جلسه دوازدهم

منطق

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

مغالطه بعدی و مغالطه آخر در این تبیین‌های مغالطی، مغالطه تأکید لفظی است. با مغالطه دروغ و مغالطات مربوط به آن، یعنی نقل‌قول ناقص، تحریف، تفسیر نادرست و این‌ها، آشنا شدید. قبلاً هم گفتیم این مغالطات هنگام گزارش دادن و بازگویی یک خبر یا یک جمله، عبارت و متن اتفاق می‌افتد؛ یعنی این‌ها بیشتر رسانه‌ای هستند و رسانه‌ها خیلی از این مغالطات و تبیین‌های مغالطه استفاده می‌کنند و می‌شود نام مشترک «مغالطات نقل» را برایشان انتخاب کرد. این‌ها همین است که گفتی. نه، «تبیین‌های مغالطه» می‌تواند اسمش باشد. مغالطات نقل در مقام نقل و گزارش از یک خبر یا عبارت. ارتکاب مغالطه دیگری قابل تصور است که با انواع دیگری از مغالطه متفاوت است. در این مغالطه جدید هیچ دروغ یا کاستن و افزودنی نسبت به محتوای خبر یا تفسیر نادرستی از مطلب مورد نظر اتفاق نمی‌افتد؛ اما مغالطه‌آمیز بودن آن به این دلیل است که گاهی در نقل و بازگویی یک جمله، تأکید بر برخی کلمات جمله سبب می‌شود مفاهیم اضافی و خارج از جمله القا و فهمیده شود. مفاهیمی که بدون هیچ کلمه‌ای متکفل بیان آن‌ها شده باشد، به‌طور پنهانی القّا می‌شود.

مثلاً می‌گویند: «رهبر انقلاب فرمودند که من تیم مذاکره‌کننده را هر شب دعا می‌کنم.» به این تیم انتقاد دارید! این تکیه بر برخی واژه‌هاست، پررنگ کردن، هایلایت کردن، بلعیدن است. این‌ها تفسیر نادرست مفاهیمی است که بدون هیچ کلمه‌ای متکفل بیان آن‌ها شده باشد، به‌طور پنهانی به ضمیر مخاطب منتقل می‌شود. اسم این را می‌گویند تأکید لفظی. تا معنای یک جمله، متناسب با تأکید و تکیه بر کلمات مختلف آن، تغییر می‌کند. ما یک جمله را می‌توانیم پنج‌جور بخوانیم که پنج نوع مفهوم متفاوت داشته باشد. بستگی دارد شما تکیه و تأکید را روی چه چیزی بیاورید. تأکید بر کلمات خاص در یک جمله یا عبارت می‌تواند هم معنای کاملاً متفاوت با معنای اصلی و مورد نظر گوینده به آن بدهد و هم مفاهیم دیگری به آن اضافه کند که الفاظ جمله آن مفاهیم را در بر ندارد.

مثلاً: «پیراهن مرا اتو کن.» بدون تأکید لفظی، یک دستور یا تقاضای عادی است. حالا «پیراهن مرا اتو کن»، یعنی چه؟ یک مفهوم‌گیری می‌شود از این. دیگر یعنی چه؟ یعنی شلوارم را اتو نکن، پیراهن من را اتو کن! یعنی قیام حقیقی هم هست. بحث سر این است که تکیه بر یک سری واژه‌ها باعث می‌شود که مفهوم‌گیری متفاوتی از آن بشود. در بحث مفاهیم در اصول، توضیحات خیلی خوبی دارد. «پیراهن من را اتو کن»، یعنی لباسشویی نینداز، مطالعه نکن، نفروش، پاره نکن، جر نده، نمی‌دانم دستمال کاغذی نکن، چی نکن، دستمال چی‌چی نکن، اتو کن! مفهوم‌گیری جمله اول، پیراهن مفهوم داشت، مفهوم داشت، نه که مفهوم نداشت؛ مفهوم یعنی اینکه مفهوم اصولی، یعنی این کلامی که من می‌گویم، یک منطوق داریم، یک مفهوم که فهمیده می‌شود. مفهوم یعنی چیز دیگری که فهمیده می‌شود ولی من نگفتم.

