جلسه دوم - بخش اول

جلسه دوم - بخش اول

اصول ایجاز نویسی در توییتر

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، و علی آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین.

خب، بنا بود که امروز بیشتر بحث کارگاهی داشته باشیم. هرچه من فکر می‌کنم، می‌بینم جلسه قبل هم کاربردی و کارگاهی بود، ولی نظر دوستان بر این است که تمرینی باشد و همه مشارکت بکنیم. طبعاً هرچه تعداد افراد در تمرین و مشارکت بیشتر باشد، آثار بهتری دارد؛ ولی حالا با همین جمعیت هم، یک چندمِ قوامِ انسان‌رفتنِ اربعین، با همین عزیزانی که ماشاءالله همتشان خوب است و پیگیرند، بحث را ان‌شاءالله پیش ببریم.

اول، چند نکته از جلسه قبل بگویم. در چند روایت که دلالت بر «توییت‌نویسی» دارد، ضرورت توییت‌نوشتن را می‌دانیم، ولی نمی‌دانیم که آیا این اصلاً مدلی است که اهل‌بیت مدنظرشان بوده است؟ مدل توییت‌نویسی، مدلی بود که اهل‌بیت سفارش به آن می‌کردند؟ من چند روایت برایتان بخوانم؛ جالب است. امیرالمؤمنین می‌فرمایند که: «اختصر من کلامک ما استحسنته»؛ کلامت را مختصر کن، تا جایی که نیکو شمرده شود، تا جایی که زیبا به شمار آید. «فإنه بک أجمل و علی فضلک أدل». برای تو جمیل‌تر است؛ همان بحث جمالی که جلسه قبل هم گفتیم؛ روکش، پوشش، بسته‌بندی‌اش که ما معمولاً محتوایمان مشکل بسته‌بندی دارد. محتوا، محتوای خوبی است؛ پوشش مشکل دارد؛ ظاهرش، ظاهر دلربا نیست، دل آدم را می‌زند. کلامی که مختصر می‌شود، هم زیباتر است و «أجمل»، هم بیشتر به فضل تو دلالت دارد؛ یعنی آدم‌های باهوش و باسواد کسانی‌اند که می‌توانند یک کتاب را در یک خط بگویند. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت (رحمه‌الله‌علیه) می‌فرمودند: «خدا این قدرت و این توانایی را به من داده که یک کتاب را در یک جمله خلاصه بکنم.» معمولاً جملات آقای بهجت کلاً توییتی است، اگر دقت کرده باشید. توییت‌خورش ملس است؛ راحت همه را در یک خط آورده است؛ یک خطی که واقعاً باید یک کتاب، یک جلد، دو جلد شرحش داد.

بعد می‌فرمایند که: «جودة الکلام فی الاقتصار»؛ دل‌نشین بودن کلام در مختصر بودن کلام است. مختصر، دل‌نشین‌تر است. مخاطب زودتر با این ارتباط برقرار می‌کند، بهتر می‌فهمد، بیشتر فرصت دارد روی آن فکر بکند. چکیده و خلاصه و عصاره را باید در جمله تحویل بدهیم.

در سیره پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده که: «کان رسول الله لا یطیل الموعظه یوم الجمعه»؛ اصلاً خطبه روز جمعه حضرت توییتی بود. «انما هن کلمات یصیرات». خطبه نماز جمعه پیغمبر چند کلمه بود، کلمه‌ای ساده، یعنی چند تا توییت انگار پیغمبر در نماز جمعه می‌خواندند. نماز جمعه‌های ما این‌جور بشود. یکی از این نمازجمعه‌ها، یکی از این توییت‌ها، ما را در خطبه گفته بود. بامزه بود، برای خودم جالب بود. آن توییت معروفمان که: «زمانه عجیبی است؛ هفتادسه‌ساله‌ها برای قدرت دست‌وپا می‌زنند و دهه هفتادی‌ها برای شهادت.» دیدید یا نه؟ خیلی معروف. در نماز جمعه گفته بود که: «باب بشود نماز جمعه، نماز جمعه مختصر.» یعنی در هر موضوعی چند تا توییت درست بکند امام جمعه. خطبه نیم‌ساعت، چهل دقیقه، مردم را خسته می‌کند. خطبه‌های پیغمبر کوتاه بود. می‌بینید دیگر، خطبه‌هایی که یک صفحه نمی‌شود. امام سجاد (علیه‌السلام) نماز ظهر می‌خواند، یک به چند تا محور کوتاه، کوتاه، مختصر. لذا بهترین دیالوگ، فضای توییتی است، مخصوصاً در فضای نخبگانی، و سفارش می‌کردند پیغمبر به خطیب‌ها که خطبه‌هایشان کوتاه باشد و عبارت‌های مختصر داشته باشد.

