جلسه یازدهم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث مغالطه به مغالطه «تحریف» رسیدیم. مغالطات و تحریفات قوم یهود که اصلاً به «اسرائیلیات» معروف شد، یک موجی در روایات و داستانها و نقلهای تاریخی ایجاد کردند که بعدها اینها به ما سرایت کرد، در روایات تفسیری و غیرتفسیری ما وارد شد و در تاریخمان راه پیدا کرد. خلاصه اینکه مشکلات عدیدهای را برای ما ایجاد کرد. این تحریفگری قوم یهود، متأسفانه آسیب زیادی در تاریخ زده و بعضی از رخنههای آنها هنوز هم در افکار مسلمانان و شیعیان پابرجاست و کاری هم نمیشود کرد.
ابرقدرتها در تاریخ تحریف میکردند، جلوی چشم انبیا حرفشان را تحریف میکردند، مسیرشان را تحریف میکردند، خطشان را عوض میکردند. در تاریخ آمده است که گروهی به نام «عمالقه»، شهر بیتالمقدس را گرفتند. (کلمه «بیتالمقدس» از نظر نگارشی درست است. البته خود آن هم باز اشتباه دیگری دارد؛ چون مضاف و مضافالیه نیست یا باید «البیتالمقدس» باشد یا «بیت مقدس». همانطور که «بیتالحرام» باید «البیتالحرام» یا «بیت حرام» باشد. «بیتالحرام» نداریم. «بیتالمقدس» و «بیتالحرام» اشتباه است.)
حضرت موسی از قوم بنیاسرائیل درخواست کرد تا به مبارزه با عمالقه بروند. بنیاسرائیل فرزندان کیستند؟ اسرائیل کیست؟ حضرت یعقوب. اسرائیل یعنی چه؟ «اسرا» یعنی «عبد»، «ایل» یعنی «الله» در زبان عبری، یعنی «عبدالله». لذا شما میتوانید واژه «اسرائیل» را بدون وضو لمس کنید یا نمیتوانید؟ چرا! «الله» به هر زبانی که باشد، نباید بدون وضو لمس شود. (حالا «مرگ بر اسرائیل» زیر پا افتاده، با کفش لگدمال میکنند و میروند و میآیند.) بعد شما میروید جمع میکنید بچههای اطلاعات را. مسئله شرعی از آقای خاتمی پرسیدم. گفتم: «شما برای روز قدس تذکری بدهید.» حالا اصلاً با اسرائیل که تو سرشان بخورد، اسرائیل نخواستیم. این پرچم ایران زیر دست و پا نرود. «الله» همش زیر پاهاست، همه لگدمال میکنند. «عزرائیل»، آن «ایل»ها که همه «الله» است. «عزرا»یش به زبان عبری نمیدانم چیست. بله، عزرائیل، جبرائیل. در قرآن «عزرائیل» نداریم. میکائیل، اسرافیل داریم. جبرئیل هم داریم. اگر عزرائیل را در قرآن داشته باشیم، مرحوم مصطفوی در کتاب «التحقیق» توضیح داده است.
حضرت موسی به بنیاسرائیل گفت که «بیا برویم با این عمالقه بجنگیم». (نکته قشنگ دیگری هم بگویم: «مصر» اسمش چیست؟ اسم اصلی کشور مصر چی نوشته میشود؟ «اجبت». یعنی چه؟ یعنی «قبط». قبطی یعنی چه؟ در زمان فرعون مردم دو گروه بودند: قبطیها و سبتیها. سبتیها وفاداران به موسی بودند. قبطیها وفاداران به فرعون. هنوز که هنوز است به اینها میگویند قبطی. کشور مسلمان. پیغمبر قبطی، اسمش قبط. اما آنها از روی ترس و تنبلی برای حفظ جان، از این کار سر باز زدند. قرآن کریم از قول آنها اینچنین میگوید: «یَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّادَامَ فِیهَا فَٱذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ.»
با این افشاگری قرآن کریم، قوم یهود به فکر افتادند که ننگ را از خود دور کنند. زیباترین تحریفات برای همین موضوع است. دست به این تحریف زدند، گفتند: «اگر اجداد ما به جنگ با عمالقه نرفتند، به دلیل این بود که آنها از تعداد انسانهای عادی نبودند که بشود باهاشان جنگید. آنها از نسل زنی به نام «عنق» بودند که وقتی روی زمین مینشست، ده جریب در ده جریب را میگرفت. پسری هم داشت به اسم «عوج» که وقتی موسی با عصایش آمد کنارش ایستاد، هرچند چهل ذرع قدش بود و چهل ذرع طول عصایش بود و چهل ذرع هم از زمین پرید، تازه عصایش به قوزک پای عوج برخورد کرد.» حسن! موسی بیست متر قدش بوده، بیست متر طول عصایش بوده، بیست متر هم از زمین پریده! اینهمه پدیده! تازه عصایش خورده به قوزک پای «عوج»! قد عمالقه چند فرسخ بوده، به طوری که حتی ماهی را از دریا میگرفتند، مقابل خورشید کباب میکردند و میخوردند. «بنابراین، آنها انسانهای معمولی نبودند که ما بخواهیم اجداد ما حق داشتند که به جنگشان نروند. واسه همین انتقاد قرآن از قوم بنیاسرائیل جایی ندارد.»
آره، مثل ماجرایی که اشاره کردم، موسی و خضر درخواست غذا کردند، «استطعما». آن چه قومی است که اسمش هم در تاریخ آمده، اینها ابا کردند که اینها را مهمان کنند. این قوم بدند که ماجرا در قرآن آمده است. آمدند کلی پول گذاشتند روی هم. کلی کار و اینور و آنور و دم این را ببین و دم آن را. این نقطه را از پایین ببرم بالا بشود چی؟ پذیرایی کردند. خیلی با گرمی پذیرفتند.
مغالطه «تحریف». این قبیل تحریفات از سوی قوم یهود به حدی است که متأسفانه در متون روایی اسلامی هم وارد شده و جریان گستردهای را ایجاد کرده که اصطلاحاً با نام «اسرائیلیات» شناخته میشود که در اینجا به تفصیل بیشتر در این موضوع نمیپردازیم.
با توجه به آنچه تاکنون درباره مغالطه تحریف گفته شد، ممکن است این توهم برای خواننده پیش بیاید که این مغالطه فقط مربوط به برخی وقایع با نقل قدیمی در کتب تاریخی است و جنبه کاربردی ندارد. امروزه هم دانستن یا ندانستن آن فایدهای برای ما ندارد. بهویژه اینکه در عصر انفجار اطلاعات و دسترسی به انواع اطلاعات در زمینههای مختلف برای همگان بهراحتی میسر است، زمینه ارتکاب مغالطه «تحریف» بهطور کلی منتفی است. اگر منتفی شده بود که بیست سال بعد از رحلت امام، رهبر معظم انقلاب نمیفرمودند: «خطر جدی نظام این است که امام را جلوی چشم مردم تحریف میکنند.» یعنی امامی که جلوی چشم مردم است، حرفهایش جلوی چشم مردم است، فیلمهایش جلوی چشم مردم است، زنده زنده. اطلاعات در دسترس است.
برای رفع توهم مذکور، لازم است به چند نکته اشاره کنیم.
نکته اول اینکه: با توجه به اهمیت مسئله تحریف در متون دینی از حیث میزان تأثیرگذاری آن در هدایت و گمراهی مردم که به آن اشاره شد، نباید از این نکته غفلت کرد که مسئله تحریف مختص قوم یهود و ادیان قبل از اسلام نیست، بلکه تعالیم اسلامی هم دچار این آفت بزرگ شده و بهجز قرآن کریم که خداوند به مصونیت آن از تحریف وعده داده (که آن هم عرض کردیم قبلاً تحریف قرآن که ممنوعه، چه نوع تحریفیه؟ تحریف لفظی نمیشود، یعنی قرآن تحریف معنوی قطعاً شده است. تحریف لفظی قطعاً نمیشود، تحریف معنوی قطعاً میشود و قطعاً شده است.)
دیشب روایتی میخواندم از «معانیالاخبار». خیلی روایت، چه روایتهایی دارد این «معانیالاخبار»! عجب کتابی است! هر رفوی تاویلاته که وقتی امام زمان تشریف میآورند، کتاب جدید، امام زمان کتاب دین جدید میآورند که قرآن جدید میآورند. یعنی چی؟ آها! لفظش همین است. تعویلاتش را برگرداندن. یعنی در تعویلات این آیات، میآید میگوید: «این آیه ازش مذاکره فهمیده میشود، این خوشرویی با کفار میشود، از این چهچیزی فهمیده میشود، از آن چهچیزی فهمیده میشود.» استدلالات کشکی که کفران نعمت چی؟ برجام. کفر و نعمت نکن. شدید تحویل چیو به چی؟ یعنی نعمت ولایت الله میآید. برعکس نعمت ولایت طاغوت. برجام که دسترسی ایجاد میکند برای طاغوت که بتواند اعمال ولایت بکند. یعنی راه بازکن ولایت طاغوت است. این میشود مصداق نعمت الله. تحریف قرآن هست یا نیست؟ تحریف معنوی قرآن، یعنی این استناد به این آیه، قشنگ مصداق تحریف قرآن است.
حذف و اضافات زیادی در متون احادیث و روایات ما صورت گرفته است که این مسئله با توجه به گستردگی فوقالعاده این متون، زمینه را برای ارتکاب مغالطه «نقل قول ناقص» و همچنین انعکاس نادرست فراهم میکند. مثلاً دیروز میدیدم در «معانیالاخبار» تو بحث حروف مقطعه بود: «کاف ها یا عین صاد» - «کاف، کافٌ لشیعتنا» - «کافه لشیعتنا». این عبارت را از اینجا گرفتند، چی گفتند؟ گفتند: «کافی، کافٍ لشیعتنا». کتاب کافی، روایت داریم حضرت فرمودند: «کتاب کافی کافٍ لشیعتنا»، کافی است برای شیعیان ما. بابا «کافٍ لشیعتنا»، حرف «کاف» یعنی کافیست برای شیعیان ما، کفایت میکند. چیو گرفتن به کجا زدن؟ از این تحریفها خیلی داریم.
«خلق الله آدم علی صورته» شنیدهاید؟ نشنیدهاید؟ از آن مغالطههای تحریفی خوشگل! «خلق الله آدم علی صورته». همین تکه از روایت را گرفتند، بچه خر! رویش کار کردند: «خدا آدم را بر صورت خودش آفرید.» دیگه چیکارا که نکردن تو این ترجمه روایت! حالا روایت چیست؟ مراجعه میکنیم به اصل روایت. اینور و آنورش را که نگاه میکنی، میبینی که طرف داشت با یکی دعوا میکرد، برگشت گفت: «آدم زشت فلان فلان شده!» پیغمبر فرمودند: «به قیافهاش چیزی نگو. خلق الله آدم علی صورته.» خدا آدم را همین شکلی خلق کرده. آن قیافهاش شبیه حضرت آدم است. چرا گفتی قیافهات انقدر زشت است؟ اینها تحریف است، اینور و آنور میزند. چقدر این کار را میکنند با روایات، با کلمات امیرالمؤمنین، آیات قرآن.
«لا تلقوا باءیدیکم إلى التهلکة». حالا آیه در مورد چیست؟ میگوید: «چرا امام حسین رفت خود را به کشتن داد؟ مگر قرآن نمیگوید تهلکه؟» حالا آیه در مورد چیست؟ آیه را که میگوید، قبلش را نگاه میکنی، میگوید: «چرا شما انفاق نمیکنید؟ لا تلقوا بأیدیکم إلى التهلکة.» با این انفاق نکردن، خودتان را به نابودی نیندازید. دقیقاً برعکس است! یعنی آیه دارد میگوید: کسی کار امام حسین را نکند، خود را به هلاکت انداخته. با توجه به احتمال ارتکاب دو مغالطه «نقل قول ناقص» و «تحریف»، باعث میشود که اولاً به اهمیت و صعوبت اسلامشناسی و اظهارنظر درباره تعالیم اسلام پی ببریم. چون عالم اسلامشناس برای اجتناب از مغالطه «نقل قول ناقص» باید اشراف و تسلطی بر مجموعه متون دینی داشته باشد. و برای پرهیز از مغالطه «تحریف»، نه از سوی خود، بلکه در تحریفات موجود در خود متون، دانشمند اسلامشناس باید قدرت نقادی و تشخیص روایات مشکوک و غیرمعتمد را داشته باشد. مثل آن روایتی که داریم: روایت از پیغمبر در بحار: «هرکس عامداً بر من روایتی ببندد، لعنت خدا و ملائکه بر او باد.» مرحوم مجلسی میفرماید که: «این روایت قطعاً دلالت دارد بر اینکه ما روایت جعلی در میان روایات داریم.» چرا؟ چرا قطعاً دلالت دارد؟ قطعی نمیشود. نه، چرا قطعی است؟ ایشان میگوید: «با این روایت ما قطع پیدا میکنیم که در میان روایات، روایت جعلی هم داریم.» ایشان فرمودند که: «این دلالت، سیاقش نصف استدلال است.» نصف دیگرش چیست؟ نصف استدلال این است که اینجوری استدلال میکند: «به این روایت.» این فرمایش یا از پیغمبر است یا از پیغمبر نیست. اگر از پیغمبر باشد که فرمودند چیست؟ «به من روایت میبندند.» اگر از پیغمبر نباشد، بستن به پیغمبر. علیالاحوال با این روایت ما قطعاً میفهمیم که در روایات، روایت جعلی هم داریم. میفهمیم قطعاً تحریف در روایات صورت گرفته است. بهترین سندش را میگیرد. خب، نه، «گرفته است»ش. با این دو تا. اگر یک طرفش را قبول کنی، «میگیرد». اگر کلام پیغمبر باشد، «میگیرد». اگر کلام پیغمبر نباشد، «گرفته است». بله، بله، بله.
