جلسه نهم

فقه
کارگاه فقه

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
عن ابی حمزه الثمالی، عن الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام): «ارجُ الله رجاءً لا یجرّئک علی معاصیه و خف الله خوفاً لایؤیسک من رحمته».
پس اولاً رجا (امید به رحمت و مغفرت الهی و عون الهی) لازم است که «یأس ان من روح الله» را یکی از گناهان کبیره دانسته‌اند. پس همیشه ارتباط بین دل شما و خدای شما باید برقرار باشد. بدانید که می‌توانید از او جلب رحمت و تفضل کنید. لکن این رجا و امید به‌نحوی نباشد که ما را بر انجام معصیت گستاخ کند. گاه‌اوقات طوری با مردم حرف می‌زنیم یا با خودمان حدیث نفس می‌کنیم که گویی به‌خاطر گل روی ائمه (علیهم السلام)، خدای متعال ما را هیچ عذاب نخواهد کرد. این جرئت دادن و گستاخ کردن به معصیت الهی است. این «اغترار بالله» است. در دعاها و در موارد متعددی از مغرور شدن به خدا و «اغترار بالله» منع شده‌ایم. در صحیفه سجادیه آمده است: «و شقاءُ الاشقی لمن اغترّ و ما ابعد تصرفه فی عذابک». پس «اغترار بالله» صورت‌های تکان‌دهنده‌ای دارد. یکی از صورت‌های «اغترار بالله» این است که انسان هرچه معصیت کند، چون می‌بیند خدای متعال او را مجازات نکرد، مغرور بشود و بگوید: «خدا با ما کاری ندارد».
یکی دیگر از صورت‌ها این است که انسان بدون اینکه وسیله تقرب پیدا کند و در پیش بگیرد، نسبت به خدای متعال امیدوار باشد. رند شراب‌خوار این‌طور شعر می‌گفت: «ساقی کوثر! نمی‌دارد دریغ از ما شراب عشق‌ها؛ خواهیم کرد اینجا شراب، آنجا شراب.» یعنی اینجا گناه می‌کنیم، می گوییم انجام حضرت هست و دست ما را می‌گیرد. این «اغترار بالله» است.
از آن طرف هم «خوف از خدای متعال» لازم است. این خوف لازمه معرفت کسی که معرفت داشته باشد، خوف پیدا می‌کند. هرچه معرفت انسان بیشتر باشد، خوف بیشتر است. یک بچه کوچک هیچ خوفی از یک آدم قدرتمند ندارد، چون قدرت او را نمی‌فهمد و درک نمی‌کند اصلاً. لذا هیچ خوفی هم ندارد. یک آدم بزرگ‌تر می‌فهمد که این آدم قدرتمند است و باید از او پرهیز کرد. همان‌طور که یک بچه کوچک برای یک عالم، برای یک دانشمند، برای یک مرجع تقلید احترامی قائل نیست؛ چون نمی‌فهمد که این مقامش چیست. وقتی بزرگ شد، آن وقت می‌فهمد که مقامش بسیار بالاست. علت اینکه ما در مقابل پروردگار عالم خوفمان کم است، این است که معرفتمان کم است، تکریم و تعظیممان کم است؛ چون عظمت پروردگار را که «آن معدن العظمة» است (معدن عظمت) درک نکردیم و نفهمیدیم. لذا تکریم و تعظیم ما کم است و خوفمان کم است.
بنابراین خوف هم لازم است، لکن این خوف نباید به قدری باشد که انسان را مأیوس کند. اگر انسان یأس پیدا کرد، این از یک صفت خوب و پسندیده به یک صفت زشت و ناپسند سوق پیدا می‌کند. امالی، صفحه ۶۵.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خوب، ادامه درس. عرض کردیم در آن جاهایی که دو ضابط برای یک موضوع در شرع مقدس ذکر شده، پنج وجه محتمل است؛ مثل حد ترخص، مثل حد که ما راجع به آن هستیم. ما نحن فیه چیست؟ ضابط برای قصر صلات مسافر است. پنج وجه را اجمالاً گفتیم که چیست. باید ببینیم با استفاده و استظهار از روایات، کدام‌یک از این پنج وجه در ما نحن فیه قابل قبول است. اینکه کدام را می‌شود قبول کرد، احتیاج به دقت و تأمل دارد.
