جلسه دویست و هشتاد و شش

جلسه دویست و هشتاد و شش

جهاد با نفس

معرفی

روایت امام صادق علیه السلام
صورت‌های مثالی متکبرین در برزخ چیست؟!
هر چه در این دنیا کوچک باشیم نزد خدا بزرگ می‌شویم.
روایت آیت الله پهلوانی در مورد رضا شاه
مردم چه کسانی را زیر پا می‌گذارند؟!
غافل شدن خدا از حساب و کتاب یعنی چه!؟
تمایل دختر به حس مادری
جلوه‌های محبت یک مادر
حرکت لفی به نشری چیست؟!
جلوه‌های مختلف تکبر در مواقف متنوع

متن کامل

‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن داوود بن فرقد عن اخیه قال سمعتُ اباعبدالله علیه السلام یقول: ان المتکبرین یجعلون فی صورِ الذرّ تتوطّعهم الناسُ حتی یفرُغ اللهُ من الحساب.»
داوود بن فرقد از برادرش نقل می‌کند که می‌گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «متکبرین در صورت‌های مورچه قرار داده می‌شوند.» این تعابیر، تعابیری است که اهل بیت دارند برای اینکه به نوعی مطالب را به مردم بفهمانند و خصوصاً شرایط و درک آن زمان. وگرنه بیان فنّی‌اش می‌شود: همین صورت مثالی. در صورت مثالی مورچه محشور می‌شوند و این صورت مثالی را دارند، در عین حالی که انسانند، مورچه دیده می‌شوند و به حساب می‌آیند در عالم ملکوت و در عالم برزخ و ما بعد برزخ. متکبرین که خودشان را بزرگ می‌دانستند، ادا در می‌آوردند، ادای بزرگ‌ها را در می‌آوردند؛ آنجا می‌فهمند که هر چقدر خودشان را بزرگ دانستند، کوچک شدند. برعکس کسانی که هر چقدر خودشان را کوچک می‌دانند، بزرگ می‌شوند. نسبت معکوسی برقرار است بین بزرگی و کوچکی که ما برای خودمان قائل باشیم، و بزرگی و کوچکی که خدای سبحان برای ما قائل باشد. به هر میزان که ما خودمان را بزرگ بدانیم، در چشم ملکوتیان و در باطن هستی کوچک می‌شویم.
این مورچه هم حکایت از این است؛ کنایه از اینکه ریزترین موجودی که ما باهاش سروکار داریم و به حساب دست و پاست همیشه همین مورچه است که باید با یک دقتی حضورش را احساس کرد. حضورش نامحسوس است، به حساب نمی‌آید در یک خانه، حساب نمی‌آید. حضورش نامحسوس است و خیلی باید حواست جمع باشد تا بتوانی پیدایش کنی، بعد خیلی دقیق نگاه کنی تا ببینیش. متکبرین این شکلی‌اند؛ به حساب نمی‌آیند، دیده نمی‌شوند و خیلی ریز. اینجا شخصیتی بوده برای خودش، رئیس جمهور بوده، شاه بوده، وزیر بوده، وکیل بوده، سلبریتی بوده، استاد دانشگاه بوده، سخنران بوده، مؤلف بوده، صاحب آثار فلان بوده. برای امضای او سر و دست می‌شکستند، برای عکس گرفتن با او سر از پا نمی‌شناختند. یک جا که وارد می‌شد، همه چشم‌ها به او بود؛ همیشه صدر مجلس، همیشه گل مجلس، نقل مجلس. حالا آنجا آمده، به حسابش نمی‌آورند. خب، این خودش بلای بسیار سختی است. در همین دنیاش وقتی یک نفر تیتر یک باشد، از تیتر یک بیفتد، برایش مرگ‌آور است؛ بی‌اعتنایی بهش بشود. تو همین دنیا هیچی به حساب نمی‌آید و دائماً در نوسان است، جاودانگی ندارد، به حساب نمی‌آید. این جور می‌شود، چه برسد به باطن عالم. باطن عالم وقتی از دنیا برود، تازه ببیند که اینجا ارزشی اصلاً برایش قائل نیستند. «این همه نام ما بزرگ بود و خودمان را بزرگ می‌داشتیم، جلو پایمان بلند می‌شدند، امام و استاد می‌گفتند، دستمان را می‌بوسیدند، دنبالمون می‌دوید.» کسی به حسابت نمی‌آورد، زیر دست و پا لهی.
