جلسه سی و ششم
معرفی
* ولایت فقیه در طول ولایت خداست؛ اگر فقیه از هوای نفس خود فرمان دهد، منعزل میشود. [ 11:56 ]
* ریشه فرمان طاغوت در «وهم» و ریشه فرمان ولیّ خدا در «وحی» است. [ 20:13 ]
* آرامش، ارمغانِ تکولایتیست(الله)، و اضطراب محصول صدولایتی(طواغیت)! [ 21:57 ]
* راز آرامش ولیّ خدا در برابر اضطراب طاغوت: غصه از دست دادن چیزی را نمیخورد که مالک آن خداست. [ 25:00 ]
* توحید در ولایت، ریشه سکولاریسم و دموکراسی غربی را میزند. [ 38:40 ]
* بدن، ملک شخصی تو نیست که برایش تصمیم بگیری؛ امانت خداست و تصرف در آن اذن میخواهد. [ 39:30 ]
* شورا برای «چگونگی» اجرای حکم خداست، نه رأیگیری برای «اصل» حکم. [ 42:40 ]
* پرچم «لا اله الا الله» سعودی، دروغی بزرگ است؛ هر قدرتی غیر خدا، برایشان تعیین تکلیف میکند. [ 43:50 ]
* ریشه فرمان طاغوت در «وهم» و ریشه فرمان ولیّ خدا در «وحی» است. [ 20:13 ]
* آرامش، ارمغانِ تکولایتیست(الله)، و اضطراب محصول صدولایتی(طواغیت)! [ 21:57 ]
* راز آرامش ولیّ خدا در برابر اضطراب طاغوت: غصه از دست دادن چیزی را نمیخورد که مالک آن خداست. [ 25:00 ]
* توحید در ولایت، ریشه سکولاریسم و دموکراسی غربی را میزند. [ 38:40 ]
* بدن، ملک شخصی تو نیست که برایش تصمیم بگیری؛ امانت خداست و تصرف در آن اذن میخواهد. [ 39:30 ]
* شورا برای «چگونگی» اجرای حکم خداست، نه رأیگیری برای «اصل» حکم. [ 42:40 ]
* پرچم «لا اله الا الله» سعودی، دروغی بزرگ است؛ هر قدرتی غیر خدا، برایشان تعیین تکلیف میکند. [ 43:50 ]
متن کامل
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.»
تبریک عرض میکنم این عید مبعث را خدمت برادران عزیز. قرار است که ما خدمت عزیزان باشیم. کتابی که محل بحث است، "تفسیر موضوعی قرآن کریم بر اساس تفسیر المیزان" تألیف حجتالاسلام مصطفی کریمی است. ترم قبل، این کتاب تا صفحه ۷۹ خوانده شد و قرار شد که این ترم که خدمت دوستان هستیم، ادامه بحث را داشته باشیم و عزیزان، صوت آن جلسات را انشاءالله گوش دهند. دوستانی که ترم قبل با آنها بودیم، قرار است انشاءالله صوت بعدش را گوش دهند؛ یعنی از اینجا به بعد را آن دوستان انشاءالله گوش میدهند، از اینجا به قبلش را شما انشاءالله گوش میدهید و بحث را انشاءالله ادامه خواهیم داد.
اگر بشود، دوست داریم که در این ترم بتوانیم کتاب را تمام بکنیم؛ البته کمی بعید میدانیم که کتاب تمام شود. کتاب برای دانشگاه نوشته شده و هر درسش را در یک ساعت و نیم کلاسهای دانشگاه تدریس میکنند. ولی در دانشگاه، مباحث سریع گفته میشود و رد میشوند؛ یعنی بخش زیادی از مطالب را سریع ارائه میدهند و میگذرند. ولی ما به هر حال، درس حوزه اصولاً خاصیتش این است، ساختار حوزه این است، که روی مباحث عمیق میشوند، دقیق میشوند و متمرکز میشوند روی مطلب. البته آنجور هم متمرکز روی مطالب نمیشویم، ولی به هر حال لازم است که بعضی جاها بحث توضیح داده شود و از کنار مباحث ساده عبور نشود.
بحثی که تا به حال داشتیم، در مورد توحید بود و تا اینجا بحث توحید در واقع در تدبیر عالم و توحید ربوبیت را ارائه کردیم. میرسیم به توحید در ولایت. بحث بعدیام این است که خدای متعال تنها حقیقتی است در عالم که سزاوار تبعیت و شایسته تبعیت است. تبعیت معنایش این تبعیت ظاهری نیست که یک نفر جلو میرود و بقیه پشت سرش حرکت میکنند؛ تبعیت حقیقی، تبعیت واقعی، یعنی پشت او حرکت کردن به معنای اینکه فرمان او را پذیرفتند، دستور او را گرفتند، بر اساس فرمان او حرکت کردن و سیر کردن. این میشود تبعیت. آن کسی که از او تبعیت میشود، حرفش پذیرفته میشود، دستورش اطاعت میشود، او میشود ولی ما، او میشود نسبت ولایت.
حالا در مورد ولایت، بحث مفصل است و دهها ساعت بلکه صدها ساعت بحث میخواهد که ولایت معنایش چیست. در مورد ولایت در قرآن، آثاری هم نوشته شده است. یک کتاب خوبی از آیتالله جوادی آملی هست به نام "شمیم ولایت". کتابهای دیگری هم هست، از آثار بسیار معروف علامه طباطبایی، "رساله الولایه" که میفرمایند: «کمال نهایی انسان، رسیدن به ولایت است.» این ولایت معنایش چیست؟ ولایت اینجا البته یک بحث و اشارهای اجمالاً به آن میشود که ولایت و توالی آن، وقتی که دو تا چیز پی در پی قرار میگیرند. موالات در نماز را شنیدید، موالات در وضو. میگویند اعمال وضو باید موالات داشته باشد؛ یعنی کارها طوری باشد پشت سر هم، یکجوری که وسط اینها کسی که از بیرون نگاه میکند، احساس نکند بین دو تا کار شما، یک کار دیگری انجام دادهاید. مثلاً صورتتان را که شستید، میخواهید بیایید دست راستتان را بشویید، یکطوری این کارها پشت هم قرار بگیرد که مثلاً کسی نگوید که آقا این صورتش را شست، بعد یک تماس گرفت، بعد دست راستش را شست. این یک کار دیگر از بیرون، وقتی بین این دو تا کار قرار بگیرد، موالات را از بین میبرد.
ولایت یعنی دو تا چیز یکطوری به هم مرتبط و چسبیده باشند که از بیرون چیزی بین این دو تا نیاید، یک غیر، یک بیگانه بین این دو تا قرار نگیرد، اجنبی بین این دو تا نیاید. این میشود ولایت، این میشود موالات. یک قربی بین دو تا چیز باشد که ثالثی بین این دو تا نباشد، اجنبی بین این دو تا نباشد، دیگری بین اینها، غیر نباشد، میشود ولایت. رابطهشان هم یکجوری میشود، رابطهشان این است که از آثار ولایت است و از لوازم ولایت که وقتی یک همچین ارتباطی بین این دو تا برقرار شد، آن وقت این کاملاً تصرف خودش را، اذنش را به او میدهد. خودش را در اختیار او قرار میدهد. ببینید شما دو نفر مثلاً با همدیگر یکطوری دوستید که اگر دوست شما اصلاً «ولایه المومنین» هم که گفته میشود، همینها است. بحث خیلی مفصلی است، خیلی هم جای کار دارد. قرآن میفرماید: «مومنون و مومنات بعضُهم اولیاء بَعض» اینها با همدیگر ولایت دارند. رابطهشان باید رابطه ولایت باشد که خب همین است. حالا روایاتش که روایات مفصلی است، مرحوم آیتالله شاهآبادی در "شجرات المعارف"، شجره چهارم، اگر درست یادم باشد، این بحث را مفصل آنجا مطرح میکنند. جامعه اسلامی، جامعه اسلامی نمیشود مگر اینکه بین مؤمنین ولایت برقرار شود که ایشان از آن تعبیر میکند به «خیط اخوت». «خیط» یعنی نخ، رشته. این رشته اخوت میآید اینها را همه به همدیگر پیوند میدهد. دیدید تار و پود، شنیدید کلمه تار و پود را؟ وقتی یک لباس یا یک فرش را میخواهند درست بکنند، از بالا یک سری رشته میآید، از بغل هم یک سری رشته میآید، اینها روی همدیگر قرار میگیرد. این رشتهها با هم یکی میشود. شما الان این فرشی که زیر پایتان است، یکطوری این نخها به هم چسبیده که هیچ نخی را نمیتوانید جدا کنید. نخها از همدیگر جدا نمیشود. این تار و پود با هم یکی شده، این را میگویند ولایت. ایشان میگوید این «خیط اخوت» است. این روایاتی که در مورد اخوت به ما گفتند که برادر باشند مؤمنین با همدیگر، این میشود همان ولایت.
از لوازمش و از آثارش چی میشود؟ این میشود که مثلاً شما ماشین دارید، دوست شما به ماشین شما نیاز دارد. به خودش این حق را میدهد که هر وقتی که نیاز داشت، ماشین شما را از شما بگیرد؛ حالا با اجازه، فعلاً با اجازه. اول اجازه، ولایت که قویتر شد، شدت ولایت که پیدا کرد، حتی بدون اجازه، یکطوری با همدیگر یکی میشوید که ملکیت او ملکیت شما است، ملکیت شما ملکیت او است. ملک او مال شماست، ملک شما مال او است. در ولایت خدای متعال هم همین است. یکطوری شما قرب به خدای متعال پیدا میکنید. ولایت اهل بیت هم همین است: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم.» نبی، ولایتش به مؤمنین، از خود مؤمنین به خودشان بالاتر است. شما جانتان چه ولایتی دارد نسبت به تنتان؟ بدنتان دریغ دارد، منع دارد از روحتان؟ الان روح من میخواهد تصرف بکند، میخواهد چیکار بکند؟ میخواهد با این انگشتم تصرف بکند روی صورتم، روی بینی من. تصرف روح من است. این انگشت من را دستور میدهد، میگوید: «بیا روی بینی، این بینی را بخاران.» درست است؟ این تصرف روح من است. بدن من دریغ دارد؟ روح که به انگشت من دستور میدهد، انگشت من میگوید: «من نمیام، من نمیخواهم در اختیار او باشم.» او دستور میدهد به انگشت، میگوید: «برو.» انگشت میگوید: «باشه.» بینی میگوید: «آقا من نمیخواهم این انگشت بیاد روی بینی من.» نه، اینها همه در اختیار او است. بدن چطور در اختیار روح است؟ این میشود ولایت روح بر بدن.
ولایت پیغمبر بر ما از این هم شدیدتر است، از ولایت روحمان بر بدنمان هم شدیدتر است، که ولایت پیغمبر البته ولایت کی است؟ ولایت خدای سبحان است. «هو الولیُّ»؛ «هو» و «اِلّا» انحصار از آن فهمیده میشود. انحصار ولایت او حق تصرف دارد، او حق دستور دارد، جز او هیچ کسی ولی ما نیست. اگر هم اهل بیت، اگر هم پیغمبر را به عنوان ولی قبول داریم، پیغمبر را در طول ولایت اهل بیت، فقیه را که میگوییم ولایت فقیه، اگر اینها را به عنوان ولی قبول داریم که البته مراتب ولایتشان با همدیگر تفاوتهایی دارد، بعضیشان ولایتشان فقط تشریعی است، بعضی هم تشریعی و هم تکوینی است؛ حالا بحثش مفصل است اگر دوست داشتید و لازم دانستید در مورد این هم صحبت میکنیم.
