جلسه نهم : مصحف فاطمه؛ منبع علم امامان

مهدویت
آن ۳۱۳ نفر

معرفی

رونمایی از «لوح سبز» حضرت زهرا؛ سندی آسمانی با اسامی ائمه و پیشگویی تمام وقایع تا قیامت![ 05:10 ]

«مصحف فاطمه»؛ منبع علم غیب ائمه که سه برابر قرآن است و حرفی از قرآن در آن نیست![ 24:00 ]

از نام تمام پادشاهان و حتی حیوانات و نباتات، تا بیوگرافی و تعداد مؤمنان هر شهر، در محتوای مصحف فاطمه(س)![ 42:30 ]

اوج مقام حضرت زهرا(س): اطاعتش بر تمام مخلوقات، حتی انبیاء و ملائکه، واجب است.[ 47:26 ]

اوج مظلومیت صدیقه طاهره: جبرئیل برای نمازش ایستاد، اما مهاجمان حرمتش را بین در و دیوار شکستند! [ 1:02:10 ]

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که صبح‌های جمعه اینجا خدمت عزیزان داشتیم، در مورد اصحاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ۳۱۳ نفری بود که در رتبه اول یاران امام زمان هستند. جلسه قبل بحث مطرح شد در مورد بانوانی که در سپاه امام زمان، جزو یاران حضرت هستند. حالا اعدادی بود؛ ۵۰ تا بود، ۱۳ تا بود از زن‌هایی که در سپاه حضرت حضور دارند، و از آن ۱۳ نفر، چند نفری را اسم آورده بودند که اینها رجعت می‌کنند. زن‌های بزرگی بودند که مختصری در مورد این زن‌های بزرگ نکاتی عرض شد. البته مطلب در مورد این‌ها بیشتر از بحثی که باید وارد بشویم (که الان ویژگی‌های اصحاب امام زمان است). البته یک روایتی هم دارد که به نحو اشاره، با رمز، با کدنگاری این ۳۱۳ نفر را معرفی کرده‌اند. یک اسم رمزی ازشان گفته‌اند و منطقه‌ای هم که اینها از آنجا می‌آیند و شغلشان را اشاره کرده‌اند در روایت. ان شاء الله به این روایت خواهیم پرداخت. توصیفاتی که از اصحاب امام زمان شده، ان شاء الله با هم مرور خواهیم کرد. ولی قبلش، این جلسه ان شاء الله بحثی را داشته باشیم که مرتبط با بحثمان هم هست، ولی بیشتر به مناسبت میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) به این بحث می‌پردازیم.
جایگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را همه ما خوب می‌دانیم که خیلی بلند است. همه ما اذعان به این داریم، همه اقرار داریم، ولی یک نکاتی در مورد ایشان هست که کمتر به آن توجه می‌شود. موقعیت ایشان خیلی ویژه است؛ خیلی خیلی خیلی ویژه است. تمام این اخبار و اطلاعاتی که در مورد آینده اهل بیت (علیهم السلام) به ما داده‌اند؛ بقیه اهل بیت به ما داده‌اند که آقا مثلاً امام زمان وقتی ظهور می‌کنند اینطور می‌شود، این افراد می‌آیند، این قدرشان مرده، این قدرشان فلان زن و فلان زن رجعت می‌کنند، فلان آدم می‌آید، از فلان شهر می‌آید، اسم پدرش این است. این داستانی دارد، اینی که معصوم اینها را بیان می‌کند یک قضیه‌ای دارد. می‌خواهم به این بپردازم در این جلسه.
البته امام معصوم علم غیب دارد، در این هیچ بحثی نیست، ولی این علم غیب امام، یک منشأیی دارد، یک ریشه‌ای دارد که ربط دارد به حضرت زهرا (سلام الله علیها). می‌خواهم به این بحث بپردازم. روایات فوق‌العاده‌ای است. برویم سر وقت روایات. روایت زیاد داریم؛ یکی از یکی قشنگ‌تر و جذاب‌تر و عجیب‌تر. در کتاب «عیون اخبار الرضا» که از آثار بی‌نظیر مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله علیه) است، در آن بابی که بحث امامت امام رضا (علیه السلام) را مطرح می‌کند، که اصلاً روایاتی که در مورد امامت امام رضاست، چندین روایت؛ حالا چه (۳۰) سی تا روایت را می‌آورد در مورد امامت دوازده امام، روایاتی که معرفی کرده است که امام‌ها دوازده تایند و اوصاف و ویژگی‌هایی برایشان بیان شد، من از آن چند تا روایت یک دو سه تایش را می‌خواهم بخوانم که مرتبط با بحث است. بعد روایت دیگر از جاهای دیگر داریم که ان شاء الله با هم مرور می‌کنیم.
در «عیون اخبار الرضا»، جلد اول، صفحه ۴۲، روایت دارد از ابوبصیر. دیگر باید خوب حواس‌ها جمع باشد. البته حواسم (الحمدلله) همیشه جمع است، با اینکه صبح جمعه است، ولی همه (ماشاء الله) با انرژی می‌آیند. خیلی نکته دارد این روایات، باید با دقت بخوانیم.
ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که امام صادق فرمودند: پدرم، امام باقر (علیه السلام) به جابر بن عبداللّه انصاری که همین حدیث کسا از ایشان نقل شده، اولین زائر امام حسین (علیه السلام) بوده، زیارت اربعین. می‌شناسید دیگر، جد شیخ انصاری هم هست، این شیخ انصاری از نسل ایشان است. جابر بن عبداللّه انصاری. امام باقر به جابر بن عبداللّه فرمودند که: «من باهات یک کاری دارم.» خیلی تعبیر هم جالب است. «فمتها یخف الیک اَن اَخْلُو بِکَ؟» کارت سبک است، ما با همدیگر خلوتی داشته باشیم؟ خوش به حال اونی که امام زمانش باهاش اینجوری حرف می‌زند. امام باقر (علیه السلام) بهش فرمود: «از کی سرت خلوت است؟ یک جلسه با هم داشته باشیم.» دیگر سر (خلوت) شما، دستور بدهید خلوت شدید، ما یک خلوتی با همدیگر داشته باشیم. عرض کرد: «اوقات فراغت هر وقت شما بفرمایید.» خلوت کردند. امام صادق فرمود: «پدرم با جابر بن عبداللّه خلوت کردند. پدرم به جابر فرمود که به من بگو اون داستان لوح چی بود؟ اون لوحی که تو دست مادرم، حضرت زهرا (سلام الله علیها) دیدی، قضیه‌اش را برام تعریف کن و بگو مادرم چی گفت بهت؟»
حالا امام خودش علم غیب دارد، ولی نکته دارد. این همونی که عرض می‌کنم، علم غیب امام یک ریشه و منشأیی دارد. بگو ببینم داستان لوح چی بود؟ مادرم بهت چی گفت و تو اون لوح چی نوشته بود؟
جابر گفتش که: «اشهد بالله (خدا را شاهد می‌گیرم) که من رفتم محضر مادر شما حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زمان حیات پیغمبر. رفتم میلاد امام حسین را به ایشان تبریک بگویم. امام حسین تازه به دنیا آمده بود. دیدم که یک لوح سبز تو دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.» دقت‌ها بالا باشد چون عبارت‌های مختلفی دارد. باید حواست جمع باشد اینجا، تعبیر لوح سبز، «ظَنَنْتُ اَنَّهُ زُمُرُّدٌ». یکهو خیال کردم که آقا نکنه این زمرد باشد. «بعد دیدم که توی این لوح سبز یک برگه سفیدی است. شبیه نور شمس، آن قدر می‌درخشد انگار خورشید توش بود. انگار نور خورشید داشت.»
گفتم: «بِاَبِی اَنْتَ وَ اُمِّی یا بِنْتَ رَسُولِ اللّه، پدر و مادرم فدایت دختر پیغمبر، این لوح چیست دست شماست؟»
فرمود: «هذا لوح اَهْداهُ الله عَزَّوَجَلَّ الی رسوله (این لوحی که خدا به پیغمبرش هدیه داده)، فِیهِ اِسْمُ اَبِی وَ اسْمُ بَعْلِی وَ اسْمُ اِبْنِی وَ اَسْماءُ الاَوْصِیاءِ مِنْ وُلْدِی.» توی این لوح اسم پدرم نوشته، اسم شوهرم را نوشته، اسم دو تا پسرام را نوشته (حسن و حسین) و اسم اوصیایی که از فرزندان من هستند. «فَاَعْطانِیهِ اَبِی (این لوحی که خدا به پدرم هدیه داده، پدرم به من هدیه داده) لِیَسُرَّنِی بِذالِکَ» تا من را با این خوشحال کند.
هدیه روز زن بوده، هدیه روز مادر بوده، هدیه موقع تولد امام حسین (علیه السلام) بوده، امام حسین به دنیا آمده، شاید همان ایام بوده. قاعدتاً حالا شایدم زودتر. هدیه کادو چشم روشنی که دادند حضرت زهرا (سلام الله علیها) خوشحال بشود. لوحی بوده که خدا داده به پیغمبر، این اسامی توش نوشته.
جابر گفتش که حضرت زهرا (حالا به امام باقر عرض کرد) گفت: «مادر شما حضرت زهرا این لوح را به من داد، من خواندمش، استنساخ کردم از رویش نوشتم.»
امام باقر (علیه السلام) فرمود: «فَهَلْ لَکَ یا جابِرُ اَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ؟» اون که نوشتی را بده من. گفت: «بله.»
می‌گوید: «حرکت کردند با همدیگر، پدرم با جابر حرکت کردند. رسیدند به خانه جابر.»
