جلسه پنجم

منطق

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث شیرین مغالطات می‌رسیم به مغالطه «واژه‌های مبهم». این از لغات و واژه‌هایی استفاده می‌کند که یک‌جوری ابهام دارد که نمی‌شود نقدش کرد، خواص دوپهلو. یعنی این‌وری‌ها می‌گویند منظورش این است، آن‌وری‌ها می‌گویند منظورش آن است. می‌گوید: «به بنده می‌گویند که تو چون از فلانی حمایت کردی، ضد انقلابی. اگر حمایت از مظلوم ضد انقلابی است، من ضد انقلابم.» مثلاً خیلی واژه مبهم نیست، ولی یک‌جوری است که نشود نقدش کرد. یک‌جوری صحبت می‌کند، یک کلمه مبهمی است. اشتراک لفظی نیست. کلمه‌ای که دو تا معنا دارد، نیست؛ مبهم است. مثل همین فالگیری‌ها که می‌گوید: «یک قد بلندی هستش که حسودی می‌کند.» یا «معاهده گسترده‌ای با جان کری بستیم.» «گسترده» اینجا تعریف نشده؛ در چه زمینه‌ای، کجا، تا کجا؟ «رفع نگرانی.» می‌گوید: «که ما در مذاکرات هر آنچه که طرف مقابل نگرانی دارد، رفع کردیم.» نگرانی نسبت به چه؟ نگرانی نسبت به مسئله هسته‌ای؟ نگرانی‌های طرف مقابل را رفع کردیم. نگرانی نسبت به چه؟ نسبت به کجا؟ چقدر؟ چه جور؟

حالا چند تا دیگر از این‌ها پیدا کنیم. از این سیاسی‌هاش همین‌جوری که ما می‌خوانیم: «شما احسن.» سایت جنگ. حالا یک وقتی آن‌جوری درست است. یعنی علتش مبهم است. شما نگاه می‌کنی می‌بینی جنگ نیست. علت اینکه جنگ نیست، مبهم است. بله، اینکه اینجا امن است، درش بحثی نیست. علت این امنیت مبهم است. عوام نمی‌دانند چرا اینجا امن است. می‌گوید: «می‌بینی اینجا امن است؟ مذاکره کردیم امن است.» می‌آید تو. علتش را نمی‌شود نقدش کرد. یعنی چون مبهم است، نمی‌شود نقدش کرد. شفاف که نیست که همه بدانند که آن به خاطر فلان چیز است که اینجا امن است. مثلاً دشمن می‌ترسد که حمله کند، بر فرض. این برای قابل لمس نیست برای طرف مقابل. لذا چون مبهم است، قابل نقد نیست. ما که نمی‌دانیم، یک چیزی می‌گوییم دیگر. حالا به این ترتیب که در هر شرایطی بتواند ادعا کند سخن او هنوز صحیح و پابرجاست و به این وسیله خودش را از هر اعتراض و انتقادی مصون بدارد. مثلاً وقتی آمریکا اعلام می‌کند که «ما در کشورهای دیگر مداخله نظامی تمام‌عیار، ولی در شرایط خاص جنگ محدود را می‌پذیریم.» مغالطه واژه مبهم در برابر دشمن. مثلاً خوب است.

حضرت آقا فرمودند که چه؟ فرمودند: «ما دنبال ساخت بمب اتمی نیستیم، ولی دشمن اگر به ما حمله کند، در هر سطحی که حمله کند، در همان سطح جواب می‌دهیم.» این مبهم است. ابهام این اصلش خوب است فی نفسه. مخصوصاً که شما در (عرض کردم) مغالطات یک وقت‌هایی لازم است استفاده. طرف آدم قالتاق، طرف حیله‌گری، مکار. این فن «نرمش قهرمانانه» همین است دیگر. چون نرمش می‌کنی، ولی داری فیتیله‌پیچ می‌کنی دشمن را. یک واژه مبهمی آن‌ور هم خیلی استفاده می‌کند. در معاهدات واژه‌های مبهمی که پدر را در می‌آورد. همین می‌گوید: «رفع نگرانی.» گفتیم: «هر وقت نگرانی رفع بشود.» این‌ور واژه مبهم. مثلاً می‌گوید: «پدر آن‌ور را در می‌آورد.» این خوب است. این هم داریم که شما با کفار یک بخشی از حیله است. حیله مؤمنین، کیدالمؤمنین.