این ولایت همهاش ولایت خدای متعال است؛ یعنی چه؟ یعنی حق تصرف دارد، حق دستور دارد، حق اطاعت دارد، شما حرف او را باید گوش بدهید، از او باید تبعیت کنید، دنبال او راه بیفتید، بر اساس فرمان او باید حرکت کنید و سیر کنید. هر جا که او میگوید باید بروید، هر جا که او میگوید باید بروید: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا.» هر چه که گفت، بگیرید. هر چه دستور داد، بگیرید. هر جا گفت: «بروید.»، بروید. هر جا گفت: «نروید.»، نروید. این میشود ولایت پیغمبر. پیغمبر هم ولایت امام هم البته ولایت دارد، همان ولایت امام. پیغمبر را فقیه هم دارد که حالا بحثی است که البته بین علما هم اختلافی است که این ولایت فقیه محدودهاش چیست. حالا برخی مثل حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و برخی از علمای دیگر، قائل به ولایت مطلقهی فقیه هستند. ولایت مطلقه، این مطلقه به معنای استبداد نیست که آقا پاسخگو به کسی نیست، به معنای دیکتاتوری حکومتهای توتالیتر، اصطلاحاً میگویند، این به معنای توتالیتاریسم نیست. به معنای ولایت مطلقه یعنی قید نخورده، ولایت پیغمبر، این مطلقه به معنای، یعنی همان ولایتی که پیغمبر دارد، ولایت تشریعی، نه تکوینی – عرض میکنم تفاوتش را. همان ولایت تشریعی که پیغمبر دارد فقیه هم دارد. همان میزانی که او میتواند دستور بدهد، همان حیطه اختیارات او را فقیه هم دارد. چرا؟ چون اصولاً ولایت او خودش نیست، او دستور خودش را که نمیخواهد بدهد، حکم خداست. اگر حکم خودش را بگوید، از ولایت ساقط میشود، منعزل میشود، حتی عزل هم نمیشود، منعزل میشود؛ یعنی به خودی خود عزل میشود، لازم نیست یک کسی عزلش بکند. اگر فرمان خودش را گفت، چرا؟ چون وقتی فرمان خودش را گفت، دیگر «مخالفاً لهواه» نیست. وقتی هم که «مخالفاً لهواه» نبود، ولایت ندارد. باید «مخالفاً لهواه» باشد، «مطیعاً لأمر مولاه» باشد. اینجا باز مولا، چون او مطیع امر مولا است. دیدید روی قبر آیتالله مصباح، نوشته: «مطیع لامر مولا». چون او مطیع امر مولای خودش است، این فقیهی است که ولایت دارد. چون حرف خودش را نمیزند، حرف مولایش را میگوید. درست شد؟
ولایت تشریعی یعنی همین ولایتی که دستور میدهد، تکلیف میکند، واجب میکند، حرام میکند. این میشود ولایت تشریعی. ولایت تکوینی، تصرف در کائنات، تصرف در عالم. "ردالشمس" میکند. به خورشید میگوید: «برگرد عقب.» آن ولایت تکوینیه. البته بعضی از اولیا الهی اینجور ولایتی هم دارند. مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، شنیدید اسمش را؟ به پسرش گفت: «برو به آسمان نگاه کن، ماه را نگاه کن ببین شب چندم ماه است. آیا ماه رمضان شده یا نشده؟» رفت و آمد، گفتش که: «بابا، ابرها جلوی ماه را گرفته، نمیتوانیم نگاه کنیم.» گفت: «برو به آسمان نگاه کن، به ابرها بگو، بگو حسنعلی میگوید کنار بروید. حسنعلی میگوید کنار بروید.» آمد و گفت: «حسنعلی میگوید کنار، ابرها رفتند کنار، ماه را نگاه کردم.» آن یکی آمد گفت: «آقا، خانه ما را مورچه برداشته، موریانه برداشته، کتابخانه و کتابها و اینها را دارد میخورد.» ایشان یک کاغذ نوشت، گفت: «این را بگذار کنج اتاق.» بعد مدتی آمد، نگاه کرد، دید نوشته: «حسنعلی میگوید بروید.» درست شد؟ مثل حضرت سلیمان که ولایت تکوینی داشت، باد را تسخیر کرده بود، باد در فرمان او بود. به باد میگفت: «برو.»، به باد میگفت: «بیا.» به این میگویند ولایت تکوینی.
فقیه البته ولایت تکوینی لازم نیست داشته باشد برای اینکه برای او ولایت قائل بشویم. او ولایتش، ولایت تشریعی است. بعضی ولایت تکوینی دارند ولی ولایت تشریعی ندارند. ولایت تشریعی ندارد، ممکن است از اولیای الهی باشد یا ممکن است مثلاً فرض بفرمایید مثل بعضی از حضرات اهلبیت که جزء ۱۴ معصوم نیستند، مثلاً حضرت معصومه (سلامالله علیها). ایشان ولایت تکوینی دارند ولی ولایت تشریعی به یک معنا ندارد. به یک معنا، به معنای اینکه ما او را امام که رهبرمان باشد نمیدانیم. البته فرمان او چون فرمان امام است، «فداها ابوها» که در شأن موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود، حرف امام است، از این جهت قبول داریم حرف او را، ولی این نیستش که او خودش منبع تشریع باشد، حرفی که میزند بنیانگذار شریعت باشد. به این معنا ولایت تشریعی ندارد.
حالا در هر صورت، تفاوت در ولایت. ولایت مال یک نفر است، آقا: «فالله هو الولی.» یک نفر ولایت دارد، یک نفر حق تصرف دارد، یک نفر را باید حرفش را گوش داد، باید اطاعت کرد و تبعیت کرد، خدای متعال. «فالله هو الولی و هو یحیی الموت و هو علی کل شیء قدیر.» آیه ۹ سوره شوری. پس قرآن یک نفر را فقط، تنها موجودی که لایق تبعیت است علیالاطلاق، بدون هیچ قید و بند. پس چرا شما میگویید آقا امام هم ولایت دارد، پیغمبر هم ولایت دارد، همان ولایت الله. خوب، شاهدش هم کجاست؟ شاهدش آیات بعد آیتالکرسی: «الله لا اله الا هو الحی القیوم.» آیات بعدش چی میفرماید؟ «اللهُّ ولِّیُ الَّذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّور وَ الَّذینَ کَفَروا اولیائُهُمُ الطّاغوتُ یُخرِجونَهُم مِنَ النّور.»
خیلی آیات عمیقی است. این آیات را برای کسی حل نشود، در مباحث سیاسی قدرت تحلیل مسائل را نخواهد داشت. میگوید آقا چه فرقی کرد؟ جمهوری اسلامی هم آمد، تویش گرانی است، تویش اختلاس میکنند، دزدی میکنند. زمان شاه هم همینها بود. تو جمهوری اسلامی هم میکشند، زمان شاه هم میکشتند. زمان شاه هم وقتی کسی میخواست برود مثلاً یک پاسگاه نظامی را بگیرد، میکشتنش. الان هم کسی میخواهد برود یک پاسگاه نظامی بگیرد، میکشند. چه فرقی کرد؟ این هم شد همان. که این نفهمید تفاوت ولایت را. که او اگر میگفت بکش، حرف خودش را میزد. مخالف خودش را میکشت، به دستور خودش میکشت. این میگوید اگر میگوید بکشید، حرف خدا را میزند. به دستور خدا میگوید. با استناد به آیه قرآن میگوید. قانون خدا را اجرا میکند، نه قانون خودش را.
دو تا آیه داریم شبیه به همدیگر. یکی در مورد فرعون است در سوره مبارکه، به نظرم مائده است. یکی هم در مورد پیغمبر در سوره مبارکه احزاب. در سوره مائده میفرماید که فرعون، آنهایی را که حرفش را قبول نمیکردند، میگفتش که یک دست را با یک پا قطع بکنند، «مِن خِلافٍ»، یعنی دست راست، پای چپ؛ اگر دست چپ، پای راست. در سوره احزاب فرمود اگر کسی محارب بود و فساد در ارض کرد، دست و پایش را قطع بکنید «مِن خِلافٍ»، دست راست، پای چپ؛ دست چپ، پای راست. فرعون هم دست و پا را این شکلی قطع میکرد. پیغمبر هم دست و پا را این شکلی قطع میکرد. آدم ظاهربین وقتی نگاه میکند، میگوید: «اگه بد بود، چطور اینجا بد نیست؟» فرعون دست و پا را «مِن خِلافٍ» قطع میکرد، حالا شما هم «مِن خِلافٍ» قطع میکنید، اشکال ندارد! تفاوتش این بود که فرعون مخالفین خودش را، هر کسی که به حریم او تجاوز میکرد، دست و پای او را قطع میکرد نه به حریم کبریا. چه فرقی کرد؟ خدا هم هر کی به حریم او تجاوز کند، دست و پایش را قطع میکند. فرعون هم هر کسی به حریم او تجاوز کند، قطع میکند.
بله، با این تفاوت که خدا این حق را دارد، فرعون این حق را ندارد. خدا مالک است، خدا ولی است و فرعون ولی نیست. فرعون ولایت ندارد. تفاوتش این است. خدا رب است، فرعون رب نیست. «و ما اَمرُ فِرعَونَ بِرَشید.» فرعون وقتی دستور میدهد، دستور فرعون کسی را رشد نمیدهد. خیلی این آیه، آیه زیبایی است. «و ما اَمرُ فِرعَونَ بِرَشید.» امر فرعون رشدآور نیست. چرا؟ برای اینکه پایهای از حقیقت ندارد. شما دنباله امر فرعون را که بگیری، به کجا میرسی؟ میرسی به هوای نفس فرعون. هوای نفسش را دنبالش را که بگیری، میرسی به وهم و توهمات فرعون. ریشه این دستور او کجاست؟ وهم. ریشه دستور پیغمبر کجاست؟ وحی. بین وهم و وحی خیلی تفاوت است. لذا در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت چی میگویید؟ «و اَمرُکُم رُشد.» آنجا آیه قرآن در مورد فرعون چی میگوید؟ «و ما اَمرُ فِرعَونَ بِرَشید.» امر فرعون رشد ندارد. در مورد اهل بیت چی میگوییم؟ «و اَمرُکُم رُشد.» و امر شما رشد دارد. چرا؟ چون وقتی دنبالش را بگیری، میرسی به حقیقت، میرسی به مبدأ عالم. پایه دارد. از خودش نیست. از هوای نفس و توهماتش نیست.
یک نکته مهم پس: ولایت مال یک نفر است، مال الله. این ور الله، آن ور طاغوت است. اینجا الله را میگوید: «اللهُ ولیُّ الذین آمنوا.» آن ور اولیا را میگوید، کثرت را میگوید. نه، یعنی آقا زیاد شدن خوب است، بهتر شد، دیگه آدم یک دانه صاحب داشته باشد، یک دانه حامی داشته باشد بهتر است یا صد تا حامی داشته باشد؟ اینجا اینجوری نیستش که وقتی بیشتر شد، بهتر بشود. این همان آیه است که فرمود: «شُرَکاءُ مُتَشاکِسون.» آدمی که یک دانه صاحب دارد، با آدمی که صد تا صاحب دارد را شما فرض کنید. یک خانه، یک دانه وارث دارد. فرض کنید شما یک صاحبخانه هستید. صاحبخانه مستأجر است. از آن صاحبخانه شما از دنیا میرود. بعد از اینکه از دنیا رفت، یک دانه دختر دارد. طرف حساب شما چند نفره؟ یک نفر. حالا فرض کنید آن صاحبخانه شما از دنیا برود، ۲۰ تا بچه دارد. از زن اول ۱۰ تا، از زن دوم ۱۰ تا. ۲۰ تا، ۱۵ تا پسر دارد، ۵ تا دختر. تو آن ۱۵ تا پسر، چهار تاشان قماند، سه تاشان تهراناند، دو تاشان مشهدند، یکیشان کانادا، یکیشان نیوزلند. خوب حالا شما میخواهید این خانه را اجارهاش را تمدید بکنید سال بعد با چند نفر مواجهاید؟ با ۲۰ نفر. ۲۰ نفری که هر کدام یک طرفهاند. هر کدام یک چیز میگوید. یکی میگوید: «آقا، اجاره خانه را نمیخواهد اضافه کنی. گناه داری، تو طلبهای، بچه داری، نمیخواهد اضافه.» یکی میگوید: «آقا، کمتر هم بگیر ازش، گناه دارد.» یکی میگوید: «۵ میلیون اضافه کن.» یکی میگوید: «۵۰ میلیون اضافه کن.» یکی میگوید: «اصلاً تمدید نکن باهاش.» درست شد؟ ولی وقتی طرف حسابت یک نفر است، یک نفر. کاری ندارد. این میشود «شرکاءِ متَشاکِسون.» وقتی که اولیایشان طاغوت شد، خوش به حالشان! اینها به جای اینکه یک دانه حامی داشته باشند، ۱۰۰ تا حامی دارند. نخیر، معنایش این است که به جای اینکه یک نفر بهشون دستور بدهد، ۱۰۰ نفر بهشون دستور میدهد. به جای اینکه یک نفر را راضی کنند، ۱۰۰ نفر را باید راضی کنند.
اختلافات ترامپ و نتانیاهو، آن غذای اخیری که پیش آمده. دامادش را برداشته گذاشته توی آن شورای صلح غزه، بدون هماهنگی با نتانیاهو. این الان مانده چیکار باید بکند. بعد از یک طرف باید ترامپ را راضی کند. از یک طرف باید کنگره آمریکا را راضی کند. از یک طرف باید سنا را راضی کند. از یک طرف باید کارتلهای ثروت یهود و صهیونیست را راضی کند. از یک طرف باید رسانهها را راضی کند. از یک طرف باید مردم اسرائیل کف خیابان اعتراض دارند، آنها را راضی کند. آنهایی که بهش رأی دادند و او راضی. از یک طرف باید قوه قضائیه اسرائیل که دارد محاکمهاش میکند، او را راضی کند. اینکه بدبختتر است! که «اولیاهُمُ الطّاغوتُ.» این یک دانه ولی ندارد، صد تا ولی دارد. بعد این یک چیز میگوید، آن یک چیز میگوید. این یک چیز میخواهد، آن یک چیز میخواهد. زمان شاه، انگلیس یک چیز میگفت، آمریکا یک چیز میگفت، شوروی یک چیز میگفت. شاه میخواست هم آمریکا را راضی کند، هم شوروی را بازی کند، هم انگلیس را راضی کند، هم اتحادیه اروپا را راضی کند، هم دربار را راضی کند، هم خواهرش را راضی کند، هم مادرش را راضی کند. اینجوری میشود. ولی آنی که یک نفر را میخواهد راضی کند، دیگر دغدغهای ندارد. این میشود «اولیاء الله». «اَلا اِنَّ اَولیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ.» آنی که در ولایت الله آمد، دیگر خوف و حزنی ندارد. یک بخشیش هم برمیگردد به همین که از خودش نمیبیند. تصرف را مال خودش نمیبیند. مال من نیست، در اختیار من نیست، مال اوست. به من چه آقا؟ این نظام این انقلاب صاحب دارد. نگاه امام، نگاه رهبری این است دیگه. چرا اینها اینقدر آرامش دارند؟ کی توی دنیا بیشتر از رهبر عزیز انقلاب ما در فشار است؟ هیچکس روی این کره زمین بعد از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شما کسی را پیدا نمیکنید به اندازه این مرد بزرگ در فشار و غصه و رنج و گرفتاریهای گوناگون. آرامش چرا؟ چون در ولایت خدای متعال است. مگر مال من است که غصهاش را بخورم که اینجایش من فقط یک غصه دارم. آنی که جواب خدا را باید پس بدهم، امانت. این همه دغدغه من این است. من دغدغه اینکه این صندلی را از زیر پای من بکشند، صندلی را از زیر پایش بکشند، بهش بگویم شما مرخصی، برو خانه. این تازه اول شادیاش، اول نشاطش، اول آرامش و آسایش است. خلاص میشود، راحت میشود.