پدر من یک چیزی درآوردند برای یادداشت کردن. جابر هم آورد اونی که یادداشت کرده بود. متنی که جابر یادداشت کرده بود از اون لوح این بود: «فَاَشْهَدُ بِاللهِ اَنِّی هکذا رأَیْتُهُ فِی اللَّوْحِ.» خدا را شاهد می‌گیرم این بود، اونی که من دیدم تو لوح نوشته بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم. هذا کتابُ مِنَ اللهِ العزیزِ الحکیمِ لِاِمامِنا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی محمد و آل محمد. به پیغمبر اکرم این را داده که نور او، سفیر اوست، حجاب اوست، راهنمای اوست. نزل روح الامین من عند رب العالمین (جبرئیل این را آورده از پیش خدای متعال).»
بعد آنجا خطاب به پیغمبر این است که: «اسماء من را بزرگ بدان، نعمت‌های من را شکر کن، عنایات من را انکار نکن. من خدایی هستم که لا اله الا انا، قاصم الجبارین، مُضِلُّ الظالمین.»
دوباره: «اِنِّی اَنَا الله لا اله الا اَنا.» تعابیر دارد خیلی زیباست.
وقت نیست این لوح را کلمه کلمه‌اش را بخوانیم. عباراتی که نوشته: «هر کسی امید به غیر فضل من داشته باشد یا از غیر عذاب من بترسد، او را عذابی می‌کنم که تا به حال سابقه نداشت. پس فقط من را بپرست. فقط به من توکل کن.»
می‌فرماید: «من هر پیغمبری فرستادم برایش وصی فرستادم و من تو را نسبت به همه انبیا فضیلت دادم. وصی تو را نسبت به همه اوصیا فضیلت دادم و تو را اکرام کردم با دو تا فرزند، حسن و حسین.» بعد از او با دو تا نوه.
بعد توصیفی می‌کند اهل بیت را. قشنگ است، حیفم می‌آید نخوانم. «فَجَعَلْتُ حسناً مَعْدِنَ عِلْمِی.» من حسن را معدن علمم قرار دادم، بعد از اینکه مدت پدرش به پایان برسد، پدرش از دنیا برود. «وَ جَعَلْتُ حُسَیْناً خازِنَ وَحْیِی.» حسین خزانه‌دار وحی‌ام قرار دادم. «وَ اَکْرَمْتُهُ بِشَهادَهِ.» با شهادت او را اکرام کردم. «وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعادَهِ.» برایش پایان خیلی سعیدی نوشتم. «فَهُوَ اَفْضَلُ مَنِ اِسْتُشْهِدَ.» بالاترین شهید عالم است، سیدالشهدا. «وَ اَرْفَعُ الشُّهَداءِ.» در درجه بالاتری است. «عِنْدِی.» بالاترین مقامی که شهدا رسیدند را به او دادم. «وَ جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّهِ مَعَهُ.» اون کلمه تامه را با او قرار دادم که می‌شود نسل امامت. «وَ الْحُجَّهَ الْبالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ.» و حجت بالغه را با عترت او قرار دادم. «سَبعُ و عاقِباً وَ اَوَّلُهُمْ علی.» حالا نسل حسین کیست؟ اول علی (سیدالعابدین، زینت اولیای من). «در بین گذشتگان پسر او شبیه جد اوست. محمود است، محمد است. باقر علم من است. معدن حکمت.»
بعد: «جعفر، که اگر کسی او را رد بکند من را رد کرده. تمام انبیا و معصومین را رد کرده.» «و قسم می‌خورم، این قول را می‌دهم» خیلی دانه دانه. برای هر امامی اگر روش کار بشود. «فَقالَ: حَقَّ القَوْلُ مِنِّی.» یک حرفی می‌زنم، پایش وایمی‌ایستم. «لا اُکرِمَنَّ مَأْوی جَعْفَرٍ.» من جایگاه جعفر را خیلی اکرام خواهم کرد. «فِی اَشْیاعِهِ وَ اَنْصارِهِ.» هر کی هم که شیعه او بشود، یار او بشود، یک کاری می‌کنم جعفر را خوشحال می‌کنم. «یک چیزی به شیعیان و یارانش می‌دهم که او دلش شاد بشود.»
بعد از او موسی را انتخاب کردم و یک فتنه‌ای بعد او قرار دادم، فتنه کوری است که داستان واقفیه. «وَ لَنْ تَنْقَطِعَ حُجَّتِی وَ لا تَخْفی وَصِیّتی.» ولی حجت من مخفی نمی‌شود و قطع نمی‌شود.
بعد فرمودند که حالا تعابیری بعد می‌رسد به امام رضا (علیه السلام). تعابیر قشنگی هم دارد. فرمود: «بعد از او کسی است به نام علی بن موسی. اَفْرَطُ مُسْتَکْبِرٌ او را می‌کشد.» مأمون در شهری دفن می‌شود که عبد صالح این شهر را ساخته، مشهد. عبد صالح کیست؟ ذوالقرنین. «اِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی.» کنار کسی دفنش می‌کنند که پست‌ترین مخلوقات من است، کیست؟ هارون الرشید.
«حَقَّ القَوْلُ مِنِّی.» گردن می‌گیرم این حرفی که می‌زنم. «لَاُقَرَّنَّ عَیْنَ عَلِیِّ بنِ موسی بِمُحَمَّدٍ اِبْنِهِ.» من چشم علی بن موسی را روشن می‌کنم به پسرش امام جواد (علیه السلام). «وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِهِ وَ وارِثِ عِلْمِی، مَعْدِنِ حِکْمَتِی، مَوْضِعِ سِرِّی، حُجَّتِی عَلَی الْخَلایِقِ.» و خلیفه من بعد، وارث علم من، معدن حکمت من، موضع سر من، حجت من بر خلایق. «بهشت را به او عطا می‌کنم و به او اجازه می‌دهم هفتاد تا از خانواده‌اش که همه‌شان جهنمیان‌اند را شفاعت کند.»
حالا تعابیر، تعابیر عجیب همین جور دانه دانه اهل بیت را معرفی می‌کند تا می‌رسند دیگر حالا چون وقت نیست مظلومیت دیگر امام بزرگوار که رسیدیم تعابیر جلسه حالا اعیان امام هادی (علیه السلام) هم نزدیک است فرصت بشود ان شاء الله عرض می‌کنیم.
تا می‌رسد به امام زمان (ارواحنا فداه) اینطور تعبیر می‌کنند. می‌فرمایند: «ثُمَّ اَکْمَلَ ذالِکَ بِاِبْنِهِ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ.» می‌رسد به پسر حسن بن علی، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پسر او که رحمت للعالمین است. «وَ عَلَیْهِ کَمالُ موسی و بِهاءُ عیسی.» کمال موسی را بهش دادم، چهره عیسی را بهش دادم. «وَ صَبْرُ اَیُّوبَ.» صبر ایوب را بهش دادم. خیلی تعابیر عجیبی است. اینها همه‌اش تو اون لوح حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.
«سَیُذَلُّ فِی زمانِهِ اَوَالِیَیَّ.» در زمان او (مَهْدِی)، اولیای من خیلی خوار می‌شوند. «وَ تَتَهادَ فِی رُؤُوسِهُمْ کَما تَتَهادَی رُؤُوسُ تُرْکٍ وَ دَیْلَمَ.» های اینها را به هم هدیه می‌دهند، اون جوری که سر ترک و دیلم (کفار زمان پیغمبر) را به هم هدیه می‌دادند، سر اولیای من را در زمان امام زمان.
تو این دوازده قرنی که تا حالا گذراندیم، چقدر این اتفاق رخ داده؟ سر اولیای من را به همدیگر هدیه می‌دهند. «فَیُقْتالُونَ وَ یُحْرَقُونَ وَ یَعِیشُونَ فِی خَوْفٍ وَ رُعْبٍ.» کشته می‌شوند، سوزانده می‌شوند، در ترس و رعب زندگی می‌کنند. «تَسْعَقُ الْاَرْضُ بِدَمائِهُمْ.» زمین از خون اینها رنگ‌آمیزی می‌شود. اینقدر از اینها می‌کشند و ناله و فریاد در زمان امامت او بلند می‌شود. خصوصاً در بین زن‌ها.
«اینها اولیای حقیقی من‌اند که همه فتنه‌ها را من با اینها نابود می‌کنم.» یک توصیفی نسبت به اصحاب امام زمان هم هست. «و من زلزله‌ها را به واسطه اینها دفع می‌کنم. مشکلات و گرفتاری‌ها را به واسطه اینها حل می‌کنم.»
«اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ.» صلوات و رحمت خدا بر اینهاست. «وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.» و اینها هدایت شدند.
ابوبصیر گفتش که: «اگر در همه عمرت» وقتی که این روایت را گفت ابوبصیر به عبدالرحمن بن سالم (چون ابوبصیر از امام صادق روایت کرد دیگر، امام صادق از پدرشان امام باقر). ابوبصیر خودش حدیث‌شناس بود، فقیه بود. ابوبصیر بهش گفت: «اگر در همه عمر تو جز این یک دانه روایتی که بهت گفتم، حدیث دیگری نشنیدی، دیگر چیزی که لازم نیست. همین یک دانه روایت برایت بس است. ان قدر که این روایتی که گفتم مهم است. ولی مراقب باش دست غیر اهلش نیفتد.»
خوب این یک روایت شد در مورد اون لوحی که دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود و اتفاقات آینده را، زمانه هر امامی را آنجا بیان کرد. توی روایت دیگری دارد که همین جا مرحوم صدوق نقل می‌کند در «عیون اخبار الرضا»: جابر بن عبدالله می‌گوید: «من رفتم خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها). دیدم جلوی ایشان یک لوحی است که نورش نزدیک بود چشم ما را کور کند. دیدم که آنجا دوازده تا اسم نوشته. سه تا را رو نوشته، سه تا را تو نوشته، سه تا اسم هم پایینش نوشته، سه تا اسم هم دورش نوشته. شمردم دیدم چهار سه تا، دوازده تا. گفتم که: «اَسْماءُ مَنْ هؤلاء؟ اینها اسمای کیست؟»
فرمود: «اینها اسامی اولیا و اوصیا اَوَّلُهُمْ ابْنُ اُمّی (اولیش پسر عمویم) وَ اَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی.» و یازده تا دیگرشان بچه‌های من‌اند. «آخِرُهُمُ الْقائِمُ.» آخری‌شان هم امام زمان (ارواحنا فداه) است.