مثلاً می‌گویم که جان این را ان‌شاءالله جلسه بعد و جلسه بعدترش بعد خدمتتان عرض کنم که می‌گویم که. یک بار دیگر می‌گویم: اگر ببینم شما با فلانی، مثلاً من با یک دکتر می‌گویم: «اگر ببینم شما رفتید فلان درس با شما قهر می‌کنم.» خب، این مفهوم یعنی اگر نرفتید با شما دوستم. تا وقتی نرفتی، دوستم. تا وقتی نرفتی، دوستم. مفهوم اینکه تا وقتی نرفتید، دوستم، این در کلام من بود؟ نه، ولی فهمیده می‌شد.

آیه مفهوم می‌گوید: «به پدر و مادرت اف مگو.» گفته اف نگو، نگفته که نزن. گفتم یک بار طرف گفته که: «سیگار نکش.» ما رفتیم عرق خوردیم، خدا خیرت بده. مزه‌اش هم بیشتر بود. شما هی تأکید می‌کردی که انتخابات ریاست‌جمهوری، ما توی این خانواده خودمان، از این یکی از فامیل‌های نزدیکم که خب شما به کی رأی دادی؟ بهتر از آنش رأی بده. تو گفتی به... حالا اینجا می‌گوید: «به پدر و مادر اف نگو.» می‌گوید زدن چی؟ می‌گوید به طریق اولی هم زدن ممنوع است. یعنی نزن. این می‌شود مفهوم. شما تکیه‌های خاصی وقتی در کلام بیاورید، مفهوم آن را عوض می‌کند. یک کلام معمولی: «پیراهن من را اتو کن»، مفهوم ندارد؛ ولی تکیه دادن، برجسته کردن، هایلایت کردن برخی عبارت‌های این، مثلاً می‌گوید که جالبی بود، بچه که بودم یک چیز دیگر می‌فهمیدم. یک عکس از حضرت آغاز ایشان مثلاً جوان است، بعد زیرش نوشته: «امام خمینی: من خامنه‌ای را بزرگ کردم.»

یک. انواع اقسام قرائت‌ها:
۱. من را بزرگ کرد، کسی دیگر بزرگ نکردم، من بزرگ کردم.
۲. من خامنه‌ای را بزرگ کردم؛ یعنی کس دیگری را بزرگ نکردما، خامنه‌ای را بزرگ کردم.
۳. من خامنه‌ای را بزرگ کردم. چیزی به حساب نیامد در سیاست. من بزرگش کردم.

حالا بعداً رفتم این تفسیر به رأی می‌شود. رفتم صحیفه امام خواندم، دیدم که ایشان می‌فرماید که در مورد آقای خامنه‌ای، این‌هایی که می‌گوید من ایشان را چشم خودم می‌شناسم، می‌دانم ایشان کیست، چیست. منظور یک چیز دیگر است. آن سر مغالطه نداشته؛ ولی اگر کسی بخواهد سوءاستفاده بکند، من فلان کردم، مثلاً اینجوری می‌آید برجسته کردنش، منِ فاعل را بزرگ می‌کند، بقیه را کوچک می‌کند. مفهوم‌گیری یعنی کسی دیگر نه ها، مثلاً «هاشمی زنده است، نهضت زنده است.» امام فرمود: «هاشمی زنده است، نهضت زنده است.» یعنی هاشمی زنده باشد، نهضت زنده است، بقیه نه. بقیه مردند، اتفاقی نمی‌افتد. این اگر چی بشود، نهضت خوابیده. برجسته می‌کند؛ یعنی نوع خواندن شما را عوض می‌کند، یا نوع را یک جور دیگر می‌خواند. آها، احسنت، احسنت. این می‌شود تأکید لفظی. حتی در جمله به این سادگی، تغییر در تأکید بر الفاظ می‌تواند چنین تغییرات قابل ملاحظه‌ای در معنا و مفهوم جمله ایجاد کند.

