جلسه سی و هفتم
معرفی
* لزوم مراعات تقوای دوگانه: «مراقبه» برای پرهیز از گناه و «محاسبه» برای پرهیز از توجیه نفس. [ 02:48 ]
* هشدار؛ به خودت «سوءظن» داشته باش تا «حسنظنّت» به خدا واقعی باشد. [ 14:00 ]
* اطاعت از فقیه جامعالشرایط، اطاعت از خداست؛ چون او ناقلِ کلام امام و پیغمبر است. [ 23:10 ]
* رد کردن حکم ولی فقیه، در واقع رد کردن ولایت خدا و خروج از توحید است. [ 26:26 ]
* در حکومت اسلامی، برای جلوگیری از هرجومرج، فتوای حاکم شرع بر دیگر فتاوا ارجحیت دارد. [ 28:42 ]
* حزبالله لبنان با منطق شیعی خود، بیش از هر عمل دیگری موجب «تعظیم شعائر» در جهان شده است. [ 42:10 ]
* صاحب جواهر: کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد، بویی از فقه و دین به مشامش نرسیده است. [ 44:10 ]
* هر مرتبه از نور، نسبت به مرتبه بالاتر ظلمت است؛ به این ترتیب، خروج از ظلمات به نور یک سیر حرکتی دائمی است. [ 47:45 ]
* هشدار؛ به خودت «سوءظن» داشته باش تا «حسنظنّت» به خدا واقعی باشد. [ 14:00 ]
* اطاعت از فقیه جامعالشرایط، اطاعت از خداست؛ چون او ناقلِ کلام امام و پیغمبر است. [ 23:10 ]
* رد کردن حکم ولی فقیه، در واقع رد کردن ولایت خدا و خروج از توحید است. [ 26:26 ]
* در حکومت اسلامی، برای جلوگیری از هرجومرج، فتوای حاکم شرع بر دیگر فتاوا ارجحیت دارد. [ 28:42 ]
* حزبالله لبنان با منطق شیعی خود، بیش از هر عمل دیگری موجب «تعظیم شعائر» در جهان شده است. [ 42:10 ]
* صاحب جواهر: کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد، بویی از فقه و دین به مشامش نرسیده است. [ 44:10 ]
* هر مرتبه از نور، نسبت به مرتبه بالاتر ظلمت است؛ به این ترتیب، خروج از ظلمات به نور یک سیر حرکتی دائمی است. [ 47:45 ]
متن کامل
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
نکته آخری که در جلسه قبل به آن پرداختیم، این بود که خدای متعال فرمود: «أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ؟» وقتی که خدا مالک آسمانها و زمین است و «وَ لَهُ الدِّینُ وَاصِبًا»، یعنی همهی دین (همیشه) برای اوست، فقط از یک نفر باید اطاعت کرد و در برابر یک نفر باید تسلیم بود. پس چطور میشود که شما پیش دیگران تقوا نشان میدهید و تقوای دیگران را دارید؟ در سوره مبارکه حشر، آیه ۱۸ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُو اتَّقُوا». ای کسانی که ایمان دارید، تقوا داشته باشید نسبت به خدا؛ که عرض کردیم معنای تقوا، همین میشود که متدین شوید به دین او، مطیع شوید در برابر دستور او، تسلیم باشید در برابر او. مراقب باشید که از دستوری که او میدهد، تخطی نکنید، تجاوز نکنید. مراقب باشید که فرمان او از شما فوت نشود. یک وقتی نشود که دستوری بدهد و شما انجام نداده باشید، امری بکند و اطاعت نکرده باشید، یا نهی بکند و ترک نکرده باشید. این مراقبت میشود تقوا. اینکه انسان مراقب باشد دستوری از دستورات خدای متعال را زمین نگذاشته باشد، تجاوز از آن نکرده باشد، عبور نکرده باشد، تخطی نکرده باشد، از آن مرزی که خدا برایش کشیده و حریمی که خدا برایش معین کرده، بیرون نزده باشد؛ این میشود تقوا.
در سوره حشر فرمود که در برابر خدا تقوا داشته باشید. بعد میفرماید: «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ». در این آیه دو بار دستور به تقوا داده است؛ یک بار میفرماید: «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ» (تقوا داشته باشید)، یعنی هر نفسی نگاه کند، ببیند برای فردا چه میفرستد، «مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»، چه پیشفرستاده برای فردا. یک بار میفرماید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ»، دوباره بعدش میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ». اینکه دو بار دستور به تقوا میدهد؛ در اولی میفرماید تقوا داشته باشید و عمل شما...
علامه طباطبایی در جلد ۱۹، صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹ تفسیر المیزان، اینطور میفرمایند: اول دستور میدهد به مؤمنین که تقوا داشته باشید. بعد میفرماید عملتان باید منحصر به اطاعت خدا و اجتناب از گناهان باشد. دوباره دستور به تقوا میدهد. این تقوای دوم را بزرگان اینطور میگویند: میگویند که این دو تا تقوا، ساده و خلاصهاش این میشود: «اتَّقُوا اللَّهَ بِالْمُرَاقَبَةِ، اتَّقُوا اللَّهَ بِالْمُحَاسَبَةِ». تقوای اول، تقوای در مراقبه است؛ تقوای دوم، تقوای در محاسبه است. خیلی زیباست. از آیات بسیار زیبای قرآن و بسیار دقیق. ما دو تا تقوا نیاز داریم: یک تقوا برای مراقبه، یک تقوا برای محاسبه.
یعنی چه آقا؟ تقوای اول این است که انسان در مراقبه تقوا داشته باشد؛ مراقب باشد که گناه نکند، مراقب باشد که دستور خدای متعال را تخطی نکند. این میشود تقوای در مراقبه. یک تقوای دیگر، تقوای در محاسبه است، آن چیست؟ وقتی که آدم دارد حسابکتاب میکند – که همهی ما باید اهل محاسبه باشیم، چون اگر کسی اهل محاسبه نباشد – لااقل یک شبانهروز را. امام کاظم (علیهالسلام) فرمودند که: «مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ» (کسی که محاسبه نفس نکند) لااقل یک بار در شبانهروز، «لَیْسَ مِنَّا». این از ما نیست! این از ما اهل بیت (علیهمالسلام) نیست. از این شجره وجودی بریده شده، قطع شده، ارتباطش قطع شده. وقتی که «لیس منا» میشود، یعنی بهجای اینکه به این درخت پیوند بخورد، به درختهای دیگر پیوند میخورد. درختهای دیگر هم میشوند شجره ملعونه در قرآن؛ چون درختی که درخت رحمت است، و «رَحْمَةً مَوْصُولَةً» در زیارت جامعه کبیره است، آنهایی که رحمت پیوستهاند؛ یعنی پیوستن به رحمت خدای متعال. و هر کس به اینها پیوند بخورد، پیوند خورده به رحمت. هر کس هم که از اینها جدا شود، چه میشود؟ ملعون میشود.
از دو سه روز دیگر ظهرها صلوات شعبانیه را میخوانید، انشاءالله. آنجا در صلوات شعبانیه چه میگوید؟ میگوید که: «الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا. الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ». اینها فلک جاریاند. یک کشتیاند که در این طوفانها، در این دریا در حرکتاند. اگر کسی سوار این کشتی شد، در امان است. اگر کسی از این کشتی بیرون ماند، غرق میشود. توی این کشتی، رحمت است؛ بیرون این کشتی، لعنت. فرمودند «لَیسَ مِنَّا». وقتی «لَیسَ مِنَّا» میگویند، یعنی از این کشتی بیرون است. از کشتی بیرون باشد، غرق میشود. از کشتی بیرون باشد، لعنت میشود. کی از این کشتی بیرون است؟ حالا ببینید در روایات کیا را گفتند «لَیسَ مِنَّا». مثلاً: «مَنْ تَرَکَ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی»؛ «مَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی». کسی که از سنت من روی برگرداند، پیغمبر فرمود: این از من نیست. دیگر چه؟ یکیاش همین است: کسی که در شبانهروز محاسبه نفس نکند، این از این کشتی بیرون میافتد.
پس یک قدم، خود محاسبه نفس است. یک قدم، تقوای در محاسبه نفس است. تقوای در محاسبه نفس یعنی چه؟ یعنی وقتی که داری حسابکشی میکنی از خودت – کارهای خوبت را کار بد فاکتور نکنی؛ کار بدت را کار خوب فاکتور نکنی؛ کار خوبت را نیاوری توی لیست کار بد؛ کار بدت را نیاوری توی لیست کار خوب – که معمولاً اینجوری میشود. ما چون خودمان را دوست داریم، کارهایمان را دوست داریم. کارهایمان را توجیه میکنیم، تزیین میکنیم: «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ...». کارهای بدمان برایمان توجیه می شود. خودم که نماز اول وقت نمیخوانم، توجیه دارم. دیگری که نماز اول وقت نمیخواند، توی دلم ملامتش میکنم. همین کاری که دیگری انجام میدهد را خودم که انجام میدهم، همیشه توجیه دارد. خودم که غذا زیاد میخورم، دلیل دارد. او غذا زیاد میخورد، او مشکل دارد. من دلیل دارم، او مشکل دارد. خودم که نماز صبح خواب میمانم، دیشب دیر خوابیدم، چرا دیر خوابیدم؟ کار داشتم. او نماز صبح خواب میماند، فاسق است! چرا خواب مانده؟ چون دیشب دیر خوابیده. چرا دیشب دیر خوابیده؟ چون دیشب او مشغول فسق و فجور بوده. وقتی یکی دیگر انجام میدهد، میشود بد. وقتی خودم انجام میدهم، میشود خوب. این میشود تقوا نداشتن در محاسبه. تقوای در محاسبه این است که رو راست باش، صادق باش. این نباشد که کار زشتت را – به تعبیر علامه – چنان نباشد که عمل زشت خود را بهسبب اینکه عمل شماست، زیبا و خالص به حساب آوری. چون خودمان را دوست داریم، کارهایمان را دوست داریم. کارهای من که همه خوب است. من انجام دادم، حتماً خوب بوده. من انجام دادم، خالص بوده. من که مشکل ندارم. دیدید ماها معمولاً از خودمان که صحبت میکنیم، کارهایمان را بیعیب میدانیم. زیارت عاشورا خواندم، خوب درست خواندم زیارت عاشورای من. خواندم، حاجتم را نگرفتم. نمیگوید کجای کارم اشکال داشت که حاجت نگرفتم؟ میگوید: من که زیارت عاشورا میخوانم و من درست میخوانم و من خوب میخوانم و من اینقدر آدم خوبی هستم، کارهای دیگرم هم خوب است، برای چی حاجت نگرفتم؟! معلوم میشود که این دروغ بود. اینی که گفتید که هر کس زیارت عاشورا این شکلی مثلاً بخواند، چله بگیرد، فلان کند، حاجت میگیرد، این دروغ بود یا چه بود؟ یا خدا ظالم بود! (معاذ الله). خدا ظلم کرد! من که کارم اشکال ندارد، پس کار کی اشکال دارد که من به حاجتم نرسیدم؟ کار خدا اشکال دارد که من به حاجتم نرسیدم؟! شما که به من گفتی این کار را انجام بده، کار من که اشکال ندارد. نماز من که مشکل ندارد.
خانمی پیام داده بود که ما توی جلسهای گفته بودیم این دستور استغفار امام صادق (علیهالسلام) که کسی دو ماه انجام بدهد. حضرت فرمودند که یا علمی به او میرسد یا مالی به او میرسد. روزی چهارصد بار: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَ جُرْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ». روزی چهارصد بار، دو ماه، دو ماه به هم پیوسته. خب خیلیها بودند به کرات، افراد مختلف، که این را وقتی روایتش را گفتیم انجام دادند. حتی خیلیهایشان به من گفتند آقا، ماه اول تمام نشده، به ماه دوم نرسیده هم مشکل اقتصادی حل شد و هم مشکلات دیگر. یک خانمی پیام داده بود که به فلانی بگید، به فلانی بگید که من این را دو ماه انجام دادم، حاجتم را نگرفتم. بگویید که اینها را دیگر برای مردم نقل نکند، این چیزهای حرفهای بیهوده به مردم نگوید. ما که اعتقادمان را هم، مثلاً، از دست دادیم. لااقل به بقیه نگوید.
این حتی یک بار برنمیگردد مرور کند که من کجای کارم مشکل داشت؟ نکند استغفار من درست نبود؟ نکند من درست انجام ندادم؟ یک ذره به خودش شک ندارد؛ یک ذره تردید نسبت به خودش ندارد که لابد من اشکال داشتم. سریع اولین تردیدی که پیدا میکند، نسبت به آن حاج آقایی است که گفته. اگر جرئت داشته باشد، میرود جلوتر، به خود امام صادق (علیهالسلام) شک میکند، به خود استغفار شک میکند. فعلاً تا همین جا زورش رسیده، جرئت داشته که در حد این حاج آقا شک کرده که این حاج آقا حرفش بیهوده است. یک جرئت بیشتر داشته باشد، میگوید آقا، اینها همه اش این حرفهایی که از اهل بیت میگویند (حدیث، روایت)، اینها هیچ کدام سند ندارد. اصلاً خدایی هم نیست این حرفها. عالم غیب و ملکوت و فلان و هیچی! کمکم توی همه اینها شک میکند. چرا؟ چون توی خودش شک نمیکند. آنی که توی خودش شک نمیکند، توی بقیه چیزها... . آن کسی که به خودش حسن ظن دارد، به اولیا الهی سوء ظن دارد، به دین خدا سوء ظن دارد. آنی که به خودش سوء ظن دارد، به خدا حسن ظن دارد. لذا نمیشود کسی حسن ظن به خدا داشته باشد بدون سوء ظن به خودش.