جابر می‌گوید: «نگاه کردم قشنگ است. می‌گوید: دیدم یک جایش نوشته محمداً محمداً محمداً. یک جای دیگر نوشته علی، علی.» جای دقت دارد. سه تا محمد یکجا نوشته، چهار تا علی یکجا نوشته.
خوب سه تا محمد کیان؟ بفرمایید این سه تا محمد جزو ائمه‌اند: امام باقر، امام جواد، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). عشقم، ماه مبارکشون محمد است.
اون چهار تا علی کیان؟ امیرالمومنین، امام سجاد، امام رضا، امام هادی (علیهم السلام). جدا جدا نوشته بود.
یک روایت این شد. اون لوحی که دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، معرفی یک بخشی از داستان اخبار و اطلاعات مربوط به آینده برمی‌گردد به این لوح. هر امامی معرفی شده، اتفاقاتی که در دوران هر امامی می‌افتد توی این لوح بیان شده. تازه این لوح چند صفحه‌ای بود آقا؟ یک صفحه بود! این یک صفحه.
برویم جلوتر، داستان خیلی به قول این جوونا «دارک‌تر» می‌شود، داریم (عجیب) می‌شود.
روایت بعدی می‌گوید که: «وقتی که پیغمبر از دنیا رفتند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) به امیرالمومنین عرض کردند: اِنِّی لَاَسْمَعُ مَنْ یُحَدِّثُنِی بِاَشْیاءٍ.» من یک صدایی می‌شنوم با من یک حرفایی می‌زند. «یک اخباری به من می‌دهد مربوط به وقایعی است که تَکُونُ فِی ذُرِیَّتِی.» اتفاقاتی که نسبت به بچه‌های من می‌افتد. «یک صدایی دارد با من نجوا می‌کند.»
امیرالمومنین فرمودند که: «هر وقت این را شنیدی به من بگو. فَاَمْلِهِ عَلَیَّ اِمْلاءً کُنْ.» برای من بگو، بنویسم. سبحان الله از این مقام.
«فَسارَتْ تُمْلِیهِ وَ هُوَ یَکْتُبُ.» فاطمه زهرا می‌فرمودند: «دارند به من این را می‌گویند.» امیرالمومنین یادداشت می‌کردند.
گفتند: «این سه برابر قرآن شد.» قرآن ششصد صفحه است. این تقریباً ۱۸۰۰ صفحه به این صفحات ما می‌شود. سه برابر قرآن شد که حتی یک کلمه از این قرآن هم درش موجود نیست. اسم این را چی گذاشتند؟ وقتی که تمام شد، «سُمّیَ مُصْحَفَ فَاطِمَهَ.» اسمش را گذاشتند مصحف فاطمه.
خوب از اینجا بحث مصحف فاطمه شروع می‌شود. داستان عجیبی دارد. برویم سراغ این مصحف.
حماد بن عثمان (من دیگر تند تند دارم روایت می‌کنم، می‌دانید دیگر حجم مطلب خیلی بالاست و تند تند باید عرض بکنم که برسیم ان شاء الله). در کتاب کافی، (منابع را ببینید دیگر چه منابعی). اون «عیون اخبار الرضا» از شیخ صدوق بود، این هم کتاب کلینی، جلد اول، صفحه ۲۴۰.
حماد بن عثمان می‌گوید: «از امام صادق شنیدم، فرمود: «زندیق‌ها غلبه می‌کنند. کفار، زنادقه غلبه می‌کنند در سال ۱۲۸.»
از کجا می‌گویید آقا کفار می‌آیند؟ مثلاً فرض بفرمایید می‌گویند آقا مثلاً رئیس جمهور آمریکا می‌شود ترامپ، خوب از کجا می‌گویید؟ از یک منبعی که اخبار آنجا اخبار موثق و اطلاعات باید باشد دیگر.
امام صادق فرمود: «من بهت خبر می‌دهم در سال ۱۲۸ کفار می‌آیند غلبه می‌کنند.»
آقا از کجا می‌گویید؟ «فَمِنْ ذلِکَ اَنِّی نَظَرْتُ فِی مُصْحَفِ فاطمه.» به مصحف فاطمه نگاه کردم. تو مصحف فاطمه نوشته بود.
گفتم: «ما مصحف فاطمه؟» مصحف فاطمه چیست؟ عجیب بود برایم. حالا داشته باشید، وارد اصل بحث داریم می‌شویم. گفتم آقا مصحف فاطمه چیست؟
فرمود: «وقتی که پیغمبر از دنیا رفت، دَخَلَ عَلَی فاطمهَ مِن مَفاسِدِ مِنَ الْحُزْنِ عَجَبِ مَوْلِیٍ یَعْلَمُهُ اِلَّا الله.» یک غمی وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) را پر کرد بعد از رفتن پیغمبر، یک غمی که جز خدا هیچکی نمی‌داند چه غمی بود. «لا یَعْلَمُهُ اِلَّا الله.» و خدا برای اینکه تسلیت بدهد، فاطمه را آرومش کند، یک کاری کرد. چیکار کرد؟ «اَرْسَلَ اللهُ عَلَیْها مَلَکاً.» یک فرشته‌ای فرستاد. اینجا تعبیر فرشته دارد. جاهای دیگر تعبیر جبرئیل و اینها دارد. می‌خوانم بعضی‌هاش را.
و امام خمینی (رضوان الله علیه) می‌فرمود: «به نظر من در بین مقامات حضرت زهرا، اونی که برجسته است این است که جبرئیل می‌آمد و تمام وقایع آینده را می‌گفت.» جبرئیل شوخی نیست، برای کسی بیاید، برای غیر انبیا می‌آید. تازه معلوم نیست برای همه انبیا هم جبرئیل آمده باشد. بعد این جور بیاید بنشیند برای تسلیت خاطر، بنشیند این جور گفتگو بکند. بعد به حضرت زهرا بگوید، حضرت زهرا به امیرالمؤمنین یادداشت بکند. خیلی حرف است. بعد بشود منبع علم اهل بیت (علیهم السلام). اگر دارد می‌گوید ترامپ رأی می‌آورد، از کجا می‌دانی؟ مصحف فاطمه (سلام الله علیها) را نگاه کردم.
۳۱۳ نفر را از کجا می‌دانیم؟ به مصحف فاطمه نگاه کردم. اینکه این جزو ۳۱۳ نفر است، آن نیست. از کجا می‌دانی؟ تو مصحف فاطمه نوشته. این است داستان مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینکه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از تمام اخباری که بعدها حاصل خواهد شد، رخ خواهد داد خبر دارد، از کجا خبر دارد؟ البته امام علم غیب دارد، ولی منبع علمی دستش است. اون چیست؟ البته چند تاست، «جفر سفید» است، «جفر سرخ» است، «جامعه» است، کتاب‌های مختلف. یکیش «مصحف» است.
حالا مصحف امیرالمؤمنین (علیه السلام) جداست، مصحف حضرت زهرا جداست. اگر وقت بود به تک تک هر کدام یک جلسه بپردازیم. حالا فعلاً ما بحثمان بحث مصحف است.
خدای فرشته‌ای را فرستاد: «یُسِلُّی غَمَّها.» که تسلیت بدهد غم حضرت زهرا را. «وَ یُحَدِّثُها.» حرف می‌زد با حضرت زهرا (سلام الله علیها). تازه این جداست. پرستاری از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را تو روایت دارد، مریم را خدا فرستاد. مریم (بنت عمران) را فرستاد. «کانَتْ تُمْرِیها.» حضرت مریم پرستار حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. پرستار ظاهری فضه بود و اسما. البته تو بعضی روایات دارد، توی زمانی امیرالمؤمنین به طور خاص پرستار حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده‌اند. پرستار معنوی و باطنی هم مریم. مقامات را دیگر دانه به دانه می‌بینی چه غوغایی است.
خدای فرشته‌ای فرستاد برای اینکه حرف بزند با حضرت زهرا، آرومش کند. «فَشَکَتْ ذالِکَ اِلَی امیرالمومنین.» حضرت زهرا این را خبر دادند به امیرالمومنین. امیرالمومنین فرمودند که: «هر وقت دیدی که آمد به من خبر بده.» خبر دادند حضرت زهرا به امیرالمومنین. «فَجَعَلَ امیرالمومنین یَکْتُبُ کُلَّ ما سَمِعَهُ.» چه مقامی! خودش باب علم. هرچی که از فاطمه زهرا می‌دید و می‌شنید یادداشت می‌کرد امیرالمومنین. «حَتَّی اَصْبَحَتْ مِنْ ذالِکَ مُصْحَفٌ یَأْصَحِفَهَ.» جمع شد، یا صحیفه‌ای جمع شد که شد مصحف حضرت زهرا.
حالا عبارت را ببینید فرمود: «لَیْسَ فِیهِ شَیءٌ مِنَ الحَلالِ وَ الحَرامِ.» تو این مصحف احکام فقهی نیست. واجبات و محرمات نیست. حلال و حرام نیست. پس چیست؟
«لاکِنْ فِیهِ عِلْمُ مَا یَکُونُ.» علم اون چیزایی که اتفاق می‌افتد. تمام جزئیات اونجا بوده. اینی که شما صبح جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴ ساعت هشت و نیم صبح در مسجد شهید بهشتی «نبرد» حضور پیدا کردی، تو مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده. همه‌اش به سمع و بصر ایشان رسیده. دانه به دانه این وقایع به ایشان گزارش شده. و خصوصاً خوب‌هاش. یعنی برای تسلیت خاطر ایشان بوده دیگر، تمام وقایع آینده را گفتند که لابه‌لایشان خوب‌هاش ایشان را آروم کند. قطعاً این جلسه شما جزو اون خوب‌هاش محسوب می‌شود دیگر. ان شاء الله این طور بوده باشد که اونجا وقتی که این جلسه را گفتند، لبخند نشسته باشد رو لب بی‌بی دو عالم. اظهار رضایت کرده باشند که خوب عجب! جماعتی می‌آیند صبح جمعه پا می‌شوند دعای ندبه، توسل، توجه. تمام اتفاقاتی که رخ می‌دهد در مصحف حضرت زهره (سلام الله علیها).
