جلسه هفتم: نزول قرآن از عرش رحمان بر عرش اخوت

معرفتی
دلسوز

معرفی

«اعتصام به حبل‌الله»؛ دستاویز مطمئن انسان در برابر سقوط.‌

کفر به طاغوت و ایمان به الله؛ دستاویز انسان در تلاطم‌ها و تفرقه‌هاست.

خیط اخوت؛ رمز ماندگاری قرآن، به عنوان ریسمان الهی‌ست.

تحلیل سیاست امام خمینی در مقابل جریان‌های تفرقه‌انگیز.

خیط اخوت؛ حکمت نزول قرآن است بر بستر امت و قلوب مؤمنین.

پر کردن نقاط افتراق؛ سیاست اصلی، قطعی و همیشگی شیطان!

اِنانیّت؛ راز سختیِ ایستادن در نقاط اشتراک.

نظر علامه‌طباطبایی در مورد فلسفه‌ی کثرت استغفار توسط معصومین(ع).

مواضع الهیِ امام راحل و رهبر شهید در مسئولیت‌پذیری اجتماعی.

سقوط و عروج؛ دو روی سکه در اصلاح ذات‌البین!

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

معرفت هشتم از تفسیر آیه شریفه به قول خدای تعالی: "واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا." و تزیین آن، و تذییل آن به قول تعالی: "واذکروا نعمت الله علیکم"، چنین استفاده می‌شود که خداوند عالم قرآن مجید را که حبل‌الله است، از عرش الرحمن نازل فرموده بر عرش اخوت انسان، تا فهمیده شود که مستقر قرآن و نوامیس الهیه، جامعه اخوت مسلمین است. و البته نمی‌توان قرآن عظیم را به انفراد نگهداری نمود؛ بلکه باید با ایادی متحدۀ جامعه اخوت انسانیت، آن را مانند تاج کرامت بر سر نهاد تا مایه افتخار دنیا و آخرت گردد.

خیلی تعابیر عجیبی است. اصلاً ذهن این آدم، فکر این آدم، خیلی بلند است. رضوان الله علیه می‌فرماید که در این آیه ۱۰۳ آل عمران، می‌فرماید که اولش می‌فرماید: "واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا." همه‌تان با همدیگر این حبل‌الله را بگیرید، چنگ بیندازید، نگهش دارید. حالا "چنگ بیندازید" دیگر یه جوری شده، اصطلاحش مال صد سال پیشه. الان الانیا کلاً... اون بچه تو اون فیلم برای معلمش فرستاده بود، صوت غلط خونده بود. بعد ترجمه‌اش را می‌خواست بخونه، می‌گفت به ریسمان الهی چنگ بیندازیم. ریسمان الهی چنگ بیندازید، "چنگ می‌اندازین" خیلی الان برای نسل امروز قابل فهم نیست.

اعتصام، نگه داشتن و گرفتن، مواظبت کردن، و در عین حال، مشت آدم به این ریسمان باشه که از این جدا نشه، و خودشو نگه داره به واسطه این از پرتاب شدن و از سقوط. کأنه ما موجوداتی هستیم که آویزان و آواره‌ایم، رها و معلقیم. و حتماً باید یک دستاویزی داشته باشیم، به یک چیزی باید خودمان را قلاب کنیم، به یک چیزی باید دست بیندازیم وگرنه رفتی، وگرنه سقوط کردی. جاذبه‌ها می‌بره. روغن همینه. زندگی اینجایی‌مان همینه. چه جاذبه زمین می‌کشه ما را به سمت خودش. اگر دستاویزی نداشته باشیم، سقوط می‌کنیم تو این دره‌ها، توی این نقاطی که عمق پیدا می‌کنه و شیب زیاد است. جاذبه هم قوی است، پرتاب می‌شویم و سقوط می‌کنیم و نابود می‌شویم. حج هم شرک را همین پرتاب شدن از آسمان به زمین می‌داند.

خب، در برابرش اعتصام به حبل‌الله همین است که شما به این حبل الهی که چنگ می‌اندازی، نمی‌گذارد مشرک بشوی. که اگر مشرک بشوی، پرتاب می‌شوی تو این دره‌ها. خیلی آیات عجیبی است قرآن. اگر دم دست هست، فیلم این آیه را بخوانم براتون. سوره مبارکه حج. دست شما درد نکنه. یا الله. می‌فرماید که آیه ۳۱: "و من یشرک بالله فکأنما خر من السماء." هرکی مشرک به خدا بشه، انگار از آسمان پرتاب شده. "فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق." یا پرنده‌ها می‌ربایندش، باد می‌زنه پرتابش می‌کنه. "فی مکان سحیق" یک جایی پرتاب می‌شه که پودر می‌شه. سحیق، به این پودر ماشین لباسشویی، مسحوق. اینها تو زبان عربی یک چیزی است که انقدر خورد می‌شه که اجزایش قابل شناسایی و قابل دستیابی نیست. این را می‌گویند "سحیق". البته حالا خود کلمه، کلمه وسیع‌تری است. جاهای دیگر هم استفاده‌های دیگری می‌شه. مساحه و عرض کنم خدمت شما که یک بخشیش هم همان مالش است دیگر. مالیدن یک چیزی که با مالش به دست می‌آید، چنگ می‌آید. این می‌افتد تو یک جایی که مکان سحیق، اینجور خورد می‌شه، اینجور حیثیتش را از دست می‌ده، اینجور همه امکانات و توان و شخصیت و شاکله‌اش را از دست می‌ده.

اینها در اثر چیست آقا؟ در اثر شرک. این پرتاب شدن است. چی مانع از این پرتاب شدن می‌شه؟ ایمان. لذا در آیه الکرسی چی می‌فرماید؟ در ادامه آیه الکرسی، بله: "الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت." "لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی. فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی." کفر به طاغوت اگر داشته باشه و ایمان به الله داشته باشه، این تمسک کرده به عروة الوثقی. دستاویزی را داره که دیگر پرتاب نمی‌شه. پس آن چیزی که آدم را نگه می‌داره، مثل این دستاویزی اتوبوس‌ها است. می‌گفت طرف سوار اتوبوس شد، همان صاف این یارو دستگیره را گرفت. صندلی‌ها خالی است. "برو بشین." گفت: "ببند دهنتو. ده دقیقه دیگر همینم گیرم نمی‌آید." دستاویزی که انقدر مهم است. ده دقیقه دیگر هم گیرش نمی‌آید. اگر نباشه، با کوچکترین تکان، همین که برادر فاضل ارجمند به آن اشاره کردند، همه رو هم می‌افتند و پرت می‌شند و له می‌شند. با اولین ترمز، نصف جمعیت کف اتوبوس ولو می‌شوند. با کمترین حادثه، با کمترین اتفاق، با کمترین تلاطم، طرف رفته.

