جلسه صد و یکم : تواضع؛ راه خزائن الهی

جلسه صد و یکم : تواضع؛ راه خزائن الهی

شرح حدیث
جهاد با نفس

معرفی

گفتگوی شنیدنی پیامبر اکرم (ص) با جناب اسرافیل (ع)
عبودیت کلید خزائن ارض

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
محمد بن مسلم گفت: «سمعت ابا جعفر علیه السلام عطا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مل قال ان الله یخیرک ان تکون عبداً رسولا متواضعا او مل رسولان.»
این حدیث بسیار زیبایی است. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله یعقوبی را. ایشان می‌فرمودند: «من مقید بودم در خیابان هر وقت چیزی روی زمین افتاده بود، متنی، جزوه، کتابی، روزنامه‌ای، برمی‌داشتم. می‌گفتم که این یک حرفی است که خدا می‌خواهد به من برساند.»
یعقوبی که تازگی به رحمت خدا رفتند، یک روزی، حالا شاید قم، کاغذی روی زمین افتاده و مچاله بود، برش داشتم، دیدم این حدیث در آن نوشته شده است. حالا تحلیلی که نسبت به این حدیث داشتند، عالی بود.
امام باقر فرمودند که روزی مَلَکی آمد خدمت پیغمبر و عرض کرد که خدا تو را مُخَیَّر کرده که عبدِرسولِ متواضع باشی یا مَلکِ رسول باشی. رسالت سر جایش است، کنار این رسالت عبدِ متواضع باشی یا مَلِک باشی؟ قدرتمند بشوی؟ سلطنت داشته باشی؟ پیغمبر (ص) به جبرئیل مشورت دادند که «او ملک چه می‌گوید؟» جبرئیل با انگشت اشاره کرد. حالا انگار مثلاً این دو گزینه‌ای که بوده، او هم گفته: «دومی!»
«فقال: عبداً متواضع رسول.» پیامبر فرمودند که من عبدِ متواضعِ رسول باشم. آن فرشته برگشت گفت: «شما اگر ملکِ رسول هم باشی، باز هم از مقامات و درجات چیزی کم نمی‌شود. مفاتیح خزائن الارض.» پیامبر فرمودند که بله، ولی خب این با این عبودیت است که همه کلیدهای خزائن ارز در این عبودیت است.
حالا اصل روایت چیست؟ حالا این نقل اینجاست، اصل روایت به این شکل است که جبرئیل خدمت رسول‌الله بود. دیدند یک مُلکی دارد از آسمان می‌آید. هرچه پایین‌تر می‌آمد، بزرگ‌تر می‌شد. جبرئیل ترسید و پناه آورد به پیغمبر. آمد پشت پیغمبر، پنهان شد. مُلک آمد و رفت. هرچند بالا می‌رفت، می‌دیدند کوچک می‌شود. به جبرائیل فرمودند: «این کی بود؟» جبرائیل گفت: «این اسرافیل بود. بر احدی از انبیا تا حالا نازل نشده بود. چرا ترسیدی؟» گفت: «من فکر کردم قیامت شده. او آمده در صورش بدمد، از ترس قیامت بود که به شما پناه آوردم.»
حالا آیا از اطلاع یعقوبی، این جمله رو می‌فهمند؟ که خیلی زیبا بود. ایشان می‌فرمود که نکته روایت اینجاست که وقتی داشت پایین می‌آمد، بزرگ می‌شد، وقتی داشت بالا می‌رفت، کوچک می‌شد. هرچه به مبدأش نزدیک‌تر می‌شد، کوچک‌تر می‌شد؛ هرچه از مبدأ دور می‌شد، بزرگ‌تر. آدم‌هایی که بزرگ‌تر می‌شوند، این‌ها از مبدأ دورند. هرچه کوچک‌تر می‌شوند و خلاصه هیچی ازشان نمانده از این نفس، این به مبدأ نزدیک‌تر است. هرچه فاصله می‌گیرد، این درشت‌تر است.
مثل جبرائیل، وقتی پناه پیغمبر شد، خلاصه با چه واقعه عظیمی روبرو شد، با عنایات اهل بیت و رسول.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.