واژه مبهم همان است که حضرت یوسف هم در ماجرایش با برادرش که چه بود؟ «صواع الملک ولِمَن جاء بهِ حِمْلُ بَعیر» اشاره به آیه ۷۱ سوره یوسف، «وَلِمَن جاء بهِ حِمْلُ بَعیر» اشاره به آیه ۷۱ سوره یوسف. اول که صدا کرد: «العِیرُ إِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ» آیه ۷۰ سوره یوسف. شما دزدید. مبهم است دیگر. دزد کی؟ دزد چه؟ دزد بچگی یوسف را دزدید. این «دزد» واژه مبهمی است. هر جا را بزنی، یک جای دیگر را می‌گیرد. یعنی عندالله تو که می‌دانستی این‌ها دزد نیستند، برای چه گفتی دزد؟ لفظی نزدیک است. اشتراک لفظی نیست. محدودش مشخص نیست. این یعنی آن‌ور محدوده دارد. دو تاست. بین دو تا معین مردد است. این مردد نیست. دایره‌اش خیلی وسیع است. حالا مثلاً سرقت مردد بین دو تا نیست. دایره سرقت همه را در بر می‌گیرد. دو تا چیز سرقت الان کی یا سرقت آن موقع؟ عمدتاً همین بحث قیدهاست. نکاتی که چیز را صفر (مطلب باز) می‌ذارد. ذهن باز می‌ماند. آنجا هم باز قرینه می‌آید، می‌بندد. اشتراک لفظی را قرائنی هست. از کل سیاق می‌شود برسیم به اینکه طرف محاکمه کرد. با آن اشتراک لفظی از سیاق جملات خودش، ولی توی بحث چیز نمی‌شود. توی بحث این مبهم بودن نمی‌شود.

یک سری واژه‌ها داشتیم ذاتاً مبهم بود. چه بود؟ توی ادبیات داشتیم: «غیر». آها، باریکلا. دیگر. احسنت. دیگر. یک چند تا: «غیر و این‌ها». ذاتاً مبهم است. در کلام که می‌آید: «سمت راست، سمت چپ.» واژه «غیر» و این‌ها. «هر که غیر از این بگوید فلان.» «غیر از این بگوید» یعنی «ضد این را بگوید»، «این را نگوید.» هر چه غیر این باشد، مبهم است. دایره‌اش خیلی وسیع است. معلوم نیست دقیقاً چه؟ دقیقاً کدام؟ مثلاً هر کس که این‌جوری نیست. «این کاسه تحریم است.» مثلاً آیا عنوان‌گذاری «مسموم کردن چاه»؟ حال بعداً می‌گوییم مغالطه رایج سیاسی، مخزن حضرت والا. همین مسموم کردن چاه. یعنی یک‌جوری انگ می‌زند که شما نتوانی سمتش بروی.

ولی واژه‌های مبهم: «اسلام انقلابی.» مال دیروز می‌گوید: «ما دنبال انقلاب اسلامی بودیم نه اسلام انقلابی. اسلام انقلابی به انحراف کشیده می‌شود. از اسلام انقلابی داعش در می‌آید.» تا انقلاب اسلامی می‌خواست. «اسلام انقلابی منظورتان چیست؟ کدام انقلابی؟» بله، واژه‌سازی می‌کنند، تولید محتوا می‌کنند. بله. «اسلام انقلابی» به ذهن سریع می‌آید. «من مسلمانم، مسلمان انقلابی.» می‌تواند به انحراف کشیده بشود. ایشان هم که دارد می‌گوید: «من مسلمان انقلابی هستم.» تداعی‌سازی می‌کنی دیگر. یعنی یک جلوه‌ای از افراطی. عنوان می‌گذاری: «این را می‌بینی؟ این محصول تفکری است که دنبال انقلاب است. انقلابی‌گری و این‌ها، این است. اسلام انقلابی.» بعد واژه‌اش مبهم است. یعنی همه اطرافش را در بر می‌گیرد. اسلام. همه اسلام. همه مسلمان‌ها. همه آن‌هایی که ادعای اسلام دارند. همه آن‌هایی که ادعای انقلاب دارند. هر حرکت تحول‌خیز و تحول‌خواه خوبی از تویش بالاخره چهار تا نمونه این‌جوری در می‌آید. بعد همین است دیگر. نمی‌شود نقدش کرد. یعنی شما می‌گویی: «اسلام انقلاب.» تو داری به اسلام انقلابی توهین می‌کنی؟ ببین، اسلام انقلابی منظورم چیست؟ سریع این اصلاً این است.