این همین بحثی هم که حالا بود، تلاطم‌های موج‌های اجتماعی، موج احساسات، جو هیجانات. هیجانات. خیلی‌ها چشمشان به شلوغی‌ها است. امروز چون تشییع رهبر شهید شلوغ است، هرجایی که هرچیزی که دورش شلوغ باشد، آن می‌شه معیار حقانیت برای اینها. امروز اینجا شلوغ است، فردا هم جای دیگر شلوغ می‌شه. دوباره شیطان، ابلیس که بیکار که نمی‌ماند. حتی بعد صیحه آسمانی، آن صیحه می‌زند سفیانی را معرفی می‌کنه. آسمانی قطعی‌تر برای معرفی امام زمان نداریم. یعنی دیگر یک امر این شکلیه، ماورایی و ملکوتی. باز بعدش تو هر چیزی فن بدل داره. خب امروز این تشییع بود، فردا یک تجمع یک شلوغی دیگری به یک نحو دیگری، یک جای دیگر یک جور دیگر. درست. حالا ممکنه به این جمعیت نرسه. آن بازنمایی اینها خیلی مهم است دیگر. اینها هنرشان تو آن بازنمایی است. هزار تا کشته را می‌کنند چهل هزار قناری رنگ می‌کنند فولکس واگن تحویل می‌ده. غرض این است که اینها می‌شه تلاطم‌ها، اینها می‌شه موج‌ها.

اونی که به عروة الوثقی چنگ نینداخته باشه، با اولین موج، با اولین تلاطم رفته. با اولین جو رفته. چی باعث چنگ انداختن می‌شه به عروة الوثقی؟ کفر به طاغوت و ایمان به الله که این کفر به طاغوت و ایمان به الله می‌شه همان اعتصام به حبل‌الله، هم تمسکی به عروة الوثقی بهش صادقه. اعتصام به حبل‌الله، ریسمان الهی را گرفته این. اونی است که نگهش می‌داره، نمی‌گذاره نه پرتاب بشه، "خر من السماء" بشه، نه تو این تلاطم‌ها همه جون رها باشه، اینور اونور بشه، جابجا بشه. این اول آیه، تفسیر آیه این را می‌گوید.

تزیین آیه چی می‌گوید؟ ذیل چی می‌گوید؟ آیه اینجوری شروع می‌شه، چجوری تموم می‌شه؟ اول می‌گوید همه‌تان با همدیگر اعتصام به حبل‌الله کنید، تفرقه هم نداشته باشید. غرض فقط بحث نجات شخص شما نیست. اگر بحث نجات شخص شما باشه، می‌شه تمسک به عروة الوثقی، شخصاً توسط عروة الوثقی. هر کسی هرجایی بکنه نجات پیدا می‌کنه. بحث سر خود نگه داشتن این حبل‌الله، مراقبت و محافظت از این حبل‌الله. مراقب این حبل‌الله مراقب باشید این طناب پاره نشه. مراقب باشید طناب در دسترس باشه، دست همه بهش برسه. چیکار باید بکنیم؟ باید تفرق نداشته باشیم. تفرق، تفرقه که ایجاد بکنید، این طناب از دسترس یک عده‌ای خارج می‌شه. خیلی عمیق است مطلب. ماندگاری این ریسمان الهی به چیست؟ به نبود تفرقه است، به اعتصام جمعی. "واعتصموا بحبل الله جمیعا." همه باید بیایند این ریسمان را تو این موقعیت نگه دارند. این حبل را نگه دارند تا این بمونه تو این نقطه‌ای باشه که در دسترس باشه. تفرقه آسیب می‌زنه به حبل‌الله. این اول آیه.

بعدش می‌فرماید: "واذکروا نعمت الله علیکم." یاد کنید این نعمتی که من به شما دادم، نعمت اخوت را، برادری را. ایشان می‌فرماید از اون اول آیه و آخر آیه فهمیده می‌شه، اونی که این قرآن را، حبل‌الله، اونی که اصلاً باعث شده قرآن بین مردم بمونه، حبل‌الله بین مردم بمونه، این رشته الهی برقرار باشه، اون خیط اخوت بوده، نعمت اخوت بوده، اون برادری بوده. اگه از اول با تفرقه و با جدال و به هم پریدن و اینها تا می‌کردند، اولین چیزی که ازشون گرفته می‌شد، قرآن بود. خود قرآن.

