جلسه نوزدهم: سفیانی و شعار خونخواهی؛ راز یک قیام تاریک
معرفی
انتقام؛ محور اصلی نبردهای آخرالزمانیست![ 2:00 ]
قیام قمیها و نابودی دولت یهود پیش از ظهور![ 10:40 ]
«خدایا انتقامم و آتش»!
شعار سفیانی به روایت امامباقر(ع).[ 12:50 ]
جریان سفیانی؛ پایان تقابل پیغمبر با ابوسفیان، امیرالمؤمنین با معاویه و حسین(ع)با یزید.[ 20:30 ]
پنج نصرت قطعی خدا به نصّ قرآن، برای خونخواهی خون شهدا و رهبر شهید.[ 22:00 ]
جنگ آخر؛ آخرین حلقهی زنجیرهی انتقام، از توطئهی دارالندوه تا بدر و کربلاست! [ 31:00 ]
«قصاصِ یک لشکر به خونخواهی یک مسلمان بیگناه»؛ راهبرد نهجالبلاغه، برای جریان ۱۸دی![ 36:40 ]
قصاص سکوت کنندگان در برابر ظلم به عنوان شرکای جرم، با شمشیر امامزمان(عج)![ 42:00 ]
روضه؛ در سوگ سر بریدن غیرت و نگاه حرامی به حرم امام حسین در کاخ یزیدِ بیغیرت...[ 46:15 ]
قیام قمیها و نابودی دولت یهود پیش از ظهور![ 10:40 ]
«خدایا انتقامم و آتش»!
شعار سفیانی به روایت امامباقر(ع).[ 12:50 ]
جریان سفیانی؛ پایان تقابل پیغمبر با ابوسفیان، امیرالمؤمنین با معاویه و حسین(ع)با یزید.[ 20:30 ]
پنج نصرت قطعی خدا به نصّ قرآن، برای خونخواهی خون شهدا و رهبر شهید.[ 22:00 ]
جنگ آخر؛ آخرین حلقهی زنجیرهی انتقام، از توطئهی دارالندوه تا بدر و کربلاست! [ 31:00 ]
«قصاصِ یک لشکر به خونخواهی یک مسلمان بیگناه»؛ راهبرد نهجالبلاغه، برای جریان ۱۸دی![ 36:40 ]
قصاص سکوت کنندگان در برابر ظلم به عنوان شرکای جرم، با شمشیر امامزمان(عج)![ 42:00 ]
روضه؛ در سوگ سر بریدن غیرت و نگاه حرامی به حرم امام حسین در کاخ یزیدِ بیغیرت...[ 46:15 ]
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم.
صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
«اَللّهُمَّ اِنی اَسالُکَ بِحَقِّ مَن ظَلَمتُهُ اَن لا تَجعَلَ ظُلمَتی عَلَی اَحدٍ مِن هَذِهِ الاُمَّةِ اِلا و نَصرَهُ اِلاّ اَنتَ».
دیشب اواخر، یک نکتهای را اشاره کردیم و کمی بیشتر به داستان انتقام امام حسین **علیهالسلام** بپردازیم.
داستان، شکلگیری دو جبهه است. انتقام از افراد نیست، انتقام جریان است، جریان این انتقام، همه این جریان انتقام برای نابودی این جریان است و این تفاوت با قصاص دارد. البته قصاص نسبت به افراد است، ولی انتقام جریان است، نه نابودی افراد. آن فردی که یا جنایت، آن فرد قصاص میشود، او یک بحثی است. ولی اینجا در داستان انتقام، انتقام نسبت به جریان ظالم است که خب این جریان ظالمین، آن خط مقدمش پیشانی جریان و به طور خاصتر و دقیقتر، جریان سفیانی است.
خب، ما در مورد سفیانی، حالا آن عزیزانی که از ما چیزهایی را شنیدند، اینها سه سالی هست که بحث سفیانی را به طور جدی مطرح کردیم. از همان اول طوفان الاقصی مطالبی عرض شد (۱۴۰۲) و توضیح آن عبارتی که رهبر شهیدمان فرمود: «فلسطین، کلید رمزآلود فرج اسلامی است» که خب، مطالبی همان سال اکثر عزیزان هم لابد شنیدند که بحثهایی که مربوط به قضیه اسرائیل و ورود ایران بود، آن مطالب مال مهر یا آبان ۱۴۰۲، سه سال پیش. و درگیر شدن منطقه و شکلگیری جریانی از سوریه برای اینکه کمربند شود برای دفاع نسبت به یهود. خب حالا بعد سه سال این تصویر خیلی برایمان شفافتر است. ما البته ادعا نداریم که این زمان، زمانه ماست، نه ادعای افرادی را داریم، نه ادعا داریم این زمان لزوماً زمانهای است که مثلاً ما چند ماه تا ظهور فاصله داریم، همچین ادعایی نداریم. نه ادعا داریم که مثلاً فلانی سفیانی است و مثلاً فلان اتفاق، خروج سفیانی است. نسبت به اینها ادعایی نداریم، تطبیقی نداریم. ولی نقشه ذهنی داریم، نقشهای است که اهل بیت **علیهمالسلام** فرمودند. البته امید هم داریم که همین اتفاقات بشود، همان چیزی که به ما وعده دادند که خب خیلی رنگ و بوی آن قضا در آن زیاد است. در یک روایتی هم دارد: «سفیانی و یمانی، مثل دو تا اسب سواری که دارند مسابقه میدهند این شکلی با هم شتابان و همعرض همدیگر».
خب اتفاقاتی که دارد رقم میخورد در منطقه ما، واقعاً شگفتانگیز است. مثل این: ما طول تاریخ یک جریانی از شام آرام آرام دارد سر بیرون میآورد. یک جریانی از یمن آرام آرام دارد سر بیرون میآورد. و این منطقه کامل در همان حال و هوایی است که میشود امید داشت حال و هوای قبل از ظهور است انشاءالله. و جالب این است که نابودی دولت یهود در منطقه هم گفتند توسط کسانی است که برای انتقام هستند، ولی قبل از ظهور. پس ما یک انتقام قبل از ظهور هم داریم. بنده این روایتش را آوردهام، حالا هر چقدر وقت بشود میگویم. امشب و فردا شب که شب آخر است، دیگر نتیجهگیری بحث و بحثهای خیلی مهمی داریم، انشاءالله برسیم انجام بدهیم. خیلی امشب و فردا شب و بنده نگرانم که نرسیم این نکات را بگوییم.
پس یک نکته مهم این است که داستان، داستان جبههبندی است. خب در مورد این زیاد صحبت شد در جلسات گذشته که محدود به افراد نباید باشد. داستان، داستان انتقام، داستان ظهور، داستان انتقام هم داستان وقایع قبل از ظهور است. داستان انتقام در یک بستر انتقام است. این قضای پرچم انتقام، پرچم "یا لثارات الحسین" و این سوی این انتقام به سمت شام و فلسطین است. روایاتی دارد. در کامل الزیارات هم روایت بعد ببینم حالا اگر بخواهم بخوانم، ولی اصلیترین جریانی که در این نبرد، آنهایی که میخواهند انتقام بگیرند با اینها درگیر میشوند، جریان سفیانی است.
حالا جریان سفیانی داستانش چیست؟ ببینید این کشوقوس قضایای تاریخی، اتفاقاتی که رخ داده در این جنگها، بر اساس بعضی روایات، بر اساس تحلیلهایی که ما در روایاتمان داریم، این همهاش داستانش داستان انتقام بوده. از اول داستان انتقام بوده تا آخر داستان انتقام. حتی قضیه کربلا هم قضیه انتقام بوده. حتی کشتن امام حسین **علیهالسلام** هم به خاطر انتقام بوده. اینش جالب است. خود امام حسین **علیهالسلام** بابت یک انتقامی کشته شده و باز انتقامی از امام حسین گرفته خواهد شد. این انتقامها بین دو تا جبهه است. آن خط مقدم جبههای که قرار است انتقام بگیرد، اهل بیت **علیهمالسلام** هستند، بنی هاشم. و خط مقدم جبههای که قرار است ازش انتقام گرفته بشود، آل ابیسفیان، جبهه سفیانی. بگذارید من چند تا روایت برایتان بخوانم، بحث را آرام آرام پیش ببریم. یک نکته عجیبی که در روایت داریم این است که اصلاً خود سفیانی هم برای انتقام قیام میکند. عجیب است. با پرچم انتقام قیام میکند. سفیانی هم میخواهد انتقام بگیرد. این در مورد سفیانی کمتر گفته میشود. بنده پارسال ده شب در مورد سفیانی مطالبی را عرض کردم. البته قبلش هم در مورد سفیانی گفته بودیم، ولی پارسال یک دهه مفصل، «شجره شوم»، بحثی که داشتیم در مورد سفیانی، خب مطالبی عرض کردم. این مطلب آنجا اشاره شد. حالا آن بحثهای به شام و اینها که خب مفصل به بخشهای مربوط به شام و اینها و بنیامیه به طور خاص. این بحث در تکمیل آن مباحث است.
داستان شکلگیری سفیانی چیست؟ در این منطقه و قبل از این، این داستان، داستان انتقام است. اینی هم که آدم جمع میکند بر محور و خودش یک پرچم انتقام در برابر پرچم انتقام قبل از ظهور، هم پرچم انتقام بعد از ظهور. در واقع انگار آن نبرد آخرالزمانی، نبرد انتقامی است. اینها نکات مهمی است. پیرامونش، دور و برش دعوای سر خاک و زمین و این حرفها هم هست. جنگهای حالا ایدئولوژیک، جنگهای مثلاً ملیتی اینجور چیزها هم آن دور و بر هست. کلاً که فضای قبل از ظهور، فضای آشوب است. کل کره زمین جنگ. هنوز ما الان در روزهای خوبشیم. اگر این روزها منتهی بشود انشاءالله به قضایای قبل از ظهور، سراسر آتش است. مخصوصاً یک آتش مهمی بین ارمنستان و آذربایجان که در غیبت نعمانی روایتی دارد که فعلاً نمیخواهم بهش بپردازم. و توصیفاتی که از اهل بیت **علیهمالسلام** رسیده، آن طرف آتش، این طرف آتش است. پاکستان، هندوستان و چین و این طرف آن طرف. یأجوج و مأجوج که احتمالاً دو تا کره باشند، کره شمالی و کره جنوبی. و خود روم، کشورهای اروپایی و غربی. "حرج الروم"، گرفتاریهایی دارند. حالا در حد درگیری و هم گرفتاریهای از هم پاشیدگی کشور و "مارقة الروم" و این اتفاقات. به هر حال، دنیا آن زمانهای که ظهور اتفاق میافتد سراسر آشوب است. سراسر، سراسر همه جا. مرکز فتنه و جنگ هم شام است. آتش از اینجا شعلهور میشود، تمام دنیا را درگیر میکند تا یک جا، آتشش هم آرام میشود، دوباره از شام یک آتشی، یک جای دیگر شعلهور میشود.
عجیب است. حالا در این اتفاقات، محور این دعواها و جنگها، جنگ انتقامی، جنگ ایدئولوژیک و انتقام است. این رأس این جنگ است و این یک طرف، خونخواهان امام حسین **علیهالسلام** و البته تعبیری که دارد این است که حالا اگر بخواهم این عبارت را بگویم شما باید بگویید خونخواهی از اهل بیت پیامبر **صلیالله علیه و آله** که این عبارت، عبارت معنای خاصی دارد. معلوم میشود که برای اهل بیت **علیهمالسلام** به معنای وسیع، حالا سادات، بنی هاشم، یک خونخواهی دارد شکل میگیرد و آن جریان خونخواهی که شکل میگیرد، به قدس میرسد و کار قدس را یکسره میکند. دولت یهود را نابود میکند قبل از ظهور که در یک روایت دیگر میفرمایند که این پرچم از قم توسط قمیها، جریانی که این اتفاق را رقم میزند قمیها هستند. پس معلوم میشود این قمیها که اسرائیل را حالا به تعبیری دولت یهود را نابود میکنند و این نابودی دولت یهود قبل از ظهور اتفاق میافتد. آن چیزی که انگیزه اینهاست و اینها را حرکت میدهد تا آنجا میرساند، داستان انتقام "وَتَرِ وَتَرِ پیامبر" یعنی خونخواهی اهل بیت **علیهمالسلام**.
این یک قضیه. آنور هم سفیانی پرچمی بلند میکند، آن هم پرچمش پرچم انتقام است. اول من این روایت را بگویم. این روایت جزو روایتهای بسیار سخت است در مورد سفیانی که معمولاً افراد سکوت کردهاند. به این روایت که رسیدهاند میگویند: «آقا معلوم نیست چی میخواهد بگوید». دو تا روایت هم هست از دو تا کتاب که معتبرترین کتب در مورد مهدویت هستند. هم یکیش در غیبت نعمانی است که یک چیز گفته، یکیش در کمال الدین صدوقی است که یک چیز دیگر گفته. معتبرترین کتب در مورد امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** دو تا عبارت مختلف با یک مضمون و بسیار شگفتانگیز و پر رمز و راز. بخوانیم، برویم جلو.
