جلسه سوم

قرآن
کید و کاه

معرفی

«والذین کفروا هم‌المکیدون»؛ همه نقشه‌ها و کیدهای کفار در دایره کید خداست![ 4:50 ]

اوج سرخوشی و آرامش ترامپ و نتانیاهو در لحظه شهادت رهبری، قله فواره ظلم بود که سرازیر شد ودامن خودشان را گرفت.[ 6:10 ]

ارسال ابابیل؛ پرنده‌گانی به شکل درندگان! نماد جلال و قهر و غضب الهی‌ست.[ 11:00 ]

تبدیل شدن اصحاب فیل به کاه جویده شده، توسط سنگریزه‌هایی به اندازه عدس!، تجلی قدرت خداست.[ 13:00 ]

آمریکا و اسرائیل گرچه ظاهر و صورت قوی دارند اما تهی از لُب و معنا هستند و خدا پوچ بودن آنها را عیان می‌کند.[ 18:40 ]

معنا عامل اثربخشی‌ست، کمِ با معنا ماندنی و زیادِبی‌معنا رفتنی‌ست.[ 21:40 ]

مرکز ثقل دعوا در زمین، جزیزه اپستین است و سرزمین فلسطین! آن یکی خالی از معنا و هویت، این یکی «بارکنا حوله»![ 24:50 ]

کربلا روح و هویت کعبه؛ در گذر تاریخ متوکل‌ها، وهابیها، تکفیریها و داعشی‌ها آمدند و رفتند، آنکه ماند کربلاست و سیدالشهدا! [ 28:30 ]

رهبر شهید؛ «ترامپ می‌گوید ۴۷ سال است این نظام سقوط نکرده! من می‌گویم تو هم کاره‌ای نیستی»![ 31:50 ]

راز پیروزی؛ چنگ زدن به حبل‌الله، با تکیه بر میراث غنیِ قرآن، عترت و ولایت فقیه است [ 32:50 ]

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

خدمت عزیزان هستیم. شب جمعه است. اولین شب جمعه‌ای است که** (این) شهدای بزرگ را از دست دادیم. در رأس این شهدای بزرگ، رهبر عزیز و محبوبمان که این آسیب جبران نمی‌شود، مگر به فضل و عنایت و کرم خدای سبحان. و انشاالله، که به همین زودی پیروزی این ملت، پیروزی این امت، به عنایت خدای سبحان محقق شود؛ به عنایت امام حسن مجتبی علیه‌السلام که امروز روز میلادشان است.

بحث در مورد سوره مبارکه فیل بود و نکاتی را خدمت عزیزان داشتیم. بعضی عزیزان هم می‌فرمایند که در اجتماع هستند و همتی کرده‌اند این عزیزان که در **جلسه حضور پیدا کرده‌اند. خدا بهشان خیر بدهد انشاالله.

در قضیه اصحاب فیل، ابرهه تصمیم گرفت که بیاید و کعبه را خراب کند. با ۱۳ فیل به سمت مکه حرکت کرد. گفتند بین راه، جماعت‌هایی (و) گروه‌هایی از کسانی که ایمان داشتند به قداست کعبه، سر راه او قرار گرفتند؛ ولی همه شکست خوردند. آن‌قدر این‌ها قدرت برای مواجهه با او نداشتند ** که یکی‌ از آن‌ها نوفیل بن حبیب بود که به دست ابرهه اسیر شد و ابرهه وادارش کرد که برای رسیدن به مکه، باید آن‌ها را راهنمایی کند و آن‌ها را برساند. این‌ها را (نوفیل) به طائف برد. آنجا عبادتگاهی بود به نام عبادتگاه "اللات"؛ همین "لات و عزای" خودمان. مردم طائف به ابرهه گفتند که آنجایی که تو دنبالش هستی، کعبه است که در مکه است. او هم حرکت کرد به سمت مکه. سپاهش رسید به نزدیکی مکه. برخی از چهارپایانی را که تعدادش (بیشتر) از شتران عبدالمطلب بود، (به) تصرف (خود) درآورد. اینجا یک شور و اضطرابی افتاد در مردم مکه که یک سپاه قدرتمندی آمده و به رهبر ما تعرض کرده. رهبر مردم مکه، حضرت عبدالمطلب بود و آمده (و) اموال او را هم گرفته است.

خب، خیلی اضطراب (وجود داشت)؛ یعنی از همه موانع رد شده و آمده (و) به این شخصیت قدرتمند هم آسیب زده است. این‌ها دیدند که حالا در آن شرایط، نمی‌توانند با ابرهه برخورد کنند و از مقدسات دفاع کنند. کار را واگذار کردند به خدای سبحان؛ تفویض الی الله کردند که هر چه هست، تو (انجامش بده).

نکته: وقتی که عبدالمطلب آمد پیش ابرهه، بیرون شهر، از او آزادی شترانش را خواست و همان قضیه معروف که گفتند چرا شما حرفی از کعبه نزدی؟ ایشان فرمود: «أنا رب الابل و للبیته رب سیمنعه.» (به عربی: أنا رب الإبل و للبيت رب سَيَمنعه.) (یعنی) «من مسئول رسیدگی به این شتران هستم. آن کسی که رسیدگی به این بیت می‌کند، یکی دیگر است. این کعبه خودش صاحب دارد، خودش رب دارد، محافظ دارد.»

خب، با این حرکت می‌خواهد این را به همه نشان بدهد که ببینید آن وقتی که اینجا حفظ می‌شود، بفهمید کار هیچ کدام از این اسباب عادی نیست. این نکته‌ای دارد. ما الان در این شرایط هستیم. خدا در این موقعیت، این نظام را حفظ کرده که شما بفهمید این نظام نه **شخص ولی فقیه (است)، نه بنده، نمی‌دانم فرمانده سپاه؛ نه بنده، نه به این شخص، نه به آن شخص. این نظام دست یکی دیگر است. رب دارد، صاحب دارد. این نظام صاحب دارد.

حضرت آقا در آن نماز جمعه سال ۸۸، خطاب به حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) عرض می‌کردند که: «سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما. صاحب ما تویی. صاحب این انقلاب تویی.» و بعد آن تعابیری که ایشان عرض می‌کردند که «من اندک آبرویی دارم، جسمی (و) جان ناقابلی دارم و... و همه این‌ها را کف دست گرفته‌ام (و) تقدیم شما خواهم کرد.» که واقعاً صادق بود ایشان در این حرفی که زد و یک ذره هم تبدیل و تغییری در حرف او، ذره‌ای تبدیل و تغییر رخ نداد. از آبرویش گذشت، از جسمش گذشت، از خانواده‌اش گذشت، از همسرش، از فرزندش، از نوه کوچکش. این صدقه مرد بزرگ (بود) و به همه نشان داد صاحب این انقلاب، صاحب این نظام، اوست. آن‌هایی که می‌گویند که «فصاحبها طاغوت»، هر پرچمی که قبل از ظهور بلند شود، این صاحبش طاغوت است، ببینند که امروز صاحب این پرچم، صاحب این پرچمی که در این ایران اسلامی، در این ایران با عظمت بلند شده، امام زمان (عج) است. دیگر تردید نمی‌ماند برای کسی نسبت به این نظام و نسبت به این انقلاب. اگر باطل بود، اگر رفتنی بود، رفته بود. البته فتنه‌ها سنگین‌تر و سخت‌تر خواهد بود. می‌بینید شرایط، شرایط به‌هم‌ریخته‌ای است. فتنه‌هایی هست. یک لشکر جدیدی از سپاه دشمن، آمریکا و اسرائیل به میدان خواهند آمد. لشکر داخلی‌اش (منظورم) نه (است). لشکر داخلی، آن‌هایی که گل می‌کشند و میان مسجد آتش می‌زنند، سپاه ذخیره ابلیس و آمریکا (و) اسرائیل، سپاه ابلیس و اپوزیسیون اینجا داخل کشور خودمان، غرب‌گرایان، آن‌هایی که ذات آمریکایی دارند، آن‌هایی که ذات ترامپی دارند، آن‌هایی که ذات اسرائیلی دارند، این‌ها هم خودشان را نشان خواهند داد. این‌ها از این موقعیت، از ** نبودِ "موسی" استفاده خواهند کرد. سامری‌ها فتنه‌انگیزی خواهند کرد.