ولی محمدرضا پهلوی وقتی که از زیر پایش میکشند صندلی قدرت را، اول که آواره میشود از این کشور به آن کشور، هیچ کس راهش نمیدهد. آخر پناه میبرد به مصر. آنجا هم چند ماه بیشتر دوام نمیآورد، دق میکند، میمیرد. دق میکند برای اینکه این همه «تلازمات حیوانی»! تو میرفتی، نمیدانم اسکی میرفتی، باغ کجا، جزیره فلان جا، دست تو بود. همه ثروت مملکت دست تو بود. بهترین غذا را با پرواز از فرانسه برایت میآوردند. هر جای دنیا اراده میکردی، هر وقتی اراده میکردی میرفتی. الان آواره شدی گوشهای نشستی، هیچی هم نداری. اموالت را گرفتن بردن، قدرتت را بردن، اعتبارت را بردن، آبرویت را بردن. تو خیابانها «مرگ بر شاه» میگویند، دنبال اینند که بکشنت، مردم جنازهات را بردارند بیاورند. دیگه آرامشی نمیماند برایش.
ولی امام خمینی در اوج آن مصیبتها، ۸ سال جنگیده با کل کره زمین، با کل. در تاریخ سابقه نداشته یک جنگ بعد از جنگهای جهانی، یک جنگ بوده که شرق و غرب با همدیگر متحد بودند. هیچ وقت شرق و غرب با همدیگر متحد نبودند، همیشه شرق و غرب با همدیگر رقابت و جنگ داشتند. یک جنگ در کره زمین بوده که شرق و غرب با هم متحد بودند، آن هم جنگ ۸ ساله ایران بود که آمریکا و شوروی با هم متحد بودند. شما یک جنگی کردی، آمریکا یک طرف، شوروی همان طرف، اتحادیه اروپا همان طرف، کشورهای اسلامی همان طرف. ما اسیر میگرفتیم از مراکش، از تونس، از الجزایر، از آفریقا. آمده بودند به حمایت صدام. ۸ سال با کل کره زمین جنگیده و تو وصیتنامه چی مینویسد؟ میگوید: «با قلب آرام، دلی شاد، خاطری مطمئن، از محضر برادران و خواهران مرخص رفتیم آرامگاه ابدیمان شاد، خاطر آرام.» «الا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب.» این اثر چی است؟ این اثر ولایت است. وقتی کسی ولایت خدا را داشت، میشود: «اَلا اِنَّ اَولیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ.» چرا؟ برای اینکه مال من نیست، غصه چی؟ آبرویم را میبرند، آبرویم هم مال من نیست. قدرتم را میگیرند، قدرتم هم مال من نیست. جانم را میگیرند، جانم هم مال من نیست. بچهام را میکشند، بچهام هم مال من نیست. اموالم را میبرند، اموالم هم مال من نیست. «للهِ ملکُ السَّماواتِ وَ الاَرض.» خواسته بگیر.
حضرت ابراهیم پرت شد توی آتش. جبرئیل امین آمد به ایشان گفتش که: «آلَکَ الیه حاجه؟» (آیا به او حاجتی داری؟) گفت: «اما الیکَ فَلَا.» (اما به تو نه). «عِلمُهُ بِحالی کَفانی عَن سؤالی.» (دانایی او به حال من، مرا از درخواست بینیاز کرده است). آنی که باید کاری بکند، خودش خبر دارد. به تو بگویم. لذا گفتند که روایت معتبری من برایش ندیدهام ولی در کلمات بعضی بزرگان مثل عطار نیشابوری این داستان نقل شده که وقتی عزرائیل آمد جان حضرت ابراهیم علیه السلام را بگیرد، حضرت عزرائیل به ایشان گفتش که: «خب آمادهای؟ میخواهیم بریم.» گفت: «کجا؟» «آمدهام جانت را بگیرم.» گفت: «آن وقتی که جبرئیل آمد به من کمک بکند، من بهش گفتم من از تو کمک نمیخواهم، خودش هست. الان هم که تو آمدی میگویی جان بگیر، جان میخواهی بگیری، میگویم من جان به تو نمیدهم، خودش هست. به خودش بگو جانم را بگیرد، واسطه نه.» حالا معنایش این نیست که واسطه را قبول ندارد، معنایش این است که واسطه را نمیبیند. ولایت این میشود. وقتی ولایت شدید میشود، این واسطهها دیگر از چشم او میافتد. دیگر در چشم او دیده نمیشود. جز او کسی را نمیبیند. جز او طرف حسابی نمیبیند. جز او مالکی نمیبیند. برای همین از کسی غیر از او هم دستور نمیگیرد. حرف از کسی گوش نمیدهد. با حرف کسی کار ندارد.
ترامپ گفته اینطور میکنیم. ترامپ غلط کرده. کارتر گفته اگر آزاد نکنید حمله میکنیم. یادتان است دیگر، قضایایش را بلد هستید دیگر. اینها که از سفارت آمریکا دستگیر کرده بودند. کارتر گفت: «اینها را اگه آزاد تا فلان ساعت، اگه آزاد نکردید، ما حمله میکنیم.» امام خمینی فرمود: «آمریکا غلط کرده، آمریکا هیچ غلطی هم نمیتواند بکند و ما آمریکا را زیر پا تحقیر کردیم و تحقیر خواهیم کرد.» کسی باورش نمیشد. انقلاب شوخی نبود. اصل انقلاب که خب پهلوی بود و شاه بود و اینها همه راضی بودند. خیلی هم سخت نبود بیرون کردن شاه. اصل بخش سختش این بود که شاه را بیرون کردی، با آمریکا میخواهی چیکار کنی؟ حتی بعضی از مراجع از اول قبل انقلاب به امام گفته بودند. مراجع بزرگ، نامههایی نوشتند به برخی از مراجع، مخصوصاً در مشهد، یکی از مراجع بزرگ، اسم نمیبرم، ایشان خیلی بزرگ؛ البته این هم از شأن ایشان چیزی کم نمیکند، اتفاقاً نشان میدهد که چقدر بصیرت ایشان بالا بود. حالا مرحوم آیتاللهالعظمی میلانی که تازگی هم رهبر انقلاب یک صحبتی در مورد ایشان کردند. امام نامه مینویسند توسط آیتالله عبدالجواد علم الهدی به ایشان نامه میدهند، میگویند که: «برید این را به علمای مشهد بدهید. من میخواهم انقلاب کنم.» سال ۴۱، ۴۰، ۴۱، بعد از رحلت آیتالله بروجردی. «اول برید از امام رضا (علیه السلام) بخواهید، بگید اگر این حرکت مورد تأیید ایشان هست، ما را کمک کند. اگر مورد تأییدشان نیست، خودشان یک کاری کنند به هم بخورد. نامه من را برسونید که حمایت نامهاش». متن اجمالاً این بوده که: «من میخواهم با شاه درگیر بشوم، "وَلو بَلِغَ ما بَلَغ." هرچی میخواهد بشود، بشود. وَلو لازم بشود کشت و کشتار بشود، ما هستیم تا شاه بیرون بشود. حتی اگر آمریکا هم پشت شاه قرار بگیرد، باز ما هستیم.» این چیزی بود که امام از ایشان حمایت میخواستند. بعضی اشک میریزند. بعضی کفن میپوشند، میآیند برای مردم میخوانند متن نامه امام را. آیتالله میلانی وقتی میخوانند، خود آیتالله میلانی خیلی مرد بزرگی بود، هم عالم بزرگی بود، هم عارف بزرگی. به آن آقا میگویند که: «به آقای خمینی سلام برسونید و مثلاً بگید خب کار خوبیه و اینها. بخشی که مربوط به شاهه خب درست، ولی بخش مربوط به آمریکا خیلی مشکل است. ولی باز هم در هر صورت ما هرچی که از ما بر بیاید هستیم.» بخش مربوط به آمریکا خیلی مشکل است، خیلی سخت است. حالا بخش شاهش خب واقعاً ۱۵ سال مصیبت داشت. بخش مربوط به شاهش ولی خب خیلی به هر حال مردم شاه را میدیدند. آن قدری شاه برای اینها جاذبه نداشت. ولی خب آمریکا هم جاذبه، هم قدرتش.
بعد که انقلاب پیروز شد، یک عده فکر نمیکردند که امام اینطور با آمریکا اینقدر واضح دشمنی کند. باورشون نمیشد حتی همان دولت موقت وقتی که دید امام این شکلی دارد برخورد میکند سر قضیه گروگانهای آمریکایی، استعفا دادند. گفتند: «ما دولت انقلاب بودیم، گفتند ما نمیتوانیم توی این انقلاب دولت اداره کنیم. این دولت کار ما نیست. آمریکا وایسه کار ما نیست. ما نمیتوانیم.» و امام وایساد با همه سختیها و تنهاییها. آن روزی که هیچی نداشتیم، نه موشک داشتیم، نه سلاح داشتیم، نه این امکانات را. نه حزبالله لبنان بود، نه حماس بود. هیچی نبود. آن روز وایساد مردانه. به کی تکیه کرد؟ به خدا. چرا؟ چون یک ولی در زندگی امام بیشتر نبود. یک نفر را به ولایت قبول داشت، آن هم خدای متعال. دیگران «اولیائهم الطاغوت.» هم میخواهد خدا را راضی کند، یکم حرف خدا را گوش بدهد، یکم حرف کارتر را گوش بدهد، یکم حرف ترامپ را گوش بدهد. میشود بنسلمان، میشود دولت اردن، میشود گولانی. ببینید نماز هم میخواند. چرا؟ چون خدا فلان. تجهیزات نظامیاش هم از بین میبردند. چرا؟ چون ترامپ گفته. حمله اسرائیل را پاسخ نمیدهد. چرا؟ چون نتانیاهو گفته. روزش را هم دوباره میگیرد. چرا؟ چون پیغمبر. درست شد؟
این ۱۰۰ تا ولی دارد. یک جاهایی حرف خدا، یک جاهایی حرف پیغمبر، یک جاهایی حرف ترامپ، یک جاهایی حرف نتانیاهو. «عبد» آنی است که فقط یک نفر دستور بدهد. فقط مال یکی است. «فاللهُ هوَ الولیُّ.» یک نفر ولی. «اللهُ ولیُّ الّذینَ آمَنوا.» اینطور که شد، «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّور.» از این کثرات او را خارج میکند، به وحدت، به نور میبرد. به نور که رسید، حقایق برایش روشن میشود. از ابهام و از اضطراب خارج میشود، آرامش پیدا میکند. آن کسی که به عالم نور رسیده، دیگر تشویش ندارد، استرس ندارد، درگیری و پریشانی ندارد.
ولی آنی که «یُخرِجونَهُم مِنَ النّورِ»، این همهاش استرس و تشویش و پریشانی و بین ۱۰۰ تا اولیا که یکیاش شاید خدا باشد. در حقیقت زیر ولایت نیست. بله، آن فقط اسم خداست. آن حقیقت خدا نیست. چون ولایت خدا با ولایت دیگران جمع نمیشود. کنار هم قرار نمیگیرد. خدا «واحد قهار» است. دقت بفرمایید: «أَأربابٌ مُتَفَرِّقونَ خَیرٌ أَمِ اللهُ الواحدُ القهّارُ.» خدا واحد قهار است. بقیه را پس میزند. ولایت خدا، ولایت دیگران را اجازه نمیدهد. خدا غیرت دارد. غیر را قبول نمیکند. غیر را بیرون میکند. آن «الله»ی که ولایتش با ولایت شیطان جمع میشود، آن الله نیست. آن فقط اسم و «أسماءٌ سَمَّیتُموها». یک ولایتی درست کردی، اسمش را گذاشته ولایت الله. یک دین درست کردی، اسم گذاشته اسلام. اسلامی که جولانی دارد، اسلام نیست. اسلامی که اردوغان دارد، اسلام نیست. اسلام نیست. یک دینی درست کردهاند، اسم گذاشتهاند اسلام. نصف قرآن را قبول کردند، نصف قرآن را پاره کردند. هر جا که حرف از طاغوت است پاره کردند، گذاشتند کنار. آنجایی که از خدا است با کسی دعوا نمیشود. نماز و روزه و اینهاست.
