جلسه بیستم: امام زمان علیهالسلام و پایان پرونده کربلا
معرفی
شرح آیاتی در تبیین مفهوم نصرت و جهاد.[ 2:30 ]
داستان انتقام تشنگی عثمان از امیرالمؤمنین و امام حسین (ع)![ 6:20 ]
عقَبهی بنی عباس و نقش آنها در تقابل با اهلبیت(ع).[ 11:40 ]
امام منصور؛ امام نصرت شده از جانب خدا برای انتقام تمدنیست.[ 14:25 ]
جریان غضب الهیِ نازل شده بر قوم ثمود، به جرم گناه یک نفر![ 23:10 ]
ملاک اسراف در انتقام؛ حق و ناحق بودن موضع افراد است، نه تعداد مقتولین![ 30:50 ]
پرچم خونخواهیِ «یالثاراتالحسین»؛ پرچمی فراملیتی و فراقومی.[ 37:30 ]
ردّپای عشق به اباعبدالله(ع)، در تشییع رهبر شهید و پیادهرویهای اربعین![ 38:10 ]
روضه؛ ضجّهی آسمان و زمین در سوگ پیکر پارهپاره پیغمبر اکرم در گودال قتلگاه!…[ 46:00 ]
داستان انتقام تشنگی عثمان از امیرالمؤمنین و امام حسین (ع)![ 6:20 ]
عقَبهی بنی عباس و نقش آنها در تقابل با اهلبیت(ع).[ 11:40 ]
امام منصور؛ امام نصرت شده از جانب خدا برای انتقام تمدنیست.[ 14:25 ]
جریان غضب الهیِ نازل شده بر قوم ثمود، به جرم گناه یک نفر![ 23:10 ]
ملاک اسراف در انتقام؛ حق و ناحق بودن موضع افراد است، نه تعداد مقتولین![ 30:50 ]
پرچم خونخواهیِ «یالثاراتالحسین»؛ پرچمی فراملیتی و فراقومی.[ 37:30 ]
ردّپای عشق به اباعبدالله(ع)، در تشییع رهبر شهید و پیادهرویهای اربعین![ 38:10 ]
روضه؛ ضجّهی آسمان و زمین در سوگ پیکر پارهپاره پیغمبر اکرم در گودال قتلگاه!…[ 46:00 ]
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.»
در زیارت عاشورا، بحث انتقام امام حسین (علیه السلام) دو بار و با دو عبارت مختلف مطرح شده است: یک بار گفته میشود «طلبت ثارک مع امام منصور»، و بار دیگر «طلبت ثارک مع امام مهدی». در یک جا حرف از انتقام امام حسین (علیه السلام) است و در جای دیگر حرف از انتقام خودمان. آنجا که حرف از انتقام امام حسین (علیه السلام) است، امام «منصور» ذکر میشود. البته هر دو در مورد امام زمان (عج) با دو عبارت مختلف هستند.
آنجا که حرف از انتقام خودمان است، امام «مهدی» میگوییم؛ امام مهدی، یعنی امام هدایت شده. معنای این واضح و مشخص است. اما امام «منصور» یعنی چه؟ امامی که یاری شده است. معنای این چیست؟ و اصلاً چرا به ایشان امام منصور گفته میشود؟ این یاری چه یاری است؟ خدای متعال این امام را یاری کرده است. معنایش این است. چند آیه در قرآن کریم داریم و نصری که مربوط به این قضیه است. تقریباً چهار آیه است که امشب، اگر برسیم، مرور میکنیم و تماماً به قضیه کربلا، امام حسین (علیه السلام) و امام زمان (عج) مربوط است. امام منصور بودن امام زمان (عج) به خاطر همین آیات است.
آیه اول، آیه ای است که دیشب با هم مرور کردیم؛ در سوره مبارکه حج، آیه «وَ مَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ». اگر کسی آسیبی بهش زده شود، بخواهد انتقام بگیرد و تلافی بکند، اقدام میکند برای تلافی. دوباره به او تجاوز میشود، ظلم میشود، آسیب زده میشود. اینجا آنجایی است که خدا قطعاً کمک خواهد کرد. دیشب قضیه را از تفسیر قمی نقل کردم. این آیه را یک دایره وسیع تاریخی برایش معین کردهاند که اصلاً داستان پیامبر و جبهه سفیانی، از اولش تا آخرش، به این آیه مربوط است و همش داستان انتقام است.
آنها انتقامهای جاهلی و توهمی خودشان را میخواستند بگیرند. پیامبر و اهلبیت (علیهم السلام) هم انتقام حقیقی و واقعی خودشان را میخواستند. آنها انتقامشان به این بوده که «به بتهای ما بیاحترامی کردی و مثلاً ما را از نون خوردن انداختی، مقدسات ما را توهین کردی، دین ما را مثلاً آسیب زدی.» همان که در قضیه فرعون، وقتی موسی (علیه السلام) قیام کرد و حرف از خدا و این حرفها زد، طرفدارهای فرعون بهش میگفتند که هم به فرعون و هم به دیگران میگفتند که «بیایید موسی را آتیشش بزنید. حرقوه و انصروا آلهتکم؛ آلهه خودتون، خداهاتونو کمک کنید.» آنها برای این اقدام میکردند. آن هم میشود یک نوع انتقام؛ انتقام توهمی، انتقام احمقانه و جاهلانه. میخواستند از موسی انتقام بگیرند که «تو باعث شدی به خدای ما توهین بشه، خدایگان ما رو تو اهانت کردی، از رونق افتاد.»
