جلسه دهم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مغالطه «نقلقول ناقص» را عرض کردیم. در ادامه این مغالطه، خط آخر صفحه ۹۴ آمده است: «اگر از متن مرجع عبارت یا عباراتی، هرچند کامل، نقل شود؛ اما محتوای سخن نقلشده با مجموعه آرا و نظریات مطرحشده در متن مرجع مغایر باشد».
حالا ببینید، اینگونه درباره اینکه حافظ شیرازی واقعاً دارای چه عقیده و مرامی بوده و چگونه در برخی اشعار از می و مطرب و معشوقه سخن گفته و در برخی دیگر به موضوعاتی مثل عبادت، حفظ قرآن، دعای نیمهشب و گریه پرداخته، سخنان و نظریات زیادی ارائه شده است. اما پاسخ درست این پرسش این است که حافظ اشعار دال بر میخوارگی و لاابالیگری را در دوران جوانی و اشعار مربوط به سیر و سلوک و تقوا را در دوران پیری و آخر عمر خود گفته است. بهترین شاهد ما گفته خود حافظ است که:
«گر ز مسجد به خرابات شدم، خورده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
پیرانه سرم، عشق جوانی به سر افتاد
عشق جوانی به سر افتاد و آن راز که در دل به نهفتم به در افتاد
دیدی دلم که آخر پیری و زهد علم
با من چه کرد دیده معشوق باز من»
اینجا میگوید: «بهترین شاهد ما گفته خود حافظ است». نسخهای از دیوان حافظ که نزد شماست، آیا زیر و رو دارد؟ این را هیچ اشارهای بهش نکرده که این طبق کدام نسخه و این ابیات. خوب، نسخههای اشعار حافظ با همدیگر متفاوت است. باید مطرح میکرد، آدرس میداد: کدام نسخه؟ کدام غزل؟
اینجا پس نقلقول ناقص، متن آورده، اما مشخص نیست دقیقاً کجا و چه محتوای نرمافزار با مجموعه آرا و نظریات. یعنی همه آرا همین است، همه دیوانها این را قبول دارد؟ این دیگر اشارهای بهش نشده.
چند چیز اهمیت شیوع ارتکاب مغالطه «نقلقول ناقص» را تشدید میکند. یکی اینکه مرجعی که به سخنش استناد میشود، از اعتبار زیادی برخوردار است. هر چقدر آن اعتبار بیشتر باشد از آن مرجعی که استناد بهش میدهیم، این مغالطه خطرناکتر است. استناد دادن به پیغمبر، استناد دادن به قرآن، استناد دادن به رهبر، خب این استناد و ارجاع داده میشود، ولی نقلقول ناقص: «میگوید پیغمبر هم صلح کرد». شما از پیغمبر دیگر بالاتر؟ پیغمبر هم صلح کرد. پیغمبر هم با دشمن صلح کرد. امام مجتبی هم با دشمن صلح کرد. امیر... مغالطاتی که الان، خب این مغالطه، این نقلقول ناقص. پیغمبر هم صلح کردند با چه کیفیت، در چه شرایط، برای چه، چگونه؟ امام مجتبی همینطور. شما فقط میآیید میگویید که: «پیغمبر هم صلح». صلح حدیبیه، این مذاکرات صلح حدیبیه. صلح امام حسن. حالا بامزهاش، خندهدارش این است که این مذاکرات، اینها هم صلح امام حسن است. «حامد از کربلا یاد گرفتن، مذاکره عشقه». بامزه است! در عین حالی که از کربلا یاد گرفتن، مثل امام حسن صلح کردن و مخاطبان نسبت به آرا حضور داشته باشند، سخنان را بهراحتی بیچونوچرا بپذیرند.
نکته دیگر: پیچیدگی سخنان مرجع. پس اینهایی که سخت میکند این مغالطه را، درجهاش را میبرد بالا، یکی اعتبار آن مرجع. هر چقدر درجه اعتبار مرجع بالاتر باشد، این مغالطه سنگینتر و سختتر است. سخت است تا اینکه بگویم مثلاً فلان طلبه. این را. پیچیدگی سخن. سخن هر چقدر پیچیدهتر باشد. یک وقت کلام مغلق است، کلام خیلی بلند است. مثلاً کلمات آیتالله بهجت اینجور است، خیلی پیچیده است، سخت است، سنگین است. اشعار حافظ اینها پیچیده است. یعنی بطن میخواهد، انسان باید برود توی بطنش، عمق میخواهد، هر کسی نمیتواند بفهمد. علامه طباطبایی - رضواناللهعلیه - به این معنی که در موضوعات ساده و پیشپاافتاده مغالطه کمتر صورت میگیرد. اما هر چه موضوع مورد بحث از عمق و پیچیدگی برخوردار شود و در بیان ابعاد و زوایای مختلف شود، تقریرهای گوناگون ما استثنا و تبصرههای متعددی برایش جستجو کرد، احتمال و اهمیت وقوع مغالطه «نقلقول ناقص» بیشتر خواهد بود.
نکته دیگر مربوط به گستردگی سخنان مرجع مورد استفاده. پس سومیاش چیست؟ گستردگی سخنان مرجع. یعنی این هم زیاد است. خب، مثلاً شما حضرت امام. ۲۱ جلد صحیفه امام. میگوید: «امام گفته». ۲۱ جلد شما بروید بگردید تا ببینید امام کجا گفته. مقام معظم رهبری همینطور. الان بیش از بله، ۲۸ جلد، ۲۷ جلد، ۲۸ جلد سخنان ایشان. هر سالی را یک جلد کرده. اگر هم «یرحمکم» پیام ولایت. بله، هر سال یک جلد. بیست و هفت، هشت جلد تا حالا هست. میگوید: «رهبری فرمودند». حالا شما بروید توی ۲۸ در بهار روایت، در بحار ۱۱۰ جلدش پیدا. چون اگر متن مورد استناد مثلاً یک صفحه، ۱۰۰ صفحه، یک کتاب چندصدصفحهای و ۱۰۰ کتاب باشد، به ترتیب بیشتر زمینه، با توجه به آنچه ذکر. پس چه چیز؟ یکی درجه اعتبار، یکی پیچیدگی، یکی گستردگی. احسنت. پس با اینها میشود دریافت که یکی از زمینههای بسیار مهم ارتکاب مغالطه «نقلقول ناقص»، استناد به متون دینی است.
به عنوان بارز مثال در این مورد میشود به مسئله استنادهای فراوان مسلمانان و آیات قرآن کریم اشاره کرد. همان بحث محکم و متشابهات هم تا حد زیادی همینجاست. میآید به قرآن استناد میکند، ولی استناد ناقص. البته اصل این استنادها اشکال ندارد. آنی که موجب ارتکاب میشود این است که شخص مجموعه دیدگاه قرآنی. یک آیه را میگیرد، آن هم تو آن غرض خودش، با غرض خودش و برای اینکه مؤیدی از قرآن برای رأی و نظر خاص خود ارائه بکند، به یکی دو آیه استناد و اشاره میکند. «متاعٌ لکم و لِاَنعامِکُم». همین آیه را میگیرد، میگوید که قرآن گفته که: «هرچی گاوت میخورد، خودت هم گیاهخواری». مرد حساب، پدرت خوب، مادرت خوب. آیات قرآن میگوید که گوشت ما «مِنها تَاکُلُونَ». این گوشت، این حیوانات و اینها را برای شما قرار دادیم، بخورید، نعمت فلان است. آن هم یک آیه دیگر است. آنها چی؟ برای گیاهخواری؟ «ما گیاهخواری را از قرآن گرفتیم». این مغالطهای که من خودم شنیدم از کسی که ادعای طب قرآنی دارد. میگوید: «ما تز گیاهخواری را از قرآن گرفتیم». قرآن گفته که... حالا اصلاً تفسیر نادرست که دارد میکند، آن که بماند، مغالطه تفسیر نادرست که بماند، دارد نقلقول ناقص هم میکند. شما یک آیه را گرفتی. قرآن که یک آیهاش نیست و همه آیات با همدیگر نگاه کرده. آیات دیگر هم میگوید که از این گوشت شما. نه، گیاهخواری فقط نیست. گوشت نظر خاص خود ارائه بکند، به یکی دو آیه استناد و اشاره میکند، در حالی که از مجموع آیات قرآن کریم نظر دیگری استفاده میشود.
