جلسه دهم

قرآن
شراره

معرفی

حقیقت نام ابولهب؛ برافروختگی چهره در دنیا و بروز و ظهور شراره‌هایی که برافروخته بود، در آخرت![ 6:00 ]

اشتباه محاسباتی ترامپ گرگ صفت در شروع جنگ با ملتی که طبق شواهد تاریخی زور و دیکته نمی‌پذیرند![ 15:15 ]

مصداق نزدیک بودن نصرت الهی؛ شروع جنگ در وسط مذاکره، مقارن شب قدر علیه مردمی غیور و امام زمانی[ 19:40 ]

روانشناسی قرآن؛ امکانات تجهیز کنید، نه صرفا برای پاتک و پاسخ به دشمن، بلکه برای ایجاد رعب و هراس در دل او[ 26:00 ]

رونق حکومت پیامبر اکرم (ص) بعد از جنگ بدر و نزول آیات حکمرانی و قدرت گرفتن اسلام، مصداق نصرت الهیست[ 31:50 ]

هشدار قرآن؛ ممنوعیت حضور منافقین و بیماردلان در جنگ به عنوان عاملان تخریب روحیه مجاهدان[ 37:25 ]

پیش‌بینی امام شهید برای خطر سند ۲۰۳۰ در تربیت سرباز برای آمریکا و انگلیس، و تحقق این خطر با حضور دانش‌آموزان در اغتشاشات[ 38:35 ]

سلاح اصلی در جنگ اراده‌ها مقابل ابولهب‌ها، تقویت روحیه، ایمان و توسلات است برای ترساندن دشمن[ 39:30 ]

احساس دارا بودن، محصول توکل است، آنگاه با کفایت خدا اسباب عالم به تسخیر در می‌آید![ 41:50 ]

هشدار روایات برای رسوخ فتنه شام در تک‌تک خانه‌های عالم و پرچمداری شیعیان ایران در اوضاع پریشان آخرالزمان[ 46:07 ]

جوشش غیرت و غصب الهی، در تعرض به مردم مسلمان در روز شهادت ام‌المؤمنین و مقارن شهادت امیرالمؤمنین![ 48:20 ]

روضه شام شهادت حضرت خدیجه(س)؛ کسی که خداوند با او طعم غنا را به پیامبر چشاند و با رحلتش، طعم غربت و تنهایی را چشید[ 50:00 ]

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسّر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

اول، در مورد ماه رمضان امسالمون نکته‌ای عرض بکنم. ماه رمضان عجیبی شد برای شخص بنده. ما بنا بود که دهه دوم و سوم درگیر باشیم: تهران، کربلا، نجف و جلسات متعدد و این‌ها. دهه اول را خالی گذاشته بودیم برای استراحت و کلاس‌هایی که داشتیم و یک سری کارهای عقب‌افتاده. سه چهار شب قبل از ماه مبارک بود. آمدیم اینجا نماز بخوانیم. با لباس شخصی هم آمده بودیم. دیگر دوستان ما را دیدند و گفتند "دهه اول کجایی؟" گفتیم که این‌طور، گفتند: "خب پس اینجا بیایید. بالاخره جلسه برگزار بشود." برنامه جوری بود که ما باید از یکشنبه تهران می‌بودیم و اینجا هم دقیقاً ده شبش را تا امشب، که می‌شود شب یکشنبه، گفتیم "خب خوبه! این دهه اولم دیگر برنامه خالی ما به نحوی پُر می‌شود." تا رسید به این اتفاقات و برنامه‌های دهه دوم و سوم ما کامل کنسل شد و حالا اینجا هم فعلاً یک چند شبی تمدید شد.

«العبد یدبر والله یقدر.» آدم، یعنی اگر کسی یک هفته قبل از ماه رمضون می‌گفتش که بانک ما از چند ماه قبل یک برنامه سالیانه که کربلا داشتیم، شب‌های قدر یک برنامه قم نجف و کربلا و این‌ها از چند ماه قبلش هماهنگی‌ها و برو و بیاهاش و این‌ها، جلسات متعدد و این‌ها... اگر کسی می‌گفت امسال هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌روی، به جایش یک همچین برنامه‌ای داری، ماه رمضان هم می‌زدم تو دهنش! ولی دیگر به‌هرحال الحمدلله روزی ما بود و در محضر سوره مبارکه مسد بودیم و باز از جهت دیگری هم غافلگیر شدیم؛ اینکه محتوای بحثی که این شب‌ها خدمت عزیزان داشتیم، واقع شد: جنگ بدر ماه رمضان محقق شد، وارد جنگ شدیم.

یک مروری بکنیم بر نکاتی که شب‌های قبل عرض کردیم. در واقع صحبت امشب باید همان بحث‌ها فقط باشد: یک مرور سریع تا ان شاء الله نکات بعدی را عرض بکنم. از این فشردگی بحثی که امشب می‌خواستم عرض بکنم که بحث جمع‌بندی بشود، از یک استرسی خلاص شدیم. ان شاء الله یک سری نکات را شب‌های بعد عرض خواهیم کرد.

ان شاء الله ما بحثمان این شکلی آغاز شد: دعای روز اول ماه مبارک رمضان به ما یاد دادند از خدای متعال این‌طور بخواهیم که "خدایا! آن‌طوری که پیغمبر را در برابر دشمنانش کفایت کردی، در این سال هم ما را این شکلی کفایت کن از شر دشمنان." که عرض کردیم اولاً ماه رمضان آغاز سال، و این کفایت معناش چیست؟ بعد وارد این بحث شدیم که خدای متعال از پیغمبر چه‌شکلی کفایت کرد؟ چه کسانی بودند روبه‌روی پیغمبر و خدای متعال چه‌شکلی کفایت کرد؟ به‌طور خاص آیه‌ای که در مورد این کفایت بود، این آیه بود: «انا کفیناک المستهزئین». در مورد این آیه دو سه جلسه بحث کردیم. طیف‌هایی که روبه‌روی پیغمبر اکرم بودند، یک طیفشان «مستهزئین» بودند، «مقتسمین» بودند، فراعنه (شطّا) بودند، فراعنه زمان پیغمبر بودند. عناوین مختلفی بود که در مورد این‌ها بحث کردیم. تعدادشان را به‌طور خاص اسم آوردیم، در موردشان گفت‌وگو کردیم، مثل ولید بن مغیره ملعون، عاص بن وائل، ابوجهل. و دیدیم یکی از این‌هایی که در رأس این فتنه‌انگیزی‌ها و شراره‌انگیزی‌ها بود، ابولهب بود که عموی پیغمبر هم بود؛ و به‌طور خاص برای ابولهب ملعون سوره نازل شده بود. توی این سوره‌ای که برای ابولهب نازل شده بود، خدای متعال وعده داده بود که "ابولهب دستش به جایی بند نمی‌شود، کاری نمی‌تواند بکند. مال و منالی هم که دارد به دردش نمی‌خورد، مشکلی را ازش رفع نخواهد کرد، گرهی را از او نخواهد گشود." این تازه وضع دنیایی‌اش است. "با این گرفتاری و بدبختی و نکبت و حقارت و بدون دستاورد می‌میرد. تازه اول بدبختی‌اش است: «سيَصلى نارًا ذاتَ لَهَبٍ»."

