جلسه اول

حقی که به گردن ماست

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
مباحث «رساله حقوق امام سجاد علیه‌السلام» را چند سالی خدمت عزیزان داشتیم و تا حق نماز، یعنی به حق عبادات رسیدیم. حق اعضا و جوارح را بحث کردیم و به حق نماز رسیدیم که خوب، بحثی بسیار مهم و کلیدی و ان‌شاءالله اثرگذار خواهد بود. حالا ان‌شاءالله در این جلسات، مباحث رساله حقوق را ادامه خواهیم داد و این عبارات را ان‌شاءالله می‌خوانیم. ان‌شاءالله به عنایت امام سجاد علیه‌السلام، این کلمات در دل‌های ما تذکر و تلنگری ایجاد بکند و ما هم جزء «مصلین» باشیم.
بحث نماز بحثی بسیار مهم و غریبی است. با اینکه قله اعمال نماز و زبده معارف در نماز است و اصل ارتباط انسان با خدا در نماز است و دین هم بخش اصلی‌اش، چه حقایقش و چه احکامش، در نماز بروز پیدا کرده، اما متأسفانه نماز جایگاهی ندارد. در آیات فراوانی از قرآن، خدای متعال در آیات بسیار اشاراتی می‌کند به نماز و آثار نماز که به‌هرحال خیلی درخور توجه نشان می‌دهد چه نقش کلیدی دارد نماز، چقدر ما از این غافلیم! در سوره مبارکه معارج می‌فرماید که انسان طبعاً نامتعادل و نامعتدل است: اگر از چیزی خوشش بیاید، بی‌دروپیکر (می‌شود) و اگر از چیزی بدش بیاید، پرسر و صدا. این طبیعت انسان تربیت‌نشده است. بعد فرمود که یک گروه هستند که از این قضیه مستثنا هستند: «الّا المصلّین». فرمود آنکه نمازگزار است؛ آنکه مصلّی است، او از این التهابات و هیجانات و اضطراب‌ها و ناملایمات شخصیتی و درونی بیرون آمده است. خب، خیلی عجیب است! کامل‌ترین دینی که در طول تاریخ بشریت به انسان عرضه شده، همه معارف را متمرکز کرده روی نماز و ستون دین را گفته نماز است. کامل‌ترین دین، ستونش نماز است! به‌هرحال این خیلی مطلب عجیبی است. می‌فرماید: «اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَالْمُنکَرِ». نماز است که نهی می‌کند. حالا خود همین هم عبارتی است که باید حالا جلساتی بهش بپردازیم. نمی‌فرماید نماز مانع می‌شود. اگر می‌گفت نماز مانع می‌شود، اینجا می‌شد گفت به چشم شیء بهش نگاه کرد. می‌فرماید که نماز نهی می‌کند. نماز یک حقیقت زنده همراه ماست، با ما صحبت می‌کند، نماز با ما ارتباط دارد. ما به نمازمان هویت می‌دهیم، حیات می‌دهیم، میزان درک نمازمان، میزان صعود نمازمان وابسته به ماست و ارتباط ما با نماز ارتباطی دوطرفه است؛ هم ما او را پرورش می‌دهیم و بالا می‌فرستیم، هم او ما را تربیت می‌کند. هم او با ما... خب، همین اگر فهمیده بشود، انسان می‌فهمد که تشویش‌هایی که خیلی از ماها مبتلایش هستیم، در اثر دوری از استاد و نداشتن استاد، این تشویش‌ها از بین می‌رود، برای اینکه بالاترین استاد، نماز است. این تعبیری است که مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت هم می‌فرمود: «استاد هر کسی نماز است».
ما به نماز به چشم استاد نگاه نمی‌کنیم. یک واجبی که باید انسان ادا کند، زورکی؛ واجبی که به‌هرحال بعضی‌ها اصلاً نگاهشان این است که بخوانیمش و خلاص شویم و برویم. خلاص شویم و برویم، مثل اینکه مثلاً بگوییم یک درس اخلاق برویم و خلاص شویم و برویم؛ فقط پنج دقیقه بنشینیم و خلاص شویم و برویم. ارتباط نماز واقعاً درس اخلاق است. یکی از اساتید ما نقل می‌کردند و می‌فرمودند که مسجد مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت. ایشان می‌خواست وارد مسجد بشود، پایش را گذاشت (داخل). یک آقایی کنار ایشان آمد و گفت: «حاج آقا! درس اخلاق، درس اخلاقی؟ جلسه‌ای؟ چیزی؟» ایشان فرمودند که با دست اشاره کردند به محل نماز، فرمودند: «پس داریم می‌رویم چه کار؟» بعد این بزرگوار خودش خوب اهل معنا بود، فرمود که منظور مرحوم آقای بهجت این بود که ما اگر می‌خواهیم رشد بدهیم، اثر اخلاقی ایجاد بکنیم، نماز موجب تزکیه است. درس اخلاق بروی که گوش بدهی که آیا عمل بکنی یا نکنی، که آیا اخلاص داشته باشی یا نداشته باشی، که آیا قبول بشود یا نشود، که نتیجه نهایی‌اش بشود تزکیه؟ خب، اینجا این نماز است. در همین... و اساساً نماز جماعت هم یکی از وجوهش همین است؛ یعنی امام جماعت کسی است که تصرف می‌کند در مأموم. حالا این هم باز بحث خودش را دارد.
می‌فرماید: «اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَالْمُنکَرِ». نماز نهی می‌کند از فحشا و منکر. و فرمودند علامت قبولی نماز همین است. اگر نماز کسی قبول شده باشد -آیت‌الله جوادی هم زیاد می‌فرماید- فرمودند که انسان از نماز قبل تا حالا نگاه کند ببیند چقدر میل به گناه در او کم شد، چقدر یک امر درونی دارد نگهش می‌دارد از گناه، از فحشا و منکر. این علامت این است که نمازش قبول شده، علامت اینکه نمازش بالا رفته، رفعت پیدا کرده. خود بحث رفعت نماز بحث مفصلی است. صعود داشته نماز او. این سطح نماز او در چه حدی است، در چه درجه‌ای است؟ خب، بعضی‌ها نمازشان در حدی است که: «الَّذِینَ هُمْ عَلَیٰ صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ». از نماز درنمی‌آید. اگر هم به‌حسب ظاهر از نماز خارج بشود، دل در نماز است. اگر هم ارتباطی با کسی برقرار می‌کند، در شعاع نمازش ارتباط برقرار می‌کند. خب، این یک مرتبه است، مرتبه عالی. یکی هم مرتبه نماز امثال بنده است که خیلی اگر هنر داشته باشم، نمازم درست باشد، وضعیت فقهی و قرائتش درست باشد، سجده و رکوع اینها. نمازهایی که ما ایجادش می کنیم.
نماز حقیقت زنده است. نماز صورت مثالی دارد. نماز قرین ما خواهد بود در عالم برزخ. هم ماشین ماست، هم رفیق ماست. همین‌جا هم همین‌طور است. نماز استاد اخلاق ماست، نماز عرفان ماست، نماز رفیق و مونس خلوت‌های ماست. نماز استاد حتی همین علوم ظاهری است. مرحوم بوعلی گفته بود: «من شاگرد نمازم.» هر مسئله‌ای برایم پیش می‌آمد، قابل حل نبود، دو رکعت نماز خواندم، از نماز کمک می‌گرفتم. اصلاً عین تعبیر قرآن است: «فَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ». از نماز کمک بگیرید. خیلی تعابیر عجیبی است. اصلاً قرآن تعریفش نسبت به نماز خیلی با این چیزی که ما فکر می‌کنیم فرق می‌کند. از نماز کمک بگیرید. ما در کدام مسئله علمی و چالش ذهنی‌مان از نماز کمک گرفتیم؟ در کدام انتخاب و تصمیم‌مان از نماز کمک گرفتیم؟ کی موقع انتخاب رشته از نماز کمک گرفت؟ کی انتخاب شغل را از نماز کمک گرفت؟ ما اصلاً چقدر نگاهمان نسبت به نماز یک موجود زنده فعال کمک‌کننده است؟! بعد جالب است، می‌فرماید: «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ». بعد وارد نماز که می‌شوی چه می‌گویی؟ «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». خب، مگر نگفتی از نماز کمک؟ مگر وارد نماز نشدی؟ حالا در نماز چه می‌گویی؟ «خدا! فقط از تو کمک می‌گیرم. «إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». استعانت از نماز، استعانت از خداست. معلوم می‌شود خدا یک بابی از استعانت خودش را در این حقیقت، در نماز، قرار داده است. استعانت از خداست. او این را اراده کرده؛ بخشی از استعانت خودش را در این مجرا قرار داده است. در بعضی نمازها که خیلی این بروزش بالاست، مثل نماز مسجد جمکران که صد بار باید این آیه را قرائت کرد و نماز هم نماز استغاثه است، به نماز استعانت، در واقع آنجا انسان متوجه می‌شود و متمرکز می‌شود روی این عبارت.
