جلسه سوم
متن کامل
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولله عقدة من لسانی یفقهو قولی.
و اما حق رعیتِ کَبّ العلم؛ فان تعلم ان الله قد جعلک لهم فی ما اتاک من العلم. والله که من اذن الحکمه. حق کسی که در علم رعیت تو به حساب میآید این است که بدانی که خدا تو را بر اینها قیم عالم قرار داده است. عالم ارتباطات، نیاز و رفع نیاز، همه ساز و کارش بر این مبناست و همه هستی به هم محتاجاند. در واقع نیازشون به خدای متعال جلوه میکند در نیاز به اسباب.
و خدا بینهایت جلوه دارد، فقر ما هم بینهایت جلوه دارد، نیاز ما هم بینهایت جلوه دارد و اسم مغنی او هم بینهایت. با همه این نیازهایی که از ما رخ میدهد، او در رفع نیاز اسم مغنی را جلوه میدهد. نیاز داریم به آب، نیاز داریم به غذا، نیاز داریم به اکسیژن، نیاز داریم به همسر، نیاز داریم به معلم، نیاز داریم به درس، نیاز داریم به کتاب، نیاز به فهمیدن، نیاز داریم به یاد گرفتن و همه اینها از جانب خدای سبحانه. هم فقری که به ما داده، هم بینیازی که در پس این فقر قرار داده و رفع نیاز میکند. میفرماید که: «انتم الفقرا الی الله الله الغنی الحمید».
خدای متعال غنی است. غنیِ حمید. غنیای است که حمد از آن اوست. این غنا همراه حمد و غنیای است که حتی محتاج ستایش کسی هم نیست. تا همین حد نیاز هم ندارد و در واقع متعال با اسباب خودش رفع نیاز میکند از ما و با این اسباب گرهگشایی میکند. همه چیز جلوه فعل اوست و همه کار اوست. معلم حقیقی اوست، استاد اوست، او یاد میدهد: «علمک ما لم تکن تعلم»، چیزی که نمیدانستی را بهت یاد داد. هر وقت چیزی یاد میگیریم، اسم معلم خدای سبحان جلوه میکند. «الرحمن علم القرآن خلق الانسان». قیمتهای مقام تعلیمیش مقدم بر خالقیت اوست. «علم آدم الاسماء کلها».
خدا تعلیم داد، خدا بارها خودش را معلم معرفی کرد. نبی اکرم را معلم معرفی کرد. «یعلمکم الکتاب والحکمه» و معلم بودن پیامبر اکرم جلوه معلم بودن خدای سبحانه. کما اینکه پیامبر را به عنوان مغنی هم معرفی کرد: «اغناهم الله و رسوله». خدا اینها را بینیاز میکند و پیامبرش؛ یعنی در قرآن هم خودش را مغنی معرفی کرده، پیامبر اکرم را برای اینکه واسطه فیض این ذات مقدس و فیض به واسطه اسم مغنی جاری و به واسطه وجود مبارک نبی اکرم و هر در هر نقطهای رفع نیازی صورت میگیرد به واسطه پیغمبر اکرم. لذا فضل خدا را در روایات ما تطبیق به نبی اکرم «فضل الله رسول الله» فضل خدا پیغمبر و خدا با فضلش بینیاز میکند. خود پیغمبر را به عنوان مغنی معرفی کرده: «سیأتین الله من فضله» و یک جا میفرماید خدا و رسولش بینیاز میکنند، حجاز میفرماید خدا و رسولش از فضل عنایت میکنند و تعابیر قرآن در این زمینه که خب واقعاً اعجاب برانگیز است.
پای پیغمبر را میکشد وسط بعد ضمیر را مفرد میکند، میفرماید که: «استجیبو لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم». اجابت کنید خدا و پیغمبر را وقتی که دعوت یا میکند. میکنند دو تا بودن چرا ضمیر مفرد شد و تثنیه میشد: «اذا دعاکم» بعد میفرمود: «دعواکم لما یحییانکم نلما یحییکم». این کثرت در وحدت، وحدت در کثرت پیغمبر است و نیز: «ما رمیت اذ رمیت». انداختی ولی نیست، هستی ولی نیستی. همونجوری که اثبات به یک معنا هست به معنا نیست. همونجور که این عکس میگیم آن عکسی که آنجاست عکس حاج قاسم است. یک وقت میگویی عکس حاج قاسم، حاج قاسم است. میشود گفت عکس است، میشود گفت عکس کیه؟ حاج قاسم لایو میگذارد، این الان خود این است. الان این صدا که داره منتشر میشود، دارند میشنوند، این صدای فلانی، میگویی این خود فلانی است. درسته با اینکه صدا یکی از شئون و جلوات وجودی است، صدای من که من نیست که. شما میتوانید بگید صدای این، این صدا را میتوانی بگویی منم میتوانی از من جداش کنی. رضا عیسی بن مریم را کلمه معرفی کرد: «کلمة الله». کلمه خداست. نمیشود گفت خداست نه میشود گفت از او جداست. کلمه اوج قرب را دارد دیگه، اوج قرب فنا و ظهور اونی که بروز پیدا میکند.
معلم خدای متعال است. این چیزی است که باید همه ما بهش ملتفت باشیم و سخت است توجه به این نکته. اینکه من چیزی یاد نمیدهم به کسی، من کسی را هدایت نمیکنم، از جانب من اتفاقی رخ نمیدهد. بعد یه جاهایی خطاب به پیامبر اکرم کار را صاف کرده میفرماید که: «انک لا تهدی من احببت یهدی من یشاء». وصف هدایتگری را جای دیگه میفرماید تو هدایت میکنی «صراط مستقیمین» این همین است. این همین در بحث علم غیبم همین است پیغمبر اکرم نسبت میدهد یه جاهایی از همه نفع میکند این ناظر به آن دو ساعت اصالت و عرض علم مال خدای متعال است. بالعرض اوتو العلمیام هستند اولوالعلمیام هستند وگرنه عالم مجلسی نمینوشت «الله اعلم»؛ برخی بزرگان نمینوشتند «الله اعلم» میگفت «الله العالم». چرا؟ برای اینکه اصلا عالم به غیر او نسبت داده نمیشود که بعد بخواهیم اعلم یعنی عالمی هست او بهتر میداند نه البته به یک معنا درست است، علم همان بحث بالعرض و به ذات وگرنه عالم فقط اوست، قادر فقط اوست، معلم فقط او و همه چیز علت اعدادی است، علت حقیقی است اما در این عالم جز خدای متعال نداری. میگوییم این فلانی به ما درس داد، فلانی یاد داد، فلانی ما را متحول کرد، اصلاً علت نیست دیگه، علت نیست. بله بله تو بحثهای تجلی و اینها اگر بخواهد باشد بله تو فضای فلسفه میگویند علت وگرنه توی عرفان و اینها میگویند تجلی و تجلی با علیت فرق میکند. علت و معلول خب اینجا ناظر به عالم نگاه میکنند از اینجا نگاه میکنند علت معنا دارد نه به آنجا اگر نگاه کنید علیت یک حقیقتی است در تجلیات.
غرض اینکه معلم خدای متعال است این درک و این شناخت جز ارکانی است که هر کسی که توی فضای تعلیم و تعلم قرار میگیرد باید بهش توجه داشته باشد نه استاد خودش را چیزی و کارهای بداند و نه شاگرد استاد را چیزی و کارهای بداند. البته ما نسبت به هم وظایف داریم نسبت به همدیگه وظایف یک ذره اگر این حق و حقوق مراعات نشود آسیبهای جدی وارد میشود ولی همه کاره کیست؟ خدای متعال. این استاد هم از خدای متعال است، شاگرد هم از خدای متعال است و باید به وظیفه عمل کرد برای جلب رضای او.
همین نویسنده محترم کتاب آقازادهشون میفرمود که یه وقتی توی مسیر میرفتی در قم و گفت که یه ماشینی جلوم بود خیلی آروم راه میرفت. با حاج آقا بغل. بعد ماشین جلویی راه نمیرفت، حاج آقا گفتند که مثلاً برو خب از اینور برو. نگاه کردم دیدم تو ماشین این، این ماشین آیتالله جوادی است. آیتالله جوادی عقب نشستند این راننده ایشون به احترام ایشون آروم میرفت. عرض کردم این ماشین جلویی ماشین آیتالله جوادی خب پس سبقت نگیر. به احترام استاد. بعد میگفت که خیلی هم آروم و خیلی هم معطل شدیم حاج آقا نذاشتم با اینکه بغلم باز بود نذاشتم سبقت بگیریم. احترام استاد واجبه نباید از استاد سبقت گرفت این بیحرمتی با استاد. البته از این لطایف، خیلی از حاج آقا چیزهای عجیب غریبی دیدیم و موارد فراوان.
یه وقت تفسیر المیزان بنده دستنویسی از حاج آقا میخواستم برای یک مجموعه که درس حاج آقا میریم اونجا بنویسند امضا. قضیه مال نزدیک ۱۰ سال پیش، درس المیزان حاج آقا بود. یک کاغذی بود پشت کاغذ باطله از همین که پشتش نوشته سفید است. حالا اونا مثلاً براشون اهمیتی نداشت ها، اون مجموعه فقط یه چیزی میخواست که و اگه اصلاً دست خط حاج آقا حتی دست خطم اگر از حاج آقا نبود شفاهی هم مثلاً میشنیدند کفایت میکرد. حتی اگر خودم مثلاً میگفتم حاج آقا فلان اینا چون مجمع حکمت همین فایلهایی که گرفتید اونجا بود برای کتابخانه اونجا میخواستم. اول اینو گذاشتم روی تفسیر المیزان آوردم برای حاج آقا، گفتم حاج آقا بیزحمت بنویسید ما این درس، فرمودند که زیرش تفسیر المیزان است، کاغذ روی تفسیر المیزان. گفتم حالا دفترچه چیزی میآرم. نگاه کردند دیدند اونورشم بحث تاریخی بود چاپی هم بود یعنی چیز نبود کاغذ باطله نبود. نگاه کردم گفتم که گفتند که فرمودند که این طرفش سیاه اونا با اونورش کار ندارند این طرفش سفیده همین طرف. فرمودند نه بیاحترامی میشه به اونا من خودم یه کاغذ سفید پیدا میکنم برات مینویسم. اذیت میشن سر این قضیه میخوام کلی داستان داره میشه که مشکینی بودیم روح ایشونم شاد باشه. این قضیه مال ۱۸ سال، بله خدا رحمت کنه آیتالله مشکینی رو.
