جلسه نوزدهم

منطق

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. مغالطه بعدی، مغالطه «توسل به مرجع کاذب» است. پیش از آن لازم است به خود مسئله "استناد به قول مرجع و کارشناس متخصص" اشاره کنیم. این امر کاملاً طبیعی و معقول است؛ وقتی سخن از یک مسئله علمی و یک موضوع پیچیده می‌شود، از نظر داوری باید از افراد خبره و کارشناس در آن زمینه خاص استفاده شود. یعنی باید برای تأیید یا رد یک مطلب -اگرچه دلیل و برهان کافی در اختیار خودمان نیست- به سخن صاحب‌نظران در آن زمینه استناد کنیم.

مثلاً بگوییم: «نوشیدن مایعات بسیار داغ برای سلامت بدن مضر است، چون همه پزشکان متخصص امراض داخلی چنین گفته‌اند.» یا «اسلام یک دین اجتماعی است که توجه خاصی به عبادات جمعی مثل نماز جمعه، جماعت و حج دارد؛ همه فقها در رساله‌های عملیه خود ثواب بسیار زیادی برای نماز جماعت قائل شده‌اند.» بنابراین، تردیدی وجود ندارد که مراجعه به یک مقام کارشناس و خبره در حوزه صلاحیت و تخصص خود، امری کاملاً معقول و منطقی است. نقل قول از یک متخصص و کارشناس، اگرچه نمی‌تواند جایگزین استدلال و برهان برای صدق یا کذب مطلبی باشد، اما مسلّم است که به عنوان یک استشهاد و استناد کاملاً معتبر عمل می‌کند.

یک بار اینجا یک مناظره‌ای داشتیم، خاطرتان هست؟ درباره یکی از امامزاده‌ها که فلان آقا رفته‌اند، که می‌تواند مؤید خوبی برای مدعای مورد بحث باشد. در قرآن کریم می‌خوانیم: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ». این آیه به طور ضمنی مراجعه به سخن کارشناس را مورد تأیید قرار می‌دهد. در جای دیگر قرآن می‌خوانیم: «لَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ».

حالا با ذکر این مقدمه، به توضیح مغالطه «توسل به مرجع کاذب» می‌پردازیم. این مغالطه به دو شکل صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر، در دو صورت توسل به مرجع و استناد به قول کارشناس متخصص، مغالطه آمیز است:

شکل اول این است که استناد به قول یک کارشناس در زمینه‌ای غیر از حوزه تخصص او صورت بگیرد. یعنی مسئله، یک مسئله تاریخی است، شما قول فقیه را می‌آورید؛ مسئله، مسئله کلامی است، یک منبری، یک کسی که در حوزه منبر ید طولایی دارد، قوی است، آدم اثرگذاری است، روضه‌خوان است. یک روضه‌خوان می‌آید درباره تاریخ نظر می‌دهد. درباره -الحمدلله- برکت انقلاب، یک روضه‌خوان در همه زمینه‌ها نظر می‌دهد، یک فقیه در همه زمینه‌ها نظر می‌دهد، و طرف دکترای روانشناسی دارد، آمده سلسله جلسات خانواده، بعد بحث‌های فقهی استفتا از او می‌کنند. دکترای ... کلمه ناواضح دارد، مثلاً بحث‌های اخلاق دارد، بحث فقه دارد. در مورد نماز، مثل جلسه در مورد نماز. آقایی که مثلاً رشته‌اش مثلاً طرف مهندس مکانیک است، متخصص طب قرآنی است. خلاصه، و معمولاً همه مطالعه دارند دیگر.

من وقتی به دوستان، به آقای حیدری ابهری عرض می‌کردم که ایشان بیش از صد جلد کتاب در حوزه کودک نوشته، و دوستان خوب و عزیز ماست، به ایشان گفتم که: «آقا! من به این نتیجه رسیدم که یکی از اشتباهاتی که ما می‌کنیم و در بلندمدت دارد به ما آسیب می‌زند، این است که می‌رویم جلسات پرسش و پاسخ و این توقع را از مردم ایجاد کرده‌ایم که به صرف روحانی بودن ما، هر آنچه که مربوط به دین است بپرسند.» این غلط است. منی که می‌روم پرسش و پاسخ، بعد بگویم، بگویم: «آقا مردم! من در این زمینه‌ها مطالعه کرده‌ام، در این زمینه‌ها کار کرده‌ام. این جنب کلمه ناواضح را بلد نیستم.»

باز اساتیدمان، اساتید بسیار فاضل و دانشمند و این‌ها، مثلاً بارها و بارها پیش آمده، من سؤال تاریخی می‌کردم، چون من در تاریخ سررشته دارم. خب خود این حرف، دل آدم را قرص می‌کند. وقتی شما سؤال اخلاقی می‌کنی، ایشان شروع می‌کند همه جوانب را گفتن، آدم دلش قرص می‌شود. هیچ‌وقت «نمی‌دانم»، «نمی‌شنوی». هیچ‌وقت «من در این زمینه کار نکردم»، نمی‌شنوی. یا شما نشسته‌ای همه این حوزه‌ها را کار کرده‌ای؟ که خب این اصلاً فرضش هم ممتنع است. یا حالا خدا عنایتی کرده، یک علم لدنی چیزی رسیده، یا اینکه ادعا داری، گزافه‌گویی هستی.

هر تو هر زمینه‌ای از این آقا سؤال می‌کنند، جواب هر زمینه‌ای، تو هر رشته‌ای دخالت می‌کند. «یتیمون فی کل کلمه ناواضح» چیزی که قرآن در مورد شعرا می‌گوید که این‌ها منحرفند، یک علتش همین است که تو هر زمینه‌ای اظهارنظر می‌کند، غلط املایی: اظه اظهار می‌کند. تو هر چیزی! شما آدم سیاسی هستی، در حوزه سیاست باید تو در آن زمینه خودت، تحلیل مسائل روز، تحلیل جناح‌ها، جناح‌بندی‌ها، خطوط، شگرد شما، کارکرد تخصص فقه، نمی‌خواهم حضار را جدا بکنیم به نحوی که بگویم دین از سیاست جدا و ... و این‌ها، اینجوری نه. بحث فقهیت را برو درستت را بده. تو به سیاست چه‌کار داری؟ این را نمی‌خواهیم بگوییم. می‌خواهیم بگوییم که کسی به عنوان مرجع زمان، کسی که بخواهد نظرش صائب باشد، نظرش مسموع باشد، وقتی کسی کلیات کلمه ناواضح شود، در جزئیات، بله دیگر.