پس جبهه باطل هم دنبال انتقام است. میبینید این ترامپ کثیف سر تا پا نجاست را که خدا ورش دارد به همین زودی انشاءالله. این هی میآید و میگوید «این سلیمانی را من انتقام سرباز آمریکایی را ازش گرفتم.» نمیگوید جنایت کردم، میگوید «انتقام». اینها همیشه میخواهند یک مظلومنمایی بکنند و بگویند «اون یک ظلمی به ما کرده، اون یک تعدی کرده، ما در برابرش ایستادیم و دستش را کوتاه کردیم.» این چند باری که این چند سال در مورد شهادت حاج قاسم حرف میزند، همش حرفش از این است که «من انتقام گرفتم. او داشت به ما آسیب میزد، سربازای ما رو میکشت، به مراکز ما حمله میکرد. انتقام گرفتم.» شر این جبهه سفیانی، جبهه کفر، اینها هم دنبال انتقاماند؛ ولی انتقام احمقانه و دروغین.
از اول هم که میخواستند پیامبر را بکشند، میخواستند انتقام خدایگانشان را بگیرند و «انصروا آلهتکم». فرعون هم از موسی (علیه السلام) میخواست انتقام بگیرد، از آن ساحران انتقام گرفت. اینها همش انتقام است. بحث مفصلی است. ابوسفیان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواست انتقام بگیرد. معاویه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) میخواست انتقام بگیرد. معاویه میخواست انتقام عثمان را بگیرد و جنگ صفین را با پیراهن عثمان، پیراهن خونین عثمان، راه انداخت. خندهدار این است که خود افرادی از بنیامیه دخیل بودند در قتل عثمان. خندهدار و گریهدارش این است که آن کسی که مانع قتل عثمان بود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. حضرت نمیگذاشتند او را بکشند. البته یک تعدادی هم این وسط بودند، تحریک شده بودند، عصبانی بودند و تا حدودی هم حق داشتند در عصبانیتشان. ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) راضی نبودند به اینکه عثمان کشته شود. اینها دخیل شدند در قتل عثمان، مثل طلحه و زبیر و دیگران. آب را به روی عثمان بستند و میخواستند او را تشنه بکشند.
در صفین، وقتی آب را به روی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بستند، گفتند «به انتقام اینکه آقا جون ما رو تشنه کشتن، آب را میبندیم به روی سپاه علی بن ابیطالب (علیه السلام).» در کربلا که آب را به روی امام حسین (علیه السلام) بستند، به انتقام این بود که عثمان را تشنه کشتهاند. عجیبش، دردناکش، سوگواریش اینجاست. میگفتند «آب را به روی علی و سپاهش میبندیم، آب را به روی حسین و سپاهش میبندیم، به انتقام آقا جونمون جناب عثمان که گرفتند و مظلومانه و تشنه کشتنش.» و حالا داستان چی بود؟ داستان این بود که وقتی آب را بستند به روی عثمان که با مخالفت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، چه کسی آب فرستاد که مخفیانه ببرند به عثمان برسانند تا تشنه نماند؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام)! آب را به چه کسانی دادند که ببرند و برسانند تا عثمان تشنه نماند؟ به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)! عجیب نیست برایتان؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) آب داده به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که «ببرید به این آقا برسانید. گلایه داریم، به حق اعتراض داریم، انتقاد داریم، ولی آدمیزاد را برای چی تشنهاش کنیم؟ برای چی آب را رویش ببندیم؟ برای چی حقش را ازش بگیریم؟» بعد به انتقام این، از خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) تقاص بگیرند و آب را ببندند! خیلی اینها تاریخ سراسر درس است و هم درسه و هم پند.
پس ابوسفیان انتقام گرفت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). معاویه انتقام گرفت از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، انتقام عثمان را. یزید انتقام گرفت از امام حسین (علیه السلام). «لستُ من خندف ان لم انتقم...» اشعار یزید ملعون. «بچه بابام نیستم اگه انتقام نگیرم از بنیاحمد.» انتقام بد را نگیر، انتقام بد را. و سفیانی هم انتقام میگیرد، انتقام چه کسی را؟ انتقام تمام این داستانهایی که در طول تاریخ شده، جریانهایی که حالا سر بنیامیه آمده، بهطور مشخصش همین قضیه عثمان، قضیه بدر و اینها، تا همش، تا همه این قضایای تاریخی که بین بنیهاشم و بنیامیه. البته دعوا، دعوای بین بنیامیه و بنیهاشم نیست. دعوای بین حق و باطل است. آن دو تا جریانی که پیشرانند، پیشقراولند، سردمدارند، پرچم دارند، این دو تا جریان برای جبهه حق بنیهاشم، برای جبهه باطل بنیامیه.