لطایف تو سیره علما خیلی بوده، جمع کردیم کتاب بشه بعد دیگه یه بار خانواده رایمونو زد مصلحت نیست. حالا بعضیهاش موارد اینجوری به ذهن میرسد. عرض کنم خدمتتون که آیتالله جوادی تقریر درس امام نوشته بودند بعد از ۵۰ سال دادن چاپ شد از درس خارج اصول. فرمودند که تو جوونی اگه میدادم شائبه این بود که فکر کنند خارج اصول دیگه حاج اصول یعنی مجتهد، آخر عمر بدم که بالاخره شائبه نباشه. اون اثر علمی هم کاغذ نصفه از یه جایی زیر یه جای کنده. اونجا هم خیلی امنیتی شدیدی داشت بیت ایشون رئیس خبرگان بود اون موقع هم رئیس خبرگان واقعاً یه جایگاه خیلی خاصی. مشکینی هم از زبان امام ایشون زمان امام صاحب رساله بود و جایگاه خیلی ویژهای داشت رحمتالله. واقعاً چه خوبانی بودند و رفتند واقعاً آدم نگاه میکنه میبینه خالی شده. خیلی درس اخلاقشون در فیضیه ناله میزدند طلبهها گریه میکردند در ناله میزدند. من تعجبم از اونایی که شبا راحت میتونم بخوابم من که از درس قیامت شبا خواب ندارم. خدمت شما عرض کنم که کاغذ ایشون نگاه کرد گفتند که اینجا بنویسم؟ کاغذ نداشتم. خواست ادب یاد بده به این طلبه که مثلاً اینجا کاغذ این برای نوشتن خوب نیست. یه کاغذ سفید یکی از لای دفتر کاغذ سفید پیدا، قشنگ یادمه نوشتن ایشون رو رحمت الله علیه.
لطافتی: «بسمه تعالی کن مع الناس ولا تکون معم». معناش چیه؟ بچه بودیم پررو سریع پریدم. حالا هفت هشت ۱۰ نفر بیشتر ۱۰ ۱۵ نفر ۲۰ نفری سریع پریدم گفتم که: «هرگز حدیث حاضر و غایب شنیدهای، من در میان جمع و دلم جای دیگر». نگاهی کرد نه معنای روایتی گندهتر از دهنت نزن بچه، من هرچی شنیدی به این معنا نیستش که کلاس به این حرفا بخوره. فرمود یعنی مردم اگه کار خوب انجام میدن باهاشون باش گناه میکنن باهاشون نباش. خلاصه این لطافتها و این ادبها و این قضایا و ادب و تواضع در برابر شاگرد اینکه واقعاً خودش رو کسی یا چیزی کارهای ندونه.
بارها پیش میاومد تو درس حاج آقا مثلاً سؤالی اشکالی مسئلهای مطرح میشد با روی باز میپذیرفتند. یعنی انقدر با محبت و صمیمیت. چند بار یه بار که فرموده بودم به یکی از رفقا همین سیدی که دیروز ذکر خیرش شد اخیراً اینجوری شده. یه بحثی بود در مورد اعمال لیلة الرغائب. حاج آقا نظرشون بر این بود که این وقتش تا نیمه شب شرعی. بعد متن روایت را اون کلمه رو مثلاً برداشتشون تحقیقی براشون آوردیم، آورده شد که این مثلاً این لغت کجاها به چه معنا اینها اتم کلمه اتم با عین که این مثلاً وقتش یعنی تا اذان عشا. بعد بنده نبودم تو جلسه. بعد اینکه جلسه جمع خودمون که بود اینو دادم که حاج آقا این اینه این سید. بعد گفت که آره حاج آقا تو جلسه عمومی گفته بودند که اعمال لیلة الرغائب انجام بدید حواستون باشه فقط تا اذان عشا وقت دارید. گفت که من رفتم خدمت حاج آقا گفتم حاج آقا هر سال شما گفتین هر سال میگفتین تا نیمه شب شرعی، یهو عوض شد قضیه. فرمودند فلانی اومد فتوای ما رو عوض کرد بحث و ارائه کرد.
یه بار دیگه بحث «لا تطوف» بود در درس المیزان که «لا تطف بالقبر». فرمودند که ترجمه که کردم فرمودند یعنی قبر را طواف نکن. باز بحثی برای ایشون آورده شد لغتها و اینها لغتنامهها که طوف چند تا معنا داره یکی از معانیش تخلیه و اینجا معناش تخلی بر قبره. باز از نکات جالب بود که بنده رو کاغذ نوشته بودم اینم باز کاغذ یه رو چیز بود. آوردم که حاج آقا ببینن که از لغتنامه دستنویس کرده بودم که فقط ببینن که مثلاً این تو این لغتنامهها این شکلی است. گفتم خصوصاً که وهابیتم داره رو اینها کار میکنه طواف نکن و اینها داره ضد شیعه میگه اینا رو روایت خودتونه معناش تخلی روی قبور. حاج آقا گفتن که نگاه کردند خیلی خوششون اومد. کاغذو میبند پشتش این شکلیه. گفتم نه بعد کلاس بهت میدم من اصلاح میکنم این مثلاً این همین اخیراً تهران درس اخلاق که زیاد پیش اومده سر محبتشون بارها پیش اومده توی درس جلسات شلوغ جلسات خلوت مطلبی میگفتن نگام میکردم میگفتم فالن درسته. بعد اخیراً پارسال توی درس ۱۶ تهران یه مطلبی رو داشتند میفرمودند خاطرمم نیست چی بود اصلاً شوکه شدم از تواضع استاد که عرق ریختم اونجا اصلاً اون صحنه بالا منبر بودن وسط جلسه. بعدم اون گوشه نشسته بودم این وسط نبودم بغل نشسته بودم به ستونی برگشتن گفتن فلانی خوب دقت کن هرجاش اشتباه بود بهم بگو درست میگویم دقیقاً عبارتو گوش بده هرجاش که اشتباه بود بگو. چند بار پیش اومده این قضیه که هی تو درس مثلاً فلانی مثلاً چطوره اینه همینه اینطور نیست درست گفتم غلط گفتم اگه جایش اشکال داشت بگو.
مطلبی فرمودند بعد جلسه توی جلسه مثلاً اینطور میشه همونجا اصلاح کردند یا خب این تواضع وقتی که استاد سطح عالی حوزه بود سالی که ما به دنیا آمدیم ایشون اجازه تربیتی داشته از مرحوم آیتالله پهلوانی تهران. یعنی هم سن ما ایشون شاگرد سلوکی تربیت کرده فقط ولی نحوه برخورد یه جوریه که ایشون سایر اساتید انقدر تواضع انقدر محبت انقدر صمیمیت اصلاً تعبیر استاد رفقامون هم بحثامون ما برای شما به بقیه رفقا همیشه دعا میکنیم مثلاً تعبیر شاگرد هیچ وقت به کار نمیرود. شاگردان فلانی، شاگرد ما بوده. مگر یه جای ملاحظات خاصی گاهی کسی ادعاهایی داره سر و صداهای داره اونم اونجا حسابش فرق میکنه. اینا برمیگرده به همین نکته این نگاه اساسی و کلیدی که خود ایشونم تو همین شرحشون تاکید روش دارند که انسان بدونه که این از جانب خودش نیست از جانب خداست و ما امانت داریم. یه مطلبی است که خدا به انسان یاد داده اینم نیستش که هیچکی دیگه اینو نفهمیده هیچکی دیگه بلد نیست هیچکی دیگه نمیدونه من منحصر به فرد فلان. نه آقا آدم وقتی میرود بررسی میکنه میبینه خیلیای دیگه هم گفتن. خیلی وقتا اصلاً آدم از جای دیگه گرفته یادش نمونده کی گرفته فکر میکنه از تو المیزان بوده ملاصدرا گفته اون گفته این صد جای دیگه پیدا میشه ضمن اینکه اگر پیدا نشه محبت خدای سبحان و تازه اصلاً معلوم نیست چقدر حرف درست باشه.
حضرت امام رو ببینید مباحث شاید این همش شاید علامه المیزان نوشته که ما بکشیم تا بفهمیم آخر میفرماید که فایل صوتیش هست دیگه میفرماید من ادعا ندارم که هرچی اینجا نوشتم درست باشه و اگر بنا به نقد باشه بنده خودم اولین منتقد تفسیر المیزان هستم. اینا چیه آقا اینا عظمت است اینا عظمت روح است. این همینه که این تفسیر نوشته و پدر ایشون میگه آقا به من هدیه نداده دلخورم. ثواب داشته باشه که بخوام هدیه بدم. چقدر اینا بزرگن. یه آدم بزرگ میشه چقدر از توهمات در میاد. من اصلاً فکر نمیکردم تفسیر المیزان بنده میرم یه چهار خطشو مطالعه میکنم یه جایی با کر و فر و سر و صدا میگویم هیچکی مثل من المیزانو نفهمیده. نوشته همشم نوشته. ثواب داشته باشه که بخوام پدرمو شریک کنم توش. و بعد شریک میکنه بعد دوباره اون قضایایی که پیش میاد میگه پدرم از هیچکی به اندازه تو راضی نیست. به کرات پیش اومد با استاد مثلاً ادا مشخصه بعضی چیزا جنس حال طرف کسی میدید مثلاً ما رو با ایشون ایشون فرمود که تو رو با من دیدن برات بد میشه برای شما بد میشه. مامان عرض کردم که آقا فلان جا با فلان کس ذکر خیرتون؟ آیا حالت شکسته مگه من خیریم دارم که بخوای ذکر خیرم؟ خیریه میده ماشاالله از این قضایا فراوان فراوان فراوان.