نماز حقیقت ملکوتی دارد و برای همین است که اینجا در رساله حقوق حضرت می‌فرمایند که حق دارد به گردن ما به‌عنوان یک موجود زنده. چطور شما می‌گویی آقا این کبوتری یا کریمی که آمده توی حیاط خانه‌ات لانه کرده، حق دارد به گردنت. اذیتش نکن، آسیب بهش نزن، تخمی که گذاشته نشکن. و همین‌طور خوب، این نمازی که خدای متعال قرار داده، فرشته ارتباطی با ماست، این هم حق دارد به گردن ما. مرحوم حاج آقای مجتهدی آیت‌الله مجتهدی رحمت‌الله علیه که عکسشان هم هست اینجا، ایشان می‌فرمود که خیلی‌ها گرفتاری‌هایشان برمی‌گردد به نفرین نماز، خیلی‌ها نفرین‌شده نماز هستند. در روایت داریم، می‌فرماید که: «ضَیَّعَکَ اللَّهُ کَمَا ضَیَّعْتَنِی». ضایعت کند که من را ضایع کردی. خیلی عجیب! حقیقت نماز توقعی از ما دارد. در سطوحی، در مراتبی، نمازی که با بازی و عبث و غفلت و کسالت باشد: «لَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ کُسَالَیٰ». ویژگی منافقین. «وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا». خب، این نماز اینجا نفرت پیدا می‌کند. نفرت نماز از انسان، نفرت آن ابزار استعانت خداست، باب استعانت خداست. لذا باب دستگیری‌های خدا از انسان بسته می‌شود، یک باب عظیمی از دستگیری‌های خدا از انسان بسته می‌شود. بخش عمده‌ای از مشکلات و مصیبت‌هایی که سر انسان می‌آید، همین است: باب استعانت بسته شد. خدا بدون اسباب که کار نمی‌کند. نظام افعال الهی نظام اسباب است. دستگیری خدای متعال و هدایت خدای متعال و رزقی که می‌خواهد بدهد و دفع بلایی که می‌خواهد بکند، اینها همه در نظام فعل خداست. نظام فعل خدا هم نظام اسباب است. اسبابش را قرار داده و یکی از بزرگترین اسبابی که خدای متعال در جاری کردن افعال رحیمیه خودش قرار داده، نماز است. وقتی انسان از این دَر جدا شد، خودش –اگر نگوییم از همه رحمت‌های خدا محروم کرده- از بخش عمده‌ای از رحمت خدا محروم کرده.
چرا می‌گویند با بی‌نماز ازدواج نکن؟ چرا می‌گویند در این خیری نیست؟ چرا دیدنش قساوت قلب می‌آورد، نفسش آلودگی می‌آورد؟ بچه اولمان به دنیا آمده بود، یک اهل دلی سفارش کرده بود –خب بالاخره چون در اقوام آنها الحمدلله بی‌نماز زیاد است- سفارش کرده بود که مدیریت کنید بچه را تا چهل روز نفس بی‌نماز بهش نخورد. آسیب‌های بدی برای روح و شخصیت و فطرت و شاکله‌اش دارد نفس بی‌نماز، چون نفس شیطانی است. بی‌نماز حالا می‌شود بابی از ابواب فعلیت شیطان، حالا به میزان مراتب بی‌نمازی‌اش دیگر. چون بی‌نمازی مراتب دارد، کما اینکه نماز مراتب دارد؛ بی‌نمازی هم مراتب دارد. بی‌نمازی همان عنانیت است، همان تکبر و استکبار در برابر خدای متعال است. خب، دیگر آن قله بی‌نمازی که ندای «انا»یش بلند است، فرعون است دیگر، ابلیس است دیگر: «أَنَا خَیْر‌ٌ مِّنْهُ» و «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَیٰ» و «مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَیٰ» و «مَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ». این عنانیت مطلق و محض. آن می‌شود ریشه بی‌نمازی. استکبار است دیگر. آنی که مانع از نماز استکبار است. نماز در برابر استکبار و تکبر است. آیات قرآن هم بهش اشاره دارد. لذا حقیقت نماز می‌شود امیرالمؤمنین و صلاة المؤمنین و صیام می‌شود امام، می‌شود امام زمان. و حقیقت بی‌نمازی می‌شود ابلیس، حقیقت بی‌نمازی می‌شود فرعون، می‌شود طاغوت. در این لابلا هم دیگر به میزانی که کسی در ولایت، ولی‌الله قرار گرفته، حقیقت نماز در او جلوه کرده. به میزانی هم که در ولایت طاغوت قرار گرفته، رویش حقیقت بی‌نمازی، حقیقت استکبار جلوه کرده.
خب، آن حقیقت نماز چطور نماز گره‌گشاست؟ «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ». این کسی که حقیقت وجودش با نماز گره خورده، شما از این هم اگر استعانت بخواهی، استعانت از نماز خواسته ای. شما از امام رضا هم که کمک بگیری، از نماز کمک گرفته‌ای. بلکه حقیقت نماز امام رضاست. «لَـٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ». آن آیاتی که می‌فرماید که: «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ». و معنایش نیکی نمی‌فهمد، نیکوکار نمی‌فهمد. ولی در واقع نیکوکار این است، می‌گوید: نیکی کسی است که ایمان به خدا دارد، نیکی کسی است که ایمان به خدا دارد. چرا؟ برای اینکه این عمل -عرض عمل- که حقیقتی ندارد. عمل که بدون عامل تصور نمی‌شود. عمل در قالب عامل است که جلوه می‌کند. حالا یک عاملی وجودش با این عمل یکی شده، همه وجودش شده صلات. وجودش شده خضوع. بعد این، این حقیقت نماز در او جلوه کرده که: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ». حالا خدا بر او صلوات می‌فرستد. صلوات خدا بر او، چون حقیقت صلات است دیگر. حقیقت صلات همان حقیقت صلات. حقیقت صلاتی که دو جلوه دارد: یک جلوه از جانب این به خدای متعال که حقیقت بندگی است و یکی از جانب خدا به اینکه حقیقت رحمت به جاری شدن. لذا می‌فرماید: شما هم: «صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا». شما هم برو صلات. صلوات هم که ما می‌گوییم، همان صلات است. حالا فارسی‌اش کردیم، گفتیم صلوات. صلوات فارسی‌اش کلمه صلات است. صلات بر پیامبر و آل پیامبر. صلوات را داریم، یک صلوات داریم، صلاتٌ لله، صلات علی رسول. صلات اظهار خضوع نسبت به نبی اکرم. چرا؟ برای اینکه او در نقطه نهایی خضوع نسبت به خدای متعال واقع شده. و چون در آن نقطه نهایی است، در نقطه نهایی رحمت الهی واقع شد. توجه به او رحمت را جاری می‌کند.
