جلسه صد و هشتاد و یک

جلسه صد و هشتاد و یک

جهاد با نفس

معرفی

مصداق‌های گناهان کبیره
شرک به خدا، عظیم‌ترین گناه کبیره
هر معصیتی جزء کبائر است

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. روایت بعدی از جعفر بن محمد (علیه السلام) حدیث ضعیفی است و از چشم‌هایش اشک می‌آید. حالا باید دید که این‌ها وصفشان بوده و متصل به این. ممکن است بعضی وقت‌ها واقعاً طرف اسمش این‌طور باشد. آقاتون، کتاب‌خوانۀ دِلی که لعل شد، می‌گویند: «تو زندان که بودیم، یکی از جوانان عرب بود. پرسیدم: اسمت چیه؟ فلان. معنی اسمش را پرسیدم، ناراحت شد. گفت: معنی اسم این را نپرسید. برای چی؟ گفت: این‌ها پدر و مادرش چند تا بچه آورده و از دنیا رفته‌اند. پرسیدند: چیکار کنیم که این زنده بماند؟ گفتم: باید اسم بد روی او بگذاری.» در مازندران اسمش خیلی بد است، ولی زنده مانده. گاهی این‌جوری هم هست.
خلاصه، اعمش از جعفر بن محمد در حدیث شراالدین فرمود: «والکبائر محرماتٌ». کبائر همه تحریم‌شده و حرام است. کبائر چیست؟ «و هی الشرک بالله.» اول از همه شرک به خدا. «و قتل النفس التی حرم الله.» قتل نفسی که خدا تحریم کرده. «و حقوق الوالدین.» نافرمانی والدین، نارضایتی والدین. «والفرار من الزحف.» فرار از میدان جنگ. «و اکل مال الیتیم ظلماً.» فعالیت به ظلم، خوردن مال یتیم و ربا. «بعد البینه.» رباخواری بعد از آشکار شدن حکم موضوع. «و قذف المحسنات.» تهمت زدن به زن‌های پاک. و بعد از ذلک، «از زنا و لواط و سرقت.» این‌ها همه بعد این‌ها رتبه‌بندی می‌کند: زنا و لواط و سرقت.
جالب است که سرقت بعد از «و اکل المیته.» خوردن مردار. «و دم و لحم الخنزیر.» وکیل دم و اکل گوشت خوک. «و ما احل لغیر الله من غیر ضروره.» هر چه برای غیر خدا بدون ضرورت خونش ریخته شده. «و اکل مال حرام.» خوردن مال حرام. «و البخس فی المیزان و المکیال.» این دیگر منحصر به فرد است. نداشتیم قبلاً. کم گذاشتن در ترازو و پیمانه. «و المیسر.» میسر. «و شهاده الزور.» شهادت ناحق دادن. «و الیأس من روح الله.» از روح الهی ناامید شدن. «نقشه‌اش بدانید.» «القنوط من رحمه الله.» از رحمت الهی ناامید شدن. «و ترک معاونت المظلومین.» و این هم جالب است. یکی از محرمات، رها کردن یاری مظلومین است. اعانت ظالمین گناه و کبیره است، ترک معونت مظلومین هم کبیره است. نکته جالبی است که این را هم ما در بحث‌های قبلی نداشتیم.
«و رکون الی الظالمین.» که انگار آن مقدمه این است. اول آدم مظلومین را رها می‌کند، بعد کم‌کم طرف ظالم را هم می‌گیرد. تمایل پیدا کردن و پشت دادن به ظالمین. «و الیمین القموس.» که گفتیم قبلاً، قسم دروغ. «و حبس الحقوق من غیر عسر.» این هم باز با این ترکیب نداشتیم، نگه داشتن حقوق بدون اینکه آدم تنگی باشد و شرایط سخت داشته باشد. «و استعمال التکبر.» این هم باز منحصر به فرد است. تکبر را به کار گرفتن انگار. خب، تا وقتی تکبر، بیماری قلبی است، ما در کبائر