جلسه چهاردهم

قرآن
شراره

معرفی

دستِ ترامپ خالی ماند؛ قدرت باطل همیشه بی پشتوانه است.

شهادت ما سودی برای دشمن ندارد؛ اما در بهشت را به روی ما می‌گشاید!

این سنت الهی‌ست که دشمن را با دستان خودش می‌زند و در چاه هلاکت می‌افکند!

نه به ترس، نه به عقب‌نشینی؛ تنها راه نجات، مقاومت است.

نام‌ حق را خدا بلند می‌کند؛ گاه با پول ترامپ، گاه با سرمایه صهیونیست‌ها.

لزوم شناخت و بهره‌برداری به‌موقع از فرصت‌ها؛ امروز تبیین راه و منطقِ رهبری از ضروریات است.

غلبه رویش‌ها بر ریزش‌ها، رازِ ماندگاری انقلاب ماست.

گام اول هر پیروزی، درکِ حضور دشمن است؛ تا وقتی حضورش را حس نکنیم در میدان نیستیم.

بزرگ‌ترین خیانت تشویق به تسلیم است؛

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سَیدنا و نبیّنا ابوالقاسم المصطفی محمد، و آل الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی یوم الدین. ربّ اشرح لی صدری و یسِّر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

در این ماه مبارک رمضان، خدمت عزیزان بودیم. توفیقی بود، هم شب‌های تلخ و سختی را با هم گذراندیم و هم شب‌های شیرین را. سخت‌ترین شب‌ها و پرحماسه‌ترین شب‌های تاریخ انقلاب در این ماه رمضان رقم خورد. به شهادت رسیدن این رهبر بزرگ، واقعه‌ای بسیار تلخ بود و قطع شدن دست این دشمن بزرگ در این منطقه، اتفاقی بسیار بزرگ. ان‌شاءالله این پیروزی‌ها ادامه داشته باشد تا آن پیروزی نهایی، و ان‌شاءالله در این شب عید، شب میلاد امام مجتبی علیه السلام، عیدی بگیریم از دست امام مجتبی علیه السلام، و ان‌شاءالله رهبر بعدی ما هم راه رهبر عزیزمان، رهبر شهیدمان، را ادامه دهند، به عنایت امام مجتبی علیه السلام.

ما تفسیر سوره مبارکه مسد را با همدیگر داشتیم. نشد که درباره همه آیات گفتگو کنیم. بیشتر تمرکز بحث روی دو آیه اول بود: «تَبَّتْ یَدا اَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ * ما اَغْنی عَنهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ». دو دست ابولهب خالی ماند، دستش به جایی بنده نشد، و خودش هم احساس پوچی و خالی بودن کرد. مالش به او این احساس بی‌نیازی را نداد. روحیه او، روحیه "داشتن و بردن" نبود. این شب‌ها، تفسیر این آیات را در حد و بضاعت اندک گفتیم؛ ولی خدای متعال، تحقق این آیات را رقم زد. یعنی واقعیت عینی خارجی این آیات در این شب‌ها رقم خورد.

ابولهب زمانه ما، این ترامپ ملعونی که بلا شک مصداق آیه «شارکهُم فی الاموال و الاولاد» است، "شیطان در نطفه او شریک" است. اگر «حیوانات» نباشد، «شیخ الشیطان»؛ یعنی شیطان در نطفه او شریک است. در مال او، در نطفه او. که امشب هم حضرت آیت‌الله جوادی آملی فتوای بسیار ارزشمندی را دادند و اعلام کردند که ترامپ مهدورالدم است و قتلش بر مسلمانان واجب است؛ هم ترامپ و هم صهیونیست‌ها. ان‌شاءالله که این فتوای تاریخی به دست هر کسی که می‌تواند، در هر جایی از عالم، ان‌شاءالله محقق شود.

البته یک بار قبل از انتخابات، تیری از کنار گوشش رد شد که اگر چند سانتی‌متر این‌ورتر بود، چند کیلومتر، اتفاقات تاریخ به‌گونه دیگری رقم می‌خورد. خوب، ان‌شاءالله این سری دیگر تیر خطا نرود و آن کسی که زحمت می‌کشد، دقتش را بیشتر کند. آیت‌الکرسی هم قبلش بخواند. ان‌شاءالله تیرش به ثمر بنشیند و ما ان‌شاءالله به‌زودی جمع شویم در جشن مرگ ترامپ و نابودی ترامپ، که البته مقدمه جشن‌هاست و ما با این راضی نمی‌شویم.

این آیه «ما اَغْنی عَنهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ» را ما به چشم خودمان دیدیم. این آیات الهی، خودشان را نشان می‌دهند. دست ترامپ خالی ماند، هیچ‌چی دستش را نگرفت. امام می‌فرمود: «شما از کشتن ما صرفه‌ای برایتان حاصل نمی‌شود. بکشید ما را، ملت ما بیدارتر خواهد شد.»

اونی که کشته می‌شود، خیلی چیزها به دست می‌آورد: یکی‌اش بهشت خداست، یکی‌اش ملاقات خداست، یکی‌اش سعادت ابدی است، یکی‌اش نام جاویدانه است. نام جاویدانه‌ای که حقانیت حرف‌هایش را اثبات می‌کند؛ مُهر خونین زدن به زیر این جمله که: «ای مردم، ای تاریخ، ببینید! این‌هایی که گفتم، تا آخرین قطره خون پایشان ایستادم، و عمل کردم! باور داشتم به این حرف‌ها.»

حضرت آقا رضوان‌الله‌علیه می‌فرمود: «رضاشاه ملعون برای چه فرار کرد؟ وایمیستادی کشته می‌شدی!» و مسخره می‌کردند این حرف‌ها را. این حرف می‌ماند در تاریخ. و هر وقت که می‌خواهند پهلوی را با جمهوری اسلامی مقایسه بکنند، به این عاقبت اشاره می‌کنند: خوب، دو تا از سران پهلوی، دو تا هم سران جمهوری اسلامی بودند. آن دو تا فرار کردند و در غربت با ذلت مُردند؛ یکی‌شان دق کرد بس‌که این‌ور و آن‌ور راهش نمی‌دادند، با چه بدبختی و نکبتی! یکی دیگرشان هم عزلش کردند، پسرش برای مملکت حاکم بود، جنازه باباش را نمی‌توانست برگرداند تو این مملکت دفن بکند! این‌ها واقعاً خیلی چیزهای عجیبی است. تا سال‌ها، این شخص حاکم این مملکت بود. این‌ها می‌ماند در تاریخ.

مقایسه کنید با آن کسی که می‌ایستد و اولین شهید آن جنگی می‌شود که کل این منطقه را دارد به آتش می‌کشد و به تعبیر ایشان «جنگ منطقه‌ای». این اسم و این موقعیت را چه کسی برای شهید امام خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه فراهم کرد؟ ما اگر صدها میلیون دلار، صدها میلیارد دلار هزینه می‌کردیم، می‌توانستیم همچین موقعیتی، همچین فرصت رسانه‌ای خلق بکنیم برای ایشان؟ تازه مردم آمریکا اقبال نشان دادند بر اساس گزارش‌ها و آمارهایی که من می‌خواندم. این چند وقت، حساس شده‌اند در مورد رهبر انقلاب بدانند. می‌دانید سال‌ها بایکوت می‌کردند، هیچ تصویری از آقا نشان نمی‌دادند تا مثلاً حدود سال ۸۸ و این‌ها. اصلاً مردم دنیا نمی‌دانستند که ایران یک رهبر دارد. از قضایای ۸۸ کم‌کم اسم ایشان مطرح شد تا این قضایای اخیر، و آن هم با تهدید و این حرف‌ها.

هر بار که می‌آیند یک کاری بکنند، یک خریت مضاعف می‌کنند و اسم حاج قاسم سلیمانی را خودِ این‌ها مطرح کردند. حاج قاسم سال‌ها مخفیانه می‌رفت و می‌آمد و کسی نمی‌شناخت. این‌ها سال ۹۱ آمدند اعلام کردند که: «ما می‌خواهیم قاسم سلیمانی را بکُشیم. تو این منطقه هر جا پایش را بگذارد، بدانید که در تیررس ماست.» تازه دنیا با قاسم سلیمانی آشنا شد. تازه مردم ایران آشنا شدند. نمی‌دانستند مردم ایران قاسم سلیمانی کیست.

این‌ها «تَبَّتْ یَدا اَبی لَهَبٍ» است. با دست خودش بیچاره‌اش می‌کنم. من بخواهم او را بزنم، با دست خودش می‌زنمش! این خیلی دردش بیشتر است. من با دست خودش برایش چاه می‌کنم، با دست خودش می‌کنَمش تو چاه. این بساطی که برای آمریکا فراهم شد، تازه اول داستان است؛ تازه شب خوش آمریکایی‌هاست. چهار روز دیگر اگر این اوضاع ادامه پیدا کند، همه دنیا یقه ترامپ را می‌گیرند. اوضاع چطور خواهد شد؟ ان‌شاءالله! فقط مقاومت می‌خواهد، از بین ما فقط مقاومت می‌خواهد، نترسیدن می‌خواهد، ادامه دادن می‌خواهد، که این خون بزرگ و این روح بزرگ، ان‌شاءالله این را ادامه خواهد داد. این مسیر را ما را خواهد برد تا آن قله.