خب، آیات در مورد صلات بسیار است و باید پیدا کردیم. پس حالا این نماز که یک حقیقت زنده است و شفیع انسان می‌شود، رفیق انسان است، استاد انسان است، کمک‌کار انسان است. شب اول قبر این نماز بروز پیدا می‌کند. انسش با انسان و در واقع آن ارتباطی که انسان با نماز داشته، بروز پیدا می‌کند. اگر انسان اهل نماز نبوده -خدای نکرده- موقع حساب و کتاب برزخی، نماز را می‌بیند با نفرت، با غضب. آن هم که اهل نماز بوده، نماز را می‌بیند با محبت، با رحمت، با انس. و دارم که در روایت متعددی اینها جلوه می‌کند به صورت‌های نماز و روزه و زکات و حج و خمس و صدقه. اینها هر کدام از جهتی می‌آیند از بالای سر، سمت چپ، سمت راست، پایین پا و موقع حسابرسی اینها کمک می‌کند، کمک می‌رساند به انسان. مطالب عمیق است و خیلی مهم است. یک نوری هست که همه اینها پیش آن نور به صورتی می‌آید. همه احساس خضوع دارند پیش او. اینها اگر حالا مثلاً کم آوردند، آنجوری که باید و شاید نبودند، آن صورت کار اینها را راه می‌اندازد. گفتند آن صورت، صورت ولایت ست، ولایت اهل البیت. که به‌هرحال البته این صورت‌ها هست که آن صورت می‌آید. نباشد، آن هم قطع می‌شود. ولی او کار اینها را هم راه می‌اندازد. کم و کسری‌های نماز و روزه و اینها درست می‌شود. به‌هرحال خود همین درش نکته است. این صورت نماز جلوه می‌کند. عرض کردم: «اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَالْمُنکَرِ». در روایات هم دارد، حالا اگر روایت پیدا کنید که فرمود: «نمازش روز قیامت می‌آید از او دفاع می‌کند، حرف می‌زند.» روایت معروف که راوی پرسید: «مگر نماز هم حرف می‌زند؟» امام خندیدند، لبخند زنان صادق علیه‌السلام فرمودند: «رحم الله ضعفا شیعتنَا إِنَّهُمْ أَهْلُ تَسْلِیمٍ». خدا رحمت کند این شیعیان ضعیف ما را. حرف‌های ما را نمی‌فهمند، ولی به‌هرحال ما می‌گوییم، تسلیم می‌شوند.
بنده خدا با خودش خیال کرده مثلاً نماز می‌آید مثلاً آدم مثلاً از در وارد می‌شود: «سلام علیکم! من نماز هستم.» «آقا بفرما بالا بنشین.» این ذهنش ذهن ماده‌زده دنیایی است. از این صورت‌های اعمال و تجسم اعمال و عالم مثال و تمثل و از اینها بنده خدا خبر ندارد، سر درنمی‌آورد. «نماز هم حرف می‌زند؟ سبحان الله! نماز هم حرف می‌زند؟ قرآن هم حرف می‌زند؟ قرآن یتکلم؟ مگر قرآن هم حرف می‌زند؟» آقا حضرت خندیدند، فرمودند: «بله.» دیگر این بنده خدا دیگر همین‌قدر. یکی از طلبه‌ها سر درس چند هفته پیش گفت: «خوشحال شدم لااقل امام صادق برای ما دعا کرده: «رحم الله...». برای ما دعا کرده که آقا شیعیان ضعیف ما را رحمت کند. می‌گفت آخرم بالاخره حضرت یک دعایی برای ما کرده، باز الحمدلله امید است.»
بله، بحث توسل واقعیت حقیقتش خوب قابل فهم نیست برای خود بنده. ولی به‌هرحال تصور ذهنی انسان می‌تواند داشته باشد دیگر، که این حقایق همان‌جور که از بالا می‌آید پایین. آیه عجیب! بنده الان چاقو دستم بود، داشتم فکر می‌کردم. قرآن می‌گوید: «أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ». «أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ». چاقویی که شما دستت می‌گیری، ما نازل کردیم، ما آهن نازل کردیم. به قول علامه طباطبایی، این نازل، مثل نزول باران که نیست که مثلاً سر بیاور بالا ببینم چاقو می‌بارد؟ مثلاً آهن دارد می‌آید؟ بعد آخه بامزه‌ترش این است که یک آیه دیگر می‌فرماید که: «این چهارپاها را ما نازل کردیم». خب، آن جور باشد مثلاً تق تق صدا می‌آید، پشت بام گوسفند دارد نازل می‌شود، شتر مثلاً گاو، خلاصه لبه ایوان را خورد می‌کند! خوب، این که منظور نزول این شکلی که نیستش. ما در ذهنمان وقتی نزول می‌گویند: «آقا نازل شد»، نزول چیست؟ نزول مادی و به همین باران و اینها که اصلاً این هم نزولش در واقع مجازی است، برای اینکه این تجلی نیست، این تجافی است اصطلاحاً به قول آقای بهجت. نزول یعنی تجلی؛ یک حقیقت مجرد، عاری از هر عیب، عاری از محدودیت، آن بالا می‌آید پایین، جلوه می‌کند می‌شود آهن، جلوه می‌کند می‌شود گاو، جلوه می‌کند می‌شود گوسفند. «أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا». برای شما... خیلی آیات نزول در قرآن آیات عجیبی است. می‌فرماید: «ما بر شما لباسی نازل کردیم.» لباس، لباس آقا عمامه را نازل کرده خدا؟ عبا، قبا، پیراهن، شلوار ما نازل شده؟ یعنی چی؟ مثلاً می‌بارد همین‌جور؟ نه. یعنی چی؟ یعنی آن مواد اولیه‌اش نازل شده؟ «مواد اولیه‌اش را نازل کردم، لباسش کردید.»؟ خود لباس را نازل کردم. در همان آیات هم قشنگ‌ترش این است، خیلی این آیات آیات فوق‌العاده اند. یعنی اصلاً معارف قرآن خیلی زیاد است. می‌فرماید: «أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ». بعد می‌فرماید: «وَلِبَاسُ التَّقْوَیٰ ذَٰلِکَ خَیْرٌ». لباس دنیایی شده این. لباس ملکوتی چیست؟ تقوا. این لباسی که شما دارید نازل شده، لباس تقواست. نه آن لباس شبیه این است. ما فکر می‌کنیم مثلاً تقوا را تشبیه کرده به لباس. نه، تقوا را تشبیه نکرده به لباس. لباس دنیایی نازل شده. یک لباس ملکوتی. لباس ملکوتی تقوا. حالا خدا تقوا دارد یا ندارد؟ خدا کدام تقوا را دارد دیگر. «هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ». مگر در قنوت نماز عید فطر نمی‌گویید: «یَا أَهْلَ التَّقْوَیٰ وَالْمَغْفِرَةِ، یَا أَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ، یَا أَهْلَ الْکِبْرِیَاءِ وَالْعَظَمَةِ»؟ «یَا أَهْلَ التَّقْوَیٰ وَالْمَغْفِرَةِ». آیه قرآن هم است: «هُوَ أَهْلُ التَّقْوَیٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ». خدا تقی است. یکی از اسماء الهی تقی است. پس خدا هم لباس دارد؟ لباس خدا که از جنس لباس ما نیست. تقوای خدا فعل خداست. در مرتبه افعال الهی یک چیز که همه افعال الهی را پوشانده، آن هم تقوای خدا است. پوشانده به چه معنا؟ نه، پوشانده به معنای حجاب است. سایه انداخته روی همه افعال الهی. تقوای خدا یعنی چی؟ یعنی خدا به کسی ظلم نمی‌کند، خدا از وعده‌هایی که داده تخطی نمی‌کند، خدا از آن وظایفی که خودش برای خودش تعیین کرده تخطي نمي‌كند. «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». خدا خودش برای خودش وظیفه تعیین کرده، از آن وظایفی هم که خودش برای خودش تعیین کرده، تخطی نمی‌کند، کوتاهی نمی‌کند. اینها تقوای خداست. خدا کدام تقوا را دارد؟ خدا کدام تقی است؟ درست شد؟ تقوا لباس است. خب، پس این لباسی که ما داریم اینجا نازل شده، یک لباس بالاتر. عالم بالا که رفتیم، در عالم برزخ می‌بینیم. آنجا لباس مرتبه بالا را می‌بینیم. آنجا می‌فهمیم آقا حقیقت لباس تقوا بود. آدم‌های بی‌تقوا اینجا عریان اند، لخت و بدبخت اند.