خب، این از این. بریم سراغ کار تمرینی‌مان. من دیدم به جای اینکه من بیایم طرح بحث بکنم، چند تا سرفصل بدهم، بهترش این به ذهنم رسید که یک موضوعی را طرح بکنیم. در مورد این موضوع هرکدام از عزیزان الان یک توییت بنویسند. خوب است، راهکار خوب است. بعد روی توییت‌ها با هم گفتگو بکنیم. اشکال ندارد، نقد عمومی خیلی دل‌چسب نیست. حالا با آقایان شروع می‌کنیم. هرچه داریم سعی می‌کنیم روی این عزیزان پیاده کنیم، بعد نوبت خانم‌ها بشود. البته خودمان هم سرتاپا ایرادیم، خیالتان راحت باشد، اصلاً نگران نباشید. من خودم بعضی وقت‌ها می‌نشینم متن‌هایی که قبلاً نوشتم می‌خوانم، صد تا ایراد دارد، خجالت می‌کشم از اینکه نوشته‌ام. پیش می‌آید دیگر. طبعاً هرچه آدم در مسیری پیشرفت می‌کند، تجربه بیشتر پیدا می‌کند، نسبت به گذشته خودش که نگاه می‌کند، می‌بیند خب اشکال و ایراد بیشتر. حالا شما به حساب این بگذارید که ما چون تجربه از ایراد خودمان بیشتر برایمان حاصل شده، می‌خواهیم ایراد بگیریم، نه از باب اینکه مثلاً نه، این حرف‌ها. شما الحمدلله همه باهوشید و هم بهتر از ما می‌فهمید و هم ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌هایتان بهتر است.

یک موضوعی که به عنوان موضوع ساده ابتدایی روی آن بحث بکنیم و بعداً باز بریم به موضوع کلیدی‌تر و جدی‌تر. دیروز در دانشکده مهندسی برد بسیج را، گوشه شیشه را، گوشه برد را، خلاصه مطالبش را برداشتند و پاره کردند، ریز ریز ریختند زمین. در مورد این پدیده توییت بنویسید، بفرمایید. روانی، زندان، بلکه نوچه! در مورد آموزش آکادمی کم‌دست، به عنوان محتوایی بگذارید آن‌ها را. همه را با هم جمع بکنیم بعد تک‌تک وارد بشویم. خوب است. شما مهندسی هستید. به ذهنم رسید این بودش که نه تنها از حساب در فکر تحریم و حذف تو هستند، بلکه حتی از عکس تو هم می‌ترسند. خیلی خوب! اگر کسی آماده دارد که بفرماید. وگرنه یک چند دقیقه‌ای تأمل بفرمایید و یادداشت بفرمایید.

اصل موضوع روشن شد دیگر. عکس حاج قاسم سلیمانی بوده. محتوا چی بوده؟ پیام چی بوده؟ توییت بوده؟ زده بودید؟ خبر بوده؟ چی بوده؟ افسران حسین (ع) آمده‌اند از برد بسیج پاره کرده‌اند. عجب! برد کجا؟ حوزه؟ دوربین هم بگذارند. این را باید به حراست و این‌ها بگویید که دوربین بگذارند. یک کار این شکلی هم باید یک موج این‌وری هم درست بکنیم که پاس‌گل که طیف مقابل می‌دهد، بعضی‌ها اجیر می‌کنند بروند از این کارها بکنند که این‌ها برای روی آن مانور بدهند. حالا اینکه خود طرف آمده گندش را زده دیگر، لااقلش این است که طیف مقابل شما می‌افتد به دست‌وپا و جواب دادن به اینکه آقا ما نبودیم.