مغالطه ابهام این است. یک‌جوری می‌گوید: «آفرین!» منظورش دست خودش است و هر وقت شما می‌خواهی نقد بکنی، می‌گوید: «منظورم را شما نمی‌دانید. منظور من چیست؟ شما منظور من را که توجه نداشتی. منظور من این بوده. منظور من آن بوده. منظور من این‌جور بوده.» بله، می‌گوید: «دوران آینده چیست؟ دوران موشک‌ها دیگر نیست. دوران گفتمان است.» می‌خواهم بگویم این خیانت است. می‌گوید: «نه، منظور شما می‌دانستی. منظور من این بوده که باید به جایی برسیم که دیگر موشک‌ها را بگذاریم کنار، حرف بزنیم. منظور اینکه گفتمان‌ها غلبه می‌کند. گفتمان حق غلبه می‌کند.» منظور من مبهم است دیگر. خیلی این قالتاق‌بازی‌اش زیاد است. آمریکایی‌ها که خیلی از این استفاده می‌کنند. مغالطه ابهام. خیلی استفاده. یعنی بیشتر این مستعمره‌ای که کشورهای مستعمره که این‌ها دارند، همین است. یعنی راه نفوذشان، شگردشان همین ابهام است. «برای صلح که شما دیگر این کار را نمی‌کنید. ما مخالف جنگیم.» رفتیم: «ما هنوز به این نتیجه نرسیدیم.» همان که رهبری فرمودند، فرمودند: «دیگر خب، بیاید تو خانه‌ها هم بگردد. وجب به وجب زیرزمین هم بگردید. این تا وقتی خیالم راحت بشود.» همین است دیگر. یک‌ورش است. آن‌ورش هم می‌گوید که چه؟ می‌گوید: «ما مخالف جنگیم، مگر اینکه با جنگ بخواهیم صلح را حاکم کنیم.» حرفی که جمله معروف بوش راست می‌گوید. آمریکا وقتی جایی می‌رود، می‌جنگد. آن‌قدر می‌جنگد تا صلح برقرار می‌شود. ولی چه صلحی؟ کدام صلح؟ صلحی که قتل‌عامی باشد که طرف دیگر هیچی جان نداشته باشد بجنگد. دیگر جنگ تمام است دیگر. راست می‌گوید دیگر. جنگ نیست. ببین، دیگر جنگی نیست. دیگر چیزی نماند برای طرف که بخواهد بجنگد. هویتی نماند. اصلاً آدمی دیگر نماند. صلح شد. جنگ تمام بشود. حالا دو نفر با هم، جفتشان را نابود می‌کند. کاری که در لیبی بود. ناتو آمد زد، قلع و قمع کرد. حالا این با آن مشکل. آمد کلاً از (با بیل مکانیکی) کلشان را جمع کرد، برد. کسی نبود که بخواهد بجنگد و مردم هم قانع. «آمریکا برای ما صلح آورد. برای ما امنیت.» همین عراق من یادم است می‌شنیدم: «آمریکایی‌ها برای ما صلح. آمریکا آمد آرامش برقرار. آرامش.» یعنی این دیگر. «آرامش» واژه مبهم ذوابعاد. یک بعدش هم همین است که دیگر کسی با کسی نمی‌جنگد. «شادی.» «یک عده مخالف شادی مردم.» کدام شادی؟ چه جور شادی؟ عرق‌خوری و شیشه شکستن در خیابان؟ کتاب چه بشود؟ «شادی آزادی.» «ما حق نداریم آزادی مردم را محدود کنیم.» این همه مغالطه‌های مبهم. راست می‌گوید. حرف درستی است. گشت ارشاد. «آزادی حاضر در پوشش مردم آزادند.» فراوان است دیگر از این‌جور واژه‌ها.

بخواهیم کار بکنیم واژه‌هایی که مبهم است. یعنی شما نمی‌توانی طرف را (می‌دانی منظورش هم چیست‌ها) و نمی‌توانی بگویی منظورت این است. یک‌جوری می‌گوید که نمی‌توانی بگویی منظورت. «گفتم دخالت نکنیم در کار مردم. تحمیل نکن. زور نگوییم.» «گره یکی می‌شود با دست باز.» باز این مبهم نیست. مطلب درست است. یعنی جایی که روشی هست، ساده‌تر است. روش سخت‌تر را انتخاب کن. منظورش این نیست. نمی‌خواهد بگوید گره که با دست. آره، یعنی می‌خواهد بگوید که اصلاً نیازی ندارد. یک کشوری دنبال توانمند کند در دفاع. «می‌خواهی چه‌کار؟ این همه کشور هم در دنیا سیستم امنیتی ندارد. هر وقت جنگی بشود، چهار نفر جمع می‌شوند دفاع می‌کنند ازش. ما هم مثل بقیه.» این‌ها اصلاً اصل تزشان این است که ایران یک کشوری است در حد مولداوی. یک کشور کوچک فقیر فلاکت‌زده. «بقیه دارند چه‌کار می‌کنند؟ فقط ماییم که یک کشور ضعیف محروم شاخ و شانه می‌کشی برای کل دنیا. تو چه فرقی می‌کنی با مولداوی؟ تو مولداوی. مولداوی دارد چه‌جوری زندگی می‌کند؟ سپاه دارد؟ ارتش دارد؟ موشک دارد؟ سازمان ملل خط و نشان می‌کشد. با هولوکاست کار دارد. بهت می‌دهد. دوره، دوره گفتمان است. چهار تا موشک چیست؟» منظور این است. آن حرفش این است. مبهمش به آنی که اهل خط، اهل سیاست، اهل تدبیر می‌فهمد منظور مشکل همین است دیگر. حرفی بزنی که خواص بفهمد منظورت چیست. با رویکرد خودشان عوام یک چیز دیگر بفهمند. هر دو تا هم داری. یعنی ضد انقلاب و بی‌بی‌سی دارد کف می‌زند که عجب حرفی. مشکل ندارد حرفش. راست می‌گوید. فراوان است. حالا من می‌خواهم این‌ها را از کلمه آقایان در بیاورم. صد تا مورد می‌شود گفت.