آن‌ها معتقدند انسان‌ها به‌طور برابر و مساوی به دنیا می‌آیند. یک دور می‌خوانم. اول یک دور می‌خوانم، دوباره می‌خوانم، تغییرات را بفرمایید.
۱. آن‌ها معتقدند که انسان‌ها به‌طور برابر و مساوی به دنیا می‌آیند، لذا این امر دلیل نمی‌شود که به آن‌ها حق رأی و اظهار نظر برابر بدهند.
۲. آن‌ها معتقدند که انسان‌ها به‌طور برابر و مساوی به دنیا می‌آیند، لذا این امر دلیل نمی‌شود که به آن‌ها حق رأی و اظهار نظر برابر بدهند.
فرق این دو تا چی بود؟ از خواندن اولی چی برداشت شد؟ دومی چی؟ آفرین، آفرین، شیر مادر حلالیت. واضح است که تأکید لفظی این دیگر ان‌شاءالله خلاص شد. واضح است که تأکید لفظی بیشتر یک مغالطه شفاهی و گفتاری است. فراوان هم می‌بینیم. جمله معمولی بهش گفته بود: «می‌گویم فیلم سیاه و سفید است.» رنگی تعریف می‌کند که من رفته بودم نزد یکی از این طلبه‌های، چی بگویم، می‌شود یکی از بزرگان. حالا این خودش هزار و یک مشکل داشت. رفته بود گفته بود که آن آقا به من گفته بود: «شما مجتهد می‌شوی.» من انگیزه برای درس خواندن ندارم. درس بخوان، انگیزه داشته باش، درس بخوان برای مشاهده شدن. چرا نتوانیم مشاهده کنیم؟ تفسیر نادرست و این‌ها نکرده ها، همان را آمده فقط هایلایتش کرده، برجسته کرده. تکیه و تأکید در متون چاپ شده معمولاً با کلمات کج یا کلمات پررنگ یا با خط کشیدن زیر آن‌ها مشخص می‌شوند. البته چه در گفتار، چه در نوشتار، تأکیدهای لفظی بیجا و غیرمجاز، معانی بی‌ربطی را به دنبال خواهد داشت.

مقایسه تأکید لفظی معمولاً در جایی استفاده می‌شود که می‌خواهند کار حرام یا ممنوع را مجاز جلوه بدهند. به این ترتیب که تکیه و تأکید بر نفی و تحریم بعضی عناصر، به منزله جواز عناصر و حالات دیگری است. همان مفهوم‌گیری.
مثلاً کودکی به هم‌بازی‌اش می‌گوید: «مادر گفته که به شیشه پنجره‌ها سنگ پرتاب نکنیم، بنابراین می‌توانیم پاره آجر پرتاب کنیم.» مادر گفته اگر این‌ها بچه خوبی باشند و با خط‌کش همدیگر را نزنند. مادر گفته بوده که حالا این بچه‌ها مادرم بهشان چیزی نگفته. مادرم، این بچه که این‌جور مغالطه می‌کند، تربیت‌شده یک همچین مادری است. مادرش هم به خدا عادی گفته، این جهت‌دارش می‌کند، وزن می‌دهد، آهنگ می‌دهد. بعضی کلمات اصلاً مورد نظر کسی که این جمله را گفته نبوده. گفته: «ما نباید به هم‌وطنان خود دروغ بگوییم.» تو مگر نگفتی ما نباید به هم‌وطنانمان دروغ بگوییم؟ آب، برق، یعنی اشکال ندارد! عجب آدم پستی! گفته به هم‌وطنانمان نباید دروغ بگوییم. اما به غیر هم‌وطنانمان دروغ بگوییم؟ یعنی می‌توانیم دزدی بکنیم؟ می‌توانیم چی بکنیم؟