همچنین، توجه به احتمال ارتکاب دو مغالطه مذکور، باعث میشود که افراد عادی و غیر متخصص در تعالیم اسلامی، دستکم هوشیار باشند که هرگز فریب افراد مغرض یا ناآگاه را نخورند. حالا روایت میفرماید که: «با دشمنت دست بده!» بابا محسن پاشایی رفته با آن یارو دست داده. اینور نشستند، تولید روایت کردند برایش. حالا روایت چیست؟ «صافِ اَدْوُکَ». «اَدْوُبَ» یعنی چی؟ بابا «اَدْوُبُکَ». نه، «اَدْوُلا». خب، شما وقتی مجموعه ادله را که نگاه میکنید، معارف دینی که نگاه میکنید، در دعای ورود ماه رمضان، اگر اشتباه نکنم، امام سجاد عرضه میدارند که: «خدایا، کاری بکن که من بتوانم دشمنانم را ببخشم.» «حاشا من عودی فیک و لک.» «پاشو از اینکه منظورم دشمنان تو باشد! من غلط بکنم که از خدا - حالا به تعبیر بنده، شأن حضرت سجاد که بالاتر از این است - مباحث، به تعبیر بنده، من غلط بکنم که بخواهم با دشمن تو حسی داشته باشم که بخواهم دلم باهاش صاف بشود.» پس ما یک «اَدْوُبیک» داریم، یک «اَدْوَالله» داریم. روایت را میآید میگوید، تحریف میکند: «با دشمنها دست بده.» آخه با سیاق، اصلاً آن فرهنگ با ارتکازات متشرعه میخواند؟ میخواند؟ اینهمه در مورد دشمن بد بگویند. بابات هم هست، ولش کن. دشمن، دست.
فریب افراد مغرض و ناآگاه را نخورند، چون همانطور که قبلاً اشاره کردیم، ممکن است عدهای با ذکر یک یا چند آیه و حدیث، سعی کنند نظریه و دیدگاه خود را به اسلام منسوب کنند، در حالی که با توجه به مجموعه آیات و روایات، آن نظریه مردود است.
نکته دوم در مورد توهم غیرکاربردی بودن مغالطه تحریف این است که: علاوه بر تحریفاتی که در گذشتههای دور وارد تعالیم و متون اسلامی شده، متأسفانه امروزه هم بازار تحریف و دخل و تصرف در متون، تعالیم، تاریخ و شخصیتهای اسلامی همچنان پررونق است. او از این دیدار مراجع. این آقا یک چیزی گفته، از یک جایی حمایت کردیم. یا از یک جای دیگر میگیرد، تحریف میکنند. حرف را عوض میکنند. این اصلاً یک چیز دیگر گفته. بنده خدا انتقاد کرده، تحریف میزند. آره، محسن قرائتی میگفتش که: «خاتمی که رأی آورده بود، ما را به عنوان مسئول چیچی از ما تجلیل کردند. اولی که خاتمی رأی آورده، فردایش دیدم که عکس ما را انداختند تیتر یکی از روزنامهها، زیرش زدند که: «حجتالاسلام قرائتی خطاب به رئیس جمهور محترم.» ببخشید، بنده با این ناطق رأی دادم. ممنونم. یا مثلاً «رأس فتنه» رفته بود مشهد. آقای علمالهدی رفته بود، اولی که دولت جدید رأی آورده بود، ایشان رفته بود استقبالش. بعد عکس انداخته بودند، ایشان دستش روی سینهاش است. اینجوری: «افراطیون به کرنش در برابر اعتدالیون رو آوردند.» حالا ماجرا چی بوده؟ ایشان میگوید: «بابا، من هر سری ایشان میآید، میرویم استقبالش. هیچ وقت عکس نمیگیرند. این بار عکس گرفتند. همیشه همکاری میکنیم.» اینها میشود تحریف. دیگر یک عکس را میاندازد. مخاطب که نمیداند که این چی بوده. یک لحظه مثلاً خنده، یک لحظه اخم کرده. عکس یک لحظه مثلاً یک کسی دارد چی میکند. رهبر انقلاب مثلاً یک کسی میآید، یک صحنهاش را میگیری که این چهره را برگردانده، اولش را نمیگوید که رو کرده. تحریف است دیگر. یک تکه از حقیقت.
پس، تحریف اینجوری نیست که مال قدیمها بوده. الان با اطلاعات بیشتر شده. تحریف راحتتر شده. با این ابزارها یک کارهایی میکند. به قول امروزیها: فتوشاپ. همچنان پررونق که در اینجا به عنوان بارزترین مصداقش، اشاره به مسئله تحریفات مربوط به واقعه عاشورا میکند. کرکرخندس. بخوانیم روز میلاد از علیاکبر. امروز یا فرداست؟ امروز چندم است؟ امروز نهم. پس فردا میرویم. ثواب اینها را هدیه کنیم از علیاکبر. از شهید مطهری هم هست. این تحریفاتی که ایشان نقل میکند با آن سوز و گداز و حماسه حسینی، خیلی هم قشنگ است. حالا میخوانی، میخندی.
تحریف اول: میگویند روزی امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالای منبر در حال خطابه و سخنرانی بود که امام حسین در میان جمعیت فرمود: «من تشنهام و آب میخواهم.» علی علیه السلام فرمود: «کسی به فرزندم آب بدهد.» اولین کسی که برخاست، حضرت ابوالفضل بود که رفت و آب آورد، در حالی که آب بر بالای سرش بود و مقداری از آب روی زمین میریخت. وقتی چشم به این منظره افتاد، اشک از چشمان حضرت جاری شد. مردم: «چرا گریه میکنی؟» فرمود: «من حوادثی برای این دو برادر در آینده میبینم و از اینجا به حادثه کربلا گریه میکنم.» محدث نوری در نقد داستان فوق میگوید: «این تحریف تاریخ و توهین به معصومین است. چون علی علیه السلام فقط در دوران خلافت خودش برای مردم سخنرانی میکردند. در آن زمان، امام حسین دستکم مردی سیوسه ساله بودند. آیا اینکه یک مرد معمولی، چه برسد به یک امام معصوم، موقع سخنرانی پدر بگوید: «من تشنهام، آب میخواهم.» این خلاف ادب نیست؟ مرد سیوسه ساله، سخنرانی رهبر مملکت، آن هم امام معصوم، امام معصومین. «بابا، من آب میخواهم.»
جلسه رفته بودیم. جلسه رفتیم به استان مرکزی. میگفتش که: «سخنران آمد و شروع کردیم روضه را خواندن. روضه دروغ میخوانند، خودم را میزنم، گریه میکنم.» تعجب. خودم را میزنم، گریه میکنم. میگویم: «اگر این راست بود، من میمردم. اگر دروغی که خب، خیلی زندهام.» از این برخورد.
تحریف دوم: میگویند لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بودند. تصور یعنی کشور قطر، جمعیت کشور قطر که امام حسین سیصد هزار نفر و حضرت ابوالفضل بیستوپنج هزار نفر آنها را به قتل رساندند. حالا محاسبه داشته باشد، شهید مطهری در مورد این تحریف میفرماید که: «اولاً لشکر عمر سعد همه از کوفه بود. کسی از شام و حجاز نبود. جمعیت یک میلیون و ششصد هزار نفری غیرممکن است از کوفه جمع شده باشد. ثانیاً این جمعیت اصلاً در صحرای کربلا جا نمیشوند. ثالثاً با بمب اتمی، بر فرض اگر در آن روز بشود با شمشیر هر ثانیه یک نفر را به قتل رساند، کشتن سیصد هزار نفر که به امام نسبت داده شده، بیش از هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه، یعنی بیش از سه شبانهروز وقت لازم دارد.» در اینجا از ذکر تحریفات مربوط به کربلا خودداری میکنیم. تنها دو نکته را از استاد مطهری نقل میکنیم: یکی اینکه با این تحریفات نمیشود به اسلام و مردم خدمت کرد. نقل این تحریفات، خیانتهای بزرگ است. نکته دیگر اینکه همه ما، چه علما و دانشمندان و چه عامه مردم، نسبت به شناختن، شناساندن و جلوگیری از این دروغها احساس وظیفه و برخورد جدی کنیم.
نکته سوم در مورد توهم غیرکاربردی بودن مغالطه تحریف این است که: اگرچه به دلیل پیشرفت فوقالعاده صنعت چاپ و استفاده از انواع تجهیزات صنعتی و رایانهای برای ثبت و ضبط اطلاعات مکتوب، مثل کتابها، مقالات، اسناد و غیره، امکان تحریف در این موارد به حداقل رسیده است، اما نباید گمان کرد که در فرایند تهیه و عرضه انواع اطلاعات در عصری که دوران انفجار اطلاعات نام گرفته، هیچ دخل و تصرف و تغییر و تبدیل و تحریفی صورت نمیگیرد. سیطره استکبار و یهودیان صهیونیست بر وسایل ارتباط جمعی مهم جهانی، موجب شده که جریان اطلاعرسانی در سطح جهان کاملاً در راستای تأمین اهداف خاص آنها باشد. آقا میفرماید که: «حتی کسانی که نظام اسلامی را قبول ندارند، بیایند رأی بدهند.» بعد یک مشت ضد انقلاب رفتند ثبتنام کردند برای نامزدی، رد صلاحیت میشوند. میگویند: «مگر رهبر انقلاب نگفتند ضد انقلاب رأی بدهند؟ چرا شما اینها را رد صلاحیت میکنید؟» بعد بنده خدا رهبر انقلاب من گفتم: «ضد انقلابها بیایند رأی بدهند.» نگفتم که: «ضد انقلاب آن را گفته.»
آیا امروز یک شهروند غربی اخبار و اطلاعات مربوط به وقایع جهانی، روابط غرب با کشورهای جهان سوم، حوادث کشورهای جهان سوم، بهویژه آنچه جریان بنیادگرایی نامیده میشود را کاملاً مطابق با واقع دریافت میکند؟ یقیناً پاسخ منفی است. یک کلیپی تهیه کرده بودند توی نیویورک. میکروفون دست گرفته، از این مردم عادی پرسیده بودند که: «ایران کجاست؟» جواب چی بوده به نظر شما؟ آنی که یادم است چون دیده بودم، از پنج تا جواب، یکی این بود که: «ایران مگر همان کوبا نیست؟» دوم این بود که: «ایران مگر همان عراق نیست؟» بعد یکی دو تا هم گفته بودند که: «نمیدانی.» یکی دیگر گفته بود که: «من فقط میدانم ایران دشمن ماست.» ایران کجا هست؟ عصر انفجار اطلاعات!