بله، اصلاً در کلیات که بالاخره همه دین به هم ربط دارد. بله، گاهی انسان در یک زمینه تجربه دارد. بله، یعنی شما طبیب هستید ولی مثلاً روی حساب علاقه یا نیاز، یک سری فعالیت فنی مثلاً داشته‌اید. «آقای دکتر! کولر مشکل دارد، خراب است، این را چه‌کارش بکنم؟» استناد به مرجع کاذب این نیست. وقتی که اصلاً یک حوزه بی‌ربطی است و من می‌دانم شما سررشته ندارید. حالا یا می‌دانم سررشته نداری یا نمی‌دانم که سررشته دارید، جفتش به صرف اینکه شما را انسان فاضلی در یک زمینه‌ای می‌دانم. دیده‌اید مردم بعضی وقت‌ها این شکلی‌اند دیگر. الان ما یک همچین مشکلی داریم. تو حرم امام رضا آدرس دستشویی‌ها را از ما می‌گیرند. آدرس شماره کفشداری‌ها را از ما می‌گیرند. من آخوندم، رفته‌ام درس خوانده‌ام؟ درس نخوانده‌ام بفهمم دستشویی حرم امام رضا را کجا ساخته‌اند! خنده‌دار است.

یک بار یک کسی تو حرم امام رضا، یک بچه‌ای، دختربچه‌ای بود، گفت: «می‌خواهم بروم بیرون، کجا باید بروم؟» گفتم: «خب بیرون یعنی کجا؟» گفت: «بیرونِ بیرون می‌خواهم بروم!» گفتم: «بیرون طبرسی داریم، بیرون شیرازی داریم، نواب داریم، امام رضا داریم، کدام بیرون؟» گفت: «آقا! بیرونِ بیرون می‌خواهم بروم.» رگباری از پشت به ما بست: «و آخوند فلانی...» من دیدم این ماجرایی هم دارد برای روحانی‌ها دیگر، آدرس بیرون را هم باید از این بپرسد، آدرس تو را هم باید از این بپرسد. «شما روحانی هستید، لباس تن‌تان است، لطفاً به مسئولین حرم بگویید که چند تا دستشویی هم همین نزدیک ضریح بسازند، ماها که چیز داریم، دیابت داریم، ماها... من حاج آقا از اینجا برسم، چندین بار خود را خیس می‌کنم.» مرجع کل فی الکل، تو همه مسائل دخالت بکنید.

پس این یک وقتش این است که طرف در حوزه‌ای، حوزه تخصصی زمینه دیگری، بله گفت: «از صالحین نپرسید.» امثال این مسائل. صالحی کلمه ناواضح گفته که: «آقا! تحریم‌ها برداشته نشد.» گفت: «ایشان نه وزیر خارجه هستند، نه رئیس سازمان انرژی اتمی. شما از آقای عراقچی سؤال کنید در مورد تحریم‌ها و این‌ها.» بله، مرجع کاذب. ولی وقتی که در مورد آن جنبه‌ها کلمه ناواضح همه می‌توانند نظر بدهند که چقدر برجام خوب است. این جنبه‌ها را هیچ‌کس غیر از همین یکی که می‌گویم: «اثبات وجود خدا از نظر فیزیک‌دانان بزرگ معاصر، باید کتاب جالبی باشد.» خب، فیزیک‌دان چه‌کاره وجود خدا است؟ علاقه دارند دیگر. انیشتین در مورد خدا صحبت بکند، یا مثلاً کوانتوم بیاید مثلاً در مورد سبک زندگی صحبت بکند. مثالش آره، باید کتاب جالبی باشد. اثبات، تازه آن هم باز سند نیست. اثبات باشد دیگر. فلانی گفته. جای استدلال بله، باید کتاب جالب باشد. کتاب جالبی، جالب بودن دارد. جالب بودن به این اعتراف کلمه ناواضح این‌هایی که عمده‌شان وجود خدا را انکار می‌کنند، آن تعدادشان که بخواهند وجود خدا را اثبات بکنند، حتماً باید حرف‌های جالبی داشته باشند.

به نظر مغالطه، کتاب‌های سطحی، به ویژه در مطبوعات، بسیار متداول است. حالا طرف مثلاً، حالا مرجع کاذب، گاهی به این است که طرف نوه شانزدهم لویی شانزدهم، فلان فوت کلمه ناواضح بچه‌ی فلان فوتبالیست، در مورد سیاست دارد نظر می‌دهد. تو دوران رئیس جمهور قبل، یکی از این روزنامه‌های ورزشی تیتر زده بود: «رئیس جمهور توهین کرده بود و در مورد بگم بگم...» روزنامه ورزشی عکس با شورت ورزشی انداخته، تیتر بگم بگم دارد. اظهارنظر می‌کند. «حدت مشخصه، حدت معلومه.» «رحم الله من عرف قدره.» آدم قدر خود را بداند، حدش را بداند، بداند تو چه حدی باید اظهارنظر بکند. نظر شیمی‌دان برجسته جهان و برنده جایزه نوبل در مورد فرهنگ شرقی، نظر انیشتین درباره سیاست بین‌الملل جهانی و غیره. مثل این پیام‌هایی که از بهرام شریعتی پخش می‌شود. تو همه مسائل می‌سازند دیگر. اکثر شان ساختگی است.