بعضیا را دیدهاید؟ میگویند چرا نماز نمیخوانی؟ میگوید: خدا کریم است، خدا رحیم است، خدا میگذرد، خدا میبخشد! حالا توی غرب، مخصوصاً از این مسلمانهای این شکلی زیاد داریم. شما در منچستر، در انگلیس، لابد از اینها زیاد دیدهاید. لندن که دیگر به آن میگویند قم اروپا. طرف آنجا ادعا دارد که من شیعه هستم، هیئت میگیرد، عاشورا قمه میزند، چه میدانم، نذری پخش میکند؛ نماز نمیخواند. چرا نماز نمیخوانی؟ میگوید: امام حسین ما؛ امام حسین را داریم، شفاعت امام حسین را داریم. امام حسین کار ما را درست میکند. خدا کریم است، خدا رحیم است. میخواهد بگوید من خیلی حسن ظن به خدا دارم که دارم گناه میکنم. حسن ظن به خدا دارم. علامت اینکه حسن ظن به خدا داری، چیست؟ این است که باید سوء ظن به خودت داشته باشی. تا به خودت سوء ظن نداشته باشی، حسن ظنت به خدا واقعی نیست. این حسن ظن به خدا نیست، این حسن ظن به خودت است. خاطرت از خودت جمع است که من چیزیام نمیشود، من را که جهنم نمیبرند. من آدم به این خوبی، برای چی ببرم جهنم؟ تو به خودت حسن ظن داری، به خدا حسن ظن نداری. حسن ظن به خدا را یونس (علیهالسلام) دارد که میگوید: «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ». خودش را ظالم میداند، خودش را گناهکار میداند. تا خودش را گناهکار نداند، حسن ظنش به خدا دروغ است. این میشود تقوای در محاسبه. تقوای در محاسبه یعنی اینکه آقا، کار بدم را توجیه نکنم. توجیه کردن که میدانید کلمه فارسی یعنی چه؟ توجیه یعنی برایش علت بیاورم، دلیل بیاورم که میخواهم بگویم این کار خوبی است. این اگر اینطور شد، تقوای در محاسبه ندارد.
پس دو تا تقوا: «اتَّقُوا اللَّهَ بِالْمُرَاقَبَةِ وَ بِالْمُحَاسَبَةِ». اول دربارهی مراقبه و دوم دربارهی محاسبه. بله، البته این اصل که خب جمله علامه طباطبایی بود، از آیه «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ» که برای تقوای اول آورده و «إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» که برای تقوای دوم آورده، این را شاهد میکنند که اول خودت بررسی کن، ببین که برای فردا چه فرستادی. خودت که قرار است بررسی کنی، میشود مراقبه. دومیاش را میگوید: بدان که خدا خبر دارد تو چه کار کردی. این میشود حساب و کتاب، حساب و کتاب خدا، محاسبه خدا. پس دو تا تقوا شد: یکی به مراقبه، یکی به محاسبه. وقتی کسی قائل بود به اینکه فقط باید از خدا اطاعت کرد، این اهل تقوا میشود، اهل دو تا تقوا میشود: یکی تقوای در مراقبه، یکی تقوای محاسبه.
نکته بعدی این است که ما گفتیم ولایت فقط مال خداست، اطاعت فقط مال خداست، «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ». یک نفر فقط حاکم است، یک نفر دستور میدهد آن هم کیست؟ خدای متعال. پس آقا، بقیه چی؟ از کسی دیگر نباید اطاعت کرد؟ ما آیات دیگری در قرآن داریم که اطاعت دیگران را هم به ما دستور داده. مثلاً در سوره مبارکه نساء، آیه ۵۹ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». از خدا اطاعت کنید، از پیغمبر اطاعت کنید و از اولیالامر خودتان اطاعت کنید. حالا بحث اولیالامر بحث مفصلی است و جای چندین جلسه بحث دارد که اصلاً اولیالامر کیست؟ خب پیغمبر که مشخص است، رسول مشخص. ولی اولی الامر کیست؟ صاحبان امر یعنی چه؟
اهل سنت چه میگویند؟ شما هیچ کدامشان که اهل سنت نبودید قبلاً، بودید؟ اهل سنت چه میگویند؟ میگوید هر کسی که زمامدار میشود، ولی امر؛ هر کسی که زمام امر، یعنی حکمرانی، حکومت، حاکمیت دستش است، میشود ولی امر. مثلاً الان بن سلمان ولی امر است، جولانی ولی امر است، بفرمایید عبدالله اردن ولی امر است، قذافی در لیبی ولی امر بوده، صدام در عراق ولی امر بوده. و خندهدار این است که در ایران، در زیر سایه حکومت شیعی زندگی میکند، بعضی از این کسانی که حالا همین آقای عبدالحمید و اینها، عرض کنم که با امنیت حکومت شیعی دارد زندگی میکند و هرجایی هم که میتواند خلاصه یک لگدی به این نظام و حکومت و اینها میزند، اینجا دیگر نمیشود ولی امر، اولیالامر دیگر نیست که اطاعتش واجب باشد.
از عجایب اینها ولی امر این شکلی تفسیر میکنند. هر کسی که امر در دست او باشد، یعنی حکمرانی، یعنی حکومت. ولی قرآن منظورش لزوماً از ولی امر این نیست. علامه طباطبایی میفرماید که ولی امر یعنی آن کسانی که در قرآن اطاعت امر آنها را پذیرفته شده است. خب آیات فراوانی در قرآن داریم که بعضیها را گفته اطاعت بکنید، بعضیها را گفته اطاعت نکنید، خصوصاً توی آن جنبه نفیاش، خیلی ویژگیها را گفته: «وَ لَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ» مثلاً، یکیاش در سوره قلم چه میفرماید؟ «وَلَا تُطِعْ» – حافظ قرآنید – «وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ». درست شد؟ ادامه اش: «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ». آفرین. خود همین جا فکر میکنم ۱۲ تا ویژگی توی همین آیه. از اینها اطاعت نکن. خب معلوم میشود مثلاً کسی که مسرف است، دیگر ولی امر نیست. چون فرمانده کسی که حلاف است، کسی که مهین است، کسی که مشاء بنمیم است، کسی که همازه است، کسی که مناع للخیر است، معتد اثیم است، اینها هیچ کدام ولی امر نیستند. هر یک دانه از اینها را که داشته باشد، ساقط میشود از اینکه ولی امر باشد. ولو حکومت دستش باشد. فرعون هم حکومت دستش بود. اینجوری که شما حساب میکنید، فرعون هم ولی امر محسوب میشود!
بعد حالا جالب است که بشار اسد که باشد، ولی امر نمیشود؛ ولی جولانی که میآید، ولی امر میشود. بعد او را باید جمع بشویم ساقطش کنیم. بعد این یکی که میآید، همه باید اطاعت کنیم. باز نکته خندهدار این است که وقتی در برابر ولی امر خروج بکنید، شما اعدامتان واجب است. خارجی هستید. حکمان اعدام. تا کی؟ تا وقتی که بتوانید غلبه بکنید. اگر غلبه کردید و آن حاکم قبلی را کشتید، بیرون کردید، جای او نشستید، دوباره شما میشوید ولی امر. یعنی تا ده دقیقه پیش که هنوز نگرفته بود این صندلی قدرت را، اعدامش واجب بود؛ همین که صندلی قدرت را گرفت، دوباره اطاعت ازش واجب است. خیلی عجیب است! حالا ولی عصر تا قبلش خروج کرده بر ولی امر. الان ولی آن ولی امرش هم بستگی دارد چه کسی باشد دیگر. اگر مثلاً بشار اسد باشد، اطاعت بر او خروج بر او واجب است؛ جولانی باشد، اطاعتش واجب است، خروج بر او حرام است. این جوری، خلاصه خیلی منطق عجیبی است.
معلوم میشود که قرآن در سلب و ایجاب، در نفی و اثبات، ولی امر را معرفی کرده که از اینها اطاعت بکن، از آنها اطاعت نکن. مثلاً حضرت هارون (علیهالسلام) در قرآن از او چه نقل شده؟ «أَطِيعُوا أَمْرِي». فرمود: امر من را اطاعت کنید. درست است؟ حتی توی ذهنم هستش که در مورد مؤمن آل فرعون هم یک همچین تعبیری دارد، شبیه به این حرف: حرف من را گوش بدهید، اطاعت کنید حرف من را. خب اینها پس میشوند ولی امر. یعنی صلاحیت دارد که از او اطاعت بشود. ولی بیشتر ویژگیهای سلبی را قرآن بیان کرده است. آنور هم در آن آیه دارد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». که از این هم فهمیده میشود که این افرادی که این شکلی هستند، اینها هم ولایت دارند و ولی امرند، ولی. درست شد؟
آقا که خب این آیه قطعاً در شأن امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نازل شده، بر اساس روایات فراوان، بلکه متواتر، شیعه و سنی نقل کردهاند، از خود سیاق قرآن و به آیات قرآن هم میشود استفاده کرد که این ولی امر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. این میشود ولی امر. خب پس آقا، یک جا شما گفتید ولایت فقط مال خداست، اطاعت فقط مال خداست، حالا میگویید مال پیغمبر و ولی امر هم هست. اینها با هم چطور درمیآید؟ مسئله این است که این ولایتی که پیغمبر دارد و ولی امر دارد، ولایت مستقل نیست. یک ولایت در عرض ولایت خدا نیست، ولایت در طول ولایت خداست. بلکه میشود گفت همان ولایت خداست. همان ولایت. مثل این میماند که آقا، الان فرض بفرمایید که بنده دارم این مطالبی که میگویم تفسیر المیزان است دیگر. نکاتی که داریم میگوییم از تفسیر المیزان. شما صدا را دارید از بنده میشنوید، ولی مطلب را از کی دارید دریافت میکنید؟ از علامه طباطبایی، از تفسیر المیزان. حالا شما باز اینجا تو این جلسه حضور دارید، تصویر دارید، صوت را مستقیم میشنوید. افرادی فیلمش را میبینند. افرادی صوتش را میشنوند. آنی که دارد صوتش را میشنود، از توی گوشی دارد میشنود. آنی که فیلمش را دارد میبیند، از توی لپتاپ دارد فیلمش را میبیند. این الان نشسته دارد به لپتاپ گوش میدهد. خب یک کسی میآید بگوید که آقا، به حرف لپتاپ گوش نده، برو به حرف قرآن گوش بده. برای چی هر چه که لپتاپ میگوید قبول میکنی؟ درست است؟ یا بگویی که آقا، تو مشرکی، تو گوشیپرستی، تو گوشت را به گوشی دادی. درست شد؟ این وهابیها این شکلی اند. یعنی منطقشان این مدلی است که ما فقط حرف خدا را گوش میدهیم و شما که مثلاً یکی دیگر را میآوری، این مشرک میشود. چقدر خندهدار است! قرآنی هم که آن قاری دارد آنجا توی مسجدالحرام میخواند، شما داری دعای مثلاً چیچی؟ مثلاً «اللیسی» را. مثلاً قاری «اللیسی» است. میگوید: آقا، حرفهای «اللیسی» را گوش نده، حرفهای خدا را گوش بده. این صوت «اللیسی» است. چرا میگویی اینها کلام خداست؟! این کلام خداست؟ این کلام «اللیسی» است! (معاذ الله، استغفرالله). حرف خدا را گوش بده. آقای «اللیسی» دارد حرف خدا را میخواند. آنجا قرآن دارد میخواند. حرف خدا را دارد میخواند.
پیغمبر هم همین است. امام هم در برابر پیغمبر هم همین است. فقیه هم در برابر امام هم همین است. خدا صدای او، حرف او، کلام او را از دهان پیغمبر دارد شنیده میشود. حرف پیغمبر از دهان امام دارد شنیده میشود. حرف امام از دهان فقیه دارد شنیده میشود. فقیهی که جامع شرایط و صلاحیت داشته باشد، صالح باشد. فقیه تقوا دارد، فقاهت دارد، علمش، اخلاقش، صلاحیت علمی و معنویاش استاندارد باشد، این چی میشود؟ حرفش حرف خود او نیست. لذا توی آن روایت هم دارد که «اَلرَّادُّ عَلَيْهِمْ کَالرَّادِّ عَلَيْنَا». این فقها را اگر شما رد کنید، ما اهل بیت را رد کردهاید. و «اَلرَّادُّ عَلَيْنَا کَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ». ما اهل بیت را رد کنیم، خدا را رد کردهاید.
