جلسه دوم

منطق

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. مقدمه کتاب مغالطات را خواندیم تا بحث درباره خود این کتاب و روش‌شناسی این کتاب آغاز شود. مؤلف می‌گوید که این کتاب عمدتاً اقتباسی از کتاب «مغالطات» ماتسن پیری و مطالعه جزوه درسی «تفکر نقدی» استاد فاضل و گرامیم است. دعا می‌کنیم برای هدایت این استاد در مؤسسه امام خمینی. بله، ایشان نیز در مساج سروش در مؤسسه امام خمینی تبریز فرموده بودند که این جزوه تفکر نقدی ایشان، به ویژه تشویق خود ایشان، و کتاب مذکور که در اختیارم قرار دادند، عاملی شد تا به ترجمه‌اش بپردازم. البته به دلایل زیادی، ترجمه لفظ‌به‌لفظ کتاب مذکور را مفید نیافتم و بر همین اساس سعی کردم اولاً با بومی‌سازی مطالب و مثال‌های آن را در فضای فرهنگی جامعه خودمان بازنویسی کنم، ثانیاً با مراجعه به دیگر منابع فارسی، انگلیسی و عربی، تعداد مغالطات و مثال‌های کاربردی جدیدی برای هر مغالطه افزایش دهم که به‌طور نسبی در این امر توفیق یافته‌ام. چون تعداد مغالطات از حدود شصت و اندی مورد در کتاب مذکور به یکصد مغالطه بالغ گردید.

به نظر می‌رسد حال و هوای ترجمه بودن کتاب به حداقل رسید و غالب مطالب کتاب و مثال‌های جدید در فضای فکری فرهنگی جامعه ما بازنویسی و مغالطات زیادی هم طراحی و به عنوان تمرین در پایان هر فصل اضافه شد. مطلب کتاب، اصلش را از کجا گرفته و با چه رویکردی وارد شده است؟ یکی از نکات مهم در مورد کتاب حاضر، شیوه طبقه‌بندی مغالطات درون آن است که عرض کردم. در این جهت، واقعاً قبلاً به شیوه‌های مختلف طبقه‌بندی مغالطات در کتاب‌های سنتی و جدید منطق اشاره کرده‌ایم. حالا امری که در همه شیوه‌های طبقه‌بندی مغالطات مشترک است، این است که مغالطات بر اساس علت مغالطه بودن طبقه‌بندی می‌شود؛ مثلاً تقسیم مغالطات به لفظی و معنوی، به این معنا که علت مغالطه در دسته اول امری لفظی و به الفاظ برمی‌گردد و در دسته دوم مرتبط با معانی است. همین‌طور شیوه‌ها و شاخه‌های طبقه‌بندی دیگر.

در این کتاب از هیچ‌یک از شیوه‌های مرسوم در طبقه‌بندی مغالطات پیروی نشده است. علاوه بر دشواری اندراج صد مغالطه مورد بررسی در کتاب ذیل انواع و طبقات متداول از حیث دقت و نظم منطقی، طبقه‌بندی عاملی که موجب کنار گذاشتن شیوه‌های موجود و انگیزه‌ای برای ابداع شیوه جدید در طبقه‌بندی مغالطات شد، ابعاد آموزشی این مسئله بود. فراگیری اینکه مثلاً مغالطه‌ای ناشی از ابعاد ذاتی یا علت مغالطه عبارت است از مغالطه معنوی در قضایای مرکبه از نوع جمع چند مسئله در مسئله واحد و غیره، برای نوآموزان مغالطات و منطق دشوار است، به ویژه وقتی که تعداد مغالطه‌ها از ۱۳ مورد مذکور در کتب قدما بالغ به بیش از ۱۰۰ مورد می‌شود. پس ایشان بخواهد این عناوین را با آن سیستمی که در کتب منطق دیگر آمده است، اگر می‌خواست بگوید، خب، خیلی این‌ها در هم تنیده می‌شد. ایشان از هم جدا کرده و موضوعی کرده است. آن‌هایی که به هم نزدیک و شبیه هم هستند را در یک رنج قرار داده است؛ ۱۰ تا ۱۲ تا مغالطه که از یک جنس است، مثلاً این‌ها ذیل یک موضوع آمده است.

در کتاب حاضر به جای تقسیم‌بندی بر اساس علت مغالطه بودن، این کار بر اساس محل ارتکاب مغالطات صورت گرفته است. تقسیم‌بندی‌اش بر اساس علت مغالطه نیست، بلکه بر اساس محل ارتکاب مغالطه است. به این ترتیب که مغالطات به ۵ دسته تقسیم کرده‌ایم. این پنج دسته را داشته باشید که می‌خواهیم در موردش بحث کنیم.

دسته اول، مغالطاتی که به هنگام بیان یک قضیه ساده امکان وقوع دارند. این را می‌گوییم "تبیین مغالطه". دسته اول: تبیین مغالطه. در فصل اول حدود ۲۰ مغالطه از این دسته را برشمردیم. در این دسته از مغالطات، نه تنها شخص در صدد اثبات مدعایی نیست و برای سخن خودش استدلالی هم عرضه نمی‌کند، بلکه صرفاً مطلبی را مثلاً در قالب یک قضیه ساده بیان می‌کند، اما در عین حال، وقوع مغالطه به معنای عام، یعنی ارتکاب خطای در اندیشه، منتفی نیست و سوء استفاده از برخی ترفندها موجب مغالطه بودن آن بیان می‌شود. این از تبیین مغالطه مقدمات. فقط می‌خواهم آن چارت کلی کتاب دستمان بیاید، بعداً توضیحات را در ذیل مغالطات تبیین و تعریف که می‌کند، به بیان مقایسه، با شما بیان، شاید بیانم بهتر بشود.

