جلسه چهارم

قرآن
کید و کاه

معرفی

«والذین کفروا هم‌المکیدون»؛ همه نقشه‌ها و کیدهای کفار در دایره کید خداست![ 4:50 ]

اوج سرخوشی و آرامش ترامپ و نتانیاهو در لحظه شهادت رهبری، قله فواره ظلم بود که سرازیر شد ودامن خودشان را گرفت.[ 6:10 ]

ارسال ابابیل؛ پرنده‌گانی به شکل درندگان! نماد جلال و قهر و غضب الهی‌ست.[ 11:00 ]

تبدیل شدن اصحاب فیل به کاه جویده شده، توسط سنگریزه‌هایی به اندازه عدس!، تجلی قدرت خداست.[ 13:00 ]

آمریکا و اسرائیل گرچه ظاهر و صورت قوی دارند اما تهی از لُب و معنا هستند و خدا پوچ بودن آنها را عیان می‌کند.[ 18:40 ]

معنا عامل اثربخشی‌ست، کمِ با معنا ماندنی و زیادِبی‌معنا رفتنی‌ست.[ 21:40 ]

مرکز ثقل دعوا در زمین، جزیزه اپستین است و سرزمین فلسطین! آن یکی خالی از معنا و هویت، این یکی «بارکنا حوله»![ 24:50 ]

کربلا روح و هویت کعبه؛ در گذر تاریخ متوکل‌ها، وهابیها، تکفیریها و داعشی‌ها آمدند و رفتند، آنکه ماند کربلاست و سیدالشهدا! [ 28:30 ]

رهبر شهید؛ «ترامپ می‌گوید ۴۷ سال است این نظام سقوط نکرده! من می‌گویم تو هم کاره‌ای نیستی»![ 31:50 ]

راز پیروزی؛ چنگ زدن به حبل‌الله، با تکیه بر میراث غنیِ قرآن، عترت و ولایت فقیه است [ 32:50 ]

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدُللّهِ ربِّ العالمین و صلی الله علی سَیِّدِنا و نَبِیِّنا، ابوالقاسم المصطفی محمّد و آلِه الطَّیِّبینَ الطّاهِرین. لَعنةُ اللهِ علی القومِ الظّالمین مِن الآنَ اِلی قیامِ یومِ الدّین. ربِّ اشرح لی صدری و یسّر لی اَمری و احلُل عُقدَةً مِن لِسانی یَفقهوا...

ان‌شاءالله طاعات و عبادات عزیزان، مقبولِ حق واقع شده باشد و ان‌شاءالله که خدای متعال، انواع عبادات و مناسکی که عزیزان انجام دادند را به حُسنِ وحش بپذیرد. در این ماه رمضان، مناسک خاصی به عهدهٔ ما آمد و اعمال صالح ممتازی را در این ماه رمضان داشتیم که قرآن کریم فرمود: «شما اگر گامی بردارید که باعث غضب کفار بشود، کَتبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صالِح براتان عمل صالح نوشته می‌شود». و این شب‌ها و این روزها، این عمل صالح منحصر به فرد، به پروندهٔ اعمال عزیزان اضافه شده است و حفظ این نظام که اوجَبُ الواجبات در این ایام ماه رمضان، به طور خاص به عهدهٔ ما آمده است. و ان‌شاءالله، آغاز یک انقلاب جهانیِ فراگیر، به عنایت حق تعالی که در طلیعهٔ آن هستیم و نشانه‌هایش دارد به وضوح دیده می‌شود. ان‌شاءالله که به زودی زود، جشن پیروزی بگیریم. پیروزی‌های ممتَد: اولین پیروزی، نماز در قدس و نابودی رژیم صهیونیستی تا ان‌شاءالله نابودی کل سران استکبار و ان‌شاءالله نابودی شرک و کفر در این هستی.

ان‌شاءالله، ما سورهٔ مبارکهٔ فیل را با هم مرور می‌کردیم. جلسهٔ پایانی مباحثمان است. ان‌شاءالله که بهرهٔ کافی از معارف این سوره برده باشیم؛ هرچند که معارف این آیات تمام‌ناشدنی است و ان‌شاءالله خدای متعال ما را محقَّق بکند به حقایق و ان‌شاءالله این حقایق بر قلبمان بنشیند.

«الم تَرَ کَیف فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصحابِ الفیل؟» دیدی یا به تعبیری: «ندیدی ربِّ تو با اصحاب فیل چه کرد؟» که خب، این کلمهٔ «ربِّکَ» خیلی جای بحث جدی داشت که ما مختصری به آن اشاره کردیم. بعد می‌فرماید که در آیات بعد: «اَلَم یَجعَل کَیدَهُم فی تَضلیل؟ و اَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً اَبابیل. تَرمیِهِم بِحِجارَةٍ مِن سِجّیل. فَجَعَلَهُم کَعَصفٍ مأکول.» قرار نداد خدای متعال، کید این‌ها را در تضلیل؟ نقشه‌هایشان همه گم شد و آن رادارشان آن وقت قطع شد، آن وقتی که باید. یعنی می‌آیند و می‌آیند و می‌آیند، به آن نقطه‌ای که می‌خواهند بزنند، می‌رسند، یک‌هو آنجا رادار قطع می‌شود و این می‌شود تلهٔ خدای متعال که رادار این‌ها قطع می‌شود ولی رادار خدا قطع نیست.