فتنه‌ها هست. این معنایش این نیستش که اینی که می‌گوییم این انقلاب صاحب دارد، معنایش این است که خب بنشینید، دست روی دست بگذارید و هیچ کاری نکنید و همه چیز همین‌جور خودش به روند طبیعی حل می‌شود. نخیر! ولی با همه این فتنه‌ها و تلاطم‌هایی که هیچ وقت نظام طاغوتی و نظامی که برآمده از هواهای نفسانی و توهمات و برای آسیب زدن به دین خدا و اولیاء الهی باشد، در این شرایط استقرار و ادامه پیدا نمی‌کند. شما می‌بینید با رفتن این رهبر بزرگ، جهش پیدا می‌کند این نظام و این انقلاب. **جوشش پیدا می‌کند این انقلاب. این کار کیست؟ کیست که این دل‌ها را زنده‌تر می‌کند و فعال‌تر می‌کند و به صحنه می‌آورد؟ کیست که این امیدها را، این آتش را، این طلب را، این شور و اشتیاق را بیشتر می‌کند؟ کیست که این ایمان‌ها را محکم‌تر می‌کند، شعله‌ورتر می‌کند؟ او می‌شود رب به این انقلاب. «و للبیته رب.» برای این حرم هم ربی است. جمهوری اسلامی حرم است. برای این سرزمین هم ربی است.

حضرت آقا (رضوان الله علیه) چه می‌فرمود؟ آن روزی که شهید رئیسی (رضوان الله علیه)، آن زهری که ایشان (خورده بود). هلیکوپترش سقوط کرده بود و کسی خبر نداشت که اوضاع ایشان چطور است. ظاهراً هیچ‌کس مثل حضرت آقا آماده نبود برای شهادت آقای رئیسی. از همان اول با این، (به) مخبر فرموده بود که: «خودتان را آماده کنید. ایشان یا شهید شده، یا آسیب جدی خورده که نمی‌تواند مملکت را اداره کند. شما باید مملکت را اداره کنید.» آرامش عجیبی پیدا کردم در اثر این صحبت حضرت آقا. همان روز، آقا جلسه‌ای داشتند که یک تکه‌ای از آن منتشر شد. (ایشان) فرمودند که: «رئیس جمهور مردمی ما، مغتنم ما، محترم ما، به دامن مردم برخواهد گشت. به زودی خواهد آمد.» ایشان یک جوری با ابهام این را فرمود که حالا مشخص بود (و) دلالت داشت بر اینکه جسم رئیس جمهور برگردد، شخص سالم رئیس جمهور و زنده رئیس جمهور هم دلالت بر این داشت که پیکر رئیس جمهور برگردد و ایشان با همه این وجوه این جمله را فرمود که دلالت داشت بر گرفتاری که آدم‌ها احساس می‌کردند و آن خلئی که احساس می‌شد و آن چیزی که از آن احساس نگرانی می‌شد. ایشان فرمود: «ایران، ایران امام رضاست.» چقدر این جمله، جمله محشری است! ما هم حالا در زیر سایه امام رضا و در جوار امام رضا (علیه‌السلام)، امشب خدمت عزیزان هستیم و از اینجا این جمله را عرض می‌کنیم و در محضر امام رضا علیه‌السلام می‌خواهیم که از این حرم خودشان، از این مملکت خودشان محافظت کنند، پاسبانی کنند، پاسداری کنند.
ایران، ایران امام رضاست.

آقا برای خودش نمی‌دید (این پرچمی را که طاغوت نیست). ویژگی‌اش این است. او نگران خودش نبود. او خودش را فدا کرد. صاحب این انقلاب کس دیگری است و او حاضر است برای آن صاحب انقلاب، خودش را فدا کند. ایشان خودش پاسدار بود. ایشان خودش محافظ بود. فرمانده کل قوا کس دیگری بود. ایشان فرمانده پاسداران و محافظان فرمانده کل قوا بود. نکته مهمی است. «وللبیته رب.» ایران، ایران امام رضاست. صاحب دارد و در نگاه ایشان ما باشیم و نباشیم. آن وقتی که کاری از ما برنمی‌آید، می‌شود همین اوضاع دیگر؛ همین اوضاع حضرت عبدالمطلب که دیگر کاری از ما برنمی‌آید. توانی (نداریم)؛ ما آنچه در توان داشتیم، گذاشتیم. خب حالا شهیدمان می‌کنند، نیست. جانی نداریم، توانی نداریم. همان وقتی هم که بودیم، جان و توانی نداشتی (حتی). وقتی که نبودیم، رب به این خانه هست. رهبر این نظام نیست. سران این نظام، سران نظامی این نظام به شهادت رسیدند. خدای این نظام که هست. رب این نظام که هست. صاحب این نظام که هست. ایران، ایران امام رضاست. این مملکت مال امام رضاست. هر کار دلش بخواهد، خواهد کرد.

البته فتنه‌ها می‌شود برای اینکه آن جوهره وجودی آدم‌ها خودش را نشان بدهد. ذات (و) ذات‌های خوب و ذات‌های بد خودش را نشان بدهد. این‌ها کار خداست. تمییز صورت می‌گیرد بین خبیث و طیب. و این درد دارد. این بیرون ریختن جواهر وجودی و آن ذات و ما فی ضمیر آدم‌ها هزینه دارد، درد دارد، گرفتاری و فشار دارد. این‌ها فتنه است. فتنه است. فتنه سخت است؛ می‌چلونند، تمحیص می‌کنند، تمییز می‌کنند، از هم جدا می‌کنند این‌ها را. کسی یک ذره در وجودش خیر باشد، در دسته شر نمی‌ماند. کسی در وجودش شر باشد، در دسته خیر نمی‌ماند. از هم جدا می‌شوند، ممتاز می‌شوند و این جدا شدن، الک کردن، غربال کردن، خیلی درد دارد و فشار دارد. خیلی بالا و پایین دارد. دل و روده آدم به‌هم می‌آید. آن‌قدر که این گردونه را می‌چرخانند. «بلغت القلوب الحناجر» می‌شود. قلب آدم می‌آید در دهانش. ما تازه در ابتدای این فتنه‌ها هستیم. این فتنه‌ها قطعاً سخت‌تر و سخت‌تر و سخت‌تر خواهد شد و در همه این سختی‌ها، ما یک ملجاء و یک پناهگاه داریم، یک رب داریم. «للبیته رب.» این نظام رب دارد. این نظام ساقط نمی‌شود. این براندازی نمی‌شود. این مملکت صاحب دارد. این خاک صاحب دارد. این ملتی که این‌جور عاشق است، این‌جور عاشق است. این حرکاتی که این ایرانی‌ها در این چند شب کردند، این‌ها در تاریخ سابقه ندارد. تاریخ به خودش ندیده. این عشق، این اشتیاق، این وفاداری. چه مردم باوفایی! یعنی مردم… چقدر این مردم باوفا، چقدر این مردم قدرشناس‌اند، چقدر این مردم وقت‌شناس‌اند! در آن لحظه‌ای که بهشان نیاز است، حضور دارند. این مردم بی‌نظیراند. این مردم استثنایی‌اند. البته هستند، به تعبیر حضرت آقا، تعدادی هم هستند (که) این‌ها ریزش‌های ما (هستند). جماعت دیگری هم داریم که در دی ماه ۱۴۰۴ این‌ها را دیدیم. ولی این قاطبه وسیع که اکثریت این ملت (است)، خدا رها نمی‌کند. اقلیت هم اگر بودند و می‌ماندند، «کم منفعة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله و الله مع الصابرین.» (به عربی: «كَم مِن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصّابِرينَ.») «قلیلم» (اگر) هم اگر بودند، این جمعیت چند ده میلیونی در خیابان‌ها… کلان (اشتباه تایپی است). بعضی از شما عزیزان در خیابان‌ها هستید. اگر به جای این چند ده میلیون، ۱۰۰ نفر بودند، ۲۰۰ نفر بودند، ولی با همین روحیه و همین استقامت، با همین شور، صبور بودند و می‌ماندند، خدا بر تمام میلیون‌میلیون، میلیارد‌میلیارد‌میلیارد کافر و مشرک و نجس‌العین و فتنه‌گر هوس‌باز و توطئه‌گر و کسانی که دنبال «کیدند» برای براندازی نور الهی، خدا این جماعت کوچک را غلبه می‌داد. این وعده خداست. چه برسد به این وقتی که این‌ها اکثریت هستند در این مملکت. این‌ها فداکاراند. این‌ها از همه چیز گذشتند. امروز هم می‌گویند آقا ما از خونمان هم گذشتیم. ما بعد از رهبرمان چیزی نداریم. ما دیگر ترسی نداریم. ما اگر در هر قضیه‌ای می‌شد ما را آرام کرد و نرم کرد، با این استدلال بود که ممکن است برای آقا خطری باشد، ممکن است برای ایشان آسیبی (باشد). امروز که شخص او بین ما نیست، جسم او بین ما نیست، ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. ما دیگر خط‌قرمزی نداریم. چیز دیگری نیست که برای حفاظت از آن ما کوتاه بیاییم. مالمان، جانمان، این‌ها آن خط قرمز ما نبوده. این‌ها می‌خواهد آسیب ببیند، ببیند. خط قرمز ما حضرت آقا بود. جان مبارک او بود. از هر چیزی که تنزل می‌کردیم و کوتاه می‌آمدیم، برای این بود که او حفظ شود. خب، این‌جور وقتی شد، رب این بیت محافظت خواهد کرد. ولو ظاهر قضیه پیچیده می‌شود.