ان‌شاءالله چهار روز دیگر ادامه پیدا کند، همه دنیا دارند می‌فهمند ترامپ چه گوری را برای خودش، چه بدبختی را برای خودش درست کرد؟ دارند فحشش می‌دهند. آخه، فلان فلان‌شده، از خود آمریکا چقدر تو فشار است؟ خصوصاً حزب رقیبش که: «آخه این چه حماقتی بود تو کردی؟ آخه این چه غلطی بود تو کردی؟ برای چه همچین بساط جنگی برای ما درست کردی؟»

یکی‌شان خوب گفته بود: «شما از پس حماس برنیامدید، از پس چهار تا تونل زیرزمینی برنیامدید، کل روی زمین را شخم زدید، هنوز هم می‌بینید حماس دارد موشک پرت می‌کند، راکت دارد پرت می‌کند سمت اسرائیل. شما از پس چهار تا سرباز –نه دولت داشتند، نه نظامی بودند، شبه‌نظامی بودند- همه آنها را هم زدید، کشتید، بالا و پایینشان را هم کشتید، از پس این چهار تا برنیامدید، بعد احمق‌ها، شما سراغ ایران را گرفتی؟ با این ملت، با این جمعیت، با این شور، با این پشتوانه فکری و معرفتی؟ مگر همچین کاری می‌کنی که تا دیروز اگر کسی هم یک انتقادی داشت بابت چهار تا مسئله‌ای که حالا مسئله اقتصادی و سیاست خارجی و چه و چه، همه آمدند پشت رهبری و همه می‌آیند زیر این تابوت؟ خواهید دید چه قیامتی می‌شود زیر این تابوت.»

حال ترامپ دیدنی است. امیدوارم با دیدن آن تصاویر، همان‌جا سکته کند، بمیرد. وگرنه وقایع بدتری را خواهد دید، روزگار سخت‌تری را خواهد دید. چه کسی این اسم را تو دنیا پرآوازه کرد؟ چه کسی مردم را تو این خیابان‌ها آورد؟ خدا! با پول کی؟ با پول ترامپ! با پول صهیونیست‌ها! «ما اَغْنی عَنهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ.» زیبا نیست؟ قشنگ نیست؟

ما باید چقدر هزینه می‌کردیم مردم شب‌ها بیایند تو خیابان عکس رهبری دست بگیرند؟ آقا! چند میلیارد هزینه می‌کردی مردم می‌آمدند؟ او هزینه‌اش را بکند، مادرخرج او باشد که مردم بیایند تو خیابان اسم آقا را بگویند سینه بزنند، عکس آقا را بالا ببرند. قشنگ نیست خدا کارهایش را با این موجودات خبیث و کثیف پیش می‌برد؟ این‌ها ایادی خدایند. این‌ها خودشان جِنّند. این‌ها خیلی شیرین است. این‌ها آن معارف نابی است که ما باید از قرآن و اهل بیت بگیریم. هیچ غصه‌ای ندارد، اصلاً ترسی ندارد. «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.»

از چه باید ترسید؟ می‌خواهد چه کار بکند؟ اگر بکشد که روحمان می‌رود به عرش اعلا. حالا مسخره می‌کنند جسم این‌ها را که مثلاً در مورد حاج قاسم و آقای رئیسی و دیگران، مثلاً تعابیری که به «نفهمی‌شان» که آن هم خوب و بد، همه آخر می‌روند زیر خاک. سالم و قطعه‌قطعه شده و سوخته و به هر کیفیتی که باشد، آخر همه جایشان زیر خاک است. این‌هایی که مسخره می‌کنند، مگر می‌مانند؟ این‌ها مگر خوراک کرم و ملخ خاک نمی‌شوند؟ ولی تاریخ قضاوت می‌کند.

همین الان وجدان‌های بیدار دارند قضاوت می‌کنند. می‌فهمند این نام دیگر رفت به یک نقطه‌ای، یک جایگاهی پیدا کرد، هیچ‌کس دیگر دستش نمی‌رسد که این اسم را بکشد پایین. هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند هیچ تیری به سمت این اسم بزند. هیچ کاریش دیگر نمی‌شود کرد. از این به بعد دیگر با نام «شهید خامنه‌ای» هیچ کاری نمی‌شود کرد. این‌ها قدرت‌نمایی خداست. این‌ها مصداق «تَبَّتْ یَدا اَبی لَهَبٍ» است. پول هم خرج می‌کند بدبخت! بماند که این پول‌هایی که خرج می‌کند «فَانْفَقُوها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً». این همین دنیایش است که تو سرشان می‌زنند که این همه خرج کردیم، هیچ‌چی گیرمان نیامد! گفتند «هفت تریلیون دلار» تو این منطقه ترامپ گفته بود آمریکایی‌ها هزینه کرده‌اند، هیچ‌چی دستشان را نگرفته. این مال تقریباً ۱۰ سال پیش است. این حسرت اینجای شانه است. اصل حسرت مانده. پول‌های قرون به قرونی که خرج کرده‌اند را داغ می‌کنند تو پیشانی‌شان می‌کوبند.

این پول‌هایی که تازه فرمود اگر در راه خدا خرج نشده باشد، باید خرج می‌کرده، خرج نکرده، داغ می‌کنند، می‌زنند به بدنش، چه رسد به اینکه خرج کرده برای زدن راه خدا، در راه طاغوت خرج کند. این تازه دنیایشان است. آن آتش برافروزانند. آن زن کثیفش را هم که دست‌به‌دست می‌شد بین این و آن، بین و دیگری و دیگری، آن هم «حَمّالَةَ الْحَطَبِ». آن پهلوی سوسول خرسی احمق بدبخت، یک آتشی درست کرد و چندهزار تا خون به گردن گرفت. تو همین دنیایش هم کسی تره که هیچ، پشیزی هم بارش نمی‌کند. بعد همین امروز همه دارند قضاوت می‌کنند این محصول، این تفاله پهلوی، این توله پهلوی می‌رود مونیخ تو جمع اصحاب خودش، که حالا بهش می‌گفتند ۲۵۰ هزار نفر آمده‌اند، خودش هم باورش نمی‌شد. گفت: «به من گفتند ۲۵۰ هزار نفر آمده باشند». ۲۵۰ هزار نفر تو مونیخ، تو آلمان می‌خواهد سخنرانی کند، می‌رود پشت شیشه‌ ضدگلوله! هیچ‌کس هم تهدیدش نکرده. اصلاً آدم حسابش نمی‌کردند که تهدیدش کنند. تهدیدش الان همین رفقایش از خودش است. می‌داند این‌ها چه موجوداتی هستند، از همین‌ها می‌ترسد! خودش خبر دارد، از ترس همین‌ها رفته پشت ضدگلوله. بعد کفش آمریکایی‌ها را هم لیس می‌زند، بابت سه تا سرباز آمریکایی هم ناراحت است که کشته شدند.

این‌ور یک رهبری است که بهش گفتند: «برو تو پناهگاه!» نرفته تو پناهگاه. مثل جدش امیرالمؤمنین، که دخترش عرض کرد: «بابا، امشب نرو نماز!» فرمود: «از تقدیر خدا نمی‌شود فرار کرد.» می‌رفت تو محراب. تو محراب محافظ هم نداشت. معاویه محافظ داشت، تو محراب امیرالمؤمنین تو محراب محافظ نداشت. این فرزند امیرالمؤمنین حفاظت را رعایت می‌کرد. نه موشک زدند، نه حمله شده، هیچ‌چی. حفاظت را... چی شده الان؟ زدند. امشب حفاظت را رعایت می‌کند؛ ولی تشریفات ندارد. می‌گوید: «من هم جزء مردمم.» واقعاً هم همین است. این حکومت علوی است.

البته خدا لعنت کند آن‌هایی که یک تصویر اشرافی درست کردند از مسئولین؛ رفتار اشرافی کردند. پازل شد این تهمتی که می‌زدند که آقا، مسئولین از مردم حسابشان جداست. تو ذهن مردم بنشیند. این‌ها حساب سختی خواهند رفت، بهشان هستند! یک‌جور برخورد کردند با مردم که مردم باورشان شد که این‌ها حسابشان از ما جداست. تو کرونا یک سال و نیم بیرون نمی‌آمدند! طرف خطر دارد. چه چیزهایی را این خون دارد افشا می‌کند؟ هنوز روزهای اولش است. چه سحرها را دارد باطل می‌کند؟ چه دروغ‌ها را دارد افشا می‌کند و رسوا می‌کند؟ این داستان امروز ماست.

