جلسه دوازدهم
معرفی
مرحله انتقال قدرت، دوره خلأ موسی و خطر در کمین نشستن سامریهاست![ 8:30 ]
هشدار؛ روی کار آمدن آدمهای ظاهرالصلاح با قرآن و نهجالبلاغه در دست و با شعار جانم فدای رهبر، یعنی پایان کار نظام و انقلاب![ 9:40 ]
تأکید امام شهید به خبرگان رهبری؛ وظیفه رهبر رصد دائم جامعه برای اجتناب از ذرهای انحراف از مسیر است.[ 10:25 ]
امام شهید؛ خبرگان انقلابیترین نهاد است، چون هم مسئول انتخاب رهبریست هم مسئول رصد مسیری که میرود.[ 22:05 ]
استغاثه، دعا و توسلات؛ مهمترین راه برونرفت از فتنهخیزترین پیچ تاریخ و روشن شدن حق.[ 23:15 ]
هشدار؛ خطرِ نفوذ دشمن با سلاحِ عمامه و قرآن و از موضع مرجعیت و حوزه و روحانیت![ 32:10 ]
شاخصههای اصلی برای انتخاب رهبری؛ شجاعت، تشخیص درست مصلحت مملکت، صاحبنظر بودن و قاطعیت.[ 34:05 ]
امام شهید: «هدف انقلاب محقق کردن توحید در زندگی مردم است و مسئولیت رهبر، حفظ جهتگیریها به سمت این هدف».[ 34:30 ]
وقتی خداوند از جامعهای که تجربه سه سال حکومت پیامبر را داشت توقع انحراف از مسیر نداشت از جامعه ما با ۵۰ سال حکومت رهبران دینی چه انتظاری دارد؟![ 37:15 ]
هشدار؛ روی کار آمدن آدمهای ظاهرالصلاح با قرآن و نهجالبلاغه در دست و با شعار جانم فدای رهبر، یعنی پایان کار نظام و انقلاب![ 9:40 ]
تأکید امام شهید به خبرگان رهبری؛ وظیفه رهبر رصد دائم جامعه برای اجتناب از ذرهای انحراف از مسیر است.[ 10:25 ]
امام شهید؛ خبرگان انقلابیترین نهاد است، چون هم مسئول انتخاب رهبریست هم مسئول رصد مسیری که میرود.[ 22:05 ]
استغاثه، دعا و توسلات؛ مهمترین راه برونرفت از فتنهخیزترین پیچ تاریخ و روشن شدن حق.[ 23:15 ]
هشدار؛ خطرِ نفوذ دشمن با سلاحِ عمامه و قرآن و از موضع مرجعیت و حوزه و روحانیت![ 32:10 ]
شاخصههای اصلی برای انتخاب رهبری؛ شجاعت، تشخیص درست مصلحت مملکت، صاحبنظر بودن و قاطعیت.[ 34:05 ]
امام شهید: «هدف انقلاب محقق کردن توحید در زندگی مردم است و مسئولیت رهبر، حفظ جهتگیریها به سمت این هدف».[ 34:30 ]
وقتی خداوند از جامعهای که تجربه سه سال حکومت پیامبر را داشت توقع انحراف از مسیر نداشت از جامعه ما با ۵۰ سال حکومت رهبران دینی چه انتظاری دارد؟![ 37:15 ]
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ما این شبها از ابتدای ماه مبارک رمضان، مباحثی را پیرامون سوره مبارکه "مسد" خدمت عزیزان داشتیم. سوره مبارکه تبت، مطالبی عرض شد و مطالبی هم از این سوره باقی مانده است. با توجه به شرایط خاصی که این ایام در کشور داریم، که از جهاتی میشود گفت مهمترین مقطع این انقلاب و در لبه بسیار حساس این انقلاب هستیم، این ثمرات ۴۷ ساله انقلاب، با یک اشتباه کوچک، همهاش به باد خواهد رفت و زحمت همه شهدا و بزرگانی که برای این انقلاب زحمت میکشند، اگر حواسمان جمع نباشد، به هدر میرود. لذا، فعلاً به آن بحث نمیپردازیم. انشاءالله در موقعیت دیگری، اگر فرصت شد، ادامه آن جلسات و ادامه مباحث را خواهیم داشت.
از امشب تا شب میلاد امام مجتبی (علیهالسلام) که شبهای پایانی است که خدمت عزیزان هستیم، به نظر رسید موضوعی مطرح شود به عنوان *"جایگاه و راه رهبر شهید انقلاب"*. هم آن جایگاه را به آن توجه داشته باشیم که دست نااهلان نیفتد و هم آن راه را به آن توجه داشته باشیم که به انحراف کشیده نشود.
از نکات مهم این است که رهبر شهید ما، داستان نبودنشان را به نحوی به آن اشاره کردند. در آخرین دیدارهایی که با مجلس خبرگان رهبری داشتند، مطالب مهمی را در این زمینه فرمودند که همان ایام هم برخی استشمام میکردند که ایشان دارند "کد" میدهند مبنی بر روزهایی که ایشان حضور ندارند. به نظرم، آخرین جلسهای بود که ایشان با مجلس خبرگان داشتند یا جلسه ماقبل آخرشان، که در آبان سال گذشته بود؛ ۱۷ آبان ۱۴۰۳. جلسه خیلی عجیبی بود. محتوای فرمایشات ایشان هم محتوای عجیبی بود، منحصر به فرد بود. فرمایشی که در آن جلسه داشتند، آنقدر ایشان گویی استعجال داشتند برای مطرح کردن مطلب اصلی، که به طرز عجیبی مقدمهای را که معمولاً در جلسات بیان میکردند، آخر فرمایششان گفتند. معمولاً ایشان اول این جلسات یادی میکنند از کسانی که اهل آن جلسه بودند و به رحمت ایزدی رفتند، که یکی از آن عزیزانی که اهل آن جلسه بود و به رحمت ایزدی رفته بود، مرحوم شهید رئیسی بود و مرحوم شهید آلهاشم.
ایشان آنقدر که زود وارد این بحث میشوند، گویی فراموش میکنند اول یادی کنند از این بزرگان. آخر فرمایششان میفهمند این را اول میخواستم بگویم، الان میگویم. یاد میکنند از این بزرگان و زود همان اول جلسه وارد بحث جایگاه مجلس خبرگان و انتخاب رهبر بعدی میشوند که: «مجلس خبرگان خیلی مهم است، مهمترین رکن این نظام است و کار بزرگی را به روی دوش دارد و آن هم انتخاب رهبری است.» ایشان میفرمایند که مجلس خبرگان انقلابیترین نهاد این کشور، انقلابیترین نهادهای انقلابی است، عنوان "انقلابیترین" را مطرح میکنند. نکات مهمی را میفرمایند که: «در انتخاب رهبر بعدی باید به این نکات توجه داشته باشید.»
نشان میدهد حضرت آقا چه نگاه کلانی به قضایا داشتند و با الهام الهی ملتفت به این بودند که حضورشان خیلی ادامهدار نیست در این نهضت و در این انقلاب. و داشتند به این نکته توجه میدادند. چند تا نکته کلیدی را ایشان مطرح میکنند که باید اینها مباحثه شود و گفته شود. و خصوصاً در این ایام به طور خاص به آن تذکر و توجه داده شود.
به هر حال ما در روزگاری هستیم که فتنهها خیلی گوناگوناند. یک بخشش فتنه نظامی است؛ جنگ. مواظب مسائل امنیتی باید باشیم. نیروهای امنیتی وظایفی دارند. به لطف خدا موفقند و پیروزند و کارشان را دارند درست و دقیق انجام میدهند. هوشیاریهای امنیتی دیگری میطلبد نسبت به منافقین، آشوبگرها و محاربین داخلی، داعشیهای داخلی، کودتاچیان داخلی که اینها پروژه کودتاشان را به ثمر نرسانند. اتفاقی که برای کودتا دنبالش بودند، چند تا گام اساسیش برداشته شده و مهمترین گامش خلاء قدرت و حذف رهبری است. و الان ما در دوره انتقال قدرتیم که این دوره، دوره بسیار مهمی است. یک ذره اگر حواسمان پرت شود و این اتفاق درست به ثمر ننشیند، لعنت ابدی خدا و ملائکه و تمام انبیا به گردن ما خواهد بود و بابت خونهایی که ریخته شده، تک تک قطرات خونی که در این انقلاب ریخته شده، باید جواب پس دهیم، نمیتوانیم جواب پس دهیم.
این طرح براندازی و طرح کودتا، یکی از نکاتی که پیگیری میکند، انتقال قدرت به نااهلان است. نااهلانی که کمین کردهاند، نااهلانی که منتظرند ببینند شرایط چه میشود. الان فعلاً ما در این داغ احساسی این واقعه تلخ هستیم. به دوستان ایام شهادت شهید رئیسی عرض میکردم: «مراقب باشید دشمنان شهید رئیسی نیایند تکیه بزنند به این سرمایهای که او تولید کرد.» میگفتند: «مگر بعد رئیسی کسی دوباره به روحانی رأی میدهد؟» دیدند که دوباره به روحانی رأی دادند. الان هم کسی باورش نمیشود کسی بعد خامنهای دوباره به روحانی رأی دهد، ولی این گرگها کمین کردهاند، این شیاطین منتظر این موقعیتاند. مگر کسی فکر میکرد بعد پیغمبر یک همچین موجودات شریری جای پیغمبر بنشینند؟ ما در دوره خلاء موسی هستیم. سامریها کمین کردهاند، گوسالههایشان را آماده کردهاند. از همان ده روز نبود موسی، نهایت استفاده را میکنند. سالها زحمت موسی را در ۱۰ روز هدر دادند. اثر سادهاندیشی مردم، ساده گرفتن مردم. حواستان به این سامریها جمع باشد، به این روحانی و طیف و تیمش جمع باشد. اینها خیلی خطرناکند.
نه آمریکا خطر دارد، نه اسرائیل خطر دارد، نه پهلوی خطر دارد، خطر اینجاست. حالا یا خود این اشخاص که بعید است با این فیلترهایی که در جمهوری اسلامی به قدرت برسند یا آدمهای درجه چندمشان، آدمهای موجهشان، آدمهایی که خوب حرف میزنند، حرفهای قشنگ قشنگ میزنند. تجربه شما را در انتخابات سال گذشته داشتیم با نهجالبلاغه و قرآن و جانم فدای رهبر و ما رهبری داریم و این حرفها. همان تیمار و آنجا خطر ریاست جمهوری بود که یک عده نفهمیدند و شد آنچه نباید میشد. امروز یک خطری است که اگر اتفاق افتاد دیگر جبران ندارد، دیگر کار این نظام و این انقلاب تمام است.
رهبر انقلاب فرمودند: «اگر شاه سلطان حسینها بیایند، کار جمهوری اسلامی تمام است.» شاه سلطان حسین را آنجا توضیح دادند. ایشان در سخنرانی که سال ۸۷ کردند در دانشگاه علم و صنعت فرمودند: «آنهایی که از دشمن میترسند...» فرمودند: «ممکن است صورت انقلاب حفظ شود، این نهادها سر جایش باشد، شورای نگهبانی باشد، مجلس خبرگانی باشد؛ روح انقلابی از آن گرفته میشود. نفی و اثباتهای انقلاب است که این انقلاب را معلوم میکند که چیست.»
آقا در این سخنرانی با خبرگان میفهمند کار اساسی رهبری این است که دائم رصد میکند، یک ذره انحراف در این مسیر شکل نگیرد. بعد ایشان دو بار میفرمایند: «این خیلی مهم است، این خیلی مهم است.» آنقدر که خوب ایشان این کار را انجام دادند، ما نمیفهمیم چه اتفاقی رخ داد در این حدود ۴۰ سالی که ایشان سکاندار بود. خیلی زحمت کشید، خیلی مایه گذاشت، با خیلی شیاطین گلاویز شد که این انقلاب یک ذره منحرف نشود، خطش عوض نشود، حرفهایش تغییر پیدا نکند. شما ببینید چه آدمهای موجهی برمیگشتند میگفتند: «دنیای آینده، دنیای گفتمانهاست، دنیای موشک نیست.» شما ببینید این حرف چیست! اگر آن روز این حرف به ثمر مینشست که آن آدمی که این حرف را زده بود تا جایگاه رئیس خبرگان هم ارتقا پیدا کرد.
در دورهای ما دیگر در دورهای نیستیم که بخواهیم تقیه بکنیم، مماشات بکنیم. ما در لبه پرتگاه انقلابی، تقیهای دیگر نیست، تقیه دیگر ندارد. خیلی باید شفاف برخورد کرد، خیلی باید روشن گفت. اینجا باید آمد وسط، تیرها را به جان خرید و چقدر خالی است جای آیتالله مصباح و بزرگانی از این دست. خیلی میدان خالی است. واقعاً احساس میکنیم بیکس و کار شدیم، هیچ کسی نیست که این وسط خوب توضیح دهد: «آقا اوضاع چیست؟ ما در چه وضعیتی هستیم؟» حواسمان جمع باشد چه دارد رقم میخورد. کسی باید بر مسند کار بنشیند که یک ذره متأثر نشود از این فضاها، از این جوها. شما دیدید حسن روحانی (علیهما الیه) در همین روزهای واپسین حیات رهبر انقلاب، در همین اوضاع، در این وضعیت، بعد از آشوبهای دی ماه ۱۴۰۴، بعد از کودتا میآید میگوید که: «رفراندوم برگزار کنید، از مردم بپرسید آیا راضیاند به این سیاستهایی که آنقدر برایشان هزینه دارد؟» در جمع گماشتهها و بادمجان دور قابچینها و آدمهای خودش که حالا در دولتش بودند، این حرف را دارد میزند. این حرف خیلی خطرناک است. آن وقتی که رهبری بود، مگر حیایی داشتند، یک خجالتی میکشیدند. این حرف مطرح شد.
شما ببینید اگر رهبر دیگری بیاید، تا بخواهد استحکام و استقرار پیدا کند، تا بخواهد حرفش نفوذ پیدا کند، خیلی کارها میشود کرد. این دوره، دوره سامریهاست، خیلی حساس است، خیلی خطرناک است. عزیزان، اگر گریه و ناله و توسلی دارید، برای این مسئله بزنید. رهبر انقلاب در عرش اعلی به اجداد طاهرینش پیوست، ما به حال خودمان باید گریه کنیم. آقا وقتی رفتند منزل مرحوم آیتالله خوشوقت، بعد از رحلت ایشان که پدرعروس ایشان بود، به آن جمعیتی که آنجا بودند، این مطلب را میفهمند: «به حال خودتان گریه کنید، این بزرگان تازه دستشان بازتر از قبل شده، اینها حالشان گریه ندارد.» آقا همان آقاست، بالاتر نظر میکند به وجهالله. امروز این ثمره زحمات یک عمر او، یک عمر امام، این خونهایی که ریخته شده، وابسته به هوشیاری من و شماست. اینها هم شعار نیست، میدانید، میفهمید. خیلی خوب نمیفهمند مسائل را.