آقا، یعنی هر کسی که مخالف رهبری باشد، مخالف خداست؟ مخالف چه است؟ رهبری باشد، مخالف کجا باشد؟ مخالف چه؟ مخالف کدام حرف رهبری باشد؟ مخالف آن حرفی که دقیقاً منطبق بر قرآن و سنت پیغمبر است. اگر مخالف این است، بله، مخالف خداست. ولی یک وقت هست مخالف سلیقه رهبری است. مثلاً آقا مثلاً رهبری چای سیاه دوست دارند، یا هل لیمو دوست ندارند. خب اینجا بگویند: آقا، تو هل لیمو دوست نداری، میشوی ضد ولایت فقیه، مرگ بر ضد ولایت رهبری! مثلاً چه میدانم انگشتر به رنگ بنفش مثلاً دوست دارند. یا مثلاً چفیه میاندازند. یا مثلاً تسبیح فلان دستشان است، تسبیح ۱۰۰ دانه ای. یکی میآید میگوید آقا، من تسبیح ۱۰۰ دانه ای دوست ندارم. من تسبیح ۳۴ تایی دوست دارم. مثلاً رهبری میگوید من تسبیح ۳۴ تایی دوست ندارم. مثلاً رهبری میگویند من شعر صائب تبریزی را بیشتر دوست دارم تا شعر مثلاً وحشی بافقی فارسی. شما هر کسی که دیگر حالا از این به بعد بگوید که آقا، من شعر وحشی بافقی را دوست دارم، شعر دوست ندارم، میشود کافر، ضد خدا، ضد پیغمبر؟ نه، این سلیقه رهبری است. این که نظر اجتهادی و استنباطی او نیست. از یک فیلمی ممکن است ایشان بیشتر خوشش آمده باشد. از یک قلمی، از یک نویسندهای، از یک شاعری، از یک کتاب رمانی. درست شد؟ این نظر شخصیاش است. آن هم البته محترم است، ولی من میتوانم قبول نکنم. همان نظر اجتهادی ایشان را هم من میتوانم قبول نکنم. اگر خودم مجتهد باشم، اهلش باشم.
ولی وقتی که ایشان دارد حکمرانی میکند، بر اساس نظر شخصی ایشان، بر اساس فتوای شما که نمیتواند حکمرانی بکند. بر اساس فتوای خودش باید حکمرانی بکند. درست است؟ وقتی میآید یک چیز تبدیل به قانون میشود، بر اساس ده تا فتوا که ما نمیتوانیم مملکت را اداره کنیم. بر اساس یک فتوا. یک مرجع تقلید میگوید آقا، طلاق این زن از آن آقا این شکلی منعقد میشود. یکی دیگر میگوید این شرط را دارد. یکی دیگر میگوید این شرط را ندارد. خب حالا توی دادگاه اگر بخواهیم بر اساس پنج تا فتوا طلاق جاری بکنیم، که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. خانم میآید بیرون، ازش میپرسم از شوهرت طلاق گرفتی؟ میگوید: بر اساس فتوای آیتالله سیستانی، بله. ولی بر اساس فتوای آیتالله حکیم، احتیاط واجب این است که هنوز باید عده نگه دارند. بر اساس فتوای فلانی، احتیاط واجب این است که هنوز باید تمکین بکنم. میگویند آخرش چه شد؟ میگوید سه تا فتواست اینجا، من نمیدانم باید چه کار بکنم. بعد میخواهم بروم توی شناسنامه ثبت بکنند که این طلاق گرفته. میگوید آخر ثبت بکنم یا نکنم؟ میگوید ثبت بکن. ولی بر اساس فتوای آیتالله حکیم. بعد حالا این الان طلاق گرفته، فردا میخواهد برود ازدواج کند. من بر اساس فتوای آیتالله حکیم جدا شدم. بر اساس فتوای آیتالله سیستانی هنوز همسر قبلیام. اگر میخواهی با من ازدواج کنی، تو هم باید مرجعت آیتالله حکیم باشد. وگرنه اگر مرجع شما آیتالله سیستانی است، من هنوز شوهر دارم. مگر میشود مملکت را اداره کرد؟!
این میشود نظر ولی فقیه. دادگاه بر اساس نظر ولی فقیه اداره میشود. آقا، بقیه هم مرجع تقلید دارند؛ دارند، جایشان روی سر ما. ولی مملکت را که نمیشود با ده تا فتوا اداره کرد. در عرصه حکمرانی میخواهند حد جاری بکنند، میخواهند اعدام بکنند، میخواهند قصاص بکنند، میخواهند طلاق، ازدواج، اقتصاد، بانک، مالیات، دقت میکنی؟ اینجا دیگر بر اساس نظر آن فقیه حاکم، مملکت اداره میشود. اینجا حتی آن فقیهی که خودش مرجع تقلید است، باید تابع باشد نسبت به این فتوای حاکم. یعنی مثلاً من خودم مرجع تقلید هستم. به نظر من فلان صنف مالیات به آنها تعلق نمیگیرد. بر فرض. مثلاً من طلبه هستم. میگویم آقا، طلبه به او مالیات تعلق نمیگیرد. رهبر که ولی فقیه است، که حاکم شرع است، میآید میگوید آقا، بر اساس مصالح کشور، طلبهها هم باید مالیات بدهند. من خودم فتوا دارم، ولی اینجا باید اطاعت کنم. بعد مالیات؟ فتوای شخصی بنده این است که حضور در انتخابات واجب نیست، رأی دادن واجب نیست. ولی ولی فقیه دستور میدهد، میگوید آقا، تکتک افراد باید توی انتخابات شرکت کنند. ولو رأی سفید بیندازند. باید پای صندوق بیایند. تکتک افراد باید توی راهپیمایی شرکت کنند. فتوای من این است که حضور در راهپیمایی واجب نیست، حتی مستحب هم نیست، مگر عنوان ثانویه برایش بیاید. مثلاً دفاع از اسلام باشد و چه میدانم، جهاد، فلان. عنوان اولی ندارد. او میگوید نه، همان عنوان اولیاش وجوب است. مرجع تقلید هم باشی، باید اطاعت کنی. اطاعت این اطاعت، اطاعت از خداست. این اطاعت از پیغمبر است. این همان است که حضرت امام فرمود: ولایت فقیه ولایت رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است. همین است. ولایت مطلقه هم هست. نکتهاش این است که این دستور خودش را نمیگوید. این حرف خودش را نمیزند. این نظر شخصی خودش را نمیگوید. این که سلیقه ایشان نیستش که بگوید آقا، فلان آقا سلیقهاش فرق میکند. تفاوت، مثلاً یک کسی خورش بادمجان دوست دارد، یک کسی مثلاً خورش کرفس دوست دارد. بگویی حالا رهبری چون مثلاً خورش بادمجان دوست دارند، خورش کرفس دوست ندارند، هر کسی که کرفس مثلاً دوست دارد، مرگ بر ضد ولایت. همه باید بادمجان دوست داشته باشند! این که از آن قبیل نیست. او بهعنوان اینکه یک آدم، یک سلیقهای دارد، حتی بین اهل بیت همین جور سلیقهها بوده. توی روایت داریم دیگر. یک کسی آن غذا را در بین اهل بیت، آن سبزی را بیشتر دوست داشته. یک کسی این سبزی را بیشتر. یک کسی آن غذا را بیشتر دوست داشته، کسی این غذا را بیشتر دوست داشته. لباسش را داریم. در بین اهل بیت، «کَانَ عَلِیٌّ بْنُ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا مثلا یُحِبُّ الْحَلْوَاءَ حَبًّا شَدِیدًا». امام سجاد (علیهالسلام) حلوا خیلی دوست میداشتند. نه غریب به این روایت داریم حضرت خیلی سکر و شکر دوست داشتند. گفتند شما چرا وقتی انفاق میکنید، همیشه شکر میدهید؟ فرمود: چون قرآن فرموده که: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ». و «أَنَا أُحِبُّ السُّکَر». من شکر دوست دارم. خدا فرموده آنی که دوست دارید را بدهید. من شکر خیلی دوست دارم. حالا یکی ممکن است خرما خیلی بین اهل بیت دوست داشته، یکی ممکن است بین اهل بیت بادمجان خیلی دوست داشته. حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) سبزی خاصی را مثلاً خیلی دوست داشتند، که معروف به سبزی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) هم هست. اسم سبزیاش هم اگر یادم بیاید، بقلت الزهرا به آن میگویند که بنیامیه کردند بقلت حمقا، برای اهانت به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها). اسمش هم سبزی بود. بله، بله. ایرانیها خیلی خرفه به آن میگویند. خرفه. سبزی خرفه. توی خانه هم میشود کاشت. توی این گلدانهای توی خانه میشود کاشت. برگهای سبز و چیز دارد، خوشمزه هم هست. خب مثلاً حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) خرفه دوست داشتند. حالا امیرالمؤمنین سبزی دیگر دوست دارند. آقا، دو تا معصوم که وجودشان نور واحد است، میشود سلیقه این جاییشان با همدیگر فرق بکند؟ زائقه شان فرق بکند؟ شاکله این جاییشان با همدیگر فرق بکند؟ این خیلی طبیعی است. این ربطی به آن مسئله ندارد.
یک فقیهی ممکن است در یک علمی قویتر باشد. یکی در رجال قویتر است، یکی در اصول قویتر است، یکی در فقه قویتر است، یکی در تفسیر قویتر است، یکی در فلسفه قویتر است. درست شد؟ یکی در باب زکات قویتر است، یکی در باب حج قویتر است. اینها هست. این یک بحث دیگر است. ولی آن وقتی که یک فقیه جامعالشرایط در مصدر حکومت قرار میگیرد و از منظر فقاهت دستور میدهد، اینجا دیگر نمیشود گفت آقا، نظر فلانی این است، نظر این یکی این است. ما نظرمان با ایشان فرق میکند. نظر هر کسی برای خودش محترم است. برای خودت محترم است، ولی توی مملکت این نظر ایشان رفتار ایشان است. میفرماید که مثلاً نسبت به فلان قضیه شما باید واکنشتان این باشد، موضعتان این باشد. حالا شما ممکن است خوشت بیاید یا خوشت نیاید. ممکن است موافق باشی، ممکن است مخالف باشی. میگوید: آقا، اهانت به رئیسجمهور حق ندارید بکنید. شما میگویی در نگاه من اهانت به رئیسجمهور واجب است. خب برو توی خانهات یک خلوتی پیدا کن، یک چاهی بکن، سرت را بکن آنجا اهانت کن، درست شد؟ که به وظیفه عمل کرده باشی. درست. ولی توی کشور، توی جامعه که میآیی، حق نداری تضعیف بکنی رئیسجمهور را، دولت را، اهانت بکنی. آفرین.
ممکن است در نگاه شما لعن علنی فلان شخصیت واجب باشد، حتی علنیاش. یا مثلاً قمه زدن مستحب مؤکد باشد. بعضی آقایان فتوا دادند مستحب مؤکد است. مستحب مؤکدش خیلی مهم است. حالا در نگاه شما مستحب مؤکد است. این جزء شعائر است و مستحب مؤکد است. شیعه انگلیسی... حالا کار را خراب کردید دیگر، شما که باشید شیعه جعفری ساکن انگلستان. این جوری انگلیسی میگویند. آنها در واقع شیعه انگلیس اند. آره. شما شیعه ساکن انگلیسی هستید، تفاوت دارد. آنها شیعه ملکه انگلیس اند. خلاصه آن شیعه انگلیسی میآید چه میگوید؟ میگوید که آقا، قمه زدن مستحب مؤکد است. بعد میگوید آقا، من میروم توی خیابانهای اصفهان و مشهد و قم و تهران و اینها قمه میزنم. بعد میگویند چرا قمه میزنی؟ مرجع تقلید ما اجازه داده. مرجع تقلید شما بر فرض بزرگوار، بر فرض آدم خوب. ولی شما غلط میکنی قمه میزنی! میگوید آقا، این چه مملکتی است که نمیشود برای امام حسین (علیهالسلام) عزاداری کرد؟! همان عزاداریاش را هم او مرجع تقلید، این رهبر میتواند حتی اگر مصلحت دید، از ریشه ممنوع اعلام کند. حضرت امام فرمود: ولی فقیه میتواند حج را تعطیل کند. دیگر از حج بالاتر داریم؟! مصلحت را در این دیده، امسال هیچ کسی حق ندارد برود حج. میگوید آقا، این که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. ببین، مصلحتی که او تشخیص میدهد، با مصلحتی که من و شما تشخیص میدهیم، فرق میکند. مصلحتی که من و شما تشخیص میدهیم، به خاطر این است. من خودم شما نه. من مصلحتی که من تشخیص میدهم، همه چیز برمیگردد به پول و نان و اینها که من نگاه میکنم ببینم من این حرف را بخواهم بزنم، مثلاً اینجا از این کار بیرونم میکنند، حقوقم کم میشود؛ مصلحت نیست بگویم. مصلحت نیست یعنی این؛ یعنی آسیبی به پول او، به موقعیت او، به قدرت او وارد میشود. اگر کسی این شکلی باشد، که اصلاً فقیه نیست. شرایط نیست، اطاعت ازش واجب نیست، بلکه حرام است. ولایت ندارد. آن کسی که مخالف هوای نفس او میشود فقیه، آن میشود ولی فقیه.
او که برای مصالح شخصی خودش نمیگوید که من خوشم نمیآید از قمه. حالا یکی خوشش میآید، یکی خوشش نمیآید. بگویی آقا، سلیقهای است. به هر حال ایشان خوشش نمیآید. صد تا بحث سلیقه نیستش که. بحث مصلحت کلان، مصلحت عامه است، مصلحت عموم مسلمین است. ایشان میگوید آقا، امروز - ایشان میفرماید - حتی بر فرض اگر قبل از این هم کار خوبی بود قمهزنی، تا قبل از این هم اگر کار خوبی بود، مستحسن بود، امروز با شرایطی که دنیا دارد، از امروز جزء ضرر چیزی نیست. با این شرایط تکنولوژی و رسانه و ارتباطات و اینها، این جزء آبروریزی برای چه است؟! هیچ اثری ندارد. این تعظیم شعائر نیست، این توهین شعائر است، این تحقیر شعائر است. کجا تعظیم؟ کدام شعائر؟ کجا در دنیا کسی میگوید من شیعه شدم چون دیدم اینها خیلی خوب قمه میزنند، عاشورا نگاه میکنم سر تا پاهایشان پر خون است، عاشق شیعه شدم؟! کجا کسی این شکلی عاشق شیعه میشود؟ یک آدمی که مثلاً در تردید است. بگویی از آن روزی که دیدم اینها قمه میزنند، خیلی دوست داشتم بروم در مورد شیعه تحقیق کنم، مطالعه کنم. نه.
