جلسه ششم : نماز، پناه امن از وسوسه‌های شیطان

حضرت زهرا سلام الله علیها
خناس

معرفی

ریشه‌یابی فاجعه سقیفه و فدک؛ محصول مشترک خناس‌های انسی و جنی![ 2:00 ]

هشدار تأمل‌برانگیز امام صادق(ع): انسان بیکار، شکار حتمی شیطان است![ 5:10 ]

رفاه و تکنولوژی، مولد علافی؛ بیکاری، ریشه اصلی فساد در عصر جدید![ 7:00 ]

دو راهکار بنیادین برای غلبه بر وسواس؛ جهل را با «علم» و غفلت را با «ذکر» درمان کنید.[ 24:00 ]

نسخه‌های مجرب برای دفع شیاطین؛ از تسبیحات حضرت زهرا (س) تا انس با شهدا.[ 25:00 ]

شاه‌کلید سوره ناس؛ در برابر وسوسه‌ها به «رب»، «ملک» و «اله» خود پناه ببرید.[ 32:00 ]

«استعینوا بالصبر و الصلاة»؛ نماز، بزرگترین پناهگاه در برابر گرفتاری‌هاست.[ 34:10 ]

امانت را ربودند؛ شکستن صبر امیرالمؤمنین پس از دفن شبانه فاطمه (س)![ 44:00 ]

فریاد فروخورده علی (ع) در دل شب؛ «اگر دشمن نبود، چون مادر جوان‌مرده شیون می‌کردم»...[ 49:30 ]

متن کامل

!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

شب‌های گذشته درباره خناس‌ها و فتنه‌گری‌شان، وسوسه‌گری‌شان صحبت کردیم و داستان مدینه، داستان سقیفه، داستان فدک که محصول مشترک خناس‌های انسی و خناس‌های جنی بود. دست‌به‌دست هم دادند و این فتنه را رقم زدند، این جنایت را خلق کردند و بشر را تا امروز گرفتار نمودند. در مورد وسواس و خناس صحبت کردیم، خصوصاً دیشب نمونه‌هایی را از وسوسه و وسواس عرض کردیم. ظهر هم خدمت دوستان بودیم و در مورد وسواس‌های انسی نکاتی را عرض کردیم؛ خناس‌هایی که انسان‌نما هستند، خودشان را بین مردم قایم می‌کنند، به اسم مردم، مردم را منحرف می‌کنند. امشب در مورد درمان وسواس مطالبی را ان‌شاءالله بنا داریم خدمت شما عرض کنم که درمان وسواس چیست؟

خب، وسواس‌ها مختلف بودند: وسواس‌های انسی، وسواس‌های جنی، وسواس‌های رفتاری و عملی، وسواس‌های اخلاقی، وسواس‌های اعتقادی. که حالا هرکدام از این سه تا را گاهی انسان‌ها در ما ایجاد می‌کنند، گاهی جن‌ها ایجاد می‌کنند. «تو مغز ما مته فرو می‌کنند»، شبهه‌افکنی در اعتقادات: خدا کیه؟ خدا کجاست؟ خدا را کی درست کرده؟ از کجا معلوم خدا باشه؟ خدا چه شکلیه؟ حالا آدم‌ها وسواس‌های اعتقادی‌شان مختلف است. گاهی در مورد امام‌ها، مثلاً دچار وسواس می‌شود. در مورد مسائل مختلف، روزی‌رسانی خدا و همین‌جور بهشت و جهنم. این وسواس را گاهی آدم‌ها هی توی مغز اینها فرو می‌کنند و دچار تردیدشان می‌کنند. گاهی جن‌ها هی در گوشش می‌خوانند. البته عرض کردم شب‌های گذشته، جن‌ها هم نیاز به یک متنی دارند که آن متن‌ها را معمولاً انسان‌ها تولید می‌کنند. آخرش عامل اصلی انحراف انسان‌هایند که شیطانند، یعنی جن‌ها دوباره پشت‌دست آنها بازی می‌کنند و مدیون آنها برای اغوا کردن هستند. گاهی اخلاقی، گاهی هم رفتاری و عملی.

در مورد درمان وسواس عملی، در وسواس عملی، درمان چیست؟ کلاً این سه تا، این سه جنس وسواس، که ضرب‌در دو ۶ تا، دو تا درمان امشب می‌خواهیم به آن بپردازیم برای وسواس: یکی‌اش درمان به واسطه رفع است، یعنی عامل آن وسواس را بشناسیم و از آنجا می‌خواهیم درستش بکنیم. وسواس‌ها معمولاً دو تا عامل دارند. این دو تا را درمان کنیم، خود وسواس درمان می‌شود. معمولاً این شکلی است. وسواس‌ها یا محصول بیکاری‌اند، یا محصول بی‌اطلاعی‌اند. یا محصول بیکاری، یا محصول بی‌اطلاعی. البته! آن بی‌اطلاعی یک کلمه دیگر هم کنارش می‌گذارم، مهم است: بی‌اطلاعی و بی‌توجهی. این دو تا با هم‌اند.