ابرهه تا نزدیکی کعبه هم می‌آید. گروه‌هایی از این مقاومینی که صف می‌بندند، کنار می‌زند. اموال عبدالمطلب را می‌گیرد. این‌ها به حسب ظاهر شکسته در مرحله اول. این‌ها هم برای فتنه است. این‌ها هم برای «محک» است. آن نقطه «جوشش» تازه… شما ببینید همه رها کردند. یک عبدالمطلب و عبدالله، تعداد کمی از همین قریشی‌ها و هاشمی‌ها ماندند. این‌ها ایستادند پای کار کعبه. سلاح هم نداشتند. سلاحشان دعا بود. خدا به همین نفس این‌ها و به همین دعای این‌ها و تضرع این‌ها چه کار کرد؟ از این کعبه محافظت کرد. این نکته کلیدی قضیه است.

خلاصه، سپاه ابرهه به نزدیکی مکه رسید. به محله "مقمص" که بین "مزدلفه" و "منا"ست. اینجا بود که وقتی ابرهه فیلش را به سمت مکه حرکت داد، در روایت دارد در کافی که فیل خودداری کرد از حرکت. فیل دیگر جلوتر نرفت. خیلی عجیب! رب فیل خداست. رب این موشک‌ها و این ناوها و این بمب‌ها و رب همه این‌ها خود خدای متعال است. رب این جنگنده‌ها و اف ۳۵. خدا این‌ها را مدیریت می‌کند. آن روزی که لازم باشد، همه را به نفع شما مدیریت خواهد کرد. ولی یک عده در دل ما خالی می‌کنند، می‌ترسانند. آقا چه می‌شود؟ آقا این جنگ ادامه پیدا کند، چی می‌شود؟ تعداد کشته‌هایمان بیشتر شود. اگر مثلاً خدایی ناکرده زمینی هم ارتش دشمن وارد شود، مناطقی را بگیرد. نباید ترسید. باید آماده بود برای این اتفاقات. «و هذا ما وعدنا الله و رسوله.» ترسی ندارد. خدا این‌ها را وعده داده است. جنگ احزاب. همه جمع‌اند. «الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم» (به عربی: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ») (به) این‌ها می‌گویند که آقا همه جمع شده‌اند. «فإخشوهم.» (به عربی: «فَاخْشَوْهُمْ») بترسید. نه، نمی‌ترسیم. «ما زادهم الا ایمانا و تسلیما.» در آیه دیگر دارد که می‌گویند: «حسبنا الله و نعم الوکیل.» در یک آیه دیگر هم دارد که: «ما زادهم الا ایمانا و تسلیما.» این جماعت مؤمن در این تنهایی‌ها، ایمان و تسلیمشان بیشتر (می‌شود). حرفشان هم یک چیز است: ما خدا را داریم. و اینجا آن ایمان ناب ظهور پیدا می‌کند. اینجا آن انقطاع محض ظهور پیدا می‌کند و راز پیروزی همین ایمان ناب (است)، همین درک از مغز استخوان که «حسبنا الله و نعم الوکیل.» ما رب داریم. ربمان زنده است. ربمان همه‌کاره است. او «بسه»، او هست. او را نمی‌شود کشت. امام (رضوان الله علیه) می‌فرمود که: «دعا می‌کنند مثلاً آرزو می‌کنند که من از دنیا بروم.» ایشان می‌فرمود: «باید بروند دعا کنند خدا از دنیا برود، خدا بمیرد. با مردن من که چیزی گیر شما نمی‌آید.» با شهادت رهبری و بزرگان این نظام، چیزی گیر ترامپ و امثال ترامپ نمی‌آید. این‌ها باید دعا کنند خدا بمیرد. «توکل علی الحی الذی لا یموت.» این که «نعم الوکیل حسبنا الله» به خاطر این است که او «حیه» (به عربی: حَيّ) که نمی‌میرد. کسی نمی‌تواند او را بکشد. کسی نمی‌تواند به او غلبه کند. کسی نمی‌تواند خواستش را به او دیکته کند. دستور بدهد و او را منفعل کند در برابر فشار خودش. خدا منفعل از فشار کسی نمی‌شود. کدام منفعتی (را) ندارد که کسی بتواند منفعت خدا را به خطر بیاندازد؟ خدا در یک عالم از علو است که هیچ کسی به آن مقام علو او دسترسی ندارد. او در مقام علو محض است. او علی کبیر (است). این علی کبیر شکست ندارد. او عزیز مطلق است. او عزیز حکیم است و این عزیز حکیم و علی کبیر که رب شماست، رب این انقلاب است، رب این نظام است، نمی‌گذارد شکست وارد شود. ولو به حسب ظاهر اتفاقاتی رخ بدهد و شکست‌های ظاهری رخ بدهد. این‌ها فتنه است. این‌ها آزار است. آزار برای محک خوردن شماست. «لن یضروکم الا اذی.» (به عربی: «وَلَن يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى») این‌ها فقط به شما آزار می‌رسانند. آسیب نمی‌توانند برسانند. منفعتی را از چنگ شما نمی‌توانند در بیاورند. سودی را برای شما تبدیل به زیان نمی‌توانند بکنند. از آن‌ور زیانی را هم تبدیل به سود نمی‌توانند برای شما بکنند. هیچ خاصیتی و اثری در این عالم ندارند. خدا فعال مایشاء است. آن‌ها فقط در حوزه ادراک شما کاری می‌کنند که شما آزرده بشوید، همین. در عالم واقعیت هیچ چیزی به وسیله این‌ها رقم نمی‌خورد. هیچ، هیچ چیزی را جابجا نمی‌کنند، کم و زیاد نمی‌کنند. این‌ها فقط در حوزه ادراک شما کاری می‌کنند که شما آزرده می‌شوید. «یضرک الا اذی.» این دوستان قبلاً می‌نوشتند. اگر زحمت بکشند، بنویسند، خوب است. چندین آیه خواندیم که اگر دوستان بگذارند (اشاره به نمایش آیات). استفاده (اشاره به استفاده از آیات). این‌ها ضررشان به شما در حد آزار است. هیچ کار دیگری نمی‌توانند (بکنند).

در قضیه اصحاب فیل، همین‌طور (بود). به این نقطه که رسید، حالا نقل‌ها مختلف است. حضرت عبدالمطلب اینجا دارد که شترهایش را گرفت و رفت. اینجا ابرهه با بزرگترین فیلش که سفید بود (و) عظیم‌الجثه بود، حرکت کرد به سمت مکه. دو تا عاج خیلی بزرگ داشت این فیل که با انواع و اقسام جواهر و مروارید زینت شده بود. ابرهه مباهات می‌کرد به این فیل و این عاج به بقیه پادشاهان که بقیه ندارند همچین (فیلی). بعد از حرکت ابرهه، لشکری هم حرکت کردند. هر چه که این فیل‌ها را به سمت کعبه حرکت می‌دادند، این‌ها زوزه می‌کشیدند و وقتی ولشان می‌کردند، این‌ها فرار می‌کردند، برمی‌گشتند عقب، جلوتر نمی‌رفتند. اینجا حضرت عبدالمطلب دستور داد. غلامان (را صدا زد و) فرمود: «فرزندانم را صدا بزنید.» این‌ها که آمدند، عبدالمطلب به یکی از فرزندانشان، حضرت عبدالله، پدر رسول الله، فرمودند که: «برو بالای کوه ابوقبیس به دریا، به سمت دریا نگاه کن. ببین چه چیزی از سمت دریا می‌آید. **مرا باخبر (کن).» حالا خود این دریا هم در آن نکته است و خدا به دریا هم نیازمند نیست، ولی می‌خواهد نشان بدهد که این‌ها همش... این نکته عرض کنم: «فرماندهی و لجستیک سپاه من اینجاست. من دریا را تبدیل می‌کنم به جایی که از آن اعزام نیرو می‌کند برای دفاع از کعبه.»