اما وجه اول این است که بگوییم هر دو ضابط باید مجتمع بشوند تا اینکه تقصیر واجب بشود؛ هم «مسیرت یومان» باید باشد و هم «بریدین» و «ثمانية فراسخ». که اگر در جایی «مسیرت یومان» حاصل نشد، اما «ثمانية فراسخ» طی شد، اینجا قصر واجب نیست. بلکه هر دوتایش باید با هم باشد. یا به عکس، اگر «ثمانية فراسخ» طی شد، ولی یک روز نشد (در چند ساعت ثمانية فراسخ طی شد)، این کافی نباشد. پس هر دو خصوصیت بایستی جمع بشود تا قصر واجب بشود. این احتمال مردود است. اولا، به خاطر اطلاق روایات هر دو طایفه اول و دوم؛ چون هر کدام از آن دو طایفه (چه طایفه اول که «مسیرت یومان» را شرط می‌دانست، چه طایفه دوم که «بریدین» را ضابط می‌دانست)، هر کدام از اینها دلالت می‌کنند که (ما ضمیمه‌ای...) مقتضای اطلاق این است. اطلاق روایات طایفه اول دلالت می‌کند بر اینکه اگر «مسیرت یومان» حاصل شد، قصر واجب است، بدون تقیید به امر زائدی. اطلاق طایفه دوم دلالت می‌کند بر اینکه اگر «بریدین» حاصل شد، قصر واجب است، بی‌نیاز به تقیید به قید زائدی. پس اینکه ما بگوییم هر دو لازم است، یک مخالفت کردن با هر دو دسته دلیل است که هر کدام به اطلاق خود دلالت می‌کند بر اینکه یکی از این دو تا کافی است. طایفه اولی می‌گوید: «مسیرت یومان» کافی است. طایفه دوم می‌گوید: «بریدین» کافی است. پس اطلاق این دو طایفه، این احتمال اول را رد می‌کند.
ثانیاً: صریح روایات طایفه ثالثه نافی این احتمال است. در روایات طایفه ثالثه ما روایتی داشتیم که تعبیر «او» در آن بود که قبلاً خواندیم. برای مثال، یکی صحیحه ابی‌ایوب خزاز بود. در آنجا دارد: «سئل عن التقصیر». از تقصیر سؤال می‌کند. حضرت می‌فرماید: «فی بریدین او بمسیر یوم». با «او» تعبیر می‌کنند. روایت دیگری که قبلاً این را هم خواندیم، این هم صحیح است (صحیح ابی بصیر). «قلت لابی‌عبدالله (علیه‌السلام): فی کم یقصر الرجل؟ قال: فی بریدین او بمسیر یوم». «او» حرف عطف است که برای تردید یا تخییر می‌آید، برای تقسیم می‌آید. وقتی «او» آمد، معنایش این است که دو طرف «او» با همدیگر جمع نمی‌شوند؛ «زید او عمرو»؛ یا این یا آن، یا این یا آن. صریح در نفی هر دو با هم بودن است. نمی‌شود هم این هم آن باشد. یا این یا آن است. پس بنابراین دلیل دوم بر نفی احتمال اول این است (احتمال اول این بود که جفتش با هم باشد). دو تا دلیل آوردیم. دلیل دومش صریح روایات طایفه ثالثه است، آن روایتی که تعبیر «او» در آن هست. پس اجتماع اینها لازم نیست. بنابراین احتمال اول که هر دو ضابط باید با هم جمع بشود تا قصر واجب باشد، این احتمال منتفی است.
اما احتمال دوم این بود که بگوییم این دو ضابط، هر کدام ضابط مستقلی‌اند، علی سبیل منع‌الخلو؛ یا این باید باشد یا آن باید باشد. که ظاهر ادله طایفه سوم، از جمله همین دو روایت که خواندیم، همین است که یا این یا آن. پس ظهور این روایت دلالت می‌کند بر اینکه بین این دو ضابط ترجیحی وجود ندارد و از این روایات این معنا استفاده می‌شود. اما روایت دسته اول و دوم که ظهور داشت در اینکه هر کدام از اینها مستقلاً ضابطاً و برای قصر علتند، آیا آن روایت منافات دارد با این احتمال دوم؟ ممکن است کسی بگوید روایات طایفه اولی که می‌گوید «مسیرت یومان» ملاک قصر است، اطلاق مقامی دارد؛ برای اینکه فقط «مسیرت یومان» است و چیزی بدیل آن نیست. ما با اطلاق مقامی نفی بدیل می‌کنیم؛ چون مولا در مقام بیان است. اگر چیز دیگری هم موجب قصر می‌شد، مولا بیان می‌کرد. وقتی که فرمود «مسیرت یومان» عامل تقصیر است و امر دیگری را بیان نکرد، در حالی که در مقام بیان تمام حکم بود، از این استفاده می‌کنیم که پس چیز دیگری در تقصیر دخیل نیست. به این می‌گویند اطلاق مقامی.