آن‌جا این ابولهب معلوم می‌شود که اسمش چقدر واقعی بوده. اینجا به‌خاطر صورت برافروخته‌ای که داشت، بهش می‌گفتند ابولهب؛ آن‌جا معلوم می‌شود که به‌خاطر آن آتش‌ها و شراره‌هایی که برافروخته بود، بهش می‌گفتند ابولهب. نام ابولهب هم برازنده‌اش بود و واقعی بود. خدا صحه می‌گذارد روی این نام. یک معنای دیگری دارد. واقعیت هم دارد. جهنمی دارد با یک آتشی که «لَهِب» دارد. این آتش را هم خودش فروزان می‌کند! یک نفر هم توی این آتش هیزم می‌ریزد: «اِمْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ». زنش هم نه اینکه هیزم بریزد، «حمال الحطب»ه. این حطب را، یعنی این نیست که یک‌وقت یک آتشی است، یک هیزم توش می‌اندازند، می‌آیند کنار. یک‌وقت یک آتشی است که یک نفر هیزمش را روی دوشش دارد حمل می‌کند. معلوم می‌شود که این آتشش هم در این است که هیزم با اوست، آن هیزم آتش می‌گیرد، این دارد آتش را حمل می‌کند. این دو نفر با همدیگر مشارکتًا این آتش را برافروختند و این زن خبیث، «فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ». به گردنش هم یک رشته‌ای از لیف خرماست که البته بحث مفصلی دارد، اگر فرصت بشود شب‌های بعد اشاره به این مطلب خواهم کرد، ان شاء الله.

این شد وضعیت ابولهب و زنش که هم خودش پولدار بود، هم زنش پولدار بود. زنش هم از اشراف بود. زنش هم یک گردنبند بسیار قیمتی داشت. این را بخشید، گفت: "بروید خرج کنید در تقابل با این پسر عبدالله!" این شد که خدای متعال یک گردنبندی از لیف خرما بهش داده. این نیستش که فقط بدبختی‌اش به این باشد که این گردنبندی که داد خرج کرد، پیروز نشدند. نخیر! این دنیایی‌اش است. اگر همین یک دانه بود، بس بود برای اینکه تا ابد در حسرت همین بسوزد که سرمایه‌های دنیایی‌شان را دادند، منافعشان را گذاشتند، همه‌اش سوخت. ولی مسئله این نیست. مسئله این است که تازه گرفتاری‌های ابدی شروع می‌شود. این گردنبندی که دادی، به جایش من گردنبند بهت می‌دهم. هر چیزی که داده می‌شود، معادل دارد، جایگزین دارد. «در راه خدا بدی، جايگزين قدرها تقديرا» سوره مبارکه انسان است، دیگر. «این‌ها درهم و دیناری که دادند»، فرمود: «این طلا و نقره‌ای که تبدیل شده به ظرف جام بهشتی.» سوره انسان فرمود: «این جام نقره‌ای که این‌ها توش شراب می‌خورند، این جام نقره را خودشان درست کرده‌اند، این محصول انفاق‌هایی است که کرده‌اند.» طلا و نقره‌ای که دادند، طلا نقره‌ای که دادی، اینجا تبدیل شده به جام بهشتی. جایگزین دارد. هرچی که می‌رود، جایش می‌آید.

آن پولی هم که دادی، بودجه‌ای که خرج کردی... حالا بماند این ترامپ حقیر ملعون، گرگ‌صفت و کثیف از بودجه ملت خرج می‌کند. پول خودش را که نمی‌گذارد وسط. از جیب خودش که نمی‌دهد. فشار و گرفتاری و عذاب مضاعفی هم خواهد داشت. به تک‌تک این سیصد میلیون نفر جمعیت آمریکا (جمعیت فعلی و جمعیت‌های آینده‌شان) یک قلم کار جواب پس بدهد. بقیه که زده، کشته، این کودکانی که کشته و این مردمی که آواره کرده، خانه‌هایشان را خراب کرده، دانه دانه این‌ها را باید جواب پس بدهد. حالا در مورد... ان شاء الله شب‌های بعد نکات را عرض خواهم کرد.

در مورد عذاب جهنمی‌ها که کمتر گفته می‌شود... ما فقط از دنیاشان می‌گوییم. خدای متعال اصرار دارد ما از جهنم این‌ها خبر داشته باشیم و به جهنم این‌ها هم توجه داشته باشیم. جهنم ترامپ و ابولهب و دیگران را هم قرآن ترسیم کرده. بدانید آن‌ور وضعشان چیست. اینجا نگویید که زندگی ما را به آتش کشیدند، حالا تهش مثلاً شکست می‌خورد. خب، ثم ماذا؟! نخیر، داستان‌ها دارد. اینجا دنیایش است، اینجا هم می‌بازد، اینجا هم دستش خالی می‌ماند، دستش تو پوست گردو می‌ماند. ولی اصلش بعداً است. گرفتاری‌ها در پیش دارد. قرون به قرون آسیب‌هایی که زده، تحریم‌هایی که کرده، فشاری که آورده، زندگی‌هایی که آسیب وارد کرده، همه را باید حساب پس بدهد. با تک‌تک ماها، ما تک‌تک باهاش مواجه خواهیم شد، حق و حقوقمان را از او استیفا خواهیم کرد.

این یک نفرشان است. با اوباما هم همین‌طور. با ریگان، کارتر، بقیه این کثافت‌های تاریخ هم، صدام و دیگران هم. پهلوی و این توله‌هایش هم. یکی کثیف‌تر، یکی خبیث‌تر، یکی حرام‌تر. خاندان کثیف پهلوی. با تک‌تک این‌ها ما کار داریم. تک‌تکشان با ما مواجهه خواهند داشت. این گرفتاری‌هایی که سر ما آمد، این خاندان کثیف پهلوی و توله‌هایشان. تولتون بعد توله. هر یک، یک توله‌ای بدتر، هرچی زاییدند بدتر از قبلی، کثیف‌تر از قبلی، مخرب‌تر از قبلی. محمدرضا از رضا بدتر، سس خرسی از آن یکی بدتر، این توله‌اش از خودش بدتر. این نیست که حالا تو دنیاست. نه، تو دنیا به هیچ جا نمی‌رسند. ولی «سَيَصلى نارًا ذاتَ لَهَبٍ». حساب و کتابی دارد. آن مهم است. باید بهش پرداخته بشود.

این یک طرف داستان: مالش کفایت نمی‌کند. خدا کفایت می‌کند برای این پیغمبر. یک مرور تاریخی کردیم که این‌ها چه‌کار کردند با پیغمبر و خدا چه‌شکلی کفایت کرد؟ از قضایایی که شروع شد، فشارهایی که آوردند به پیغمبر تا قضیه شعب ابی‌طالب (تحریم اقتصادی، فشار سنگین) تا تصمیم ترور پیغمبر، مهاجرت پیغمبر از مکه به مدینه، گرفتاری‌هایی که پیامبر داشت برای خروج از مکه. آخر مردم مدینه موافقت دادند، حمایت کردند. پیغمبر رفت مدینه. همین که خواست مستقر بشود در مدینه، حالا آن‌ور هم اموال این‌ها را مصادره کردند. پیغمبر از باب پاتک به این‌ها، اموال را مصادره کردند. فرمودند: "این کاروان تجاری این‌ها را متوقف کنید، اموالشان را بگیرید." این‌ها رفتند اموال این‌ها را بگیرند. کاروان نظامی این‌ها فعال شد. از مکه کاروان راه انداختند. جمعیت چند برابر به نسبت مردم مسلمانی که تازه مسلمان شدند، نه جنگی، نه امکاناتی، نه دولت قوی و مستقری. این‌ها گفتند "می‌زنیم کار این‌ها را تمام می‌کنیم." با یک خاطره‌جمعی آمدند. همه‌شان هم آمدند. گنده‌هایشان آمدند. جنگ بدر تو این ایام راه انداختند (ماه رمضان). خاطرشان هم جمع بود که کار پیغمبر تمام است. مسلمانان به‌شدت ترسیده بودند برای اینکه هیچی نداشتند در برابر این دشمن. امکاناتشان صفر بود و برای جنگیدن هم نیامده بودند. این‌ها آمدند این کاروان تجاری را بگیرند. بدون امکانات. امکانات هم می‌آوردند، چیزی نداشتند. چه‌برسد به اینکه بدون امکانات آمدند. یکهو خوردند به یک فضای جنگی. گنده‌های لشکر قریش آمدند وسط.

