جلسه سیزدهم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در تمرینهای تبیینهای مغالطی بودیم. شش مورد را گفتیم؛ به هفتمی میرسیم.
هفتمی: «بهنظر من، علت پیروزی چشمگیر زنان در انتخابات اخیر، که ۱۸ رأی آوردند، (رشد قابل توجه زنهای مجلس از آخوندهای مجلس این سری بیشتر در انتخابات اخیر)، رشد قابل توجه جمعیت زنان در کشور میباشد و چون اکثر زنان علاقه دارند نمایندگان زن در مجلس حضور یابند، به کاندیداهای زن رأی دادند.»
علت جعلی چیست؟ احسنت، یک علت قرار میدهد برای آن. میتوانی بگویی یکی از علل باشد. بعضیها رأی دادند بهخاطر زن. یکی از علل این است که بالاخره به همشهری خودشان رأی میدهند، ولی قرار نیست همه (حالا یک چیز بامزه بگویم) من در یکی از همان شهرهایی که دامادشان قرار بود رأی بیاورد، تحلیل نشده بودم. دیدم که یکی از اینها میخواست به زن رأی بدهد. آنجا خیلی به زن و اینها اعتنا نمیشود. بعد این طرفها مثلاً زن انقدر بها پیدا کرده. گفتش که: «زن توسریخور است. دوتا تو سرش میزنی، حرفت را گوش میدهد. میفرستیمش مجلس، خواست پا اینور بگذارد، تو سرش میزنی، میگوید: بیا اینور.»
هشتمی: «پاپ وقتی وارد فرودگاه لندن شد، در جواب خبرنگاری که ازش پرسید: "آیا قصد دارد در لندن به کلوبهای شبانه و میکدهها برود؟" وی با تعجب پرسید: "آیا در لندن کلوپ شبانه و میکده وجود دارد؟" صبح فردا تیتر روزنامهها چنین بود: "اولین سوال پاپ هنگام ورود به لندن: آیا در لندن کلوپ شبانه و میکده وجود دارد؟"» همهاش را نگفت که. این در جواب یک سوال بود.
«اخیراً بازار فرش دچار رکود شدید، (رکورد شدید، رکود باید باشد) رکود شدیدی شده است. مسلماً قالیبافان مثل گذشته در بافت قالیهایشان ظرافت گذشته را به خرج نمیدهند.» احسنت.
«چاپگرهای وایت هر برگ را در کمتر از یک ثانیه چاپ میکنند. در هر دقیقه ۷۶ برگ و در شرایط متعادل در هر ساعت نزدیک ۵۰۰۰ برگ چاپ میکند و کارایی نهایی قطعات اولیه آن بالغ بر ۳۰۰۰ ساعت، یعنی ۱۵ میلیون برگ میباشد.» اینها را که تأکید کردم، مفهوم ندارد که. احسنت.
«من سالهاست ایشان را میشناسم. کمتر پیش میآید که او کنترل خودش را از دست بدهد و عصبانی بشود. بهنظر من احتمال اینکه در این درگیری ایشان مقصر باشد و دعوا را شروع کرده باشد، وجود ندارد.» بهنظر من احتمال اینکه در این درگیری کمتر پیش میآید، کنترل خودش را از دست بدهد، عصبانی بشود. بهنظر من، که ایشان الان مقصر باشد، احتمال خیر اصلاً وجود (خوب) احسنت.
«ماش قضاوت شما درباره عملکرد دانشکده ادبیات عجولانه است. در طول دو ترم گذشته ما فقط سه دانشجوی اخراجی داشتیم و فقط چهار کلاس از ۱۲۰ کلاس درس بهعلت غیبتهای استاد حذف شدند و در مورد آنچه شما درگیری بین مسئولان دانشکده نامیدید، باید عرض کنم نزاع لفظی بین همکاران امری طبیعی است و نباید آن را اینقدر بزرگ جلوه دهید.»
اولش چی؟ آخرش چی بود؟ کوچکنمایی. اولش چی بود؟ یک مغالطه آماری هم داشت. آمارش کدام بود؟ میگوید سه تا اخراج شدند. فقط چهار کلاس از ۱۲۰ کلاس درس بهدلیل غیبتهای استاد حذف شدند. کدامش است؟ نمودار ندارد. اگر نمودار بکشد، کوچکنمایی است، ولی اگر میخواست همین را نمودار بکشد، چه؟
«کتابهای درسی دانشگاه اروپایی نمیتوانند منابع خوبی برای دروس دانشگاه ما باشند؛ چون که نویسندههای این کتابها دارای پایههای فکری اومانسیتی هستند و مطالعه چنین کتابهایی بهطور ناخودآگاه شخص را به اندیشههای ضد دینی سوق میدهد.» دیگر با یک خصوصیت کل قضیه را میزند. دیگر اینجور جاها یک سوال میکنیم از آن یک کلمه یا کل از آن یک کلمهای؟ میتوانیم بپرسیم یک کلمه ازش بپرسیم، مغالطهاش معلوم میشود. همهشان؟ پس میشود چی؟ وقتی همهشان میگوییم یعنی چی؟ در مغالطه "سورههای کلین"، "سورههای اهمال"، "صور سوری" نیاورده، ولی یک جوری دارد میگوید انگار منظورش "سوره" است، ولی "صور" خیلی با قالطقی پیچانده. نگفته.
«۹۷ درصد دانشآموزان سال آخر این آموزشگاه در سال گذشته در دانشگاه دولتی، آزاد و پیام نور پذیرفته شدهاند.» من ۴۰۰ کتاب و مقاله و سخنرانی دارم؛ چون معلوم نیست که چند تاشان. احسنت، احسنت.
نه، بزرگنمایی. یک تصویر بهت بدهد یا نمودار بهت بدهد یا جای بزرگنمایی که دانشگاههای دولتی، آزاد، پیام نور. حالا از این ۹۷ درصد، ۹۰ درصد پیام نور بودند، ۵ درصد آزاد، ۲ درصد دولتی. همه را جمع میبندد با هم. مثلاً میگوید شما درس در قم، درس کیا را میروید؟ میگوید: آیتالله جوادی آملی، آیتالله مصباح یزدی، بعد آیتالله فلانی، شیخ فلانی، طلبه فاضل فلانی. حالا ۹۸ درصد درسها را به آن طلبه فاضل میخواند. سال به سال یک دور درس یک روز در سال در سایه جوادی میرود. میشود درسها اینها. میشود بزرگنمایی.
«یک کنفرانس علمی در مورد کار حفاری چاههای نفت در شهر شیراز برگزار میشود.» بله. «یک کنفرانس علمی در مورد کار حفاری چاههای نفت در شهر شیراز برگزار میشود.» احسنت. کجااش؟ این دیگر ماند در ذهنتان. وای، حرکت کجایش؟ دوباره میخوانم: «یک کنفرانس علمی در مورد کار حفاری چاههای نفت در شهر شیراز برگزار میشود.» حفاری نفت در شهر شیراز یا کنفرانس در شهر شیراز؟ بله.
«دیروز با یک توریست آلمانی آشنا شدم که شغل اصلیاش عکاسی است. ضمناً او قهرمان سابق شنای پروانه اروپا بوده است. خیلی خوشحالم که با یکی از بهترین عکاسان و ورزشکاران اروپایی دوست شدم.» چطور؟ عکاس، ورزشکار خوبی هم هست. بعد میگوید یکی از بهترین عکاسان، ورزشکاران.
«باید فکری برای جایگزینی افراد بهتر در هیئت مدیره شرکت تعاونی کرد؛ چرا که پس از آغاز بهکار هیئت مدیره جدید، وضع مالی شرکت تعاونی بهطور بیسابقه دچار نابسامانی شده است.» احسنت. احسنت.
این را یک بار دیگر بخوانید. یعنی نخوانده درست جواب دادید؟ درست جواب دادی. نیاز داریم یک بار دیگر تأکیداً بخوانی. دوباره ابهام ساختاری داشت. یک بار دیگر بخوانید.
«بله، پراندن واحدهای مسکونی این مجتمع با شرایط عالی و قیمت مناسب به فروش.» احسنت. چرا؟ کدامش؟ باریکالله.
«اگر از تحصیل در غرب منصرف شوی، به نفع تو خواهد بود؛ چرا که غرب جز فساد و انحراف و لاابالیگری ندارد. گرایش به غرب چیزی غیر از نابودی اخلاق و معنویت نیست.» یکی از علل جعلی نیست. علت نیست. مالی. البته دو تا گفتیم. علت جعلی. خوب اینجا میتواند آن جزئی باشد. یک بخشش را به عنوان همهاش.
«آقای دکتر کیانی از ملیگرایان است و همانطور که میدانیم برای ملیگرایان ارزشهای دینی و شعائر اسلامی اهمیت چندانی ندارد. بنابراین توقع نداشته باش که آقای دکتر کیانی اهل مسجد و نماز جماعت و غیره باشد.» آقای دکتر کیانی، آقای دکتر کیانی از ملیگرایان و همانطور که میدانیم برای ملیگرایان ارزشهای دینی و شعائر اسلامی اهمیت چندانی ندارد. تو میدانی برای ملیگرایان ارزشهای دینی اسلامی اهمیت چندانی ندارد. سورههای کلینام یا اهمال صور. اهمال صور بود. همهشان اینجورین. همه ملیگرایان ارزش ندارد برایشان دین و مسجد و فلان. اسفند دارد چیز میکند. دارد بهش جرم میدهد بابت اینکه طرف ملیگراست. صرف ملیگرا بودن دارد برایش حکم میبرد. نه نماز میخواند، نه مسجد میرود. همهشان.
«سازمان هواشناسی تهران نسبت به آلودگی فوقالعاده زیاد هوای تهران در دو ماه اخیر هشدار داد و از شهروندان مبتلا به بیماریهای تنفسی درخواست نمود حتیالمقدور از خارج شدن از منازل خود اجتناب نمایند. میزان تغییرات آلودگی در شش ماه گذشته شهر تهران در نمودار زیر قابل رویت است.» ۱۱۸ که از صفر شروع نکرده. بله، بین ۱۱ تا ۱۴ چیزی نیست. فاصلهای نیست. ۱۱ تا ۱۴ خیلی فرقی با هم نمیکند، ولی وقتی شما سر و ته نمودار را میبندی، از اینور هم میبندی. ما را از دو طرف که کوچک بشود، این خطه خیلی خودش را نشان میدهد. ۱۱ تا ۱۴ مگر چقدر جهش دارد؟ دیده میشود توی صفر تا صد، خیلی چون پررنگش بکند که مردم را بترساند، میآید ۱۱ تا ۱۴ میکند، انقدر رفته بالا. نیم بزرگنمایی. نمودارهای گمراهکننده.
«من از این همه دشمنی شیعیان با ابوبکر و عمر تعجب میکنم. این در حالیه که خود حضرت علی از آنها به نیکی یاد میکند. نمونه کلمات آن حضرت حتی در نهجالبلاغه موجود است؛ از جمله در خطبه ۲۲۶ ایشان. ایشان با این جملات عمر را ستایش میکند: کسی که انحرافها را از بین برد، نواقص و کاستیها را برطرف نمود، فتنهها را آرام کرد، سنتها را زنده نمود و غیره.»
سه تا مغالطه با هم، سهتایی که به هم چسبیده بود، ساده هم هست. سه تا مغالطه بود، با هم بود. از یک سنت بود. نخیر. نقل قول ناقص، تفسیر نادرست، تحریف. هر سهتاش هست. هم دارد نقلش را ناقص نقل میکند، هم دارد تحریف میکند. تحریف بهخاطر اینکه این کلمات را یک زن در ستایش عمر گفته بوده. حضرت میپرسند که این زن راست گفته یا دروغ گفته. بعدش میپرسم تفسیر نادرست هم که هست. تفسیر نادرستش چرا؟ برای اینکه حضرت اینهایی که دارد میگوید، ببینید نقل قول ناقص است؛ چون اولاً که در خطبه سوم، خطبه شقشقیه، آنجا حضرت کامل از حکومت عمر و عمر انتقادات خیلی جدی و شدیدی میکند. آن هم هست. دیگر میخواهد بگوید نظر حضرت علی این است. باشه، ما همین را میگوییم. نظر حضرت علی. نظر حضرت علی که یکیش نیست که. دو تاش نظر حضرت علی با همین. اگر ما اگر بله، با این با اینکه اول میگوییم، میپرسیم اینکه اول اولین کاری که میکنیم که این را کاملش را بیاور. اگر کاملش را آوردیم که این اصلاً همهاش بوی مدح میدهد. باید چیکار کنیم؟ بگوییم اینی که میگویی نظر حضرت علی، این نظر حضرت علی نمیشود. نظر حضرت علی یعنی همه آرا را باید بررسی کرد.