اینجا دسته دوم مربوط به مواردی است که شخص در صدد اثبات مدعایی است. اینجا دیگر می‌خواهد اثبات بکند که انتظار می‌رود برای اثبات مدعای خود استدلال، دلیل و برهان و یا شاهد و مؤیدی عرضه کند. اما گاهی در یک گفتار یا نوشتار شاهدیم که شخص در تأیید یا رد مدعایی مطلبی می‌گوید، ولی برای سخن خود دلیلی ندارد یا دلیلش برای اثبات مدعایش کافی نیست. در چنین مواردی، اگر شخص به جای عرضه استدلال منطقی از ترفندهایی استفاده کند تا مدعای خود را مستدل نشان دهد و آن را به مخاطبان بقبولاند، مرتکب این دسته از مغالطات شده که ما آن‌ها را "ادعای بدون استدلال" می‌گوییم. دسته دوم: ادعای بدون استدلال. ادعا می‌آورد، استدلال نمی‌آورد. این مثل آفتاب سوزان است. هر کی نمی‌بیند، کور است. ادعا، ادعاست، بدون استدلال. به جای اینکه استدلال بیاورد، می‌گوید: «نمی‌فهمی؟ خب، کوری دیگر.» مغالطات بدون استدلال، ادعای بدون استدلال است.

دسته سوم مربوط به مواردی است که شخص در مقام نقد سخن دیگری باشد. به جای اینکه دلیل بیاورد، سخن طرف دیگر را می‌کوباند. می‌گوید: «چرا شما مثلاً دولتتان ضعیف است؟» می‌گوید: «آن دولت قبلی فلان بود، خوب بود.» خب، چه ربطی دارد؟ «شماها که خوردید و بردید! شما که اختلاس کردین! شما که فلان کردین! شما که اینید! خودتان!» یعنی به جای اینکه استدلال بیاورد برای اینکه دفاع بکند، حمله می‌کند. در مقام نقد، یعنی سخنی را نادرست می‌داند و نمی‌تواند از راه منطقی و با دلیل معقول نادرستی آن سخن را نشان دهد. لذا متوسل به حیله می‌شود که مورد بحث را غلط جلوه دهد یا دسته که از میزان تأثیرگذاری مقبولیتش بکاهد. این دسته را می‌گویند "مغالطات مقام نقد".

دسته چهارم: مغالطات مقام دفاع. بعد از اینکه سخن بیان شد، چه درست و منطقی، چه نادرست و مغالطه، بعد از اینکه فرد یا افرادی به آن انتقاد و اعتراض کردند، چه نقدهای به‌جا و منطقی، چه نابه‌جا و مغالطه، طبیعی است که گوینده و نویسنده نخست در صدد دفاع و پاسخگویی به اعتراضات بربیاید. و البته در این موضوع و مقام هم شخص می‌تواند با رعایت اصول اخلاقی در چارچوب قوانین منطقی و معقول به پاسخگویی بپردازد، هم ممکن است با کنار گذاشتن اصول و قواعد با استفاده از ترفندها و حیله‌ها سعی در توجیه اشکالات و نقاط ضعف سخن اول خود و سرپوش نهادن بر جنبه‌های نادرستش داشته باشد. مغالطات مقام دفاع.

دسته پنجم: مغالطات ربطی. البته این دسته پنجم سه نوع است: مغالطات صوری، مغالطات ناشی از یک پیش‌فرض نادرست، و مغالطات ربطی. این‌ها دسته پنجم سه نوع خودش می‌شود که می‌شود فصل پنج و شش و هفت. پس کتاب هفت فصل می‌شود. در واقع این‌ها برخلاف موارد پیشین، مربوط به مواردی است که در فرایند استدلال به معنای منطقی‌اش، یعنی در سیر از مقدمات به نتیجه، شاهد ورزش و ارتکاب مغالطه هستیم. اهمیت این دسته، یعنی این دسته از همه مهم‌تر است؛ چون این یک استدلال است، یک فرایند استدلال را طی می‌کند. این دسته از مغالطات به قدری است که بسیاری از منطق‌دانان، مغالطه را استدلال غیرمعتبر تعریف کرده و صرفاً به این دسته از مغالطات پرداختند. اهمیت دیگر این دسته از مغالطه که هم در مقام بیان، هم در مقام نقد، و هم در مقام دفاع از یک مدعا امکان ارتکاب چنین وجود دارد، به دلیل اهمیت بیشتر و گستردگی این دسته از مغالطات، سه فصل قرار داده شده که بیش از ۳۰ مغالطه در این مورد اشاره شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. سه فصل آخر در واقع از همه این‌ها مهم‌تر هستند.