یک روایت دیگر دارد، تو همان کافی جلد ۱، ابی عبیده از امام صادق (علیه السلام) می‌گوید که: «از امام صادق سوال کرد، یکی از اصحاب که جفر چیست؟» حالا خود جفر هم یک داستان مفصلی است. حضرت فرمودند: «که این یک پوست گاو است.» یعنی یک کتابی است که از پوست گاو که توش پر (مملو از) علم است. «یک کتاب دیگر است حسابش جداست.»
گفت: «جامعه چیست؟»
فرمود: «اون هم یک کتابی است که طولش هفتاد ذراع است (۷۰ ذراع می‌شود ۳۵ متر). طول ۳۵ متر. الان مسجد از اون سر تا این سر چند متر است؟ آقا صد متر است. سهم اون‌وریا، نه. حالا بین علما اختلاف شده. حالا مثلاً فکر می‌کنم که از اینجا تا اون ته اگر بگیریم، فضایی را در نظر بگیرید، ۳۵ متر این طول این صحیفه است.» البته بعضی ممکن است بگویند: «آقا چه کتابی است که ۳۵ متر؟!» نه آقا کتاب‌های این لوح بوده دیگر، جمع می‌شده. لوح را جمع می‌کردند. «این لوح از این طرف که طولش می‌شود ۳۵ متر است، از اون ور که جمع می‌شود، لول می‌شود چقدر است؟»
فرمود: «مثل وَ فَخِذِ الفالِج.» وقتی جمع می‌شود، به اندازه یک ران بزرگ شتر می‌شود. «این می‌شود کتاب جامعه.»
این باز یک کتاب دیگر است. «فِیها کُلُّ ما یَحْتاجُ النَّاسُ اِلَیْهِ.» تو اون کتاب جامعه چیست؟ «هرچی که مردم نیاز دارند.»
آقا چیکار کنیم آلودگی هوا برطرف بشود؟ چیکار کنیم بارون بیاید؟ تورم را کنترل کنیم؟ دلارمان قیمتش از پِهَن کمتر نشود؟ و همینطور این چیزها. سوال دیگر، مردم نیاز دارند، این‌ها همه‌اش تو اون کتاب آمده. هر چیزی که مردم دنیا و آخرتشان محتاجند آنجا آمده. هرچی بوده، حتی اگر خراش بخورد رو دست آدم، اینکه خراش داده مجازاتش چیست، حتی این هم تو اون کتاب جامعه آمده.
پس یک کتاب «جفر» شد، یک کتاب «جامعه» شد.
می‌گوید: «حالا اینجاش جالب است. از جفر پرسیدم امام صادق (علیه السلام) جواب داد. از جامعه پرسیدم امام صادق جواب داد. گفتم: فاطمه؟ مصحف فاطمه چیست؟»
«فَسَکَتَ طَوِیلاً.» یک سکوت طولانی کرد امام صادق. فرمود: «اَنَّکُمْ لَتَبْحَثُونَ اَمّا تُرِیدُونَ وَ اَمّا لا تُرِیدُونَ.» دیگر هرچی دلتان بخواهد می‌پرسید، دیگر. از هرچی می‌خواهید و نمی‌خواهید. به قول ما هرچی بهتون ربط دارد و ربط ندارد، می‌پرسید دیگر! انگار مصحف قضیه‌اش ناموسی بود، با اون یکی فرق می‌کرد. از مصحف که سوال کرد حضرت یک طور دیگر جواب داد.
بعد فرمود: «داستان مصحف این است.» فرمود: «فاطمه زهرا بعد پیغمبر هفتاد و پنج روز در قید حیات بودند.» که خوب این روایت ۷۵ روز را می‌گوید. «وَ کانَ دَخْلُها حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَی اَبِیها.» بعد از رحلت پدرش یک حزن شدیدی پیدا کرد. «جبرئیل اینجا تعبیر جبرئیل را دارد.» «وَ کانَ جَبرئیلُ یَتِیها.» جبرئیل دائم می‌آمد خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها). «فَیُحَسِّنُ عَزَائِها عَلَی اَبِیهَا.» دلداری می‌داد ایشان را تو مصیبت پدرش. «آرامش می‌کرد از پدرش، بهش خبر می‌داد از جایگاهش، وَ یُخْبِرُها بِما یَکُونُ بَعْدَها فِی ذُرِیَّتِها.» به حضرت زهرا خبر می‌داد بعد از ایشان در فرزندان ایشان و ذریه ایشان چه اتفاقاتی رخ می‌دهد. «وَ کانَ علیُّ بنُ اَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ یَکْتُبُ ذالِکَ.» امیرالمؤمنین تک تک اینها را می‌نوشت. این شد مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها).
یک روایت دیگر دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خوب دل بدهید، اینها جالب است.» فضیل بن سکره می‌گوید: «می‌گوید رفتم خدمت امام صادق. حضرت فرمود که قبل اینکه تو بیایی داشتم می‌خواندم.» حالا مثلاً ما می‌گوییم آقا سرم تو گوشی بود، مثلاً سایت را چک می‌کردم و اینها. «چند لحظه قبل اینکه شما بیایید داشتم می‌خواندم. می‌دانی چی می‌خواندم؟»
گفتم: «نه.»
فرمود: «فَکُنْتُ اَنْظُرُ فِی کِتَابِ فاطمه.» داشتم مصحف (حضرت زهرا) کتاب حضرت زهرا را می‌خواندم.
حالا عبارت را ببین، خیلی جالب است: «مَلِکٌ یَمْلِکُ الْاَرْضَ اِلَّا وَ هُوَ مَکْتُوبٌ فِیهِ بِاسْمِهِ وَ اِسْمِ اَبِیهِ.» هر کی هر جای زمین به حکومت برسد، ریاستی داشته باشد، موقعیتی داشته باشد، اسم خودش و باباش را تو این کتاب نوشته‌اند. تو مصحف حضرت زهرا.
برای بچه‌های امام حسن (علیه السلام) چیزی ندیدم. توی این مصحف حضرت زهرا، فرزندان امام حسن حکومتی ندارند. بحث مفصلی است، وارد نمی‌شوم که حالا یعنی چی؟ یعنی آقا هیچکدام فرزند امام حسن رئیس نمی‌شود؟ رئیس، رهبر نمی‌شود؟ نه، حکومتی که حالا به نام سادات حسنی مثلاً باشد. بحث فاطمیون مصر و اینها چی می‌شود؟ بعضی گفتند که همین نشان می‌دهد که اتفاقاً اونها سند سیادتشان مشکل دارد، از این روایت. دادگاه سادات حسنی.
خلاصه فرمود: «تو مصحف حضرت زهرا نگاه کردم، ندیدم برای بچه‌های امام حسن حکومت نوشته. هرکی از حکومت ریاستی دارد اونجا اسمش آمده.»
خوب برویم بخش بعدی روایت، جذاب‌تر می‌شود. حالا مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نسبت به اخبار و اطلاعات آینده، کفایت فوق‌العاده‌ای است. در کتاب «عیون المعجزات» که مرحوم مجلسیان در جلد ۴۳ بحار این را نقل کرده است، من با جزئیاتش نمی‌توانم بخوانم چون هم وقتش نیست هم توضیحات می‌خواهد.
عمار به سلمان گفتش که: «اخبرک عَجَبًا.» یک خبر عجیب بهت بدهم؟
گفت: «بگو یا عمار!»
گفت: «من با علی بودم. رفتیم در خونه امیرالمؤمنین. رفت (محضر) حضرت زهرا (سلام الله علیها).»
نگاه فاطمه زهرا به امیرالمؤمنین که افتاد، فرمود: «علی جان بیا جلو، لِأُحَدِّثَکَ بِمَا کَانَ.» بیا بهت خبر بدهم قبلاً چی گذشته است. «وَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ.» بعداً چی می‌شود.
اینجایش را داشته باشید، اینش خیلی عجیب است: «فرمود: علی جان بیا جلو بهت بگویم قبلاً چی شده، بعداً چی می‌شود و بِمَا لَمْ یَکُنْ إِلَی یَوْمِ الْقِیامَةِ.» بگویم تا قیامت چی می‌شود و چی نمی‌شود. اون «چی نمی‌شود» اش جالب است. بیا بهت تا قیامت چیزای که نمی‌شود را بگویم.
عمار می‌گوید: «دیدم امیرالمومنین عقب عقب برگشت. با همدیگر رفتیم خدمت پیغمبر.» پیغمبر فرمود که: «علی جان بیا جلو.» رفت جلو نشست کنار پیغمبر. فرمود: «خودت می‌گویی یا من بگویم؟ تُحَدِّثُونِی مُحَدِّثُ.» خودت می‌گویی یا من بگویم؟
عرض کرد: «الْحَدِیثُ مِنْکَ اَحْسَنُ یا رَسُولَ الله.» شما بفرمایید قشنگ‌تر است.
فرمود: «انگار دارم می‌بینمت رفتی در خونه فاطمه. بهت گفت بیا بهت بگویم قبلاً چی شده، بعداً چی می‌شود و چی نمی‌شود.»
امیرالمومنین (خوب اینجا به هر حال یک بخشیش هم جلوه مقامات اهل بیت دیگر، این هم نکته‌ای است) عمار آنجا است این مطلب توسط عمار به دیگران می‌رسد. امیرالمومنین به پیغمبر عرض کرد: «نور فاطمه مِن نورنا.» نور فاطمه از نور ماست.
پیغمبر فرمودند که: «بله، مگر شک می‌کنی؟»
می‌گوید: «امیرالمؤمنین سجده شکر به جا آورد.»
می‌گوید: «برگشتیم عمار، می‌گوید با امیرالمومنین (علیه السلام) برگشتیم. دوباره رفتیم خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها).» حضرت زهرا فرمودند که: «می‌بینم که رفتی پیش پدرم، اون هم بهت گفت. رفتی پیش پدرم، پدرم بهت گفت که من بهت چی گفته بودم. درسته؟»
بعد اینجایش جالب است: «بله، همین طور.»
فرمود: «اِعْلَمْ یا اَباالحَسَنِ، یا ابوالحسن این را بدان، خدا نور من را خلق کرد. نور من در حال تسبیح خدا بود. خدا نور من را در یکی از درخت‌های بهشت قرار داد. این نور می‌درخشید. پدرم که وارد بهشت شد، ظاهراً در مورد شب معراج است. خدای متعال به پدرم وحی کرد، الهام کرد که برو سمت اون درخت. از میوه این درخت بردار و تناول کن، بخور. پدرم این کار را کرد. نور من وارد صلب پدرم رسول الله شد. بعد این نور را پدرم به مادرم خدیجه منتقل کرد. من به دنیا آمدم. و اَنَا مُنْذُ ذالِکَ اَعْلَمُ ما کانَ.» من هنوز همون نورم هستم. «اَعْلَمُ ما کانَ.» هرچی شده را خبر دارم. «وَ ما یَکُونُ.» هرچی می‌شود را خبر دارم. «وَ ما لَمْ یَکُنْ.» هرچی هم که نمی‌شود را خبر دارم. «یا اَبَاالحَسَنِ المومنینَ یَنْظُرُ بِنُورِ الله.» این است که می‌گویند مومن به نور خدا نگاه می‌کند. فاطمه زهرا این نور خدا است. این است که از کل وقایع هستی خبر دارد. پایین و بالای عالم، گذشته و آینده. این می‌شود مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها).