روایت اول در غیبت نعمانی صفحه ۳۰۶. روایت دارد که محمد بن مسلم از امام باقر **علیهالسلام** نقل میکند. حضرت میفرمایند که: «از سفیانی، احمر اشقر از صورت، چشم زاغی دارد». چهره او سفیانی این شکلی است. «لَم یَعبُدِ اللهَ قَطّ»، یک لحظه هم خدا را نپرستیده. «وَ لَم یَرِم مَکَّةَ وَ لا مَدینَةَ»، نه مکه را تا حالا دیده، نه مدینه را. سفیانی همچین شخصیتی است. نه حج رفته، نه مکه رفته، نه مدینه رفته که یک عده میخواستند به این جولانی تطبیق بدهند. جولانی مکه رفته. نه! میخواستند به آن عبدالله اردن تطبیق بدهند. آن بدبخت هم مکه و مدینه... حالا یک عده دیگر به ترامپ این را تطبیق بدهند. میگویند: «صورت سرخی دارد و چشمهای زاغی دارد و این حرفها». البته ویژگیها بهش تطبیق پیدا میکند، ولی آن عبارت آخر کمی بحث را عوض میکند. تا حالا پس مکه و مدینه را ندیده، خدا را نپرستیده. ولی یک عبارت اینجا هست: «یَقُولُ یا رَبِّ سَأْرَی وَ النَّارَ، یا رَبِّ سَأْرَی وَ النَّارَ». این شعارش است، حرفش این است، حرف سفیانی است. میگوید: «خدایا انتقامم را میخواهم، حتی شده به آتش».
این آقا از آن عبارتهای سخت است، از آن روایتهای بسیار دشوار است در بحثهای مربوط به سفیانی، بحثهای مهدوی. یعنی چی؟ حالا انشاءالله امشب به عنایت الهی یکم توضیح میدهیم. به نظرم یک پردهای از این بحث برداشته میشود. خیلی مهم است امشب. جزو بحثهای بسیار مهممان است. نه فقط این دهه، این جلسات کلاً جزو بحثهای بسیار مهم طول عمر بنده است. این بحثی که امشب مطرح میشود، بحث بسیار کامل و دقیقی است. نه چون من دارم میگویم، به خاطر روایاتش.
پس سفیانی شعارش چیست؟ میگوید: «خدایا همانی که خدا را نپرستیده تا حالا». میگوید: «خدایا انتقامم و آتش، انتقامم و آتش». اینجا چند تا معنا میشود گفت. اول در مورد آن آتش، شاید منظور این باشد که انتقامم، ولو به اینکه آتش بشود، جنگ بشود. این آتش معنایش جنگ است. یک معنایی که بعضی دیگر گفتند، گفتند: «ولو به اینکه جهنم بروم، آتش جهنم مرا بسوزاند، من انتقامم را میگیرم». خب این از آتش. انتقامش دیگر چیست؟ این آن چیزی است که تویش ماندهاند. عزیزانی ماندهاند که یعنی بحثی نیست خیلی نسبت بهش در حالی که کلید اصلی داستان سفیانی اینجاست. «انتقامم». انتقام چیش را میخواهد بگیرد؟ شاید مثلاً افرادی از دور و بریهایش کشته شدهاند، رفقایش کشته شدهاند، از سپاه و تشکیلاتش کشته شدهاند، میخواهد انتقام اینها را بگیرد. یک برداشت این است. ولی یک برداشت دیگر هم هست که این یک انتقام تاریخی است. این برداشت دوم، احتمال دوم میخواهم با چند تا روایت تکمیل بکنم و اثبات بکنم انشاءالله.
ولایت، برویم سراغ چند تا روایت دیگر ببینیم کار به کجا میکشد. این روایت اول بود در غیبت نعمانی. در کتاب کمال الدین شیخ صدوق که این کتاب را ایشان به سفارش امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** نوشته. میگوید حضرت را دیدم در خواب. حضرت فرمودند: «چرا چیزی نمینویسی؟» برای که حالا خوابش هم مفصل است. خود شیخ صدوق به دعای امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** اصلاً به دنیا آمده. پدر ایشان درخواست و بعد این کتاب را ایشان مینویسد. کتاب فوقالعادهای هم هست. یکی از قویترین کتب در مورد امام زمان **عجلالله فرجه الشریف**، کمال الدین و تمام. در جلد دومش صفحه ۶۵۱. روایت غیبت نعمانی از محمد بن مسلم بود، از امام باقر **علیهالسلام**. این روایت در کمال الدین شیخ صدوق از عمر بن یزید از امام صادق **علیهالسلام** است. دقت کنید. میگوید حضرت فرمود: «اِنَّکَ لَو رَأَیتَ السُّفیانِیَّ لَرَأَیتَهُ اَخبَثَ النّاسِ». فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، خبیثترین آدمها را دیدهای». یعنی یک جوری است که همه تصدیق میکنند که از این خبیثتر نیست. البته اینها خب واقعاً به ترامپ صدق میکند. ولی آن داستان آن انتقام قضیه را تعیین میکند. هرچند که اصلاً کلاً در این فضا رفتن که این اونه یا این اینه، کلاً اشتباه است. «اَشقَر اَحمَر اَزرَق»، همان ویژگیهای چهره. سرخی دارد، چشمهای زاغی دارد و اینها. «یَقُولُ یا رَبِّ سَأْرِی سَأْرِی ثُمَّ النَّارَ». شعارش هم این است. میگوید: «خدایا انتقامم، انتقامم، بعدش آتش، بعدش آتش». که از این فهمیده میشود شاید منظور همان آتش جهنم است. یعنی: «آقا من پای این انتقامم ایستادهام، حتی میخواهم به جهنم کشیده شوم. سَأْرِی، سَأْرِی. انتقامم، انتقامم».
بعد حضرت فرمودند: «قَد بَلَغَ مِن خُبسِهِ اَنَّهُ یُدفَنُ اُمَّ وُلِدٍ لَهُ». تعابیر عجیبی است. فرمود: «از خباثت سفیانی این است که یک اُمّولدی دارد». بگذارید اول من روایت را تکمیل کنم بعد اُمّولد را توضیح میدهم. «یک اُمّولدی دارد که از ترس اینکه یک وقتی لو نرود، اُمّولدش را میگیرد، زندهبهگور میکند». سفیانی از ترس اینکه لوش ندهند اُمّولد یعنی چی آقا؟ یکجور کنیز زمان قدیم که کنیز و اینها داشتند. یک وقت طرف ازدواج میکرد که خب مشخص بود. یک وقت هم یک کنیزی را میگرفت برای اینکه از این بچهدار بشود. بعد آن بچه که به دنیا آمد چون مادرش آزاد بود، برده نبود. این بچه که به دنیا میآمد از طریق این بچه مادرش هم آزاد میشد. به این میگویند اُمّولد. حالا امروزی یک چیزی بهتان بگویم بخندید، خستگیهایتان هم در برود. این عربستان که رونالدو رفته بود برای فوتبال، کارتی که برای زن صادر کرده بودند، خب این دوستدختر رونالدو بود، ولی مادر بچههای رونالدو هم بود. همسر شرعیاش نباید همسر قانونی مثلاً اروپاییاش هم نبود. اینها مانده بودند که برای زن این الان چی باید بنویسند؟ همسر که نمیشود نوشت. در کارت مانده بودند چی باید بنویسند واسش. نوشته بودند «اُمّولد». اصطلاح قدیمی زمان پیغمبر. قشنگ هم است. یعنی برای فهم این روایت هم قشنگ است. این زنش نیست ولی مادر بچههایش است. دوستدخترش است که مادر بچههایش. حالا سفیانی اُمّولد را میگیرد، میکشد.
اُمّولد این دو تا معنا میتواند داشته باشد: یکی اُمّولدش یعنی مادر بچههایش، یعنی دوستدخترش که همسر شرعیاش نیست ولی بچه دارد ازش. یک معنا. یک معنای دیگرش هم این است که اُمّولد خودش. یعنی خودش بچه این خانم که این همسر شرعی باباش مثلاً نبوده، دوست مثلاً باباش بوده و بچه از آن خانم به دنیا آمده. یا اُمّولد بچههایش که مادرشان نیست ولی یعنی همسر شرعی این نیست ولی مادر آنها هست. خلاصه میفرماید: «از خباثت سفیانی این است که اُمّولدش را میگیرد زندهبهگور میکند که یک وقت لو نرود». این از خباثتش. شعارش چیست؟ میگوید: «انتقامم، انتقامم». خب شد دو تا روایت. دو تا روایتی که کمی کمک کرد برای فهمیدن اینکه آقا این موجود، موجود کثیفی است. اهل خدا و پیغمبر و دین و این حرفها نیست. روشن است. حتی حاضر است که بگیرد همچین کسی را زندهبهگور بکند. نه خدا را پرستیده، نه خدا را قبول دارد ولی به دنبال انتقام است. انتقامش هم پس به خاطر خدا نیست ولی رنگ و بویی از انتقام دارد.
خب این تا اینجایش. حالا باید برویم کشف بکنیم این داستان انتقام سفیانی چیست. دو تا روایت تا الان خواندیم. برویم سراغ روایت سوم. چهار پنج تا روایت. اینها را کنار هم میچینیم، یکهو یک چیز عجیبی این وسط کشف میشود. برویم جلو آرام آرام. دو تا روایت معلوم شد پس سفیانی شعار، شعار انتقام است. یک روایت دیگر است این هم مال شیخ صدوق است در کتاب معانی الاخبار. در معانی الاخبار صفحه ۳۴۶ امام صادق **علیهالسلام** فرمود: «ما و خانواده ابوسفیان دو تا خانواده بودیم. تُعادینَا فِینَا». ما سر خدا با هم جنگ داشتیم، دعوا داشتیم. «قُلْنَا صَدَقَ اللهُ وَ قَالُوا کَذَبَ اللهُ». ما گفتیم خدا راست میگوید. خانواده ابوسفیان گفتند خدا دروغ میگوید. یک دعوای خانوادگی، یک جبههبندی است بین اهل بیت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** با اهل بیت ابوسفیان. محور هم سر خود خداست. ما قبول داریم صادق بودن خدا را. اینها تکذیب میکنند. اینها دروغگو میدانند. این داستان ما با آل ابوسفیان خودش میخواهد بشود بستر تاریخ. چی میشود؟ «قَاتَلَ اَبُوسُفیانَ رَسُولَ اللهِ». ابوسفیان با پیغمبر **صلیالله علیه و آله** جنگید. «قَاتَلَ مُعاوِیةَ عَلِیَّ بنَ اَبِی طَالِبٍ». معاویه با امیرالمومنین **علیهالسلام** جنگید. البته با امام حسن **علیهالسلام** جنگید و «قَاتَلَ یَزیدَ بنَ مُعاوِیةَ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ». یزید بن معاویه با امام حسین **علیهالسلام** جنگید. آخر این داستان دعوای بنی هاشم جریان و جبهه سفیانی کجاست؟ و «السُّفیانی و قَاتِلَ القَائِمِ». آخرش دعوا و درگیری سفیانی با امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** است. با همان عنوان قیامکننده.
پس آقا تاریخ، یعنی درگیری این دو تا جبهه. تاریخ اسلام، یعنی درگیری این دو تا جبهه. از اول که پیغمبر **صلیالله علیه و آله** آمده، ابوسفیان آنور سر درآورد. هرچی هم آمده جلو این فرزندان اینها با همدیگر درگیر شدهاند. پس داستان سفیانی ادامه دعوای یزید و امام حسین **علیهالسلام** است. ادامه دعوای معاویه با امیرالمومنین **علیهالسلام** است. ادامه دعوای ابوسفیان و پیغمبر **صلیالله علیه و آله** است. قبول؟ درست است؟ بله.
بروم سراغ آن روایت اصلی که این شاهکار قضیه است. روایت چهارم در کتاب تفسیر قمی جلد ۲ صفحه ۸۶. این اول یک آیه قرآن دارد. من باید کمی آیه قرآنش را توضیح بدهم چون ذیل این آیه در تفسیر قمی این مطلب را گفته، بعد مطلب با همدیگر خیلی مطلب فوقالعاده است. یعنی محرم امسال شما یک طرف این روایتی که میشنوید همان طرف روایت، ممکن است حالا برای بعضیهایتان خاص نباشد ولی اگر برای کسی خاص بود این روایت یک طرف محرمتان یک طرف دیگر میرود.
اول آیه قرآن میفرماید که: «وَ مَن عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ». در سوره مبارکه حج. «اگه کسی آمد عقوبت بکند به مثل آن عقوبتی که شده». یعنی به یک کسی ظلم کردند، حقی را از دستش درآوردند، آسیبی بهش زدند. این میخواهد به همان اندازه که بهش آسیب خورده آسیب بزند. خوب گوش بدهید. من کمی میخواهم در مورد این آیه صحبت بکنم. کمی تحلیل روز هم داشته باشیم. حیفم میآید. فرمود: «اگه کسی آسیب ببیند به همان میزانی که آسیب دیده بخواهد جبران، تلافی بکند، تقاص بگیرد». ثُمَّ... خوب.
اولاً اینکه خدا اجازه داده در آیات دیگری هم هست که انشاءالله امشب اگه وقت شد، امشب نشد فردا شب میخوانم که وقتی کسی مظلوم واقع میشود، حقش خورده میشود، خدا اجازه داده این حقش را بگیرد، تلافی کند. خدا تلافی را... حالا اینی که میخواهد تلافی بکند، میرود تلافی بکند بیشتر بهش ظلم میکنند. این میخواهد تقاص بگیرد. نه تنها نمیگذارند تقاص بگیرد، بلکه دوباره یکی دیگر میزنند. «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ مِثْلَ مَا عُوقِبَ». الان شرایط ما شرایط این آیه است. به ناحق رهبرمان را کشتند. میخواهیم انتقام بگیریم. انتقام که میخواهیم بگیریم، نمیگذارند. یک ضربه سنگینتر به ما میزنند. این را خدای متعال در قرآن وعده داده. فرمود: «وقتی شرایط این شکلی شد شما خواستید تقاص بگیرید، آن تقاص که پس نمیدهد هیچی، در برابر تقاص گرفتن بیشتر بهت ظلم میکند». اینجا من چه کار میکنم؟ «لَیَنْصُرَنَّهُ اللهُ». بهبه! «قطعاً قطعاً همچین کسی را من نصرت میکنم». ما در آستانه نصرت قطعی خدای متعال هستیم. اگر مسئولینمان عقلشان برسد، اگر نترسند. مردم نمیترسند. عقلشان میرسد. انشاءالله مسئولینمان هم همینطور خواهند بود. اگر هم نیستند از این مردم میترسند لااقل. انشاءالله.