به این مثال توجه کنید: «جدایی دین از سیاست حرف کاملاً معقولی است». خلاصه آن این است که دین را یک پدیده شخصی بدانیم و سعی نکنیم آن را در مسائل اجتماعی و بهویژه در سیاست دخالت بدهیم. دینداری رابطه بین شخص و خودش. همین و بس. لذا افراد جامعه نباید به بهانه دینداری در کار دیگران دخالت کنند. این حرفی نیست که ما به عنوان یک نظریه ارائه کرده باشیم، ها! بلکه صریح قرآن است. خود قرآن چی میگوید؟ «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم». به خودتان بچسبانید. قرآن، تو به سیاست چهکار؟ آیات جهاد و آیات چی و فلان و اینها چی میشود؟ غرضش را برساند. جدایی دین از سیاست هم یعنی همین.
از مغالطه «نقلقول ناقص» بهطور کلی و بهویژه در مورد نقلقول از متون دینی، باید بهش توجه داشت این است که توجه کنیم آیا نقلقول بهطور کامل انجام یا عبارتی از قبل و بعدش حذف شده؟ و مهمتر اینکه آیا از نظر آن مرجع در موضوع مورد بحث، منحصر به همین یا اینکه به لحاظ مجموعه آرا آن مرجع به نتیجه دیگری میرسیم؟ مرحوم خویی نظرشان این است. در فلان کتاب، نظر اصولیشان در مصباح. ایشان چهار تا کتاب اصولی دارد. هر چهار تا را بررسی بکنی، تازه آنی که متأخر است، باز حجیتش بیشتر است. حضرت امام را شما میخواهی فتوایش را بگویی، هم تحریر را باید نگاه کنی، هم... را نگاه کنی، هم رساله را باید نگاه بکنی. خب، پس نقلقول ناقص. وقتی طرف چند تا کتاب دارد، چند جا محل بحثش است، نمیشود یکی را گرفت و نقل کرد. خلاصه تو نقلش این است که همه را باید دید. همه مجموعه را باید بررسی کرد. مجموعه اقوال آن شخص را، مجموعه نظرات آن مرجع را. مثلاً در مورد استدلال مذکور در باب جدایی دین از سیاست، اظهارنظر قرآن کریم در مورد فعالیتهای اجتماعی انسان مؤمن، منحصر به آیه ۱۰۵ سوره مائده است؟ یقیناً اینطور نیست. چون آیه مذکور، همین «علیکم انفسکم»، بیانگر حداقل دینداری است. با توجه به آیات دیگر قرآن کریم، ابعاد دیگری از دینداری برداشت. ایشان هم اشتباه است. اصلاً این آیه چیز دیگری میخواهد بگوید. حداقل دینداری هم نیست. حالا ابعاد دیگری از دینداری، وظایف اجتماعی انسان مؤمن روشن میشود.
به عنوان مثال، میشود تو این مورد به آیات زیر اشاره کرد: «لا یستوی القاعدون» (آنهایی که تو خانههایشان مینشینند، عذری هم ندارند، تو خانهاش). این درجهاش کمتر از «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ» (درجه خدا مجاهد را بر اینکه نشسته خونش فضیلت داده). خیلی وقتها جواب اینها را که به استنادات اینجوری میکنند، با دو تا آیه دیگر میشود داد. آن طرف گفتش که: «دیدی خدا برمیآید؟» امام سجاد علیه السلام دیگر برگشت ملعون. گفت که: «او لم ترک کیف فضحکم الله؟ دیدی خدا چهجور فضیحتان کرد؟ ضایعتان کرد؟ مگر قرآن نمیگوید «ما اصابک من مصیبه فبما کسبت ایدیکم»؟ مصیبت بابت گناه است. دیدی چهجور ضایع شدید؟ بابت گناهتان بود اینجوری شدید». حضرت فرمودند که این آیه در مورد ما نیست. در مورد ما آن آیه است که «ما اصاب مصیبه الا...» (تو سوره حدید، هوا اصاب مصیبه باذن الله، تو سوره تغابن، یکم در سوره حدید «ما اصاب مصیبه قبل نبراها»). خلاصه آن مسؤول حدید را حفظ میخواهم بگویم همیشه قاطی. خلاصه حضرت آن آیه را اشاره کردند. فرمودند که این در شأن. نقلقول ناقص کرد دیگر. مغالطه نقلقول ناقص. یک آیه را برایش آورد. همه آیات را باید دید. به نظر قطعی خیلی وقتها تو مغالطات ما بحثهای علمی طلبگی که با همدیگر داریم این شکلی است. یک کلمه را میچسبیم، یک حرف میچسبیم، یک روایت را میچسبیم، یک آیه قرآن را میچسبیم. صیغه عقد موقت دستور دین است. روش امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین دستور پیغمبر گفته، سنت پیغمبر است. خب آقا برگشتم سنت پیغمبر است. عدالت هم سنت پیغمبر است. با شرایط بودن هم سنت پیغمبر است. زمان، مکان، همه اینها روی همدیگر میشود سنت. این میشود نقلقول ناقص.
خب، دین از سیاست جداست. «الذین ان مکنناهم فی الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزکاه». این آیه چی؟ البته اثبات اینکه دین از سیاست جداست یا نه یا عین آن است یا اینکه دین سیاسی یا سیاست باید دینی باشد و غیره، نیاز به مباحث مبسوط و مفصلی دارد که اینجا قصد پرداختن به آن را نداریم. آنی که ذکر شد، فقط منظور نشان دادن مغالطه «نقلقول ناقص» تو استدلال مذکور بود. همانطور که ذکر شد، برای اجتناب از مغالطه «نقلقول ناقص» باید در هر نقلقولی به این مسئله توجه کنیم که آیا این کار بهطور کامل و با لحاظ مجموع نظریات متن مرجع انجام شده یا نه. نظر به اهمیت فوقالعاده این مسئله در مورد تعالیم دینی و انحرافات بسیار بزرگی که از آن ناشی میشود، خود قرآن به این مسئله که باید به برخی تعالیم قرآن یا دیگر کتابهای آسمانی توجه شود، به برخی دیگر مورد غفلت یا انکار قرار گیرد، پرداخته و نسبت به آن بهشدت هشدار داده: «افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض». به بعضیهایش ایمان میآورند، ورز کافرند. این میشود مغالطه «نقلقول ناقص». سوره بقره، آیه ۸۵.