این‌ها اصلاً در نقشهٔ خدا بودند. خدا این‌ها را با پای خودشان کشاند، آورد اینجا. بعد رادارشان را قطع کرد، سیستمشان را از کار انداخت، جی‌پی‌اسشان مختل شد، دیگر پیدا نمی‌کنند چیزی را. همه چیز برایشان گم و گور می‌شود، مبهم می‌شود، مجهول می‌شود. تازه معلوم می‌شود این‌ها در یک نقشهٔ بالاتری هستند. یک دستی دارد این‌ها را مدیریت می‌کند و بازی می‌دهد. قرآن کریم می‌فرماید که این‌ها دنبال کیداند: «اَم یُریدُونَ کَیداً فَالَّذینَ کَفَروا هُمُ المَکیدُون». این‌ها می‌خواهند کید بزنند، این‌ها نقشه دارند، این‌ها خودشان در نقشه دارند حرکت می‌کنند. این‌ها همهٔ حرکاتشان در نقشهٔ من است. این‌ها نقشه‌هایشان هم در نقشهٔ من است. این‌ها نقشه‌کشیدن‌هایشان را من خبر دارم از نقشه‌هایشان. نقشه‌هایشان را من می‌کشم. من با دست این‌ها، این‌ها را به براندازی وادار می‌کنم. برداشته روبروی کعبه... کعبه زده، مردم دارند می‌روند آنجا حج به جا می‌آورند. اَبرههْ امپراطوری راه انداخته، بساط راه انداخته روبروی کعبه. این یک مرحله. بعد تازه آمده این کعبه را هم براندازی کند. این مرحلهٔ دوم. می‌گذارم با پای خودش، با همه امکانات و تجهیزاتش بیاید تا پای کعبه، با خاطر جمع، در آن نقطه‌ای که در شدت امنیت می‌بیند خودش را. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام: «فی آمِنِ ما کانوا»؛ در نقطه‌ای که بیش از همیشه و هر لحظه احساس امنیت می‌کند، آنجا همه چیزش را به هم می‌ریزم.

یعنی ترامپ ملعون، آن ساعتی که اعلام شد رهبر عزیز انقلاب به شهادت رسیده، شاید هیچ وقت به اندازهٔ آن ساعت احساس آرامش و امنیت نداشت؛ و همینطور نتانیاهو. از آن لحظه شروع می‌شود، آن دیگر اوج این فوّاره است. این را بارها عرض کردم: «القسر لا یدوم»؛ یک قاعدهٔ فلسفی: حرکت قسری، حرکتی که جبری و کریهی است، حرکت معکوس ادامه ندارد. مَثَلِ فواره. فواره خلاف جهت دارد حرکت می‌کند. آب مسیرش به پایین است. جاذبهٔ زمین به پایین می‌کشد. آب وقتی ر‌هایش کنند، به خودی خود می‌آید پایین. اگر یک آبی دیدید که دارد می‌رود بالا، بدانید این حرکت، حرکت قسری است، حرکت جبری است، خلاف قاعده و خلاف طبیعت است، خلاف فطرت است، خلاف تمایل ذاتی این موجود است. او میل ذاتیش به زمین است، به خاک. آب به خاک تمایل دارد، به پایین تمایل دارد، به بالا تمایل ندارد. از بالا جاری می‌شود، می‌آید پایین؛ چون میل او به خاک است، چون حیات او در خاک است؛ هم زنده می‌ماند، هم زنده می‌کند. او میلی به بالا ندارد، میلی به سمت آفتاب ندارد؛ چون به سمت آفتاب وقتی حرکت می‌کند، بخار می‌شود، از بین می‌رود. به زور و اجبار پروازش می‌دهند به سمت بالا، این حتماً یک فشاری پشتش است، یک جبری پشتش است، یک اِکراهی پشتش است. «اَکرَهتَنا عَلَیهِ» به فرعون می‌گفتند: «تو ما را زور می‌کردی و اِکراه می‌کردی.» حرکت فراعنه همیشه حرکت اِکراهی است، با کُره، اجباری، زوری، با اِستِکفاف، با اِستِضعاف، با قلدری.

این آب وقتی که در فواره می‌آید بالا، می‌آید و می‌آید و می‌آید و می‌آید. به آن اوج نقطهٔ شدت خودش، تمام شدنِ این حرکت، این دوام ندارد. این در آن نقطه پرتاب می‌شود و رها می‌شود. از آن نقطه پرتاب او و برگشت او وقتی شروع می‌شود، سیل جاری می‌شود. این فواره می‌رود و می‌رود و می‌رود و می‌رود. وقتی که می‌خواهد برگردد، شما می‌بینید یک‌هو در یک زاویهٔ ۳۶۰ درجه پرتاب می‌شود. حالا یک صحنهٔ زیبایی را هم رقم می‌زند و جاری می‌شود، همه جا منتشر می‌شود. این نقطهٔ اوج ظلم و جور است: «مُلِئَت ظُلماً و جَوراً». دیگر این ظلم و جور به حد نهایی خودش می‌رسد. اَشرف مخلوقات این کرهٔ زمین، اَشرف این انسان‌هایی که بر کرهٔ زمین بودند، بعد از امام زمان، این رهبر عزیز ما بود. کشتن او بزرگترین ظلم و جنایت بود. این دیگر پایان این فوارهٔ ظلم است. این حرکت قسری دیگر ادامه ندارد. تمام شد! برگشت این حرکت است. از امروز، این سیر معکوس شروع می‌شود. از امروز، این خون و این خون‌ها، جاری می‌شود در عالم. و می‌بینید حرکت را. داخل کشور می‌بینید، چه انقلابی، چه تحولی باورنکردنی. تا یک هفته قبل از شهادت ایشان، عکس ایشان را آتش می‌زدند از پشت بام‌ها و از پنجره‌ها، به ایشان توهین می‌کردند. در خیابان‌ها نام ایشان را چطور می‌آوردند. جوّی که بود، فضایی که بود. امروز شما ببینید اوضاع عوض شده. این می‌شود همین آیه: «اَم یُریدُونَ کَیداً فَالَّذینَ کَفَروا هُمُ المَکیدُون». این‌ها خودشان در کید من‌اند. این نقشه را می‌چینم که او را برسانم به این اوج فواره. فکر نکنید از دست من در رفته که دارد همینجور می‌رود و می‌رود و می‌رود و می‌رود بالا. نه، این در نقشهٔ من است. من وقتی بخواهم این‌ها را نابود بکنم، اجازه می‌دهم تا آن قلهٔ ظلم بروند. از آنجا دیگر تمام می‌شود. ان‌شاءالله به این دوران وارد شدیم. دورانی که دیگر ظلم به آن نقطهٔ اوج و نهایی خودش رسیده و ان‌شاءالله در مسیر بازگشت از این ظلم.