حالا یک کتابی تازگی دست بنده رسید، خیلی افسوس خوردم چرا اینقدر دیر دست ما رسید. کتاب «بر بال خاطره‌ها»، اینجا نیست، فکر کنم آن‌ور بردم. خیلی جالب بود. ما این بحث‌های تجربیات نزدیک به مرگ و اینها را اولین باری که بنده مواجه شدم به صورت خیلی جدی، مثلاً مورد تأیید از کتاب آقای ری‌شهری بود، کتاب «خاطرات آموزنده». جلسه اولش (همین را) یکی از اینها را خواند. ایشان اواخر عمرش، سال نود و هشت، یک کتاب دومی در این زمینه می‌نویسد: «بر بال خاطره‌ها». کتاب بسیار زیبایی هم است. بنده تازگی به مناسبت این کتاب جایی دستم رسید. و بعد داستان اول یا دوم کتاب بود، چند تا تجربه نزدیک به مرگشان را در آن کتاب ذکر کرده، افرادی که برای خودش نقل کردند. یکی از این کارمندهای صدا و سیما و بخش قرآن و اینها. تجربه نزدیک به مرگ پیدا می‌کند. چیز جالبی که داشت، این بود که حالا چند تا نکته داشت، حالا یک وقتی فرصت باشد از رویش بخوانیم مطالب قشنگ. ایشان می‌رود ملاقات علامه طباطبایی در عالم برزخ. علامه طباطبایی را می‌بیند. بعد گفتگو با علامه طباطبایی دارد. سه تا سؤال می‌پرسد از ایشان، علامه جواب می‌دهد. خیلی این سؤال پرسش و پاسخ خیلی قشنگ است. وضعیت برزخی که از علامه طباطبایی حکایت می‌کند خیلی قشنگ است: تخت ایشان و قصر ایشان و تشکیلات ایشان در عالم برزخ. ملائکه به من گفتند: «می‌خواهیم ببریمَت محضر سید. گفتم: «سید کیست؟» وارد شدم، تا دیدم... این هم چون اهل قرآن بود، سال‌ها قرآنی داشت، بعد می‌پرسد. بعد علامه آدرس می‌دهد به المیزان که: «در المیزان نگاه کن جوابش را می‌گیری.» دو تا سؤال دیگر هم می‌پرسد که آنها را جواب می‌دهد. الان به مناسبت یادم آمد. می‌گوید آن لحظه که از بدن جدا شدم، افرادی را دور و برم دیدم که می‌شناختم همه اینها را. بعدشان مرده بودم، بعدشان زنده بودند. ویژگی مشترک همه اینها این بود که عریان بودند دور من. اینها که من انزجار پیدا کردم از وضعی که اینها داشتند. خب، این همان تمثل بی‌تقوایی اینهاست. بی‌تقوایی خیلی تمثلات دارد. اینجا حیثیت لباسش. حالا تقوا خودش حیثیت‌های مختلفی دارد دیگر. از آن جهت که تقوا حکم لباس انسان را دارد. یک جای دیگر می‌فرماید توشه تقوا. یک جای دیگر تمثل بی‌تقوایی انسان می‌شود بی‌توشه‌ای انسان. توسل به این معناست. یک جا نشان می‌دهد که این لخت است، یک جا نشان می‌دهد که این فقیر است. هم توسل عدم تقواست، همان‌جور که نماز بی‌نهایت تمثل دارد: یک جا رحمت است، یک جا انس است، یک جا ذکر است. و همین‌طور در روایت مان هم هست: «دَقُّ الْبَابِ». حالا فرصتی باشد این را با تو بخوانیم. خیلی قشنگ.
بعضی گاهی برایشان در نماز مکاشفه می‌شود، اصلاً باب وسیعی از مکاشفات برای اولیای خدا در نماز است. و مکاشفات توحیدی می‌شود. چون مکاشفات غیرتوحیدی ارزشی ندارد. از این جهت که در نماز بخواهد بر انسان حاصل بشود. مکاشفات غیرتوحیدی خوب است از جهت توحیدی. خوب است، نه یعنی ما هدف این را قرار بدهیم. خب عنایت چیست؟ خدای متعال بالاخره یک حقیقتی را به اینها نشان می‌دهد. مثلاً سلام علیکم. اتفاق افتاده، فلان کس فلان توطئه را برای من دارد می‌کند. مکاشفه توحیدی در ارتباط با خداست. مثلاً گاهی برای کسی ممکن است در نماز مکاشفه بشود به این شکل. حالا می‌گویند دیگر مثلاً می‌بیند نمازش دق‌الباب است. در زدن. روایت فرمود: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ مَا مِنْ مُسْلِمٍ تَقَعُ صَلَاتُهُ فِی مَسْجِدٍ فِی جَمَاعَةٍ إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ رَکْعَةٍ یُصَلِّیهَا ثَوَابُ سَبْعِینَ رَکْعَةً مِنْ صَلَاةِ الْفَرْدِ وَ سَبْعُونَ رَکْعَةً مِنْ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ وَ مَنْ کَانَتْ صَلَاتُهُ عَلَیْهِ السَّبِعِینَ رَکْعَةً الْفَرْدِ وَ سَبْعُونَ رَکْعَةً الْجَمَاعَةِ ثَوَابُهَا کَانَتْ صَلَاتُهُ عَلَیْهِ السَّبْعِینَ وَ سَبْعُونَ رَکْعَةً مِنْ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ». تا وقتی که داری نماز می‌خوانی، داری در درگاه سلطان را می‌زنی. و این در زدن آخر در باز کردن دارد دیگر. بعد در نماز مکاشفه این کلمات هر کدام در زدن. آن اصلاً حال نماز را عوض می‌کند. کلماتی که دارد می‌گوید با حالت در زدن مثل «إِيَّاکَ نَعْبُدُ وَإِيَّاکَ نَسْتَعِینُ». حق در دق‌الباب. این یک تمثل از حقیقت نماز، یک توسل دیگر. گفتگو با خدای متعال است و همین طور. حالا در روایات به آن اشاره شده، در این رساله حقوق هست، به آن می‌پردازیم. اینها تمثلات نماز. و نماز یک حقیقت زنده است و یک حقیقت صاحب حق. در عالم برزخ نماز انسان جلوه می‌کند. از او دفاع می‌کند، مونس او می‌شود. خیلی شیرین است حقیقت نماز. در عالم برزخ خلوت‌های انسان با نماز پر می‌شود. همان‌جوری که در دنیا جلوه همین است دیگر. در دنیا خلوت‌هایش را با چه پر می‌کرد؟ با نماز.