حالا یکی از عزیزان دیشب بعد جلسه سوال کرد: «بنیعباس چی میشه این وسط؟» بدبختی این است که بنیعباس بنیهاشماند. خودشان بنیعباساند، همشان سیدند. اینو کجای دلمون بگذاریم؟ سید مامون و سید هارونالرشید و سید منصور دوانیقی و اینها را چکارشان کنیم؟ اینها همشان سیدند. قاتلهای اهلبیت (علیهم السلام) همه سید بودند. مامونی که شما میگید، مامون سید است. هارونالرشید که لعنش میکنی، سید است. سید یعنی چه؟ یعنی بنیهاشم. هاشمی؛ این فامیلی هاشمی که معمولاً برای سادات هست. بنیهاشم سیدند. سادات فقط بچههای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند، سادات بنیهاشم. هاشم جد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که قبر ایشان کجاست؟ در شهر غزه است. همین غزه ای که با خاک یکسانش کردند. یک سری اخبار تاریخی دلالت بر این دارد که از همان اول داستان، ترور را یهودیها داشتند. چون محل زندگی یهود، غزه پایگاه زندگیشان بود از اول. البته خلیفه دوم اینها را فرستاد آنجا به سرزمین موعودشان. در دوران خلیفه دوم، از مدینه مثلاً به حسب ظاهر اخراج شدند ولی در واقع رفتند به سرزمین موعودشان. و بعد هم دیگه همه داستان جنگها و شرارتها از همان غزه، محل زندگی یهود بود.
حضرت هاشم، دیگران، ابوطالب، عبدالمطلب، اینها خوب تجارت میکردند. محل تجارت آنجا بود. لب دریا بود. با کشتی به اروپا و... صادرات و واردات و اینها داشتند. منطقهاش هم منطقه حاصلخیزی بود، برعکس سرزمین حجاز که خشک و بیآب و علف بود. چوب داشت، آب داشت، امکانات در شام زیاد بود. برای تجارت آنجا میرفتند. حضرت هاشم، جد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، را به احتمال زیاد همان جا ترور کردند و همان جا دفن شد. عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به احتمال زیاد ترور بیولوژیک کردند. ایشان در مسیر برگشت از دنیا رفت. ایشان هم مال سفر شام بود. خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که در خردسالی رفت شام، میخواستند بکشند. اینها حساس بودند روی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).
حالا غرضم این بود که این جناب هاشم، هاشم فرزندانی دارد، نسلی دارد. یک بخش حضرت عبدالمطلب و این عبدالمطلب فرزندانی دارد. یکیش عبدالله، پدر پیامبر. یکی ابوطالب، پدر امیرالمؤمنین. یکی عباس است، پدر بنیعباس. خوب، سوال دوستمون که بنیعباس چی میشه؟ بنیعباس، خیر سرشان، بنیهاشماند. خیر سرشان، خدا ورشان دارد. و اینها در آخرالزمان اتفاقاً نقش کلیدی دارند. در عراق مثلاً بنیعباس، البته خب، رمزآلود اینها گفته شده. خیلی ما دقیق نمیدانیم اینها کیاند و چیاند و آیا با همین اسم یا فقط نسلشان به آنها میخورد. مثلاً یک دولتی در عراق ما از بنیعباس خواهیم داشت قبل از ظهور و اتفاقاتی را این بنیعباس قبل از ظهور رقم میزنند. عمدتاً هم به نفع دشمن و عمدتاً شریک با بنیامیه. خندهدار این است که بنیعباس خودشان به عنوان انتقام از بنیامیه آمدند حکومت دست گرفتند. برایتان جالب نیست؟ بنیعباس که آمدند، به اسم انتقام از بنیامیه و دفاع از بنیهاشم آمدند، ولی تعداد جنایاتی که اینها کردند، بیشتر از بنیامیه بود. تعداد امامانی که اینها کشتند، بیشتر از بنیامیه بود. بیشتر اهلبیت (علیهم السلام) ما را بنیعباس کشتند. خیلی عجیب است. اینها!
بنیامیه کیا را کشتند؟ امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را کشتند. امام حسن (علیه السلام) را معاویه کشت. امام حسین (علیه السلام) را یزید. و البته امام سجاد (علیه السلام) را هم بنیامیه کشتند. بنیعباس کیا را کشتند؟ امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، امام کاظم (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام)، امام هادی (علیه السلام)، امام نقی. بنیعباس به اسم چی؟ به اسم اینکه روبروی بنیامیه بایستند و از اهلبیت (علیهم السلام) دفاع کنند. این بنیعباس هم در آخرالزمان نقشهایی دارند، ولی اینها غربال میشوند. آنهاشان که واقعاً علقه دارند به بنیهاشم، میآیند سمت بنیهاشم. یک تعدادیشان هم میروند سمت بنیامیه. این وسط بنیعباس موضوعیت ندارد. داستان همان داستان بنیهاشم و بنیامیه است.
خب، این انتقامگیریها، این زد و خوردها، یک نصرت نهایی دارد. آن انتقام آخری که گرفته میشود، دیگر کار تمام میشود. پرونده بنیامیه و بنیعباس و همه این کوفت و زهر مارها جمع میشود در این نصرت نهایی، توسط این امام نهایی. این امام نهایی میشود امام منصور. خدا کمکش میکند. در چی کمکش میکند؟ در گرفتن این انتقام آخر کمکش میکند. این انتقام آخر هم دیگر در حد قصاص چهار تا فرد نیست. انتقام نسبت به کل این... حالا حرف زیاد است. امشب هم شب آخر این دهه است. به چی میرسیم؟ به هر حال، امام منصور یعنی این. یعنی امامی که خدا نصرتش کرده برای این انتقام. «ثم الله.»