پس «فاللهُ هوَ الولیُّ» از آن فهمیده میشود: انحصار ولایت در خدا. علامه در جلد ۱۸ تفسیر المیزان صفحه ۲۲ میفرمایند که معنای آیه این است که خدای متعال ولی است و ولایت منحصر در اوست. پس واجب است او را ولی خودمان بدانیم و ولایت جز او را نپذیریم. چون جز او هیچ ولی دیگری وجود ندارد. وقتی که فقط او ولی شد، یک نفر حق دارد فرمان بدهد، دستور بدهد. آن هم کیه؟ خدای متعال. چون دستور مال ولی است. آنی که ولایت دارد، حق تصرف دارد. حق تصرف آن است. او میتواند بهت بگوید که اینجا باش، آنجا باش. این کار را بکن، آن کار را نکن. مال کسی است که ولایت، حق فرمان دادن و وضع قانون فقط مال کیه؟ مال خداست. این اگر خوب فهمیده بشود، آن وقت دیگر هیچ چیزی از این سکولاریسم دموکراسی رایج امروز غرب، عرض کنم خدمت شما که اینجور مباحث دیگر نمیماند. چرا؟ برای اینکه اینها میخواهند حق وضع قانون را برای مردم در نظر بگیرند. مردم اختیار دارند در امور خودشان تصرف کنند. البته اینطور نیستش که مردم حق تصرف نداشته باشند، ولی حق تصرف آنها هم اینجوری است که خدا بهشان اجازه میدهد. چون مالک آن ها خداست. درست شد؟ یک جاهایی خدا به مردم اختیار داده که در امور خودشان تصمیم بگیرند؛ «وَ اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم.» آنجاها را هم خدا اجازه داده. ولی سکولاریسم چی میگوید؟ دموکراسی غربی چی میگوید؟ میگوید بشر حق دارد برای خودش تصمیم بگیرد، برای خودش انتخاب بکند. تا کجاها میرود؟ میگوید حتی حق دارد در مورد بدنش تصمیم بگیرد، حتی حق دارد در مورد زنده بودن و مردنش تصمیم بگیرد. پا میشود طرف میرود آنجا پول میدهد برای خودکشی و دکتر بهش آمپول میزند، امضا میکند، میگوید: «آقا، من با اجازه خودم از دکتر خواستم که من را بکشد.» بهش آمپول میزنند و میکشند. توی سوئیس دستگاههایی اختراع کردند. پیرمرد و پیرزن میروند آنجا، یک چرخی آن دستگاه میزند و هوایی ایجاد میشود، استنشاق میکند، تنفس میکند و به همین راحتی. حق هم میدهد. چرا؟ چون جان خودش است. دوست دارد. آقا جان خودش چیست؟ مگر مال تو است؟ مگر حق تصرف داری؟ جان خودش است؟ موی خودش است؟ لباس خودش است؟ تن خودش است؟ جنسیت خودش است؟ دوست دارد در مورد جنسیت خودش، جنسیت خودش تصمیم بگیرد. دوست ندارد دیگر مرد باشد، میخواهد زن باشد. دوست ندارد دیگر زن باشد، میخواهد مرد باشد. جنسیت خودش! به شماها چه ربطی دارد؟ موی خودش است. دوست دارد بیرون بریزد. اندام خودش است. دوست دارد نشان بدهد به بقیه.
اختلافمان پیدا میشود. ریشه این داستان را قرآن چه شکلی میزند؟ میگوید مسئله این است که اینها مال تو نیست. چون ملک تو نیست، هر تصرفی بکنی که تویش دستور نباشید، خیانت کردی. خیانت در امانت که اینها همهاش امانت است. مال یکی دیگر است. «جَعَلَکُم مُستَخلَفینَ فیهِ.» شما مستخلف در این هستی، شما خلیفه او هستید. به شما سپرده شده، مال تو نیست. وقتی که ولایت مال خدا بود، اینها از شعب توحید است دیگر. اگر شما میگویی «لا اله الا الله»، از تو دل «لا اله الا الله» این در میآید که جز او کسی ولایت ندارد. وقتی جز او کسی ولایت نداشت، کسی جز او حق وضع قانون ندارد. وقتی کسی جز او حق وضع قانون نداشت، آن وقت مجلس تو، مجلسی که دارد تصویب قانون میکند، پارلمان تو، یک پارلمان دیگر میشود. نمیشود بگویی آقا مردم رأی دادند، مردم انتخاب کردند، همجنسبازی آزاد باشد. مردم خواستهاند. مردم کیند؟ مردم چین؟ مردم که جای خدا که نمیتوانند حلال و حرام بکنند، حرام را حلال بکنند، وضع قانون بکنند. مردم آنجایی که خدا اجازه داده، میتوانند تصمیم بگیرند و نسبت به انجام دستور خدا میتوانند تصمیم بگیرند که این را چه شکلی انجام بدهیم. توی همان آیه «و اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم» و آیات مشاوره «و شاوِرهُم فی الأمر» و آیاتی از این قبیل. اصلاً این شأن نزول این آیات کجا بود؟ آن وقتی بود که پیغمبر با دشمن داشت میجنگید. از مردم مشورت گرفت در مورد شیوه جنگیدن، نه اینکه به رأی مردم بگذارد که بجنگیم یا نجنگیم. آنی که به رأی مردم نگذاشت، آن حکم خداست. چی را به رأی مردم گذاشت؟ چگونه بجنگیم! نه اینکه از مردم بپرسد حجاب داشته باشیم یا نداشته باشیم. حجاب که واجب است. از مردم میپرسیم آقا این حجابی که واجب است را چگونه در جامعه اجرایی کنیم؟ چگونه قانونگذاری کنیم؟ چگونه الزام ایجاد کنیم برای اینکه همه عمل کنند؟ نه اینکه به رأی بگذاریم آقا ربا باشد یا نباشد. مردم! ربطی ندارد. اگر شما این را به رأی مردم گذاشتی، دیگر از ولایت خدا خارج شدی. توحید، توحید واقعی نیست. دروغ است. «لا اله الا الله» دروغ است. حالا روی پرچمت هم بزنی «لا اله الا الله». مثل کی؟ سعودی روی پرچمش نوشته «لا اله الا الله». هر کس و ناکسی برای مملکت اینها تصمیم میگیرد. از بالا و پایین عالم. هر کسی، هر قدرتی واسه اینها تعیین تکلیف میکند. این کار را بکن، آن کار را نکن. این را داشته باش، آن را نداشته باش. دور کعبه هم طواف میکند. خادم الحرمین هم هستم. چه کعبهای، چه حجّی، چه طوافی، چه «لا اله الا الله»!
این نکته مهم. پس کس دیگری نمیتواند به انسانها دستور بدهد یا برایشان قانون وضع کند مگر اینکه اجازه داشته باشد. در آیه ۵۲ سوره مبارکه نحل میفرماید: «وَلَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ». این را خیلی سریع بحث خیلی قشنگی دارد تا آخر این صفحه بتوانم بحثش را تمام بکنم. برمیگردم، میشود فردا. «ما فِی السَّماواتِ وَالاَرضِ» هر آن چه در آسمانها و زمین است فقط مال اوست. «وَلَهُ الدّینِ واصِباً.» دین یعنی چه آقا؟ علامه در جلد ۱۲ المیزان صفحه ۲۷۱ میفرمایند که این «لَهُ الدّینِ واصِباً»، دین به معنای اطاعت است. «واصباً» هم به معنای دائمی است. «واصباً» با صاد یعنی دائماً اطاعت فقط از آن خدای متعال است. یک نفر است که مالک دین است، مالک دستور نظام دستوری که باید و نباید به شما میدهد. بکن نکن! تشریع دین یعنی همان تشریع خودمان. تشریع فقط مال یک نفر است. «وَلَهُ الدّینِ واصِباً»، نه اینکه یک مدت بوده حالا دیگر نیست، همیشه مال اوست. تا زمین زمین است، تا آسمان آسمان است، تا انسان انسان است، تا حیات انسان، تا خدا خداست. تشریع فقط مال خداست. یک نفر میتواند به شما بگوید حلال، حرام، جایز، ممنوع. یک نفر. «لَهُ الدّینِ واصِباً». «أَفَغَیرَ اللهِ تَتَّقُونَ؟» حالا شما میروید از غیر او تقوا دارید؟ پس معنای تقوا هم روشن میشود. شما وقتی که باید و نباید را از او گرفتی و تسلیم شدی نسبت به تشریع او، این میشود تقوا. تقوا یعنی تسلیم تشریع شدن. خیلی مهم است ها! دوستان توجه داشته باشند این کلمات خیلی مهم است. تقوا لزوماً معنای خداترسی نیست که از خدا بترسی. البته تویش ترس هم هست، یعنی از اینکه مخالفت بکنی بترسی. ولی اصل معنایش این است که در برابر تشریع او تسلیم باشیم، مخالفت نکنیم.
از این آیه فهمیده میشود که انسان باید دائم از خدا اطاعت کند. چرا؟ قبلش گفته بودی چون «لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَالأَرضِ» چون همه آنی که توی آسمان و زمین است مال خداست. دین هم مال خداست. چون خلق مال اوست، امر هم مال اوست. که حالا این را توی جلسات قبل که شما تشریف نداشتید، عرض کردیم نظام تکوین، نظام تشریع. حالا انشاءالله صوتهایش را گوش میدهید. چون تکوین مال اوست، تشریع هم مال اوست. چون عالم خلق مال اوست. کسی حق دارد به شما دستور بدهد که مال او باشد، که او خلق کرده، او ایجاد کرده. درست شد؟ چون مال اوست، حالا تصمیم میگیرد که این ملک او را چه شکلی تصرف کنیم، باهاش چیکار کنیم. پس هر آن چه در آسمان و زمین که این خودش میشود دلیل برای وحدانیت خدا در ربوبیت و اطاعت هر چه بین زمین و آسمان همه ملک خداست. وقتی خدای متعال مالک عالم شد، مدبرش هم هست. چون نمیشود تصور کرد که خدا مالک حقیقی عالم باشد ولی یکی دیگر اداره کند عالم را. عالم ملک خدا باشد ولی یکی دیگر اداره کند. مال این باشد، یکی دیگر تصمیم بگیرد. نمیشود که! همانی که مال خودش است، همان تصمیم میگیرد که این مال او چه شکلی استفاده بشود، در ملک او چه شکلی تصرف کنند، با ملک او چه کنند. این میشود توحید در ربوبیت و توحید در اطاعت. وقتی که او فقط رب است، فقط هم او باید اطاعت بشود. درست شد؟
پس مدبر دیگر ندارد. مدبر مستقل در تدبیر و تصرف در عالم نداریم. مالک حقیقی غیر از او نیست که بخواهد تصرف بکند در این خلق. وقتی او رب العالمین است، پیروی از او هم لازمه تبعیت لازمه و این جملهی آخر: «اَفَغَیرَ اللهِ تَتَّقُونَ؟» علامه میفرمایند: استفهامِ انکاری است. یعنی حالا چطور میروید سراغ غیر خدا؟ تقوای غیر خدا را دارید؟ با این مطالبی که ذکر شد باز هم غیر خدا را اطاعت میکنیم؟ غیر خدا کیه؟ غیر خدا چی داره؟ غیر خدا چه حقی توی این عالم داره؟ چه ملکی توی این عالم داره؟ چی از آن اوست؟ ترامپ مالک نفس خودش نیست. نفسش از خودش نیست. خدا اراده کند نفس بند میآید، تمام. اتفاقاً خدا معمولاً این مستکبران را این شکلی هم هلاک میکند، ذلیلشان میکند، خوارشان میکند. کسی که نفسش در اختیار خودش نیست، آبی که از گلویش پایین میرود در اختیار خودش نیست، همین آب را خدا اراده کند همین جا بند میآید، تمام. بعد تو همه زندگیات را در اختیار او قرار دادی، همه زندگیات را بر اساس فرمان او داری. «أَفَغَیرَ اللهِ تَتَّقُونَ؟»
این تا اینجا، یک آیه دیگر هم داریم در سوره مبارکه ۸ که انشاءالله فردا میخوانیم. و صلّی الله علی سیدنا محمّد و آله.
-------------------------------
منابع :
[[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۶ — «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ...»
[آیه قرآن] سوره شوری، آیه ۹ — «...فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
[آیه قرآن] سوره حشر، آیه ۷ — «...مَّا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۵۷ — «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ...»
[آیه قرآن] سوره هود، آیه ۹۷ — «...وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ»
[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۲۹ — «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا...»
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۶۲ — «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲۸ — «...أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۱۷۳ — «...وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۴۰ — «...أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۵۲ — «وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا ۚ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ»
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۵۴ — «...أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ...»
[آیه قرآن] سوره شوری، آیه ۳۸ — «وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ...»
[داستان/حکایت تاریخی] مرحوم آیتالله شاهآبادی در کتاب "شجرات المعارف" در شجره چهارم، بحث ولایت میان مؤمنین را به "خیط اخوت" (رشته برادری) تشبیه میکند که مانند تار و پود، همه را به هم پیوند میدهد. (شاهآبادی، "شجرات المعارف"، شجره چهارم).