با بیماری‌های قلبی کار نداریم. با اعمال جوانحی کار نداریم. با اعمال جوارحی. و این هم «استعمال التکبر» یعنی با تکبر خلاصه دارد فعالیتی انجام می‌دهد. تکبرش را به کار می‌گیرد. یکی از محرمات و «تجبر». جباریت و تجبر. می‌گویند که یعنی این حالتی که یک کسی انگار همان فارسی‌اش می‌شود قلدری. ولی حالا در معنای عربی‌اش یک لطایفی است که حالا الان نمی‌خواهم به آن بپردازم. یک وقتی لازم و فرصت شد. جبار هم به معنای همین قلدری است و هم معنی جبران‌کننده است. یک فصل مشترکی دارد. مصطفوی در تحقیقش اشاره کرده که حالا اگر لازم شد و وقت شد بعداً اشاره.
«و الکذب.» دروغ. «و العصبیة.» که مشخصه. «و التبذیر.» مشخصه. اسراف، استفاده بی‌رویه. تبذیر، منابع را از بین بردن. «و الخیانه.» که مشخصه. «و الاستخفاف بالحج.» حج را خفیف شمردن، دست کم گرفتن و سبک گرفتن. همین است که حاجی همین کعبه، همین دم خانه‌ات، یتیم و فلان. «و خرج المحاربه الاولیاء الله.» دشمنی با اولیاء خدا. «و الملاهی التی تسد عن ذکر الله عز و جل.» آن ملاهیاتی که مانع از ذکر خدا می‌شود. حالا این مکروه را یا باید بگوییم مکروه است یا بگوییم مکروه؛ یعنی ملاهی مکروه است یا در حالی که این ملاهی مکروه است؛ یعنی ملاهی که مکروه است. این روایت را، این بخش از روایت را، حضرت این کتاب غناش بحث مفصل گوش کردن و ادلّه حرمت قنا را دانلود بحث می‌کند که مکروه و این‌ها. سیاقش و روایت و سند و همه این‌ها را مفصل. کل غنا و ضرب الأعجاز مثل قنا و زدن تار. چو کانابو تار زدم، مربوط به صوتی ضرب تارم. بستۀ جدایی است. که استعمال آلات موسیقی.
«و الاصرار علی صغائر الذنوب.» اصرار بر گناهان کوچک. این هم یکی از عقول مرحوم شیخ حر عاملی که چند قدم برتر مزار شریفشان. «الکراه فی آخره محمول علی التحریم.» این کراهت که آخرش آمده، حمل بر حرمت می‌شود. یا حمل بر حرمت می‌شود یا حمل بر تقیه می‌شود. به خاطر آنچه که می‌آید که در حدیث ۶ از باب ۴۱ ابواب امر به معروف می‌آید. انواع ۹۹، ۱۰۰، ۱۰۱ از ابواب روایت آوردند که انگار چون اهل سنت این‌ها را حرمت قائل نیستند، از باب تقیه حضرت فرمودند مکروه است. البته بر فرض اینکه مکروه باشد، ملاهی مکروه. ولی خب نه، اگر حال باشد، مکروه است. ترک کان علی علیه السلام، لا یکره الحلال علی علیه السلام. حلال را مکروه نمی‌شود مرد. مکروه لغوی است؛ یعنی هم حرام است، هم مورد کراهت هستیم. بعد خودش نکات استنباطی و استدلالی، سر وقت خودش بحث می‌شود.
خب، تراژدی در کنز الفوائد نقل کرده که پیغمبر فرمودند: «ال کبائر تسعه.» کبائر نُه تاست. «اعظم هن الاشراک بالله.» در اوج همه این‌ها شریک گرفتن به خداست. «و قتل نفس المؤمنه.» آدم‌کشی. آن هم کشتن مؤمن. «و اکل الربا.» رباخواری. «و اکل مال الیتیم.» خوردن مال یتیم و «قذف المحصنه.» که قبلاً این‌ها را توضیح دادیم. «و الفرار من الزحف.» «و عقوق الوالدین.» «و استحلال البیت الحرام.» بیت