بچه یه وقت اصلاً بنده متاثر شدم بعد درس اخلاق اینا که ایشون مینشینند ما گنجینههایی داریم که قدشونو نمیدونیم دیگه. مصباح، بهجتها اینا هستند هنوز معرفی میشه که باید برند تو از این حجاب معاسرت در بیان تا قدر بدونی. تو هستند که بعد جلسه ایشون نشسته بود جمعهها ایشونم خیلی مثل هر روزشون پرکار جمعهها صبح قم و تهران سه تا جلسه دارند از صبح تا ظهر مختلف که اون موقعها یه جلسه شمال تهران بود دو تاش شمال تهران بود در روز آره. آخریه جلسه عمومی اولش خصوصیه که بعضی از این وزرا و اینا وزیر کشور و شاگرد اون جلسه ایشون بوده شمال شهر از اونجا میان پایین بعد تازه در سرا که تموم میشه یک ساعت و نیم دو ساعت مینشینند سوالا رو جمع تازه باز نیم ساعت ۴۰ دقیقه میروند برای خانوما اختصاصی جواب میدن. یه روز دیدم حاج آقا خسته بعد نشسته بود یه بچه عکس گرفتم. اون موقع گوشیم فرق میکرد عکسشو ندارم. اصلاً منقلب شدم بنده وقتی این صحنه رو دیدم نشسته بود با یه عشقی به یه بچه ۱۰ ۱۲ ساله. صحنه رو من دیدم اصلاً حالم عوض چقدر اینا خالصند چقدر اینا پاکند چقدر اینا از این توهمات در اومدند. آنفلان صد تا شاگرد تو ۱۰۰ مرحله پایینترش میتونست ارجاع بده. شروع کرده یادگاری مینویسه نکاتی مطالبی آروم آروم با یه عشقی با یه سلیقهای ذوقی درخواست کرده مثلاً و ماشاالله اگه بخوام بگم دهها جلد کتاب میشه. بعد به مناسبت یادم میاد از خاطرات مختلف از جاهای مختلف اینا اون روح لطافت اون روح بندگیست. این که میبینه هی شوهر چی میگه اولش میگه عبودیت آخرش میگه عبودیت. این عبودیتی که ملکه شده همه وجود رو گرفته عبد و فقط به این نگاه میکنه که خدا الان چی میخواد تو هر موقعیتی و همش هم از او هم یه جلسه دیگه دعوت کرده بودم رفتیم محل شهادت شهید بهشتی خسته و کوفته ماجرا زیاد میخوام بگم وقت میگذرد.
حاج آقا از صبح که اومده بودند صبحونه به ایشون نداده بودند و اون ساعت ساعت صبحونشون بود یاد ایشون انداختن که اینجا شما مثلاً قول دادین از چند وقت قبل. رفتیم اونجا و برگشتیم و هیچی نخورده تا ظهر ایشون گرسنه و تشنه. بعد با شوخی به پسرشون گفتم. به ما که هیچی ندادی لااقل به اینا یه چایی بده. اون جلسه رفتیم و اون نفری که قرار بود معرفی بکنه که حاج آقا شروع کنن شروع کرد مثلاً یه تیکه از اون پیامی که آقا تعابیری که در مورد ایشون به کار بردند. نویسنده همین کتاب کتاب انسان و گستره حقوق بندگی. یه بار ایشون میفرمود که به من خورده میگیرن چرا تو سخنرانیها از مرحوم آیتالله پهلوانی اسم نمیآرم. ایشون فرمود نمیخوام نام مبارک اون استاد به این دهان آلوده بشه وگرنه هرچه دارم از حالا نمیدونم متن رهبری موقعی که داشت معرفی میکردم حاج آقا بسیار ناراحت که مثلاً ما اومدیم جاری صحبتی بکنیم چه نیاز داشت منو معرفی کنی؟ چه نیاز داشت که مثلاً این تعابیرو؟ ما ذوق میکنیم اصلاً وقتی که نگن شاکی میشیم باید کلی آیتالله آیتالله اینا قبلش ببندن. شما نمیدونی کیو دعوت کردی از قبل فکرشو نکردی صبحونه به ما ندادید اینجا رو هماهنگ نکردیم اونجا رو اونجور نکردیم. من بیام اینجا خیلی اصلاً حالا حرف زیاده. به هر حال اینا آقا اون عظمت اون عالمه اینو بدون: «والله کمن خزانه الحکمه». به تو از خزانه حکمت چیزی عنایت کرده که مسئولیت پیدا کردی بابت اینکه میدونی و وظیفه داری در قبال کسانی که نمیدونند. خیلی هم چیز ببینید این تعبیر عالم لزوماً یه تعبیر شاخ و دمداری نیست ها. احکام نماز را بلدند؟ نمیدونند آقا نماز مسافر از کجا شکسته است؟ وظیفه حالا ماها گاهی با تحقیر با منت و با خودنمایی و واقعاً اثر دلسوزی انسان اثر احساس مسئولیت. چیزی که میدونم در اختیار این آدم قرار بدم مشکلش حل. جاهای مختلف خب فرمود: «فن احسنت فی ما والاک من ذالک و قمت بهم بهی لهم خازن شفیق ناصح لمولا فی عبیده صابر المحتسب الذی حجته اخرج لهو من الانوال لطیف یدیه راشدا و کنت لذالک آملا معتقدا و الا خائع وله خلقه ظالما و لصلبه سلبه و غیرهی متعرض».
اگر خوب برخورد کنی در این مسئولیتی که خدا بهت نسبت به این زیردستان اینانی که امر تربیت و شاگردی و اینها را خدای متعال به تو سپرده و در مقام یک خزانهدار دلسوز بر بیای برای اون زیردستی دلسوز بی شیر پیله است و صابر باشی، محتسب باشی، برای خدا صبر کنی، به حساب خدا بزنی سختیهایی که تو مسیر پیش میاد. حوصله باید کرد دیگه شما کاروانم که به عهده میگیرد کاروان دنیایی از اینجا میخواد بره شاندیز کاروان میخوای راه بندازی کلی دنگ و فنگ داره یکی کنده یکی تنده یکی دستشویی داره یکی گشنشه یکی بچه خوابش میاد اعصاب. با همه اینا راه اومدن همه اینا رو بردن همه اینا رو رسوندن خیلی زحمت داره خب شما میخوای اینو بگیری تحویل بدی کجا؟ تو اون نقطهای که قرب به خدا باشه. اینجا زحمت شیطون و نفس خستگیهای خودتو کم حوصلگیها و مشکلات و مشکلات ریز و درشت. الی ما شاالله از این قضایا هست. باید آدم تحمل کنه مایه بگذاره وقت بگذارد.
مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی رحمتالله علیه واقعاً در عرصه شاگردپروری بینظیر و توی توجه به این شاگردان رسیدگی به امورشون امور مختلفش. گاهی طلبه رو میدهند عمامش، نام عمامه رو باز میکرد رو پای خودش دوباره رو پا رو سر دوباره میبست. مرتب به هم طلبهها رو بعضیاشون از تهران میومدن قم شب خونه خودش نگه میداشت. فیاض بخش و برخی از آقایون دیگه تو منزل خودش تو اتاق خودش جا به اینا میداد پذیرایی میکرد با همون امکانات خیلی محدود. مرغ و خروس تو خونه داشت تخم مرغ فیضیه میفروخت همین درآمد ایشون بود با سختترین وضعیت زندگی میکرد در فقر مطلق فقط برای اینکه خودشو وقف کرده و برای تربیت و عشقی داشت. شلبافیان با هم خدمت حاج آقای علما رفتیم پارسال و خاطراتی که علما میگفت یک ساعت و خوردهای صحبت کرد امام جمعه محترم کرمانشاه میگفت که من از جلسات علامه طباطبایی رو تنها بازمانده جلسات خصوصی علامه طباطبایی خدا بهش طول عمر بده. همین کتاب ثمرات حیات و اینها که نوشته شده. پهلوانی مرحوم آیتالله جعفری تهرانی بعضی وقتا مرحوم آیتالله ممدوحی برخی آقایون دیگه الان تقریباً میشه گفت ایشون تنها بازمانده اون جلسات. بعد فرمود که خود علامه به من گفت این جلسه را بیا. جلسه نبودم مشهد بودم. وقتی که فاصله زیاد بوده یعنی الان علما فکر میکنم ۷۰، ۷۰ و خوردهای باید داشته باشه اون موقع مثلاً ایشون ۳۰ سالش بود سال ۵۰، ۵۴ و ۵۹. آقای پهلوانی اون موقع مثلاً سنشون ۶۰ سال ۶۰ و خوردهای چای ۷۸، ۷۹. ۲۲، ۳۰ سالشون بوده ۳۰ سالشون بود آیتالله پهلوانی ۶۰ سالشون بود ۳۰ سال فاصله سنی. ایشون گفتم من جلسه رو جا مونده بودم از مرحوم آیتالله پهلوانی پرسیدم که علامه تو این جلسه چی گفتن؟ اگه بشینید به من بگید نکاتی که این جلسه گفت. تو تابستون قم آیتالله پهلوانی ۵ بعد از ظهر از بازار راه افتاد پیاده اومد تو صفائیه این جلسه رو به من گفت و برگشت پیاده خونه. انقدر که عشق اینو داشت که این افراد تو این مسیر خدمت حاج آقا عرض کردم حالت بغضی، مثلاً یاد استاد همین بود. گفتن علما که انقدر عشق این داشت که اینا تو این مسیر باشن یاد بگیرن این شاگردا دریغ بگه بیان رسیدگی کنه. البته هرکی تو اندازه خودش تو سطح خودش متناسب با وضعیت خودش اگه کم کاری میکرد. لذا حاج آقا باز فرمودند بعضی شاگردان ایشونم بودن ۲۰ سال میومدن میرفتن تو همون مراتب اولیه مونده بودن به حاج آقا چیزی از بالاتریا بهشون. منی که میدید که کاری نکرد باید کار بشه دیگه. اومدن و رفتن که موضوعیت نداره. کاری که استاد میخواد باید انجام بشه. اون اثری که میخواد حاصل میشه حالا تو مسیر تو بحثهای علمیام که جای خودش ولی دریغ نداشت از کسی. این همونه که از خدا میدونه و واقعاً اینجور استادی عاشق اینه که راه بندازه شاگرد اگه شاگرد مستعد ببینه که اصلاً جونشو فدا میکنه.