چالشی که ما داشتیم این ماههای اخیر، این سالهای اخیر، حرفهایی که میزدیم همین جلسات. افرادی میآمدند مینشستند به ما میگفتند: «آقا ما تو را با آنسوی مرگ و این حرفها میشناسیم، این حرفها چیست میزنی؟ رهبری و انقلاب و نظام؟» نه، بحث سر این است که ما اگر مرگ و حساب و آنسوی مرگ و این حرفهاست، حساب و کتاب الهی است، حقالناس است. ما باید جواب پس دهیم. این حرفها که برای اینکه سر خودمان را کلاه بگذاریم و بنشینیم حرفهای قشنگ قشنگ بزنیم و با همدیگر یک چیزی دود بکنیم و یک چیزی بگوییم و این حرفها که برای این چیزها نیستش که کلاه بگذاریم، حرفهای خوشگلی بزنیم که دور هم باشیم، خوش بگذرد. ما حساب داریم: «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ.» بابت این نعمت از شما سؤال خواهد شد. هم نون تأکید آورده، هم لام آورده. این نعیم هم فرمودند نعمت ولایت است. این ولایتی که امروز جاری است در این مملکت، آن مرد بزرگ، آنچه که به عهدهاش بود انجام داد، رساند به من و شما. من و شما امروز معین میکنیم این خط ادامه پیدا کند یا نه.
خیلی کوتاهیها داشتیم، خیلی کوتاهیها داشتیم، خیلی چیزها گفت انجام ندادیم، به رو نیاوردیم. همین صحبتهایی که ایشان با حوزه کرد. سال ۷۴ ایشان خطاب به حوزویان در فیضیه مطالبی (گفتند). آن موقع اگر این حرفها عمل میشد، پیاده میشد، در این ۳۰ سال نیروهایی تربیت میشدند که امروز ما به این اوضاع "چه کنم، چه کنم" نیفتیم. آنقدر احساس خلأ بکنیم برای اینکه چه کسی بعد ایشان بیاید. خیلی حرفها. همین پیامهای مختلفی که به شورای عالی فضای مجازی و چه میدانم تنظیم چیچی و فلان و فلان و فلان. عمدتاً همان کسانی که باید نصرت بکنند، نخبگان بودند، خیلی کوتاهیها کردند.
وصیتنامه شهید حاج قاسم سلیمانی، جمله درخشانی بود، جمله عجیبی بود. خیلی هم این جمله مشخص بود. حاج قاسم گذشته برای وقتی که نباشد. خیلی شجاعانه بود. ایشان خطاب میکند به علما. ایشان میفرمایند: «این عبد صالحی که امروز سکاندار این انقلاب است، مظلومیتش بیش از صالحیتش است. بیشتر از اینکه عبد صالح باشد، عبد مظلوم است.» خطاب به علما و مراجع اینطور مینویسد، خیلی حرف است. یک فرمانده نظامی اینجور جرئت پیدا میکند با مراجع این شکلی صحبت کند. ایشان خطاب میکند به علما میگوید که: «بایستی شما در سخنرانیهایتان، در مجالستان، مواضع ایشان را تحکیم کنید، مواضع رهبری را تأیید کنید، تقویت کنید، تکرار کنید.» من دنبال این بودم که یک فرصتی پیش آید حضوری این را خدمتتان عرض کنم. اگر آن فرصت نشد، اینجا در وصیت. این حرف، حرف مهمی است.
خیلی مطالبی که آقا میفرمود غریب واقع میشد. شما ببینید کار به کجا رسید که این مردک، این مردک پست، برگشت گفت: «ما از کربلا درس مذاکره گرفتیم.» این مذاکره که انجام میداد، بدهبستان. بدهید برود. آنقدر هیچکس واکنش نشان نداد. خود آقا میآمد واکنش نشان میداد. برای سند ۲۰۳۰ آقا واکنش نشان داد. برای لیستی که سال ۹۴ دادند، انگلیسیها پشتش را گرفتند که مرسوم شد به لیست انگلیسی، آقا واکنش نشان داد. بعد این باعث میشد که در انتخاباتها رقیب گفتمانی اینها میشد آقا. سال ۹۴ لیست اینها کامل نیامد. این شد خوانش اینکه لیست خامنهای رأی نیاورد، لیست انگلیسی بود. دیگر ۹۶ انگار مردم به سند ۲۰۳۰ آری گفتهاند. اینها خیلی فاجعه است. اینها یک مجموعه وقایعی است که دست به دست هم میدهد تا به این شهادت کشیده میشود. موضع رهبری تضعیف میشود، جایگاه تضعیف میشود، دشمن به خودش جرئت میدهد این کار را انجام دهد. اینها دل او را قرص میکند و امیدوارش میکند. یک اتفاقی نیست که یک شبه رخ دهد، این محصول سالهاست.
لعنت خدا بر آن کسانی که پایهگذار فتنه ۸۸ بودند، حرف رهبری، جایگاه رهبری را در این مملکت بیاعتبار کردند، موقعیت رهبری را تضعیف کردند.
رحمت خدا بر آیتالله فاطمینیا که میفرمود: «من کسی که رهبری را تضعیف بکند از شرابخوار بدتر میدانم. گناهی از این بدتر نیست.» ما کی اینجور گفتمانسازی کردیم برای مردم که اگر یک کلمه تضعیف رهبری شود، معادل با شرابخواری هم نیست، از هر گناهی بدتر است. آنقدر راحت رهبری را مسخره میکرد. طرف رئیس جمهور این مملکت بود، میگفت: «مگر منقل است که میخواهی برجام را تویش آتیش بزنی؟ یک منقلیه.» یک عده فکر کردند که میاندازند تویش. آن برجام اگر آن روز آتش میگرفت، امروز این اوضاع در تهران نبود که مردم از اینور به آنور فرار بکنند زیر آتش. این یک پروسه است، آرام آرام طی میشود تا میرسد به این نقطه. مملکت ضعیف میشود، دشمن به خودش جرئت میدهد.
این نکته مهمی است و ما الان در یک نقطهای هستیم که حساسترین نقطه است، آن هم انتخاب رهبر بعدی است. از این به بعد با چه فرمانی این مملکت قرار است اداره شود؟ هم اعضای مجلس خبرگانمان باید متوجه باشند که حتماً هستند، انشاءالله اعضای فهمیده. بنده سال ۱۴۰۲ نکتهای گفتم، یک عده به من پریدند در انتخابات خبرگان. عرض کردم احتمالاً انتخاب رهبر بعدی با این عزا باشد. یکی به من پیام داد: «من رفتم مسجد جمکران نفرینت کردم، تو داری میگویی رهبری از دنیا میرود؟» یکم امروز پیام داده: «تو میگفتی که رهبری هست تا ظهور امام زمان، چه بکنیم؟» از آدمهایی که نه آن موقع میفهمند نه این موقع. نزنید تهمت این را، بابا! چی نسبت میدهی؟ گردنت گیر است. کی گفتیم رهبری؟ بنده چند بار لااقل در این دو سه سال اخیر این نکته را عرض کردم: «خودتان را مطمئن نگیرید به اینکه رهبر انقلاب در ظهور امام زمان باشند.» حتی برخی از دوستان عزیزمان، نزدیکمان به ما گفتند: «آقا! این را نگو، تو دل مردم را خالی میکنی.» همان روز ۱۸ دی بنده این را عرض کردم که شبش اغتشاشات بعد سخنرانی ایشان به من گفتش که: «آقا! این حرف دل مردم را خالی میکند.» گفتم: «چه بکنیم؟» بعد آماده بود. این صحبتهای رهبری است که دارد تأکید میکند: «حواستان باشد رهبر بعدی کیست. خیلی چشمتان را باز کنید، کی را میخواهید انتخاب بکنید. کدامور میبرد مردم را؟» این است که میگویم شما انقلابیترین نهادید چون باید حواستان به رهبری باشد. هم در انتخابش، هم در مسیری که دارد میرود منحرف نکند مسیر را. مثل اینکه منفعت این مردم تأمین شود. بزرگترین ضررها را به این مردم بزند این احمقهایی که پدر ما را درآوردند. هنوز هم اسم مصلحت از دهنشان نمیافتد. میگوید: «ما بر اساس مصلحتمان میرویم با آمریکا مذاکره میکنیم.» آخه نادان! دیگر چه مفسدهای باید رخ دهد، مصلحتی در این نیست. دیگر چی باید بشود؟ رهبری فرمودند: «مذاکره با آمریکا خصوصاً این دولت، هیچ منفعتی که ندارد، همهاش ضرر است.»
دیدید این یکیاش بود، وسط مذاکره آن وقتی که داشتیم به توافق میرسیدیم، رهبرتان را کشتند. هنوز هم میگویند نزنند، میآیند مذاکره میکنیم. اینها کیستند؟ آدمهای موجهی هم گاهی هستند، گاهی سیدند، گاهی خادم امام رضا (علیهالسلام). مذاکره برجام را کسانی تنظیم کردند که شب قدر قرآن به سر میگرفتند.
چه باید کرد؟ باید استغاثه کرد، باید از خدا خواست، باید نالهها زد، باید توسلها کرد که هم حق را به ما نشان دهد و هم حق را در جامعه جاری کند. مسیر این ملت به انحراف کشیده نشود.
بگذارید من فرمایشات آقا را برایتان بخوانم. آقا میفرمایند که اگر حوصله دارید من خط به خط بخوانم بیایم جلو، اگر حوصله ندارید پاراگراف پاراگراف کلیاتش را بگویم. هان، اولی یا دومی؟ اولی دستها بالا! آنهایی که میگویند دومی دستها بالا! مطالب مهم زیاد است.
این البته یک سخنرانی ایشان است که امشب اگر بشود انشاءالله به آن بپردازم. دو شب بعدی سخنرانی دیگر ایشان است که آن خیلی مهم است و خیلی غریب است. آن سخنرانی که ایشان بسیجیها را در استادیوم آزادی جمع کرد، سال ۹۷ که حاج قاسم هم بود. یک جمله حضرت آقا آنجا فرمود، بعداً بهتان میگویم که حاج قاسم دوربین آمد رویش نشان داد که حاج قاسم دارد مثل ابر بهار گریه میکند. آقا فرمود: «تا وقتی من زندهام این کار را میکنم.» توضیحاتش را عرض میکنم که آنجا دوربین روی حاج قاسم، حاج قاسم داشت گریه میکرد.
جمله کلیدی این است: اول این را بگویم تا برسیم به آن جلسه، آن صحبت. میفرمایند که: «مجلس خبرگان یکی از انقلابیترین نهادهای جمهوری اسلامی است. منظورم از انقلابیترین، مرتبطترین است با انقلاب اسلامی. این مجلس، به این معنا، یکی از انقلابیترین نهادهای انقلابی است.» علت این تعبیر که میگوییم انقلابیترین است: «نقش این مجلس در گزینش رهبری است.» همان اول که شروع میکند، تقریباً به نظرم میآید آخرین دیدار ایشان با مجلس.
«این خیلی کار مهمی است، نقش منحصر به فردی است و بحمدالله مجلس خبرگان آماده است برای این نقش و باید آماده باشد.» دقت کنید به این حرف! «در این زمینه من چند جملهای را عرض میکنم.»
«در شاکله نظام اسلامی، در قواره کلی نظام اسلامی، جایگاه رهبری عمدتاً برای حفظ جهتگیری به سمت هدف انقلاب است.» اصلاً مهمترین نقش همین است. اصلاً کار رهبری که نباید قیمت مرغ و مثلاً نهادهای دامی را مدیریت کند. رهبری بنده تعبیری وقتی عرض کردم، جایگاه رهبری مثل رهبر ارکستر میماند. این سمفونیای که میخواهد اجرا شود، این متنی که بر اساسش این سمفونی نواخته میشود، رهبری تسلط به آن متن دارد، درک از آن متن دارد. متناسب با آن متن این نوازندهها را فعال میکند که این سمفونی ایفا شود.
حالا متنی که باید بر اساسش این سمفونی نواخته شود، متن کتاب و سنت است، شریعت. درست شد؟ بهش میگویند ولی فقیه. فقیه این متن را ابلاغ میکند. نوازندههای مختلف هر کدام نقش خودش را مییابد. او باید بزند. اگر اینجا آن کسی که باید گیتار بزند، گیتار نزند، سمفونی به هم میریزد.
ربطی به رهبر ارکستر ندارد. شما باید مطالبت از اونی باشد که اینجا مگر این را نوشته بود که این را گفتی؟ مسئله این است. سؤال از آن این است که آقا! این متن کتاب و سنت بود؟ این را گفته بود؟ قرآن این را گفته بود؟ روایت این را گفته بود؟ با کدام مسیر فقهی، با کدام مکانیزم فقهی به این حرف رسیده بودی؟ باید دلیل بیاورد. جایگاه رهبری این را باید جواب دهد. میگویند چرا رهبری پاسخگو نیست؟ قبلاً حالا حرفهایی که میزند. رهبری پاسخگوی چی باید باشد؟ به کی؟ رهبری (اگر) خوب، سؤالات، ابهامات که خب ایشان جلسات داشت؛ دانشجوها میآمدند میگفتند از طیفهای مختلف، آدمهای مختلف، جلسات مختلف.
اگر از نقش سؤال بکنیم، جایگاه او این است. باید بگویی که: «آقا! این مطلبی که شما فرمان دادی بر اساس کدام متد طلبگی و مکانیزم اجتهادی به آن رسیده بودی؟» آن هم جایگاه شما، یعنی عموم مردم نیست که بخواهیم خبرگان بعد از او سؤال بکند. خبرگان هم هر وقت که احساس بکنند که یک اختلالی در مسئله رخ داده، از او سؤال میکنند. وقتی که سؤال نمیکنند یعنی اختلالی نمیبینند که بخواهند سؤال بکنند. ایشان ۳۷ سال یک جوری مسیر را پیش رفت که هیچ وقت خبرگان احساس نکردند در این قضیه اختلالی رخ داده که بخواهند سؤال کنند. شاید هم گاهی سؤالی بوده، در خلوت مجاب میشدند. این نکته مهمی است.