گفتش که رفته بودیم بنگاهی، بعد پیرزنه‌ای آمده بود نشسته بود، می‌گفت که من رفتم به یک حاج آقایی گفتم که: «حاج آقا، چه وضع مملکت است؟ مگر امام شما نگفت من آب و برق را مجانی می‌کنم؟ الان چه وضعی است؟ قیمت آب و برق و این‌ها.» شما امام وقتی داشت سخنرانی می‌کرد، پایش را دیدی یا ندیدی؟ گفت: «نه، من پایش را ندیدم.» شما خبر نداری! امام وقتی سخنرانی می‌کرد تو بهشت زهرا، پایش را اینجوری می‌کوبید به زمین، گفته که: «من برای شما...» برای شما شماره فرق می‌کرده. شما برای شما، تأکید می‌کرده. تأکید مرده‌ها بوده. من برای شما... حالا کاملاً خلاف حرف این بنده خدا در می‌آید.

حالت کلی مغالطه لفظی این است که هنگام نقل یک جمله، بر یک کلمه تأکید و تکیه بشود و چنین وانمود بشود که گوینده اصلی هم بر آن مورد خاص تأکید داشته و در نتیجه موارد مورد نظرش نبوده، بلکه موارد دیگر را نفی کرده. مفهوم‌گیری می‌کنیم: «برای شما آب را مجانی می‌کنم.» برای بقیه که اشکال ندارد پول بگیرد!
آقای مدیر گفت: «حمید دانش‌آموز درس‌خوانی است.» پس حتماً سعید درس‌خوان نیست! اثبات شیء، نفی ماعدا است. یعنی منظورش این بود که من درس نمی‌خوانم.
همان‌طور که در مثال فوق ملاحظه می‌شود، گاهی تأکید لفظی تصریح نمی‌شود؛ اما مبنای استدلال قرار می‌گیرد. یعنی استنتاج فوق، بر این فرض مبتنی است که آقای مدیر بر لفظ «حمید» تکیه داشته. این یکی از بحث‌های مهم اصول است؛ چون در استنباط متون، خیلی وقت‌ها انسان‌ها با این مغالطه مواجه می‌شوند. ابزار هم دارد برای اینکه کسی با این مغالطه مواجه نشود. لذا قید احترازی، قید توضیحی و مفهوم‌گیری این‌ها از سه تا بحث بسیار مهم و کلیدی است در علم اصول. بحث شده هم در حلقه اولی، هم در حلقه ثانی، هم بالاتر که ان‌شاءالله بحث می‌شود و مورد بحث قرار می‌گیرد. خیلی کمک می‌کند که انسان مبتلا نشود به این نوع مغالطات. مثلاً اگر حمید و سعید دو برادر باشند، منظور او فقط حمید بوده، نه سعید.