«دایرةالمعارف جهان نوین اسلام» که چندی قبل از سوی آکسفورد به چاپ رسیده، در ذیل مدخل «شخصیتسازی از دشمن در وسایل ارتباط جمعی» به نکاتی در این باب اعتراف میکند. «عبدالله بن سبأ» یکی از شخصیتهای مختلق است، یعنی شخصیت ساختگی. آمدند گفتند که: «شیعه را این اختراع کرده.» مرحوم علامه عسکری یک کتابی دارند در مورد «عبدالله بن سبأ» و جواب داده، کاملاً تو اینستاگرام یک شخصیت ساختگی نبود. یکی از اقسام تحریف است دیگر. شما یک شخصیت میسازی، همه را مربوط میکنی به نه، ساختگی بوده. ایشان یک ساختگی بوده. آنها میگویند که وهابی میگویند چیست؟ مال عبدالله بن سبأ است. در نقدش است. در نقدش است. تو شبهای پیشاور مرحوم «سلطانالواعظین» در موردش صحبت کرده. به نکاتی در باب اعتراف میکند که در تأیید مطلب مذکور به ترجمه بخشی از آن اشاره میکنیم: «بررسی دقیق بیش از پانصد فیلم بلند و صدها برنامه تلویزیونی، مجلههای مصور، داستانهای فکاهی کودکان، نوارهای موسیقی، نشریات، روزنامهها متشکل از آگهیها، جدولهای کلمات متقاطع، سرمقالهها، کاریکاتورها، به اضافه کتابهای درسی مدارس، رمانها، آثار مرجع، بازیهای ویدیویی رایانهای، تعداد زیادی از تصاویر پخش شده از دیگر شبکههای ارتباطی، پرده از چهرههای کلیشهای ساخته مسلمانان عرب را برمیدارد.» حالا ببینید: «تصاویر برگزیده وسایل ارتباط جمعی، اسلامی تحقیرآمیز را قابل باور میگرداند.»
یک فیلمی ساختند به اسم «فتنه». این را بروید ببینید. اسمش «فتنه» است. تو هلند ساخته. دانمارک، هلند. نه، انگلیسی است، ولی زیرنویس فارسی در اینترنت پیدا میشود. قبل این، مال ده دوازده سال پیش است. قبل از همه این کاریکاتور و اینها که بعدش ماجرای کاریکاتورها و اینها شروع شد. یک فیلم ساخته که اگر اسلام وارد اروپا شود چه میشود؟ هرچی که بمبگذاری، قمهزنی. یکی از راههای تحریف این است دیگر. شما ابزار میدهی با قمهزنی. ابزار تحریف میکند. شما شیعه را سرچ کنید به انگلیسی (شیعه). دویست تا عکس ابتدایی که میآید، عکسهای خونریزی و قمهزنی. شما کمک میکنی برای تحریف شیعه، تحریف بکند. دنبال تصویر میگردد، شما بهش تصویر میدهید. فیلم فتنه، فیلم جالبی است. این فیلم «بدون دخترم هرگز» هم دیدهاید دیگر. این هم فیلم جالبی است در تحریف. مثلاً در فیلم «بدون دخترم هرگز» که مال سال 1990، قهرمان داستان یک ایرانی با همسر آمریکایی خودش مثل یک کالا رفتار میکند. به صورت همسرش سیلی میزند. او را در خانه زندانی میکند. یا همین «جدایی نادر از سیمین»، در حالی که افتخار میکنی که: «من یک مسلمانم.» این فیلم که مسلمانان ریاکارند و سوگند خود را که قرآن خوردند میشکنند. فیلمهای سینمایی، برنامههای تلویزیونی، مسلمانان را تروریستهایی نشان میدهند که فریاد میزنند: «الله اکبر» و بیگناهان را قتل عام میکنند. فیلمهای مستند، عناوین اینچنین دارند: «شمشیر اسلام»، «بمب اسلامی». کتابها هم نامههای اینجوری دارند: «آدمکشها»، «قاتلان مقدس»، «اسلام خنجر»، «اسلام آتش»، «جنگهای مقدس»، «اسلام جنگطلب». حالا بعد جالب است، اینها در مورد داعش میخواهند بگویند چی میگویند؟ داعش را چی میگویند؟ میگویند: «تروریستهای مسلمان»، «پیکارجویان اهل سنت»، «پیکارجویان سنی». «پیکارجویان» واژه یعنی چی؟ «پیکارجویان»، آدمهای رزمنده. «رزمنده» مثلاً رزمنده، بازی مثبتی دارد. «جنگنده» کجا؟ «رزمنده» کجا؟ «جنگجو» و «رزمنده». این دو تا یک معنا دارد. مثبت. «تروریسم» و «پیکارجو».
در مورد حزبالله میگوید: «تروریستهای لبنانی»، «تروریستهای حزبالله»، «تروریستهای افغانی»، «تروریستهای سوری»، «تروریستهای نظام اسد». اینها «پیکارجویان سنی». او چقدر بیشرف! «پیکارجویان سنی»، «جنگ، جنگ شیعه و سنی». تحریف چه بخشش همینه دیگر. میآید این جنگ را میبرد به سمت شیعه و سنی. درگیری، درگیری شیعه و سنی است. مقالات مجله با این اسامی مشخص شدند: «ریشههای خشم مسلمانان»، «مسلمانان در راهند». در نتیجه این بازنمودها، مسلمان عرب در وسایل ارتباط جمعی فاقد چهره انسانی است. تصویرگران جهت افزایش حالت غیرعادی مسلمان، به آنها لباس نامأنوس میپوشانند و برای ایجاد چهرههای منفی آنها را به گونهای بدریخت گری میکنند. حالا که فرصت نیست بخواهم از رسانه اینها برایتان بگویم که اینها در هالیوود چه کارها که نمیکنند. چند تا مستند هم ساخته شده، خواستید بیاورم ببینید در مورد تحریف شیعه، تحریف چهره عربها، خصوصاً چه کارهایی که نکردند. چیا که نساختند.
«مسلمانان با استفاده از نفت تهدید اقتصادی به وجود میآورند. تروریسم را به عنوان سلاحی علیه جوامع پیشرفته به کار میبرند.» مهمتر از همه به عنوان کسی که متن این کتاب آکسفورد را مینویسد، به عنوان کسانی که خدای متفاوتی را میپرستند و دارای تنفری بیدلیل از افراد متمدن، بهویژه یهودیان و مسیحیان تصویر شدند. تلاش تبلیغاتی گسترده استکبار جهانی بر ضد اسلام که مسئله جعل و تحریف و قلب حقایق یکی از ابزارهای آن است، تفاوتی با تبلیغات دروغین و تحریفات چهارده قرن پیش معاویه در شام ندارد. کسی که چنان سیمایی از حضرت علی ترسیم کرده بود که وقتی به شهادت رسید، گفتند: «چی؟ علی مگر نماز میخوانده؟»
بنابراین، امروزه هم پدیده تحریف و ترفندهای پیچیده آن وجود دارد و نباید در این امر تردید داشت.
مغالطه بعدی، «تفسیر نادرست». تفسیر نادرست هم شبیه به همین است. در ادامه دو مغالطه «نقل قول ناقص» و «مغالطه تحریف»، مقایسه «تفسیر نادرست» مطرح میشود که ارتباط نزدیکی با آن دارد. نقل و بازگو کردن گفتار، نوشته، رفتار دیگران، اما با این تفاوت که در اینجا هیچ تغییر و دخل و تصرفی صورت نمیگیرد. همه مطالب مطابق با واقع بازگو میشود، ولی جنبه مغالطهآمیز این نقل و بازگو کردن در توجیه و تفسیر گفتار و رفتار دیگران است که مغایر با منظور اصلی است. فلذا نام این مغالطه را «تفسیر نادرست» نهادهایم.
فرض کنید رئیس کارخانه احساس کند که تعداد کارگران در یکی از بخشهای کارخانه زیاد است و در بخش دیگر کارگران اندکی وجود دارد. با کمبود نیرو مواجه است. در این حالت طبیعی است که رئیس کارخانه برای برقراری تعادل نیرو میان بخشهای مختلف، چند نفر از بخش اول را به بخش دوم منتقل کند. حالا فرض کنید کسی با نقل کردن این اقدام رئیس به دیگران میگوید: «رئیس کارگران را منتقل کرد از آنها راضی نیست و میخواهد با این کار مقدمات اخراج آنها را فراهم کند.» در این صورت، چنین شخصی مرتکب مغالطه «تفسیر نادرست» شده و روشن است که ارتکاب مغالطه، مانند دیگر مغالطات، میتواند همراه با علم و آگاهی از روی تعمد باشد و ممکن است بهطور ناخواسته، از روی ناآگاهی و عدم توجه صورت بگیرد.
بله، پیش روایت امام صادق رفته بودند از هشام بن حکم. خیلی زیرک بود، نوجوان زیرک، و ازش گفته بودند و اینها. حضرت فرمودند که: «من که از این راضی نیستم.» خبر به هشام میرسد. خیلی ناراحت، نمیرود دیگر خدمت. خلاصه حضرت واسطه میفرستند یا میبینندش، چی میشود و اینها. در گوشش میگویند که: «در مورد حرفی که من در مورد تو زدم، اشتباه برداشت کردی. من أردت أن أعیب.» ماجرای خضر که کشتی را سوراخ کرد که دست ظلمه نیفتد. اینها به تو نظر داشتند به عنوان نیروی من. میخواستند بگیرندت و بکشندت و اینها. من کاری کردم اینها فهمیدند که تو نیروی ما نیستی. بهت امیدوار شدند. نیروی ماست. رها کرد. خیلی خوشحال میشود. اصلاً ورقش برمیگردد. تفسیر نادرست. حالا یکجورهایی تو سوءظن هم دخیل است. یعنی کسی به کسی سوءظن داشته باشد، خدای نکرده یکی از یکی بدش بیاید، یکی به یکی سوءظن. دیگر همه کارهای این یک چیزی است، یک بویی دارد، یک برنامهای دارد. اینهایی که ذهنهای پلیسی پیدا میکنند، خیلی اینجوریاند. یعنی با هر ولی خدا هم که نشسته، یک کارهایی آقا برای این آقا بودار است. خلاصه نسبت به همه چی یک ذهنیت منفی دارد و دنبال یک سرنخی میگردد. این چرا اینجور آمد؟ آن چرا آنجور رفت؟ این چرا اینجوری کرد؟ با بعضی از این دوستان بچههای بالا بهشان میگفتم، گفتم که: «خلاصه این فضایی که شما درش هستید، یک همچین بدی داردها! این شما را نسبت به بقیه سوءظنتان ایجاد میکند و کارهای مردم را همه را حمل بر خلاصه خیری نمیکنید و حمله بر صحت نمیکنید. حمله بر بطلان و فساد و اینها. چیکار بکنیم دیگر؟» حالا گفتیم تا جایی که میشود، بالاخره شما تزریق یک مقدار فکرت در مقابل سد، ایجاد این ذهنیت در تفسیر نادرست. روشن است که ارتکاب مغالطه مثل بقیه مغالطهها میتواند همراه با علم و آگاهی از روی تعمد باشد، ممکن است بهطور ناخواسته از روی ناآگاهی و عدم توجه صورت بگیرد.
در مقایسه با دو مغالطه «نقل قول ناقص» و «تحریف»، اهمیت، پیچیدگی و امکان تأثیر مخرب مغالطه «تفسیر نادرست» به مراتب بیشتر است. در اینجا این باز از همه آنها بدتر است. «تفسیر نادرست» از «تحریف» بدتر است، از «نقل قول ناقص» هم بدتر. ببینید، عمار یاسر. بقیه را گفتم برایتان. عمار یاسر یکی از مؤمنان راستین و از اصحاب واقعی پیغمبر بود. نقل است روزی مسجد ساختند. جمله درباره عمار گفت که به او شخصیت بزرگی مسلمانا داد: «یا عمار، تقتلک الفئة الباغیة.» تو خیلی آدم بزرگی هستی. یک گروه نانجیب و باغی، آدمهای تجاوزکار و بیخود، میآیند تو را میکشند. این دیگر آن رویه است. همه منتظر شخصیتهای آنها که قاتلش میشدند، خیلی شخصیتهای منفی بدی بودند. از آن روز همه دنبال این بودند که ببینند با این، با قتل عمار، خلاصه حق از باطل تشخیص بدهد. بعد تو جنگ صفین وقتی که عمار تو لشکر امیرالمؤمنین بود، به وسیله سپاه معاویه کشته شد. از همه جا فریاد بلند شد که: «آقا، حدیث پیغمبر.» حالا کدگذاریهای پیغمبر هم محشر است دیگر. و افراد یکجور کدگذاری میکند. مثلاً در مورد ابوذر میفهمیم که: «آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نینداخته.» خب تو ماجرای عثمان مردم شک میکنند، حق با عثمان یا ابوذر؟ خب این کدگذاری دارد کار خودش را میکند. برای عمار همینطور. برای امیرالمؤمنین همینطور. برای امایمن همینطور. خب، این خبر، سپاهیان علی را موجب اطمینان خاطر از حقانیت خود شد. از آن سو تزلزلی بین لشکر معاویه. معاویه بهش اعتراض کردند که: «عمار را ما کشتیم و طبق فرمایش پیغمبر ما گروه یاغی و سرکشیم.» معاویه که دید خلاصه وضع خراب شده، با نیرنگ کارش پیش میرود. گفت: «اشتباه میکنی. عمار را ما نکشتیم. عمار را علی کشت که به جنگ آوردش. او باعث شد که این کشته بشود.» با همین مغالطه کلاً ورق برگشت. همه آنهایی که شور پیدا کرده بودند برای درگیری با معاویه، شور پیدا کردند برای درگیری با علی. لشکریانش به دلیل جهل و ناآگاهی نتوانستند مقابل مغالطهآمیز بودن تفسیر نادرست او را از سخن پیامبر درک کنند.