کار رهبری این است. رهبری باید چه کار کند؟ اینها را باید با همدیگر هماهنگ کند. همزمان وقتی دارد فرمان میدهد که مثلاً آن گروه شروع کند به زدن، همزمانش به این بخش هم مثلاً باشد. اگر آن دارد مثلاً تار میزند، گیتار میزند، این یکی مثلاً باید فلوت بزند. اینها را همزمان با همدیگر فعال کند. مراقب باشد اینها کار همدیگر را به هم نریزند. ولی حالا آن که فلوت میزند بلد است؟ بلد نیست؟ میتواند؟ نمیتواند؟ اگر آنقدر اختیار دارد که خودش آدم را جابجا کند، جابجا میکند. فلوت نمیخوری، یکی دیگر را باید بیاورم. خودش میآورد. بعد ازش سؤال میکنند که: «این آدمی که آوردی بلد بود فلوت بزند؟» بعد او هم پاسخ میدهد که: «اگر من آدم دیگری داشتم، جایی میگذاشتم. اینی که آوردم بهترین است.» بررسی میکند. اگر واقعاً معلوم شد که هیچ کسی بهتر نیست، خب. اگر معلوم شد که بهتر هست، جابجا میشود.
سال ۱۴۰۳ یک صحبتی کردم در جلسهای در مشهد، ضبط شد ولی منتشر نشد. بنای به انتشارش هم نداریم. مسائلی را گفتم، از تحلیل سیاسی گفتم، نه پیشگویی است، نه غیبگویی است. و گفتم اینها نظر من است. اگر محقق نشد انشاءالله من دیگر تحلیل سیاسی نمیکنم. افرادی بودند ضد این تحلیل بودند، گفتم اگر محقق شد اینها هم دیگر تحلیل سیاسی نکنند. حالا چی بود آن تحلیل؟ انشاءالله که نیاز نباشد آن صوت منتشر شود. تیرماه سال ۱۴۰۳ بود، ۱۵ تیرماه. عرض کردم وقایعی رخ میدهد در این منطقه، به نظرم با تحلیل سیاسی که دارم، بعد از این انتخابات و بر اساس نتیجه این انتخابات، قضیه سوریه را عرض کردم، شهادت سید حسن نصرالله را عرض کردم، شهادت حضرت آقا را هم عرض کردم. این صوتش موجود است، بنا به گفتن همین حرفم ندارم. ولی عدهای به هر حال گاهی یک حرفهایی میزنند، آدم مجبور میشود یک تحلیلی بر اساس اتفاقاتی که رخ میدهد. شما موجودی خودت و برنامه دشمن را وقتی که به آن توجه داشته باشی به یک چیزهایی میرسی. حالا این تحلیل است دیگر، یا درست است یا غلط.
یعنی سرمایهگذاری میکند دشمن. دشمن در میدان نظامی دیدید که نتوانست و نمیتواند. هر روزی که از این جنگ دارد میگذرد، موقعیت او ضعیفتر، موقعیت جمهوری اسلامی قویتر. این جنگ دو ماه دیگر ادامه پیدا کند، کل آمریکا و اروپا به شورش میافتد. بسیاری از این حکومتهای مرکزی از دست میرود. همینجوری بخواهد این تنگه هرمز بسته باشد و قیمت نفت رشد پیدا کند، حاملهای انرژی بخواهد گرانتر شود و مردم دنیا که مثل مردم جمهوری اسلامی نیستند که یک ایدئولوژی داشته باشند در راهش گرسنگی را تحمل بکنند. «من درآمد دارم، بنزین آنقدر برنامهریزی کرده بودم، تو در یک ماه این را سه برابرش کردی، من نمیتوانم ادامه دهم.» میریزد در خیابان، شورش میکند، کودتا میکند. این وضعیتی است که آنها دارند. انشاءالله همین هم خواهد شد. به ما وعده دادند، بشارت دادند قبل از ظهور، "حرج الروم" را خواهید داشت. این کشورهای غربی از هم میپاشد، به جان هم میافتند. انشاءالله که همین قضیه باشد.
به مجموعه مسائلی که از این جنس در این میدان دستش خالی است. در میدان اغتشاش هم از جهت اینکه یک جماعتی بردارد بیاورد کف خیابان، بهشان تسلیحات دهد، امکانات دهد که بریزید و آتش بزنید، در این هم دستش خالی است. یک جاهای دیگری میتواند کارایی بکند، خصوصاً از دل آدمهای موجه، از دل آدمهای موجه. خصوصاً در روایت به ما گفتند آخرالزمان نقش علمای خوب و بد. بهترینهای آخرالزمان علمای خوبند، بدترینهای آخرالزمان علمای بد. نکته دارد. دشمن شما با عمامه میآید جلو، زیر عنوان آیتالله به شما آسیب میزند.
حضرت آقا (رضوانالله علیه) وقتی آمدند قم فرمودند: «تز انقلاب از قم بود، آنتیتز انقلاب هم در قم است.» یعنی آنی که با آن انقلاب را نابود میکنند با حوزه و آخوند و مرجعیت است. جمع باشد. الان در آن بزنگاهی که این دستگاه فقاهت میخواهد خودش را نشان دهد، رهبر بعدی انتخاب شود، خود آن آدم متأثر از کیست؟ از جهت فکری چه جوری است؟ برنخورد، سادهلوح نباشد. امام چرا آقای منتظری را عزل کرد؟ با اینکه از جهت فقهی خیلی قوی بود، سابقه سیاسی این آدم هم خیلی برجسته بود.
شما سادهلوحی. یکی از جملاتی میفرمود: «هر کس هر چه بگوید زود باورت میشود.» میشود یک نفر از جهت علمی واقعاً شاید الان هم باشد اینکه رودست بخورد، تحلیل دیگران رویش اثر بگذارد. مشاورین من همین اعتقاد را ندارند ولی من این را میگویم. یادتان است آقا میفرمود که سال ۸۸، حتی مشاورین من به من میگفتند که از عبارت کودتای مخملی استفاده نکن، ولی من نظرم این است که این واقعاً کودتای مخملی بود. یک کسی باشد که از مشاورانش هم رکب نخورد، تا یک جوی راه افتاد، تا یک حرفی راه افتاد، تا یک موجی راه افتاد، متأثر نشود، عقبنشینی. بخشی شجاعت. خوب بتواند تشخیص دهد، تحلیل کند. صاحب نظر به معنای واقعی کلمه باشد، نه فقط صاحب نظر فقهی. مصلحت مملکت را بتواند تشخیص دهد. خود اینکه آدم نترسد دخیل در این است که خوب بتواند تشخیص دهد. آدم وقتی میترسد و متأثر میشود، خود همین دخیل میشود در اینکه هی بخواهد به یک سمتی فکرش را سوق دهد.
آقا میفرمایند که: «مسئولیت رهبری چیست؟ حفظ جهتگیری به سمت هدف انقلاب.» این عمده مسئولیت رهبری است. خب، هدف انقلاب برای یک هدفی به وجود آمده است. حرفهای مهمی داری میزنی، انشاءالله خدای متعال از ما بپذیرد. انشاءالله روح حضرت آقا از ما شاد باشد و راضی باشد. خدا میداند بنده به حال، اگر باشد، واقعاً حوصله سخنرانی ندارم. واقعاً حال سخنرانی، حرف زدن و اصلاً با کسی گفتگو کردن و حتی تماس جواب دادن و اینها را واقعاً ندارم. یعنی دوست دارم یک خلوتی بروم فقط زار بزنم. یک احساس دینی میکنم، احساس وظیفهای میکنم. حالا خیلی جایگاه مهمی هم نداریم. جایگاهی اصلاً ندارد. ولی به هر حال هر کسی هر چقدر در توانش است، با آن مخاطبی که دارد، آنی که میفهمد را بگوید، سعی کند درست هم بفهمد و درست هم بگوید. انشاءالله که حرفمان درست باشد. انشاءالله خدا راضی باشد از این حرف. روح ایشان از ما راضی باشد.
من تا دیروز بعد از هر نمازی دعا میکردم خدای متعال سایه این رهبر را بر سر ما مستدام بدارد. از بعد شهادت ایشان ناخودآگاه این کلمه هی به زبانم میآید، متأثر هم میشود آدم. تا این جمله به زبانم میآید، خودم را اصلاح میکنم میگویم: «خدایا! روح این مرد را از ما راضی کن. جوری باشد که ما روسفید باشیم در برابر حضرت آقا.» فرمود: «جایگاه رهبری این است.» حالا هدف انقلاب چیست که رهبری باید به این سمت ببرد؟ میفرماید: «همه انقلابها اهدافی دارند، اهداف اساسی دارند که بر اساس آن هدفی که دارند، سامان زندگی را تغییر میدهند، زیر و رو میکنند.»
هدف انقلاب اسلامی را اگر بخواهیم به طور خلاصه عرض بکنیم، عبارت است از محقق کردن توحید در زندگی مردم در کشور. توحید در جنبه معرفتی و مفهومی یک امری است که به حسب مراتب فهم و معرفت افراد قابل گسترش است. این مفهوم باید در زندگی جامعه محقق شود، یعنی توحید تحقق پیدا کند در جامعه. چون توحید همه دین است، اصل دین و همه دین عبارت است از توحید. این هدف انقلاب اسلامی جای بحث و حرف و توضیح و تبیین دارد. برای اینکه جامعه اسلامی به این هدف نزدیک شود و یک جامعه توحیدی به وجود بیاید، تلاشهایی لازم است. موانعی وجود دارد. همیشه در حرکت به سمت این هدف، موانعی پیش میآید. انگیزههایی وجود دارد برای جلوگیری از این حرکت، انگیزه وجود دارد. این انگیزهها متوجه این است که نگذارند انقلاب و نظام به سمت هدف خودش حرکت بکند و پیش برود و توفیق پیدا کند. میخواهند متوقف کنند بلکه به عقب برگردانند. حالا ولو به عقب برگردانند.
خوب دل بدهید، من دارم تند تند میخوانم، خیلی نکته دارد این حرفها. بعد ایشان جلوتر آن آیه را میخواند. بگذارید من الان اول بگویم بعد رد شوم. ایشان جلوتر این آیه را میخواند که در مورد پیغمبر اکرم (صلیالله علیه و آله و سلم) قرآن کریم میفرماید: «أَفإن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُم عَلَی أَعْقَابِکُم؟» اگر کشته شود یا از دنیا برود، برمیگردید عقب؟ این لبه پرتگاه حساسی است که امروز من و شماییم. دوباره برمیگردیم خط قبلی یا ادامه میدهید؟ انگیزهتان را از دست میدهید حتی اگر رسولالله باشد؟ بعد آقا این نکته را میفرماید. میفرماید: «خدای متعال، خوب دل بدهید، خیلی مهم است. میفرماید خدای متعال از آن جامعهای که پیغمبر سه سال درش حکومت کرده بود توقع نداشت که با رفتن پیغمبر خطش عوض شود.» حرف دارد این جامعهای که ۵۰ سال این رهبران الهی را دیده، شیرفهم شده، این چیست؟ این میتواند خطش را عوض کند؟ معلوم است که نه. بله، به هر حال عوامل مختلفی دخیلاند.
نکته اصلی این است: پیغمبر که برود، این یک رسولی بود، یک رسول. یک پیامی آورده برایتان. قرار نیست که همه بود و نبود شما به شخص او باشد، به جسم او باشد. آنی که برای شما مهم است، پیام اوست. این رهبر امروز بین ما نیست، خیلی خسارت بزرگی است، صدمه عظیمی است. با هیچی جبران نمیشود ولی پیام او برای من و شما هست. راهی که به ما نشان داده هست.
در زمان حیاتش یک عدهای بودند همین را میخواستند کمرنگ کنند، آسیب بزنند. تمام قد ایستادن جلوی او، با من تمام قد ایستاد. آنقدری که موجودی داشت دفاع کرد.
جایگاه رهبری این است، نگذارد به عقب برگردید. همان اتفاقات قبل انقلاب را با یک اسم دیگری بیایند به خودتان بدهند، با اسم ما برای مردم انقلاب کردیم، ما برای خواست مردم انقلاب کردیم. آخه مردم این را میخواهند. آخه مردم این را... خیلی حرفهای شیکی است. چهار روز دیگر این جنگ ادامه پیدا کند، یکم مشکلات و فشارها بیشتر بشود، آقا ما برای چی باید تاوان بدهیم؟ مردم دارند تاوان میدهند. این همه کشته برای چی؟ از پسفردا تحریف خود حضرت آقا شروع میشود. «روح آقا راضی نیست مردم اینجور گرفتار باشند. او خودش را فدا کرد که مردم اذیت نباشند.» آماده کنیم. «خودش را فدا کرد که مردم اذیت نباشند.» بعد شما به اسم انتقام پدر همه را در بیاورید.
یک بازی فوتبالی بود. مجسمه حاج قاسم را گذاشته بودند. تیم عربستانی بود، آمد در میدان گفتش که: «این مجسمه اگر باشد من در زمین نمیآیم.» قهر کرد، رفت بیرون و بعد هم دادگاه شکایت کرد و فیفا رأی صادر کرد. آن تیم اصفهانی ۳ هیچ بازی را باخت. بازنده. همین چند سال پیش، ۱۴۰۰-۱۴۰۱. نابود.
بعد بعضی آدمهای موجه از دوستان ما، حالا دیگران که هیچی، یکی برگشته بود گفته بود که: «خود حاج قاسم اگر بود آن مجسمه را برمیداشت. این شادیها را از مردم نگیرد.» بچهها! به اسم حاج قاسم میخواهید آن مجسمه آنجا باشد؟ این یک مغالطه بزرگ است. شخص حاج قاسم سلیمانی با شهید حاج قاسم سلیمانی فرق میکند. شخص حضرت آقا از خیلی از آنهایی که بهش تهمت میزدند و توهین میکردند، میگذشت. امروز دیگر شخص آقا نیست. امروز شهید خامنهای است. یک داستان دیگر است. مگر حاج قاسم وامی ایستاد به باکری و همت و احمد کاظمی توهین بشود، بعد بگوید که: «احمد کاظمی اگر بود میبخشید؟» این امروز نماد اسلام است. امروز نماد جمهوری اسلامی است. پرچم ماست. این آیه خداست. آیتالله، خانه خداست. این خیلی مغالطه مزخرفی است که بگویی خودش هم اگر بود میبخشید. خود شهید شد. امروز طرف حساب شما خداست. آنهایی که تا روزی که آقا بود توهین میکردند، آقا ازشان میگذشت، دعا میکرد. امروز دیگر آقا نیست که بگذرد، دعا کند. طرف حسابش خود خداست. حواستان باشد. این را که نمیفهمند رعایت خداست. مثل کعبه میماند. مگر خدا مینشیند تحمل کند که به کعبه تعرض شود؟ میگوید: «بالاخره خانه من است دیگر، حالا من هم میگذرم.» خانه من نشانه خداست: «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِن شَعَائِرِ اللَّهِ.» مگر خدا تحمل میکند؟ امروز نشانه حقطلبی در عالم حضرت آقاست. ما تا وقتی دشمن را در برابر این نشانه خار و کوچک نکنیم کوتاه نمیآییم. تا زانو نزند، تا برنگردد از این مسیری که آمده، نه با حرف و شعار و وعده و فریب. تو در میدان دستش قطع نشود. تا انتقام اساسی، تا تقاص پس ندهد، تاوان پس ندهد، برنمیگردیم. این جنگ ادامه دارد.