خیلی اینها حرف است. خیلی اینها حرف است. دور این محور جمع بشید. به خاطر این محور اختلافات را که دارید، کنار بگذارید که بتونید این را نگهش دارید. آقا وقتی که رهبر شدند، رضوان الله علیه، همان اولای رهبری‌شان چند تا سخنرانی دارند، سال ۶۸. یکی از نکاتی که خیلی دقیق اشاره می‌کنند این است که آن چیزی که انقلاب بعد امام را نگه داشت، این بود که همه‌تان به خاطر امام، دور امام، دور فکر امام، دور حرف امام جمع شدید. برای نگهداشت انقلاب. اگه می‌خواستند این یک گوشه بده، آن یک گوشه بده، این شروع کنند یک سری اختلافاتی که خوب بود دیگر. امام در اوج اختلافات از دنیا رفت. امام در اوج اختلافات. دیگر شما ببینید وضعیتی که قائم مقام رهبری دیگر وضعش چی بود. آمد توی راهپیمایی ۲۲ بهمن تهران، سخنران شاهین منتظری بود. برگشت گفت: "ما تو جنگ اشتباه کردیم و جنگ ما فلان بود و ال بود و بل بود." و یک سری حرف‌ها زد. مردم را به جان هم انداخت. و خانواده‌های شهدا. امام منشور روحانیت را که اسفند ۶۷ نوشتند، نوشتند: "من بابت تحلیل غلط این ایام از مردم عذرخواهی می‌کنم، از خانواده‌های شهدا عذرخواهی می‌کنم." تو این سطح اختلاف بود بین رهبر و قائم مقام رهبری. از این اختلاف که دیگر عمیق‌تر نمی‌شه باشه. دیگر شدیدتر که دیگر قائم مقام رهبری سیراب رهبری را می‌زد، توهین به رهبری می‌کرد. تو خاطرات خود آقای منتظری است، کلماتی که نمی‌توانم الان بگویم که چه کلمه‌ای در مورد امام به کار برده بود. تعبیر خیلی زشتی. این اختلاف تو این سطح. بعد هم ۶/۱/۶۸ امام ایشان را عزل می‌کند با چه تعابیر تندی. "شیخ ساده‌لوح" و اینها. "تا ابد در قرن دوزخ خواهی سوخت." و خطاب به آقای منتظری: "تاریخ اسلام پر است از خیانت خواص. خدا جان مرا بگیرد بیشتر از این طعم تلخ خیانت دوستان را نچشم. خدا این پدر پیر را به همین زودی بپذیرد." تعابیری که امام هم توی منشور روحانیت استفاده می‌کند، اسفند ۶۷. پیام منتظری، فروردین ۶۸. اینها هرکدام قابلیت این را دارد که یک مملکت را منحل بکنه. پیام داده بودند صداوسیما پخش بکنه. آقا مانع شده بودند. رفته بودند به امام گفته بودند: "این پیام اگر از تلویزیون پخش بشه، مردم نمی‌گذارند منتظری تا صبح زنده بمونه." با این حال باز تو مجلس خبرگان باز یک دور برای آقای منتظری رأی می‌گیرند بعد امام که حالا با این حال حالا باز رهبر یعنی حالا یعنی رأی می‌گیرند یعنی باز بحثش مطرح می‌شه. آره آره. و بعد از با اینکه امام عزل می‌کنه ایشان از اولم امام مخالف بوده با بازرگان، بنی صدر مخالف. خلاصه رحلت امام، این تشییع عامل این اتحاد و همدلی می‌شه. و اصلاً دشمن می‌گفت کار اینها تمومه. اینها نه گزینه‌ای دارند. بعد تو این وضعیتی که قائم مقام رهبری اینجوری نسبتش با امام تمام، امام آنجا می‌گوید: "بعد از من تو می‌خواهی مملکت را تحویل لیبرال‌ها بدهی و تحویل منافقین بدهی و بیت تو شده پاتوق منافقین." و خیلی تعابیر خاص و تند. باز او پیام می‌ده ۷/۱ اظهار محبت می‌کنه. باز امام هشتگ یک دور دیگر می‌زنتش. دوباره یک نامه دیگر جواب می‌ده: "شما البته پاره تن من بودی ولی خب ساده‌لوحی فلان. اگر برو قم همان درست را بده و اینها. من دلسوزتم، آخر آخرتت را می‌خواهم." "از آنجایی که فرد ساده‌لوحی هستید و خیلی به سادگی فریب می‌خورید." بعد اون که اون اظهار محبت می‌کنه و "دلم برای آخرتت می‌سوزه، تو با این وضعیتی که داری تا ابد در دوزخ خواهی سوخت. به فکر خودت باش." یک کاری برای خودت. طلب مرگ از خدا می‌کنند و احوال امام دیگر بعد از آن خیلی به هم می‌ریزد. تو خاطرات هست که نحوۀ کوچکشان را بغل می‌کردند، گریه می‌کرد. می‌گفته که امام فرموده: "تو پاکی بچه‌ای دعا کن بگو خدایا بابابزرگم را بپذیر." حالا امام با منتظری تموم کرد. آقا با منتظری شروع کرد. یک لول، همانجوری که آقا با کودتای دی ماه تموم کرد، آقا مجتبی به جنگ با آمریکا شروع کرد. هر کدام یک لول سخت، دور جدید، نسخه بعدی‌اش. همچین سطح گرافیک خیلی بالاتر، کارت گرافیک بالاتر می‌خواهد.

خلاصه می‌رفت که قشنگ منشق بشه کشور. سر این آرمان، سر این عشق، سر این محبت جمع شدند، توافق کردند. البته خب خیلی این مرد بزرگ صبوری کرد، تحمل کرد، مدارا کرد و راه آمد. اختلافات عمیقی با آقای هاشمی داشتند از همان خود دوران امام. آقای هاشمی با آقا اختلاف، هاشمی با امام اختلاف داشت، بزرگتر بود، با امام اختلاف. تو خاطراتش، تو صحبت‌هاش اینها هست که مثلاً ما سر فلان قضیه منتظری با امام احتجاج می‌کردیم، می‌گفتیم ما کس دیگری را نداریم. "چرا ندارید؟ همین آقای خامنه‌ای." تازه امام گفته بوده: "بروید تو جامعه مطرح کنید، آماده کنید جامعه را برای رهبری آقای خامنه‌ای." حتی تو خبرگانش همان اول مطرح نمی‌کنه. بعد که فشار می‌آید و خلاصه اختلافات متعددی. ببین چی بود که آقا فرمود: "نظر احمدی‌نژاد به من نزدیکتره تا نظر هاشمی." نماز جمعه: "نظر احمدی‌نژاد به من نزدیکتره از نظر هاشمی." و آن ۸ سال دولت آقای هاشمی مسائل چون صحبت‌های آقا را بخوانید، تذکراتی که به دولت می‌دهند و اینها. در عین حال چه حمایت‌های عجیب، چه تعابیر عجیب، تعابیر عجیب سالم، شاخ در می‌آید در وصف آقای هاشمی و حالا حمایت از دولت و اینها. این رازش همین است. این عدم تفرق، از هم نپاشیدن، متلاشی نشدن.

ایشان می‌فرماید که خدای متعال اصلاً قرآن را برای اینجا نازل کرده. از عرش الرحمن به عرش اخوت نازل شده. نه به افراد، نازل نشده. خیلی تعبیر عجیبی است. اصلاً خیلی نگاه، نگاه متین. قرآن برای شماها دانه دانه که نمی‌توانستید قرآن را نگه دارید. قرآن برای آن رشته‌ای از محبت و اخوتی که بین شماها برقراره، رو آن افتاده. تصویر را می‌اندازند رو آن مجموعه گره‌خورده این رشته‌های به همدیگر. وقتی روی پارچه چاپ می‌کنند، رو دانه دانه رو هر نخی چه نقشی بیفته؟ هر یک نخی یک نقش خاص. اینها همه باید با هم چفت بشه، گره بخوره، متصل بشه، می‌شه یک پارچه سه متری. یک نقشی رو این می‌اندازیم. رو دانه دانه نخ‌ها نمی‌افته که. اصلاً نمی‌توانند دانه دانه نخ‌ها نگه دارند تصویر را. مطلب این مجموعه این نخ‌های به هم گره‌خورده که اسمش می‌شه یک پارچه متصل. پارچه بلند یک پارچه. یکپارچه که می‌گوییم، یک پارچه یک پارچه است. رو پارچه این را چاپ می‌کند. نمی‌گویند این را بردیم روی ۱۲ میلیون نخ ۳ سانتی چاپ کردیم. بعد بنشینیم تصویر را هر نخی ۱۲ میلیون فریم‌اش کنیم، هر نخی یک فریم‌اش بیفته روش. این ۱۲ میلیون مثلاً نخ می‌شه یک پارچه، یک تصویر روی یک پارچه، یک قرآن کجا نازل شده؟ روی یک جامعه، روی یک امت. امت یعنی چی؟ رو امت نازل شده نه رو امت که می‌تونه این را نگه داره. نه افراد. خیلی مطلب عمیق است ها. خیلی باید روش فکر کرد. آن نقش اجتماعی، آن حیثیت اجتماعی، آن پیوند اجتماعی شما است که این را نگه می‌داره. تکی که نمی‌تونید نگه دارید.