پس می‌گوید: «ما در شرایط خاص جنگ محدود را می‌پذیریم.» جنگ محدود. «به صورت خیلی محدود.» «محدود» واژه مبهمی است. محدود یعنی چقدر؟ یعنی کی؟ هر چقدر که برود جلو، می‌گوید: «هنوز جنگ محدود است.» که گفتم: «سقفش نرسیده.» «یک مقداری»، «یک مقدار محدود»، «یک کمی»، «تا حدودی». این‌ها همه واژه‌های مبهم است. یکی یک جا می‌گوید: «من گفته بودم که خرج این مهمانی مبلغ معقولی خواهد بود و مسلم است با توجه به مهمانی برگزار شده، این مقدار کاملاً معقول است.» «مقدار معقول.» نه. همه با جای مبهم. برخی واژه‌های مبهم صفات نسبی‌اند. مثل «دور» و «نزدیک»، «کوچک» و «بزرگ». می‌آید: «دوره این کوچک. قدرت‌های بزرگ.» «بزرگ به چه معناست؟» «ما با قدرت‌های ما آن‌قدر بزرگ هستیم که با قدرت‌های بزرگ سر یک میز مذاکره نشستیم.» «بزرگ به چه معنا؟ کدام بزرگ؟ بزرگ دومه.» «ما آن‌قدر بزرگ هستیم در منفعت دادن که با کشورهای بزرگ در…» بله. حالا آنش به کنار. منظور این است که چرا آن قدرت می‌آید می‌نشیند؟