آن پهلوی هم خودش آتش‌افروزی می‌کند، زنش هم «حمّالة الحطب»! این‌ور شما زن و شوهری را می‌بینید که با همدیگر شهید می‌شوند. چه اتفاقات عجیبی است! واقعاً چه اتفاقات عجیبی دارد رقم می‌خورد؟ خدا دارد چه کار می‌کند؟ همسری که مدت‌ها در بستر بود. چند بار ظاهراً ایشان به کما رفته و برگشته بود. حالا یک چیزی هم این وسط بگویم، مابین پرانتز. بنده با واسطه‌ای شنیده بودم- خب سال گذشته که حال همسر مکرمه رهبر معظم انقلاب خوب نیست- از طریقی از دوستانی که مشهد داشتیم، که مرتبط بودند، تو یک جلسه‌ای این را گفتم. در مورد عظمت رهبر انقلاب عرض کردم که: آقا، این مردی که می‌بینید، این‌جور هم تو فشار، عزیزانش را دارد از دست می‌دهد، آقای رئیسی را از دست می‌دهد، حسن نصرالله را از دست داد، و می‌آید مثلاً خطبه نماز جمعه مصر را می‌خواند، همسر وفادارش هم تو اوضاع این‌جوری است. ببینید چقدر این روحیه، روحیه قوی است.

حالا این تیکه را بعضی‌ها—حالا ما هزار تا حرف که بزنیم کسی کار ندارد، جذاب است دیگر. هرچی بقیه مثلاً دسترسی بهش ندارند، شما بگویی جذاب—همین تیکه را یک شیرپاک‌خورده‌ای آمده بود برش داده بود، پخش کرده بود. خیلی، به قول امروزی‌ها، وایرال شد. از دفتر آقا تماس گرفتند- ببینید حالا ممکن است این قضیه برای شخص بنده تلخ باشد ها، گزنده باشد، ولی نکته توشه- عظمت این مرد اینجا دیده می‌شود. تماس گرفتند که: «اولاً که شما بگو از کجا این خبر به شما رسیده؟» حساس شده بودند. «از کجا به شما رسیده؟» معرفی کردیم که آقا، فلانی گفته و فلانی و این‌ها. ناراحتی از این بود- من که نیامده بودم این تیکه را به‌طور خاص بگویم، یک صحبتی داشتم می‌کردم، مجموعه‌ای از فضایل ایشان را گفتم- یک برش دادند، منتشر کردند. گفتم: «آقا، به این جهت گفتم نکته دارد و عجیب است.» گفتند که: «آقا، تو این موقعیت شما- حالا من دارم دلسوزی می‌کنم برای این رهبری و خانواده مکرمه ایشان و دارم کرامت این‌ها را نشان می‌دهم-» گفتم: «نه. تو با این حرفت باعث شدی مردم تو این فشار روانی که الان دارند- وضعیت جنگ و ناامنی و فلان و این‌ها- یک نگرانی مضاعف پیدا می‌کنند! تو مردم را نگران کردی. برای چه گفتی؟»

هر کسی دیگر باشد، این‌ها را می‌دانی چند برابر فاکتور می‌کند به خورد ملت می‌دهد؟ می‌دانی از این‌ها چه افسانه‌ها می‌سازند به خورد ملت می‌دهند؟ ما یک کتابی را- شش ماه بعضی مسائل، بعضی جملاتی که بعضی بزرگان در مورد رهبر انقلاب فرموده بودند- این آقا دنبال مجوزش بودیم. اولاً باید دفتر رهبر اجازه می‌داد برای اینکه منتشر شود. شش ماه دادیم دفتر آقا که مجوزش بیاید. از اولم به ما گفتند: «ندهید.» گفتیم: «چرا؟» گفتند: «تأیید نمی‌کنند. آقا فرمودند در مورد من نشر این مسائل ممنوع است. کسی حق ندارد که این چیزها را منتشر کند. حق ندارید مجوز بدهید.» شش ماه ما الافیم که مجوز بیاید که آقا، این را منتشر کنیم. حرف‌های در مدح ایشان، بزرگان در مدح ایشان، چیزهایی که گفتند. می‌خواستیم این را منتشر کنیم. تو این اوضاعی که هجمه به ایشان زیاد است، توهین زیاد است. می‌خواستیم بگوییم بابا، ببینید بزرگان در مورد خصوصاً مقامات معنوی ایشان… حالا یکی‌اش این قضیه که آقای حسن‌زاده امروز از این جنس مطالب، ۲۰ سال قبل در مورد شهادت رهبری… ببینید این اولیای الهی در مورد این مرد بزرگ چه می‌گفتند! ایشان اجازه نمی‌دهند. این عظمت را شما ببینید. با کی مقایسه کنی؟

آن‌ها هم خودشان آتش برافروزاندند، هم زنشان «حمّالة الحطب». سوره مسد را با هم خواندیم. دیگر از مردان و زنان برانداز گفتیم که آخر هم می‌سوزند تو همان آتش و آن شراره فروزان می‌کنند. این‌ور شما ببینید، یک زن و شوهر با همدیگر چه آتشی از ایمان در عالم به پا کردند. همسر ایشان خیلی شخصیت بزرگی است. حالا که شهید شدند می‌شود ازشان گفت. ان‌شاءالله که بنویسند و بگویند که هر چه می‌دانند. ما بنا داشتیم یک مصاحبه‌ای از یک عزیزی بگیریم که از دوستان ایشان بود. اولین شرایط باید جواب پس می‌دادیم. الان دیگر دست ما هم باز شد برای خیلی کار دیگر. مجوز نیاز نداریم دیگر. بدون مجوز می‌گوییم و منتشر می‌کنیم. البته آن‌قدری که مطمئن باشیم درست باشد. این داستان سوره مبارکه مسد، این عرض اول بنده، نکته اول.

نکته دوم: ماییم و این الگوی بی‌نظیر. فرمود: «اگر پیغمبر از دنیا برود یا شهید شود، دوباره برمی‌گردید عقب؟» بعد فرمود: «اگر شاکر باشید، خدا جزای خوب بهتان می‌دهد. اَللهُ الشّاکرین.» علامه طباطبایی می‌فرماید که اینجا دو تا خط است. نکته مهمی است. این نکته را از این آیه بگویم و بعد بروم بخش دوم عرضم را تمام کنیم و رفع زحمت کنیم و شما از دست ما خلاص بشوید، برسید به زندگی‌تان دیگر این شب عید. می‌فرماید که قرآن دو تا گروه را روبروی هم نشان می‌دهد: یک گروه، گروهی هستند که بعد پیغمبر برمی‌گردند دنده عقب، ارتداد پیدا می‌کنند. این ها اگر بودند تو جو و هیجان و احساسات و به‌هرحال کاریزماتیک بودن شخصیت پیغمبر و این‌ها بوده که هستند. پیغمبر که می‌رود، آتشش می‌خوابد. یک گروه «شاکرین» هستند. این‌ها این نعمتی که خدا به این‌ها نشان داد، این پیغمبری که به این‌ها نشان داد، شکر می‌کنند، قدرش را می‌دانند. یا برمی‌گردم به عقب، قید همه‌چیز را می‌زنم؛ یا شکر می‌کنم، استفاده می‌کنم، خدا بیشتر می‌کند برایشان.

مردم ما حقاً و انصافاً تو این چند شب یک درخشش تاریخی استثنایی داشتند که من خودم باید اعتراف کنم که من باورم نمی‌شد این اتفاقات را، من به شخص خودم دارم عرض می‌کنم. یک فیلمی امشب از کرج می‌دیدم. خب ما بزرگ‌شده کرجیم، می‌دانیم کرج چه خبر است، چه وضعی دارد. فتنه‌هایش را دیدید. من سال ۸۰ که هیچ‌جا ایران هیچ خبری نبود، یادم است مسجد محل ما بعد بازی‌هایی که مقدماتی جام بود، که آخر هم به بحرین سه‌ هیچ باختیم و صعود نکردیم، هر بازی که ایران می‌برد این‌ها به بهانه شادی می‌آمدند تو خیابان جمع می‌شدند. ما فردیس کرج بودیم، حمله می‌کردند به مسجد. آن موقع مسجد آتش زدن مد نبود. اصلاً کسی بلد نبود. شهری از همه جا که من رفتم و دیدم، اوضاعش بدتر است؛ چون یک چیزی شلم‌شوربا ایست. فیلم‌هایی که امشب می‌دیدم، «کجاست؟! خدایا! این جمعیت بیشتر به یمن می‌خورد. ما خیلی عادت نداریم به این جمعیت. یمنی‌ها این جوری می‌آیند، خیلی شلوغ پلوغ.» تو کرج، بعد دی ماه ۱۴۰۴، بعد آتش زدن مساجد، تمام آن مساجدی هم که ما در کودکی می‌رفتیم ۱۸ دی ۱۴۰۴ آتش زدند. سه تا مسجد اصلی داشت فردیس کرج، هر سه تا را آتش زده بودند؛ فلکه اول و فلکه دوم و فلکه چهارم. اوضاع کرج این بود. بعد الان همان خیابان‌ها را دارند تو تصاویر نشان می‌دهند که اصلاً تا آن فرعی‌های ده محله آن‌ورتر، جمعیتی است که ریخته وسط. از آن بالا با هلی‌شات که فیلم گرفتند، تمام نمی‌شود این جمعیت.

بابا! این ترامپ بدبخت خرجتان کرد. گفت: «من می‌زنم، بقیه کار با شما.» نان و نمکش را خوردی، یک زحمتی برایش باید بکشی. خرج کرده برایتان. یک عده‌شان که ترسیدند و گُرخیدند، یک تعدادشان هم آمدند دارند سیلی می‌زنند به ترامپ که «فلان فلان‌شده! این چه غلطی بود کردی؟ به خاطر شما» که حرف مفت است، «به خاطر شما ندارد، خاطر نفس شما، به خاطر منافع شما. من به خاطر شما این کار را کردم. تشکر کنید از من.» این کارهای خداست. این می‌شود شکر. این یک بخشی از شکر است.