همه وقایع این شکلی است ها. امروزشم همین. همه اتفاقاتی که داره رقم می‌خوره اصلاً کار یک نفر نیست. اصلاً این اتفاقات به یک نفر نمی‌تواند بازگشت داشته باشه. این محصول آن جمع شدنه، آن یکدل شدنه. و واقعاً هم اعجازانگیز. یعنی هر چقدر آدم تو اینها تحلیل بکنه و فکر بکنیم، چقدر این داستان قلب انسان عجیبه. که واقعاً شاید ما در عالم، واقعاً که این حقیقتاً همینطوره، ما تو این عالم هیچ مخلوقی، هیچ موجودی عجیب‌تر و عظیم‌تر از قلب انسان نداریم. پیچیده‌ترین مخلوق خدا و عظیم‌ترین مخلوق خدا است. فرمود: "آسمان‌ها و زمین وسعت من را نداره. من جا نمی‌شم تو آسمان و زمین." "ولکن یسعنی قلب عبدی المومن." من فقط یک جا جا می‌شم، اونم تو دل بنده مؤمن. چقدر دل؟ چقدره؟ چه شکلیه؟ خدا تو آسمان و زمین جا نمی‌شه، تو دل جا می‌شه. خدا تو زمین و آسمان پر کرده ظهور کرد. ولی اون ظهور تامش تو آسمان و زمین نیست. کشش نداره. "به جبل وقتی که یک تجلی که فلما تجلی للجبل خر موسی صعقا." خودمون، جبلم چی شد؟ متلاشی شد. از هم پاشید. همین قرآن هم اگه به کوه نازل بکنم "خاشعا متصدعا من خشیت الله." متلاشی می‌شه.

یک چیزی که ظرفیت داره، اونم قلبه. کوه نه. این قلب فردی است. حالا اینکه قلب انقدر رتبه‌اش بالاست، قرآن را بله، بر قلب پیامبر نازل کرد. بر قلب پیامبر. ولی این نسبتش با پیغمبره. باز پیغمبر که این را بیان می‌کنه، به ما می‌رسونه. به کی می‌ده؟ به قلوب می‌ده نه به قلب یک نفر نیست. به قلوب همه است. به قلوب جامعه ایمانی است. به قلوب مؤمن، آن قلوبی که به هم گره‌خورده. همه این دلها باید بشه یک دل بزرگ. همه من‌ها باید بشه یک من بزرگ. اون دل بزرگه که قرآن را از پیغمبر تحویل می‌گیره. اون دل بزرگی که قرآن را نگه می‌داره. اعتصام به حبل‌الله می‌کنه. یک ایمان جمعی و یک کفر به طاغوت جمعی می‌خواهد.

بله برای نجات فردیش که تو این زلزله‌ها و گرفتاری‌ها و بحران‌های دنیا نلغزه، نیفته، اون تمسکی به عروة الوثقی شخص خودش داشته باشه. همه عالم هم کافر بشن: "علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذهتدیتم." خودت را بپا. هرکی هم بی‌دین شد، تو یک دانه هستی. تو تمسک برو خاک. این برای اتصال تو عروة الوثقی است. برای اینکه این رشته بماند چی؟ با نگه داشتن تو، که این برقرار نمی‌ماند. تو می‌روی بالا، مطلب جا می‌افتد. برای اینکه تو نجات پیدا کنی، بله این ریسمان این دستگیره‌ای که توی اتوبوسه تو مترو است، این یک اتصال تو به او. یک اتصال خودشه، یکی برقراری خودشه. این برای برقراری خودش این را مثلاً پیچ و مهره می‌کنند رو سقف می‌بندند. یک سقفی می‌خواهد. یک زمینه‌ای می‌خواهد. یک جای محکم و قرصی می‌خواهد. رو یک جایی باید بشینه که بمونه. که اگر ماند، آن وقت تو هم دست می‌اندازی. وگرنه اگه به جایی بند نباشه که تو دست می‌اندازی می‌کشی، اونم کنده می‌شه. تو روشنی؟ یک رابطه تو با دستگیره است که دستگیره تو را حفظ می‌کنه. یک رابطه دستگیره با تو که دستگیره را حفظش. روشنی مطلب؟ یک وقتی تو با این می‌خواهی نجات پیدا کنی. یک وقتی این قراره به واسطه تو نجات پیدا کنه، بمونه. این رشته الهی برقرار بمونه. این با چی برقرار می‌ماند؟ با اخوت. با اعتصام جمعی. با چی متلاشی می‌شه؟ با تفرق. با تفرقه. خیلی مطلب عمیق است ها.

اون جای محکمی که این باید روش بشینه، روش بیفته که بمونه، که قوام داشته باشه، دیگران بهش دست بندازن. اون جای محکمش این دلهای پراکنده‌ای است که یک جا جمع می‌شه. یک جا جمع می‌شه که ایشان ازش تعبیر به چی می‌کرد؟ "خیط اخوت" یا "خدا اخوت"، "نعمت اخوت". اونی که می‌تونه قرآن را نگه داره، اخوت. همین قرآن آمده رو اخوت نشسته. از عرش الرحمن به عرش اخوت نازل شده. چون عرش اخوت است که می‌تونه این را نگه داره. این سنگین است. این تراکمش بالاست. چیزی می‌خواهد محکم زیر این. اون چیز محکم دلهای فراوانی است که یک جا با هم یکی شده، جمع شده. این قوتش را داره، قدرتش را داره. نه یک دل و دو دل. بله دل پیغمبر. اون خودش منبع همه قلوب است. او مجمع همه قلوب است. او کوثر است دیگر. حوض کوثر. حوض، حوض کوثر جایی است که همه این "متشددها" "عطاش" را "علیه" فرمود: "همین قرآن و عترتم با هم‌اند، سر حوض به من وارد بشند." می‌ریزه دوباره تو این حوض. دو تا رشته. یکی از این حوض، حوض کوثر. کوثرم خودش جلوه پیغمبر. همه می‌ریزه به اون.