آخرین نکتهای که درباره مغالطه نقل باید بهش توجه شود این است که در ارتکاب مغالطه لازم نیست شخص حتماً با قصد و غرض و با آگاهی از اینکه در نقلقول خود رعایت دقت و امانتداری نمیکند، از روی تعمد این کار را انجام دهد. بلکه حتی اگر روی ناآگاهی و بهطور ناخواسته هم سخنی را نقل کنید که محتوای آن با نظر اصلی گوینده یا نویسنده مرجع تفاوت داشته باشد، باز هم با ترکیب این نقلقول، حتی اگر لحن را عوض کنیم. من به شما میگویم که حاجآقای کریمی مثلاً خیلی سؤال میپرسید، مهربانانه، اصلاً مزاح مطالبه است. حالا شما میروید نقلقول فلانی سر کلاس. شما خیلی سؤال میپرسید. نقلقول ناقص است دیگر. یک شعبهای از دروغ هم هست. همین هم دروغ است. همین که چون همان لحنی که بوده، حالا دور از من است. شما فرمودید، آن به اشتباه میافتد. بالاخره طرف میخواهی شما قصد داشته باشی یا نداشته. خیلی جاها شما باید قصد داشته باشی تا مغالطه بشود. غرضت این باشد که طرف را به اشتباه بیندازی. اینجا غرض داشته باشی یا نداشته باشی، طرف اشتباه میافتد. درست؟ شما وقتی نقلقول ناقص بکنی، لحن را عوض بکنی، یک تکه را بگویی، یک تکه را نگویی، آن طرف مقابلت به اشتباه. این یکطرفه پیش قاضی رفتن همیشه همینطور است دیگر. این است که مشاور مشاورهای است که حرف دو طرف را بشنود. قاضی قاضیای است که حرف دو طرف را بشنود. یک طرف میشود. میرود پیش قاضی، پیش مشاور. میگوید: «آقا شوهر من اینجور کرد، آنجور کرد، میزند فلان میکند، اله بله». آن هم میگوید: «عجب آدم بیخودی است». نصف ماجرا را دارد میگوید. شما گفتی که چهکار کردی که آن هم باید این برخورد را کرد؟ نمیگوید. میشود نقلقول ناقص. هرکی هم میرود پیش قاضی، یکطرفه راضی برمیگردد. بله، یکی از آن جنبههای مغالطههای نقلقول ناقص و خیلی رایج همین است تو مشورتها و توی قضاوتها. برای بنده وقتی میآیم نقل میکنم، من برای اینکه دچار مغالطه نشوم و مغالطه را نپذیرم، این سم را به خودم نپذیرم، باید چهکار بکنم؟ میآید دختر من از شوهرش بد میگوید پیش... سریع من واکنش نشان میدهم. برخوردم بد میشود. حرف دو تا را گوش بده، مرد مؤمن. قضاوت حضرت داوود که توبه افتاد و چه شد و اینها بهخاطر چی بود؟ بهخاطر اینکه حرف یکی را گوش کرد. با اینکه قضاوت به حق کرد، ولی صبر نکرد دومی هم بیاید حرفش را بزند. آموزش مثالی بود که در امتحان. اح، در صورت آدم نباید این نقلقول ناقص و فریب بخورد. ما خیلی فریب میخوریم. بله، بله، ذهنیتها را خراب میکند. فقط آن بخشی که برای خود من چقدر پیش آمده. یک کسی یک پولی گرفته بود، ماجرا مفصل. این پول، بهجای اینکه پول گرفته بود و به اسم اینکه میخواهم بگذارم وثیقه برای کسی ببرمش کربلا. کربلا که برگردد، وثیقه را ما برمیگرد، پول برگردان چی و اینها. گفت: «هنوز ندادن و چی نشد و فلان و اینها». بعد بعداً فهمیدیم با پول شخصی یخچال خریده. مای برخورد تندی باهاش کردیم که پول بنده خدا را بهش برگردان. به شما اعتماد کرده، بهت پول داده. گفتم: «دروغ گفتی، چی کردی؟» این دیگر راه افتاد آقا «یومنا هذا» هر جا که رسیده از ما بد گفته و دشمن برای ما درست کرده. این اله، این بله، «این به من این برخورد را کرد، اینجور گفته». خب، آن ورش هم بگو که چهکار کردی که اینجور گفتم. اینش هم بگو که دزدی کردی. بگو: «در برابر دزدی اینجور کرده، داد زده». فقط دادش را میرود میگوید: «این آدم خوبی است، ندیدی؟ آقا، این به ما داد زد، سر ما داد زد». خب، میگفتی که دزدی کردم که سرم داد زد. فریب میخورند. این است. انسان با تقوا اینجا فهم نمیشود. نقل کردن، من هیچ ذهنیتی پیدا نکنم تا واقع قضیه را برایم کشف بشود، تبیین بشود. «انجکم فاسق من نبعه فتبینوا». وقتی فاسق خبر میآورد، تبیان کنید. فاصله نقلقول ناقص زیاد میکند. خیلی رایج. نقلقول آقا ما را.
مغالطه بعدی، مغالطه «تحریف». این مغالطه و مغالطه «تفسیر نادرست» را مطرح میکنیم. دو تا مغالطه خیلی مهم است. بیشتر از کلمات شهید مطهری میخواهیم استفاده بکنیم. رضواناللهعلیه. ایشان خیلی این کتاب «حماسه حسینی» ایشان کتاب سمبل است دیگر. در این بحث، در بحث تحریف که ایشان یک بحث مفصلی دارد در «حماسه حسینی» و «تفسیر نادرست» هم همانجا در «حماسه حسینی» بحثهای خوبی در مورد تفسیر نادرست دارد که حالا عبارات شهید مطهری اینجا استفاده میکنیم. مغالطه تحریف و تفسیر نادرست هم خیلی اینها تو مواجهه با متون و همان بحث ارجاعات خیلی بله، خیلی رایج است.
تحریف یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی آن. منظور از مغالطه تحریف، تغییر و تبدیل یا دخل و تصرف سخن دیگران است. به این معنا که مثلاً جمله، نامه، شعر یا کتاب به دلیل حذف و اضافات چنان تغییر کند که معنا و مفهوم مغایر با معنا و مفهوم اصلی بیاید. همان که در مورد اوشین گفتم. شما یک شخصیت منفی را مثبت نشان میدهی. یک شخصیت مثبت آمریکا را. آن همه جنایت و خباثت و خیانتی که میکند، نمیگویی. یک دانه لبخند هم زد. لبخند زد. لبخند هم میشود. تحریف چهره. بزک کردن همین است دیگر. آن چهره وحشتآلود را یک چهره مهربان نشان میدهی. یک گرگ را. بله، یک کسی یک چیزی درست کرده بودند، خیلی جالب است. حالا عکسی است تو اینترنت. یکی دارد با چاقو دنبال یکی دیگر میافتد. این دارد فرار میکند. بعد اینکه دارد فرار میکند، پاش آمده بالا به سمت آن آدمی که با چاقو میخواهد بزندش. بعد یک تصویری بیبیسی از این گرفته: لگد زدن این آقا به آن یکی چاقو میزند. دارد در میرود، پاش به سمت این است. بیا ببین، دارد لگد میزند. اینجوری کاملاً حقیقت یک چیز دیگر به شما نشان. تخصص اینهاست دیگر. تخصص بیبیسی، تخصص این رسانهها این شکلی است. یعنی میشود انصارالله یمن میشود یک سری آدمهای وحشی و درنده و تروریست. حزبالله لبنان یک سری آدمهای سفاک. صهیونیستهای کثیف آدم مظلوم، آدمهای مظلوم و خیلی ناز نازی دوست داشتنی. و ایران را به منزله تروریست. همان شگردهایی که کار میکند آمریکا، ایران را از بیماری. بله.
تحریف مغالطهای است که اهمیت و بلکه خطر فوقالعاده زیادی دارد. آنقدر زیاد بود که رهبر انقلاب پارسال روز ۱۴ خرداد از چی گفتند؟ از تحریف امام. خطر تحریف امام. اگر ملت از مسیر امام رو برگرداند، سیلی میخورد. خطر اصلی هم الان تحریف امام است. یک عده «من بودم و امام. امام من اینجور گفت. امام قصدش این بود. امام میخواست مرگ بر آمریکا را بردارد. امام میخواست این کار را». تحریف. خب، در طول تاریخ ارتکاب مغالطه در حد بسیار وسیع و موارد بسیار متعدد، منشأ انواع انحرافات است. و اهمیت مغالطه تحریف از این جهت است که ماهیت موضوع را عوض میکند. مثلاً کتاب، کتاب هدایت باشد، درصد تحریف، تبدیل به کتاب ضلالت و گمراهی میشود. کتاب ضلالت باشد، تبدیل به کتاب هدایت میشود. دقیقاً برعکسش میکند. هرچه مرجع سخنی بیشتر مورد توجه و قبول مردم باشد، وقوع مغالطه تحریف، مثل همان نقلقول ناقص، بیشتر خواهد بود. همینطور بود دیگر. عکس درجه اعتبار مرجع بیشتر بود، خطر بیشتر بود. بله.
از این رو کمتر کتاب مهم تاریخی میتوان یافت که از خطر تحریف مصون مانده باشد. در میان متون مختلف تحریفشده، تحریف برخی متون تأثیر زیادی در مسیر حرکت اجتماعی مردم و سعادت و شقاوت آنها دارد که متون دینی و اخلاقی و آثار شخصیتهایی که گفتار و کردارشان بر مردم حجت است، نمونه بارز آن است. در اینجا برای درک میزان اهمیت تحریف در متون دینی به نمونهای از تحریفات واقعشده در تورات اشاره میکنیم. تحریف معنوی در مورد قرآن داریم. ما تحریف ظاهری نداریم. تحریف لفظی نداریم. این نکته خیلی مهمی است. قرآن تحریف لفظی ندارد، ولی تحریف معنوی داریم. یکی از اقسام تحریف معنوی. حضرت موسی برگشت، دید قومش دارند چهکار میکنند؟ گوساله. چهکار کرد؟ آهان. بعد چهکار کرد؟ آیه ناراحت شدیشان دیگر و توبیخ کرد برادرش را. حالا آن کسی که تحریف کرده چی میگوید؟ میگوید حضرت موسی آمد دید مردم گوساله میپرستند. ریش هارون را کشید. گفت: «تو چرا به اینها حرف زدی؟ اینها داشتند». خب، گوساله بوده. گوساله هم خداست. گفتند: «این حرفها». این هم خدا. «تو چرا به اینها گیر دادی؟» توبیخ کرد که چرا گیر دادی. تحریف معنوی. عصبانی شده از اینکه عصبانی بوده. عصبانی بوده از اینکه چرا تو به اینها گیر دادی که چرا در گوساله میپرستید. دقیقاً برعکس آنی که مایه هدایت است، میشود مایه ضلالت. تحریف معنوی است. در قرآن تحریف معنوی داریم الیماشاءالله. آیهای که در شأن امیرالمؤمنین میان میکنند، در شأن ابن ملجم. کسی که جان خودش را به خطر انداخت کی بود؟ ما میگوییم امیرالمؤمنین بهخاطر پیغمبر. میگوید: «نه، ابن ملجم بود. با اینکه میدانست کشته میشود، آمد علی را». بله، این میشود تحریف، تحریف معنوی.