ما الان در شرایطی هستیم که اولاً پرچم انتقام بلند کردیم که خدای ما اجازه داده و اصل این انتقام گرفتن را فرموده: «اِنَّهُ کَانَ مَنصُورًا» که فردا شب در موردش صحبت میکنم که: «وقتی برای خونی که به ناحق ریخته شده اقدام میکنند، من اینها را کمک میکنم». خدا وعده نصرت داده به کسی که میخواهد انتقام بگیرد. نه انتقام شخصی. در مورد انتقام شخصی چند شب پیش صحبت کردیم. مسئله شخصی آقا به ماشین ما زده، چه میدانم، بشکه رد میشده، اثاثکشی میکرده، اثاثش گرفته به در خانهمان. حالا تقاص باید بگیریم. اینجا جای عفو است، جای گذشت است. هرچند همانجا اصل تقاص گرفتن اشکالی ندارد ولی اصلش در مسئله شخصی عفو است، گذشت است. ببخش تا خدا ببخشدت. ولی وقتی مسئله اعتقادی است، جنبه حقیقی دیگر ندارد، جنبه حقوقی دارد. به خاطر دینت است، به خاطر عقیدت است. یک وقت به خاطر ایمانت دارد با تو کاری میکند. بعد دیگر سر شخص تو هم نیست. به کل جبهه مؤمنین میخواهد آسیب بزند. مثل کاری که با رهبر شهیدمان کردند. برای نابودی جبهه مقاومت، برای نابودی دین است. برای اضمحلال کل مؤمنین است. اینجا باید انتقام بگیری. وقتی شروع میکنی به انتقام گرفتن: «اِنَّهُ کَانَ مَنصُورًا». خدا... و این یک وعده. میروی انتقام بگیری، بیشتر بهت ظلم میکنند. «لَیَنْصُرَنَّهُ اللهُ». آنجا فرمود: «اِنَّهُ کَانَ...». آنهایی که اهل زبان عربیاند میفهمند تفاوتها را. اینجا با سه تا تأکید. لام تأکید، نون تأکید ثقیله که دو تا محسوب میشود. «لاَ یَنصُرُ» قطعاً قطعاً خدا نصرتتان میکند.
ما در این انتقامی که برای رهبر شهیدمان میخواهیم بگیریم، چهار تا تضمین از قرآن داریم که خدا کمکتان میکند. یک تضمین دیگر هم که در سوره مبارکه فتح داده، فرموده: «اگه شما حمله نکنید، آنها به ظلم به شما حمله کنند، "یُوَلُّوکُمْ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیرًا"». هم دُمشان را روی کولشان میگذارند، فرار میکنند. هم میبینند هیچکس کمکشان نمیکند. این شد پنج تا وعده. دیگر آقا چی باید بگوید خدا؟ دیگر من که کسی کافر باشد، قرآن را قبول نداشته باشد... پنج تا تضمین داده در شرایطی که ما هستیم، قطعاً پیروزیم. اگر بفهمند یک عده. نه، آخه محاصره دریایی. آخه نفت نمیتوانیم بفروشیم. بودجه نداریم. حقوق بازنشستهها را یکی بیاید بگوید چه کار کنیم. اینها گرفتارمان میکنند. این مرحله، مرحله یا فهمیدن اینهاست یا عبور از اینهاست. مرحله سختی است. به تعبیری فتنه مسئولین است. انشاءالله که میفهمند. انشاءالله دردسر برای ما درست نمیکنند. دردسر بخواهند درست کنند برای همیشه به زبالهدان تاریخ پیوستند. انشاءالله.
دردسر بودن یک قاعده کلی برای همیشه تاریخ دارد میدهد که اگر کسی بهش آسیب رسید، خواست آسیب را تلافی بکند. آمد تلافی بکند، دوباره بهش ظلم کردند، قطعاً قطعاً من کمکشان میکنم. این از این. حالا در تفسیر قمی چی میگوید؟ یک قضیه تاریخی. این دیوانه میکند آدم را. نگاه شما را به داستان تاریخ عوض میکند. بگذارید من بخوانم. در تفسیر قمی میگوید که: «این داستان در مورد...» اوه اوه! چی شد؟ اصلاً کجا دارد میرود روایت؟ میگوید: «اینها ریختند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند». خوب دل بدهید. من اول عبارتها را نخوانم. یک توضیح از بیرون بدهم بعد عبارت را بخوانم، کیف کنید.
اولین کسی که ظلم کرد، دیگر که بود؟ آنهایی بودند که تصمیم گرفتند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. دارالندوه را یادتان هست؟ دور هم جمع شدند، جلسه گذاشتند. اولین و آخرین انتخاباتی که در عربستان سعودی برگزار شد، یادتان هست دیگر؟ رأیگیری کردند: «با پیغمبر **صلیالله علیه و آله** چه کار کنیم؟» قرار شد از هر قبیله یک نفر بیاید بریزند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. این را که میدانید دیگر؟ هم که یکی از آن کسانی که در دارالندوه بود کی بود؟ ابوسفیان. یکی دیگرشان ابولهب بود. دیشب گفتم ابولهب و ابوسفیان یک جایی قضیهشان به هم ربط دارد. اینجاست. ابولهب بود، دیگران بودند، فرزندان ابوسفیان بودند ولی سردمدار اصلیشان عمدتاً ابوسفیان بود. اینها جمع شدند، برنامهریزی کردند، قرار شد بریزند کار پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را یکسره کنند. در خانه پیغمبر **صلیالله علیه و آله** جمع شدند و قضیه که همهتان بلدید. کی به جای پیغمبر **صلیالله علیه و آله** خوابید؟ امیرالمومنین **علیهالسلام**. پیغمبر **صلیالله علیه و آله** رفتند غار ثور. سه روز در غار بودند که آنجا خدای متعال میفرماید: «شما هم اگر کمکش نکنید، کارد به استخوان برسد آخرش خودم کمک میکنم». مثل غار ثور که همهتان پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را رها کردید. هیچکس نبود کمکش کند. من کمکش کردم. البته امیرالمومنین **علیهالسلام** یک جور دیگر کمک کرد.
حالا این شد داستان دست درازی به پیغمبر **صلیالله علیه و آله**. این اتفاق اول. اینها تصمیم گرفتند به قتل پیغمبر **صلیالله علیه و آله**. همه کار هم کردند. بله موفق نشدند به خاطر اینکه تقدیر الهی به این بود. وگرنه هر غلطی که برای این قتل باید انجام میدادند، انجام دادند. این ضربه اولی است که آنها زدند. خوب داشته باشید. چقدر تحلیل تاریخیش فوقالعاده است. این ضربه اول. این ضربه اول را من از اینها انتقام گرفتم. کجا؟ جنگ بدر. انتقام من بود. از اینهایی که نقشه قتل پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را کشیدند، توطئه کردند که یکیش ابوسفیان و آل ابوسفیان بودند. من در جنگ بدر چه کار کردم؟ اکثر سران اینها را به درک واصل کردم. بیشتر اینها کشته شدند. گندههای اینها کشته شدند. کمر اینها شکست. یک شکست مفتضحانه تاریخی عجیب که بخش عمدهاش هم به شمشیر امیرالمومنین **علیهالسلام** در جنگ بدر رقم خورد که ملک بین زمین و آسمان صدا زد: «لا فتی إلا علی، لا سیف إلا ذوالفقار». دماری از روزگار اینها درآورد. آن شمشیر انتقام، شمشیر امیرالمومنین **علیهالسلام** بود. این شد پس ضربه اول را آنها زدند. خدا انتقام گرفت در بدر از اینها. و اینها دنبال انتقام بدر بودند. از بعد رحلت و شهادت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** دنبال انتقام بدر بودند. کی به خیال خودشان موفق شدند انتقام بدر را بگیرند؟ همه با هم بگویید: کربلا. کیف میکنید با مطلب یا نه؟
این روایت در تفسیر قمی است. میخوانم برایتان عبارت را. یزید چرا امام حسین **علیهالسلام** را کشت؟ بله، یکیش بیعت نکرد و این حرفها. اصل قضیه این بود. این دو تا جبهه با هم دعوا دارند، درگیرند و میخواهند انتقام بگیرند. هی او یک ضربهای میزند، این انتقام میگیرد. این انتقام میگیرد، او ضربه میزند. این دعوا ادامه دارد. ریختند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. انتقام گرفته خدا در بدر. گندههای اینها کشته شدند. انتقام میگیرند در کربلا. حالا این انتقام آخر که انتقام بدر و کربلا است، میشود جنگ آخر. میشود جنگ امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** و سفیانی. گرفتی چی شد؟ پس آن جمله که سفیانی میگفت: «انتقامم، انتقامم». معلوم شد معنایش چیست؟ این دنبال آن انتقام تاریخی است. انتقام کشتهشدگان آل ابوسفیان را میخواهد بگیرد. همه این تاریخ، همه اتفاقاتی که افتادهاند اینجا هست. حتی انتقام آنهایی که مختار کشت هم میخواهد بگیرد. انتقام همه این اتفاقات. اول رسول الله **صلیالله علیه و آله** که حالا شد قضایای آن دارالندوه و بدر و فلان و اینها. تا این آخر. انتقام همه را میخواهد بگیرد. اینور هم امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** انتقام همه اینها را میخواهد بگیرد. این شد داستان تاریخ.
حالا شاهد این کجاست؟ این روایت معروفی که کمتر هم گفته میشود، اشعار معروف یزید ملعون. بخوانم؟ میگوید وقتی که قریش پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را از مکه بیرون کردند، پیغمبر **صلیالله علیه و آله** به سمت غار رفت و «طَلَبُوهُ لِیَقتُلُونَ». اینها ول نکردند. تا پشت غار هم آمدند که پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. پیغمبر **صلیالله علیه و آله** از غار گذاشتند رفتند مدینه. اینها باز دوباره تا مدینه رفتند که پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند که شد جنگ بدر. پس اینها دنبال قتل پیغمبر **صلیالله علیه و آله** بودند. در بدر ازشان انتقام گرفته شد. «فَعَاقَبَهُمْ اللهُ یَوْمَ بَدْرٍ». چی شد؟ عتبه و شیبه و ولید و ابوجهل و حنظله بن ابوسفیان و دیگران کشته شدند. این یک مرحله از انتقام بود. «فَلَمَّا قَبَضَ رَسُولُ اللهِ»، پیغمبر **صلیالله علیه و آله** که از دنیا رفتند، «طَلَبُوا بِدِمَائِهِمْ». اینها دوباره شروع کردند انتقام کشتههای بدر را بخواهند بگیرند. موفق نشدند تا کی؟ «فَقُتِلَ الْحُسَیْنُ». امام حسین **علیهالسلام** کشته شد و اهل بیت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** بقیه و عدواناً. البته همه این اتفاقاتی که رخ داد هم مرتبط با همان جنگ صفین هم همانی است. شهادت امام حسین **علیهالسلام** هم همانی است. ولی نقطه اوجی که اینها احساس کردند انتقام گرفتند کجا بود؟ کربلا.
وقتی سر این روضهای که همه شنیدیم، سر مبارک امام حسین **علیهالسلام** را برای یزید آورد. بیاحترامیهایی که یزید کرد. چند بیت شعر خواند. میدانید یزید یکی از شعرای بزرگ عرب است. قریحه شعریش بسیار قوی است. این مصرع معروف: «اَلا یا اَیُّهَا السَّاقی اَدِر کَاسًا وَ نَاوِلْهَا» مال یزید است که دیوان حافظ با این شروع میشود. این مال یزید است. قریحه شعری خیلی قوی بوده. شروع کرد این اتفاق را به زبان شعر گفت. چی گفت؟ گفت:
«لَیْتَ اَشْیَاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا
کاش بزرگهای من که در بدر بودند اینجا بودند، میدیدند.
جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْاَسَلِ
میدیدند بیتابی خزرج را از فرود نیزهها.
فَهَرْقُوا ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تُشَأْ
بعد میگفتند: چرا، ای یزید، بد نکن.
لَسْتُ مِنْ خَنْدَفٍ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ
من از خندف نیستم اگر انتقام نگیرم.
مِن بَنِی اَحْمَدَ مَا کَانُوا فَعَلُوا
اگر من از فرزندان احمد صلیالله علیه و آله انتقام کاری که کردهاند را نگیرم.»
به قول ماها: «بچه بابام نیستم». این حرف کیست؟ حرف یزید است. کربلا را چه شکلی معرفی میکند؟ میگوید: «من انتقام بدر را گرفتم. اگر انتقام را تا آخر نگیرم، بچه بابام نیستم». من دنبال «قَدْ قَتَلْنَا الْقُرْمَ مِنْ سَادَاتِهِمْ وَ عَدَّلَ الْبَدْرُ فَعْتَدِلْ» دیگر «یر به یر» شدیم با قضیه بدر. کاری کردم که «یر به یر» شد، سر به سر شد. انتقام بدر را گرفتم.