«ادعای نشان‌دهنده افکار آزاد کاملش نیست.» دوباره زدید تو. کلاً با موضوع FATF بوده دیگر. در گروه مشترکی جایی هستید که این‌ها همه را بگذارند یکی‌یکی بحث بکنیم، کجایش را کم بکنیم، کجایش را اضافه بکنیم. همه حضار هرکی یک چیزی بخواند، بخواهد نقداً بنویسد. می‌دانم این الان ممکن است سخت باشد، ولی حالا از باب تمرین می‌خواهیم وارد بشویم. بیشتر مبارک ۹ و نیم بود. پاره کردن عکس‌ها را به حساب نگاه که کردم برد پاره شده. رفتم آنجا دیدم درست است. کاغذپاره‌هایی را انداختند روی زمین و حالا بچه‌های خودمان جمعش کردند. نماز و ناهار. من دیدم دوباره عکس‌ها پاره شده و خب به یک بار هم قانع نشده دیگر. این دو بار آمده‌اند. نمی‌دانم آن کسی که این کار را کرده، این طرف مقابل فکر نکنم خیلی بخواهد این‌قدر جریان پشتش نبود مهندسی. ولی چیزی که هستش، عکس‌نوشته بوده این‌ها را پاره کردند ریختند پایین. برد جامع و برد بسیج در دانشکده مهندسی کامل دست ماست؛ یعنی همان هم برد بسیج داشته، برای همین هر دو تا را با همدیگر پاره کردند و یک بحثی هم هستش، حالا نوجوان بهتر است در جریان بحث گرفتن دفتر جامعه. این را ما خیلی راحت می‌توانیم، حالا متأسفانه من نمی‌دانم چرا می‌گویند کوتاه بیاییم، مجبوریم بگوییم چشم و کوتاه بیاییم، وگرنه اگر به خودم بود من همان اول گفتم این قضیه را رسانه‌ای‌اش بکنم و خیلی امتیازات را می‌توانیم از دانشکده بگیریم برای مسعود توییتری. خواهران حالا اگر ایشان برایتان بفرستند نظری دارد بگوید، یا مثلاً این‌ها را.

این نکته را توجه داشته باشید. کلاً کاری که قرار باشد بعداً مثلاً عزیزان یک کار هماهنگ انجام بدهند، نیاز دارد که شما یک منبع تغذیه داشته باشید. تپ می‌کنید. یعنی باید یک سری عزیزان و دوستان مسئولیتشان این باشد که در حوزه‌های مختلف که شما می‌خواهید ورود بکنید، اول بروند کسب اطلاعات بکنند، این‌ها را مرتب بکنند، دسته‌بندی بکنند، در اختیار قرار بدهند. بعد بنشینیم جلسه تشکیل بدهیم، کدام زوایای این را کار بکنیم، از چه زوایایی وارد بشویم، کجاها را برجسته بکنیم، اعتنا نکنید. بعد دیگر حالا هر کسی در قالب ادبیات خودش و تم خودش وارد بشود، توییت بزند. خوب! اگر توییتی نوشته شده، در خدمتیم. «قطعات تحمل ذکر اندیشه در ورد را هم ندارد.» «کسی آینه از هرچه بشکنی بیشتر می‌شود.» «آنچه که شکسته می‌شود.» اح! هشتگ دارد. کشتی داشته باشد. پاره کردن عکس مطالب را در آشپزی شب مهندسین. آه! سرعت تربیتی با چشم خود بچه تشکیل شده. پاره کردند و حالا سطل آشغال گفتند که خب خوشت نیامده، پاره‌اش کردند. مورد داشتیم حتی استاد برد بسیج نقاشی کرده بودم. شماها چکار کردید؟ شما یعنی طیف بچه‌های حزب‌الله. عکس. به نظرم شما باید پیشنهاد بدهید، چون من خیلی سعی کردم که این قضیه رسانه‌ای بشود، ولی خب خیلی مخالفت شد.

«درست گوشی بحث مظلوم.» بحث سر این است که ما باید بتوانیم. حالا فرزند طرف. وظیفه نگهبانی این است که حراست بکند از بردها. الان مثلاً طرف می‌آید عکس سید محمد خاتمی را، مثلاً پارسال آمده‌اند این‌ها زده‌اند، خب ما من اگر به خودم بود می‌خواستم آن را پاره بکنم، ولی چون گفتم خلاف قانون است این کار را نکردم. و ترسیم که خواهران که چرا پاسخ داده نمی‌شود؟ به‌هرحال هرکی بوده، ما فقط نگاهمان نگاه تشکیلاتی که نیستش که بله، ممکن است از تشکیلات فلان مثلاً نیامده کسی مأموریت نداشته. بالاخره هرکی بوده از جهت خوانش گفتمانی ضد این گفتمان بوده. این نیست که بگوییم حالا مثلاً طرف کلاً فکر کرده این‌ها دستمال‌کاغذی است، می‌خواسته دماغش را بگیرد پاک کند. جای حسن ظن که ندارد که اینجا. هرچی بوده یک رفتاری انجام داده که معنادار بوده. این رفتار هم مال یک طیفی است، مقابل با طیف ماست. حالا باید کاری کرد که آن طیف وادار بشود به تبری. این خدا پیغمبر شارلاتان‌بازی‌اش این است که کار خودت است. پدرسوختگی‌اش ما می‌گوییم که لااقلش این است که شما به عنوان طیفی که این آدم‌ها از شما شناخته می‌شوند، تبری کن. خود این واکنش این طیف برای شما پون (امتیاز) است. درست شد؟