گفتند مرحوم ملا حسین قلی یه شاگردی داشت این جذبه گرفته بود این شاگرد رو و تو اون مراتب عالی قرار گرفته و با جذبه برای اینکه حالاتش نپره مرحوم ملا حسین قلی غذا درست میکرد با دست خودش تو دهانهای میذاشت. گفت که میخوام حواسش پرت نشه. بعد گفته بود که همه فکر میکنن من استاد اینم نه من شاگرد اینم و واقعاً اون فضا این شکلیه که خود حاج آقا همینجا میفهمند میفرمایند استادی که این نگاه رو داشته باشه هیچ وقت باکی از این نداره که شاگرد ازش جلو بزنه بلکه خوشحال اصلاً عاشق اینه که یه شاگردی تربیت کنه از خودش بهتر. بنده دیده بودم اینجور افرادی رو استادی داشتیم بعضی موارد دارم عرض میکنم دیگه به خود بنده میگفت میگفت که برو از فلانی استفاده کن من فرصت ندارم استفاده کنم چیزایی که یاد گرفتی من میام شاگردیتو میکنم. ایشون استاد ما بود من خودم شاگردت ۱۷ سال از بند بزرگتر. به همینم بود یعنی اگه چیزی از اونجا میشنیدی میومدیم ایشون میومد گاهی با قلم کاغذ بگو بنویسم. بعد هی لابلایش میگفت تو استاد من و بعد آداب استادی رو مراعات میکرد حق داری. حالا ایشون کسی بود که ما رو از تو فاضلاب درآورده بود اصلاً کل آشنایی با این دم و دستگاه و این سیستم و اینا وسط ایشون هیچی دریغه چی که جلو بزنه اصلاً افتخار میکرد اصلاً خوشحال بود اینکه با آب و تاب نقل میکرد فلانی بود که مثلاً بی نماز بود اومد اینجا الان مثلاً حالاتی پیدا کرده انقدر خوشحال بود راه افتاده داره میره جلو مثلاً از ما هم داره میزنه جلوتر. این اون حاله لطافت خدا به این توجه داره بسیار بسیار تا اینکه من اگه جلو بزنه و اینا رقابت و فلان و البته اهلیت هم شرطها اینا مهمه یه وقت میبینم اون ظرفیت نداره داره باد میکنه میترکه در عین حال این اساتید این کارایی که اینجوری انقدر عشق و علاقه به شاگرد سر وقت گوش پیچوندنای عجیب غریبی هم داشتن و اونم از سر عشق و علاقه فوق العاده بود که به شاگرد داشتن که اینم یک باب مفصلی است و خاطراتی تو این زمینه هم دارم که حالا دیگه فرصتش نیست بپردازم.
حاج آقا میفرمود که مرحوم استاد آیتالله پهلوانی تو این زمینه بینظیر بود میزد خود من ازش کتکها خوردم برای اینکه راه بیفتی متوقف نشه. یه چیزایی که نصیب آدم میشه تو این مسیر دیگه آدم هم باد میکنه هم فکر میکنه دیگه چه خبره. نه حالا بیا حالا بعضی دوستان میگویند میگویند برای برخی اساتید حالا تو خوشو که تعریف میکنی بیشتر تو سرمون میزنه. این قاعدشه بر فلان آقا مثلاً هر وقت که میریم ناامیدیم کلی محبت میکنه. هر وقت که فلان خواب خوبی دیدم میگه نه آقا اینا رو ولش کن. قاعدشه استاد این است، استاد با تنظیم باد بکنه باد کمه بادش میکنه باد زیاده کمش میکنه. اجرای بی باد داری میری میترکی. باد باید اندازه باشه دیگه اندازه خاصی بود باد تو کم شده ماشین راه نمیره یکم بادش میده. نه آقا از تو بدتراش بودن بالاخره لطف خدا رحمت خدا امید الحمدالله ماه رمضون خوبی رو خدا عقل بده به هممون اینجوری میگن گاهی ایشالا خدا از همه ما دستگیری کنه. این گوینده که فقط حرف میزنه میخواستم کلمه دیگه بگم دیگه حالا شرم مجلسو حفظ کردم. خدا کنه که بیدار بشیم در حد حرف نمونیم و به حرف دل خوش نکنیم انشالله عنایت اهل بیت شامل حالمون بشه معلمان حقیقی توجه کنند و دستگیری کنند از ما. امام سجاد علیهالسلام حقیقتاً معلم، معلم انسانیت، معلم معنویت و همه ما محتاج عنایت و توجه و دستگیری خاص این ذوات مقدسه هستیم و این اساتید بزرگانم هرچه داشتند رمز موفقیتشون تو همی میدونند در گدایی. یه وقتی از حاج آقا پرسیدم مشهد بودند هتلی بودن توی سمت سرا رفتم خدمتشون دو شب مونده به محرم گفتم که برای محرم چیزی بفرمایید با یه حال خاصی فرمودند گدایی در میخانه طرف عکسی گر این عمل بکنی خاک زر و فرمودند هرچه هست در گدایی است و گدایی این در را نباید زد.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة.
درد بسیار، مداوا، ارث جا مانده زهرا. گریه روزها ناله و شبها گریه. آب میخواد ولی با گریه. گریه بر آب وضویش میریم خون دل بر سر و رویش. گریه بر شاه شهیدان خوب است گریه بر کشته عریان خوب است. گریه بر دامن طفلان خوب است. گریه بر آن لب خوب است. از خواسته هر گریه کنم در فراق پدرم گریه کنه. گریه بر ناله مادرها. گریه بر گریه آن دختر. گریه بر غارت انگشتر. گریه بر وا شدن معجرها. رنگ مهتاب زمین میزد دیدن آب زمینش.
این رابطههای معنوی معمولاً عشقهای عجیبی ازش در میاد. علامه طباطبایی بعد از رحلت علی آقای قاضی تا آخر عمر عطر نزد. پرسیدن چرا؟ میفرمود هنوز عزادار استاد است. حالا ببینید اون عشق و علاقه بین امام سجاد و اباعبدالله چی بوده و اون حال امام سجاد استاد برای همه این قضایا اباعبدالله. استاد گریه بر ناقه نشسته. گریه با پیکر خسته. سخت است از گریه با بال شکسته. سخت است گریه با گردن بسته. گریه خوب است که هر شب گریه بر چادر زینب باشه. آن که راه است پیاده تشنه را بر لب باده نکش. طفل را این همه ساده نکش. آب نداد، نکشید هیچ کس آب به گودال. پدرم ذبح شد و آب نخورد. آمد و دید تنی افتاده کشته بی کفنی پیراهنی افتاده پاره پاره بدنی همه پروانه و شمعش یا امام رضا ببخشید. همه پروانه و شمعش کردم دنیا آمد و جمعش کرد. آمد و دید کنار پر نیست بدن افتاده ولی سر نیست. چند انگشت و این حسین است ولی گرمی نیست. با نیزه قلیلش ذبح کردند قتیلش. ذبح کردم فدات بشم آقا جان.
یا امام سجاد حرفی خیلی نباید زد. همین چند جمله امام زمان در زیارت ناحیه عرض میکنند: «زمانه منو عقب انداخت نبودم روز عاشورا با تنم از تنت دفاع کنم بلارو ازت دفع کنم. در محضر جام بلا و جام شهادت بنوشم. از سر حسرت و غصه و اکتیاب میخوام انقدر ناله بزنم که بمیرم چرا جا ماندم؟ چرا دهها سال با تاخیر به دنیا آمدم؟ نبودم کربلا کمک کنم. به خاطر همین میخوام به جای اشک خون گریه کنم. میخوام هر صبح و شام ناله بزنم». فدای اون آقایی بشم اگه حق مطلب اینه که امام زمان میفرمایند که از منم چه ماههایی که جا موندیم انقدر باید ناله بزنیم تا بمیریم. فدای اون آقایی بشم که ظهر عاشورا بود ولی در خیمه بود نه سالها جا بمونه نسلها جا بمونه تصورشم دشواره در خیمه بود چه خبر بود در گودال. شما ظهر عاشورا جونتون به لبتون میرسه صدها سال گذشته از عاشورا انقدر غم داره ظهر عاشورا بخوای جون بدی. تصور کن بوی روز عاشورا تو خیمه و نمیتونستی بری در میدان کمک. یه وقت از خیمه بیرون میومدی همون حالی که امام سجاد اومد یه نگاهی کرد به این گودال قتلگاه بدنهای پاره پاره سرای جدا بدنهای زینب کبری. فرمود دیدم داره میلرزه امام سجاد الان که جان بده از این صحنهای که دیده.
السلام علیک یا اباعبدالله. «لأندبن علیکم بدل الدموع دما». روح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
اللهم و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاجل الاکرم اعظم عظمتک یا الله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب. ثبت قلوبنا علی دینک انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید و بحق محمد. یا علی بحق علی. یا فاطر بحق فاطمه. یا محسن بحق الحسن. یا قدیم الاحسان بحق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. شهدا، فقها، امام راحل سر سفره با برکت امام سجاد مهمان بفرما. شب اول قبر امام سجاد به فریادمون برسان.