تو کتب دیگر مثل تورات که ما تحریف لفظی هم میدانیم که در جهانبینی دینی مسئله آفرینش انسان به این صورت مطرح شده که خداوند آدم و حوا را در بهشت آفرید و آنها بعد از عصیان، پیروی از وسوسه شیطان در خوردن از میوه شجره ممنوعه به زمین هبوط کردند. این مقدار از داستان آفرینش قرآن کریم و مورد تأیید قرار گرفته. اما حالت تحریفشده این داستان در کتاب تورات چنین است. حالا ببینیم تورات چهجوری نقل کرده این را. ماجرای آدم. صفر پیدایش. باب ۲، آیات ۱ تا ۲۳. اسفار که میگوید: «یحملون اسفارا». از جمع یک اسفار، جمع سفر داریم. یک اسفار، جمع صفر با سین. صفر با سین. ما میگوییم سوره، آنها میگویند صفر. یک چیزی که مطلب درش هست، میشود سفر. سفر نیستا. تورات صفر صفر است. قرآن سوره سوره است. تورات صفر صفر پیدایش. «خداوند آدم را امر فرمود». بین تورات چی میگوید؟ امر فرموده. «گفت از همه درختان باغ ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هرآینه خواهی مرد. و مار از همه حیوانات صحرا که خدا ساخته بود هوشیارتر بود. و به زن (یعنی حوا) گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوه درختان باغ میخوریم، لاکن از میوه درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هرآینه نخواهید مرد، بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانشافزا، پس از میوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داده و او خورد. آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر دوخته، سترها برای خویش ساختند. خداوند گفت: همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خدا دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده بماند». کاملاً واقعه را، واقع منفی را مثبت جلوه داد. یعنی خیلی کار خوبی کرده اینها خوردند.
تو این داستان دو تا تحریف بزرگ صورت گرفته. یکی اینکه مطابق با تقریر فوق، آن درخت ممنوعه که آدم و حوا ازش خوردند، درخت آگاهی و معرفت بوده. درک درخت آگاهی نبوده. درخت حالا سیب بوده، گندم بوده، هرچی. نتیجه داستان که خداوند نمیخواهد انسان آگاه و با معرفت بشود. اما اگر از این دستور خدا سرپیچی کند، میتواند به آگاهی و معرفت برسد. یک آدم به آگاهی رسید، چرا دستور خدا سرپیچی کردند؟ در واقع آن شیطان وسوسهگر هم عقل انسان است. یعنی آن شیطان را تعریف دوم که شیطان عقل بود، عقل از علم بردار، بخور. دقیقاً برعکس کرد. شهید مطهری بعد از این نقل این جریان میگوید: «به نظر من هیچ تحریفی در طول تاریخ بهاندازه این تحریف به بشریت زیان وارد نکرده. چون این تحریف برای اندیشههای دینی خیلی گران تمام شد. نتیجه آن مسئله تضاد علم و دین در عالم یهود و مسیحیت اروپای امروز که فکر میکنم میان علم و معرفت با دین و دینداری تضاد وجود دارد». الان من چهکار کردم؟ آمدند اپل. گوشیهای اپل و کامپیوترهای اپل اگر دیده باشید، یک سیب گاززده است. این علامت چیست؟ میگوید: «خدا میخواست ما از این سیب که سیب دانش بود، نخوریم. ما خوردیم، بهش رسیدیم. خدا نمیخواست». اپل همین از همین تحریف تورات گرفته شده. فکر میکنم بین علم و معرفت با دین و دینداری تضاد وجود دارد که باید از میان آنها یکی را انتخاب کرد. یا باید دین داشت و در جهل و عقبماندگی ماند. معرفت و پیشرفت باید تعالیم دینی را گذاشت کنار. متأسفانه عملکرد کلیسا، کلیسا در قرون و مسئله خشونت و تفتیش عقاید و برخورد با دانشمندان بزرگی مثل گالیله، تأثیر تحریف مذکور را بیشتر کرد و ضربه بزرگ به تعالیم دینی وارد کرد. بهطوریکه هنوز به آثار و نتایج زیانبار آن در افکار عمومی ملتها در باب تضاد علم و دین مواجهیم.
یک تحریف دیگر هم که تو داستان فوق آمده، مطابق با نقل تورات. یکیاش پس همین بحث این بود که درخت آگاهی بود. یک تحریف دیگرش این است که تو این تمرین، شیطان اول حوا را وسوسه کرد و او را فریب داد. و حوا از درخت خورد. بعد شوهرش آدم را به این خطا کشاند. از میوه درخت هم بهش داد. این تحریف هم در مجموع به ضرر دین و مذهب تمام شده. چون از آن چنین فهمیده میشود که گویا مطابق با انسانشناسی دینی، زن همواره عنصر گناه و در واقع شیطان کوچک است. مرد در ذات خودش از گناه مبراست. این زن است که مرد را به گناه میکشاند. نمونه آن هم همین حرف کتاب مقدس است که میگوید: «شیطان اول زن را وسوسه کرد و فریب داد و زن، مرد را». قرآن چی گفته؟ قرآن میگوید هر دو تا با همدیگر وسوسه شدند: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ». (به هر دو تا با هم گول خوردن. نه اینکه اول زن گول بخورد، مردش را گول بزند). ثانیاً مطابق دیدگاه قرآنی، آن درخت ممنوعه مربوط به حرص و طمع و چیزی از موانع حیوانیت و امور ضد ارزش، درخت حسد بوده. از روایت درخت حسد بوده، درخت حرص بوده، درخت علم نبوده. چنانکه در قرآن کریم چنین آمده: «خداوند همه اسما را به آدم آموخت». آن وقت بر فرشتهها دستور داد. به فرشتهها دستور داد که بر او سجده کنند. شیطان از آن جهت رانده شد که بر انسان که آگاه بر همه حقایق بود، سجده نکرد. به نظر قرآن، شیطان وسوسهگر همواره بر ضد عقل است. مطابق با هوای نفس حیوانی وسوسه میکند. آنی که در وجود انسان مظهر شیطان است، نفس اماره است، نه عقل آدمی.
در طول تاریخ قوم یهود قهرمان میدان تحریف بود. بهطوریکه حتی قرآن کریم به این مسئله اشاره کرد: «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ». فوق تخصص تحریف. الان هم رسانهها دست صهیونیستها و یهودیهاست. آنها هم شگرد اصلیشان تحریف است. صدام میشود مظلوم، خمینی میشود ظالم. اینجوری نشان میدهد. چهرهای که نشان میدهد. «أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ». یهودیها اینجورند. اهل تحریف. تحریف و قلب حقایق یکی از کارهای اساسی یهود در طول تاریخ بوده. بهطوریکه امروزه از وسایل مهم ارتباط جمعی مثل مطبوعات، خبرگزاریها، شبکههای ماهوارهای و دیگر شاهرگهای اطلاعرسانی به دست یهودیان اداره میشود تا به این وسیله بتوانند با دخل و تصرف اخبار و اطلاعات را چنانکه خود میخواهند به آگاهی مردم جهان برسانند. در اینجا به نمونه دیگری از تحریفات قوم یهود اشاره بکنیم یا نکنیم؟ این تحریف دیگر انشاءالله جلسه بعد عرض خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مغالطه «نقلقول ناقص» را عرض کردیم. در ادامه این مغالطه، خط آخر صفحه ۹۴ آمده است: «اگر از متن مرجع عبارت یا عباراتی، هرچند کامل، نقل شود؛ اما محتوای سخن نقلشده با مجموعه آرا و نظریات مطرحشده در متن مرجع مغایر باشد».