مرحمت الله پهلوانی تهرانی رضوان الله علیه شبی که رضا شاه ملعون به درک واصل شده بود، معنا دیده بودش. ایشان دیده بودند رضا شاه را، دیده بودند که زیر دست و پاست، به شکل مورچه زیر دست و پاست؛ و اینی که اینجا زیر چکمه بودند، همه‌شان، همه زیر چکمه او بودند. آنجا زیر چکمه همه له بود. چیزهای مختلفی نقل شده است. بزرگان در مورد این ملعون، برخی به لعن او خیلی اعتقاد داشتند و آثار می‌گرفتند و می‌دیدند. به هر حال در دنیای تاریک و به شدت کثیفی به سر می‌بریم که هنوز که هنوز است رضا شاه را بزرگ می‌دارند با عظمت ازش یاد می‌کنند؛ که همین در حقارت و پستی این دنیا بس است که پست‌ها را بزرگ می‌شمارد. آن‌قدر عقل‌ها معکوس و معیوب عمل می‌کند، تشخیص نمی‌دهد کی بزرگ است و کی کوچک. حسن مدرس را کوچک می‌شمارد هنوز که هنوز عده‌ای و مثل رضا شاه را بزرگ می‌شمارند عده‌ای.
می‌فرماید این‌ها در چهره مورچه‌اند و زیر دست و پا لهند. مردم این‌ها را «تتوطّعهم»، زیر پا می‌گذارند. زیر پا! همان‌جور که این زیر پا می‌گذاشت، مگر له نمی‌کرد بقیه را؟ از موضع بالا وقتی حرف می‌زد، مگر بقیه را زیر پا نمی‌گذاشت؟ شخصیت بقیه را مگر خرد نمی‌کرد به خاطر تکبرش؟ این آن طرف جلوه حقیقی پیدا می‌کند. بقیه شخصیت او را خرد می‌کنند به نحو حقیقی. بقیه او را له می‌کنند تا اینکه خدای متعال از حساب فارغ بشود. حساب فارغ بشود یعنی تا وقتی که جلوه حسابرسی خدای سبحان است در صحنه قیامت، اینها در اوضاع، در موقف حساب، در موقف حساب! این‌ها یک موقفی در یک موطنی دارد. چرا بحث موقف خودش بحث مفصلی است از بحث‌های مهم شناخت قیامت که مواقف یعنی چی؟ مگر آنجا حرکت داریم به این شکل؟ خوب، حرکت به این شکل نیست. حرکتی که در قیامت هست به نحو تجدد امثال؛ حالا اصطلاحاً حرکت از لف به نشر، حرکت لفّی و نشری، یا حرکت از اندماج به تفصیل. آنجا حرکت جوهری نداریم. حتی در مورد دنیا هم قائلند که اینجا هم حرکت جوهری نداریم که بحثی است. حرکت اندماج به تفصیل، حرکت لفّ و نشر. یک چیزی که هست بروز پیدا می‌کند. در مواقفی هی عرصه‌هایی برای بروز پیش می‌آید. قدم به قدم بروز پیدا می‌کند.
مثل اینکه انسان تو همین دنیا هم همین است: یک مادر، محبت مادری دارد. نه یک مادر، یک دختر. خدای متعال به نحو جبلی او را مجبول کرده؛ یک سری کشش‌ها، یک سری عاطفه‌های خاص. لذا از کودکی این دختر یک تمایلی دارد به عروسک. این حس مادری‌اش را توی ارتباط با عروسک بروز می‌دهد. این یک موقف است. در موقف کودکی بروز مادری در ارتباط با عروسک. همین‌طور بزرگ‌تر می‌شود و این هی بروز پیدا می‌کند تو عرصه‌هایی. همه‌اش یک حقیقت است که به نحو نشر بروز پیدا می‌کند. از لف به نشر می‌آید، تجدد امثال پیدا می‌کند. یک چیز با هزاران جلوه؛ یک مهر مادری است در مواقف فراوانی، جلوه‌های فراوانی دارد و دائماً در حال بروز است.