پس داستان اهل بیت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** و اهل بیت ابوسفیان، داستان زد و خورد انتقام است. داستان امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** و سفیانی، داستان انتقام نهایی است. اینجا دیگر به ترامپ و امثال ترامپ نمیخورد. این یک پرچمی میخواهد که انتقام در آن باشد. انتقام عثمان در آن باشد. انتقام دینی در آن باشد. یک پرچمی میخواهد با رنگ و بوی مقدسات اهل سنت. البته دست کسی که هرکی نگاه میکند میبیند این آدم هیچ تقیدی ندارد. هیچ رحم و مروت و انصاف و هیچ نشانهای از خداپرستی در این نیست. به امثال ترامپ و اینها نمیخورد. نخ! از سمت شام هم میآید که حالا داستانش مفصل است. پنج تا منطقه را دست میگیرد که یک بخشیش لبنان است. یک بخشیش فلسطین است. یک بخشیش اردن است. این پنج تا منطقه را که دست میگیرد، از آن روزی که دست میگیرد نه ماه مفصل است. از این طرف جریان خراسانی به سمت او حمله میکند. از آن طرف جریان یمانی به سمت او حمله میکند. سه تایشان در یک روز حرکتشان و نهضتشان و پرچمشان بلند میشود. در یک ماه و یک روز سه تا جریان یکهو حرکت. منطقه خیلی تعابیر عجیبی دارد. همه اینها هم بر محور انتقام است. اینور انتقام امام حسین **علیهالسلام** و کشتههای حسینی. آنور انتقام کشتههای یزیدی و بنیسفیان. این شد آن روایت عجیب و فوقالعادهای که گره این بحث را باز میکند.
پس این یک قضیه کشدار است. البته امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** با جبهه اینها درگیر است. این دعوای با این جبهه یک چیز عجیبی است. ولی یک روایت را بگذارید من بخوانم. حیفم میآید از نهجالبلاغه است. میدانید که نهجالبلاغه خیلی در بورس است. بعضیها باهاش رأی میآورند و از زبانشان هم نمیافتد و اینها. من میخواهم یک چند کلمه از نهجالبلاغه بخوانم. انشاءالله به گوش مسئولینمان هم برسد. قشنگ به دردشان میخورد. شماها هم بشنوید بدانید نهجالبلاغه اینهاست. بهتان قناری رنگ نکنند، فولکس واگن بهتان بدهند. نهجالبلاغه اینهاست. این را بشنوید. ممکن است باورتان هم نشود ولی به خدا اینها در نهجالبلاغه است. خطبه ۱۷۲ نهجالبلاغه. این را یادگاری داشته باشید. به دردتان هم میخورد. خیلی هم عبارات فوقالعادهای دارد. البته کسی نه من فتوا میدهم بر اساس این عبارت نهجالبلاغه، نه کسی حق دارد بر اساس این عبارت بخواهد کار خاصی انجام بدهد. ولی این را بشنوید. اسم نهجالبلاغه در ذهنتان باشد.
امیرالمومنین **علیهالسلام** بعد از قضیه اصحاب جمل و اینها که جنگ جمل، اینها ریختند بصره و مأمور امیرالمومنین **علیهالسلام** را گرفتند و بلا سرش آوردند و یک تعدادی را هم کشتند. یک تعدادی را هم کیا بودند؟ اصحاب جمل، طلحه و زبیر و عایشه و اینها. بله. امیرالمومنین **علیهالسلام** یک خطبهای دارند. خطبه ۱۷۲. چند تا جمله میگویند. من دیگر آن روایتهای دیگری که میخواستم امشب بگویم نگفتم. به جای آنها این را میگویم. این مقدمه بحث فردا شبمان باشد. بحث فردا تکمیل این است. میگوید که امیرالمومنین **علیهالسلام** فرمود که: «شماها آمدید و لشکر کشیدید و وارد منطقه حکومت من شدید و رفتید سر وقت نیروی ما و به قول ما استاندار و استانداری و پاسگاه و این حرفها». شما یاد چی میافتید؟ یاد قضیه دیماه. حالا این جنگ هم که البته سر جای خودش. قضیه دیماه. عبارتها را بشنوید. فرمود: «فَوَاللهِ، بَه بَه! جانم فدای امیرالمومنین **علیهالسلام** و فدای غربت نهجالبلاغه! فَوَاللهِ لَو لَم یُصیبوا مِنَ المُسلِمینَ اِلا رَجُلاً واحِداً». «یک لشکر آدم آوردید. چند صد نفر، چند هزار نفر راه افتادید. رفتید به قول ما سمت مراکز دولتی و حکومتی. اگر والله قسم، اگر همهتان با هم... اوه عجب عبارتی! اگر همهتان با هم فقط یک دانه مسلمان میکشتید، یک مرد میکشتید، متعمدین لقتله، قتل عمد روی این انجام میدادید بلا جور، بدون اینکه این کاری کرده باشد، کسی را نکشته، جرمی انجام نداده. نه مرتد است، نه کسی را کشته. چون نیروی حکومت بوده، چون سرباز بوده، چون بسیجی بوده، پاسدار بوده، استاندار بوده، در استانداری بوده، در شهرداری بوده». دیگر حالا اگر بیمارستان و اینها بوده که هیچی. چیزهایی که در دیماه دیدید. «به خدا قسم اگر این همه آدمی که راه انداختید فقط یک نفر را میکشتید بدون جرم، وَاللهِ قَسَم، لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذَلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ». «به خدا قسم در ازای این، برای من حلال بود کل آن آدمهایی که راه افتادید رفتید پشت استانداری را همهتان را بکشم».
مسئولین ما چه کار کردند؟ همه کشتههای دیماه را اسمشان را زدند شهید! تمام. همه شدند شهید. رهبر انقلاب آمد گفت: «بابا چهار دستهاند. یک عده حمله کردند، میخواستند بگیرند، کشته شدند. آنها هیچی». یک بسته گروه دیگر. «یک گروه بسیجی بودند. بهترین شهدا. گروه رهگذر بودند. توسط تروریست معلوم نیست کی زده. اینها را ما شهید میدانیم». چقدر این مرد بزرگ بود. چقدر این مرد بزرگ بود. کلام امیرالمومنین **علیهالسلام** در نهجالبلاغه این است: «ده هزار نفر بیاییم پشت استانداری، یک نفر هم بکشید، تمام ده هزارتایتان را میکشم». «یک نفر را بکشید، همهتان را میکشم». این فرق میکند با اینکه پنج نفر بریزند سر یک نفر بکشند. قتل شخصی و اینها. آن فرق میکند. بله، اگر در خیابان دعوا میشود، این چاقو میکشد، آن چاقو میکشد، این رفقایش میآیند، همه با هم میزنند، آنجا نمیشود پنج نفر را کشت. آنجا یک نفر است. اگر بقیه را هم بخواهند قصاص بکنند باید دیه بدهند و داستان هم دارد. آن مال قتل شخصی. این مال براندازی است. این مال کودتاست. حالا الان که دارد همه جا را میزند، مسئول ما میگویند: «برگردید به تفاهم. نکن این کار را. زدی دوباره پاسگاه. نگو! کار بکنیم. گفتگو میکنیم. محاصره دریایی. احترام...». خدا غیرت بدهد به مسئولین. همین نهجالبلاغه را لااقل بخوانند. همین دهنتان نمیافتد بخوانید؟ ببینید چی دارد.
فرمود: «همهشان را قصاص میکردم». چرا؟ «اذ هضروه فلم ینکرو». ممکن است بگویید: «آقا بقیه که نکشتند، نگاه میکردند». غلط کردی نگاه میکردی. وقتی یک دانه بسیجی را داشتند میکشتند بماند که اینها مشارکت میکردند، با هم میزدند، سیمان میزدند. میگوید: «ایستادهای نگاه میکردی؟ من میزنمت. کشتنت برای من حلال است برای اینکه تو شریک قتل هستی. برای اینکه جبههبندی کردید». قصاص و انتقام اینجا جبههای است. این را داشته باشید. فردا میخواهم توضیح بدهم امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** این شکلی قصاص میکند. هر کسی که تبری از قاتل نکرده را قصاص میکند. نه فقط آنهایی که مشارکت داشتند. بله، ما الان در زمانه غیبت و غربت و اینهاییم. گرفتار، دست و بالمون بسته است. امام منصورمان انشاءالله میآید، انتقام آنجا معنا پیدا میکند. بالاترین زورمان را داریم میزنیم که داد بزنند بگویند: «ما قصاص میکنیم». آن مسئولی که در مناظرهها میگفت: «این آقا، این یکی کاندیدا، رئیسجمهور. من میکشم کنار، این رئیسجمهور بشود، اگر رشد هشت درصدی نیاورد اعدامش». الان داریم بهش میگوییم: «جان مادرت ترامپ را اعدام کن». لااقل بگو: «میخواهیم اعدامش کنیم». شما یک مشت جنگطلبید. جنگ را که آنها راه انداختند. ما میخواهیم دفاع کنیم. سر وقت ناموس تو نیایند؟ میگوید: «جنگ دوست داری؟ برو لبنان. تو تجاوز دوست داری؟ برو». دوست نداریم جنگ نشود. تو تجاوز دوست داری؟ کاندیدای ریاست جمهوری میگفتیم: «اعدام بشود قاتل رهبرت». تو لااقل بگو برنامهای برایش داریم. نه، اینها تنش ایجاد میکنند. حرفها زشت است.
امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** چه شکلی انتقام میگیرد؟ میگوید در آن قتلی که دیگران برائت نکردند، همه آنهایی که برائت نکردند به عنوان شریک قتل اعدام میشوند. «کوفته» دیگری بگذارید. نه آنهایی که به عمو ترامپشان گفتند بزن. آنهایی که دیدند رهبری شهید شد، هیچ واکنشی به ترامپ و نتانیاهو نشان ندادند، اینها شریک قتلاند. اینها انتقام میشوند. هلهله کردند آنهایی که قاتلاند. آنهایی که واکنش نشان ندادند تا به حال هیچی نگفتند. چقدر ما سلبریتی داریم. چقدر آدم مفتخور داریم. یک کلمه تا حالا واکنش نشان نداده. نه نسبت به رهبر، نه نسبت به بچههای میناب قتل. ما دست و بالمون بسته است. نمیتوانیم درست انتقام بگیریم. بگذار امام منصورمان بیاید. آنجا یک عده صدایشان در میآید که این چه امامی است؟ چقدر خون میریزد. حرکت میکند. این روزهاست که ما نتوانستیم درست انجام بدهیم که این همه داریم کشته میدهیم. آن روز که انتقام درست گرفته میشود، دیگر کسی جرئت نمیکند حرف از تهدید رهبری بزند. رهبرت را تهدید کنند. رهبرت در متنش بنویسد من باشم یا نباشم. هیچکس یک کلمه حرف نزند. من نسبت به این رهبر، نسبت به رهبر قبلی که کشتند شما اسمتان چیست؟ دو زار غیرت انشاءالله در آدمها، در ماها باشد. از خیلیها توقع نداریم. غیرت ماها گرفته نشود. سر وقت همه اینهایی که در قتل شریک بودند میآییم سراغ همهشان میآییم. هرکی لایک کرد، هرکی کامنت گذاشت، هرکی تشکر کرد، هرکی درخواست کرد و حتی هرکی سکوت کرد. امیرالمومنین **علیهالسلام** فرمود: «کل آن سپاه بیاید من قصاص میکنم چون دیدم دارند میکشند و سکوت کردند». تمام این سران اروپایی که میدانستند ترامپ میخواهد بزند و سکوت کردند، شریک قتل هستند. تا امروز هم واکنش نداشته. واکنش پیدا کند. داشته باشد. واکنش را فردا امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** بیاید، حسابت با کرام الکاتبینها.
فرمود: «پیغمبر **صلیالله علیه و آله** رحمتاً آمد ولی امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** نقمت میآید». با شمشیر میآید. لپتان را میکشد. امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** برای قصاص میآید. آقا اینجوری نگویید. امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** را ترسناک نشان ندهید. همین ترسناک نشان ندادیم که امامانمان را یکی یکی کشتیم. قرار نیست این یکی دیگر گودال قتلگاه برود. یک شمشیری دارد. دیگر کسی جرئت نمیکند تهدیدش کند. کسی به فکرش نمیآید بکشدش. برای همین میتواند حکومت کند. این راز اقتدار امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** است. این باید با پرچم انتقام پیش بیاید. قبل از ظهور. این دمتان شما مردم گرم. این پرچم را بلند کردید و انشاءالله نمیگذارید من عرضم را تمام کنم. روضهام را بخوانم. این غیر از واکنش نشان دادن اندازه آن بندگانی که در کربلا بودند. فرمود: «پیکر پاره پاره حسین **علیهالسلام** من روی خاک گرم بیابان میافتد. درندگان بیابان میآیند دورش ازش دفاع، ازش مراقبت میکنند. وحوش فی الفلوات، درندههای بیابان». کی وقت کسی دیگر جسارت، تعدی نکند. کاش به اندازه آن حیوان غیرت داشته باشیم. لا اله الا الله. اگر این غیرت نباشد، دوباره بساط فساد، «منصور» و «قاتل» هر کی را اسیر، هر کی را میکشی، کار عالم به کجا میکشد. دست دختر امیرالمومنین **علیهالسلام** را بردند در مجلس یزید. یک دانه باغیرت نبود آنجا بلند اعتراض کند. یک روضه برای باغیرتها. طولانی نیست ولی میدانم با این روضه طولانی مدت شعلهور میشوید. آتش در مجلس یزید. یک حرامی نگاه کرد به یکی از این بچهها. روضه من کوتاه است ولی شما زیاد فریاد بزنید. زیاد گریه کنید. در لحن، میگوید این حرامی نگاه نشان داد این دختربچه را. گفت: «یزید، این بچه را چند به من میفروشی؟» بچه پرید در بغل عمهاش زینب. گفت: «عمه، یتیم بودنم کم بود، میخواهند من را به کنیزی ببرند؟» فدای امام سجاد **علیهالسلام** شوم. بس است. چه صحنهها که، چه حرفها که نشنید. کاش کمک اقدام مثل امیرالمومنین **علیهالسلام** داشتیم. دلم نمیآید نگویم. یک مدینه این شبها دلمان پر زد. فدای آن غیرت اللهی بشوم که دستش را بستند. جلو چشم اش. فرمود: «کل آن سپاهتان برای من حلال میشود بخواهم بکشم که یک دانه مسلمان را».