عین همین قضیه در روایت دسته دوم هست که می‌گفت «بریدین» ملاک تقصیر است. این هم چون در مقام بیان است و فقط «بریدین» را ذکر کرده و امر دیگری را ذکر نکرده، از اطلاق مقامی این روایات استفاده می‌کنیم که عامل دیگری برای قصر وجود ندارد. ممکن است کسی این را بگوید.
جواب این حرف این است: صحیح است که اطلاق مقامی در هر کدام از این دو طایفه، این اقتضا را دارد. لکن اطلاق مقامی روایات طایفه اول، تقیید می‌شود به تصریح روایات دسته دوم. یک روایت دسته اول که «مسیرت یومان» داشت، اطلاق این روایات تقیید می‌شود به ظهور دسته دوم که می‌گوید «بریدین» هم کافی است. نتیجه این می‌شود که از روایات طایفه اولی این‌طور فهمیده می‌شود که شرط قصر عبارت است از «مسیرت یومان» نه غیر، الا «بریدین». از ظهور طایفه دوم روایات، «بریدین» تقیید می‌کند آن اطلاقات را. از روایات دسته دوم استفاده می‌شود که موجب قصر عبارت است از «بریدین» نه غیر، الا «مسیرت». باز دوباره آن طایفه دوم هم قید می‌خورد به ظاهر طایفه اول. بنابراین این وجه دوم هم مدلول بعضی از روایات طایفه سوم است و هم منافاتی ندارد با آنچه مدلول روایات طایفه اولی است. اما به وجه دوم هم نمی‌شود اعتماد کرد؛ چرا؟ به خاطر صریح برخی از روایاتی که «مسیرت یومان» را اگر کمتر از ۸ فرسخ باشد، کافی نمی‌داند. مثل روایت حبیب الله که جلسه قبل خواندیم. در روایت حبیب الله، امام (علیه السلام) تصریح می‌فرماید که اگر همه روز را در سفر باشد، مانند کسی که در کشتی بود، داشت از کوفه می‌رفت، اگر همه روز را در سفر گذراندید، ولی ۸ فرسخ نشد، قصر نیست. پس صریح روایت ابی و الله، تقیید می‌کند آنچه را که مستفاد بود از آن دلیل تردید که می‌تواند یکی از این دو تا باشد، الا نحو منع‌الخلو. معلوم می‌شود قضیه این‌طور نیست. بلکه اگر «مسیرت یومان» شد، ولی هشت فرسخ نشد (یک روز را طی کرد با پای پیاده مثلاً، هفت فرسخ، هشت فرسخ نشد)، اینجا قصر نیست. چنان‌که صریح روایت ابی و لات این است. کما اینکه فقها بر طبق این فتوا هم داده‌اند. یعنی بنده نیافتم از فقها کسی را که قائل باشد «مسیرت یومان» کافی است، ولو کمتر از هشت فرسخ. مثلاً کسی یک روز مسافرت کند و کمتر از ۸ فرسخ بشود، قصد ادامه هم ندارد. اگر قصد ادامه تا ۸ فرسخ داشته باشد، آن سفر شرعی همان جایی است که قصد ادامه سفر ندارد. یک روز راه می‌رود و هشت فرسخ نمی‌شود. اینجا هیچ‌کس فتوا نداده که نماز قصر باشد. بنابراین معلوم می‌شود به مضمون صحیحه ابی ولات همه ملتزمند و قبول کرده‌اند. و شهرت فتوایی دارد. بنابراین این وجه دوم چون منافات دارد با صریح صحیحه ابی و الله، نمی‌شود این را قبول کرد کما اینکه قبول هم نکردند.