یک عده از مذاکره و کوتاه بیایند و زدید و حالا بالاخره حالشان را جا آوردید و اینها. «خود روح آقا هم این مردم کشته بشوند تاوان کی را باید بدهند؟» زمانی که آقا زنده بود حرف از رفراندوم میزدند. اینها فردا سر بیرون میآورند. این سامریها دارند گرم میکنند خودشان را. ببین، امروز سکوتشان را نگاه نکنید. یک گوشه کمین کردهاند، دنبال موقعیت میگردند.
این ترور آقا، از آن تروری که ترامپ انجام داد سختتر و بدتر. ترور واقعی این است. از امروز شما باید مراقب آقای خامنهای باشید. آن دست شما نبود، توان شما نبود. خدا اراده کرده بود ببرد. این در توان شماست، این را از شما حساب میکشد. محافظت کنید. قاتلش هم همینان، همین ریز و درشتشان. اینها قاتل شخصیت خامنهایاند. ترامپ قاتل شخص خامنهای بود. آنی که خطرناک است، از بین رفتن شخصیت خامنهای است. ادامه این حرف بماند فردا شب. زیاد صحبت کردم. حرفهای مهمی بود.
از شخصیت آقا دفاع کنید. از مسیر او دفاع کنید. شخص او در اعلای علیین (است). خیلی مهم است. همانجور که شخصیت امام را تحریف میکردند، یادتان نیست امام را چقدر تحریف میکردند؟ بابا! وقتی طرف این استعداد را دارد که کربلا را تحریف کند، امیرالمؤمنین را تحریف کند، دیگر اینها که دیگر خب! طرف با اسم امام حسین میخواهد شما را تحویل یزید دهد. این حرفها را میزند، هیچکس واکنش نشان نمیدهد. خیلی دردناک است. امیرالمؤمنین را تحریف میکرد میگفت: «خود امیرالمؤمنین هم باشد تابع دموکراسی است.» آیات قرآن را تحریف میکردند. میگفت: «پیغمبر هر چه هم دشمن نقض عهد بکند دوباره میرود مذاکره میکند.» یادتان رفته یا یادتان هست؟ اینها زندهاند. خوبها زود میروند، خوبها میروند. همینجوری همه دارند میروند. اینها میمانند. این داستان خداست، این داستان ماست. یک خراش هم بهشان نمیافتد. هیچکس هم با اینها کار ندارد. در محلشان هم یک ترقه نمیترکد. سرمایههای اسرائیلاند اینها. قاتل شخصیت آقا، قاتل شخصیت رهبران شما. شخص رهبران شما را ترامپ و نتانیاهو میکشند.
امام عسکری فرمود: «عالم سوء ضررش برای امت اضر من جیش یزید.» ضررش از سپاه یزید برای امت بیشتر است. چون یزید جسم مردم را میگیرد. عالم بد به اسم دین خدا، اسم قرآن و نهجالبلاغه، ابدیت مردم را میگیرد، مسیرشان را کج میکند. امتهای قبلی همین شکلی منحرف شدهاند. احبار و رهبان، خصوصاً احبار در یهود. خصوصاً با شگرد تحریف، نسبت دادن. خدا هم همین را میخواهد. پیغمبر هم همین را میگوید. آقای روحانی یادتان است همین دو سه هفته پیش روایت از امیرالمؤمنین میخواند؟ یک روایت طولانی که امیرالمؤمنین هم تابع مردم است، رأی بگذارید. روایت میخواند: «رفراندوم رهبر انتخاب شود.» چهار تا موضع بگیرد، داستان رفراندوم شروع میشود. «این مجلس خبرگان مگر چند درصد رأی داشته؟ مگر چند درصد این را انتخاب کردند؟ در یک انتخابات اقلی برگزار شده، نماینده همه مردم نیست. رفراندوم بگذارید ببینید اصلاً این رهبر را میخواهند.» نمیگوید نظام جمهوری اسلامی.
رهبر را... از خدا کمک بخواهیم در این شبهای ماه رمضان. یک حرف آخرم بزنم، حرفم طولانی شد. این یک فتنه بود که باید حواسمان جمع باشد. یک فتنه، فتنه امنیتی است. خیابان را، میدان را نباید خالی کرد. پرچم ایران و پرچم مشکی یاد حضرت آقا را زنده نگه دارید. عکس حضرت آقا همه جا باشد. در ماشینها باشد، روی خانهها باشد، روی دیوارها باشد. زنده نگه دارید. برای حفظ شخصیت او، یاد او باید در این جامعه زیاد باشد. وگرنه زود فراموش میشود. در این خیابانها دستههای عزا، پیادهروی. حالا فعلاً تشییع نشده، مزاری برای ایشان تعیین نشده. بعدها مزار ایشان همهاش باید این نکته را برساند.
فاطمه زهرا (سلامالله علیها) هفتهای یک بار میرفت کنار مزار شهدای احد. تا دو بار هم گفته شده. هم گریه میکرد، هم روایتگری میکرد. فاطمه زهرا، زن! آنقدر مقید به حجاب، به حریم محرم و نامحرم. وامی ایستاد در قبرستان شهدای احد سخنرانی میکرد، مردان بودند میشنیدند. قضیه احد را میفرمود: «دشمن از کجا حمله کرد؟ چه اتفاقی رخ داد؟ این شهدا چهشکلی شهید شدند؟» این یاد باید زنده باشد. این بخش مهم است که امروز به عهده من و شماست. نام ایشان، یاد ایشان از دهنها نباید بیفتد. ایشان رهبر امروز و فردای ماست. هر کسی هم که میخواهد بیاید جای ایشان بنشیند، همین خط را باید ادامه دهد. باید تابع و مقلد مکتب سیاسی ایشان باشد. این نکته اساسی قضیه است. میدان خالی شود، آن کینهتوزان حسود میآیند میدان را دست میگیرند.
کسی باورش نمیشد بعد پیغمبر این فتنه رخ دهد در مدینه. یکم روضه جانسوز میخواهم امشب بخوانم، ببخشید. انشاءالله که حضرت زهرا (سلامالله علیها) دست ما را بگیرد. به این ملت، به این مملکت رحم.
پیغمبری که وقتی وضو میگرفت، قطرات آبش را نمیگذاشتند به زمین برسد، روی هوا سبقت میگرفتند. این قطرات آب را میدزدیدند از همدیگر. یک تار موی پیغمبر وقتی شانه میکرد به زمین میافتاد، جمعیتی میریختند برای اینکه آن تار را بردارند، آن تار مو را احترام کنند. اینجور مقدس بود. تقدس شخص پیغمبر بود، شخصیت پیغمبر نبود. تقدس ظاهری بود. لحظه آخر فرمود: «کتفی بیارید، قلمی بیارید، وصیتی بکنم برایتان مایه نجاتتان باشد تا ابد.» عذر میخواهم، متن تاریخ این است. یکی از این نامردها برگشت گفت: «إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ لَیَهُجُرُ.» این پیرمرد حالش خوب نیست، هذیان میگوید. بعد گفت: «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّـهِ.» «ما قرآن داریم، نیاز به پیغمبر...» میشود با قرآن روبروی پیغمبر ایستاد. همانجور که با قرآن روبروی امیرالمؤمنین ایستادند. چند شب دیگر خوارج با آیه قرآن امیرالمؤمنین را میکشند. این است عزیزان، فتنهها این است، گرفتاریها این است.
سامری گفت: «این خدایی که من دارم بهتان میگویم همان خدایی است که موسی هم رفته با این خلوت کند. هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَىٰ». تحریف این است. کاری را با این امت کرد که فرعون نمیتوانست بکند. سامری همه را بدبخت کرد.
کار به کجا رسید؟ آمد پشت در خانه پیغمبر. فاطمه زهرا آمد پشت در. آن ملعون گفت: «به علی بگو بیاید وگرنه خانه را آتش میزنم.» فاطمه زهرا فرمود: «این خانه پیغمبر است.» فرمود: «چه به تو جرئت داده اینجوری بیایی پشت در خانه پیغمبر تهدید کنی که آتش میزنم؟» گفت: «این کاری که میخواهم بکنم، اگر بابات هم بود همین کار را میکردم.» سبحانالله. گفت: «برای حفظ دین بابای تو دارم این کار را میکنم.» تحریف را ببین! «برای حفظ دین، بابای تو. بابای تو هم بود این خانه را آتش میزد، دست علی را میبست، میبرد.» اینجور مردم گفت. گفت: «امروز اگر پیغمبر هم بود دست علی را میبست.» این دردناک است که دختر پیغمبر تازیانه بخورد، بعد بگویند پیغمبر هم اگر بود تازیانهاش میزد. دردی است که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. نمیگذارد آن نالهها به گوش کسی برسد. وقتی کسی اینجور تحریف کرد، همه میبینند فاطمه دارد از درد به خودش میپیچد، ولی حق میدهند. میگویند درست بود، کار خوبی کرد، دارد در امت پیغمبر انحراف میاندازد، فتنهانگیزی میکند، مردم را به جان هم میاندازد. پیغمبر اینها را نمیخواست.
جانها به فدای مظلومیت فاطمه زهرا. خانم جان! چقدر غصه دیدی؟ دعا کرد: «اللهم عجل وفاتی سریعا.» من نمیدانم آقای ما هم دلش سیر شده بود از ما، نمیدانم یک آرزوی شهادتی که داشت از این بود که دلش پر بود، خسته شده بود یا نه؟ انشاءالله اینجوری نیست. انشاءالله اینجور نبوده. ولی فاطمه زهرا دلش پر، دلش سیر بود از این مردم. خسته بود. «خدایا من را ببخش، اینها از من خسته شدند. اینها میگویند فاطمه یا شب گریه کند یا روز گریه کند.» دیگر حوصله شنیدن گریهام را ندارند، نه تنها حوصله شنیدن حرفهایم را ندارند، حوصله شنیدن گریهام را ندارند، حوصله دیدنم را هم ندارند. از بودن من خسته شدهاند، از دیدن من خسته شدهاند. «علی جان! من را مخفیانه دفن کن. هیچ کسی نفهمد من کجا هستم. راضی نیستم احدی از اینها موقع تشییع جنازه من حاضر شود.» آقای ما هم فعلاً مخفیانه دفن شده، ولی انشاءالله به زودی پیکر مطهرش تشییع میشود. گفتنش هم برایمان سخت است. طاقت نداریم حتی آن تابوت را ببینیم که نام آقا روی آن تابوت باشد. فدای آن خانمی که حتی تابوتش هم به دست مردم نرسد. حتی قبرش هم به دست کسی نرسید، اما تا قیامت این قبر مخفی باشد تا اهل عالم بفهمد این را با دختر پیغمبر چه کردند.
فدای غربتت بشوم. یک چند نفری را فقط برای نماز اجازه داد امیرالمؤمنین آورد. چه تشییع غریبانهای، چه دفن غریبانهای در تاریکی، در ظلمت.
ما دشمن زیاد داریم، دشمن کمین کرده زیاد داریم، ولی به لطف خدا، با مجاهدت مجاهدان بزرگ سرمان بالاست. آقا را راحت میآوریم، عکس آقا را دست میگیریم، فریاد میزنیم، ناله میزنیم. چی بود اوضاع مدینه؟ مدینه پیغمبر. امت! که این بچهها آمدند اشک بریزند. امیرالمؤمنین فرمود: «آستین به دهان!» کسی نفهمد مادرتان به شهادت رسیده. یک روضه بخوانم. ایام میلاد امام حسن است. یک ناله جانانه بزنید. تقدیم به امام حسن مجتبی. تقدیم به روح حضرت آقا. این روضه، این گریه. به بچهها سفارش کرد: «آرام گریه کنید.» خدا رحمت کند علامه حسنزاده را. یک تأکید ویژهای کرد. بچهها صدایشان بلند نشود. مدارا کنند، آرام باشند. امیرالمؤمنین بتواند آرام مخفیانه غسل دهد. یکهو دید یکی از این بچهها آستین از دهان بیرون آورده دارد فریاد میزند. شما با این روضه فریاد بزنید راحت باشید، ناله بزنید. خدا رحمتش را جاری. آنی که رحمت را جاری میکند این نالههاست، این توسلات.
یادتان است آقا در فتنه ۸۸ میفرمود: «سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما.» من جسم ناقصی دارم. او به ما یاد داد در گرفتاریها توسل کرد. فقط گوشه نگاه حجت ابن الحسن است که مشکلاتمان را حل میکند. توجه مادرش فاطمه زهراست که مشکلات را حل میکند. ما خیلی گرفتاری داریم، خیلی دشمن داریم، خیلی فتنهها در پیش داریم. مادر جان! اگر مادری نکنی بدبختیم. اگر دستمان را نگیری بیچارهایم.
حاج قاسم میفهماند: «من دیدم فاطمه زهرا به رزمندهها مادری میکرد.» مادری کنی ما بی پدر شدیم. خانم! با یتیم خودت بودی. به امیرالمؤمنین سفارش کردی: «بعد از من بر سر حسن و حسینم فریاد نزنی!» فرمود: «تازه یتیم شدهاند.» یتیم شدیم. رحمت خدا به این نالهها.
یکی از این بچهها آستین از دهان بیرون آورده فریاد میزند، شیون میزند. نگاه کرد دید حسن است. گفت: «پسرم! تو از همه اینها، تو باید کوچکترها را آرام کنی، چرا از همه بیتابتری؟» به این مضمون عرض کرد: «بابا! دست روی دلم نگذار. هیچکدام کوچه را ندیدند. راز و صورت فقط من خبر دارم. یک دست سنگینی به صورت مادرم.» گفتم گوشواره از جا در آمد.
به مادرمان برسان. پیش مادر غریب سفارش ما را بکن. آقا جان! به مادرت بگو اگر این پرچم این انقلاب زمین بخورد، دیگر روی این زمین پسرش حسین گریهکنی ندارد. شما دعا کن آقا جان! کسی بعد از شما جای شما بنشیند، راه شما را ادامه دهد، خط شما را ادامه دهد، پرچم شما را بلند کند. زیر دست سامریها نیفتیم. اینها دندان تیز کردهاند، اینها ما را بیچاره میکنند، اینها ما را تحویل قاتل شما میدهند.