بخش دیگر از شکر چیست؟ خب، یک بخشش این‌ها احساسات و هیجانات است. طبیعی هم هست. ممکن است کم‌کم بخوابد یا مدیریت بشود، جور دیگری بشود تو قضیه شهید رئیسی، اما این را داشتیم که در همان استانی که ایشان اول تشییع شد و تو انتخابات تقریباً رأی مثبتی به ایشان تو آن استان داده نشد، دیگر این هم دیگر حالا تجربه اتفاقاتی می‌افتد. کار نداریم. حالا نکته مهم این است که از این فرصت باید استفاده کرد و راه رهبری را تبیین کرد. این نکته دوم بحثم است که سعی می‌کنم بهش اشاره کنم و خیلی معطلتان نکنم و بحث را تمام کنم.

سخنرانی‌های رهبری را باید به‌طور خاص و دقیق دوباره مرور کرد. بعضی از سخنرانی‌های ایشان حکم محکمات سخنرانی‌های ایشان را دارد. یعنی مثلاً شاید بنده بتوانم ده تا ۱۵ تا سخنرانی از ایشان بگویم که این‌ها اساسی است. هر شیعه‌ای، هر ایرانی باید این سخنرانی‌ها را گوش داده باشد. بعد این‌ها خوانده بشود، باید مباحثه بشود. ایشان سخنرانی‌های ۱۴ خرداد، سخنرانی‌های خیلی مهمی بود. هر سال یک بخش مهمترین صحبت‌های ایشان ۱۴ خرداد بود. اول فروردین حرم امام رضا علیه السلام. بخش مهمی از صحبت‌های ایشان آن صحبت‌ها در خود سخنرانی‌های ۱۴ خرداد ایشان و اول فروردین ایشان بود. بعضی سخنرانی‌های ایشان خیلی ناب و دقیق است.

یکی از آن سخنرانی‌های ایشان که خیلی مهم است، سخنرانی که مهرماه سال ۹۷ در استادیوم آزادی انجام دادند، ۱۲ مهر ۹۷. کلاً آقا دو بار استادیوم آزادی سخنرانی کردند. یک بار دهه ۶۰ بوده که خودشان هم اول همین سخنرانی یادآوری می‌کنند که رزمنده‌ها را از استادیوم آزادی فرستادند میدان جنگ. برای بار دوم می‌آیند به تعبیرشان این است که: «همان حرکت دوباره» یعنی: «کأنّه در این جنگ جدید اینجا جمع شدیم که از اینجا اعزام بشویم به این جبهه.» اول قضایای ترامپ و خروج از برجام بود. این را خوب دقت بکنید. اول داستان ترامپ است. اول جنگ ما با ترامپ است. جنگمان با ترامپ مال این یکی دو سال اخیر نیست، از سال ۹۷ شروع شد. خیلی کارها را هم باید آن موقع می‌کردیم. برجام را باید آن موقع آتش می‌زدیم.

آن جمله تاریخی شهید حاج قاسم سلیمانی به آن آقا که گفت: «من دست تو را می‌بوسم بابت این نامه‌ای که دادی و پیامی که گفتی.» بعضی به همان جمله فقط کار داشتند که این «من دستت را می‌بوسم». او یک حرفی زده بود که آمریکایی‌ها را تهدید کرده بود که بخواهید از برجام خارج بشوید و فلان و این‌ها، ما مثلاً تنگه هرمز را می‌بندیم، نفت نمی‌گذاریم صادر شود، این حرف‌ها. این را که گفت، حاج قاسم نامه نوشت که «من دست تو را می‌بوسم». بابت این «فریاد، دیگه بازی مزاحم خلاص شدیم.»

آقا فرمودند: «مگر ما رفته بودیم مذاکره کنیم که کاپ اخلاق را ببریم؟» مذاکره کنیم که تحریم‌ها برداشته بشود. الان می‌گویم: «ما رفتیم مذاکره کردیم به همه حالی کردیم که ما حرفمان را زدیم، جنگ شد.» مگر ما رفته بودیم مذاکره کنیم که به همه حالی کنیم که «حرف‌هایمان را زدیم، جنگ شد.» مگر کار شما این است؟ ما مذاکره کردیم؟ مذاکره کردید برای اینکه تحریم برداشته بشود؟ چرا بازی در می‌آورید؟

ما وحدتمان را هم حفظ می‌کنیم. من هر وقت این‌ها را می‌گویم، این نکته را می‌گویم، قاطی می‌کنند. تا یک جمله‌ای در نقد مسئولین می‌گوییم، می‌گویند که آقا، در این شرایط حساس، وحدت را نباید به هم زد. یک خاطره دیگر هم بگویم چون این حرف را زیاد می‌شنوم. گاهی از دوستان نزدیک همین حرف آدم می‌شنود. سال ۹۶ خاطرتان هست؟ اول بعد انتخابات این نکته مهم است، الان ضرورت مهم بعد از رهبری حفظ وحدت و انسجام است. این نکته مهم، ولی با اسم وحدت و انسجام ممکن است آدم‌هایی که یک عمر مسیر رهبری را خراب کردند و ترور شخصیتی کردند ایشان را، با اسم وحدت و انسجام برگردند دوباره بیایند تو مسیر و همه‌چیز را دست بگیرند. این دو تا نکته را باید حواسمان بهش جمع باشد.

سال ۹۶ بعد از انتخابات، چند روز بعدش- نماز عید فطر بود خاطرتان هست؟ انتخابات نزدیک ماه مبارک بود، خرداد ماه مبارک، بعد حمله به حرم امام، آن قضایای داعش و این‌ها بد شد- نماز عید فطر شد. قبل از نماز عید فطر یک مداح محترمی—حتماً خاطرتان هست آقای مطیعی—شعری خواند، خیلی صریح، «ای نشسته صف اول! نکنی خود را گم، پی اجرای تو هستند هنوز این مردم، اقدام تو هستند هنوز این مردم.» و تعابیر تند و به‌هرحال گزنده. یک عده شروع کردند داد و فریاد که آقا، تو این اوضاع وحدت را باید رعایت کرد. «شما شکست خوردید، مردم را دو تیکه می‌کنی، به رئیس جمهور توهین می‌کنی.» لابد یادتان هست این قضایا را. ضدانقلاب زدند، طرفدارهای آن آقا زدند، انقلابی‌ها زدندش.

چند وقت بعد خبری درآمد که آقای مطیعی تو بیت با آقا صحبت می‌کرد. این هم دیگر خبرش همه‌جا پخش شد. خبر رسمی هم پیدا کرد. «خیلی کار خوبی بود. هیچ‌چی هم توش توهین نبود. صف اولی می‌دانم و این حرف‌ها. اول به منه، بعد به همه این‌ها که صف اول نشسته‌اند.» من سنت شد. هر سال از همان جنس شعرها می‌خواندند. سال بعدش دوباره ایشان را دعوت کردند. حاج قاسم هم بود. لبخند معروف حاج قاسم مال آن صحنه بود که گفت: «اگه ناراحت شدیم صف اول نشستی این حرفا رو زدم. خب چرا صف اول می‌شینی؟ برو صفحه‌ دوم بشین بین جماعت.» حاج قاسم لبخند زد!

می‌خواهم بگویم که آقا، این حرف‌ها را خلاف وحدت نمی‌دانست. ما تکیه بکنیم به معارف انقلاب و مبانی انقلاب. اینکه خلاف وحدت نیست. تضعیف بکنیم هیچ‌کس حق ندارد رئیس جمهور را. هیچ‌کس حق ندارد به ایشان توهین بکند. هیچ‌کس حق ندارد تو این موقعیت چوب لای چرخ دولت بگذارد. هیچ‌کس هم حق ندارد حمایت بکند از آن کسانی که به اسم دولت و پشت رئیس جمهور چوب لای چرخ نظام می‌گذارند و مبانی نظام را دارند سیخ می‌دهند. با همدیگر حواسمان بهش باشد. قاطی نباید بکنیم.

خلاصه، آقا سال ۹۷ این‌ها را فرمود. اول جنگ ترامپ آنجا بود. خیلی کارها را آن موقع باید انجام می‌دادیم. تنگه هرمز را آنجا باید می‌بستیم. نفت آنجا نباید صادر می‌شد. برجام را آنجا برایتان آتش می‌زدیم و خیلی کارهای دیگر. نشد تا آمد امروز. آقا یک حرف‌هایی را آنجا فرمود که حرف همه ایام ماست. امروز بیشتر فهمیده می‌شود. من چند کلمه‌ای را می‌خواهم بخوانم. خیلی مطالب مهمی است. نمی‌رسم هم کامل بگویم. حتماً ان‌شاءالله سر اولین فرصت این سخنرانی را کامل گوش بدهید. ایام ماه محرم هم است. این فرمایشات ایشان اول شروع می‌کنم در مورد شهادت امام سجاد علیه السلام که آن شب شب شهادت امام سجاد بوده، در مورد عاشورا و بعد عاشورا و کار حضرت زینب و امام سجاد و حماسه اربعین و بعد این حضور بسیجی‌ها را چند ده‌هزار بسیجیان می‌فرمایند «مرا یاد همان اتفاق می‌اندازد که دهه ۶۰ صحبت کردم و رفتند جبهه.» ایشان می‌فرمایند که: «آنجا جوان‌ها رفتند و به پیروزی رسیدند. ان‌شاءالله شما هم در عرصه‌هایی که در پیش رو دارید به پیروزی کامل خواهید رسید. میدان جنگ!» و با این حرف‌ها بروید، ان‌شاءالله پیروز می‌شوید.