حالا ببینید، اینگونه درباره اینکه حافظ شیرازی واقعاً دارای چه عقیده و مرامی بوده و چگونه در برخی اشعار از می و مطرب و معشوقه سخن گفته و در برخی دیگر به موضوعاتی مثل عبادت، حفظ قرآن، دعای نیمهشب و گریه پرداخته، سخنان و نظریات زیادی ارائه شده است. اما پاسخ درست این پرسش این است که حافظ اشعار دال بر میخوارگی و لاابالیگری را در دوران جوانی و اشعار مربوط به سیر و سلوک و تقوا را در دوران پیری و آخر عمر خود گفته است. بهترین شاهد ما گفته خود حافظ است که:
«گر ز مسجد به خرابات شدم، خورده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
پیرانه سرم، عشق جوانی به سر افتاد
عشق جوانی به سر افتاد و آن راز که در دل به نهفتم به در افتاد
دیدی دلم که آخر پیری و زهد علم
با من چه کرد دیده معشوق باز من»
اینجا میگوید: «بهترین شاهد ما گفته خود حافظ است». نسخهای از دیوان حافظ که نزد شماست، آیا زیر و رو دارد؟ این را هیچ اشارهای بهش نکرده که این طبق کدام نسخه و این ابیات. خوب، نسخههای اشعار حافظ با همدیگر متفاوت است. باید مطرح میکرد، آدرس میداد: کدام نسخه؟ کدام غزل؟
اینجا پس نقلقول ناقص، متن آورده، اما مشخص نیست دقیقاً کجا و چه محتوای نرمافزار با مجموعه آرا و نظریات. یعنی همه آرا همین است، همه دیوانها این را قبول دارد؟ این دیگر اشارهای بهش نشده.
چند چیز اهمیت شیوع ارتکاب مغالطه «نقلقول ناقص» را تشدید میکند. یکی اینکه مرجعی که به سخنش استناد میشود، از اعتبار زیادی برخوردار است. هر چقدر آن اعتبار بیشتر باشد از آن مرجعی که استناد بهش میدهیم، این مغالطه خطرناکتر است. استناد دادن به پیغمبر، استناد دادن به قرآن، استناد دادن به رهبر، خب این استناد و ارجاع داده میشود، ولی نقلقول ناقص: «میگوید پیغمبر هم صلح کرد». شما از پیغمبر دیگر بالاتر؟ پیغمبر هم صلح کرد. پیغمبر هم با دشمن صلح کرد. امام مجتبی هم با دشمن صلح کرد. امیر... مغالطاتی که الان، خب این مغالطه، این نقلقول ناقص. پیغمبر هم صلح کردند با چه کیفیت، در چه شرایط، برای چه، چگونه؟ امام مجتبی همینطور. شما فقط میآیید میگویید که: «پیغمبر هم صلح». صلح حدیبیه، این مذاکرات صلح حدیبیه. صلح امام حسن. حالا بامزهاش، خندهدارش این است که این مذاکرات، اینها هم صلح امام حسن است. «حامد از کربلا یاد گرفتن، مذاکره عشقه». بامزه است! در عین حالی که از کربلا یاد گرفتن، مثل امام حسن صلح کردن و مخاطبان نسبت به آرا حضور داشته باشند، سخنان را بهراحتی بیچونوچرا بپذیرند.
نکته دیگر: پیچیدگی سخنان مرجع. پس اینهایی که سخت میکند این مغالطه را، درجهاش را میبرد بالا، یکی اعتبار آن مرجع. هر چقدر درجه اعتبار مرجع بالاتر باشد، این مغالطه سنگینتر و سختتر است. سخت است تا اینکه بگویم مثلاً فلان طلبه. این را. پیچیدگی سخن. سخن هر چقدر پیچیدهتر باشد. یک وقت کلام مغلق است، کلام خیلی بلند است. مثلاً کلمات آیتالله بهجت اینجور است، خیلی پیچیده است، سخت است، سنگین است. اشعار حافظ اینها پیچیده است. یعنی بطن میخواهد، انسان باید برود توی بطنش، عمق میخواهد، هر کسی نمیتواند بفهمد. علامه طباطبایی - رضواناللهعلیه - به این معنی که در موضوعات ساده و پیشپاافتاده مغالطه کمتر صورت میگیرد. اما هر چه موضوع مورد بحث از عمق و پیچیدگی برخوردار شود و در بیان ابعاد و زوایای مختلف شود، تقریرهای گوناگون ما استثنا و تبصرههای متعددی برایش جستجو کرد، احتمال و اهمیت وقوع مغالطه «نقلقول ناقص» بیشتر خواهد بود.
نکته دیگر مربوط به گستردگی سخنان مرجع مورد استفاده. پس سومیاش چیست؟ گستردگی سخنان مرجع. یعنی این هم زیاد است. خب، مثلاً شما حضرت امام. ۲۱ جلد صحیفه امام. میگوید: «امام گفته». ۲۱ جلد شما بروید بگردید تا ببینید امام کجا گفته. مقام معظم رهبری همینطور. الان بیش از بله، ۲۸ جلد، ۲۷ جلد، ۲۸ جلد سخنان ایشان. هر سالی را یک جلد کرده. اگر هم «یرحمکم» پیام ولایت. بله، هر سال یک جلد. بیست و هفت، هشت جلد تا حالا هست. میگوید: «رهبری فرمودند». حالا شما بروید توی ۲۸ در بهار روایت، در بحار ۱۱۰ جلدش پیدا. چون اگر متن مورد استناد مثلاً یک صفحه، ۱۰۰ صفحه، یک کتاب چندصدصفحهای و ۱۰۰ کتاب باشد، به ترتیب بیشتر زمینه، با توجه به آنچه ذکر. پس چه چیز؟ یکی درجه اعتبار، یکی پیچیدگی، یکی گستردگی. احسنت. پس با اینها میشود دریافت که یکی از زمینههای بسیار مهم ارتکاب مغالطه «نقلقول ناقص»، استناد به متون دینی است.
به عنوان بارز مثال در این مورد میشود به مسئله استنادهای فراوان مسلمانان و آیات قرآن کریم اشاره کرد. همان بحث محکم و متشابهات هم تا حد زیادی همینجاست. میآید به قرآن استناد میکند، ولی استناد ناقص. البته اصل این استنادها اشکال ندارد. آنی که موجب ارتکاب میشود این است که شخص مجموعه دیدگاه قرآنی. یک آیه را میگیرد، آن هم تو آن غرض خودش، با غرض خودش و برای اینکه مؤیدی از قرآن برای رأی و نظر خاص خود ارائه بکند، به یکی دو آیه استناد و اشاره میکند. «متاعٌ لکم و لِاَنعامِکُم». همین آیه را میگیرد، میگوید که قرآن گفته که: «هرچی گاوت میخورد، خودت هم گیاهخواری». مرد حساب، پدرت خوب، مادرت خوب. آیات قرآن میگوید که گوشت ما «مِنها تَاکُلُونَ». این گوشت، این حیوانات و اینها را برای شما قرار دادیم، بخورید، نعمت فلان است. آن هم یک آیه دیگر است. آنها چی؟ برای گیاهخواری؟ «ما گیاهخواری را از قرآن گرفتیم». این مغالطهای که من خودم شنیدم از کسی که ادعای طب قرآنی دارد. میگوید: «ما تز گیاهخواری را از قرآن گرفتیم». قرآن گفته که... حالا اصلاً تفسیر نادرست که دارد میکند، آن که بماند، مغالطه تفسیر نادرست که بماند، دارد نقلقول ناقص هم میکند. شما یک آیه را گرفتی. قرآن که یک آیهاش نیست و همه آیات با همدیگر نگاه کرده. آیات دیگر هم میگوید که از این گوشت شما. نه، گیاهخواری فقط نیست. گوشت نظر خاص خود ارائه بکند، به یکی دو آیه استناد و اشاره میکند، در حالی که از مجموع آیات قرآن کریم نظر دیگری استفاده میشود.