[داستان/حکایت تاریخی] مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی با نوشتن کاغذی که روی آن نوشته بود "حسنعلی میگوید بروید"، موریانهها را از خانهای دور کرد. (
https://kelidezendegi.blogfa.com)
[حدیث/روایت] در شأن حضرت معصومه (س)، پدرشان امام موسی بن جعفر (ع) فرمودند: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش). (مصباح الشريعة , جلد۱ , صفحه۱۱۹)
[حدیث/روایت] در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت (ع) گفته میشود: «و اَمرُکُم رُشد». ( زیارت جامعه کبیره)
[داستان/حکایت تاریخی] هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) را در آتش انداختند، جبرئیل برای کمک آمد اما ایشان فرمودند: «اما الیک فلا» (به تو نیازی ندارم) و «عِلمُهُ بِحالی کَفانی عَن سؤالی» (علم او به حال من، مرا از درخواست بینیاز میکند). (علل الشرایع , جلد۱ , صفحه۳۵)
[داستان/حکایت تاریخی] در کلمات بزرگانی چون عطار نیشابوری نقل شده که وقتی عزرائیل برای گرفتن جان حضرت ابراهیم (ع) آمد، ایشان گفتند که جانشان را به واسطه نمیدهند و خود خدا باید آن را بگیرد. (بحار الأنوار،ج۱۲،ص۷۸)
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.»
تبریک عرض میکنم این عید مبعث را خدمت برادران عزیز. قرار است که ما خدمت عزیزان باشیم. کتابی که محل بحث است، "تفسیر موضوعی قرآن کریم بر اساس تفسیر المیزان" تألیف حجتالاسلام مصطفی کریمی است. ترم قبل، این کتاب تا صفحه ۷۹ خوانده شد و قرار شد که این ترم که خدمت دوستان هستیم، ادامه بحث را داشته باشیم و عزیزان، صوت آن جلسات را انشاءالله گوش دهند. دوستانی که ترم قبل با آنها بودیم، قرار است انشاءالله صوت بعدش را گوش دهند؛ یعنی از اینجا به بعد را آن دوستان انشاءالله گوش میدهند، از اینجا به قبلش را شما انشاءالله گوش میدهید و بحث را انشاءالله ادامه خواهیم داد.
اگر بشود، دوست داریم که در این ترم بتوانیم کتاب را تمام بکنیم؛ البته کمی بعید میدانیم که کتاب تمام شود. کتاب برای دانشگاه نوشته شده و هر درسش را در یک ساعت و نیم کلاسهای دانشگاه تدریس میکنند. ولی در دانشگاه، مباحث سریع گفته میشود و رد میشوند؛ یعنی بخش زیادی از مطالب را سریع ارائه میدهند و میگذرند. ولی ما به هر حال، درس حوزه اصولاً خاصیتش این است، ساختار حوزه این است، که روی مباحث عمیق میشوند، دقیق میشوند و متمرکز میشوند روی مطلب. البته آنجور هم متمرکز روی مطالب نمیشویم، ولی به هر حال لازم است که بعضی جاها بحث توضیح داده شود و از کنار مباحث ساده عبور نشود.
بحثی که تا به حال داشتیم، در مورد توحید بود و تا اینجا بحث توحید در واقع در تدبیر عالم و توحید ربوبیت را ارائه کردیم. میرسیم به توحید در ولایت. بحث بعدیام این است که خدای متعال تنها حقیقتی است در عالم که سزاوار تبعیت و شایسته تبعیت است. تبعیت معنایش این تبعیت ظاهری نیست که یک نفر جلو میرود و بقیه پشت سرش حرکت میکنند؛ تبعیت حقیقی، تبعیت واقعی، یعنی پشت او حرکت کردن به معنای اینکه فرمان او را پذیرفتند، دستور او را گرفتند، بر اساس فرمان او حرکت کردن و سیر کردن. این میشود تبعیت. آن کسی که از او تبعیت میشود، حرفش پذیرفته میشود، دستورش اطاعت میشود، او میشود ولی ما، او میشود نسبت ولایت.
حالا در مورد ولایت، بحث مفصل است و دهها ساعت بلکه صدها ساعت بحث میخواهد که ولایت معنایش چیست. در مورد ولایت در قرآن، آثاری هم نوشته شده است. یک کتاب خوبی از آیتالله جوادی آملی هست به نام "شمیم ولایت". کتابهای دیگری هم هست، از آثار بسیار معروف علامه طباطبایی، "رساله الولایه" که میفرمایند: «کمال نهایی انسان، رسیدن به ولایت است.» این ولایت معنایش چیست؟ ولایت اینجا البته یک بحث و اشارهای اجمالاً به آن میشود که ولایت و توالی آن، وقتی که دو تا چیز پی در پی قرار میگیرند. موالات در نماز را شنیدید، موالات در وضو. میگویند اعمال وضو باید موالات داشته باشد؛ یعنی کارها طوری باشد پشت سر هم، یکجوری که وسط اینها کسی که از بیرون نگاه میکند، احساس نکند بین دو تا کار شما، یک کار دیگری انجام دادهاید. مثلاً صورتتان را که شستید، میخواهید بیایید دست راستتان را بشویید، یکطوری این کارها پشت هم قرار بگیرد که مثلاً کسی نگوید که آقا این صورتش را شست، بعد یک تماس گرفت، بعد دست راستش را شست. این یک کار دیگر از بیرون، وقتی بین این دو تا کار قرار بگیرد، موالات را از بین میبرد.
ولایت یعنی دو تا چیز یکطوری به هم مرتبط و چسبیده باشند که از بیرون چیزی بین این دو تا نیاید، یک غیر، یک بیگانه بین این دو تا قرار نگیرد، اجنبی بین این دو تا نیاید. این میشود ولایت، این میشود موالات. یک قربی بین دو تا چیز باشد که ثالثی بین این دو تا نباشد، اجنبی بین این دو تا نباشد، دیگری بین اینها، غیر نباشد، میشود ولایت. رابطهشان هم یکجوری میشود، رابطهشان این است که از آثار ولایت است و از لوازم ولایت که وقتی یک همچین ارتباطی بین این دو تا برقرار شد، آن وقت این کاملاً تصرف خودش را، اذنش را به او میدهد. خودش را در اختیار او قرار میدهد. ببینید شما دو نفر مثلاً با همدیگر یکطوری دوستید که اگر دوست شما اصلاً «ولایه المومنین» هم که گفته میشود، همینها است. بحث خیلی مفصلی است، خیلی هم جای کار دارد. قرآن میفرماید: «مومنون و مومنات بعضُهم اولیاء بَعض» اینها با همدیگر ولایت دارند. رابطهشان باید رابطه ولایت باشد که خب همین است. حالا روایاتش که روایات مفصلی است، مرحوم آیتالله شاهآبادی در "شجرات المعارف"، شجره چهارم، اگر درست یادم باشد، این بحث را مفصل آنجا مطرح میکنند. جامعه اسلامی، جامعه اسلامی نمیشود مگر اینکه بین مؤمنین ولایت برقرار شود که ایشان از آن تعبیر میکند به «خیط اخوت». «خیط» یعنی نخ، رشته. این رشته اخوت میآید اینها را همه به همدیگر پیوند میدهد. دیدید تار و پود، شنیدید کلمه تار و پود را؟ وقتی یک لباس یا یک فرش را میخواهند درست بکنند، از بالا یک سری رشته میآید، از بغل هم یک سری رشته میآید، اینها روی همدیگر قرار میگیرد. این رشتهها با هم یکی میشود. شما الان این فرشی که زیر پایتان است، یکطوری این نخها به هم چسبیده که هیچ نخی را نمیتوانید جدا کنید. نخها از همدیگر جدا نمیشود. این تار و پود با هم یکی شده، این را میگویند ولایت. ایشان میگوید این «خیط اخوت» است. این روایاتی که در مورد اخوت به ما گفتند که برادر باشند مؤمنین با همدیگر، این میشود همان ولایت.
از لوازمش و از آثارش چی میشود؟ این میشود که مثلاً شما ماشین دارید، دوست شما به ماشین شما نیاز دارد. به خودش این حق را میدهد که هر وقتی که نیاز داشت، ماشین شما را از شما بگیرد؛ حالا با اجازه، فعلاً با اجازه. اول اجازه، ولایت که قویتر شد، شدت ولایت که پیدا کرد، حتی بدون اجازه، یکطوری با همدیگر یکی میشوید که ملکیت او ملکیت شما است، ملکیت شما ملکیت او است. ملک او مال شماست، ملک شما مال او است. در ولایت خدای متعال هم همین است. یکطوری شما قرب به خدای متعال پیدا میکنید. ولایت اهل بیت هم همین است: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم.» نبی، ولایتش به مؤمنین، از خود مؤمنین به خودشان بالاتر است. شما جانتان چه ولایتی دارد نسبت به تنتان؟ بدنتان دریغ دارد، منع دارد از روحتان؟ الان روح من میخواهد تصرف بکند، میخواهد چیکار بکند؟ میخواهد با این انگشتم تصرف بکند روی صورتم، روی بینی من. تصرف روح من است. این انگشت من را دستور میدهد، میگوید: «بیا روی بینی، این بینی را بخاران.» درست است؟ این تصرف روح من است. بدن من دریغ دارد؟ روح که به انگشت من دستور میدهد، انگشت من میگوید: «من نمیام، من نمیخواهم در اختیار او باشم.» او دستور میدهد به انگشت، میگوید: «برو.» انگشت میگوید: «باشه.» بینی میگوید: «آقا من نمیخواهم این انگشت بیاد روی بینی من.» نه، اینها همه در اختیار او است. بدن چطور در اختیار روح است؟ این میشود ولایت روح بر بدن.
ولایت پیغمبر بر ما از این هم شدیدتر است، از ولایت روحمان بر بدنمان هم شدیدتر است، که ولایت پیغمبر البته ولایت کی است؟ ولایت خدای سبحان است. «هو الولیُّ»؛ «هو» و «اِلّا» انحصار از آن فهمیده میشود. انحصار ولایت او حق تصرف دارد، او حق دستور دارد، جز او هیچ کسی ولی ما نیست. اگر هم اهل بیت، اگر هم پیغمبر را به عنوان ولی قبول داریم، پیغمبر را در طول ولایت اهل بیت، فقیه را که میگوییم ولایت فقیه، اگر اینها را به عنوان ولی قبول داریم که البته مراتب ولایتشان با همدیگر تفاوتهایی دارد، بعضیشان ولایتشان فقط تشریعی است، بعضی هم تشریعی و هم تکوینی است؛ حالا بحثش مفصل است اگر دوست داشتید و لازم دانستید در مورد این هم صحبت میکنیم.
این ولایت همهاش ولایت خدای متعال است؛ یعنی چه؟ یعنی حق تصرف دارد، حق دستور دارد، حق اطاعت دارد، شما حرف او را باید گوش بدهید، از او باید تبعیت کنید، دنبال او راه بیفتید، بر اساس فرمان او باید حرکت کنید و سیر کنید. هر جا که او میگوید باید بروید، هر جا که او میگوید باید بروید: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا.» هر چه که گفت، بگیرید. هر چه دستور داد، بگیرید. هر جا گفت: «بروید.»، بروید. هر جا گفت: «نروید.»، نروید. این میشود ولایت پیغمبر. پیغمبر هم ولایت امام هم البته ولایت دارد، همان ولایت امام. پیغمبر را فقیه هم دارد که حالا بحثی است که البته بین علما هم اختلافی است که این ولایت فقیه محدودهاش چیست. حالا برخی مثل حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و برخی از علمای دیگر، قائل به ولایت مطلقهی فقیه هستند. ولایت مطلقه، این مطلقه به معنای استبداد نیست که آقا پاسخگو به کسی نیست، به معنای دیکتاتوری حکومتهای توتالیتر، اصطلاحاً میگویند، این به معنای توتالیتاریسم نیست. به معنای ولایت مطلقه یعنی قید نخورده، ولایت پیغمبر، این مطلقه به معنای، یعنی همان ولایتی که پیغمبر دارد، ولایت تشریعی، نه تکوینی – عرض میکنم تفاوتش را. همان ولایت تشریعی که پیغمبر دارد فقیه هم دارد. همان میزانی که او میتواند دستور بدهد، همان حیطه اختیارات او را فقیه هم دارد. چرا؟ چون اصولاً ولایت او خودش نیست، او دستور خودش را که نمیخواهد بدهد، حکم خداست. اگر حکم خودش را بگوید، از ولایت ساقط میشود، منعزل میشود، حتی عزل هم نمیشود، منعزل میشود؛ یعنی به خودی خود عزل میشود، لازم نیست یک کسی عزلش بکند. اگر فرمان خودش را گفت، چرا؟ چون وقتی فرمان خودش را گفت، دیگر «مخالفاً لهواه» نیست. وقتی هم که «مخالفاً لهواه» نبود، ولایت ندارد. باید «مخالفاً لهواه» باشد، «مطیعاً لأمر مولاه» باشد. اینجا باز مولا، چون او مطیع امر مولا است. دیدید روی قبر آیتالله مصباح، نوشته: «مطیع لامر مولا». چون او مطیع امر مولای خودش است، این فقیهی است که ولایت دارد. چون حرف خودش را نمیزند، حرف مولایش را میگوید. درست شد؟
ولایت تشریعی یعنی همین ولایتی که دستور میدهد، تکلیف میکند، واجب میکند، حرام میکند. این میشود ولایت تشریعی. ولایت تکوینی، تصرف در کائنات، تصرف در عالم. "ردالشمس" میکند. به خورشید میگوید: «برگرد عقب.» آن ولایت تکوینیه. البته بعضی از اولیا الهی اینجور ولایتی هم دارند. مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، شنیدید اسمش را؟ به پسرش گفت: «برو به آسمان نگاه کن، ماه را نگاه کن ببین شب چندم ماه است. آیا ماه رمضان شده یا نشده؟» رفت و آمد، گفتش که: «بابا، ابرها جلوی ماه را گرفته، نمیتوانیم نگاه کنیم.» گفت: «برو به آسمان نگاه کن، به ابرها بگو، بگو حسنعلی میگوید کنار بروید. حسنعلی میگوید کنار بروید.» آمد و گفت: «حسنعلی میگوید کنار، ابرها رفتند کنار، ماه را نگاه کردم.» آن یکی آمد گفت: «آقا، خانه ما را مورچه برداشته، موریانه برداشته، کتابخانه و کتابها و اینها را دارد میخورد.» ایشان یک کاغذ نوشت، گفت: «این را بگذار کنج اتاق.» بعد مدتی آمد، نگاه کرد، دید نوشته: «حسنعلی میگوید بروید.» درست شد؟ مثل حضرت سلیمان که ولایت تکوینی داشت، باد را تسخیر کرده بود، باد در فرمان او بود. به باد میگفت: «برو.»، به باد میگفت: «بیا.» به این میگویند ولایت تکوینی.