وقتی که اینطور می‌شود، می‌رسد تا آن نقطهٔ آخر: «اَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً اَبابیل». خدای متعال ارسال می‌کند بر این‌ها پرنده‌ای را. «طُیور» هم نمی‌فرماید. «پرنده‌ها» نه! «پرنده‌ای» که حالا جنسش یک جنس بوده. هم از یک جنس بودن ولی ابابیل بودند؛ دسته دسته بودند که به شکل ابر سیاه از دریا بلند شدند. از دریا که پرنده بلند نمی‌شود. از دریا ابر بلند می‌شود، طوفان بلند می‌شود. از این دریا، خدای متعال این پرنده‌ها را بلند کرد که گفتند: «نه قبلش این پرنده‌ها بودند، نه بعدش». هیچ وقت دیگر کسی ندید یک همچین موجوداتی را که صورتشان بر اساس روایات، شکل درندگان بود. به چهرهٔ درندگان! پرنده بود ولی درنده! خیلی عجیب! یعنی قواره، قوارهٔ پرنده، امکانات، امکانات پرنده، چهره، چهرهٔ درنده. مثلاً در چهرهٔ گرگ یا چهرهٔ مثلاً شیر، در چهرهٔ خرس، یک همچین چهره‌هایی! کیهان، نماد جلال و غضب خدای متعال. همهٔ عالم همین است. همهٔ عالم «ذوالجلال و الاِکرام». وجه خدای متعال در همهٔ هستی جاریست که وجه خدا هم جلال دارد، هم اِکرام. «وَ یَبقی وَجهُ رَبِّکَ ذوالجَلالِ وَ الإِکرام». این پرنده‌ها به این شکل آمدند. ابابیل بودند، دسته دسته بودند: «تَرمیهِم بِحِجارَةٍ مِن سِجّیل». آمدند تیرباران می‌کردند، رمل می‌کردند. با چی این‌ها را رمل و تیرباران می‌کردند؟ با سنگ‌هایی «مِن سِجّیل» که حالا این سجّیل را بحث کردند که سجّیل چیست. مختلف هم بحث‌هایی شده در مورد سجّیل. حالا بیشتر کلوخ گفته شده. گفتند سنگ‌هایی بود که از عدس بزرگتر بود، از نخود کوچکتر بود، طبق چیزی که "مجمع البیان" می‌فرماید. و می‌شکافت. یعنی این‌ها سرب. شکل سرب. مثلاً اندازه باید بگوییم مثل سرب داغ. خب شما می‌دانید این امکانات جنگی معمولاً اینجوری است که مواد این‌ها را سرب تشکیل می‌دهد. سرب داغ که می‌شکافد و می‌رود. حالا خدای متعال به دست پرنده‌های ریزی که دسته دسته آمدند، که حالا چرا دسته دسته آمدند خودش محل بحث است. سنگ‌هایی به معنی سجیل، سنگریزه‌هایی که معلوم نشد این‌ها چی بود، از کجا آمد، از تو آب بلند شوند، بیایند یک همچین چیزهایی بردارند، بریزند روی سر این‌ها؟ این مواد کجاست؟ این مواد نظامی؟ برویم از تو این‌ها تولیدات نظامی داشته باشیم؟ صنایع دفاعی درست کنیم؟ صنایع سنگین مثلاً تولید کنیم؟ این‌ها دست خداست. آن روزی که خدا بخواهد، فعال می‌شود. این‌ها تازه در عالم ماده است. در عالم ملکوت، ملائکه، موجودات غیبی، این‌ها خودشان یک داستان دیگری دارند. و عالم به دست آن‌ها دارد اداره می‌شود، از آنجا دارد اداره می‌شود، نه صورت قضیه است. همین جا هم خدای متعال اگر اراده کند، با پرنده و با سنگریزه و با کلوخ می‌تواند این کار را بکند. فیل را از پا در بیاورد. این مَثَل معروف که می‌گویند: «فیل را از پا در می‌آورد»، مال این قضیه است.