خانم، کاملش را خودمان آوردیم. دیدیم که همین است. چیکار کنیم؟ بر خطبه ۲۲۶. خطبه ۲۲۶. خوبی خطبههای چیزم که فرق میکند تا حدی. یک چند تا عقب جلو میشود. در مورد عمر، فقط خطبه اینکه در فهرست آمده. نه، ماجرا شنیدید که شیخ بهایی مناظره میکند؟ معالم اهل سنت. آقا این مناظرات خوراک است در بحث مغالطات. من یک کتاب اصلاً دارم، همهاش مناظرات است. شیخ بهایی تاریخ طبری را نشان میدهد. عالم اهل سنت، شیخ وهابی، حالا اهل سنت. میگوید که شما خودتان حرفی که خودتان میزنید را قبول ندارید. میگوید: چطور؟ میگوید: طبری در تاریخش به فاصله چهار صفحه مطلب خودش را نقض کرده. میگوید: میفرماید که هر کسی فاطمه را اذیت کند، پیغمبر را اذیت کرده. پیغمبر را اذیت کند، خدا را اذیت کرده. چهار صفحه بعدش میگوید که فاطمه در حالی از دنیا رفت که نسبت به عمر و ابوبکر ناراضی بود.
سونی، تزلزلی در اعتقاداتشان. یک عالم اهل سنت میگوید من باید بروم بررسی کنم. فرداش میآید. مردم، جمع بشویم بیا. حالت فتح. من از اول به شما میگفتم این رافضیا دروغگویند. من چقدر گفتم اینها دروغ میگویند. من نگفتم اینها دروغ میگویند. ببینید بازم اثبات شد. برای بار صدم اثبات شد. همه خیلی خوشحال گفتند: آقا دروغ بوده. بله که دروغ بوده. ایشان گفت چهار صفحه بعد. من رفتم بررسی کردم، دیدم پنج صفحه بعد بوده. بله. این هم. این مغالطه چیست؟ مغالطه این را از سنخ مغالطات مقام نقد، فصل سوم که حالا آنجا بهش میرسیم انشاءالله. مغالطه تکذیب میتواند باشد. منطقه ۳۰. خلط علت دلیل میتواند باشد. مناقشه میتواند باشد. بهانه میتواند باشد. مقام نقد است دیگر. وقتی میخواهد نقد بکند. پهلوانپنبه هم میتواند باشد. پهلوانپنبه. میآید یک پهلوانی از پنبه میسازد، بعد میزند لهش. اول چی میکند؟ همه وزن طرف را میگیرد. اول بد میزند. صفحه سه را میفرمایید. خب آن یکی را باید پیدا کرد که این جملاتی که نقل. برو پیدا کنیم ببینیم چی.
فصل دوم از مغالطات، مغالطات ادعای بدون استدلال. هی میگوییم برجام خوب است. عجب چیزی است. وای، بیاین جایزه بدهیم. شما قهرمان لیگ قهرمان ملی. بعد احترام کرد. شما مثل سرباز میمانی. شما مثل حاج قاسم سلیمانی هستی. شما الی، شما بلی. هرکس نبیند کور است. چرا نمیفهمی؟ چرا حالیتان نمیشود؟ میدهم بیندازنتان زندان تا حالیتان بشود. اینها همه در مقام ادعای بدون استدلال. شما وقتی ادعای استدلال نداری، گاهی توبیخ میکنی. تهدید میکنی. گاهی مسموم کردن چاه. هرکی با این مخالف باشد، یک مشت آدم بیسواد فقط با این مخالفند. هرکی قبول ندارد برود بمیرد. نمیدانم چی بشود. این میشود. هر بچهمدرسهای میداند. در دنیا الان کسی نیست که این را قبول نداشته باشد. اینها همه این سنخ خیلی رایج است.
در این دولت فخیمه فعلی، حجم وسیعی از مبادلات مغالطاتی این بزرگواران در این دوره سهساله. حجم واردات مغالطاتمان خیلی رفت بالا. حجم صادرات نفتمان خیلی آمد پایین. تا مردم مغالطه بشناسند که سال دیگر انشاءالله، بله، خرداد. خلاصه این حجم واردات مغالطات بخش اعظمش از این قبیل است: ادعای بدون استدلال. بهجز گزارههای بدیهی، ادعای درستی یا نادرستی هر گزاره دیگری محتاج دلیل. فقط ما در بدیهیات است که دلیل نمیخواهیم. بدیهینمایی خودش یکی از شگردهای مغالطاتی است. یعنی شما امری که نظری است را میخواهی بدیهینمایی کنی. اینکه هر بچهمدرسهای میداند. هرکی قبول نداشته باشد کور است. مثل آفتاب است. این که دیگر همه میدانند. من تعجب میکنم از شما با این سن و سال. آنهایی که در گوشی دارند بهت میگویند بیسوادند. تو که خود سواد داری. این چیزها حالیت بشود. یعنی در بدیهیات حالیت نمیشود. احمق. نفهمی. مسموم کردن چاه. این میشود همهاش بدیهینمایی. توضیح بدهم برایتان. این دیگر چیزی است که من میخواهم توضیح بدهم. شما برو در خیابان از مردم سوال. من همین الان با مترو که میآمدم، همه هی میگفتم مذاکره، مذاکره، برجام، برجام. یعنی امر، یعنی هرکی که قبول، یعنی آدم خودش در خودش شک میکند. گفت طرف یک جوری دروغ میگفت. یکی از وزرای آن دولت حساب باز کرد؛ چون اینها اغراض سیاسی مغالطه است. حالا بالاخره در وثاقت اینها چون تردید است، خلاصه در نقل قولشان هم خیلی اعتباری نیست، ولی حالا این میگفت. میگفتش که فلانی، فلان رئیسجمهور، مثلاً دیروز با هم در جلسه بودیم، فردا میگفت من فلان ساعت فلان سفر استانی بودم. یک جوری دروغ میگفت. من خودم احتمال میدهم احتمالاً در آن ساعت سفر استانی بوده و انقدر من خودم در خودم تردید میکردم که نکنه من اشتباه کردم آن ساعتو. نکنه. حالا اینها گاهی اینجوری. یعنی همچین سفت میگوید آدم در خودش شک میکند. من مشکل را نمیفهمم.
پس نیاز به امری که بدیهی نیست، برهان میخواهد. حالا این میخواهد از زیر بار برهان در برود. چیکار میکند؟ او که برهان ندارد، چیکار میکند؟ این را میبرد بدیهی میکند. در این فصل با مغالطاتی آشنا میشوید که گوینده یا نویسنده مدعایی را مطرح میکند که برای آن دلیلی ندارد. استدلال از ترفندهایی استفاده میکنیم تا مدعای خودش را به گونهای به مخاطبان بقبولاند. میگوید که شما گفتی که اینها نیایند بیرون. آقای فلانی، یادت است؟ من گفتی که اینها را بیاوریم بعد چیز کنیم؟ بیاوریم. من به شما گفتم بیاین یک خورده اعتراض بکنند. نه، تو گفتی اینها بیایند بیرون، حمله گازانبری کنیم از عقب. ببر. من سرهنگم یا تو؟ من که حقوقدانم. تو سرهنگی. حمله گازانبری به حقوقدان که نمیخورد. به سرهنگ. یعنی برای استدلال شما چیست؟ که من این را گفتم. اینی که تو سرهنگی، من حقوقدانم. ادعا میکنی که تو میخواستی اینها را بیاوری حمله گازانبری کنی. دلیلت چیست؟ چون تو سرهنگی، من حقوقدانم. یعنی مرغ پخته از وسط سفره پا میشود، «انا الحق» میگوید. اینها را میبیند.
این ترفندها عبارتند از:
۱. ایجاد زمینهای که مخاطبان مطالبه دلیل نکنند و امکان نقادی مورد نظر ادعایی که این مدعا بسیار واضح و بدیهی، نیاز به استدلال ندارد. بچهمدرسهای میداند.
۲. نسبت دادن یک صفت منفی و مذموم به مخالفان آن مدعا یا کسانی که در آن تردید میکنند. مسموم کردن چاه. کاسبان تحریم. اینها میگویند ما روزگار خوشی داشتیم. چرا آمدیم با برجام روزگار ما را بد کردید؟ یک مشت بیسواد، یک عده محدود که از جای محدود تغذیه میشوند.
۳. نسبت دادن یک صفت مثبت و ممدوح به موافقان. اینها یک سری آدم فرهیخته، باسواد، دکتر، تحصیلکرده. اینها رفتند اینها را آوردند برای ما با مخاطبانی که آن را بهراحتی میپذیرند. تلهگذاری به این میگویند.
۴. اشاره به اینکه مدعی مورد نظر نفی و رد نشده یا ما دلیلی بر خلاف آن نداریم، پس آن مدعا. کسی دلیل نتوانسته بیاورد یا اینکه مورد نظر اثبات نشده و ما دلیل در تأیید آن نداریم، پس آن مدعا نادرست است. مغالطه از راه جهل.
۵. درخواست از مخاطبان مبنی بر اینکه اگر مدعای مورد نظر را نمیپذیرند، بعد ضد آن استدلال کنند. قبول. آقای بهجت گفته که این عقلش از یک بچه کمتر است. گفتم ایشان اینجوری نگفته. گفت دلیل بیاور. خب تله برهان از مخالفین با ذکر. بگو: آها، راست میگوید. عجب. التماس دعا. خداحافظ.
۶. با ذکر عیوب شوق مختلف، مطلوبیت شق مورد نظر را اثبات کردن؛ در حالی که شوق دیگری هم قابل تصور است. ما دو راه داریم: یا جنگ یا برجام. کدامش؟ میبینید دیگر. راهی نمانده برای سومی هم داریم؟ نه جنگ، نه برجام، نه ذلت. عزت، اقتصاد مقاومتی. برجام اصلاً اقتصاد مقاومتی یعنی برجام.
۷. تکرار مدعا بهجای استدلال برای اثبات آن. چرا من آقا؟ ذهنم سیاسی است، اینجوری میشوم. نه، جداً.
۸. تظاهر به اینکه من باسوادم، اداره فضل و کمالم، پس سخنم را بپذیرید. فصل فروش.
۹. استفاده نابجا از اعداد و ارقام برای نشان دادن دقت زیاد مدعا. ما سه میلیون و ۷۳۳ هزار واحد السی گشایش کردیم در همین چهار ساعت. مغالطه کمیتگرایی. یعنی این دیگر. آن سه تای آخری که دارد، دیگر یقین پیدا میکنی واقعی است. بعداً میفهمی یکشنبه اصلاً بانکها تعطیل است.
۱۰. استفاده از کلماتی با بار ارزشی. من آخر میآید، میگیرند، میبرند. تقصیر شماها. شما بودی ما را انداختی در وادی با بار ارزشی مثبت یا منفی بهجای استدلالهای موافق یا مغالطه بیان عاطفی. من دزدی کردم. بله، ولی تو میدانستی من در چه شرایطی هستم. دختر من از من جهیزیه خواسته بود. شرمنده بشوی، بفهمی چه حسی به آدم دست میدهد. بیان عاطفی. تأثیر روانی بر مخاطب و استفاده از احساسات و عواطف برای منحرف کردن او از مقام استدلال. همان توسل به احساسات که حالا آن با قبلی خیلی به هم شبیهند. بعضی از مصادیق خاص این مغالطه اینها هستند.
دوباره شش تا جایگزین کردن:
۱. زور بهجای استدلال. یعنی فهماندن این نکته به مخاطب که اگر مورد نظر را نپذیرد، آسیب خواهد رسید. لش، دی، سیاه. میفهمی؟ یا بهزور میفهمانندت.
۲. جایگزین کردن منفعتطلبی بهجای استدلال. یعنی فهماندن این نکته به مخاطب که اگر مورد نظر را بپذیرد، شما میتوانی این حرف ما را قبول بکنی، میتوانی قبول نکنی، ولی اگر قبول نکنی، ریاست فلان بانک را از دست میدهی یا پتو.
۳. جایگزین کردن ترحم و دلسوزی بهجای استدلال. یعنی اظهار اینکه من ضعیف و ناتوان و شایسته ترحمم، پس سخنم را بپذیر.
۴. جایگزین کردن امید و آرزو بهجای استدلال. یعنی من و شما آرزو میکنیم و دوست داریم چنان باشد، پس چی؟ بررسی علمی بکنم؟ گفتم دو هفته دیگر جواب.