خدایا به فضل و کرمت فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش، نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، امامین راحلین (؟)، امام خمینی، امام شهید. چقدر سخت است این کلمه. خانواده امام عزیزمان، امام شهیدمان، همسر بزرگوارشان که امروز به شهادت رسید، همه شهدا، همه ذویالحقوق (؟). ارحامشان (؟) را سر سفره با برکت مادرشان حضرت زهرا مهمان بفرما. خدایا موقع مرگ، حضرت زهرا به فریادمان برسان. خدایا این انقلاب را از این فتنهها، از این گرفتاریها، از این مشکلات و مصیبتها محفوظ بدار. از این گردنههای پرپیچ و خمی که در نزدیکی قله با آن مواجهیم، این ملت را به سلامت به این قله برسان. این پرچم را به سلامت به دست صاحب اصلیاش برسان. خدایا دشمنان داخلی و خارجی ما را ناامید فرما. شر و کیدشان را به خودشان برگردان. خدایا به زودی زود با دست فضل و کرم و انتقامَت همهشان را نابود فرما. خدایا خبر مرگ آمریکاییها، اسرائیلیها، همه دشمنانمان در رأسشان ترامپ و نتانیاهو را به همین زودی به ما برسان. خدایا در همین ماه رمضان پرونده این اسرائیل خونخوار را بفرما. آمریکای جنایتکار نابود بفرما. هر چه گفتیم صلاح ما بود. هر چه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ما این شبها از ابتدای ماه مبارک رمضان، مباحثی را پیرامون سوره مبارکه "مسد" خدمت عزیزان داشتیم. سوره مبارکه تبت، مطالبی عرض شد و مطالبی هم از این سوره باقی مانده است. با توجه به شرایط خاصی که این ایام در کشور داریم، که از جهاتی میشود گفت مهمترین مقطع این انقلاب و در لبه بسیار حساس این انقلاب هستیم، این ثمرات ۴۷ ساله انقلاب، با یک اشتباه کوچک، همهاش به باد خواهد رفت و زحمت همه شهدا و بزرگانی که برای این انقلاب زحمت میکشند، اگر حواسمان جمع نباشد، به هدر میرود. لذا، فعلاً به آن بحث نمیپردازیم. انشاءالله در موقعیت دیگری، اگر فرصت شد، ادامه آن جلسات و ادامه مباحث را خواهیم داشت.
از امشب تا شب میلاد امام مجتبی (علیهالسلام) که شبهای پایانی است که خدمت عزیزان هستیم، به نظر رسید موضوعی مطرح شود به عنوان *"جایگاه و راه رهبر شهید انقلاب"*. هم آن جایگاه را به آن توجه داشته باشیم که دست نااهلان نیفتد و هم آن راه را به آن توجه داشته باشیم که به انحراف کشیده نشود.
از نکات مهم این است که رهبر شهید ما، داستان نبودنشان را به نحوی به آن اشاره کردند. در آخرین دیدارهایی که با مجلس خبرگان رهبری داشتند، مطالب مهمی را در این زمینه فرمودند که همان ایام هم برخی استشمام میکردند که ایشان دارند "کد" میدهند مبنی بر روزهایی که ایشان حضور ندارند. به نظرم، آخرین جلسهای بود که ایشان با مجلس خبرگان داشتند یا جلسه ماقبل آخرشان، که در آبان سال گذشته بود؛ ۱۷ آبان ۱۴۰۳. جلسه خیلی عجیبی بود. محتوای فرمایشات ایشان هم محتوای عجیبی بود، منحصر به فرد بود. فرمایشی که در آن جلسه داشتند، آنقدر ایشان گویی استعجال داشتند برای مطرح کردن مطلب اصلی، که به طرز عجیبی مقدمهای را که معمولاً در جلسات بیان میکردند، آخر فرمایششان گفتند. معمولاً ایشان اول این جلسات یادی میکنند از کسانی که اهل آن جلسه بودند و به رحمت ایزدی رفتند، که یکی از آن عزیزانی که اهل آن جلسه بود و به رحمت ایزدی رفته بود، مرحوم شهید رئیسی بود و مرحوم شهید آلهاشم.
ایشان آنقدر که زود وارد این بحث میشوند، گویی فراموش میکنند اول یادی کنند از این بزرگان. آخر فرمایششان میفهمند این را اول میخواستم بگویم، الان میگویم. یاد میکنند از این بزرگان و زود همان اول جلسه وارد بحث جایگاه مجلس خبرگان و انتخاب رهبر بعدی میشوند که: «مجلس خبرگان خیلی مهم است، مهمترین رکن این نظام است و کار بزرگی را به روی دوش دارد و آن هم انتخاب رهبری است.» ایشان میفرمایند که مجلس خبرگان انقلابیترین نهاد این کشور، انقلابیترین نهادهای انقلابی است، عنوان "انقلابیترین" را مطرح میکنند. نکات مهمی را میفرمایند که: «در انتخاب رهبر بعدی باید به این نکات توجه داشته باشید.»
نشان میدهد حضرت آقا چه نگاه کلانی به قضایا داشتند و با الهام الهی ملتفت به این بودند که حضورشان خیلی ادامهدار نیست در این نهضت و در این انقلاب. و داشتند به این نکته توجه میدادند. چند تا نکته کلیدی را ایشان مطرح میکنند که باید اینها مباحثه شود و گفته شود. و خصوصاً در این ایام به طور خاص به آن تذکر و توجه داده شود.
به هر حال ما در روزگاری هستیم که فتنهها خیلی گوناگوناند. یک بخشش فتنه نظامی است؛ جنگ. مواظب مسائل امنیتی باید باشیم. نیروهای امنیتی وظایفی دارند. به لطف خدا موفقند و پیروزند و کارشان را دارند درست و دقیق انجام میدهند. هوشیاریهای امنیتی دیگری میطلبد نسبت به منافقین، آشوبگرها و محاربین داخلی، داعشیهای داخلی، کودتاچیان داخلی که اینها پروژه کودتاشان را به ثمر نرسانند. اتفاقی که برای کودتا دنبالش بودند، چند تا گام اساسیش برداشته شده و مهمترین گامش خلاء قدرت و حذف رهبری است. و الان ما در دوره انتقال قدرتیم که این دوره، دوره بسیار مهمی است. یک ذره اگر حواسمان پرت شود و این اتفاق درست به ثمر ننشیند، لعنت ابدی خدا و ملائکه و تمام انبیا به گردن ما خواهد بود و بابت خونهایی که ریخته شده، تک تک قطرات خونی که در این انقلاب ریخته شده، باید جواب پس دهیم، نمیتوانیم جواب پس دهیم.
این طرح براندازی و طرح کودتا، یکی از نکاتی که پیگیری میکند، انتقال قدرت به نااهلان است. نااهلانی که کمین کردهاند، نااهلانی که منتظرند ببینند شرایط چه میشود. الان فعلاً ما در این داغ احساسی این واقعه تلخ هستیم. به دوستان ایام شهادت شهید رئیسی عرض میکردم: «مراقب باشید دشمنان شهید رئیسی نیایند تکیه بزنند به این سرمایهای که او تولید کرد.» میگفتند: «مگر بعد رئیسی کسی دوباره به روحانی رأی میدهد؟» دیدند که دوباره به روحانی رأی دادند. الان هم کسی باورش نمیشود کسی بعد خامنهای دوباره به روحانی رأی دهد، ولی این گرگها کمین کردهاند، این شیاطین منتظر این موقعیتاند. مگر کسی فکر میکرد بعد پیغمبر یک همچین موجودات شریری جای پیغمبر بنشینند؟ ما در دوره خلاء موسی هستیم. سامریها کمین کردهاند، گوسالههایشان را آماده کردهاند. از همان ده روز نبود موسی، نهایت استفاده را میکنند. سالها زحمت موسی را در ۱۰ روز هدر دادند. اثر سادهاندیشی مردم، ساده گرفتن مردم. حواستان به این سامریها جمع باشد، به این روحانی و طیف و تیمش جمع باشد. اینها خیلی خطرناکند.
نه آمریکا خطر دارد، نه اسرائیل خطر دارد، نه پهلوی خطر دارد، خطر اینجاست. حالا یا خود این اشخاص که بعید است با این فیلترهایی که در جمهوری اسلامی به قدرت برسند یا آدمهای درجه چندمشان، آدمهای موجهشان، آدمهایی که خوب حرف میزنند، حرفهای قشنگ قشنگ میزنند. تجربه شما را در انتخابات سال گذشته داشتیم با نهجالبلاغه و قرآن و جانم فدای رهبر و ما رهبری داریم و این حرفها. همان تیمار و آنجا خطر ریاست جمهوری بود که یک عده نفهمیدند و شد آنچه نباید میشد. امروز یک خطری است که اگر اتفاق افتاد دیگر جبران ندارد، دیگر کار این نظام و این انقلاب تمام است.
رهبر انقلاب فرمودند: «اگر شاه سلطان حسینها بیایند، کار جمهوری اسلامی تمام است.» شاه سلطان حسین را آنجا توضیح دادند. ایشان در سخنرانی که سال ۸۷ کردند در دانشگاه علم و صنعت فرمودند: «آنهایی که از دشمن میترسند...» فرمودند: «ممکن است صورت انقلاب حفظ شود، این نهادها سر جایش باشد، شورای نگهبانی باشد، مجلس خبرگانی باشد؛ روح انقلابی از آن گرفته میشود. نفی و اثباتهای انقلاب است که این انقلاب را معلوم میکند که چیست.»
آقا در این سخنرانی با خبرگان میفهمند کار اساسی رهبری این است که دائم رصد میکند، یک ذره انحراف در این مسیر شکل نگیرد. بعد ایشان دو بار میفرمایند: «این خیلی مهم است، این خیلی مهم است.» آنقدر که خوب ایشان این کار را انجام دادند، ما نمیفهمیم چه اتفاقی رخ داد در این حدود ۴۰ سالی که ایشان سکاندار بود. خیلی زحمت کشید، خیلی مایه گذاشت، با خیلی شیاطین گلاویز شد که این انقلاب یک ذره منحرف نشود، خطش عوض نشود، حرفهایش تغییر پیدا نکند. شما ببینید چه آدمهای موجهی برمیگشتند میگفتند: «دنیای آینده، دنیای گفتمانهاست، دنیای موشک نیست.» شما ببینید این حرف چیست! اگر آن روز این حرف به ثمر مینشست که آن آدمی که این حرف را زده بود تا جایگاه رئیس خبرگان هم ارتقا پیدا کرد.
در دورهای ما دیگر در دورهای نیستیم که بخواهیم تقیه بکنیم، مماشات بکنیم. ما در لبه پرتگاه انقلابی، تقیهای دیگر نیست، تقیه دیگر ندارد. خیلی باید شفاف برخورد کرد، خیلی باید روشن گفت. اینجا باید آمد وسط، تیرها را به جان خرید و چقدر خالی است جای آیتالله مصباح و بزرگانی از این دست. خیلی میدان خالی است. واقعاً احساس میکنیم بیکس و کار شدیم، هیچ کسی نیست که این وسط خوب توضیح دهد: «آقا اوضاع چیست؟ ما در چه وضعیتی هستیم؟» حواسمان جمع باشد چه دارد رقم میخورد. کسی باید بر مسند کار بنشیند که یک ذره متأثر نشود از این فضاها، از این جوها. شما دیدید حسن روحانی (علیهما الیه) در همین روزهای واپسین حیات رهبر انقلاب، در همین اوضاع، در این وضعیت، بعد از آشوبهای دی ماه ۱۴۰۴، بعد از کودتا میآید میگوید که: «رفراندوم برگزار کنید، از مردم بپرسید آیا راضیاند به این سیاستهایی که آنقدر برایشان هزینه دارد؟» در جمع گماشتهها و بادمجان دور قابچینها و آدمهای خودش که حالا در دولتش بودند، این حرف را دارد میزند. این حرف خیلی خطرناک است. آن وقتی که رهبری بود، مگر حیایی داشتند، یک خجالتی میکشیدند. این حرف مطرح شد.
شما ببینید اگر رهبر دیگری بیاید، تا بخواهد استحکام و استقرار پیدا کند، تا بخواهد حرفش نفوذ پیدا کند، خیلی کارها میشود کرد. این دوره، دوره سامریهاست، خیلی حساس است، خیلی خطرناک است. عزیزان، اگر گریه و ناله و توسلی دارید، برای این مسئله بزنید. رهبر انقلاب در عرش اعلی به اجداد طاهرینش پیوست، ما به حال خودمان باید گریه کنیم. آقا وقتی رفتند منزل مرحوم آیتالله خوشوقت، بعد از رحلت ایشان که پدرعروس ایشان بود، به آن جمعیتی که آنجا بودند، این مطلب را میفهمند: «به حال خودتان گریه کنید، این بزرگان تازه دستشان بازتر از قبل شده، اینها حالشان گریه ندارد.» آقا همان آقاست، بالاتر نظر میکند به وجهالله. امروز این ثمره زحمات یک عمر او، یک عمر امام، این خونهایی که ریخته شده، وابسته به هوشیاری من و شماست. اینها هم شعار نیست، میدانید، میفهمید. خیلی خوب نمیفهمند مسائل را.
چالشی که ما داشتیم این ماههای اخیر، این سالهای اخیر، حرفهایی که میزدیم همین جلسات. افرادی میآمدند مینشستند به ما میگفتند: «آقا ما تو را با آنسوی مرگ و این حرفها میشناسیم، این حرفها چیست میزنی؟ رهبری و انقلاب و نظام؟» نه، بحث سر این است که ما اگر مرگ و حساب و آنسوی مرگ و این حرفهاست، حساب و کتاب الهی است، حقالناس است. ما باید جواب پس دهیم. این حرفها که برای اینکه سر خودمان را کلاه بگذاریم و بنشینیم حرفهای قشنگ قشنگ بزنیم و با همدیگر یک چیزی دود بکنیم و یک چیزی بگوییم و این حرفها که برای این چیزها نیستش که کلاه بگذاریم، حرفهای خوشگلی بزنیم که دور هم باشیم، خوش بگذرد. ما حساب داریم: «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ.» بابت این نعمت از شما سؤال خواهد شد. هم نون تأکید آورده، هم لام آورده. این نعیم هم فرمودند نعمت ولایت است. این ولایتی که امروز جاری است در این مملکت، آن مرد بزرگ، آنچه که به عهدهاش بود انجام داد، رساند به من و شما. من و شما امروز معین میکنیم این خط ادامه پیدا کند یا نه.