بعد چی شد؟ بعد اینجوری شد که: «فَجَعَلَهُم کَعَصفٍ مَأکول». این‌ها را خدای متعال تبدیل کرد به عصف خورده‌شده. این عصف چیست و معنای عصف مأکول چیست؟ بحث‌هایی شده در مورد این عصف مأکول. گفتند که به تعبیر استاد آیت‌الله جوادی آملی، جسدهایی که از این‌ها ماند، شد مثل ذرات ناچیزی که از خوراک دام باقی می‌ماند. انگار عصف مأکول، این کاهی که خورده می‌شود. عصف، کاه. این کاهی که خورده می‌شود، آن ته‌مانده‌هایی که ریزه‌ریزه‌هایی که دیگر از آن بغل‌های دهان این گوسفندان می‌ریزد، از کنار دهان این‌ها می‌ریزد. و آن خورده‌ریزه‌های مختصری که ارزش ندارد و به حساب نمی‌آید. اینجوری یک چیزی جویده‌شده. حالا معمولاً می‌گویند کاه جویده‌شده. حالا خیلی این از آیات سخت قرآن، ترجمه‌اش هم ترجمهٔ خیلی سختی است. در حد تصوّرش سخت است، چه برسد به اینکه حالا آن خود واقعه چی بوده که دقیقاً بشود توصیف کرد. می‌گویند کاه جویده‌شده، یعنی مثلاً انگار در دهان این حیوان جویده‌شده یا نه، کاهی که از این دهان بیرون ریخته؟ یعنی این کاهی که خورده شده، آن خورده‌ریزه‌هایی که از این دهان بیرون می‌ریزد و از این خوراک در واقع پخش می‌شود. یا گفتند نه، حتی آن کاهی که خورده شده و دفع شده، حتی این هم گفتند. به شکل مدفوع دفع شده، این هم هست.

این‌ها همه‌اش هم می‌تواند درست باشد. شاید هم این ابابیل بودن، دسته‌دسته بودن، اشاره به همین داشته باشد که این‌ها دسته‌های مختلفی از این عصف مأکول برایشان رخ داد. یعنی هر کدامشان یک مدل شدند. یک تعداد مثل کاهی که در دهان خورد می‌شود. یک تعداد مثل کاهی که به واسطهٔ ریختن، وقتی می‌خورد می‌ریزد، انقدر کوچک و حقیر در دهان نمی‌ماند و مثلاً پودر می‌شود و پخش می‌شود. بعضی‌هایشان اینجور پخش شدند و متلاشی شدند. بخششان هم مثل اونی که خورده می‌شود و دفع می‌شود. در خوردن، همهٔ این اتفاقات رخ می‌دهد دیگر. یک بخشی از آن غذا انقدر کوچک است و ظریف است که پودر می‌شود، خاکستر می‌شود، متلاشی می‌شود، بیرون ریخته می‌شود. یک بخشی در دهان قرار می‌گیرد، یک بخشی جویده‌می‌شود، یک بخشی تف می‌شود، مثل هسته. این می‌آید در دهان، خورده می‌شود ولی تف می‌شود. یک بخشی جذب می‌شود، لِه می‌شود، خورد می‌شود و جذب می‌شود. یک بخشی هم جذب می‌شود و دفع می‌شود. همهٔ این‌ها می‌شود مأکول. اینکه عصف مأکول می‌شود، شامل همهٔ این‌ها بشود. مثل کاه. حالا خود کاه چقدر سست و بی‌بنیان است و هیچی ندارد. هیچ استحکامی از درون خودش کاه ندارد. هیچِ هیچِ پوچ. به تعبیر مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی، این پوچی این‌ها را می‌رساند. پوچی فکر این‌ها و هویت این‌ها را می‌رساند. این مأکول به این دارد اشاره می‌کند. برخی هم گفتند مثل آن دانه‌ای که مغزش خورده می‌شود، پوستش می‌ماند. مثلاً موریانه می‌آید آن مغزش را برمی‌دارد، پوستش می‌ماند. برخی گفتند که عصف مأکول معنایش این است. همهٔ این‌ها می‌تواند درست باشد و می‌تواند در حال واحد، همهٔ این‌ها رخ داده باشد.

ولی چرا این اشاره را خدای متعال دارد؟ مرحوم آیت‌الله حاج آقا مجتبی می‌فرماید که این می‌خواهد به همین نکته اشاره بکند که این‌ها پوچ بودند. جان این‌ها وقتی گرفته شد، این‌ها همهٔ زندگی را در همین ماده ترسیم می‌کردند. معنا نداشتند. از معنا تهی بودند. «من این را به رخ کشیدم. واقعیت این‌ها را نمایان کردم. این بی‌معنا بودن این‌ها را نشان دادم.» این‌ها تهی از معنا، مثل یک گیاهی که تهی از میوه باشد، تهی از مغز باشد. مغز ندارد. «أُولُوا الألباب» آنانی‌اند که مغز دارند. «أُولُو الألباب»اند که می‌مانند. این پوست‌ها که می‌رود. همه لِه می‌شود. همه. امام حسین علیه السلام هم که باشد، تعرض می‌شود به این پوست ظاهری او. اگه کسی بخواهد عالم را در همین حد ببیند، اینجا همه مشترک‌اند. امام حسین و یزید، هر دو اینجور شدند. هم امام حسین علیه السلام طعمهٔ اسب‌ها شدند و لگدمال شدند در گودال قتلگه، هم یزید ملعون خاکستر شد. قبرش را بعد از سال‌ها شکافتند، دیدند یک ردهٔ سیاه فقط در قبرش ماند، هیچی نیست. عاقبت هوَس. البته اولیای خدا جسمشان باقی می‌ماند در همهٔ عالم و رجعت می‌کنند با همین پیکر. ولی به هر حال این پوست ظاهری. اونی که می‌ماند معناست. لُبّ، این لُبّ مهم است. اصحاب فیل لُبّ نداشتند، مغز نداشتند، معنا نداشتند، از معنا تهی بودند.

صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها، ارتششان، لشکرشان، این‌ها صورت قوی دارند، صورت خیلی شکیلی دارند ولی مسئله این است که معنا ندارد. یک نکتهٔ فوق‌العاده‌ای که اینجا مطرح است، این است که خدای متعال نسبت‌ها را در این سوره دارد بیان می‌کند. که وقتی چیزی معنا داشت، این نکتهٔ فوق‌العاده‌ای است، به این نکته توجه بکنید. می‌فرماید که: «من با بِحِجارَةٍ مِن سِجّیل با پرنده، پرنده فرستادم در برابر فیل. بعد این‌ها با آن امکانات و تجهیزات، من با کلوخ و با سنگ، با سجّیل، کلوخ یا سنگگل». با همین آمدند، گفتند سنگگل بوده شده سجّیل. با این سنگگل زدم این‌ها را. پودرشان کردم. «مثل کاهی که خورده شده و تهی شده و خوردشده قرار دادم.» می‌خواهد بفرماید وقتی چیزی متصل به عالم معنا بود، کمش انقدر اثر دارد. آن چیزی که اثر دارد، به این کم و زیادی‌ها توجه نکنید. کم و زیادی را معناست که اثر بخش می‌کند. کم اگر معنا داشته باشد، اثر دارد و می‌ماند. زیاد اگر معنا نداشته باشد، اثر ندارد و نمی‌ماند.

«بقیة‌الله» همین است. «بقیة‌الله» آن کمیّت است که معنا دارد. گاهی یک دانه است ولی معنا دارد. همهٔ معنا آنجاست. امام عصر یک دانه از ابنای بشر است. یک نفر است، یک نفر از این ۸ میلیارد آدم موجود فعلی، از این ده‌ها میلیارد آدمی که در این ۱۲ قرن آمد و رفت، یک نفر است. یک دانه است. دو تا چشم، دو تا گوش. از بین این ده‌ها میلیارد چشم و ده‌ها میلیارد گوش، یک دانه زبان است. در بین این ده‌ها میلیارد زبان. خیلی عجیب است ها؟ خیلی عجیب است. این یک زبان است ولی این زبان معنا دارد. باقی است به بقای الهی، متصل به «وجه الله». «العلماء باقون ما بَقِیَ الدَّهر». فرمودند: «صاحب اموال این‌ها می‌روند، می‌میرند، پودر می‌شوند، نابود می‌شوند. مثل ترامپ، مثل دیگران، مثل ایلان ماسک.» علما که می‌مانند. حالا هم شهید باشد، هم عالم باشد. چه شخصیتی! چه محشری! چه ترکیبی! چه جَمعِ سالمی! ای شهید عظیم و بی‌نظیر ما. رهبر شهید ما. «العلماء باقون ما بَقِیَ الدَّهر». این‌ها می‌مانند. این‌ها باقی‌اند. بقا مال این‌هاست. چرا؟ چون «وَ یَبقی وَجهُ رَبِّکَ ذو الجَلالِ وَ الإِکرام». وجه ربِّ توست که می‌ماند. وجه ربِّکَ همان رَبِّ کَ است که: «کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصحابِ الفیل». آن وجه، آن رَبّ است که باقی می‌ماند. آن رَبّ کار می‌کند. آن وجهش وقتی چیزی وجه او بود، می‌ماند. این کعبه وجه ربِّ توست. این سپاه اَبرهه وجه ربِّ تو نیست. این یک صورتی است فقط. این یک کاهی است. یک صورت بی‌معناست. یک پوستهٔ بی‌مغز. و من این را نشان می‌دهم، این حقیقت را هویدا می‌کنم که این‌ها پوستهٔ بی‌مغزاند. خدای متعال دارد به عالم نشان می‌دهد: آمریکا یک پوستهٔ بی‌مغز است که «عصف مأکول». هیچی پشتش نیست. تهیِ تهی. خالیِ خالی از عقلانیت، خالی از استدلال، خالی از عاطفه و رحم، خالی از معنویت، خالی از ذره‌ای از فضایل انسانی. هیچ، هیچی پشتش نیست. پشتش جزیرهٔ اِپستاین. در عالم دو تا لشکرند، دو تا سرزمینند که اهالی آن دو زمین با هم درگیرند: جزیرهٔ اِپستاین و سرزمین فلسطین. اهالی جزیرهٔ اِپستاین را ببینید چقدر خالی‌اند از معنا و هویت. اهالی سرزمین فلسطین را ببینید که «بارَکَ لَهُم حَولَهُ» که پیرامون او مباَرَک است. مغز دارد، معنا دارد، هویت و حقیقت دارد. ببینید طرفداران فلسطین کیان؟ سیدعلی خامنه‌ای‌ها، قاسم سلیمانی‌ها، حسن نصرالله‌ها، یحیی سِنوارها، اسماعیل هنیه‌ها. این‌ها را ببینید. زندگی این‌ها را ببینید. پاکی این‌ها را ببینید. فضایل و معنای این‌ها را ببینید. اهالی جزیرهٔ اِپستاین را هم ببینید: ترامپ، نتانیاهو، دیگران. این دو نقطه از زمین، مرکز ثقل دعوای حزب خدا و حزب شیطان که همه آخر در این سرزمین فلسطین جمع می‌شوند و آن نقطهٔ نهایی این درگیری آنجاست و ان‌شاءالله اِپستایینیان به دست فلسطینیان نابود خواهند شد. این می‌شود که «حذف معکول» این نکتهٔ کلیدی قضیه است؛ یک پوستهٔ بی‌مغز است، هیچی پشتش نیست. پوچ است. چون افکار مادی‌گرایانه پوچ است. هیچی نیست. از عالم بقا هیچ سهمی ندارد، هیچ رنگی ندارد، هیچ بهره‌ای ندارد. از معنویت هیچ بهره‌ای نبرده. باقی در این عالم خداست. «ما عِندَکُم یََنفَدُ و ما عِندَاللهِ باق». آنچه پیش شماست، آنچه روی زمین است نابود می‌شود، پوچ است، هیچِ هیچی نیست. اونی که پیش خداست، می‌ماند، بقا دارد. عنداللهی شدند، «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون». شهید، عنداللهی است. شهید «عِندَ رَبِّهِم» و «عِندَ رَبِّهِم» محل بقاست. شهید که می‌ماند، همین جا می‌ماند، همین جایش هم کعبه است که می‌ماند. این حاصل رنج ابراهیم است که می‌ماند. این کاردستی ابراهیم است که می‌ماند. این زادگاه امیرالمؤمنین است که می‌ماند. درست است که این عالم، عالم فناست، اینجا همه چی پوچ است ولی در همین عالم دنیایی که همه چی پوچ است، آن جلوه‌های عالم بقاست که می‌ماند. همه می‌روند. از این لشکر یزید هیچ خبری نیست. هیچی! یک دانه قبر از یکی از آن سران، از آن سی هزار تا، سراغ نداریم. یک تیکه خاک، یک تیکه سنگ، یک تیکه کلوخ که کسی برایش شرافت و ارزشی قائل باشد در این عالم و تبرک باشد برای کسی به عنوان اینکه این مال آن سی هزارتایی است که امام حسین را کشتند. بانک سی هزار نفر. آن سی هزار تا، یک تعدادشان در کربلا کشته شدند. چندصدتایشان، هزارتایشان، چند هزارتایشان، نمی‌دانم. کلی قبر. و بعدها هم تمام این‌ها هر کدام یک وقتی یک جایی از دنیا رفتند. سی هزار تا قبر. ما باید سی هزار قبر می‌داشتیم. و این هفتاد قبری که وقتی این زمین خالی شد، معرکه تمام شد، این پیکر‌ها روی زمین رها شد، پیکرهای پاره پاره و اهل القرا و بیابانی‌ها آمدند دفن کردند او را، ولی همین قبر این شکلی، با این پیکرهای این شکلی عالم را گرفته. آمدند و رفتند فراعنه، متوکل‌ها، هارون‌ها، وهابی‌ها، تکفیری‌ها، داعشی‌ها، آمدند و رفتند. همه هم به او تعرض کردند. همه هم قصد او را کردند. مثل کعبه، مثل داستان ابرهه. همه نابود شدند. همه پودر شدند. همه عصف مأکول شدند. و این کربلاست که می‌ماند، که کربلا روح کعبه است، حقیقت کعبه است، هویت کعبه است. این کربلاست که می‌ماند. این امام حسین است که می‌ماند. تازه کار امام حسین در عالم شروع شده. تازه این کار این شهدا در این عالم شروع شده. روز حرکت شهداست، روز بازگشت شهداست. ظهور جلوه‌گری حقیقت شهدا و بازگشت شهداست. این شهدا نمی‌میرند. این شهدا هستند. این شهدا می‌برند. هم این مردم را جلو می‌برند، هم این طاغوت‌ها را به زوال می‌برند. می‌برند. بردن کار این شهداست. ماندن مال این شهداست. این‌ها می‌مانند. بقیه محکوم به رفتنند.