به این مثال توجه کنید: «جدایی دین از سیاست حرف کاملاً معقولی است». خلاصه آن این است که دین را یک پدیده شخصی بدانیم و سعی نکنیم آن را در مسائل اجتماعی و بهویژه در سیاست دخالت بدهیم. دینداری رابطه بین شخص و خودش. همین و بس. لذا افراد جامعه نباید به بهانه دینداری در کار دیگران دخالت کنند. این حرفی نیست که ما به عنوان یک نظریه ارائه کرده باشیم، ها! بلکه صریح قرآن است. خود قرآن چی میگوید؟ «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم». به خودتان بچسبانید. قرآن، تو به سیاست چهکار؟ آیات جهاد و آیات چی و فلان و اینها چی میشود؟ غرضش را برساند. جدایی دین از سیاست هم یعنی همین.
از مغالطه «نقلقول ناقص» بهطور کلی و بهویژه در مورد نقلقول از متون دینی، باید بهش توجه داشت این است که توجه کنیم آیا نقلقول بهطور کامل انجام یا عبارتی از قبل و بعدش حذف شده؟ و مهمتر اینکه آیا از نظر آن مرجع در موضوع مورد بحث، منحصر به همین یا اینکه به لحاظ مجموعه آرا آن مرجع به نتیجه دیگری میرسیم؟ مرحوم خویی نظرشان این است. در فلان کتاب، نظر اصولیشان در مصباح. ایشان چهار تا کتاب اصولی دارد. هر چهار تا را بررسی بکنی، تازه آنی که متأخر است، باز حجیتش بیشتر است. حضرت امام را شما میخواهی فتوایش را بگویی، هم تحریر را باید نگاه کنی، هم... را نگاه کنی، هم رساله را باید نگاه بکنی. خب، پس نقلقول ناقص. وقتی طرف چند تا کتاب دارد، چند جا محل بحثش است، نمیشود یکی را گرفت و نقل کرد. خلاصه تو نقلش این است که همه را باید دید. همه مجموعه را باید بررسی کرد. مجموعه اقوال آن شخص را، مجموعه نظرات آن مرجع را. مثلاً در مورد استدلال مذکور در باب جدایی دین از سیاست، اظهارنظر قرآن کریم در مورد فعالیتهای اجتماعی انسان مؤمن، منحصر به آیه ۱۰۵ سوره مائده است؟ یقیناً اینطور نیست. چون آیه مذکور، همین «علیکم انفسکم»، بیانگر حداقل دینداری است. با توجه به آیات دیگر قرآن کریم، ابعاد دیگری از دینداری برداشت. ایشان هم اشتباه است. اصلاً این آیه چیز دیگری میخواهد بگوید. حداقل دینداری هم نیست. حالا ابعاد دیگری از دینداری، وظایف اجتماعی انسان مؤمن روشن میشود.
به عنوان مثال، میشود تو این مورد به آیات زیر اشاره کرد: «لا یستوی القاعدون» (آنهایی که تو خانههایشان مینشینند، عذری هم ندارند، تو خانهاش). این درجهاش کمتر از «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ» (درجه خدا مجاهد را بر اینکه نشسته خونش فضیلت داده). خیلی وقتها جواب اینها را که به استنادات اینجوری میکنند، با دو تا آیه دیگر میشود داد. آن طرف گفتش که: «دیدی خدا برمیآید؟» امام سجاد علیه السلام دیگر برگشت ملعون. گفت که: «او لم ترک کیف فضحکم الله؟ دیدی خدا چهجور فضیحتان کرد؟ ضایعتان کرد؟ مگر قرآن نمیگوید «ما اصابک من مصیبه فبما کسبت ایدیکم»؟ مصیبت بابت گناه است. دیدی چهجور ضایع شدید؟ بابت گناهتان بود اینجوری شدید». حضرت فرمودند که این آیه در مورد ما نیست. در مورد ما آن آیه است که «ما اصاب مصیبه الا...» (تو سوره حدید، هوا اصاب مصیبه باذن الله، تو سوره تغابن، یکم در سوره حدید «ما اصاب مصیبه قبل نبراها»). خلاصه آن مسؤول حدید را حفظ میخواهم بگویم همیشه قاطی. خلاصه حضرت آن آیه را اشاره کردند. فرمودند که این در شأن. نقلقول ناقص کرد دیگر. مغالطه نقلقول ناقص. یک آیه را برایش آورد. همه آیات را باید دید. به نظر قطعی خیلی وقتها تو مغالطات ما بحثهای علمی طلبگی که با همدیگر داریم این شکلی است. یک کلمه را میچسبیم، یک حرف میچسبیم، یک روایت را میچسبیم، یک آیه قرآن را میچسبیم. صیغه عقد موقت دستور دین است. روش امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین دستور پیغمبر گفته، سنت پیغمبر است. خب آقا برگشتم سنت پیغمبر است. عدالت هم سنت پیغمبر است. با شرایط بودن هم سنت پیغمبر است. زمان، مکان، همه اینها روی همدیگر میشود سنت. این میشود نقلقول ناقص.
خب، دین از سیاست جداست. «الذین ان مکنناهم فی الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزکاه». این آیه چی؟ البته اثبات اینکه دین از سیاست جداست یا نه یا عین آن است یا اینکه دین سیاسی یا سیاست باید دینی باشد و غیره، نیاز به مباحث مبسوط و مفصلی دارد که اینجا قصد پرداختن به آن را نداریم. آنی که ذکر شد، فقط منظور نشان دادن مغالطه «نقلقول ناقص» تو استدلال مذکور بود. همانطور که ذکر شد، برای اجتناب از مغالطه «نقلقول ناقص» باید در هر نقلقولی به این مسئله توجه کنیم که آیا این کار بهطور کامل و با لحاظ مجموع نظریات متن مرجع انجام شده یا نه. نظر به اهمیت فوقالعاده این مسئله در مورد تعالیم دینی و انحرافات بسیار بزرگی که از آن ناشی میشود، خود قرآن به این مسئله که باید به برخی تعالیم قرآن یا دیگر کتابهای آسمانی توجه شود، به برخی دیگر مورد غفلت یا انکار قرار گیرد، پرداخته و نسبت به آن بهشدت هشدار داده: «افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض». به بعضیهایش ایمان میآورند، ورز کافرند. این میشود مغالطه «نقلقول ناقص». سوره بقره، آیه ۸۵.