۵. استفاده از هیجان جمعی، گرایش به تفاخر و تشبه به ثروتمندان و افراد مشهور بهجای استدلال. میگوید: شما میتوانید در بین طرفداران برجام، آقای بازیگر نقش سریال مختار هستند. خبر داشتی؟ شما شما میدانی برد پیت از طرفداران برجام است؟ ربطی دارد؟ بازیگر فلان، خواننده، عکس فلان. چه ربطی دارد؟ فلان بازیگر، فلان کارگردان، مثلاً طرفدار این فیلم. دفتر.
۶. استفاده از نظر افراد مشهور در مورد موضوعات خارج از حوزه تخصصی آنها. توسل به مرجع کاذب. مشکلات مجلس همین است دیگر. آیتالله مصباح. بهش میرسیم در این مغالطه. آیتالله مصباح. طرحی که میگفتند ما از اول انقلاب پیگیری میکردیم برای مجلس، مجلسهای تخصصی بوده، اما بهجای مجلس باید ده تا مجلس تخصصی داشته باشیم. خرده مجلس. مجلس اقتصاد، مجلس سیاست، مجلس کمیسیونی کردن. بعد آخر میآیند همه رأی میدهند. من در کمیسیون تصویب میشود. بعد میآیند همه رأی. خوب، آن کسی که فوتبالیستی که آمده نماینده مجلس شده، به او چه ربطی دارد؟ فلان طرح امنیت ملی. او همانقدر وزن دارد در این ره که فلان کسی که ۱۰ سال سردار بوده و زیر و زبر امنیت مملکت دستش بود، همانقدر وزن دارد. عکسش در ورزش.
اولی مغالطه کاذب تخصص. بله، حالت طبیعی این است که وقتی شخصی مدعایی را مطرح میکند و در صدد اثبات مطلبی است، بعد اینکه مدعایش را مطرح کرد، به بیان ادلهای بپردازد که متناسب با قوت یا ضعف آن ادله، بتواند درباره درستی یا نادرستی آن مدعا قضاوت کند. قضاوت کرد. اما گاهی شخص از این حالت طبیعی و منطقی خارج میشود و بعد از مطرح کردن مدعای خود، سخنی میگوید که رابطه آن مدعا با استدلالهای موافق و مخالف را قطع میکند و به این ترتیب خودش را از بیان ادله آن مدعا بینیاز مینماید. میگوید: «در این موضوع عقل چندان راهگشا نیست. اگر شما بتوانید دریچههای قلب خود را باز کنید، در آن صورت صحت این سخنان را بهخوبی درک خواهید کرد.» این از نطفه. این حرف فهمیده نمیشود.
بستن راه استدلال از دو نظر جنبه مغالطهآمیز دارد. دو تا جنبه مغالطهآمیزی: چون از یک طرف شخص مغالطهکننده که هیچ استدلالی بر مطلب خودش ندارد، با توسل به این مغالطه نادرستی یا ضعف مدعای خودش را میپوشاند. از سوی دیگر، با اتکا به این مغالطه اجازه نمیدهد که مورد نظر مورد نقادی دیگران قرار بگیرد. آقا، من قیافهشناسم. من یکی را یک نگاه که میکنم، تشخیص میدهم. چرا شما میگویید آدم آدم خوبی نیست؟ آقا، من قیافه را که نگاه میکنم، تشخیص میدهم. هرکی حالا این در آن طرفش. هرکی حس خوبی نسبت به این ندارم. هرکی نگاه میکند، میگوید: «به دل ما نمیچسبد.» زندگی راه بسته است که کسی بعد جای استدلال هم پر کرده دیگر. یعنی اصلاً مسیر مسدود است برای طلب استدلال. نمیشود. همین یک کلمه که میگوید، تمام امکان استدلالهای مخالف، یعنی بیان اشکال و اعتراض به آن مدعا نیز سلب میشود. «من حاضر به همکاری با او نیستم و بهنظرم آدم متقلبی است. من وقتی به چهره این افراد نگاه میکنم، میفهمم چه جور آدمی هستند.»
در قرآن کریم میبینیم که اینها وقتی به حضرت صالح که در قوم ثمود تبلیغ اینها داشت، وقتی به بیان آیات الهی پرداخت، پاسخ اینها این بود: «قالو اطیرنا بک.» ما اصلاً بددلیم نسبت به تو. «طیره»، «طیره» یعنی فال بد زدن. ما اصلاً میدانی، اصلاً تو آمدی. از آن روزی که تو نگفتی این حرفها را، آقا ما در زندگیمان بلا آمده. آقا ما پشت سر هم بد میآوریم. آقا، قطعی شده. شروع کردی سخنرانی، تصادف. به من میگفت: «دیگر از آن به بعد.» نه، استدلال چیست که یک بار آمدم تصادف کردم؟ فال بد، حس خوبی ندارم، خیلی. میدانید، «به دلم نشست.» جای استدلال. من خودم اصلاً آدمشناسم. من اصلاً بقیه از من مشورت میگیرند. من بیایم از کسی مشورت بگیرم.
مغالطه «هر بچهمدرسهای میداند». همه ما بچهمدرسهای میدانند. امور بدیهی روشن و آشکار تلقی. به طرف گفتم که: «چرا تو میگویی فلانی ضدانقلاب است؟ یکی از آدمهای ضدانقلاب.» بعد بچهاش نشسته بود. بچه چهارساله. «بچه چهارساله من هم میفهمد اینها دیگر ضدانقلاب.» مغالطات و منطق و اینها کار نکرده. اینجا سریع ساکت. میشناسد. یعنی حرف که زده میشود، ساکت میشود. خب اینها را دیگر میخواهد نشان بدهد که این بدیهی است و همه میفهمند و ارتکاب. اگر واقعاً بدیهی باشد یا هر بچهمدرسهای میداند که الان روز است. خانم، بدیهی است. محسوسات. چشم داشته باشی، میبینی، ولی امری که شما باید بروی تفحص بکنی. دلیل بیاید. محسوس. نشان. آفتاب تابان.
ارتکاب مغالطه وقتی کسی در بحث و جدل برای اینکه سخن خودش را درست و مطابق با واقع به عنوان یک امر بدیهی معرفی کند که نباید در موشک و شبههای کرد، ادعا میکند چون مطلب را هر بچهمدرسهای میداند. شخص مخاطب که نمیخواهد با اعتراض خود اعتراف کرده باشد. آنی که کودکان و بچهمهندسها میفهمند، درک میکند. درک بهناچار مجبور میشود که ساکت بنشیند و دم نزند و در صحت آن مطلب شک و تردیدی روا ندارد. یعنی من اگر بخواهم بگویم نه، برای من مسئله حل نیست، من متهم میشوم به اینکه تو عقلت از بچهمدرسهای هم کمتر است. «هر بچهمدرسهای هم میداند که عادت کردن انسان به هر چیزی مانع رشد و تکاملش است. بنابراین لازم نیست در این باره بحث کنیم که انسان نباید به هیچ چیز حتی به کارهای خوب عادت کند.» اینجا شیوه استدلال و امتناع مخاطب مغالطهآمیز است؛ چون شخص بهجای دلیل و برهان و پیش از ارائه دلیل، سعی میکند بداهت و وضوح مسئله مورد بحث را مفروض بگیرد و مقبولیت آن را از سوی مخاطب مورد تأیید قرار بدهد. اما نه از طریق متقاعد کردن منطقی او، بلکه از راه ایجاد احساس ترس و شرمندگی که مبادا گفته بشود او به اندازه یک بچهمدرسهای هم نمیفهمد. در چنین شرایطی مخاطب موضوع را میپذیرد، در حالی که شایستگی آن موضوع برای قبول و پذیرش بهکلی مورد غفلت واقع.
«این حساب دو تا چهارتاست. هر کودکی آن را درک میکند که وقتی جامعهای با تورم شدید روبرو است، دولت باید آزادی بیشتری به مردم و مطبوعات بدهد و نسبت به آنها سخت.» وقتی شخص بیان میکند که این مطالب حتی برای بچهمدرسه یا کودکان خردسالان واضح و روشن است، راه را برای قبول آن مطلب صاف و هموار کرده. هر مانعی را برداشته است. این مغالطه بدون اینکه از حالت مغالطه خارج شده و یا تأثیرش کاسته بشود، ممکن است به اشکال دیگری بیان بشود. مثلاً اینجوری: این حقایق را به عنوان امر بدیهی تلقی میکند و نیازی به اثبات آنها نمیبینی. «مثل آفتاب تابان.» «من تعجب میکنم شما شما متوجه نمیشوید.» «برجام مثل آفتاب تابان.» این همان «بچهمدرسهای میدانست.» یعنی یک امری واقعاً بدیهی است برای او. یعنی بدیهینمایی میکند؛ در حالی که واقعاً بدیهی. بله، بله. غالباً همینطور هم هست. برای خودش هم بدیهی نیست، ولی ادعای بدیهی بودن. در اینجا تذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه ارتکاب مغالطه هنگامی اتفاق میافتد که برای موضوع مورد بحث استدلال و اقامه برهانی صورت و با نسبت دادن بداهت و وضوح مطلب و اینکه هر بچهمدرسهای آن را میفهمد، کسی بخواهد مدعای خودش را بقبولاند. اما اگر برای مسئله استدلال بشود، مثلاً گفته بشود که با توجه به این مقدمات، به سم چه نتیجهای بدیه؟ شخص متکی مغالطه نشد. میگوید: «ببین این مقدمات را. ببین این، این، این. واقعاً هر بچهمدرسهای میفهمد که این اگر باشد، بعد این بشود، بعد آن بشود، تهش این میشود.» مغالطه. ولی آن مسیر اول را برمیدارد. استدلالش هم این است که هر بچهمدرسهای این را باید بفهمد و میفهمد. این هم بدیهی است. بدون آن مسیر استدلال این میشود مغالطه.
بیاییم سراغ مغالطه محبوب ما: «مسموم کردن چاه». بهنظر بنده میآید که در فضای سیاست مهمترین مغالطه و رایجترین مغالطه همین است. این و تلهگذاری خیلی این دو تا رایج است. خوب و برای دوقطبی کردن البته خیلی تأثیر دارد. فضای کشور را دوقطبی کند.
«مسموم کردن چاه به عنوان یک مغالطه چنین است که کسی ادعایی کند و برای جلوگیری از اعتراض و مخالفت دیگران، صفت مذمومی را به مخالفان آن ادعا نسبت بدهد و به این ترتیب همه آنها را قبل از اینکه سخنی گفته باشند، در جای خود بنشاند. چون اگر کسی بخواهد سخنی در اعتراض به گوینده مطرح کند، گویا خودش را به عنوان مصداقی برای آن صفت مذموم معرفی کرده.» هرکی که این را نمیبیند، نابیناست دیگر. ده بار شب برایش مثال بزنیم. صد تا مثال زد. افراطی، عقدهای، بیسواد، بیشناسنامه، عصر حجری. دیگر بگویید: یک عده معدودی که از جای معدودی تغذیه میشوند. تعصب، غیرت ندارند. میخواهند به نفع دشمن کف بزنند. در زمین دشمن بازی میکنند. از سیاست خارجی چیزی نمیدانند. تعصبات و افراط را اینها را نمیدانند. نباید در فضای سیاست راه داد. تجربهای ندارند در این فضاها. رشتههایشان الهیات و فلان و اینها بوده. یک ذره تخصص ندارند. تجربه ندارند. یک عکس شورت ورزشی ندارند و سردار نمیبینند. دوربین ندارند. دلشان به حال مردم نمیسوزد. فقط به فکر جیب خودشانند. کاسب تحریمند. اینها وضعشان خوب بوده. شکمشان سیر بوده. البلبلبلبل. صد تا نسبت که دیگر شما اگر بخواهی یک کلمه دهن وا کنی که آقا من هم اینها را قبول ندارم ها. میشود همه اینها عنوانگذاری. بخواهی بگویی برچسبی چسبناک است. همین بگویی، همهاش بهت میچسبد. هزار تا روی هوا معلق است. دست را میآورد بالا. دلواپس که شدی، هزار تا برچسب بهت میچسبد.
«هر کسی بهجز افراد بیهنر و مخالفان رشد فرهنگی، قبول دارد که در کشور ما بودجه بسیار کمی به فعالیتهای هنری اختصاص مییابد.» خدا عقل سالم بدهد به بدن سالم. سالم، بدن سالم. بعد لااله. جنبه مغالطه در اینجا این است که شخص بهجای استدلال برای مدعای خودش، در واقع از یک بیاحترامی و توهین و تحقیر استفاده کرده است که به هیچ وجه نباید مورد توجه قرار بگیرد؛ چون بههر حال هیچ چیز نمیتواند جایگزین استدلال و برهان برای یک سخن بشود و هر ادعایی را باید مطابق ادله آن مورد قضا.