اگر این شکلی دختر رسول الله **صلیالله علیه و آله** جلو چشمش این شکلی شد. تا... اَلا لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
بسماللهالرحمنالرحیم.
صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
«اَللّهُمَّ اِنی اَسالُکَ بِحَقِّ مَن ظَلَمتُهُ اَن لا تَجعَلَ ظُلمَتی عَلَی اَحدٍ مِن هَذِهِ الاُمَّةِ اِلا و نَصرَهُ اِلاّ اَنتَ».
دیشب اواخر، یک نکتهای را اشاره کردیم و کمی بیشتر به داستان انتقام امام حسین **علیهالسلام** بپردازیم.
داستان، شکلگیری دو جبهه است. انتقام از افراد نیست، انتقام جریان است، جریان این انتقام، همه این جریان انتقام برای نابودی این جریان است و این تفاوت با قصاص دارد. البته قصاص نسبت به افراد است، ولی انتقام جریان است، نه نابودی افراد. آن فردی که یا جنایت، آن فرد قصاص میشود، او یک بحثی است. ولی اینجا در داستان انتقام، انتقام نسبت به جریان ظالم است که خب این جریان ظالمین، آن خط مقدمش پیشانی جریان و به طور خاصتر و دقیقتر، جریان سفیانی است.
خب، ما در مورد سفیانی، حالا آن عزیزانی که از ما چیزهایی را شنیدند، اینها سه سالی هست که بحث سفیانی را به طور جدی مطرح کردیم. از همان اول طوفان الاقصی مطالبی عرض شد (۱۴۰۲) و توضیح آن عبارتی که رهبر شهیدمان فرمود: «فلسطین، کلید رمزآلود فرج اسلامی است» که خب، مطالبی همان سال اکثر عزیزان هم لابد شنیدند که بحثهایی که مربوط به قضیه اسرائیل و ورود ایران بود، آن مطالب مال مهر یا آبان ۱۴۰۲، سه سال پیش. و درگیر شدن منطقه و شکلگیری جریانی از سوریه برای اینکه کمربند شود برای دفاع نسبت به یهود. خب حالا بعد سه سال این تصویر خیلی برایمان شفافتر است. ما البته ادعا نداریم که این زمان، زمانه ماست، نه ادعای افرادی را داریم، نه ادعا داریم این زمان لزوماً زمانهای است که مثلاً ما چند ماه تا ظهور فاصله داریم، همچین ادعایی نداریم. نه ادعا داریم که مثلاً فلانی سفیانی است و مثلاً فلان اتفاق، خروج سفیانی است. نسبت به اینها ادعایی نداریم، تطبیقی نداریم. ولی نقشه ذهنی داریم، نقشهای است که اهل بیت **علیهمالسلام** فرمودند. البته امید هم داریم که همین اتفاقات بشود، همان چیزی که به ما وعده دادند که خب خیلی رنگ و بوی آن قضا در آن زیاد است. در یک روایتی هم دارد: «سفیانی و یمانی، مثل دو تا اسب سواری که دارند مسابقه میدهند این شکلی با هم شتابان و همعرض همدیگر».
خب اتفاقاتی که دارد رقم میخورد در منطقه ما، واقعاً شگفتانگیز است. مثل این: ما طول تاریخ یک جریانی از شام آرام آرام دارد سر بیرون میآورد. یک جریانی از یمن آرام آرام دارد سر بیرون میآورد. و این منطقه کامل در همان حال و هوایی است که میشود امید داشت حال و هوای قبل از ظهور است انشاءالله. و جالب این است که نابودی دولت یهود در منطقه هم گفتند توسط کسانی است که برای انتقام هستند، ولی قبل از ظهور. پس ما یک انتقام قبل از ظهور هم داریم. بنده این روایتش را آوردهام، حالا هر چقدر وقت بشود میگویم. امشب و فردا شب که شب آخر است، دیگر نتیجهگیری بحث و بحثهای خیلی مهمی داریم، انشاءالله برسیم انجام بدهیم. خیلی امشب و فردا شب و بنده نگرانم که نرسیم این نکات را بگوییم.
پس یک نکته مهم این است که داستان، داستان جبههبندی است. خب در مورد این زیاد صحبت شد در جلسات گذشته که محدود به افراد نباید باشد. داستان، داستان انتقام، داستان ظهور، داستان انتقام هم داستان وقایع قبل از ظهور است. داستان انتقام در یک بستر انتقام است. این قضای پرچم انتقام، پرچم "یا لثارات الحسین" و این سوی این انتقام به سمت شام و فلسطین است. روایاتی دارد. در کامل الزیارات هم روایت بعد ببینم حالا اگر بخواهم بخوانم، ولی اصلیترین جریانی که در این نبرد، آنهایی که میخواهند انتقام بگیرند با اینها درگیر میشوند، جریان سفیانی است.
حالا جریان سفیانی داستانش چیست؟ ببینید این کشوقوس قضایای تاریخی، اتفاقاتی که رخ داده در این جنگها، بر اساس بعضی روایات، بر اساس تحلیلهایی که ما در روایاتمان داریم، این همهاش داستانش داستان انتقام بوده. از اول داستان انتقام بوده تا آخر داستان انتقام. حتی قضیه کربلا هم قضیه انتقام بوده. حتی کشتن امام حسین **علیهالسلام** هم به خاطر انتقام بوده. اینش جالب است. خود امام حسین **علیهالسلام** بابت یک انتقامی کشته شده و باز انتقامی از امام حسین گرفته خواهد شد. این انتقامها بین دو تا جبهه است. آن خط مقدم جبههای که قرار است انتقام بگیرد، اهل بیت **علیهمالسلام** هستند، بنی هاشم. و خط مقدم جبههای که قرار است ازش انتقام گرفته بشود، آل ابیسفیان، جبهه سفیانی. بگذارید من چند تا روایت برایتان بخوانم، بحث را آرام آرام پیش ببریم. یک نکته عجیبی که در روایت داریم این است که اصلاً خود سفیانی هم برای انتقام قیام میکند. عجیب است. با پرچم انتقام قیام میکند. سفیانی هم میخواهد انتقام بگیرد. این در مورد سفیانی کمتر گفته میشود. بنده پارسال ده شب در مورد سفیانی مطالبی را عرض کردم. البته قبلش هم در مورد سفیانی گفته بودیم، ولی پارسال یک دهه مفصل، «شجره شوم»، بحثی که داشتیم در مورد سفیانی، خب مطالبی عرض کردم. این مطلب آنجا اشاره شد. حالا آن بحثهای به شام و اینها که خب مفصل به بخشهای مربوط به شام و اینها و بنیامیه به طور خاص. این بحث در تکمیل آن مباحث است.
داستان شکلگیری سفیانی چیست؟ در این منطقه و قبل از این، این داستان، داستان انتقام است. اینی هم که آدم جمع میکند بر محور و خودش یک پرچم انتقام در برابر پرچم انتقام قبل از ظهور، هم پرچم انتقام بعد از ظهور. در واقع انگار آن نبرد آخرالزمانی، نبرد انتقامی است. اینها نکات مهمی است. پیرامونش، دور و برش دعوای سر خاک و زمین و این حرفها هم هست. جنگهای حالا ایدئولوژیک، جنگهای مثلاً ملیتی اینجور چیزها هم آن دور و بر هست. کلاً که فضای قبل از ظهور، فضای آشوب است. کل کره زمین جنگ. هنوز ما الان در روزهای خوبشیم. اگر این روزها منتهی بشود انشاءالله به قضایای قبل از ظهور، سراسر آتش است. مخصوصاً یک آتش مهمی بین ارمنستان و آذربایجان که در غیبت نعمانی روایتی دارد که فعلاً نمیخواهم بهش بپردازم. و توصیفاتی که از اهل بیت **علیهمالسلام** رسیده، آن طرف آتش، این طرف آتش است. پاکستان، هندوستان و چین و این طرف آن طرف. یأجوج و مأجوج که احتمالاً دو تا کره باشند، کره شمالی و کره جنوبی. و خود روم، کشورهای اروپایی و غربی. "حرج الروم"، گرفتاریهایی دارند. حالا در حد درگیری و هم گرفتاریهای از هم پاشیدگی کشور و "مارقة الروم" و این اتفاقات. به هر حال، دنیا آن زمانهای که ظهور اتفاق میافتد سراسر آشوب است. سراسر، سراسر همه جا. مرکز فتنه و جنگ هم شام است. آتش از اینجا شعلهور میشود، تمام دنیا را درگیر میکند تا یک جا، آتشش هم آرام میشود، دوباره از شام یک آتشی، یک جای دیگر شعلهور میشود.
عجیب است. حالا در این اتفاقات، محور این دعواها و جنگها، جنگ انتقامی، جنگ ایدئولوژیک و انتقام است. این رأس این جنگ است و این یک طرف، خونخواهان امام حسین **علیهالسلام** و البته تعبیری که دارد این است که حالا اگر بخواهم این عبارت را بگویم شما باید بگویید خونخواهی از اهل بیت پیامبر **صلیالله علیه و آله** که این عبارت، عبارت معنای خاصی دارد. معلوم میشود که برای اهل بیت **علیهمالسلام** به معنای وسیع، حالا سادات، بنی هاشم، یک خونخواهی دارد شکل میگیرد و آن جریان خونخواهی که شکل میگیرد، به قدس میرسد و کار قدس را یکسره میکند. دولت یهود را نابود میکند قبل از ظهور که در یک روایت دیگر میفرمایند که این پرچم از قم توسط قمیها، جریانی که این اتفاق را رقم میزند قمیها هستند. پس معلوم میشود این قمیها که اسرائیل را حالا به تعبیری دولت یهود را نابود میکنند و این نابودی دولت یهود قبل از ظهور اتفاق میافتد. آن چیزی که انگیزه اینهاست و اینها را حرکت میدهد تا آنجا میرساند، داستان انتقام "وَتَرِ وَتَرِ پیامبر" یعنی خونخواهی اهل بیت **علیهمالسلام**.
این یک قضیه. آنور هم سفیانی پرچمی بلند میکند، آن هم پرچمش پرچم انتقام است. اول من این روایت را بگویم. این روایت جزو روایتهای بسیار سخت است در مورد سفیانی که معمولاً افراد سکوت کردهاند. به این روایت که رسیدهاند میگویند: «آقا معلوم نیست چی میخواهد بگوید». دو تا روایت هم هست از دو تا کتاب که معتبرترین کتب در مورد مهدویت هستند. هم یکیش در غیبت نعمانی است که یک چیز گفته، یکیش در کمال الدین صدوقی است که یک چیز دیگر گفته. معتبرترین کتب در مورد امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** دو تا عبارت مختلف با یک مضمون و بسیار شگفتانگیز و پر رمز و راز. بخوانیم، برویم جلو.
روایت اول در غیبت نعمانی صفحه ۳۰۶. روایت دارد که محمد بن مسلم از امام باقر **علیهالسلام** نقل میکند. حضرت میفرمایند که: «از سفیانی، احمر اشقر از صورت، چشم زاغی دارد». چهره او سفیانی این شکلی است. «لَم یَعبُدِ اللهَ قَطّ»، یک لحظه هم خدا را نپرستیده. «وَ لَم یَرِم مَکَّةَ وَ لا مَدینَةَ»، نه مکه را تا حالا دیده، نه مدینه را. سفیانی همچین شخصیتی است. نه حج رفته، نه مکه رفته، نه مدینه رفته که یک عده میخواستند به این جولانی تطبیق بدهند. جولانی مکه رفته. نه! میخواستند به آن عبدالله اردن تطبیق بدهند. آن بدبخت هم مکه و مدینه... حالا یک عده دیگر به ترامپ این را تطبیق بدهند. میگویند: «صورت سرخی دارد و چشمهای زاغی دارد و این حرفها». البته ویژگیها بهش تطبیق پیدا میکند، ولی آن عبارت آخر کمی بحث را عوض میکند. تا حالا پس مکه و مدینه را ندیده، خدا را نپرستیده. ولی یک عبارت اینجا هست: «یَقُولُ یا رَبِّ سَأْرَی وَ النَّارَ، یا رَبِّ سَأْرَی وَ النَّارَ». این شعارش است، حرفش این است، حرف سفیانی است. میگوید: «خدایا انتقامم را میخواهم، حتی شده به آتش».