خدای متعال نصرت را اینجا فرستاد. نکته مهمی که جلسات قبل عرض کردیم که این اذیت‌ها، فشارها ادامه دارد، ادامه دارد. کار به جنگ که برسد، خدای متعال وعده نصرت داده: "اگر به جنگ برسد، ما پیروز می‌شویم." که عرض کردم خدا کند کار به جنگ برسد. جنگ خیلی سخت است، خیلی تلخ است. جنگ را ابتداً دوست نداریم. ولی جنگ آن نقطه‌ای است که خدای متعال وعده پیروزی داده: «وَاُخْرى تُحِبّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَريبٌ». آنی که شما دوستش دارید، دنبالش می‌آیید که نصرت خدا و فتح است. باید بیاییم تو میدان جنگ تا من بهتان بدهم. همین اتفاق افتاد تو جنگ بدر. جنگ بدری که امکانات نداشتند، توان نداشتند. پیامبر اکرم آمد با دلاوری‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بزرگانی مثل جناب حمزه و عبیده، ورق تو میدان برگشت. اول لشکر قریشی‌ها این‌ها را کم دیدند. کمتر از تعدادی که بودند. حالا همین تعدادی که بودند سیصد نفر بود، یک سوم آن‌ها بودند. آن‌ور مجهز، امکانات، تشکیلات، پول. وارد میدان که شدند اول آن‌ها این‌ها را کم دیدند. آمدند مستقر شدند تو میدان با یک تکبری گفتند که "خب این‌ها که ازشان کاری برنمی‌آید، می‌خوریمشان، لهشان می‌کنیم، تمام می‌شود."

وسط میدان یکهو خدای متعال یک کاری کرد که این‌ها تو چشم دشمن زیاد جلوه کردند. خداست دیگر. مشاعر طرف را تصرف می‌کند. خدا از آن‌جاها کار می‌کند. آن‌جاها دستش است. آن‌جاها که دست هیچ‌کس نیست، «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ». ما توقع داریم مثلاً خدا یک بمب اتمی مثلاً بیندازد رو کله ترامپ. نه، خدا تو دستگاه محاسباتی ترامپ آن‌جا را ور می‌رود. بهش می‌گوید: "احمق! تو این موقعیتی که این‌ها تو فشارند..." که الان این احمق احمقانه‌ترین کاری که می‌توانست بکند، همین بود که جنگ راه بیندازد. یک کمی فشارها ادامه پیدا می‌کرد با بعضی از این مسئولینی که ما داریم، خیانت‌های داخلی که ما داریم، اوضاع و احوالی که ما داریم، خود شرایط مستعد این بود که انقلابیان بریزند تو خیابان و صدایشان دربیاید. این احمق با این خریت محض که دارد، این توهم می‌زند که الان تو مذاکرات من دو تا «که» می‌زنم، آن‌ها زود می‌ترسند، می‌آیند التماس می‌کنند، می‌گویند: "هر چی تو بگی ما گوش می‌دهیم." دیوانه نمی‌داند برعکس می‌شود. نمی‌دانم همین جمعیتی که تا دیروز باورش می‌شده که مثلاً جمهوری اسلامی چهل هزار نفر را کشته، وقتی این صحنه را، مدرسه دخترانه را توی میناب زدند...

البته یک تعدادی هستند که این‌ها آدم نمی‌شوند. بالا بروند، پایین بیایند، تو جهنم هم بروند حالی‌شان نمی‌شود. به من سوز می‌آید جهنم برده بودنش. بعضی‌ها نمی‌فهمند. ترامپ، نتانیاهو، این‌ها کلاً ننه باباهاشان را جلوش پاره پاره کنم باز نمی‌فهمد. باز می‌گوید: "ان شاء الله آقایمان ترامپ نجاتمان بدهد، کمکمان می‌کند." خودش را هم که از وسط پاره کنم باز می‌گوید: "آقا جونمان ترامپ دارد به ما کمک می‌رساند." من الان گرمم، حواسم نیست. بعضی، ولی طیف وسیع از مردم اینجوری نیستند. رودست می‌خورند، فشار رسانه‌ای، بازی هیجان، موج. ولی وقتی می‌بیند آقای بیگانه‌ای آمده تو این مملکت این‌جور دارد می‌زند و می‌کشد و سر و صدا می‌کند، مخصوصاً که ایرانی‌ها از قدیم هم معروف بودند به این خصلت. این خصلت ملیشان است که زیر بار زور نمی‌روند. این اصلاً ربطی به اسلام هم ندارد. این ویژگی ایرانی‌هاست. البته بعضی‌ها تو روانشناسی اجتماعی ایرانیان این را به‌عنوان معایب ایرانی‌ها مطرح کرده‌اند. حالا بحث‌هایی دارد، مقالاتی نوشته‌اند تو این زمینه. نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم. ممکن است یک جاهایی هم تبدیل به معایب مردم بشود. ولی معمولاً تو تاریخ ما تبدیل به حُسن ما بوده. کسی از بیرون نمی‌تواند ما را دیکته کند. همین قضیه حجاب هم، مسئله این است که مردم احساس می‌کنند یکی می‌خواهد به زور بهشان بگوید که سرت را بپوشان. وقتی می‌گویم به زور می‌خواهند به من دیکته کنند حجاب را، من پس می‌زنم. ویژگی ایرانی‌ها این است که دیکته کردن را پس می‌زنند. حالا بماند یک عده احمق می‌خواهند بروند دوباره دیکتاتور بیاورند. می‌گوید: "اینجا انتخابات برگزار می‌شد، نه اصلاً بهم خوشم نیامد. یکی را می‌خواهم بدون انتخابات همین‌جور دیکته کند." طیف عمومی مردم چه‌شکلی از دیکته کردن بدشان می‌آید؟ تو همین جلسه‌ای که الان آمدی نشستی، یک مثال: من توی جلسه دیگر وقتی گفتم همین جلسه‌ای که آمدیم با عشق و علاقه این ساعت آمدید، وقت گذاشتید، نشستید. حالا خیلی از شماها جا برای تکیه دادن هم ندارید، کمرتان و گردنتان هم اذیت می‌شود، یک جای بدی هم نشستید. یک نفر بیاید به زور ببرد شما را یک جای خوب... جای خوب‌ها نه، جای بد. از جای بدی که نشستی به زور بخواهند جای خوب بنشاننت، تن نمی‌دهی. ایرانی جماعت این شکلی است. خیلی هم خوب است. "نمی‌خواهم جابه‌جا شوم. با من درست صحبت کن. صدایت را بالا نبر. دیکته نکن به من. با احترام باید حرف بزنی. با درخواست، با خواهش." "غلط می‌کنی به من می‌گویی بیا این‌ور بنشین بینم!" این «بینمت» چی بود؟ «بینم» نداریم ما. درست صحبت کن. ایرانی یکی «بینم» بهشان بگوید، می‌گوید: "اینو بگذار کنار. بینم چی بینم؟ با کی بودی بینم؟ پدرت را درمی‌آورم دیگر." این کاری به دینم هم ندارد. دینم... ببینم کار ندارد دیگر. دینم کار ندارد. من مسلمان هم نباشم، وقتی می‌بینم قلدری می‌کنی، زور می‌گویی، وایمی‌استم.