حالا شما باید چیکار کنیم؟ شما باید قطرات پراکنده‌ای باشید که متصل به این رود بشید. با این رود برسید به اون حوض. برسید به کوثر. به اون کوثر که ملحق شدید و متصل شدید، این کثرت شما قوام‌بخش می‌شه. کثرت شما قوام‌بخش. وگرنه کثرت شما هم فایده نداره. بعدش هم اگه متصل شدید، کَم‌تان هم کثیر می‌شه. چون به کوثر وصله. "کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذنا الله." چرا به اون فئه کثیره غلبه می‌کنه؟ یک قلیله چنین، اتصال به کوثر داره. و اونچه اتصالی به کوثر نداره، هر چقدر هم که کثیر باشه "ان شانئک هو الابتر." باریکلا. محرم و صفر اسلامی. و باز این محبت امام حسین در طول تاریخ اسلام را نگهدار. صفر و این اسلامی. قرآن، مجالس این منبر. آفرین. این اخوت بر مبنای یک محبت مشترک. امروز هم همین است. یعنی الان شما می‌بینید مثلاً یک رابطه ایران و عراق به این سطح که رسیده که ایران را بخواهم ببرم در عراق تشییع بکنم، این محصول اون اخوتیه که زاییده مثلاً زیارت اربعین. تو بنرهایشان هم تو بیلبوردها زدند: "اولین زائر اربعین داره وارد عراق می‌شه." تشییع آقا را به عنوان اولین زائر اربعین توی تبلیغات زده. خیلی جالب است دیگر. یعنی این همان نقطه مشترک است که همه اون فروع و فروغ رنگ می‌بازد و باید این شکلی باشه. شما باید یک جایی را داشته باشید، اونجا برای اون شخص، برای اون کس، برای اون نقطه بتونید بگذرید از همه تفاوت‌هاتون.

چقدر آقا مجتبی تو این چند تا پیام اخیرش روی مطلب تاکید داشت. دشمن می‌خواهد این تفاوت‌ها را برجسته بکنه، مایه فاصله بکنه. به شما بعد از اول اختلافات ایشان تو بیانیه‌های اول اختلافات پوچ سیاسی را گفت: "خیلی فایده نداره." ایشان فرمود: "از اختلافات ناموجه و اختلافات موجه هم چشم‌پوشی بکنه. نه تنها نمی‌ره و نقطه اشتراک." ببین این سخت است که آدم رو نقطه اشتراک بایسته. این مبارزه با نفس است. این عبور از من است. این همونیه که شیطان نمی‌گذارد. "یرید ایقع بینکم العداوة و البغضاء." آقا این سیاست قطعی همیشگی شیطان. برنامه‌اش اینه. می‌خواهد این نقاط تفاوت، نقاط فاصله، این اسپیس‌ها را پر کنه. محل زیست ابلیس تو اسپیس‌ها. اسپیس‌نشین. هرجایی که من و تو یک تفاوتی از هم پیدا می‌کنیم، اون سفید من سبزم، اون چشمهاش زاغ است، چشمهای من خاوری کرد. اون یکی نمی‌دانم طلبه است این دانشجوئه. هرجایی بی‌بی‌سی مستند ساخته. بی‌بی‌سی مستند ساخته، می‌گوید که: "مردم ایران در روز تاسوعا برای ابوالفضل العباس که برادر ناتنی حسین بن علی بود عزاداری می‌کنند." برادر ناتنی گشت. یک نقطه پیدا کرد. کجا می‌شه ابوالفضل العباس را از امام حسین جدا کرد؟ ایرانی‌ها به این واژه حساس‌اند. خیلی فرق می‌کنه. برادر ناتنی‌اش است. "من فکر کردم داداشش است." برادر شمر تو کربلا چیکار می‌کنه؟ همین نقطه افتراق را پیدا می‌کنه. می‌گوید: "تو از مادر از مایی. من دایی توام. من تو را خواهرزاده قبیله کلابیه بوده دیگر. شمر مال کلابیه بوده. حضرت ام البنین هم کلابیه بود. تو مادری از مایی. من آمدم تو را ببرم به سمت قبیله مادریت. دایی تو آمده دنبالت." شیطان چطور از چیا، او به افتراق بین ابوالفضل و امام حسین هم امید داره. الحمدلله این حرف‌ها نیست. الحمدلله غلیظ نبود. امام حسین، حضرت عباس، برنامه داره. علی اکبر آمده از امام حسین جدا کنه، می‌گوید: "تو مادری از بنی امیه است. ناتنیه، پسرشه." پدر و پسر. نقطه اسپیس پیدا کرده. یک جایی از هم جدا می‌شند. این می‌شه بنی هاشم می‌شه بنی امیه. خیلی مهم است ها. قشنگ شما می‌بینید. ما که اصلاً کامل داریم تو ما خودمان داریم تو اسپیس‌ها زندگی می‌کنیم.

شیطان چیست؟ حاج آقا فلانی حرف را که زد حالا ما قبل از این مذاکرات و اینها که مطرح بشه، یک سخنرانی بنده فرامرز کردم و اینها. گفتم برای بعضی سوالی که پایان جنگ بالاخره جنگ که باید تموم بشه دیگر. یک با دستاورد باید متوقف بشه. تا ابد که نمی‌خواهی بزنی. کل کشور می‌شه این نقطه. اون، اون وقت چی است؟ یک چند تا چیز به ذهنم رسید. کاغذ نوشته شده. هفت هشت تا چیزی که غرامت باید بگیریم. چی چی باید بشه و چه و چه و چه. هفت هشت تا چیز. تنگه هرم. بعد اون، اون شروط رهبری آمد چند وقت بعدش. بعد همان صوت ما هنوزم حرفی نبود. یکی از همین همان موقع، آن موقع پیام داده بود گفته بود: "من فلانی توقع نداشتیم حرف از پایان جنگ بزنه. ما فکر می‌کردیم اینم فلان است. دیدیم اینم متاثر از جوهای سیاسی و شخصیت‌های سیاسی شده. متاسفانه اینم جزو ریزش‌های آخرالزمان. ما فهمیدیم یعنی چه کسانی در آخرالزمان سقوط می‌کند." روی چشم نبودیم که بخواهیم ریزش بشیم. بندگان خدا. قضیه آتش بس و اینها شد دیگر. باختن خودشان. احساس کردند همه کس در حق اینها خیانت کردند. همه ریزش کردند. غرضم این است که ما بالاخره غافلگیر می‌شیم نسبت و معمولاً هم تو آن آستانه جهلمان است. مطالب، چیزهایی که نمی‌دانیم. خدا با آنها ما را امتحان می‌کند. چیزهایی که جلو چشممان نیست. واسه‌مان واضح نیست. معلوم نیست. از اونجا برش می‌خوره. اسپیس ایجاد می‌شه. فاصله می‌افتد. اونها نقاط فاصله و خیلی هنر می‌خواهد پر کردن فاصله و خیلی هنر می‌خواهد دو نفر آدم، نه دو میلیون، دو نفر آدم با هم بتونن زندگی کنند. تو نقاط اشتراکشون بایستند، نه تو نقاط افتراقش.