در مورد بیکاری، یک حدیثی داریم منسوب به امام صادق علیه السلام در کتاب "مصباح الشیعه" که جمله طلایی و فوق‌العاده‌ای است: «سید الشیطان لامحالة». آدمی که روزگارش را، وقتش را به بطالت و علافی می‌گذراند، مهمل، یعنی به اهمال‌کاری و بیهودگی دارد می‌گذراند، این قطعاً، لامحاله، قطعاً، بی‌بروبرگرد، شکار شیطان است، صید شیطان. خیلی تعبیر عجیبی است. دیگر بحث زد و خورد و وسوسه و اینها نیست، شکار شده، توی تور افتاده. کی؟ اونی که بیکاره. آدمی که برنامه ندارد.
بی‌برنامه. کار دارن، خب بیکار که به آن معنا نمی‌شود کار، نه! منظورمان این کار نیست. به بیکار که می‌گوییم بیکار، او هم که مگس می‌پراند به هر حال دارد یک کاری می‌کند. منظورمان بی‌برنامگی است. یک سری وسواس‌هایی که دیشب عرض کردم به خاطر همین است. آن وسواس اسکرول که طرف می‌رود توی گوشی و دیگر نمی‌تواند بیرون بیاید، آن معمولاً برمی‌گردد به بیکاری آدم، به بی‌برنامگی آدم، به علاف بودن آدم. مخصوصاً در این نوجوانان. خدا برکت بدهد! کلاً زمانه ما زمانه‌ای است که علافی و بیکاری فوران می‌کند؛ چرا؟ چون زمانه رفاه است، زمانه تکنولوژی، زمانه امکانات. زمان دهه شصتی‌ها یک ساعت و نیم، دو ساعت، سه ساعت توی صف نان و صف نفت و چه می‌دانم کوپن و اینها می‌ایستادیم. این دهه هشتادی و نودی‌ها همان هم نمی‌دانند چیست. بیکار به معنای مطلق کلمه، از شدت علافی نمی‌دانند چکار بکنند بدبخت‌ها. یعنی ریشه همه فساد هم در همین است. چقدر بیماری‌های جسمی‌شان به خاطر همین است؛ چون بچه تکان نمی‌خورد، غذاش هضم نمی‌شود، غذاش هضم نمی‌شود، مشکل روده و معده دارد. غذای بعدی که می‌خورد آسیب بهش می‌زند. حالا بماند این غذاهای صنعتی و مشکل‌دار، آن خودش، فست‌فود و اینها چه پدری از اینها درمی‌آورد.

بیکاری، درد بزرگ زمانه ماست؛ علافی، بی‌برنامگی. خانم‌ها قدیم یک ظرفی می‌شستند، یک لباسی می‌شستند، رختی می‌شستند، کهنه بچه‌ای عوض می‌کردند. خدا برکت بدهد به ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی، سایر وسایل. چیزی که اضافی است الان وقتش ۷-۸ ساعت توی اینستاگرام است. این معناش چیست؟ معناش این است که آقا قدیم‌ها که تکنولوژی نداشتند خوشبخت‌تر بودند؟ نه، ربطی به این ندارد. یعنی امکانات بد است، تکنولوژی بد است؟ نه! بی‌برنامگی بد است. تکنولوژی آمده، ولی چون برنامه نداریم، خب الان باید همه چی درست شده باشد، تسریع شده باشد. این امکاناتی که دست ماست، یک زمانی بنده مسافرت می‌خواستم بروم، یک ماشین کتاب با خودم می‌بردم که مثلاً فلان جا می‌خواهیم برویم سخنرانی، این ۵۰ تا، ۱۰۰ تا کتاب لازممان می‌شود. یک لپ‌تاپ برمی‌داریم، ۲ میلیون کتاب توش است. دیگر نیازی نیست این همه امکانات. تکنولوژی، امکانات زیاد شده. بخوانند. حتی یک سرچ ساده را خیلی‌ها حوصله‌اش را ندارند انجام بدهند، خیلی عجیب است. آن بیکاری زمانه ما خیلی مشکل اصلی‌مان همین است؛ بی‌برنامگی. برنامه باری‌به‌هرجهت، مخصوصاً در جوان‌ها مشکلات خاصی برایشان ایجاد می‌کند که نمی‌دانم می‌توانم اشاره بکنم یا نمی‌توانم؟ خوب است، بد است، چه جور است؟ اشاره کردم: خیلی از گرفتاری‌هایی که جوان‌ها به‌طور خاص پیدا می‌کنند، خلوت‌های ناجوری که پیدا می‌کنند، محصول همین بیکاری‌هاست، محصول بی‌برنامگی است. آدم که بیکار می‌شود دنبال یک لذت مفت، یک دوپامین ارزان می‌گردد. «تَراین» فیلم‌ها و تصاویر و خیالاتش و اینها، همان دوپامین مفت و رایگان و خیلی مشکلات جدی آدم توی این مشاوره‌ها و اینها می‌بیند که یک زمانی فکر می‌کردیم فقط مخصوص نوجوانان دبیرستان‌ها و اینهاست، مال مجردهاست. الان آدم می‌بیند متأهل‌ها هم گرفتارند. الان آدم می‌بیند آدم‌های ۶۰-۷۰ ساله هم گرفتارند. مشاوره‌هایی، چیزهایی، خبرهایی می‌آید، حرف‌هایی زده می‌شود آدم تعجب می‌کند. امکانات، تکنولوژی، فیلترشکن، سایر مسائل، به هر حال سن و سال نمی‌شناسد. بیکاری هم که هست، خلوت هم که هست، یک گوشه هم که هستی، کسی هم باخبر نمی‌شود، یک چیزی هم به گوشت می‌زنی. باز نکن! گرفتاری‌هاست. چکار باید کرد؟ از بی‌برنامگی و بیکاری باید در آمد. این خیلی مسئله مهمی است.

امام صادق فرمود: «کسی که بیکار است، بی‌برنامه است، اوقاتش را به اهمال می‌گذراند، این صید شیطان است». شیطانی که پر می‌کند وقتش را. مشت شیطان، شکار شده. توی تله است. توی دام. وسواس‌های فکری هم همینطور است. آدمی که بیکار می‌شود شروع می‌کند «فلانی حرف به من زد، منظورش چی بود؟» هی این منظورش چی بود؟ آن منظورش چی بود؟ این دقیقاً چی گفت؟ و همین‌جور دیروز و فردا، هی فکر و خیالات نسبت به گذشته‌ها، نسبت به آینده‌ها. او من را تحقیر کرد، این به من پیام نداد، آن چرا کادو کم آورد؟ راستی من مکه رفتم برای مکه رفتن، آن را آوردن توی بازار قیمت گرفتن ۲۰۰ هزار تومان ارزان‌تر است. علاف! هی نسبت به آینده: «بچه‌ها من را ول کنند و بروند چکار کنم؟» «چه چیزهایی فکر می‌کنی؟» «اگه من بمیرم بچه‌هام بی‌سرپرست بشن چی میشه؟» «ساعت‌ها گریه می‌کنم که اگه من...». حالا طرف نه مریضی دارد، وسواس است. دیگر علافی است. دیگر خوشی می‌زند زیر دل آدم‌ها. آنقدر که کار ندارند، آنقدر که موضوع ندارند فکر کنند!