حالا برویم یک روایت قشنگ دیگر بخوانیم. این روایت یک کمی طولانی است. بعدش یک روایت دیگر می‌خواهم. دو تا کلاً روایت داریم. دیگر تمام، دیگر کیفش را ببرید و عیدی این میلاد باشد. خودتان را آماده کنید یک غافلگیری عجیبی آخر این روایت دارد. پرواز، «کش» را جلوتون جمع کنید و اینها. کمربندتان را ببندید، یک پروازی داریم به هر حال، الان یکهو تکان می‌خوریم همه‌مان.
در کتاب «دلائل الأمامه» مرحوم طبری روایتی دارد. ابوبصیر، خوب دل بدهید، حواستان جمع باشد، دیگر در واقع آخرین روایت این بحثمان است. بعدش هم یک داستان دیگر است که بحث.
می‌گوید: «به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم، سوال کردم در مورد مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها).»
فرمود: «که بعد از پدرش که از دنیا رفت، یعنی پیغمبر که از دنیا رفت، این را خدا بر او فرستاد، این مصحف را.»
گفتم: «فَفِیهِ شَیءٌ مِنَ الْقُرْآنِ؟» چیزی از قرآن هم توش هست؟
«ما فِیهِ شَیءٌ مِنَ الْقُرْآنِ.» هیچی از قرآن توش نیست. یعنی آیات قرآن تو این مصحف نیست.
گفتم: «آقا می‌شود برایم توصیف کنید؟»
فرمود: «دو تا جلد دارد.» پس ببینید، اون جفر را فرمود: «یک پوست گاو است.» جامعه را: «یک لوح بود هفتاد ذراع بود، ۳۵ متر باز می‌شد.» اون لوح: «یک صفحه بود.» هر کدام اینها یک چیز است. «إن هذا ذو ذَبَحٍ و ذو حَریرٍ.» این دو تا جلد دارد. عقب و جلو، مثل این جلدهای کتاب خودمان. «فرمود: از زبرجد، دو طرفش، جلو عقبش، اندازه صفحاتش این جلد است. روش خورده و رنگ عقب و جلویش هم سرخ است.»
گفتم: «آقا برگه‌هاش را هم می‌شود برایم توصیف کنید؟»
فرمود: «برگه‌هاش از دُرّ سفید است. خدا به این کتاب گفته «کن فیکون». خدا ایجاد کرده. همین شکلی، مصحف همین شکلی ایجاد شد.» اونجا داشت که امیرالمؤمنین یادداشت می‌کرد. «این دو تا با هم قابل جمع است.»
گفتم: «آقا توش چی آمده؟»
خوب دل بدهید، عجب روایتی! آخرش غافلگیری عجیبی دارد، حواستان به اون آخرش باشد.
فرمود: «فِیهِ خَبَرُ ما کانَ.» هرچی که قبلاً شده تو این مصحف هست. «وَ خَبَرُ ما یَکُونُ اِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.» تا روز قیامت هم هرچی می‌شود توش هست. «فِیهِ خَبَرُ السَّماءِ.» آسمان، آسمان توش اخبارش آمده که: «آسمان اول این اتفاقات می‌افتد، آسمان دوم، سوم، چهارم. وَ عَدَدُ ما فِی سماءٍ سَماءٍ مِنَ المَلائکهِ.» دانه دانه ملائکه هر طبقه‌ای را جدا جدا بیوگرافی‌اش آنجا هست. «وَ غَیْرُ ذالِکَ.» غیر ملائکه هم چیزایی که هستند آنجا هست.
«وَ عَدَدُ کُلِّ مَنْ خَلَقَ اللهُ مُرْسِلاً وَ غَیْرَ مُرْسِلٍ.» هر پیغمبر و غیر پیغمبری که خدا فرستاده و هستند آمار و اطلاعاتشان آنجا هست. اسم خودشان هست، اسم اون مردمی که پیغمبران برای اونها رفتند. مثلاً قوم لوط، قوم هود، قوم صالح. دانه دانه اون آدم‌ها هم دوباره اخبارشان آنجا هست. اسم کسانی که تکذیب کردند آنجا هست. اسم کسانی که پاسخ مثبت دادند هست.
«وَ فِیهِ اَسْماءُ جَمِیعِ مَنْ خَلَقَ اللهُ.» اسم همه مخلوقات خدا که یکیش من و شما هستیم. از مومنین و کافرین آنجا هست. از اولین و آخرین آنجا هست. اسم «بُلدانٍ». اسامی تک تک شهرها و دهات‌ها آنجا هست. صفت هر شهری در شرق زمین و غرب زمین آنجا هست. چه تعداد تو این شهر مومن هست آنجا هست. چه تعداد کافر هست آنجا هست. چه تعداد افرادی که تکذیب کردند آنجا هست.
«قُرُونُ الْاَوَّلِینَ قِصَصُهُنَّ هُنَّا.» قصه‌هایشان آنجا هست. «کیا حکومت دست می‌گیرند، رئیس می‌شوند، چقدر هستند، بعدشان کی می‌آید؟ طاغوت‌ها تک تکشان آنجا هست. مدت حکومتشان، عددهم آنجا هست. اسماء اهل بیت آنجا هست. صفتشان آنجا هست. هرکی که به حکومت می‌رسد یکی یکی آنجا اسمش هست. وَ فِیهِ صِفَةُ کَرَاتِهِمْ.» در مورد اهل بیت دوره‌ای که می‌آیند و بعد اتفاقات رجعت دانه دانه معصومین آنجا هست.
«به هر کدام از افرادی که می‌آیند از اولین و آخرین و می‌روند پرسیدم این ادواری که می‌فرمایید، این ادوار چند تاست؟»
فرمود: «هزار سال.» هر دوره‌ای منظورم. «۵۰ هزار ساله که می‌شود هفت تا دوران.» این جای بحث دارد.
«اسم همه کسایی که خدا از اولین و آخرین خلق کرده، اجلشان آنجا هست. صفت اهل بهشت هست. تعداد کسایی که وارد بهشت می‌شوند. تعداد کسایی که وارد جهنم می‌شوند. اسماء بهشتی‌ها، اسماء جهنمی‌ها. علم قرآن یعنی تفسیر قرآن بر اساس اون چیزی که نازل شده، آیه آیه قرآن، حقایق و معارفش تفسیر شده. علم تورات، علم انجیل، علم زبور. عدد تعداد درختان دانه به دانه بیوگرافی درختان آنجا هست. دانه دانه گیاهانی که تو عالم «فی جَمِیعِ الْبُلْدانِ» همه جای عالم هست، آنجا هست.»
امام باقر (علیه السلام) فرمود: «حالا این را چه شکلی آوردند تحویل مادر ما دادند؟ (سلام الله علیها). مادر ما (چه) مقامات(ی دارد).»
«وقتی می‌خواند فرمود: شبی که خدا می‌خواست این را نازل کند، به جبرئیل و میکائیل و اسرافیل دستور داد این مصحف را برداشتند آوردند. در شب جمعه بود. یک سوم دوم شب بود. یک سوم دوم آمدند خدمت حضرت زهرا. وَ هِیَ قائِمَةٌ تُصَلِّی.» به به! دیدند فاطمه مشغول عبادت است، دارد نماز می‌خواند. «فَما زالُوا قِیامًا حَتَّی قَعَدَتْ.» جبرئیل و میکائیل و اسرافیل آن قدر ایستادند تا فاطمه نمازش تموم بشود، بنشیند. نگه دارید! شاید آخر یک گریزی به. «فَلَمّا فَرَغَتْ مِنْ صَلاتِها.» نمازش که تموم شد بهش سلام دادند.
گفتند: «السلام. به به! السلام یَقْرَعُکَ السلام.» حضرت، «سلام، به تو سلام رساند.»
فاطمه جواب داد: «وَ اللهُ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ اِلَیْهِ السَّلامُ.» خدا سلام، حضرت سلام است. «سلام از اوست و به او برمی‌گردد. وَ عَلَیْکُمْ یا رُسُلَ اللهِ السَّلامُ.» به شما هم فرستاده‌های خدا سلام.
اینها برگشتند به آسمان. «مادرم از بعد نماز صبح شروع کرد به مطالعه این کتاب تا اذان ظهر. تا آخرش را خواند.»
این شد که تمام اخبار و حقایق هستی نسبت به وقایعی که رخ می‌دهد و رخ خواهد داد اونجا به او عرضه شد. از همه خبر دارد.
«وَ لَقَدْ کانَتْ طَاعَتُها مَفْرُوضَةً.» برای همین است که حالا داشته باشید، برای چی این اخبار را؟ (باید) به چه ربطی به ایشان داشته؟ تعداد درخت و گیاه و برای چی اینها را به حضرت زهرا گفتند؟
«چون طاعتها مفروضه علی جمیع من خلق الله.» چون همه موجودات باید حرف گوش کن او باشد. از جن و انس و پرنده و بهائم و انبیا و ملائکه. انبیا و ملائکه! امضای انبیا، امضای کار انبیا دست کیست؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها).
گفتم: «آقا ایشان که از دنیا رفت، این مصحف چی شد؟»
فرمود: «خودش تحویل داد به امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین از دنیا رفت، تحویل امام حسن، به امام حسین. همین جور رفت «حَتَّی یَتْبَعُوهُ اِلَی صاحِبِ الْاَمْرِ.» تا تحویل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدهند. این مصحف الان در دست امام زمان است.»
آخرش گفتم چی می‌شود؟ غافلگیر می‌شود؟ اون خط آخری که غافلگیرتان می‌کند اینجاست. آماده‌اید؟
گفتم: «اَن هذا العلم کثیر.» آقا اینهایی که گفتید این علم خیلی زیاد بود.
راوی کی بود؟ ابوبصیر.