برای جلوگیری از مغالطه تأکید لفظی، چه به‌صورت صریح یا غیرصریحش، عبارت مشهوری وجود دارد: «علی منی و انا من علی.» این آقا را باید جعلی دانست؛ چون پیغمبر گفته: «حسین علی گفته: حسین منی و ان من حسین، حسین منی.» حسین خوب. این همان است که می‌گویند اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند؛ یعنی اگر گوینده نسبت به شخصی اظهارنظر کرد، درباره غیر آن شیء یا شخص اظهارنظر نکرده. نباید نفی سلب آن اظهارنظر درباره موارد دیگر را نتیجه بگیریم. همچنین نسبت دادن صفتی به شیء یا شخصیتی خاص، به معنای سلب و نفی صفات نیست.
«حمید دانش‌آموز درس‌خوان نیست.» اگر تأکید باشد، مفهوم‌گیری می‌شود. می‌گوید: «حمید دانش‌آموز درس‌خوان.» بله، مفهوم یعنی اثبات نفی ماعدا بکند. مفهوم‌گیری یعنی دقیقاً ترجمه مفهوم‌گیری همین. حالا اگر گفت: «حمید درس‌خوان است.» نظر شما چیست؟
بله، رفته بودند نزد دمپایی که مراجع از میرزا جواد آقای ملکی تبریزی پرسیده بودند که نظر شما در مورد فلان مرجع تقلید چیست؟ ایشان گفته بودند که: «آدم خوبی است.» آدم خوبی است! چقدر ایشان رفته بود سجده شکر. ببین چقدر سریع‌النفس بوده، گفته بود که همین‌قدر که ایشان من را آدم قبول دارد و من را آدم می‌بیند، از همه دنیا برایم بالاتر است. منظورش این است که خود سیاه هم دخالت دارد دیگر. می‌گوید آقا شما نظرتان در مورد فلان مرجع تقلید چیست؟ می‌گوید: «خوب است.» یعنی چی؟ یعنی بنده ایشان را به عنوان مرجع تقلید قبول ندارم.
می‌گوید در مورد فلان استاد عرفان نظر شما چیست؟ می‌گوید: «ایشان استاد اخلاق خوبی است.» یعنی چی؟ استاد اخلاق؟ استاد. این اثبات شیئی است که نفی ماعدا می‌کند. این ولی همان اول بسم الله امام خمینی در مورد فلان آقا می‌فرماید که: «حقیقتاً استاد اخلاق است.» خب، یعنی چی؟ یعنی استاد فقه نیست!
یک مغالطه‌ای می‌کردند. آقا تو دیدار با این مصباح فرموده بودند که: «شما واقعاً در مباحث علوم حوزوی خوش می‌درخشید. این را باید ادامه بدهید.» سال ۸۴. یکی از مغالطات، آقا گفتند که: «شما باید درس‌های حوزه را ادامه بدهید.» یعنی شما تو کار سیاست دخالت نکن. از کجا درآوردی شما این مغالطه تأکید لفظی را؟ شما دارید جهت می‌دهید به آن حرف. جهت نداشته. ادامه بده، تأیید هم کرد. خب، این‌ها مغالطات این شکلی.

یعنی ایشان اینجا را گفت. تو ماجرای یکی از آقایان اسم نمی‌برم، از مراجع بود. حالا استادش ایشان را به عنوان مرجع قبول نداشت. نامه زدند، گفتند الان برادر ایشان رئیس طایفه افراطی است. متأسفانه آن برادر بزرگترشان که دنیا رفت، خدا بیامرزدش. ایشان چله می‌گیرد، مسجد سهله، شب‌های چهارشنبه برای اینکه حضرت ولی‌عصر... حالا یکی از بزرگان تهران، من در مورد چپ کردن ایشان خیلی بررسی کردم ببینم که چی بود رمز چپ کردن. کتاب زندگی‌نامه ایشان را خواندم. کتاب زندگی‌نامه ایشان را خواندم، مطلب خاصی گیرم نیامد برای اینکه این دلیل انحراف ایشان باشد. ایشان اواخر عمر انحراف پیدا کرد و از انقلاب و امام... با اینکه از اولین طرفداران امام بود، از همه این‌ها را برگرداند. متأسفانه چی بوده دلیل انحراف تو زندگی ایشان؟ کتاب که تمام شد برگرداندم. ماجرای تشرف ایشان را پشت کتاب نوشته، که ایشان ۴۷ سالگی مشرف می‌شود جمکران، مسجد سهله برای اینکه حضرت تکلیفش را مشخص کند. یک رقعه‌ای می‌آید از ناحیه مقدسه برای ایشان، یک کلمه: «اکتب.» بنویس. آن استاد عزیز که تهران هستند فرموده بودند که: «من فهمیدم علت انحراف همین است.» این مفهوم داشته: «اکتب.» یعنی فقط بنویس، شما اظهارنظر نکن، یعنی تو سیاست دخالت نکن، سخنرانی نکن، فتوا نده، بنویس. از وقتی فتوا دادن شروع کرد، وضع خراب شد. از وقتی سخنرانی شروع کرد، وضع خراب شد. آثارم زیاد دارد، بیش از هزار و خرده‌ای آثار دارد. بله. حالا از جهت علمی چند مایه داشته باشد که حالا محل بحث است؛ ولی بالاخره ایشان کتاب، کتابت خوبی بود، خیلی هم مایه هدایت شد. ضد صهیونیست، آثار خیلی خوبی دارد ایشان؛ ولی این است، گاهی اینجوری.