مثال‌هایی از این قبیل، نمونه‌هایی از ارتکاب مغالطه «توسل به مرجع کاذب» است. چون سخنان این مراجع، کارشناسان متخصص، تنها در حوزه تخصص خود آن‌ها مقبول و مسموع است. در هر زمینه دیگری، بنده معمولاً در نقد محمد شریعتی همین را عرض می‌کنم. می‌گویم: «ایشان در حوزه تخصصی‌اش حرفش کلمه ناواضح و در آن حوزه ما مطالب ایشان را مورد پژوهش و تحلیل قرار می‌دهیم. تو بقیه مسائلی که بهشان ربطی نداشته، نه ایشان باید دخالت می‌کرده، نه ما وظیفه پذیرش کلمه ناواضح داریم.» زده استدلالش را بیاری. شاید استدلالی که مبتنی به تخصص باشد. «توسل به مرجع کاذب»، چیز کلمه ناواضح بگذاریم، استدلال بگذاریم، برهانی. همین، یعنی آن یک تخصصی که دارد او، یک عنوان دهن‌پرکنی بشود که دیگر جای استدلال بنشیند. همین نکته همین است. یعنی یک کسی یک ادیب است، یک سخنور قلم‌ورز ماهری است. این همین قلم‌ورزی و اندیشه نو او در برخی مسائل آن‌قدر به هم پرکن می‌شود که تو هر کلمه ناواضح آدمی که تو حوزه تخصصی‌اش مثلاً فلسفه غرب است یا چیست، خب این آدم حوزه‌اش مشخص است، اندیشه‌اش مشخص است. تو چه زمینه‌ای باید حرف بزند. تو بقیه جاها هم یا باید مجتهد بشوی یا مقلد باشی دیگر. حرف برهانی، تقلیدی هم اشکالی ندارد. ولی کسی بخواهد به اتکا به اینکه در فلان زمینه تخصص دارد و مطالعه دارد، در یک حوزه نه مقلد باشد نه مجتهد، حرف بزند. آن هم که جلسه قبل اشاره شد، اینکه «مِنقال»، یکی از وجوه مِنقال همین است که انسان باید به مِنقال هم نگاه بکند. همین که او شأنیت کلمه ناواضح.

یعنی یک وقت‌هایی ماها واقعاً یک اشتباه و مغالطه‌ای که عوام زیاد می‌کنند این است که می‌گوید: «من می‌روم خودم حرف‌ها را گوش می‌دهم، تحلیل می‌کنم.» انسان می‌تواند همه حرف‌ها را تحلیل بکند؟ ما از همه چیز سر در می‌آوریم؟ اگر کسی بیاید در حوزه فیزیک برای من صحبت بکند، در مورد فیزیک هسته‌ای صحبت بکند، تحلیل می‌کنم؟ تحلیل‌بردار نیست. او می‌آید می‌گوید که مثلاً کیک زرد، چیز فوق‌العاده مضری است. این شادی کلمه ناواضح تقلیدی مربوط به حوزه تخصصی شماست یا نیست؟ اگر در حوزه تخصصی هست که می‌نشینیم گوش می‌دهیم. تازه آن موقع هم استدلال می‌خواهیم. چون شما در مثلاً شیمی کار کرده‌ای، حق نداری در مورد فیزیک هسته‌ای صحبت بکنی. ریاضیدان خوبی کلمه ناواضح.

این نکته همین است. ممکن است اشکال شود. در چنین مواردی، توسل به مرجع، اگرچه در زمینه تخصص شخص نیست، اما در واقع نبوغ و استعداد و توان ذهنی قوی آن شخص را که در آن رشته خاص به مقامات بالایی رسیده، شاهد قرار می‌دهی و می‌گوییم که طبیعتاً چنین شخصی با توجه به نبوغ در غیر زمینه تخصصی خودش هم باید دارای آرا و نظریات صحیحی باشد. اما ضعف این سخن کاملاً آشکار است. چون صرفاً استعداد، نبوغ و تیزهوشی برای صاحب‌نظر شدن در رشته‌های مختلف علمی کافی نیست و در هر رشته معلومات و مواد خام بسیار زیادی وجود دارد که تنها افراد آگاه و آشنا با معلومات می‌توانند نظریه مقبول و صحیحی در آن زمینه اظهار کنند.

تبلیغات تجاری که در آن از افراد سرشناس و معروف در تأیید یک کالا استفاده می‌شود، نمونه رایج دیگری از ارتکاب مغالطه است. اینکه فلان بازیکن سرشناس فوتبال چه نوع لباسی می‌پوشد، یا فلان قهرمان شنا از چه صابونی استفاده می‌کند، یا فلان ستاره سینما چه اتومبیلی سوار می‌شود، به هیچ وجه مؤیدی برای بالا بودن کیفیت کالاها نیست. چون هیچ دلیلی برای پذیرش نظر آن‌ها وجود ندارد و چه‌بسا کارشناس در این زمینه نیست. او خودش یک مصرف‌کننده است. چه‌بسا آن‌ها از یک شهروند عادی هم در تشخیص کیفیت کالاهای گوناگون ناتوان‌تر باشند.

یک مسئله، یک اصل اساسی در تبلیغات تجاری کشورهای غربی است. در حوزه کلمه ناواضح می‌رود، فیلمش را می‌برد پیش فلان آقا. فلان آقا تعریف می‌کند. اصلاً ایشان بله. یک وقت از جهت محتوایی است. آن هم فیلمی که دیده. بعد این آقا سر در می‌آورد. شگردهای تکنیکی که برای القای یک مفهوم در رسانه و در سینما هست، این آقا می‌شناسد، می‌فهمد. آن وقت نظر داده. می‌گویند که مرحوم علامه جعفری -کتاب خاطراتشان چاپ شده- یکی از شاگردان ایشان می‌گوید که: «دعوت کرده بودند منزل، ایشان آمدند و یک تابلویی من داشتم. ایشان تابلو را دیدند، شروع کردند دو سه تا ایراد فنی از این تابلو گرفتن. من با خودم گفتم که حالا ایشان تخصصش فقه و اصول و این‌ها بوده، ایشان چه به این حرف‌ها؟ گذشت. دو هفته بعد، مرحوم -خدا حفظش بکند- آقای فرشچیان، ایشان آمد منزلم. نگاه عمیقی کرد، دو تا اشکال گرفت. همان اشکالی که علامه جعفری گرفته بود. من تازه فهمیدم آن مرد چقدر متبحر در این زمینه بوده است.» خب یک کسی که هنرشناس است. مرحوم علامه جعفری این شکلی بود و انسان عمیقی است و تعمق داشته در این مباحث. خب اینجا حرفش را انسان می‌شنود. ولی وقتی کسی است که خودت ببین حوزه‌ها، حوزه‌ها فرق می‌کند. در حوزه‌ای کسی ممکن است خاص باشد، در حوزه دیگر عام باشد. یعنی یکی ممکن است در خواص باشد، در حوزه دیگر جز عوام باشد و خیلی هم پیش می‌آید.