این حماقت است. نصرت خدا چیست؟ نصرت خدا به این است که از همین حماقت‌های این ابلهان سراسر کثافت، این اهالی جزیره خبیث و کثیف ج... این اهالی این جزیره را، این آدم‌خوارها را، این پدوفیل‌ها را جمع می‌کند تو ماه رمضانی که مردم روزه‌اند، چهار شب مانده به شب قدر. آخر احمق، بگذار شب قدر بگذرد. ایام عید به شکم عیش و نوش بشود، بعد یک غلطی بکن. الان همه تو مسجد و هیئت، قرآن به سر‌اند. شب‌های امیرالمؤمنین در پیش است. آخر نفهم! تو نمی‌گویی چهار شب دیگر این‌ها قرآن دست می‌گیرند. چهار تا خاطره از امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌گویند. به یاد سردار خیبر می‌آیند، می‌زنند، جمعت می‌کنند. نفهم! «نمی‌فهمد که این‌ها نصرت خداست.» نصرت خدا این‌هاست. تو اندرونی که هیچ‌کسی راه ندارد جز خدای متعال، به ترامپ می‌گوید که الان نزنی سوخته. نمی‌فهمد که بدبخت! مذاکرات همین‌جور اتوماتیک دارد با پاس به گل و تو گل خوردن و این‌ها پیش می‌رود. می‌بینید دیگر. هنوز باز خوردیم. باز می‌گویند: "آقا بیا نزن، ادامه بدهیم." این‌ها دیگر کی‌اند؟ رونالدو را ول کن، غضنفر را بچسب! بابا دارد می‌زند، می‌کشد. خوب پیش می‌رفتیم که مذاکره می‌کند. وسط مذاکره جو عمومی تا حدی موافق با این است که با مذاکره و این‌ها کارها پیش برود. خود آن احمق می‌آید وسط مذاکره حمله می‌کند. یک بار این کار را می‌کند. دفعه دوم، دفعه سومی دیگر ندارد. تمام شد.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: "ایرانی‌ها دو بار طلب حقشان را می‌کنند. بهشان نمی‌دهند. دفعه سوم «علی عواطقهم»." شمشیر را که بگذارند روی شانهشان، دیگر... دیگر دشمن دنبال این‌ها راه می‌افتد، می‌گوید: "بیا حقت را بهت بدهم." «فَلَم یَقبَلُوا». قبول نمی‌کنن. می‌گویند: "موقعیت، موقعیت صحیفه. پرچمی که بلند می‌کنند، زمین نمی‌گذارند تا وقتی که تحویل می‌دهند به صاحبشان." روایت امام باقر (علیه السلام) در مورد مشرقی‌ها. این دیگر دفعه سوم ندارد که برگردیم دوباره مذاکره. نادانی که هی بهت پالس می‌دهند. ما کار نداریم. ما خیلی خوبیم. همدیگر را بوس کنیم. از دل هم درآوری. به این احمق‌ها نگاه نکن. ملت ایران با این‌ها فرق می‌کند. خدا لعنت کند آن احمق‌هایی که آمدند گفتند: "ملت ایران فکر می‌کنید جنگ بشود، مسئولین و شماها را می‌زنند؟" امروز بیت رهبری را زدند، به لطف خدا نتوانستند غلطی بکنند. هم مردم را می‌زنند، هم مسئولین را می‌زند، هم فرمانده‌ها را می‌زنند، هم بچه‌های کوچک را می‌زنند. خدا لعنت کند آن‌هایی که منم تو گوش مردم خواندند، و مردم را به این کارها رساندند، به این تصمیمات رساندند که تو هچل گیر کردیم. هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. نه می‌توانیم ساکت بشویم، بوسشان کنیم و تحمل کنیم تا تمام شود. آدم‌های ناوارد، آدم‌های نابلد، آدم‌های ناپخته.

سیر نمی‌شود گول خوردن. آقا برجام دستت نبود عبرت بشود؟ این مذاکره قبلی بسته نبود؟ یکهو جنگ می‌شود. خیلی سؤال عجیبی است واقعاً. اصلاً چون دارد جنگ می‌شود، به یک جای خوبی می‌رساندش. همین که فکر می‌کنی به یک جای خوبی رسانده، باعث می‌شود که جنگ بشود. این‌ها دردهای ماست. اصل حرف چی بود؟ اصل حرف این بود که دیگر ببخشید، این داغی است که تو دل ماهاست دیگر. باید وفاق را رعایت کرد. اتحاد را باید رعایت کرد. از مسئولین باید حمایت کرد. تاریخ اسلام با سیره امیرالمؤمنین را داریم. از خلیفه سوم حمایت کردید که. آن‌ها را وقتی دارید دیگر بقیه‌اش دیگر بازی است. بقیه حمایت‌ها دیگر شوخی است. و تحمل کرد. دیگر باید پیش رفت. آن بصیرت عمومی، آن شیرفهم شدن عمومی حاصل بشود. وگرنه هزینه‌ها می‌رود بالا. تو هر شهری، تو هر محله باید چهار تا بچه کوچک زیر آوار بمانند تا یک عده بفهمند. اگر بفهمند که آقا مسیر چیست. این اصلاً دنبال مذاکره و توافق و یک چیز مشترکی که دنبال این‌ها نیست. دنبال نابودی تو است. تا جایی هم که بتواند پول خرج نمی‌کند چون کاسب است. می‌گوید وقتی خودش می‌ترسد با دست خودش تعطیل می‌کند، عقب می‌نشیند. برای چی من پول خرج کنم؟ ناوی که راه انداخت، ناو دوم جرارد بود چی بود اسمش؟ آمدند گفتند: "آقا سرویس‌های بهداشتی‌اش، فاضلابش زده بالا و فلان و این‌ها. تعطیل شد، برش گردان." بعداً تقش درآمد. گفتند: "خود این‌هایی که توی ناو بودند، آمدند سیستم را ریختند به هم، فاضلاب زده بالا، خرابش کردند که خراب بشود، برشان گرداندند." به‌خاطر اینکه می‌ترسیدند به ایران نزدیک بشوند، جنگ بشود.

او بیشتر از همه از جنگ می‌ترسد. چه کسی را دارد بفرستد جلو؟ هر یک قرونش را جان می‌دهد. از جنگ می‌ترسد. آخر تو چرا اینجوری نشان می‌دهی انگار ما خیلی بدبختیم. ما مثل چی داریم می‌ترسیم فقط جنگ نشود. تو قرآن هم می‌گوید راهبردت این باشد: «تُرهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ». سلاح خالی داشتن مهم نیست. «عَدُوَّ الهُم ما استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ». فقط این نیستش که امکانات داشته باشی، دفاع کنی. ببینی چقدر قرآن فوق‌العاده است. بزرگ‌ترین روان‌شناس عالم این را دارد می‌گوید. آن کسی که تو مغز ترامپ است، دارد این حرف را بهت می‌زند. زیر و زبر ترامپ را می‌شناسد. دارد این را بهت می‌گوید. می‌گوید: "هرچی که امکانات داری فراهم کن. نه فقط برای اینکه پاسخ بدهی. «تُرهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ»، باید بترسانی‌اش. یک کاری کن بترسد." این امید به خدا و قیامت و این‌ها ندارد که! این می‌خواهد به رفقای شهیدش ملحق بشود که ترامپ دلش برای جفری اپستین مثلاً تنگ شده. تو جزیره با همدیگر بروند دوباره کثافت‌کاری کنند. داداشش ج مثلاً منتظرش است. شب‌ها خوابش را می‌بیند، گریه می‌کند: "کی من به جفری ملحق می‌شوم؟" این بدبخت همه دار و ندارش همین‌جاست. با همین دار و ندارد اینجایی‌اش بترسانش. تهدید می‌کند. بهش بگو که "خب، تو یک چند تا اینجا آسمان‌خراش هم داری توی دبی. یادت که نرفته؟ می‌دانی که ما حواسمان بهش هست."