وجه سوم، آن مطلبی که مرحوم صاحب جواهر (رضوان الله علیه) بیان می‌فرمایند و آن اینکه این دو تقدیر اصلاً دو ضابط نیست، یک ضابطه است که با دو بیان ذکر شده. مدعای ایشان این است. مفصل هم بحث کرده‌اند. من عبارت ایشان را ذکر کردم. ایشان می‌فرمایند اینها دو تقدیر باشند. چند وجه را ذکر کرده‌اند. بعضی از اینهایی که ما گفتیم، همان وجه اول و وجه دوم. بعد می‌فرمایند: «و لا لزوم لذلک کله مبنی الا انهما تقدیران مختلفان للمسافه». اینکه ببینیم نسبت بین این دو تقدیر چیست؟ آیا جمع اینها لازم است؟ آیا یکی از اینها اصل است و دیگری به تبع آن معتبر است مستقلاً؟ یا اینکه بگوییم هر کدام از اینها حاصل شد کافی است؟ این بحث‌ها لازم نیست؛ چون این بحث‌ها وقتی مربوط است که ما اینها را دو تقدیر و دو حد بدانیم. «اما بناء علی ما ذکرنا من انهما شیء واحد عند الشارع و مسیر یوم عنده عبارة عن قطع بریدین.» اصلاً «مسیرت یومان» که در روایات آمده، یعنی همان طی ۸ فرسخ. «بالعکس، ۸ فرسخ» که فرموده، یعنی گذراندن یک روز. «و متی تحقیق احدهما، تحقق الآخر فی نظر الشارع.» هر کدام از این دو حاصل شد، در واقع آن دیگری هم حاصل شده. یعنی اگر هشت فرسخ رفت، «مسیرت یومان» حاصل شده. اصلاً مراد شارع از «مسیرت یومان» همین است، چیزی غیر از این نیست. اگر به قدر «مسیرت یومان» رفت، هشت فرسخ حاصل شده. اصلاً مراد شارع از «بریدین» و هشت فرسخ چیزی غیر از این نیست. «فلایتحقق شیء من ذلک.» بنابراین آن حرف‌ها دیگر لزومی ندارد و جاری نیست. «ففرض البریدین و مسیر یومان فی بعض یوم» (اینکه ما فرض کنیم یک نفری «بریدین» و ۸ فرسخ را در بعضی یوم طی کند، مثلاً در نصف روز یا ثلث روز)، «او النقصان و مسیر یومان عنهم» (یا اینکه یک روز برود و هشت فرسخ نشود). «هذان الفرضان غیر قادحان فی المراد شرعاً.» اشکالی وارد نمی‌کند بر آنچه شارع از بیان خودش اراده کرده. «لان الاول مسیر یوم عنده.» چون آن اولی (یعنی «بریدین» و ۸ فرسخ در بعضی یوم، در ثلث روز) همان «مسیرت یومان» است اصلاً. مراد او از «مسیرت یومان» یعنی همین که هشت فرسخ حرکت بکند. این شد «مسیرت یومان»، ولو در ۵ ساعت، سه ساعت. «بخلاف الثانی.» اما دومین یعنی «مسیرت یومان» نیست. دومین این بود که یک روز حرکت بکند، ولی ۸ فرسخ نشود. این اصلاً «مسیرت یومان» نیست. پس در واقع یک حقیقت شرعی دارد پیدا می‌کند «مسیرت یومان»؛ یعنی شارع دارد یک جعل عنوان می‌کند مهم‌ترین مسئله. پس اگر هشت فرسخ نشود، «مسیرت یومان» نشده. پس مراد شارع از «مسیرت یومان» یعنی آن مقدار حرکتی که ۸ فرسخ می‌شود.