فرمودند که: «اَنَّ هذا الَّذِی وَصَفْتُهُ لَکَ لَفِی وَرَقَتَیْنِ مِنْ اَوَّلِهِ.» اینهایی که بهت گفتم همه‌اش دو صفحه اول کتاب بود. «وَ ما وَصَفْتُ لَکَ بَعْدَ ما فِی الْوَرِقَةِ الْثالِثَةِ.» حتی صفحه سوم اصلاً بهت نگفتم چی نوشته. یک حرف هم از صفحه سوم بهت نگفتم. همه‌ی اینها دو صفحه اول، مقدمه، دیباچه کتاب بود که می‌شد بگویم اسم درخت و کوه و مسلمان و کافر و شهر و پادشاه و این می‌آید، اون می‌رود. صفحه حالا این چند صد صفحه بوده خدا می‌داند. فرمودند: «دو صفحه اول. صفحه سومشان را هم بهت نگفتم، حتی یک حرفش را نگفتم.» کثیر چی بود؟ چیزی نبود. چی بوده این مصحف؟ کی بوده این بی‌بی (سلام الله علیها).
کادوی روز زن به آقایان و خانم‌ها. چرا کادوی روز زن؟ چون بعد شنیدن این روایت، اگر خانمتان شنیده باشد قطعاً شما به دعوا می‌خورید، ببینید چه مشکلاتی پیش می‌آید.
تو همان کتاب «دلائل الأمامه» خیلی روایت شیرین است، مضاعف گوش بدهید و دیگر آخرین روایتمان باشد و بحث را تمامش کنیم. روایت از سلمان است. خوش به حال سلمان! چه کی فعال بوده، مال سلمان بود.
می‌گوید که: «من یک روزی به» چقدر قشنگ! چه عالمی است! «می‌گوید: بعد از وفات پیغمبر یک روزی از منزل بیرون بودم.»
«لَقَیَنِی امیرالمؤمنینَ علی بن ابی‌طالب (علیه السلام).» امیرالمؤمنین را دیدم تو خیابان.
فرمود: «مَرْحَبًا یا سَلْمَانُ.» بسته (خوب است) امیرالمؤمنین به آدم بگوید «مَرْحَبًا، مرحبا آقای سلمان! فَاَسْرِعْ اِلَی مَنْزِلِ فَاطِمَةَ.» نگو: «برو خونه ما.» همون «یک سر برو خونه فاطمه، فَاِنَّها اِلَیْکَ مُشْتَاقَةٌ.» فاطمه دلش برایت تنگ شده.
امیرالمؤمنین تو خیابان سلمان را دید: «برو خونه فاطمه، فاطمه دلش برایت تنگ شده و اِنَّها قَدْ اَهْدَتْ لَکَ تُحْفَةً مِنَ الجَنَّةِ.» یک هدیه‌ای از بهشت آوردند برای فاطمه. «تُریدُ اَنْ تُهْدِیَکَ مِنْها.» برایت کنار گذاشته بدهد به تو.
تا آخر روایت محشر است، دیوانه می‌کندم. امیرالمؤمنین فرمود: «یک سر برو خونه فاطمه، دلتنگت است، یک هدیه هم از بهشت برایش آوردند برای تو گذاشته کنار.»
می‌گوید: «رفتم در زدم.» خوب سلمان پیرمرد بود. خیلی هم سنش زیاد بود. «رفتم در زدم. اجازه گرفتم. اجازه دادند. رفتم تو. دیدم که تو صحن حجره نشسته، حضرت زهرا (سلام الله علیها). عَلَیْها قِطْعَةٌ مِنْ ابا.» چادری دارند. «به من فرمود: اِجْلِسْ.» بشین. «نشستم.»
فرمود: «من دیروز اینجا نشسته بودم.» حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «تو این صحن حجره نشسته بودم. شَدِیدَ الْغَمِّ عَلَی النَّبِیِّ.» خیلی دیروز غم داشتم برای مصیبت پدرم. «اَبْکِی وَ اَنْدُبُ وَ کُنْتُ اَرُدُّ بابَ الْحُجْرَةِ بِیَدِی.» هی گریه می‌کردم، ناله می‌کردم و این در حجره را با دستم باز می‌کردم. «اذن فتح الباب!» این اثر ماتم است. آدم باز می‌کرد.
«یک بار که این در را باز کردم، یکهو دیدم سه تا خانم وارد شده. سه تا خانم وارد شدند که لَمْ اَرَ کَهَنَّ بِمِثْلِ حُسْنِهِنَّ.» مثل زیبایی اینها (ندیده) حضرت زهرا. «و دیدم چه چهره‌های جذاب و قشنگ و من جلو پاشون بلند شدم.» «ولی چیکار دارند؟» یعنی البته خوب به اون علمه که می‌دانند. (علم عادی) چون به هر حال عادی زندگی می‌کنند اهل بیت. همیشه از اون علم غیب استفاده نمی‌کردند.
گفتم: «مَنْ عَیْنَ اَنْتُنَّ؟» شما کی هستید اینجا چیکار می‌کنید؟ از «مکه» اید یا «مدینه» اید؟
گفتند: «نه اهل مکه‌ایم، نه اهل مدینه‌ایم. ما از دارالسلام آمدیم.» با تو سلام «نجف.» از دارالسلام آمدیم. «بهشت.» البته بهشت هم جاهایی دارد، اسامیش فرق می‌کند. «از دارالسلام آمدیم. بَعَثَنَا اِلَیْکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ.» رب العالمین ما را فرستاده سمت شما، خدمت شما. «یُقْرِئُکَ السَّلامَ.» خدا سلام (می‌رساند). غمش هر روز تجدید می‌شد. این تسلیت و آرامشی که خدا می‌فرستاد دائم تجدید می‌شد. با ملائکه مختلف، با بیانات مختلف. خیلی عجیب است.
این سه تا خانم آمدند: «خدا ما را فرستاد که بیاییم به شما سلام بدهیم و تسلیت بگوییم تو غم پدرت.»
حضرت زهرا می‌فرماید: «من نشستم جلوشان. یکیشان از همه بزرگتر دیده می‌شد.» اینها را دقت کنید، دریایی از مطلب.
«یکیشان که بزرگتر دیده می‌شد، سوال کردم: «مَا اسْمُکِ؟» شما اسمت چیست؟»
گفت: «ذَرَّه.» ذَرَّه (خودم).
گفتم: «لِمَ سَمِّیْتِ ذَرَّه؟» اسمت را چرا «ذَرَّه» گذاشتن؟
گفت: «لِأنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَنِي لِأَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ.» من همسر بهشتی ابوذر غفاری‌ام. «من زن ابوذرم.» اون ابوذر است، ابوذر منم. خانمشم شدم «ذَرَّه.»
«شما اسم خانم‌های بهشتیتون را هم از اسم شما گرفتند.» بعد ۱۲۰ سال، درست شد؟
«به یکی دیگر گفتم: «شما اسمت چیست؟» گفت: «مقدادا.» توی روایت دیگر مقدوده دارد. اینجا مقداده دارد.
گفتم: «شما چرا اسمت مقداد است؟» نخندیدید خانم‌ها. «بعداً بهتون گیر می‌دهند. همین خنده‌هایتان ثبت می‌شود تو پرونده. می‌خندیدید ها! اسم سعید لابد مال شما سعیده، حمیده. زندگیاتون از هم می‌پاشد.»
فرمود: «چرا اسمت مقداد است؟» گفتش که: «خدا من را برای مقداد خلق کرده و همسر بهشتی مقدادم.»
«به یکی دیگرشان گفتم: تو اسمت چیست؟» گفت: «سلما.»
گفتم: «چرا سلما؟» گفت: «چون من خانم آقای سلمانم.» خدا من را برای سلمان خلق کرده. «شریکتیم و برای ما هم هست و به ما می‌دهند و اسمش هم شبیه ماست و اینها.»
حالا اینجا داستان عوض می‌شود. «البته اینجا هم ان شاء الله امیدواریم به هر حال. لَقَدْ عَهِدُ اِلَیْه مُتُّحْفَةٌ مِنَ الْجَنَنِ.» این سه تا خانم یک هدیه از بهشت به من دادند.
عبارت را ببینید: «وَ قَدْ خَبَّرَ لَکَ مِنْها.» حضرت زهرا به سلمان فرمود: «این هدیه‌ای که دادم، من برای تو کنار گذاشتم.»
دست حضرت زهرا توی طب (خرمای سفید). خرمای سفید چیست؟ ما نمی‌دانیم. ان شاء الله می‌رویم می‌بینیم. ان شاء الله. «خرمای سفیدی که از برف خنک‌تر بود، از مشک خوشبوتر بود. پنج تا از این خرما حضرت زهرا (سلام الله علیها) به من داد. فرمود: این را ببر موقع افطار بخور.»
می‌گوید: «من رفتم. آمدم بروم خونه. تو مسیر هر کی که به ما رسید، گفتند که: تو با خودت مشک داری! چقدر خوشبویی!» «تو پوست وسطش هم بهش نمی‌رسد.»
«بردیم خونه و وقت افطار که شد اینها را باهاش افطار کردم. دیدم که اینها اصلاً این خرماهایی که هسته ندارد، دورریز ندارد، اضافی ندارد، تفاله ندارد.»
«صبح که شد اول صبح دوباره آمدم دم منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها). خبر دادم گفتم: خانم! من اینها را افطار خوردم. این اصلاً هسته، هسته اینها هم نداشت.»
«فَتَبَسَّمَتْ ضاحِکَةً.» بعد از پیغمبر دیگر کسی لبخند ایشان را ندید. ولی اینجا دارد که لبخند زد.
حضرت زهرا می‌گوید لبخندی زد. حضرت زهرا فرمود: «یا سلمان، مَنْ اَیْنَ یَکُونُ لَها نَوى؟» کلمه به کلمه‌اش دیوانه می‌کند آدم را. «توقع داشتی هسته داشته باشد؟»
«چرا توقع نداشته باشم؟»
فرمود: «اِنَّما هِیَ شَجَرَةٌ خَلَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي تَحْتَ عَرْشِهِ بِدَعَوَاتٍ كَانَ عَلَّمَنِیهَا النَّبِيُّ.» خدا این را زیر عرشش برای من خلق کرده است، به دعایی که پیغمبر به من یاد داده بود. اون دعا را گفتم خدا این درخت را خلق کرد، این خرماها را برای من خلق کرده بود. «خرمایی که برای من باشد، توقع داری هسته داشته باشد؟ (دورریز داشته باشد؟)»
گفتم: «خانم جان! چی بود اون دعا؟ می‌شود به منم یاد بدهید؟»
فدای این بانو که نه نمی‌گوید. فرمود: «حالا می‌خواهد دعا را یاد بدهد.»
حضرت زهرا به ما هم یاد داده‌ها. می‌خوانم برایت.
فرمود: «اگر می‌خواهی خدا را در حالی ملاقات کنی که خشمی نسبت به تو نداشته باشد، مواظبت بر این دعا داشته باش.»
«بِسْمِ اللهِ النُّورِ، بِسْمِ اللهِ الَّذِی يَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ، بِسْمِ اللهِ الَّذِی يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ، بِسْمِ اللهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، بِسْمِ اللهِ الَّذِی هُوَ بِالْمَعْرُوفِ مَذْكُورٌ، بِسْمِ اللهِ الَّذِی أَنْزَلَ النُّورَ عَلَی الطُّورِ، بِقَدْرٍ مَسْتُورٍ فِی کِتَابٍ مَسْطُورٍ.»