خلاصه ولی اصل بر این است که فعل امر، فعل امر که اصلاً مفهوم که فقط تکلیف یک چیزش مشخص. تکلیف وقتی دنبال می‌کنید، خب حالا پس یک جمله وقتی می‌گوییم: «حمید دانش‌آموز درس‌خوانی است.» اگر بگویی: «حمید دانش‌آموز درس‌خوانی است.» یعنی سعید نیست. اگر بگویی: «حمید دانش‌آموز درس‌خوانی است.» یعنی ورزشکار خوبی نیست. بستگی دارد که تأکید روی چی بیاید که مفهوم‌گیری از آنجا بشود. این بحث بسیار بحث مهمی است. مرحوم شیخ اعظم در رسائل بسیار از این تکیه استفاده می‌کند که تأکید روی چی می‌آید، مخصوصاً آیه ۹۰. ایشان مفصل روی این تکیه کار می‌کند که مفهوم‌گیری وابسته به این است که تأکید روی چی باشد در مورد آیات قرآن.

بریم سراغ تمارین. وقت هم داریم.

**تمارین:**
(غیر منصرف شالوده ذهن با ادبیات بسته شده.)

**سوال اول:** من قبول ندارم که یک شرکت ایرانی بتواند اقدام به اجرای پروژه عظیم صنعتی کند؛ چون که به ندرت شرکت ایرانی پیدا می‌شود که پروژه‌های اجرا شده توسط آن بدون اشکال بوده باشد. چه نوع مغالطه‌ای در این جمله است؟ اسمش چیست؟ زدن مغالطه، زدن در سر مال. یک دور حاج کریمی، خیلی می‌بینم در چهره‌شان اظهار شوق که اسم مغالطه‌ها را می‌گویند. اولیش اشتراک لفظی، دومیش ابهام ساختاری، ترکیب و مفصل، تفصیل و مرکب، واژه‌های مبهم، گزاره‌های بدون سور، سورهای کلی‌نما، تعریف دوری، کن و وجه، علت جعلی، بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی آماری. سه تا متوسط هست. یک نوع ماهواره‌ای که اولیش متوسط بود، دومین نمودارهای گمراه‌کننده، سومین تصاویر یک‌بعدی. دروغ، توریه، دروغ جدا، توریه جدا، نقل‌قول ناقص، تحریف، تفسیر نادرست و تأکید لفظی.

دوباره می‌خوانم: «من قبول ندارم که یک شرکت ایرانی بتواند اقدام به اجرای این پروژه عظیم کند؛ چون به ندرت شرکت ایرانی پیدا می‌شود که پروژه‌های اجرا شده توسط آن بدون اشکال بوده باشد.» گفتیم این جور جاها یک سوال اول از طرف می‌کنیم وقتی کسی این جوری حرف می‌زند. یک کلمه ازش می‌پرسیم. چی بود؟ چی بود مال اشتراک لفظی و ابهام ساختاری؟ کدامش را؟ این‌ها مال این یک کلمه‌هایی که می‌گفتیم خیلی مهم بود ها. چی می‌پرسیدیم ازش؟ یک کلمه: تا حالا نشده؟ هیچ‌وقت؟ همه‌شان؟ این می‌شود چی؟ احسنتم، احسنتم.