خیلی کوتاهیها داشتیم، خیلی کوتاهیها داشتیم، خیلی چیزها گفت انجام ندادیم، به رو نیاوردیم. همین صحبتهایی که ایشان با حوزه کرد. سال ۷۴ ایشان خطاب به حوزویان در فیضیه مطالبی (گفتند). آن موقع اگر این حرفها عمل میشد، پیاده میشد، در این ۳۰ سال نیروهایی تربیت میشدند که امروز ما به این اوضاع "چه کنم، چه کنم" نیفتیم. آنقدر احساس خلأ بکنیم برای اینکه چه کسی بعد ایشان بیاید. خیلی حرفها. همین پیامهای مختلفی که به شورای عالی فضای مجازی و چه میدانم تنظیم چیچی و فلان و فلان و فلان. عمدتاً همان کسانی که باید نصرت بکنند، نخبگان بودند، خیلی کوتاهیها کردند.
وصیتنامه شهید حاج قاسم سلیمانی، جمله درخشانی بود، جمله عجیبی بود. خیلی هم این جمله مشخص بود. حاج قاسم گذشته برای وقتی که نباشد. خیلی شجاعانه بود. ایشان خطاب میکند به علما. ایشان میفرمایند: «این عبد صالحی که امروز سکاندار این انقلاب است، مظلومیتش بیش از صالحیتش است. بیشتر از اینکه عبد صالح باشد، عبد مظلوم است.» خطاب به علما و مراجع اینطور مینویسد، خیلی حرف است. یک فرمانده نظامی اینجور جرئت پیدا میکند با مراجع این شکلی صحبت کند. ایشان خطاب میکند به علما میگوید که: «بایستی شما در سخنرانیهایتان، در مجالستان، مواضع ایشان را تحکیم کنید، مواضع رهبری را تأیید کنید، تقویت کنید، تکرار کنید.» من دنبال این بودم که یک فرصتی پیش آید حضوری این را خدمتتان عرض کنم. اگر آن فرصت نشد، اینجا در وصیت. این حرف، حرف مهمی است.
خیلی مطالبی که آقا میفرمود غریب واقع میشد. شما ببینید کار به کجا رسید که این مردک، این مردک پست، برگشت گفت: «ما از کربلا درس مذاکره گرفتیم.» این مذاکره که انجام میداد، بدهبستان. بدهید برود. آنقدر هیچکس واکنش نشان نداد. خود آقا میآمد واکنش نشان میداد. برای سند ۲۰۳۰ آقا واکنش نشان داد. برای لیستی که سال ۹۴ دادند، انگلیسیها پشتش را گرفتند که مرسوم شد به لیست انگلیسی، آقا واکنش نشان داد. بعد این باعث میشد که در انتخاباتها رقیب گفتمانی اینها میشد آقا. سال ۹۴ لیست اینها کامل نیامد. این شد خوانش اینکه لیست خامنهای رأی نیاورد، لیست انگلیسی بود. دیگر ۹۶ انگار مردم به سند ۲۰۳۰ آری گفتهاند. اینها خیلی فاجعه است. اینها یک مجموعه وقایعی است که دست به دست هم میدهد تا به این شهادت کشیده میشود. موضع رهبری تضعیف میشود، جایگاه تضعیف میشود، دشمن به خودش جرئت میدهد این کار را انجام دهد. اینها دل او را قرص میکند و امیدوارش میکند. یک اتفاقی نیست که یک شبه رخ دهد، این محصول سالهاست.
لعنت خدا بر آن کسانی که پایهگذار فتنه ۸۸ بودند، حرف رهبری، جایگاه رهبری را در این مملکت بیاعتبار کردند، موقعیت رهبری را تضعیف کردند.
رحمت خدا بر آیتالله فاطمینیا که میفرمود: «من کسی که رهبری را تضعیف بکند از شرابخوار بدتر میدانم. گناهی از این بدتر نیست.» ما کی اینجور گفتمانسازی کردیم برای مردم که اگر یک کلمه تضعیف رهبری شود، معادل با شرابخواری هم نیست، از هر گناهی بدتر است. آنقدر راحت رهبری را مسخره میکرد. طرف رئیس جمهور این مملکت بود، میگفت: «مگر منقل است که میخواهی برجام را تویش آتیش بزنی؟ یک منقلیه.» یک عده فکر کردند که میاندازند تویش. آن برجام اگر آن روز آتش میگرفت، امروز این اوضاع در تهران نبود که مردم از اینور به آنور فرار بکنند زیر آتش. این یک پروسه است، آرام آرام طی میشود تا میرسد به این نقطه. مملکت ضعیف میشود، دشمن به خودش جرئت میدهد.
این نکته مهمی است و ما الان در یک نقطهای هستیم که حساسترین نقطه است، آن هم انتخاب رهبر بعدی است. از این به بعد با چه فرمانی این مملکت قرار است اداره شود؟ هم اعضای مجلس خبرگانمان باید متوجه باشند که حتماً هستند، انشاءالله اعضای فهمیده. بنده سال ۱۴۰۲ نکتهای گفتم، یک عده به من پریدند در انتخابات خبرگان. عرض کردم احتمالاً انتخاب رهبر بعدی با این عزا باشد. یکی به من پیام داد: «من رفتم مسجد جمکران نفرینت کردم، تو داری میگویی رهبری از دنیا میرود؟» یکم امروز پیام داده: «تو میگفتی که رهبری هست تا ظهور امام زمان، چه بکنیم؟» از آدمهایی که نه آن موقع میفهمند نه این موقع. نزنید تهمت این را، بابا! چی نسبت میدهی؟ گردنت گیر است. کی گفتیم رهبری؟ بنده چند بار لااقل در این دو سه سال اخیر این نکته را عرض کردم: «خودتان را مطمئن نگیرید به اینکه رهبر انقلاب در ظهور امام زمان باشند.» حتی برخی از دوستان عزیزمان، نزدیکمان به ما گفتند: «آقا! این را نگو، تو دل مردم را خالی میکنی.» همان روز ۱۸ دی بنده این را عرض کردم که شبش اغتشاشات بعد سخنرانی ایشان به من گفتش که: «آقا! این حرف دل مردم را خالی میکند.» گفتم: «چه بکنیم؟» بعد آماده بود. این صحبتهای رهبری است که دارد تأکید میکند: «حواستان باشد رهبر بعدی کیست. خیلی چشمتان را باز کنید، کی را میخواهید انتخاب بکنید. کدامور میبرد مردم را؟» این است که میگویم شما انقلابیترین نهادید چون باید حواستان به رهبری باشد. هم در انتخابش، هم در مسیری که دارد میرود منحرف نکند مسیر را. مثل اینکه منفعت این مردم تأمین شود. بزرگترین ضررها را به این مردم بزند این احمقهایی که پدر ما را درآوردند. هنوز هم اسم مصلحت از دهنشان نمیافتد. میگوید: «ما بر اساس مصلحتمان میرویم با آمریکا مذاکره میکنیم.» آخه نادان! دیگر چه مفسدهای باید رخ دهد، مصلحتی در این نیست. دیگر چی باید بشود؟ رهبری فرمودند: «مذاکره با آمریکا خصوصاً این دولت، هیچ منفعتی که ندارد، همهاش ضرر است.»
دیدید این یکیاش بود، وسط مذاکره آن وقتی که داشتیم به توافق میرسیدیم، رهبرتان را کشتند. هنوز هم میگویند نزنند، میآیند مذاکره میکنیم. اینها کیستند؟ آدمهای موجهی هم گاهی هستند، گاهی سیدند، گاهی خادم امام رضا (علیهالسلام). مذاکره برجام را کسانی تنظیم کردند که شب قدر قرآن به سر میگرفتند.
چه باید کرد؟ باید استغاثه کرد، باید از خدا خواست، باید نالهها زد، باید توسلها کرد که هم حق را به ما نشان دهد و هم حق را در جامعه جاری کند. مسیر این ملت به انحراف کشیده نشود.
بگذارید من فرمایشات آقا را برایتان بخوانم. آقا میفرمایند که اگر حوصله دارید من خط به خط بخوانم بیایم جلو، اگر حوصله ندارید پاراگراف پاراگراف کلیاتش را بگویم. هان، اولی یا دومی؟ اولی دستها بالا! آنهایی که میگویند دومی دستها بالا! مطالب مهم زیاد است.
این البته یک سخنرانی ایشان است که امشب اگر بشود انشاءالله به آن بپردازم. دو شب بعدی سخنرانی دیگر ایشان است که آن خیلی مهم است و خیلی غریب است. آن سخنرانی که ایشان بسیجیها را در استادیوم آزادی جمع کرد، سال ۹۷ که حاج قاسم هم بود. یک جمله حضرت آقا آنجا فرمود، بعداً بهتان میگویم که حاج قاسم دوربین آمد رویش نشان داد که حاج قاسم دارد مثل ابر بهار گریه میکند. آقا فرمود: «تا وقتی من زندهام این کار را میکنم.» توضیحاتش را عرض میکنم که آنجا دوربین روی حاج قاسم، حاج قاسم داشت گریه میکرد.
جمله کلیدی این است: اول این را بگویم تا برسیم به آن جلسه، آن صحبت. میفرمایند که: «مجلس خبرگان یکی از انقلابیترین نهادهای جمهوری اسلامی است. منظورم از انقلابیترین، مرتبطترین است با انقلاب اسلامی. این مجلس، به این معنا، یکی از انقلابیترین نهادهای انقلابی است.» علت این تعبیر که میگوییم انقلابیترین است: «نقش این مجلس در گزینش رهبری است.» همان اول که شروع میکند، تقریباً به نظرم میآید آخرین دیدار ایشان با مجلس.
«این خیلی کار مهمی است، نقش منحصر به فردی است و بحمدالله مجلس خبرگان آماده است برای این نقش و باید آماده باشد.» دقت کنید به این حرف! «در این زمینه من چند جملهای را عرض میکنم.»
«در شاکله نظام اسلامی، در قواره کلی نظام اسلامی، جایگاه رهبری عمدتاً برای حفظ جهتگیری به سمت هدف انقلاب است.» اصلاً مهمترین نقش همین است. اصلاً کار رهبری که نباید قیمت مرغ و مثلاً نهادهای دامی را مدیریت کند. رهبری بنده تعبیری وقتی عرض کردم، جایگاه رهبری مثل رهبر ارکستر میماند. این سمفونیای که میخواهد اجرا شود، این متنی که بر اساسش این سمفونی نواخته میشود، رهبری تسلط به آن متن دارد، درک از آن متن دارد. متناسب با آن متن این نوازندهها را فعال میکند که این سمفونی ایفا شود.
حالا متنی که باید بر اساسش این سمفونی نواخته شود، متن کتاب و سنت است، شریعت. درست شد؟ بهش میگویند ولی فقیه. فقیه این متن را ابلاغ میکند. نوازندههای مختلف هر کدام نقش خودش را مییابد. او باید بزند. اگر اینجا آن کسی که باید گیتار بزند، گیتار نزند، سمفونی به هم میریزد.
ربطی به رهبر ارکستر ندارد. شما باید مطالبت از اونی باشد که اینجا مگر این را نوشته بود که این را گفتی؟ مسئله این است. سؤال از آن این است که آقا! این متن کتاب و سنت بود؟ این را گفته بود؟ قرآن این را گفته بود؟ روایت این را گفته بود؟ با کدام مسیر فقهی، با کدام مکانیزم فقهی به این حرف رسیده بودی؟ باید دلیل بیاورد. جایگاه رهبری این را باید جواب دهد. میگویند چرا رهبری پاسخگو نیست؟ قبلاً حالا حرفهایی که میزند. رهبری پاسخگوی چی باید باشد؟ به کی؟ رهبری (اگر) خوب، سؤالات، ابهامات که خب ایشان جلسات داشت؛ دانشجوها میآمدند میگفتند از طیفهای مختلف، آدمهای مختلف، جلسات مختلف.
اگر از نقش سؤال بکنیم، جایگاه او این است. باید بگویی که: «آقا! این مطلبی که شما فرمان دادی بر اساس کدام متد طلبگی و مکانیزم اجتهادی به آن رسیده بودی؟» آن هم جایگاه شما، یعنی عموم مردم نیست که بخواهیم خبرگان بعد از او سؤال بکند. خبرگان هم هر وقت که احساس بکنند که یک اختلالی در مسئله رخ داده، از او سؤال میکنند. وقتی که سؤال نمیکنند یعنی اختلالی نمیبینند که بخواهند سؤال بکنند. ایشان ۳۷ سال یک جوری مسیر را پیش رفت که هیچ وقت خبرگان احساس نکردند در این قضیه اختلالی رخ داده که بخواهند سؤال کنند. شاید هم گاهی سؤالی بوده، در خلوت مجاب میشدند. این نکته مهمی است.
کار رهبری این است. رهبری باید چه کار کند؟ اینها را باید با همدیگر هماهنگ کند. همزمان وقتی دارد فرمان میدهد که مثلاً آن گروه شروع کند به زدن، همزمانش به این بخش هم مثلاً باشد. اگر آن دارد مثلاً تار میزند، گیتار میزند، این یکی مثلاً باید فلوت بزند. اینها را همزمان با همدیگر فعال کند. مراقب باشد اینها کار همدیگر را به هم نریزند. ولی حالا آن که فلوت میزند بلد است؟ بلد نیست؟ میتواند؟ نمیتواند؟ اگر آنقدر اختیار دارد که خودش آدم را جابجا کند، جابجا میکند. فلوت نمیخوری، یکی دیگر را باید بیاورم. خودش میآورد. بعد ازش سؤال میکنند که: «این آدمی که آوردی بلد بود فلوت بزند؟» بعد او هم پاسخ میدهد که: «اگر من آدم دیگری داشتم، جایی میگذاشتم. اینی که آوردم بهترین است.» بررسی میکند. اگر واقعاً معلوم شد که هیچ کسی بهتر نیست، خب. اگر معلوم شد که بهتر هست، جابجا میشود.