قرآن کریم ارتکاب مغالطه را از سوی منافقان، منافقان تأکید لفظی چنین ترسیم میکند: «و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس.» اینهایی که قرآن میگوید، خیلی مهم است ها. ببینید ما با آن مغالطاتی که مثال قرآنی داریم، کار داریم. اینها حیاتی است. یعنی در آن جزوهای که میخواهیم بنویسیم، اینها را جدا بکنیم، قطعاً باید ملاک اولیمان اینهایی باشد که قرآن رویش دست میگذارد. مغالطههایی که قرآن دست. به عنوان شگرد منافقین، شرکت کفار. سوره بقره، آیه ۱۳: «انومن کما من السفها عبادی ال...» ندارد اینجاها. آن بادیه رأی را بیاوریم. «لقب کنت مرجووا فینا من قبل یا صالح.» ما بهت امید داشتیم و فکر میکردیم آدم حسابی میشوی. تو خیلی با استعدادی. رفتی پیغمبر شدی. ادعای چی میکند؟ این حرفها را میزند. حیف تو نبود این حرفها را بزنی؟ خب. سوره هود، آیه ۲۷. خوب بخوانید آیه را: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. فقال الملء الذین کفرو من قومه ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الریه.» تک تکش استدلال است. ادعاست. ادعای بدون استدلال. چرا؟ صورتش، صورتش، صورت استدلال غیاثی است. همهاش محل بحثمان کجاست؟ «ما نرا کتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الریه.» خب، این تیکه را ترجمه بفرمایید. تجزیه ترکیب نفرمایید. فقط ترجمه بفرمایید. «کسانی که از تو...» نه، نه، نه. «ما نمیبینیم تو را که تبعیت کند تو را. تو جمله بعد از معرفه میشود. ما نمیبینیم تو را در حالی که تبعیت کند تو را در حالی که تبعیت کنند تو را.» چون احسنت. «بهجز کسایی که آنها اراذل ما هستند.» اراذل یعنی جمع رذل. آدمهای پست، بیمقدار، بیجایگاهی که امل، بیسواد، چین هستند. «بادالریه»، «بادالریه» باز خودش حال است. در حالی که اراذل ما هم اراذلند. بعد تازه آن اراذل خودشان یک وقت است کسی پست است، ولی با چهار تا تجربه دارد. موقعیتی دارد. نه جایگاه. دو تا تجربه دارد. یک مشت آدم امل، بیسواد، بیتجربه که سر از هیچی در نمیآورند. اینها دنبال راه افتادهاند. اینها حرف مسموم کردن چاه. بعد دیگر هرکی میخواهد بگوید آقا من هم دنبالش هستم، میگوید: «عه، پس شما اراذل وادی رأی.» عجب.
در شکل حرفهای استفاده از این مغالطه، علاوه بر آنکه آن صفت مذموم، بدبینی و تمسخر شنوندگان را، صفت بسیار زشت و شرمسارکنندهای را هم مطرح میکند تا آنجا که کسی جرأت میگوید: «اینها مثل کلاغند.» منتقدان تا آنجا کسی جرأت و جسارت مخالفت با آن و بهعبارت دیگر جرأت آب نوشیدن از آن چاه مسموم را نداشته باشد. خب، ماجرایش چیست؟ ماجرایش چیست؟ همان لباس پادشاه. «هرکی که پادشاها، شما لباس تنته، هرکی میگوید لباس، آدم بیادب، آدم نفهم، حرامزاده.» در حلالزاده بودنش و هرکس که میگوید درباره اینکه در وجود حضرت رقیه تردیدی هست، از حرامزادگی. حالا چند تا مغالطه است اینجا. یکی اینکه اولاً او نمیگوید نقل قول ناقص. در وجود ایشان تردید است. میگوید در اسم ایشان تردید است. این یکی. ثانیاً بازی اول نقل قول نادرست، تفسیر نادرست، تحریف. این سه تا. از این طرف هرکی میگوید سوره کلینام. هرکی اینجور بگوید، حرامزاده است. این دو تا. خوب، شما جوابش را بده. حرامزاده است. تردید داری؟ جواب بده. بگو این دلیلش است و نباید شما تردید داشته. عام. ایشان ادعا دارد که هست و ادعایش با جمهور درست است. با ادله قبلی درست است. مثل همان بحثی که بین حضرت علی و حضرت محمد. من نباید دلیل بیاورم که حضرت محمد بالاتر از حضرت علی. شما باید دلیل بیاورید با بدیهیات که حضرت علی برابر مثلاً حضرت رسول. اگر شما برگردی به من بگویی که خب دلیل بردی، بیا. من اصلاً این یک بدیهی است که الان در جامعه هست. نیاز به دلیل آوردن. قبول بحث شما، ولی این الان مکتوب شده. قبول شده. شما باید الان کجا کجا مکتوب شده؟ کجا قبول شده؟ کجا مکتوب شده؟ کجا قبول شده؟ رد من به این باید باشد که بیایم بگویم آقا هیچ دلیلی نیست. بیایم بگویم بعد از اینکه من گفتم هیچ دلیلی نیست. در هیچ کتبی دیده نشد. یعنی هیچ دلیلی نیست. طرف مقابل از من حق دارد؛ چون به عنوان شروعکننده ادعا هستم. من شروعکننده ادعا چی میگوید؟ میگوید در اسم حضرت هیچ ادعایی اینجا نبود. اینجا الان یک تمام کتابها دیدم نیست. خب، حالا یک نکته. آن بحث جمهور. این قبول است. این نکته، نکته خوبی. بحث جمهور. یک وقتهایی مغالطه توسل به جهل اکثریتها. حالا در این قضیه من خاص هستم. من که جمهور نیستم. خواص این قضیه هستم. دارم با یک خواصش بحث میکنم. راه بستن آن چیست؟ همهتان قبول دارید. حرفتان درست است، ولی من هیچ کجا ندیدم. رفتم شش ماه وقت گذاشتم. هیچ کجا ندیدم اسم ایشان. نیاورم بگویم آقا شما دلیل بیاور که هست. اینجا من یک پله را جا گذاشتم. راه را برای طرف. این حرفی که این طرف میزند، میگوید اصلاً کاری ما به استدلال طرف نداریم. همینقدر که کسی دیگر همچین ادعایی کرد، حرامزاده است. یعنی من با استدلالش کار ندارم. من با این ادعای کسی. این ادعا کرد، حرامزاده است. این ادعا. بله، یک وقت است کسی دارد با ضروریات دین. اینجا دیگر آن دارد مغالطه. اینجا این طرف باید هنوز استدلال بیاورد؛ چون شروع ادعا استدلال میخواهد. شروع دام با این طرف. آن اول خیلی میگویم متأسفانه بین کسایی که منطق و مغالطه و اینها کار نکردند، این مغالطات خیلی تأثیرگذار است. اول طلبگی یک جمعی از رفقای ما عوض شد. طلبه مطالعه چند سالی از ما جلوتر بود. استاد حالا بشود بهش گفت، نشود گفت، که من کلاً نسبت به این طلبههایی که در فضای دانشگاهی و تبلیغات دانشگاهی میروم، با دانشجوها ارتباط، من نسبت به اینها بدبینم. یک تحجری حاکم شد بر برخی از این طلبهها که دیگر طرف میگوید که گوشی، آخه. ماشین، آخه. نمیدانم چی چی، آخه. و بریم لباس کرباس بپوشیم و چی. تهش را خواندم. همین یک کلمهای که آقا من نسبت به اینها بدبین. راه طرف را عوض کرد. من نسبت به عرفا بدبین. از توی عرفا یک نفر فلان.
یکی از مغالطاتی که یکی از این حضرات خودی دیگر. اینها دیگر خودی است. گفته بود آقا یکی از این فلاسفه را پیدا بکن که انقلابی بوده باشد در طول تاریخ. مغالطه است. مرد حسابی. مسموم کردن چاه هم است. انقلابی وقتی یکی شرایط انقلابی کی فهمیده میشود انقلابی بودنش؟ اولاً که شما انقلابی را دارید به معنای کسی که مبارزه و شمشیر دستش میگیرد، میگیرد که این غلط یکسانسازی است که انقلابی اعم از این است. امام مجتبی انقلابی است؛ چون وقتی که قیام که چون وقتی که قورت. این نکته اول. نکته دوم آن قیام وقتی است که شرایطش باشد. برای خیلیهاشان نبوده. نکته سوم اگر فیلسوفی قیام نکرده، مگر بهخاطر فیلسوف بودنش بوده که قیام نکرده؟ قیام نکردن علت جعلی است. بعد تازه آن مسموم کردن، بدنام میکند. شیعه صفوی. علامه مجلسی میشود آخوند. درباره هرکی میخواهد برود در آن فضا، آن مسلک بیآبرو و بدنام.
«در افسانههای قدیمی آمده که پادشاهی برای مراسم یک جشن خاص...» کی گفته رزیل؟ رذل صفت مشبهه. نه، رذله. قرض گرفته. «اراذل» جمع «ارزل»، «اراذل» جمع «ارزل». مادهاش «رذله». جمع «ارزله». «ارزل» صفت مشبهه است. مثل احمد. «افعل» صفت مشبهه است. جمع «ارزل». اسم تفضیل باشد. پستترین هم و پستترینهای ما.
«پادشاهی برای مراسم یک جشن خاص به یکی از خیاطان مشهور دستور دوختن لباسی داد. خیاط پذیرفت: "بهترین کیفیت را خواهم دوخت، اما این لباس یک صفت سحرآمیز دارد و آن اینکه تنها افراد حلالزاده میتوانند بر بدن شما ببینند. در غیر این صورت هرکس به لباس نداشتن پادشاه اعتراض کرد و در حلالزاده بودنش تردید، جارچیان در شهر جار زدند و این خبر را به اطلاع همه مردم رساندند. در روز جشن، خیاط لباس نامرئی را به تن پادشاه. جرأت اعتراض نداشته. بدون مخالفت از خیاط تشکر کرد. به میان جمع. جمعیت از مردم هر کدام بهنوبه خود از حسن سلیقه خیاط، زیبایی لباس تعریف و تمجید کردند."»
نباید گمان کرد که چنین حالت موبایلآمیزی این مورد در داستانهای خیالی و افسانهها یاد میشود، بلکه امروزه میتوان شاهد اتکای سی در لفافه علمی بود. «همه افرادی که شخصیت سالم و رشد یافتهای دارند، آموزش مختلط دخترانه و پسران در مدرسه را موافق هستند.» آیا کسانی که در مسائل جنسی دچار عقده حقارت. یک چیزی میخواستم بگویم در روایت بحث حلالزاده، حرامزاده را که دیدید؟ «لا یبغضک الا ولد الزنا، ولد الحیض.» تو را بغضت را ندارد یا علی، مگر کسی که ولد الزنا باشد، ولد الحیض. این دستمالی شده برای بعضی از ماها برای برخی مغالطات. اولاً که اهل سنت همه اهل بغض نیستند. این نکته اول. سونیا. حرامزادهاند. ببین این دلیلش حرامزاده است. تعریف خودش را دارد. اگر شما نسبت مستقیم جزئی بخواهی به کسی بدهی، نتوانی اثبات بکنی، موجب غضب و حد و تعزیر دارد. این نکته اول.
بعد نکته بعدی اینکه من یک سوال بعضی از اینها میپرسم. میگویم طرف امروز بغض علی دارد، پس فردا شیعه میشود. این چی شد؟ حرامزاده بود، حلالزاده شد. گیر میکند. «الذی کفه.» چه اتفاقی افتاد؟ پس این حرامزاده وقتی است که آخر کشف میشود. یعنی وقتی با بغض مرد، کشف میشود حرامزاده بودنش. حلالزاده باشد که بغض داشته باشد. حالا از آن ور باید ببینیم که حرامزادهای هم میتواند باشد که بغض نداشته باشد. چالش در روایات باید بررسی کرد. شاید خیلی مشرب روایات به این نخورد که مثلاً حرامزاده بیاید و به این سمت و اینها. یک خورده در روایت بوی این نمیآید، ولی بازم قابل اثبات نیست از روایات که حرامزاده نمیتواند محبت داشته باشد. در هر صورت دینام مغالطات این شکلی. «هر کس بغض تو را دارد، حرامزاده است.» مگر حرامزاده. مگر حرامزاده مفهوم دارد؟ «کسی که بغض تو را دارد، حرامزاده است؛ چون حص، حرامزاده محمود نباید جابهجا بشود و بغض نه، تردید نه، جهل اثبات.»