**سوال دوم:** آشنایی سطحی ما با علوم انسانی از راه ایدئولوژی سیاسی رفته‌رفته عمیق‌تر می‌شود. البته می‌توانی یک جمله چند تا مغالطه باشد، اشکالی نیست. اینجا می‌تواند ادعای بدون دلیل و این‌ها باشد. مثلاً از آن مغالطاتی که بعداً می‌خوانیم. الان خاصیتش این است که الان با این تمرین تازه دست می‌آید که از این به بعد بقیه مغالطات را باید چه شکلی بخوانیم. تا حالا خیلی شوخی می‌گرفت. می‌گوید آقا همه را در کتاب می‌خواندیم. الان کار جدی می‌شود. حالا چند جلسه بعد روزنامه می‌آوریم، می‌گذاریم اینجا، متن می‌گذاریم، بعد مغالطات را درمی‌آوریم. برایش دارد صورت می‌گیرد. به درد رفته. این جمله الان یک ویرگول نمی‌خواهد؟ آشنایی سطحی ما با علوم انسانی، با علوم انسانی از راه ایدئولوژی سیاسی رفته‌رفته عمیق‌تر می‌شود. از راه ایدئولوژی سیاسی رفته‌رفته عمیق‌تر می‌شود. خب دیگر، دیگر چیست؟ دیگر گیر اولی و اصلیش همین است که چی؟ ویرگول ندارد. «آشنایی سطحی ما با علوم انسانی، از راه ایدئولوژی سیاسی، رفته‌رفته عمیق‌تر می‌شود.» یا «آشنایی سطحی ما با علوم انسانی از راه ایدئولوژی سیاسی، رفته‌رفته عمیق‌تر می‌شود.» ابهام ساختاری دارد. ویرگول معلوم نیست کجاست. درست شد.

**سوال سوم:** در جنگل که کسی در آن وجود ندارد، اگر درختی بشکند و بر زمین بیفتد، آیا شکستن و افتادن درخت همراه با صدا خواهد بود؟ اگر درختی بشکند و بر زمین بیفتد، علت جعلی چیست؟ کسی صدا ایجاد می‌کند؟ اصل شکستن، صدا بودن. این هم هست؛ ولی آن مشکل اولیش یک چیز دیگر است، یک مغالطه دیگر است. کدامش؟ عشق؟ «آیا شکستن و افتادن درخت همراه با صدا خواهد بود؟» آها، احسنت. یکی حالا آن خبر هم نه. یکیش بحث ارتعاش است. من فیزیکی، یعنی صدای من فیزیکی دارد. که خب صدا که دارد. هر فعلی یک صدایی دارد، صوت دارد، همه‌چی. یکی از معنای عرفیش عرف. یعنی چی؟ یعنی یک صدایی که به گوش برسد. این دو طرفه هم دارد. می‌گوید صدا هست، دارد هم دارد می‌گوید صدا نیست. یعنی تو کلامش هر دو طرفه دارد جمع می‌کند. صدا که هست. اگر صدا هست، می‌گوید: «نه، صدا که نیست.» هر طرف را که بگویی از آن لحیم می‌کشد درمی‌رود. اشتراک لفظی صدا دارد استفاده می‌کند. علت جعلی است.

**سوال چهارم:** هرچه از دنیا دوری کنی به نفعت است؛ چون دنیا چیزی نیست جز هوا و هوس و تعلقات کاذب به ظواهر فریبنده. یک وجهش را می‌گیرد، می‌گوید همه‌اش همین است. یک وجه دنیا این است، بله. می‌گوید کل دنیا این است. احسنت.