«این جلسه بزرگ در موقعیت بسیار حساسی تشکیل شده. موقعیت کشور، موقعیت منطقه، موقعیت جهان؛ موقعیت‌های حساسی است، به خصوص برای ما ملت ایران.» ایشان می‌فرمایند که: «حساسیت از این جهت که از یک طرف عربده‌کشی‌های سران استکبار و سیاستمداران آمریکای جهان‌خوار، از یک طرف قدرت‌نمایی جوانان مؤمن و پیروزی‌های پیاپی در میدان‌های مختلف؛ از یک طرف مشکلات اقتصادی کشور و تنگی معیشت بخش بزرگی از مردم ضعیف کشور؛ از طرفی حساس شدن و به تکاپو افتادن نخبگان کشور.» کامل این را احساس می‌کنیم. «بعد چند سال- هفت سال، بیش از هفت و نیم تقریباً- کشور به خاطر وجود مشکل...». ایشان تیکه‌هایش را هم لابه لا می‌اندازد دیگر. شما بگیرید تیکه‌ها را، نوش جانتان.

«کشور به خاطر وجود مشکل از خمودگی و بی‌عملی درآمده است. از بی‌میلی درآمده است.» پنج سال است آقای رئیس جمهور است اینجا که این آقا دارد این حرف‌ها را می‌زند. «خیلی‌ها که فقط تماشاگر بودند، امروز احساس وظیفه می‌کنند و سرگرم تلاش می‌شوند. این‌ها جهات مختلفی است. اوضاع ویژه‌ای است برای کشور. و این جلسه در چنین شرایطی تشکیل شده.»

«جان کلام من در صحبت امروز عبارت است از: اول عظمت ایران؛ دوم اقتدار جمهوری اسلامی؛ و سوم شکست‌ناپذیری ملت ایران.» به به! رضوان خدا بر این مرد. «این‌ها رجزخوانی نیست. شعار محض نیست. سخن توخالی مثل بعضی از شعارها و حرف‌هایی که بعضی دیگر می‌زنند نیست. این‌ها واقعیاتی است که دشمن ملت ایران آرزو می‌کنند که ما این‌ها را ندانیم، غفلت کنیم و گمان دیگری در مورد خودمان و کشورمان و ملتمان ببریم.»

یادتان است طرف می‌گفت: «آمریکایی‌ها که با یک موشک می‌توانند، با یک بمب می‌توانند کل تأسیسات ما را از بین ببرند.» از تجهیزات نظامی ما می‌ترسید. عقل کلشان بود! دنیاشناس و زبان‌بلد، زبان دنیا بلد بود. آقا فرمود: «یک تور نظامی ببرید این آقا بفرمایید تجهیزات مملکت را بفهمد.» الان هی دارند سؤال می‌کنند، می‌گویند: «فلانی! این دکمه این بمب را به ما بگو! لامصب! این کجا بود؟ تو خبر داری؟ ما خبر نداشتیم. یک بمبی بود می‌گفتی که می‌زنند، همه‌چی از کار می‌افتد.» این‌ها خیلی...

بعد جلوتر آقا می‌فرماید: «این‌ها خیانت می‌کنند به ملت. این‌ها خائنین‌اند. ما با این‌ها وحدت نداریم. ممکن است به خاطر منافعمان دعوا نکنیم، داد و بیداد نکنیم با این‌ها، ولی حواسمان هم به این‌ها جمع است. خائنین!» حواسمان باشد. آقا دقیقاً این‌ها را معرفی می‌کنند و تعبیر «خائنین» در مورد این‌ها به کار می‌برند.

جلوتر برسیم، خیلی حرف‌های مهمی می‌فرمایند که گفتیم عظمت ایران. «نه فقط در زمان حال عظمت ایران. عظمت ایران یک امر تاریخی است در طول زمان. کشور عزیز ما در عرصه علم، فلسفه، سیاست، هنر، پرچمداری علوم اسلامی در بین ملت‌های مسلمان، در برهه‌ای از زمان در بین همه ملت‌های جهان سرافراز خودش را نشان داده است. عظمت ایران یک امر واضحی است که هر منصفی ناچار است تصدیقش کند. البته این مربوط به زمان ما و همچنین دوران تاریخی استثنا شده از این وضعیت، ۲۰۰ سال قبل از پیروزی انقلاب»… حمید! دوره‌ای که همه فقط به همین دوره می‌نازند، این همان دوره استثنایی که ما هیچ افتخاری نداریم. اواخر قاجار و دوران پهلوی، این تو تاریخ ما آن بخش سیاه ماست که اصلاً هیچ هیچ شرافت و افتخاری برای ایرانی جماعت ندارد. فقط برگردیم جال-

به. تو تقویم‌های پهلوی اسمی از کوروش و روز کوروش و این‌ها نیست. جمهوری اسلامی آمد «کُورش» هم زنده کرد. یعنی تاریخ و قدمت ایران را هم همین جمهوری اسلامی زنده کرد. این ادبیات فارسی را آقا زنده کرد، حفظ کرد. شعر فارسی را ایشان زنده کرد. از همه ایرانی‌ها ایرانی‌تر بود. از همه بیشتر به درد ایران و ایرانی خورد. بعدها بیشتر در مورد این صحبت خواهد شد و همه این را اذعان خواهند کرد. می‌فرمایند که: «در دوران اواسط قاجار به بعد و دوران منحوس پهلوی در این ۲۰۰ سال، عظمت ایران متأسفانه پایمال شد که فعلاً بحث ما ربطی به آن قضیه ندارد.» این در مورد عظمت ایران.

دو سه تا موضوع آقا می‌خواست بگوید. چی بود آقا؟ حواس‌ها جمع!

یک: عظمت ایران.
دو: اقتدار ایران.
سه: شکست‌ناپذیری ایران.

یکی‌اش را گفتیم. بریم ۲. دوش! اقتدار ایران، اقتدار جمهوری اسلامی.

«در مورد اقتدار جمهوری اسلامی همین بس که جمهوری اسلامی کشور ایران را از زیر سلطه انگلیس و آمریکا بیرون کشید.» این ملت دیکتاتور ندیده. یک بار آقا فرمود: «ملت دیکتاتور ندیده.» ایرانی‌ها، جوان‌های ما دیکتاتور ندیدند. یک عده دست گرفتند مسخره می‌کردند. الان می‌فهمند یعنی چه دیکتاتور استقلال و آزادی را می‌فهمند. یعنی یک زمانی شما از این استان به آن استان می‌خواستی بروی، از آمریکایی‌ها باید اجازه می‌گرفتی! ان‌شاءالله که زود آن‌هایی که نفهمیدند بفهمند. کار از این سخت‌تر نشود. زودتر ما برگردیم به موقعیت عادی خودمان.

«این سلطه تقریباً از اول قرن ۱۹ میلادی شروع شد بر همه امور کشور. بیگانگان بی‌رحم و متکبر مسلط بودند.» من هی لابه لایش یک چیزی، حیفم می‌آید نگم. یکی از این سعودی‌ها و بعضی از سران این دول عربی و پس از این سرانشان -آمریکایی، فلان فلان‌شده- آمدند اینجا پایگاه نظامی زدند، پولش را ما دادیم که: «به ما اگه حمله شد، از ما دفاع کنن.» ما را چاپیدند و خوردند و الان باز به خاطر این‌ها ما داریم موشک می‌خوریم. جاهای دیگر دارند موشک می‌خورند. چه وضعش بود! هزینه‌اش را هم ما باید بدهیم.

سخنگوی دولت آمریکا برگشت گفت: «شما هم که فقط غر بزنید!» گذاشته ترامپ هم که آمد به این‌ها گفتش که: «من اگر دو هفته نباشم، همه‌تان فارسی صحبت می‌کنید.» ببین چه ذلتی‌ای! ولی ملت ۹۰ میلیونی با این امکانات و تجهیزات. این کشورهای بدبخت منطقه را می‌گویند. امارات چهار روز دیگر می‌تواند از جیره عرض کنم که مواد غذایی کشورش دوام بیاورد؟ هیچ‌چی! نه نان دارد، نه آب دارد. بابا! کشوری که وابسته است. دُبی را ببینید! امارات را ببینید! ۲۰ سال پیش کجا بودند این‌ها؟ همه‌شان بیابان بود. شما چه کردید با این مملکت؟! ببینید چه کردیم با این مملکت. آن‌قدری که دست ایشان بود، ایشان فرمانده کل قوا بود. این تجهیزات و این‌ها آنجایی که دستش باز بود، فرمان می‌داد، مدیریت می‌کرد. اینجاها بقیه‌اش دست دیگران بود. مقایسه‌ها را هم خودتان داشته باشید. ببینید تفاوت‌ها را.