حالا مغالطه‌ای که می‌کند. من یادم است جناب وزیر محترم بعد از آن مذاکرات لوزان یا ژنو می‌گفت: «آن‌قدر ببینید کشور شما چه جایگاهی پیدا کرده. آن‌قدر این کشور، کشور ایران آبرو اعتبار پیدا کرد که وزیر امور خارجه آمریکا که از یک سال قبل باید برنامه بگذارد، وقت بگیرد برای یک ساعت فلان جایش. هر وقت ما زنگ می‌زنیم، هر جا می‌گوییم پا می‌شود می‌آید سر گردنه را بگو: «من اینجا هستم، دستم خالی است.» آدم به این مهمی پا شد آمد که چه‌کار کند؟ آمد که مبهم است. پا می‌شود می‌آید سر میز می‌نشیند. خب این‌ها همه مبهم است. سریع چه‌کار کنند؟ می‌آیند که چه‌کار کنند؟ می‌آیند که چه اتفاقی بیفتد؟ «بزرگ» به چه معنا؟ «کوچک» به چه معنا؟ «دور» به چه معنا؟ «کوچک» به چه معنا؟ «نزدیک» به چه معناست؟ چه می‌دانم. می‌آید به چه معنا؟ می‌آید می‌رود به چه معنا؟ می‌رود چه‌جور می‌رود؟ معلوم نیست. می‌گوید: «فلانی اینجا بود، رفت. دو کلمه باهاش صحبت کردم، رفت.» مبهم است دیگر. «دو کلمه صحبت کردم. دو کلمه چی گفتی؟ چه جور رفت؟» نام مقایسه ابهامی خیلی هم راحت می‌شود. یعنی کسی رند باشد، شارلاتان باشد، آن‌قدر می‌تواند استفاده کند. یا فلانی آمد اینجا، دو کلمه باهاش صحبت کردم، گذاشت رفت. مستقیم خیلی محدود گسترده است. همین که حضرت ابراهیم در سوره صافات گفت. ببینید عرض کردم یک وقتی این‌ها می‌گویند مثلاً چه‌جور نبی خدا دروغ گفت؟ دروغ نیست. یک وقت مغالطه است. مغالطه هم گفتیم هر جایی بد نیست. اول بحثی که گفتیم: «ایشان می‌گوید مغالطه مطلقاً بد است.» گفتیم: «مطلقاً اگر مصلحتی درش باشد، بد نیست.» «وَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ» سوره صافات، آیه ۸۹. حضرت ابراهیم بزمشان در خارج شهر. خوب اعلام نکرده بود که من موحدم. قرار نبود که اول اعلام بکنیم. بنابر این بود که آن‌ها بروند بیاید بت‌ها را بشکند. از این برهان اول رد بکند بت‌پرستی او را، بعد اثبات بکند موحدی خودش را. خب می‌گفتش که من اهل این کارها نیستم. من حالم خوب نیست. «حالم خوب نیست.» یک وقتی گفتم همین جا بهت. اول انتخابات سال ۸۸. دیگر بحثمان شفاف است دیگر. حالا اسم بیاوریم اشکال ندارد. ما که گردنمان را باد دادیم. سال ۸۸ آقای یزدی، خدا حفظشان بکند (حفظه‌الله)، آیت الله یزدی خوب خیلی ضد آقای هاشمی موضع مغازه شدید. یک چند روزی هم بیمارستان بستری بوده. تعریف کردم در یک کنفرانسی از آقای هاشمی پرسیده بودند که: «آیا یزدی تازگی این را گفتند: «حالشان خوب نیست.» ما برایشان دعا می‌کنیم.» خیلی این مغالطه کارایی دارد. می‌گوید: «قم یکی از شهرهای نزدیک تهران است.» «نزدیک» یعنی دور نزدیک به چقدر؟ نزدیک چه جور؟ نسبی. این صفات نسبی. «خیلی بزرگ‌تر»، «کوچک‌تر»، «بیشتر»، «کمتر». می‌گوید: «ما مردم چی یا مردم این را بیشتر می‌خواهند؟ نظرشان به این طرف بیشتر است. طرفداران این بیشتر است.» «بیشتر» یعنی چه؟ این چقدر؟ می‌گوید: «آقا فلانی.» حالا دو نفر که اصلاً در انتخابات شرکت نکردند: «فلان کس از فلانی مردم بیشتر می‌خواهندش.» واقعاً تعجب کردم. یعنی ناراحت شدم. به خود ایشان هم پیام دادم. یک ساعتی وقتی با هم صحبت می‌کردیم، ایشان خیلی تند و از موضع بالا. یک چند بار توهین کرد و این‌ها. من گفتم که: «طرفت کیست؟ با کی داری صحبت می‌کنی؟» گفت: «نه، کیست؟ ما این هستیم، این هستیم، این درس می‌دهیم.» «ببخشید من نمی‌دانستم.» گفتم که: «من نصیحت می‌کنم. برای شما خیرخواهی می‌کنم. این‌جوری نکنید.» بعد دیگر شروع کرد درد دل کردن: «شما نمی‌دانی من چقدر در فشارم.» اگر یک کلیپی من دیدم، خیلی اصلاً انزجار بهم دست داد. هست. تو از مغالطاتی که شده، ناراحت می‌شود. گفته که: «امام فرمود چی؟ «میزان رای ملت است.»» یکی از واژه‌های مبهم و مغالطه‌خیز. این واژه بسیار مغالطه‌خیز است. «میزان رای ملت است.» «میزان» یعنی چه؟ «میزان» کجا؟ «میزان» عندالله؟ «میزان» عندالناس؟ «میزان» برای حکومت؟ «میزان» حقانیت؟ «میزان» مشروعیت؟ «میزان» چی؟ «رای ملت است.» یعنی چه؟ «رای ملت.» «رای» یعنی چه؟ یعنی سه تا واژه مبهم بغل هم آمده که در سیاق کلام امام کاملاً مشخص است. بعد حالا بقیه‌اش بامزه است. می‌گوید: «من در مجلس ختم شرکت کردم. جمعیتی که در آن مجلس ختم دیدم، به من نشان داد که مطلوبیتش بین مردم چقدر است و میزان هم که رای ملت است.» دهنم وا بود. آن‌قدر استدلال آبکی. یعنی یک کسی که ادعای فضل دارد. بله. خوب. در حالی که فاصله آن‌ها ۱۴۰ کیلومتر. فاصله قم تهران. اذان. س. س. «وسایل کنترل کننده دستگاه الکترونیکی مانند رادیو، تلویزیون که جدا از اصل آن دستگاه باشند. وسیله کنترل از راه دور می‌گوییم.» اگرچه کنترل از فاصله یک متری صورت بگیرد. «از راه دور.» از راه دور. نه یعنی دور. نسبی است دیگر. ولت ۵ قدمی‌اش هم می‌شود دور. «دور داریم تا دور.» ببین. این‌هایی که داریم تا این‌ها خیلی. آره. محدوده ندارد. ندارد. محدودیتش مشخص نیست. آن حصری ندارد. اطرافش جمع نیست. معنای نسبی بودن صفاتی مثل «دور» و «نزدیک»، «کوچک» و «بزرگ»، «ارزان» و «گران» و غیره همین است. «ما چیزهای بزرگی در مذاکرات به دست آوردیم. چیزهای گران‌قیمتی به دست آوردیم. چیزهای ارزانی دادیم. چیزهای گرانی گرفتیم.» این‌ها مبهم است دیگر. ارزان یعنی مثلاً چقدر ارزان؟ در نظر شما ارزان یعنی در محاسبات بین‌الملل گران؟ در نظر شما؟ در نظر اطرافیان شما؟ بله. «خنده اوباما برای خیلی‌ها گران است. خیلی گران است. خنده امام زمان برای یک عده گران است. برای خیلی‌ها مفت نمی‌ارزد.» بستگی دارد برای کی؟ چه جور گران است؟ ارزان است؟