و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. در تمرینهای تبیینهای مغالطی بودیم. شش مورد را گفتیم؛ به هفتمی میرسیم.
هفتمی: «بهنظر من، علت پیروزی چشمگیر زنان در انتخابات اخیر، که ۱۸ رأی آوردند، (رشد قابل توجه زنهای مجلس از آخوندهای مجلس این سری بیشتر در انتخابات اخیر)، رشد قابل توجه جمعیت زنان در کشور میباشد و چون اکثر زنان علاقه دارند نمایندگان زن در مجلس حضور یابند، به کاندیداهای زن رأی دادند.»
علت جعلی چیست؟ احسنت، یک علت قرار میدهد برای آن. میتوانی بگویی یکی از علل باشد. بعضیها رأی دادند بهخاطر زن. یکی از علل این است که بالاخره به همشهری خودشان رأی میدهند، ولی قرار نیست همه (حالا یک چیز بامزه بگویم) من در یکی از همان شهرهایی که دامادشان قرار بود رأی بیاورد، تحلیل نشده بودم. دیدم که یکی از اینها میخواست به زن رأی بدهد. آنجا خیلی به زن و اینها اعتنا نمیشود. بعد این طرفها مثلاً زن انقدر بها پیدا کرده. گفتش که: «زن توسریخور است. دوتا تو سرش میزنی، حرفت را گوش میدهد. میفرستیمش مجلس، خواست پا اینور بگذارد، تو سرش میزنی، میگوید: بیا اینور.»
هشتمی: «پاپ وقتی وارد فرودگاه لندن شد، در جواب خبرنگاری که ازش پرسید: "آیا قصد دارد در لندن به کلوبهای شبانه و میکدهها برود؟" وی با تعجب پرسید: "آیا در لندن کلوپ شبانه و میکده وجود دارد؟" صبح فردا تیتر روزنامهها چنین بود: "اولین سوال پاپ هنگام ورود به لندن: آیا در لندن کلوپ شبانه و میکده وجود دارد؟"» همهاش را نگفت که. این در جواب یک سوال بود.
«اخیراً بازار فرش دچار رکود شدید، (رکورد شدید، رکود باید باشد) رکود شدیدی شده است. مسلماً قالیبافان مثل گذشته در بافت قالیهایشان ظرافت گذشته را به خرج نمیدهند.» احسنت.
«چاپگرهای وایت هر برگ را در کمتر از یک ثانیه چاپ میکنند. در هر دقیقه ۷۶ برگ و در شرایط متعادل در هر ساعت نزدیک ۵۰۰۰ برگ چاپ میکند و کارایی نهایی قطعات اولیه آن بالغ بر ۳۰۰۰ ساعت، یعنی ۱۵ میلیون برگ میباشد.» اینها را که تأکید کردم، مفهوم ندارد که. احسنت.
«من سالهاست ایشان را میشناسم. کمتر پیش میآید که او کنترل خودش را از دست بدهد و عصبانی بشود. بهنظر من احتمال اینکه در این درگیری ایشان مقصر باشد و دعوا را شروع کرده باشد، وجود ندارد.» بهنظر من احتمال اینکه در این درگیری کمتر پیش میآید، کنترل خودش را از دست بدهد، عصبانی بشود. بهنظر من، که ایشان الان مقصر باشد، احتمال خیر اصلاً وجود (خوب) احسنت.
«ماش قضاوت شما درباره عملکرد دانشکده ادبیات عجولانه است. در طول دو ترم گذشته ما فقط سه دانشجوی اخراجی داشتیم و فقط چهار کلاس از ۱۲۰ کلاس درس بهعلت غیبتهای استاد حذف شدند و در مورد آنچه شما درگیری بین مسئولان دانشکده نامیدید، باید عرض کنم نزاع لفظی بین همکاران امری طبیعی است و نباید آن را اینقدر بزرگ جلوه دهید.»
اولش چی؟ آخرش چی بود؟ کوچکنمایی. اولش چی بود؟ یک مغالطه آماری هم داشت. آمارش کدام بود؟ میگوید سه تا اخراج شدند. فقط چهار کلاس از ۱۲۰ کلاس درس بهدلیل غیبتهای استاد حذف شدند. کدامش است؟ نمودار ندارد. اگر نمودار بکشد، کوچکنمایی است، ولی اگر میخواست همین را نمودار بکشد، چه؟
«کتابهای درسی دانشگاه اروپایی نمیتوانند منابع خوبی برای دروس دانشگاه ما باشند؛ چون که نویسندههای این کتابها دارای پایههای فکری اومانسیتی هستند و مطالعه چنین کتابهایی بهطور ناخودآگاه شخص را به اندیشههای ضد دینی سوق میدهد.» دیگر با یک خصوصیت کل قضیه را میزند. دیگر اینجور جاها یک سوال میکنیم از آن یک کلمه یا کل از آن یک کلمهای؟ میتوانیم بپرسیم یک کلمه ازش بپرسیم، مغالطهاش معلوم میشود. همهشان؟ پس میشود چی؟ وقتی همهشان میگوییم یعنی چی؟ در مغالطه "سورههای کلین"، "سورههای اهمال"، "صور سوری" نیاورده، ولی یک جوری دارد میگوید انگار منظورش "سوره" است، ولی "صور" خیلی با قالطقی پیچانده. نگفته.
«۹۷ درصد دانشآموزان سال آخر این آموزشگاه در سال گذشته در دانشگاه دولتی، آزاد و پیام نور پذیرفته شدهاند.» من ۴۰۰ کتاب و مقاله و سخنرانی دارم؛ چون معلوم نیست که چند تاشان. احسنت، احسنت.
نه، بزرگنمایی. یک تصویر بهت بدهد یا نمودار بهت بدهد یا جای بزرگنمایی که دانشگاههای دولتی، آزاد، پیام نور. حالا از این ۹۷ درصد، ۹۰ درصد پیام نور بودند، ۵ درصد آزاد، ۲ درصد دولتی. همه را جمع میبندد با هم. مثلاً میگوید شما درس در قم، درس کیا را میروید؟ میگوید: آیتالله جوادی آملی، آیتالله مصباح یزدی، بعد آیتالله فلانی، شیخ فلانی، طلبه فاضل فلانی. حالا ۹۸ درصد درسها را به آن طلبه فاضل میخواند. سال به سال یک دور درس یک روز در سال در سایه جوادی میرود. میشود درسها اینها. میشود بزرگنمایی.
«یک کنفرانس علمی در مورد کار حفاری چاههای نفت در شهر شیراز برگزار میشود.» بله. «یک کنفرانس علمی در مورد کار حفاری چاههای نفت در شهر شیراز برگزار میشود.» احسنت. کجااش؟ این دیگر ماند در ذهنتان. وای، حرکت کجایش؟ دوباره میخوانم: «یک کنفرانس علمی در مورد کار حفاری چاههای نفت در شهر شیراز برگزار میشود.» حفاری نفت در شهر شیراز یا کنفرانس در شهر شیراز؟ بله.
«دیروز با یک توریست آلمانی آشنا شدم که شغل اصلیاش عکاسی است. ضمناً او قهرمان سابق شنای پروانه اروپا بوده است. خیلی خوشحالم که با یکی از بهترین عکاسان و ورزشکاران اروپایی دوست شدم.» چطور؟ عکاس، ورزشکار خوبی هم هست. بعد میگوید یکی از بهترین عکاسان، ورزشکاران.
«باید فکری برای جایگزینی افراد بهتر در هیئت مدیره شرکت تعاونی کرد؛ چرا که پس از آغاز بهکار هیئت مدیره جدید، وضع مالی شرکت تعاونی بهطور بیسابقه دچار نابسامانی شده است.» احسنت. احسنت.
این را یک بار دیگر بخوانید. یعنی نخوانده درست جواب دادید؟ درست جواب دادی. نیاز داریم یک بار دیگر تأکیداً بخوانی. دوباره ابهام ساختاری داشت. یک بار دیگر بخوانید.
«بله، پراندن واحدهای مسکونی این مجتمع با شرایط عالی و قیمت مناسب به فروش.» احسنت. چرا؟ کدامش؟ باریکالله.
«اگر از تحصیل در غرب منصرف شوی، به نفع تو خواهد بود؛ چرا که غرب جز فساد و انحراف و لاابالیگری ندارد. گرایش به غرب چیزی غیر از نابودی اخلاق و معنویت نیست.» یکی از علل جعلی نیست. علت نیست. مالی. البته دو تا گفتیم. علت جعلی. خوب اینجا میتواند آن جزئی باشد. یک بخشش را به عنوان همهاش.
«آقای دکتر کیانی از ملیگرایان است و همانطور که میدانیم برای ملیگرایان ارزشهای دینی و شعائر اسلامی اهمیت چندانی ندارد. بنابراین توقع نداشته باش که آقای دکتر کیانی اهل مسجد و نماز جماعت و غیره باشد.» آقای دکتر کیانی، آقای دکتر کیانی از ملیگرایان و همانطور که میدانیم برای ملیگرایان ارزشهای دینی و شعائر اسلامی اهمیت چندانی ندارد. تو میدانی برای ملیگرایان ارزشهای دینی اسلامی اهمیت چندانی ندارد. سورههای کلینام یا اهمال صور. اهمال صور بود. همهشان اینجورین. همه ملیگرایان ارزش ندارد برایشان دین و مسجد و فلان. اسفند دارد چیز میکند. دارد بهش جرم میدهد بابت اینکه طرف ملیگراست. صرف ملیگرا بودن دارد برایش حکم میبرد. نه نماز میخواند، نه مسجد میرود. همهشان.
«سازمان هواشناسی تهران نسبت به آلودگی فوقالعاده زیاد هوای تهران در دو ماه اخیر هشدار داد و از شهروندان مبتلا به بیماریهای تنفسی درخواست نمود حتیالمقدور از خارج شدن از منازل خود اجتناب نمایند. میزان تغییرات آلودگی در شش ماه گذشته شهر تهران در نمودار زیر قابل رویت است.» ۱۱۸ که از صفر شروع نکرده. بله، بین ۱۱ تا ۱۴ چیزی نیست. فاصلهای نیست. ۱۱ تا ۱۴ خیلی فرقی با هم نمیکند، ولی وقتی شما سر و ته نمودار را میبندی، از اینور هم میبندی. ما را از دو طرف که کوچک بشود، این خطه خیلی خودش را نشان میدهد. ۱۱ تا ۱۴ مگر چقدر جهش دارد؟ دیده میشود توی صفر تا صد، خیلی چون پررنگش بکند که مردم را بترساند، میآید ۱۱ تا ۱۴ میکند، انقدر رفته بالا. نیم بزرگنمایی. نمودارهای گمراهکننده.
«من از این همه دشمنی شیعیان با ابوبکر و عمر تعجب میکنم. این در حالیه که خود حضرت علی از آنها به نیکی یاد میکند. نمونه کلمات آن حضرت حتی در نهجالبلاغه موجود است؛ از جمله در خطبه ۲۲۶ ایشان. ایشان با این جملات عمر را ستایش میکند: کسی که انحرافها را از بین برد، نواقص و کاستیها را برطرف نمود، فتنهها را آرام کرد، سنتها را زنده نمود و غیره.»
سه تا مغالطه با هم، سهتایی که به هم چسبیده بود، ساده هم هست. سه تا مغالطه بود، با هم بود. از یک سنت بود. نخیر. نقل قول ناقص، تفسیر نادرست، تحریف. هر سهتاش هست. هم دارد نقلش را ناقص نقل میکند، هم دارد تحریف میکند. تحریف بهخاطر اینکه این کلمات را یک زن در ستایش عمر گفته بوده. حضرت میپرسند که این زن راست گفته یا دروغ گفته. بعدش میپرسم تفسیر نادرست هم که هست. تفسیر نادرستش چرا؟ برای اینکه حضرت اینهایی که دارد میگوید، ببینید نقل قول ناقص است؛ چون اولاً که در خطبه سوم، خطبه شقشقیه، آنجا حضرت کامل از حکومت عمر و عمر انتقادات خیلی جدی و شدیدی میکند. آن هم هست. دیگر میخواهد بگوید نظر حضرت علی این است. باشه، ما همین را میگوییم. نظر حضرت علی. نظر حضرت علی که یکیش نیست که. دو تاش نظر حضرت علی با همین. اگر ما اگر بله، با این با اینکه اول میگوییم، میپرسیم اینکه اول اولین کاری که میکنیم که این را کاملش را بیاور. اگر کاملش را آوردیم که این اصلاً همهاش بوی مدح میدهد. باید چیکار کنیم؟ بگوییم اینی که میگویی نظر حضرت علی، این نظر حضرت علی نمیشود. نظر حضرت علی یعنی همه آرا را باید بررسی کرد.