تهدید می‌کند. باید تهدید کنی. باید بترسانی. نه اینکه تهدید می‌کند، می‌گوید: "نه دیگر، داری نامهربان می‌شوی. بیا یک بوسی کنیم همدیگر را. تمامش کنیم، امضا کن درست شود." وقتی می‌شود امضا کرد، درست شود؟ خیلی لنگی. لنگ پولی می‌شود، یک فشار دیگر داد. این‌ها را بدانید. این همه‌اش فشار خارجی نیست. این از این‌ور احساس ضعف و سستی که نشود، فشار نمی‌آورد. دخیل‌اند آن کسانی که وانمود می‌کنند که ما ضعیفیم، گرفتاریم، بدبختیم. این‌ها توی جنگ، تو این گرفتاری‌ها دخیل‌اند. امید می‌دهند، تشجیع می‌کنند طرف را. احساس... تو محاسباتش تا احساس نکند که این اثر دارد، کار نمی‌کند که. اثر دارد التماسی افتادن. طرف هشت سال رئیس جمهور بوده، مملکت را به خاک سیاه نشانده. بدبخت کرده. رفته مذاکره کرده. همه خط قرمزها را هم رد کرده. حالا همه‌اش را نگوییم، تعدادی از خط قرمزها را رد کرده. دنبال برجام دو و سه بوده. برجام یکش گند زده. برجام دو و سه‌اش را رهبری و حاج قاسم و این‌ها جلویش را گرفتند. رهبری فرموده: "برجام را آتش بزنند." "آتش می‌زنیم." آمده گفته: "مگر منقل است؟ سند بیست سی آورده. له له زده برای FATF." هیچ‌کدامشان هم به ثمر ننشسته. آدم هم حسابش نکردند. آخرش بهش می‌گویند: "این هشت سالت تمام شد. برگردی قبل چه‌کار می‌کنی؟" می‌گوید: "دوباره همین مسیر را ادامه می‌دهم." خَر «عیسی» چاق... این‌ها به‌عنوان پایه‌های جنگ‌اند. توجه داشت، تو این‌ها را مهار نکنی تا این قزا را فرانگیری، نمی‌توانی رونالدو را مهار کنی. اتحاد پیدا کنیم هی بگوییم مرگ بر رونالدو. حالا مرگ بر رونالدو هم نه ها. حمله می‌کند، گل می‌زند. بابا! او دارد گل می‌زند. این‌ور یک غضنفرهایی هستند که زمینه را فراهم می‌کنند برای گل زدنش. حالا مرگ بر غضنفر نمی‌خواهد بگوید، ولی یک کاری هم برای غضنفر کن.

اگر این‌طور بود، خدا وعده کفایت داده. وعده نصرت داده. اگر این‌جوری آمدید تو میدان، این‌جور یک‌دل شدید، این‌جور نترسیدید... پیغمبر شرط کرد، فرمود: "فقط نترسید از این‌ها." تو جنگ بدر شرطش این است: نترس! آقا هیچی نیستند، هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند، دستشان به جایی بند نیست. شرطش فقط این است که نترسی. اگر این‌جور شد، «یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ». در می‌رود. او بیشتر به هراس می‌افتد. او محاسباتش محدود است. این می‌گوید که این‌ها یک چیزی دارند رو نمی‌کنند که نترسیده‌اند. این خدا و پیغمبر که تو محاسبه‌اش نمی‌آید که بگوید این‌ها مثلاً به عشق کربلا مثلاً اینجوری شدند. می‌گوید: "یک چیزی دارند که نمی‌ترسند. آن چیست؟ من خبر ندارم. امکانات هم ندارند. آدم جایی قایم کرده‌اند. سلاح خاصی دارند. نقشه خاصی دارند. قرار است یک کار، یک فن خاصی را ما بزنند." این‌ها فقط دستشان سمت آسمان بود. دعا داشتند. سلاحشان دعا بود. واقعاً سلاح فوق‌العاده‌ای‌ها. بعضی روایات نسبت به بعضی دعاها دارد. تو مفاتیح بعضی دعاهای خاص مثل دعای یستشیر و این‌ها، فرمودند که: "حواستان باشد این دعا حتی همین دعای سحری هم که ما داریم، فرمودند حواستان باشد این دعا دست دشمنان نیفتد." خیلی تعبیر تعبیر عجیبی است. روایت بعد فرمود که: "آن‌قدر این دعا اثر دارد در نابودی دشمنان، آن‌ها هم علیه شما بخوانند، روی‌تان یک آثاری دارد. حواستان باشد این‌ها دست آن‌ها نیفتد."

این سلاح برای مؤمن است. تو ملائکه را داری. تو آسمان را داری. تو ایمان داری. عهد الحسنی. این‌ور باشد بکشنت بهشتی، بکشی کارت کارن مقبول است. این نکته اصلی بود. ببخشید دیگر حالا امشب یک کمی حرارت بحثمان بالا بود. یک مروری کردیم به بحث‌های جلسه قبل که البته همه آن‌ها وقتش امشب بود. در واقع مقدمه این بحث‌ها بود. این می‌شود شرایط جنگی. جنگ که شد، خدا می‌خواهد نصرتش را به شما بفرستد. خدا زده پس کله این‌ها. این‌ها را وادار به جنگ کرده. بدون خدا می‌خواهد شما را پیروز کند. همین هم شد. هیچ‌کس باورش نمی‌شد تمام این سران عرب کشته و اسیر بشوند و پیغمبر تازه شروع کرد کارش را. با آن جنگ اصلاً ورق بعد جنگ بدر برگشت. رونق گرفت حکومت پیغمبر. آیات حکمرانی تازه نازل شد. آیه حجاب، آیه شراب، آیه نمی‌دانم. همه این‌هایی که برای حکمرانی بود. یعنی پای پیغمبر سفت شد. از آن به بعد دیگر محکم توانست دستور بدهد: "آقا این را جمعش کن، بپوشانند. آن عرق‌خورها را جمع کنند." خیلی نکته مهمی است‌ها. از بعد جنگ بدر تازه پیغمبر قدرت گرفت. جنگ بدر چی بود؟ مگر ملائکه آمدند کمک؟ آن‌ها هم ترسیدند. رعب افتاد تو دلشان.

این نکته اصلی بود. نکته دوم را بگویم. نکته دوم این است که این آیه «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» ازش این‌جور می‌شود برداشت کرد. شاید این نکته را داشته باشد. این وضعیتی که ابولهب داشت، این نکته مهمی است‌ها. خوب توجه بکنید. حالا نکته قبلی یک کمی مرور مباحث قبلی هم بود. ولی این نکته نکته جدیدی است. ابولهب می‌فرماید شاید به دو تا چیز توجه داشته باشد: "دست‌های ابولهب خالی ماند. خودش هم هم دستهایش تَبَّت، هم خودش تَبَّه." «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ». این چرا دو بار این «تَبَّ» می‌آید؟ یک بار به خود ابولهب نسبت می‌دهد، یک بار به دست‌های ابولهب. شاید این شکلی باشد. خوب دل بدهید. نکته دارد. شاید این باشد. ببینید، تو دست آدم سلاح و امکانات و تجهیزات آدم است. توانمندی‌های آدم، آن وضعیت بیرونی آدم است. آن «تَبَّ» دوم وضعیت درونی آدم است. دو تا چیز است. یک وقت امکانات بیرونی‌ات است. یک وقت احوالات درونی‌ات است. خدای متعال با ابولهب کاری کرد که هم امکانات بیرونی‌اش از کار افتاد و خاصیت نداشت، هم احوالات درونی‌اش آشفته شد.