حضرت امام فرموده بودند: «من در حوزه پزشکی جز عوامم و یک مقلدم، بدون چون و چرا، که دکتر...» ایشان می‌گوید که: «ما در تمام عمر پزشکی و فعالیت خودمان هیچ مریضی را به حرف گوش‌کنی امام خمینی ندیدیم.» حتی مثلاً دکتر گفته بود که: «شما این قرص را وسط غذا می‌خورید.» نوه ایشان می‌گوید که: «ما دیدیم امام غذا را که می‌آوردیم، می‌کشیدند. اول با قاشق این را نصف می‌کرد، دو تکه می‌کرد، آن وسط می‌خوردند. دقیقاً وسطش که می‌رسیدند قرص را می‌خوردند، ادامه می‌دادند.» گفتم: «دکتر گفته وسط غذا.» تعبد. خیلی حرف است. کسی در سطحی باشد که شما اینجوری بکنی، خیلی جمعیت برود روی مین. بعد خودت این‌قدر واقعاً این‌هاست که نشان می‌دهد انسان خود را ساخته یا نه. نظریه کبر، نظریه غرور، نظریه اوج. خدا ان‌شاءالله یک رشته‌ای از آن وجود نازنین به ما عنایت بکند، رضوان الله علیه. خلاصه، او می‌گوید من در این حوزه جز عوامم. دکتر گفته: «پیاده‌روی که ایشان داشتند، روز سه تا نیم ساعت.» حالا این ماجرایش چی بوده؟ یکی از دوستان امام می‌رود دکتر. آن دکتر می‌گوید: «شما اگر می‌خواهی سالم باشی باید روزی یک ساعت پیاده‌روی بکنی.» از آن موقع دیگر پیاده‌روی امام ترک نمی‌شود. زندان هم که بوده، در یک سلول پنج متری، روزی یک ساعت و نیم پیاده‌روی. شاه همان پنج متر داشته. تمام دو سه متر، پنج قدم می‌توانسته برود بیاید. این تعبد است. یعنی من در این حوزه خودم را جز عوام می‌دانم.

در حوزه دیگر، آن وقت وقتی می‌آید تو بحث خارج اصول، دیگر برای صاحب کفایه هم ارزش قائل نیست. شروع می‌کند به رگبار بستن، از آن سردِ سرد تا ذیل آرا را می‌گیرد، تحلیل می‌کند، پنبه را می‌زند، می‌گذارد کنار. تو فقه این‌جور است، تو اصول این‌جور است، تو فلسفه این‌جور. ولی همان آدمی که دکتر می‌گوید وسط غذا، دقیقاً وسط غذا. تعبد اینجا با اونی که جز مشهورات است که اصلاً در علم اصول احدی در این اختلاف ندارد، امام می‌فرماید که: «ما این را قبول نداریم.» از مسائل آقا! این تعبد اینجا چطور نیست؟ اینجا تعبدی نیست. ما اینجا جز خواصیم. آنجا جز عوامیم. این حوزه را آدم «من عرف قدره.» آدم حدش را بداند، بداند من حالا من چون با روایات سر و کار دارم، بله آقا! این‌قدر روایت طبی داریم ما. خودمان دیگر در این حد دیگر سر در می‌آوریم. نخیر. بانک امام یک سری جاها بحث‌های طبی، مثلاً تو آن تغییرات فلسفه، بحث‌های طبی که آدم احساس می‌کند که این مرد در طب هم سنتی یا اسلامی، حالا هر کدام، تو آن هم یک ورود قوی و عمیقی داشته. ولی با این حال کاملاً متعبد و با کرنش در برابر قول مرجع متخصص. خب این اعتبار را می‌برد بالا دیگر. آن وقت این آدم تو آن حوزه تخصصی خودش وقتی حرف می‌زند، آدم دلش گرم است که آدمی که بی‌ربط حرف نمی‌زند. قبلش را می‌داند، جایگاهش را می‌دانی کجا حرف بزند، تو چه زمینه‌ای صحبت بکند.

مصباح را ایشان برای جلسه دعوت کرده بودند در مورد ربا صحبت بکنند. ایشان فرمودند: «من که علم اقتصاد هیچی سر در نمی‌آورم. در مورد ربا از حوزه تخصصی و اقتصادی نمی‌توانم صحبت بکنم. من از منظر قرآنی و روایی‌اش برایتان صحبت می‌کنم.» آیه شروع کردند بحث‌های تفسیری و تحلیلی و این‌ها. عظمت کار را می‌برد بالا. جایگاه شخص را مشخص می‌کند. اینجا شخص نمی‌آید پایین. من بی‌سوادم. نه اتفاقاً دارد می‌گوید که: «من اگر اینجا می‌گویم بی‌سوادم، پس ان تزریق کلمه ناواضح و تحقیقاً حرف می‌زنم.» این اعتبار حرف را می‌برد بالا. خیلی مهم است ها! خیلی وقت‌ها من تو حوزه مثلاً کودک کار نکردم. من تو بحث مشاوره خانواده نیستم. مطالعه نداشتم، سر در نمی‌آورم. یا متخصص می‌شناسم. یکی از وجوه خیانت همین است دیگر. من می‌دانم بهتر از من هست. با این حال ارجاع به او نمی‌دهم. به هر دلیل که حالا بیشتر شایبه‌های نفسانی است دیگر. «خَانَ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ.» تعبیر روایت اینجا خیانت به خدا و پیغمبر و مؤمنین کرد. خانواده مشورت می‌خواهم. من می‌دانم حالا من خودم البته این‌جور هستم، یکی از دوستان هست، معمولاً به ایشان ارجاع می‌دهم. هرچند خودمان هم مشورت کلمه ناواضح هم می‌کنیم. خب حالا این دوستم هست، بهتر هم هست، حرفه‌ای‌تر هم هست، واردتر هم هست. من معرفی نکنم که یک وقت مثلاً بعضی‌ها شایبه شان اینجوری است. یک وقت می‌رود آن طرف می‌فهمد که من چهار تا حرفی هم که بلدم از او بلدم. از این شایبه آدم زیاد می‌بیند که اگر من آن مرجع، من هم هستم دیگر در این زمینه. من حرف‌هایم را از او دارم می‌گیرم. اگر او را معرفی بکنم، آن‌که من حرف‌هایم را از او گرفته‌ام. ترجیح می‌دهم خودم زنگ می‌زنم از آن آقا می‌پرسم، بعد من به این آقا می‌گویم. این واسطه‌گری حفظ خدا برکت هم تو کلمه ناواضح. نه عزتی می‌گذارد برای جور آدم‌ها معمولاً. نه برکتی قرار می‌دهد. معمولاً هم این‌ها رسوا می‌شوند اتفاقاً. یک جوری می‌شود که آن تعبیر استاد مفیدی می‌فرماید: «این‌ها عزت حرام‌اند.» بعضی‌ها توی جامعه دنبال عزت حرام‌اند. نهضت‌های حرام، اثر شارلاتان‌بازی، آدم این‌ها را پیدا می‌کند. عزت‌های مغالطه‌ای است دیگر. خودم را متخصص نشان می‌دهم. بیا از یک متخصصین می‌گیرم، آن نقش وساطت خودم را محو می‌کنم. کلمه ناواضح هم حرف خودم است.