«اِذَا نِبِیُّنَا مُحَمَّدٌ لِيُعْلَمَ بِالْمَخْذُورِ عَلَى ذَلِكَ الْحَشْرِ وَ الْمَنْشُورِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.»
این دعایی بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به سلمان یاد دادند. «من این دعا را گفتم، خدا اون را برای من خلق کرد.»
نکته‌اش چیست؟ نکته زیاد دارد. یکیش این است: درختی که برای ایشان خلق شده، میوه‌ای که برای ایشان خلق شده، وقتی آوردند (البته تو این روایت یک بخشی از روایت را نداشت چون تو بعضی جاهای دیگر دارد. تو بعضی روایات دیگر دارد.) این سه تا خانم به حضرت زهرا گفتند که: «ما شدت اشتیاقمان، یعنی ما بی‌تابیم برای ملاقات سلمان و ابوذر و مقداد. این‌ها پس کی می‌آیند بهشت؟ ما بی‌قرار این‌هاییم.»
حالا اینها این میوه بهشتی را آوردند تقدیم حضرت زهرا (سلام الله علیها) کردند. حضرت زهرا وقتی این میوه را گرفتند چیکارش کردند؟ گذاشتند کنار برای کی؟ برای سلمان. یعنی اون چیزایی که خدا به او هدیه داده، اختصاصی خودش است، برای کی گذاشته کنار؟ برای شیعیان، برای محبین. هدیه خاصی که خدا به او داده، به کی می‌دهد؟ به سلمان.
نکته دارد اینها. توجه، محبت! چه بانوئی است این بانو! چه مادری! ای پیغمبرم! «مادر منم هست.»
«ام ابیها.» فقط مادر بقیه نیست، مادر حسن و حسین نیست. مادر پیغمبر هم هست. «پدر امت است.»
بعد در مورد حضرت زهرا می‌گوید: «فاطمه مادر من است.» چه عشق و محبت، چه جوشش عاطفه‌ای در این بانو بوده، چه لطف و کرمی در عهده‌دار بوده! فدای این بانو!
من دو تا جمله می‌خواهم بگویم. حالا ایام عید است، روضه ندارد، وقت روضه نیست. ولی بهار صبح جمعه است. ما آمدیم اینجا دعای ندبه برای ندبه آمدیم، برای توسل آمدیم.
دو تا نکته. دیدید؟ جبرئیل و میکائیل و اسرافیل آمدند. مشغول نماز بود فاطمه زهرا. آن قدر ایستادند تا نمازش تمام بشود. هدیه بهشتی آوردند، صحیفه آوردند. می‌توانستند بگذارند بروند. آن قدر وایسادند فاطمه نمازش تمام بشود. این خانم حرمتش پیش خدا این است. جایگاهش این است. خدا لعنت کند اونهایی که حرمتش را شکستند. اگر فاطمه تو نماز بود باید وای‌می‌ایستادند نمازش تمام بشود. چیکار کردند؟ بین در و دیوار ناله این خانم بلند شد. خودش صدا زد: «یا رسول الله! هَكَذَا يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ؟» ببین! با جگر گوشت دارند چه می‌کنند. «یا رسول الله! حقش است؟ انصاف است؟» این عرض اول من بود.
عرض دومم. روز مادر. روز مادر ما برای مادرهایمان هدیه می‌بریم. ما چه هدیه‌ای می‌توانیم بیاریم برای اون خانمی که خدا برایش هدیه فرستاد از بهشت؟ ما کی هستیم؟ ما چی هستیم؟ یا فاطمه! به شما هدیه بدهیم. خدا برای تو هدیه می‌فرستد. ولی دوست داریم روز مادر به هر حال ما هم یک کاری برای شما کرده باشیم. نشان بدهیم به هر حال ما خودمان را بچه شما می‌دانیم. ما هم به شما علقه داریم. ما هم به شما محبت داریم. عاطفه داریم.
خدا کند یک ذره از اون محبتی که به سلمان داشتی، دلسوزی که داشتی، توجهی که داشتی، به ما داشته باشید. برای ما یک محبتی، یک عنایتی، یک چیزی کنار بگذاری. بعد از مرگمان چشم باز کنیم ببینیم با لب خندان آمدید، از ما راضی باشید. مایع دلگرمی شما بوده باشیم.
راستی خانم جان! اسم ما را تو مصحف وقتی می‌نوشتی چه حسی داشتی؟ لبخند زدی؟ آزرده‌بودی؟
خدا کند جزو اونهایی بودیم که وقتی جبرئیل اسم ما را (آرامشی پیدا کردی)، گفتی: این گریه کن حسین است. این را می‌شناسم. این زائر شب جمعه‌های حسین است. این فاطمیه برای من خرج می‌دهد. سیاه می‌پوشد. خانه‌اش مراسم می‌گیرد. اشک می‌ریزد.
فدات بشم خانم جان! انبیا به توجه تو محتاجند. ملائکه محتاج عنایت تواند. ما کی باشیم؟ ولی می‌دانیم آن قدر این سفره کرم تو گسترده است، رد نمی‌کنی، دست خالی بیرون نمی‌کنی.
جمله آخرم این است: خدای متعال به حضرت عیسی فرمود: «هَبْ لِي مِنَ الدُّمُوعِ.» می‌خواهی به من هدیه بدهی؟ مگر می‌شود به تو هدیه داد خدایا؟
فرمود: «اشک‌هایت را به من هدیه بده.» آن قدر خدا اشک را دوست دارد. اشک نشانه اخلاص، اشک نشانه عشق است. اصلاً آدم هدیه می‌دهد چیکار می‌خواهد بگوید؟ دوستت دارم. هدیه یعنی این دیگر. می‌گوید: «من آن قدر زورم می‌رسید، آن قدر توان داشتم، آن قدر پول داشتم. رفتم این را خریدم آوردم به تو بدهم، بدانی به یادت بودم، دوستت داشتم، توجه داشتم.» هدیه اصلاً این است.
با چه هدیه‌ای می‌توانیم بدهیم به حضرت زهرا؟ جز اشک. چه اشکی را دوست دارد فاطمه زهرا؟ اشک بر حسین (علیه السلام) را خیلی دوست دارد.
بیایید هدیه روز مادر بدهیم به حضرت زهرا. این اشک‌ها را تقدیم کنیم.
خانم جان! ما دستمان از این دنیا و آخرت و از همه چیز خالی است. ما چیزی نداریم پیشکش محضر شما. ولی یک چیزی است که اون هم خود شما به ما عنایت کردید. اون هم اشک است. اشک برای حسینت است.
خانم جان! به ما خیلی سخت می‌گذرد وقتی می‌گویند حسین تشنه بود. می‌دانیم برای تو هم خیلی سخت است. همه مصیبت‌های عالم یک طرف، همه مصیبت‌های امام حسین یک طرف. اونی که جیگر شما را آتش زد، اونی که جیگر اهل بیت را آتش زد، عطش امام حسین بود. یک داستان دیگری دارد اصلاً این داستان عطش!
چون وقتی که مهریه داد، خدای متعال تو عقد حضرت زهرا (سلام الله علیها) مهریه معین کردند. امیرالمومنین مهریه‌ای داد. خدای متعال فرمود: من هم مهریه می‌گذارم برای فاطمه. چی می‌گذاری؟
فرمود: «آب‌های عالم را به نامش کردم. فرات را دادم به فاطمه.» این هم مهریه‌ای که من به او دادم.
خانم جان! جگر پسرت می‌سوخت، ولی حاضر نشدند یک قطره از اون مهریه تو را بهش بدهند.
این روضه آخر، ناله آخر امضایش با حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌گوید: «اون لحظات آخر گوشم را آوردم جلو ببینم حسین تو گودال چی می‌گوید.»
دیدم هی دارد زمزمه می‌کند. گفت: «سپرم را آب کردم. آوردم نزدیک حسین. نگاه راهش به آب افتاد.»
گفتم: «تشنته؟» گفت: «آره.»
گفتم: «آب می‌خواهی؟» اشاره‌ای کرد، فهمیدم آره.
گفت: «آب را جلو چشمش برگرداندم. گفتم: تا من زنده‌ام نمی‌گذارم یک قطره از این آب به تو برسد. مگر نمی‌گویی بابات ساقی است؟ بگذار الان که (مردی)، بابات بیاید سیرابت کند.»
فدات بشم یا اباعبدالله! آقا جان! این اون عطشی بود که جیگر فاطمه را سوزاند. ولی یک عطش دیگری بود، جیگر خود حسین را سوزاند. اون همان لحظه‌ای بود که بچه را بالا گرفت. فرمود: «به من رحم نمی‌کنید به این بچه رحم کنید. اَلا تَرَوْنَ؟ بابا! این بچه خودش از تشنگی دارد می‌میرد.»
یکهو دید بچه دارد دست و پا می‌زند. نگاه کرد دید یک تیر سه شعبه تو حنجره بچه است.
اَلا لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
خدایا به آبروی فاطمه زهرا فرج آقامون امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ذوالارحام، ملتمسین دعا را از سفره با برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زهرا را به یادمان برسان. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل جنایتکار را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما.
خدایا این باران رحمتی که در ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) عطیه‌ای است که از جانب تو به ما عنایت فرمودی، این را مستدام و برقرار برای ما جاری بفرما. رحمت و برکت دنیوی و معنویت را به فضل و کرمت اضعاف مضاعف، چندین و چند برابر بر سر این ملت و مردم نازل بفرما. بیماری این مردم، گرفتاری این مردم، مشکلات دنیوی و اخرویشان را به فضل و کرمت برطرف بفرما. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت را نصیب ما بفرما.
هر چه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن، بِنَبِيِّكَ وَ آلِه.