موضوع و زمینه مهم دیگر ارتکاب مغالطه «تفسیر نادرست» در جامعه اسلامی شیعی با آن مواجهیم، مثل آنی که در مغالطه تحریف مسئله حادثه عاشورا است. به عنوان مثال، ممکن است کسی در ذکر وقایع روز عاشورا هیچ دخل و تصرفی و تحریفی نکند. تمام وقایع حادثه را مطابق با واقع و از کتب تاریخی معتبر نقل کند، اما در توجیه و تفسیر اینکه چرا امام حسین قیام کرد و کشته شد، توجیه و تفسیر نادرستی ارائه کند و بگوید: «حضرت شهیدان قیام کرده، کشته شد تا کفاره گناهان ما شیعیان بشود.» هیچ تحریفی نکرد. نقل. فقط تفسیرش نادرست است. یعنی او برای شستن گناهان ما کشته شد. بنابراین چون امام حسین خود را فدا کرد و به شهادت رسید، گناهان ما بخشیده میشود.
استاد مطهری در نقد این مطلب میگوید: «الفادی» لقب مسیح است. «فادی» یعنی چی؟ فداشونده. از نظر مسیحیت این جزو متن مسیحیت است که عیسی به دار کشته شد تا کفاره گناهان. یعنی مسیحیها گناه خودشان را به حساب عیسی میگذارند. ما فکر نکردیم که این حرف برای دنیای مسیحیت است و با روح اسلام سازگار نیست، با سخن حسین علیه السلام سازگار نیست. به خدا قسم این حرف تهمت به اباعبدالله است. خود اباعبدالله برای مبارزه با گناه قیام کرد تا سنگری برای گناهکارها باشد. میگوییم حسین یک شرکت بیمه تأسیس کرد. بیمه چی؟ بیمه گناه. یک ابن زیاد و عمر سعد در دنیا کم بود، امام حسین خواست ابن زیاد و عمر سعد در دنیا زیاد بشود. گفت: «ایها! هرچی میتونید بد باشید و گناه کنید، من بیمه شماهام.» چیزی هست؟ فرق ما با مسیحیها این است که میگوییم یک بهانه لازم است. آنکه این شخص، شخص گناهکار باید به قدر بال مگس یک اشک بریزد، همان کافی است که جواب دروغگوها، خیانتها، شرابخواریها، ظلمها، آدمکشیها بشود. به این ترتیب مکتب امام حسین به جای اینکه مکتب احیای احکام دین باشد، مکتب ابن زیاد سازی یزید سازی شده.
استاد مطهری تصریح میکند که: «آنچه سبب شده حادثه بزرگی مثل واقعه کربلا برای ما از اثر و خاصیت بیفتد، تفاسیر نادرست از آن است که خطر آن از نقل قول و تحریف به مراتب بیشتر و عمیقتر است.» در پایان، تذکر این نکته لازم است که خطر مغالطه «تفسیر نادرست» مثل دو مغالطه قبل، بهویژه در مورد متونی که در سرنوشت مردم تعیینکننده هستند، که در رأس آنها کتب مقدس، قرآن، احادیث، روایات و سیره معصومین هستند. در مورد قرآن کریم باید توجه داشت، اگرچه هیچگونه تحریفی به صورت کم کردن یا زیاد کردن در الفاظ آن رخ نداده و رخ نخواهد داد، اما چیزی جلوی تفاسیر نادرست را نگرفته است. همان تحریف معنوی که عرض کردم و تفسیر به رأی. و همواره تعالیم قرآن از این راه آسیب دیده و هیچ چیز به اندازه این تفسیرهای نادرست در کند کردن لبه تیغ این کتاب مقدس و کاهش میزان تأثیرگذاری آن در جوامع مؤثر نبوده و نیست.
در اینجا و در پایان مغالطه، به نمونهای از هزاران تفسیر نادرستی که در مورد آیات قرآن کریم صورت گرفته اشاره میکنیم. یکی ماجرای صلح حدیبیه بود که چند وقت پیش هم اشاره کردیم. صلح امام حسن، صلح حدیبیه. تفسیر نادرست میکنند، میگویند: «حضرت با دشمنان سازش کرده، کوتاه آمده.» تازگی دیدم چند وقت پیش یکی از دانشجوها تو مشهد، تفسیر «سازش قدرتمندانه یا ذلتمندانه». «سازش ذلتمندانه امام مجتبی.» نه! «سازش ذلتمندانه» کردند. اینی که میگویی شما بودجه را بعد من برایت تعیین بکنم، وزیر و مسئول میخواهی تعیین بکنی، من باید تعیین بکنم، حقوق ما را باید همه را بدهی، بیشتر هم باید بدهی. اینها سازش ذلتمندانه است. این متن قرارداد امام حسن با اصل اصلاً اینگونه نباشد. نه، ببینید از عزت برخورد کرد یا ذلت؟ سازش هست، چون یار نداشت، سازش کرده. تو سازش هیچ بحثی نیست. او میگوید سازش یعنی یک تصویر اینجا دارد و یک چیزی پشت این تصویر محو است. آن یکی از موضع عزت است یا ذلت؟ او میگوید سازش، میگوید این کوتاه آمدن را ببین. کوتاه آمدن، کوتاه آمدن است دیگر. چه فرقی میکند؟ عزت و ذلت ندارد. کوتاه آمدیم در برابر دشمن. این تفسیر نادرست از این واقعه است، در حالی که پیغمبر کوتاه به این معنا نیامدند، امام مجتبی کوتاه نیامدند. روش تاکتیک مبارزه را عوض کردند. بردند. تاکتیک مبارزاتی. وقتی که یار، وقتی که مردم کم آوردند، ما یک چیزی نداریم به اسم جنگیدن، مبارزه و شمشیر روی زمین گذاشتن، مذاکره. مذاکره در برابر مبارزه نداریم. مذاکره یک نوع مبارزه داریم. بعد تازه آن هم به این نحو، چه نوع مذاکره مبارزاتی؟ شما میروی امتیاز میگیری. دوست ما میگوید: «آقا، برجام دو و سه و اینها را هم بیاوریم.» رزمندهها هم میجنگیدند مثل عملیات والفجر 1 و 2 و 3. برجام 1 و 2 و 3. هیچ وقت صدام پیشنهاد نمیداد به آنها. تفسیر نادرست خلاصه ارجاع در جای غلطی است. مغالطه است.
یکی از کلمات و مفاهیم بسیار مهم در قرآن کریم، لفظ «ایمان» است که همراه با دیگر کلمات همریشه خودش، بیش از پانصد مرتبه در قرآن تکرار شده. قرآن کریم متعلق ایمان را اموری مثل خدا، ملائکه، کتب آسمانی، پیامبران و قیامت میداند. در اینجا سؤالی مطرح میشود و آن اینکه: «ایمان به این امور یعنی چه؟» یکی از تفسیرهای نادرست درباره آیات قرآن از سوی برخی مفسران و بهویژه فلاسفه این است که گفته میشود: «ایمان به این امور یعنی شناخت این امور. ایمان به خدا یعنی شناخت خدا. ایمان به معاد یعنی شناخت معاد و غیره. پس منظور از ایمان در قرآن شناخت و معرفت است.» این عبارت قرآنی که: «آمنوا و عملوا الصالحات» هم مطابق تفسیر فوق، همان حکمت نظری و حکمت عملی دانسته شده است. تفسیر غلط است. چون قرآن کریم موجودی را معرفی میکند که نسبت به خدا و ملائکه و قیامت شناخت کامل دارد، اما در عین کامل بودن، مؤمن نیست و کافر است. شناخت مساوی با ایمان نیست. ما یک موجودی داریم که خدا را میشناسد، ولی مؤمن به خدا نیست. کیست؟ ابلیس. آن موجود، شیطان است که حتی چند هزار سال هم خدا را عبادت کرده، نسبت به ملائکه و مسئله قیامت هم به خوبی شناخت و معرفت دارد، اما «کان من الکافرین». بنابراین به این نتیجه رسیدیم که از نظر قرآن، ایمان حقیقتی بالاتر از شناخت دارد. یعنی شناختی که همراه گرایش و تسلیم است. نه شناختی که با عناد و مخالفت همراه باشد و یا شناختی که اصلاً گرایشی را در انسان برنیانگیزد.
تفسیر نادرست از آیات قرآن کریم، هرچند به ظاهر مربوط به امور جزئی هستند، معمولاً تأثیر عمیقی در ابعاد مختلف معارف دینی برجا میگذارد. میگوید که: «و لا تکن للخائنین خصیماً.» الان در زندان، این مفسر محترم در زندان جمهوری اسلامی. مجتهد هم است، از صاحب رساله هم است. تو درسش میگفت: «لا تکن للخائنین خصیماً.» «خصیماً» یعنی دشمن نباش. یعنی با خائنها دشمنی نکن. خائن حالا یک اشتباهی کرده، دشمنش نباش. دوستش داشته باش. حالا «خصیم» یعنی چی؟ فعل معنای اسم فاعل میتواند بدهد، معنای اسم مفعول میتواند بدهد، معنای مشارکت هم میتواند بدهد. یعنی چی؟ یعنی: «لا تکن للخائنین خصیماً.» با خائنین همخصم نباش. یعنی دشمن تو و خائنین یکی باشد. «لا تکن» یعنی بغل خائنین بایستی، یک نفر را بزنی. خائنین مثل مسعود رجوی با دولت مثلاً فلان آقا مشکل دارد. با دولت نهم مثلاً مشکل دارد. تو میروی با این خائنین خصیم میشوی. تو هم دشمنت میشود دولت نهم. این همان خصیم بودن خائنین است. مدارا نه. حالا تو تفاسیر نگاه بفرمایید. علامه این را میگوید و از سیاق هم قشنگ است. اولاً ببینید تبادر لفظ. تبادر سیاقی. آنی که در قرآن مهم است، تبادر سیاقی است. یعنی سیاق میآید گاهی تبادر مفردات را عوض میکند. «خصیماً» تو فضای این آیه و آیه قبل و آیه بعد و اینها، میبرد به این سمت که یعنی همدشمن نباشد. «خصیم» یعنی همدشمن. از آن جهت احتمالاتم، احتمالات هم تأییدش میکند. احتمالات خلاف این نیست. این خیلی مهم است. یعنی سیاق شما نباید جوری باشد که عرب بگوید: «آقا، ما که اصلاً این را به کار نمیبریم اینجوری.» چه جالب! اشعار حافظ اینجوری نیست که بگوید: «آقا، این تو فارسی ما معنا ندارد.» یک چیزی میگوید، خیلی بکر است، ایهام دارد، خیلی قشنگ چند جا را با هم میزند. درست است. حالا این با ایهامش کار نداریم. این آیه را چون «خاصم» اگر بخواهی باشد که غلط است. «کونا للمظلوم عوناً و للظالم خصماً.» روایت امیرالمؤمنین: «با ظالم خصم باش، دشمن باش.» میگوید دشمن نباش. این تفسیر نادرست است دیگر. تفسیر به رأی. یعنی شما با خائن تو یک جبهه بایستی. دشمن، یک دشمن داشته باشد. من و شما. شما که دور از جان من و مسعود رجوی هستید. شما، من یک خورده حساب و کتابی با شما دارم. سر خیانتش با شما دشمنی دارد. چرا خائن بودن من، سر خرده حسابی که با شما دارم، بروم با آن خائن خصیم بشوم؟ تفسیر نادرست. پس زیاد اینجا مثل همین ایمان. ایمان یعنی شناخت، آگاهی. در واقع مغالطه تأکید لفظی.