به این سر و شکل و به این هن هن و هول و به این سر و صداها فریب بخورید. نه! ناامید بشوید نه! احساس شکست بکنید. شما عجبا آن جماعت نادان امیدوار بشود و خوشحال بشود. می‌بینی چه خبر است در آمریکا و اروپا و مخصوصاً این پهلوی‌ها می‌زنند می‌رقصند، شراب می‌خورند، مستند! احساس پیروزی می‌کنند. اگر یزیدیان در شام احساس پیروزیشان واقعی بود، آن سرخوشی که داشتند وقتی که این اسرا را وارد کردند، اگر بهره‌ای از حقیقت، ذره‌ای از حقیقت آنجا بود، اینجا هم هست. همان هیچ! ذره‌ای در این قضیه معنا نیست. شادی این‌ها هیچ پشتوانه‌ای ندارد. ذره‌ای از عوالم غیب، موجودی از عوالم غیب کاور نمی‌کند، پشتیبانی نمی‌کند این‌ها را؛ نه خودشان را، نه شادی‌شان را، نه سربازانشان را، نه امکاناتشان را، نه سلاحشان را. این کعبه به حسب ظاهر بی‌ پناه، وسط یک بیابان، یک صحرا. صحرایی که غیر ذَرع اصلاً قابل کشت نیست. هیچی ندارد. مردم هم رها کردند، رفتند در این سرزمین خالی از سکنه، خالی از محصول، خالی از امکانات. همه رفتند. ربّ او هست. و وقتی که ربّ او باشد، همه هستند برای دفاع او. و می‌آیند. اَبرهه‌ها می‌روند و کعبه‌ها می‌مانند. ترامپ‌ها می‌روند. رهبر انقلاب تا آخرین سخنرانیش فرمودند که ترامپ گفته چهل و هفت سال است این نظام سقوط نکرده. ایشان فرمودند که: «من بهش می‌گویم تو هم این کار را نخواهی توانست بکنی. تو هم می‌روی جای دیگر.» فرمود: «تو هم خوراک بورو و ملخ می‌شوی و این جمهوری اسلامی می‌مانَد.» این‌ها شعار نیست عزیزان! این‌ها وعده دادن و حرف‌های گول زننده و دلخوش کنک و این‌ها نیست. این‌ها حقایق این هستی است. عالم بر مدار این‌ها دارد اداره می‌شود. مگر اینکه ما از مسیر حق برگردیم. ما خودمان را ملتفت و متوجه کنیم به همین پوستهٔ بی‌معنا و تهی دنیا، از آن معنا غفلت کنیم، از آن معنا صرف نظر کنیم، رو برگردانیم، اعراض کنیم.