خانم، کاملش را خودمان آوردیم. دیدیم که همین است. چیکار کنیم؟ بر خطبه ۲۲۶. خطبه ۲۲۶. خوبی خطبههای چیزم که فرق میکند تا حدی. یک چند تا عقب جلو میشود. در مورد عمر، فقط خطبه اینکه در فهرست آمده. نه، ماجرا شنیدید که شیخ بهایی مناظره میکند؟ معالم اهل سنت. آقا این مناظرات خوراک است در بحث مغالطات. من یک کتاب اصلاً دارم، همهاش مناظرات است. شیخ بهایی تاریخ طبری را نشان میدهد. عالم اهل سنت، شیخ وهابی، حالا اهل سنت. میگوید که شما خودتان حرفی که خودتان میزنید را قبول ندارید. میگوید: چطور؟ میگوید: طبری در تاریخش به فاصله چهار صفحه مطلب خودش را نقض کرده. میگوید: میفرماید که هر کسی فاطمه را اذیت کند، پیغمبر را اذیت کرده. پیغمبر را اذیت کند، خدا را اذیت کرده. چهار صفحه بعدش میگوید که فاطمه در حالی از دنیا رفت که نسبت به عمر و ابوبکر ناراضی بود.
سونی، تزلزلی در اعتقاداتشان. یک عالم اهل سنت میگوید من باید بروم بررسی کنم. فرداش میآید. مردم، جمع بشویم بیا. حالت فتح. من از اول به شما میگفتم این رافضیا دروغگویند. من چقدر گفتم اینها دروغ میگویند. من نگفتم اینها دروغ میگویند. ببینید بازم اثبات شد. برای بار صدم اثبات شد. همه خیلی خوشحال گفتند: آقا دروغ بوده. بله که دروغ بوده. ایشان گفت چهار صفحه بعد. من رفتم بررسی کردم، دیدم پنج صفحه بعد بوده. بله. این هم. این مغالطه چیست؟ مغالطه این را از سنخ مغالطات مقام نقد، فصل سوم که حالا آنجا بهش میرسیم انشاءالله. مغالطه تکذیب میتواند باشد. منطقه ۳۰. خلط علت دلیل میتواند باشد. مناقشه میتواند باشد. بهانه میتواند باشد. مقام نقد است دیگر. وقتی میخواهد نقد بکند. پهلوانپنبه هم میتواند باشد. پهلوانپنبه. میآید یک پهلوانی از پنبه میسازد، بعد میزند لهش. اول چی میکند؟ همه وزن طرف را میگیرد. اول بد میزند. صفحه سه را میفرمایید. خب آن یکی را باید پیدا کرد که این جملاتی که نقل. برو پیدا کنیم ببینیم چی.
فصل دوم از مغالطات، مغالطات ادعای بدون استدلال. هی میگوییم برجام خوب است. عجب چیزی است. وای، بیاین جایزه بدهیم. شما قهرمان لیگ قهرمان ملی. بعد احترام کرد. شما مثل سرباز میمانی. شما مثل حاج قاسم سلیمانی هستی. شما الی، شما بلی. هرکس نبیند کور است. چرا نمیفهمی؟ چرا حالیتان نمیشود؟ میدهم بیندازنتان زندان تا حالیتان بشود. اینها همه در مقام ادعای بدون استدلال. شما وقتی ادعای استدلال نداری، گاهی توبیخ میکنی. تهدید میکنی. گاهی مسموم کردن چاه. هرکی با این مخالف باشد، یک مشت آدم بیسواد فقط با این مخالفند. هرکی قبول ندارد برود بمیرد. نمیدانم چی بشود. این میشود. هر بچهمدرسهای میداند. در دنیا الان کسی نیست که این را قبول نداشته باشد. اینها همه این سنخ خیلی رایج است.
در این دولت فخیمه فعلی، حجم وسیعی از مبادلات مغالطاتی این بزرگواران در این دوره سهساله. حجم واردات مغالطاتمان خیلی رفت بالا. حجم صادرات نفتمان خیلی آمد پایین. تا مردم مغالطه بشناسند که سال دیگر انشاءالله، بله، خرداد. خلاصه این حجم واردات مغالطات بخش اعظمش از این قبیل است: ادعای بدون استدلال. بهجز گزارههای بدیهی، ادعای درستی یا نادرستی هر گزاره دیگری محتاج دلیل. فقط ما در بدیهیات است که دلیل نمیخواهیم. بدیهینمایی خودش یکی از شگردهای مغالطاتی است. یعنی شما امری که نظری است را میخواهی بدیهینمایی کنی. اینکه هر بچهمدرسهای میداند. هرکی قبول نداشته باشد کور است. مثل آفتاب است. این که دیگر همه میدانند. من تعجب میکنم از شما با این سن و سال. آنهایی که در گوشی دارند بهت میگویند بیسوادند. تو که خود سواد داری. این چیزها حالیت بشود. یعنی در بدیهیات حالیت نمیشود. احمق. نفهمی. مسموم کردن چاه. این میشود همهاش بدیهینمایی. توضیح بدهم برایتان. این دیگر چیزی است که من میخواهم توضیح بدهم. شما برو در خیابان از مردم سوال. من همین الان با مترو که میآمدم، همه هی میگفتم مذاکره، مذاکره، برجام، برجام. یعنی امر، یعنی هرکی که قبول، یعنی آدم خودش در خودش شک میکند. گفت طرف یک جوری دروغ میگفت. یکی از وزرای آن دولت حساب باز کرد؛ چون اینها اغراض سیاسی مغالطه است. حالا بالاخره در وثاقت اینها چون تردید است، خلاصه در نقل قولشان هم خیلی اعتباری نیست، ولی حالا این میگفت. میگفتش که فلانی، فلان رئیسجمهور، مثلاً دیروز با هم در جلسه بودیم، فردا میگفت من فلان ساعت فلان سفر استانی بودم. یک جوری دروغ میگفت. من خودم احتمال میدهم احتمالاً در آن ساعت سفر استانی بوده و انقدر من خودم در خودم تردید میکردم که نکنه من اشتباه کردم آن ساعتو. نکنه. حالا اینها گاهی اینجوری. یعنی همچین سفت میگوید آدم در خودش شک میکند. من مشکل را نمیفهمم.
پس نیاز به امری که بدیهی نیست، برهان میخواهد. حالا این میخواهد از زیر بار برهان در برود. چیکار میکند؟ او که برهان ندارد، چیکار میکند؟ این را میبرد بدیهی میکند. در این فصل با مغالطاتی آشنا میشوید که گوینده یا نویسنده مدعایی را مطرح میکند که برای آن دلیلی ندارد. استدلال از ترفندهایی استفاده میکنیم تا مدعای خودش را به گونهای به مخاطبان بقبولاند. میگوید که شما گفتی که اینها نیایند بیرون. آقای فلانی، یادت است؟ من گفتی که اینها را بیاوریم بعد چیز کنیم؟ بیاوریم. من به شما گفتم بیاین یک خورده اعتراض بکنند. نه، تو گفتی اینها بیایند بیرون، حمله گازانبری کنیم از عقب. ببر. من سرهنگم یا تو؟ من که حقوقدانم. تو سرهنگی. حمله گازانبری به حقوقدان که نمیخورد. به سرهنگ. یعنی برای استدلال شما چیست؟ که من این را گفتم. اینی که تو سرهنگی، من حقوقدانم. ادعا میکنی که تو میخواستی اینها را بیاوری حمله گازانبری کنی. دلیلت چیست؟ چون تو سرهنگی، من حقوقدانم. یعنی مرغ پخته از وسط سفره پا میشود، «انا الحق» میگوید. اینها را میبیند.
این ترفندها عبارتند از:
۱. ایجاد زمینهای که مخاطبان مطالبه دلیل نکنند و امکان نقادی مورد نظر ادعایی که این مدعا بسیار واضح و بدیهی، نیاز به استدلال ندارد. بچهمدرسهای میداند.
۲. نسبت دادن یک صفت منفی و مذموم به مخالفان آن مدعا یا کسانی که در آن تردید میکنند. مسموم کردن چاه. کاسبان تحریم. اینها میگویند ما روزگار خوشی داشتیم. چرا آمدیم با برجام روزگار ما را بد کردید؟ یک مشت بیسواد، یک عده محدود که از جای محدود تغذیه میشوند.
۳. نسبت دادن یک صفت مثبت و ممدوح به موافقان. اینها یک سری آدم فرهیخته، باسواد، دکتر، تحصیلکرده. اینها رفتند اینها را آوردند برای ما با مخاطبانی که آن را بهراحتی میپذیرند. تلهگذاری به این میگویند.
۴. اشاره به اینکه مدعی مورد نظر نفی و رد نشده یا ما دلیلی بر خلاف آن نداریم، پس آن مدعا. کسی دلیل نتوانسته بیاورد یا اینکه مورد نظر اثبات نشده و ما دلیل در تأیید آن نداریم، پس آن مدعا نادرست است. مغالطه از راه جهل.
۵. درخواست از مخاطبان مبنی بر اینکه اگر مدعای مورد نظر را نمیپذیرند، بعد ضد آن استدلال کنند. قبول. آقای بهجت گفته که این عقلش از یک بچه کمتر است. گفتم ایشان اینجوری نگفته. گفت دلیل بیاور. خب تله برهان از مخالفین با ذکر. بگو: آها، راست میگوید. عجب. التماس دعا. خداحافظ.
۶. با ذکر عیوب شوق مختلف، مطلوبیت شق مورد نظر را اثبات کردن؛ در حالی که شوق دیگری هم قابل تصور است. ما دو راه داریم: یا جنگ یا برجام. کدامش؟ میبینید دیگر. راهی نمانده برای سومی هم داریم؟ نه جنگ، نه برجام، نه ذلت. عزت، اقتصاد مقاومتی. برجام اصلاً اقتصاد مقاومتی یعنی برجام.
۷. تکرار مدعا بهجای استدلال برای اثبات آن. چرا من آقا؟ ذهنم سیاسی است، اینجوری میشوم. نه، جداً.
۸. تظاهر به اینکه من باسوادم، اداره فضل و کمالم، پس سخنم را بپذیرید. فصل فروش.
۹. استفاده نابجا از اعداد و ارقام برای نشان دادن دقت زیاد مدعا. ما سه میلیون و ۷۳۳ هزار واحد السی گشایش کردیم در همین چهار ساعت. مغالطه کمیتگرایی. یعنی این دیگر. آن سه تای آخری که دارد، دیگر یقین پیدا میکنی واقعی است. بعداً میفهمی یکشنبه اصلاً بانکها تعطیل است.
۱۰. استفاده از کلماتی با بار ارزشی. من آخر میآید، میگیرند، میبرند. تقصیر شماها. شما بودی ما را انداختی در وادی با بار ارزشی مثبت یا منفی بهجای استدلالهای موافق یا مغالطه بیان عاطفی. من دزدی کردم. بله، ولی تو میدانستی من در چه شرایطی هستم. دختر من از من جهیزیه خواسته بود. شرمنده بشوی، بفهمی چه حسی به آدم دست میدهد. بیان عاطفی. تأثیر روانی بر مخاطب و استفاده از احساسات و عواطف برای منحرف کردن او از مقام استدلال. همان توسل به احساسات که حالا آن با قبلی خیلی به هم شبیهند. بعضی از مصادیق خاص این مغالطه اینها هستند.
دوباره شش تا جایگزین کردن:
۱. زور بهجای استدلال. یعنی فهماندن این نکته به مخاطب که اگر مورد نظر را نپذیرد، آسیب خواهد رسید. لش، دی، سیاه. میفهمی؟ یا بهزور میفهمانندت.
۲. جایگزین کردن منفعتطلبی بهجای استدلال. یعنی فهماندن این نکته به مخاطب که اگر مورد نظر را بپذیرد، شما میتوانی این حرف ما را قبول بکنی، میتوانی قبول نکنی، ولی اگر قبول نکنی، ریاست فلان بانک را از دست میدهی یا پتو.
۳. جایگزین کردن ترحم و دلسوزی بهجای استدلال. یعنی اظهار اینکه من ضعیف و ناتوان و شایسته ترحمم، پس سخنم را بپذیر.
۴. جایگزین کردن امید و آرزو بهجای استدلال. یعنی من و شما آرزو میکنیم و دوست داریم چنان باشد، پس چی؟ بررسی علمی بکنم؟ گفتم دو هفته دیگر جواب.