الحرام را حلال شمردن، یعنی حرمت را برایش قائل نبودن. استحلال به این قائل به حرمت نبودن. حرمت همین حرمتی که ما در فارسی می‌گیم احترام. احترام نبود. «و السحر.» یکی از کبائر سحر است. «فمن لقی الله عز و جل و هو بریء منهن کان معی فی جنتی ساری احده.» پس هر کس خدا را ملاقات کند، در حالی که بریء است از این گناهان، در بهشت با من است. در بهشتی که پاشنه‌درش هست طلا؛ یعنی طلا توی پایین‌ترین جای آن محیط است. پاشنه یعنی کم‌ارزش‌ترین چیز آنجا طلاست. اینجا باارزش‌ترین. در عالم ماده باارزش‌ترین چیز. عالم مثال ملکوتی‌ها کم‌ارزش‌ترین چیز. و طلا هم آن‌ور از جهت صورت ملکوتی‌اش مد نظر. صورت ملکوتی طلا هم که باز ماده نیست. بحث طلابودنش به چیست و خاصیتش چیست و طلا این و ارزش نقد دارد. نقد جزء نقدینین است و ارزش مالی دارد. مایه اعتبار سایر اموال و معاملات و این‌ها از طلا آن‌ور چیست؟ وقتی باز سر وقت خودش، سر جای خودش.
طبرسی در مجمع البیان طبرسی بود، نه تفرشی مرسلین نقل کرده. فقط آخرش گفته: «سب صبر.» یعنی صبغت. گفته آن دو تای آخر را می‌گویم که آنچه دلالت دارد بر آن در مقدمه عبادات گذشت. همین مسئله و در انفال و غیر آن. و می‌آید آنچه در بخش‌های قبلی و بعدی کتاب وسائل الشیعه خواهیم خواند. و طبرسی در مجمع البیان از اصحاب ما نقل کرده که همه این‌ها می‌گفتند که معاصی همه‌اش کبائر است، ولی بعضی‌هایش بزرگ‌تر از بعضی دیگر. پس هر معصیتی کبیره است. اجتهاد دارد دیگر. بعضی اکبر است، بعضی به قیاس آن اکبرها اصغر است. وگرنه فی نفسه کبیره است. «لا تنظر الی صِغَر معصیتک و لاکن انظر الی کبر من عصیته.» نگاه کن به بزرگی گناهی که می‌کنی. یعنی خود گناه ممکن است صغیر باشد به حسب سایر گناهان. ولی به حسب متعلق معصیت که کی دارد معصیت کی می‌شود؟ متعلق معصیت که خدای متعال است. به حسب متعلق معصیت این کبیر است. بقیه‌اش عزیزتر، صغیرتر به نسبت آن کبیرترها هم کبائر، بعضی اکبر از بعضی است. ما در ذنوب صغیره نداریم. صغیر است به اضافه به آنچه ماه و اکبر. آن که ازش بزرگ‌تر است و مستحق عقاب است. آیا «استحقوا علیه العقاب اکثر»؟ آن اکبر استحاق عقابش اکثر است. بیشتر این احادیث من مطلب ظاهری نهی از احتقار ذنوب گذشت. ما نباید گناهی را کوچک بشماریم، ولو گناه کوچک باشد. خب این هم که ما می‌گوییم صغیر و کبیره، درست است. همه گناهان کبیره است. ولی باز این بحث منافاتی ندارد؛ یعنی ما می‌گوییم که به هر حال همه گناهان کبیره است. و باز در این کبائر یکی‌اش می‌شود شرک، یکی می‌شود قتل، یکی می‌شود مثلاً کسب. خب این‌ها با هم قابل قیاس نیستند دیگر. و حدّ این‌ها با هم تفاوت دارد. طولانی بود و مدت‌ها خدمتش بودیم. تمام شد که باب تعیین کبائر بود. باب صحت در روایتی داریم. چندتایی، ۱۴ تا روایت این‌ور. ان‌شاءالله از جلسه بعد خواهیم گفت. و صلی الله علی سیدنا محمد.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.