واسه همین، در تفسیر قمی، بعد داستان یزید، انتقام بدر و اینها، این جمله را میگوید. میگوید «من عاقب» یعنی رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم)، «بمثل ما عوقب به» یعنی حسین (علیه السلام)، «ارادوا أن یقتلوه ثم بغی علیه لینصرنه الله» یعنی «بالقائم من ولده.» نصرت را خدا با چه کسی میگیرد؟ با امام زمان (عج). آن نصرت آخری که بعد این زد و خوردهای انتقامهای واقعی که میسر نشد و انتقامهای توهمی که آنها میگرفتند، آخرش یک انتقام واقعی گرفته میشود. آن توسط امام زمان (عج) است. انتقام واقعی که گرفته میشود، دیگر مثل این انتقامهای ما و احکام ظاهری و احکام فردی و اینها نیست. یک انتقام، انتقام تمدنی است. این قتل، قتل تمدنی است. قتل خیابانی نیست که یک نفر را پنج نفر ریختند سرش، چاقو زدند، مثل این آرمان علیوردی، مظلوم شهید ما. پدرش به بنده میگفت: «یک گرفتاری که داریم سر این است که میگویند آقا بردند کوچه تاریک، لامپ نبوده، دوربین نبوده، معلوم نیست کی اینو کشته؟ پنج نفر بودند، ده نفر بودند که میدانند این ده نفر بچه را زدند ولی نمیدانند این با ضربه کدامشان شهید شده.»
دیگر حالا درد دل مفصلی میکرد پدر این شهید عزیز بزرگوار. دلش هم خون بود، مادرش هم همینطور. خدا انشاءالله قاتلینش را و قاتلین بقیه شهدا را به سزای اعمالشان به همین زودی زود برساند. پول هم دارند، حمایت هم میشوند. بحث دِیه هم که مطرح شده بوده، سریع آمدند گفتند: «آره، بله، اینقدر میلیارد ما میدهیم، تک تک اینها را آزاد میکنیم.» هم وثیقههای کلان برای آنها گذاشتند، چند ده میلیاردی، ۵۰ میلیارد وثیقه برای هر کدامشان. حمایت میشوند دیگر. معلوم است از کجا حمایت میشوند. آدم معمولی که نبودند اینها. قاتل ولی چون نمیدانند کی آن ضربه آخر را زده و کشته، میگویند هیچ کس را نمیشود قصاص کرد. میشود مثلاً دیه گرفت و حالا احکام یا با شرایط و اینها. البته الان مثل اینکه از یک طریق دیگر پرونده اینها دارد پیش میرود به عنوان مفسد فیالارض و محارب و اینها. انشاءالله آن چیزی که مستحقشان است برای تک تکشان حاصل بشود.
اینها در مورد قتل فردی است، قتل خیابانی. آن قتل تمدنی دیگر داستانش این نیست. قتل تمدنی را میفرماید: «کسی که رضایت داشته باشد، من قاتل فرضش میکنم.» نه فقط رضایت، «کسی که تبری نکند، من قاتل میدانم.» آیاتی هم دارد. الان من چون از این آیات نمیخواهم رد بشوم، اگر باز این آیات تمام شد و وقت شد، میخوانم برایتان هم روایاتش را هم آیاتش را. آن کلام دیشب امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ۱۷۲ هم خاطرتان باشد دیگر. فرمود: «من تک تک اینهایی که آمدند، کل این سپاهی که حمله کردند، ولو یک نفر را کشته، ولو یک نفر قاتل باشد، یک نفر مقتول باشد، ولو ده هزار نفر ریختند مثلاً یک مرکزی، استانداری، فرمانداری، یک نفر قتل را انجام داد، یک نفر، من تمام ده هزار تا را میتوانم اعدام کنم. حلال برای من است. لحِلّی قتل الجیش کله. کل این سپاه را میتوانم اعدام کنم.» چرا؟ چون همه با هم آمدند، حضور داشتند، شاهد بودند، مانع نشدند، راضی بودند.
قتل تمدنی، قتل جریانی، قتل جبههای این شکلی است. یک جبهه با یک جبهه درگیر شده، نه دو نفر آدم. یک نفر با یک نفر در خیابان حالا سر نان بوده، سر جای پارک بوده، سر چی بوده، این دعواهایی که پیش میآید سر چیزهای بیخ و برداش. تشتک نوشابه پرونده به سقف، خورده تو کله آن طرف مقابل، آن هم عصبانی شده، شیشه نوشابه را زده، شکونده، نصف شیشه را فرو کرده. سر یک تشت همدیگر را میکشند. حالا مثلاً فرض کن پنج نفر ریختند، این را گرفتند و زدند. قتل جریانی، قتل تمدنی، جبهه بندی که ندارد که اثر حماقت بوده، اثر وحشیگری بوده، یک موجود وحشی افتاده به جان.