خود این در مورد انفعال قرار دادن طیف رقیب است. اگر واکنش انجام بدهد و عذرخواهی بکند و تبری بکند، به نفع شماست. واکنش انجام ندادنش هم باز به نفع شماست، برای اینکه اصلاً معلوم می‌شود که کار خود این‌ها بود. یعنی فضای رسانه، بازخورد رسانه‌ای‌اش این است. یک سندی دست شماست. چطور از این کارها می‌کنند؟ در هر همایش و فلان و این‌ها می‌گویند آقا می‌گیرم، برد ما را پاره کردند، فلان کردند، دانشگاه را کردند پادگان. سال‌های ۸۴ تا ۹۲ دولت احمدی‌نژاد یک کلیدواژه این‌ها همیشه داشتند. می‌گفتند دانشگاه را کرده‌اند پادگان. این کلیدواژه را همه‌جا می‌شنیدید. سمتش، یعنی این برند می‌شود برای کل آدم‌هایی که علیه ما هستند. هرکی مخالف ماست. یک مهر پرت می‌کنند سمت لاریجانی امشب، نماد همه پایداری‌ها. بعد با این مهر، جریان جبهه پایداری را کلاً مضمحل کردند در سطح کشور، نابود شد. چه پی‌آرای‌ای که یا باید موضع بگیرد علیه این‌ها یا باید سکوت بکند. هرکدامش به معنای اتمام جبهه پایداری. حق را بگیریم می‌گوید به فرض ما طرفدار این افراد. حرف دیگری است.

حرف من این است که بازی که طیف مقابل درمی‌آورد در رسانه، این است که من چندین بار گفته بودم. الحمدلله آقا گفتم، آقا حرف‌های ما را معمولاً با یک چیزی می‌گوییم آقا بعدش سخنرانی دیروز گفتند که کاری که دشمن دارد می‌کند، تصویرسازی از انقلاب است. این تصویرسازی است که من فکر کنم جلسه قبل همین‌جا گفتم، زیاد گفتم. کار رسانه ذهنیت‌سازی است، شهاب. مخاطب عام می‌خواهی ذهنیت بدهی، تصویر. الان آن‌ها در مورد ما چه تصویری دارند؟ یعنی شما می‌گویید بسیجی. الان شما خود شما که می‌شنوی بسیجی، الان آقا جلسه بسیجی‌هاست. بسیجی چیست؟ به آقا نمی‌خوری بسیجی باشی. شلوار شش جیب، مثلاً چفیه انداخته و یک باتوم در دستش، اخم‌ها تو هم، یک دو سه هفته هم هست احتمالاً استحمام نکرده. این می‌شود بچه بسیجی. تصویری که می‌سازد. تیتر روزنامه‌هایشان، عرض کنم که کاریکاتورهایشان، هرچی چیزهای مختلف، تصویرسازی دارد می‌شود. کاریکاتور می‌ساختیم، کاریکاتور قشنگ. بله. یا همین ماجرا مثلاً ابعاد دیگرش غیرتوییتری‌اش هم کار بکنیم، ولی حالا در قالب توییتش این است که لااقل یک اطلاع‌رسانی صورت بگیرد. همین اطلاع‌رسانی‌اش هم حالا دوستان می‌گویند که خب آقا این به ضرر ماست. مثلاً حرمت‌شکنی باب می‌شود، یعنی قبحش می‌شکند. از طریق حراست، پس رسانی‌اش کنیم. آیا درست است؟ حرمت‌شکنی.