اگر با گوشی و اینستاگرام و اینها بوده، که اول بدبختی آنجاست. کثرات محض اعتباری و خیالی و وهمی. قبر که بیت الوحده است. همه رفتند. همه هم توهم. همه هم توهماتی. بازی‌های سایه‌بازی را دیدید؟ نور می‌اندازند، پنج نفر دست‌هایشان را خرگوش می‌کنند. یکی می‌شود گرگ. بچه‌ها می‌نشینند، باز نگاه می‌کنند، کیف می‌کنند. اگر نور از این‌ور تابید، انگشت سر کار بود. سر کار! این فکر می‌کرده الان دو تا خرگوش دارد اینجا. یکی برایش بازی می‌کرد خرگوشه، این بدبخت هم که دو تا خرگوش داشت. آفتاب که در می‌آید از آن پشت، خرگوشی نبوده، دو تا انگشت بیشتر نبود. موقع مرگ آفتاب در می‌آید دیگر. آفتاب می‌زند از این ور. آفتاب می‌زند، می‌بینی اینها همه سر کاری بود. فالوور و دم و دستگاه به خاطر اینها خودت را بدبخت کردی. هی استوری کردی، هی توئیت کردی، هی فلان کردی که لایکت کنند، عشق و لاو برایت بترکانند. می‌بینی همه یک پشکل و نجاست ریخته روی سر تو. هیچ کس هم... همه اینها خیال است. مثل اینکه شما برای خرگوشه بروید ماشین‌هایت را بفروشی، مثلاً پنج تا ماشین بفروشی بروی برایش کاهو بخری. انگشت‌بازی بود. آفتاب می‌زند، می‌بینی همه را فروختی، بیست تن کاهو خریدی برای چهار تا انگشت. سر کار بودی، خرگوشی نیست اینجا. توهم بود، توهم. «النَّاسُ نِیَامٌ إِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا». وقتی می‌میرند، بیدار می‌شوند. دیدید در خواب بچه‌ها حرف می‌زنند؟ خیلی واقعاً خیلی چیزهای جالبی. بچه‌ها در خواب حرف می‌زنند. دیشب مسیر می‌آمدیم، بچه عقب خواب بود، در خواب غش غش می‌خندید، در خواب شعر می‌خواند. در خواب می‌خندی، شعر می‌گویی، چشم باز می‌کنی، می‌بینی وسط یک بیابان در اتوبان ساعت دوازده شب، وسط تاریکی، سرما. اگر مثلاً ماشین خراب بشود، الان واسطه این چشم باز کند، می‌بیند آقا وسط تاریکی و ظلمت. در خواب بود که همش فکر می‌کردی، همش خواب بود. داشتی می‌گفتی و می‌خندیدی و بازی می‌کردی، شعر می‌خواندی. بیدار که می‌شوی، می‌بینی آنجا بیابان است، ظلمات است. دنبال چيست؟ خواب حکایت زندگی ماست دیگر. بیدار که می‌شویم، می‌بینیم آقا همه اینها. «آقا به ما گفتند حاجی آقا، استاد. می‌گفتند جلو پای ما بلند می‌شدند، من بیست میلیون رأی دارم، همه دنیا من را می‌شناسند، من پنج میلیون فالوور دارم، من پرفروش‌ترین کتاب سال را داشتم، من ده تا لوح دارم، من چهار تا دکترا دارم». همه اینها مال خواب بود. می‌گفتی، می‌خندیدی، شاد بودی. اینجا به کسی «حاج آقا» و «دکتر» و «حجت الاسلام» و اینها نمی‌گویند. حقیقت نمازت باید تو را معرفی کند.
علامه حسن‌زاده و برخی بزرگان تعبیر فرمودند که: «اگر می‌خواهی بدانی حقیقت ملکوتی و برزخی‌ات چیست، به نمازت نگاه کن.» نماز تو چه سطحی است؟ معلوم می‌شود تو در برزخ... واقعاً آدم نمی‌تواند سر خودش کلاه بگذارد. نمازم دیگر معلوم است دیگر. این سنگینی و کرختی که دارم. نماز صبح. آدم می‌خواهد بخواند، احساس می‌کند ده تن سیمان روی سرش خوابیده. بلند نمی‌شود. پنج دقیقه دیرتر، ده دقیقه دیرتر. «هنوز وقت است، هنوز آفتاب بلند نشده است». نماز شب که مال اولیا الله است، از ما نخواسته‌اند. آن که هیچی. توجیه هم که الحمدلله داریم: «من شب دیر خوابیدم، صبح هم کلاس دارم. اگر الان نخوابم، صبح در اداره خوابم، آن حق‌الناس است.» یک شیطانی هست مسئول تذکر حق‌الناس. یک موقع نماز می‌آید، موقع نماز تذکر می‌دهد که حق‌الناس است. موقع حق‌الناس هم تذکر به نماز. «در اداره می‌گویند وقت نماز، ملت صف وایستاده‌اند، علاف‌اند.»
بله، خدمت شما عرض کنم که بعد آدم پا می‌شود با یک وضع خمیازه، خُرناسه، «الله اکبر» که می‌گوید، نصف ذکرها در قبض و بست دهن است، خمیازه دهنش وا می‌شود دیگر. حالا دیگر، دیگر توصیف دقیق نمی‌کنم دیگر، خودم خودم را رسوا می‌کنم. از خارش‌هایی که انسان دارد، در حال کله را می‌خواباند، می‌خواند، ریش را می‌خواباند، تن را می‌خواباند. شیطان است که مسئولیت دارد. عرض کنم خدمت شما که یک نماز گوله دو رکعتی بدون مقدمه و بدون مؤخره. نه این‌ور نافله و نه آن ور تعقیبات و ذکر و نه فلان. خوشحال هم هستیم که الحمدلله ما جزو نمازگزارانیم و بین این خیل جماعت بی‌نماز. خدا را شکر ما اهل نماز هستیم. اتوبوس آدم می‌رود، می‌بیند که اصلاً اهمیتی ندارد برای کسی. نماز صبح دارد قضا می‌شود. برای شما پیش آمده دیگر، به کرّات اگر با اتوبوس رفته باشید. یک نفر می‌آید به این راننده تذکر می‌دهد. راننده می‌گوید: «برو بنشین سر جایت، نماز بخوانم، پیاده‌ات می‌کنم در جاده.» اهمیتی هم ندارد. حالا ممکن است برخی اهل نماز هم باشند، ولی اینجا به‌هرحال این نماز ماست دیگر. دستگیری‌اش هم از ما همین شکلی است. وقتی که ما این را انداختیم آخر کار، آن هم ما را انداخته آخر کار. ما رتبه آخر برایمان نماز است. برای نماز هم رتبه آخر. یعنی درجه اهمیت همان‌جور که درجه اهمیت ما به نماز ده درصد است، درجه استعانت نماز به ما می‌شود ده درصد. ده درصد کمک می‌کند، در صد تا مشکل، ده تایش را رد می‌کند. این استعانت به نماز. خیلی مسئله کلیدی. آنهایی که اهل سحرند و اتصال دارند به این حقیقت نماز شب، آنها می‌فهمند. آیه قرآن به پیامبر چه می‌گوید در سوره مزمل؟ «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا». بعد می‌فرماید جلوتر که: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا». «إِنَّ لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا». این بار سنگین و: «إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا». بار سنگین اگر می‌خواهی برداری، وقت سحر است. آنجا باید جان بگیری. بدون سحر نمی‌شود. حالا بدون سحر و نماز شب که کلاً نمی‌شود. آقای قاضی فرمود که: «اگر شنیدید کسی بدون نماز شب به جایی رسیده، بشنوید و باور نکنید.» کد نماز شب که قطعاً نمی‌شود. لطافت‌هایی باید بر انسان حاصل بشود که بدون نماز شب نمی‌شود. حالا اقلش این است که انسان قضای نماز شب را بخواند. همین را لااقل ممارست داشته باشد، کم کم نور این معنویات، این می‌آید. حقیقت دارد دیگر. پای حقیقت نماز با همین قضای نافله شب کم کم باز می‌شود به زندگی‌مان، برقرار می‌شود.