روشن است که روش طبقه‌بندی مغالطات صوری، ربطی، ناشی از یک پیش‌فرض نادرست، خب، در این کتاب بر اساس این پیش‌فرض که تعریف مغالطه را نه منحصر به استدلال‌های غیرمستقیم، بلکه شامل همه لغزش‌های تفکر و اندیشه بدانیم، که قبلاً هم توضیح داده شد، چون در غیر این صورت، تقسیم‌بندی حاضر غیر دقیق و مسامحی می‌شود، مگر اینکه از استدلال بالقوه و استدلال بالفعل یاد کنیم. به این معنی که مثلاً اگر اشتراک لفظی و ابهام ساختاری را یک مغالطه می‌دانیم و در تبیین‌های مغالطه ازش یاد می‌کنیم، به این معنی نیست که در اینجا با استدلال سروکار نداریم و صرفاً در بیان ساده یک واژه، نه در استدلال بر آن، مغالطه صورت گرفته است؛ بلکه در صورت پذیرش تعریف مذکور و اینکه اساساً تنها استدلالی که متصف مغالطه بودن می‌شود، باید بگوییم که در مغالطات اشتراک لفظ، ابهام ساختاری و موارد دیگری از این دست هم با یک روبرو هستیم، البته با یک استدلال بالقوه، نه یک استدلال بالفعل. این کتاب یکی از متون دانشگاهی است، در رشته فلسفه در دانشگاه تهران. این کتاب جزء کتاب درسی است.

پس به این معنا که اگر قضیه‌ای که اکنون به صورت مستقل بیان شده، به معنای خاصی ازش اراده می‌شود، در جای دیگر در استدلالی به کار برده و ادعا شود که معنای دیگری ازش مراد بوده و در نتیجه استدلال مورد نظر نیز با لحاظ آن معنا تنظیم شود، شاهد ارتکاب چنین مغالطاتی خواهیم بود. البته وضعیت متنی و ویرایش و گفتار، یک خورده نقد دارم به این کتاب من، که از کسی نیستم. یعنی یک خورده شاید به نظر می‌آمد بهتر می‌شد گفت، یک خورده منظم و مرتب از این جهت مطلب به هم و تمیزتر. حالا پس بالقوه، استدلال بالقوه و استدلال بالفعل. از آن طرف، ما اگر بخواهیم بگوییم که مغالطه فقط در استدلال است، باید بگوییم که استدلال بالقوه و استدلال بالفعل. اگر فقط در استدلال ندانیم، در هر گزاره‌ای باشد، در هر قضیه‌ای باشد که مغالطه همه را در بر می‌گیرد و این تقسیم‌بندی و دسته‌بندی ایشان هم درست می‌شود.

روبیک مسکن، شیوه ابداعی در طبقه‌بندی داشته باشیم. جنبه آموزشی و سهولت یادگیری انواع مغالطات تقویت شود. تک‌تک این مغالطات این هدف را مد نظر داشتیم. یکی از موانع کاربردی شدن بحث کتاب منطق سنتی این است که این موضوع در پایان کتب منطقی و پس از مباحث الفاظ و این‌ها در ذیل عنوان صنعت خمس و بعد از برهان و جدل مطرح می‌شود. این هم موجب می‌شود که نوآموز منطق به ناچار راه سخت و پر نشیب و فرازی را طی کند تا به مقصد و مقصود خود در مغالطات برسد. افرادی که در نیمه راه متوقف شده و هرگز از هدف اصلی آموزش منطق بهره‌مند نمی‌شوند.

یکی از ابعاد آموزشی کردن بحث مغالطات با رویکرد هرچه کاربردی‌تر، آنی است که در این کتاب اساساً مقدمه و پیش‌نیازی برای این امر در نظر گرفته نشده است. در منطق آمده‌اند، کلی مقدمه گذاشته‌اند، اول مغالطه را شروع کرده است. می‌گوید خودش باعث می‌شود که مغالطات کاربردی و بحثش کاربردی شود. خواننده کتاب، بعد از آنی که کتاب را می‌خواند، نیازی به علم منطق ندارد؛ چون در هر مغالطه به بیان ساده و طرح بحث دور از مغلق‌گویی و استفاده از اصطلاحات تخصصی، زمینه و بستر ارتکاب هر مغالطه توضیح داده می‌شود. استفاده از مثال‌های متعدد و کاربردی زندگی روزمره هم با همین هدف است؛ با هدف نشان دادن میزان شیوع ارتکاب مغالطات مورد بحث صورت گرفته تا بدین ترتیب اولاً فهم مطالب برای خواننده آسان شود، ثانیاً اهمیت بحث مغالطه در تفکر عملی روزانه و در مباحث علمی و تخصصی آشکار شود. در مجموع می‌شود گفت این کتاب بر یک مخاطب عمومی و دارای سواد در حد یک دانش‌آموز دبیرستان نوشته شده است؛ یعنی در حد یک دانش‌آموز دبیرستانی مطلب را می‌فهمد. لذا ما یک خورده باید خودمان مایه علمی به بحث بدهیم. ان‌شاءالله خواهیم داد. از اصطلاح منطقیون و این‌ها، مثل بحث‌های قبلی که داشتیم دیگر، که آخر هر فصلی یک سیری می‌کرد، دیگران چه گفتند؟ اینجا ان‌شاءالله همین را اگر خدا توفیق بدهد، خواهیم داشت. اطرافش اصطلاحاتی در مثلاً کلمات خواجه، کلمات علامه حلی، حالا این از قدما. از متأخرین هم خود مرحوم مظفر و این‌ها مثلاً چه گفته‌اند؟ کنارش می‌آوریم.