برای زندگی‌های شخصی‌مان هم نکات طلایی است ها. فقط برای تشکیلات نیست ها. یعنی کسی نه تشکیلات می‌خواهد نه خدا نه پیغمبر. اینها هیچی. همین را به عنوان یک آموزه برای زندگی شخصیش، برای همسرش، برای ارتباط با پارتنرش، همینها را اگه استفاده بکنه، اوضاعش عوض می‌شه. همش میلمان به سمت اون نقاط افتراق است. نفس و ما رسم‌مان کشیده می‌شه. چون نقاط اشتراک همش توش یک گذشته از من می‌خواهد. اون منم ای اونور. آره ما آره. منم اونه. بعد این منه من اینجا می‌آید می‌گوید که: "من که بهت گفته. من که کارم را درست انجام دادم. از کی اینجور شد؟ از اون روزی که تو اونجوری کردی." این من و تو هی تفکیک. ولی اگه آدم خودش را مقصر دانست، سهم خودش را دانست، تو نقطه اشتراک ایستاد. "ما اینطور کردیم، ما اشتباه کردیم، ما باید اون کار را می‌کردیم. من از اول باید اون کار را می‌کردم. من از اول اون طور گفتم." آقا خیلی بی‌نظیر بود. تو همان قضیه کنترل جمعیت که خوب بحرانی بود دیگر دهه ۷۰. واقعاً یکی از غصه‌های جدی دهه ۷۰ این بود. یکی از چالش‌های جدی آقا با دولت آقای هاشمی همین بود. اسنادی هم هست که کاملاً دلالت بر این داره که آقا مخالف به این شکل با اصلش نه. با این سطح از کنترل جمعیت. یک محاسباتی آن موقع بود که آقا نسل دهه شصتی خیلی افزایش پیدا کرده. رشد جمعیت ۳ برابر شده. "بعد جنگ با این امکانات با شرایطی که داریم، توان اداره‌اش نیستیم. با همین نرخ رشد بخواهد پیش بره، دهه ۷۰ دیگر کشور من باید یکم تعدیل بشه." خانواده‌های دهه شصتی مثلاً بچه‌ها ۵ تا ۶ تا. یکهو دهه ۷۰ "دو بچه کافیست." "یه دونشم خوبه و بسته." و این حرفها. همه یکیو دوتا یا هیچی تهش دوتا. سیاست‌های بد فقط در حد سیاستگذاری و شعار نبود. بماند که رو شامپو خمیر دندان‌ها هم "دو بچه کافی"، "دو بچه کافیست"، "دو بچه کافیست" رو همه چی نوشته بود. خمیر دندان هم نوشته بود "دو بچه کافی". ته شامپو هم نوشته بود: "با بچه کافیست." سیاست‌های جدی آمد پای کار. تا بیلبورد شهری تا مسائل و وزارت بهداشت جدی که دیگر حالا اسنادش هست. طرف برای چی می‌رفت معاینه می‌شد؟ می‌گفت بهش: "گفته من ببند تو لوله‌ها را. باید ببند. به رایگان می‌بستم." رایگان. کشوری که اقلامش رایگان می‌دهند. کشوری که تا ۳ سال قبل کشته می‌شدند خودشان می‌آمدند رایگان بخیه می‌کردند. مشخص رسماً هم در آمد که بالاخره یک موافقت‌هایی WHO و سازمانهای کلان جهانی نسبت به این قضیه داشتند. برنامه‌ریزی و اقدام و اینها.

"بچه می‌آوریما." "اشکال نداره." به آقا گفته بوده: "خودم قبول ندارم." یا مثلاً یک سری خاطرات دیگر این شکلی که آقا به یک نحوی فهمانده بودند. با این حال وقتی تو دهه ۹۰ اواخر دهه ۸۰ و اول دهه ۹۰ آقا می‌خواهد بیاید اون سیاست را نقد بکنه، چی می‌گوید؟ می‌گوید: "من خودم در پیشگاه الهی خودم بابت این قضیه مقصر می‌دانم. خدا از سر تقصیرات ما بگذره." کاری بوده که لازم بوده. ولی یک مدت مثل یادم آقا مثال شیلنگ آب را زد. اونجا لنگ آبی که برای باغچه لازم. گاهی آدم غافل می‌شه دیگر. خیلی آب می‌رود. اینجور تو ذهنم یک مثال این شکلی زد. یعنی اصلش لازم بوده. اینها خیلی حرف است ها. این حرف آقا چقدر باعث شد این انجمن حجتیه و مخالفین آقا، اینها گُل گرفتند، دست گرفتند، کوبیدند آقا را. و هرچی می‌خواستی بگویی آقا، می‌گفتند: "خود خامنه‌ای‌تان یک بار گفته من اشتباه کردم. از کجا معلوم مثل اون نبود؟" حتی حزب می‌کوبیدند از طرفدار احمدی‌نژاد و این و اون و اونا. همین را می‌کوبیدند که: "خودش اقرار کردم اشتباه کردم. از کجا معلوم یکی مثل اون نباشه از اول." ولی این مسئولیت‌پذیری نسبت به یک اتفاق جمعی، روحیه تشکیلاتی. این را بهش می‌گویند اخوت. این را می‌گویند در نقطه اشتراک ایستادن. انقدر برات هزینه داره. یک جاهایی بی‌آبرو می‌شوی. کار جمع به تو نسبت داده می‌شه.