آخرین نکتهای که درباره مغالطه نقل باید بهش توجه شود این است که در ارتکاب مغالطه لازم نیست شخص حتماً با قصد و غرض و با آگاهی از اینکه در نقلقول خود رعایت دقت و امانتداری نمیکند، از روی تعمد این کار را انجام دهد. بلکه حتی اگر روی ناآگاهی و بهطور ناخواسته هم سخنی را نقل کنید که محتوای آن با نظر اصلی گوینده یا نویسنده مرجع تفاوت داشته باشد، باز هم با ترکیب این نقلقول، حتی اگر لحن را عوض کنیم. من به شما میگویم که حاجآقای کریمی مثلاً خیلی سؤال میپرسید، مهربانانه، اصلاً مزاح مطالبه است. حالا شما میروید نقلقول فلانی سر کلاس. شما خیلی سؤال میپرسید. نقلقول ناقص است دیگر. یک شعبهای از دروغ هم هست. همین هم دروغ است. همین که چون همان لحنی که بوده، حالا دور از من است. شما فرمودید، آن به اشتباه میافتد. بالاخره طرف میخواهی شما قصد داشته باشی یا نداشته. خیلی جاها شما باید قصد داشته باشی تا مغالطه بشود. غرضت این باشد که طرف را به اشتباه بیندازی. اینجا غرض داشته باشی یا نداشته باشی، طرف اشتباه میافتد. درست؟ شما وقتی نقلقول ناقص بکنی، لحن را عوض بکنی، یک تکه را بگویی، یک تکه را نگویی، آن طرف مقابلت به اشتباه. این یکطرفه پیش قاضی رفتن همیشه همینطور است دیگر. این است که مشاور مشاورهای است که حرف دو طرف را بشنود. قاضی قاضیای است که حرف دو طرف را بشنود. یک طرف میشود. میرود پیش قاضی، پیش مشاور. میگوید: «آقا شوهر من اینجور کرد، آنجور کرد، میزند فلان میکند، اله بله». آن هم میگوید: «عجب آدم بیخودی است». نصف ماجرا را دارد میگوید. شما گفتی که چهکار کردی که آن هم باید این برخورد را کرد؟ نمیگوید. میشود نقلقول ناقص. هرکی هم میرود پیش قاضی، یکطرفه راضی برمیگردد. بله، یکی از آن جنبههای مغالطههای نقلقول ناقص و خیلی رایج همین است تو مشورتها و توی قضاوتها. برای بنده وقتی میآیم نقل میکنم، من برای اینکه دچار مغالطه نشوم و مغالطه را نپذیرم، این سم را به خودم نپذیرم، باید چهکار بکنم؟ میآید دختر من از شوهرش بد میگوید پیش... سریع من واکنش نشان میدهم. برخوردم بد میشود. حرف دو تا را گوش بده، مرد مؤمن. قضاوت حضرت داوود که توبه افتاد و چه شد و اینها بهخاطر چی بود؟ بهخاطر اینکه حرف یکی را گوش کرد. با اینکه قضاوت به حق کرد، ولی صبر نکرد دومی هم بیاید حرفش را بزند. آموزش مثالی بود که در امتحان. اح، در صورت آدم نباید این نقلقول ناقص و فریب بخورد. ما خیلی فریب میخوریم. بله، بله، ذهنیتها را خراب میکند. فقط آن بخشی که برای خود من چقدر پیش آمده. یک کسی یک پولی گرفته بود، ماجرا مفصل. این پول، بهجای اینکه پول گرفته بود و به اسم اینکه میخواهم بگذارم وثیقه برای کسی ببرمش کربلا. کربلا که برگردد، وثیقه را ما برمیگرد، پول برگردان چی و اینها. گفت: «هنوز ندادن و چی نشد و فلان و اینها». بعد بعداً فهمیدیم با پول شخصی یخچال خریده. مای برخورد تندی باهاش کردیم که پول بنده خدا را بهش برگردان. به شما اعتماد کرده، بهت پول داده. گفتم: «دروغ گفتی، چی کردی؟» این دیگر راه افتاد آقا «یومنا هذا» هر جا که رسیده از ما بد گفته و دشمن برای ما درست کرده. این اله، این بله، «این به من این برخورد را کرد، اینجور گفته». خب، آن ورش هم بگو که چهکار کردی که اینجور گفتم. اینش هم بگو که دزدی کردی. بگو: «در برابر دزدی اینجور کرده، داد زده». فقط دادش را میرود میگوید: «این آدم خوبی است، ندیدی؟ آقا، این به ما داد زد، سر ما داد زد». خب، میگفتی که دزدی کردم که سرم داد زد. فریب میخورند. این است. انسان با تقوا اینجا فهم نمیشود. نقل کردن، من هیچ ذهنیتی پیدا نکنم تا واقع قضیه را برایم کشف بشود، تبیین بشود. «انجکم فاسق من نبعه فتبینوا». وقتی فاسق خبر میآورد، تبیان کنید. فاصله نقلقول ناقص زیاد میکند. خیلی رایج. نقلقول آقا ما را.
مغالطه بعدی، مغالطه «تحریف». این مغالطه و مغالطه «تفسیر نادرست» را مطرح میکنیم. دو تا مغالطه خیلی مهم است. بیشتر از کلمات شهید مطهری میخواهیم استفاده بکنیم. رضواناللهعلیه. ایشان خیلی این کتاب «حماسه حسینی» ایشان کتاب سمبل است دیگر. در این بحث، در بحث تحریف که ایشان یک بحث مفصلی دارد در «حماسه حسینی» و «تفسیر نادرست» هم همانجا در «حماسه حسینی» بحثهای خوبی در مورد تفسیر نادرست دارد که حالا عبارات شهید مطهری اینجا استفاده میکنیم. مغالطه تحریف و تفسیر نادرست هم خیلی اینها تو مواجهه با متون و همان بحث ارجاعات خیلی بله، خیلی رایج است.
تحریف یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی آن. منظور از مغالطه تحریف، تغییر و تبدیل یا دخل و تصرف سخن دیگران است. به این معنا که مثلاً جمله، نامه، شعر یا کتاب به دلیل حذف و اضافات چنان تغییر کند که معنا و مفهوم مغایر با معنا و مفهوم اصلی بیاید. همان که در مورد اوشین گفتم. شما یک شخصیت منفی را مثبت نشان میدهی. یک شخصیت مثبت آمریکا را. آن همه جنایت و خباثت و خیانتی که میکند، نمیگویی. یک دانه لبخند هم زد. لبخند زد. لبخند هم میشود. تحریف چهره. بزک کردن همین است دیگر. آن چهره وحشتآلود را یک چهره مهربان نشان میدهی. یک گرگ را. بله، یک کسی یک چیزی درست کرده بودند، خیلی جالب است. حالا عکسی است تو اینترنت. یکی دارد با چاقو دنبال یکی دیگر میافتد. این دارد فرار میکند. بعد اینکه دارد فرار میکند، پاش آمده بالا به سمت آن آدمی که با چاقو میخواهد بزندش. بعد یک تصویری بیبیسی از این گرفته: لگد زدن این آقا به آن یکی چاقو میزند. دارد در میرود، پاش به سمت این است. بیا ببین، دارد لگد میزند. اینجوری کاملاً حقیقت یک چیز دیگر به شما نشان. تخصص اینهاست دیگر. تخصص بیبیسی، تخصص این رسانهها این شکلی است. یعنی میشود انصارالله یمن میشود یک سری آدمهای وحشی و درنده و تروریست. حزبالله لبنان یک سری آدمهای سفاک. صهیونیستهای کثیف آدم مظلوم، آدمهای مظلوم و خیلی ناز نازی دوست داشتنی. و ایران را به منزله تروریست. همان شگردهایی که کار میکند آمریکا، ایران را از بیماری. بله.
تحریف مغالطهای است که اهمیت و بلکه خطر فوقالعاده زیادی دارد. آنقدر زیاد بود که رهبر انقلاب پارسال روز ۱۴ خرداد از چی گفتند؟ از تحریف امام. خطر تحریف امام. اگر ملت از مسیر امام رو برگرداند، سیلی میخورد. خطر اصلی هم الان تحریف امام است. یک عده «من بودم و امام. امام من اینجور گفت. امام قصدش این بود. امام میخواست مرگ بر آمریکا را بردارد. امام میخواست این کار را». تحریف. خب، در طول تاریخ ارتکاب مغالطه در حد بسیار وسیع و موارد بسیار متعدد، منشأ انواع انحرافات است. و اهمیت مغالطه تحریف از این جهت است که ماهیت موضوع را عوض میکند. مثلاً کتاب، کتاب هدایت باشد، درصد تحریف، تبدیل به کتاب ضلالت و گمراهی میشود. کتاب ضلالت باشد، تبدیل به کتاب هدایت میشود. دقیقاً برعکسش میکند. هرچه مرجع سخنی بیشتر مورد توجه و قبول مردم باشد، وقوع مغالطه تحریف، مثل همان نقلقول ناقص، بیشتر خواهد بود. همینطور بود دیگر. عکس درجه اعتبار مرجع بیشتر بود، خطر بیشتر بود. بله.
از این رو کمتر کتاب مهم تاریخی میتوان یافت که از خطر تحریف مصون مانده باشد. در میان متون مختلف تحریفشده، تحریف برخی متون تأثیر زیادی در مسیر حرکت اجتماعی مردم و سعادت و شقاوت آنها دارد که متون دینی و اخلاقی و آثار شخصیتهایی که گفتار و کردارشان بر مردم حجت است، نمونه بارز آن است. در اینجا برای درک میزان اهمیت تحریف در متون دینی به نمونهای از تحریفات واقعشده در تورات اشاره میکنیم. تحریف معنوی در مورد قرآن داریم. ما تحریف ظاهری نداریم. تحریف لفظی نداریم. این نکته خیلی مهمی است. قرآن تحریف لفظی ندارد، ولی تحریف معنوی داریم. یکی از اقسام تحریف معنوی. حضرت موسی برگشت، دید قومش دارند چهکار میکنند؟ گوساله. چهکار کرد؟ آهان. بعد چهکار کرد؟ آیه ناراحت شدیشان دیگر و توبیخ کرد برادرش را. حالا آن کسی که تحریف کرده چی میگوید؟ میگوید حضرت موسی آمد دید مردم گوساله میپرستند. ریش هارون را کشید. گفت: «تو چرا به اینها حرف زدی؟ اینها داشتند». خب، گوساله بوده. گوساله هم خداست. گفتند: «این حرفها». این هم خدا. «تو چرا به اینها گیر دادی؟» توبیخ کرد که چرا گیر دادی. تحریف معنوی. عصبانی شده از اینکه عصبانی بوده. عصبانی بوده از اینکه چرا تو به اینها گیر دادی که چرا در گوساله میپرستید. دقیقاً برعکس آنی که مایه هدایت است، میشود مایه ضلالت. تحریف معنوی است. در قرآن تحریف معنوی داریم الیماشاءالله. آیهای که در شأن امیرالمؤمنین میان میکنند، در شأن ابن ملجم. کسی که جان خودش را به خطر انداخت کی بود؟ ما میگوییم امیرالمؤمنین بهخاطر پیغمبر. میگوید: «نه، ابن ملجم بود. با اینکه میدانست کشته میشود، آمد علی را». بله، این میشود تحریف، تحریف معنوی.