فقیه البته ولایت تکوینی لازم نیست داشته باشد برای اینکه برای او ولایت قائل بشویم. او ولایتش، ولایت تشریعی است. بعضی ولایت تکوینی دارند ولی ولایت تشریعی ندارند. ولایت تشریعی ندارد، ممکن است از اولیای الهی باشد یا ممکن است مثلاً فرض بفرمایید مثل بعضی از حضرات اهلبیت که جزء ۱۴ معصوم نیستند، مثلاً حضرت معصومه (سلامالله علیها). ایشان ولایت تکوینی دارند ولی ولایت تشریعی به یک معنا ندارد. به یک معنا، به معنای اینکه ما او را امام که رهبرمان باشد نمیدانیم. البته فرمان او چون فرمان امام است، «فداها ابوها» که در شأن موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود، حرف امام است، از این جهت قبول داریم حرف او را، ولی این نیستش که او خودش منبع تشریع باشد، حرفی که میزند بنیانگذار شریعت باشد. به این معنا ولایت تشریعی ندارد.
حالا در هر صورت، تفاوت در ولایت. ولایت مال یک نفر است، آقا: «فالله هو الولی.» یک نفر ولایت دارد، یک نفر حق تصرف دارد، یک نفر را باید حرفش را گوش داد، باید اطاعت کرد و تبعیت کرد، خدای متعال. «فالله هو الولی و هو یحیی الموت و هو علی کل شیء قدیر.» آیه ۹ سوره شوری. پس قرآن یک نفر را فقط، تنها موجودی که لایق تبعیت است علیالاطلاق، بدون هیچ قید و بند. پس چرا شما میگویید آقا امام هم ولایت دارد، پیغمبر هم ولایت دارد، همان ولایت الله. خوب، شاهدش هم کجاست؟ شاهدش آیات بعد آیتالکرسی: «الله لا اله الا هو الحی القیوم.» آیات بعدش چی میفرماید؟ «اللهُّ ولِّیُ الَّذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّور وَ الَّذینَ کَفَروا اولیائُهُمُ الطّاغوتُ یُخرِجونَهُم مِنَ النّور.»
خیلی آیات عمیقی است. این آیات را برای کسی حل نشود، در مباحث سیاسی قدرت تحلیل مسائل را نخواهد داشت. میگوید آقا چه فرقی کرد؟ جمهوری اسلامی هم آمد، تویش گرانی است، تویش اختلاس میکنند، دزدی میکنند. زمان شاه هم همینها بود. تو جمهوری اسلامی هم میکشند، زمان شاه هم میکشتند. زمان شاه هم وقتی کسی میخواست برود مثلاً یک پاسگاه نظامی را بگیرد، میکشتنش. الان هم کسی میخواهد برود یک پاسگاه نظامی بگیرد، میکشند. چه فرقی کرد؟ این هم شد همان. که این نفهمید تفاوت ولایت را. که او اگر میگفت بکش، حرف خودش را میزد. مخالف خودش را میکشت، به دستور خودش میکشت. این میگوید اگر میگوید بکشید، حرف خدا را میزند. به دستور خدا میگوید. با استناد به آیه قرآن میگوید. قانون خدا را اجرا میکند، نه قانون خودش را.
دو تا آیه داریم شبیه به همدیگر. یکی در مورد فرعون است در سوره مبارکه، به نظرم مائده است. یکی هم در مورد پیغمبر در سوره مبارکه احزاب. در سوره مائده میفرماید که فرعون، آنهایی را که حرفش را قبول نمیکردند، میگفتش که یک دست را با یک پا قطع بکنند، «مِن خِلافٍ»، یعنی دست راست، پای چپ؛ اگر دست چپ، پای راست. در سوره احزاب فرمود اگر کسی محارب بود و فساد در ارض کرد، دست و پایش را قطع بکنید «مِن خِلافٍ»، دست راست، پای چپ؛ دست چپ، پای راست. فرعون هم دست و پا را این شکلی قطع میکرد. پیغمبر هم دست و پا را این شکلی قطع میکرد. آدم ظاهربین وقتی نگاه میکند، میگوید: «اگه بد بود، چطور اینجا بد نیست؟» فرعون دست و پا را «مِن خِلافٍ» قطع میکرد، حالا شما هم «مِن خِلافٍ» قطع میکنید، اشکال ندارد! تفاوتش این بود که فرعون مخالفین خودش را، هر کسی که به حریم او تجاوز میکرد، دست و پای او را قطع میکرد نه به حریم کبریا. چه فرقی کرد؟ خدا هم هر کی به حریم او تجاوز کند، دست و پایش را قطع میکند. فرعون هم هر کسی به حریم او تجاوز کند، قطع میکند.
بله، با این تفاوت که خدا این حق را دارد، فرعون این حق را ندارد. خدا مالک است، خدا ولی است و فرعون ولی نیست. فرعون ولایت ندارد. تفاوتش این است. خدا رب است، فرعون رب نیست. «و ما اَمرُ فِرعَونَ بِرَشید.» فرعون وقتی دستور میدهد، دستور فرعون کسی را رشد نمیدهد. خیلی این آیه، آیه زیبایی است. «و ما اَمرُ فِرعَونَ بِرَشید.» امر فرعون رشدآور نیست. چرا؟ برای اینکه پایهای از حقیقت ندارد. شما دنباله امر فرعون را که بگیری، به کجا میرسی؟ میرسی به هوای نفس فرعون. هوای نفسش را دنبالش را که بگیری، میرسی به وهم و توهمات فرعون. ریشه این دستور او کجاست؟ وهم. ریشه دستور پیغمبر کجاست؟ وحی. بین وهم و وحی خیلی تفاوت است. لذا در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت چی میگویید؟ «و اَمرُکُم رُشد.» آنجا آیه قرآن در مورد فرعون چی میگوید؟ «و ما اَمرُ فِرعَونَ بِرَشید.» امر فرعون رشد ندارد. در مورد اهل بیت چی میگوییم؟ «و اَمرُکُم رُشد.» و امر شما رشد دارد. چرا؟ چون وقتی دنبالش را بگیری، میرسی به حقیقت، میرسی به مبدأ عالم. پایه دارد. از خودش نیست. از هوای نفس و توهماتش نیست.
یک نکته مهم پس: ولایت مال یک نفر است، مال الله. این ور الله، آن ور طاغوت است. اینجا الله را میگوید: «اللهُ ولیُّ الذین آمنوا.» آن ور اولیا را میگوید، کثرت را میگوید. نه، یعنی آقا زیاد شدن خوب است، بهتر شد، دیگه آدم یک دانه صاحب داشته باشد، یک دانه حامی داشته باشد بهتر است یا صد تا حامی داشته باشد؟ اینجا اینجوری نیستش که وقتی بیشتر شد، بهتر بشود. این همان آیه است که فرمود: «شُرَکاءُ مُتَشاکِسون.» آدمی که یک دانه صاحب دارد، با آدمی که صد تا صاحب دارد را شما فرض کنید. یک خانه، یک دانه وارث دارد. فرض کنید شما یک صاحبخانه هستید. صاحبخانه مستأجر است. از آن صاحبخانه شما از دنیا میرود. بعد از اینکه از دنیا رفت، یک دانه دختر دارد. طرف حساب شما چند نفره؟ یک نفر. حالا فرض کنید آن صاحبخانه شما از دنیا برود، ۲۰ تا بچه دارد. از زن اول ۱۰ تا، از زن دوم ۱۰ تا. ۲۰ تا، ۱۵ تا پسر دارد، ۵ تا دختر. تو آن ۱۵ تا پسر، چهار تاشان قماند، سه تاشان تهراناند، دو تاشان مشهدند، یکیشان کانادا، یکیشان نیوزلند. خوب حالا شما میخواهید این خانه را اجارهاش را تمدید بکنید سال بعد با چند نفر مواجهاید؟ با ۲۰ نفر. ۲۰ نفری که هر کدام یک طرفهاند. هر کدام یک چیز میگوید. یکی میگوید: «آقا، اجاره خانه را نمیخواهد اضافه کنی. گناه داری، تو طلبهای، بچه داری، نمیخواهد اضافه.» یکی میگوید: «آقا، کمتر هم بگیر ازش، گناه دارد.» یکی میگوید: «۵ میلیون اضافه کن.» یکی میگوید: «۵۰ میلیون اضافه کن.» یکی میگوید: «اصلاً تمدید نکن باهاش.» درست شد؟ ولی وقتی طرف حسابت یک نفر است، یک نفر. کاری ندارد. این میشود «شرکاءِ متَشاکِسون.» وقتی که اولیایشان طاغوت شد، خوش به حالشان! اینها به جای اینکه یک دانه حامی داشته باشند، ۱۰۰ تا حامی دارند. نخیر، معنایش این است که به جای اینکه یک نفر بهشون دستور بدهد، ۱۰۰ نفر بهشون دستور میدهد. به جای اینکه یک نفر را راضی کنند، ۱۰۰ نفر را باید راضی کنند.
اختلافات ترامپ و نتانیاهو، آن غذای اخیری که پیش آمده. دامادش را برداشته گذاشته توی آن شورای صلح غزه، بدون هماهنگی با نتانیاهو. این الان مانده چیکار باید بکند. بعد از یک طرف باید ترامپ را راضی کند. از یک طرف باید کنگره آمریکا را راضی کند. از یک طرف باید سنا را راضی کند. از یک طرف باید کارتلهای ثروت یهود و صهیونیست را راضی کند. از یک طرف باید رسانهها را راضی کند. از یک طرف باید مردم اسرائیل کف خیابان اعتراض دارند، آنها را راضی کند. آنهایی که بهش رأی دادند و او راضی. از یک طرف باید قوه قضائیه اسرائیل که دارد محاکمهاش میکند، او را راضی کند. اینکه بدبختتر است! که «اولیاهُمُ الطّاغوتُ.» این یک دانه ولی ندارد، صد تا ولی دارد. بعد این یک چیز میگوید، آن یک چیز میگوید. این یک چیز میخواهد، آن یک چیز میخواهد. زمان شاه، انگلیس یک چیز میگفت، آمریکا یک چیز میگفت، شوروی یک چیز میگفت. شاه میخواست هم آمریکا را راضی کند، هم شوروی را بازی کند، هم انگلیس را راضی کند، هم اتحادیه اروپا را راضی کند، هم دربار را راضی کند، هم خواهرش را راضی کند، هم مادرش را راضی کند. اینجوری میشود. ولی آنی که یک نفر را میخواهد راضی کند، دیگر دغدغهای ندارد. این میشود «اولیاء الله». «اَلا اِنَّ اَولیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ.» آنی که در ولایت الله آمد، دیگر خوف و حزنی ندارد. یک بخشیش هم برمیگردد به همین که از خودش نمیبیند. تصرف را مال خودش نمیبیند. مال من نیست، در اختیار من نیست، مال اوست. به من چه آقا؟ این نظام این انقلاب صاحب دارد. نگاه امام، نگاه رهبری این است دیگه. چرا اینها اینقدر آرامش دارند؟ کی توی دنیا بیشتر از رهبر عزیز انقلاب ما در فشار است؟ هیچکس روی این کره زمین بعد از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شما کسی را پیدا نمیکنید به اندازه این مرد بزرگ در فشار و غصه و رنج و گرفتاریهای گوناگون. آرامش چرا؟ چون در ولایت خدای متعال است. مگر مال من است که غصهاش را بخورم که اینجایش من فقط یک غصه دارم. آنی که جواب خدا را باید پس بدهم، امانت. این همه دغدغه من این است. من دغدغه اینکه این صندلی را از زیر پای من بکشند، صندلی را از زیر پایش بکشند، بهش بگویم شما مرخصی، برو خانه. این تازه اول شادیاش، اول نشاطش، اول آرامش و آسایش است. خلاص میشود، راحت میشود.