مرزای اسلام شفای عاجل و عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
بنبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولله عقدة من لسانی یفقهو قولی.
و اما حق رعیتِ کَبّ العلم؛ فان تعلم ان الله قد جعلک لهم فی ما اتاک من العلم. والله که من اذن الحکمه. حق کسی که در علم رعیت تو به حساب میآید این است که بدانی که خدا تو را بر اینها قیم عالم قرار داده است. عالم ارتباطات، نیاز و رفع نیاز، همه ساز و کارش بر این مبناست و همه هستی به هم محتاجاند. در واقع نیازشون به خدای متعال جلوه میکند در نیاز به اسباب.
و خدا بینهایت جلوه دارد، فقر ما هم بینهایت جلوه دارد، نیاز ما هم بینهایت جلوه دارد و اسم مغنی او هم بینهایت. با همه این نیازهایی که از ما رخ میدهد، او در رفع نیاز اسم مغنی را جلوه میدهد. نیاز داریم به آب، نیاز داریم به غذا، نیاز داریم به اکسیژن، نیاز داریم به همسر، نیاز داریم به معلم، نیاز داریم به درس، نیاز داریم به کتاب، نیاز به فهمیدن، نیاز داریم به یاد گرفتن و همه اینها از جانب خدای سبحانه. هم فقری که به ما داده، هم بینیازی که در پس این فقر قرار داده و رفع نیاز میکند. میفرماید که: «انتم الفقرا الی الله الله الغنی الحمید».
خدای متعال غنی است. غنیِ حمید. غنیای است که حمد از آن اوست. این غنا همراه حمد و غنیای است که حتی محتاج ستایش کسی هم نیست. تا همین حد نیاز هم ندارد و در واقع متعال با اسباب خودش رفع نیاز میکند از ما و با این اسباب گرهگشایی میکند. همه چیز جلوه فعل اوست و همه کار اوست. معلم حقیقی اوست، استاد اوست، او یاد میدهد: «علمک ما لم تکن تعلم»، چیزی که نمیدانستی را بهت یاد داد. هر وقت چیزی یاد میگیریم، اسم معلم خدای سبحان جلوه میکند. «الرحمن علم القرآن خلق الانسان». قیمتهای مقام تعلیمیش مقدم بر خالقیت اوست. «علم آدم الاسماء کلها».
خدا تعلیم داد، خدا بارها خودش را معلم معرفی کرد. نبی اکرم را معلم معرفی کرد. «یعلمکم الکتاب والحکمه» و معلم بودن پیامبر اکرم جلوه معلم بودن خدای سبحانه. کما اینکه پیامبر را به عنوان مغنی هم معرفی کرد: «اغناهم الله و رسوله». خدا اینها را بینیاز میکند و پیامبرش؛ یعنی در قرآن هم خودش را مغنی معرفی کرده، پیامبر اکرم را برای اینکه واسطه فیض این ذات مقدس و فیض به واسطه اسم مغنی جاری و به واسطه وجود مبارک نبی اکرم و هر در هر نقطهای رفع نیازی صورت میگیرد به واسطه پیغمبر اکرم. لذا فضل خدا را در روایات ما تطبیق به نبی اکرم «فضل الله رسول الله» فضل خدا پیغمبر و خدا با فضلش بینیاز میکند. خود پیغمبر را به عنوان مغنی معرفی کرده: «سیأتین الله من فضله» و یک جا میفرماید خدا و رسولش بینیاز میکنند، حجاز میفرماید خدا و رسولش از فضل عنایت میکنند و تعابیر قرآن در این زمینه که خب واقعاً اعجاب برانگیز است.
پای پیغمبر را میکشد وسط بعد ضمیر را مفرد میکند، میفرماید که: «استجیبو لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم». اجابت کنید خدا و پیغمبر را وقتی که دعوت یا میکند. میکنند دو تا بودن چرا ضمیر مفرد شد و تثنیه میشد: «اذا دعاکم» بعد میفرمود: «دعواکم لما یحییانکم نلما یحییکم». این کثرت در وحدت، وحدت در کثرت پیغمبر است و نیز: «ما رمیت اذ رمیت». انداختی ولی نیست، هستی ولی نیستی. همونجوری که اثبات به یک معنا هست به معنا نیست. همونجور که این عکس میگیم آن عکسی که آنجاست عکس حاج قاسم است. یک وقت میگویی عکس حاج قاسم، حاج قاسم است. میشود گفت عکس است، میشود گفت عکس کیه؟ حاج قاسم لایو میگذارد، این الان خود این است. الان این صدا که داره منتشر میشود، دارند میشنوند، این صدای فلانی، میگویی این خود فلانی است. درسته با اینکه صدا یکی از شئون و جلوات وجودی است، صدای من که من نیست که. شما میتوانید بگید صدای این، این صدا را میتوانی بگویی منم میتوانی از من جداش کنی. رضا عیسی بن مریم را کلمه معرفی کرد: «کلمة الله». کلمه خداست. نمیشود گفت خداست نه میشود گفت از او جداست. کلمه اوج قرب را دارد دیگه، اوج قرب فنا و ظهور اونی که بروز پیدا میکند.
معلم خدای متعال است. این چیزی است که باید همه ما بهش ملتفت باشیم و سخت است توجه به این نکته. اینکه من چیزی یاد نمیدهم به کسی، من کسی را هدایت نمیکنم، از جانب من اتفاقی رخ نمیدهد. بعد یه جاهایی خطاب به پیامبر اکرم کار را صاف کرده میفرماید که: «انک لا تهدی من احببت یهدی من یشاء». وصف هدایتگری را جای دیگه میفرماید تو هدایت میکنی «صراط مستقیمین» این همین است. این همین در بحث علم غیبم همین است پیغمبر اکرم نسبت میدهد یه جاهایی از همه نفع میکند این ناظر به آن دو ساعت اصالت و عرض علم مال خدای متعال است. بالعرض اوتو العلمیام هستند اولوالعلمیام هستند وگرنه عالم مجلسی نمینوشت «الله اعلم»؛ برخی بزرگان نمینوشتند «الله اعلم» میگفت «الله العالم». چرا؟ برای اینکه اصلا عالم به غیر او نسبت داده نمیشود که بعد بخواهیم اعلم یعنی عالمی هست او بهتر میداند نه البته به یک معنا درست است، علم همان بحث بالعرض و به ذات وگرنه عالم فقط اوست، قادر فقط اوست، معلم فقط او و همه چیز علت اعدادی است، علت حقیقی است اما در این عالم جز خدای متعال نداری. میگوییم این فلانی به ما درس داد، فلانی یاد داد، فلانی ما را متحول کرد، اصلاً علت نیست دیگه، علت نیست. بله بله تو بحثهای تجلی و اینها اگر بخواهد باشد بله تو فضای فلسفه میگویند علت وگرنه توی عرفان و اینها میگویند تجلی و تجلی با علیت فرق میکند. علت و معلول خب اینجا ناظر به عالم نگاه میکنند از اینجا نگاه میکنند علت معنا دارد نه به آنجا اگر نگاه کنید علیت یک حقیقتی است در تجلیات.
غرض اینکه معلم خدای متعال است این درک و این شناخت جز ارکانی است که هر کسی که توی فضای تعلیم و تعلم قرار میگیرد باید بهش توجه داشته باشد نه استاد خودش را چیزی و کارهای بداند و نه شاگرد استاد را چیزی و کارهای بداند. البته ما نسبت به هم وظایف داریم نسبت به همدیگه وظایف یک ذره اگر این حق و حقوق مراعات نشود آسیبهای جدی وارد میشود ولی همه کاره کیست؟ خدای متعال. این استاد هم از خدای متعال است، شاگرد هم از خدای متعال است و باید به وظیفه عمل کرد برای جلب رضای او.
همین نویسنده محترم کتاب آقازادهشون میفرمود که یه وقتی توی مسیر میرفتی در قم و گفت که یه ماشینی جلوم بود خیلی آروم راه میرفت. با حاج آقا بغل. بعد ماشین جلویی راه نمیرفت، حاج آقا گفتند که مثلاً برو خب از اینور برو. نگاه کردم دیدم تو ماشین این، این ماشین آیتالله جوادی است. آیتالله جوادی عقب نشستند این راننده ایشون به احترام ایشون آروم میرفت. عرض کردم این ماشین جلویی ماشین آیتالله جوادی خب پس سبقت نگیر. به احترام استاد. بعد میگفت که خیلی هم آروم و خیلی هم معطل شدیم حاج آقا نذاشتم با اینکه بغلم باز بود نذاشتم سبقت بگیریم. احترام استاد واجبه نباید از استاد سبقت گرفت این بیحرمتی با استاد. البته از این لطایف، خیلی از حاج آقا چیزهای عجیب غریبی دیدیم و موارد فراوان.
یه وقت تفسیر المیزان بنده دستنویسی از حاج آقا میخواستم برای یک مجموعه که درس حاج آقا میریم اونجا بنویسند امضا. قضیه مال نزدیک ۱۰ سال پیش، درس المیزان حاج آقا بود. یک کاغذی بود پشت کاغذ باطله از همین که پشتش نوشته سفید است. حالا اونا مثلاً براشون اهمیتی نداشت ها، اون مجموعه فقط یه چیزی میخواست که و اگه اصلاً دست خط حاج آقا حتی دست خطم اگر از حاج آقا نبود شفاهی هم مثلاً میشنیدند کفایت میکرد. حتی اگر خودم مثلاً میگفتم حاج آقا فلان اینا چون مجمع حکمت همین فایلهایی که گرفتید اونجا بود برای کتابخانه اونجا میخواستم. اول اینو گذاشتم روی تفسیر المیزان آوردم برای حاج آقا، گفتم حاج آقا بیزحمت بنویسید ما این درس، فرمودند که زیرش تفسیر المیزان است، کاغذ روی تفسیر المیزان. گفتم حالا دفترچه چیزی میآرم. نگاه کردند دیدند اونورشم بحث تاریخی بود چاپی هم بود یعنی چیز نبود کاغذ باطله نبود. نگاه کردم گفتم که گفتند که فرمودند که این طرفش سیاه اونا با اونورش کار ندارند این طرفش سفیده همین طرف. فرمودند نه بیاحترامی میشه به اونا من خودم یه کاغذ سفید پیدا میکنم برات مینویسم. اذیت میشن سر این قضیه میخوام کلی داستان داره میشه که مشکینی بودیم روح ایشونم شاد باشه. این قضیه مال ۱۸ سال، بله خدا رحمت کنه آیتالله مشکینی رو.