یک جمله آقا فرمودند، خیلی جالب بود. یعنی رسانه‌های ما چقدر تعطیل و مشنگ هستند که آقا می‌آید این را آقا می‌گوید. در ماجرای آشتی ملی که خاتمی مطرح کرد، آقا فرمودند: «آشتی نمی‌کنیم ما با کسانی که ظهر عاشورا جوان بسیجی را عریان کردند و او را آتش زدند.» آشتی نمی‌کنی. صداوسیما هم سانسور کرده بود. «حرمت‌شکنی می‌شود.» چقدر ما احمق. یعنی دشمن اوج رذالت خودش را نشان داده. «حرمت‌شکنی می‌شود.» خب، بعد این الان یک امتیازی که دارد، بعداً می‌خواهد ژست منافقانه مهربانانه بگیرد. با گل بیاید. «حرمت‌شکنی می‌شود، قبحش می‌ریزد، فلان می‌شود.» این حرف. ماجرای کربلا را سانسور بکنیم دیگر. این همه مقاتل را نقل کردند. خود اهل‌بیت نقل کردند. بعضی از مقاتلی که اهل‌بیت نقل کردند، من بالای منبر روم نمی‌شود بخوانم. اوج فاجعه را می‌خواهند برسانند، جنایت را می‌خواهند برسانند. بابا این‌ها بخاری از آن بلند نمی‌شود. سری کل برد را می‌آورم پایین. هرچی بزنی پاره می‌کنند. یک جایی که بروز بدهد، یک جلوه‌ای بدهد، یک بزکی بدهد، همان را دست بگیری، استفاده کنی، سوژه کنی و طرف را تعریف بکنی. با این، با این رئیسی چکار کردند؟ غذای رئیسی. هیچ سوژه‌ای نداشتند غیر از چی؟ نبات. حرم آقای رئیسی را با نبات حرم زدند زمین. حالا شاید بعد انتخابات یک ساله. «خونه فقرا دوربین چرا؟» یعنی خون مردم را در شیشه کردند، همه را بیچاره کردند. بعد آخر هم ژست می‌گیرد فقرا تحقیر. دوچرخه حرفه‌ای. دو مورد با حضرت ابلیس درس داشتند. بعد ما طرف صد تا پاس گل داده، گل بزنم، پاس آن دارد. اصلاً حرام است این پاس‌هایی که آن‌ها می‌دهند ما گل کنیم. خوردن ندارد. الان آقا از همه رسانه‌چی‌های ما جلوتر است. خیلی مصیبت، خیلی درد است. واقعاً هی ما نمی‌گوییم، او می‌گوید، هیچی نگفته. سکوت. ما یک چیزی تصویب می‌کنیم. بعد تازه آقا هم که حرف می‌زند، اولاً از یک موضع تک و تنها حرف می‌زند. بعد تازه تمام شده. یعنی چه فایده‌ای دارد این حرف که بزنیم؟ متهم به تندروی بشویم. اشکال ندارد. ما را به عنوان تندرو بشناسند که آقا بتواند با پوزیشن اعتدال بیاید حرفش را بزند. چه اشکالی دارد؟ نه اینکه حالا حرفی بزنیم که هزینه باشد ها. ما پاس گل می‌دهیم. نه منطقی، شفاف، مبرهن بگوییم. ولی خب ما چون نفر اولی هستیم که می‌گوییم، همه فحش‌ها را ما می‌خوریم. اعتدال نیستم، ولی این را می‌گویم چه اشکالی دارد ما فدا بشویم.

امیرالمؤمنین (ع) با پیغمبر (ص) مالک را دارد دیگر. حضرت فرمودند که تو وایسا فلان حرف را بزن که همه فحش‌ها را بدهند، بعد من مثلاً می‌آیم با این موضع معتدل. نه حالا آن را هم نمی‌گویم، ولی این کار باید انجام وا کند، برود جلو. در مسائل مختلف هم همین است. طیف مقابل هم ممکن است بیاید دوباره سر و صدا بکند. اصلاً این از خودتان بوده فلان. خیلی خب، شما تبری کن، بگو از ما نبود. از شما. یعنی شما داری تعریف می‌کنی. طرف ما می‌گوید این این ذهنیت نسبت به شما هست که برگه‌ها را پاره می‌کنی. خود این ذهنیت‌سازی، این تعریف جناح مقابل این بزرگترین برد برای شماست. هر جای دانشگاه که یک نفر یک بردی را پاره بکند، سریع می‌گویند از فلان طیف نیست. دیوار سفارت رفته بالا. می‌گوید دلواپس بوده. تعریف کردند ما را. مرد عنکبوتی هم می‌زند. دو تا عکس هم درست می‌کند. تمام تجمع می‌خواهم از دیوار فقط بالا نروم. بعد دیگر انیمیشن می‌سازند، موشن می‌سازند، جوک می‌سازند. چقدر سوژه درست می‌کنند هنرمند برای اینکه دل مردم را خالی بکنند. شما یادتان نمی‌آید احتمالاً این ماهواره امید که ساخته بودند سال، اکثر دهه هفتادی هستید دیگر. آقا فکر کنم پیرغلامان آقا. سال ۸۷ ماهواره امید یادتان است دیگر. ۸۷، ۸۸. چقدر جوک ساختند برای آن؟ چقدر جوک. یعنی یک چیزی شد که مایه تحقیر ملی شد، باعث تحقیر ملی شد. یعنی یک چیزی که باید مایه نشاط و امید و انرژی مردم می‌شد، اسمش که می‌آمد همه می‌خندیدند. رفته مثلاً دیده سیاره زهره مثلاً چی‌چی است؟ یک چیزهایی ساختند.