خب این مسئله یک اصل اساسی در تبلیغات تجاری کشورهای غربی است. خود مغالطه مبتنی بر این باور است که آن چهره سرشناس واقعاً فلان کالا را می‌پسندد. در حالی که امروزه همه مخاطبان تبلیغ می‌دانند که افراد در مقابل دریافت پول از کمپانی شرکت مربوط، کالای آن شرکت را تبلیغ کرده و تظاهر می‌کنند که آن را می‌پسندند.

شکل و صورت دیگر مغالطه «توسل به مرجع کاذب» این است که استناد به قول کارشناسان خبره در همان زمینه تخصصی انجام شود، به شکل مبهم و نامشخص صورت بگیرد. «یکی از سیاستمداران بزرگ پیش‌بینی کرده که سوسیالیسم در آینده دوباره احیا خواهد شد.» خب، چرا سوسیالیست ربط به سیاستمدار بزرگ دارد؟ به عبارت ساده‌تر، توسل به قول صاحب‌نظران بدون ذکر نام آن‌ها، ارتکاب مغالطه «توسل به مرجع کاذب» است. این توسل و استناد، چیزی جز یک ادعای مبهم نیست. در این حالات همواره سعی می‌شود که آن شخصیت بی‌نام و نشان با ذکر برخی اوصاف، بسیار مهم نشان داده شود. «یکی از سیاستمداران بزرگ می‌گوید...»، «اقتصاددانان مشهور جهان بر این اعتقادند که...»، «یک منبع مؤثر خبر داده است که...». در این موارد همواره از صاحب‌نظران بزرگ، مهم و مشهور سخن گفته می‌شود و هیچ وقت شنیده نمی‌شود که مثلاً بگویند: «یکی از دانشمندان متوسط در این مورد چنین گفته.» همین که عرض کردم، وقتی یک نفر از حوزه علمیه قم یک حرفی بزند که باب میل این‌ها باشد، می‌شود «استاد سطح عالی» و «فقیه عالی‌قدر» و «بی‌نظیر». حالا این‌ور، حالا خود همان آقا گاهی پیش می‌آید دیگر. یک مرجع بزرگی در بین مراجع خوششان می‌آید. خب حالا وقتی که این‌وری‌ها خوششان می‌آید، «مرجع بی‌بدیل فلانُ البِل». آن‌وری‌ها خوششان بیاید، حزب‌اللهی‌ها خوششان می‌آید، می‌شود با اسم کوچک حضرات. خلاصه، این مرجعیت‌سازی خیلی هم مهم است تو فضای جنگ نرم. شما یکی از مهماتتان در جنگ نرم، یکی از سنگرها، آن مراجع اجتماعی‌اند که خیلی مهم است تو فضای جنگ نرم. مرجعیت‌سازی‌ها، مرجعیت -نه لزوماً مرجعیت فقهی- مرجعیت‌سازی‌ها خیلی صورت می‌گیرد و خیلی هم پیش‌برنده است. خیلی پیش‌برنده و از هر ابزاری هم استفاده می‌کنند. هر کسی را به هر نحوی یک مرجعیتی برایش درست می‌کنند. از شجریان گرفته تا فلان بازیگر در پیت تلویزیون، تا فلان خواننده، تا فلان تارزن، تا فلان نویسنده. مثلاً سرمقاله‌های فلان نشریه چهل سال پیش مثلاً می‌آورند، بولد می‌کنند، چهره می‌کنند، نشان می‌دهند: «بیا کف خیابان! این‌ها آمدند. چهره‌های شناخته‌شده اعتباری دارند.» خیلی مهم است.

مغالطه «تجسم». مغالطه بعدی وقتی صورت می‌گیرد که کسی گمان کند که به ازای هر یک از الفاظ و کلمات یک جسم عینی و خارجی وجود دارد. بچه‌ها معمولاً این شکلی‌اند دیگر. مغالطه تجسم دارند. یعنی نسبت به الفاظی که می‌شنوند، از هر لفظی معنایی تو ذهنشان می‌آید که آن معنا یک پوشش جسمانی معمولاً دارد. این خطا در چند مورد خاص صورت می‌گیرد که با توضیح بیشتر آن‌ها معنای مغالطه تجسم روشن خواهد شد.

اولین مورد مغالطه آن است که کسی گمان کند اوصاف اشیا، خود شیء مستقلی هستند. منظور از اوصاف، حالات و عوارض گوناگون اشیاست. مثلاً سردی، گرمی، سفیدی، سیاهی، نرمی، زبری و غیره. آب یک ظرف ممکن است گرم یا سرد باشد، اما به هر حال درون ظرف یک چیز بیشتر نیست، آن آب گرم یا آب سرد. یعنی یک شیء بسیط می‌شود. سرما با آب یک شیء بسیط را شکل می‌دهد. یک شیء نیست که مرکب از سرماست و گرما. دو تا چیز است. یکی سرما، یکی آب. یکی گرما، یک چیز است. آب سرد، آب گرم. اولین خطا اینجاست که قائل به ترکیب می‌شوند.

امور انتزاعی هم در عالم خارج نوعی تجسم و عینیت دارند. یعنی تصور کند چنان‌که در عالم خارج اشیایی همچون آب و خاک و درخت و غیره وجود دارند، همین‌طور اموری مثل عدالت، شجاعت، نظم، مالکیت و غیره وجود دارند.