خلاصه، آمدند. جناب عبدالله بالای کوه ابوقبیس. کمی درنگ کرد، صبر کرد. این پرندگان (به نام) «ابابیل» را دید. مثل سیل شبانه از سمت این دریا سرازیر شد به سمت کعبه. سریع جناب عبدالله آمد سمت پدرش. ایشان را باخبر کرد از ماجرا. عبدالمطلب به ایشان گفتش که: «پسرم، نگاه کن. ببین بعداً چه می‌شود. باز به من خبر بده.» عبدالله نگاه کرد، دید که پرنده‌ها آمدند به سمت لشکر ابرهه. (عبدالله) آمد (و) خبر داد به حضرت عبدالمطلب. عبدالمطلب از جایش خارج شد. فرمود: «ای اهل مکه، بروید غنائم جمع کنید از این لشکر کفار. تمام شد. غنائمشان را جمع کنید.» این مکیان آمدند و به این پرنده‌ها نگاه می‌کردند. دیدند هر پرنده‌ای سه تا سنگ همراهش است؛ یکی را به منقارش دارد، دو تا را به پاهایش گرفته. هر سنگی که می‌آید به سمت یکی از این لشکر ابرهه، وقتی که می‌خورد بهش، می‌کشد.

سنگ‌ریزه چیست آقا؟ او با فیل آمده است. سنگ‌ریزه کجای داستان است؟ با سنگ‌ریزه مگر می‌شود کسی را کشت؟ امام زمان با شمشیر چگونه می‌خواهد قیام بکند علیه این تکنولوژی‌ها؟ خود شمشیرش مثلاً، یا فلسطینی‌ها مثلاً با سنگ مقاومت می‌کردند در برابر اسرائیلی‌ها. سنگ می‌خواهد چه کار بکند؟ الان شما تجهیزاتی که مال سال پیش بوده باشد، نمی‌توانی امروز بجنگی. بعد با سنگ‌ریزه، آن هم از منقار یک پرنده «طیراً ابابیل» بخواهد مثلاً بخورد و این سپاه مجهز با این امکانات و آن‌قدر شکوه ظاهری، خلع سلاح شود و نابود شود؟ همه‌شان بمیرند؟ افسانه که نیست این‌ها. داستان که نیست این‌ها. بافته‌های ذهنی افراد که نیست این‌ها را قرآن دارد می‌فرماید: «ألم‌تر کیف...» ندیدی؟ نمی‌بینی؟ این‌ها دیدنی هم هست. گزارش و شنیدنی نیست. این در دل عالم جاری است. اگر کسی چشم باز کند، معلوم می‌شود. اگر کسی، اگر کسی بینا باشد، می‌بیند هر روز دارد این اتفاق می‌افتد. این داستان همیشه تاریخ است که خدا با اصحاب الفیل دارد این کار را می‌کند. اگر کسی بینا باشد، بصیر باشد، می‌بیند. اگر کسی نمی‌بیند، «أعما کوره» است. این نکته اصلی است. «کیف فعل»… بعد چگونگی‌اش هم کار دارد با اصل وقوعش. کار ندارد. ببین چطور خدا با اصحاب فیل رفتار کرد. «چطورش» مهم است. یک وقت شما می‌گویید که مثلاً یک نفری بر فرض، مثلاً بچه‌دار نمی‌شد. دوا و دکتر و توسل و فلان و این‌ها. حاجتش را می‌گیرد، بچه‌دار (می‌شود). یک وقت شما بهش می‌گویی که: «دیدی بچه‌دار شدی؟» این «دیدی». خب این «دیدی» از چه نوع دیدنی است؟ این دیدن عقلی است. دیدن حسی نیست. با چشم… طرف نابینا هم باشد، بچه‌دار می‌شود. شما بهش می‌گویی: «دیدی آخرش بچه‌دار شدی؟» این دید: همچین دیدنی. یک وقت می‌گویی: «دیدی بچه‌دار شدی؟ خب دیدی چه جور بچه‌دار شدی؟» این «چه جور»ش خیلی مهم است. «کیف فعل ربّک؟» این «چه مدل»ش، قدرت‌نمایی خدای متعال است. به چه چیزها دل‌خوش کرده بودی؟ به چه اسبابی؟ و خدای متعال با چه اسبابی این قضیه را برای تو رقم زد؟ دیدی چه اسبابی را از کار انداخت؟ بی‌حیثیت کرد؟ بی‌اعتبار کرد؟ چه اسبابی را به رونق انداخت؟ فعال کرد؟ مثمر ثمر کرد؟ دیدی؟ این می‌شود داستان همیشه ما.

خلاصه، این‌ها آمدند دیدند که این پرنده‌ها این‌جورین. این کار را کردند. پرنده‌ها برگشتند سمت دریا. بر اساس روایتی که در امالی مفید (ص) ۳۱۲ بود، امالی شیخ طوسی هم (ص) ۸۲، روایت نقل کرده. این حادثه این‌جور بود و هیچ وقت به این شکل مشاهده نشده بود و این مثل برگ خزان ریختند روی زمین. کثف (اشتباه تایپی است و منظور «کَشَفَ») معکول شدند، کاه شدند که حالا در مورد این «معکول» انشاالله فردا (ظهر)، فردا (ظهر) جلسه فردامان (اشتباه تایپی است و منظور «فردا جلسه فردامان ظهر است»). انشاالله ظهر (است و) جلسه نهایی بحثمان است. انشاالله آنجا نکاتی را عرض خواهم کرد که چه وضعی بود و حالا دیگر روایات متعدد که این‌ها گرفتار آبله شدند. تا آن روز آبله نبود. به چه کیفیتی بود؟ چه جوری از پا در آمدند؟ برخی گفتند به سرشان می‌خورد، از مخرجشان خارج می‌شد. به فیل‌ها می‌خورد، به آدم‌ها می‌خورد. روایت متعدد. خیلی هم حالا محل بحث ما در این قضیه به این شکل نیست. علی‌ای‌حال، این داستان این شکلی شد و به هرکه کشته و مجروح شد. یک تعداد کمی بر اساس برخی نقل‌ها زنده ماندند و فرار کردند. گفتند خود ابرهه فرار کرد با یک تعدادی از سپاهش، ولی بین راه این ابرهه و سپاهیانش در مسیر کشته شدند که حالا (مبتلا به) بیماری آبله و حصبه گفتند که این‌ها گرفتار شدند. خدای متعال این شکلی تحقیرشان کرد. به این شکلی نابودشان کرد.

گفتند در عرب نبود تا آن زمان وقتی که یک کید جدیدی کسی می‌کند که تا به حال کسی جرات نکرده و تا به حال این را رو نکرده. تا به حال کسی مرجع تقلید شیعیان را به این کیفیت به شهادت نرسانده. امام جامعه مسلمین را حتی در زمان طاغوت، در زمان کفار به این شکل، به این کیفیت ما نداشتیم در یک همچین موقعیتی با همچین جنگی، با همچین وضعیتی، با همچین سلاح و تکنولوژی و امکانات و عده و عده و این‌ها. وقتی یک حرکتی بی‌سابقه می‌شود، پاسخشم از جانب خدای متعال بی‌سابقه می‌شود و با یک تحقیر بی‌سابقه، خدای متعال رونمایی می‌کند از یک سلاح جدید. این فقط مال شما و جمهوری اسلامی و مجموعه‌های نظامی و این‌ها نیستش که از سلاح جدید رونمایی می‌کنند و غافلگیر می‌کنند. این مال خداست. خدا هم از سلاح جدید رونمایی می‌کند و غافلگیر می‌کند و سلاح جدیدش یک سلاحی است که تحقیر می‌کند. گاهی شن‌های طبس بلند می‌شود. این می‌شود سلاح جدید خدای متعال. با باد و طوفان، مدرن‌ترین تکنولوژی آمریکایی‌ها را می‌سوزاند، زغال می‌کند، جزغاله می‌کند و می‌روند و هرچه جلوتر می‌آید. گاهی آب است برای فرعون. خدای متعال از این سلاح جدید رونمایی می‌کند. او به یک توطئه و کید جدیدی رسیده و به اوج (رسیده است). به خود جرات داده به این نقطه که به خودش جرات داده دست دراز کند به ولی الهی. به این نقطه که می‌رسد، دیگر کار تمام است. حالا یا اذن پیدا می‌کند که او را بکشد یا خدای متعال جان او را حفظ می‌کند در این موقعیت. این‌ها دیگر با خداست، تصمیمش با خداست، ولی اصل قضیه سنت خدای متعال (است). خدای متعال دفاع می‌کند در نقطه‌ای که دیگر همه این سلاح و تجهیزات و امکانات ظاهری رنگ می‌بازد و بی‌اثر می‌شود. این یک نکته.