بزرگان گفته‌اند که یک گفتار و نوشتار خوب آنی است که عوام آن را بفهمند و خواص در آن اشکال نکنند. البته انجام این مهم هم چون حرکت در مسیری به باریکی مو و تیزی شمشیر سخت و دشوار است، که این جانب مدعی تحققش نیستم. مسکن، بیشتر رعایت حال عموم خوانندگان و این‌ها را بکنیم و ذکر ارجاعات و نقل قول‌های مستقیم از کتب منطقی و این‌ها را خلاصه پرهیز کرده است. ایشان فقط فهرست منابع را در انتهای کتاب آورده است. آن‌ها را معرفی کرده است.

نکته دیگری که اهمیت خیلی زیادی دارد و ما در این کتاب بهش نپرداختیم، مسئله تطبیق میان منطق سنتی و مباحث و انواع جدید مغالطات است. مسئله تطبیق بسیار مهم و ارزشمند است؛ چون متضمن احیای میراث علمی فرهنگی ماست. گرچه اخیراً از جانب دانشجویان در قالب رساله‌ها به تصحیح و تشریح کتب و رساله‌های منطقی مسلمان توجه شده که کتاب‌های چاپ شده، ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد، از آن‌ها هم استفاده خواهیم کرد. در کنار بحث، یک شبهه‌ای را ایشان آنجا جواب داده است. می‌گوید که خب شما این‌ها را که یاد می‌دهی، دلیل نمی‌شود، باعث نمی‌شود که مردم مغالطات را یاد بگیرند و کسی اگر خواست مغالطه بکند، حرفه‌ای‌تر مغالطه می‌کند. ایشان می‌گوید که ماجرا ما مثل پزشکی قانونی می‌ماند. در کتاب پزشکی قانونی، ضرب و جرح، مسمومیت، خفگی، خودکشی، اقسام آدم‌کشی را یاد می‌دهند. پزشکی قانونی یاد می‌دهند. یاد می‌دهند دیگر. اگر از گردن بگیری، چه جور خفه می‌شود؟ در چند ثانیه خفه می‌شود؟ از کجا بگیری؟ چه جور خفه می‌شود؟ خفه می‌شود. انواع اقسام آدم‌کشی‌ها را یاد می‌دهند. خب، بگوییم: «آقا، به ملت داری یاد می‌دهی شما آدم‌کشی؟» اینجا نمی‌گویند: «یاد دادن.» می‌گویند: «خلاصه داری یاد می‌دهی که بدل بشود.» برای اینکه بتواند بدل بزند، این کارها را نکند.

بحث مغالطات این‌ها را داریم می‌گوییم، نه برای اینکه یاد بگیریم چه جوری مغالطه کنیم، بلکه برای اینکه مغالطه نکنیم و چه جور مغالطه نکنند برامان مچش را بگیریم. ایشان می‌گوید که چند سال پیش یکی از این کتاب‌ها به وسیله مؤلفش در دانشگاه امام صادق برای دانشجویان رشته حقوق تدریس می‌شود. یکی از دانشگاهیان نقل می‌کرد که از استاد سؤال کردیم: «آیا در اختیار عموم قرار دادن چنین کتابی نمی‌تواند مورد سوءاستفاده قرار بگیرد؟» جانیان و تبهکاران برمی‌دارند که با فراگیری مطالب، جرب و جنایت بیشتر مرتکب شوند و آن‌ها را مخفی بدارند. استاد در پاسخ گفت که: «اولاً، کتاب صرفاً برای مجرمان و جنایتکاران تألیف نشده. اگر مورد سوءاستفاده قرار بگیرد، آن‌ها که احتیاج به کتاب خیلی ندارند، خودشان می‌نشینند، فکر می‌کنند، تولید می‌کنند. بلکه مخاطب اصلی آن اهل علم و دانشجویان رشته حقوق، انسان کارآگاه، پزشکانی که در پزشکی قانونی خدمت می‌کنند، نه تنها به خوبی از مطالبش آگاهند، بلکه مطالب دقیق‌تر و پیشرفته‌تری راه سوءاستفاده را می‌بندد.»

خب، از باب دفع دخل مقدّر، شایسته است که پرسش و اشکال مذکور در مورد کتاب مغالطات را مطرح کنیم. بگوییم: «خب، این چقدر این کتاب می‌تواند از این مشکل بری باشد؟» یک وقت افراد مغرض استفاده بکنند. ایشان می‌گوید که در کشورهای غربی کمتر به چنین دغدغه‌های اخلاقی برمی‌خوریم. طرح مسئله مغالطه را گاهی به گونه‌ای که اشکال فوق را تقویت می‌کند، برخی نویسندگان صریحاً اعلام می‌کنند که هدف آن‌ها از تدوین ترفندهای مغالطه، آموزش و به کارگیری انواع مغالطه برای خوانندگان است. به عنوان مثال، نام یکی از کتاب‌های معروف در زمینه مغالطات «هنر فریب دادن» است. طرف کتاب نوشته، می‌گوید: «چه جور برویم ملت را سر کار بگذاریم؟» مغالطات را یاد بده بهش. هنر فریب دادن. مقدمه کتاب دیگری نوشته شده که: «این مجموعه در دستان یک فرد شریر بیشتر یک اسلحه است تا یک کتاب.» در این کتاب بعد از توضیح درباره هر یک از مغالطات، دستورالعمل‌های کاربردی بیشتری برای به کارگیری مؤثر آن‌ها ارائه شده است. مطالب این کتاب سوءاستفاده کنند به قصد فریب. در جایی خداوکیلی هم آدم تحریک می‌شود یک وقت‌هایی از این اقسام مغالطات استفاده کند. جواب هم می‌دهد، با عوام. من خودم یک وقتی می‌بینم طرف دیگر راهی ندارد، دیگر می‌زنم تو فاز مغالطه. جواب هم می‌گیرم. هرچه می‌خواهی برهان بیاوری، منطقی بحث بکنی، فایده ندارد. بعد هم یک کلمه که می‌گویی: «آقا، آدم‌های باسواد حالیشان می‌شود!» هیچی دیگر. می‌گوید: «نه، پس حرف زدن، سوادشان کم نبوده.»