توییت‌هایتان در جریان هستند مهندسی را باید برود یک دوره آموزشی پیش استاد دانشکده کشاورزی. این را همین‌جوری همه متوجهش. دانشگاه کشاورزی یک مدت حالا فعال نبودند درآمده‌اند و فعالیت می‌کردند. بعد یک روز رفته بودم، علاوه بر اینکه مطالب زمین ریخته بود، اصلاً خود برد هم زهرا به دوستان کشاورزی گفتم که ببینید حتماً دوربین‌های بچه. رفتم الان با یک پیگیری‌های طولانی چک کردن دوربین و بعد مشخص شد که یکی از اساتید دانشکده آمده است. نامه حالا هم این هم موردهای دیگر. کلاً بعد زیاد کندن زمان و حالا بردهای دانشکده‌ها را دانشگاه، نمی‌دانم داخل کار شد. چیزهایی که ما کردیم در جریان این‌هایی که ارجاع تاریخی دارد. این‌ها چون از از ژانر ارجاع تاریخی، تاریخی دارد، یا باید آن تاریخش کاملاً روشن و شفاف باشد، یا باید در یک خط اول آن تاریخ را به یک نحوی خبر بدهید، گزارش بدهید. این را به آن برگردانید. حرفش را با یک حرف دیگری از خودش نقض بکنید. خیلی معروف شد در ماجرای وحید حقانیان. آی حقانیان کی؟ خدا لعنت کند فلانی را. تخم‌لق گذاشت و این‌ها. آیا آشنا یک توییت زده بود که: «از ایستادن کنار بزرگان آدم بزرگ نمی‌شود.» بعد نمی‌دانم باید چکار کرد و فلان. خیلی معروف شد. ذیل این توییت‌های آشنا نوشتم: «حسام حسام‌الدین آشنا هستند، صاحب نظریه: نامزدها باید از مجری‌های مناظره‌ها مثل سگ بترسند.» خیلی گرفت. شما نبودی که آن موقع این را گفتی؟ صاحب نظریه.

بعد دیگر برایش می‌شود. مخاطب می‌فهمد که این حرف را زده. خودش را نقض می‌کنی. خودش را به چالش می‌کشی. یعنی تو دیگر ادعای ادب نکن. توی خیلی بلدیم. انگیزه و حرارت با عکس حاج قاسم می‌رویم، فقط مادر و مادربزرگ طرف را به یادش می‌آوریم. برخورده که خیلی تند و توهین‌آمیز است. یک برخورد، برخوردی که حالا مثلاً صرف گزارش. ولی این صاحب نظریه یک جور داری طرف را تمسخر هم می‌کنی. انگار مثلاً این نظریه‌پردازی هم کرده، دانشمند است. بعد نظریه‌پردازی‌اش چقدر مزخرف بوده. گفته باید مثلاً چیزها، نامزدها از مجریان مثل سگ بترسند. این نظریه‌پردازی ایشان بوده. خود نظر چقدر مسخره است. ولی نظریه‌پرداز این نظریه مسخره می‌شود، وهن می‌شود. در این حال جمله، جمله کاملاً مودبانه‌ای است. یعنی طرف هیچ جوابی نمی‌تواند بدهد. فقط در دلش فحش می‌دهد و لبخند می‌زند. بله. «من پدر من را درآوردی با این جمله.» طرف باز می‌رود در فاز مظلوم‌نمایی. «معلوم نیست این کار کی بوده. شما به چه حقی داری به ما تهمت می‌زنی؟ توهین می‌زنی؟ فلان.» در قالب سؤال مثلاً. فلان تشکر کلمه.