یک استراحتی بفرمایید و بعدش انشاءالله این مغالطه را میخوانیم. با تمرینات کل این فصل ذهن ما را آماده بکنید. این همین امروز انشاءالله. یک استراحت یکربع. بعد میخواهیم تمرین بکنیم. چه تمرینهایی؟ تمرین داریم. مشتی انشاءالله. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث مغالطه به مغالطه «تحریف» رسیدیم. مغالطات و تحریفات قوم یهود که اصلاً به «اسرائیلیات» معروف شد، یک موجی در روایات و داستانها و نقلهای تاریخی ایجاد کردند که بعدها اینها به ما سرایت کرد، در روایات تفسیری و غیرتفسیری ما وارد شد و در تاریخمان راه پیدا کرد. خلاصه اینکه مشکلات عدیدهای را برای ما ایجاد کرد. این تحریفگری قوم یهود، متأسفانه آسیب زیادی در تاریخ زده و بعضی از رخنههای آنها هنوز هم در افکار مسلمانان و شیعیان پابرجاست و کاری هم نمیشود کرد.
ابرقدرتها در تاریخ تحریف میکردند، جلوی چشم انبیا حرفشان را تحریف میکردند، مسیرشان را تحریف میکردند، خطشان را عوض میکردند. در تاریخ آمده است که گروهی به نام «عمالقه»، شهر بیتالمقدس را گرفتند. (کلمه «بیتالمقدس» از نظر نگارشی درست است. البته خود آن هم باز اشتباه دیگری دارد؛ چون مضاف و مضافالیه نیست یا باید «البیتالمقدس» باشد یا «بیت مقدس». همانطور که «بیتالحرام» باید «البیتالحرام» یا «بیت حرام» باشد. «بیتالحرام» نداریم. «بیتالمقدس» و «بیتالحرام» اشتباه است.)
حضرت موسی از قوم بنیاسرائیل درخواست کرد تا به مبارزه با عمالقه بروند. بنیاسرائیل فرزندان کیستند؟ اسرائیل کیست؟ حضرت یعقوب. اسرائیل یعنی چه؟ «اسرا» یعنی «عبد»، «ایل» یعنی «الله» در زبان عبری، یعنی «عبدالله». لذا شما میتوانید واژه «اسرائیل» را بدون وضو لمس کنید یا نمیتوانید؟ چرا! «الله» به هر زبانی که باشد، نباید بدون وضو لمس شود. (حالا «مرگ بر اسرائیل» زیر پا افتاده، با کفش لگدمال میکنند و میروند و میآیند.) بعد شما میروید جمع میکنید بچههای اطلاعات را. مسئله شرعی از آقای خاتمی پرسیدم. گفتم: «شما برای روز قدس تذکری بدهید.» حالا اصلاً با اسرائیل که تو سرشان بخورد، اسرائیل نخواستیم. این پرچم ایران زیر دست و پا نرود. «الله» همش زیر پاهاست، همه لگدمال میکنند. «عزرائیل»، آن «ایل»ها که همه «الله» است. «عزرا»یش به زبان عبری نمیدانم چیست. بله، عزرائیل، جبرائیل. در قرآن «عزرائیل» نداریم. میکائیل، اسرافیل داریم. جبرئیل هم داریم. اگر عزرائیل را در قرآن داشته باشیم، مرحوم مصطفوی در کتاب «التحقیق» توضیح داده است.
حضرت موسی به بنیاسرائیل گفت که «بیا برویم با این عمالقه بجنگیم». (نکته قشنگ دیگری هم بگویم: «مصر» اسمش چیست؟ اسم اصلی کشور مصر چی نوشته میشود؟ «اجبت». یعنی چه؟ یعنی «قبط». قبطی یعنی چه؟ در زمان فرعون مردم دو گروه بودند: قبطیها و سبتیها. سبتیها وفاداران به موسی بودند. قبطیها وفاداران به فرعون. هنوز که هنوز است به اینها میگویند قبطی. کشور مسلمان. پیغمبر قبطی، اسمش قبط. اما آنها از روی ترس و تنبلی برای حفظ جان، از این کار سر باز زدند. قرآن کریم از قول آنها اینچنین میگوید: «یَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّادَامَ فِیهَا فَٱذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ.»
با این افشاگری قرآن کریم، قوم یهود به فکر افتادند که ننگ را از خود دور کنند. زیباترین تحریفات برای همین موضوع است. دست به این تحریف زدند، گفتند: «اگر اجداد ما به جنگ با عمالقه نرفتند، به دلیل این بود که آنها از تعداد انسانهای عادی نبودند که بشود باهاشان جنگید. آنها از نسل زنی به نام «عنق» بودند که وقتی روی زمین مینشست، ده جریب در ده جریب را میگرفت. پسری هم داشت به اسم «عوج» که وقتی موسی با عصایش آمد کنارش ایستاد، هرچند چهل ذرع قدش بود و چهل ذرع طول عصایش بود و چهل ذرع هم از زمین پرید، تازه عصایش به قوزک پای عوج برخورد کرد.» حسن! موسی بیست متر قدش بوده، بیست متر طول عصایش بوده، بیست متر هم از زمین پریده! اینهمه پدیده! تازه عصایش خورده به قوزک پای «عوج»! قد عمالقه چند فرسخ بوده، به طوری که حتی ماهی را از دریا میگرفتند، مقابل خورشید کباب میکردند و میخوردند. «بنابراین، آنها انسانهای معمولی نبودند که ما بخواهیم اجداد ما حق داشتند که به جنگشان نروند. واسه همین انتقاد قرآن از قوم بنیاسرائیل جایی ندارد.»
آره، مثل ماجرایی که اشاره کردم، موسی و خضر درخواست غذا کردند، «استطعما». آن چه قومی است که اسمش هم در تاریخ آمده، اینها ابا کردند که اینها را مهمان کنند. این قوم بدند که ماجرا در قرآن آمده است. آمدند کلی پول گذاشتند روی هم. کلی کار و اینور و آنور و دم این را ببین و دم آن را. این نقطه را از پایین ببرم بالا بشود چی؟ پذیرایی کردند. خیلی با گرمی پذیرفتند.
مغالطه «تحریف». این قبیل تحریفات از سوی قوم یهود به حدی است که متأسفانه در متون روایی اسلامی هم وارد شده و جریان گستردهای را ایجاد کرده که اصطلاحاً با نام «اسرائیلیات» شناخته میشود که در اینجا به تفصیل بیشتر در این موضوع نمیپردازیم.
با توجه به آنچه تاکنون درباره مغالطه تحریف گفته شد، ممکن است این توهم برای خواننده پیش بیاید که این مغالطه فقط مربوط به برخی وقایع با نقل قدیمی در کتب تاریخی است و جنبه کاربردی ندارد. امروزه هم دانستن یا ندانستن آن فایدهای برای ما ندارد. بهویژه اینکه در عصر انفجار اطلاعات و دسترسی به انواع اطلاعات در زمینههای مختلف برای همگان بهراحتی میسر است، زمینه ارتکاب مغالطه «تحریف» بهطور کلی منتفی است. اگر منتفی شده بود که بیست سال بعد از رحلت امام، رهبر معظم انقلاب نمیفرمودند: «خطر جدی نظام این است که امام را جلوی چشم مردم تحریف میکنند.» یعنی امامی که جلوی چشم مردم است، حرفهایش جلوی چشم مردم است، فیلمهایش جلوی چشم مردم است، زنده زنده. اطلاعات در دسترس است.
برای رفع توهم مذکور، لازم است به چند نکته اشاره کنیم.
نکته اول اینکه: با توجه به اهمیت مسئله تحریف در متون دینی از حیث میزان تأثیرگذاری آن در هدایت و گمراهی مردم که به آن اشاره شد، نباید از این نکته غفلت کرد که مسئله تحریف مختص قوم یهود و ادیان قبل از اسلام نیست، بلکه تعالیم اسلامی هم دچار این آفت بزرگ شده و بهجز قرآن کریم که خداوند به مصونیت آن از تحریف وعده داده (که آن هم عرض کردیم قبلاً تحریف قرآن که ممنوعه، چه نوع تحریفیه؟ تحریف لفظی نمیشود، یعنی قرآن تحریف معنوی قطعاً شده است. تحریف لفظی قطعاً نمیشود، تحریف معنوی قطعاً میشود و قطعاً شده است.)
دیشب روایتی میخواندم از «معانیالاخبار». خیلی روایت، چه روایتهایی دارد این «معانیالاخبار»! عجب کتابی است! هر رفوی تاویلاته که وقتی امام زمان تشریف میآورند، کتاب جدید، امام زمان کتاب دین جدید میآورند که قرآن جدید میآورند. یعنی چی؟ آها! لفظش همین است. تعویلاتش را برگرداندن. یعنی در تعویلات این آیات، میآید میگوید: «این آیه ازش مذاکره فهمیده میشود، این خوشرویی با کفار میشود، از این چهچیزی فهمیده میشود، از آن چهچیزی فهمیده میشود.» استدلالات کشکی که کفران نعمت چی؟ برجام. کفر و نعمت نکن. شدید تحویل چیو به چی؟ یعنی نعمت ولایت الله میآید. برعکس نعمت ولایت طاغوت. برجام که دسترسی ایجاد میکند برای طاغوت که بتواند اعمال ولایت بکند. یعنی راه بازکن ولایت طاغوت است. این میشود مصداق نعمت الله. تحریف قرآن هست یا نیست؟ تحریف معنوی قرآن، یعنی این استناد به این آیه، قشنگ مصداق تحریف قرآن است.
حذف و اضافات زیادی در متون احادیث و روایات ما صورت گرفته است که این مسئله با توجه به گستردگی فوقالعاده این متون، زمینه را برای ارتکاب مغالطه «نقل قول ناقص» و همچنین انعکاس نادرست فراهم میکند. مثلاً دیروز میدیدم در «معانیالاخبار» تو بحث حروف مقطعه بود: «کاف ها یا عین صاد» - «کاف، کافٌ لشیعتنا» - «کافه لشیعتنا». این عبارت را از اینجا گرفتند، چی گفتند؟ گفتند: «کافی، کافٍ لشیعتنا». کتاب کافی، روایت داریم حضرت فرمودند: «کتاب کافی کافٍ لشیعتنا»، کافی است برای شیعیان ما. بابا «کافٍ لشیعتنا»، حرف «کاف» یعنی کافیست برای شیعیان ما، کفایت میکند. چیو گرفتن به کجا زدن؟ از این تحریفها خیلی داریم.
«خلق الله آدم علی صورته» شنیدهاید؟ نشنیدهاید؟ از آن مغالطههای تحریفی خوشگل! «خلق الله آدم علی صورته». همین تکه از روایت را گرفتند، بچه خر! رویش کار کردند: «خدا آدم را بر صورت خودش آفرید.» دیگه چیکارا که نکردن تو این ترجمه روایت! حالا روایت چیست؟ مراجعه میکنیم به اصل روایت. اینور و آنورش را که نگاه میکنی، میبینی که طرف داشت با یکی دعوا میکرد، برگشت گفت: «آدم زشت فلان فلان شده!» پیغمبر فرمودند: «به قیافهاش چیزی نگو. خلق الله آدم علی صورته.» خدا آدم را همین شکلی خلق کرده. آن قیافهاش شبیه حضرت آدم است. چرا گفتی قیافهات انقدر زشت است؟ اینها تحریف است، اینور و آنور میزند. چقدر این کار را میکنند با روایات، با کلمات امیرالمؤمنین، آیات قرآن.
«لا تلقوا باءیدیکم إلى التهلکة». حالا آیه در مورد چیست؟ میگوید: «چرا امام حسین رفت خود را به کشتن داد؟ مگر قرآن نمیگوید تهلکه؟» حالا آیه در مورد چیست؟ آیه را که میگوید، قبلش را نگاه میکنی، میگوید: «چرا شما انفاق نمیکنید؟ لا تلقوا بأیدیکم إلى التهلکة.» با این انفاق نکردن، خودتان را به نابودی نیندازید. دقیقاً برعکس است! یعنی آیه دارد میگوید: کسی کار امام حسین را نکند، خود را به هلاکت انداخته. با توجه به احتمال ارتکاب دو مغالطه «نقل قول ناقص» و «تحریف»، باعث میشود که اولاً به اهمیت و صعوبت اسلامشناسی و اظهارنظر درباره تعالیم اسلام پی ببریم. چون عالم اسلامشناس برای اجتناب از مغالطه «نقل قول ناقص» باید اشراف و تسلطی بر مجموعه متون دینی داشته باشد. و برای پرهیز از مغالطه «تحریف»، نه از سوی خود، بلکه در تحریفات موجود در خود متون، دانشمند اسلامشناس باید قدرت نقادی و تشخیص روایات مشکوک و غیرمعتمد را داشته باشد. مثل آن روایتی که داریم: روایت از پیغمبر در بحار: «هرکس عامداً بر من روایتی ببندد، لعنت خدا و ملائکه بر او باد.» مرحوم مجلسی میفرماید که: «این روایت قطعاً دلالت دارد بر اینکه ما روایت جعلی در میان روایات داریم.» چرا؟ چرا قطعاً دلالت دارد؟ قطعی نمیشود. نه، چرا قطعی است؟ ایشان میگوید: «با این روایت ما قطع پیدا میکنیم که در میان روایات، روایت جعلی هم داریم.» ایشان فرمودند که: «این دلالت، سیاقش نصف استدلال است.» نصف دیگرش چیست؟ نصف استدلال این است که اینجوری استدلال میکند: «به این روایت.» این فرمایش یا از پیغمبر است یا از پیغمبر نیست. اگر از پیغمبر باشد که فرمودند چیست؟ «به من روایت میبندند.» اگر از پیغمبر نباشد، بستن به پیغمبر. علیالاحوال با این روایت ما قطعاً میفهمیم که در روایات، روایت جعلی هم داریم. میفهمیم قطعاً تحریف در روایات صورت گرفته است. بهترین سندش را میگیرد. خب، نه، «گرفته است»ش. با این دو تا. اگر یک طرفش را قبول کنی، «میگیرد». اگر کلام پیغمبر باشد، «میگیرد». اگر کلام پیغمبر نباشد، «گرفته است». بله، بله، بله.