آیت‌الله پهلوانی این را بشنوید کیف کنید. آیت‌الله پهلوانی تهرانی می‌فرمود که برنامه طباطبایی. عرض کردم این حجم استغفار در معصوم، اشک و ناله و این تعابیر نسبت به مجرم دانستن خود و گناه‌کار دانستن خود قابل توجیه. چند تا وجه داشت. یکیش این بود. می‌گفت: "علامه این را فرمود." به نظرم تو کتاب نور هدایت ایشان است. می‌گوید که: "علامه فرمود از اونجایی که معصوم خودش را با مردم یکی می‌دونه، نسبتش نسبت روح و جان است. جان و تن است. نسبت امام با مردم نسبت جان و تن است. هر آن چیزی که به واسطه هر یک از افراد اون جامعه ایمانی رقم می‌خوره، امام خودش را گردن‌گیر اون گناه می‌دونه." خیلی حرف است. الان شما مثلاً جوش رو صورتت بوده ترکیده. نه تو نقشی داشتی در پیدایش این جوش. نه ترکیدن این جوش. بالاخره رو جسمت است دیگر. رو صورتت بوده. کی شرمنده است بابت این جوش؟ کی شرمنده است بابت این چرکی از این جوش بیرون زده؟ کی گردن می‌گیره؟ جان تو مگر جان روح تو نقشی داشته؟ اصلاً روح تو چه ربطی به جسم تو داره نسبت به این قضیه. عالم مجردات است. این مال عالم ماده است. این مال ضعف عالم ماده است. مال ضعف در حالا تغذیه چه چه چه عوامل بیولوژیکی، فیزیکی، شیمیایی. اون روح منزه از عالم فیزیک، از عالم شیمی، از همه اینها منزه از همه اینها، مجرد. ولی کی به خودش نسبت می‌ده؟ جان به خودش نسبت می‌ده. کی شرمنده است؟ جان. رابطه حالا تو جامعه دینی رابطه رهبر با مردم این شکلی است. اون حسی که الان مثلاً این جوش است که رو صورت آقا، "من کثیفم، کثیف شدم." مثلاً خجالت می‌کشه از این وضعی که داره. "این مال بدن من است. من روح را که به اون که باید خجالت بکشد جسم است. اصلاً چرا به من نسبت می‌دهید؟ بگویید صورت خاکی او جوش زده است." صورت خاکی چیه؟ "صورت تو جوش زده. نه تو. من. من یکی دیگر هستم. ربطی به این بدن ندارم." خودش را جدا نمی‌کنه. با اینکه جداست.

رهبری واقعاً ساحتش از ساحت اجرا جداست. ساحت ساحت قانونگذاری به صورت کلان، راهبرد، سیاستگذاری، هدایت کلان و نظارت نسبت به روند کلان. روند کلان آقا این خلبان هواپیما را بلند می‌کنه. دیگر خلبان که نباید نظارت بکنه غذایی که دارن می‌دهند گرم است یا سرد است، دو روز مانده یک روز مانده، کوکو دارن می‌دهند یا مرغ دارن می‌دهند، نوشابه‌اش پپسی است. خلبان داره. روشنی؟ خلبان حواسش به این باشه که این از رادار بیرون نزنه. بلند می‌کنه، می‌نشونه تو راداری که تعریف شده. اون مقدار پایی که باید بالا بره. اون مقدار سرعتی که باید داشته باشه. و نظارت کلان نسبت به هر چیزی که لازمه برای این هیکل کلی این هواپیما. حالا مثلاً سرویس فرنگی هواپیما فلاشرش خراب شده. چه ربطی به خلبان داره؟ "خلبان می‌دهند این چه هواپیماییه." اونم می‌تونه بیاید بگه: "آقا به من هیچ ربطی نداره." ولی شما تو سیره این رهبران این را نمی‌بینید. نه امام، امام راحل، نه امام شهید. که این از کجا نشأت گرفته؟ از اون تربیت اهل بیت. این از چی نشأت گرفته؟ از این اتحاد در قلوب. واقعاً هر آسیبی هر جایی به هر کسی وارد می‌شه، او متألم می‌شه. سهیم و صاحب نقش می‌دونه در این قضیه. صد تا مورد پیدا کرد. صحبت‌های رهبری از مواضع رهبری، کارهایی که ایشان کرده. یکیشان قضیه بود. بله. گردن می‌گیره. بنزین. "به من چه؟ بروید دوباره قانون اساسی را بخوانید تا بفهمید شأن رهبری چیست." یک ارد اینجوری وسط می‌گرفت برای خودش هم خوب بود. مردم اصلاً توقع همین را داشتن که رهبری روبروی اینها در بیاید.

این ماشین پنچر می‌شه. اون مثال معروف به نظرم خیلی کاربردی است. برای امیرالمؤمنین دو تا زن آمدند. حضرت قضاوت بکنه. شنیدید دیگر. "این بچه من است." "او گفت بچه من است." امیرالمومنین علیه السلام فرمود: "قنبر شمشیر را بیار نصفش کنم." دیگر بالاخره گفت: "یا امیرالمومنین چرا؟" فرمود: "اینی که حاضر نشد بچه نصف بشه، این مامان واقعی. اون یکی که عین خیالش هم نیست، اون دروغ می‌گفت. مامان واقعی اونجاهاییه که می‌خواهد بچه تیکه نشه. می‌گذره از سهم خودش. می‌گذره که بچه تیکه نشه. زنده بمونه تو بغل نامادری." این را محبت است ها. خیلی مثال مثال دقیق و عمیق. کلیشه برعکس بود. یک زمانی هشتگ شده. خدمت شما عرض کنم که اینجا هم همین است. یعنی اونی که نسبت واقعی داره اتفاقاً بیشتر فداکاری می‌کنه. مسئول می‌دونه. مسئولیت‌پذیره.