این کتاب در دسترس همه که باید باشد، باعث می‌شود که هر خواننده دیدگاه انتقادی پیدا کند و بیش از هر چیز ابتدا نسبت به گفتار و نوشتار خودش حساس شود. در مرحله بعد در سخنان مکتوبات دیگران هوشیاری به خرج بدهد تا کسی مرتکب مغالطه نشود و استدلال‌های آن‌ها را نقد کند. و همین فایده برای شایستگی انتشار چنین مجموعه‌ای کافی است. ثانیاً، امیدواریم کتاب از سوی جامعه علمی کشور به دیده قبول نگریسته شود و خلاصه از این جور مطالب.

یک جمله‌ای از شهید مطهری ایشان می‌آورد. جمله خیلی مهم و قیمتی است. شهید مطهری در کتاب منطقشان می‌فرمایند که: «دانستن فن مغالطه نظیر شناختن آفات و میکروب‌های مضر و سمومات است و از آن جهت لازم است تا انسان از آن‌ها احتراز بکند یا اگر کسی خواست او را فریب بدهد و مسموم کند، فریب نخورد یا کسی مسموم شده باشد، بشود او را معالجه کرد. دانستن و شناختن انواع مغالطه‌ها برای این است که انسان شخصاً احتراز جوید و آگاهی یابد تا دیگران او را از این راه فریب ندهند و یا گرفتاران مغالطه را نجات بدهد.» جای دیگر من از شهید مطهری کسی نقل کرد، خیلی گشتم در آثار ایشان که ببینم کجا ایشان این را گفته. پیدا نکردم متأسفانه. خیلی جمله قیمتی است. یکی از دوستان نقل کرد شهید مطهری که شهید مطهری فرمودند که: «کار شیطان با انسان مغالطه است. شیطان از طریق مغالطه نفوذ می‌کند.» خیلی این عبارت، عبارت مهمی است. حالا من بازم سعی می‌کنم که بگردم در آثار شهید مطهری ببینم این جمله را پیدا کنیم. از یک همچین کسی، همچین جمله‌ای خیلی به درد می‌خورد. قیمتی.

ایشون هم نگه: «مطلب مقبولی است، حرف درستی است. می‌شود گفت قیاس مغالطه بیشتر از قیاس صحیح در کلمات متفلسفان وجود دارد. از این رو شناختن انواع مغالطه‌ها و تطبیق آن‌ها به موارد که از چه نوع مغالطه‌ای است، ضروری و لازم است.» یک نکته‌ای هم که هست اینکه حالا واقعاً ما حق استفاده از مغالطات را داریم یا نداریم؟ اخلاقاً جایز است یا جایز نیست؟ ایشان می‌گوید که مثلاً شرایط را فرض کنید که در آن در صدد اثبات مدعا مطلبی هستیم که در حقانیتش تردید نداریم، اما هرچه از راه طبیعی پیش می‌رویم، استدلال‌های معتبر می‌آوریم، موفق نمی‌شویم. مخاطب مجاب نمی‌شود. آن را قبول نمی‌کند. در این شرایط چه اشکالی دارد که برای قبولاندن مدعای حق خود، این اشکال است، از یک یا چند ترفند مغالطه استفاده کنیم؟ ترفندهایی که احتمالاً مخاطب را مجاب و قانع کند و مخالفت‌های او را پایان دهد.

پاسخ این است که به طور کلی و مستقل از شرایط خاص، هر کدام از مغالطات مصداقی از خطا و انحراف از حق و خروج از معیارهای عقلی در عرصه اندیشه و تفکر است. یک آدم متعهد، خلاصه این اخلاقش، وجدانش اجازه نمی‌دهد که بخواهد از مغالطه استفاده بکند. در عرصه تفکر، اگر در بازار معاملات اجناس، غش در معامله خطا و گناه است، بقال مجاز نیست آب شیر کند، زرگر حق ندارد به جای طلا مس بدهد، چه جور می‌شود پذیرفت که شخص مجاز باشد سخن و استدلال غیرمعتبر خودش را موجه جلوه دهد؟ گناه فکری است که گناهش هم بیشتر است، بدتر هم است. غش در معامله است. حالا آنجا خیلی استفاده مغالطه نمی‌شود گفت. آنجا در واقع جدل است یا خطاب است. غیربرهانی است. ولی مثلاً جدل یا خطاب است. آیا مغالطه چیزی جز حق جلوه دادن اندیشه باطل است؟ حالا اگر عرض و ذات غیر اخلاقی بودن اتکا به مغالطه را پذیرفتیم، حکم شرایط خاص آن هم روشن می‌شود. چون حداکثر این است که مانند حالت مفروض مذکور، چه کسی از ترفندهای مغالطه برای اثبات عقیده حقی استفاده کند؟ اما نظام ارزشی و اخلاقی اسلام تکلیف این امر را روشن کرده؛ چون هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.