روایت امیرالمومنین سلام الله علیه می‌فرماید: «نفست را مشغولش کن، اگه مشغولش نکنی، او مشغولت می‌کند». بیکاری ندارد. شروع می‌کند هی فکر و حرف و مطلب و اینها آوردن. یا خودت با چیزهای خوب مشغولش می‌کنی، مشغولیت‌های خوب. نشخوار فکری، هی حرف‌های بیهوده را با خودش مرور می‌کند. حتی همین وسواس‌های مربوط به شست و شو و فلان و اینها. آدم وقتی نگاه می‌کند خانواده‌های مرفه، بدبخت بیچاره‌ها، آنهایی که هفت هشت تا بچه دارند، قسط زیاد دارند، معمولاً در آنها وسواس‌ها این شکلی دیده می‌شود. یک بخشی هم البته به هر حال برمی‌گردد به مزاج و مشکلات این شکلی.

وسواس یک بخشش به خاطر غلبه سودا، سردمزاجی، زمینه‌ای می‌شود برای وسواس. وسواس‌های فکری، بدبینی نسبت به همه. حس این دارد که این می‌خواهد یک بلایی سر من بیاورد. سلام گرگ بی‌طمع نیست. دوست داشته باشی؟ مگر من کسی را دوست دارم که کسی من را دوست داشته باشد؟ وسواس بیماری سودا و غلبه سوداست. درمان دارد، درمان‌های خوبی هم دارد، درمان طبی در حالا هم با خوراک، تغذیه، کارهای دیگر، فست، چیزهایی از این شکل خیلی کمک می‌کند. عطرهای گرم مثلاً استفاده بکند، رنگ‌های شاد استفاده بکند. ولی بیشتر به حال و هوای خودمان برمی‌گردد. آدمی که مشغله درست و مفید زیاد دارد، وقت ندارد به این چیزهای بیهوده فکر کند.

بدبخت! از صبح تا شب درگیر. جوانی که فعالیت بدنی زیاد دارد، شب دیگر وقتی می‌خواهد بخوابد، ذهنش جای دیگر نمی‌رود. همین که سرش می‌رسد خوابش می‌برد. راه حلش این است. بعضی سؤال می‌کنند: «آقا چکار باید کرد؟» بله، ببین ذکر و اینها مال بعد این است. خسته نکردی کار بدنی نمی‌کنی، ذکر هم می‌گویی فایده هم ندارد. بدبین می‌شوی. «حاج آقا بهم گفت این کار را انجام بدهی درست میشه!» حاج آقا قبلش بهت گفت باید ورزش کنی، باشگاه باید بری، سالن باید بری، وقتت را باید پر کنی. عرق که بریزی خوب. این شیطان هم با این تعریق تو اشک آن هم در می‌آید. می‌گوید این جسم خسته قشنگ راه بسیاری از وسوسه‌های شیطان را می‌بندد. مشغله، کار، فعالیت، دویدن. من حالا نمونه‌هایی را اینجا آوردم بگویم خدمتتان برای این وسواس، چون خیلی‌ها درگیرند.

یکی‌اش ورزش است که حالا عرض کردم، ورزش خیلی مهم است: دویدن، شنا، کوهنوردی، فوتبال. حالا برای خانم‌ها ورزش‌های دیگر. البته خیلی از این سالن‌های ورزشی و اینها باز مشکلات دیگر دارد؛ آهنگش، فلانش، اختلاطش، اینها باز یک دردسر دیگر است که باید آدم مراقب آن هم باشد. جوری که قشنگ آدم عرق کند، بدن خسته بشود. کارهای بدنی برای آقایون: نجاری، باغبانی، تعمیرات. برای خانم‌ها: آشپزی، خیاطی. چقدر خیاطی مهم است. در روایات سفارش شده، گفتند دختر را دیگر از سن ۸-۹ سالگی باید مشغولش کنیم به خیاطی. چقدر ما روایت در مورد این داریم! بچه بیکار است، نه مهارتی دارد، نه فعالیتی دارد، یک گوشی هم داده‌اند دستش. خب معلوم است به هزار جا کشیده می‌شود.

برای مشغول کردن ذهن، مثلاً حفظ قرآن. یک یاد گرفتن زبان، زبان‌هایی که تمرکز می‌خواهد، صددرصد باید [ذهنت را] مشغول بکند. این ذهنی که زیاد درگیر این مسائل می‌شود، درگیر خیلی فکرها نمی‌شود. اینهایی که وسواس فکری دارند، نشخوار فکری دارند، معمولاً با حفظ قرآن و مسائل این شکلی خیلی مشکلاتشان حل می‌شود. دیگر از این بازی‌ها در می‌آید. این رم مغزش پر می‌شود. دیگر جا ندارد برای اینکه یکی دیگر بیاید یک چیزی بریزد توش. درگیر حرف مادرشوهر و چه می‌دانم خواهرشوهر و این‌جور مسائل. پر است، آنقدر درگیری دارد بنده‌خدا، یک صفحه قرآنش جا مانده، بعد تا ساعت ۷ مثلاً برساند. اینهاست دیگر. مشغله‌های درست، به درد بخور.

یا مثلاً وسواس بدبینی. کارهای تیمی، کارهای گروهی، فعالیت‌های گروهی خیلی اثر دارد روی وسواس بدبینی. کلاً آقا! انزوا توهم می‌آورد، تنهایی توهم می‌آورد، خلوت، تنهایی گفتند محل نفوذ شیطان است. خیلی هم. تا دو نفر می‌شوند، شیطان فاصله می‌گیرد. سه نفر می‌شوند، شیطان بیشتر فاصله می‌گیرد. تنها که می‌شود می‌افتد مثل بختک روی جانش. ما معمولاً تنها که می‌شویم فکر و خیال و چیزهای دیگر.