۵. استفاده از هیجان جمعی، گرایش به تفاخر و تشبه به ثروتمندان و افراد مشهور بهجای استدلال. میگوید: شما میتوانید در بین طرفداران برجام، آقای بازیگر نقش سریال مختار هستند. خبر داشتی؟ شما شما میدانی برد پیت از طرفداران برجام است؟ ربطی دارد؟ بازیگر فلان، خواننده، عکس فلان. چه ربطی دارد؟ فلان بازیگر، فلان کارگردان، مثلاً طرفدار این فیلم. دفتر.
۶. استفاده از نظر افراد مشهور در مورد موضوعات خارج از حوزه تخصصی آنها. توسل به مرجع کاذب. مشکلات مجلس همین است دیگر. آیتالله مصباح. بهش میرسیم در این مغالطه. آیتالله مصباح. طرحی که میگفتند ما از اول انقلاب پیگیری میکردیم برای مجلس، مجلسهای تخصصی بوده، اما بهجای مجلس باید ده تا مجلس تخصصی داشته باشیم. خرده مجلس. مجلس اقتصاد، مجلس سیاست، مجلس کمیسیونی کردن. بعد آخر میآیند همه رأی میدهند. من در کمیسیون تصویب میشود. بعد میآیند همه رأی. خوب، آن کسی که فوتبالیستی که آمده نماینده مجلس شده، به او چه ربطی دارد؟ فلان طرح امنیت ملی. او همانقدر وزن دارد در این ره که فلان کسی که ۱۰ سال سردار بوده و زیر و زبر امنیت مملکت دستش بود، همانقدر وزن دارد. عکسش در ورزش.
اولی مغالطه کاذب تخصص. بله، حالت طبیعی این است که وقتی شخصی مدعایی را مطرح میکند و در صدد اثبات مطلبی است، بعد اینکه مدعایش را مطرح کرد، به بیان ادلهای بپردازد که متناسب با قوت یا ضعف آن ادله، بتواند درباره درستی یا نادرستی آن مدعا قضاوت کند. قضاوت کرد. اما گاهی شخص از این حالت طبیعی و منطقی خارج میشود و بعد از مطرح کردن مدعای خود، سخنی میگوید که رابطه آن مدعا با استدلالهای موافق و مخالف را قطع میکند و به این ترتیب خودش را از بیان ادله آن مدعا بینیاز مینماید. میگوید: «در این موضوع عقل چندان راهگشا نیست. اگر شما بتوانید دریچههای قلب خود را باز کنید، در آن صورت صحت این سخنان را بهخوبی درک خواهید کرد.» این از نطفه. این حرف فهمیده نمیشود.
بستن راه استدلال از دو نظر جنبه مغالطهآمیز دارد. دو تا جنبه مغالطهآمیزی: چون از یک طرف شخص مغالطهکننده که هیچ استدلالی بر مطلب خودش ندارد، با توسل به این مغالطه نادرستی یا ضعف مدعای خودش را میپوشاند. از سوی دیگر، با اتکا به این مغالطه اجازه نمیدهد که مورد نظر مورد نقادی دیگران قرار بگیرد. آقا، من قیافهشناسم. من یکی را یک نگاه که میکنم، تشخیص میدهم. چرا شما میگویید آدم آدم خوبی نیست؟ آقا، من قیافه را که نگاه میکنم، تشخیص میدهم. هرکی حالا این در آن طرفش. هرکی حس خوبی نسبت به این ندارم. هرکی نگاه میکند، میگوید: «به دل ما نمیچسبد.» زندگی راه بسته است که کسی بعد جای استدلال هم پر کرده دیگر. یعنی اصلاً مسیر مسدود است برای طلب استدلال. نمیشود. همین یک کلمه که میگوید، تمام امکان استدلالهای مخالف، یعنی بیان اشکال و اعتراض به آن مدعا نیز سلب میشود. «من حاضر به همکاری با او نیستم و بهنظرم آدم متقلبی است. من وقتی به چهره این افراد نگاه میکنم، میفهمم چه جور آدمی هستند.»
در قرآن کریم میبینیم که اینها وقتی به حضرت صالح که در قوم ثمود تبلیغ اینها داشت، وقتی به بیان آیات الهی پرداخت، پاسخ اینها این بود: «قالو اطیرنا بک.» ما اصلاً بددلیم نسبت به تو. «طیره»، «طیره» یعنی فال بد زدن. ما اصلاً میدانی، اصلاً تو آمدی. از آن روزی که تو نگفتی این حرفها را، آقا ما در زندگیمان بلا آمده. آقا ما پشت سر هم بد میآوریم. آقا، قطعی شده. شروع کردی سخنرانی، تصادف. به من میگفت: «دیگر از آن به بعد.» نه، استدلال چیست که یک بار آمدم تصادف کردم؟ فال بد، حس خوبی ندارم، خیلی. میدانید، «به دلم نشست.» جای استدلال. من خودم اصلاً آدمشناسم. من اصلاً بقیه از من مشورت میگیرند. من بیایم از کسی مشورت بگیرم.
مغالطه «هر بچهمدرسهای میداند». همه ما بچهمدرسهای میدانند. امور بدیهی روشن و آشکار تلقی. به طرف گفتم که: «چرا تو میگویی فلانی ضدانقلاب است؟ یکی از آدمهای ضدانقلاب.» بعد بچهاش نشسته بود. بچه چهارساله. «بچه چهارساله من هم میفهمد اینها دیگر ضدانقلاب.» مغالطات و منطق و اینها کار نکرده. اینجا سریع ساکت. میشناسد. یعنی حرف که زده میشود، ساکت میشود. خب اینها را دیگر میخواهد نشان بدهد که این بدیهی است و همه میفهمند و ارتکاب. اگر واقعاً بدیهی باشد یا هر بچهمدرسهای میداند که الان روز است. خانم، بدیهی است. محسوسات. چشم داشته باشی، میبینی، ولی امری که شما باید بروی تفحص بکنی. دلیل بیاید. محسوس. نشان. آفتاب تابان.
ارتکاب مغالطه وقتی کسی در بحث و جدل برای اینکه سخن خودش را درست و مطابق با واقع به عنوان یک امر بدیهی معرفی کند که نباید در موشک و شبههای کرد، ادعا میکند چون مطلب را هر بچهمدرسهای میداند. شخص مخاطب که نمیخواهد با اعتراض خود اعتراف کرده باشد. آنی که کودکان و بچهمهندسها میفهمند، درک میکند. درک بهناچار مجبور میشود که ساکت بنشیند و دم نزند و در صحت آن مطلب شک و تردیدی روا ندارد. یعنی من اگر بخواهم بگویم نه، برای من مسئله حل نیست، من متهم میشوم به اینکه تو عقلت از بچهمدرسهای هم کمتر است. «هر بچهمدرسهای هم میداند که عادت کردن انسان به هر چیزی مانع رشد و تکاملش است. بنابراین لازم نیست در این باره بحث کنیم که انسان نباید به هیچ چیز حتی به کارهای خوب عادت کند.» اینجا شیوه استدلال و امتناع مخاطب مغالطهآمیز است؛ چون شخص بهجای دلیل و برهان و پیش از ارائه دلیل، سعی میکند بداهت و وضوح مسئله مورد بحث را مفروض بگیرد و مقبولیت آن را از سوی مخاطب مورد تأیید قرار بدهد. اما نه از طریق متقاعد کردن منطقی او، بلکه از راه ایجاد احساس ترس و شرمندگی که مبادا گفته بشود او به اندازه یک بچهمدرسهای هم نمیفهمد. در چنین شرایطی مخاطب موضوع را میپذیرد، در حالی که شایستگی آن موضوع برای قبول و پذیرش بهکلی مورد غفلت واقع.
«این حساب دو تا چهارتاست. هر کودکی آن را درک میکند که وقتی جامعهای با تورم شدید روبرو است، دولت باید آزادی بیشتری به مردم و مطبوعات بدهد و نسبت به آنها سخت.» وقتی شخص بیان میکند که این مطالب حتی برای بچهمدرسه یا کودکان خردسالان واضح و روشن است، راه را برای قبول آن مطلب صاف و هموار کرده. هر مانعی را برداشته است. این مغالطه بدون اینکه از حالت مغالطه خارج شده و یا تأثیرش کاسته بشود، ممکن است به اشکال دیگری بیان بشود. مثلاً اینجوری: این حقایق را به عنوان امر بدیهی تلقی میکند و نیازی به اثبات آنها نمیبینی. «مثل آفتاب تابان.» «من تعجب میکنم شما شما متوجه نمیشوید.» «برجام مثل آفتاب تابان.» این همان «بچهمدرسهای میدانست.» یعنی یک امری واقعاً بدیهی است برای او. یعنی بدیهینمایی میکند؛ در حالی که واقعاً بدیهی. بله، بله. غالباً همینطور هم هست. برای خودش هم بدیهی نیست، ولی ادعای بدیهی بودن. در اینجا تذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه ارتکاب مغالطه هنگامی اتفاق میافتد که برای موضوع مورد بحث استدلال و اقامه برهانی صورت و با نسبت دادن بداهت و وضوح مطلب و اینکه هر بچهمدرسهای آن را میفهمد، کسی بخواهد مدعای خودش را بقبولاند. اما اگر برای مسئله استدلال بشود، مثلاً گفته بشود که با توجه به این مقدمات، به سم چه نتیجهای بدیه؟ شخص متکی مغالطه نشد. میگوید: «ببین این مقدمات را. ببین این، این، این. واقعاً هر بچهمدرسهای میفهمد که این اگر باشد، بعد این بشود، بعد آن بشود، تهش این میشود.» مغالطه. ولی آن مسیر اول را برمیدارد. استدلالش هم این است که هر بچهمدرسهای این را باید بفهمد و میفهمد. این هم بدیهی است. بدون آن مسیر استدلال این میشود مغالطه.
بیاییم سراغ مغالطه محبوب ما: «مسموم کردن چاه». بهنظر بنده میآید که در فضای سیاست مهمترین مغالطه و رایجترین مغالطه همین است. این و تلهگذاری خیلی این دو تا رایج است. خوب و برای دوقطبی کردن البته خیلی تأثیر دارد. فضای کشور را دوقطبی کند.
«مسموم کردن چاه به عنوان یک مغالطه چنین است که کسی ادعایی کند و برای جلوگیری از اعتراض و مخالفت دیگران، صفت مذمومی را به مخالفان آن ادعا نسبت بدهد و به این ترتیب همه آنها را قبل از اینکه سخنی گفته باشند، در جای خود بنشاند. چون اگر کسی بخواهد سخنی در اعتراض به گوینده مطرح کند، گویا خودش را به عنوان مصداقی برای آن صفت مذموم معرفی کرده.» هرکی که این را نمیبیند، نابیناست دیگر. ده بار شب برایش مثال بزنیم. صد تا مثال زد. افراطی، عقدهای، بیسواد، بیشناسنامه، عصر حجری. دیگر بگویید: یک عده معدودی که از جای معدودی تغذیه میشوند. تعصب، غیرت ندارند. میخواهند به نفع دشمن کف بزنند. در زمین دشمن بازی میکنند. از سیاست خارجی چیزی نمیدانند. تعصبات و افراط را اینها را نمیدانند. نباید در فضای سیاست راه داد. تجربهای ندارند در این فضاها. رشتههایشان الهیات و فلان و اینها بوده. یک ذره تخصص ندارند. تجربه ندارند. یک عکس شورت ورزشی ندارند و سردار نمیبینند. دوربین ندارند. دلشان به حال مردم نمیسوزد. فقط به فکر جیب خودشانند. کاسب تحریمند. اینها وضعشان خوب بوده. شکمشان سیر بوده. البلبلبلبل. صد تا نسبت که دیگر شما اگر بخواهی یک کلمه دهن وا کنی که آقا من هم اینها را قبول ندارم ها. میشود همه اینها عنوانگذاری. بخواهی بگویی برچسبی چسبناک است. همین بگویی، همهاش بهت میچسبد. هزار تا روی هوا معلق است. دست را میآورد بالا. دلواپس که شدی، هزار تا برچسب بهت میچسبد.
«هر کسی بهجز افراد بیهنر و مخالفان رشد فرهنگی، قبول دارد که در کشور ما بودجه بسیار کمی به فعالیتهای هنری اختصاص مییابد.» خدا عقل سالم بدهد به بدن سالم. سالم، بدن سالم. بعد لااله. جنبه مغالطه در اینجا این است که شخص بهجای استدلال برای مدعای خودش، در واقع از یک بیاحترامی و توهین و تحقیر استفاده کرده است که به هیچ وجه نباید مورد توجه قرار بگیرد؛ چون بههر حال هیچ چیز نمیتواند جایگزین استدلال و برهان برای یک سخن بشود و هر ادعایی را باید مطابق ادله آن مورد قضا.