بنزین بود. ایشان فرموده بود که: "باید بهار باید اعتماد کرد. مسئولین وقتی تصمیم می‌گیرند نظر کارشناسی بوده، فلان بوده. من کارشناس مسائل اقتصادی نیستم. نمی‌توانم تو این مسائل." چقدر داره هی خودش مسئولیت گردن می‌گیره؟ هم تو این قضیه می‌خواهد اعتماد جلب بکنه که من مثلاً به خاطر این قضیه. یک جایی که اعتماد رفته، آبرو می‌گذارد که اعتماد را برگرداند. "به خاطر من اعتماد کنید." خیلی این همان تو ایستادن تو نقاط اشتراک. و کسی که اونجا بایسته، قطعاً بیشتر از همه. شما تو همین مجموعه خودمان بین هر دو نفری که دعوا می‌شه، بروید تو نقطه اشتراک این دو تا، وایسید برای حل و فصل مشکل اینها. از دوتاشان فحش می‌شنوید. دوتاشان ازت دلخور می‌شند. دوتاشان احساس می‌کنند طرف اون یکی را گرفتی. دوتاشان احساس می‌کنند که مصلحت‌اندیشی و می‌خواهی وسط خراب نشی. و اتفاقاً تو بیشتر از همه داری خراب. "اینها خراب نشه." می‌خواهی مجموعه خراب نشه. بنده که به کرات این را تجربه کردم. شما مگر چند بار تجربه کنید دستتان می‌آید. خیلی چیز عجیبی است. این دعوای این اختلافه داره به اون ناموس من که این مجموعه است آسیب. این از عملکرد مدیریت اون یکی گله داره. به شیوه او اعتراض داره. از رفتار او ناراحت است. از ادبیات او دلخور است. اون یکی از عملکرد این گله داره. کیفیت کارش، کمیت کارش. درست کار را نرسانده. کارهایی که بهش سپردیم انجام نداده. اینم حق داره. چیکار کنیم؟ رذیلانه‌ترین کاری که می‌شه این وسط کرد، که خیلی هم قشنگ است، تو خلوت با اینکه می‌شینم بدی‌های او را واسه این برجسته می‌کنم. احساس کنید چقدر من با اینم. پیش اون یکی هم که رفتم، بدی‌های او را پیش این برجسته می‌کنم. اینم احساس کنه چقدر باحال. وسطم که می‌آیم سکوت می‌کنم. و ما معمولاً چی را انتخاب می‌کنیم؟ همینها. سخت‌ترین کار چیست؟ تو خلوت که می‌روم سعی بکنم اصلاح بکنم. سعی بکنم خوبی‌های این را به چشم او بیارم. از خوبی‌های این برای او بگویم. مهلت بگیرم. وقت بگیرم. "اصلاح ذات البین" کنم. و بعضی از بدی‌های او را گردن بگیرم. "من سهم داشتم. اونش تقصیر من بوده. اگه اونجور شده. اگه دیر پرداخت شده به خاطر من بوده. من نرساندم. من اینطور کرده بودم." پیش اینکه کلاً به چوخ رفتم که هیچی. این گزینه اول. باز می‌روم پیش اون یکی. انتقاداتی را گردن می‌گیرم. و شروع می‌کنم اون آدمی که در چشمم مقصر بود، اون را در چشم این اصلاح می‌کنه. "یک جای همچین پس مقصر اصلی را پیدا کردم." گرفت. ما را به فحش. "یک متن نوشت بعد از ۱۷ سال رفاقت." خلاصه ۱۷ سال جمع کرده بود. یعنی مشخص بود که این مال یک روز دو روز نیست. تو نقطه اشتراک که قرار می‌گیری اینجوری می‌شه.

اصلاح ذات البین که این همه روایت در فضیلتش داره. برای اینکه واقعاً از خود گذشتگی می‌خواهد. و سوسه آمدن خیلی کار دلچسب و لذیذی است. بعد یک جایی که داره به سمت تو برمی‌گرداند، کامل برگردانی. یعنی مثلاً طرف می‌گوید: "من ۵ تا انتقاد دارم." "البته یک انتقادم به تو دارم." تو می‌گویی: "نه اینم باز دهم." برمی‌گرده فضا که: "دو نفرتش از اون بالاست. بگذار اینم بندازم به همون دیگر. فلان فلان شده را." آره. مثلاً آدم جو، آدم عاقل و بلد و اینها و دلسوز. "من دلم می‌سوزه." و به عنوان مشاور و اینها می‌آید. برای ما هم امتحانهای بزرگی این قضیه‌ها تو کارهای تشکیلاتی و مدیریتی. ما خیلی باخت می‌دهیم از این قضیه. سادگی نشان می‌دهیم و بی‌اخلاقی. یعنی بخش عمده‌ای که دینمان به باد می‌رود و ایمانمان به هوا می‌رود از همین زاویه است. جایی که در ایمانمان واضح. همش داره به چخ می‌رود. خیلی اینجاها سخت است آدم بخواهد خودش را. "من که ادعایم ندارم. تا حالا صد بار به باد دادم. هر چیزی هم نداشتم که بخواهم نگه دارم. نداشته‌ها را به باد دادم." یکم آدم تو متن‌اش قرار می‌گیره، می‌بینه آقا قشنگ. بعد گاهی از اونور فیوضات و فتوحات و گشایش‌های بزرگ معنوی هم تو همین درهایی که شاید بعضی تو ۲۰ سال ۳۰ سال بخواهد باز بشه. قشنگ متلاشی می‌شه. خمیر می‌شه. نابود می‌شه. و به چشم کسی هم نمی‌آید. فقط اونی که باید ببینه و بفهمه می‌فهمه. هیشکی دیگه نمی‌فهمه. هیشکی از تو تشکر نمی‌کنه. هیشکی به رو نمی‌آید. اصلاً قابل لمس و قابل فهم نیست. این چرخه داره می‌چرخه. کی اون وسط داره له می‌شه که روغنش. کی خودشو می‌اندازه اون رو عصاره‌اش را می‌گیرند. این می‌شه روغن. اینکه این داره می‌چرخه، شما فقط می‌چرخه. کی تو خلوت داره اینجا فنا می‌رود. داره نابود می‌شه که این داره می‌چرخه. که اون یکی مدیریت می‌کنه. اون یکی نفت می‌فروشه. اون یکی بودجه داره. اون یکی حقوق می‌ده. اون یکی فلان می‌کنه.

دوباره مطلب مرور بکنیم. عرض را تموم بکنیم. همین که فرموده بودند که: "اون موقع لازم بود این کار انجام بشه." "یک مدتی همین دیگر." می‌گویند که آهنگ خودشان را مقصر می‌گویند: "منم مقصر بودم." اونها بعد می‌فهمند که مثل شیر آبی بود که لازم مدتی باز باشه و بعد غفلت شد و بیش از حد محدود باشه و فلان. "اینها که مسئولین مقصرند. بنده هم مقصر." سال ۹۱-۹۲، جفتش تو خراسان شمالی بود. دست شما درد نکنه.

پس آقا ایشان می‌فرماید که محل استقرار قرآن عرش اخوت است. از عرش رحمان نازل شده بر عرش اخوت. اینجاست که می‌تونه قرآن را نگه داره. این بافت اجتماعی. این پیوند اجتماعی. اونجایی که همه دلها یک کاسه می‌شه. اون نقطه‌ای که همه دلها توش مشترک است. پهن، وسیع، جادار و محکم، قرص. قرآن اونجا نشسته. و تا وقتی که این دلهای به هم متصل است، این حبل‌الله در اختیار شما است. هر وقت اینها از هم فاصله گرفت و تفرقه افتاد، دلها از هم جدا شد، این می‌شه فروپاشی. هم اجتماعی، هم معارفی، معرفتی. حبل‌الله دیگر در دسترس شما نیست. این معارف دیگر در اختیار شما نیست. همش می‌رود. نکته بسیار مهمی است. شاید لازم باشه جلسات بعد هم بیشتر در موردش صحبت بکنیم. خدای متعال انشالله توفیق بده به همه‌مان عامل به این معارف باشیم. به وظایفمان انشالله عمل بکنیم. خدا روح بلند رهبر شهید و حکیممان را هم با اجداد طاهرینش محشور بفرماید. از ما راضی باشه. این مرد بزرگ. برای ما توفیق بده در مسیری که او برایمان معین کرد حرکت بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آل طاهرین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.