حالا قضیه «سجیل» اینجا مطرح است که این «سجیل» چی بود که فردا انشاالله به عنایت الهی در موردش صحبت می‌کنم که این سنگ و گل به چه کیفیتی بوده. این قضیه هم که واقع شد بود (اشتباه تایپی است و منظور «قضیه‌ای بود که واقع شد») جلوی چشم مردم قریش و جز وضعیت واضحات بود. وقتی که قرآن این را مطرح کرد، با اینکه دنبال نقطه ضعف می‌گشتند از بیانات پیغمبر و آیاتی که پیغمبر می‌خواند، اگر یک ذره تردید بود در قضیه اصحاب فیل، حتماً از این کاه کوه می‌ساختند و به شدت پیغمبر را بهش حمله می‌کردند که یک قضیه‌ای که رخ نداده، واقعیت ندارد را پیغمبر دارد اشاره می‌کند. در حالی که هیچ گزارش تاریخی به ما نرسیده که قریش واکنشی نسبت به این سوره داشته باشد که حکایت از این دارد که همه قریش اذعان داشتند به این قضیه و این آیاتی که نازل شد، از یک واقعه قطعی تاریخی دارد حکایت می‌کند و هیچ کسی در این تردید نکرد، مناقشه نکرد و یک قضیه‌ای بود که همه قبول داشتند. ولی این می‌شود الهیات قرآن کریم که در این واقعه‌ای که همه دیدند، می‌آید یک تحلیل الهی و ملکوتی و ربانی ارائه می‌دهد. یک پیوست، یک روایت مافوق حس، مافوق ماده، یک روایت نورانی و معنوی از این واقعه حکایت می‌کند که به خدا نسبت می‌دهد. این‌ها همش سرچشمه اراده خدای متعال (است). خب، این یک نکته.

نکته بعدی این است که من دو تا نکته دیگر بگویم و سوالات دوستان را بشنوم. نکته بعدی این است که در سوره مبارکه قریش، خدای متعال غرض این کار را هم گفته است. غرض اینجایش (اشاره به لغت غرض و هدف). حالا چون خدا اصلاً بحث است که خدا در کارهایش غرض دارد یا ندارد؟ یک بحث فلسفی و کلامی مفصلی است. کتاب‌ها و مقالات در موردش نوشته شده که اصلاً خدا در کارهایش هدف دارد، غرض دارد یا ندارد و اگر دارد به چه معناست؟ چون ما نیازی داریم، می‌خواهیم آن نیاز برطرف شود، کار را انجام می‌دهیم که نیازمان برطرف شود. در مورد خدای متعال که نیازی نیست، پس غرض و هدف در مورد خدای متعال چیست؟ خب، پشتوانه‌ای دارد. فعل خدا برگشتی دارد به کمالاتی. آن می‌شود غرض خدای متعال. گاهی آن کمالات صفات خدای متعال است، گاهی باز یک افعال دیگری است. آن افعال دیگر هم باز دوباره بروز کمالات خدای متعال است. برای برطرف کردن نیاز خدای متعال نیست. حالا سوره فیل و سوره قریش، بر اساس روایات این دو تا با هم‌اند. اگر کسی هم در نماز سوره فیل را بخواند، گفتند نمازش درست نیست، مگر اینکه با سوره قریش، با هم باید بخواند. این دو تا سوره با همدیگر مثل سوره انشراح و سوره ضحی (هستند) با (هم). حتی در مورد سوره انفال و توبه هم گفته می‌شود که این‌ها با هم‌اند. واسه همین سوره توبه بسم‌الله (ندارد).

حالا اینجا می‌فرماید: «من چرا این کارها را کردم؟ لإیلاف قریش.» (به عربی: «ِلإِيلَافِ قُرَيْشٍ»). «من می‌خواستم این ائتلاف قریش از هم نباشد، الفت این‌ها از بین نرود. این الفت آن‌قدر مهم است. اینکه این دل‌ها با هم باشد.» یعنی این براندازی فقط براندازی کعبه نبود، براندازی قریش هم بود. این خیلی نکته مهمی است. حالا قریش آنجا عمدتاً کافر بودند، مشرک بودند، بت‌پرست بودند، ولی خدای متعال می‌فرماید که: «من این کار را کردم که این ایلاف برای این‌ها، الفت شکل بگیرد. در آن وقتی که زمستان و تابستان رحلت الشتاء و الصیف دارند و کوچ می‌کنند. تابستان آن‌ها می‌روند به این نقطه، زمستان این‌ها می‌روند به آن نقطه. این‌ها با همدیگر رفت و آمد دارند، جابجا می‌شوند و این‌ها. این زمینه این ارتباط بود.» خود بحث سوره قریش خب بحث مفصلی است. جلسات دیگری می‌خواهد که این آیات توضیح داده شود که معنایش چیست. ولی می‌فرماید: «من برای این الفت، این کار را کردم.» یعنی غرض خدای متعال این اتصال دل‌هاست. این پیوندهاست. تقویت این پیوندهاست.
ببینید این تقویت این پیوندها چقدر مهم است. حفظ وحدت و انسجام در جامعه چقدر مهم است. و البته ما باید با وحدت‌شکنان و خائنین برخورد بکنیم. این نیستش که به اسم وحدت، زمینه‌ساز شود که سامری‌ها بیایند فتنه کنند، نفوذ کنند و در سد مردم بیایند اختلال ایجاد بکنند. نخیر! اتفاقاً از این ظرفیت مردمی و این پیوندها باید استفاده کرد برای هوشیار کردن مردم، آسیب‌ناپذیر کردن و واکسینه کردن مردم در برابر این عناصر و این میکروب‌ها. این یک نکته‌ای (است). این هم شد غرض داستان سوره فیل که خدای متعال برای «ایلاف قریش» این کار را کرد.

نکته بعدی که می‌خواهم عرض بکنم این «ألم *یجعل کیدهم فی تضلیل» (به عربی: «أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ») است که این معنایش چیست؟ خب، البته بحث‌هایی دارد. ما نکاتی را خدمت عزیزان عرض کردیم در سوره مبارکه محمد (صلی‌الله علیه و آله و سلم) که سوره هفتم قرآن کریم باشد. بر اساس تفسیر قرآن به قرآن، این سوره توضیح می‌دهد آیه دوم سوره مبارکه فیل که: «من کید این‌ها را در تضلیل قرار دادم.» یعنی چی؟ بعضی گفتند: «در گمراه سازی. کید این‌ها را در گمراه سازی قرار دادم.» یعنی این‌ها فقط می‌توانند گمراه کنند. نخیر، این نیست. «من کید این‌ها را در تضلیل قرار دادم.» یعنی «از مسیر منحرف شد.» مثل (اتفاقی که) برای حقیر که دیشب از مسیر منحرف شدم. پشت فرمان، دیگر ما خسته و کوفته و خدمت شما عرض کنم که با خستگی و مشغله فراوان راه افتادیم و برای نماز صبح می‌خواستم متوقف شوم. دنبال یک جایی بودم که بشود ایستاد برای نماز. در بیابان بودیم بین میامی و سبزوار و چشمم به شدت روی هم بود. خدمت شما عرض کنم که خستگی خیلی بالا. دیگر هر کاری که می‌کردم برای اینکه بیدار بمانم. (خواستم) روزه بگیریم! گفتم که ۵ کیلومتر جلوتر یک جایی دیدم که (مناسب) پس برای ایستادن. گفتم همانجا وایمیستم، نمازم را می‌خوانم، می‌خوابم. یکهو پشت فرمان با این صحنه بیدار شدم که من به یک چیزی کوبیدم و پریدم از خواب. حالا این هم لطف خدای سبحان بود که ما را از مرگ نجات داد. من در این آستانه چیز بودم. از جاده داشتم خارج می‌شدم و داشتم برمی‌گشتم که ماشین ملق بزند. یک ماشینی (که) نفهمیدیم از کجا آمد، ما بهش زدیم. عجیب این است که ماشین ما از اول تا آخر آسیب دید. آن ماشین هیچش نشد. یعنی من ماندم این ماشین ما به کجا خورد که ماشین ما کامل جمع شده و خراب شده و آن ماشین هیچش نشد. یک خراش سیاه فقط بهش افتاده بود که فکر می‌کنم باید (با) دستمالی چیزی (پاک شود). برطرف بشود. و فهمیدم این لطف خدا بود. مأمور خدا بود که در آن نقطه‌ای که من داشتم سقوط می‌کردم و دیگر با ماشین ملق، در آن نقطه زد به ما که ما از خواب پریدیم.