تا وقتی به آن معنا توجه داریم، تا وقتی به امام حسین توجه داریم، تا وقتی به قرآن توجه داریم، تا وقتی به این سرمایهٔ ارزشمند و این یادگار و میراث جاودان قرآن و عترت توجه داریم که آن ولایت فقیه باشد، به اولیای الهی، به علمای ربانی. تا وقتی که به این‌ها دلبستیم و توجه داریم و تکیه داریم به این میراث غنی، ما دست به ملکوت انداختیم و به «حبل الله» چنگ انداختیم: «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا». جدا نشوید، جای دیگر نروید، به چیز دیگر دست نیندازید. همه به همین متصل باشید. که الحمدلله این روزها و این شب‌ها، اوضاع ملت ایران همین است. مصداق بارز «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا». تا وقتی این است، شما پیروزید. «اَنتُمُ الأَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین». شما مورد نصرت خدای متعال، محکوم به پیروزی هستید و دشمنتان نابود است. یک سر و شکل ظاهری دارد. «لِلباطِلِ جَوَلةٌ». یک جولانی دارد، یک تیری دارد، یک سر و صدایی می‌کند. پشتش هیچ خبری نیست. هیچی نیست. و ایستادگی شما به اهل عالم نشان خواهد داد که پشت این هیچ خبری نیست. این مقاومت شما باعث می‌شود که آن مشت محکمی که به شما می‌زند، استخوان‌هایش خورد می‌شود. این مشت به جایی بند نیست. شما فقط تحمل کنید. از این مشت‌ها نترسید. بمباران می‌کند، می‌زند، می‌کشد؛ بزرگ، کوچک، رهبر، دانش‌آموز، دختر هفت ساله. دردناک. صورت قضیه خیلی تلخ است ولی پشتوانه‌ای ندارد. به جایی بند نیست. پشت به شیطنت شیطان‌ها متصل است که خود او بیش از همه می‌ترسد: «اِنّی اَخافُ الله». او بیش از همه از خدای متعال می‌ترسد؛ چون می‌داند با چه قدرتی می‌خواهد درگیر بشود.

این عرایض ما بود در این جلسات و در این مباحث. اگر عزیزان نکته‌ای دارند، خدمتشان هستیم.
خوب یکی پرسیدند که سؤالی... سؤالی فقهی است. گفتند در مورد مرجع تقلید اعلم راهنمایی بفرمایید. اعلم که خوب، از قبل هم مشخص نبود و همین آقایان تقریباً مساوی بودند و کسی حتی به عنوان شبهه هم برایش بحث شبههٔ اعلمیت مطرح نبود. هنوز هم همینطور است. آقایانی که هستند. حالا شما بقا دارید بر حضرت آقا. در مسائل جدیدی که حادث می‌شود، از این آقایانی که هستند، هر کدامشان که حالا آقای سیستانی، آیت‌الله مکارم، آیت‌الله نوری همدانی، آیت‌الله جوادی آملی و این آقایانی که هستند، می‌توانید به هر حال در مسائل جدید تقلید داشته باشید.
بله. پرسیدند که البته فکر می‌کنم توضیح داده شد. اگر مقدور است در مورد سنت بدا. بله. جلسهٔ اول به نظرم در موردش مفصل توضیح عرض کردیم که چیزی گفته می‌شود، وانمود می‌شود، یک برداشتی صورت می‌گیرد و به همان برداشت شخص دلخوش می‌شود. بعد خدای متعال اتفاق دیگری رقم می‌زند. اینجا می‌گویند بدا صورت گرفت. یعنی ما برداشتمان این بود که مثلاً این فلان شخصیت، فلان کس است، مثلاً یا فلان اتفاقی که به ما بشارت دادند همین است. قضیهٔ فتح مکه که پیغمبر فرمود: «من خواب دیدم که ما با امنیت کامل» -سورهٔ مبارکهٔ فتح- «با امنیت کامل وارد مکه می‌شویم، وارد مسجدالحرام می‌شویم و خدمت شما عرض کنم که طواف می‌کنیم». این خواب را پیغمبر فرمود. مردم خیال کردند که همین سفری که دارند می‌روند به سمت مکه، همین اتفاق رخ می‌دهد. همه دلشان گرم شد، امیدوار شدند، رفتند. قریش راه را به روی پیغمبر بست. صلح حدیبیه تحقق یافت. پیغمبر برگشت. همه در همه چی شک کردند که آقا، چی بود پس. اینکه پیغمبر فرمود: «ما پایمان هم به مکه نرسید. وضعیت ناامن هم نرسیدیم به مکه. چه برسد وضعیت امن. به ما گفته بودند با سرهای تراشیده.» آیه نازل شد که: «لَقَد صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤیا بِالحَقِّ لَتَدخُلُنَّ المَسجِدَ الحَرامَ آمِنینَ إن شاءَ الله». فرمود: «که می‌روید وارد مکه می‌شوید، وارد مسجدالحرام می‌شوید.» این رؤیا درست بوده که سال بعدش این اتفاق رخ داد. این می‌شود بدا. یعنی برای کسی به حسب ظاهر یک برداشتی شکل می‌گیرد. این‌ها به خیال همین امسال است، همین حجی که الان دارند می‌روند. در حالی که خدا که نفرموده بود که، پیغمبر نفرموده بود همین حجی که الان دارید. فرمود: «ما می‌رویم حج با امنیت هم.» این‌ها یک همچین برداشتی کردند. معلوم شد که برداشت این‌ها غلط بوده. این می‌شود بدا.