برنامه‌داشتن یک نکته دیگر. در مورد برنامه بگویم. امام کاظم علیه‌السلام فرمود: «مؤمن باید اوقاتش را [تقسیم کند]: یک بخشش، عبادت؛ یک بخشش، تامین معاش زندگی؛ یک بخش، معاشرت با بقیه؛ یک بخش هم لذت حلال». یک نکته فوق‌العاده‌ای که باید اینجا عرض بکنم این است، ببینید آقا! وقت استراحت با وقت بیکاری تفاوت دارد. ما وقت بیکاری نداریم. وقت استراحت خودش یک کار است. کارش هم استراحت است که بالاخره آدم یک زمان هم باید زمان خالی برای خودش داشته باشد. آن زمان خالی هم باید توی برنامه باشد، استراحت بشود. آن هم اگه بیکاری باشد، شیطان می‌گیرد و پر می‌کند. این یک نکته. این شد بخش بیکاری، تاثیر بیکاری در وسواس.

بخش دوم: بی‌اطلاعی و بی‌توجهی. خیلی از این وسواس‌هایی که پیش می‌آید، مخصوصاً وسواس‌های اعتقادی، به خاطر بی‌اطلاعی است. آدم باید مطالعه کند، نیاز به مطالعه داریم. اهل علم باشد، اهل تحقیق باشد، اهل مطالعه باشد، استفاده از علما باشد، اهل سخنرانی گوش دادن باشد، اهل سخنرانی رفتن باشد. یاد بگیرد، سؤال کند، زنگ بزند. خیلی از این وسوسه‌های ما این شکلی برطرف می‌شود. چقدر ما روایت داریم! اصلاً روایت عجیبی هم داریم. امام صادق: «ذهنت درگیر شیطان دارد هی روت کار می‌کند». وسوسه‌های اعتقادی. گفت: «اگه ازت می‌پرسه که تو را کی خلق کرده؟» [بگو] خدا. «بعد می‌پرسه خدا را کی خلق کرده؟» دیگر می‌مانی توش. حضرت فرمود: «ذلک محض الایمان». این ایمان محض است. چی ایمان محض است؟ وسوسه؟ نه، همین که ذهنت درگیر می‌شود، به تکاپو می‌افتد که جواب شیطان را بدهد، این خودش ایمان است. قبول نمی‌کنی، ایمان است.

اساتیدمان، این بازار تهران را قدم می‌زدی، از این سر بازار تا آن سر بازار، یک جمله دردمندانه‌ای به بنده گفت، خیلی به فکر فرو رفتم. استاد محترمی بود. یک مسافت طولانی را داشتیم می‌رفتیم، بازار ۱۵خرداد بازار. راه رفتیم. ایشان برگشت به من گفت: «یعنی بین این چند هزار تا آدم یه نفرشون یه سؤال از یه آخوند نداره؟» خیلی دردمندانه. سؤال ندارد، مهم نیست. یعنی هیچکی وسوسه‌ای، سؤالی، وسوسه اعتقادی، درد. اینها روز قیامت روایت دارد: عالم [استفاده شد]. سؤال ندارد، مسئله ندارد، دغدغه ندارد، شیطان وسوسه اعتقادی برایت ایجاد نمی‌کند. مسئله مهمی است. یک بخشش بی‌اطلاعی است. یک بخش دیگرش بی‌توجهی است. این دو تا با همدیگر فرق می‌کند. فرقش چیست؟ یکی‌اش علم است، یکی‌اش ذکر است. ما بعضی چیزها را می‌دانیم ولی بهش توجه لازم است که هی یادآوری کنی، جلوی چشممان بیاریم.

الان مثلاً بنده و شما می‌خواهیم از اینجا حرکت کنیم، بریم دامغان، بریم مثلاً پسته بچینیم. آها! داره الان پسته؟ ندارد؟ چه جوریه؟ آمار؟ کی دارد؟ می‌خواهیم حرکت کنیم بریم دامغان. مثلاً بنده بلد نیستم از کجا باید برم؟ اپلیکیشن‌های مسیریاب حالا مثلاً نشان. این را باید بزنم راه بیفتم. اینی که من روی گوشی‌ام نشان داشته باشم یک مرحله است. بعد روی گوشی من نشان نصب شده باشد ولی این کفایت نمی‌کند. اگه می‌خواهم برم، بازش کنم، هم آدرس را بزنم، هم جلوی چشمم بگذارم، هی بهش نگاه کنم. درست است آقا؟ اینی که روی گوشی‌ات نصب می‌شود، می‌شود علم. توجه می‌کنی، می‌شود ذکر. راه درمان وسواس: علم و ذکر. این دو تا خصوصاً. همه وسواس‌ها را با این دو تا می‌شود درمان کرد. مخصوصاً ذکر و توجه که این نکته کلیدی است. امشب می‌خواهم بهش بپردازم: توجه به چی؟ چند تا چیز. من حالا نمونه‌هایی را می‌گویم بعد بریم سراغ سوره مبارکه «ناس». یک دور هم سوره ناس و بحثمان تمام می‌شود.

توجه به چیا؟ مثلاً آقا توجه به شهدا، خیلی اثر دارد، خیلی اثر، غوغا می‌کند. حال آدم را عوض می‌کند، حال آدم را خوب می‌کند، شیاطین را دور می‌کند. خود ذکر تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله علیها در روایت دارد شیاطین را دور می‌کند. ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» شیاطین را دور می‌کند. بعد از نماز صبح یک حمد و ۱۱ تا «قل هو الله» شیاطین را دور می‌کند. دستورالعمل فوق‌العاده، فوق‌العاده، فوق‌العاده مجرب. این ذکر در تعقیبات نماز صبح. یک ذکری داریم، یک روایت مفصلی از امام هادی علیه السلام داریم. چند وقت قبل یکی از دوستان طلبه آمد گفتش که آقا یکی از اقوام افتاده توی مشکلات جن و بحث‌های این شکلی که خیلی‌ها درگیرند متاسفانه. داستان سحر و جن، خیلی فراگیر است متاسفانه. گوهری جامی رفته. درست نشده. عجیب بود. اصلاً فکر نمی‌کردیم درست بشود، حل شد. بعد از نماز صبح: «أَصبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمامِکَ الْمَنِيعِ الَّذِي…» تا آخرش. بعد از نماز صبح سه بار. بعد از نماز مغرب هم سه بار. فقط بعد نماز صبح با «أَصبَحْتُ» شروع می‌شود، بعد از نماز مغرب با «أَمْسَيْتُ». یک مدت آدم مشغول باشد، این حرز است از صبح تا شب، از شب تا صبح از شیاطین جن و انس.