--------------------------

منابع:

[حدیث/روایت] امام باقر (ع) در روایتی به جابر بن عبدالله انصاری از لوحی سبز در دستان حضرت زهرا (س) می‌پرسند. جابر شهادت می‌دهد که در زمان حیات پیامبر (ص) برای تبریک میلاد امام حسین (ع) نزد حضرت زهرا (س) رفته و لوحی سبز شبیه زمرد را در دستان ایشان دیده که در آن، نام پدرشان (پیامبر)، همسرشان (امام علی)، دو پسرشان (امام حسن و امام حسین) و اسامی اوصیای از نسلشان نوشته شده بود. (عیون اخبار الرضا، جلد اول، صفحه ۴۲)

[حدیث/روایت] حضرت زهرا (س) در مورد لوح به جابر فرمودند: «این لوحی است که خداوند به پیامبرش هدیه داده و پدرم نیز آن را به من هدیه داد تا مرا خوشحال کند.» (عیون اخبار الرضا)

[داستان/حکایت تاریخی] در لوح حضرت زهرا (س) آمده بود که خداوند امام حسن (ع) را معدن علم خود و امام حسین (ع) را خزانه‌دار وحی خویش قرار داده و ایشان را با شهادت اکرام نموده است. (شیخ صدوق، محمّد بن بابویه، الخصال، قم، جامعه مدرّسین، ۱۴۰۳ق.شیخ صدوق، محمّد بن بابویه، عیون أخبارالرضا علیه‌السلام، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ق.)

[داستان/حکایت تاریخی] در لوح حضرت زهرا (س) در مورد امام رضا (ع) آمده است که ایشان توسط مستکبری (مأمون) در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخته، در کنار بدترین خلق خدا (هارون الرشید) دفن می‌شوند. ( کلینی، کافی، ج۱، ص۵۲۷.؛ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، انتشارات اسلامی، ص۳۰۸ ۳۱۳؛ طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، اول، ۱۴۰۳ه ق، ج۱، ص۶۷.)

[داستان/حکایت تاریخی] در لوح حضرت زهرا (س) در وصف امام زمان (عج) آمده است: «او کمال موسی، بهاء (زیبایی) عیسی و صبر ایوب را دارد.» ( الزام الناصب فی اثبات حجت الغائب صص۲۹۴-۲۹۳، کمال الدین ج ۱ ،۵۷۴-۵۶۹)

[داستان/حکایت تاریخی] در لوح حضرت زهرا (س) آمده است که در زمان غیبت امام زمان (عج)، اولیای الهی خوار شده، کشته و سوزانده می‌شوند و سر‌هایشان مانند سر کفار به یکدیگر هدیه داده می‌شود. (الزام الناصب فی اثبات حجت الغائب صص۲۹۴-۲۹۳، کمال الدین ج ۱، ۵۷۴-۵۶۹)

[حدیث/روایت] در روایت دیگری، جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که در لوح حضرت زهرا (س) نام دوازده امام را دیده که سه نام «محمد» و چهار نام «علی» در آن به طور مشخص نوشته شده بود. ( عیون اخبار الرضا)

[حدیث/روایت] پس از وفات پیامبر (ص)، حضرت زهرا (س) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که صدایی می‌شنوند که وقایع مربوط به فرزندانشان را به ایشان خبر می‌دهد. امیرالمؤمنین (ع) فرمایشات ایشان را یادداشت کردند و حاصل آن کتابی شد سه برابر حجم قرآن به نام «مصحف فاطمه». (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‌۱، ص ۱۵۹)

حدیث/روایت] حماد بن عثمان از امام صادق (ع) نقل می‌کند که حضرت فرمودند در سال ۱۲۸ هجری کفار غلبه خواهند کرد و این خبر را در مصحف فاطمه دیده‌اند. (کتاب کافی، کلینی، جلد اول، صفحه ۲۴۰)

[حدیث/روایت] امام صادق (ع) در توضیح مصحف فاطمه فرمودند که پس از وفات پیامبر (ص)، خداوند برای تسلی خاطر حضرت زهرا (س)، فرشته‌ای (در روایتی دیگر جبرئیل) را فرستاد تا با ایشان سخن بگوید و امیرالمؤمنین (ع) تمام آن سخنان را نوشتند. (کتاب کافی، جلد اول، صفحه ۲۴۰)

[خواب/مکاشفه] در روایتی آمده است که خداوند حضرت مریم (س) را برای پرستاری معنوی و باطنی از حضرت زهرا (س) در ایام بیماری‌شان فرستاد. (الأمالی للصدوق، ص112)

[داستان/حکایت تاریخی] عمار به سلمان گفت که وقتی امیرالمؤمنین (ع) نزد حضرت زهرا (س) رفتند، ایشان فرمودند: «بیا تا به تو از آنچه بوده، آنچه هست و آنچه تا روز قیامت نخواهد بود، خبر دهم.» امیرالمؤمنین (ع) این موضوع را با پیامبر (ص) در میان گذاشتند و پیامبر (ص) نیز علم حضرت زهرا (س) را تأیید کردند. ( کتاب عیون المعجزات به نقل از بحارالانوار، جلد ۴۳)

[حدیث/روایت] حضرت زهرا (س) در ادامه همان روایت به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «خدا نور مرا خلق کرد و در درختی بهشتی قرار داد. پدرم در معراج از میوه آن درخت خورد و نور من به صلب او منتقل شد و من از آن زمان از هر چه بوده، هست و نخواهد بود، آگاهم.» ( الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱ه)، الامالی، ص۵۴۵-۵۴۶، تحقیق و نشر:قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۷ه. )

[حدیث/روایت] ابوبصیر از امام باقر (ع) در مورد مصحف فاطمه سؤال کرد. حضرت فرمودند در آن از قرآن چیزی نیست و محتوای آن شامل خبر تمام وقایع گذشته و آینده تا قیامت، تعداد ملائکه، نام تمام پیامبران و امت‌هایشان، نام تمام مخلوقات از مؤمن و کافر، و شرح حکومت‌ها و طاغوت‌هاست. (
امام باقر (ع) فرمودند که در شب جمعه‌ای، جبرئیل، میکائیل و اسرافیل مصحف را نزد حضرت زهرا (س) آوردند و چون ایشان مشغول نماز بودند، آنقدر ایستادند تا نمازشان تمام شود.
در ادامه همان روایت، امام باقر (ع) فرمودند که اطاعت از حضرت زهرا (س) بر تمام مخلوقات از جمله جن، انس، پرندگان، حیوانات، انبیا و ملائکه واجب است. ( دلائل الأمامه، مرحوم طبری)
امام باقر (ع) در پایان توضیحات خود درباره مصحف فاطمه به ابوبصیر فرمودند: «تمام آنچه برایت توصیف کردم، تنها محتوای دو صفحه اول آن بود و از صفحه سوم حتی یک حرف هم برایت نگفتم.»
سلمان فارسی نقل می‌کند که امیرالمؤمنین (ع) به او فرمودند: «به خانه فاطمه برو که دلتنگ توست و می‌خواهد هدیه‌ای بهشتی به تو بدهد.»
حضرت زهرا (س) به سلمان فرمودند که سه بانوی بهشتی به نام‌های «ذَرّه» (همسر بهشتی ابوذر)، «مقداده» (همسر بهشتی مقداد) و «سلما» (همسر بهشتی سلمان) برای تسلیت نزد ایشان آمده و هدیه‌ای (خرمای سفید بهشتی) آورده‌اند.
حضرت زهرا (س) به سلمان فرمودند خرمای بهشتی که به او هدیه داده‌اند، هسته ندارد زیرا با دعایی که پیامبر (ص) به ایشان آموخته بودند، زیر عرش الهی خلق شده است. (دلائل الأمامه، طبری)

[حدیث/روایت] خداوند به حضرت عیسی (ع) فرمود: «اشک‌هایت را به من هدیه بده.» (هَبْ لِي مِنَ الدُّمُوعِ). (بحارالانوار،ج۸۴،ص۱۳۹)

[داستان/حکایت تاریخی] مهریه‌ای که خداوند برای حضرت زهرا (س) قرار داد، آب‌های عالم از جمله فرات بود. (بحار الانوار ج43 ص11)

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.