ولی داستان مثلاً آن اتفاقی که توی دی ماه اتفاق افتاد که رهبر شهید ازش تعبیر کودتا کرد. با فراخوان آن موجود خبیث سرتا پا کثافت، آن سس خرسی ملعون، با حمایت آمریکا و اسرائیل. این گراهام بیاد آنجا عموشان، البته بهتر از عمو. عمو تعبیر شوهر ننهست. عمو. بله. تامبولی و اینها بینشان رایج است. عموشان آمده حمایت کرده. آمریکا پشتشان، اسرائیل پشتشان. رسماً اینترنشنال آمده گفته برید تو خیابان، سربازان آموزش دیده موساد کنار شما هستند. یادتان است اینها؟ این دیگر دعوای اعتراضی چهار تا جوان و این حرفها نیست که حالا چهار نفر را کردن چهل هزار تا، بعد چهل میلیون را کردن صد و چهل هزار تا. چهل میلیون تشییع رهبری کردند، صد و چهل هزار تا. کلاً عدد حالیشان نمیشود، نمیفهمند، تعطیلاند، بدبختها. کلاً سه چهار هزار نفر کشته شدند که تقریباً دو هزار و خردهای از مردم عادی و بسیجی و اینها بودند. این را کردن چهل هزار کشته! بد کردند. یک مشت جوان عادی، ورزشکار، کشتیگیر. آن مامان بوده، این کشتیگیر فلان بوده.
قتل جریانی را تقلیل میدهند به چهار تا آدم مظلوم که «اون هم اعتراض به حق، صد
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.»
در زیارت عاشورا، بحث انتقام امام حسین (علیه السلام) دو بار و با دو عبارت مختلف مطرح شده است: یک بار گفته میشود «طلبت ثارک مع امام منصور»، و بار دیگر «طلبت ثارک مع امام مهدی». در یک جا حرف از انتقام امام حسین (علیه السلام) است و در جای دیگر حرف از انتقام خودمان. آنجا که حرف از انتقام امام حسین (علیه السلام) است، امام «منصور» ذکر میشود. البته هر دو در مورد امام زمان (عج) با دو عبارت مختلف هستند.
آنجا که حرف از انتقام خودمان است، امام «مهدی» میگوییم؛ امام مهدی، یعنی امام هدایت شده. معنای این واضح و مشخص است. اما امام «منصور» یعنی چه؟ امامی که یاری شده است. معنای این چیست؟ و اصلاً چرا به ایشان امام منصور گفته میشود؟ این یاری چه یاری است؟ خدای متعال این امام را یاری کرده است. معنایش این است. چند آیه در قرآن کریم داریم و نصری که مربوط به این قضیه است. تقریباً چهار آیه است که امشب، اگر برسیم، مرور میکنیم و تماماً به قضیه کربلا، امام حسین (علیه السلام) و امام زمان (عج) مربوط است. امام منصور بودن امام زمان (عج) به خاطر همین آیات است.
آیه اول، آیه ای است که دیشب با هم مرور کردیم؛ در سوره مبارکه حج، آیه «وَ مَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ». اگر کسی آسیبی بهش زده شود، بخواهد انتقام بگیرد و تلافی بکند، اقدام میکند برای تلافی. دوباره به او تجاوز میشود، ظلم میشود، آسیب زده میشود. اینجا آنجایی است که خدا قطعاً کمک خواهد کرد. دیشب قضیه را از تفسیر قمی نقل کردم. این آیه را یک دایره وسیع تاریخی برایش معین کردهاند که اصلاً داستان پیامبر و جبهه سفیانی، از اولش تا آخرش، به این آیه مربوط است و همش داستان انتقام است.
آنها انتقامهای جاهلی و توهمی خودشان را میخواستند بگیرند. پیامبر و اهلبیت (علیهم السلام) هم انتقام حقیقی و واقعی خودشان را میخواستند. آنها انتقامشان به این بوده که «به بتهای ما بیاحترامی کردی و مثلاً ما را از نون خوردن انداختی، مقدسات ما را توهین کردی، دین ما را مثلاً آسیب زدی.» همان که در قضیه فرعون، وقتی موسی (علیه السلام) قیام کرد و حرف از خدا و این حرفها زد، طرفدارهای فرعون بهش میگفتند که هم به فرعون و هم به دیگران میگفتند که «بیایید موسی را آتیشش بزنید. حرقوه و انصروا آلهتکم؛ آلهه خودتون، خداهاتونو کمک کنید.» آنها برای این اقدام میکردند. آن هم میشود یک نوع انتقام؛ انتقام توهمی، انتقام احمقانه و جاهلانه. میخواستند از موسی انتقام بگیرند که «تو باعث شدی به خدای ما توهین بشه، خدایگان ما رو تو اهانت کردی، از رونق افتاد.»
پس جبهه باطل هم دنبال انتقام است. میبینید این ترامپ کثیف سر تا پا نجاست را که خدا ورش دارد به همین زودی انشاءالله. این هی میآید و میگوید «این سلیمانی را من انتقام سرباز آمریکایی را ازش گرفتم.» نمیگوید جنایت کردم، میگوید «انتقام». اینها همیشه میخواهند یک مظلومنمایی بکنند و بگویند «اون یک ظلمی به ما کرده، اون یک تعدی کرده، ما در برابرش ایستادیم و دستش را کوتاه کردیم.» این چند باری که این چند سال در مورد شهادت حاج قاسم حرف میزند، همش حرفش از این است که «من انتقام گرفتم. او داشت به ما آسیب میزد، سربازای ما رو میکشت، به مراکز ما حمله میکرد. انتقام گرفتم.» شر این جبهه سفیانی، جبهه کفر، اینها هم دنبال انتقاماند؛ ولی انتقام احمقانه و دروغین.