به استفاده از این صفات نسبی امکان ارتکاب مغالطه توسل به واژه‌های مبهم را زیاد می‌کند. کمیات مبهم مثل «زیاد»، «اندک». «یک عده معدود که از جای معدودی تغذیه می‌شوند.» این مغالطه است. «یک عده معدود.» «محدود» یعنی چقدر؟ «عده محدود» یعنی چقدر؟ ۲۰ میلیون؟ ۳۰ میلیون؟ یا یکی دو میلیون؟ «از جای معدودی تغذیه می‌شوند.» ثبت بشود در تاریخ: «خیلی کم.» این‌ها همه در دنیا کسی نیست که بگوید ایران در مذاکرات شکست خورد. «مبهم.» ادعای گزافه‌گویی. یعنی اصلاً بعضی‌هایش که دروغ است. مغالطه دروغ است به کنار. «کسی نیست واقعاً بگوید.» من که بقیه را کسی ندانید شما. «کسی کیست؟» «کسی» منظورتان از کسی کیست؟ در کنارش کمیات معین: «صد»، «دویست»، «دویست و پنجاه». این‌ها معین است. ولی «خروار»، «یک خروار کلی.» «یک خروار مثلاً.» دیگر. «یک بور.» «یک بر.» می‌گویند: «دیگر چی از این اصطلاحات مبهمی که داریم.» «دیوار.» گفت: «یک پریدن.» آها. «یک عالم.» «یک عالمه فلانه.» «نرم‌افزار رایج و استفاده از مغالطه.» مثلاً کسی ادعا می‌کنیم که پول کمی دارد، معلوم می‌شود که ۲۰ میلیون تومان. میلیاردی می‌خورند. چنگکس. درباره اعتراض دیگران می‌ت واند بگوید: «۲۰ میلیون که پولی نیست. یک خانه مناسب هم نمی‌شود باهاش خرید.» «کم است.» برای چه کاری کم است؟ برای خانه خریدن کم است. بله، برای خانه خریدن کم است. ولی ۲۰ میلیون پول کمی است برای خانه خریدن. می‌گوید: «آها.» اینجا مغالطه. معنای «خانه مناسب» هم تازه چیست؟ این «خانه مناسب»ش هم مبهم است. چقدر فراوان. جاهای مختلف. «مناسب.» «دنبال یک جای مناسب.» «مناسب» واژه مغالطه‌خیزی است، مبهم است. «مناسب» یعنی چه؟ «خوب»، «بد.» «یک آدم خوبی است.» «آدم خوبی» یعنی چه؟ «خوب از چه جهت؟» «خوب است؟» «چطور خوب است؟» «کجا خوب است؟» «برای چه کاری؟» این متعلقات خیلی مهم است. در واژه‌ها قیود و متعلقات. این دو تا. یعنی اطرافش مشخص بشود. معلوم بشود به چه حیثیت؟ به چه لحاظ؟ کدام جهتش؟ از آن طرف ممکن است کسی بگوید که پول زیادی دارد، معلوم می‌شود که مثلاً ۲۰ تا تک تومانی دارد. صد بار تلفن زد. بله. علت مغالطه در اینجا این است که ما با الفاظ و مفاهیم نامعین سروکار داریم که همین عدم تعیین باعث می‌شود که صدق و کذب و مطابقت و عدم مطابقتش با واقع تعریف نشده باقی بماند. یعنی سخن ما طوری است که اگر بخواهیم ازش دفاع کنیم، امر واقع و آنچه اتفاق می‌افتد، هر چه باشد، سخن ما باهاش قابل انطباق خواهد بود. می‌گوید: «شما چی؟» آن که گفته بود تو جنگ سپاه عظیمی را به کشتن می‌دهی؟ «شبکه لفظی. امپراتوری بزرگی را به شکست کشاندن.» موشک لفظی. یعنی خودت را به شکست می‌اندازی یا او را به شکست. ولی «بزرگ امپراتوری بزرگ.» مثلاً بزرگش اینجا مبهم است. «امپراتوری بزرگی.» یعنی خودت خونتان بزرگی. آن هم بزرگ است. تو از جهتی بزرگ، از جهتی بزرگ است. «بزرگی» اینجا مبهم است. معلوم نمی‌شود که کدام منظورش است. واژه‌های مبهم، صفات نسبی، کمیات نامعین و غیره در هر شرایطی نام مغالطه نیست. استفاده‌اش چون در بسیاری از موارد استعمال این کلمات مشکلی ایجاد نمی‌کند. مثلاً وقتی می‌گوییم: «روزهای کمی از سال در هوای تهران بارانی است.» در هوای تهران باران. «در تهران هوا بارانی است.» «روزهای کمی از سال.» مشخص است نسبتش. ۳۶۵ روز. ۲۰ روزش. این کم مشخص است. از دارد. یک محدودیتی درست کرد. «روزهای کمی در تهران هوا بارانی است.» «روزهای کمی از کی؟» در یک سال؟ در ۱۰ سال؟ در قرض؟ تابستان؟ زمستان؟ اگرچه روشن نیست که دقیقاً چند درصد روزهای سال بارانی است، اما فی‌الجمله می‌شود پذیرفت که درصد کمی از روزها هوای تهران.