سال ۱۴۰۳ یک صحبتی کردم در جلسهای در مشهد، ضبط شد ولی منتشر نشد. بنای به انتشارش هم نداریم. مسائلی را گفتم، از تحلیل سیاسی گفتم، نه پیشگویی است، نه غیبگویی است. و گفتم اینها نظر من است. اگر محقق نشد انشاءالله من دیگر تحلیل سیاسی نمیکنم. افرادی بودند ضد این تحلیل بودند، گفتم اگر محقق شد اینها هم دیگر تحلیل سیاسی نکنند. حالا چی بود آن تحلیل؟ انشاءالله که نیاز نباشد آن صوت منتشر شود. تیرماه سال ۱۴۰۳ بود، ۱۵ تیرماه. عرض کردم وقایعی رخ میدهد در این منطقه، به نظرم با تحلیل سیاسی که دارم، بعد از این انتخابات و بر اساس نتیجه این انتخابات، قضیه سوریه را عرض کردم، شهادت سید حسن نصرالله را عرض کردم، شهادت حضرت آقا را هم عرض کردم. این صوتش موجود است، بنا به گفتن همین حرفم ندارم. ولی عدهای به هر حال گاهی یک حرفهایی میزنند، آدم مجبور میشود یک تحلیلی بر اساس اتفاقاتی که رخ میدهد. شما موجودی خودت و برنامه دشمن را وقتی که به آن توجه داشته باشی به یک چیزهایی میرسی. حالا این تحلیل است دیگر، یا درست است یا غلط.
یعنی سرمایهگذاری میکند دشمن. دشمن در میدان نظامی دیدید که نتوانست و نمیتواند. هر روزی که از این جنگ دارد میگذرد، موقعیت او ضعیفتر، موقعیت جمهوری اسلامی قویتر. این جنگ دو ماه دیگر ادامه پیدا کند، کل آمریکا و اروپا به شورش میافتد. بسیاری از این حکومتهای مرکزی از دست میرود. همینجوری بخواهد این تنگه هرمز بسته باشد و قیمت نفت رشد پیدا کند، حاملهای انرژی بخواهد گرانتر شود و مردم دنیا که مثل مردم جمهوری اسلامی نیستند که یک ایدئولوژی داشته باشند در راهش گرسنگی را تحمل بکنند. «من درآمد دارم، بنزین آنقدر برنامهریزی کرده بودم، تو در یک ماه این را سه برابرش کردی، من نمیتوانم ادامه دهم.» میریزد در خیابان، شورش میکند، کودتا میکند. این وضعیتی است که آنها دارند. انشاءالله همین هم خواهد شد. به ما وعده دادند، بشارت دادند قبل از ظهور، "حرج الروم" را خواهید داشت. این کشورهای غربی از هم میپاشد، به جان هم میافتند. انشاءالله که همین قضیه باشد.
به مجموعه مسائلی که از این جنس در این میدان دستش خالی است. در میدان اغتشاش هم از جهت اینکه یک جماعتی بردارد بیاورد کف خیابان، بهشان تسلیحات دهد، امکانات دهد که بریزید و آتش بزنید، در این هم دستش خالی است. یک جاهای دیگری میتواند کارایی بکند، خصوصاً از دل آدمهای موجه، از دل آدمهای موجه. خصوصاً در روایت به ما گفتند آخرالزمان نقش علمای خوب و بد. بهترینهای آخرالزمان علمای خوبند، بدترینهای آخرالزمان علمای بد. نکته دارد. دشمن شما با عمامه میآید جلو، زیر عنوان آیتالله به شما آسیب میزند.
حضرت آقا (رضوانالله علیه) وقتی آمدند قم فرمودند: «تز انقلاب از قم بود، آنتیتز انقلاب هم در قم است.» یعنی آنی که با آن انقلاب را نابود میکنند با حوزه و آخوند و مرجعیت است. جمع باشد. الان در آن بزنگاهی که این دستگاه فقاهت میخواهد خودش را نشان دهد، رهبر بعدی انتخاب شود، خود آن آدم متأثر از کیست؟ از جهت فکری چه جوری است؟ برنخورد، سادهلوح نباشد. امام چرا آقای منتظری را عزل کرد؟ با اینکه از جهت فقهی خیلی قوی بود، سابقه سیاسی این آدم هم خیلی برجسته بود.
شما سادهلوحی. یکی از جملاتی میفرمود: «هر کس هر چه بگوید زود باورت میشود.» میشود یک نفر از جهت علمی واقعاً شاید الان هم باشد اینکه رودست بخورد، تحلیل دیگران رویش اثر بگذارد. مشاورین من همین اعتقاد را ندارند ولی من این را میگویم. یادتان است آقا میفرمود که سال ۸۸، حتی مشاورین من به من میگفتند که از عبارت کودتای مخملی استفاده نکن، ولی من نظرم این است که این واقعاً کودتای مخملی بود. یک کسی باشد که از مشاورانش هم رکب نخورد، تا یک جوی راه افتاد، تا یک حرفی راه افتاد، تا یک موجی راه افتاد، متأثر نشود، عقبنشینی. بخشی شجاعت. خوب بتواند تشخیص دهد، تحلیل کند. صاحب نظر به معنای واقعی کلمه باشد، نه فقط صاحب نظر فقهی. مصلحت مملکت را بتواند تشخیص دهد. خود اینکه آدم نترسد دخیل در این است که خوب بتواند تشخیص دهد. آدم وقتی میترسد و متأثر میشود، خود همین دخیل میشود در اینکه هی بخواهد به یک سمتی فکرش را سوق دهد.
آقا میفرمایند که: «مسئولیت رهبری چیست؟ حفظ جهتگیری به سمت هدف انقلاب.» این عمده مسئولیت رهبری است. خب، هدف انقلاب برای یک هدفی به وجود آمده است. حرفهای مهمی داری میزنی، انشاءالله خدای متعال از ما بپذیرد. انشاءالله روح حضرت آقا از ما شاد باشد و راضی باشد. خدا میداند بنده به حال، اگر باشد، واقعاً حوصله سخنرانی ندارم. واقعاً حال سخنرانی، حرف زدن و اصلاً با کسی گفتگو کردن و حتی تماس جواب دادن و اینها را واقعاً ندارم. یعنی دوست دارم یک خلوتی بروم فقط زار بزنم. یک احساس دینی میکنم، احساس وظیفهای میکنم. حالا خیلی جایگاه مهمی هم نداریم. جایگاهی اصلاً ندارد. ولی به هر حال هر کسی هر چقدر در توانش است، با آن مخاطبی که دارد، آنی که میفهمد را بگوید، سعی کند درست هم بفهمد و درست هم بگوید. انشاءالله که حرفمان درست باشد. انشاءالله خدا راضی باشد از این حرف. روح ایشان از ما راضی باشد.
من تا دیروز بعد از هر نمازی دعا میکردم خدای متعال سایه این رهبر را بر سر ما مستدام بدارد. از بعد شهادت ایشان ناخودآگاه این کلمه هی به زبانم میآید، متأثر هم میشود آدم. تا این جمله به زبانم میآید، خودم را اصلاح میکنم میگویم: «خدایا! روح این مرد را از ما راضی کن. جوری باشد که ما روسفید باشیم در برابر حضرت آقا.» فرمود: «جایگاه رهبری این است.» حالا هدف انقلاب چیست که رهبری باید به این سمت ببرد؟ میفرماید: «همه انقلابها اهدافی دارند، اهداف اساسی دارند که بر اساس آن هدفی که دارند، سامان زندگی را تغییر میدهند، زیر و رو میکنند.»
هدف انقلاب اسلامی را اگر بخواهیم به طور خلاصه عرض بکنیم، عبارت است از محقق کردن توحید در زندگی مردم در کشور. توحید در جنبه معرفتی و مفهومی یک امری است که به حسب مراتب فهم و معرفت افراد قابل گسترش است. این مفهوم باید در زندگی جامعه محقق شود، یعنی توحید تحقق پیدا کند در جامعه. چون توحید همه دین است، اصل دین و همه دین عبارت است از توحید. این هدف انقلاب اسلامی جای بحث و حرف و توضیح و تبیین دارد. برای اینکه جامعه اسلامی به این هدف نزدیک شود و یک جامعه توحیدی به وجود بیاید، تلاشهایی لازم است. موانعی وجود دارد. همیشه در حرکت به سمت این هدف، موانعی پیش میآید. انگیزههایی وجود دارد برای جلوگیری از این حرکت، انگیزه وجود دارد. این انگیزهها متوجه این است که نگذارند انقلاب و نظام به سمت هدف خودش حرکت بکند و پیش برود و توفیق پیدا کند. میخواهند متوقف کنند بلکه به عقب برگردانند. حالا ولو به عقب برگردانند.
خوب دل بدهید، من دارم تند تند میخوانم، خیلی نکته دارد این حرفها. بعد ایشان جلوتر آن آیه را میخواند. بگذارید من الان اول بگویم بعد رد شوم. ایشان جلوتر این آیه را میخواند که در مورد پیغمبر اکرم (صلیالله علیه و آله و سلم) قرآن کریم میفرماید: «أَفإن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُم عَلَی أَعْقَابِکُم؟» اگر کشته شود یا از دنیا برود، برمیگردید عقب؟ این لبه پرتگاه حساسی است که امروز من و شماییم. دوباره برمیگردیم خط قبلی یا ادامه میدهید؟ انگیزهتان را از دست میدهید حتی اگر رسولالله باشد؟ بعد آقا این نکته را میفرماید. میفرماید: «خدای متعال، خوب دل بدهید، خیلی مهم است. میفرماید خدای متعال از آن جامعهای که پیغمبر سه سال درش حکومت کرده بود توقع نداشت که با رفتن پیغمبر خطش عوض شود.» حرف دارد این جامعهای که ۵۰ سال این رهبران الهی را دیده، شیرفهم شده، این چیست؟ این میتواند خطش را عوض کند؟ معلوم است که نه. بله، به هر حال عوامل مختلفی دخیلاند.
نکته اصلی این است: پیغمبر که برود، این یک رسولی بود، یک رسول. یک پیامی آورده برایتان. قرار نیست که همه بود و نبود شما به شخص او باشد، به جسم او باشد. آنی که برای شما مهم است، پیام اوست. این رهبر امروز بین ما نیست، خیلی خسارت بزرگی است، صدمه عظیمی است. با هیچی جبران نمیشود ولی پیام او برای من و شما هست. راهی که به ما نشان داده هست.
در زمان حیاتش یک عدهای بودند همین را میخواستند کمرنگ کنند، آسیب بزنند. تمام قد ایستادن جلوی او، با من تمام قد ایستاد. آنقدری که موجودی داشت دفاع کرد.
جایگاه رهبری این است، نگذارد به عقب برگردید. همان اتفاقات قبل انقلاب را با یک اسم دیگری بیایند به خودتان بدهند، با اسم ما برای مردم انقلاب کردیم، ما برای خواست مردم انقلاب کردیم. آخه مردم این را میخواهند. آخه مردم این را... خیلی حرفهای شیکی است. چهار روز دیگر این جنگ ادامه پیدا کند، یکم مشکلات و فشارها بیشتر بشود، آقا ما برای چی باید تاوان بدهیم؟ مردم دارند تاوان میدهند. این همه کشته برای چی؟ از پسفردا تحریف خود حضرت آقا شروع میشود. «روح آقا راضی نیست مردم اینجور گرفتار باشند. او خودش را فدا کرد که مردم اذیت نباشند.» آماده کنیم. «خودش را فدا کرد که مردم اذیت نباشند.» بعد شما به اسم انتقام پدر همه را در بیاورید.
یک بازی فوتبالی بود. مجسمه حاج قاسم را گذاشته بودند. تیم عربستانی بود، آمد در میدان گفتش که: «این مجسمه اگر باشد من در زمین نمیآیم.» قهر کرد، رفت بیرون و بعد هم دادگاه شکایت کرد و فیفا رأی صادر کرد. آن تیم اصفهانی ۳ هیچ بازی را باخت. بازنده. همین چند سال پیش، ۱۴۰۰-۱۴۰۱. نابود.
بعد بعضی آدمهای موجه از دوستان ما، حالا دیگران که هیچی، یکی برگشته بود گفته بود که: «خود حاج قاسم اگر بود آن مجسمه را برمیداشت. این شادیها را از مردم نگیرد.» بچهها! به اسم حاج قاسم میخواهید آن مجسمه آنجا باشد؟ این یک مغالطه بزرگ است. شخص حاج قاسم سلیمانی با شهید حاج قاسم سلیمانی فرق میکند. شخص حضرت آقا از خیلی از آنهایی که بهش تهمت میزدند و توهین میکردند، میگذشت. امروز دیگر شخص آقا نیست. امروز شهید خامنهای است. یک داستان دیگر است. مگر حاج قاسم وامی ایستاد به باکری و همت و احمد کاظمی توهین بشود، بعد بگوید که: «احمد کاظمی اگر بود میبخشید؟» این امروز نماد اسلام است. امروز نماد جمهوری اسلامی است. پرچم ماست. این آیه خداست. آیتالله، خانه خداست. این خیلی مغالطه مزخرفی است که بگویی خودش هم اگر بود میبخشید. خود شهید شد. امروز طرف حساب شما خداست. آنهایی که تا روزی که آقا بود توهین میکردند، آقا ازشان میگذشت، دعا میکرد. امروز دیگر آقا نیست که بگذرد، دعا کند. طرف حسابش خود خداست. حواستان باشد. این را که نمیفهمند رعایت خداست. مثل کعبه میماند. مگر خدا مینشیند تحمل کند که به کعبه تعرض شود؟ میگوید: «بالاخره خانه من است دیگر، حالا من هم میگذرم.» خانه من نشانه خداست: «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِن شَعَائِرِ اللَّهِ.» مگر خدا تحمل میکند؟ امروز نشانه حقطلبی در عالم حضرت آقاست. ما تا وقتی دشمن را در برابر این نشانه خار و کوچک نکنیم کوتاه نمیآییم. تا زانو نزند، تا برنگردد از این مسیری که آمده، نه با حرف و شعار و وعده و فریب. تو در میدان دستش قطع نشود. تا انتقام اساسی، تا تقاص پس ندهد، تاوان پس ندهد، برنمیگردیم. این جنگ ادامه دارد.
یک عده از مذاکره و کوتاه بیایند و زدید و حالا بالاخره حالشان را جا آوردید و اینها. «خود روح آقا هم این مردم کشته بشوند تاوان کی را باید بدهند؟» زمانی که آقا زنده بود حرف از رفراندوم میزدند. اینها فردا سر بیرون میآورند. این سامریها دارند گرم میکنند خودشان را. ببین، امروز سکوتشان را نگاه نکنید. یک گوشه کمین کردهاند، دنبال موقعیت میگردند.
این ترور آقا، از آن تروری که ترامپ انجام داد سختتر و بدتر. ترور واقعی این است. از امروز شما باید مراقب آقای خامنهای باشید. آن دست شما نبود، توان شما نبود. خدا اراده کرده بود ببرد. این در توان شماست، این را از شما حساب میکشد. محافظت کنید. قاتلش هم همینان، همین ریز و درشتشان. اینها قاتل شخصیت خامنهایاند. ترامپ قاتل شخص خامنهای بود. آنی که خطرناک است، از بین رفتن شخصیت خامنهای است. ادامه این حرف بماند فردا شب. زیاد صحبت کردم. حرفهای مهمی بود.