خود این کم کم دست انسان را می‌گیرد. چرا بزرگان تأکید داشتند به نماز اول وقت؟ نماز اول وقت کم کم پای نماز را به زندگی انسان باز می‌کند و حقیقت نماز می‌آید، دستگیری‌ها شروع می‌شود. آقای قاضی فرموده بود که: «مستغنی از استاد». «اگر کسی رفته مقید به نماز اول وقت بود، به جایی نرسید، من را نرسید لعن کند.» خیلی تعبیر عجیبی. مستغنی از استاد می‌شود. می‌آید دست انسان را می‌گیرد. نماز زنده است، این حق نماز است. همین این که انسان اذان را شنید، دیگر چیزی را به نماز ترجیح ندهد. اگر می‌خواهد آن حال را پیدا کند که در نماز خب، ببینید چرا ما در نماز، امثال بنده، حضور قلب نداریم؟ به خاطر این است که دل به یک چیزهای دیگری بسته ایم. اهمیت می‌دهیم، اولویت می‌دهیم، ترجیح می‌دهیم. برایش چه چیزهایی مهم است؟ یک وقت به یک عزیزی عرض می‌کردم، دانشجو، بحث حضور قلب و اینها بود. می‌گفتم: «در امتحان کنکور، دانشجویی کنکور داده بودی، قبول شده بودی و اینها. گفتم تو کنکور حضور قلب داشتی یا نداشتی؟» تا حالا برایتان پیش آمده مثلاً کسی بگوید مثلاً آقا من امتحان کنکور حضور قلب (نداشتم)؟ چرا؟ برای اینکه از یک سال قبل درگیرش بودی. یک سال همه فکر و هوش و گوشش کنکور بوده. اگر نگوییم دو سال سه سال کار کرده، تست زده. از شب قبلش، از هفته قبلش، از ماه قبلش، دائم حواسش بوده چقدر دیگر مانده؟ «اینقدر مانده، اینها را دوره کنم، آن را بخوانم.»
این دانشجو بودن دیگر. کنکور بعدی به معنای درست. خدمت شما عرض کنم که وقتی اینقدر یک کسی اهمیت می‌دهد به یک مسئله‌ای، حالا که با آن مواجه شده، دیگر غفلت ازش ندارد. اگر ما واقعاً نماز همچین جایگاهی پیدا کند در احوالاتمان. خیلی جالب است، اوقات قرآن مثلاً می‌خواهد وقت‌هایی را که بگوید برای برنامه‌ها و اینها با نماز بیان می‌کند. در سوره نور است دیگر. مثلاً می‌گوید بچه اگر اذن می‌خواهد بگیرد، وارد اتاق والدین بشود: «مِن بَعْدِ صَلَاةِ الْفَجْرِ». ها؟ درسته. بعد از نماز صبح. باز مثلاً بعد از چی بخوانم؟ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ». «قبل از نماز صبح». «بعد از نماز عشا». اتم وسطیش هم نماز ظهر است: بعد نماز ظهر. بعد نماز عشا. این سه تا وقت را کسی می‌خواهد وارد اتاق بشود، حتی بچه کوچیک هم می‌خواهد وارد اتاق والدین بشود، باید اجازه بگیرد. بچه‌ها را باید بهشان یاد بدهید اجازه گرفتن در اتاق را. زمان را هم باید به بچه یاد بدهی. اجازه و زمان هم، مفهوم زمان را بفهمد. زمان‌های خصوصی و شخصی والدین را هم، مفهوم اجازه را بفهمد، حریم شخصی را بفهمد. حریم شخصی را وقتی می‌خواهد یاد بدهی به کسی، با مفهوم زمان می‌گوید به بچه مفهوم زمان را حالی کن که الان این وقت، وقت خصوصی پدر و مادر است. وقت را می‌گوید چه شکلی یاد بدهد؟ «مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ»، «مِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ»، قبل نماز صبح، بعد نماز عشا، بعد نماز ظهر. چقدر کاربردی و کلیدی است این. بچه با مفهوم نماز و زمان نماز آشنا می‌شود. هشت شب. خب، وقتی شما یک جوری زمان‌بندی‌ها را تعیین کردی، آخرش این است که مثلاً بعد اخبار، مثلاً شام را کی می‌خوریم؟ بعد اخبار، قبل سریال، همراه با سریال. بچه می‌شود سریالی. می‌فهمد که اوقاتش را باید این شکلی ببندد: روی سریال باید ببندد، روی خندوانه باید ببندد، بعد فوتبال، قبل نود. «تایم»های ما این شکلی است دیگر. «صفر»، ده سال، پانزده سال ول کردیم. یا چهارده سالگی می‌خواهیم بگوییم که: «أَقِیمُوا الصَّلَاةَ». «پاشو نماز بخوان.» «بچه نماز نمی‌خواند، چکارش کنم؟» کلی بسترها را زدی، ترکاندی، همه را نابود کردی، یک بار رسیدی به نماز. مفهوم چه شکلی؟ مفهوم زمان چه شکلی؟ این همه بستر بود برای اینکه این بچه آرام آرام انس بگیرد با نماز. همه را ول کردی، بهش می‌گویی نماز بخوان، نمی‌خواند. از خیلی جاهای دیگر باید شروع بشود قضیه.
به اینجا رسیدم عرضم که اوقات نمازها اهمیت بدهد. اگر خواست اهمیت بدهد، آن وقت زمان‌هایش را با نماز هماهنگ می‌کند. کی یک‌جور بشود به نماز نخوره، آن نماز قبلش می‌افتد، بعدش می‌افتد. اینجور می‌شود، آنجور می‌شود. الان نه پرواز به نماز کار دارد، نه قطار به نماز کار دارد، نه اتوبوس به نماز. نه، ما از مکه که برمی‌گشتیم، نماز صبحمان داشت همه قضا می‌شد در فرودگاه. از خانه خدا داشتیم برمی‌گشتیم. گفتند: «نمازتان را در هواپیما بخوانید.» همین جور هم شد. تک تک می‌رفتیم ته هواپیما. نه آبی برای وضو بود و نه برای تجدید وضو و فلان و اینها. با یک بدبختی و وضو می‌گرفتیم. چهارصد تا حاجی مثلاً در هواپیما. تک تک آن پشت نماز می‌خواندیم. بعد یک جوری بود که آخری‌ها دیگر، اینهایی که در صف بودند فقط داشت قضا می‌شد. فقط روی هوا سریع خواندند که قضا نشود. حکومت سعودی هم توقعی غیر از این نیست. بالاخره آن خودش دینش را باید به شیطان ادا بکند. به هر حال اینها تخفیف نماز است. فرمود شفاعت ما نمی‌رسد به کسی که مستخف به صلات است. این هم از آن تعابیر بسیار عجیب است. و امام صادق علیه‌السلام لحظات آخر چشم باز کردند. کسی که چهل سال است در مقام بیان است، امام صادق بود. این در مقام بیان نبود دیگر. خدا اذن داده بود و اجازه داده بود و تعیین کرده بود او این حقایق را نشر بدهد. او و پدر بزرگوارش. حالا چهل سال است حرف زده، حالا یک وقت ممکن یک امامی باشد، فرصت نداشته. حالا یک لحظات آخر می‌گویند ارزش دارد. ولی خب در تناسب با سایر مطالب اهمیتش فهمیده نمی‌شود. ولی امام صادق که چهل سال گفتگو کردند، روایت گفتند، مطلب گفتند. لحظات آخر می‌فرماید: «جمع کنید همه را. شیعیانم و فرزندانم.» «ملاقات شیعتنا و بتونا». چشم باز می‌کند. لحظات آخر می‌فرماید: «خبر بدهید به شیعیانم. این را منتشر کنید همه جا: «لَا یَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ». خیلی تعبیر. شفاعت ما نمی‌رسد به کسی که استخفاف صلات می‌کند. یعنی به میزان، چون خودش صلات است دیگر. همان که عرض کردم، به میزان انس و ارتباط و اهمیت دادن شما به نماز که با ما جفت می‌شوید، با ما عجین می‌شوید، با ما پیوند می‌خورید، جوش می‌خورید. می‌خواهی ببینی رابطه ات با ما در چه سطحی است، نمره ات پیش ما چند است، عیارت پیش ما چقدر است، نمازت را نگاه کن. «امتحنوا شیعتنا عند مواقیت الصلاة». شیعیان ما را موقع نماز امتحان کنید، محک بزن. کی این شیعه است؟ عرض بنده روشن است. دقت بفرمایید. هر... اگر کسی دیگر هیچ مرتبه‌ای از صلات را ندارد، شفاعت ندارد. حالا استخفاف صلات خودش باز مراتب دارد. یک کسی هم ممکن است به هر حال ولی کامل الهی هم اگر باشد در قیاس با امام زمان، یک مرتبه از استخفاف صلات دارد. دیگر او هم به همان میزان از شفاعت محروم است. به هر حال هم شفاعت صد پله دارد، هم استخفاف صد پله. یکی استخفافش بیست درصد است، به اندازه بیست درصد از شفاعت محروم. یکی هشتاد درصد، هشتاد درصد شفاعت. و اینها همه جلوه‌های استخفاف است.