صورت دیگر مغالطه، درباره اختلاف بین حقیقت و مجاز است. یعنی اگر کسی یک بیان مجازی را به معنای حقیقی آن تلقی کند، مرتکب مغالطه شده است. «نیز وجود عینی دارد خارج از شاه.» کلمه ناواضح بله. «متکی شکستن سکوت مثل شکستن شیشه است.» یا «خرد شدن اعصاب مثل خرد شدن یک جام بلوری است.» گمان کند دستور دادن مثل پول دادن است. یا سرگرم کردن مثل آب‌گرم کردن. طرز استفاده الفاظ به وسیله ما هرگز نمی‌تواند واقعیت را تغییر بدهد. اینکه تجسم به عنوان یک مغالطه مطرح می‌شود، از این روست که باعث می‌شود گاهی درباره چی کلمه ناواضح صحبت کنیم که واقعاً وجود ندارد. درباره چیزی به شکلی سخن بگوییم که آن چیز به آن شکل وجود ندارد. بگوییم: «در هنگام غروب آفتاب آسمان سرخ می‌شود.» حالا اگر به جای آن جمله این‌طور بگوییم: «هنگام غروب آفتاب، سرخی آسمان با آن هم معناست.» اما جمله دوم ذهن را دچار این توهم می‌کند که گویا سرخی برای خود چیزی است که فاعل فعل فراگرفتن آسمان است.

البته در ادبیات ما چیزی داریم به اسم «زنده‌نویسی» که این از وجوه هنر است. شما یک شخصیت بدی غلط املایی: بدی به اشیا. کاری که قرآن هم کلمه ناواضح است: «یا ارض ابلعی ماءک.» ما به زمین گفتیم که: «آبَت را ببر.» وقتی که طوفان نوح تمام شد و آن آبی که فراگیر شده بود، دستور دادیم به زمین گفتیم که: «آب را ببر.» یک شخصیتی برای زمین قائل شده. این آب را انگار یک آبی است که جلو دهانش است، این را فروبده. خب این‌جور شخصیت‌پردازی، مغالطه نیست. مال تجسم نیست. مجرد یک کلمه ناواضح نه. اصل اینکه پس اصل اینکه ما یک موجود زنده فرض بکنیم اجسام را، مشکلی نیست. اینی که جسم فرض بکنیم امور اعتباری را، یعنی اعتباریات را بهش جسم بدهیم، وجود دارند. جسم ندارند. «خواب! عجب چیز بدی! گاهی در لحظات حساس فرا می‌رسد، انسان را از خود بیخود می‌کند.» البته اینجا از آن جهت شخصیت دادن به خواب و زنده‌نویسی از جهت هنری یکی از وجوه متن زیبا می‌شود. این الان این درست است. حضرت هنری. ما خودمان تو کلاس‌های نویسندگی و این‌ها همیشه این را اشاره می‌کنیم. همیشه یک دور نویسنده گفت مغالطه نشود. این را گفتیم به دوستانمان هم گفتیم. بحث زنده‌نویسی یکی از وجوه هنری است در قلم شما. مثالی هم تو درس می‌زدیم: «در این اتاق کسی نیست جز من و قلمم.» اینجوری: «دلم برای کتابم تنگ شده است.» مثلاً حال «دلم برای کتابم تنگ شده است. کتابم به من لبخندی زد و آغوشش را گشود و او را در برگرفتم و ساعاتی کنار او نشستم و ساعاتی برای من گفت و گفت و گفت.» اینجوری. این‌ها زنده‌نویسی، متن را زیبا می‌کند. این مغالطه نیست. اصلش مغالطه آن وقتی است که این فریب بدهد. در ذهن انسان این فریب را بخورد. واقعاً او را جسم بداند. ولی اگر می‌دانم که این یک استعاره است، یک تشبیه، یک تمثیل. ولی اگر طرف واقعاً این را باور می‌کند. واقعاً فکر می‌کند که یک هاله‌ای اینجا داریم. «این یک دروغی است.» یک بچه اینجا. بچه‌ها را دیده‌اید که می‌خواهند گوش کنند، می‌گوید: «بچه! اینجا یک دروغی گفته، این دروغه اینجا سرگردان است. دروغه دارد به من می‌گوید که من را یک بچه‌ای باعث شده. من آمدم.» بابا! این دروغه کو؟

برای نشان دادن اهمیت مغالطه تجسم، یک نمونه بسیار گویا، مسئله تفسیر قرآن است. در قرآن کریم آیات زیادی درباره صفات و افعال خدا وجود دارد که تعبیر ادبی مجازی این آیات موجب ارتکاب مغالطه تجسم به صورت بسیار از سوی عده‌ای شده است. تفسیر خطا و فهم مغالطه‌آمیز این آیات باعث شده که بر اساس آن یک فرقه اعتقادی تشکیل بشود. زیر توجه کنید: «یدالله فوق ایدیهم»، «الرحمن علی العرش استوی». نام متشابهاتی است که عرض می‌کردیم. در زبان فارسی همچنین تعبیرات ادبی وجود دارد. مثل اینکه می‌گوییم: «دست بالای دست بسیار است.» یعنی فردی که قوی‌تر و تواناتر از دیگری باشد زیاد است. اما لازم نیست که این فرد توانا واقعاً دست خود را روی دست دیگری بگذارد.

بله، دیروز یکی از دوستان روایت را خواندم. ایشان نکته‌ای گفت، خیلی قشنگ بود برایم. اقسام شیاطین بود. طوایف مختلف شیاطین. یک طایفه‌ای از شیاطین طایفه مخصوص انفاق. یک طایفه مخصوص صلاتند. مختلف. طایفه انفاق هم باز مثلاً فرق. یک طایفه‌شان روایت دارد که این‌ها می‌آیند می‌چسبند به دست وقتی کسی می‌خواهد انفاق بکند. «بابا! این به دست می‌چسبد.» نه یعنی به دست می‌چسبند، یعنی نه حتماً دست رفته تو جیب. طرف می‌خواهد کلمه ناواضح می‌چسبد، نمی‌زند. دست نمی‌آید. این استعاره است. یعنی آن ابزار قدرتی که باید از آن مصدر این انفاق صورت بگیرد، کانون تصمیم‌ساز را می‌رود مختل می‌کند. شیاطین طرف را در تصمیم‌گیری خلاصه دچار اختلال می‌کند. نمی‌گذارد یک همچین تصمیمی بگیرد که تهش منجر بشود به انسان می‌آید به دست. تشبیه، استعاره. حالا کسی دست نداشتی. یکی از دوستان باشد قدرت الهی. پنجه مذهبی از قدرت و کلمه ناواضح تو این قضیه تو دزدی. «میان این را می‌زنند.» این انگار یک طوری. ولی چون حالا آن بحث‌های کلمه ناواضح می‌زنی آیا اراده آن روح این را هم داری کلمه ناواضح تو اجرای این قضیه؟