ولی محمدرضا پهلوی وقتی که از زیر پایش میکشند صندلی قدرت را، اول که آواره میشود از این کشور به آن کشور، هیچ کس راهش نمیدهد. آخر پناه میبرد به مصر. آنجا هم چند ماه بیشتر دوام نمیآورد، دق میکند، میمیرد. دق میکند برای اینکه این همه «تلازمات حیوانی»! تو میرفتی، نمیدانم اسکی میرفتی، باغ کجا، جزیره فلان جا، دست تو بود. همه ثروت مملکت دست تو بود. بهترین غذا را با پرواز از فرانسه برایت میآوردند. هر جای دنیا اراده میکردی، هر وقتی اراده میکردی میرفتی. الان آواره شدی گوشهای نشستی، هیچی هم نداری. اموالت را گرفتن بردن، قدرتت را بردن، اعتبارت را بردن، آبرویت را بردن. تو خیابانها «مرگ بر شاه» میگویند، دنبال اینند که بکشنت، مردم جنازهات را بردارند بیاورند. دیگه آرامشی نمیماند برایش.
ولی امام خمینی در اوج آن مصیبتها، ۸ سال جنگیده با کل کره زمین، با کل. در تاریخ سابقه نداشته یک جنگ بعد از جنگهای جهانی، یک جنگ بوده که شرق و غرب با همدیگر متحد بودند. هیچ وقت شرق و غرب با همدیگر متحد نبودند، همیشه شرق و غرب با همدیگر رقابت و جنگ داشتند. یک جنگ در کره زمین بوده که شرق و غرب با هم متحد بودند، آن هم جنگ ۸ ساله ایران بود که آمریکا و شوروی با هم متحد بودند. شما یک جنگی کردی، آمریکا یک طرف، شوروی همان طرف، اتحادیه اروپا همان طرف، کشورهای اسلامی همان طرف. ما اسیر میگرفتیم از مراکش، از تونس، از الجزایر، از آفریقا. آمده بودند به حمایت صدام. ۸ سال با کل کره زمین جنگیده و تو وصیتنامه چی مینویسد؟ میگوید: «با قلب آرام، دلی شاد، خاطری مطمئن، از محضر برادران و خواهران مرخص رفتیم آرامگاه ابدیمان شاد، خاطر آرام.» «الا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب.» این اثر چی است؟ این اثر ولایت است. وقتی کسی ولایت خدا را داشت، میشود: «اَلا اِنَّ اَولیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ.» چرا؟ برای اینکه مال من نیست، غصه چی؟ آبرویم را میبرند، آبرویم هم مال من نیست. قدرتم را میگیرند، قدرتم هم مال من نیست. جانم را میگیرند، جانم هم مال من نیست. بچهام را میکشند، بچهام هم مال من نیست. اموالم را میبرند، اموالم هم مال من نیست. «للهِ ملکُ السَّماواتِ وَ الاَرض.» خواسته بگیر.
حضرت ابراهیم پرت شد توی آتش. جبرئیل امین آمد به ایشان گفتش که: «آلَکَ الیه حاجه؟» (آیا به او حاجتی داری؟) گفت: «اما الیکَ فَلَا.» (اما به تو نه). «عِلمُهُ بِحالی کَفانی عَن سؤالی.» (دانایی او به حال من، مرا از درخواست بینیاز کرده است). آنی که باید کاری بکند، خودش خبر دارد. به تو بگویم. لذا گفتند که روایت معتبری من برایش ندیدهام ولی در کلمات بعضی بزرگان مثل عطار نیشابوری این داستان نقل شده که وقتی عزرائیل آمد جان حضرت ابراهیم علیه السلام را بگیرد، حضرت عزرائیل به ایشان گفتش که: «خب آمادهای؟ میخواهیم بریم.» گفت: «کجا؟» «آمدهام جانت را بگیرم.» گفت: «آن وقتی که جبرئیل آمد به من کمک بکند، من بهش گفتم من از تو کمک نمیخواهم، خودش هست. الان هم که تو آمدی میگویی جان بگیر، جان میخواهی بگیری، میگویم من جان به تو نمیدهم، خودش هست. به خودش بگو جانم را بگیرد، واسطه نه.» حالا معنایش این نیست که واسطه را قبول ندارد، معنایش این است که واسطه را نمیبیند. ولایت این میشود. وقتی ولایت شدید میشود، این واسطهها دیگر از چشم او میافتد. دیگر در چشم او دیده نمیشود. جز او کسی را نمیبیند. جز او طرف حسابی نمیبیند. جز او مالکی نمیبیند. برای همین از کسی غیر از او هم دستور نمیگیرد. حرف از کسی گوش نمیدهد. با حرف کسی کار ندارد.
ترامپ گفته اینطور میکنیم. ترامپ غلط کرده. کارتر گفته اگر آزاد نکنید حمله میکنیم. یادتان است دیگر، قضایایش را بلد هستید دیگر. اینها که از سفارت آمریکا دستگیر کرده بودند. کارتر گفت: «اینها را اگه آزاد تا فلان ساعت، اگه آزاد نکردید، ما حمله میکنیم.» امام خمینی فرمود: «آمریکا غلط کرده، آمریکا هیچ غلطی هم نمیتواند بکند و ما آمریکا را زیر پا تحقیر کردیم و تحقیر خواهیم کرد.» کسی باورش نمیشد. انقلاب شوخی نبود. اصل انقلاب که خب پهلوی بود و شاه بود و اینها همه راضی بودند. خیلی هم سخت نبود بیرون کردن شاه. اصل بخش سختش این بود که شاه را بیرون کردی، با آمریکا میخواهی چیکار کنی؟ حتی بعضی از مراجع از اول قبل انقلاب به امام گفته بودند. مراجع بزرگ، نامههایی نوشتند به برخی از مراجع، مخصوصاً در مشهد، یکی از مراجع بزرگ، اسم نمیبرم، ایشان خیلی بزرگ؛ البته این هم از شأن ایشان چیزی کم نمیکند، اتفاقاً نشان میدهد که چقدر بصیرت ایشان بالا بود. حالا مرحوم آیتاللهالعظمی میلانی که تازگی هم رهبر انقلاب یک صحبتی در مورد ایشان کردند. امام نامه مینویسند توسط آیتالله عبدالجواد علم الهدی به ایشان نامه میدهند، میگویند که: «برید این را به علمای مشهد بدهید. من میخواهم انقلاب کنم.» سال ۴۱، ۴۰، ۴۱، بعد از رحلت آیتالله بروجردی. «اول برید از امام رضا (علیه السلام) بخواهید، بگید اگر این حرکت مورد تأیید ایشان هست، ما را کمک کند. اگر مورد تأییدشان نیست، خودشان یک کاری کنند به هم بخورد. نامه من را برسونید که حمایت نامهاش». متن اجمالاً این بوده که: «من میخواهم با شاه درگیر بشوم، "وَلو بَلِغَ ما بَلَغ." هرچی میخواهد بشود، بشود. وَلو لازم بشود کشت و کشتار بشود، ما هستیم تا شاه بیرون بشود. حتی اگر آمریکا هم پشت شاه قرار بگیرد، باز ما هستیم.» این چیزی بود که امام از ایشان حمایت میخواستند. بعضی اشک میریزند. بعضی کفن میپوشند، میآیند برای مردم میخوانند متن نامه امام را. آیتالله میلانی وقتی میخوانند، خود آیتالله میلانی خیلی مرد بزرگی بود، هم عالم بزرگی بود، هم عارف بزرگی. به آن آقا میگویند که: «به آقای خمینی سلام برسونید و مثلاً بگید خب کار خوبیه و اینها. بخشی که مربوط به شاهه خب درست، ولی بخش مربوط به آمریکا خیلی مشکل است. ولی باز هم در هر صورت ما هرچی که از ما بر بیاید هستیم.» بخش مربوط به آمریکا خیلی مشکل است، خیلی سخت است. حالا بخش شاهش خب واقعاً ۱۵ سال مصیبت داشت. بخش مربوط به شاهش ولی خب خیلی به هر حال مردم شاه را میدیدند. آن قدری شاه برای اینها جاذبه نداشت. ولی خب آمریکا هم جاذبه، هم قدرتش.
بعد که انقلاب پیروز شد، یک عده فکر نمیکردند که امام اینطور با آمریکا اینقدر واضح دشمنی کند. باورشون نمیشد حتی همان دولت موقت وقتی که دید امام این شکلی دارد برخورد میکند سر قضیه گروگانهای آمریکایی، استعفا دادند. گفتند: «ما دولت انقلاب بودیم، گفتند ما نمیتوانیم توی این انقلاب دولت اداره کنیم. این دولت کار ما نیست. آمریکا وایسه کار ما نیست. ما نمیتوانیم.» و امام وایساد با همه سختیها و تنهاییها. آن روزی که هیچی نداشتیم، نه موشک داشتیم، نه سلاح داشتیم، نه این امکانات را. نه حزبالله لبنان بود، نه حماس بود. هیچی نبود. آن روز وایساد مردانه. به کی تکیه کرد؟ به خدا. چرا؟ چون یک ولی در زندگی امام بیشتر نبود. یک نفر را به ولایت قبول داشت، آن هم خدای متعال. دیگران «اولیائهم الطاغوت.» هم میخواهد خدا را راضی کند، یکم حرف خدا را گوش بدهد، یکم حرف کارتر را گوش بدهد، یکم حرف ترامپ را گوش بدهد. میشود بنسلمان، میشود دولت اردن، میشود گولانی. ببینید نماز هم میخواند. چرا؟ چون خدا فلان. تجهیزات نظامیاش هم از بین میبردند. چرا؟ چون ترامپ گفته. حمله اسرائیل را پاسخ نمیدهد. چرا؟ چون نتانیاهو گفته. روزش را هم دوباره میگیرد. چرا؟ چون پیغمبر. درست شد؟
این ۱۰۰ تا ولی دارد. یک جاهایی حرف خدا، یک جاهایی حرف پیغمبر، یک جاهایی حرف ترامپ، یک جاهایی حرف نتانیاهو. «عبد» آنی است که فقط یک نفر دستور بدهد. فقط مال یکی است. «فاللهُ هوَ الولیُّ.» یک نفر ولی. «اللهُ ولیُّ الّذینَ آمَنوا.» اینطور که شد، «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّور.» از این کثرات او را خارج میکند، به وحدت، به نور میبرد. به نور که رسید، حقایق برایش روشن میشود. از ابهام و از اضطراب خارج میشود، آرامش پیدا میکند. آن کسی که به عالم نور رسیده، دیگر تشویش ندارد، استرس ندارد، درگیری و پریشانی ندارد.
ولی آنی که «یُخرِجونَهُم مِنَ النّورِ»، این همهاش استرس و تشویش و پریشانی و بین ۱۰۰ تا اولیا که یکیاش شاید خدا باشد. در حقیقت زیر ولایت نیست. بله، آن فقط اسم خداست. آن حقیقت خدا نیست. چون ولایت خدا با ولایت دیگران جمع نمیشود. کنار هم قرار نمیگیرد. خدا «واحد قهار» است. دقت بفرمایید: «أَأربابٌ مُتَفَرِّقونَ خَیرٌ أَمِ اللهُ الواحدُ القهّارُ.» خدا واحد قهار است. بقیه را پس میزند. ولایت خدا، ولایت دیگران را اجازه نمیدهد. خدا غیرت دارد. غیر را قبول نمیکند. غیر را بیرون میکند. آن «الله»ی که ولایتش با ولایت شیطان جمع میشود، آن الله نیست. آن فقط اسم و «أسماءٌ سَمَّیتُموها». یک ولایتی درست کردی، اسمش را گذاشته ولایت الله. یک دین درست کردی، اسم گذاشته اسلام. اسلامی که جولانی دارد، اسلام نیست. اسلامی که اردوغان دارد، اسلام نیست. اسلام نیست. یک دینی درست کردهاند، اسم گذاشتهاند اسلام. نصف قرآن را قبول کردند، نصف قرآن را پاره کردند. هر جا که حرف از طاغوت است پاره کردند، گذاشتند کنار. آنجایی که از خدا است با کسی دعوا نمیشود. نماز و روزه و اینهاست.