همچنین، توجه به احتمال ارتکاب دو مغالطه مذکور، باعث میشود که افراد عادی و غیر متخصص در تعالیم اسلامی، دستکم هوشیار باشند که هرگز فریب افراد مغرض یا ناآگاه را نخورند. حالا روایت میفرماید که: «با دشمنت دست بده!» بابا محسن پاشایی رفته با آن یارو دست داده. اینور نشستند، تولید روایت کردند برایش. حالا روایت چیست؟ «صافِ اَدْوُکَ». «اَدْوُبَ» یعنی چی؟ بابا «اَدْوُبُکَ». نه، «اَدْوُلا». خب، شما وقتی مجموعه ادله را که نگاه میکنید، معارف دینی که نگاه میکنید، در دعای ورود ماه رمضان، اگر اشتباه نکنم، امام سجاد عرضه میدارند که: «خدایا، کاری بکن که من بتوانم دشمنانم را ببخشم.» «حاشا من عودی فیک و لک.» «پاشو از اینکه منظورم دشمنان تو باشد! من غلط بکنم که از خدا - حالا به تعبیر بنده، شأن حضرت سجاد که بالاتر از این است - مباحث، به تعبیر بنده، من غلط بکنم که بخواهم با دشمن تو حسی داشته باشم که بخواهم دلم باهاش صاف بشود.» پس ما یک «اَدْوُبیک» داریم، یک «اَدْوَالله» داریم. روایت را میآید میگوید، تحریف میکند: «با دشمنها دست بده.» آخه با سیاق، اصلاً آن فرهنگ با ارتکازات متشرعه میخواند؟ میخواند؟ اینهمه در مورد دشمن بد بگویند. بابات هم هست، ولش کن. دشمن، دست.
فریب افراد مغرض و ناآگاه را نخورند، چون همانطور که قبلاً اشاره کردیم، ممکن است عدهای با ذکر یک یا چند آیه و حدیث، سعی کنند نظریه و دیدگاه خود را به اسلام منسوب کنند، در حالی که با توجه به مجموعه آیات و روایات، آن نظریه مردود است.
نکته دوم در مورد توهم غیرکاربردی بودن مغالطه تحریف این است که: علاوه بر تحریفاتی که در گذشتههای دور وارد تعالیم و متون اسلامی شده، متأسفانه امروزه هم بازار تحریف و دخل و تصرف در متون، تعالیم، تاریخ و شخصیتهای اسلامی همچنان پررونق است. او از این دیدار مراجع. این آقا یک چیزی گفته، از یک جایی حمایت کردیم. یا از یک جای دیگر میگیرد، تحریف میکنند. حرف را عوض میکنند. این اصلاً یک چیز دیگر گفته. بنده خدا انتقاد کرده، تحریف میزند. آره، محسن قرائتی میگفتش که: «خاتمی که رأی آورده بود، ما را به عنوان مسئول چیچی از ما تجلیل کردند. اولی که خاتمی رأی آورده، فردایش دیدم که عکس ما را انداختند تیتر یکی از روزنامهها، زیرش زدند که: «حجتالاسلام قرائتی خطاب به رئیس جمهور محترم.» ببخشید، بنده با این ناطق رأی دادم. ممنونم. یا مثلاً «رأس فتنه» رفته بود مشهد. آقای علمالهدی رفته بود، اولی که دولت جدید رأی آورده بود، ایشان رفته بود استقبالش. بعد عکس انداخته بودند، ایشان دستش روی سینهاش است. اینجوری: «افراطیون به کرنش در برابر اعتدالیون رو آوردند.» حالا ماجرا چی بوده؟ ایشان میگوید: «بابا، من هر سری ایشان میآید، میرویم استقبالش. هیچ وقت عکس نمیگیرند. این بار عکس گرفتند. همیشه همکاری میکنیم.» اینها میشود تحریف. دیگر یک عکس را میاندازد. مخاطب که نمیداند که این چی بوده. یک لحظه مثلاً خنده، یک لحظه اخم کرده. عکس یک لحظه مثلاً یک کسی دارد چی میکند. رهبر انقلاب مثلاً یک کسی میآید، یک صحنهاش را میگیری که این چهره را برگردانده، اولش را نمیگوید که رو کرده. تحریف است دیگر. یک تکه از حقیقت.
پس، تحریف اینجوری نیست که مال قدیمها بوده. الان با اطلاعات بیشتر شده. تحریف راحتتر شده. با این ابزارها یک کارهایی میکند. به قول امروزیها: فتوشاپ. همچنان پررونق که در اینجا به عنوان بارزترین مصداقش، اشاره به مسئله تحریفات مربوط به واقعه عاشورا میکند. کرکرخندس. بخوانیم روز میلاد از علیاکبر. امروز یا فرداست؟ امروز چندم است؟ امروز نهم. پس فردا میرویم. ثواب اینها را هدیه کنیم از علیاکبر. از شهید مطهری هم هست. این تحریفاتی که ایشان نقل میکند با آن سوز و گداز و حماسه حسینی، خیلی هم قشنگ است. حالا میخوانی، میخندی.
تحریف اول: میگویند روزی امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالای منبر در حال خطابه و سخنرانی بود که امام حسین در میان جمعیت فرمود: «من تشنهام و آب میخواهم.» علی علیه السلام فرمود: «کسی به فرزندم آب بدهد.» اولین کسی که برخاست، حضرت ابوالفضل بود که رفت و آب آورد، در حالی که آب بر بالای سرش بود و مقداری از آب روی زمین میریخت. وقتی چشم به این منظره افتاد، اشک از چشمان حضرت جاری شد. مردم: «چرا گریه میکنی؟» فرمود: «من حوادثی برای این دو برادر در آینده میبینم و از اینجا به حادثه کربلا گریه میکنم.» محدث نوری در نقد داستان فوق میگوید: «این تحریف تاریخ و توهین به معصومین است. چون علی علیه السلام فقط در دوران خلافت خودش برای مردم سخنرانی میکردند. در آن زمان، امام حسین دستکم مردی سیوسه ساله بودند. آیا اینکه یک مرد معمولی، چه برسد به یک امام معصوم، موقع سخنرانی پدر بگوید: «من تشنهام، آب میخواهم.» این خلاف ادب نیست؟ مرد سیوسه ساله، سخنرانی رهبر مملکت، آن هم امام معصوم، امام معصومین. «بابا، من آب میخواهم.»
جلسه رفته بودیم. جلسه رفتیم به استان مرکزی. میگفتش که: «سخنران آمد و شروع کردیم روضه را خواندن. روضه دروغ میخوانند، خودم را میزنم، گریه میکنم.» تعجب. خودم را میزنم، گریه میکنم. میگویم: «اگر این راست بود، من میمردم. اگر دروغی که خب، خیلی زندهام.» از این برخورد.
تحریف دوم: میگویند لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بودند. تصور یعنی کشور قطر، جمعیت کشور قطر که امام حسین سیصد هزار نفر و حضرت ابوالفضل بیستوپنج هزار نفر آنها را به قتل رساندند. حالا محاسبه داشته باشد، شهید مطهری در مورد این تحریف میفرماید که: «اولاً لشکر عمر سعد همه از کوفه بود. کسی از شام و حجاز نبود. جمعیت یک میلیون و ششصد هزار نفری غیرممکن است از کوفه جمع شده باشد. ثانیاً این جمعیت اصلاً در صحرای کربلا جا نمیشوند. ثالثاً با بمب اتمی، بر فرض اگر در آن روز بشود با شمشیر هر ثانیه یک نفر را به قتل رساند، کشتن سیصد هزار نفر که به امام نسبت داده شده، بیش از هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه، یعنی بیش از سه شبانهروز وقت لازم دارد.» در اینجا از ذکر تحریفات مربوط به کربلا خودداری میکنیم. تنها دو نکته را از استاد مطهری نقل میکنیم: یکی اینکه با این تحریفات نمیشود به اسلام و مردم خدمت کرد. نقل این تحریفات، خیانتهای بزرگ است. نکته دیگر اینکه همه ما، چه علما و دانشمندان و چه عامه مردم، نسبت به شناختن، شناساندن و جلوگیری از این دروغها احساس وظیفه و برخورد جدی کنیم.
نکته سوم در مورد توهم غیرکاربردی بودن مغالطه تحریف این است که: اگرچه به دلیل پیشرفت فوقالعاده صنعت چاپ و استفاده از انواع تجهیزات صنعتی و رایانهای برای ثبت و ضبط اطلاعات مکتوب، مثل کتابها، مقالات، اسناد و غیره، امکان تحریف در این موارد به حداقل رسیده است، اما نباید گمان کرد که در فرایند تهیه و عرضه انواع اطلاعات در عصری که دوران انفجار اطلاعات نام گرفته، هیچ دخل و تصرف و تغییر و تبدیل و تحریفی صورت نمیگیرد. سیطره استکبار و یهودیان صهیونیست بر وسایل ارتباط جمعی مهم جهانی، موجب شده که جریان اطلاعرسانی در سطح جهان کاملاً در راستای تأمین اهداف خاص آنها باشد. آقا میفرماید که: «حتی کسانی که نظام اسلامی را قبول ندارند، بیایند رأی بدهند.» بعد یک مشت ضد انقلاب رفتند ثبتنام کردند برای نامزدی، رد صلاحیت میشوند. میگویند: «مگر رهبر انقلاب نگفتند ضد انقلاب رأی بدهند؟ چرا شما اینها را رد صلاحیت میکنید؟» بعد بنده خدا رهبر انقلاب من گفتم: «ضد انقلابها بیایند رأی بدهند.» نگفتم که: «ضد انقلاب آن را گفته.»
آیا امروز یک شهروند غربی اخبار و اطلاعات مربوط به وقایع جهانی، روابط غرب با کشورهای جهان سوم، حوادث کشورهای جهان سوم، بهویژه آنچه جریان بنیادگرایی نامیده میشود را کاملاً مطابق با واقع دریافت میکند؟ یقیناً پاسخ منفی است. یک کلیپی تهیه کرده بودند توی نیویورک. میکروفون دست گرفته، از این مردم عادی پرسیده بودند که: «ایران کجاست؟» جواب چی بوده به نظر شما؟ آنی که یادم است چون دیده بودم، از پنج تا جواب، یکی این بود که: «ایران مگر همان کوبا نیست؟» دوم این بود که: «ایران مگر همان عراق نیست؟» بعد یکی دو تا هم گفته بودند که: «نمیدانی.» یکی دیگر گفته بود که: «من فقط میدانم ایران دشمن ماست.» ایران کجا هست؟ عصر انفجار اطلاعات!