از شخصیت آقا دفاع کنید. از مسیر او دفاع کنید. شخص او در اعلای علیین (است). خیلی مهم است. همانجور که شخصیت امام را تحریف میکردند، یادتان نیست امام را چقدر تحریف میکردند؟ بابا! وقتی طرف این استعداد را دارد که کربلا را تحریف کند، امیرالمؤمنین را تحریف کند، دیگر اینها که دیگر خب! طرف با اسم امام حسین میخواهد شما را تحویل یزید دهد. این حرفها را میزند، هیچکس واکنش نشان نمیدهد. خیلی دردناک است. امیرالمؤمنین را تحریف میکرد میگفت: «خود امیرالمؤمنین هم باشد تابع دموکراسی است.» آیات قرآن را تحریف میکردند. میگفت: «پیغمبر هر چه هم دشمن نقض عهد بکند دوباره میرود مذاکره میکند.» یادتان رفته یا یادتان هست؟ اینها زندهاند. خوبها زود میروند، خوبها میروند. همینجوری همه دارند میروند. اینها میمانند. این داستان خداست، این داستان ماست. یک خراش هم بهشان نمیافتد. هیچکس هم با اینها کار ندارد. در محلشان هم یک ترقه نمیترکد. سرمایههای اسرائیلاند اینها. قاتل شخصیت آقا، قاتل شخصیت رهبران شما. شخص رهبران شما را ترامپ و نتانیاهو میکشند.
امام عسکری فرمود: «عالم سوء ضررش برای امت اضر من جیش یزید.» ضررش از سپاه یزید برای امت بیشتر است. چون یزید جسم مردم را میگیرد. عالم بد به اسم دین خدا، اسم قرآن و نهجالبلاغه، ابدیت مردم را میگیرد، مسیرشان را کج میکند. امتهای قبلی همین شکلی منحرف شدهاند. احبار و رهبان، خصوصاً احبار در یهود. خصوصاً با شگرد تحریف، نسبت دادن. خدا هم همین را میخواهد. پیغمبر هم همین را میگوید. آقای روحانی یادتان است همین دو سه هفته پیش روایت از امیرالمؤمنین میخواند؟ یک روایت طولانی که امیرالمؤمنین هم تابع مردم است، رأی بگذارید. روایت میخواند: «رفراندوم رهبر انتخاب شود.» چهار تا موضع بگیرد، داستان رفراندوم شروع میشود. «این مجلس خبرگان مگر چند درصد رأی داشته؟ مگر چند درصد این را انتخاب کردند؟ در یک انتخابات اقلی برگزار شده، نماینده همه مردم نیست. رفراندوم بگذارید ببینید اصلاً این رهبر را میخواهند.» نمیگوید نظام جمهوری اسلامی.
رهبر را... از خدا کمک بخواهیم در این شبهای ماه رمضان. یک حرف آخرم بزنم، حرفم طولانی شد. این یک فتنه بود که باید حواسمان جمع باشد. یک فتنه، فتنه امنیتی است. خیابان را، میدان را نباید خالی کرد. پرچم ایران و پرچم مشکی یاد حضرت آقا را زنده نگه دارید. عکس حضرت آقا همه جا باشد. در ماشینها باشد، روی خانهها باشد، روی دیوارها باشد. زنده نگه دارید. برای حفظ شخصیت او، یاد او باید در این جامعه زیاد باشد. وگرنه زود فراموش میشود. در این خیابانها دستههای عزا، پیادهروی. حالا فعلاً تشییع نشده، مزاری برای ایشان تعیین نشده. بعدها مزار ایشان همهاش باید این نکته را برساند.
فاطمه زهرا (سلامالله علیها) هفتهای یک بار میرفت کنار مزار شهدای احد. تا دو بار هم گفته شده. هم گریه میکرد، هم روایتگری میکرد. فاطمه زهرا، زن! آنقدر مقید به حجاب، به حریم محرم و نامحرم. وامی ایستاد در قبرستان شهدای احد سخنرانی میکرد، مردان بودند میشنیدند. قضیه احد را میفرمود: «دشمن از کجا حمله کرد؟ چه اتفاقی رخ داد؟ این شهدا چهشکلی شهید شدند؟» این یاد باید زنده باشد. این بخش مهم است که امروز به عهده من و شماست. نام ایشان، یاد ایشان از دهنها نباید بیفتد. ایشان رهبر امروز و فردای ماست. هر کسی هم که میخواهد بیاید جای ایشان بنشیند، همین خط را باید ادامه دهد. باید تابع و مقلد مکتب سیاسی ایشان باشد. این نکته اساسی قضیه است. میدان خالی شود، آن کینهتوزان حسود میآیند میدان را دست میگیرند.
کسی باورش نمیشد بعد پیغمبر این فتنه رخ دهد در مدینه. یکم روضه جانسوز میخواهم امشب بخوانم، ببخشید. انشاءالله که حضرت زهرا (سلامالله علیها) دست ما را بگیرد. به این ملت، به این مملکت رحم.
پیغمبری که وقتی وضو میگرفت، قطرات آبش را نمیگذاشتند به زمین برسد، روی هوا سبقت میگرفتند. این قطرات آب را میدزدیدند از همدیگر. یک تار موی پیغمبر وقتی شانه میکرد به زمین میافتاد، جمعیتی میریختند برای اینکه آن تار را بردارند، آن تار مو را احترام کنند. اینجور مقدس بود. تقدس شخص پیغمبر بود، شخصیت پیغمبر نبود. تقدس ظاهری بود. لحظه آخر فرمود: «کتفی بیارید، قلمی بیارید، وصیتی بکنم برایتان مایه نجاتتان باشد تا ابد.» عذر میخواهم، متن تاریخ این است. یکی از این نامردها برگشت گفت: «إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ لَیَهُجُرُ.» این پیرمرد حالش خوب نیست، هذیان میگوید. بعد گفت: «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّـهِ.» «ما قرآن داریم، نیاز به پیغمبر...» میشود با قرآن روبروی پیغمبر ایستاد. همانجور که با قرآن روبروی امیرالمؤمنین ایستادند. چند شب دیگر خوارج با آیه قرآن امیرالمؤمنین را میکشند. این است عزیزان، فتنهها این است، گرفتاریها این است.
سامری گفت: «این خدایی که من دارم بهتان میگویم همان خدایی است که موسی هم رفته با این خلوت کند. هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَىٰ». تحریف این است. کاری را با این امت کرد که فرعون نمیتوانست بکند. سامری همه را بدبخت کرد.
کار به کجا رسید؟ آمد پشت در خانه پیغمبر. فاطمه زهرا آمد پشت در. آن ملعون گفت: «به علی بگو بیاید وگرنه خانه را آتش میزنم.» فاطمه زهرا فرمود: «این خانه پیغمبر است.» فرمود: «چه به تو جرئت داده اینجوری بیایی پشت در خانه پیغمبر تهدید کنی که آتش میزنم؟» گفت: «این کاری که میخواهم بکنم، اگر بابات هم بود همین کار را میکردم.» سبحانالله. گفت: «برای حفظ دین بابای تو دارم این کار را میکنم.» تحریف را ببین! «برای حفظ دین، بابای تو. بابای تو هم بود این خانه را آتش میزد، دست علی را میبست، میبرد.» اینجور مردم گفت. گفت: «امروز اگر پیغمبر هم بود دست علی را میبست.» این دردناک است که دختر پیغمبر تازیانه بخورد، بعد بگویند پیغمبر هم اگر بود تازیانهاش میزد. دردی است که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. نمیگذارد آن نالهها به گوش کسی برسد. وقتی کسی اینجور تحریف کرد، همه میبینند فاطمه دارد از درد به خودش میپیچد، ولی حق میدهند. میگویند درست بود، کار خوبی کرد، دارد در امت پیغمبر انحراف میاندازد، فتنهانگیزی میکند، مردم را به جان هم میاندازد. پیغمبر اینها را نمیخواست.
جانها به فدای مظلومیت فاطمه زهرا. خانم جان! چقدر غصه دیدی؟ دعا کرد: «اللهم عجل وفاتی سریعا.» من نمیدانم آقای ما هم دلش سیر شده بود از ما، نمیدانم یک آرزوی شهادتی که داشت از این بود که دلش پر بود، خسته شده بود یا نه؟ انشاءالله اینجوری نیست. انشاءالله اینجور نبوده. ولی فاطمه زهرا دلش پر، دلش سیر بود از این مردم. خسته بود. «خدایا من را ببخش، اینها از من خسته شدند. اینها میگویند فاطمه یا شب گریه کند یا روز گریه کند.» دیگر حوصله شنیدن گریهام را ندارند، نه تنها حوصله شنیدن حرفهایم را ندارند، حوصله شنیدن گریهام را ندارند، حوصله دیدنم را هم ندارند. از بودن من خسته شدهاند، از دیدن من خسته شدهاند. «علی جان! من را مخفیانه دفن کن. هیچ کسی نفهمد من کجا هستم. راضی نیستم احدی از اینها موقع تشییع جنازه من حاضر شود.» آقای ما هم فعلاً مخفیانه دفن شده، ولی انشاءالله به زودی پیکر مطهرش تشییع میشود. گفتنش هم برایمان سخت است. طاقت نداریم حتی آن تابوت را ببینیم که نام آقا روی آن تابوت باشد. فدای آن خانمی که حتی تابوتش هم به دست مردم نرسد. حتی قبرش هم به دست کسی نرسید، اما تا قیامت این قبر مخفی باشد تا اهل عالم بفهمد این را با دختر پیغمبر چه کردند.
فدای غربتت بشوم. یک چند نفری را فقط برای نماز اجازه داد امیرالمؤمنین آورد. چه تشییع غریبانهای، چه دفن غریبانهای در تاریکی، در ظلمت.
ما دشمن زیاد داریم، دشمن کمین کرده زیاد داریم، ولی به لطف خدا، با مجاهدت مجاهدان بزرگ سرمان بالاست. آقا را راحت میآوریم، عکس آقا را دست میگیریم، فریاد میزنیم، ناله میزنیم. چی بود اوضاع مدینه؟ مدینه پیغمبر. امت! که این بچهها آمدند اشک بریزند. امیرالمؤمنین فرمود: «آستین به دهان!» کسی نفهمد مادرتان به شهادت رسیده. یک روضه بخوانم. ایام میلاد امام حسن است. یک ناله جانانه بزنید. تقدیم به امام حسن مجتبی. تقدیم به روح حضرت آقا. این روضه، این گریه. به بچهها سفارش کرد: «آرام گریه کنید.» خدا رحمت کند علامه حسنزاده را. یک تأکید ویژهای کرد. بچهها صدایشان بلند نشود. مدارا کنند، آرام باشند. امیرالمؤمنین بتواند آرام مخفیانه غسل دهد. یکهو دید یکی از این بچهها آستین از دهان بیرون آورده دارد فریاد میزند. شما با این روضه فریاد بزنید راحت باشید، ناله بزنید. خدا رحمتش را جاری. آنی که رحمت را جاری میکند این نالههاست، این توسلات.
یادتان است آقا در فتنه ۸۸ میفرمود: «سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما.» من جسم ناقصی دارم. او به ما یاد داد در گرفتاریها توسل کرد. فقط گوشه نگاه حجت ابن الحسن است که مشکلاتمان را حل میکند. توجه مادرش فاطمه زهراست که مشکلات را حل میکند. ما خیلی گرفتاری داریم، خیلی دشمن داریم، خیلی فتنهها در پیش داریم. مادر جان! اگر مادری نکنی بدبختیم. اگر دستمان را نگیری بیچارهایم.
حاج قاسم میفهماند: «من دیدم فاطمه زهرا به رزمندهها مادری میکرد.» مادری کنی ما بی پدر شدیم. خانم! با یتیم خودت بودی. به امیرالمؤمنین سفارش کردی: «بعد از من بر سر حسن و حسینم فریاد نزنی!» فرمود: «تازه یتیم شدهاند.» یتیم شدیم. رحمت خدا به این نالهها.
یکی از این بچهها آستین از دهان بیرون آورده فریاد میزند، شیون میزند. نگاه کرد دید حسن است. گفت: «پسرم! تو از همه اینها، تو باید کوچکترها را آرام کنی، چرا از همه بیتابتری؟» به این مضمون عرض کرد: «بابا! دست روی دلم نگذار. هیچکدام کوچه را ندیدند. راز و صورت فقط من خبر دارم. یک دست سنگینی به صورت مادرم.» گفتم گوشواره از جا در آمد.
به مادرمان برسان. پیش مادر غریب سفارش ما را بکن. آقا جان! به مادرت بگو اگر این پرچم این انقلاب زمین بخورد، دیگر روی این زمین پسرش حسین گریهکنی ندارد. شما دعا کن آقا جان! کسی بعد از شما جای شما بنشیند، راه شما را ادامه دهد، خط شما را ادامه دهد، پرچم شما را بلند کند. زیر دست سامریها نیفتیم. اینها دندان تیز کردهاند، اینها ما را بیچاره میکنند، اینها ما را تحویل قاتل شما میدهند.
خدایا به فضل و کرمت فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش، نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، امامین راحلین (؟)، امام خمینی، امام شهید. چقدر سخت است این کلمه. خانواده امام عزیزمان، امام شهیدمان، همسر بزرگوارشان که امروز به شهادت رسید، همه شهدا، همه ذویالحقوق (؟). ارحامشان (؟) را سر سفره با برکت مادرشان حضرت زهرا مهمان بفرما. خدایا موقع مرگ، حضرت زهرا به فریادمان برسان. خدایا این انقلاب را از این فتنهها، از این گرفتاریها، از این مشکلات و مصیبتها محفوظ بدار. از این گردنههای پرپیچ و خمی که در نزدیکی قله با آن مواجهیم، این ملت را به سلامت به این قله برسان. این پرچم را به سلامت به دست صاحب اصلیاش برسان. خدایا دشمنان داخلی و خارجی ما را ناامید فرما. شر و کیدشان را به خودشان برگردان. خدایا به زودی زود با دست فضل و کرم و انتقامَت همهشان را نابود فرما. خدایا خبر مرگ آمریکاییها، اسرائیلیها، همه دشمنانمان در رأسشان ترامپ و نتانیاهو را به همین زودی به ما برسان. خدایا در همین ماه رمضان پرونده این اسرائیل خونخوار را بفرما. آمریکای جنایتکار نابود بفرما. هر چه گفتیم صلاح ما بود. هر چه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.