این آقا از آن عبارتهای سخت است، از آن روایتهای بسیار دشوار است در بحثهای مربوط به سفیانی، بحثهای مهدوی. یعنی چی؟ حالا انشاءالله امشب به عنایت الهی یکم توضیح میدهیم. به نظرم یک پردهای از این بحث برداشته میشود. خیلی مهم است امشب. جزو بحثهای بسیار مهممان است. نه فقط این دهه، این جلسات کلاً جزو بحثهای بسیار مهم طول عمر بنده است. این بحثی که امشب مطرح میشود، بحث بسیار کامل و دقیقی است. نه چون من دارم میگویم، به خاطر روایاتش.
پس سفیانی شعارش چیست؟ میگوید: «خدایا همانی که خدا را نپرستیده تا حالا». میگوید: «خدایا انتقامم و آتش، انتقامم و آتش». اینجا چند تا معنا میشود گفت. اول در مورد آن آتش، شاید منظور این باشد که انتقامم، ولو به اینکه آتش بشود، جنگ بشود. این آتش معنایش جنگ است. یک معنایی که بعضی دیگر گفتند، گفتند: «ولو به اینکه جهنم بروم، آتش جهنم مرا بسوزاند، من انتقامم را میگیرم». خب این از آتش. انتقامش دیگر چیست؟ این آن چیزی است که تویش ماندهاند. عزیزانی ماندهاند که یعنی بحثی نیست خیلی نسبت بهش در حالی که کلید اصلی داستان سفیانی اینجاست. «انتقامم». انتقام چیش را میخواهد بگیرد؟ شاید مثلاً افرادی از دور و بریهایش کشته شدهاند، رفقایش کشته شدهاند، از سپاه و تشکیلاتش کشته شدهاند، میخواهد انتقام اینها را بگیرد. یک برداشت این است. ولی یک برداشت دیگر هم هست که این یک انتقام تاریخی است. این برداشت دوم، احتمال دوم میخواهم با چند تا روایت تکمیل بکنم و اثبات بکنم انشاءالله.
ولایت، برویم سراغ چند تا روایت دیگر ببینیم کار به کجا میکشد. این روایت اول بود در غیبت نعمانی. در کتاب کمال الدین شیخ صدوق که این کتاب را ایشان به سفارش امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** نوشته. میگوید حضرت را دیدم در خواب. حضرت فرمودند: «چرا چیزی نمینویسی؟» برای که حالا خوابش هم مفصل است. خود شیخ صدوق به دعای امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** اصلاً به دنیا آمده. پدر ایشان درخواست و بعد این کتاب را ایشان مینویسد. کتاب فوقالعادهای هم هست. یکی از قویترین کتب در مورد امام زمان **عجلالله فرجه الشریف**، کمال الدین و تمام. در جلد دومش صفحه ۶۵۱. روایت غیبت نعمانی از محمد بن مسلم بود، از امام باقر **علیهالسلام**. این روایت در کمال الدین شیخ صدوق از عمر بن یزید از امام صادق **علیهالسلام** است. دقت کنید. میگوید حضرت فرمود: «اِنَّکَ لَو رَأَیتَ السُّفیانِیَّ لَرَأَیتَهُ اَخبَثَ النّاسِ». فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، خبیثترین آدمها را دیدهای». یعنی یک جوری است که همه تصدیق میکنند که از این خبیثتر نیست. البته اینها خب واقعاً به ترامپ صدق میکند. ولی آن داستان آن انتقام قضیه را تعیین میکند. هرچند که اصلاً کلاً در این فضا رفتن که این اونه یا این اینه، کلاً اشتباه است. «اَشقَر اَحمَر اَزرَق»، همان ویژگیهای چهره. سرخی دارد، چشمهای زاغی دارد و اینها. «یَقُولُ یا رَبِّ سَأْرِی سَأْرِی ثُمَّ النَّارَ». شعارش هم این است. میگوید: «خدایا انتقامم، انتقامم، بعدش آتش، بعدش آتش». که از این فهمیده میشود شاید منظور همان آتش جهنم است. یعنی: «آقا من پای این انتقامم ایستادهام، حتی میخواهم به جهنم کشیده شوم. سَأْرِی، سَأْرِی. انتقامم، انتقامم».
بعد حضرت فرمودند: «قَد بَلَغَ مِن خُبسِهِ اَنَّهُ یُدفَنُ اُمَّ وُلِدٍ لَهُ». تعابیر عجیبی است. فرمود: «از خباثت سفیانی این است که یک اُمّولدی دارد». بگذارید اول من روایت را تکمیل کنم بعد اُمّولد را توضیح میدهم. «یک اُمّولدی دارد که از ترس اینکه یک وقتی لو نرود، اُمّولدش را میگیرد، زندهبهگور میکند». سفیانی از ترس اینکه لوش ندهند اُمّولد یعنی چی آقا؟ یکجور کنیز زمان قدیم که کنیز و اینها داشتند. یک وقت طرف ازدواج میکرد که خب مشخص بود. یک وقت هم یک کنیزی را میگرفت برای اینکه از این بچهدار بشود. بعد آن بچه که به دنیا آمد چون مادرش آزاد بود، برده نبود. این بچه که به دنیا میآمد از طریق این بچه مادرش هم آزاد میشد. به این میگویند اُمّولد. حالا امروزی یک چیزی بهتان بگویم بخندید، خستگیهایتان هم در برود. این عربستان که رونالدو رفته بود برای فوتبال، کارتی که برای زن صادر کرده بودند، خب این دوستدختر رونالدو بود، ولی مادر بچههای رونالدو هم بود. همسر شرعیاش نباید همسر قانونی مثلاً اروپاییاش هم نبود. اینها مانده بودند که برای زن این الان چی باید بنویسند؟ همسر که نمیشود نوشت. در کارت مانده بودند چی باید بنویسند واسش. نوشته بودند «اُمّولد». اصطلاح قدیمی زمان پیغمبر. قشنگ هم است. یعنی برای فهم این روایت هم قشنگ است. این زنش نیست ولی مادر بچههایش است. دوستدخترش است که مادر بچههایش. حالا سفیانی اُمّولد را میگیرد، میکشد.
اُمّولد این دو تا معنا میتواند داشته باشد: یکی اُمّولدش یعنی مادر بچههایش، یعنی دوستدخترش که همسر شرعیاش نیست ولی بچه دارد ازش. یک معنا. یک معنای دیگرش هم این است که اُمّولد خودش. یعنی خودش بچه این خانم که این همسر شرعی باباش مثلاً نبوده، دوست مثلاً باباش بوده و بچه از آن خانم به دنیا آمده. یا اُمّولد بچههایش که مادرشان نیست ولی یعنی همسر شرعی این نیست ولی مادر آنها هست. خلاصه میفرماید: «از خباثت سفیانی این است که اُمّولدش را میگیرد زندهبهگور میکند که یک وقت لو نرود». این از خباثتش. شعارش چیست؟ میگوید: «انتقامم، انتقامم». خب شد دو تا روایت. دو تا روایتی که کمی کمک کرد برای فهمیدن اینکه آقا این موجود، موجود کثیفی است. اهل خدا و پیغمبر و دین و این حرفها نیست. روشن است. حتی حاضر است که بگیرد همچین کسی را زندهبهگور بکند. نه خدا را پرستیده، نه خدا را قبول دارد ولی به دنبال انتقام است. انتقامش هم پس به خاطر خدا نیست ولی رنگ و بویی از انتقام دارد.
خب این تا اینجایش. حالا باید برویم کشف بکنیم این داستان انتقام سفیانی چیست. دو تا روایت تا الان خواندیم. برویم سراغ روایت سوم. چهار پنج تا روایت. اینها را کنار هم میچینیم، یکهو یک چیز عجیبی این وسط کشف میشود. برویم جلو آرام آرام. دو تا روایت معلوم شد پس سفیانی شعار، شعار انتقام است. یک روایت دیگر است این هم مال شیخ صدوق است در کتاب معانی الاخبار. در معانی الاخبار صفحه ۳۴۶ امام صادق **علیهالسلام** فرمود: «ما و خانواده ابوسفیان دو تا خانواده بودیم. تُعادینَا فِینَا». ما سر خدا با هم جنگ داشتیم، دعوا داشتیم. «قُلْنَا صَدَقَ اللهُ وَ قَالُوا کَذَبَ اللهُ». ما گفتیم خدا راست میگوید. خانواده ابوسفیان گفتند خدا دروغ میگوید. یک دعوای خانوادگی، یک جبههبندی است بین اهل بیت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** با اهل بیت ابوسفیان. محور هم سر خود خداست. ما قبول داریم صادق بودن خدا را. اینها تکذیب میکنند. اینها دروغگو میدانند. این داستان ما با آل ابوسفیان خودش میخواهد بشود بستر تاریخ. چی میشود؟ «قَاتَلَ اَبُوسُفیانَ رَسُولَ اللهِ». ابوسفیان با پیغمبر **صلیالله علیه و آله** جنگید. «قَاتَلَ مُعاوِیةَ عَلِیَّ بنَ اَبِی طَالِبٍ». معاویه با امیرالمومنین **علیهالسلام** جنگید. البته با امام حسن **علیهالسلام** جنگید و «قَاتَلَ یَزیدَ بنَ مُعاوِیةَ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ». یزید بن معاویه با امام حسین **علیهالسلام** جنگید. آخر این داستان دعوای بنی هاشم جریان و جبهه سفیانی کجاست؟ و «السُّفیانی و قَاتِلَ القَائِمِ». آخرش دعوا و درگیری سفیانی با امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** است. با همان عنوان قیامکننده.
پس آقا تاریخ، یعنی درگیری این دو تا جبهه. تاریخ اسلام، یعنی درگیری این دو تا جبهه. از اول که پیغمبر **صلیالله علیه و آله** آمده، ابوسفیان آنور سر درآورد. هرچی هم آمده جلو این فرزندان اینها با همدیگر درگیر شدهاند. پس داستان سفیانی ادامه دعوای یزید و امام حسین **علیهالسلام** است. ادامه دعوای معاویه با امیرالمومنین **علیهالسلام** است. ادامه دعوای ابوسفیان و پیغمبر **صلیالله علیه و آله** است. قبول؟ درست است؟ بله.
بروم سراغ آن روایت اصلی که این شاهکار قضیه است. روایت چهارم در کتاب تفسیر قمی جلد ۲ صفحه ۸۶. این اول یک آیه قرآن دارد. من باید کمی آیه قرآنش را توضیح بدهم چون ذیل این آیه در تفسیر قمی این مطلب را گفته، بعد مطلب با همدیگر خیلی مطلب فوقالعاده است. یعنی محرم امسال شما یک طرف این روایتی که میشنوید همان طرف روایت، ممکن است حالا برای بعضیهایتان خاص نباشد ولی اگر برای کسی خاص بود این روایت یک طرف محرمتان یک طرف دیگر میرود.
اول آیه قرآن میفرماید که: «وَ مَن عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ». در سوره مبارکه حج. «اگه کسی آمد عقوبت بکند به مثل آن عقوبتی که شده». یعنی به یک کسی ظلم کردند، حقی را از دستش درآوردند، آسیبی بهش زدند. این میخواهد به همان اندازه که بهش آسیب خورده آسیب بزند. خوب گوش بدهید. من کمی میخواهم در مورد این آیه صحبت بکنم. کمی تحلیل روز هم داشته باشیم. حیفم میآید. فرمود: «اگه کسی آسیب ببیند به همان میزانی که آسیب دیده بخواهد جبران، تلافی بکند، تقاص بگیرد». ثُمَّ... خوب.
اولاً اینکه خدا اجازه داده در آیات دیگری هم هست که انشاءالله امشب اگه وقت شد، امشب نشد فردا شب میخوانم که وقتی کسی مظلوم واقع میشود، حقش خورده میشود، خدا اجازه داده این حقش را بگیرد، تلافی کند. خدا تلافی را... حالا اینی که میخواهد تلافی بکند، میرود تلافی بکند بیشتر بهش ظلم میکنند. این میخواهد تقاص بگیرد. نه تنها نمیگذارند تقاص بگیرد، بلکه دوباره یکی دیگر میزنند. «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ مِثْلَ مَا عُوقِبَ». الان شرایط ما شرایط این آیه است. به ناحق رهبرمان را کشتند. میخواهیم انتقام بگیریم. انتقام که میخواهیم بگیریم، نمیگذارند. یک ضربه سنگینتر به ما میزنند. این را خدای متعال در قرآن وعده داده. فرمود: «وقتی شرایط این شکلی شد شما خواستید تقاص بگیرید، آن تقاص که پس نمیدهد هیچی، در برابر تقاص گرفتن بیشتر بهت ظلم میکند». اینجا من چه کار میکنم؟ «لَیَنْصُرَنَّهُ اللهُ». بهبه! «قطعاً قطعاً همچین کسی را من نصرت میکنم». ما در آستانه نصرت قطعی خدای متعال هستیم. اگر مسئولینمان عقلشان برسد، اگر نترسند. مردم نمیترسند. عقلشان میرسد. انشاءالله مسئولینمان هم همینطور خواهند بود. اگر هم نیستند از این مردم میترسند لااقل. انشاءالله.