«دایرةالمعارف جهان نوین اسلام» که چندی قبل از سوی آکسفورد به چاپ رسیده، در ذیل مدخل «شخصیتسازی از دشمن در وسایل ارتباط جمعی» به نکاتی در این باب اعتراف میکند. «عبدالله بن سبأ» یکی از شخصیتهای مختلق است، یعنی شخصیت ساختگی. آمدند گفتند که: «شیعه را این اختراع کرده.» مرحوم علامه عسکری یک کتابی دارند در مورد «عبدالله بن سبأ» و جواب داده، کاملاً تو اینستاگرام یک شخصیت ساختگی نبود. یکی از اقسام تحریف است دیگر. شما یک شخصیت میسازی، همه را مربوط میکنی به نه، ساختگی بوده. ایشان یک ساختگی بوده. آنها میگویند که وهابی میگویند چیست؟ مال عبدالله بن سبأ است. در نقدش است. در نقدش است. تو شبهای پیشاور مرحوم «سلطانالواعظین» در موردش صحبت کرده. به نکاتی در باب اعتراف میکند که در تأیید مطلب مذکور به ترجمه بخشی از آن اشاره میکنیم: «بررسی دقیق بیش از پانصد فیلم بلند و صدها برنامه تلویزیونی، مجلههای مصور، داستانهای فکاهی کودکان، نوارهای موسیقی، نشریات، روزنامهها متشکل از آگهیها، جدولهای کلمات متقاطع، سرمقالهها، کاریکاتورها، به اضافه کتابهای درسی مدارس، رمانها، آثار مرجع، بازیهای ویدیویی رایانهای، تعداد زیادی از تصاویر پخش شده از دیگر شبکههای ارتباطی، پرده از چهرههای کلیشهای ساخته مسلمانان عرب را برمیدارد.» حالا ببینید: «تصاویر برگزیده وسایل ارتباط جمعی، اسلامی تحقیرآمیز را قابل باور میگرداند.»
یک فیلمی ساختند به اسم «فتنه». این را بروید ببینید. اسمش «فتنه» است. تو هلند ساخته. دانمارک، هلند. نه، انگلیسی است، ولی زیرنویس فارسی در اینترنت پیدا میشود. قبل این، مال ده دوازده سال پیش است. قبل از همه این کاریکاتور و اینها که بعدش ماجرای کاریکاتورها و اینها شروع شد. یک فیلم ساخته که اگر اسلام وارد اروپا شود چه میشود؟ هرچی که بمبگذاری، قمهزنی. یکی از راههای تحریف این است دیگر. شما ابزار میدهی با قمهزنی. ابزار تحریف میکند. شما شیعه را سرچ کنید به انگلیسی (شیعه). دویست تا عکس ابتدایی که میآید، عکسهای خونریزی و قمهزنی. شما کمک میکنی برای تحریف شیعه، تحریف بکند. دنبال تصویر میگردد، شما بهش تصویر میدهید. فیلم فتنه، فیلم جالبی است. این فیلم «بدون دخترم هرگز» هم دیدهاید دیگر. این هم فیلم جالبی است در تحریف. مثلاً در فیلم «بدون دخترم هرگز» که مال سال 1990، قهرمان داستان یک ایرانی با همسر آمریکایی خودش مثل یک کالا رفتار میکند. به صورت همسرش سیلی میزند. او را در خانه زندانی میکند. یا همین «جدایی نادر از سیمین»، در حالی که افتخار میکنی که: «من یک مسلمانم.» این فیلم که مسلمانان ریاکارند و سوگند خود را که قرآن خوردند میشکنند. فیلمهای سینمایی، برنامههای تلویزیونی، مسلمانان را تروریستهایی نشان میدهند که فریاد میزنند: «الله اکبر» و بیگناهان را قتل عام میکنند. فیلمهای مستند، عناوین اینچنین دارند: «شمشیر اسلام»، «بمب اسلامی». کتابها هم نامههای اینجوری دارند: «آدمکشها»، «قاتلان مقدس»، «اسلام خنجر»، «اسلام آتش»، «جنگهای مقدس»، «اسلام جنگطلب». حالا بعد جالب است، اینها در مورد داعش میخواهند بگویند چی میگویند؟ داعش را چی میگویند؟ میگویند: «تروریستهای مسلمان»، «پیکارجویان اهل سنت»، «پیکارجویان سنی». «پیکارجویان» واژه یعنی چی؟ «پیکارجویان»، آدمهای رزمنده. «رزمنده» مثلاً رزمنده، بازی مثبتی دارد. «جنگنده» کجا؟ «رزمنده» کجا؟ «جنگجو» و «رزمنده». این دو تا یک معنا دارد. مثبت. «تروریسم» و «پیکارجو».
در مورد حزبالله میگوید: «تروریستهای لبنانی»، «تروریستهای حزبالله»، «تروریستهای افغانی»، «تروریستهای سوری»، «تروریستهای نظام اسد». اینها «پیکارجویان سنی». او چقدر بیشرف! «پیکارجویان سنی»، «جنگ، جنگ شیعه و سنی». تحریف چه بخشش همینه دیگر. میآید این جنگ را میبرد به سمت شیعه و سنی. درگیری، درگیری شیعه و سنی است. مقالات مجله با این اسامی مشخص شدند: «ریشههای خشم مسلمانان»، «مسلمانان در راهند». در نتیجه این بازنمودها، مسلمان عرب در وسایل ارتباط جمعی فاقد چهره انسانی است. تصویرگران جهت افزایش حالت غیرعادی مسلمان، به آنها لباس نامأنوس میپوشانند و برای ایجاد چهرههای منفی آنها را به گونهای بدریخت گری میکنند. حالا که فرصت نیست بخواهم از رسانه اینها برایتان بگویم که اینها در هالیوود چه کارها که نمیکنند. چند تا مستند هم ساخته شده، خواستید بیاورم ببینید در مورد تحریف شیعه، تحریف چهره عربها، خصوصاً چه کارهایی که نکردند. چیا که نساختند.
«مسلمانان با استفاده از نفت تهدید اقتصادی به وجود میآورند. تروریسم را به عنوان سلاحی علیه جوامع پیشرفته به کار میبرند.» مهمتر از همه به عنوان کسی که متن این کتاب آکسفورد را مینویسد، به عنوان کسانی که خدای متفاوتی را میپرستند و دارای تنفری بیدلیل از افراد متمدن، بهویژه یهودیان و مسیحیان تصویر شدند. تلاش تبلیغاتی گسترده استکبار جهانی بر ضد اسلام که مسئله جعل و تحریف و قلب حقایق یکی از ابزارهای آن است، تفاوتی با تبلیغات دروغین و تحریفات چهارده قرن پیش معاویه در شام ندارد. کسی که چنان سیمایی از حضرت علی ترسیم کرده بود که وقتی به شهادت رسید، گفتند: «چی؟ علی مگر نماز میخوانده؟»
بنابراین، امروزه هم پدیده تحریف و ترفندهای پیچیده آن وجود دارد و نباید در این امر تردید داشت.
مغالطه بعدی، «تفسیر نادرست». تفسیر نادرست هم شبیه به همین است. در ادامه دو مغالطه «نقل قول ناقص» و «مغالطه تحریف»، مقایسه «تفسیر نادرست» مطرح میشود که ارتباط نزدیکی با آن دارد. نقل و بازگو کردن گفتار، نوشته، رفتار دیگران، اما با این تفاوت که در اینجا هیچ تغییر و دخل و تصرفی صورت نمیگیرد. همه مطالب مطابق با واقع بازگو میشود، ولی جنبه مغالطهآمیز این نقل و بازگو کردن در توجیه و تفسیر گفتار و رفتار دیگران است که مغایر با منظور اصلی است. فلذا نام این مغالطه را «تفسیر نادرست» نهادهایم.
فرض کنید رئیس کارخانه احساس کند که تعداد کارگران در یکی از بخشهای کارخانه زیاد است و در بخش دیگر کارگران اندکی وجود دارد. با کمبود نیرو مواجه است. در این حالت طبیعی است که رئیس کارخانه برای برقراری تعادل نیرو میان بخشهای مختلف، چند نفر از بخش اول را به بخش دوم منتقل کند. حالا فرض کنید کسی با نقل کردن این اقدام رئیس به دیگران میگوید: «رئیس کارگران را منتقل کرد از آنها راضی نیست و میخواهد با این کار مقدمات اخراج آنها را فراهم کند.» در این صورت، چنین شخصی مرتکب مغالطه «تفسیر نادرست» شده و روشن است که ارتکاب مغالطه، مانند دیگر مغالطات، میتواند همراه با علم و آگاهی از روی تعمد باشد و ممکن است بهطور ناخواسته، از روی ناآگاهی و عدم توجه صورت بگیرد.
بله، پیش روایت امام صادق رفته بودند از هشام بن حکم. خیلی زیرک بود، نوجوان زیرک، و ازش گفته بودند و اینها. حضرت فرمودند که: «من که از این راضی نیستم.» خبر به هشام میرسد. خیلی ناراحت، نمیرود دیگر خدمت. خلاصه حضرت واسطه میفرستند یا میبینندش، چی میشود و اینها. در گوشش میگویند که: «در مورد حرفی که من در مورد تو زدم، اشتباه برداشت کردی. من أردت أن أعیب.» ماجرای خضر که کشتی را سوراخ کرد که دست ظلمه نیفتد. اینها به تو نظر داشتند به عنوان نیروی من. میخواستند بگیرندت و بکشندت و اینها. من کاری کردم اینها فهمیدند که تو نیروی ما نیستی. بهت امیدوار شدند. نیروی ماست. رها کرد. خیلی خوشحال میشود. اصلاً ورقش برمیگردد. تفسیر نادرست. حالا یکجورهایی تو سوءظن هم دخیل است. یعنی کسی به کسی سوءظن داشته باشد، خدای نکرده یکی از یکی بدش بیاید، یکی به یکی سوءظن. دیگر همه کارهای این یک چیزی است، یک بویی دارد، یک برنامهای دارد. اینهایی که ذهنهای پلیسی پیدا میکنند، خیلی اینجوریاند. یعنی با هر ولی خدا هم که نشسته، یک کارهایی آقا برای این آقا بودار است. خلاصه نسبت به همه چی یک ذهنیت منفی دارد و دنبال یک سرنخی میگردد. این چرا اینجور آمد؟ آن چرا آنجور رفت؟ این چرا اینجوری کرد؟ با بعضی از این دوستان بچههای بالا بهشان میگفتم، گفتم که: «خلاصه این فضایی که شما درش هستید، یک همچین بدی داردها! این شما را نسبت به بقیه سوءظنتان ایجاد میکند و کارهای مردم را همه را حمل بر خلاصه خیری نمیکنید و حمله بر صحت نمیکنید. حمله بر بطلان و فساد و اینها. چیکار بکنیم دیگر؟» حالا گفتیم تا جایی که میشود، بالاخره شما تزریق یک مقدار فکرت در مقابل سد، ایجاد این ذهنیت در تفسیر نادرست. روشن است که ارتکاب مغالطه مثل بقیه مغالطهها میتواند همراه با علم و آگاهی از روی تعمد باشد، ممکن است بهطور ناخواسته از روی ناآگاهی و عدم توجه صورت بگیرد.
در مقایسه با دو مغالطه «نقل قول ناقص» و «تحریف»، اهمیت، پیچیدگی و امکان تأثیر مخرب مغالطه «تفسیر نادرست» به مراتب بیشتر است. در اینجا این باز از همه آنها بدتر است. «تفسیر نادرست» از «تحریف» بدتر است، از «نقل قول ناقص» هم بدتر. ببینید، عمار یاسر. بقیه را گفتم برایتان. عمار یاسر یکی از مؤمنان راستین و از اصحاب واقعی پیغمبر بود. نقل است روزی مسجد ساختند. جمله درباره عمار گفت که به او شخصیت بزرگی مسلمانا داد: «یا عمار، تقتلک الفئة الباغیة.» تو خیلی آدم بزرگی هستی. یک گروه نانجیب و باغی، آدمهای تجاوزکار و بیخود، میآیند تو را میکشند. این دیگر آن رویه است. همه منتظر شخصیتهای آنها که قاتلش میشدند، خیلی شخصیتهای منفی بدی بودند. از آن روز همه دنبال این بودند که ببینند با این، با قتل عمار، خلاصه حق از باطل تشخیص بدهد. بعد تو جنگ صفین وقتی که عمار تو لشکر امیرالمؤمنین بود، به وسیله سپاه معاویه کشته شد. از همه جا فریاد بلند شد که: «آقا، حدیث پیغمبر.» حالا کدگذاریهای پیغمبر هم محشر است دیگر. و افراد یکجور کدگذاری میکند. مثلاً در مورد ابوذر میفهمیم که: «آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نینداخته.» خب تو ماجرای عثمان مردم شک میکنند، حق با عثمان یا ابوذر؟ خب این کدگذاری دارد کار خودش را میکند. برای عمار همینطور. برای امیرالمؤمنین همینطور. برای امایمن همینطور. خب، این خبر، سپاهیان علی را موجب اطمینان خاطر از حقانیت خود شد. از آن سو تزلزلی بین لشکر معاویه. معاویه بهش اعتراض کردند که: «عمار را ما کشتیم و طبق فرمایش پیغمبر ما گروه یاغی و سرکشیم.» معاویه که دید خلاصه وضع خراب شده، با نیرنگ کارش پیش میرود. گفت: «اشتباه میکنی. عمار را ما نکشتیم. عمار را علی کشت که به جنگ آوردش. او باعث شد که این کشته بشود.» با همین مغالطه کلاً ورق برگشت. همه آنهایی که شور پیدا کرده بودند برای درگیری با معاویه، شور پیدا کردند برای درگیری با علی. لشکریانش به دلیل جهل و ناآگاهی نتوانستند مقابل مغالطهآمیز بودن تفسیر نادرست او را از سخن پیامبر درک کنند.