سؤالات ارتباطی به بحث جلسهٔ ما ندارد. من این سؤال‌ها را نمی‌پ پرسم. فقط یک سؤال حالا ارتباط کمی داشته باشد... گفتند برای آرامش خودمان و اعضای خانواده چه پیشنهادی؟ البته ارتباط کمی ندارد، این سؤال واقعاً ارتباطش زیاد است. عرض کنم که هر چقدر که ما به این سنت‌های الهی توجه داشته باشیم، ایمانمان را محکم‌تر کنیم، قوی‌تر کنیم، آرامشمان بیشتر می‌شود. از یک سری از رفتارهای به هر حال فیزیکی و ظاهری هم نباید غافل بود. به هر حال مسائل امنیتی. انسان رعایت می‌کند برای خانواده. خیلی اخبار تلخ و اخبار آن گزنده و ترسناک را نگوییم. بچه‌ها را مخصوصاً نترسانیم. بچه‌ها را با بازی و به هر حال اینجور مسائل سرشان را گرم کنیم. خیلی درگیر مسائل جنگ و این‌ها نباشند. خود این حضور در جمعیت‌های زیادی که در شهرستان‌ها هست، این‌ها خیلی امیدوارکننده و آرامش‌بخش ورود به این موقعیت‌ها با خانواده خیلی خوب است. هم برای نظام و وضعیت کشور خیلی خوب است، هم برای آرامش روحی خودمان و خانواده‌مان. بله.

خیلی ممنون. سؤال دیگری به نظرم که مرتبط به بحث باشد. اگر در پایان نکته‌ای دارید، استاد بفرمایید و ما را دعا. خواهش می‌کنم. نکتهٔ خاصی نیست. در مسائل سیاسی که امروز درگیریم، خیلی مراقب باشیم. اولاً امنیت کشور بسیار در معرض خطر است و انسجام داخلی و وحدت. سفارش اکید رهبر عزیز و شهیدمان این بود که وحدت به هم نریزد. در این حال نسبت به مردمان و گروه‌هایی که بدسابقه بوده‌اند و بارها ما از این‌ها گزیده شدیم، جماعت غرب‌گرای داخلی که در بعضی از احزاب خودشان را نشان می‌دهند و الان هم در حال سمپاشی هستند، بسیار مراقب باشیم. فضا را البته به سمت تنش و دعوا و جنگ با این‌ها نبریم ولی خیلی باید مراقب این‌ها باشیم که ازشان رو دست نخوریم و پازل نهایی کودتا را این‌ها تکمیل نکنند. بخش عمده‌ای از کودتا طی شده، اول حضور خیابانی، بعد حذف رهبر و سران نظامی. الان در دورهٔ انتقال قدرت هستیم که خیلی تعیین کننده است. این کودتا به ثمر ننشیند. خیلی باید حواسمان جمع باشد. از دعا و ذکر غافل نشویم، خصوصاً این شب‌ها که شب‌های قدر. انقدر درگیر این قضایا شدیم که دیگر از شب‌های قدر و این‌ها یک کمی غافل شدیم. از این شب‌های قدر، از این ساعات، امشب شب هفدهم فکر می‌کنم، درست است؟ شب پیروزی جنگ بدر. شب بزرگی است. از امشب غافل نباشیم. از دعاها، از اذکار، از توسلات. توسل به امیرالمؤمنین علیه السلام، نماز استغاثه به امام، نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین. این‌ها را بخوانیم. از خدای متعال بخواهیم این فرایند انتقال قدرت و انتخاب رهبر با قدرت ان‌شاءالله شکل بگیرد، دشمن‌سوز باشد و امنیتمان تأمین بشود. دل‌ها همه همراه بشود، همسو بشود و ان‌شاءالله ناامید بشود دشمنمان و دشمنان داخلیمان. به این تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌ها و این‌ها هم خیلی دلخوش نکنیم. این مسائلی هم که حالا بعضی با تجربیات نزدیک مرگ و فلان و این... خیلی هم به این چیزها توجه نکنیم. نه ضریب بدهیم، نه منتشر بکنیم. این‌ها همان وقتی هم که ما خودمان یک حرکتی انجام دادیم، همانجا عرض کردیم به خودی خود فاقد ارزش است. فقط صرفاً یک تذکر و تنبیه است، آن هم به پشتوانهٔ معارفی که پشتش است. آیا در روایات آن سند و شأن، آن بخش‌هایی که مربوط به اخلاص، شیطان بود و این‌ها که پشتوانهٔ آیات و روایات داشت، ارزشمند بود. حالا اینکه یک بابی باز بشود برای اینکه دائم توی این خط، توی این تونل بیفتیم که آقا چی دیدن، بعدش چی دیدن، بعدش چی می‌گویند، باز کی چی دیده، اصلاً وارد این فضاها نشوید، به انحراف کشیده می‌شوید. خدا نکند، به انحراف می‌کشانند ما را دیگران، افرادی که ممکن است از این مسائل سوءاستفاده بکنند. به یک جای سفت باید متصل باشیم. خیلی به این مسائل این شکلی که پشتوانه‌اش معلوم نیست و استحکام خاصی ندارد، خودتان را مشغول نکنید. به همان مسیر عقلی، منطقی مشخص، آن خطی که رهبر شهیدمان به ما داد: مسیر قرآن، مسیر اهل بیت و کلام علمای ربانی بزرگ. و ان‌شاءالله به زودی رهبر عزیزی که انتخاب می‌شوند به همین‌ها ملتفت و متوجه باشید. دلمان هم گرم باشد به نصرت الهی و امداد الهی ان‌شاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.