لطایف تو سیره علما خیلی بوده، جمع کردیم کتاب بشه بعد دیگه یه بار خانواده رایمونو زد مصلحت نیست. حالا بعضیهاش موارد اینجوری به ذهن میرسد. عرض کنم خدمتتون که آیتالله جوادی تقریر درس امام نوشته بودند بعد از ۵۰ سال دادن چاپ شد از درس خارج اصول. فرمودند که تو جوونی اگه میدادم شائبه این بود که فکر کنند خارج اصول دیگه حاج اصول یعنی مجتهد، آخر عمر بدم که بالاخره شائبه نباشه. اون اثر علمی هم کاغذ نصفه از یه جایی زیر یه جای کنده. اونجا هم خیلی امنیتی شدیدی داشت بیت ایشون رئیس خبرگان بود اون موقع هم رئیس خبرگان واقعاً یه جایگاه خیلی خاصی. مشکینی هم از زبان امام ایشون زمان امام صاحب رساله بود و جایگاه خیلی ویژهای داشت رحمتالله. واقعاً چه خوبانی بودند و رفتند واقعاً آدم نگاه میکنه میبینه خالی شده. خیلی درس اخلاقشون در فیضیه ناله میزدند طلبهها گریه میکردند در ناله میزدند. من تعجبم از اونایی که شبا راحت میتونم بخوابم من که از درس قیامت شبا خواب ندارم. خدمت شما عرض کنم که کاغذ ایشون نگاه کرد گفتند که اینجا بنویسم؟ کاغذ نداشتم. خواست ادب یاد بده به این طلبه که مثلاً اینجا کاغذ این برای نوشتن خوب نیست. یه کاغذ سفید یکی از لای دفتر کاغذ سفید پیدا، قشنگ یادمه نوشتن ایشون رو رحمت الله علیه.
لطافتی: «بسمه تعالی کن مع الناس ولا تکون معم». معناش چیه؟ بچه بودیم پررو سریع پریدم. حالا هفت هشت ۱۰ نفر بیشتر ۱۰ ۱۵ نفر ۲۰ نفری سریع پریدم گفتم که: «هرگز حدیث حاضر و غایب شنیدهای، من در میان جمع و دلم جای دیگر». نگاهی کرد نه معنای روایتی گندهتر از دهنت نزن بچه، من هرچی شنیدی به این معنا نیستش که کلاس به این حرفا بخوره. فرمود یعنی مردم اگه کار خوب انجام میدن باهاشون باش گناه میکنن باهاشون نباش. خلاصه این لطافتها و این ادبها و این قضایا و ادب و تواضع در برابر شاگرد اینکه واقعاً خودش رو کسی یا چیزی کارهای ندونه.
بارها پیش میاومد تو درس حاج آقا مثلاً سؤالی اشکالی مسئلهای مطرح میشد با روی باز میپذیرفتند. یعنی انقدر با محبت و صمیمیت. چند بار یه بار که فرموده بودم به یکی از رفقا همین سیدی که دیروز ذکر خیرش شد اخیراً اینجوری شده. یه بحثی بود در مورد اعمال لیلة الرغائب. حاج آقا نظرشون بر این بود که این وقتش تا نیمه شب شرعی. بعد متن روایت را اون کلمه رو مثلاً برداشتشون تحقیقی براشون آوردیم، آورده شد که این مثلاً این لغت کجاها به چه معنا اینها اتم کلمه اتم با عین که این مثلاً وقتش یعنی تا اذان عشا. بعد بنده نبودم تو جلسه. بعد اینکه جلسه جمع خودمون که بود اینو دادم که حاج آقا این اینه این سید. بعد گفت که آره حاج آقا تو جلسه عمومی گفته بودند که اعمال لیلة الرغائب انجام بدید حواستون باشه فقط تا اذان عشا وقت دارید. گفت که من رفتم خدمت حاج آقا گفتم حاج آقا هر سال شما گفتین هر سال میگفتین تا نیمه شب شرعی، یهو عوض شد قضیه. فرمودند فلانی اومد فتوای ما رو عوض کرد بحث و ارائه کرد.
یه بار دیگه بحث «لا تطوف» بود در درس المیزان که «لا تطف بالقبر». فرمودند که ترجمه که کردم فرمودند یعنی قبر را طواف نکن. باز بحثی برای ایشون آورده شد لغتها و اینها لغتنامهها که طوف چند تا معنا داره یکی از معانیش تخلیه و اینجا معناش تخلی بر قبره. باز از نکات جالب بود که بنده رو کاغذ نوشته بودم اینم باز کاغذ یه رو چیز بود. آوردم که حاج آقا ببینن که از لغتنامه دستنویس کرده بودم که فقط ببینن که مثلاً این تو این لغتنامهها این شکلی است. گفتم خصوصاً که وهابیتم داره رو اینها کار میکنه طواف نکن و اینها داره ضد شیعه میگه اینا رو روایت خودتونه معناش تخلی روی قبور. حاج آقا گفتن که نگاه کردند خیلی خوششون اومد. کاغذو میبند پشتش این شکلیه. گفتم نه بعد کلاس بهت میدم من اصلاح میکنم این مثلاً این همین اخیراً تهران درس اخلاق که زیاد پیش اومده سر محبتشون بارها پیش اومده توی درس جلسات شلوغ جلسات خلوت مطلبی میگفتن نگام میکردم میگفتم فالن درسته. بعد اخیراً پارسال توی درس ۱۶ تهران یه مطلبی رو داشتند میفرمودند خاطرمم نیست چی بود اصلاً شوکه شدم از تواضع استاد که عرق ریختم اونجا اصلاً اون صحنه بالا منبر بودن وسط جلسه. بعدم اون گوشه نشسته بودم این وسط نبودم بغل نشسته بودم به ستونی برگشتن گفتن فلانی خوب دقت کن هرجاش اشتباه بود بهم بگو درست میگویم دقیقاً عبارتو گوش بده هرجاش که اشتباه بود بگو. چند بار پیش اومده این قضیه که هی تو درس مثلاً فلانی مثلاً چطوره اینه همینه اینطور نیست درست گفتم غلط گفتم اگه جایش اشکال داشت بگو.
مطلبی فرمودند بعد جلسه توی جلسه مثلاً اینطور میشه همونجا اصلاح کردند یا خب این تواضع وقتی که استاد سطح عالی حوزه بود سالی که ما به دنیا آمدیم ایشون اجازه تربیتی داشته از مرحوم آیتالله پهلوانی تهران. یعنی هم سن ما ایشون شاگرد سلوکی تربیت کرده فقط ولی نحوه برخورد یه جوریه که ایشون سایر اساتید انقدر تواضع انقدر محبت انقدر صمیمیت اصلاً تعبیر استاد رفقامون هم بحثامون ما برای شما به بقیه رفقا همیشه دعا میکنیم مثلاً تعبیر شاگرد هیچ وقت به کار نمیرود. شاگردان فلانی، شاگرد ما بوده. مگر یه جای ملاحظات خاصی گاهی کسی ادعاهایی داره سر و صداهای داره اونم اونجا حسابش فرق میکنه. اینا برمیگرده به همین نکته این نگاه اساسی و کلیدی که خود ایشونم تو همین شرحشون تاکید روش دارند که انسان بدونه که این از جانب خودش نیست از جانب خداست و ما امانت داریم. یه مطلبی است که خدا به انسان یاد داده اینم نیستش که هیچکی دیگه اینو نفهمیده هیچکی دیگه بلد نیست هیچکی دیگه نمیدونه من منحصر به فرد فلان. نه آقا آدم وقتی میرود بررسی میکنه میبینه خیلیای دیگه هم گفتن. خیلی وقتا اصلاً آدم از جای دیگه گرفته یادش نمونده کی گرفته فکر میکنه از تو المیزان بوده ملاصدرا گفته اون گفته این صد جای دیگه پیدا میشه ضمن اینکه اگر پیدا نشه محبت خدای سبحان و تازه اصلاً معلوم نیست چقدر حرف درست باشه.
حضرت امام رو ببینید مباحث شاید این همش شاید علامه المیزان نوشته که ما بکشیم تا بفهمیم آخر میفرماید که فایل صوتیش هست دیگه میفرماید من ادعا ندارم که هرچی اینجا نوشتم درست باشه و اگر بنا به نقد باشه بنده خودم اولین منتقد تفسیر المیزان هستم. اینا چیه آقا اینا عظمت است اینا عظمت روح است. این همینه که این تفسیر نوشته و پدر ایشون میگه آقا به من هدیه نداده دلخورم. ثواب داشته باشه که بخوام هدیه بدم. چقدر اینا بزرگن. یه آدم بزرگ میشه چقدر از توهمات در میاد. من اصلاً فکر نمیکردم تفسیر المیزان بنده میرم یه چهار خطشو مطالعه میکنم یه جایی با کر و فر و سر و صدا میگویم هیچکی مثل من المیزانو نفهمیده. نوشته همشم نوشته. ثواب داشته باشه که بخوام پدرمو شریک کنم توش. و بعد شریک میکنه بعد دوباره اون قضایایی که پیش میاد میگه پدرم از هیچکی به اندازه تو راضی نیست. به کرات پیش اومد با استاد مثلاً ادا مشخصه بعضی چیزا جنس حال طرف کسی میدید مثلاً ما رو با ایشون ایشون فرمود که تو رو با من دیدن برات بد میشه برای شما بد میشه. مامان عرض کردم که آقا فلان جا با فلان کس ذکر خیرتون؟ آیا حالت شکسته مگه من خیریم دارم که بخوای ذکر خیرم؟ خیریه میده ماشاالله از این قضایا فراوان فراوان فراوان.