بیشترین تحریم‌ها تو عرصه نظامی، سخت‌ترین تحریم‌ها، جدی‌ترین تحریم‌ها، بیشترین فشارها، همه پیشرفت‌ها مال اینجاست. بعد شما لبه تکنولوژی و لبه دانشش را ببینید که همه دنیا توش مانده. شما تو این تحریم علمی و امکانات و فلان و این‌ها، این‌ها را که ساختید؟ و کجا ساختید؟ این چیست؟ می‌زنی تو سر ما که ما سر در نمی‌آوریم چیست و هیچ کاریش نمی‌توانیم بکنیم. بسازید! چه کرد این مرد! خصوصاً در عرصه علمی. این‌ها اقتدار جمهوری اسلامی.

«یکی از مظاهر اقتدار جمهوری اسلامی، نجات کشور از شر حکومت استبدادی سلطنتی و پادشاهی موروثی بود.» حالا بعضی‌ها نگران شدند یک وقت رهبری وراثتی نشود، که وراثتی نیست. اگر هم کسی از خانواده رهبر قبلی به رهبری برسد، بر اساس شایستگی‌هایش است. همه هم اذعان دارند، برعکس این‌ها که این سوسول خرسی هیچ صلاحیتی ندارد جز اینکه از نطفه آن کثیف بوده! همین هم یک دانه- تنها عامل صلاحیتش برای حکمرانی، برای مملکت همین است. نگران شدند که مثلاً یک همچین شخصی یک وقتی سازوکار بخور بخور مثلاً-

خیلی نفهم است. کسی که نفهمد. می‌فرماید که: «ما از این جمهوری اسلامی اقتدارش به این شد که حکومت را از حالت استبدادی خارج کرد.» بعد نکاتی را می‌فرمایند که خودتان می‌خوانید.

می‌رسیم به بخش آخر: «شکست‌ناپذیری ملت ایران.» خوب دل بدهید. صفا کنیم با این جملات حضرت آقا رضوان‌الله. گفتیم شکست‌ناپذیری ملت ایران که: «البته این به برکت اسلام است.» من امشب که می‌آمدم تو این مسیر—حالا امشب چون روضه نمی‌خواهم بخوانم، اشاره روضه‌ای را همین الان می‌گویم و رد می‌شوم—دیدم اینجا موکب زدند، تو مسیر چایی پخش می‌کنند. بعد دیدم سیاهی زدند. گفتم: «اگر امام حسین نبود، اگر کربلا نبود، اگر اهل بیت به ما عزاداری امام حسین یاد نداده بودند، واقعاً تو این موقعیتی که رهبر شما را کشتند، این شور و این حماسه و این عشق و این اتحاد و این همبستگی، این‌ها از کجا آمد؟» این‌ها از شهادت امام حسین آمد که اهل بیت به ما یاد دادند با این شهید باید چه کرد. واقعاً هر چه داریم از امام حسین است. چه کرد امام حسین برای ما؟ چه دنیا و آخرتی ساخت برای ما؟ چه جور می‌شود این نعمت را شکر کرد که این شهید فرار کنن… می‌بینی همه با هم همدل می‌شوند تو این داغ. همه پشت هم را می‌گیرند. این تو داغ امام حسین جلوه کرد. اهل بیت به ما یاد دادند با داغ باید چه شکلی برخورد کرد که خود آقا می‌فرمود: «این تعلیم امام رضا علیه السلام بود.» موکب راه انداختن، دسته راه انداختن، عزاداری گرفتن، روضه گرفتن. این‌ها را اهل بیت به ما یاد دادند. این‌ها برای ما قدرت آورده. این‌ها ما را نگه داشته. «محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته.»

اگر محرم و صفر نبود، ما الان تو این داغ تمام کرده بودیم. همه‌جا خوردند. همه شوکه شدند. گنده‌گنده‌هایمان شوکه شدند، چه برسد به ماها. همه شوکه شدند. من هر چه مرور می‌کنم بابا، هر عالم و بزرگی که ما دیدیم به ما وعده داده بود پرچم این نظام را آقای خامنه‌ای تحویل امام زمان می‌دهد. هی همین جوری دارد یادم می‌آید که فلانی هم این را گفت. من حتی خاطره دارم که یک کسی سال ۹۱ در یک شهری گفت خود آقا به من فرمود: «برا من دعا کن پرچم من تحویل امام زمان بشود.» ما همچین چیزهایی شنیده بودیم. ولی مردم با اینکه جا خوردند با همان قدرت بابا. همه باید فرو بپاشند الان، دلخورند، گاهی یک‌کم هم سردرگمند، ولی امام حسین ما را نگه داشته. به ما نشان داده در این اوج تراژدی و مصیبت، چه کار باید کرد. زینب کبری، امام سجاد به ما نشان داد. فقط مال شیعه است. فقط مال امام حسین است.

این‌ها شکست‌ناپذیر می‌کند ملت را. از شهادت نمی‌ترسند. آمده تو خیابان، حجاب آن‌چنانی ندارد. جنگنده آمریکایی رد می‌شود، مجری بهش می‌گوید: «این را دیدی؟» می‌گوید: «آره.» می‌گوید: «می‌زند؟» می‌گوید: «بزند! من می‌خواهم شهید بشوم.» «ما آرزوی شهادت داریم.» با شهادت می‌دهند به ما. «فرار می‌کند! جانم! آقا! می‌خواهم زنده بمانم.» این شماره شکست‌ناپذیر کرده.

امام فرمود: «ملتی که شهادت دارد، شکست ندارد.» رحمت خدا بر امام که این معارف را زنده کرد. این بساط شهادت را فراهم کرد. این سور و سادۀ شهادت را ریخت کف خیابان‌ها. از این جوان‌هایی که تو میخانه‌ها و کاباره‌ها بودند، شاهرخ ضرغام‌ها درست کرد. عشق شهادت درآورد. شهید گمنام درآورد. ملتی که شهادت دارد، شکست ندارد. این را بگیرید! این شکست‌ناپذیری فرمود: «از برکت اسلام.»

«دلیل این شکست‌ناپذیری و نشانه شکست‌ناپذیری می‌شود در پیروزی ملت ایران در انقلاب بزرگ اسلامی، پیروزی ملت ایران در دفاع مقدس، ایستادگی ملت ایران در طول ۴۰ سال در مقابل توطئه‌های دشمنان مشاهده کرد. ملت ما عقب‌نشینی نکرد، از پا درنیامد، در مقابل دشمن احساس ضعف و شکستگی نکرد.» این پیروزی ملت. «این وضع کشور است، این وضعیت امروز.»

بعد توضیحاتی آقا می‌دهند در مورد وضعیت کشور و بحث «جهاد» که: «امروز هم باید جهاد کرد. جهادهای مختلف: جهاد فکری، جهاد عملی.» گروه‌های جهادی را می‌فرمایند که فعال بشوند تو همه کشور کار بکنند. جمله را ببینید! می‌فرماید: «شما جوان‌ها صاحب کشورید!» اغراق می‌کند مثلاً مردم را فریب می‌دهد؟ «صاحب کشور شماهایید.» یک جمله ماندگاری حضرت آقا فرمود، خیلی به دل بنده نشست وقتی که آن وقت شنیدم از ایشان. جمله صادق بود. فرمود: «امام خمینی این شکلی بود که یک جوانی اگر می‌آمد دست ایشان را می‌بوسید، امام خمینی خودش را از آن جوان پایین‌تر می‌دانست.» دست امام را می‌بوسید. شما شاه را ببینید! می‌افتادند پایش را می‌بوسیدند. امام واقعاً این‌ها را صاحب کشور می‌دانست. امام خودش را مدیون این‌ها می‌دانست. آقا می‌فرماید: «شما صاحب کشورید.» دارید می‌بینید این‌ها می‌گفتند آقا، این انقلاب...

بعضی جملات حیفم می‌آید نگم. این از آن جملاتی است که خیلی حیفم می‌آید نگم. «بعضی فکر می‌کردند جمهوری اسلامی مثل مار است، سرش را که بزنند می‌میرد»، تنش... می‌گفتندم می‌گفتند: «سر مار را باید بزنی.» رهبری که به شهادت رسید، معلوم شد جمهوری اسلامی مثل مار نیست. جمهوری اسلامی مثل سیمرغ است. از این ذرات شکل گرفته. این بدنه وسیع شده جمهوری اسلامی. دانه به دانه این آدم‌ها نقش دارد در اداره مملکت و پیشرفت مملکت. این‌ها کردند جمهوری اسلامی را. جمهوری اسلامی همان بچه‌ای که تو خیابان می‌آید شعار می‌دهد. جمهوری اسلامی به او بند است. این باشد، رهبر نباشد، جمهوری اسلامی ادامه می‌دهد، پیش می‌رود. این چه جمهوری اسلامی است؟ کدام صداش در بیاید؟ تمام شد! به جایی بند نیست. تو اوکراین دعوا شد، زدند، چند میلیون فرار کردند. حکومتی که مردمی نیست این است. حکومت مردمی این شکلی است که رهبر رفته، می‌گوید تمام این قطعات هست. آن نکته بالایش نیست. به واسطه قدرتی که مردم ایجاد می‌کنند، آن بالا هم ترمیم پیدا می‌کند، جابه‌جا می‌شود. نمی‌توانند بفهمند این چیزها را. اصلاً برایشان قابل هضم نیست این جمهوری اسلامی چیست؟ فرمود: «حالا حالاها دردسر دارد برای این سران استکباری عالم.»