**سوال پنجم:** مؤلف‌های این کتاب می‌گویند ریاضی ذهن انسان را پرورش می‌دهد. از این طریق خواسته‌اند مطرح کنند که ذهن فقط با ریاضی است که فعال و تیز می‌شود. این ادعای نادرستی است؛ چون که ما افراد بسیاری داشتیم که حتی مقدمات ریاضی هم نخوانده بودند و از دانشمندان بزرگ و متفکر بودند. فلسفه می‌کند. کجایش؟ اینکه سور دارد که افراد بسیاری سور دارد. پس باید بشین که مبهم است، رویش سورهای کلی‌نما که آن هم نیست. سور کلی‌نما چی می‌گفت؟ شما می‌توانی بگویی همه‌شان، می‌توانی بگویی هیچ‌کدامشان. این الان افراد بسیاری داشتیم، شما الان نمی‌توانید شوهر بهش وارد کنید. بسیاریش نسبت به چی؟ دلیل بزرگ‌نمایی تو دلیل نیست. بزرگ‌نمایی تو اوصاف بیشتر. یعنی یک چیزی اوصافی که دارد، من آن اوصاف یک سری اوصاف را خیلی کم و باریک از کنارش رد می‌شوم، خیلی برجسته می‌کنم. یک جوری به آن تک‌لفظیه برمی‌گردد. تک‌لفظی نسبت به متن. این نسبت به ارائه در مورد نسبت تعریف. در واقع در تعریف چیزی این در تعریف ریاضی اندر بزرگ‌نمایی می‌کند. در تعریف ریاضی آخر کوچک‌نمایی نمی‌کند. باید بگوید که خیلی از این‌ها بودند که ریاضی خوانده بودند ولی خنگ. ریاضی نخوانده بودم ولی دانشمند. دو تاست. خیلی هم بودند عالم نبودند ولی باتقوا بودند. دروغ را بچه‌ها متناسب با واقع، یعنی دسترسی به واقع داشته باشید. دروغ معمولاً وقتی که انسان یک علم وجدانی دارد، خودش آنجا راهی نداریم. می‌خواهیم کشف بکنیم. بعدش هم دروغ هم خیلی نیست. بله. پس چی می‌شود این آخری‌ها نیست؟ وقتمان هم دارد تمام می‌شود. آفرین، نسبت به چی؟ احسنت. یعنی این‌ها آن تأکید لفظی هم می‌تواند باشد. این‌ها نفی ادا نکردن که این‌ها گفتند ریاضی ذهن را پرورش می‌دهد. گفتند چیز دیگری پرورش نمی‌دهد. این یک مغالطه است. پس تأکید لفظی، آن ورم تفسیر نادرست. این‌ها چرا شما می‌گویی که این‌ها گفتند این پرورش می‌دهد و چیز دیگری پرورش نمی‌دهد؟ سراغ دارم که پرورش می‌دهد. ببین حرف آن‌ها جور درنیامد. تأکید لفظیش بهتر است تا تفسیر نادرست. در واقع جمله این‌ها را دارد این جوری می‌خواند که این‌ها گفتند که ریاضی ذهن را پرورش می‌دهد.

یکی دیگر هم بخوانیم.
**سوال ششم:** شما می‌خواهید راهی بشوید. شرکت سهند مثل شرکت سبلان رقیب مهمی برای شرکت ما نیست. به این ترتیب ما باید برای رقابت با رقبای اصلی خود برنامه‌ریزی کنیم. خیلی ساده است. البته نوع خواندن من بد بود. شرکت سهند مانند شرکت سبلان رقیب مهمی برای شرکت ما نیست. به این ترتیب ما باید برای رقابت با رقبای اصلی خود برنامه‌ریزی کنیم. شرکت سبلان برای ما رقیب نیست. سبلان مهم نیست. احسنتم. حالت دومش، دو تا حالت. شرکت سهند، شرکت سبلان که رقیب مهمی نبود، این هم رقیب مهمی نیست.
۱. شرکت سهند مثل سبلان رقیب مهمی نیست. یعنی آن رقیب مهمی است. ابهام ساختاری وقتی معلوم نیست شما از کلام نمی‌فهمیدی کدام را دارد به کدام می‌زند. تو تأکید لفظی کلام معلوم است چیست، یکیش را دارد پررنگ می‌کند. «حمید دانش‌آموز درس‌خوانی است.» می‌گوید: «حمید دانش‌آموز درس‌خوانی است.» بیرون دارد بهش اضافه می‌کند. از تو مشکل ندارد جمله. اینجا ابهام ساختاری از تو خودش مشکل دارد. اصلاً خودش بازی می‌کند. معلوم نیست چی به چیست. این هم ابهام ساختاریش به این است که حالا یا بیاید ویرگول بگذارد یا بیاید عوض بکند جاها را. بیاید بگوید که مثلاً شرکت سهند که رقیب مهمی نیست. شرکت سبلان هم مثل او مهم نیست. سبلان و سهند رقبای مهمی نیستند. یا بیاید بگوید سبلان مهم است. سبسه. یا بیاید بگوید که سبلان رقیب مهمی است، ولی سبلان مهم نیست.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.