بچه یه وقت اصلاً بنده متاثر شدم بعد درس اخلاق اینا که ایشون مینشینند ما گنجینههایی داریم که قدشونو نمیدونیم دیگه. مصباح، بهجتها اینا هستند هنوز معرفی میشه که باید برند تو از این حجاب معاسرت در بیان تا قدر بدونی. تو هستند که بعد جلسه ایشون نشسته بود جمعهها ایشونم خیلی مثل هر روزشون پرکار جمعهها صبح قم و تهران سه تا جلسه دارند از صبح تا ظهر مختلف که اون موقعها یه جلسه شمال تهران بود دو تاش شمال تهران بود در روز آره. آخریه جلسه عمومی اولش خصوصیه که بعضی از این وزرا و اینا وزیر کشور و شاگرد اون جلسه ایشون بوده شمال شهر از اونجا میان پایین بعد تازه در سرا که تموم میشه یک ساعت و نیم دو ساعت مینشینند سوالا رو جمع تازه باز نیم ساعت ۴۰ دقیقه میروند برای خانوما اختصاصی جواب میدن. یه روز دیدم حاج آقا خسته بعد نشسته بود یه بچه عکس گرفتم. اون موقع گوشیم فرق میکرد عکسشو ندارم. اصلاً منقلب شدم بنده وقتی این صحنه رو دیدم نشسته بود با یه عشقی به یه بچه ۱۰ ۱۲ ساله. صحنه رو من دیدم اصلاً حالم عوض چقدر اینا خالصند چقدر اینا پاکند چقدر اینا از این توهمات در اومدند. آنفلان صد تا شاگرد تو ۱۰۰ مرحله پایینترش میتونست ارجاع بده. شروع کرده یادگاری مینویسه نکاتی مطالبی آروم آروم با یه عشقی با یه سلیقهای ذوقی درخواست کرده مثلاً و ماشاالله اگه بخوام بگم دهها جلد کتاب میشه. بعد به مناسبت یادم میاد از خاطرات مختلف از جاهای مختلف اینا اون روح لطافت اون روح بندگیست. این که میبینه هی شوهر چی میگه اولش میگه عبودیت آخرش میگه عبودیت. این عبودیتی که ملکه شده همه وجود رو گرفته عبد و فقط به این نگاه میکنه که خدا الان چی میخواد تو هر موقعیتی و همش هم از او هم یه جلسه دیگه دعوت کرده بودم رفتیم محل شهادت شهید بهشتی خسته و کوفته ماجرا زیاد میخوام بگم وقت میگذرد.
حاج آقا از صبح که اومده بودند صبحونه به ایشون نداده بودند و اون ساعت ساعت صبحونشون بود یاد ایشون انداختن که اینجا شما مثلاً قول دادین از چند وقت قبل. رفتیم اونجا و برگشتیم و هیچی نخورده تا ظهر ایشون گرسنه و تشنه. بعد با شوخی به پسرشون گفتم. به ما که هیچی ندادی لااقل به اینا یه چایی بده. اون جلسه رفتیم و اون نفری که قرار بود معرفی بکنه که حاج آقا شروع کنن شروع کرد مثلاً یه تیکه از اون پیامی که آقا تعابیری که در مورد ایشون به کار بردند. نویسنده همین کتاب کتاب انسان و گستره حقوق بندگی. یه بار ایشون میفرمود که به من خورده میگیرن چرا تو سخنرانیها از مرحوم آیتالله پهلوانی اسم نمیآرم. ایشون فرمود نمیخوام نام مبارک اون استاد به این دهان آلوده بشه وگرنه هرچه دارم از حالا نمیدونم متن رهبری موقعی که داشت معرفی میکردم حاج آقا بسیار ناراحت که مثلاً ما اومدیم جاری صحبتی بکنیم چه نیاز داشت منو معرفی کنی؟ چه نیاز داشت که مثلاً این تعابیرو؟ ما ذوق میکنیم اصلاً وقتی که نگن شاکی میشیم باید کلی آیتالله آیتالله اینا قبلش ببندن. شما نمیدونی کیو دعوت کردی از قبل فکرشو نکردی صبحونه به ما ندادید اینجا رو هماهنگ نکردیم اونجا رو اونجور نکردیم. من بیام اینجا خیلی اصلاً حالا حرف زیاده. به هر حال اینا آقا اون عظمت اون عالمه اینو بدون: «والله کمن خزانه الحکمه». به تو از خزانه حکمت چیزی عنایت کرده که مسئولیت پیدا کردی بابت اینکه میدونی و وظیفه داری در قبال کسانی که نمیدونند. خیلی هم چیز ببینید این تعبیر عالم لزوماً یه تعبیر شاخ و دمداری نیست ها. احکام نماز را بلدند؟ نمیدونند آقا نماز مسافر از کجا شکسته است؟ وظیفه حالا ماها گاهی با تحقیر با منت و با خودنمایی و واقعاً اثر دلسوزی انسان اثر احساس مسئولیت. چیزی که میدونم در اختیار این آدم قرار بدم مشکلش حل. جاهای مختلف خب فرمود: «فن احسنت فی ما والاک من ذالک و قمت بهم بهی لهم خازن شفیق ناصح لمولا فی عبیده صابر المحتسب الذی حجته اخرج لهو من الانوال لطیف یدیه راشدا و کنت لذالک آملا معتقدا و الا خائع وله خلقه ظالما و لصلبه سلبه و غیرهی متعرض».
اگر خوب برخورد کنی در این مسئولیتی که خدا بهت نسبت به این زیردستان اینانی که امر تربیت و شاگردی و اینها را خدای متعال به تو سپرده و در مقام یک خزانهدار دلسوز بر بیای برای اون زیردستی دلسوز بی شیر پیله است و صابر باشی، محتسب باشی، برای خدا صبر کنی، به حساب خدا بزنی سختیهایی که تو مسیر پیش میاد. حوصله باید کرد دیگه شما کاروانم که به عهده میگیرد کاروان دنیایی از اینجا میخواد بره شاندیز کاروان میخوای راه بندازی کلی دنگ و فنگ داره یکی کنده یکی تنده یکی دستشویی داره یکی گشنشه یکی بچه خوابش میاد اعصاب. با همه اینا راه اومدن همه اینا رو بردن همه اینا رو رسوندن خیلی زحمت داره خب شما میخوای اینو بگیری تحویل بدی کجا؟ تو اون نقطهای که قرب به خدا باشه. اینجا زحمت شیطون و نفس خستگیهای خودتو کم حوصلگیها و مشکلات و مشکلات ریز و درشت. الی ما شاالله از این قضایا هست. باید آدم تحمل کنه مایه بگذاره وقت بگذارد.
مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی رحمتالله علیه واقعاً در عرصه شاگردپروری بینظیر و توی توجه به این شاگردان رسیدگی به امورشون امور مختلفش. گاهی طلبه رو میدهند عمامش، نام عمامه رو باز میکرد رو پای خودش دوباره رو پا رو سر دوباره میبست. مرتب به هم طلبهها رو بعضیاشون از تهران میومدن قم شب خونه خودش نگه میداشت. فیاض بخش و برخی از آقایون دیگه تو منزل خودش تو اتاق خودش جا به اینا میداد پذیرایی میکرد با همون امکانات خیلی محدود. مرغ و خروس تو خونه داشت تخم مرغ فیضیه میفروخت همین درآمد ایشون بود با سختترین وضعیت زندگی میکرد در فقر مطلق فقط برای اینکه خودشو وقف کرده و برای تربیت و عشقی داشت. شلبافیان با هم خدمت حاج آقای علما رفتیم پارسال و خاطراتی که علما میگفت یک ساعت و خوردهای صحبت کرد امام جمعه محترم کرمانشاه میگفت که من از جلسات علامه طباطبایی رو تنها بازمانده جلسات خصوصی علامه طباطبایی خدا بهش طول عمر بده. همین کتاب ثمرات حیات و اینها که نوشته شده. پهلوانی مرحوم آیتالله جعفری تهرانی بعضی وقتا مرحوم آیتالله ممدوحی برخی آقایون دیگه الان تقریباً میشه گفت ایشون تنها بازمانده اون جلسات. بعد فرمود که خود علامه به من گفت این جلسه را بیا. جلسه نبودم مشهد بودم. وقتی که فاصله زیاد بوده یعنی الان علما فکر میکنم ۷۰، ۷۰ و خوردهای باید داشته باشه اون موقع مثلاً ایشون ۳۰ سالش بود سال ۵۰، ۵۴ و ۵۹. آقای پهلوانی اون موقع مثلاً سنشون ۶۰ سال ۶۰ و خوردهای چای ۷۸، ۷۹. ۲۲، ۳۰ سالشون بوده ۳۰ سالشون بود آیتالله پهلوانی ۶۰ سالشون بود ۳۰ سال فاصله سنی. ایشون گفتم من جلسه رو جا مونده بودم از مرحوم آیتالله پهلوانی پرسیدم که علامه تو این جلسه چی گفتن؟ اگه بشینید به من بگید نکاتی که این جلسه گفت. تو تابستون قم آیتالله پهلوانی ۵ بعد از ظهر از بازار راه افتاد پیاده اومد تو صفائیه این جلسه رو به من گفت و برگشت پیاده خونه. انقدر که عشق اینو داشت که این افراد تو این مسیر خدمت حاج آقا عرض کردم حالت بغضی، مثلاً یاد استاد همین بود. گفتن علما که انقدر عشق این داشت که اینا تو این مسیر باشن یاد بگیرن این شاگردا دریغ بگه بیان رسیدگی کنه. البته هرکی تو اندازه خودش تو سطح خودش متناسب با وضعیت خودش اگه کم کاری میکرد. لذا حاج آقا باز فرمودند بعضی شاگردان ایشونم بودن ۲۰ سال میومدن میرفتن تو همون مراتب اولیه مونده بودن به حاج آقا چیزی از بالاتریا بهشون. منی که میدید که کاری نکرد باید کار بشه دیگه. اومدن و رفتن که موضوعیت نداره. کاری که استاد میخواد باید انجام بشه. اون اثری که میخواد حاصل میشه حالا تو مسیر تو بحثهای علمیام که جای خودش ولی دریغ نداشت از کسی. این همونه که از خدا میدونه و واقعاً اینجور استادی عاشق اینه که راه بندازه شاگرد اگه شاگرد مستعد ببینه که اصلاً جونشو فدا میکنه.