قرآن کریم ارتکاب مغالطه را از سوی منافقان، منافقان تأکید لفظی چنین ترسیم میکند: «و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس.» اینهایی که قرآن میگوید، خیلی مهم است ها. ببینید ما با آن مغالطاتی که مثال قرآنی داریم، کار داریم. اینها حیاتی است. یعنی در آن جزوهای که میخواهیم بنویسیم، اینها را جدا بکنیم، قطعاً باید ملاک اولیمان اینهایی باشد که قرآن رویش دست میگذارد. مغالطههایی که قرآن دست. به عنوان شگرد منافقین، شرکت کفار. سوره بقره، آیه ۱۳: «انومن کما من السفها عبادی ال...» ندارد اینجاها. آن بادیه رأی را بیاوریم. «لقب کنت مرجووا فینا من قبل یا صالح.» ما بهت امید داشتیم و فکر میکردیم آدم حسابی میشوی. تو خیلی با استعدادی. رفتی پیغمبر شدی. ادعای چی میکند؟ این حرفها را میزند. حیف تو نبود این حرفها را بزنی؟ خب. سوره هود، آیه ۲۷. خوب بخوانید آیه را: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. فقال الملء الذین کفرو من قومه ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الریه.» تک تکش استدلال است. ادعاست. ادعای بدون استدلال. چرا؟ صورتش، صورتش، صورت استدلال غیاثی است. همهاش محل بحثمان کجاست؟ «ما نرا کتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الریه.» خب، این تیکه را ترجمه بفرمایید. تجزیه ترکیب نفرمایید. فقط ترجمه بفرمایید. «کسانی که از تو...» نه، نه، نه. «ما نمیبینیم تو را که تبعیت کند تو را. تو جمله بعد از معرفه میشود. ما نمیبینیم تو را در حالی که تبعیت کند تو را در حالی که تبعیت کنند تو را.» چون احسنت. «بهجز کسایی که آنها اراذل ما هستند.» اراذل یعنی جمع رذل. آدمهای پست، بیمقدار، بیجایگاهی که امل، بیسواد، چین هستند. «بادالریه»، «بادالریه» باز خودش حال است. در حالی که اراذل ما هم اراذلند. بعد تازه آن اراذل خودشان یک وقت است کسی پست است، ولی با چهار تا تجربه دارد. موقعیتی دارد. نه جایگاه. دو تا تجربه دارد. یک مشت آدم امل، بیسواد، بیتجربه که سر از هیچی در نمیآورند. اینها دنبال راه افتادهاند. اینها حرف مسموم کردن چاه. بعد دیگر هرکی میخواهد بگوید آقا من هم دنبالش هستم، میگوید: «عه، پس شما اراذل وادی رأی.» عجب.
در شکل حرفهای استفاده از این مغالطه، علاوه بر آنکه آن صفت مذموم، بدبینی و تمسخر شنوندگان را، صفت بسیار زشت و شرمسارکنندهای را هم مطرح میکند تا آنجا که کسی جرأت میگوید: «اینها مثل کلاغند.» منتقدان تا آنجا کسی جرأت و جسارت مخالفت با آن و بهعبارت دیگر جرأت آب نوشیدن از آن چاه مسموم را نداشته باشد. خب، ماجرایش چیست؟ ماجرایش چیست؟ همان لباس پادشاه. «هرکی که پادشاها، شما لباس تنته، هرکی میگوید لباس، آدم بیادب، آدم نفهم، حرامزاده.» در حلالزاده بودنش و هرکس که میگوید درباره اینکه در وجود حضرت رقیه تردیدی هست، از حرامزادگی. حالا چند تا مغالطه است اینجا. یکی اینکه اولاً او نمیگوید نقل قول ناقص. در وجود ایشان تردید است. میگوید در اسم ایشان تردید است. این یکی. ثانیاً بازی اول نقل قول نادرست، تفسیر نادرست، تحریف. این سه تا. از این طرف هرکی میگوید سوره کلینام. هرکی اینجور بگوید، حرامزاده است. این دو تا. خوب، شما جوابش را بده. حرامزاده است. تردید داری؟ جواب بده. بگو این دلیلش است و نباید شما تردید داشته. عام. ایشان ادعا دارد که هست و ادعایش با جمهور درست است. با ادله قبلی درست است. مثل همان بحثی که بین حضرت علی و حضرت محمد. من نباید دلیل بیاورم که حضرت محمد بالاتر از حضرت علی. شما باید دلیل بیاورید با بدیهیات که حضرت علی برابر مثلاً حضرت رسول. اگر شما برگردی به من بگویی که خب دلیل بردی، بیا. من اصلاً این یک بدیهی است که الان در جامعه هست. نیاز به دلیل آوردن. قبول بحث شما، ولی این الان مکتوب شده. قبول شده. شما باید الان کجا کجا مکتوب شده؟ کجا قبول شده؟ کجا مکتوب شده؟ کجا قبول شده؟ رد من به این باید باشد که بیایم بگویم آقا هیچ دلیلی نیست. بیایم بگویم بعد از اینکه من گفتم هیچ دلیلی نیست. در هیچ کتبی دیده نشد. یعنی هیچ دلیلی نیست. طرف مقابل از من حق دارد؛ چون به عنوان شروعکننده ادعا هستم. من شروعکننده ادعا چی میگوید؟ میگوید در اسم حضرت هیچ ادعایی اینجا نبود. اینجا الان یک تمام کتابها دیدم نیست. خب، حالا یک نکته. آن بحث جمهور. این قبول است. این نکته، نکته خوبی. بحث جمهور. یک وقتهایی مغالطه توسل به جهل اکثریتها. حالا در این قضیه من خاص هستم. من که جمهور نیستم. خواص این قضیه هستم. دارم با یک خواصش بحث میکنم. راه بستن آن چیست؟ همهتان قبول دارید. حرفتان درست است، ولی من هیچ کجا ندیدم. رفتم شش ماه وقت گذاشتم. هیچ کجا ندیدم اسم ایشان. نیاورم بگویم آقا شما دلیل بیاور که هست. اینجا من یک پله را جا گذاشتم. راه را برای طرف. این حرفی که این طرف میزند، میگوید اصلاً کاری ما به استدلال طرف نداریم. همینقدر که کسی دیگر همچین ادعایی کرد، حرامزاده است. یعنی من با استدلالش کار ندارم. من با این ادعای کسی. این ادعا کرد، حرامزاده است. این ادعا. بله، یک وقت است کسی دارد با ضروریات دین. اینجا دیگر آن دارد مغالطه. اینجا این طرف باید هنوز استدلال بیاورد؛ چون شروع ادعا استدلال میخواهد. شروع دام با این طرف. آن اول خیلی میگویم متأسفانه بین کسایی که منطق و مغالطه و اینها کار نکردند، این مغالطات خیلی تأثیرگذار است. اول طلبگی یک جمعی از رفقای ما عوض شد. طلبه مطالعه چند سالی از ما جلوتر بود. استاد حالا بشود بهش گفت، نشود گفت، که من کلاً نسبت به این طلبههایی که در فضای دانشگاهی و تبلیغات دانشگاهی میروم، با دانشجوها ارتباط، من نسبت به اینها بدبینم. یک تحجری حاکم شد بر برخی از این طلبهها که دیگر طرف میگوید که گوشی، آخه. ماشین، آخه. نمیدانم چی چی، آخه. و بریم لباس کرباس بپوشیم و چی. تهش را خواندم. همین یک کلمهای که آقا من نسبت به اینها بدبین. راه طرف را عوض کرد. من نسبت به عرفا بدبین. از توی عرفا یک نفر فلان.
یکی از مغالطاتی که یکی از این حضرات خودی دیگر. اینها دیگر خودی است. گفته بود آقا یکی از این فلاسفه را پیدا بکن که انقلابی بوده باشد در طول تاریخ. مغالطه است. مرد حسابی. مسموم کردن چاه هم است. انقلابی وقتی یکی شرایط انقلابی کی فهمیده میشود انقلابی بودنش؟ اولاً که شما انقلابی را دارید به معنای کسی که مبارزه و شمشیر دستش میگیرد، میگیرد که این غلط یکسانسازی است که انقلابی اعم از این است. امام مجتبی انقلابی است؛ چون وقتی که قیام که چون وقتی که قورت. این نکته اول. نکته دوم آن قیام وقتی است که شرایطش باشد. برای خیلیهاشان نبوده. نکته سوم اگر فیلسوفی قیام نکرده، مگر بهخاطر فیلسوف بودنش بوده که قیام نکرده؟ قیام نکردن علت جعلی است. بعد تازه آن مسموم کردن، بدنام میکند. شیعه صفوی. علامه مجلسی میشود آخوند. درباره هرکی میخواهد برود در آن فضا، آن مسلک بیآبرو و بدنام.
«در افسانههای قدیمی آمده که پادشاهی برای مراسم یک جشن خاص...» کی گفته رزیل؟ رذل صفت مشبهه. نه، رذله. قرض گرفته. «اراذل» جمع «ارزل»، «اراذل» جمع «ارزل». مادهاش «رذله». جمع «ارزله». «ارزل» صفت مشبهه است. مثل احمد. «افعل» صفت مشبهه است. جمع «ارزل». اسم تفضیل باشد. پستترین هم و پستترینهای ما.
«پادشاهی برای مراسم یک جشن خاص به یکی از خیاطان مشهور دستور دوختن لباسی داد. خیاط پذیرفت: "بهترین کیفیت را خواهم دوخت، اما این لباس یک صفت سحرآمیز دارد و آن اینکه تنها افراد حلالزاده میتوانند بر بدن شما ببینند. در غیر این صورت هرکس به لباس نداشتن پادشاه اعتراض کرد و در حلالزاده بودنش تردید، جارچیان در شهر جار زدند و این خبر را به اطلاع همه مردم رساندند. در روز جشن، خیاط لباس نامرئی را به تن پادشاه. جرأت اعتراض نداشته. بدون مخالفت از خیاط تشکر کرد. به میان جمع. جمعیت از مردم هر کدام بهنوبه خود از حسن سلیقه خیاط، زیبایی لباس تعریف و تمجید کردند."»
نباید گمان کرد که چنین حالت موبایلآمیزی این مورد در داستانهای خیالی و افسانهها یاد میشود، بلکه امروزه میتوان شاهد اتکای سی در لفافه علمی بود. «همه افرادی که شخصیت سالم و رشد یافتهای دارند، آموزش مختلط دخترانه و پسران در مدرسه را موافق هستند.» آیا کسانی که در مسائل جنسی دچار عقده حقارت. یک چیزی میخواستم بگویم در روایت بحث حلالزاده، حرامزاده را که دیدید؟ «لا یبغضک الا ولد الزنا، ولد الحیض.» تو را بغضت را ندارد یا علی، مگر کسی که ولد الزنا باشد، ولد الحیض. این دستمالی شده برای بعضی از ماها برای برخی مغالطات. اولاً که اهل سنت همه اهل بغض نیستند. این نکته اول. سونیا. حرامزادهاند. ببین این دلیلش حرامزاده است. تعریف خودش را دارد. اگر شما نسبت مستقیم جزئی بخواهی به کسی بدهی، نتوانی اثبات بکنی، موجب غضب و حد و تعزیر دارد. این نکته اول.
بعد نکته بعدی اینکه من یک سوال بعضی از اینها میپرسم. میگویم طرف امروز بغض علی دارد، پس فردا شیعه میشود. این چی شد؟ حرامزاده بود، حلالزاده شد. گیر میکند. «الذی کفه.» چه اتفاقی افتاد؟ پس این حرامزاده وقتی است که آخر کشف میشود. یعنی وقتی با بغض مرد، کشف میشود حرامزاده بودنش. حلالزاده باشد که بغض داشته باشد. حالا از آن ور باید ببینیم که حرامزادهای هم میتواند باشد که بغض نداشته باشد. چالش در روایات باید بررسی کرد. شاید خیلی مشرب روایات به این نخورد که مثلاً حرامزاده بیاید و به این سمت و اینها. یک خورده در روایت بوی این نمیآید، ولی بازم قابل اثبات نیست از روایات که حرامزاده نمیتواند محبت داشته باشد. در هر صورت دینام مغالطات این شکلی. «هر کس بغض تو را دارد، حرامزاده است.» مگر حرامزاده. مگر حرامزاده مفهوم دارد؟ «کسی که بغض تو را دارد، حرامزاده است؛ چون حص، حرامزاده محمود نباید جابهجا بشود و بغض نه، تردید نه، جهل اثبات.»
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.