به شما ضربه وارد می‌شود ولی شما احساس ضربه خوردن نمی‌کنی. این خیلی مهم است‌ها. یک وقت زدی، احساس ضربه خوردن می‌کنی. جنگ روانی این است دیگر. جنگ شناختی. آن‌جاهایی که می‌زنی هم وادارت می‌کند که احساس کنی باختی، خوردی. یکیش آن وجه و حیثیتش می‌شود جنبه بیرونی‌اش. آن جنبه درونی‌اش: از درون، خودش، فکرش، باورش، روحیه‌اش. ببینید دو تاست. یک وقت زمین را می‌بازد، یک وقت روحیه‌اش را هم می‌بازد. یک وقت‌هایی آدم زمین را می‌بازد، روحیه‌اش را نمی‌بازد. وقتی روحیه‌اش را نباخت دوباره برمی‌گردد. با قدرت برمی‌گردد. یک وقت هست زمین را نمی‌بازد. تو زمین برده، روحیه‌اش را باخته. ناامیدش می‌کنند. آن‌قدر تلقین می‌کنند بهش، آن‌قدر جو می‌دهند بهش. با اینکه برده، باورش نمی‌شود که برده. احساس می‌کند خورده. این الان وضعیتی است که ماها داریم. جوان‌های ما دارند که تو پیروزی احساس شکست دارند. اسرائیلی‌ها تو شکست احساس پیروزی دارند. آن‌قدر که تو مغز این‌ها می‌کنند که آمریکایی‌ها و دیگران با تلقین، با موج، با جو روانی. حالا خدای متعال چه‌کار کرد با ابولهب؟ کاری کرد که هم وضعیت بیرونی‌اش شد وضعیت باخت، هم امکانات، هم روحیه‌اش را باخت. کم آورد. این نکته خیلی مهمی است: «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ». این‌جور که شد، «مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ». احساس نمی‌کند مالش به کارش بیاید.

یک کمی این را توضیح بدهم. یعنی چی؟ ببینید آقا، یک وقت از شما جیبت توش پول هست ولی احساس می‌کنی بدبخت. آدم‌های پولدار با پولدارتر از خودشان که می‌نشینند مثلاً این شاسی‌بلند دارد. یک واحد آپارتمان هم مثلاً یک جای خوب دارد، مثلاً زنبیل‌آباد یک واحد آپارتمان خوب دارد. با یک کسی می‌نشیند شما مثلاً ده تا ماشین دارد، بعد ویلا دارد تو سوئیس. پیش او که می‌رود، احساس می‌کند بدبخت دو عالم است. اصلاً از من مفلوک‌تر تو این عالم نیست. گدایی می‌کند. چرا؟ امکانات آدم است. یک وقت روحیه آدم است. یک کسی ممکن است امکاناتش کم باشد، روحیه‌اش خوب است. یکی ممکن است که امکاناتش زیاد باشد، روحیه‌اش ضعیف است. روحیه خیلی مهم است. یک چیز درونی است. سپاه پیغمبر تو چی برنده شد؟ تو جنگ بدر تو امکانات برنده شدن یا تو روحیه؟ بفرمایید. خیلی نکته مهمی است و روش فکر کرده‌ام. دشمن روحیه را چه‌شکلی آسیب می‌زند؟ فشنگ خراب می‌کند؟ روحیه چه‌شکلی می‌آید؟ این حس توانستن، حس غلبه، این حس... خود این حس... آن بابایی که گفتم بهتان، گفت: "من هشت سال برگردم عقب دوباره همین کار را می‌کنم." یک جمله بعدش تو استدلال آورد. همه خسارت‌ها مال آن جمله است. چی گفت؟ گفت: "چون راه دیگری نیست." نکته‌اش همین است. این روحیه. این بازنده واقعی این است. این گرفتارت می‌کند. این شما را وادار می‌کند که احساس کنید باختید. این نمی‌گذارد هیچ‌وقت احساس پیروزی کنید. قرآن می‌گوید منافقین و بیماردلان این شکلی‌اند. تو جنگ هم که وقتی که می‌روید، با شما نیایند. اگر بیایند هی موج منفی می‌دهند. هی پارازیت می‌دهند. هی پالس منفی می‌دهند. چون روحیه‌اش را باخته. این در برابر آمریکا بازنده ازلی و ابدی است.

آنی که به شما روحیه می‌دهد چیست؟ «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». یک حالتی که آدم احساس برتری می‌کند. آن هم ایمان است. ایمان ناب می‌خواهد. ایمان قُرس می‌خواهد. جنگ هشت ساله را ما چه‌شکلی درآوردیم؟ روحیه قوی بود. امکانات نداشتیم. آن روحیه برات امکانات می‌سازد. تهران مقدم چون روحیه‌اش را دارد، موشکش را برات می‌آورد. خیلی مهم است. خیلی مهم است. حالا با این روحیه چه‌کار می‌کنند؟ یک طرفش جنگ رسانه‌ای است. یک طرفش جنگ آموزشی و تربیتی است. از سند بیست سی نباید غافل شد. رهبر انقلاب فرمود: "با سند بیست سی می‌خواستند در درون کشور برای آمریکا و انگلیس سرباز تربیت کنند." خیانت‌ها را نباید شوخی گرفت. خیلی این‌ها جدی است. بعد شما یکهو می‌رسی به این آمار که تو اغتشاشات اخیر تقریباً سی درصد کسانی که تو اغتشاشات حضور داشتند، نوجوانان دانش‌آموز بودند. می‌شود یک سوم جمعیت. محصول چیست؟ محصول سند ۲۰۳۰. محصول کاری که دشمن توی آموزش و پرورش شما کرده: روحیه را خراب کرده. آن نوجوانی که روحیه‌اش این است، هیچ‌وقت این با آمار و گزارش و این‌ها که: "آقا ما این کار را کردیم. ما الان هسته‌ایم. ما نانو فلانیم. ما تو فضای..." هیچ‌وقت با این گزارش حالش عوض نمی‌شود. آن روحیه‌اش را باخته. آن روحیه‌ای که باخته، فقط با یک چیز درست می‌شود. آن هم ایمان است. این‌ها خیلی نکات مهمی است. هر کس که مؤمن نباشد، روحیه‌اش را می‌بازد.

جنگ وقتی جنگ اراده‌ها شد، وقتی روبه‌روی ابولهب‌ها ایستادی، باید از خود روحیه قوی نشان بدهی. باید این‌جوری نشان بدهی که من تا آخر پای این داستان جنگ هستم. من هیچ ترسی از هیچیش ندارم. پیغمبر کرد و سیصد و سیزده نفر کرد. با اینکه تو خود سیصد و سیزده نفر آدم‌های مختلفی بودند. این روحیه را که نشان دادند، طرف ترسید. روحیه را باید نشان بدهیم. این‌ها نکات اصلی است‌ها. خیلی مهم است. حالا ممکن است برای شما نکات ساده‌ای باشد. شما الحمدلله اهل فکرید، اهل فهمید. ولی این نکات اگر بهش خوب توجه بشود و خوب عملیاتی بشود، کارکردش را نشان می‌دهد. تو جبهه آن ایمان است که کار می‌کند. ایمان، این روحیه می‌آید وسط. بعد توسلات انرژی می‌دهد به طرف. روحیه می‌دهد. انگیزه می‌دهد. آن چیزی که این‌ور دارد، آن‌ور ندارد این توسلات است. این کربلا کربلا، این دعای کمیل. خیلی چیز عجیبی است. این جمله تو ذهنم است. حالا الان خاطرم نیست کی گفته بود. تفاوت لشکر صدام با لشکر خمینی این بود که لشکر خمینی آهنگران داشت، نه آهنگران نداشته. یعنی یکی که یکهو می‌آید همه را به شور می‌آورد، نه شور تخیلی توهمی. شور مؤمنانه. آن شوری که می‌آورد، ایمان را به شور می‌آورد. نه توهمات را. نه غریزه را. رقاص می‌آوردند، آن غریزه را به شور می‌آورد. انگیزه‌اش برای جنگیدن کمتر می‌شود. فردا شب چه خبر است؟ امشب که برنامه بود، فردا شب چه کسی را می‌خواهم بیاورم؟ این شور مؤمنانه که می‌آید پرواز می‌کند. ایمان پس یک امکانات است، یک روحیه است. ابولهب جفتش را باخت. جفتش را باخت.