آن حزبالله لبنان است که وقتی روبهروی اسرائیل وایمیایستد، سید حسن نصرالله است که وقتی از غزه حمایت میکند، دنیا کنجکاو میشود، دنبال این قرار میگیرد، دنبال این راه میافتد که برود در مورد شیعه تحقیق کند. آن میشود تعظیم شعائر. آنهایی که انگلیسی تر هستند، نصرالله مشکل خونی دارند. یعنی میخواهن سر به تنش نباشد. حزبالله لبنان را میخواهند از ریشه نابود کنند. خیلی جالب است. اینی که پرچم شیعه را توی دنیا برده بالا. مگر شما دنبال تعظیم شعائر نبودید؟ بروید ببینید شما بیشتر شعائر را تعظیم کردید برای شیعه، یا سید حسن نصرالله؟ علمای اهل سنت نامه داده بودند به سید حسن نصرالله، خیلی سال پیش؛ شاید سی سال پیش. من خودم این قضیه را حول و حوش ده سال پیش شنیدم از یکی از علمای عراق، که ایشان گفت: این را سید حسن نصرالله برای ما تعریف کرد. یعنی من با یک واسطه از سید حسن نصرالله برای شما تعریف میکنم. قضیه را برای ما گفت. ایشان که ده سال پیش به بنده گفت، مثلاً میگفت: بیست سال پیش به من برای جمعی تعریف کرد. گفت: تعدادی از علمای اهل سنت نامه دادند به ما، گفتند که ما شیعه شدیم! چرا؟ به خاطر حزبالله لبنان. چطور؟ گفت: دیدیم در قرآن نوشته که: «إِنَّمَا أَشَدُّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْیَهُودَ». شدیدترین دشمنان مؤمنان، یهودیان هستند. ما معمولاً اینورش را نگاه میکنیم که شدیدترین دشمن کیست؟ یهود. به آیه، اینجایش کار داریم. نگاه کردیم که یهودیها شدیدترین دشمن کیاند؟ شدیدترین دشمن مؤمنیناند. معلوم میشود که هر کسی که یهودیها شدیدترین دشمنش نبودند، مؤمن نیست. هر کسی که یهودیها شدیدترین دشمنش بودند، مؤمن است. گفت: ما بر اساس این گشتیم ببینیم کیان که یهودیها توی این دنیا با اینها شدیدترین دشمنی را دارند. دیدیم آقا، جز جمهوری اسلامی و حزبالله لبنان، اینها با کس دیگر دشمنی ندارند. فهمیدیم کس دیگر هم غیر از اینها در این عالم مؤمن نیست. دیدیم چرا با اینها مشکل دارد. الان یمن هم باید اضافه کرد دیگر. جز ایران و لبنان و یمن، کس دیگر نیست. حتی خود غزه را میبینید دیگر اوضاع را. شهید قاسم سلیمانی چه فرمود؟ فرمود: جز با پرچم شیعه، فلسطین آزاد نخواهد شد. خیلی حرف عجیبی است. این معنایش این نیستش که ما همه فلسطینیها را شیعه کنیم. خود ایشان جای دیگر فرمود: اصلاً توی فلسطین اگر کسی شیعه باشد، ما با او کار نمیکنیم. ما با اهل سنت کار میکنیم توی فل... ولی معنایش این است که جز با منطق شیعه، نمیشود فلسطین را از چنگ اسرائیل درآورد. با منطق غیر شیعه، نمیشود روبهروی اینها تا آخر وایایستاد. غزه را تحویل آمریکا بدهند و ترامپ برایشان تعیین کند که کی از این به بعد حکومت کند غزه را، یا سلاحش را تحویل کی بدهند. این کار را اگر بکند، نابود خواهد شد. یعنی بعد دو سال جنگیدن، این همه خون را هدر میدهند. شصت هزار نفر کشته! آخر خونشان نابود، هدر. هیچ فایدهای ندارد. چرا؟ چون منطق شیعه است که این مرام امیرالمؤمنین است. این منطق شیعه است که میفهمد چی به چی است. دشمن را خوب میشناسد. اهل بیت (علیهمالسلام) به ما یاد دادند. دشمن شیعه را خوب میشناسد. دشمن. این خیلی نکته مهمی است. این میشود تبعیت و اطاعت از ولی امر. این در طول ولایت خداست. این کلام خدا را از زبان ولی امر شنیدن، کلام خدا را از زبان پیغمبر شنیدن، کلام پیغمبر را از زبان امام شنیدن، کلام امام را از زبان فقیه شنیدن. شما از فقیه که اطاعت میکنید، از فقیه اطاعت نمیکنید؛ از خدا اطاعت میکنید. فقیه از خودش ولایت ندارد. ولایتش ولایت خداست. چون از خودش حرفی ندارد. این که سلیقه فقیه نیست. این که نظر شخصی او نیست. این نظر اجتهادی اوست. نظر استنباطی اوست. این آن چیزی است که ایشان از شریعت فهمیده. لب شریعت، لب دین. این نکته خیلی مهمی است که خیلیها به این نکته توجه ندارند. و ولایت الله میرسد به ولایت پیغمبر، ولایت پیغمبر میرسد به ولایت امام، ولایت امام میرسد به ولایت فقیه. کسی که اینجا را قبول ندارد، یعنی از ریشه قبول ندارد. نمیشود بگویی آقا، من خدا را قبول دارم، پیغمبر را قبول ندارم. پیغمبر را قبول دارم، امام را هم قبول ندارم. امام را قبول دارم، ولایت فقیه را قبول ندارم.
رضا صاحب جواهر چه فرمود؟ اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشت – البته در حدود ولایت فقیه اختلاف است، ولی در اصلش، در کبری، در کلی هیچ اختلافی نیست – فرمود: اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشت، «لَمْ یَشُمَّ رَائِحَةَ الْفِقْهِ». این اصلاً بوی فقه به مشامش نرسیده. هیچ چیزی از دین سر در نمیآورد. این جمله از صاحب جواهر: کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد، هیچ چیزی از دین نفهمیده. میگوید: فقیه کیلو چند؟ فقیه دیگر کیست؟ ولایت فقیه دیگر چیست؟ این هیچ چیزی از شیعه نفهمیده. هیچ چیزی از فقه نفهمیده. هیچ چیزی از اسلام نفهمیده. خیلی جمله عجیبی است. بخوانید این عبارات مرحوم صاحب جواهر را در مورد ولایت فقیه را. البته اختلاف در اینکه حالا این ولایت فقیه محدودش امور حسبیه است یا ولایت مطلقه است، یا حالا اختلاف نظراتی که وجود دارد. پس حتی خود رهبر معظم انقلاب با حضرت امام اختلافات داشتند در مورد ولایت فقیه، خطبههایی که ایشان در نماز جمعه خواندند دهه شصت و حضرت امام واکنش نشان دادند. به هر حال اختلاف هست، لااقل آن موقع بوده، شاید الان نباشد. آن موقع اختلاف نظر بوده بین امام و رهبری در مورد ولایت فقیه. ولی این معنایش این نیستش که در اصل ولایت فقیه با همدیگر اختلاف نظر داشته باشند. نه. یک کسی میگوید آقا، این ولایت فقیه شامل پنجاه بخش میشود. یکی میگوید شامل چهل بخش میشود. یکی میگوید شامل سی بخش میشود. یکی میگوید شامل هشتاد بخش میشود. در اصلش که بحثی نیست. و این را اگر قبول نکنی، ولایتالله را نپذیرفتهای. چون فرمود: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». البته علامه طباطبایی بحثی دارند در مورد اینکه این ولی امر شامل فقها هم میشود یا فقط در مورد اهل بیت است؟ این ولی امر فقط اهل بیت باشد. البته اهل بیت که قطعاً ولی امر هستند. ولی میشود بگوییم که این ولی امر شامل فقها هم میشود. چرا؟ چون فقها که خودشان از خودشان ولایت برای خودشان ایجاد نکردند. اهل بیت به اینها ولایت دادند. درست شد؟ اهل بیت از ولایت خودشان عطا کردند که به ولایت خودشان، ولایت خدا بود، عطا کردند به فقها، به فقهای جامعالشرایط. این میشود که اگر کسی اطاعت از اینها نکند، اطاعت از پیغمبر و خدا نکرده. کسی از ولایت اینها خارج بشود، از ولایت خدا خارج شده. نکته مهمی است. حالا انشاءالله فردا چند تا نکته دیگر در مورد ولایت خدا و اطاعت از خدا و اطاعت از دیگران عرض میکنم که نکات مهمی است. دیگر انشاء الله بحث بقیهاش باشد برای فردا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
خدا. این یک بحث خوبی دارد. سؤال پس این بود که اولیای الهی که هیچ وقت در ظلمات نبودند که خدا میفرماید: «یُخْرِجُونَهم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». آنور هم کفار در نور نبودند که میفرماید: «مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ». علامه طباطبایی در تفسیر این آیات میفرماید که از آن نور فطرتشان هی دائم جدا میشوند، به آن ظلمات کشیده میشوند. و نور اجمالی و نور تفصیلی، ظلمت اجمالی و ظلمت تفصیلی. این بحثی است که علامه اشاره به آن میکند. حالا توضیحات بیشترش را انشاءالله یک وقت دیگر که به این بحث مرتبط بود، عرض میکنیم. ولی فعلاً جواب اجمالی این است. ذیل همین آیه در المیزان، بحثش را همین مطلب را اشاره میکنند که اینها که در ظلمت نبودند، چرا میفرماید از ظلمات اینها را خارج میکنیم به نور؟ یک پاسخ دیگر هم که داریم این است که هر مرتبه از نور که شما میروید، مرتبه پایینتر را میبینید که ظلمت. و هر مرتبه از ظلمت را که وارد آن بشویم، کسی میبیند که مرحله قبلی نور بود. شدت و ضعف دارد دیگر. الان مثلاً همین الان اینجا بالاسر ما چهار تا چراغ روشن است. دو تا اش را که خاموش کنیم، شما میگویید: «چه شد؟ کلاس تاریک شد!» با کلاس تاریک شد؟ تاریک نشد که. تاریک شد مال وقتی است که هیچ نور نباشد. یعنی نه چراغ روشن باشد، نه از این پنجرهها نور بیاید. به آن میگویند تاریک. نه، تاریک و نور ذومراتب اشتدادی اند. الان هم میگویند روشن. یک پروژکتور هم روشن کنیم اینجا، باز هم میشود روشن. توی یک جایی باشیم که کامل آفتاب بیفتد وسط کلاسمان، باز هم میشود روشن. الان که آفتاب نیست، باز هم میگویند روشن. چراغ روشن است. میگویند روشن. کمتر هم بشود، باز هم میشود روشن. چراغها را خاموش کنیم، نور بیرون که میآید، باز هم میشود روشن. بعد اینها را که خاموش کردید نور آن روبهرو، آن لامپ بیرون توی راه پله که آمد، میگوییم کلاس روشن است. ولی کلاس تاریک شد. هم تاریک است، هم روشن است. چهجوری میشود که هم تاریک بشود، هم روشن باشد؟ به نسبت آن مرتبه شدیدتر نور، تاریک است. به نسبت مرتبه شدیدتر تاریکی، روشن است. این ظلمات و نور هم یکی از معانی یا همین است.
-----------------------------------
منابع :
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۵۲ — «...أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ»
[آیه قرآن] سوره حشر، آیه ۱۸ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۹۲ — «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...»
[آیه قرآن] سوره انبیاء، آیه ۸۷ — «...لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۵۷ — «...إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ...»
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۵۹ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ...»
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۱۵۱ — «وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ»
[آیه قرآن] سوره قلم، آیات ۱۰-۱۲ — «وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ * هَمَّازٍ مَّشَّاءٍ بِنَمِيمٍ * مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ»
[آیه قرآن] سوره طه، آیه ۹۰ — «...فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي»
[آیه قرآن] سوره مائده، آیه ۵۵ — «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»
[آیه قرآن] سوره فاطر، آیه ۸ — «أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا...»
[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۱۸ سوره حشر، دو دستور به تقوا را به «تقوای در مراقبه» و «تقوای در محاسبه» تفسیر میکنند.
( علامه طباطبایی در جلد ۱۹، صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹ تفسیر المیزان).
[حدیث/روایت] امام کاظم (ع): «مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَرَّةً فَلَيْسَ مِنَّا» (کسی که هر روز یک بار از نفس خود حسابکشی نکند، از ما نیست). (
بحار الأنوار،ج۱۰،ص۳۶).