بنده خدا که دیگر «یدالله» و این‌ها، قسمت نفسیش را می‌گفت: «این دست به آن دست ارتباط دارد. وقتی این دست می‌زنی، آن دست هم انگار کوتاه است.» ابزار نفت که دست ندارد. مجرد دست. آن دست اراده. دست اجرایی روح. تو این نصوفی وحدت‌ها «کل الق کلمه ناواضح». تعینی ندارد. نفس اراده. یدی. این اراده‌هاش فرق نمی‌کند. اراده یک چیز است. کل نفس تجرد محض است. اصلاً ترک ماهیتی ندارد. خلاصه ماهیت یعنی ماهیت جسمانی ندارد. ماهی ترکیبی. «اراده فلانی سررشته امور را به دست گرفت.» یعنی بر اوضاع مسلط شد. یا قرآن می‌فرماید که: «مال بچه یتیم را نخورید.» زمینه کسی را غصب کرد. چی؟ «نخور.» زمین را که نمی‌خورند. خوردن کنایه از غصب، کنایه از انتفاع، تصرف، نفع بردن، سودی با طیب خاطر یک چیزی را به دست آوردن، برگزار کلمه ناواضح مسلط شد. نه اینکه امور مختلف مثل رشته‌های طناب بشوند. او سررشته تعمیرات ادبی قرآن همین‌طور است.

از خیابان در قرآن کریم آیات فوق غلط املایی: فوق عده‌ای دچار سوء فهم و مرتکب مغالطه تجسم شدند. گمان کردند مانند یک انسان دست و چشم و اعضا و جوارح دارد و بر تخت می‌نشیند. «سبحان الله عما یصفون.» این عده اصطلاحاً و غیره «سبحان الله.» این عده اصطلاحاً «مجسمه» یعنی معتقدان به جسم بودن خداوند نامیده می‌شوند. علاوه بر که ملعون هم هستند در روایات.

علاوه بر کاربرد مغالطه‌آمیز کلمات در مواردی که اشاره شد، معادلات تجسم در مسائل دقیق فلسفی مشاهده می‌شود که در این محدوده مقاوم‌تر غلط املایی: مقاوم‌تر می‌شود. چنین تعریف کرد: اگر کسی اموری را که دارای واقعیت عرضی یا واقعیت اعتباری هستند، دارای واقعیت جوهری بپندارد، مرتکب مغالطه تجسم یا تجاهر شده است.

تمرین‌ها از تمارین فصل دوم. مسئله اول:
«استفاده من از موسیقی بتهوون بی‌دلیل نیست. جالب است بدانید آقای دکتر افتخاری که صاحب بیش از صد کتاب و مقاله به زبان‌های فارسی و انگلیسی است نیز در منزل خود از نوارهای موسیقی بتهوون استفاده می‌کند.» خواننده صد تا کتاب دارد. ترکیبی از چی؟ بله دیگر، مرجع دیگر. یک لیستی از این‌ها بنویسیم. هالیسو داریم الان.

مغالطات فصل دوم:
«چیا بود؟ بستن راه استدلال یا سنگ‌اندازی.» «هر بچه‌مدرسه‌ای این را می‌داند.» «مسموم کردن.» «تله‌گذاری.» «توسل به جهل.» «طلب برهان از طرف مقابل.» «دیگر تکرار.» «فضل‌فروشی.» «کمیت‌گرایی.» «ارزشی کلمات.» «توسل به احساسات.» «سودجویی و منفعت‌طلبی.» زیرمجموعه همان تعصب به احساسات بود. «کبر و غرور.» «هوا و هوس نفسانی.» «تعصب.» «لجاجت.» «حسادت.» «تهدید.» «تطمیع.» «جلب ترحم.» «آرزواندیشی.» «عوام‌فریبی.» «توسل به مرجع کاذب.» و «تجسم.» مرجع کاذب یکی‌اش که همان از مغالطات قبلیمان هم کدامش است؟ فصل قبل. بزرگ‌نمایی. یک چیز دیگر هم بود این صد مقاله و این‌ها را. محقق و نویسنده با بیش از صد کتاب و مقاله. بزرگ‌نمایی هست. هم عوام‌فریبی. مرجع کاذب. شخصیت مشهور مورد شناخت عوام و مورد علاقه عوام. این چون استفاده کرده، همان که گفتیم دیگر. «شامپو را فلان بازیگر استفاده می‌کند.» حالا هر کی هست. آدمی که صد تا کتاب ثبت کتاب و مقاله دارد، یک آدمی است که بالاخره آدم باسوادای غلط املایی: باسوادای آدم باسوادی. حالا نباشد مشهور هم نباشد، آدم باسوادی، آدم با جایگاهی است. شما از جایگاه ویژه او استفاده می‌کنی برای اینکه چیزی که اصلاً ربطی به این جایگاه ندارد را مطرح بکنی. وزن. چون این آقا استفاده می‌کند. حتی مرجع کاذب هم نیست. یعنی می‌تواند نباشد. صرف اینکه الان اگر تو تبلیغات یک کسی شامپو تبلیغ کرد، مرجع کاذب که نیستش که فری کلمه ناواضح. چون مارادونا کوکاکولا می‌خورد.

«ببینید آقای مدیر مسئول! آنچه معقول است این است که شما به چاپ گزارش‌های خود از وضعیت تولید دارو در کارخانه ما پایان دهید، چون فکر نمی‌کنم شما و دوستانتان بخواهید عواقب این اقدام‌تان را ببینید.» تهدید.

«نظر من به عنوان مدیرکل این است که بهتر است شما کارمندان محترم کمی دندان روی جگر بگذارید. درست است که یک سال از آمدن مدیر جدید گذشته، ولی مطمئن باشید در سال‌های آینده ایشان وضعیت اداره را متحول خواهد کرد و به شعارها جامه عمل خواهد پوشانید و مشکلات شما را حل خواهد کرد.» تطمیع. یعنی می‌گویم که من شما این کار را بکن، در ازای منفعت.