ذکر دیگر سوره یاسین. فرمود: روزها بخوانی، ملائکه می‌آیند، روزها در حرز [یعنی محافظت] نگهت می‌دارند. شبها بخوانی، ملائکه شب‌ها در حرز نگهت می‌دارند. خود سوره ناس و فلق، مخصوصاً برای بچه‌های کوچک. در روایت، بچه‌هایتان را شیاطین باهاشان کار نداشته باشند. مخصوصاً موقع خواب و گرفتاری‌هایی که معمولاً برای بچه‌ها هست، مشکلاتی که پیش می‌آید، ترس و استرس و بیماری‌هایی مثل دیابت که بهش اشاره شده. شب‌ها فرمود سه بار سوره ناس، سه بار سوره فلق، صد تا قل هوالله. اگه نتوانستی ۵۰ تا. اگه خود بچه می‌تواند بخواند خودش بخواند. نمی‌تواند شما برایش بخوانید. فرمود: تا وقتی که برایش می‌خوانی و برای خودت می‌خوانی، «در حفظ کان محفوظا». خدا حفظت می‌کند. حرز امام جواد علیه السلام غوغاست. بسیار اثرگذار است. حرز عبید [علیه السلام] وجامه. بسیار مهم است، بسیار خوب است. دائم‌الوضو بودن بسیار خوب است. آیت‌الکرسی بی‌نظیر است. مخصوصاً توی خانه کتیبه داشتن، بالا نوشتن، توی ارتفاع گذاشتن که روی داستان دیگری دارد. اینها دستورات است.

خود ارتباط با شهدا. خود همین کلمه «تو روایت دارد: اسم بچه‌ات را اسم اهل بیت می‌گذاری، تو خونه تو، به اون نیت نمی‌گی حسین که می‌گی بچه خودت را داری صدا می‌زنی». آنقدر این اسم نورانیت دارد و شیاطین بدشان می‌آید. تو که بچه خودت را صدا می‌زنی به نام حسین، شیاطین فرار می‌کنند. روایت: ملائکه می‌آیند. خود قرآن خواندن توی خانه. از آن‌ور می‌گویند ساز و دهل و ابزار موسیقی و غفلت وقتی می‌آید توی خانه، ملائکه [نمی‌آیند]. گوشی‌ها و تلویزیون‌ها و ماهواره‌ها و همین رادیو تلویزیون. ذکر، ذکر شیاطین را دفع می‌کند، وسوسه را دور می‌کند. یاد شهدا، انس با شهدا، مطالعه زندگی شهدا، زیارت قبور شهدا، زیارت اهل قبور و قبرستان رفتن. یاد مرگ، یاد اموات، یاد مردن، یاد بهشت، یاد جهنم، یاد اهل بیت [علیهم السلام].

مجلس روضه گرفتن توی خانه. آقا چه برکاتی دارد، چه آثار عجیبی دارد! زیارت امامزاده‌ها رفتن، مجلس روضه رفتن، مسجد رفتن، جمع مؤمن داشتن. اینها همه ذکر است. بی‌توجهی را از بین می‌برد، توجه می‌آورد. توجه که آمد، وسواس از بین می‌رود. آثار فوق‌العاده. دیگر چی آقا؟ این ذکر و این توجهی که عرض می‌کنم، دیگر آن شاه‌کلید قضیه است. نکته نهایی بحثمان هم هست. توی سوره «ملک ناز»، چه چیز عجیبی این قرآن! آقا! همه این وسواس‌ها، وسواس‌ها ... بگذار من توی یک مثال توضیح بدهم چون وقت نداریم، خیلی فرصتش نیست مفصل [بگویم]. توی یک مثال دارم عرض می‌کنم.

یک نهال آفتابگردان را تصور کنید. استان شما آفتابگردان هم زیاد است، درست است؟ شنیدم که استان سمنان، شاهرود آفتابگردان زیاد است. یک نهال آفتابگردان را تصور کن، توی یک مزرعه است. مثلاً فرض بفرمایید که بهش آفت رسیده. سه تا راه دارد نجات این آفتابگردان از آفت. خوب دل بدهید، سه تا آیه را با یک مثال می‌خواهم بگویم و بروم. بحثش مفصل بود ولی دیگر توی یک مثال دارم عرض می‌کنم.

آفت که می‌رسد به این نهال، یک راه‌حلش این است که باغبانش که دائم با این سر و کار دارد، تر و خشکش می‌کند، به این رسیدگی می‌کند. فرض کنید که این نهال زبان دارد، می‌تواند حرف بزند. یک راه این است که به باغبانش بگوید: «تر و خشک می‌کنی، به ما رسیدگی می‌کنی، حواست به کودمان هست، به آبمان هست، به نورمان هست، به من آفت رسیده». از این درخواست می‌کند. به این باغبانش پناه می‌برد. این باغبان می‌شود «ربش». رب اونی است که دائم رسیدگی می‌کند، حواسش به این هست، نیاز، رجوع می‌کند. یک راه این است که به باغبانش بگویی.
یک راه دیگر این است که به صاحب مزرعه بگوید. مالک زمین می‌تواند دو نفر باشد دیگر؛ باغبان یکی دیگر است، مالک زمین یکی دیگر است. راه دوم این است که به صاحب زمین بگوید: «آقا به ما آفت رسیده، تو صاحب این زمینی، من توی ملک تو هستم، از من دور کن». صاحب زمین می‌شود «ملک».
درست است؟ راه سومش چیست؟ فرض بفرمایید که یک آفتی است که با نور خورشید از بین می‌رود. خورشید می‌تواند. آفتابگردان همه توجه و دلدادگی‌اش به کیست؟ به خورشید است دیگر. آفتابگردان، خورشید می‌رود. این خورشیدی که این بهش دل داده، از این آفتابگردان دل برده. همه توجه آفتابگردان به این است، عشق آفتابگردان این است. برمی‌گردد بهش می‌گوید: «آقای خورشید به ما آفت رسیده، بسوزان». این دلربا می‌شود «إله».