ما هتل تهران رفتیم با آقا و یکی دیگر از دوستان. گفتم تازگی توی جلسه بودم. ده یازده طبقه بود که بهترین جاهای تهران. طبقه یازدهم رستوران زده بود با موسیقی زنده و خواننده زنده و اینها. یک مجسمه فقط آنجا بود. مجسمه خواننده ام کلثوم، خواننده معروف عرب که بعد از امام خمینی شلوغ‌ترین تشییع جنازه تاریخ بوده شرکت کرد. ام کلثوم، خواننده معروف مصری زن. نحوه به تومان، قبل انقلاب. مجسمه ام کلثوم آنجا ساخته بودند. گفتند چهار میلیارد پول مجسمه داده‌اند. رفتیم نماز بخوانیم، به ما گفتند سه نفر بیشتر نباشد اینجا، نمازخانه‌اش جا ندارد. سه نفر به زور وایستادیم که ما جلو این دو نفر به زور خودشان را جا کردند. کج پاشو، دو نفر بیرون منتظرند. یادش هست. بیرون منتظر. پاشو بریم بیرون. چهار میلیارد داده بود یک رقاصه را. در زیرزمینی که با چه بدبختی پیدا کردیم بین شوفاژخانه و اینها. آن پشت مشت‌ها یک اتاقکی درست کرده بودند. بعد یک سالن بزرگی فقط سالن بیلیارد. چهار پنج تا میز بیلیارد. مملکت اسلامی افتخار. مرکز اسلام و این حرف‌ها. خب اینها قهر خدا را نمی‌آورد؟ خودش قهر خود خدا است. نماد قهر خداست. اصلا زده بر پس کله ات که این شکلی شدی. نه اینکه بعدش پس کله ات می‌زند. زده که اینجوری هستی. شما در این شهر می‌بینی امکانات برای نماز صبح ندارد. نماز صبح می‌خواهی در این شهر مسافر باشی، تهران وارد بشوی، سر تا ته تهران دو تا مسجد باز پیدا نمی‌کنیم. موقع نماز که بیست دقیقه چهل دقیقه بعد از اذان باز بشود. نماز صبح می‌خواند، ده دقیقه‌ای، گوله باید برود دیگر. بالاخره کراهت دارد خیلی بیدار ماندن و اینها. موقع خوابش که راحت ندارد. خب نامش استخفاف صلات است. اینها انسان را محروم می‌کند.
یک چند کلمه‌ای هم از این رساله حقوق هم بخوانیم. می‌فرماید: «فَأَمَّا حَقُّ الصَّلَاةِ فَأَن تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إلَى اللَّهِ». جمله کلیدی که اینجا هست، حالا ان‌شاءالله ما جلسات بعدی بحث صلات را، بحث نماز را خواهیم داشت به عنایت الهی و ان‌شاءالله که این حرف‌ها روی خود گوینده اثر بکند و بحث نماز را واقعاً جدی بگیریم. خیلی مطلب جالبش این است. می‌فرماید حق نماز این است که: «أَن تَعْلَمَ» یعنی که بدانی. معلوم می‌شود که ما اولین وظیفه‌مان در برابر نماز این است که بشناسیم نماز چیست. یک بحث مهم است نماز‌شناسی. قبل از اینکه نمازخوان بشویم، نماز‌شناس باید باشیم. اصلاً نماز یعنی چی؟ بله، آقا شکر، تشکر از خدا، کلید نمی‌دانم درهای بهشت است. بچه بودیم در خیابان‌ها می‌زد «ستون دین است». «ستون»! خب یک سری اصطلاحات این شکلی از بچگی شنیدیم و آقا نماز. خیلی تعاریف عجیب و غریبی دارد در خود لسان اهل بیت، در خود کلمات اهل بیت. این خود اولین مرتبه شناخته نماز. رابطه انسان با نماز عوض می‌شود، یعنی خود ماهایی هم که نماز را قبول داریم و می‌خوانیم. هر چقدر شناختمان نسبت به نماز بیشتر بشود، دانشمان بیشتر بشود، طبعاً رابطه با نماز عوض می‌شود، جنس رابطه.
آقا نماز چیست؟ نماز بالاخره باید وایسیم با همان رویکرد نجات از جهنم و اینها. آیت‌الله جوادی می‌فرمودند که تفاوت ترس از جهنم و شوق به بهشت را اگر کسی می‌خواهد ببیند، نماز شب‌خوان‌ها چند نفرند؟ نماز صبح‌خوان‌ها چند نفر؟ کاروان نماز شب یکی دو نفر. همین پیاده‌روی اربعین، شما شب‌ها توی موکب‌ها، سحر یک نفر دو نفر با خارش و لنگش و اینها در حال نماز شب اگر باشند. عراقی خوب شده، یک چند سالی است در این روال افتاده، فهمیده است باید این شکلی برخورد کند با ایرانی‌ها. اذان که می‌شود دو سه تا داد. حالا ما چند جا در موکب‌ها دیدیم. بعد گفتند این رسم شده الان دو سه تا داد اسمی می‌زنند: «نماز واجب، زیارت مستحب!». همه را بلند می‌کند: «زائر پاشو ببینم وقت نماز». مهمانی و پذیرایی و اینها موقع نماز. یک امام حسین است دیگر. طرف فرش‌های مسجد را برداشته بود، برده بود حسینیه. بهش گفتند که: «آقا اینها را برگردان مال حسینیه است.» گفت: «گفتم برای چی؟» گفت: «مال خداست ایمان مسجد. نمی‌شود. ابوالفضل دو تا دست‌هایش را برای خدا داد، خدا دو تا فرش برای ابوالفضل داده است.» محاسبات کشکی ماست کربلا. نه، نماز. اینقدر این مسئله حاد بود که یک سال باسم کربلایی یکی از این «نمانگ»های اربعین را که می‌خواند، اصلا موضوعش را گذاشت نماز. صلا. اینقدر مظاهر بی‌نمازی داشتیم در اربعین. ایشان یک کلیپ داد که: «آقا زیارت می‌روی، نماز باسن را بخوان، همین صلاتی. آقا نماز هم بخوان بالاخره.» بعد هی مضامین مثلاً ده دقیقه هی می‌گفت. «امام سجاد نماز می‌خواند. نمازت خیلی مهم است، بده نماز نیایا.» هی توضیح می‌داد. به هر حال یک بخشی از کار همین شناخت نماز، معرفی نماز. اگر انسان نماز را فهمید چیست. آن وقت حالا ما فقط ترس از جهنم؟ جهنم نرویم؟ بابا این خیلی داستان دارد. خیلی چیزها. بعد هر چه انسان اطلاعش دقیق‌تر شد، ذکر چیست؟ قیام چیست؟ تکبیرة‌الاحرام چیست؟ این کتابی که بزرگان نوشتند، سر الصلات امام، آداب الصلات امام، کتاب‌های دیگری که در مورد نماز بزرگان نوشتند که معمولاً عرفای ما بنا داشتند یک کتاب عرفانی در مورد نماز بنویسند. به جواد آقای ملکی، مرحوم نخودکی، بزرگان قبل‌تر، مرحوم شهید ثانی. اکثر بزرگان ما در مورد نماز کتاب دارند. این متأخرین اطلاعات جوادی آملی، آیت‌الله مصباح. کتاب‌های خیلی خوبی هم این بزرگان در مورد نماز دارند. هر چه انسان شناختش بیشتر می‌شود. همین رکوع. حالت در رکوع مثل کسی باشد که گردن دراز کرده پیش مولا. می‌گوید: «من گردن در اختیار شماست. اگر می‌خواهی بزنی، آماده هستم.» همین را اگر انسان تصور و توجه بهش بکند، چقدر حال آدم عوض می‌شود در نماز. گردن بکشد مستحب هم است. هی گردنش را بکشد. خود مستحبات نماز، آداب نماز.