آنی که برای شما احساس دارا بودن می‌آورد. احساس یک وقت است امکانات داری تو. امکانات، دارایی، توانمندی. امکاناتمان ضعیف باشد. تو بعضی چیزها جزء پنج تای اول دنیاییم تو جنگ‌افزارها. ولی حالا به‌صورت کلی که نگاه کنیم خب بله، تفاوت داریم با آمریکایی‌ها و دیگران. امکانات. نگاه می‌کنی به این توانمندی‌های ظاهری‌ات نگاه می‌کنی، این‌ها محدود است، ضعیف است. ولی وقت به روحیه نگاه می‌کنی، آن برگ برنده ما تو روحیه است. آن روحیه تو، توکل است. تو روایت هم فرمودند. جمله‌ای از امام حسین و از بقیه معصومین هم رسیده: "کسی توکل به خدا داشته باشد، کفایتش می‌کند. تو امور مهمش. «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»." چقدر قشنگ است این آیات. توکل به خدا که بکنی، "من کفایت می‌کنم. پس من هستم. همه این اسباب عالم مال من است." حالا ان شاء الله ما توکل بکنیم به خدا تو این جنگی که آغاز شده تو این ماه رمضان در این سالگرد جنگ بدر. ببینیم خدای متعال چی برای این ابولهب و ابوجهل زمانه ما کنار گذاشته. بنشینیم و ببینیم ان شاء الله. به شرط اینکه آن قواعد داخلی‌اش هم رعایت بکنیم. آن ایمان. آن انسجام. آن تیزبینی، زیرکی است. رودست نخوردن، احمقانه تحلیل نکردن. این‌هایش که باشد، آنی که داریم بگذاریم وسط. خدای متعال وعده کفایت داده. وعده نصرت. حالا چه‌شکلی می‌خواهد با این‌ها چه‌کار بکند، ما دیگر نمی‌دانیم. خدا زده پس کله این‌ها. این‌ها را برداشته آورده.

امشب البته شب سختی است. تو این قضایایی که تو این ایام خواهیم داشت، امشب جزء شب‌های تعیین‌کننده‌اش است. از دعا و توسل و تضرع نباید غافل شد. این نکته اصلی است که امشب می‌خواستم عرض بکنم. امشب شب مهمی است چون اصل برنامه‌ریزی جنگ همین این ساعات اولیه شب اول که محاسبات دو طرف عوض می‌شود. هم می‌خواهد تو محاسبه تو بیاید که داری شکست می‌خوری، روحیه‌ات را ببازی. اصلاً زدن فرمانده‌ها برای همین است دیگر. زدن سران برای همین است. روحیه می‌بازد. هم شما می‌خواهی روحیه طرف را ازش بگیری. روحیه‌ات را هم نباید از دست بدهی. جنگ زد و خورد دارد. گرفتاری دارد. مشکلات دارد. من حالا شب‌های بعد چیزهایی می‌خواهم بگویم یک کمی عجیب‌تر. که حالا یکم تردید داشتم. ولی چون به جلسات اضافه شد، ان شاء الله یک سری نکات خاص‌تر را عرض می‌کنم. بهار آن چیزی که روایات ما گفته، قرائنی داریم برایش این است که اوضاع آخرالزمان می‌رود به سمت یک اوضاع پریشان تا دوران ظهور. جنگ عالم را می‌گیرد. فقر، گرسنگی عالم را می‌گیرد. ناامنی عالم را می‌گیرد. ولی مؤمنین در امان خدا و «بَشِّرِ الصَّابِرِينَ». این‌ها را خدا بشارت داده که تو این اوضاع و احوال به هم ریخته کفایتشان می‌کند. آسیب‌ها را برای این‌ها به حداقل می‌رساند. حتی تو بعضی روایات به‌طور خاص مناطقی را گفته. از قدیم من این را برای رفقا می‌خواندم، رفقا تعجب می‌کردند. بعد این قضایا که رخ می‌دهد. حالا نمی‌خواهد آدم قطعی بگوید که این حتماً همین است. ولی Àهرحال یک زمزمه‌ای تو گوش آدم می‌کند دیگر. یک زنگی می‌زند تو گوش آدم که نکند این او است.

می‌فرماید که بین سند و هند درگیری می‌شود. سند می‌شود پاکستان. و «خَرَبُ السِّنْدِ مِنَ الْهِنْدِ». پاکستان به دست هندوستان خراب می‌شود. و «خَرَبُ الْهِنْدِ مِنَ الصِّینِ». هندوستان به دست چین خراب می‌شود. خنده دارد. پاکستان افغانستان را می‌زند، هندوستان می‌آید پاکستان را تهدید می‌کند. چین می‌آید هندوستان را تهدید می‌کند. یارکشی‌ها همه جای عالم هم آتش. اوضاع آخرالزمان این است. همه‌جا جنگ است. همه‌جا فقر است. یکی از چیزهایی که باعث می‌شود ما روحیه‌مان را نبازیم همین است که "آقا ما یک جایی از عالم قرار گرفتیم که هرچی جنگ و فقر مال اینجاست." نه، عزیزم! این اولش است. ما یک جایی در عالم قرار گرفتیم که هر اتفاقی تو عالم می‌خواهد بیفتد، با ما شروع می‌شود. این را باید بهش توجه کرد. به اینکه توجه کنید روحیه‌تان را نمی‌بازید. شیطان می‌آید وسوسه می‌کند، می‌گوید: "چرا هرچی جنگ و بدبختی، مردم دنیا دارند فوتبالشان را می‌روند، استادیومشان را می‌روند، تفریحاتشان را دارند. ما همه‌اش بدبخت." نه، مردم دنیا الان روزهای خوششان است. مردم دنیا خیلی بدبخت خواهند شد. همه تقاص پس می‌دهند بابت بچه‌هایی که تو غزه کشته شدند و بچه‌هایی که تو ایران دارند کشته می‌شوند. همه تقاص می‌دهند. فتنه شام به تک‌تک خانه‌های عالم می‌رسد. همه درگیرش می‌شوند. بنده الان عرض بکنم دو سال و نیم پیش اول طوفان الاقصی گفتم بر اساس روایت، هم گفتم پیش‌بینی با جبر و رمل و این‌ها نبود. روایت ما این است. حالا یا همین اتفاقات است یا یک اتفاقات دیگری است. ولی آن چیزی که به‌عنوان هندسه آخرالزمان گفتند این‌هاست که از شام این فتنه‌ها و درگیری‌ها شروع می‌شود، آتشش همه عالم را می‌گیرد. همه درگیرش می‌شوند. همه یک طرف باید قرار بگیرند. یا این‌وراند یا آن‌وراند. یا با ظالمند یا مظلومند. شما تو کانون این اتفاقاتید. پرچمدار این تحولاتید. پرچم این اتفاقات دست شماست.