علامه طباطبایی می‌فرماید که هر کدام از اینها را اگه بهش پناه ببرد مشکلش حل می‌شود. یا به ربش، یا به ملکش، یا به الهش. نکته طلایی فوق‌العاده این است که در مورد خدای متعال هر سه تا یک جا جمع شده. خدا هم رب ماست، هم ملک ماست، هم إله ماست. پناه ببریم ما را نجات بدهد از این وسوسه‌ها که آفت می‌افتد توی وجودت. می‌افتد «فی صدور الناس». به ربت پناه ببر، که تر و خشکت می‌کند. به ملکت پناه ببر، که صاحابت است، مالکت است. به إلهت پناه ببر، که معبودت است، معشوقت است، دلبرت است. به هر سه تایش پناه ببر.

یکی از راه‌حل‌های کلیدی برای پناه بردن چیست؟ یک آیه دارد، یک توضیحی دارد. ان‌شاءالله بریم توی روضه. سوره مبارکه بقره، البته این عبارت در سوره بقره دوبار بیان شده: یکی در آیه ۴۵، یکی آیه ۱۵۳. «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ». کمک بگیرید از چی؟ یک جا فرمود پناه ببرید، کمک از چی؟ کمک بگیرید از صبر و نماز. می‌خواهی به رب و ملک و إله یک جا پناه ببری؟ یک شاه‌کلید می‌خواهی برای پناه بردن؟ چیست؟ نماز. هم پناه بردن به رب است، هم ملک، سوره حمد هم همراه با می‌گید، هم اله را می‌گویید، الله را می‌گویید. هم ملک را می‌گویید، مالک. یک نماز. به نماز پناه ببرید. خصوصاً در بین نمازها، نماز فوق‌العاده‌ای که آقا خیلی کلید بزرگ گره‌گشا است: نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام الله علیها. دردهایی را دو نماز استغاثه‌ای که تو گفتی و شنیدیم و عمل کردیم. چه نماز! ... نماز معمولی هم اثر دارد. نماز استغاثه بود، نماز بالا سر امام بود. مشهد برید بالا سر امام رضا [علیه السلام]. نماز جعفر طیار بود. نمازهایی که آثار بی‌نظیر است. «استعینوا بالصبر و الصلاة». توی گرفتاری، توی مشکل به نماز پناه ببرید. یکی از مشکلات و گرفتاری‌ها وسوسه‌هاست دیگر. مخصوصاً وسوسه‌هایی که خیلی می‌افتد توی وجود آدم. آدم نمی‌تواند از شرش خلاص بشود. نماز. به نماز پناه بده. نماز استغاثه بخوان.
آقا! وسوسه یک جوری است نماز هم نمی‌گذارد ما بخوانیم. ساده‌ترش کنم. خلاص. این «صلاة» دو تا معنا دارد: یکی‌اش نماز در پیشگاه الهی، یکی‌اش هم صلوات بر محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد و آل محمد». این هم صلاة. آن هم. کسی نتوانست همین ذکر غوغاست، همین ذکر غوغا. پناه ببر به نماز.

روایت دارد از امام صادق علیه‌السلام در کافی شریف می‌فرماید که «کان علی علیه السلام» هر وقت علی علیه‌السلام گرفتار می‌شد، مشکلی برایش پیش می‌آمد، «فَفَزَعَ إِلَى الصَّلَاةِ» به نماز پناه می‌برد. بعد امام صادق [علیه السلام] این آیه را خواندند: «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ». امیرالمومنین در گرفتاری‌ها به نماز پناه می‌گرفتند. یکی از گرفتاری‌های بزرگ امیرالمومنین امشب در تدفین فاطمه، در دست تنها و دلشکسته با این داغ سنگین، با این مصیبت بزرگ، امشب امیرالمومنین نماز خواندند. جدا از آن نمازی که بر پیکر فاطمه زهرا [سلام الله علیها]. نماز استعانت خواند. به خدا پناه، به إله، به ملک، رب پناه برد. این گرفتاری. بزرگترین داغ.
مرحوم شیخ مفید در «امالی» نقل می‌کند روایت از امام حسین علیه السلام. آخرین روایتی که بخوانیم و آخرین روضه‌مان و آخرین جلسه سال. بعد فاطمیه باشیم، بازم توفیق داشته باشیم برای حضرت زهرا مشکی بپوشیم، امشب خودمان را با دلمان برسانیم به آن تشییع جنازه خلوت، بی‌سروصدا، سوت و کور، غریبانه.

امام حسین می‌فرماید که وقتی که حضرت زهرا سلام الله علیها بیمار شدند، به امیرالمومنین علیه‌السلام وصیت کرد و درخواست کرد که مسائل مربوط به او مخفیانه انجام بشود. امیرالمومنین خودش به نفسه، به شخصه پرستاری می‌کرد از فاطمه. ملائکه و حضرت مریم برای پرستاری فاطمه زهرا (بعد معنوی‌اش) این بعد ظاهری‌اش پرستار فاطمه زهرا امیرالمومنین بود. اسماء هم گاهی کمک می‌کرد به امیرالمومنین. وقتی که دیگر دم رفتن شد برای حضرت زهرا سلام الله علیها. به امیرالمومنین وصیت کرد: «علی جان! خودت کارهای من را انجام بده» و «یدفنها لیلاً»، «علی جان من را شبانه دفن کن» و «یوفی قبرها»، «قبرش نامشخص باشد، رو قبرم را پر کن، سنگ علامت چیزی»، «ففعل ذالک امیرالمومنین علیه‌السلام و دفنها و اعفی موضع قبرها». امشب با این روضه بیایید بریم کنار این قبر با این کلمات امام حسین علیه‌السلام، روایتی که شیخ مفید نقل می‌کند، آتیش می‌زند به دلمان امشب.