به هر حال فرمود: «فَانْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَى اللَّهِ». اولین چیزی که باید بدانی و حق نماز است، این است که بدانی نماز مهمانی است. همان بحث نماز در مستند شنیدم. مهمانی خدا، وفدالله می‌شوی در نماز. وفت و اصطلاحاً می‌گویند هیئتی که شما از یک جایی مثلاً هیئت دیپلماتیک را که برمی‌دارند می‌آورند، خودش آمده مهمان شده. «آمل چی با فود». حالا «ضیف» و «وفد» یکی از تفاوت‌هایش ظاهراً این است: هر کسی که مهمان شما بشود، بهش می‌گویند ضیف. ولی آن مهمانی که یک هیئت ویژه‌ای اسکورت کرده، از فرودگاه رفته‌اند، برداشته‌اند، آورده‌اند. «بهشت دارید بفرمایید، هتل معین کردیم، جا، پذیرایی، امکانات، بلیط رفت، بلیط برگشت.» این را بهش می‌گویند وفد. مهمانی که صاحبخانه خودش به مهمانی پذیرفته و تدارک دیده برای پذیرایی، دعوتش کرده، امکانات در اختیار گذاشته و طراحی کرده که تمام مدتی که این مهمان اینجاست، چه شکلی ازش پذیرایی کنیم؟ اولین حق نماز این است که بدانی: «وفادة الی الله». با نماز وقت خدا می‌شوی. وقت خدا. انسان مهمان خداست. مهمانی که در ماه رمضان آدم طعمش را کشیده. مهمانی که در حج. وفادة الی الله. بحث مهمانی‌ها نکاتی دارد که حالا ان‌شاءالله برای جلسات بعد بیشتر. اگر مطلبی، نکته‌ای، چیزی هست بفرمایید. مرحله اولش است تازه. بعد ادامه دارد. چیزهایی که بعد می‌فرمایند خیلی قشنگ است و بعد نکاتی که حضرت می‌فرمایند که بالاخره کسی دارد اینها را می‌فهمد که دیگر رودست همه نمازخوان‌ها بوده دیگر. امام سجاد علیه‌السلام، همه کشته مرده دو رکعت نماز ایشان‌اند. سید العابدین، زین العابدین. ایشان دارد نماز را توضیح می‌دهد. شما مثلاً آقای بهجت در مورد نماز چه گفتند، آدم چشمش گرد می‌شود. نماز یک چیزی بگویم خیلی بالاخره. امام سجاد در مورد نماز، کسی که حقایق از درون او می‌جوشد، حقیقت نماز.
به هر حال این نکته اول، انسان بداند مهمان خداست. الان اگر مثلاً حالا شما برای همین جلسه، حالا بالاخره اثر محبت و لطفم تشریف آوردید. به هر حال برنامه‌ریزی کردید: آقا مثلاً شنبه این ساعت فلان جا باید باشی. قبلش، بعدش شاید مهمانی دعوت بودید، کنسل کردید. باشگاه مثلاً می‌خواستید بروید، نرفتید. کسی می‌خواسته بیاید، کسی می‌خواسته برود. همه را هماهنگ کردید مثلاً این ساعت اینجا باشید. دوست داشتی در این فضا باشی، در این جلسه. حالا فرض بفرمایید از دفتر رهبری زنگ بزنند که آقا مثلاً امشب رهبری می‌خواهد بیاید منزل شما. خانواده شهدا و اینها دارند. خب شما حست چیست؟ شور و شوق چیست؟ عشقت چیست؟ همچین مهمانی. یا بخواهند شما را ببرند پیش ایشان. آقا ایشان ماشین فرستاده. وفد؟ ضیف؟ نه، ماشین فرستاده برای ناهار. کس دیگر هم دعوت نکرده. فرمودند که: «ایشان را سوار کنید، ناهار بیاید. دوتایی با هم می‌خواهیم بنشینیم ناهار بخوریم و با هم گفتگو بکنیم.» بعد از ناهار هم ایشان جلساتش را کنسل کرده که بنشیند با شما دو ساعت سه ساعت گفتگو کند. یکهو یادم آمد مثلاً من امروز باید دوازده مثلاً می‌رفتم بنده. دیگر حیا می‌کنم اینجا بگویم. روایت می‌فرماید: «بنده، من خیلی عجیب و زیبا می‌فرماید: تو وقتی در نماز به من رو می‌کنی، من یک جوری بهت رو می‌کنم انگار هیچ بنده‌ای غیر از تو ندارم. ولی تو یک جوری به من رو می‌کنی انگار هزار تا رب غیر از من داری. در حالی که من هزار تا غیر از تو دارم.» هیچ کس غیر از من. وقت و برنامه دیگر کنسل کرد و اختصاصی برای تو گذاشت و با تو می‌خواهد الان اینجا حرف بزند و گفتگو کند. حقیقت نماز واقعاً. و انسان شرمنده می‌شود از اینکه تا حالا ما، امثال بنده، طلبکاریم. اگر مشکلی هم پیش بیاید: «آقا ما سی سال است نماز می‌خوانیم، چهل سال است نمازم ترک نشده.» اعتراض، سروصدا. یکی از خوبی‌های شناخت نماز این است که انسان بفهمد تا حالا نماز نمی‌خوانده است. شرمنده می‌شود از نمازهایی که تا حالا خوانده. یکی از آن چیزهایی که در رحمت را به روی انسان باز می‌کند، همین شرمندگی از همین‌هایی که تا حالا انجام دادیم. لذا یکی از دعاهای تعقیبات صلات چیست؟ خیلی قشنگ.
«خدایا! اگر من این نمازی که خواندم، اگر قصوری درش بود، تقصیری درش بود، خللی بود، عیبی بود، فی رکوع‌ها، او سجودها، فی سجودها.» چیست تعابیر در تعقیبات نماز ظهر است دیگر. «اِلٰهی هذِهِ صَلاتی صَلَّیتُها لا لِحاجَةٍ مِنکَ الی‌ها». درسته ؟ «و لا رغبت منی». حاجت نداشتی، یعنی از بابی نبودی که تو بخواهی نیازی حتی برآورده کنی. خب ادامه‌اش. «تعظیم به جا آوردم. الهی ان کان فیها خلل او نقص رکوعها او سجودها.» اگر یک خللی دارد حالا ببین پس به ما بعد نماز گفتند این را بنشین فکر کن. من که با طلبکاری می‌گویم: «خدایا ما خواندیم.» نه! این خاصیت نماز این است که صدا را خرد می‌کند، می‌شکوند. آدم، «خدا این عیب داشت، این نمازی که من خواندم، رکوع و سجده‌اش خلل داشت، عیب داشت.» حالا با اینها تو چه کار کن؟ «بفرمایید، مؤاخذه نکن من را. خدایا من را به خاطر نمازم جهنم نبر. خدایا من را نزنی بابت نمازم.» «فَلَا تاخُذْنی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَالْغُفْرَانِ». بله، تمام شد دیگر. «تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَالْغُفْرَانِ». لطف کن، قبول کن. لطف کن، ببخش. ندید بگیر نمازم را. ندید ؟. آن که اهل نماز است، از نمازش خجالت می‌کشد، شرمنده است.
خدا ان‌شاءالله ما را به حقیقت نماز نائل کند و ما را اهل نماز کند و با نماز باشیم در دنیا و آخرت و ان‌شاءالله خدا نمازگزار حقیقی و حقیقت نماز را، مولا و آقایمان حضرت بقیة‌الله باشند. فرجشان را نزدیک کند و ملاقات حقیقت نماز را در چهره و سیمای ملکوتی حضرت بقیة‌الله نصیب ما بفرماید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.