حالا این منحرف شدن از مسیر، این شکلی است. «فی تضلیل» (به عربی: «فِي تَضْلِيلٍ») اینجوری است. یعنی نقطه‌ای که این باید بیدار باشد، حواسش جمع باشد. اشراف می‌خواهد. اینی که شما بخواهی به مقصد برسی، باید حواست به همه چیز جمع باشد و خوابت نبرد. یک نفر در این عالم است که خوابش نمی‌برد: «لا تأخذه سنة و لا نوم.» (به عربی: «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ») آن هم خدای سبحان است و همه را به خواب می‌برد، (به) « توفی» (به عربی: توفّی) می‌کند، نسیان می‌اندازد. آن نقطه است که دست خداست. نقطه ادراک و شناخت. آنجا خدای متعال یک کاری می‌کند، حواست را پرت می‌کند و با دست خودت از این مسیر منفجرت (اشاره به «منحرف») می‌کند و گاهی اوضاع آن وقتی بدتر می‌شود، «أخسرین أعمالا» (به عربی: «أَخْسَرُ الْأَعْمَالِ») می‌شود که طرف خیال می‌کند دارد به نتیجه می‌رسد و احساس پیروزی می‌کند. این اوج بدبختی و گرفتاری است. اوج بدبختی و گرفتاری اینجاست که اصلاً همین را پیروزی می‌داند. خدا کاری در ظرف شناخت او می‌کند. مکر خدا با او این است. کید خدا با او این است که این را فریبش می‌دهد. بهش می‌گوید که اگر سود می‌خواهی، این کار را انجام بده. او هم به هوای رسیدن به سود و پیروزی یک کاری می‌کند که با آن کار خودش، خودش را نابود می‌کند. خودش خودش را نابود می‌کند. خودش خنجر را در خودش فرو می‌کند. این مکر خیلی اتفاق عجیبی است.

حالا در سوره مبارکه محمد (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید که: «آن‌هایی که کافرند و سد از راه خدا می‌کنند، أضلّ أعمالهم.» (به عربی: «الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أضلّ أعمَالَهُم») «خدا اعمال این‌ها را دچار اضلال خواهد کرد.» از جاده می‌دهد بیرون. کارهای این‌ها. این‌ها اگر درست بروند، همین مسیر را بروند، خب می‌رسند به شهر بعدی. همین جاده را که برود، می‌رسد مشهد. من یک کاری می‌کنم این (فرد) به هوای اینکه جاده این‌ور است و اینجا جای اتراق است و اینجا هوایش بهتر است و اینجا امکاناتش خوب است و این‌ها، خودش با دست خودش از این مسیر، خودش را منحرف کند، از جاده بیاید بیرون. این می‌شود مکر من. یا با دست خودش یا خودم منحرفش می‌کنم. او را خواب می‌کنم. او را خام می‌کنم. دچار اختلال در حواس و شعور و ادراک و امکانات و این‌جور مسائل می‌کنم. نمی‌گذارم در این مسیر پیش برود.

بعد توضیح می‌دهد خدای متعال در آیات جلوتر می‌فرماید که: «آن‌هایی که ایمان به خدا دارند، عمل صالح دارند، ایمان دارند به آن چیزی که بر پیامبر اکرم نازل شده که حق محض (است). خدا این‌ها را (از) اشتباهات و لغزش‌ها و آلودگی‌هایشان تکفیراً (اشتباه تایپی و منظور «تکفیر») می‌کند، می‌پوشاند وصله باله (نادرست و منظور جمله «وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ» یا «وَبَالَ أَمْرِهِمْ» است) آن شور و شوقی که این‌ها در خیال دارند، خدا برایشان حاصل می‌کند.» چرا؟ «ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ.» (به عربی: «ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ.») کفار دنبال باطل می‌روند. باطل که جاده نیست، باطل بیراهه است. به جایی نمی‌رسانت. از مسیر خارج شدن. هر مسیری غیر از مسیر قرآن، خروج از جاده است. هیچ نتیجه‌ای در آن نیست. هیچ عاقبتی در آن نیست. به هیچ جا نمی‌رسد. هر کسی هر خطی غیر از قرآن را برود، حالا این‌ها که قرآن را آتش می‌زنند، مساجد را آتش می‌زنند. هر کسی هر خطی غیر از قرآن را برود، یک ذره از مسیر قرآن منحرف بشود، به نتیجه نمی‌رسد. این‌ها تبعیت از باطل کردند. آن کسی هم که مسیر حق را می‌رود که مسیر قرآن است، این به نتیجه می‌رسد با همه گرفتاری‌ها و آسیب‌هایی که در مسیر (وجود دارد). ماشینش پنچر می‌شود، تصادف می‌کند، شیشه‌اش می‌ریزد. به هزار و یک سرما دارد این مسیر. برف دارد، کولاک دارد. با زنجیر چرخ، با هر چیزی. در این کوه و کمر و کتل و در این گرفتاری‌ها، ولی مسیر را دارد می‌رود. مهم این است که مسیر را دارد. گاهی ماشین امکاناتش کم است، ماشین ضعیف است، ماشین لاستیک آسیب‌دیده، ماشین شیشه‌اش شکسته. مثل ماشین بنده که تا مشهد در باز بود، در را با یک چیزی بسته بودیم. گاهی اوضاع این است، ولی مهم این است که چون در مسیر دارد می‌آید، می‌رسد. گاهی ماشین، آخرین ماشین، ورژن بهترین امکانات، ولی در جاده نیستیم، به جایی نمی‌رسد.

بعد می‌فرماید که: «اگر کار رسید به اینجایی که در راه خدا کسی کشته شد، در آیه چهارم: «والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل أعمالهم.» (به عربی: «وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.») «این‌ها را خدا نمی‌گذارد اعمالشان بیراهه برود. خدا نقشه این‌ها را در تضلیل قرار نمی‌دهد. آن طرحی که سید علی خامنه‌ای داشت برای این منطقه، برای این ایران، برای کشورهای منطقه، بادی و آزادی که او می‌خواست، خدا این را دچار اضلال نخواهد کرد. کارهایی که او کرد برای آبادی این مردم، برای آزادی این مردم، خدا نمی‌گذارد این کارها دچار اضلال بشود؛ نه نقشه‌اش، نه عملش.» نقشه را در سوره فیل فرمود: «کیدهم فی تضلیل.» عمل را در سوره محمد فرمود: «أضلّ أعمالهم.» (به عربی: «أضلّ أعمالهم.») «این‌هایی که در راه خدا کشته می‌شوند، کارهایشان پوچ نمی‌شود، نابود نمی‌شود، از مسیر خارج نمی‌شود. ممکن است خودش به حسب ظاهر نباشد، تو نگو خودش نیست. کارش هم رفت. خودش فقط در حد جسمش رفت.» تازه با یک جسم بالاتر، با یک روح و قدرت و نفوذ بالاتر هست. کارش هم هست. آن کار دارد می‌رود. آن کار به مقصد می‌رسد. نتیجه حاصل خواهد شد.

بعد می‌فرماید که: «یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.» (به عربی: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ.») «اگر خدا را نصرت کنید، خدا نصرت می‌کند شما را. پاهایتان را سفت می‌کند.» یعنی در مسیر نگهتان می‌دارد. نمی‌گذارد بلغزید، از مسیر خارج بشوید، از جاده منحرف بشوید. نگهتان می‌دارد. خوابتان هم ببرد، مثل این بنده بیچاره. یکهو یک ماشینی می‌آید، می‌زند بهش که این در جاده بماند. ولو یک طرف ماشین آسیب می‌بیند، ولی نمی‌گذارد از جاده خارج بشود. این کار خداست. شما آسیب‌هایی بهتان وارد می‌شود. آزارهایی وارد می‌شود. این تفاوت آزار و آسیب این است: آسیب آن وقتی است که از جاده خارج بشوید. آزار به این است که یک چیزهایی، آسیب‌های ظاهری هست برایتان، ولی نمی‌گذارد از جاده خارج بشوید. «یثبت اقدامکم.» (به عربی: «يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ.») یعنی این نگهتان می‌دارد در این مسیر اگر نصرت کنید خدا را. ولی از آن ور: «و الذین کفروا فتعسا لهم و أذل أعمالهم.» (به عربی: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ.») «ولی این کفار هیچ چیز در دستشان نمی‌ماند. جایگاهی برای این‌ها تعریف نشده. هیچ کدام از اعمال این‌ها عاقبت و نتیجه‌ای نخواهد داشت. پیروزی به معنای اینکه به آن هدفی که دنبالش است و آن کاری که می‌خواست برایش حاصل شود، برایش حاصل نخواهد شد. به نتیجه نخواهد رسید.»