امشب که شب جنگی است، آن دعایی را باید کرد که پیغمبر تو جنگ بدر کرد. چی بود؟ خواندم برایتان اینجا که وقتی این خاک را خواست بپاشد، با خدای متعال نجوا کرد: «اللَّهُمَّ إِنْ تَهْلِكْ هَٰذِهِ الْعِصَابَةَ لَا تُعْبَدْ» (خدایا! اگر این جماعت از بین بروند، دیگر کسی تو را روی این زمین نمی‌پرستد، خودت این را می‌خواهی که کسی تو را نپرستد؟ باشد دیگر، خودت خواست). با خدا امشب صحبت کنیم، بگوییم: "خدایا! تو کل این کره زمین یک جماعت‌اند که پرچم امام حسین را دست گرفته‌اند: این ایرانی‌ها. اگر بخورند زمین، این پرچمشان اگر بخورد زمین، دیگر صدای «یا حسین» هیچ جای این عالم بلند نمی‌شود. دیگر هیچ جای این کره زمین کسی اشک نمی‌ریزد برای امام حسین. دیگر کسی قرآن به سر نمی‌گیرد. اینجا اگر بپاشد، همه جا پاشیده." همه جا این‌جور باید با خدا نجوا کرد. از خدا بدخواست. در این شب و روز وفات حضرت خدیجه، به ما تعرض... مادر این امت تحمل نمی‌کند این تعرض را. بی جواب نمی‌گذارد این تعرض را. ایام شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پدر این امت. امیرالمؤمنین در این ماه رمضان، در این ماه رحمت، در این ماه میهمانی، به میهمان‌های خدا، به شیعیان امیرالمؤمنین تعرض کردند. به این بچه‌های کوچک! این بچه‌ها چه جرمی داشتند؟ صد و خرده‌ای بچه کشته شدند. زیر آوار ماندند. رفت مدرسه، سر کلاس تو مدرسه یکهو سقف روی سرش خراب شده. دیدید دست بریده این بچه را؟ یک فیلمی درآمده بود. عزیز! دست بریده این بچه را! فدای این دست بریده. آدم را یاد کربلا می‌اندازد. دست بریده این بچه‌های چهار پنج ساله. غیرت و غضب خدا خواهد جوشید. خدا تحمل نخواهد کرد. غیرت امیرالمؤمنین خواهد جوشید. در این شب‌ها به این شیعیان، به این مهمان‌های خدا این‌جور تعرض کنید. فکر کردید این‌ها بی‌کس و کاراند؟ این‌ها ناله «یا علی»شان عالم را پُر کرده. چند شب دیگر شب‌های قدر است. وقت گریه و زاری این‌هاست. ان شاء الله خدا رحمت را جاری کند. دست ما را بگیرد تو این فتنه‌ها، تو این آشوب‌ها نگهمان دارد تو این اوضاع به هم‌ریخته.

روضه‌ای که امشب می‌خواهم بخوانم این روضه است: شام رحلت حضرت خدیجه (سلام الله علیها) است. امشب یک شب خاصی است برای پیغمبر اکرم. یک طعم غریبی و غربت عجیبی را امشب پیغمبر چشید با همه وجودش. بعد از خدیجه خیلی احساس تنهایی کرد پیغمبر. تا سال‌ها به این اشاره می‌کرد. با اینکه همسران دیگری داشت، می‌فرمود: "هیچ‌کس جای خدیجه را برای من نمی‌گیرد. خدیجه کس دیگری بود. یک چیز دیگری بود." خدا با خدیجه به غنا رساند پیغمبر را: «وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَأَغْنَىٰ». این احساس دارایی را پیغمبر، خدای متعال به‌واسطه خدیجه درش قرار داد. امشب احساس تنهایی کرد پیغمبر. اساس غربت. امروز خدیجه را غسل داد. کفن کرد. دفن کرد. شب سختی بود برای پیغمبر. دو تا رکن را تو فاصله کم از دست داد: ابوطالب و خدیجه تو فاصله یک ماه.

امشب روضه‌ای را می‌خواهم بخوانم که رحمت خدا را جاری کند. این اشک‌ها ان شاء الله جاری بشود. رحمت خدا جاری بشود. نصرت خدا جاری بشود. به این مردم بی‌ پناه خدای متعال رحم کند. در این شب‌های ماه رمضان. امیرالمؤمنین (علیه السلام) همین‌طور بود. دو تا رکن را تو فاصله کمی از دست داد. پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمود: "یا ابا الریحانتین! ای پدر دو ریحانه حسن و حسین. اول من به تو سفارش می‌کنم با این دو ریحانه من خوب برخورد کن تو دنیا. بعد هم بهت خبر می‌دهم «فَإِنَّ قَلِیلًا یَکْشُفْ رُکْنَاکَ». زود است که دو تا رکن تو از دست برود." به زودی دو تا رکن را از دست... (گفتند) وقتی پیغمبر از دنیا رفت، امیرالمؤمنین فرمود: «هذا احد الرکنین». این رکن اول بود که از دست دادم. «فلما ماتت فاطمه قال هذا رکن الثانی.» وقتی که فاطمه از دنیا رفت، فرمود: "این هم رکن دومم که از دست دادم." دو تا ستون داشت امیرالمؤمنین. پیغمبر کجا؟ ابوطالب کجا؟ فاطمه زهرا کجا؟ خدیجه کجا؟ پیغمبر این دو تا رکن را از دست داد. خدای متعال فرمود: "دیگر مکه جای تو نیست، برو از این شهر." امیرالمؤمنین این دو تا رکن را از دست داد. تو این شهر ماند. چشم به چشم این قاتل‌ها. نجواش را با این چاه می‌کرد. درد دلش را با چاه می‌کرد. فدای غربتت یا امیرالمؤمنین!

رکن دوم را فرمود از دست دادم. بین امشب پیغمبر با آن شب امیرالمؤمنین خیلی تفاوت است. پیغمبر خدیجه را صحیح و سالم تو قبر گذاشت. کلی آشنا بود. کلی دوست بود. آشکارا دفن کرد. با احترام دفن کرد. فدای آن آقایی که به بچه‌ها فرمود: "آستین بده." فدای آن آقایی که نامحرم‌ها را بیرون کرد. به اسما فرمود: "تو آب بریز، من غسل می‌دهم." فدای آن آقایی که وقتی جنازه را کج کرد به سمت قبر... آن‌قدر که بی‌ کس و کار بود، کسی نبود برود تو قبر جنازه را تحویل بگیرد. یکهو دید دو تا دست شبیه دست پیغمبر. آن‌قدر که بی‌ کس و کار بود، شروع کرد با پیغمبر نجوا کردن: "یا رسول الله! یا رسول الله! کمرم شکست. یا رسول الله! احساس تنهایی و غربت می‌کنم. «أما حزنی» پسر من دیگر علی شب‌ها خواب ندارد." فرمود: "این آسمان آبی دیگر برای من تا آخر سیاه است. من دیگر هیچ‌وقت این آسمان را آبی خوشی زندگی‌ام رفت. رنگ زندگی‌ام رفت." رنگ زندگی امیرالمؤمنین کجا رفت؟ آن‌جایی که دید رنگ صورت فاطمه عوض شده. رنگ بازوی فاطمه عوض شده. بازو ورم کرده.

«اَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ الَّذِینَ ظَلَمُوا آلَ بَیْتِ مُحَمَّدً.»
خدایا به فضل و کرمت در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا به فضل و کرمت، به این اشک‌ها، به این ناله‌ها، به این محبت‌هایی که در این دل‌ها می‌جوشد، این مردم مظلوم، این جماعتی که برای دین تو قیام کردند، در رأسش این رهبر عزیز، این فرزند پاکیزه فاطمه زهرا، این سلاله طیبه امام حسین و امیرالمؤمنین را در کنف لطف و حمایت و نصرت خودت مصون و محفوظ بدار. پیروزی نهایی را به همین زودی زود به کام این ملت بچشان. خدایا این ابولهب و ابوجهل زمانه ما، ترامپ و نتانیاهو را تو همین ایام، تو همین درگیری‌ها خبر مرگشان را به همین زودی زود به ما برسان. خبر نابودی آمریکا و اسرائیل را به همین زودی زود به ما برسان. آن‌ها را در درونشان خودشان را به جان خودشان بینداز. خدایا اقتصادشان، سیاستشان، تمدنشان، اجتماعشان، حکمرانیشان را به فضل و کرمت نابود بفرما. هرچه شر و توطئه دارند به خودشان برگردان.

خدایا تو دریایی از گرفتاری‌ها و بدبختی دنیوی و اخروی غرقشان بفرما. به فضل و کرمت، روح امام، شهدا، بزرگان، از ساعه‌سر، سر سفره با برکت حضرت خدیجه مهمان بفرما. خدایا سایه امنیت، رفاه، رشد، پیشرفت مادی و معنوی بر سر این ملت بیفکن. حوائج مؤمنین را به فضل و کرمت برطرف بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. «وَ بِالنَّبِىِّ وَ آلِهِ رَحِمَ اللَّهُ مَنْ قَرَأَ الْفَاتِحَةَ».

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.