تو کتب دیگر مثل تورات که ما تحریف لفظی هم میدانیم که در جهانبینی دینی مسئله آفرینش انسان به این صورت مطرح شده که خداوند آدم و حوا را در بهشت آفرید و آنها بعد از عصیان، پیروی از وسوسه شیطان در خوردن از میوه شجره ممنوعه به زمین هبوط کردند. این مقدار از داستان آفرینش قرآن کریم و مورد تأیید قرار گرفته. اما حالت تحریفشده این داستان در کتاب تورات چنین است. حالا ببینیم تورات چهجوری نقل کرده این را. ماجرای آدم. صفر پیدایش. باب ۲، آیات ۱ تا ۲۳. اسفار که میگوید: «یحملون اسفارا». از جمع یک اسفار، جمع سفر داریم. یک اسفار، جمع صفر با سین. صفر با سین. ما میگوییم سوره، آنها میگویند صفر. یک چیزی که مطلب درش هست، میشود سفر. سفر نیستا. تورات صفر صفر است. قرآن سوره سوره است. تورات صفر صفر پیدایش. «خداوند آدم را امر فرمود». بین تورات چی میگوید؟ امر فرموده. «گفت از همه درختان باغ ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هرآینه خواهی مرد. و مار از همه حیوانات صحرا که خدا ساخته بود هوشیارتر بود. و به زن (یعنی حوا) گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوه درختان باغ میخوریم، لاکن از میوه درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هرآینه نخواهید مرد، بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانشافزا، پس از میوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داده و او خورد. آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر دوخته، سترها برای خویش ساختند. خداوند گفت: همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خدا دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده بماند». کاملاً واقعه را، واقع منفی را مثبت جلوه داد. یعنی خیلی کار خوبی کرده اینها خوردند.
تو این داستان دو تا تحریف بزرگ صورت گرفته. یکی اینکه مطابق با تقریر فوق، آن درخت ممنوعه که آدم و حوا ازش خوردند، درخت آگاهی و معرفت بوده. درک درخت آگاهی نبوده. درخت حالا سیب بوده، گندم بوده، هرچی. نتیجه داستان که خداوند نمیخواهد انسان آگاه و با معرفت بشود. اما اگر از این دستور خدا سرپیچی کند، میتواند به آگاهی و معرفت برسد. یک آدم به آگاهی رسید، چرا دستور خدا سرپیچی کردند؟ در واقع آن شیطان وسوسهگر هم عقل انسان است. یعنی آن شیطان را تعریف دوم که شیطان عقل بود، عقل از علم بردار، بخور. دقیقاً برعکس کرد. شهید مطهری بعد از این نقل این جریان میگوید: «به نظر من هیچ تحریفی در طول تاریخ بهاندازه این تحریف به بشریت زیان وارد نکرده. چون این تحریف برای اندیشههای دینی خیلی گران تمام شد. نتیجه آن مسئله تضاد علم و دین در عالم یهود و مسیحیت اروپای امروز که فکر میکنم میان علم و معرفت با دین و دینداری تضاد وجود دارد». الان من چهکار کردم؟ آمدند اپل. گوشیهای اپل و کامپیوترهای اپل اگر دیده باشید، یک سیب گاززده است. این علامت چیست؟ میگوید: «خدا میخواست ما از این سیب که سیب دانش بود، نخوریم. ما خوردیم، بهش رسیدیم. خدا نمیخواست». اپل همین از همین تحریف تورات گرفته شده. فکر میکنم بین علم و معرفت با دین و دینداری تضاد وجود دارد که باید از میان آنها یکی را انتخاب کرد. یا باید دین داشت و در جهل و عقبماندگی ماند. معرفت و پیشرفت باید تعالیم دینی را گذاشت کنار. متأسفانه عملکرد کلیسا، کلیسا در قرون و مسئله خشونت و تفتیش عقاید و برخورد با دانشمندان بزرگی مثل گالیله، تأثیر تحریف مذکور را بیشتر کرد و ضربه بزرگ به تعالیم دینی وارد کرد. بهطوریکه هنوز به آثار و نتایج زیانبار آن در افکار عمومی ملتها در باب تضاد علم و دین مواجهیم.
یک تحریف دیگر هم که تو داستان فوق آمده، مطابق با نقل تورات. یکیاش پس همین بحث این بود که درخت آگاهی بود. یک تحریف دیگرش این است که تو این تمرین، شیطان اول حوا را وسوسه کرد و او را فریب داد. و حوا از درخت خورد. بعد شوهرش آدم را به این خطا کشاند. از میوه درخت هم بهش داد. این تحریف هم در مجموع به ضرر دین و مذهب تمام شده. چون از آن چنین فهمیده میشود که گویا مطابق با انسانشناسی دینی، زن همواره عنصر گناه و در واقع شیطان کوچک است. مرد در ذات خودش از گناه مبراست. این زن است که مرد را به گناه میکشاند. نمونه آن هم همین حرف کتاب مقدس است که میگوید: «شیطان اول زن را وسوسه کرد و فریب داد و زن، مرد را». قرآن چی گفته؟ قرآن میگوید هر دو تا با همدیگر وسوسه شدند: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ». (به هر دو تا با هم گول خوردن. نه اینکه اول زن گول بخورد، مردش را گول بزند). ثانیاً مطابق دیدگاه قرآنی، آن درخت ممنوعه مربوط به حرص و طمع و چیزی از موانع حیوانیت و امور ضد ارزش، درخت حسد بوده. از روایت درخت حسد بوده، درخت حرص بوده، درخت علم نبوده. چنانکه در قرآن کریم چنین آمده: «خداوند همه اسما را به آدم آموخت». آن وقت بر فرشتهها دستور داد. به فرشتهها دستور داد که بر او سجده کنند. شیطان از آن جهت رانده شد که بر انسان که آگاه بر همه حقایق بود، سجده نکرد. به نظر قرآن، شیطان وسوسهگر همواره بر ضد عقل است. مطابق با هوای نفس حیوانی وسوسه میکند. آنی که در وجود انسان مظهر شیطان است، نفس اماره است، نه عقل آدمی.
در طول تاریخ قوم یهود قهرمان میدان تحریف بود. بهطوریکه حتی قرآن کریم به این مسئله اشاره کرد: «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ». فوق تخصص تحریف. الان هم رسانهها دست صهیونیستها و یهودیهاست. آنها هم شگرد اصلیشان تحریف است. صدام میشود مظلوم، خمینی میشود ظالم. اینجوری نشان میدهد. چهرهای که نشان میدهد. «أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ». یهودیها اینجورند. اهل تحریف. تحریف و قلب حقایق یکی از کارهای اساسی یهود در طول تاریخ بوده. بهطوریکه امروزه از وسایل مهم ارتباط جمعی مثل مطبوعات، خبرگزاریها، شبکههای ماهوارهای و دیگر شاهرگهای اطلاعرسانی به دست یهودیان اداره میشود تا به این وسیله بتوانند با دخل و تصرف اخبار و اطلاعات را چنانکه خود میخواهند به آگاهی مردم جهان برسانند. در اینجا به نمونه دیگری از تحریفات قوم یهود اشاره بکنیم یا نکنیم؟ این تحریف دیگر انشاءالله جلسه بعد عرض خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.