این بیان ایشان است. بعد می‌گویند: «الا ان الاجماع و بقسمیه متحقق علی التقصیر فی قطع البریدین و ان کان فی بعض الیوم.» هم اجماع محصل و هم اجماع منقول وجود دارد برای اینکه اگر «بریدین» را و ۸ فرسخ را طی کند در بعضی یوم، مسلماً تقصیر واجب است، قصر واجب است. اینکه اجماع محصل و منقول در کجا ادعا شده، به عهده خود ایشان است. بنابراین «بریدین» این خصوصیت را دارد که اگر مسافت «بریدین» را طی کند، در کمتر از یک روز هم در تقصیر کافی است. یعنی اگر ۸ فرسخ برود، یک روز هم نشود، یک ساعت بشود، کافی است. همان «مسیرت یومان»ی که گفتند، شامل این هم می‌شود. پس می‌فرمایند: «ممکن است مراد شهید در ذکری» (چون شهید در ذکری آن احتمالی را می‌گویند که ما بعداً تقویت خواهیم کرد. ایشان مرادشان این است که اصل ۸ فرسخ است و «مسیرت یومان» علامتی برای ۸ فرسخ) «شاید مراد شهید در ذکری هم همین حرفی است که ما زدیم.» یعنی همین مطلبی که ایشان در آخر کلامشان فرموده‌اند و تقریباً صریح است این است که آنچه اصل است، عبارت است از «بریدین». «مسیرت یومان» معنایش همانی است که تطبیق بکند با «بریدین». بعد می‌فرمایند: «و ان کان ظاهر هو ان مدرکه هو غیر ما ذکرنا.» بله، حرف ذکری هم همین است، ولی مدرک ایشان غیر از مدرک ماست. ما مدرک شهید در ذکری را هم عرض می‌کنیم که بسیار حرف روشن و متقنی است. «الا انه لا بأس بهی بعد الاتحاد بالام.»
ادعای صاحب جواهر این است که دو تقدیر با هم تفاوت ندارند. شارع مقدس یک تقدیر در واقع کرده، یعنی ظاهر فرمایش ایشان، بلکه تصریح ایشان در عبارات این است که تقدیران وجود ندارد، یک تقدیر است، آن هم «بریدین». خوب، «مسیرت یومان» چی می‌شود؟ پس در روایات آمده، «مسیرت یومان»ی که در روایات آمده، مراد «مسیرت یومان» نیست. مراد آن مقدار سیری است که منتها به «بریدین» بشود. لذا اگر «مسیرت یومان» شد، ولی «بریدین» نشد، تقصیر نیست (نوبت چی صحیحه، صحیحه ایولا). و از نظر شارع اصلاً «مسیرت یومان» نیست. ولی اگر نصف یوم یا ثلث یوم سیر کرد و «بریدین» شد، این تقصیر «مسیرت یومان» هم هست. پس مراد شارع از «مسیرت یومان» یعنی آن مقدار سیر زمانی که ۸ فرسخ درش طی شود. یعنی همان وجه پنجمی که ما بهش خواهیم رسید، در واقع آن را ایشان می‌گویند. لکن با این بیان می‌گویند که دو تقدیر نیستند، بلکه تقدیر واحده.
حرف ما این است که دلیلی ندارد که تصرف کنیم در مراد شارع از «مسیرت یومان» و بگوییم شارع مقدس که فرمود «مسیرت یومان»، تحویل کنیم این فرمایش شارع را و بگوییم «مسیرت یومان» یعنی همان دو ساعتی که در آن دو ساعت ۸ فرسخ طی بشود. ما داعی نداریم که این حرف را بزنیم. ما راه جمع بهتری داریم که بعداً عرض خواهیم کرد. «مسیرت یومان» یعنی همان «مسیرت یومان»، یعنی یک روز. ولی نه یک روز کامل، بلکه همان روزی که کاروان‌ها معمولاً می‌رفتند. مراد از «مسیرت یومان» همین است. یعنی همان هفت، هشت ساعتی که معمولاً کاروان‌ها در روز طی می‌کنند؛ چون هیچ کاروانی از اول سحر تا غروب آفتاب راه نمی‌رود. یک مقداری راه می‌روند، استراحت می‌کنند، باز یک مقداری راه می‌روند و استراحت می‌کنند. «مسیرت یومان» به همین معناست. دلیل ندارد که ما تعبیر شارع را آنجا که فرموده «مسیرت یومان»، از ظاهر خودش منصرف کنیم و بگوییم مراد از «مسیرت یومان» یعنی آن مقدار زمانی که درش انسان ۸ فرسخ طی بکند. چه لزومی دارد ما این حرف را بزنیم؟ ما برای اینکه جمع کنیم بین این دو دسته روایات، راه بهتری داریم که ان‌شاءالله عرض خواهیم کرد. تا برسیم به وجه چهارم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.