از اول هم که میخواستند پیامبر را بکشند، میخواستند انتقام خدایگانشان را بگیرند و «انصروا آلهتکم». فرعون هم از موسی (علیه السلام) میخواست انتقام بگیرد، از آن ساحران انتقام گرفت. اینها همش انتقام است. بحث مفصلی است. ابوسفیان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواست انتقام بگیرد. معاویه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) میخواست انتقام بگیرد. معاویه میخواست انتقام عثمان را بگیرد و جنگ صفین را با پیراهن عثمان، پیراهن خونین عثمان، راه انداخت. خندهدار این است که خود افرادی از بنیامیه دخیل بودند در قتل عثمان. خندهدار و گریهدارش این است که آن کسی که مانع قتل عثمان بود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. حضرت نمیگذاشتند او را بکشند. البته یک تعدادی هم این وسط بودند، تحریک شده بودند، عصبانی بودند و تا حدودی هم حق داشتند در عصبانیتشان. ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) راضی نبودند به اینکه عثمان کشته شود. اینها دخیل شدند در قتل عثمان، مثل طلحه و زبیر و دیگران. آب را به روی عثمان بستند و میخواستند او را تشنه بکشند.
در صفین، وقتی آب را به روی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بستند، گفتند «به انتقام اینکه آقا جون ما رو تشنه کشتن، آب را میبندیم به روی سپاه علی بن ابیطالب (علیه السلام).» در کربلا که آب را به روی امام حسین (علیه السلام) بستند، به انتقام این بود که عثمان را تشنه کشتهاند. عجیبش، دردناکش، سوگواریش اینجاست. میگفتند «آب را به روی علی و سپاهش میبندیم، آب را به روی حسین و سپاهش میبندیم، به انتقام آقا جونمون جناب عثمان که گرفتند و مظلومانه و تشنه کشتنش.» و حالا داستان چی بود؟ داستان این بود که وقتی آب را بستند به روی عثمان که با مخالفت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، چه کسی آب فرستاد که مخفیانه ببرند به عثمان برسانند تا تشنه نماند؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام)! آب را به چه کسانی دادند که ببرند و برسانند تا عثمان تشنه نماند؟ به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)! عجیب نیست برایتان؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) آب داده به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که «ببرید به این آقا برسانید. گلایه داریم، به حق اعتراض داریم، انتقاد داریم، ولی آدمیزاد را برای چی تشنهاش کنیم؟ برای چی آب را رویش ببندیم؟ برای چی حقش را ازش بگیریم؟» بعد به انتقام این، از خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) تقاص بگیرند و آب را ببندند! خیلی اینها تاریخ سراسر درس است و هم درسه و هم پند.
پس ابوسفیان انتقام گرفت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). معاویه انتقام گرفت از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، انتقام عثمان را. یزید انتقام گرفت از امام حسین (علیه السلام). «لستُ من خندف ان لم انتقم...» اشعار یزید ملعون. «بچه بابام نیستم اگه انتقام نگیرم از بنیاحمد.» انتقام بد را نگیر، انتقام بد را. و سفیانی هم انتقام میگیرد، انتقام چه کسی را؟ انتقام تمام این داستانهایی که در طول تاریخ شده، جریانهایی که حالا سر بنیامیه آمده، بهطور مشخصش همین قضیه عثمان، قضیه بدر و اینها، تا همش، تا همه این قضایای تاریخی که بین بنیهاشم و بنیامیه. البته دعوا، دعوای بین بنیامیه و بنیهاشم نیست. دعوای بین حق و باطل است. آن دو تا جریانی که پیشرانند، پیشقراولند، سردمدارند، پرچم دارند، این دو تا جریان برای جبهه حق بنیهاشم، برای جبهه باطل بنیامیه.
حالا یکی از عزیزان دیشب بعد جلسه سوال کرد: «بنیعباس چی میشه این وسط؟» بدبختی این است که بنیعباس بنیهاشماند. خودشان بنیعباساند، همشان سیدند. اینو کجای دلمون بگذاریم؟ سید مامون و سید هارونالرشید و سید منصور دوانیقی و اینها را چکارشان کنیم؟ اینها همشان سیدند. قاتلهای اهلبیت (علیهم السلام) همه سید بودند. مامونی که شما میگید، مامون سید است. هارونالرشید که لعنش میکنی، سید است. سید یعنی چه؟ یعنی بنیهاشم. هاشمی؛ این فامیلی هاشمی که معمولاً برای سادات هست. بنیهاشم سیدند. سادات فقط بچههای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند، سادات بنیهاشم. هاشم جد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که قبر ایشان کجاست؟ در شهر غزه است. همین غزه ای که با خاک یکسانش کردند. یک سری اخبار تاریخی دلالت بر این دارد که از همان اول داستان، ترور را یهودیها داشتند. چون محل زندگی یهود، غزه پایگاه زندگیشان بود از اول. البته خلیفه دوم اینها را فرستاد آنجا به سرزمین موعودشان. در دوران خلیفه دوم، از مدینه مثلاً به حسب ظاهر اخراج شدند ولی در واقع رفتند به سرزمین موعودشان. و بعد هم دیگه همه داستان جنگها و شرارتها از همان غزه، محل زندگی یهود بود.