مغالطه بودن استفاده از واژه‌های مبهم وقتی است که گوینده با استفاده از چنین واژه‌هایی خبری بدهد. وقتی امر واقع مربوط به خبر او محقق شد، بتواند امر خارجی را (هر چه باشد) در ابهام کلام خودش بگنجاند. هر طرفی که شد. ضرب‌المثلی هم دارید. داستان معروفی. من همین را گفتم. من یادم نمی‌آید داستان معروفی دارد. طرف چی گفته بود؟ بعد این‌وری رفته بود. مبهم که ماجرای مخصوصاً این رمال‌ها خیلی ازش استفاده می‌کنند. تقصی را دارم. آره. آها، احسنت. دقیقاً. «یکی از نزدیکان شما به زودی به موفقیتی می‌رسد.» «یک کسی هست دارد لطمه می‌زند.» می‌اندازد، می‌گیرد. آدم‌هایی که با. یکی یکی رفته بود پیش یکی از این آقایان رمال خراسان شمالی، نشسته و گفته: «خب، مشکلت چیست؟» گفته بود: «حاج آقا، موتورمان را دزد برده.» بخور. بنشین. همین جا وسایلش را آورده بود و این‌ها. نگاه کرد و گفته بود که: «می‌بینم دو نفر روش سوارند.» گفت: «حاج آقا، موتور آب بود، سوارند؟» و سخن سابق خود را صادق و تبریک. چه شب‌هایی. به سخن سابق خود را صادق از اعتراض و ایرادی مصون بدارد. این ابهام که شگرد سیاسیون و دیپلمات‌ها است. مبهم‌گویی. مبهم. یکی از موارد متداول استفاده از این مقایسه در فالگیری و پیشگویی‌هاست. در پیشگویی‌ها معمولاً از لغات و عباراتی استفاده می‌شود که مبهم باشند و قابلیت انطباق با مصادیق گوناگون داشته باشند. مثلاً می‌گوید: «شما استعداد زیادی در بعضی از رشته‌ها دارید. به زودی موفقیت بزرگی نصیب شما می‌شود.»