ما الان در شرایطی هستیم که اولاً پرچم انتقام بلند کردیم که خدای ما اجازه داده و اصل این انتقام گرفتن را فرموده: «اِنَّهُ کَانَ مَنصُورًا» که فردا شب در موردش صحبت میکنم که: «وقتی برای خونی که به ناحق ریخته شده اقدام میکنند، من اینها را کمک میکنم». خدا وعده نصرت داده به کسی که میخواهد انتقام بگیرد. نه انتقام شخصی. در مورد انتقام شخصی چند شب پیش صحبت کردیم. مسئله شخصی آقا به ماشین ما زده، چه میدانم، بشکه رد میشده، اثاثکشی میکرده، اثاثش گرفته به در خانهمان. حالا تقاص باید بگیریم. اینجا جای عفو است، جای گذشت است. هرچند همانجا اصل تقاص گرفتن اشکالی ندارد ولی اصلش در مسئله شخصی عفو است، گذشت است. ببخش تا خدا ببخشدت. ولی وقتی مسئله اعتقادی است، جنبه حقیقی دیگر ندارد، جنبه حقوقی دارد. به خاطر دینت است، به خاطر عقیدت است. یک وقت به خاطر ایمانت دارد با تو کاری میکند. بعد دیگر سر شخص تو هم نیست. به کل جبهه مؤمنین میخواهد آسیب بزند. مثل کاری که با رهبر شهیدمان کردند. برای نابودی جبهه مقاومت، برای نابودی دین است. برای اضمحلال کل مؤمنین است. اینجا باید انتقام بگیری. وقتی شروع میکنی به انتقام گرفتن: «اِنَّهُ کَانَ مَنصُورًا». خدا... و این یک وعده. میروی انتقام بگیری، بیشتر بهت ظلم میکنند. «لَیَنْصُرَنَّهُ اللهُ». آنجا فرمود: «اِنَّهُ کَانَ...». آنهایی که اهل زبان عربیاند میفهمند تفاوتها را. اینجا با سه تا تأکید. لام تأکید، نون تأکید ثقیله که دو تا محسوب میشود. «لاَ یَنصُرُ» قطعاً قطعاً خدا نصرتتان میکند.
ما در این انتقامی که برای رهبر شهیدمان میخواهیم بگیریم، چهار تا تضمین از قرآن داریم که خدا کمکتان میکند. یک تضمین دیگر هم که در سوره مبارکه فتح داده، فرموده: «اگه شما حمله نکنید، آنها به ظلم به شما حمله کنند، "یُوَلُّوکُمْ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیرًا"». هم دُمشان را روی کولشان میگذارند، فرار میکنند. هم میبینند هیچکس کمکشان نمیکند. این شد پنج تا وعده. دیگر آقا چی باید بگوید خدا؟ دیگر من که کسی کافر باشد، قرآن را قبول نداشته باشد... پنج تا تضمین داده در شرایطی که ما هستیم، قطعاً پیروزیم. اگر بفهمند یک عده. نه، آخه محاصره دریایی. آخه نفت نمیتوانیم بفروشیم. بودجه نداریم. حقوق بازنشستهها را یکی بیاید بگوید چه کار کنیم. اینها گرفتارمان میکنند. این مرحله، مرحله یا فهمیدن اینهاست یا عبور از اینهاست. مرحله سختی است. به تعبیری فتنه مسئولین است. انشاءالله که میفهمند. انشاءالله دردسر برای ما درست نمیکنند. دردسر بخواهند درست کنند برای همیشه به زبالهدان تاریخ پیوستند. انشاءالله.
دردسر بودن یک قاعده کلی برای همیشه تاریخ دارد میدهد که اگر کسی بهش آسیب رسید، خواست آسیب را تلافی بکند. آمد تلافی بکند، دوباره بهش ظلم کردند، قطعاً قطعاً من کمکشان میکنم. این از این. حالا در تفسیر قمی چی میگوید؟ یک قضیه تاریخی. این دیوانه میکند آدم را. نگاه شما را به داستان تاریخ عوض میکند. بگذارید من بخوانم. در تفسیر قمی میگوید که: «این داستان در مورد...» اوه اوه! چی شد؟ اصلاً کجا دارد میرود روایت؟ میگوید: «اینها ریختند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند». خوب دل بدهید. من اول عبارتها را نخوانم. یک توضیح از بیرون بدهم بعد عبارت را بخوانم، کیف کنید.
اولین کسی که ظلم کرد، دیگر که بود؟ آنهایی بودند که تصمیم گرفتند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. دارالندوه را یادتان هست؟ دور هم جمع شدند، جلسه گذاشتند. اولین و آخرین انتخاباتی که در عربستان سعودی برگزار شد، یادتان هست دیگر؟ رأیگیری کردند: «با پیغمبر **صلیالله علیه و آله** چه کار کنیم؟» قرار شد از هر قبیله یک نفر بیاید بریزند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. این را که میدانید دیگر؟ هم که یکی از آن کسانی که در دارالندوه بود کی بود؟ ابوسفیان. یکی دیگرشان ابولهب بود. دیشب گفتم ابولهب و ابوسفیان یک جایی قضیهشان به هم ربط دارد. اینجاست. ابولهب بود، دیگران بودند، فرزندان ابوسفیان بودند ولی سردمدار اصلیشان عمدتاً ابوسفیان بود. اینها جمع شدند، برنامهریزی کردند، قرار شد بریزند کار پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را یکسره کنند. در خانه پیغمبر **صلیالله علیه و آله** جمع شدند و قضیه که همهتان بلدید. کی به جای پیغمبر **صلیالله علیه و آله** خوابید؟ امیرالمومنین **علیهالسلام**. پیغمبر **صلیالله علیه و آله** رفتند غار ثور. سه روز در غار بودند که آنجا خدای متعال میفرماید: «شما هم اگر کمکش نکنید، کارد به استخوان برسد آخرش خودم کمک میکنم». مثل غار ثور که همهتان پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را رها کردید. هیچکس نبود کمکش کند. من کمکش کردم. البته امیرالمومنین **علیهالسلام** یک جور دیگر کمک کرد.
حالا این شد داستان دست درازی به پیغمبر **صلیالله علیه و آله**. این اتفاق اول. اینها تصمیم گرفتند به قتل پیغمبر **صلیالله علیه و آله**. همه کار هم کردند. بله موفق نشدند به خاطر اینکه تقدیر الهی به این بود. وگرنه هر غلطی که برای این قتل باید انجام میدادند، انجام دادند. این ضربه اولی است که آنها زدند. خوب داشته باشید. چقدر تحلیل تاریخیش فوقالعاده است. این ضربه اول. این ضربه اول را من از اینها انتقام گرفتم. کجا؟ جنگ بدر. انتقام من بود. از اینهایی که نقشه قتل پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را کشیدند، توطئه کردند که یکیش ابوسفیان و آل ابوسفیان بودند. من در جنگ بدر چه کار کردم؟ اکثر سران اینها را به درک واصل کردم. بیشتر اینها کشته شدند. گندههای اینها کشته شدند. کمر اینها شکست. یک شکست مفتضحانه تاریخی عجیب که بخش عمدهاش هم به شمشیر امیرالمومنین **علیهالسلام** در جنگ بدر رقم خورد که ملک بین زمین و آسمان صدا زد: «لا فتی إلا علی، لا سیف إلا ذوالفقار». دماری از روزگار اینها درآورد. آن شمشیر انتقام، شمشیر امیرالمومنین **علیهالسلام** بود. این شد پس ضربه اول را آنها زدند. خدا انتقام گرفت در بدر از اینها. و اینها دنبال انتقام بدر بودند. از بعد رحلت و شهادت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** دنبال انتقام بدر بودند. کی به خیال خودشان موفق شدند انتقام بدر را بگیرند؟ همه با هم بگویید: کربلا. کیف میکنید با مطلب یا نه؟
این روایت در تفسیر قمی است. میخوانم برایتان عبارت را. یزید چرا امام حسین **علیهالسلام** را کشت؟ بله، یکیش بیعت نکرد و این حرفها. اصل قضیه این بود. این دو تا جبهه با هم دعوا دارند، درگیرند و میخواهند انتقام بگیرند. هی او یک ضربهای میزند، این انتقام میگیرد. این انتقام میگیرد، او ضربه میزند. این دعوا ادامه دارد. ریختند پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. انتقام گرفته خدا در بدر. گندههای اینها کشته شدند. انتقام میگیرند در کربلا. حالا این انتقام آخر که انتقام بدر و کربلا است، میشود جنگ آخر. میشود جنگ امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** و سفیانی. گرفتی چی شد؟ پس آن جمله که سفیانی میگفت: «انتقامم، انتقامم». معلوم شد معنایش چیست؟ این دنبال آن انتقام تاریخی است. انتقام کشتهشدگان آل ابوسفیان را میخواهد بگیرد. همه این تاریخ، همه اتفاقاتی که افتادهاند اینجا هست. حتی انتقام آنهایی که مختار کشت هم میخواهد بگیرد. انتقام همه این اتفاقات. اول رسول الله **صلیالله علیه و آله** که حالا شد قضایای آن دارالندوه و بدر و فلان و اینها. تا این آخر. انتقام همه را میخواهد بگیرد. اینور هم امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** انتقام همه اینها را میخواهد بگیرد. این شد داستان تاریخ.
حالا شاهد این کجاست؟ این روایت معروفی که کمتر هم گفته میشود، اشعار معروف یزید ملعون. بخوانم؟ میگوید وقتی که قریش پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را از مکه بیرون کردند، پیغمبر **صلیالله علیه و آله** به سمت غار رفت و «طَلَبُوهُ لِیَقتُلُونَ». اینها ول نکردند. تا پشت غار هم آمدند که پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند. پیغمبر **صلیالله علیه و آله** از غار گذاشتند رفتند مدینه. اینها باز دوباره تا مدینه رفتند که پیغمبر **صلیالله علیه و آله** را بکشند که شد جنگ بدر. پس اینها دنبال قتل پیغمبر **صلیالله علیه و آله** بودند. در بدر ازشان انتقام گرفته شد. «فَعَاقَبَهُمْ اللهُ یَوْمَ بَدْرٍ». چی شد؟ عتبه و شیبه و ولید و ابوجهل و حنظله بن ابوسفیان و دیگران کشته شدند. این یک مرحله از انتقام بود. «فَلَمَّا قَبَضَ رَسُولُ اللهِ»، پیغمبر **صلیالله علیه و آله** که از دنیا رفتند، «طَلَبُوا بِدِمَائِهِمْ». اینها دوباره شروع کردند انتقام کشتههای بدر را بخواهند بگیرند. موفق نشدند تا کی؟ «فَقُتِلَ الْحُسَیْنُ». امام حسین **علیهالسلام** کشته شد و اهل بیت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** بقیه و عدواناً. البته همه این اتفاقاتی که رخ داد هم مرتبط با همان جنگ صفین هم همانی است. شهادت امام حسین **علیهالسلام** هم همانی است. ولی نقطه اوجی که اینها احساس کردند انتقام گرفتند کجا بود؟ کربلا.
وقتی سر این روضهای که همه شنیدیم، سر مبارک امام حسین **علیهالسلام** را برای یزید آورد. بیاحترامیهایی که یزید کرد. چند بیت شعر خواند. میدانید یزید یکی از شعرای بزرگ عرب است. قریحه شعریش بسیار قوی است. این مصرع معروف: «اَلا یا اَیُّهَا السَّاقی اَدِر کَاسًا وَ نَاوِلْهَا» مال یزید است که دیوان حافظ با این شروع میشود. این مال یزید است. قریحه شعری خیلی قوی بوده. شروع کرد این اتفاق را به زبان شعر گفت. چی گفت؟ گفت:
«لَیْتَ اَشْیَاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا
کاش بزرگهای من که در بدر بودند اینجا بودند، میدیدند.
جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْاَسَلِ
میدیدند بیتابی خزرج را از فرود نیزهها.
فَهَرْقُوا ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تُشَأْ
بعد میگفتند: چرا، ای یزید، بد نکن.
لَسْتُ مِنْ خَنْدَفٍ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ
من از خندف نیستم اگر انتقام نگیرم.
مِن بَنِی اَحْمَدَ مَا کَانُوا فَعَلُوا
اگر من از فرزندان احمد صلیالله علیه و آله انتقام کاری که کردهاند را نگیرم.»
به قول ماها: «بچه بابام نیستم». این حرف کیست؟ حرف یزید است. کربلا را چه شکلی معرفی میکند؟ میگوید: «من انتقام بدر را گرفتم. اگر انتقام را تا آخر نگیرم، بچه بابام نیستم». من دنبال «قَدْ قَتَلْنَا الْقُرْمَ مِنْ سَادَاتِهِمْ وَ عَدَّلَ الْبَدْرُ فَعْتَدِلْ» دیگر «یر به یر» شدیم با قضیه بدر. کاری کردم که «یر به یر» شد، سر به سر شد. انتقام بدر را گرفتم.
پس داستان اهل بیت پیغمبر **صلیالله علیه و آله** و اهل بیت ابوسفیان، داستان زد و خورد انتقام است. داستان امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** و سفیانی، داستان انتقام نهایی است. اینجا دیگر به ترامپ و امثال ترامپ نمیخورد. این یک پرچمی میخواهد که انتقام در آن باشد. انتقام عثمان در آن باشد. انتقام دینی در آن باشد. یک پرچمی میخواهد با رنگ و بوی مقدسات اهل سنت. البته دست کسی که هرکی نگاه میکند میبیند این آدم هیچ تقیدی ندارد. هیچ رحم و مروت و انصاف و هیچ نشانهای از خداپرستی در این نیست. به امثال ترامپ و اینها نمیخورد. نخ! از سمت شام هم میآید که حالا داستانش مفصل است. پنج تا منطقه را دست میگیرد که یک بخشیش لبنان است. یک بخشیش فلسطین است. یک بخشیش اردن است. این پنج تا منطقه را که دست میگیرد، از آن روزی که دست میگیرد نه ماه مفصل است. از این طرف جریان خراسانی به سمت او حمله میکند. از آن طرف جریان یمانی به سمت او حمله میکند. سه تایشان در یک روز حرکتشان و نهضتشان و پرچمشان بلند میشود. در یک ماه و یک روز سه تا جریان یکهو حرکت. منطقه خیلی تعابیر عجیبی دارد. همه اینها هم بر محور انتقام است. اینور انتقام امام حسین **علیهالسلام** و کشتههای حسینی. آنور انتقام کشتههای یزیدی و بنیسفیان. این شد آن روایت عجیب و فوقالعادهای که گره این بحث را باز میکند.