[حدیث/روایت] در زیارت جامعه کبیره در وصف اهل بیت (ع) آمده است: «...وَ رَحْمَةً مَوْصُولَةً...». ( زیارت جامعه کبیره)
[حدیث/روایت] فرازی از صلوات شعبانیه: «...الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ، يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَيَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا. الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ، وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ، وَاللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ». ( صلوات شعبانیه)
[حدیث/روایت] پیغمبر (ص): «مَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي» (هرکس از سنت من روی برگرداند، از من نیست). (جامع الأخبار , جلد۱ , صفحه۱۰۱)
[حدیث/روایت] استغفاری از امام صادق (ع) که فرمودند اگر کسی دو ماه، روزی چهارصد بار بگوید، به او علم یا مال میرسد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَ جُرْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ». (مفاتیحالجنان، ترجمه انصاریان)
[حدیث/روایت] «...فَالرَّادُّ عَلَيْهِمْ كَالرَّادِّ عَلَيْنَا، وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا كَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ...» (رد کردن [حکم] فقها مانند رد کردن ما [اهل بیت] است و رد کردن ما مانند رد کردن خداست). (تفسير فرات الکوفي , جلد۱ , صفحه۴۷۴)
[داستان/حکایت تاریخی] سبزی مورد علاقه حضرت زهرا (س)، خرفه، که به آن «بقلة الزهراء» میگفتند، توسط بنیامیه برای اهانت به ایشان، «بقلة الحمقاء» (سبزی احمقانه) نامیده شد. (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد۱۶ , صفحه۴۲۱)
[داستان/حکایت تاریخی] صاحب جواهر فرمود اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، «لَمْ یَشُمَّ رَائِحَةَ الْفِقْهِ» (بوی فقه به مشامش نرسیده است). (https://ensani.ir)
[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی در تفسیر آیه «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّور»، توضیح میدهند که این خروج از ظلمات یا به معنای جدا شدن از «نور فطرت» است یا اینکه هر مرتبه از نور، نسبت به مرتبه بالاتر از خود، ظلمت محسوب میشود. (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
نکته آخری که در جلسه قبل به آن پرداختیم، این بود که خدای متعال فرمود: «أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ؟» وقتی که خدا مالک آسمانها و زمین است و «وَ لَهُ الدِّینُ وَاصِبًا»، یعنی همهی دین (همیشه) برای اوست، فقط از یک نفر باید اطاعت کرد و در برابر یک نفر باید تسلیم بود. پس چطور میشود که شما پیش دیگران تقوا نشان میدهید و تقوای دیگران را دارید؟ در سوره مبارکه حشر، آیه ۱۸ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُو اتَّقُوا». ای کسانی که ایمان دارید، تقوا داشته باشید نسبت به خدا؛ که عرض کردیم معنای تقوا، همین میشود که متدین شوید به دین او، مطیع شوید در برابر دستور او، تسلیم باشید در برابر او. مراقب باشید که از دستوری که او میدهد، تخطی نکنید، تجاوز نکنید. مراقب باشید که فرمان او از شما فوت نشود. یک وقتی نشود که دستوری بدهد و شما انجام نداده باشید، امری بکند و اطاعت نکرده باشید، یا نهی بکند و ترک نکرده باشید. این مراقبت میشود تقوا. اینکه انسان مراقب باشد دستوری از دستورات خدای متعال را زمین نگذاشته باشد، تجاوز از آن نکرده باشد، عبور نکرده باشد، تخطی نکرده باشد، از آن مرزی که خدا برایش کشیده و حریمی که خدا برایش معین کرده، بیرون نزده باشد؛ این میشود تقوا.
در سوره حشر فرمود که در برابر خدا تقوا داشته باشید. بعد میفرماید: «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ». در این آیه دو بار دستور به تقوا داده است؛ یک بار میفرماید: «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ» (تقوا داشته باشید)، یعنی هر نفسی نگاه کند، ببیند برای فردا چه میفرستد، «مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»، چه پیشفرستاده برای فردا. یک بار میفرماید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ»، دوباره بعدش میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ». اینکه دو بار دستور به تقوا میدهد؛ در اولی میفرماید تقوا داشته باشید و عمل شما...
علامه طباطبایی در جلد ۱۹، صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹ تفسیر المیزان، اینطور میفرمایند: اول دستور میدهد به مؤمنین که تقوا داشته باشید. بعد میفرماید عملتان باید منحصر به اطاعت خدا و اجتناب از گناهان باشد. دوباره دستور به تقوا میدهد. این تقوای دوم را بزرگان اینطور میگویند: میگویند که این دو تا تقوا، ساده و خلاصهاش این میشود: «اتَّقُوا اللَّهَ بِالْمُرَاقَبَةِ، اتَّقُوا اللَّهَ بِالْمُحَاسَبَةِ». تقوای اول، تقوای در مراقبه است؛ تقوای دوم، تقوای در محاسبه است. خیلی زیباست. از آیات بسیار زیبای قرآن و بسیار دقیق. ما دو تا تقوا نیاز داریم: یک تقوا برای مراقبه، یک تقوا برای محاسبه.
یعنی چه آقا؟ تقوای اول این است که انسان در مراقبه تقوا داشته باشد؛ مراقب باشد که گناه نکند، مراقب باشد که دستور خدای متعال را تخطی نکند. این میشود تقوای در مراقبه. یک تقوای دیگر، تقوای در محاسبه است، آن چیست؟ وقتی که آدم دارد حسابکتاب میکند – که همهی ما باید اهل محاسبه باشیم، چون اگر کسی اهل محاسبه نباشد – لااقل یک شبانهروز را. امام کاظم (علیهالسلام) فرمودند که: «مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ» (کسی که محاسبه نفس نکند) لااقل یک بار در شبانهروز، «لَیْسَ مِنَّا». این از ما نیست! این از ما اهل بیت (علیهمالسلام) نیست. از این شجره وجودی بریده شده، قطع شده، ارتباطش قطع شده. وقتی که «لیس منا» میشود، یعنی بهجای اینکه به این درخت پیوند بخورد، به درختهای دیگر پیوند میخورد. درختهای دیگر هم میشوند شجره ملعونه در قرآن؛ چون درختی که درخت رحمت است، و «رَحْمَةً مَوْصُولَةً» در زیارت جامعه کبیره است، آنهایی که رحمت پیوستهاند؛ یعنی پیوستن به رحمت خدای متعال. و هر کس به اینها پیوند بخورد، پیوند خورده به رحمت. هر کس هم که از اینها جدا شود، چه میشود؟ ملعون میشود.
از دو سه روز دیگر ظهرها صلوات شعبانیه را میخوانید، انشاءالله. آنجا در صلوات شعبانیه چه میگوید؟ میگوید که: «الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا. الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ». اینها فلک جاریاند. یک کشتیاند که در این طوفانها، در این دریا در حرکتاند. اگر کسی سوار این کشتی شد، در امان است. اگر کسی از این کشتی بیرون ماند، غرق میشود. توی این کشتی، رحمت است؛ بیرون این کشتی، لعنت. فرمودند «لَیسَ مِنَّا». وقتی «لَیسَ مِنَّا» میگویند، یعنی از این کشتی بیرون است. از کشتی بیرون باشد، غرق میشود. از کشتی بیرون باشد، لعنت میشود. کی از این کشتی بیرون است؟ حالا ببینید در روایات کیا را گفتند «لَیسَ مِنَّا». مثلاً: «مَنْ تَرَکَ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی»؛ «مَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی». کسی که از سنت من روی برگرداند، پیغمبر فرمود: این از من نیست. دیگر چه؟ یکیاش همین است: کسی که در شبانهروز محاسبه نفس نکند، این از این کشتی بیرون میافتد.
پس یک قدم، خود محاسبه نفس است. یک قدم، تقوای در محاسبه نفس است. تقوای در محاسبه نفس یعنی چه؟ یعنی وقتی که داری حسابکشی میکنی از خودت – کارهای خوبت را کار بد فاکتور نکنی؛ کار بدت را کار خوب فاکتور نکنی؛ کار خوبت را نیاوری توی لیست کار بد؛ کار بدت را نیاوری توی لیست کار خوب – که معمولاً اینجوری میشود. ما چون خودمان را دوست داریم، کارهایمان را دوست داریم. کارهایمان را توجیه میکنیم، تزیین میکنیم: «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ...». کارهای بدمان برایمان توجیه می شود. خودم که نماز اول وقت نمیخوانم، توجیه دارم. دیگری که نماز اول وقت نمیخواند، توی دلم ملامتش میکنم. همین کاری که دیگری انجام میدهد را خودم که انجام میدهم، همیشه توجیه دارد. خودم که غذا زیاد میخورم، دلیل دارد. او غذا زیاد میخورد، او مشکل دارد. من دلیل دارم، او مشکل دارد. خودم که نماز صبح خواب میمانم، دیشب دیر خوابیدم، چرا دیر خوابیدم؟ کار داشتم. او نماز صبح خواب میماند، فاسق است! چرا خواب مانده؟ چون دیشب دیر خوابیده. چرا دیشب دیر خوابیده؟ چون دیشب او مشغول فسق و فجور بوده. وقتی یکی دیگر انجام میدهد، میشود بد. وقتی خودم انجام میدهم، میشود خوب. این میشود تقوا نداشتن در محاسبه. تقوای در محاسبه این است که رو راست باش، صادق باش. این نباشد که کار زشتت را – به تعبیر علامه – چنان نباشد که عمل زشت خود را بهسبب اینکه عمل شماست، زیبا و خالص به حساب آوری. چون خودمان را دوست داریم، کارهایمان را دوست داریم. کارهای من که همه خوب است. من انجام دادم، حتماً خوب بوده. من انجام دادم، خالص بوده. من که مشکل ندارم. دیدید ماها معمولاً از خودمان که صحبت میکنیم، کارهایمان را بیعیب میدانیم. زیارت عاشورا خواندم، خوب درست خواندم زیارت عاشورای من. خواندم، حاجتم را نگرفتم. نمیگوید کجای کارم اشکال داشت که حاجت نگرفتم؟ میگوید: من که زیارت عاشورا میخوانم و من درست میخوانم و من خوب میخوانم و من اینقدر آدم خوبی هستم، کارهای دیگرم هم خوب است، برای چی حاجت نگرفتم؟! معلوم میشود که این دروغ بود. اینی که گفتید که هر کس زیارت عاشورا این شکلی مثلاً بخواند، چله بگیرد، فلان کند، حاجت میگیرد، این دروغ بود یا چه بود؟ یا خدا ظالم بود! (معاذ الله). خدا ظلم کرد! من که کارم اشکال ندارد، پس کار کی اشکال دارد که من به حاجتم نرسیدم؟ کار خدا اشکال دارد که من به حاجتم نرسیدم؟! شما که به من گفتی این کار را انجام بده، کار من که اشکال ندارد. نماز من که مشکل ندارد.
خانمی پیام داده بود که ما توی جلسهای گفته بودیم این دستور استغفار امام صادق (علیهالسلام) که کسی دو ماه انجام بدهد. حضرت فرمودند که یا علمی به او میرسد یا مالی به او میرسد. روزی چهارصد بار: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَ جُرْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ». روزی چهارصد بار، دو ماه، دو ماه به هم پیوسته. خب خیلیها بودند به کرات، افراد مختلف، که این را وقتی روایتش را گفتیم انجام دادند. حتی خیلیهایشان به من گفتند آقا، ماه اول تمام نشده، به ماه دوم نرسیده هم مشکل اقتصادی حل شد و هم مشکلات دیگر. یک خانمی پیام داده بود که به فلانی بگید، به فلانی بگید که من این را دو ماه انجام دادم، حاجتم را نگرفتم. بگویید که اینها را دیگر برای مردم نقل نکند، این چیزهای حرفهای بیهوده به مردم نگوید. ما که اعتقادمان را هم، مثلاً، از دست دادیم. لااقل به بقیه نگوید.
این حتی یک بار برنمیگردد مرور کند که من کجای کارم مشکل داشت؟ نکند استغفار من درست نبود؟ نکند من درست انجام ندادم؟ یک ذره به خودش شک ندارد؛ یک ذره تردید نسبت به خودش ندارد که لابد من اشکال داشتم. سریع اولین تردیدی که پیدا میکند، نسبت به آن حاج آقایی است که گفته. اگر جرئت داشته باشد، میرود جلوتر، به خود امام صادق (علیهالسلام) شک میکند، به خود استغفار شک میکند. فعلاً تا همین جا زورش رسیده، جرئت داشته که در حد این حاج آقا شک کرده که این حاج آقا حرفش بیهوده است. یک جرئت بیشتر داشته باشد، میگوید آقا، اینها همه اش این حرفهایی که از اهل بیت میگویند (حدیث، روایت)، اینها هیچ کدام سند ندارد. اصلاً خدایی هم نیست این حرفها. عالم غیب و ملکوت و فلان و هیچی! کمکم توی همه اینها شک میکند. چرا؟ چون توی خودش شک نمیکند. آنی که توی خودش شک نمیکند، توی بقیه چیزها... . آن کسی که به خودش حسن ظن دارد، به اولیا الهی سوء ظن دارد، به دین خدا سوء ظن دارد. آنی که به خودش سوء ظن دارد، به خدا حسن ظن دارد. لذا نمیشود کسی حسن ظن به خدا داشته باشد بدون سوء ظن به خودش.
بعضیا را دیدهاید؟ میگویند چرا نماز نمیخوانی؟ میگوید: خدا کریم است، خدا رحیم است، خدا میگذرد، خدا میبخشد! حالا توی غرب، مخصوصاً از این مسلمانهای این شکلی زیاد داریم. شما در منچستر، در انگلیس، لابد از اینها زیاد دیدهاید. لندن که دیگر به آن میگویند قم اروپا. طرف آنجا ادعا دارد که من شیعه هستم، هیئت میگیرد، عاشورا قمه میزند، چه میدانم، نذری پخش میکند؛ نماز نمیخواند. چرا نماز نمیخوانی؟ میگوید: امام حسین ما؛ امام حسین را داریم، شفاعت امام حسین را داریم. امام حسین کار ما را درست میکند. خدا کریم است، خدا رحیم است. میخواهد بگوید من خیلی حسن ظن به خدا دارم که دارم گناه میکنم. حسن ظن به خدا دارم. علامت اینکه حسن ظن به خدا داری، چیست؟ این است که باید سوء ظن به خودت داشته باشی. تا به خودت سوء ظن نداشته باشی، حسن ظنت به خدا واقعی نیست. این حسن ظن به خدا نیست، این حسن ظن به خودت است. خاطرت از خودت جمع است که من چیزیام نمیشود، من را که جهنم نمیبرند. من آدم به این خوبی، برای چی ببرم جهنم؟ تو به خودت حسن ظن داری، به خدا حسن ظن نداری. حسن ظن به خدا را یونس (علیهالسلام) دارد که میگوید: «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ». خودش را ظالم میداند، خودش را گناهکار میداند. تا خودش را گناهکار نداند، حسن ظنش به خدا دروغ است. این میشود تقوای در محاسبه. تقوای در محاسبه یعنی اینکه آقا، کار بدم را توجیه نکنم. توجیه کردن که میدانید کلمه فارسی یعنی چه؟ توجیه یعنی برایش علت بیاورم، دلیل بیاورم که میخواهم بگویم این کار خوبی است. این اگر اینطور شد، تقوای در محاسبه ندارد.