حضرت هاشم، دیگران، ابوطالب، عبدالمطلب، اینها خوب تجارت میکردند. محل تجارت آنجا بود. لب دریا بود. با کشتی به اروپا و... صادرات و واردات و اینها داشتند. منطقهاش هم منطقه حاصلخیزی بود، برعکس سرزمین حجاز که خشک و بیآب و علف بود. چوب داشت، آب داشت، امکانات در شام زیاد بود. برای تجارت آنجا میرفتند. حضرت هاشم، جد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، را به احتمال زیاد همان جا ترور کردند و همان جا دفن شد. عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به احتمال زیاد ترور بیولوژیک کردند. ایشان در مسیر برگشت از دنیا رفت. ایشان هم مال سفر شام بود. خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که در خردسالی رفت شام، میخواستند بکشند. اینها حساس بودند روی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).
حالا غرضم این بود که این جناب هاشم، هاشم فرزندانی دارد، نسلی دارد. یک بخش حضرت عبدالمطلب و این عبدالمطلب فرزندانی دارد. یکیش عبدالله، پدر پیامبر. یکی ابوطالب، پدر امیرالمؤمنین. یکی عباس است، پدر بنیعباس. خوب، سوال دوستمون که بنیعباس چی میشه؟ بنیعباس، خیر سرشان، بنیهاشماند. خیر سرشان، خدا ورشان دارد. و اینها در آخرالزمان اتفاقاً نقش کلیدی دارند. در عراق مثلاً بنیعباس، البته خب، رمزآلود اینها گفته شده. خیلی ما دقیق نمیدانیم اینها کیاند و چیاند و آیا با همین اسم یا فقط نسلشان به آنها میخورد. مثلاً یک دولتی در عراق ما از بنیعباس خواهیم داشت قبل از ظهور و اتفاقاتی را این بنیعباس قبل از ظهور رقم میزنند. عمدتاً هم به نفع دشمن و عمدتاً شریک با بنیامیه. خندهدار این است که بنیعباس خودشان به عنوان انتقام از بنیامیه آمدند حکومت دست گرفتند. برایتان جالب نیست؟ بنیعباس که آمدند، به اسم انتقام از بنیامیه و دفاع از بنیهاشم آمدند، ولی تعداد جنایاتی که اینها کردند، بیشتر از بنیامیه بود. تعداد امامانی که اینها کشتند، بیشتر از بنیامیه بود. بیشتر اهلبیت (علیهم السلام) ما را بنیعباس کشتند. خیلی عجیب است. اینها!
بنیامیه کیا را کشتند؟ امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را کشتند. امام حسن (علیه السلام) را معاویه کشت. امام حسین (علیه السلام) را یزید. و البته امام سجاد (علیه السلام) را هم بنیامیه کشتند. بنیعباس کیا را کشتند؟ امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، امام کاظم (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام)، امام هادی (علیه السلام)، امام نقی. بنیعباس به اسم چی؟ به اسم اینکه روبروی بنیامیه بایستند و از اهلبیت (علیهم السلام) دفاع کنند. این بنیعباس هم در آخرالزمان نقشهایی دارند، ولی اینها غربال میشوند. آنهاشان که واقعاً علقه دارند به بنیهاشم، میآیند سمت بنیهاشم. یک تعدادیشان هم میروند سمت بنیامیه. این وسط بنیعباس موضوعیت ندارد. داستان همان داستان بنیهاشم و بنیامیه است.
خب، این انتقامگیریها، این زد و خوردها، یک نصرت نهایی دارد. آن انتقام آخری که گرفته میشود، دیگر کار تمام میشود. پرونده بنیامیه و بنیعباس و همه این کوفت و زهر مارها جمع میشود در این نصرت نهایی، توسط این امام نهایی. این امام نهایی میشود امام منصور. خدا کمکش میکند. در چی کمکش میکند؟ در گرفتن این انتقام آخر کمکش میکند. این انتقام آخر هم دیگر در حد قصاص چهار تا فرد نیست. انتقام نسبت به کل این... حالا حرف زیاد است. امشب هم شب آخر این دهه است. به چی میرسیم؟ به هر حال، امام منصور یعنی این. یعنی امامی که خدا نصرتش کرده برای این انتقام. «ثم الله.»
واسه همین، در تفسیر قمی، بعد داستان یزید، انتقام بدر و اینها، این جمله را میگوید. میگوید «من عاقب» یعنی رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم)، «بمثل ما عوقب به» یعنی حسین (علیه السلام)، «ارادوا أن یقتلوه ثم بغی علیه لینصرنه الله» یعنی «بالقائم من ولده.» نصرت را خدا با چه کسی میگیرد؟ با امام زمان (عج). آن نصرت آخری که بعد این زد و خوردهای انتقامهای واقعی که میسر نشد و انتقامهای توهمی که آنها میگرفتند، آخرش یک انتقام واقعی گرفته میشود. آن توسط امام زمان (عج) است. انتقام واقعی که گرفته میشود، دیگر مثل این انتقامهای ما و احکام ظاهری و احکام فردی و اینها نیست. یک انتقام، انتقام تمدنی است. این قتل، قتل تمدنی است. قتل خیابانی نیست که یک نفر را پنج نفر ریختند سرش، چاقو زدند، مثل این آرمان علیوردی، مظلوم شهید ما. پدرش به بنده میگفت: «یک گرفتاری که داریم سر این است که میگویند آقا بردند کوچه تاریک، لامپ نبوده، دوربین نبوده، معلوم نیست کی اینو کشته؟ پنج نفر بودند، ده نفر بودند که میدانند این ده نفر بچه را زدند ولی نمیدانند این با ضربه کدامشان شهید شده.»