موضوع و زمینه مهم دیگر ارتکاب مغالطه «تفسیر نادرست» در جامعه اسلامی شیعی با آن مواجهیم، مثل آنی که در مغالطه تحریف مسئله حادثه عاشورا است. به عنوان مثال، ممکن است کسی در ذکر وقایع روز عاشورا هیچ دخل و تصرفی و تحریفی نکند. تمام وقایع حادثه را مطابق با واقع و از کتب تاریخی معتبر نقل کند، اما در توجیه و تفسیر اینکه چرا امام حسین قیام کرد و کشته شد، توجیه و تفسیر نادرستی ارائه کند و بگوید: «حضرت شهیدان قیام کرده، کشته شد تا کفاره گناهان ما شیعیان بشود.» هیچ تحریفی نکرد. نقل. فقط تفسیرش نادرست است. یعنی او برای شستن گناهان ما کشته شد. بنابراین چون امام حسین خود را فدا کرد و به شهادت رسید، گناهان ما بخشیده میشود.
استاد مطهری در نقد این مطلب میگوید: «الفادی» لقب مسیح است. «فادی» یعنی چی؟ فداشونده. از نظر مسیحیت این جزو متن مسیحیت است که عیسی به دار کشته شد تا کفاره گناهان. یعنی مسیحیها گناه خودشان را به حساب عیسی میگذارند. ما فکر نکردیم که این حرف برای دنیای مسیحیت است و با روح اسلام سازگار نیست، با سخن حسین علیه السلام سازگار نیست. به خدا قسم این حرف تهمت به اباعبدالله است. خود اباعبدالله برای مبارزه با گناه قیام کرد تا سنگری برای گناهکارها باشد. میگوییم حسین یک شرکت بیمه تأسیس کرد. بیمه چی؟ بیمه گناه. یک ابن زیاد و عمر سعد در دنیا کم بود، امام حسین خواست ابن زیاد و عمر سعد در دنیا زیاد بشود. گفت: «ایها! هرچی میتونید بد باشید و گناه کنید، من بیمه شماهام.» چیزی هست؟ فرق ما با مسیحیها این است که میگوییم یک بهانه لازم است. آنکه این شخص، شخص گناهکار باید به قدر بال مگس یک اشک بریزد، همان کافی است که جواب دروغگوها، خیانتها، شرابخواریها، ظلمها، آدمکشیها بشود. به این ترتیب مکتب امام حسین به جای اینکه مکتب احیای احکام دین باشد، مکتب ابن زیاد سازی یزید سازی شده.
استاد مطهری تصریح میکند که: «آنچه سبب شده حادثه بزرگی مثل واقعه کربلا برای ما از اثر و خاصیت بیفتد، تفاسیر نادرست از آن است که خطر آن از نقل قول و تحریف به مراتب بیشتر و عمیقتر است.» در پایان، تذکر این نکته لازم است که خطر مغالطه «تفسیر نادرست» مثل دو مغالطه قبل، بهویژه در مورد متونی که در سرنوشت مردم تعیینکننده هستند، که در رأس آنها کتب مقدس، قرآن، احادیث، روایات و سیره معصومین هستند. در مورد قرآن کریم باید توجه داشت، اگرچه هیچگونه تحریفی به صورت کم کردن یا زیاد کردن در الفاظ آن رخ نداده و رخ نخواهد داد، اما چیزی جلوی تفاسیر نادرست را نگرفته است. همان تحریف معنوی که عرض کردم و تفسیر به رأی. و همواره تعالیم قرآن از این راه آسیب دیده و هیچ چیز به اندازه این تفسیرهای نادرست در کند کردن لبه تیغ این کتاب مقدس و کاهش میزان تأثیرگذاری آن در جوامع مؤثر نبوده و نیست.
در اینجا و در پایان مغالطه، به نمونهای از هزاران تفسیر نادرستی که در مورد آیات قرآن کریم صورت گرفته اشاره میکنیم. یکی ماجرای صلح حدیبیه بود که چند وقت پیش هم اشاره کردیم. صلح امام حسن، صلح حدیبیه. تفسیر نادرست میکنند، میگویند: «حضرت با دشمنان سازش کرده، کوتاه آمده.» تازگی دیدم چند وقت پیش یکی از دانشجوها تو مشهد، تفسیر «سازش قدرتمندانه یا ذلتمندانه». «سازش ذلتمندانه امام مجتبی.» نه! «سازش ذلتمندانه» کردند. اینی که میگویی شما بودجه را بعد من برایت تعیین بکنم، وزیر و مسئول میخواهی تعیین بکنی، من باید تعیین بکنم، حقوق ما را باید همه را بدهی، بیشتر هم باید بدهی. اینها سازش ذلتمندانه است. این متن قرارداد امام حسن با اصل اصلاً اینگونه نباشد. نه، ببینید از عزت برخورد کرد یا ذلت؟ سازش هست، چون یار نداشت، سازش کرده. تو سازش هیچ بحثی نیست. او میگوید سازش یعنی یک تصویر اینجا دارد و یک چیزی پشت این تصویر محو است. آن یکی از موضع عزت است یا ذلت؟ او میگوید سازش، میگوید این کوتاه آمدن را ببین. کوتاه آمدن، کوتاه آمدن است دیگر. چه فرقی میکند؟ عزت و ذلت ندارد. کوتاه آمدیم در برابر دشمن. این تفسیر نادرست از این واقعه است، در حالی که پیغمبر کوتاه به این معنا نیامدند، امام مجتبی کوتاه نیامدند. روش تاکتیک مبارزه را عوض کردند. بردند. تاکتیک مبارزاتی. وقتی که یار، وقتی که مردم کم آوردند، ما یک چیزی نداریم به اسم جنگیدن، مبارزه و شمشیر روی زمین گذاشتن، مذاکره. مذاکره در برابر مبارزه نداریم. مذاکره یک نوع مبارزه داریم. بعد تازه آن هم به این نحو، چه نوع مذاکره مبارزاتی؟ شما میروی امتیاز میگیری. دوست ما میگوید: «آقا، برجام دو و سه و اینها را هم بیاوریم.» رزمندهها هم میجنگیدند مثل عملیات والفجر 1 و 2 و 3. برجام 1 و 2 و 3. هیچ وقت صدام پیشنهاد نمیداد به آنها. تفسیر نادرست خلاصه ارجاع در جای غلطی است. مغالطه است.
یکی از کلمات و مفاهیم بسیار مهم در قرآن کریم، لفظ «ایمان» است که همراه با دیگر کلمات همریشه خودش، بیش از پانصد مرتبه در قرآن تکرار شده. قرآن کریم متعلق ایمان را اموری مثل خدا، ملائکه، کتب آسمانی، پیامبران و قیامت میداند. در اینجا سؤالی مطرح میشود و آن اینکه: «ایمان به این امور یعنی چه؟» یکی از تفسیرهای نادرست درباره آیات قرآن از سوی برخی مفسران و بهویژه فلاسفه این است که گفته میشود: «ایمان به این امور یعنی شناخت این امور. ایمان به خدا یعنی شناخت خدا. ایمان به معاد یعنی شناخت معاد و غیره. پس منظور از ایمان در قرآن شناخت و معرفت است.» این عبارت قرآنی که: «آمنوا و عملوا الصالحات» هم مطابق تفسیر فوق، همان حکمت نظری و حکمت عملی دانسته شده است. تفسیر غلط است. چون قرآن کریم موجودی را معرفی میکند که نسبت به خدا و ملائکه و قیامت شناخت کامل دارد، اما در عین کامل بودن، مؤمن نیست و کافر است. شناخت مساوی با ایمان نیست. ما یک موجودی داریم که خدا را میشناسد، ولی مؤمن به خدا نیست. کیست؟ ابلیس. آن موجود، شیطان است که حتی چند هزار سال هم خدا را عبادت کرده، نسبت به ملائکه و مسئله قیامت هم به خوبی شناخت و معرفت دارد، اما «کان من الکافرین». بنابراین به این نتیجه رسیدیم که از نظر قرآن، ایمان حقیقتی بالاتر از شناخت دارد. یعنی شناختی که همراه گرایش و تسلیم است. نه شناختی که با عناد و مخالفت همراه باشد و یا شناختی که اصلاً گرایشی را در انسان برنیانگیزد.
تفسیر نادرست از آیات قرآن کریم، هرچند به ظاهر مربوط به امور جزئی هستند، معمولاً تأثیر عمیقی در ابعاد مختلف معارف دینی برجا میگذارد. میگوید که: «و لا تکن للخائنین خصیماً.» الان در زندان، این مفسر محترم در زندان جمهوری اسلامی. مجتهد هم است، از صاحب رساله هم است. تو درسش میگفت: «لا تکن للخائنین خصیماً.» «خصیماً» یعنی دشمن نباش. یعنی با خائنها دشمنی نکن. خائن حالا یک اشتباهی کرده، دشمنش نباش. دوستش داشته باش. حالا «خصیم» یعنی چی؟ فعل معنای اسم فاعل میتواند بدهد، معنای اسم مفعول میتواند بدهد، معنای مشارکت هم میتواند بدهد. یعنی چی؟ یعنی: «لا تکن للخائنین خصیماً.» با خائنین همخصم نباش. یعنی دشمن تو و خائنین یکی باشد. «لا تکن» یعنی بغل خائنین بایستی، یک نفر را بزنی. خائنین مثل مسعود رجوی با دولت مثلاً فلان آقا مشکل دارد. با دولت نهم مثلاً مشکل دارد. تو میروی با این خائنین خصیم میشوی. تو هم دشمنت میشود دولت نهم. این همان خصیم بودن خائنین است. مدارا نه. حالا تو تفاسیر نگاه بفرمایید. علامه این را میگوید و از سیاق هم قشنگ است. اولاً ببینید تبادر لفظ. تبادر سیاقی. آنی که در قرآن مهم است، تبادر سیاقی است. یعنی سیاق میآید گاهی تبادر مفردات را عوض میکند. «خصیماً» تو فضای این آیه و آیه قبل و آیه بعد و اینها، میبرد به این سمت که یعنی همدشمن نباشد. «خصیم» یعنی همدشمن. از آن جهت احتمالاتم، احتمالات هم تأییدش میکند. احتمالات خلاف این نیست. این خیلی مهم است. یعنی سیاق شما نباید جوری باشد که عرب بگوید: «آقا، ما که اصلاً این را به کار نمیبریم اینجوری.» چه جالب! اشعار حافظ اینجوری نیست که بگوید: «آقا، این تو فارسی ما معنا ندارد.» یک چیزی میگوید، خیلی بکر است، ایهام دارد، خیلی قشنگ چند جا را با هم میزند. درست است. حالا این با ایهامش کار نداریم. این آیه را چون «خاصم» اگر بخواهی باشد که غلط است. «کونا للمظلوم عوناً و للظالم خصماً.» روایت امیرالمؤمنین: «با ظالم خصم باش، دشمن باش.» میگوید دشمن نباش. این تفسیر نادرست است دیگر. تفسیر به رأی. یعنی شما با خائن تو یک جبهه بایستی. دشمن، یک دشمن داشته باشد. من و شما. شما که دور از جان من و مسعود رجوی هستید. شما، من یک خورده حساب و کتابی با شما دارم. سر خیانتش با شما دشمنی دارد. چرا خائن بودن من، سر خرده حسابی که با شما دارم، بروم با آن خائن خصیم بشوم؟ تفسیر نادرست. پس زیاد اینجا مثل همین ایمان. ایمان یعنی شناخت، آگاهی. در واقع مغالطه تأکید لفظی.
یک استراحتی بفرمایید و بعدش انشاءالله این مغالطه را میخوانیم. با تمرینات کل این فصل ذهن ما را آماده بکنید. این همین امروز انشاءالله. یک استراحت یکربع. بعد میخواهیم تمرین بکنیم. چه تمرینهایی؟ تمرین داریم. مشتی انشاءالله. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.