پس «فاللهُ هوَ الولیُّ» از آن فهمیده میشود: انحصار ولایت در خدا. علامه در جلد ۱۸ تفسیر المیزان صفحه ۲۲ میفرمایند که معنای آیه این است که خدای متعال ولی است و ولایت منحصر در اوست. پس واجب است او را ولی خودمان بدانیم و ولایت جز او را نپذیریم. چون جز او هیچ ولی دیگری وجود ندارد. وقتی که فقط او ولی شد، یک نفر حق دارد فرمان بدهد، دستور بدهد. آن هم کیه؟ خدای متعال. چون دستور مال ولی است. آنی که ولایت دارد، حق تصرف دارد. حق تصرف آن است. او میتواند بهت بگوید که اینجا باش، آنجا باش. این کار را بکن، آن کار را نکن. مال کسی است که ولایت، حق فرمان دادن و وضع قانون فقط مال کیه؟ مال خداست. این اگر خوب فهمیده بشود، آن وقت دیگر هیچ چیزی از این سکولاریسم دموکراسی رایج امروز غرب، عرض کنم خدمت شما که اینجور مباحث دیگر نمیماند. چرا؟ برای اینکه اینها میخواهند حق وضع قانون را برای مردم در نظر بگیرند. مردم اختیار دارند در امور خودشان تصرف کنند. البته اینطور نیستش که مردم حق تصرف نداشته باشند، ولی حق تصرف آنها هم اینجوری است که خدا بهشان اجازه میدهد. چون مالک آن ها خداست. درست شد؟ یک جاهایی خدا به مردم اختیار داده که در امور خودشان تصمیم بگیرند؛ «وَ اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم.» آنجاها را هم خدا اجازه داده. ولی سکولاریسم چی میگوید؟ دموکراسی غربی چی میگوید؟ میگوید بشر حق دارد برای خودش تصمیم بگیرد، برای خودش انتخاب بکند. تا کجاها میرود؟ میگوید حتی حق دارد در مورد بدنش تصمیم بگیرد، حتی حق دارد در مورد زنده بودن و مردنش تصمیم بگیرد. پا میشود طرف میرود آنجا پول میدهد برای خودکشی و دکتر بهش آمپول میزند، امضا میکند، میگوید: «آقا، من با اجازه خودم از دکتر خواستم که من را بکشد.» بهش آمپول میزنند و میکشند. توی سوئیس دستگاههایی اختراع کردند. پیرمرد و پیرزن میروند آنجا، یک چرخی آن دستگاه میزند و هوایی ایجاد میشود، استنشاق میکند، تنفس میکند و به همین راحتی. حق هم میدهد. چرا؟ چون جان خودش است. دوست دارد. آقا جان خودش چیست؟ مگر مال تو است؟ مگر حق تصرف داری؟ جان خودش است؟ موی خودش است؟ لباس خودش است؟ تن خودش است؟ جنسیت خودش است؟ دوست دارد در مورد جنسیت خودش، جنسیت خودش تصمیم بگیرد. دوست ندارد دیگر مرد باشد، میخواهد زن باشد. دوست ندارد دیگر زن باشد، میخواهد مرد باشد. جنسیت خودش! به شماها چه ربطی دارد؟ موی خودش است. دوست دارد بیرون بریزد. اندام خودش است. دوست دارد نشان بدهد به بقیه.
اختلافمان پیدا میشود. ریشه این داستان را قرآن چه شکلی میزند؟ میگوید مسئله این است که اینها مال تو نیست. چون ملک تو نیست، هر تصرفی بکنی که تویش دستور نباشید، خیانت کردی. خیانت در امانت که اینها همهاش امانت است. مال یکی دیگر است. «جَعَلَکُم مُستَخلَفینَ فیهِ.» شما مستخلف در این هستی، شما خلیفه او هستید. به شما سپرده شده، مال تو نیست. وقتی که ولایت مال خدا بود، اینها از شعب توحید است دیگر. اگر شما میگویی «لا اله الا الله»، از تو دل «لا اله الا الله» این در میآید که جز او کسی ولایت ندارد. وقتی جز او کسی ولایت نداشت، کسی جز او حق وضع قانون ندارد. وقتی کسی جز او حق وضع قانون نداشت، آن وقت مجلس تو، مجلسی که دارد تصویب قانون میکند، پارلمان تو، یک پارلمان دیگر میشود. نمیشود بگویی آقا مردم رأی دادند، مردم انتخاب کردند، همجنسبازی آزاد باشد. مردم خواستهاند. مردم کیند؟ مردم چین؟ مردم که جای خدا که نمیتوانند حلال و حرام بکنند، حرام را حلال بکنند، وضع قانون بکنند. مردم آنجایی که خدا اجازه داده، میتوانند تصمیم بگیرند و نسبت به انجام دستور خدا میتوانند تصمیم بگیرند که این را چه شکلی انجام بدهیم. توی همان آیه «و اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم» و آیات مشاوره «و شاوِرهُم فی الأمر» و آیاتی از این قبیل. اصلاً این شأن نزول این آیات کجا بود؟ آن وقتی بود که پیغمبر با دشمن داشت میجنگید. از مردم مشورت گرفت در مورد شیوه جنگیدن، نه اینکه به رأی مردم بگذارد که بجنگیم یا نجنگیم. آنی که به رأی مردم نگذاشت، آن حکم خداست. چی را به رأی مردم گذاشت؟ چگونه بجنگیم! نه اینکه از مردم بپرسد حجاب داشته باشیم یا نداشته باشیم. حجاب که واجب است. از مردم میپرسیم آقا این حجابی که واجب است را چگونه در جامعه اجرایی کنیم؟ چگونه قانونگذاری کنیم؟ چگونه الزام ایجاد کنیم برای اینکه همه عمل کنند؟ نه اینکه به رأی بگذاریم آقا ربا باشد یا نباشد. مردم! ربطی ندارد. اگر شما این را به رأی مردم گذاشتی، دیگر از ولایت خدا خارج شدی. توحید، توحید واقعی نیست. دروغ است. «لا اله الا الله» دروغ است. حالا روی پرچمت هم بزنی «لا اله الا الله». مثل کی؟ سعودی روی پرچمش نوشته «لا اله الا الله». هر کس و ناکسی برای مملکت اینها تصمیم میگیرد. از بالا و پایین عالم. هر کسی، هر قدرتی واسه اینها تعیین تکلیف میکند. این کار را بکن، آن کار را نکن. این را داشته باش، آن را نداشته باش. دور کعبه هم طواف میکند. خادم الحرمین هم هستم. چه کعبهای، چه حجّی، چه طوافی، چه «لا اله الا الله»!
این نکته مهم. پس کس دیگری نمیتواند به انسانها دستور بدهد یا برایشان قانون وضع کند مگر اینکه اجازه داشته باشد. در آیه ۵۲ سوره مبارکه نحل میفرماید: «وَلَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ». این را خیلی سریع بحث خیلی قشنگی دارد تا آخر این صفحه بتوانم بحثش را تمام بکنم. برمیگردم، میشود فردا. «ما فِی السَّماواتِ وَالاَرضِ» هر آن چه در آسمانها و زمین است فقط مال اوست. «وَلَهُ الدّینِ واصِباً.» دین یعنی چه آقا؟ علامه در جلد ۱۲ المیزان صفحه ۲۷۱ میفرمایند که این «لَهُ الدّینِ واصِباً»، دین به معنای اطاعت است. «واصباً» هم به معنای دائمی است. «واصباً» با صاد یعنی دائماً اطاعت فقط از آن خدای متعال است. یک نفر است که مالک دین است، مالک دستور نظام دستوری که باید و نباید به شما میدهد. بکن نکن! تشریع دین یعنی همان تشریع خودمان. تشریع فقط مال یک نفر است. «وَلَهُ الدّینِ واصِباً»، نه اینکه یک مدت بوده حالا دیگر نیست، همیشه مال اوست. تا زمین زمین است، تا آسمان آسمان است، تا انسان انسان است، تا حیات انسان، تا خدا خداست. تشریع فقط مال خداست. یک نفر میتواند به شما بگوید حلال، حرام، جایز، ممنوع. یک نفر. «لَهُ الدّینِ واصِباً». «أَفَغَیرَ اللهِ تَتَّقُونَ؟» حالا شما میروید از غیر او تقوا دارید؟ پس معنای تقوا هم روشن میشود. شما وقتی که باید و نباید را از او گرفتی و تسلیم شدی نسبت به تشریع او، این میشود تقوا. تقوا یعنی تسلیم تشریع شدن. خیلی مهم است ها! دوستان توجه داشته باشند این کلمات خیلی مهم است. تقوا لزوماً معنای خداترسی نیست که از خدا بترسی. البته تویش ترس هم هست، یعنی از اینکه مخالفت بکنی بترسی. ولی اصل معنایش این است که در برابر تشریع او تسلیم باشیم، مخالفت نکنیم.
از این آیه فهمیده میشود که انسان باید دائم از خدا اطاعت کند. چرا؟ قبلش گفته بودی چون «لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَالأَرضِ» چون همه آنی که توی آسمان و زمین است مال خداست. دین هم مال خداست. چون خلق مال اوست، امر هم مال اوست. که حالا این را توی جلسات قبل که شما تشریف نداشتید، عرض کردیم نظام تکوین، نظام تشریع. حالا انشاءالله صوتهایش را گوش میدهید. چون تکوین مال اوست، تشریع هم مال اوست. چون عالم خلق مال اوست. کسی حق دارد به شما دستور بدهد که مال او باشد، که او خلق کرده، او ایجاد کرده. درست شد؟ چون مال اوست، حالا تصمیم میگیرد که این ملک او را چه شکلی تصرف کنیم، باهاش چیکار کنیم. پس هر آن چه در آسمان و زمین که این خودش میشود دلیل برای وحدانیت خدا در ربوبیت و اطاعت هر چه بین زمین و آسمان همه ملک خداست. وقتی خدای متعال مالک عالم شد، مدبرش هم هست. چون نمیشود تصور کرد که خدا مالک حقیقی عالم باشد ولی یکی دیگر اداره کند عالم را. عالم ملک خدا باشد ولی یکی دیگر اداره کند. مال این باشد، یکی دیگر تصمیم بگیرد. نمیشود که! همانی که مال خودش است، همان تصمیم میگیرد که این مال او چه شکلی استفاده بشود، در ملک او چه شکلی تصرف کنند، با ملک او چه کنند. این میشود توحید در ربوبیت و توحید در اطاعت. وقتی که او فقط رب است، فقط هم او باید اطاعت بشود. درست شد؟
پس مدبر دیگر ندارد. مدبر مستقل در تدبیر و تصرف در عالم نداریم. مالک حقیقی غیر از او نیست که بخواهد تصرف بکند در این خلق. وقتی او رب العالمین است، پیروی از او هم لازمه تبعیت لازمه و این جملهی آخر: «اَفَغَیرَ اللهِ تَتَّقُونَ؟» علامه میفرمایند: استفهامِ انکاری است. یعنی حالا چطور میروید سراغ غیر خدا؟ تقوای غیر خدا را دارید؟ با این مطالبی که ذکر شد باز هم غیر خدا را اطاعت میکنیم؟ غیر خدا کیه؟ غیر خدا چی داره؟ غیر خدا چه حقی توی این عالم داره؟ چه ملکی توی این عالم داره؟ چی از آن اوست؟ ترامپ مالک نفس خودش نیست. نفسش از خودش نیست. خدا اراده کند نفس بند میآید، تمام. اتفاقاً خدا معمولاً این مستکبران را این شکلی هم هلاک میکند، ذلیلشان میکند، خوارشان میکند. کسی که نفسش در اختیار خودش نیست، آبی که از گلویش پایین میرود در اختیار خودش نیست، همین آب را خدا اراده کند همین جا بند میآید، تمام. بعد تو همه زندگیات را در اختیار او قرار دادی، همه زندگیات را بر اساس فرمان او داری. «أَفَغَیرَ اللهِ تَتَّقُونَ؟»
این تا اینجا، یک آیه دیگر هم داریم در سوره مبارکه ۸ که انشاءالله فردا میخوانیم. و صلّی الله علی سیدنا محمّد و آله.
-------------------------------
منابع :
[[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۶ — «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ...»
[آیه قرآن] سوره شوری، آیه ۹ — «...فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
[آیه قرآن] سوره حشر، آیه ۷ — «...مَّا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا...»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۵۷ — «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ...»
[آیه قرآن] سوره هود، آیه ۹۷ — «...وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ»
[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۲۹ — «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا...»
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۶۲ — «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»
[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲۸ — «...أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۱۷۳ — «...وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۴۰ — «...أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۵۲ — «وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا ۚ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ»
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۵۴ — «...أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ...»
[آیه قرآن] سوره شوری، آیه ۳۸ — «وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ...»
[داستان/حکایت تاریخی] مرحوم آیتالله شاهآبادی در کتاب "شجرات المعارف" در شجره چهارم، بحث ولایت میان مؤمنین را به "خیط اخوت" (رشته برادری) تشبیه میکند که مانند تار و پود، همه را به هم پیوند میدهد. (شاهآبادی، "شجرات المعارف"، شجره چهارم).
[داستان/حکایت تاریخی] مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی با نوشتن کاغذی که روی آن نوشته بود "حسنعلی میگوید بروید"، موریانهها را از خانهای دور کرد. (
https://kelidezendegi.blogfa.com)
[حدیث/روایت] در شأن حضرت معصومه (س)، پدرشان امام موسی بن جعفر (ع) فرمودند: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش). (مصباح الشريعة , جلد۱ , صفحه۱۱۹)
[حدیث/روایت] در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت (ع) گفته میشود: «و اَمرُکُم رُشد». ( زیارت جامعه کبیره)
[داستان/حکایت تاریخی] هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) را در آتش انداختند، جبرئیل برای کمک آمد اما ایشان فرمودند: «اما الیک فلا» (به تو نیازی ندارم) و «عِلمُهُ بِحالی کَفانی عَن سؤالی» (علم او به حال من، مرا از درخواست بینیاز میکند). (علل الشرایع , جلد۱ , صفحه۳۵)
[داستان/حکایت تاریخی] در کلمات بزرگانی چون عطار نیشابوری نقل شده که وقتی عزرائیل برای گرفتن جان حضرت ابراهیم (ع) آمد، ایشان گفتند که جانشان را به واسطه نمیدهند و خود خدا باید آن را بگیرد. (بحار الأنوار،ج۱۲،ص۷۸)
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.