پس دو تا تقوا: «اتَّقُوا اللَّهَ بِالْمُرَاقَبَةِ وَ بِالْمُحَاسَبَةِ». اول دربارهی مراقبه و دوم دربارهی محاسبه. بله، البته این اصل که خب جمله علامه طباطبایی بود، از آیه «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ» که برای تقوای اول آورده و «إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» که برای تقوای دوم آورده، این را شاهد میکنند که اول خودت بررسی کن، ببین که برای فردا چه فرستادی. خودت که قرار است بررسی کنی، میشود مراقبه. دومیاش را میگوید: بدان که خدا خبر دارد تو چه کار کردی. این میشود حساب و کتاب، حساب و کتاب خدا، محاسبه خدا. پس دو تا تقوا شد: یکی به مراقبه، یکی به محاسبه. وقتی کسی قائل بود به اینکه فقط باید از خدا اطاعت کرد، این اهل تقوا میشود، اهل دو تا تقوا میشود: یکی تقوای در مراقبه، یکی تقوای محاسبه.
نکته بعدی این است که ما گفتیم ولایت فقط مال خداست، اطاعت فقط مال خداست، «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ». یک نفر فقط حاکم است، یک نفر دستور میدهد آن هم کیست؟ خدای متعال. پس آقا، بقیه چی؟ از کسی دیگر نباید اطاعت کرد؟ ما آیات دیگری در قرآن داریم که اطاعت دیگران را هم به ما دستور داده. مثلاً در سوره مبارکه نساء، آیه ۵۹ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». از خدا اطاعت کنید، از پیغمبر اطاعت کنید و از اولیالامر خودتان اطاعت کنید. حالا بحث اولیالامر بحث مفصلی است و جای چندین جلسه بحث دارد که اصلاً اولیالامر کیست؟ خب پیغمبر که مشخص است، رسول مشخص. ولی اولی الامر کیست؟ صاحبان امر یعنی چه؟
اهل سنت چه میگویند؟ شما هیچ کدامشان که اهل سنت نبودید قبلاً، بودید؟ اهل سنت چه میگویند؟ میگوید هر کسی که زمامدار میشود، ولی امر؛ هر کسی که زمام امر، یعنی حکمرانی، حکومت، حاکمیت دستش است، میشود ولی امر. مثلاً الان بن سلمان ولی امر است، جولانی ولی امر است، بفرمایید عبدالله اردن ولی امر است، قذافی در لیبی ولی امر بوده، صدام در عراق ولی امر بوده. و خندهدار این است که در ایران، در زیر سایه حکومت شیعی زندگی میکند، بعضی از این کسانی که حالا همین آقای عبدالحمید و اینها، عرض کنم که با امنیت حکومت شیعی دارد زندگی میکند و هرجایی هم که میتواند خلاصه یک لگدی به این نظام و حکومت و اینها میزند، اینجا دیگر نمیشود ولی امر، اولیالامر دیگر نیست که اطاعتش واجب باشد.
از عجایب اینها ولی امر این شکلی تفسیر میکنند. هر کسی که امر در دست او باشد، یعنی حکمرانی، یعنی حکومت. ولی قرآن منظورش لزوماً از ولی امر این نیست. علامه طباطبایی میفرماید که ولی امر یعنی آن کسانی که در قرآن اطاعت امر آنها را پذیرفته شده است. خب آیات فراوانی در قرآن داریم که بعضیها را گفته اطاعت بکنید، بعضیها را گفته اطاعت نکنید، خصوصاً توی آن جنبه نفیاش، خیلی ویژگیها را گفته: «وَ لَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ» مثلاً، یکیاش در سوره قلم چه میفرماید؟ «وَلَا تُطِعْ» – حافظ قرآنید – «وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ». درست شد؟ ادامه اش: «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ». آفرین. خود همین جا فکر میکنم ۱۲ تا ویژگی توی همین آیه. از اینها اطاعت نکن. خب معلوم میشود مثلاً کسی که مسرف است، دیگر ولی امر نیست. چون فرمانده کسی که حلاف است، کسی که مهین است، کسی که مشاء بنمیم است، کسی که همازه است، کسی که مناع للخیر است، معتد اثیم است، اینها هیچ کدام ولی امر نیستند. هر یک دانه از اینها را که داشته باشد، ساقط میشود از اینکه ولی امر باشد. ولو حکومت دستش باشد. فرعون هم حکومت دستش بود. اینجوری که شما حساب میکنید، فرعون هم ولی امر محسوب میشود!
بعد حالا جالب است که بشار اسد که باشد، ولی امر نمیشود؛ ولی جولانی که میآید، ولی امر میشود. بعد او را باید جمع بشویم ساقطش کنیم. بعد این یکی که میآید، همه باید اطاعت کنیم. باز نکته خندهدار این است که وقتی در برابر ولی امر خروج بکنید، شما اعدامتان واجب است. خارجی هستید. حکمان اعدام. تا کی؟ تا وقتی که بتوانید غلبه بکنید. اگر غلبه کردید و آن حاکم قبلی را کشتید، بیرون کردید، جای او نشستید، دوباره شما میشوید ولی امر. یعنی تا ده دقیقه پیش که هنوز نگرفته بود این صندلی قدرت را، اعدامش واجب بود؛ همین که صندلی قدرت را گرفت، دوباره اطاعت ازش واجب است. خیلی عجیب است! حالا ولی عصر تا قبلش خروج کرده بر ولی امر. الان ولی آن ولی امرش هم بستگی دارد چه کسی باشد دیگر. اگر مثلاً بشار اسد باشد، اطاعت بر او خروج بر او واجب است؛ جولانی باشد، اطاعتش واجب است، خروج بر او حرام است. این جوری، خلاصه خیلی منطق عجیبی است.
معلوم میشود که قرآن در سلب و ایجاب، در نفی و اثبات، ولی امر را معرفی کرده که از اینها اطاعت بکن، از آنها اطاعت نکن. مثلاً حضرت هارون (علیهالسلام) در قرآن از او چه نقل شده؟ «أَطِيعُوا أَمْرِي». فرمود: امر من را اطاعت کنید. درست است؟ حتی توی ذهنم هستش که در مورد مؤمن آل فرعون هم یک همچین تعبیری دارد، شبیه به این حرف: حرف من را گوش بدهید، اطاعت کنید حرف من را. خب اینها پس میشوند ولی امر. یعنی صلاحیت دارد که از او اطاعت بشود. ولی بیشتر ویژگیهای سلبی را قرآن بیان کرده است. آنور هم در آن آیه دارد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». که از این هم فهمیده میشود که این افرادی که این شکلی هستند، اینها هم ولایت دارند و ولی امرند، ولی. درست شد؟
آقا که خب این آیه قطعاً در شأن امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نازل شده، بر اساس روایات فراوان، بلکه متواتر، شیعه و سنی نقل کردهاند، از خود سیاق قرآن و به آیات قرآن هم میشود استفاده کرد که این ولی امر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. این میشود ولی امر. خب پس آقا، یک جا شما گفتید ولایت فقط مال خداست، اطاعت فقط مال خداست، حالا میگویید مال پیغمبر و ولی امر هم هست. اینها با هم چطور درمیآید؟ مسئله این است که این ولایتی که پیغمبر دارد و ولی امر دارد، ولایت مستقل نیست. یک ولایت در عرض ولایت خدا نیست، ولایت در طول ولایت خداست. بلکه میشود گفت همان ولایت خداست. همان ولایت. مثل این میماند که آقا، الان فرض بفرمایید که بنده دارم این مطالبی که میگویم تفسیر المیزان است دیگر. نکاتی که داریم میگوییم از تفسیر المیزان. شما صدا را دارید از بنده میشنوید، ولی مطلب را از کی دارید دریافت میکنید؟ از علامه طباطبایی، از تفسیر المیزان. حالا شما باز اینجا تو این جلسه حضور دارید، تصویر دارید، صوت را مستقیم میشنوید. افرادی فیلمش را میبینند. افرادی صوتش را میشنوند. آنی که دارد صوتش را میشنود، از توی گوشی دارد میشنود. آنی که فیلمش را دارد میبیند، از توی لپتاپ دارد فیلمش را میبیند. این الان نشسته دارد به لپتاپ گوش میدهد. خب یک کسی میآید بگوید که آقا، به حرف لپتاپ گوش نده، برو به حرف قرآن گوش بده. برای چی هر چه که لپتاپ میگوید قبول میکنی؟ درست است؟ یا بگویی که آقا، تو مشرکی، تو گوشیپرستی، تو گوشت را به گوشی دادی. درست شد؟ این وهابیها این شکلی اند. یعنی منطقشان این مدلی است که ما فقط حرف خدا را گوش میدهیم و شما که مثلاً یکی دیگر را میآوری، این مشرک میشود. چقدر خندهدار است! قرآنی هم که آن قاری دارد آنجا توی مسجدالحرام میخواند، شما داری دعای مثلاً چیچی؟ مثلاً «اللیسی» را. مثلاً قاری «اللیسی» است. میگوید: آقا، حرفهای «اللیسی» را گوش نده، حرفهای خدا را گوش بده. این صوت «اللیسی» است. چرا میگویی اینها کلام خداست؟! این کلام خداست؟ این کلام «اللیسی» است! (معاذ الله، استغفرالله). حرف خدا را گوش بده. آقای «اللیسی» دارد حرف خدا را میخواند. آنجا قرآن دارد میخواند. حرف خدا را دارد میخواند.
پیغمبر هم همین است. امام هم در برابر پیغمبر هم همین است. فقیه هم در برابر امام هم همین است. خدا صدای او، حرف او، کلام او را از دهان پیغمبر دارد شنیده میشود. حرف پیغمبر از دهان امام دارد شنیده میشود. حرف امام از دهان فقیه دارد شنیده میشود. فقیهی که جامع شرایط و صلاحیت داشته باشد، صالح باشد. فقیه تقوا دارد، فقاهت دارد، علمش، اخلاقش، صلاحیت علمی و معنویاش استاندارد باشد، این چی میشود؟ حرفش حرف خود او نیست. لذا توی آن روایت هم دارد که «اَلرَّادُّ عَلَيْهِمْ کَالرَّادِّ عَلَيْنَا». این فقها را اگر شما رد کنید، ما اهل بیت را رد کردهاید. و «اَلرَّادُّ عَلَيْنَا کَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ». ما اهل بیت را رد کنیم، خدا را رد کردهاید.
آقا، یعنی هر کسی که مخالف رهبری باشد، مخالف خداست؟ مخالف چه است؟ رهبری باشد، مخالف کجا باشد؟ مخالف چه؟ مخالف کدام حرف رهبری باشد؟ مخالف آن حرفی که دقیقاً منطبق بر قرآن و سنت پیغمبر است. اگر مخالف این است، بله، مخالف خداست. ولی یک وقت هست مخالف سلیقه رهبری است. مثلاً آقا مثلاً رهبری چای سیاه دوست دارند، یا هل لیمو دوست ندارند. خب اینجا بگویند: آقا، تو هل لیمو دوست نداری، میشوی ضد ولایت فقیه، مرگ بر ضد ولایت رهبری! مثلاً چه میدانم انگشتر به رنگ بنفش مثلاً دوست دارند. یا مثلاً چفیه میاندازند. یا مثلاً تسبیح فلان دستشان است، تسبیح ۱۰۰ دانه ای. یکی میآید میگوید آقا، من تسبیح ۱۰۰ دانه ای دوست ندارم. من تسبیح ۳۴ تایی دوست دارم. مثلاً رهبری میگوید من تسبیح ۳۴ تایی دوست ندارم. مثلاً رهبری میگویند من شعر صائب تبریزی را بیشتر دوست دارم تا شعر مثلاً وحشی بافقی فارسی. شما هر کسی که دیگر حالا از این به بعد بگوید که آقا، من شعر وحشی بافقی را دوست دارم، شعر دوست ندارم، میشود کافر، ضد خدا، ضد پیغمبر؟ نه، این سلیقه رهبری است. این که نظر اجتهادی و استنباطی او نیست. از یک فیلمی ممکن است ایشان بیشتر خوشش آمده باشد. از یک قلمی، از یک نویسندهای، از یک شاعری، از یک کتاب رمانی. درست شد؟ این نظر شخصیاش است. آن هم البته محترم است، ولی من میتوانم قبول نکنم. همان نظر اجتهادی ایشان را هم من میتوانم قبول نکنم. اگر خودم مجتهد باشم، اهلش باشم.