در آیات جلوتر، آیه سی و دوم می‌فرماید: «ان الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله و شاق الرسول من بعد ما تبین لهم الهدی.» (به عربی: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَىٰ.») «این‌هایی که کافراند، راه خدا را می‌بندند، بعد از اینکه حق و هدایت برایشان روشن شده، باز با پیغمبر درگیراند، دشمنی می‌کنند: «لن یضرّوا الله شیئا.» (به عربی: «لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ.») «هیچ ضرری به خدا نمی‌رسانند و سیحبط أعمالهم.» «خدا اعمال این‌ها را حبط خواهد کرد، بی‌اثر و بی‌نتیجه خواهد کرد.» بعد می‌آید آیه جلوتر آیه ۳۵: «فلا تهنوا و تدعوا الی السلم.» (به عربی: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ.») «سست نشوید که بخواهید به سازش تن بدهید. از این مسیر بخواهید برگردید. این خطی که پیش گرفتید، این جاده‌ای که پیش گرفتید و از آن دست بردارید. احساس سستی نکنید از این بیرون و أنتم الأعلون.» (به عربی: «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ.») «شما برترید، شما پیروزید. والله معکم.» (به عربی: «وَاللَّهُ مَعَكُمْ.») «خدا با شماست. و لن یترکم أعمالک.» (به عربی: «وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ.») «نمی‌گذارد کارهایتان بی‌نتیجه بماند، بی‌اثر بشود، بی‌فایده بشود.»

خب، این شد بحث این سوره مبارکه و نکاتی که اینجا بود. عزیزانمان هم زحمت کشیدند. آیات را از یک جایی از جلسه همه را گذاشتند. خدا بهشان خیر بدهد. خدمت عزیزان هستیم. بسیار عالی بود.
یک سوال فرمودند که: «سلام. اینکه حاج آقا فرمودند وقتی امام امت کشته می‌شود، خدا از سلاح جدید، از مکر جدیدش رونمایی می‌کند. می‌توانید این صحبتشان را در مورد بعد از شهادت ائمه اطهار، هر کدام در زمان خودشان و مثال بزنید حاج آقا؟ ممنون می‌شوم اگر...»
بله، ببینید! این مکر جدید همین است. یعنی به این نیستش که یک اتفاق فیزیکی جدیدی مثلاً رخ بدهد. مثلاً چه می‌دانم از قضیه، از قبیل همین تجارت (اشتباه لفظی و منظور اشاره به سنگ) من سجیل و این‌ها باشد. نه، خدای متعال یک طرح جدیدی می‌اندازد. دشمن را در گرفتاری جدیدی برایش ایجاد می‌کند. مکر خدا بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) چه بود؟ یک نمونه‌اش دیگر. حالا این بود که این‌ها با خودشان گفتند: «کار امام حسین تمام شد. این زن و بچه را برمی‌داریم، شهر به شهر می‌بریم و اظهار می‌کنیم قدرتمان را تا کسی دیگر جرات نکند روبروی ما بایستد و برمی‌داریم می‌بریم مرکز حکومت که شام باشد.» مکر این‌ها. خدا از سلاح جدیدش رونمایی کرد: از سخنوری امام سجاد در مسجد شام و اظهار حقانیت اهل بیت و ابراز فضایل امیرالمومنین در مسجد شام. شام آنجایی بود که آن‌قدر روی این‌ها کار کردند و شام با معاویه مسلمان شده بودند. شام از بدو مسلمان شدنش اموی بودند. یا اموی بودند. از اول با بنی امیه وارد عالم اسلام شدند. از اول با بغض اهل بیت. این‌ها آن جماعتی بودند که وقتی امیرالمومنین به شهادت رسید، گفتند: «مگر علی نماز می‌خوانده؟» بعد در آن مسجد، امام سجاد سخنرانی کرد. فرمود: «أنا ابن من صلی قبلتین.» (به عربی: «أنا ابن من صلى قبلتين.») «من پسر آن کسی هستم که بر دو قبله نماز خواند. نماز می‌خوانده بر دو قبله. نماز خواند هم بر بیت المقدس، هم بر کعبه. هاجر الهجرتین.» (به عربی: «هاجر الهجرتين.») «دوبار هجرت کرده» و شروع کرد فضایل امیرالمومنین را گفتن. خب این‌ها مکر خداست. این‌ها سلاح جدید خداست.

خدا اراده کرده در کاخ یزید و در مسجد یزید. در مرکز حکومت یزید این خبر منتشر شود. خدا اراده کرده مردم عالم را به واسطه ترامپ با آیت‌الله خامنه‌ای آشنا کند و به واسطه این شهادت و آخرین سخنرانی که ایشان فرمود مثل لا یبایع مثله مردم عالم را با امام حسین آشنا کند که فرمودند: «امام زمان وقتی ظهور می‌کنند، خودشان را به امام حسین معرفی می‌کنند. خودشان را فرزند امام حسین معرفی می‌کنند.» خیلی داستان عجیب و جالب و فوق‌العاده‌ای است. این‌ها در محاسبات ماها نبود. ما می‌ماندیم (و) می‌گفتیم چه شکلی امام زمان می‌خواهد خودش را به اهل عالم معرفی کند؟ «الا یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا.» (به عربی: «ألا یا أهل العالم إن جدی الحسين قتلوه عطشانا.») که پنج تا ویژگی را آنجا بیان می‌کنند حضرت. آیت‌الله بهجت این روایت را می‌خواند و قبول داشتند این روایت را. اهل عالم را وقتی صدا می‌زنند، می‌فهمند من فرزند حسینم. ما می‌ماندیم درش. مگر همه اهل عالم می‌خواهند شیعه بشوند؟ چه جوری با امام حسین می‌خواهند آشنا بشوند؟ فکر می‌کردیم مثلاً با اربعین و این‌هاست. بعد دیدیم نه، حالا اربعین هم آن‌قدر این اتفاق را رقم نزد که حالا همه عالم امام حسین را با این عنوان بشناسند. ولی این شهادت باعث شد همه این «سید حسینی» را شناختند و همه دنبال این‌اند که منطق او چی بود که روبروی ترامپ ایستاد (و) به شکست نخورد و این چه آتش و شوری در این مردم که بعد از شهادت ایشان همه هستند پای کار. یکی این‌ها را این‌جوری نگه داشته. این چه منطق و مرامی است؟ این امام حسین است. کاری که او کرد از این سلاح جدید رونمایی کرد. خدا او را تبدیل کرد به رسانه امام حسین. ترامپ شد رسانه امام حسین برای اهل عالم. این می‌شود مکر.