حالا یک چیزی بهتان بگویم. این خیلی مهم است. هم در توییت، هم در هر متن. نکته فوق‌العاده مهمی است. حالا از کار کارگاهی‌مان هم نیفتیم، چون این‌ها نکات مهمی است. می‌خواهم بگویم ببینید هر متنی برای جذابیتش یکی از مهمترین فاکتورها و عواملش این است که این متن قابل پیش‌بینی نبودن، قابل پیش‌بینی نبودن یک متن جذاب‌ترین است. مثل یک فیلم، تا آخرش معلوم نیست چی می‌شود. سکانس بعدی معلوم نیست چی می‌شود. هرچه فیلم را نتوانی حدس بزنی جذاب‌تر است. درست است؟ جذاب‌ترین فیلم‌ها کدام فیلم است؟ آن که اصلاً فکر نمی‌کردی این شکلی تمام بشود. این خیلی. یعنی مخاطب که الان می‌آید باز می‌کند تایم‌لاین را، بدون اگر رسید به آواتار شما، یا اگر توقع دارد در مورد فلان موضوع شما موضع بگیرید، باز می‌داند شما یک چیزی می‌گویی که من اصلاً توقع ندارم این را بگویی. تصویب کردن زنده است. کاملاً متفاوت با بقیه. می‌گوید از یک زاویه دیگر می‌گوید. بعد در خود متن باز دوباره هر بخش متن غیر قابل پیش‌بینی باشد، یعنی اولی که شروع می‌کند فکر می‌کند الان می‌خواهد برود فلان جا. از یک جایی شروع می‌کند به اینجا تمام بشود. باز یکی دیگر از عوامل جذابیت است همین غیر قابل پیش‌بینی بودن. واژه‌هایی که استفاده می‌کند قابل پیش‌بینی نبود. فلان واژه را استفاده کرد. یک واژه جعل کرد. یک واژه ساخت. واژه جدیدی ساخت. زمین صاحب نظریه فلان. بعد از این توییت ما این تم گرفت که هرکی را می‌خواستند نقد بکنند می‌گویند فلانی هستند، صاحب فلان. درست است؟ یعنی تم دیگر می‌ماند. ببین چقدر قشنگ در قالب کوتاه و مختصر آدم هر کسی را خودش را با خودش نقض بکند. خیلی کوتاه. این فلانی است، صاحب فلان، صاحب فلان کار، صاحب فلان نظریه. فیلم مختصر و مفید. این قالب توییتری در عین حال کلمات غیر قابل پیش‌بینی، سیاق غیر قابل پیش‌بینی، نتیجه‌گیری غیر قابل پیش‌بینی. تک تکنیکی دارم می‌گویم. هرکدام یک کلمات، سیاق، نتیجه، موضوع، موضع. این‌ها غیر قابل پیش‌بینی.

یک فیلسوف فرانسوی می‌گوید: «آدم‌ها دو جورند: یا جذاب‌اند، یا قابل پیش‌بینی.» خود این جمله محتوا در مورد همین جمله هم صادق است. چه آدم‌هایی که غیر قابل پیش‌بینی‌اند جذاب‌اند. چون خود این جمله هم غیر قابل پیش‌بینی است. این دوگانه که درست می‌کند. یا فلان یا. اول که می‌گوید یا فلان یا جذاب‌اند یا غیر جذاب. نه، یا جذاب‌اند یا غیر قابل پیش‌بینی. فامیل دور این شکلی است دیگر. در کلاه قرمزی انصافاً متن کلاه قرمزی متن فوق‌العاده‌ای است. هرکدام از این تیپ‌هایی که این‌ها ساختند، شخصیت سناریوها عالی است. این فامیل دور این شکلی است دقیقاً. یک چیزهایی را الان می‌خواهد بیاید بگوید که اصلاً حداد بگوید دور توقع نداری که الان از دور یک همچین برداشتی، یک همچین معنایی را اراده کرده. با در و دور و این‌ها چقدر بازی می‌کند؟ چقدر هی می‌سازد؟ این ذهن خلاق است دیگر. این خلاقیت ذهن می‌شود همان ذهن توییتری که می‌توانی یک موضوع را هی پرورش بدهی از زوایای مختلف، با عبارات مختلف. از یک جاهایی دارد ماجرا را می‌بیند. مثلاً یکی از چیزهایی که می‌شود در همین موضوع کار کرد این است که با یک لحن خشن‌ترین عبارات را با یک لحن مهربانانه، با کلمات کاملاً مثبت به کار ببری که مثلاً من از پیشرفت جناح مقابل خوشحالم. سال ۸۸ بسیجی‌ها را آتش می‌زدند، الان فقط برد بسیج را پاره می‌کنند. خب این خیلی مهربانانه. خیلی پیشرفت کردی. من خیلی خوشحالم. قبلاً آدم می‌کشتی، الان فقط کاغذ پاره می‌کنی. ده تا خورده. چقدر ماشاءالله رشد کردی، چه پیشرفتی. من خیلی خوشحالم شما این‌قدر پیشرفت.