همین جا لازم است به نکته دیگری هم اشاره کنیم. آن که پس از نظر ایشان است، عرض کردم بعضی وقت‌ها انسان با یک مغالطه می‌تواند طرف را معتقد به یک امر حقی بکند. غش در معامله، اصل درست است. ولی بحث این است که عوام گاهی تمدنشان به این نحو است. ما در بحث‌های چیز داریم دیگر. اصول عقاید، اصول تقلیدبردار نیست. فروع تقلیدبردار. حالا در فروع، طرف هم مقید بشود به امری از هر راه. حالا اینجا بعید نیست که شما اگر دیدید که این آقا از طریق برهان و فلان و این‌ها مقید به امر نمی‌شود، حالا آدم با مغالطه این را مقید بکند. من یک خورده برایم جای سؤال است واقعاً چه اشکال دارد که مقید بشود به امری تقلیدی، ولو با مغالطه؟ نمی‌آید دنبال برهان. برهان وقتی می‌آید که علت‌یابی تو این مسیر غلط، نتیجه درست انواع به گفته شده بود که آقا کسی ترک گناه کند، ریایی است. این چه حکمی دارد؟ «اللهم ارزقنا هذا الریاء!» نصب ما کند. خود همین موضوعیت دارد. ترک گناه ولو ریایی. حالا ما یک کسی را از یک مفسده نجات بدهیم، ولو با مغالطه. وقتی که برهان نمی‌پذیرد. مثلاً من می‌خواهم بهش بگویم که به نامحرم نگاه نکن. استنباط خودش مغالطه نبود. ترک معصیت موضوعیت دارد. همین قدر که این صورت گیرد، همین قدر که معصیت صادر نشود، این خودش موضوعیت دارد. موضوعیتی اهم از اینکه آن انگیزه‌ای که پشت این ترک معصیت بوده چی بوده؟

این نظر آقای بهجت است. این چیزی است که ایشان ارتکاز ایشان از شریعت است. ارتکازم که دلایل خیلی قوی و مهم است. خلاصه کسی که فقیهی که ۶۰ سال، ۷۰ سال انس مداوم داشته با این معارف، به اصطلاح خود ایشان «ذائقه معصوم را چشیده و می‌داند ذائقه معصوم چیست؟» او حسش این است نسبت به اینکه ما از مجموع این دین، از زیر و زبرش این را کسب می‌کنیم که خود همین ترک معصیت موضوعیت دارد، ولو طرف با یک مغالطه‌ای، مغالطه‌ای برای او باشد که به این بیانجامد که مثلاً شراب نخورد، بر فرض نگاه به نامحرم نکند. به نظر می‌آید که اینجا این برداشت از این ور می‌شود. اینجا هدف آن بحث، هدف اصلی را توجیه می‌کند و این‌ها نیست. این جا وقت‌هایی اصلاً بحث هدف و وسیله و این‌ها نیست. بحث سر این است که یک، شما سمی را از دست کسی در بیاورید با هر ابزاری. این خودش موضوعیت دارد. خود اینکه این سم را نخورد. بگوییم: «آقا، هدف که وسیله را توجیه نمی‌کند؟» هدف شما این است که این سم را نخورد. می‌خواهی مثلاً بهش یک دروغی بگویی؟ من دروغ بگویم و سم را نخورد. اینجا اتفاقاً هدف وسیله را توجیه می‌کند. بحث کذب توی آن بحث مصلحت همین است دیگر. یک مصلحت اقوایی باشد. مصاحبه آن بحث، یک بحث نگاه ماکیاولیستی این ماجرا. آن ورش را گفته. احسنت. می‌خواهم بگویم که این «هدف وسیله را توجیه می‌کند» از کجاست؟ غذای یقینیه بدیهیه است؟ اسم مبنای این چیست که این برای ما شده یکی از اصول اعتقادات؟ از کجا درآمده؟ روز بدیهیات ست نیست، جزء امور نظری است. چه جور شده که این ختم شده به یک قضیه اولی؟ مجامع علمی و حتی مجامع سیاسی، کار به اینجا برسد که یک کسی مثل آقای عماد افروغ پاشد، آمد تو تلویزیون نشست، گفت که: «هدف که وسیله را توجیه نمی‌کند.» یعنی چه؟ «حفظ نظام اوجب واجبات است.» ما نظام می‌خواهیم حفظ کنیم به چه قیمتی؟ نظام وسیله از هدف نیست. مغالطه است تهش. کسی که نماینده مجلس بوده، به چه قیمتی؟ نظام که وسیله است. هدف. هدف. آره، هدف این قضیه این است که نظام بماند. حالا با چه وسیله‌ای؟ حتی ترک واجبات. او می‌آید این وسیله را رد می‌کند. خب، پس شما به وسیله‌ای، بله که ترک واجبات هدف را که حفظ نظام است، اعمال هدف نیست. هدف ما داریم تو این جمله می‌گوییم هدف آن است. آن اصلاً می‌گوید هدف نیست. حفظ نظام. می‌گوید که هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. به چیزی که وسیله است، نباید هدف قرار داد. دو تا با هم کنار همدیگر است. می‌گوید: «اولاً که این وسیله است و هدف نیست. ثانیاً، اگر هدف باشد، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.» این دو تا را کنار همدیگر اولش به کار.