ان‌شاءالله فاطمه زهرا از دنیا رفت. امیرالمومنین متولی کارِ او شد. خودش دفنش [کرد]. قبرش را هم همان‌طور که فاطمه خواسته بود بی‌نشان در آورد. کار که تمام شد، «فلما نفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرابِ الْقَبْرِ». دیگر کار تمام شد، خلاص شد. امیرالمومنین مسئولیتی که بهش سپرده بودند را درست انجام داد. لحظه آخر دستش رو تکاند، خاکی که موقع دفن روی دستش نشسته بود، دستش رو [تکاند]. این جمله از امام حسین [علیه‌السلام] است، فرمود: «همین که پدرم غم عالم ریخت تو دل». انگار دیگر خلاص شد. وصیت را انجام داد. دیگر الان وقت خودمه بشینم مصیبت فکر کنم، چی سرم اومد؟ «فَأَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْهِ». این دو تا چشم شروع کرد مثل ناودان باریدن. گونه‌های پدرم پر اشک شد، خیس شد. «وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ». رو کرد امیرالمومنین به قبر پیغمبر. توی گرفتاری‌ها باید پناه برد. امیرالمومنین کسی را ندارد. کسی دیگر نمانده. رو کرد به قبر رسول گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنِّی وَ السَّلَامُ». امیرالمومنین آرام آرام، آهسته آرام سلام کرد به پیغمبر. «یا رسول الله! از طرف خودم سلام. یا رسول الله! از طرف دخترت بهت سلام». مهمان! اونی که دوستش داشتی آمد پیشت، نور چشمت آمد. «یا رسول الله! و رَتّکَ اللَّهُ إِلَى زِیارَتِکَ، وَالْمُخْتارُ لَهُ اللَّهُ سُرْعَتُ الْإِلْحاقِ بِکَ». خدا برایش انتخاب کرده بود زود به تو ملحق بشود. خیلی بعد تو نماند امیرالمومنین. خیلی این تعبیر عجیب است. با پیغمبر اینطور درد دل کرد. گفت: «قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ صَفِیتَکَ». یا رسول الله! دخترت صبر من را هم با خودش برد. دارم بی‌طاقت می‌شوم. «وَ ضَعُفَتْ عَنْ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَدُّدِی». خیلی توانم کم شد یا رسول الله! «أَلا إِنَّ فِی تَعْزِیتِی بِسُنَّتِکَ وَ الْحُزْنِ الَّذِی حَلَّ بِی بِفِرَاقِکَ». با یک چیز خودم را آرام می‌کنم. آن هم این است که من داغ تو را هم دیدم. تو را هم «با اون داغ بزرگ» دیگر خودم را توی این داغ آرام می‌کنم. «بِفِرَاقِکَ وَ بِفِرَاقِ فَاطِمَةَ بَعْدَکَ». «بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُکَ عَلَى صَدْرِی وَ غُمَّ بِذَلِکَ الْعَیْنُ». با این خودم را آرام می‌کنم که چشم من بستم، خودم توی قبر گذاشتم، دفنت کردم. «وَ تَوَلَّیْتُ أَمْرَکَ بِنَفْسِی وَ کِتَابُ اللَّهِ یُنْعِمُ الْقَبُولَ آه». آره، می‌دانم خدا توی قرآن به ما دلداری داده فرموده «إنا لله و إنا إلیه راجعون». آره حواسم به آن هست.

امیرالمومنین با پیغمبر حرف‌های عجیب گفت: «یا رسول الله! این هم از امانتت». اینها تعابیر دقیقه‌ای است که آنهایی که اهل ادبیات عرب، عربی می‌فهمند این ظرافت‌ها را بهش [توجه می‌کنند]. نگفت: «یا رسول الله! امانتی را برگرداندم». گفت: «یا رسول الله! امانت را از دست به تو برگرداندم». زهرا، زهرا را از چنگم ربودند. «فَمَا قَبْلَ الْخَضْرَاءَ وَ الْقَبْرِ». یا رسول الله! دیگر آسمان و زمین برای من رنگی ندارد. دیگر این دنیا برای من زیبایی ندارد. بعد فاطمه غصه دل من. «هَرَسَ قَلْبِی فَالْغَیْظُ وَ غَصَّةُ الْأَلَمِ». هیچ وقت آرام نمی‌شود. روایت از امام حسین [علیه‌السلام] است که شیخ مفید نقل کرده. چی گذشته بر امیرالمومنین؟ دقایقی که الان شما اینجا نشسته‌اید. «غَصَّةُ قَلْبی بِهَا لَا تَطِیبُ». غصه دل من آرام نمی‌شود. «وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسْهِدٌ». من دیگر خواب به چشمم نمی‌آید. «وَ لَا یَبْرَحُ الْحُزْنُ مِنْ قَلْبِی». این غم دیگر از دلم بیرون نمی‌رود. «إِلَى أَنْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا». من هم از این دنیا بروم، بیایم کنار تو، آنجایی که تو هستی. فقط تا زنده‌ام این غصه با من هست. «هُمَّتُ الْمُقِیَةِ وَ هَمَّ مُهِیجٌ». یک غصه که دائم دارد هی توی قلب من می‌پیچد.

بعد اینجا یک جمله گفت امیرالمومنین. گفت: «سَرَانْ مَا فَرَقَ بَیْنَنَا». چقدر زود ما از هم [جدا شدیم]، داداش! خیلی زود رفت. خیلی زود بود. سن و سالی ندارد. ۱۸ سالش بود. «وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ». دخترت بهت خبر می‌دهد. وقتی شما از این دنیا رفتی چی شد؟ چی گذشت؟ «هَنَا تَظَاهَرَ أُمَّتُکَ عَلَیَّ وَ عَلَى أُمَّتِکَ». امت تو یا رسول الله! بعد [از] رفتن دست به دست هم دادند. حق من را از چنگم درآوردند. حق دخترت را هم بلعیدند. ارثش را خوردند، احوالش را بردند. «فَاسْتَخْبِرْهُ الْحَالَ». خودت سؤال کن از فاطمه باهاش چه کردم؟ «کَمْ مَنْ قَلِیلٍ مَعْلُوجٍ بَصَرُهَا». دلش پر از درد بود وقتی از این دنیا رفت. «لَمْ تَجِدْ إِلَّا بِصِغَرِهَا سَبِیلًا». یک غمی داشت که نتوانست توی این دنیا غمش را آرام کند و «سَتَقُولُ وَ هِیَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ». به خدا سپردیم. خدا بین ما و آنها حکم می‌کند.