گفتند مرحوم ملا حسین قلی یه شاگردی داشت این جذبه گرفته بود این شاگرد رو و تو اون مراتب عالی قرار گرفته و با جذبه برای اینکه حالاتش نپره مرحوم ملا حسین قلی غذا درست میکرد با دست خودش تو دهانهای میذاشت. گفت که میخوام حواسش پرت نشه. بعد گفته بود که همه فکر میکنن من استاد اینم نه من شاگرد اینم و واقعاً اون فضا این شکلیه که خود حاج آقا همینجا میفهمند میفرمایند استادی که این نگاه رو داشته باشه هیچ وقت باکی از این نداره که شاگرد ازش جلو بزنه بلکه خوشحال اصلاً عاشق اینه که یه شاگردی تربیت کنه از خودش بهتر. بنده دیده بودم اینجور افرادی رو استادی داشتیم بعضی موارد دارم عرض میکنم دیگه به خود بنده میگفت میگفت که برو از فلانی استفاده کن من فرصت ندارم استفاده کنم چیزایی که یاد گرفتی من میام شاگردیتو میکنم. ایشون استاد ما بود من خودم شاگردت ۱۷ سال از بند بزرگتر. به همینم بود یعنی اگه چیزی از اونجا میشنیدی میومدیم ایشون میومد گاهی با قلم کاغذ بگو بنویسم. بعد هی لابلایش میگفت تو استاد من و بعد آداب استادی رو مراعات میکرد حق داری. حالا ایشون کسی بود که ما رو از تو فاضلاب درآورده بود اصلاً کل آشنایی با این دم و دستگاه و این سیستم و اینا وسط ایشون هیچی دریغه چی که جلو بزنه اصلاً افتخار میکرد اصلاً خوشحال بود اینکه با آب و تاب نقل میکرد فلانی بود که مثلاً بی نماز بود اومد اینجا الان مثلاً حالاتی پیدا کرده انقدر خوشحال بود راه افتاده داره میره جلو مثلاً از ما هم داره میزنه جلوتر. این اون حاله لطافت خدا به این توجه داره بسیار بسیار تا اینکه من اگه جلو بزنه و اینا رقابت و فلان و البته اهلیت هم شرطها اینا مهمه یه وقت میبینم اون ظرفیت نداره داره باد میکنه میترکه در عین حال این اساتید این کارایی که اینجوری انقدر عشق و علاقه به شاگرد سر وقت گوش پیچوندنای عجیب غریبی هم داشتن و اونم از سر عشق و علاقه فوق العاده بود که به شاگرد داشتن که اینم یک باب مفصلی است و خاطراتی تو این زمینه هم دارم که حالا دیگه فرصتش نیست بپردازم.
حاج آقا میفرمود که مرحوم استاد آیتالله پهلوانی تو این زمینه بینظیر بود میزد خود من ازش کتکها خوردم برای اینکه راه بیفتی متوقف نشه. یه چیزایی که نصیب آدم میشه تو این مسیر دیگه آدم هم باد میکنه هم فکر میکنه دیگه چه خبره. نه حالا بیا حالا بعضی دوستان میگویند میگویند برای برخی اساتید حالا تو خوشو که تعریف میکنی بیشتر تو سرمون میزنه. این قاعدشه بر فلان آقا مثلاً هر وقت که میریم ناامیدیم کلی محبت میکنه. هر وقت که فلان خواب خوبی دیدم میگه نه آقا اینا رو ولش کن. قاعدشه استاد این است، استاد با تنظیم باد بکنه باد کمه بادش میکنه باد زیاده کمش میکنه. اجرای بی باد داری میری میترکی. باد باید اندازه باشه دیگه اندازه خاصی بود باد تو کم شده ماشین راه نمیره یکم بادش میده. نه آقا از تو بدتراش بودن بالاخره لطف خدا رحمت خدا امید الحمدالله ماه رمضون خوبی رو خدا عقل بده به هممون اینجوری میگن گاهی ایشالا خدا از همه ما دستگیری کنه. این گوینده که فقط حرف میزنه میخواستم کلمه دیگه بگم دیگه حالا شرم مجلسو حفظ کردم. خدا کنه که بیدار بشیم در حد حرف نمونیم و به حرف دل خوش نکنیم انشالله عنایت اهل بیت شامل حالمون بشه معلمان حقیقی توجه کنند و دستگیری کنند از ما. امام سجاد علیهالسلام حقیقتاً معلم، معلم انسانیت، معلم معنویت و همه ما محتاج عنایت و توجه و دستگیری خاص این ذوات مقدسه هستیم و این اساتید بزرگانم هرچه داشتند رمز موفقیتشون تو همی میدونند در گدایی. یه وقتی از حاج آقا پرسیدم مشهد بودند هتلی بودن توی سمت سرا رفتم خدمتشون دو شب مونده به محرم گفتم که برای محرم چیزی بفرمایید با یه حال خاصی فرمودند گدایی در میخانه طرف عکسی گر این عمل بکنی خاک زر و فرمودند هرچه هست در گدایی است و گدایی این در را نباید زد.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة.
درد بسیار، مداوا، ارث جا مانده زهرا. گریه روزها ناله و شبها گریه. آب میخواد ولی با گریه. گریه بر آب وضویش میریم خون دل بر سر و رویش. گریه بر شاه شهیدان خوب است گریه بر کشته عریان خوب است. گریه بر دامن طفلان خوب است. گریه بر آن لب خوب است. از خواسته هر گریه کنم در فراق پدرم گریه کنه. گریه بر ناله مادرها. گریه بر گریه آن دختر. گریه بر غارت انگشتر. گریه بر وا شدن معجرها. رنگ مهتاب زمین میزد دیدن آب زمینش.
این رابطههای معنوی معمولاً عشقهای عجیبی ازش در میاد. علامه طباطبایی بعد از رحلت علی آقای قاضی تا آخر عمر عطر نزد. پرسیدن چرا؟ میفرمود هنوز عزادار استاد است. حالا ببینید اون عشق و علاقه بین امام سجاد و اباعبدالله چی بوده و اون حال امام سجاد استاد برای همه این قضایا اباعبدالله. استاد گریه بر ناقه نشسته. گریه با پیکر خسته. سخت است از گریه با بال شکسته. سخت است گریه با گردن بسته. گریه خوب است که هر شب گریه بر چادر زینب باشه. آن که راه است پیاده تشنه را بر لب باده نکش. طفل را این همه ساده نکش. آب نداد، نکشید هیچ کس آب به گودال. پدرم ذبح شد و آب نخورد. آمد و دید تنی افتاده کشته بی کفنی پیراهنی افتاده پاره پاره بدنی همه پروانه و شمعش یا امام رضا ببخشید. همه پروانه و شمعش کردم دنیا آمد و جمعش کرد. آمد و دید کنار پر نیست بدن افتاده ولی سر نیست. چند انگشت و این حسین است ولی گرمی نیست. با نیزه قلیلش ذبح کردند قتیلش. ذبح کردم فدات بشم آقا جان.
یا امام سجاد حرفی خیلی نباید زد. همین چند جمله امام زمان در زیارت ناحیه عرض میکنند: «زمانه منو عقب انداخت نبودم روز عاشورا با تنم از تنت دفاع کنم بلارو ازت دفع کنم. در محضر جام بلا و جام شهادت بنوشم. از سر حسرت و غصه و اکتیاب میخوام انقدر ناله بزنم که بمیرم چرا جا ماندم؟ چرا دهها سال با تاخیر به دنیا آمدم؟ نبودم کربلا کمک کنم. به خاطر همین میخوام به جای اشک خون گریه کنم. میخوام هر صبح و شام ناله بزنم». فدای اون آقایی بشم اگه حق مطلب اینه که امام زمان میفرمایند که از منم چه ماههایی که جا موندیم انقدر باید ناله بزنیم تا بمیریم. فدای اون آقایی بشم که ظهر عاشورا بود ولی در خیمه بود نه سالها جا بمونه نسلها جا بمونه تصورشم دشواره در خیمه بود چه خبر بود در گودال. شما ظهر عاشورا جونتون به لبتون میرسه صدها سال گذشته از عاشورا انقدر غم داره ظهر عاشورا بخوای جون بدی. تصور کن بوی روز عاشورا تو خیمه و نمیتونستی بری در میدان کمک. یه وقت از خیمه بیرون میومدی همون حالی که امام سجاد اومد یه نگاهی کرد به این گودال قتلگاه بدنهای پاره پاره سرای جدا بدنهای زینب کبری. فرمود دیدم داره میلرزه امام سجاد الان که جان بده از این صحنهای که دیده.
السلام علیک یا اباعبدالله. «لأندبن علیکم بدل الدموع دما». روح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
اللهم و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاجل الاکرم اعظم عظمتک یا الله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب. ثبت قلوبنا علی دینک انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید و بحق محمد. یا علی بحق علی. یا فاطر بحق فاطمه. یا محسن بحق الحسن. یا قدیم الاحسان بحق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. شهدا، فقها، امام راحل سر سفره با برکت امام سجاد مهمان بفرما. شب اول قبر امام سجاد به فریادمون برسان.
مرزای اسلام شفای عاجل و عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
بنبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.