پس این یک قضیه کشدار است. البته امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** با جبهه اینها درگیر است. این دعوای با این جبهه یک چیز عجیبی است. ولی یک روایت را بگذارید من بخوانم. حیفم میآید از نهجالبلاغه است. میدانید که نهجالبلاغه خیلی در بورس است. بعضیها باهاش رأی میآورند و از زبانشان هم نمیافتد و اینها. من میخواهم یک چند کلمه از نهجالبلاغه بخوانم. انشاءالله به گوش مسئولینمان هم برسد. قشنگ به دردشان میخورد. شماها هم بشنوید بدانید نهجالبلاغه اینهاست. بهتان قناری رنگ نکنند، فولکس واگن بهتان بدهند. نهجالبلاغه اینهاست. این را بشنوید. ممکن است باورتان هم نشود ولی به خدا اینها در نهجالبلاغه است. خطبه ۱۷۲ نهجالبلاغه. این را یادگاری داشته باشید. به دردتان هم میخورد. خیلی هم عبارات فوقالعادهای دارد. البته کسی نه من فتوا میدهم بر اساس این عبارت نهجالبلاغه، نه کسی حق دارد بر اساس این عبارت بخواهد کار خاصی انجام بدهد. ولی این را بشنوید. اسم نهجالبلاغه در ذهنتان باشد.
امیرالمومنین **علیهالسلام** بعد از قضیه اصحاب جمل و اینها که جنگ جمل، اینها ریختند بصره و مأمور امیرالمومنین **علیهالسلام** را گرفتند و بلا سرش آوردند و یک تعدادی را هم کشتند. یک تعدادی را هم کیا بودند؟ اصحاب جمل، طلحه و زبیر و عایشه و اینها. بله. امیرالمومنین **علیهالسلام** یک خطبهای دارند. خطبه ۱۷۲. چند تا جمله میگویند. من دیگر آن روایتهای دیگری که میخواستم امشب بگویم نگفتم. به جای آنها این را میگویم. این مقدمه بحث فردا شبمان باشد. بحث فردا تکمیل این است. میگوید که امیرالمومنین **علیهالسلام** فرمود که: «شماها آمدید و لشکر کشیدید و وارد منطقه حکومت من شدید و رفتید سر وقت نیروی ما و به قول ما استاندار و استانداری و پاسگاه و این حرفها». شما یاد چی میافتید؟ یاد قضیه دیماه. حالا این جنگ هم که البته سر جای خودش. قضیه دیماه. عبارتها را بشنوید. فرمود: «فَوَاللهِ، بَه بَه! جانم فدای امیرالمومنین **علیهالسلام** و فدای غربت نهجالبلاغه! فَوَاللهِ لَو لَم یُصیبوا مِنَ المُسلِمینَ اِلا رَجُلاً واحِداً». «یک لشکر آدم آوردید. چند صد نفر، چند هزار نفر راه افتادید. رفتید به قول ما سمت مراکز دولتی و حکومتی. اگر والله قسم، اگر همهتان با هم... اوه عجب عبارتی! اگر همهتان با هم فقط یک دانه مسلمان میکشتید، یک مرد میکشتید، متعمدین لقتله، قتل عمد روی این انجام میدادید بلا جور، بدون اینکه این کاری کرده باشد، کسی را نکشته، جرمی انجام نداده. نه مرتد است، نه کسی را کشته. چون نیروی حکومت بوده، چون سرباز بوده، چون بسیجی بوده، پاسدار بوده، استاندار بوده، در استانداری بوده، در شهرداری بوده». دیگر حالا اگر بیمارستان و اینها بوده که هیچی. چیزهایی که در دیماه دیدید. «به خدا قسم اگر این همه آدمی که راه انداختید فقط یک نفر را میکشتید بدون جرم، وَاللهِ قَسَم، لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذَلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ». «به خدا قسم در ازای این، برای من حلال بود کل آن آدمهایی که راه افتادید رفتید پشت استانداری را همهتان را بکشم».
مسئولین ما چه کار کردند؟ همه کشتههای دیماه را اسمشان را زدند شهید! تمام. همه شدند شهید. رهبر انقلاب آمد گفت: «بابا چهار دستهاند. یک عده حمله کردند، میخواستند بگیرند، کشته شدند. آنها هیچی». یک بسته گروه دیگر. «یک گروه بسیجی بودند. بهترین شهدا. گروه رهگذر بودند. توسط تروریست معلوم نیست کی زده. اینها را ما شهید میدانیم». چقدر این مرد بزرگ بود. چقدر این مرد بزرگ بود. کلام امیرالمومنین **علیهالسلام** در نهجالبلاغه این است: «ده هزار نفر بیاییم پشت استانداری، یک نفر هم بکشید، تمام ده هزارتایتان را میکشم». «یک نفر را بکشید، همهتان را میکشم». این فرق میکند با اینکه پنج نفر بریزند سر یک نفر بکشند. قتل شخصی و اینها. آن فرق میکند. بله، اگر در خیابان دعوا میشود، این چاقو میکشد، آن چاقو میکشد، این رفقایش میآیند، همه با هم میزنند، آنجا نمیشود پنج نفر را کشت. آنجا یک نفر است. اگر بقیه را هم بخواهند قصاص بکنند باید دیه بدهند و داستان هم دارد. آن مال قتل شخصی. این مال براندازی است. این مال کودتاست. حالا الان که دارد همه جا را میزند، مسئول ما میگویند: «برگردید به تفاهم. نکن این کار را. زدی دوباره پاسگاه. نگو! کار بکنیم. گفتگو میکنیم. محاصره دریایی. احترام...». خدا غیرت بدهد به مسئولین. همین نهجالبلاغه را لااقل بخوانند. همین دهنتان نمیافتد بخوانید؟ ببینید چی دارد.
فرمود: «همهشان را قصاص میکردم». چرا؟ «اذ هضروه فلم ینکرو». ممکن است بگویید: «آقا بقیه که نکشتند، نگاه میکردند». غلط کردی نگاه میکردی. وقتی یک دانه بسیجی را داشتند میکشتند بماند که اینها مشارکت میکردند، با هم میزدند، سیمان میزدند. میگوید: «ایستادهای نگاه میکردی؟ من میزنمت. کشتنت برای من حلال است برای اینکه تو شریک قتل هستی. برای اینکه جبههبندی کردید». قصاص و انتقام اینجا جبههای است. این را داشته باشید. فردا میخواهم توضیح بدهم امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** این شکلی قصاص میکند. هر کسی که تبری از قاتل نکرده را قصاص میکند. نه فقط آنهایی که مشارکت داشتند. بله، ما الان در زمانه غیبت و غربت و اینهاییم. گرفتار، دست و بالمون بسته است. امام منصورمان انشاءالله میآید، انتقام آنجا معنا پیدا میکند. بالاترین زورمان را داریم میزنیم که داد بزنند بگویند: «ما قصاص میکنیم». آن مسئولی که در مناظرهها میگفت: «این آقا، این یکی کاندیدا، رئیسجمهور. من میکشم کنار، این رئیسجمهور بشود، اگر رشد هشت درصدی نیاورد اعدامش». الان داریم بهش میگوییم: «جان مادرت ترامپ را اعدام کن». لااقل بگو: «میخواهیم اعدامش کنیم». شما یک مشت جنگطلبید. جنگ را که آنها راه انداختند. ما میخواهیم دفاع کنیم. سر وقت ناموس تو نیایند؟ میگوید: «جنگ دوست داری؟ برو لبنان. تو تجاوز دوست داری؟ برو». دوست نداریم جنگ نشود. تو تجاوز دوست داری؟ کاندیدای ریاست جمهوری میگفتیم: «اعدام بشود قاتل رهبرت». تو لااقل بگو برنامهای برایش داریم. نه، اینها تنش ایجاد میکنند. حرفها زشت است.
امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** چه شکلی انتقام میگیرد؟ میگوید در آن قتلی که دیگران برائت نکردند، همه آنهایی که برائت نکردند به عنوان شریک قتل اعدام میشوند. «کوفته» دیگری بگذارید. نه آنهایی که به عمو ترامپشان گفتند بزن. آنهایی که دیدند رهبری شهید شد، هیچ واکنشی به ترامپ و نتانیاهو نشان ندادند، اینها شریک قتلاند. اینها انتقام میشوند. هلهله کردند آنهایی که قاتلاند. آنهایی که واکنش نشان ندادند تا به حال هیچی نگفتند. چقدر ما سلبریتی داریم. چقدر آدم مفتخور داریم. یک کلمه تا حالا واکنش نشان نداده. نه نسبت به رهبر، نه نسبت به بچههای میناب قتل. ما دست و بالمون بسته است. نمیتوانیم درست انتقام بگیریم. بگذار امام منصورمان بیاید. آنجا یک عده صدایشان در میآید که این چه امامی است؟ چقدر خون میریزد. حرکت میکند. این روزهاست که ما نتوانستیم درست انجام بدهیم که این همه داریم کشته میدهیم. آن روز که انتقام درست گرفته میشود، دیگر کسی جرئت نمیکند حرف از تهدید رهبری بزند. رهبرت را تهدید کنند. رهبرت در متنش بنویسد من باشم یا نباشم. هیچکس یک کلمه حرف نزند. من نسبت به این رهبر، نسبت به رهبر قبلی که کشتند شما اسمتان چیست؟ دو زار غیرت انشاءالله در آدمها، در ماها باشد. از خیلیها توقع نداریم. غیرت ماها گرفته نشود. سر وقت همه اینهایی که در قتل شریک بودند میآییم سراغ همهشان میآییم. هرکی لایک کرد، هرکی کامنت گذاشت، هرکی تشکر کرد، هرکی درخواست کرد و حتی هرکی سکوت کرد. امیرالمومنین **علیهالسلام** فرمود: «کل آن سپاه بیاید من قصاص میکنم چون دیدم دارند میکشند و سکوت کردند». تمام این سران اروپایی که میدانستند ترامپ میخواهد بزند و سکوت کردند، شریک قتل هستند. تا امروز هم واکنش نداشته. واکنش پیدا کند. داشته باشد. واکنش را فردا امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** بیاید، حسابت با کرام الکاتبینها.
فرمود: «پیغمبر **صلیالله علیه و آله** رحمتاً آمد ولی امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** نقمت میآید». با شمشیر میآید. لپتان را میکشد. امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** برای قصاص میآید. آقا اینجوری نگویید. امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** را ترسناک نشان ندهید. همین ترسناک نشان ندادیم که امامانمان را یکی یکی کشتیم. قرار نیست این یکی دیگر گودال قتلگاه برود. یک شمشیری دارد. دیگر کسی جرئت نمیکند تهدیدش کند. کسی به فکرش نمیآید بکشدش. برای همین میتواند حکومت کند. این راز اقتدار امام زمان **عجلالله فرجه الشریف** است. این باید با پرچم انتقام پیش بیاید. قبل از ظهور. این دمتان شما مردم گرم. این پرچم را بلند کردید و انشاءالله نمیگذارید من عرضم را تمام کنم. روضهام را بخوانم. این غیر از واکنش نشان دادن اندازه آن بندگانی که در کربلا بودند. فرمود: «پیکر پاره پاره حسین **علیهالسلام** من روی خاک گرم بیابان میافتد. درندگان بیابان میآیند دورش ازش دفاع، ازش مراقبت میکنند. وحوش فی الفلوات، درندههای بیابان». کی وقت کسی دیگر جسارت، تعدی نکند. کاش به اندازه آن حیوان غیرت داشته باشیم. لا اله الا الله. اگر این غیرت نباشد، دوباره بساط فساد، «منصور» و «قاتل» هر کی را اسیر، هر کی را میکشی، کار عالم به کجا میکشد. دست دختر امیرالمومنین **علیهالسلام** را بردند در مجلس یزید. یک دانه باغیرت نبود آنجا بلند اعتراض کند. یک روضه برای باغیرتها. طولانی نیست ولی میدانم با این روضه طولانی مدت شعلهور میشوید. آتش در مجلس یزید. یک حرامی نگاه کرد به یکی از این بچهها. روضه من کوتاه است ولی شما زیاد فریاد بزنید. زیاد گریه کنید. در لحن، میگوید این حرامی نگاه نشان داد این دختربچه را. گفت: «یزید، این بچه را چند به من میفروشی؟» بچه پرید در بغل عمهاش زینب. گفت: «عمه، یتیم بودنم کم بود، میخواهند من را به کنیزی ببرند؟» فدای امام سجاد **علیهالسلام** شوم. بس است. چه صحنهها که، چه حرفها که نشنید. کاش کمک اقدام مثل امیرالمومنین **علیهالسلام** داشتیم. دلم نمیآید نگویم. یک مدینه این شبها دلمان پر زد. فدای آن غیرت اللهی بشوم که دستش را بستند. جلو چشم اش. فرمود: «کل آن سپاهتان برای من حلال میشود بخواهم بکشم که یک دانه مسلمان را».
اگر این شکلی دختر رسول الله **صلیالله علیه و آله** جلو چشمش این شکلی شد. تا... اَلا لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
نظرات کاربران