دیگر حالا درد دل مفصلی میکرد پدر این شهید عزیز بزرگوار. دلش هم خون بود، مادرش هم همینطور. خدا انشاءالله قاتلینش را و قاتلین بقیه شهدا را به سزای اعمالشان به همین زودی زود برساند. پول هم دارند، حمایت هم میشوند. بحث دِیه هم که مطرح شده بوده، سریع آمدند گفتند: «آره، بله، اینقدر میلیارد ما میدهیم، تک تک اینها را آزاد میکنیم.» هم وثیقههای کلان برای آنها گذاشتند، چند ده میلیاردی، ۵۰ میلیارد وثیقه برای هر کدامشان. حمایت میشوند دیگر. معلوم است از کجا حمایت میشوند. آدم معمولی که نبودند اینها. قاتل ولی چون نمیدانند کی آن ضربه آخر را زده و کشته، میگویند هیچ کس را نمیشود قصاص کرد. میشود مثلاً دیه گرفت و حالا احکام یا با شرایط و اینها. البته الان مثل اینکه از یک طریق دیگر پرونده اینها دارد پیش میرود به عنوان مفسد فیالارض و محارب و اینها. انشاءالله آن چیزی که مستحقشان است برای تک تکشان حاصل بشود.
اینها در مورد قتل فردی است، قتل خیابانی. آن قتل تمدنی دیگر داستانش این نیست. قتل تمدنی را میفرماید: «کسی که رضایت داشته باشد، من قاتل فرضش میکنم.» نه فقط رضایت، «کسی که تبری نکند، من قاتل میدانم.» آیاتی هم دارد. الان من چون از این آیات نمیخواهم رد بشوم، اگر باز این آیات تمام شد و وقت شد، میخوانم برایتان هم روایاتش را هم آیاتش را. آن کلام دیشب امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ۱۷۲ هم خاطرتان باشد دیگر. فرمود: «من تک تک اینهایی که آمدند، کل این سپاهی که حمله کردند، ولو یک نفر را کشته، ولو یک نفر قاتل باشد، یک نفر مقتول باشد، ولو ده هزار نفر ریختند مثلاً یک مرکزی، استانداری، فرمانداری، یک نفر قتل را انجام داد، یک نفر، من تمام ده هزار تا را میتوانم اعدام کنم. حلال برای من است. لحِلّی قتل الجیش کله. کل این سپاه را میتوانم اعدام کنم.» چرا؟ چون همه با هم آمدند، حضور داشتند، شاهد بودند، مانع نشدند، راضی بودند.
قتل تمدنی، قتل جریانی، قتل جبههای این شکلی است. یک جبهه با یک جبهه درگیر شده، نه دو نفر آدم. یک نفر با یک نفر در خیابان حالا سر نان بوده، سر جای پارک بوده، سر چی بوده، این دعواهایی که پیش میآید سر چیزهای بیخ و برداش. تشتک نوشابه پرونده به سقف، خورده تو کله آن طرف مقابل، آن هم عصبانی شده، شیشه نوشابه را زده، شکونده، نصف شیشه را فرو کرده. سر یک تشت همدیگر را میکشند. حالا مثلاً فرض کن پنج نفر ریختند، این را گرفتند و زدند. قتل جریانی، قتل تمدنی، جبهه بندی که ندارد که اثر حماقت بوده، اثر وحشیگری بوده، یک موجود وحشی افتاده به جان.
ولی داستان مثلاً آن اتفاقی که توی دی ماه اتفاق افتاد که رهبر شهید ازش تعبیر کودتا کرد. با فراخوان آن موجود خبیث سرتا پا کثافت، آن سس خرسی ملعون، با حمایت آمریکا و اسرائیل. این گراهام بیاد آنجا عموشان، البته بهتر از عمو. عمو تعبیر شوهر ننهست. عمو. بله. تامبولی و اینها بینشان رایج است. عموشان آمده حمایت کرده. آمریکا پشتشان، اسرائیل پشتشان. رسماً اینترنشنال آمده گفته برید تو خیابان، سربازان آموزش دیده موساد کنار شما هستند. یادتان است اینها؟ این دیگر دعوای اعتراضی چهار تا جوان و این حرفها نیست که حالا چهار نفر را کردن چهل هزار تا، بعد چهل میلیون را کردن صد و چهل هزار تا. چهل میلیون تشییع رهبری کردند، صد و چهل هزار تا. کلاً عدد حالیشان نمیشود، نمیفهمند، تعطیلاند، بدبختها. کلاً سه چهار هزار نفر کشته شدند که تقریباً دو هزار و خردهای از مردم عادی و بسیجی و اینها بودند. این را کردن چهل هزار کشته! بد کردند. یک مشت جوان عادی، ورزشکار، کشتیگیر. آن مامان بوده، این کشتیگیر فلان بوده.
قتل جریانی را تقلیل میدهند به چهار تا آدم مظلوم که «اون هم اعتراض به حق، صد
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.