حالا در مجموع می‌خواهم عرض کنم که بله می‌کند. یعنی شما برای اینکه جان یک مسلمان حفظ شود، کذبی که مفتاح شرور است را جایز می‌کند برای شما. هدف از این بالاتر؟ بله، این خودش یک اصل اولی بگیریم. در مجموع این امر، امر مهمی است. هدف وسیله، یعنی اصل کیفیت استخدام وسیله، یک اصل مهمی است در سیره امیرالمؤمنین هم کاملاً اصل و نسب‌الجور. تعبیر امیرالمؤمنین: «من نشر به وسیله جور، طلب بکنم.» یعنی هدف وسیله را توجیه بکند. اینجا بله. حالا بعد آمد نشست، تبیین کرد. ساحت این را یواش یواش داریم می‌رسیم که این یک تکانی، بله. خیلی وقت‌ها مغالطات همین جوری است. یعنی امر غیربدیهی‌سازی یکی از شگردهای مکاتب، مکاتب برای اینکه خودشان را پهن بکنند توی جامعه‌ای از ابزار بدیهی‌سازی استفاده می‌کنند. از مارکسیسم گرفته تا همین ماکیاولیست و جاهای دیگر. و همین الان لیبرال آزادی. می‌گوید: «آزادی که در موردش حرفی نیست.» اتفاقاً همه حرف تو خود آزادی است. قسمت ۷ آمد تا اینقدر این قضیه را تبلیغات کرده بود که برگشت گفت این با این لباس پشمی و یک دانه عصا بلند شده آمده به شما می‌گوید که بیایید به حرف من گوش بدهید. اصلاً مگر می‌شود کسی با این قیافه بلند شود، بیاید بگوید که به حرف من گوش بدهید؟ این بخواهد رئیس شما بشود. توی جامعه تبلیغات کرده بودند که هر کی می‌خواهد بعد از اشراف باید جزء کسانی باشد که دارنده است و برازنده است و فلان و به این برمی‌گردد. سازی یعنی بدیهی‌سازی می‌کند. توی ماجرای فتنه سقیفه و این‌ها هم همین طور بوده. معنی بدیهی‌سازی‌هایی می‌کند. مثلاً می‌آید مدت‌ها کار می‌کند در مورد افراطی‌گری. «افراط خیلی بد است. این‌ها مصادیق افراط است.» و این‌ها. یک کد می‌دهد تو ایام انتخابات: دو تا لیست. یکی افراط، یکی معتدلان. مردم معتدلان. این بحث بدیهی‌سازی با همین طریق پیش می‌رود. و ما بعد از این بدنسازی استفاده کنیم که نمی‌کنیم‌ها. ما بدیهیاتی داریم. البته رهبر انقلاب همیشه این بدیهیات را مانور می‌دهد. بحث دشمنی دشمن. بحث استکبار. دشمن درنده‌خویی دشمن. یک وقت‌هایی هم فراموش می‌شود. یک فضا را یک جوری می‌کنیم، دوباره بهش اجازه بدیهی، یعنی می‌گوید مذاکرات تهش نتیجه‌اش این است. اگر هم بخواهد این ور آن ور زد و خوردی باشد، تهش یک امر بدیهی دوباره زنده می‌شود که ببیند قابل اعتماد نبودن بدیهی بشود. ما رفتیم جلو. این خیلی بحث مهمی است. ما خیلی وقت‌ها از این غافلیم. یعنی امر را هم تو فتنه همین است دیگر. فتنه یک جوری می‌شود فضا که این بدیهیات و این‌ها همه با همدیگر گل‌آویز می‌شود. به خاطر چهار تا امر مشتبه، بدیهیات حسن می‌رود تو حاشیه. حالا وارد این بحث‌ها نشویم. هرچند این‌ها همه بحث مغالطات ربط دارد.

در مجموع اینکه هدف اصلی را توجیه نمی‌کند، به نظر می‌رسد که مال مؤتمن خاصی است. جایگاه خاصی دارد. امر دائمی و کلی و یک قاعده فراگیر نیست. در بعضی جاها هدف که حفظ جان کسی است، وسیله را توجیه می‌کند. شما به هر وسیله‌ای که شده، باید جان کسی را حفظ کنید. حتی با تبری از خدا. «الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان.» شده از خدا تبری کن که جان مسلمانی حفظ شود. تقیه همین است دیگر. یک نکته دیگری که ایشان اینجا می‌گوید، باید بهش اشاره شود این است. این حساسیت وقتی می‌آید، یک ذهنیتی درست می‌کند. آدم یک وقت‌هایی دیگر سوءظن پیدا می‌کند. یعنی هر کلامی را اول دیگر می‌خواهد ببیند که این اصل بر مغالطه بودن می‌گذارد و یعنی آن حمله بر صحت در آدم ضعیف می‌شود. استاد ما، حیدری، می‌فرمود که: «من بس که علوم معقول کار کردم، حس تعبدم خوابیده است. بس که فلسفه و اصول و این‌ها درس دادم، تقویم تعبدم نمی‌آید. خیلی مسائل نمی‌توانم متعبد شوم.» این ذهنیت‌ها و فضاها مهم است دیگر. انسان یک خورده می‌رود تو فضای مغالطات، حساسیتش زیاد می‌شود، بعد همه را با چوب مغالطات می‌راند. اصل اولی بر مغالطات شریعت هم توهم توطئه می‌گویند. توهم توطئه. آن ها لین حس حضرت علی، حدیث داریم دیگر. یعنی اصل است در زمانی که شرایط جامعه به نحوی شر غالب باشد. «جر قال کذب.» در جامعه زیاد باشد و اگر شما مبنا را بگذاری و ضرر بکنید به جز خودت هیچکس. بله، بله. حسن ظن مال وقتی است که غلبه با غلبه با حسن باشد. و وقتی که غلبه با جور است، آنجا دیگر فضا، فضای سوءظن است. این نکته مهمی است.