ولی وقتی که ایشان دارد حکمرانی میکند، بر اساس نظر شخصی ایشان، بر اساس فتوای شما که نمیتواند حکمرانی بکند. بر اساس فتوای خودش باید حکمرانی بکند. درست است؟ وقتی میآید یک چیز تبدیل به قانون میشود، بر اساس ده تا فتوا که ما نمیتوانیم مملکت را اداره کنیم. بر اساس یک فتوا. یک مرجع تقلید میگوید آقا، طلاق این زن از آن آقا این شکلی منعقد میشود. یکی دیگر میگوید این شرط را دارد. یکی دیگر میگوید این شرط را ندارد. خب حالا توی دادگاه اگر بخواهیم بر اساس پنج تا فتوا طلاق جاری بکنیم، که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. خانم میآید بیرون، ازش میپرسم از شوهرت طلاق گرفتی؟ میگوید: بر اساس فتوای آیتالله سیستانی، بله. ولی بر اساس فتوای آیتالله حکیم، احتیاط واجب این است که هنوز باید عده نگه دارند. بر اساس فتوای فلانی، احتیاط واجب این است که هنوز باید تمکین بکنم. میگویند آخرش چه شد؟ میگوید سه تا فتواست اینجا، من نمیدانم باید چه کار بکنم. بعد میخواهم بروم توی شناسنامه ثبت بکنند که این طلاق گرفته. میگوید آخر ثبت بکنم یا نکنم؟ میگوید ثبت بکن. ولی بر اساس فتوای آیتالله حکیم. بعد حالا این الان طلاق گرفته، فردا میخواهد برود ازدواج کند. من بر اساس فتوای آیتالله حکیم جدا شدم. بر اساس فتوای آیتالله سیستانی هنوز همسر قبلیام. اگر میخواهی با من ازدواج کنی، تو هم باید مرجعت آیتالله حکیم باشد. وگرنه اگر مرجع شما آیتالله سیستانی است، من هنوز شوهر دارم. مگر میشود مملکت را اداره کرد؟!
این میشود نظر ولی فقیه. دادگاه بر اساس نظر ولی فقیه اداره میشود. آقا، بقیه هم مرجع تقلید دارند؛ دارند، جایشان روی سر ما. ولی مملکت را که نمیشود با ده تا فتوا اداره کرد. در عرصه حکمرانی میخواهند حد جاری بکنند، میخواهند اعدام بکنند، میخواهند قصاص بکنند، میخواهند طلاق، ازدواج، اقتصاد، بانک، مالیات، دقت میکنی؟ اینجا دیگر بر اساس نظر آن فقیه حاکم، مملکت اداره میشود. اینجا حتی آن فقیهی که خودش مرجع تقلید است، باید تابع باشد نسبت به این فتوای حاکم. یعنی مثلاً من خودم مرجع تقلید هستم. به نظر من فلان صنف مالیات به آنها تعلق نمیگیرد. بر فرض. مثلاً من طلبه هستم. میگویم آقا، طلبه به او مالیات تعلق نمیگیرد. رهبر که ولی فقیه است، که حاکم شرع است، میآید میگوید آقا، بر اساس مصالح کشور، طلبهها هم باید مالیات بدهند. من خودم فتوا دارم، ولی اینجا باید اطاعت کنم. بعد مالیات؟ فتوای شخصی بنده این است که حضور در انتخابات واجب نیست، رأی دادن واجب نیست. ولی ولی فقیه دستور میدهد، میگوید آقا، تکتک افراد باید توی انتخابات شرکت کنند. ولو رأی سفید بیندازند. باید پای صندوق بیایند. تکتک افراد باید توی راهپیمایی شرکت کنند. فتوای من این است که حضور در راهپیمایی واجب نیست، حتی مستحب هم نیست، مگر عنوان ثانویه برایش بیاید. مثلاً دفاع از اسلام باشد و چه میدانم، جهاد، فلان. عنوان اولی ندارد. او میگوید نه، همان عنوان اولیاش وجوب است. مرجع تقلید هم باشی، باید اطاعت کنی. اطاعت این اطاعت، اطاعت از خداست. این اطاعت از پیغمبر است. این همان است که حضرت امام فرمود: ولایت فقیه ولایت رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است. همین است. ولایت مطلقه هم هست. نکتهاش این است که این دستور خودش را نمیگوید. این حرف خودش را نمیزند. این نظر شخصی خودش را نمیگوید. این که سلیقه ایشان نیستش که بگوید آقا، فلان آقا سلیقهاش فرق میکند. تفاوت، مثلاً یک کسی خورش بادمجان دوست دارد، یک کسی مثلاً خورش کرفس دوست دارد. بگویی حالا رهبری چون مثلاً خورش بادمجان دوست دارند، خورش کرفس دوست ندارند، هر کسی که کرفس مثلاً دوست دارد، مرگ بر ضد ولایت. همه باید بادمجان دوست داشته باشند! این که از آن قبیل نیست. او بهعنوان اینکه یک آدم، یک سلیقهای دارد، حتی بین اهل بیت همین جور سلیقهها بوده. توی روایت داریم دیگر. یک کسی آن غذا را در بین اهل بیت، آن سبزی را بیشتر دوست داشته. یک کسی این سبزی را بیشتر. یک کسی آن غذا را بیشتر دوست داشته، کسی این غذا را بیشتر دوست داشته. لباسش را داریم. در بین اهل بیت، «کَانَ عَلِیٌّ بْنُ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا مثلا یُحِبُّ الْحَلْوَاءَ حَبًّا شَدِیدًا». امام سجاد (علیهالسلام) حلوا خیلی دوست میداشتند. نه غریب به این روایت داریم حضرت خیلی سکر و شکر دوست داشتند. گفتند شما چرا وقتی انفاق میکنید، همیشه شکر میدهید؟ فرمود: چون قرآن فرموده که: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ». و «أَنَا أُحِبُّ السُّکَر». من شکر دوست دارم. خدا فرموده آنی که دوست دارید را بدهید. من شکر خیلی دوست دارم. حالا یکی ممکن است خرما خیلی بین اهل بیت دوست داشته، یکی ممکن است بین اهل بیت بادمجان خیلی دوست داشته. حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) سبزی خاصی را مثلاً خیلی دوست داشتند، که معروف به سبزی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) هم هست. اسم سبزیاش هم اگر یادم بیاید، بقلت الزهرا به آن میگویند که بنیامیه کردند بقلت حمقا، برای اهانت به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها). اسمش هم سبزی بود. بله، بله. ایرانیها خیلی خرفه به آن میگویند. خرفه. سبزی خرفه. توی خانه هم میشود کاشت. توی این گلدانهای توی خانه میشود کاشت. برگهای سبز و چیز دارد، خوشمزه هم هست. خب مثلاً حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) خرفه دوست داشتند. حالا امیرالمؤمنین سبزی دیگر دوست دارند. آقا، دو تا معصوم که وجودشان نور واحد است، میشود سلیقه این جاییشان با همدیگر فرق بکند؟ زائقه شان فرق بکند؟ شاکله این جاییشان با همدیگر فرق بکند؟ این خیلی طبیعی است. این ربطی به آن مسئله ندارد.
یک فقیهی ممکن است در یک علمی قویتر باشد. یکی در رجال قویتر است، یکی در اصول قویتر است، یکی در فقه قویتر است، یکی در تفسیر قویتر است، یکی در فلسفه قویتر است. درست شد؟ یکی در باب زکات قویتر است، یکی در باب حج قویتر است. اینها هست. این یک بحث دیگر است. ولی آن وقتی که یک فقیه جامعالشرایط در مصدر حکومت قرار میگیرد و از منظر فقاهت دستور میدهد، اینجا دیگر نمیشود گفت آقا، نظر فلانی این است، نظر این یکی این است. ما نظرمان با ایشان فرق میکند. نظر هر کسی برای خودش محترم است. برای خودت محترم است، ولی توی مملکت این نظر ایشان رفتار ایشان است. میفرماید که مثلاً نسبت به فلان قضیه شما باید واکنشتان این باشد، موضعتان این باشد. حالا شما ممکن است خوشت بیاید یا خوشت نیاید. ممکن است موافق باشی، ممکن است مخالف باشی. میگوید: آقا، اهانت به رئیسجمهور حق ندارید بکنید. شما میگویی در نگاه من اهانت به رئیسجمهور واجب است. خب برو توی خانهات یک خلوتی پیدا کن، یک چاهی بکن، سرت را بکن آنجا اهانت کن، درست شد؟ که به وظیفه عمل کرده باشی. درست. ولی توی کشور، توی جامعه که میآیی، حق نداری تضعیف بکنی رئیسجمهور را، دولت را، اهانت بکنی. آفرین.
ممکن است در نگاه شما لعن علنی فلان شخصیت واجب باشد، حتی علنیاش. یا مثلاً قمه زدن مستحب مؤکد باشد. بعضی آقایان فتوا دادند مستحب مؤکد است. مستحب مؤکدش خیلی مهم است. حالا در نگاه شما مستحب مؤکد است. این جزء شعائر است و مستحب مؤکد است. شیعه انگلیسی... حالا کار را خراب کردید دیگر، شما که باشید شیعه جعفری ساکن انگلستان. این جوری انگلیسی میگویند. آنها در واقع شیعه انگلیس اند. آره. شما شیعه ساکن انگلیسی هستید، تفاوت دارد. آنها شیعه ملکه انگلیس اند. خلاصه آن شیعه انگلیسی میآید چه میگوید؟ میگوید که آقا، قمه زدن مستحب مؤکد است. بعد میگوید آقا، من میروم توی خیابانهای اصفهان و مشهد و قم و تهران و اینها قمه میزنم. بعد میگویند چرا قمه میزنی؟ مرجع تقلید ما اجازه داده. مرجع تقلید شما بر فرض بزرگوار، بر فرض آدم خوب. ولی شما غلط میکنی قمه میزنی! میگوید آقا، این چه مملکتی است که نمیشود برای امام حسین (علیهالسلام) عزاداری کرد؟! همان عزاداریاش را هم او مرجع تقلید، این رهبر میتواند حتی اگر مصلحت دید، از ریشه ممنوع اعلام کند. حضرت امام فرمود: ولی فقیه میتواند حج را تعطیل کند. دیگر از حج بالاتر داریم؟! مصلحت را در این دیده، امسال هیچ کسی حق ندارد برود حج. میگوید آقا، این که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. ببین، مصلحتی که او تشخیص میدهد، با مصلحتی که من و شما تشخیص میدهیم، فرق میکند. مصلحتی که من و شما تشخیص میدهیم، به خاطر این است. من خودم شما نه. من مصلحتی که من تشخیص میدهم، همه چیز برمیگردد به پول و نان و اینها که من نگاه میکنم ببینم من این حرف را بخواهم بزنم، مثلاً اینجا از این کار بیرونم میکنند، حقوقم کم میشود؛ مصلحت نیست بگویم. مصلحت نیست یعنی این؛ یعنی آسیبی به پول او، به موقعیت او، به قدرت او وارد میشود. اگر کسی این شکلی باشد، که اصلاً فقیه نیست. شرایط نیست، اطاعت ازش واجب نیست، بلکه حرام است. ولایت ندارد. آن کسی که مخالف هوای نفس او میشود فقیه، آن میشود ولی فقیه.
او که برای مصالح شخصی خودش نمیگوید که من خوشم نمیآید از قمه. حالا یکی خوشش میآید، یکی خوشش نمیآید. بگویی آقا، سلیقهای است. به هر حال ایشان خوشش نمیآید. صد تا بحث سلیقه نیستش که. بحث مصلحت کلان، مصلحت عامه است، مصلحت عموم مسلمین است. ایشان میگوید آقا، امروز - ایشان میفرماید - حتی بر فرض اگر قبل از این هم کار خوبی بود قمهزنی، تا قبل از این هم اگر کار خوبی بود، مستحسن بود، امروز با شرایطی که دنیا دارد، از امروز جزء ضرر چیزی نیست. با این شرایط تکنولوژی و رسانه و ارتباطات و اینها، این جزء آبروریزی برای چه است؟! هیچ اثری ندارد. این تعظیم شعائر نیست، این توهین شعائر است، این تحقیر شعائر است. کجا تعظیم؟ کدام شعائر؟ کجا در دنیا کسی میگوید من شیعه شدم چون دیدم اینها خیلی خوب قمه میزنند، عاشورا نگاه میکنم سر تا پاهایشان پر خون است، عاشق شیعه شدم؟! کجا کسی این شکلی عاشق شیعه میشود؟ یک آدمی که مثلاً در تردید است. بگویی از آن روزی که دیدم اینها قمه میزنند، خیلی دوست داشتم بروم در مورد شیعه تحقیق کنم، مطالعه کنم. نه.