انقلاب خیلی چیز عجیبی است. حالا حالاها درگیرش هستند. نمی‌فهمند چیست. ماهیتش را سر در نمی‌آورند. بابا! دیگر رهبرش می‌خورد، کارش تمام می‌شود. این تازه کارش شروع می‌شود. تازه همه زنده می‌شوند، فعال می‌شوند. ان‌شاءالله رهبر بعدی به زودی اعلام بشود، مردم بیعت بکنند. تازه می‌بینید ما چه برنامه‌ها یی برایتان داریم. احمق‌ها! با دست خودتان ۳۰ سال سن رهبری را پایین آوردید. گزینه‌های رهبری زیر ۶۰ سال‌اند. خودتان نوسازی کردید انقلاب را. خانه‌تکانی کردید شب عید این انقلاب را. وقتی رهبر ۳۰ سال آمد سنش پایین‌تر، معاونینش، مشاورینش، مسئولینی که انتخاب می‌کند، همه سن‌ها ۳۰ سال. فرصت مجدد دادی به این جمهوری اسلامی. لااقل- چقدر این‌ها احمقند! با دست خودشان هی برای ما فرصت می‌سازند. این می‌شود شکست‌ناپذیری این ملت.

بعد آقا می‌فرمایند که من این چند تا پاراگراف را بخوانم، عرضم تمام. «شما جوان‌ها صاحب کشورید. بنده وقتی از جوان‌ها تمجید می‌کنم در صحبت‌ها، بعضی می‌گویند معلوم می‌شود فلانی از برخی از جوان‌های منحرف، از لاابالی‌گری‌ها، از خلاف‌کاری‌های بعضی از جوان‌ها اطلاعی ندارد. نه، بنده از آن‌ها مطلعم. بالاخره در کشور مسلماً جوان‌هایی هم هستند که این خصوصیات مثبت و درخشان در آن‌ها وجود ندارد. آن‌ها ریزش‌های ما هستند. حرف من این است که رویش‌های ما و ریزش‌های ما رجحان دارد، غلبه دارد. بیش از آن مقداری که افراد به سمت لاابالی‌گری پیش می‌روند، جوان‌ها به سمت تعهد، فکر، عمل در راه اهداف دارند حرکت می‌کنند. این مژده آینده است. بعضی این‌ها را درک نمی‌کنند. نقش جوان‌ها را در آینده کشور، بلکه در حال حاضر کشور درست مورد توجه قرار نمی‌دهند. بعضی‌ها حتی سعی می‌کنند وانمود کنند که جوان‌ها مشکل کشورند، یا حتی کاری بکنند که جوان‌ها را تبدیل کنند به مشکل. بنده برعکس معتقدم، جوان‌ها راه‌حل مشکل‌اند.» من مشکل.

بعد می‌فرمایند که چند تا نکته اساسی می‌گویند. یکیش این است: «شما جوان‌ها تصور نکنید که راهی که پیش روی ماست، یک اتوبان آسفالته بی‌مانع است. نه، راه پیشرفت به روی باز است، ولی راه پرپیچ و خمی است. راه دارای فراز و نشیبی است. موانعی تو این راه وجود دارد. دشمن به‌طور کامل در مقابل ما فعال است. ما باید در مقابله با موانع این راه را طی کنیم.» این شرایط بخش اصلی مطالب ایشان اینجاست. «گام اول برای اینکه بتوانیم این راه را سیر کنیم این است که وجود و حضور دشمن را حس کنیم. دشمن داریم!» یا دشمنِ دشمنی دارد یا با همه دشمن است. مسخره می‌کردند ایشان را، می‌گفتند: «هی می‌گوید دشمن! دشمن! دشمن کجا بود؟» کلمه‌اش را هم عوض کرده بودند. ایشان را مسخره می‌کردند پرتکرارترین کلمه سخنرانی‌های رهبر انقلاب، که فکر می‌کنم لااقل تو هر سخنرانی- تکرار کردند- کلمه «دشمن». پرتکرارترین کلمات این ۳۷ سال رهبری ایشان. بیش از همه این کلمه را استفاده می‌کرد: «دشمن.»

«ما دشمن داریم.» یک عده نمی‌فهمیدند، الان می‌فهمند. آمریکا با همه دشمن باشد. می‌فهمیم. این نکته اول. «آن روشنفکرنمای راحت‌طلب و ریاکار و منافق که اساساً دشمنی آمریکا را انکار می‌کند و این دشمنی را نمی‌فهمد و نسخه تسلیم در مقابل آمریکا را برای ملت و دولت می‌نویسد، مرد این میدان نیست. اگر عامل دشمن نباشد، حداقل مرد میدان مهم پیشرفت کشور نیست. بنابراین، گام اول احساس حضور دشمن و وجود دشمن است. تا انسان نداند که دشمن در مقابل اوست، برای خودش حرز و حفاظ و سنگر به وجود نمی‌آورد و سلاح لازم را دست نمی‌گیرد.» این نکته اول. این‌ها راه رهبری است. هر کسی می‌آید این راه را باید ادامه دهد. مطالبه‌تان باید این باشد. کارتان هم باید این باشد. جمع‌بندی همه حرف‌هایی که این چند شب زد.

«گام دوم: اعتماد به نفس و عزم بر ایستادگی: می‌توانیم. می‌توانیم! از پسش برمی‌آییم. هر وقت هم که گفتیم می‌توانیم از پسش برمی‌آییم، بر آمدیم. هر وقت هم که احساس کردیم نمی‌توانیم، بدبخت شدیم. راه دیگری نیست.» «آدم‌های بی‌روحیه- خیلی بخش مهمی است- آدم‌های بی‌روحیه، مردد، ترسو، فرصت‌طلب، خودکم‌بین، در این میدان هیچ هنری نمی‌توانند نشان بدهند. اگر مانع برای دیگران درست نکنند، خودشان که هیچ کاری نمی‌توانند، گاهی مانع هم در مقابل دیگران به وجود می‌آورند. مأیوسند، بقیه را مأیوس می‌کنند. تنبلند، بقیه را هم وادار به تنبلی. قرآن کریم در مورد گروهی از افرادی که در آن وقت بودند این‌جور می‌فرماید: «لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا لَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ.» این‌ها اگر به میدان جهاد هم با شما بیایند، شما را به فساد می‌کشانند. حتی اگر با شما به میدان جهاد هم بیایند، در بین شما اختلال ایجاد می‌کنند. کمک که نمی‌کنند، مانع راه هم می‌شوند. البته جوان‌های ما در همه آن جهادهایی که قبلاً اسم آوردند و گفتم، به این بلیه مبتلا نبودند. اعتماد به نفس داشتند، شجاعت داشتند، تردید نداشتند، بزدل و ترسو نبودند که اگر بودند کارها پیش نمی‌رفت.» این هم گام دوم.

«گام سوم: شناخت حوزه و عرصه تهاجمی جنگ ما با دشمن و تهاجم دشمن به ما در کجاست؟ این را باید درست تشخیص بدهیم. باید تهدید دشمن را درست بفهمیم. اندازه‌اش را بشناسی. معلوم بشود عرصه تهاجم کجاست. اگر دشمن از مرز شرقی حمله می‌کند، شما نیروتان را به مرز غربی نخواهید برد. سودی از وجود نیروهایتان نخواهید برد. دشمن از کجا حمله می‌کند؟ همه نظام، همه کشور، همه مردم باید درک درستی از عرصه نبرد دشمنان داشته باشند.» خوب دل بدهید! چقدر این‌ها مهم است؟ «خوب! عرصه نبرد کجاست؟ دشمن کدام نقاط اساسی را می‌خواهد بزند؟ الان تو جنگ نظامی شما می‌گوئید مثلاً رهبری، مجلس خبرگان، جاهای اساسی، اول با این‌ها کار دارد. خوب، تو جنگ فکری، اعتقادی و شناختی و این‌ها چی؟»

«من دو سه مورد از عرصه‌های نبرد دشمن را می‌گویم: اول اسلام و ایمان اسلامی. اولین چیزی که دشمن بهش تهاجم می‌کند ایمان است، ایمان. این بحث‌هایی که برای پوشش و فلان و این‌ها داشتیم که تازه جنگ نظامی ما تمام شود با رهبر جدید، ماییم و ادامه گرفتاری‌های داستان پوشش و حجاب و این قضایا. حواستان باشد او با چی کار دارد که یک عده نمی‌فهمند و ساده می‌گیرند؟ او با ایمان کار دارد. با ایمان. نشانه‌های ایمان را می‌خواهد از بین ببرد. می‌خواهد هویت طرف را ازش بگیرد. این پوشش اسلامی، حجاب، هویت می‌دهد به طرف. بله، آن جوانی هم که پوشش ضعیف‌تر است، آن هم دختر حاج قاسم است. آن هم دختر حضرت آقاست. آن هم مؤمنه است. آن هم خوبه است. آن هم پاک است. بهش هم غبطه می‌خوریم. مسائل را با هم قاطی نکنیم. ما یک تحلیل و یک قضاوت در مورد شخص او داریم، یک وظیفه نسبت به وضع او داریم. این هویت را دارند ازش می‌گیرند. آمریکا از اسلام سیلی خورده است. از اسلام کینه در دل دارد. آمریکا از انقلاب اسلامی سیلی خورده است. از انقلاب اسلامی کینه در دل دارد. این‌ها در ایران همه‌کاره بودند، همه‌چیز در اختیار خودشان بود. مسئولین کشور فرمانبردار مطیع آن‌ها بودند. منابع کشور در اختیارشان بود. سرمایه‌های کشور با میل آن‌ها جابه‌جا می‌شد. سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی کشور به میل آن‌ها برنامه‌ریزی می‌شد. دستشان از همه این‌ها کوتاه شد! چه کسی کوتاه کرد؟ اسلام کوتاه کرد. هیچ وقت هم حرفی از خودش نزد من کردم، من این کار را کردم من آن کار را. انقلاب اسلامی کوتاه کرد. لذا دشمنند.»