ولی نکته دیگر این است که نباید خلاصه ذهنیت را مدیریت کرد که به نحوی نباشد که ما همش دنبال این باشیم که مغالطه از کسی بگیریم و خلاصه ببینیم که کدام مغالطه را اینجا دارد پیاده می‌کند. بله، اشخاص بستگی دارد که مثلاً نسبت به سیاسیون آدم باید حساس باشد. اگر طرف نماینده مجلس است، آنجا بله مغالطاتش جهت‌دار و با برنامه است. انگیزه دارد و می‌خواهد جریان را عوض کند. طلبه‌ای به مسئله‌ای حالا دارد یک نظری می‌دهد، ما همچین زوم بکنیم. من دیدم بعضی‌ها تند و تند یادداشت می‌کنند. گفته بودم، ولی جمع طلبگی سخنرانی داشتیم چند سال پیش. همه طلبه‌ای بودند. بعد دیدیم یک طلبه‌ای پای سخنرانی، باریکلا! چه ما، چه جایگاهی رسیدیم! طلبه‌ها یادداشت می‌کنند پای سخن. تمام شد. آمد گفتش که: «فلان مطلب غلط بود. فلان اشکالات را نوشتی.» همین جور زوم کرده بود که کجایش مشکل دارد. «خدا بهت خیر بدهد. واسه شما قانون اساسی را خواندی که در مورد این فلان مسئله این را می‌گویی؟ این حرفی که شما زدی، شبیه حرف فلانی است. آن یکی نمی‌دانم چی چی است. اینجا این عیب داشت. اینجا چرا این جوری گفتی؟» گفتم: «برخورد کنن تو بهشون نقاط خوبش را. حالا چهار تا اشکال هم دارد.» خلاصه نگاه، این ذهنیت این جوری می‌شود. یعنی آدم پای سخنرانی می‌نشیند. تو کاغذ و قلم دست می‌گیرد که مغالطات را یادداشت کند. این جوری که چی بشود؟ من بنشینم یک مطلبی را گوش بدهم، از تو دل این چه اشکالاتی که من اشکالات را مبتلا محتوایی بود. حالا آن جور مشکلات قال خطابه شما را که بررسی نکرده. محتوای کتاب خیر.

خلاصه ایشان می‌گوید که بعد تو خود دیالوگ‌ها هم واژه مغالطه کمتر استفاده می‌شود. شما وقتی با کسی دارید بحث می‌کنید، اینکه بگویید این مغالطه است، این این نوع مغالطه است، این خودش طرف را جری می‌کند. یعنی طرف را راه می‌بندد برای گفتگو. نه. شما بشناس، بعد فن بدلش را هم بلد باش. بلد باش که چی بگویی که این مغالطه را خنثی کنی. فضای گفتگو بسته می‌شود. این هم نکته مهمی است. نباید به مخاطب گفت که شما مغالطه می‌کنید یا فلان حرف شما مغالطه و سفسطه است یا شما مرتکب فلان مغالطه شدین؛ بلکه باید با بیان مستعد نشان داد که در کدام بخش از سخن لغزش وجود دارد. علت این هم که استفاده از کلمه مغالطه دارای بار ارزشی بوده و به کار بردنش به هنگام نقد موجب می‌شود شخص بدون اینکه وجه خطا بودن مخاطب را بیان کند، مظلوم می‌کند. مناظره‌ها، گفتگوها. یک کلمه شما تند بگویی، یک امتیاز، یک پوان منفی برای شما، یک پوان مثبت برای طرف مقابلت می‌شود. یعنی مخاطب احساس می‌کند که شما داری قلدری می‌کنی. تو در گل داری مظلومی. حق هم با مظلوم است. همیشه تو ذهن مردم حق با مظلوم است. حالا که از مظلوم یک تصور غلط دارند برای مخاطب، برای مخاطب شما جریش می‌کند. چون نسبت ارزش‌گذاری اثبات شده که شما بدون دلیل اگر بر شخص ارزش‌گذاری بکنید که این کلمه بار ارزشی دارد، شخص را جری می‌کند. از عادی تو مسیر مخاطب. ولی برای گروه بیرون بلافاصلم دلیلش را بگوید که درجا طرف بازنده در صورت.

نکته نهایی این است که اصلاً خود همین یکی از اقسام مغالطات، مغالطات در مقام نقد همین است که بگویی این مغالطه است. این خودش یکی از اقسام مغالطه است. اینکه مغالطه است، خودش مغالطه است. اینکه مغالطه است، استدلال بیاوری. حرف طرف را. این از این بخش تا سر فصل اول رسیدیم که ان‌شاءالله فصل اول را فردا آغاز خواهیم کرد با انرژی و با قوت. این بخش اول فصل اول مغالطات مهم و رایجی دارد. خیلی رایج است این مغالطات فصل اول. ان‌شاءالله مورد بحث قرار خواهد گرفت. الحمدلله رب العالمین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.