«قالب پیشرفت حیات در قصاص حیات دارد.» می‌گوید گردن بزند. همه خوشحال‌اند. الان داری حیات دارد برمی‌گردد. زندگی دارد ما برمی‌گردد. «در قصاص حیات است.» قشنگ توییت خداست دیگر. یک توییت زده آن وسط همه علمای بلاغت کف و خون قاطی کردند. یک جمله. هرچی می‌کوبند می‌بینند که هنوز بیشتر از توش معنا درمی‌آید. چقدر این ظریف است. این «لکن قصاص حیات.» در موضوع کاملاً خشن با اصطلاحات حیات. «لکم به نفعت برای شماست. زندگی برای شماست. زنده‌باد زندگی.» بزن گردن را. ستاره اعدام می‌کند با هشتگ زنده‌باد زندگی. خیلی هنر می‌خواهد دیگر. این‌ور ماجرا از این زاویه ببیند، این‌ور ماجرا را بولد بکند، برجسته بکند. پیشنهادی بنده بود. ده تا موضوع دیگر می‌توانم، یعنی می‌شود می‌شود در ده تا موضوع از ده تا زاویه دیگر. الان این قیاس مثلاً این کار این‌ها با آن یکی کار بود. حالا قیاس این کارشان با شعارشان. قیاس این کار این‌ها مثلاً با سرانشان. قیاس این کار این‌ها. می‌شود از زوایای مختلف به کار این‌ها پرداخت. حالا خواهر، قیاس این کار این‌ها با کاری که در دانشکده کشاورزی شده. اصلاً در فضای توییت یکی از تم‌های خیلی جذاب همین قیاس‌هاست که مختصر و مفید فلان چیز شبیه فلان چیز است. فلان چیز بدتر از فلان. مقابل خوشحالم این هم مثلاً پاره‌اش کرده رفته. مثلاً متمدن‌تر شدن این‌ها. متمدن‌تر شدن. خوشحالم که می‌بینم این مثلاً طیف فلان متمدن شدند. اقتضائات زیست اجتماعی و زندگی در شهر را یاد گرفتند. قبلاً فقط چیز. یکم دیگر با این‌ها کار بکنیم تمرین بکنیم. هواپیما بفهمند. حرف حالیشان بشود. تصویب بکنند. قبلش بخوانند. تا کجاها می‌شود رفت از یک ماجرا. این‌ها بی‌شرفی‌هاست. بی‌شرفی‌های تق نبود من به کسی رحم نمی‌کردم. همین است. این بی‌شرفی‌های رسانه همین‌هاست که دروازه را بتواند به هم بچسباند. از کجا تا کجا می‌رود؟ یعنی طرف را اول به عنوان یک وحشی معرفی می‌کند که این کار نماد توحش. بعد وحشی وحشی بودنش به چیست؟ اهلی نیست. اهلی یعنی چی؟ حیوان وحشی، حیوان اهلی یعنی چی؟ مختصری کتاب باشد، یعنی همین یک کتاب عصاره بشود در یک توییت. وحشی و اهلی تفاوتش چیست؟ اهلی کسی، حیوانی که با انسان زندگی می‌کند، اهلی است، مدارا می‌کند، سازش دارد. وحشی نمی‌تواند زندگی بکند. حالا انسان وحشی و انسان اهلی چیست؟ اقتضائات زیست اجتماعی را بلد است. قانون را مراعات می‌کند. بقیه را به حساب می‌آورد. تکثر اندیشه را می‌پذیرد. مخالف را به رسمیت می‌شناسد. کسی که این‌ها را ندارد وحشی است. حالا اونی که اهلی نیست وحشی است. وقتی می‌خواهد یک قانونی هم برای مردم تصویب بکند، کار ندارد که مردم بدبخت می‌شوند، آباد می‌شوند. چی تصویب می‌کند؟ تیکه‌پاره بکند، بدرد. برایش اهمیت ندارد. اقتضائات زیست اجتماعی را بلد نیست. نمی‌داند که برای مردم وقتی قانون می‌خواهند تصویب بکنند، باید مصلحت مردم را بسنجند. همه این‌ها با ادبیات فلسفی قابل، فلسفه، جامعه‌شناسی، کاملاً قابل اثبات. همه‌اش هم مبانی قرآنی و روایی. روایتش را بخوانم. آیا روایت تبدیل به خشاب تو خشاب من آمده؟ الان گلوله شده، دارد پرتاب می‌شود.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.