر شکر گناه نمی‌کردیم. علت نه نه. علتش است. علت عدم معصیت شکر است. به علت شکر معصیت نمی‌کند. نصیحت نمی‌کند تا شکر کرده باشد. آن آخرش هم همان می‌شود. ولی علت عدم. یعنی در بحث‌های تربیتیش، مبانی تربیتیش دو تا علت دارد ترک معصیت. یکی با وعده وعید الهی بترسانی طرف را. یک هم از سر شکر. خدا نعمت داده خرجش کنی. اینجا سیاق سیاق انگیزه است. بله. یک جاهایی جواب می‌دهد. «لما ادخل الله العرب فی دینه أفواجاً و أسلمت له هذه الامه طوعاً و کرهاً». «کنتم ممن دخل فی الدین إما رغبةً و إما رهبةً». شما وارد دین شدی یا «از سر رغبت یا از سر رغبه الله، نذر استحقا». از سر استحقاق. «إتماماً للبلّیه». «إنجازاً للعده». همه‌اش «مفعول ارسله للبلّیه». بلا. ابتلا بهش مهلت داد تا بلا را تمام کرده باشد. به خاطر تمام کردن بلا. قشنگ برود تا جایی که باید خوب چوب بخورد. «احمد استتماماً لنعمته استسلاماً لعزته استحصاما من بسعینه فاقتا الی کفایت’. «أرسلو بدین مشهور إِذَا شبهات». تا شبهات را از بین ببرد. «إحتجاجاً بالبینات» کند. «تحذیراً بالآیات» تحصی به آیات کند. «تخویفاً بالمسوّلات». با مثال‌ها خوف ایجاد کند. قبلاً خواندیم. «فرض الله الإیمان تطهیراً من الشرک». خدا ایمان را واجب کرد به خاطر اینکه تطهیر از شرک باشد. «و الصلاه تنزیهاً عن الکبر». نماز برای تنزیه است که «زکات سبب رزق باشد». و «صیام إبتلاءً لإخلاص الخلق». روزه برای اینکه اخلاص خلق را ابتلا کند. «حجاً تقویاً لدین». و «الجهاد إذن الاسلام». و «الامر بالمعروف مصلحهً للعوام». و «النهی عن المنکر رد للسفهاء». و «صلت الرحم نما للعدد». صله رحم. «والقصاص حقناً للدماء». قصاص خون‌ها را حفظ می‌کند. «و إقامَةُ الحد إعظاماً للمحارم». اقامه حدود محارم را اعزام می‌کند. «و ترک الخمر تحصیناً للعقل». ترک شراب‌خواری در حفظ عقل می‌گذارد. «و مجانبه السرقه إیجاباً للعفه». سرقت را بزن کنار برای اینکه ایجاد عفت کند. «و ترک الزنا تحصیناً للنسب». زنا را بزن کنار که نسب حفظ بشود. و «ترک اللواط تکثیراً للنسل». لواط را بزن کنار تا نسل زیاد بشود. و «شهادةً تظاهراً علی المجاهدات». و «ترک الکذب تشریفاً للصدق». و «السلام أماناً من المُخافات». سلام راجع به اینکه امان است. «و الإمامة نظاماً للأمة». امامت را واجب کرده تا نظامی باشد برای امت. و «تعظیم الإمامة طاعةً». واجب کرده تا تعظیم برای امامت باشد. مفعولٌ‌له ما هم به سر رسید. کلاغه به خونش نرسید.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.