نوستراداموس، پزشک فرانسوی که در قرن شانزدهم می‌زیسته و اهل علوم غریبه و پیشگویی بوده، مجموعه سرودهایی دارد که به عنوان پیشگویی‌های نوستراداموس معروف به زبان‌های مختلف، از جمله فارسی، همراه با شرح ترجمه شده است. این اعتقاد وجود دارد که او نسخه همه پیش‌بینی کرده. از انقلاب فرانسه گرفته تا ظهور هیتلر، حتی انقلاب اسلامی و غیره. نکته قابل ملاحظه در پیشگویی‌ها ابهام او است. «یک مردی می‌آید در یک سالی قتل‌عامی راه می‌اندازد در فلان کشور. کشور خیلی خوب است.» «می‌بینم در غرب زمین مردی می‌آید قتل‌عامی راه می‌اندازد.» هر کی هر جا بیاید، می‌خورد. معصومین امام گاهی این‌جوری است، ولی آن وجهش این است که ابهامش غرضی دارد. ببینید، این خیلی مهم است. ابهام غرضش به غلط انداختن نیست، به غلط نیفتادن. خیلی نکته مهمی است. یعنی اولاً که می‌خواهد برای دشمن مبهم بماند که سریع او نتواند پیدا بکند، در نطفه خفه بکند. نکته دیگر این است که امور بد و بالاخره رفت و برگشت دارد. می‌آید، می‌رود. این‌ها ناامید نشوند. یکی را گفته بودم این می‌آید. حالا مثلاً بر فرض محال انقلاب اسلامی شکست بخورد، خب این همه رجلی از قم و مشرق زمین و این‌ها. روایتی که بود چه بشود؟ امیدی باشد برای بعدی‌ها. به غلط نیفتم. وگرنه اگر بخواهد بگوید همین بود و تمام شد. برای همین تطبیق این‌ها سخت است و خوب هم نیست. برای عوام شما بگویید: «این خراسانی، او سفیانی، یمانی.» این کیست؟ حالا بر فرض الان یمن شکست خورد. کلاً این‌ها قلع و قمع شد. می‌خواهیم چه‌کار بکنیم؟ یک‌جوری مبهم می‌گویند که در عین حال زوایایش معلوم است. یعنی اهلش می‌فهمند، ولی آن‌جور نیست که آسیبی بار بشود. راه مغالطه‌اش خیلی باز است دیگر. می‌گوید که: «سیل و طاعون بزرگ برای زمانی دراز به شهر بزرگ حمله‌ور خواهد شد. پاسدار، نگهبان با دست به قتل می‌رسند. او به ناگاه به اسارت در می‌آید و در آن اسارت اشتباهی به کار نمی‌ بَرَد.» «زمانی دراز به شهر بزرگ کجا؟» «وحشتی سهمگین که از سوی سر حلقه ماجرا نهفته نگاه داشته می‌شود، به ناگاه آشکار خواهد شد.» «ماجرا تبعیدیان شهر بزرگی را تسخیر خواهند کرد. نزدیک به رودی بزرگ. نزدیک بزرگ تجاوزی بزرگ انجام خواهد گرفت.» عبارات فوق قابل تطبیق با وقایع و شخصیت‌های گوناگون متعددی است. همین ویژگی باعث شد که ویژگی‌های این چنین قابل بیان و تحلیل باشد. برای مردم هر عصر و زمان پیشگویی‌های او را مربوط به دوران خود می‌دانند. اشعار حافظ این‌جوری است دیگر. برای همین هر کی احساس می‌کند که دارد جوابش را می‌دهد. حافظ خیلی از صنعت ابهام استفاده می‌کند. هم ابهام هم ایهام. مبهم است. منظورش قسم بخوری که این غرضش این است. این را می‌خواهد بگوید، آن را می‌خواهد. با همین طریق حفظ کردن خودشان را. یعنی اگر این‌جور نبودند، نابود شده بودند. همین که «هر کسی از زن خود شد یار من.» با همین طریقه همه را نگه داشته‌اند دور خودشان. بعد آن اهل معنا، اهل حقیقت می‌آمدند، می‌فهمیدند به عمقی که او دنبالش بوده می‌رسیدند. این‌ها عیاشان توپ مطربی خودشان را می‌کوفتند و می‌زدند می‌خواندند. عرق می‌خوردند، می‌رقصیدند. آن‌ها هم همین‌ها را می‌خواندند. نمی‌دانستند: «باد بده ساقیا و این‌ها.» این‌ها اصلاً منظورش چیست؟ بله. بله. آنی که داشتیم آن چی بود اسمش؟ «ایهام ساختاری» بود. ایهام ساختاری. این ابهام ساختاری نیست. این واژه‌های مبهم است. آن ساختار ابهام داشت. زمین وقتی می‌آید می‌شود ساختار. واژه نیست. ضمیر واژه مبهم نیست. بله، مرجع. ولی اینجا واژه مبهم است. «بزرگ» واژه مبهم است. «بزرگ» نسبت چی؟ چقدر؟ آن ساختاری چون خود واژه چهار مبهم نیست. واژه چهار گفتیم عدد معلوم است. ولی وقتی شما سه تا چهار بعد هم بیاوری، این ابهام ساختاری می‌شود.

قانون آها تأسیسی مثلاً. همواره باید نسبت به استعمال کلمات مبهم حساسیت نشان داد. تا طرف کلمه مبهمی گفت، «الان خیلی خوب است.» چی؟ دقیقاً چیش خوب است؟ «وضعیت» یعنی چه؟ «وضعیت» در مبهم. «الان که وضع خیلی خوب است.» «وضع» یعنی چه؟ «خوب» یعنی چه؟ «الان» یعنی کی؟ کسی اصول بلد باشد در مناظره. طرف جمله اولی که به کار ببرد، این آوار می‌شود سرش. مناظره تمام. فنون مغالطه را در خود بلد باشد. خودش به ویژه در تنظیم قراردادها و مسائل حقوقی و قانونی یا باید از چنین کلماتی اجتناب بشود یا مراد هر یک به صورت دقیق و تعریف شده مشخص بشود. «برای مدت محدودی بنده منزلم را به این شخص اجاره می‌دهم.» «به صورت موقت اینجا را در اختیار فلانی می‌گذارم.» «موقت» یعنی کی؟ چقدر؟ اگر در عقود باشی که باطل هم می‌شود دیگر. این ابهام در عقود موجب غرره به باطل می‌کند. مبتله بیع است. اگر کسی در اجاره در بیع مبهم به کار ببرد که حالا در فقه ان شاء الله به بحثش می‌رسیم. واژه‌های مبهم. «هر وقت برادرم بیاید اینجا اجاره به شما تا وقتی برادرم از آمریکا برگردد.» این اجاره باطل است. معلوم نیست. شماره ساکت بکند. در آن جلسه می‌گوید: «تا ۶ ماه دیگر می‌آید.» حداکثر. از این‌جور قالتاق‌گری‌ها. خوب. ان شاء الله خدا ما را از مغالطات مصون بدارد و مغالطین اعظم را هم به سزای اعمالشان برساند. و الحمدلله رب العالمین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.