آن حزبالله لبنان است که وقتی روبهروی اسرائیل وایمیایستد، سید حسن نصرالله است که وقتی از غزه حمایت میکند، دنیا کنجکاو میشود، دنبال این قرار میگیرد، دنبال این راه میافتد که برود در مورد شیعه تحقیق کند. آن میشود تعظیم شعائر. آنهایی که انگلیسی تر هستند، نصرالله مشکل خونی دارند. یعنی میخواهن سر به تنش نباشد. حزبالله لبنان را میخواهند از ریشه نابود کنند. خیلی جالب است. اینی که پرچم شیعه را توی دنیا برده بالا. مگر شما دنبال تعظیم شعائر نبودید؟ بروید ببینید شما بیشتر شعائر را تعظیم کردید برای شیعه، یا سید حسن نصرالله؟ علمای اهل سنت نامه داده بودند به سید حسن نصرالله، خیلی سال پیش؛ شاید سی سال پیش. من خودم این قضیه را حول و حوش ده سال پیش شنیدم از یکی از علمای عراق، که ایشان گفت: این را سید حسن نصرالله برای ما تعریف کرد. یعنی من با یک واسطه از سید حسن نصرالله برای شما تعریف میکنم. قضیه را برای ما گفت. ایشان که ده سال پیش به بنده گفت، مثلاً میگفت: بیست سال پیش به من برای جمعی تعریف کرد. گفت: تعدادی از علمای اهل سنت نامه دادند به ما، گفتند که ما شیعه شدیم! چرا؟ به خاطر حزبالله لبنان. چطور؟ گفت: دیدیم در قرآن نوشته که: «إِنَّمَا أَشَدُّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْیَهُودَ». شدیدترین دشمنان مؤمنان، یهودیان هستند. ما معمولاً اینورش را نگاه میکنیم که شدیدترین دشمن کیست؟ یهود. به آیه، اینجایش کار داریم. نگاه کردیم که یهودیها شدیدترین دشمن کیاند؟ شدیدترین دشمن مؤمنیناند. معلوم میشود که هر کسی که یهودیها شدیدترین دشمنش نبودند، مؤمن نیست. هر کسی که یهودیها شدیدترین دشمنش بودند، مؤمن است. گفت: ما بر اساس این گشتیم ببینیم کیان که یهودیها توی این دنیا با اینها شدیدترین دشمنی را دارند. دیدیم آقا، جز جمهوری اسلامی و حزبالله لبنان، اینها با کس دیگر دشمنی ندارند. فهمیدیم کس دیگر هم غیر از اینها در این عالم مؤمن نیست. دیدیم چرا با اینها مشکل دارد. الان یمن هم باید اضافه کرد دیگر. جز ایران و لبنان و یمن، کس دیگر نیست. حتی خود غزه را میبینید دیگر اوضاع را. شهید قاسم سلیمانی چه فرمود؟ فرمود: جز با پرچم شیعه، فلسطین آزاد نخواهد شد. خیلی حرف عجیبی است. این معنایش این نیستش که ما همه فلسطینیها را شیعه کنیم. خود ایشان جای دیگر فرمود: اصلاً توی فلسطین اگر کسی شیعه باشد، ما با او کار نمیکنیم. ما با اهل سنت کار میکنیم توی فل... ولی معنایش این است که جز با منطق شیعه، نمیشود فلسطین را از چنگ اسرائیل درآورد. با منطق غیر شیعه، نمیشود روبهروی اینها تا آخر وایایستاد. غزه را تحویل آمریکا بدهند و ترامپ برایشان تعیین کند که کی از این به بعد حکومت کند غزه را، یا سلاحش را تحویل کی بدهند. این کار را اگر بکند، نابود خواهد شد. یعنی بعد دو سال جنگیدن، این همه خون را هدر میدهند. شصت هزار نفر کشته! آخر خونشان نابود، هدر. هیچ فایدهای ندارد. چرا؟ چون منطق شیعه است که این مرام امیرالمؤمنین است. این منطق شیعه است که میفهمد چی به چی است. دشمن را خوب میشناسد. اهل بیت (علیهمالسلام) به ما یاد دادند. دشمن شیعه را خوب میشناسد. دشمن. این خیلی نکته مهمی است. این میشود تبعیت و اطاعت از ولی امر. این در طول ولایت خداست. این کلام خدا را از زبان ولی امر شنیدن، کلام خدا را از زبان پیغمبر شنیدن، کلام پیغمبر را از زبان امام شنیدن، کلام امام را از زبان فقیه شنیدن. شما از فقیه که اطاعت میکنید، از فقیه اطاعت نمیکنید؛ از خدا اطاعت میکنید. فقیه از خودش ولایت ندارد. ولایتش ولایت خداست. چون از خودش حرفی ندارد. این که سلیقه فقیه نیست. این که نظر شخصی او نیست. این نظر اجتهادی اوست. نظر استنباطی اوست. این آن چیزی است که ایشان از شریعت فهمیده. لب شریعت، لب دین. این نکته خیلی مهمی است که خیلیها به این نکته توجه ندارند. و ولایت الله میرسد به ولایت پیغمبر، ولایت پیغمبر میرسد به ولایت امام، ولایت امام میرسد به ولایت فقیه. کسی که اینجا را قبول ندارد، یعنی از ریشه قبول ندارد. نمیشود بگویی آقا، من خدا را قبول دارم، پیغمبر را قبول ندارم. پیغمبر را قبول دارم، امام را هم قبول ندارم. امام را قبول دارم، ولایت فقیه را قبول ندارم.
رضا صاحب جواهر چه فرمود؟ اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشت – البته در حدود ولایت فقیه اختلاف است، ولی در اصلش، در کبری، در کلی هیچ اختلافی نیست – فرمود: اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشت، «لَمْ یَشُمَّ رَائِحَةَ الْفِقْهِ». این اصلاً بوی فقه به مشامش نرسیده. هیچ چیزی از دین سر در نمیآورد. این جمله از صاحب جواهر: کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد، هیچ چیزی از دین نفهمیده. میگوید: فقیه کیلو چند؟ فقیه دیگر کیست؟ ولایت فقیه دیگر چیست؟ این هیچ چیزی از شیعه نفهمیده. هیچ چیزی از فقه نفهمیده. هیچ چیزی از اسلام نفهمیده. خیلی جمله عجیبی است. بخوانید این عبارات مرحوم صاحب جواهر را در مورد ولایت فقیه را. البته اختلاف در اینکه حالا این ولایت فقیه محدودش امور حسبیه است یا ولایت مطلقه است، یا حالا اختلاف نظراتی که وجود دارد. پس حتی خود رهبر معظم انقلاب با حضرت امام اختلافات داشتند در مورد ولایت فقیه، خطبههایی که ایشان در نماز جمعه خواندند دهه شصت و حضرت امام واکنش نشان دادند. به هر حال اختلاف هست، لااقل آن موقع بوده، شاید الان نباشد. آن موقع اختلاف نظر بوده بین امام و رهبری در مورد ولایت فقیه. ولی این معنایش این نیستش که در اصل ولایت فقیه با همدیگر اختلاف نظر داشته باشند. نه. یک کسی میگوید آقا، این ولایت فقیه شامل پنجاه بخش میشود. یکی میگوید شامل چهل بخش میشود. یکی میگوید شامل سی بخش میشود. یکی میگوید شامل هشتاد بخش میشود. در اصلش که بحثی نیست. و این را اگر قبول نکنی، ولایتالله را نپذیرفتهای. چون فرمود: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». البته علامه طباطبایی بحثی دارند در مورد اینکه این ولی امر شامل فقها هم میشود یا فقط در مورد اهل بیت است؟ این ولی امر فقط اهل بیت باشد. البته اهل بیت که قطعاً ولی امر هستند. ولی میشود بگوییم که این ولی امر شامل فقها هم میشود. چرا؟ چون فقها که خودشان از خودشان ولایت برای خودشان ایجاد نکردند. اهل بیت به اینها ولایت دادند. درست شد؟ اهل بیت از ولایت خودشان عطا کردند که به ولایت خودشان، ولایت خدا بود، عطا کردند به فقها، به فقهای جامعالشرایط. این میشود که اگر کسی اطاعت از اینها نکند، اطاعت از پیغمبر و خدا نکرده. کسی از ولایت اینها خارج بشود، از ولایت خدا خارج شده. نکته مهمی است. حالا انشاءالله فردا چند تا نکته دیگر در مورد ولایت خدا و اطاعت از خدا و اطاعت از دیگران عرض میکنم که نکات مهمی است. دیگر انشاء الله بحث بقیهاش باشد برای فردا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
خدا. این یک بحث خوبی دارد. سؤال پس این بود که اولیای الهی که هیچ وقت در ظلمات نبودند که خدا میفرماید: «یُخْرِجُونَهم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». آنور هم کفار در نور نبودند که میفرماید: «مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ». علامه طباطبایی در تفسیر این آیات میفرماید که از آن نور فطرتشان هی دائم جدا میشوند، به آن ظلمات کشیده میشوند. و نور اجمالی و نور تفصیلی، ظلمت اجمالی و ظلمت تفصیلی. این بحثی است که علامه اشاره به آن میکند. حالا توضیحات بیشترش را انشاءالله یک وقت دیگر که به این بحث مرتبط بود، عرض میکنیم. ولی فعلاً جواب اجمالی این است. ذیل همین آیه در المیزان، بحثش را همین مطلب را اشاره میکنند که اینها که در ظلمت نبودند، چرا میفرماید از ظلمات اینها را خارج میکنیم به نور؟ یک پاسخ دیگر هم که داریم این است که هر مرتبه از نور که شما میروید، مرتبه پایینتر را میبینید که ظلمت. و هر مرتبه از ظلمت را که وارد آن بشویم، کسی میبیند که مرحله قبلی نور بود. شدت و ضعف دارد دیگر. الان مثلاً همین الان اینجا بالاسر ما چهار تا چراغ روشن است. دو تا اش را که خاموش کنیم، شما میگویید: «چه شد؟ کلاس تاریک شد!» با کلاس تاریک شد؟ تاریک نشد که. تاریک شد مال وقتی است که هیچ نور نباشد. یعنی نه چراغ روشن باشد، نه از این پنجرهها نور بیاید. به آن میگویند تاریک. نه، تاریک و نور ذومراتب اشتدادی اند. الان هم میگویند روشن. یک پروژکتور هم روشن کنیم اینجا، باز هم میشود روشن. توی یک جایی باشیم که کامل آفتاب بیفتد وسط کلاسمان، باز هم میشود روشن. الان که آفتاب نیست، باز هم میگویند روشن. چراغ روشن است. میگویند روشن. کمتر هم بشود، باز هم میشود روشن. چراغها را خاموش کنیم، نور بیرون که میآید، باز هم میشود روشن. بعد اینها را که خاموش کردید نور آن روبهرو، آن لامپ بیرون توی راه پله که آمد، میگوییم کلاس روشن است. ولی کلاس تاریک شد. هم تاریک است، هم روشن است. چهجوری میشود که هم تاریک بشود، هم روشن باشد؟ به نسبت آن مرتبه شدیدتر نور، تاریک است. به نسبت مرتبه شدیدتر تاریکی، روشن است. این ظلمات و نور هم یکی از معانی یا همین است.
-----------------------------------
منابع :
[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۵۲ — «...أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ»
[آیه قرآن] سوره حشر، آیه ۱۸ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۹۲ — «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...»
[آیه قرآن] سوره انبیاء، آیه ۸۷ — «...لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۵۷ — «...إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ...»
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۵۹ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ...»
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۱۵۱ — «وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ»
[آیه قرآن] سوره قلم، آیات ۱۰-۱۲ — «وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ * هَمَّازٍ مَّشَّاءٍ بِنَمِيمٍ * مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ»
[آیه قرآن] سوره طه، آیه ۹۰ — «...فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي»
[آیه قرآن] سوره مائده، آیه ۵۵ — «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»
[آیه قرآن] سوره فاطر، آیه ۸ — «أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا...»
[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۱۸ سوره حشر، دو دستور به تقوا را به «تقوای در مراقبه» و «تقوای در محاسبه» تفسیر میکنند.
( علامه طباطبایی در جلد ۱۹، صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹ تفسیر المیزان).
[حدیث/روایت] امام کاظم (ع): «مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَرَّةً فَلَيْسَ مِنَّا» (کسی که هر روز یک بار از نفس خود حسابکشی نکند، از ما نیست). (
بحار الأنوار،ج۱۰،ص۳۶).
[حدیث/روایت] در زیارت جامعه کبیره در وصف اهل بیت (ع) آمده است: «...وَ رَحْمَةً مَوْصُولَةً...». ( زیارت جامعه کبیره)
[حدیث/روایت] فرازی از صلوات شعبانیه: «...الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ، يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَيَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا. الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ، وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ، وَاللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ». ( صلوات شعبانیه)
[حدیث/روایت] پیغمبر (ص): «مَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي» (هرکس از سنت من روی برگرداند، از من نیست). (جامع الأخبار , جلد۱ , صفحه۱۰۱)
[حدیث/روایت] استغفاری از امام صادق (ع) که فرمودند اگر کسی دو ماه، روزی چهارصد بار بگوید، به او علم یا مال میرسد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَ جُرْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ». (مفاتیحالجنان، ترجمه انصاریان)
[حدیث/روایت] «...فَالرَّادُّ عَلَيْهِمْ كَالرَّادِّ عَلَيْنَا، وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا كَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ...» (رد کردن [حکم] فقها مانند رد کردن ما [اهل بیت] است و رد کردن ما مانند رد کردن خداست). (تفسير فرات الکوفي , جلد۱ , صفحه۴۷۴)
[داستان/حکایت تاریخی] سبزی مورد علاقه حضرت زهرا (س)، خرفه، که به آن «بقلة الزهراء» میگفتند، توسط بنیامیه برای اهانت به ایشان، «بقلة الحمقاء» (سبزی احمقانه) نامیده شد. (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد۱۶ , صفحه۴۲۱)
[داستان/حکایت تاریخی] صاحب جواهر فرمود اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، «لَمْ یَشُمَّ رَائِحَةَ الْفِقْهِ» (بوی فقه به مشامش نرسیده است). (https://ensani.ir)
[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی در تفسیر آیه «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النّور»، توضیح میدهند که این خروج از ظلمات یا به معنای جدا شدن از «نور فطرت» است یا اینکه هر مرتبه از نور، نسبت به مرتبه بالاتر از خود، ظلمت محسوب میشود. (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان)
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.