بفرمایید بله. متشکرم.
سوال بعدی را در مورد ختم سوره فیل پرسیدند. گفتند که: «حالا یکی از آشناهایمان، این‌ها ختم ۱۲۰۰۰ سوره فیل گذاشتند. بدون بسم‌الله هم گفتند.»
ببینید، قرآن به خودی خود (مطلوبیت دارد). «فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ» (به عربی: «فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»). «هر چه می‌توانید قرآن بخوانید.» هر چقدر بخوانید بهتر. با تدبر بهتر. ولی روی اعداد خاص و قواعد خاص، بسم‌اللهش را این تعداد بخوانید. این‌ها دستور می‌خواهد. این‌ها یا باید از اهل بیت رسیده باشد (با) روایت معتبر باشد، یا به‌هرحال علمایی که اهل فن‌اند، اهل تشخیص‌اند، آن‌ها باید گفته باشند. اینکه یک جایی همین‌جور بیاید و یک مطلب این‌جوری منتشر شود و این‌ها، به این‌ها به این شکل نباید (اعتماد کرد). هرچند باز خود این سوره را شما هر چقدر بتوانید بخوانید، خوب است، اثر دارد. ولی بخواهید مقید بشوید به این عدد، آن هم به این قاعده، این سفارش نمی‌شود.
بله. سوال بعدی گفتند که: «حالت انقطاع پیدا کردن را می‌شود توضیح بفرمایید؟»
عرض کنم خدمت شما که این حالت انقطاع به این است که از این اسباب، شما دل بریده‌اید. دلت به این‌ها خوش بود. به یک موقعیتی می‌رسی که همه ناله‌ات بلند می‌شود: «خدایا! از این‌ها کاری ساخته نیست.» به فهمت، به فکرت، به موشک رهبر… به این‌ها یک طوری نگاه می‌کردی که دلت گرم می‌شد با بودن این‌ها. خدای متعال تو را در نقطه‌ای قرار می‌دهد که تو از این‌ها ببری. داد بزنی: «خدایا این‌ها کاره‌ای نیستند. از این‌ها هیچ کاری برنمی‌آید. همه کار تویی.» با وجودش این را فریاد می‌زند. همین الان خب، همه‌مان همین را می‌گوییم. همه‌مان هم قبول داریم این جمله را. ولی آن حالی که آدم… ببینید، یک وقتی شما بچه‌تان خدایی ناکرده نیاید (اشاره به «نکنید») خدا برای کسی (اشاره به «نکند که»)، بیمار می‌شود. بعد این بیماری می‌رود تا یک جایی که دکترها دیگر قطع امید می‌کنند و (شما را) جواب می‌کنند. شما را می‌گویند آقا: «از دانش ما، از امکانات ما، از وسایل ما، داروی ما، هیچ چیزی ساخته نیست برای اینکه این مریض شما خوب بشود و بچه‌ات زنده بماند.» یکهو یک حالی در تو شکل می‌گیرد. یک توسلی (می‌کنی). همیشه امام رضا را صدا می‌زدی، حرم می‌رفتی، نماز می‌خواندی، دعا می‌کردی. این نماز الان، دعای الان، این امام رضا و زیارت الان، یک حال دیگری است. یک صدای دیگری دارد. اصلاً تو به هیچ چیز دیگری توجه نداری. این را شاید تجربه کرده‌اید شما. خودتان هم که حتماً در زندگی‌تان یک موقعیت‌های این شکلی قرار گرفته‌اید. این مسائل را حتماً تجربه کرده‌اید. آدم می‌بیند اصلاً این، این حرم (است). با آن، من تا به حال حرم می‌رفتم، ولی هیچ موقع این‌جوری نیامدم. انگار من از خود امام رضا دارم می‌گیرم. انگار برای اولین بار است که دارم امام رضا را صدا می‌زنم. تا به حال پس چه کار می‌کردم؟ تا به حال چه توسل و دعایی بود؟ این‌جور واقعی می‌شود. این اوج، این‌جور «مخلصین له الدین» (به عربی: «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ») می‌شود. این حال انقطاع است.

یک سوال دیگری را پرسیدند. گفتند که: «به این شرایطی که پیش آمده و ترسیدن بچه‌ها و مادر و استرس و این‌ها مجبور شدیم که برویم شهرستان. آیا این هم مکر می‌شود؟»

با اینکه خودم راضی نبودم. خود مسئولین این را سفارش کردند که تهران را خلوت کنید، بروید شهرها، حتی شهرستان‌ها. اشکال (اشتباه لفظی). ولی بدانیم که هر جا برویم، از تقدیر الهی بیرون نمی‌شویم. متشکرم.

یک سوال دیگر گفتند که: «ما با بعضی از اقوام نزدیک که از دین بریدند و با حرف‌هایشان ما را ناراحت و دل شکسته می‌کنند، چه کار کنیم؟ با آن‌ها رفت‌وآمد داشته باشیم یا قطع رابطه کنیم؟»
ببینید، به‌هرحال وظایفمان را که باید انجام بدهیم. این را فکر می‌کنم چند بار مطرح شد در این جلسات. وظایفمان را باید انجام بدهیم، ولی به‌هرحال همراهی نکنیم. این را چون در جلسات قبلم این سوال را داشتیم، دیگر همین قدر پاسخ (می‌دهم). بله.

من سوال دیگری را دیگر ببینم هست یا نه که...
خیلی متشکرم حاج آقا. خدا خیرتان بدهد. انشاالله همیشه سلامت باشید.
انشاالله سلامت باشید. انشاالله اگر نکته پایانی‌ای است، در خدمت شما هستیم. خواهش می‌کنم.

حالا بحث رهبری و این‌ها هم که خب مطرح است بین عزیزان. یک عزیزی هم یک تنه به ما زدند اینجا که: «با احترام اشتباه کردند و فلان و این حرف‌ها.» بحث اعلام رهبری. حالا انتخاب رهبری که خب صورت گرفته بود. عرض کنم که ببینید، الان یکی از فتنه‌هایی که ما باهاش مواجهیم، همین قضیه اعلام رهبری است و دارد این کلاف سردرگم می‌شود و دارد افراد را به جان هم می‌اندازد. همین، همین وضعی که همین‌جا (ببینید). شماها (هستید) که باید با تقوا با همدیگر برخورد بکنیم، با تعریض و متلک و کنایه و تحقیر و این‌ها. الان می‌شود. آن کسی هم که این‌جور صحبت کرده، این‌جوری بهش جواب داد.
اینجاهاست که ما خودمان را نشان می‌دهیم دیگر. یعنی اخلاقمان را، دیانتمان را، ایمانمان (را). مال همین وقت‌هاست، مال همین شرایط است. یعنی شرایط این‌جوری می‌شود که ما معلوم بشود چه کاره‌ایم. اخلاقمان چیست؟ چه در چنته داریم؟ ببینید، الان تریبون‌دار قضیه رهبری شده اینترنشنال و یک‌طرفه دارد آقا مجتبی خامنه‌ای را می‌کوبد. چون از این‌ور همه هم می‌دانند. یعنی در خیابان شعار می‌دادند: «تهران در خیابان شعار می‌دادند: «دست خدا عیان شد، خامنه‌ای جوان شد.» یک چیزی نبود که حالا مثلاً بنده یک مطلب فوق‌سری را بیایم بگویم. قبل اینکه بنده بگویم، اینترنشنال و بی‌بی‌سی و همه این‌ها زدند و اعلام کردند. (در مورد) رهبری آقا مجتبی خامنه‌ای را اعلام کردند که آقا ایشان رای آورد در مجلس خبرگان. حالا با آن تعبیر که با فشار سپاه و فلان و این‌ها و روی تحلیل‌هایی که خودشان می‌خواهند که این‌ها مثلاً موروثی کردن، کودتای مثلاً مجتبی خامنه‌ای و این حرف‌ها. و مسئله این است که این‌ور، به جای اینکه ما یک دفاع قدرتمندانه داشته باشیم، نگذاریم ذهن‌ها بیشتر از این از دست برود، زمینه را فراهم بکنیم، آماده بکنیم، شرایط را تسهیل بکنیم برای رهبری ایشان. کیشان رای آورده؟ (اشتباه لفظی و منظور: «که ایشان رأی آورده.») این‌ور میدان را رها کردند و حالا اعلام رسمی نشده به هر دلیلی... در این جلسه خصوصی که من و شما هستیم، ۹۰ نفر هستید. منتشر نشده در این جلسه که دیگر بهانه‌ای ندارد که حالا بیایند این مطلب را، لااقل بین همین جمع خودمان. همه جا می‌دانند. همه گفتند. همه هم خبر دارند. حالا چرا در این تعلل صورت می‌گیرد؟ قضیه چیست؟ آن یک بحث دیگری است که خیلی‌هایش را بنده اطلاع ندارم، نمی‌دانم. حالا مجلس خبرگان برای چه نظریشان چیست؟ مسئله امنیتی اینجا هستش؟ نگرانی هست؟ یک تحلیلی پشت قضیه است؟ این‌هایش را من خبر ندارم. ولی اینکه این رای صادر شده بود، این جمع‌بندی صورت گرفته بود، این اتفاق افتاده بود، این «اظهَرُ مِنَ الشَّمس» (به عربی: «أظهر من الشمس») (است). همه هم خبر دارند. قبل از اینکه شما خبر داشته باشید، دشمنانتان خبر دارند و قبل از اینکه اصلاً این رای‌گیری صورت بگیرد، آقا مجتبی را به همین دلیل ترور کردند. منزل ایشان را به‌طور خاص زدند که همسر و فرزندان ایشان شهید شدند و ایشان به طرز عجیبی زنده ماندند با سنت مکر الهی. این قضیه است. اعلامی هم که شد، وجهش این بود.

اگر نکته دیگری نیست که ما عرضمان را تمام کنیم.
بزرگوارید. خیلی متشکرم از شما. خیلی ممنونم. انشاالله فردا هم در خدمت شما خواهیم بود و خدا قوت می‌گویم خدمت شما و همه عزیزانی که تا این لحظه کنار ما بودند. با یاد و نام صاحب اصلی‌مان، حضرت صاحب‌العصر و الزمان، به پایان می‌رسانیم. وسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.