«بعضیا، از جمله نقزن‌ها، می‌گویند: «بدگویی از آمریکا نکنید که با شما دشمن نشوند.» دشمنی آن‌ها فقط به خاطر این بدگویی و گفتن «مرگ بر آمریکا» که شما می‌گویید نیست. این‌ها از اصل انقلاب، از اصل حرکت عظیم ملت ایران کینه در دل دارند. کید و مکر آن‌ها به خاطر این است. این اولین عرصه جنگ است. لذا این‌ها می‌ترسند یک قدرت اسلامی بزرگی در این منطقه بلند کند. تازه اول داستان است. این جنگ مال ما را تبدیل به این قدرت بزرگ منطقه‌ای خواهد کرد ان‌شاءالله و جلوی مطامع آن‌ها را به کلی در این منطقه بگیرد. می‌خواهند این اتفاق نیفتد. از این می‌ترسند. در مقابل این صف از قدرت اسلامی و قدرت انقلابی می‌ترسند. برای همین سعی می‌کنند عناصر قدرت را مخدوش کنند، از بین ببرند. عناصر قدرت ما چیست؟ استقرار و ثبات سیاسی، امنیت اجتماعی، وحدت ملی، پایبندی به اصول و مبانی انقلاب، حرکت پیشرفت رو به توسعه علمی، توسعه و تعمیق فرهنگ انقلابی اسلامی. این‌ها عناصر قدرت ماست. با این‌ها مخالفند. البته با پیشرفت نظامی ما مخالفند. با موشک ما مخالفند.» موشک را آخر می‌آورد آقا. «با حضور ما در منطقه مخالفند. این‌ها آخر داستان، چون این‌ها هم جزو عوامل قدرت و عناصر قدرت ماست. پس میدان جنگ اینجاست. میدان جنگ و میدان تقابل استکبار با ایران اسلامی عبارت است.»

خوب دل بدهید! «دعوای آمریکا با ما سر چیست؟ الان با ما برای چی می‌جنگد؟ عبارت است از هر آنچه موجب اقتدار ایران اسلامی است. با اقتدار ما مشکل دارند. بایستی این را یکی از مراکز درگیری با قدرت مستکبرین دانست. این یکی از مناطق درگیری. یک نقطه دیگر از عرصه‌های درگیری، فهم درست واقعیت‌های ایران و جهان است. می‌خواهند یک کاری کنند که شما درکتان غلط باشد. آن‌ها را خوب بدانید، خودتان را بد بدانید، بدبخت بدانید، ضعیف بدانید. به خودی‌ها بدبین باشید، به آن‌ها خوش‌بین.»

«قدرت نرم‌افزاری ما را مطرح می‌کند که این سلاح برتر ماست. آمریکایی‌ها آقا! تو دنیا منطقشان دو زار خریدار ندارد. ترامپ هر وقت دهن وا می‌کند، فقط آبروی آمریکایی‌ها را می‌برد. آن کسی که تو دنیا منطقش خریدار دارد، تا دهن باز می‌کند، همه عالم به به می‌گویند. کف می‌زنند جمهوری اسلامی. این وقتی کشته می‌شود منطقش را بیان می‌کند و کشته می‌شود. این پیروزی است. مال این منطقه امام حسین. منطقش پیروز بود.» آقا روی این نکته دست می‌زنند.

بعد می‌فرمایند که آن‌ها حالا گاهی تو افکار عمومی ما را تهدید می‌کنند و فلان و این حرف‌ها و می‌گویند که کار این نظام تمام است و وقتی که یک نهال کوچکی بود انقلاب نتوانستید کاری بکنید، الان یک درخت تناور شده و مشکل اقتصادی‌شان، اقتصادی که داریم- نظام بزرگ دلایلی را برایش مطرح می‌کنند که وقت نیست بگویم- جمله را ببینید! جمله آخر این تیکه را که آقا فرمود، دوربین آمد روی حاج قاسم. حاج قاسم را نشان داد. حاج قاسم داشت گریه می‌کرد. و راز شهادت آقا هم یک جمله است. البته سخنرانی ادامه دارد. یعنی فرمایش ایشان ادامه دارد، ولی من عرایض بنده اینجا تمام می‌شود. فرمایش ایشان ادامه دارد.
ایشان می‌فرماید: «ما مشکل تو مملکت زیاد داریم. مشکل اقتصادی داریم، مشکل فرهنگی، سیاسی داریم. این‌ها قابل حل است. عیب واقعی این است که جوان کشور گمان کند که راه‌حلی وجود ندارد جز پناه بردن به دشمن. این عیب است. بعضی سعی می‌کنند این را القا کنند به جوان‌های ما. دشمن این را می‌خواهد. دشمن می‌خواهد ملت ایران را به این نتیجه برساند که بن‌بست است! راه‌حل وجود ندارد، مگر پناه بردن به آمریکا و زانو زدن در مقابل آمریکا و تسلیم شدن در مقابل آمریکا.»
«من صریحاً اعلام می‌کنم. من صریحاً اعلام می‌کنم کسانی که در داخل کشور این فکر را که مطلوب و محبوب دشمنان است ترویج می‌کنند، این‌ها خیانت می‌کنند. این خیانت به کشور است. اینکه ما بر طبق میل دشمن ترویج کنیم که راهی جز پناه بردن به دشمن نداریم، بزرگترین خیانت در حق ملت است.»

جمله آخر، اشک حاج قاسم اینجا بود. «البته این اتفاق نمی‌افتد. من به حول و قوه الهی و با همراهی شما تا جان و توان دارم، نخواهم گذاشت این اتفاق در کشور من بیفتد.» سر این قضیه جان می‌دهم. «تا جان دارم نمی‌گذارم این اتفاق بیفتد.» همین هم شد. تا جان داشت، نگذاشت این اتفاق بیفتد و پای این قضیه جانش را داد. ترامپ یک چیز می‌خواست: تسلیم شدن! ایشان هم یک چیز. حرفش بود: «مثلی لایبایع مثله.» مثل منی تسلیم این‌ها نمی‌شود.

ان‌شاءالله که در این شب میلاد امام مجتبی علیه السلام، روح این مرد بزرگ در محضر امام حسن علیه السلام دعاگوی ما باشد و برای خوشبختی و پیروزی این ملت، ایشان دعا و از اجداد طاهرینشان بگیرند این نصرت و این پیروزی را و به همین زودی زود، کام ما شیرین بشود با آن پیروزی نهایی. و ان‌شاءالله دور نباشد آن روزی که پرچم این انقلاب تحویل صاحب اصلی‌اش داده بشود و این جماعتی که هر شب راه می‌افتند عاشقانه، فداکارانه، خالصانه تو این خیابان‌ها، این راه‌افتادن‌هایشان به همین زودی زود تبدیل بشود به جمع شدن دور امام زمان در مسجد کوفه، در مسجدالحرام. ان‌شاءالله این بلاد اسلامی همه‌شان بیایند زیر سایه پرچم امیرالمومنین علیه السلام و این حکومت علوی ان‌شاءالله به دست امام زمان اینجا پرچمش بالا برود و ببینیم آقامان را در زمان رجعت ان‌شاءالله. دوشادوش امام زمان جوان و شاداب برگردد این رهبر شهیدمان و دوشادوش امام زمان ان‌شاءالله آن اهدافی که دنبال می‌کرد را ببیند که در این عالم محقق شده.

خدایا! به فضل و کرمت در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. نوکر حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا! به همین زودی زود سایه امنیت و رفاه و پیشرفت مادی و معنوی بر سر همه این ملت و همه این امت سایه‌گستر بفرما. خدایا! فتنه‌ها و شراره‌هایی که این دشمنان ما دارند، این ابولهب‌های زمانه دارند، همه را به دامن خودشان برگردان. دنیا و آخرتشان را آتش بزن. به همین زودی زود خبر مرگ و نابودی همه‌شان به ما برسد. روح بلند امام، امامین انقلاب، شهدای انقلاب را امشب سر سفره امام حسن مجتبی مهمان بفرما. هر چه گفتی و صلاح ما بود، هر چه نگفتیم و صلاح ما می‌دانیم، به فضل و کرمت برای ما رقم بزن. فاتحه مع الصلوات.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.