بعد دیگر ازدواج می‌کند، مادر می‌شود. این مادر در موقف بارداری یک بروزی دارد این محبت. با اینکه اصلاً بچه‌اش را ندیده، نمی‌داند چه شکلی است، محبتی به این بچه دارد. از آن وقتی که نطفه خفیفی است این بچه، مراعات می‌کند، بالا و پایین نمی‌پرد، روی درخت نمی‌رود، بازی خطرناک انجام نمی‌دهد، هر چیزی نمی‌خورد، زعفران مثلاً نمی‌خورد که این بچه سقط نشود. همه جلوه‌های این محبت در موقف بارداری. خود بارداری مواقف دارد: نطفه خفیف یا ثقیل، بزرگ‌تر می‌شود، بعد بروز پیدا می‌کند در شب خوابیدن این مادر که وقتی می‌خواهد از این پهلو به آن پهلو بشود آرامشی... تا می‌رود به موقف زایمان. در موقف زایمان بروزی دارد. بعد از زایمان در موقف شیردهی بروزی دارد. در موقف شستن این کودک بروزی دارد و همین طور همین طور همین طور مواقفی که همه‌اش بروز یک حقیقت است؛ حرکت. ولی حرکت لفّی و نشری؛ از لف به نشر.
در مواقف تکبری که انسان خدای نکرده با خودش می‌برد، این هزاران جلوه دارد برایش در جهنم. یکی‌اش می‌شود سقر، یکی‌اش می‌شود این حالت خرد کردنش زیر پا، و ما اَدراکَ مَا الحُطَمَه. در حَطَمه خردش می‌کند. «نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ». چون خرد می‌کرد بقیه را، همزه‌ لمزه بود، اثر تکبرش بقیه را خرد می‌کرد، له می‌کرد، ارزش برای شخصیت بقیه قائل نبود و زیر پا می‌گذاشت؛ بروز پیدا می‌کند در مواقفی. در موقف حساب بروزش به این نحو است. چون آنجا جنبه عمومی و حساب است و ربط او با خلق الله. موقف حساب این است: ربط تو با خلق الله. در موقف حساب به صورت مورچه بروز پیدا می‌کند و زیر پا له می‌شود.
این در مواقف حساب، در موقف حشر جلوه‌ای دارد، در موقف صراط بروزی دارد، در موقف کتاب بروزی دارد و در خود جهنم، در جهنم فعل بروزی دارد، در جهنم صفات بروزی دارد، در جهنم فعل بروزها دارد. همین‌طور در بهشت این مادر بی‌نهایت جلوه دارد. محبت مادری او هر چه بیشتر می‌گذرد این هی جلوه می‌کند، هی به فراخور نشان می‌دهد. یک حقیقت هر روز، مادر یک بروز جدیدی از محبت مادری‌اش را دارد نشان می‌دهد. «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ». این هم در مورد خدای سبحان است، هم در مورد ماست که دائماً در حال جلوه‌دهی یک جلوه متفاوتی هستیم و در بهشت هم همین‌طور خواهد شد. ملکات بروز پیدا می‌کند. در جهنم هم همین‌طور. تکبر یکی از این ملکات و جلوه‌های فراوانی دارد در مواقف فراوانی.
خدا ان‌شاء‌الله ما را از این آلودگی‌ها و از این ملکات بد و از این جلوه‌های این ملکات نجات عنایت بفرماید و ما را اهل ملکات فاضله و نورانی ان‌شاء‌الله قرار بدهد تا ابد ان‌شاء‌الله بتوانیم این‌ها را به عنایت خدای سبحان از خودمان بروز و...

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.