خواست امیرالمومنین از کنار قبر برود. این دیگر جملات آخر است. به گمان «ناله بزنید این شب آخر روضه». گفت: «سَلَامٌ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ». خوب می‌دانید سلام رو هم توی زبان عربی هم موقع خداحافظی. خواست برود. گفت خداحافظ یا رسول الله! «سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا سِئَمٍ وَ لَا قَالَ». خداحافظی می‌کنم ولی فکر نکن که این خداحافظی که دارم می‌کنم از سر این است که خسته شدم، نه! باید برم، باید برم کار دارم. «فَإِنِّي أَنْصَرَ فَلَا مَلَالَةَ». اگه دارم می‌روم فکر نکن که ملول شدم، خسته شدم. اگر بشینم به خاطر این نیست که وعده‌ای که خدا به صابرین داده رو قبول ندارم. باید برم کار دارم. «وَ صَبْرِیَ الْأَیْمَنُ وَ الْأَجْمَلُ». و صبر کرد چاره‌ای نیست و تحمل کرد.

یک جمله اینجا امیرالمومنین فرمود. این جمله آخر این روضه است. یکم توضیح بدهم، اشک بریزید، عرض من تمام است. فرمود: «یا رسول الله! من باید برم، کار دارم. اگه اینجا زیاد بشینم دیگر لو می‌رود، معلوم می‌شود فاطمه را کجا دفن کردیم. بقیه باخبر می‌شوند». «لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْدِینَ عَلَیْنَا». خیلی جمله عجیبی است. فرمود: «اگه نگران این نبودم که بقیه باخبر بشوند من فاطمه را کجا دفن کردم و زود باید پا شوم برم، اگه این نگرانی را نداشتم می‌نشستم اینجا تا کی؟» «لَجَعَلْتُ الْمَقَامَ عِنْدَ قَبْرِکَ لِزَاماً». تا ابد همین جا می‌شدم. اگه گرفتاری نداشتم نمی‌رفتم من آخه! از کنار قبر فاطمه من! دیگر چی مانده برایم؟ «عِنْدَهُ مَعْکُوفاً». همین جا می‌نشستم. این جمله خیلی عجیب است.

جمله آخر فرمود: «وَ لَأَوَّلُ تَوْبَتِی عَلَى جَلِیلِ الرَّضِیَّةِ». اگه خوف این نبود که دشمن باخبر بشود، «اونجوری که مادر تو داغ بچه جوان فریاد می‌زنه اون‌جور شیون فریاد می‌زدم». دشمن هست که من نمی‌توانم فریاد کنم. «شی». [سکوت در مجلس] تمام مجلس گرمی نمی‌کند، ولی هرکی حاجت دارد امید داشته باشد. امیرالمومنین فرمود: «دست و بالم بسته است و مثل مادر جوان از دست داده جیغ می‌کشیدم توی این مصیبت». آستین‌ها را به دهان می‌گیرید. یک وقت جیغ و فریادتان بلند [نشود]. یعنی حال خودش یک طوری بود که ولش می‌کردی اولین کسی که فریاد می‌کشید امیرالمومنین بود.

صدای بچه‌ها را رها کرده، هی فریاد می‌زند، هی شیون می‌کشد. سراسیمه آمد ببیند این کدام بچه است بی‌تابی می‌کند؟ تعجب کرد. حسنین فرمود: «حسنم! تو بچه بزرگی. تو باید اینها را آرام کنی. من اینها را به تو سپردم. تو که از همه بی‌قرارترتری، بی‌تاب‌تری». این جمله را علامه حسن‌زاده می‌فرمود، می‌فرمود: «رو کرد به بابا گفت: بابا! دست رو دلم نگذار. اینها آرامند چون کوچه را ندیدند».
-------------------------------------

منابع

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۶ — «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۳ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ».

[حدیث/روایت] امیرالمومنین (ع): «نفست را مشغول کن، وگرنه او تو را مشغول می‌کند.» (مجموعه ورّام، ج۲، ص۱۳۴)

[حدیث/روایت] امام کاظم (ع): «مومن باید اوقاتش را در برنامه‌ریزی به چهار بخش تقسیم کند: عبادات، تامین معاش، معاشرت با دیگران و لذت حلال.» (بحار الأنوار : ۷۸/۳۲۱/۱۸ .])

[حدیث/روایت] امام صادق (ع) در مورد وسوسه شیطان درباره خالقِ خدا فرمودند که همین که ذهن انسان برای پاسخ به تکاپو می‌افتد، خود، ایمان محض است: «ذلک محض الایمان». (بحارالانوار، ج۹۰، ص۳)

[حدیث/روایت] امام هادی (ع) در روایتی مفصل، دعایی را به عنوان حرز معرفی کردند که با خواندن آن سه بار بعد از نماز صبح (با عبارت «اَصْبَحْتُ اَللّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمامِکَ الْمَنیعِ...») و سه بار بعد از نماز مغرب (با عبارت «اَمْسَیْتُ...»)، انسان از شر شیاطین جن و انس در امان می‌ماند. (بشارة المصطفی لشیعة المرتضی , جلد۱)

[حدیث/روایت] هر کس سوره یاسین را در روز بخواند، ملائکه او را حفظ می‌کنند و اگر در شب بخواند، ملائکه شب او را حفظ می‌کنند. (https://www.hawzahnews.com)

[حدیث/روایت] امام صادق (ع): هرگاه امیرالمومنین علی (ع) گرفتار می‌شد، به نماز پناه می‌برد: «کانَ عَلِیٌّ علیه السلام إذَا هَالَهُ شَیْءٌ فَزِعَ إلَی الصَّلاةِ».
( الکافي , جلد۳ , صفحه۴۸۰).

[داستان/حکایت تاریخی] امیرالمومنین (ع) پس از دفن حضرت زهرا (س)، رو به قبر پیامبر (ص) کرد و با دلی پرغم فرمود: «یا رسول‌الله، صبرم در فراق سرور زنان به پایان رسید... امانتت بازگردانده شد و زهرا از دستم ربوده شد... و چه زود بین ما جدایی افتاد!» ( امالی شیخ مفید، صفحه: 281-۲۸۳) .

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.