«روزنامه‌ها باید این مطلب را منعکس کنند که ما در سال گذشته اعتماد مردم به کیفیت محصولات خود را به اندازه بیست درصد بالا برده‌ایم.» چرا؟ کمیت‌گرایی. بیست درصد بالا برده‌ایم. بیست درصد مثلاً از ده رسانده‌ایم به سی. جایی که کیفیت مهم است، شده کمیت. «و کیفیت بر ما مهم است.»

«طرح جدید زبان‌آموزی قطعاً بازدهی بسیار مطلوبی خواهد داشت، چون‌که از وقتی این طرح در عرصه مطبوعات و محافل علمی کشور مطرح شده، هنوز هیچ مقاله‌ای در رد آن و بیان اشکالات و نواقص آن مشاهده نشده است.» احسنت. چرا؟ احس کلمه ناواضح. یا نبودن هم ننویسند. هم علامت و نبودن نیست. او که یک آدم ساده شهرستانی است نمی‌تواند در مسائل مربوط به دنیای فرهنگ و ارتباطات نظر بدهد. آره دیگر. آدم شهرستانی ساده. کلیاتی که مسموم می‌شود. خب این جای مغالطه مغالطه بار ارزشی هم هست. حالا شاید از مسموم کردن چاه هم اولویتش بیشتر باشد. چاه نسبتی می‌دهد که در طرف نیست. بیشتر همان است. بیشتر نسبتی که در طرف نیست و خراب کردن و تهمت. اختراع بدچهره کردن. بدنام. اینجا ساده شهرستانی. آقا ساده فحش است؟ شهرستانی فحش است؟ کلیتی گروه نمی‌زند. آدم نه آدم ساده شهرست. آدم‌های شهر. اسم نو هست. اسم نو هست ولی ساده را دارد بهشان می‌زند. این را هم اطلاق می‌کند. اینجا اسم جنس هست ولی جمع نیست. اسم جمع نیست. اسم جنس. شهرستان گرگ اخاف. همه گرگ‌ها بخورندش. اشتباه فرض نشود. نه که می‌ترسم همه گرگ‌ها بخورندش. آدم ساده یعنی ساده بودن شما کار داریم، نه شهرستانی. نه اگر می‌گفتش که شما که می‌دانی شهرستانی‌ها ساده‌اند، این هم یک آدم شهرستانی. این فرق می‌کرد. یک آدم ساده شهرستانی یعنی شهرستانی اصطلاحاً قید توضیحی ساده نیست. قید احترازی. دو تا قید داریم ما در اصول دیگر. قید توضیح، یکی قید احترازی. قیدی است که وصف موصوفش باشد و همیشه موصوف این را دارد. مثل قرآن کریم، کریم قید توضیحی است. یعنی قرآن همیشه کریم. هر قرآنی کریم. ولی یک وقت می‌گوییم می‌گوییم طلبه مسلمان. هر طلبه مسلمان است دیگر. قید توضیح. یک وقت می‌گوییم طلبه باسواد. قید توضیحی نیست. قید احترازی است. طلبه‌ها بعضی باسوادند، بعضی بی‌سواد، کم‌سواد، به قول آقا میان‌سواد، تازگی گفته‌اند باسواد، کم‌سواد، میان‌سواد، نیمه‌سواد. نیمه‌سواد. آقا گفتند جمع کجا بود؟ خبرگان خوب.

عرض کنم که اینجا هم قید احترازی است. تو ساده شهرستانی هم قیدش احترازی است. یعنی ساده‌ها بعضی شهرستان، غیر شهرستانی. حالا در صورت کلمه بار ارزشی دارد. ساده شهرستانی کلمات بدی نیست. توهین نیست. تو ذهن مخاطب از این‌ها معانی دیگری فهمیده می‌شود. بارشش بار منفی.

«به نظر بنده رمان‌هایی که جدیداً ترجمه شده و وارد بازار می‌شود نه تنها هیچ ضرری برای فرهنگ جامعه ندارد، بلکه باعث پیشرفت فکری قشر کتابخوان هم می‌شود. درست است که شما نقدهایی بر مطالب و موضوعات این سری از رمان‌ها دارید، ولی تا شما حس جوانی و ماجراجویی و احساس عاطفی جوان را نداشته باشی، هیچ قضاوتی در مورد این کتاب از سوی شما صحیح نیست.» دیگر هست. صرفاً امروز دلیلش را گذاشته روی من. حس قضا. شوق دیگر. می‌آید می‌گوید که اگر این نباشد، آن‌ها باید باشد. پس چون آن‌ها که طرد شوق دیگر. اگر بخواهد الف نباشد، باید ب و جیم و دال باشد. به دلم به ضرور. پس بله. می‌گوید آن‌ها هم که خب معلوم است که یعنی مخاطب خودش می‌داند که آن‌ها بطلانش واضح است. ولی اینجا شکل دیگری مد نظر نیست. یک کار دیگری دارد می‌کند. ته کلامش به چیزی دارد می‌گوید که ماجراجویی جوان را نوشته باشید.

تله‌گذاری. «چهار تا از محاسن این طرف می‌گفت که آن طرف اگر می‌خواست نقد بکند.» نی. محاسن. «هر آدم عاقل باشعور باسواد دانشمندی، دانشمندان نظرشان این است. آدم‌های باسواد، فرهیختگان نباید سکوت بکنی.» همه این‌ها. یکی از اگر شخصیت‌های علمی خیلی مشهور تو کشور سرلک برای من تعریف می‌کرد. حاجی سرلک می‌گفتند که ما پیش یکی از این حضرات بودیم. تله‌گذاری. شخصیت‌های علمی خیلی مشهور. وقتی خدمت ایشان بودیم و ایشان می‌گفتش که من آقا به نظرم کار انقلاب برسد به جایی که آقای خامنه‌ای بیایند بگویند که مردم ما اشتباه فکر می‌کردیم، فکر می‌کردیم می‌شود انقلاب به ثمر برسد، مشکلات حل می‌شود. ما من عذرخواهی می‌کنم و پایان انقلاب را اعلام می‌کنم و می‌گویم که اشتباه فکر می‌کردیم، محاسبات عذرخواهی می‌کنم. «من با تقوا و دیانت و اخلاقی که از آقای خامنه‌ای سراغ دارم، حتماً این کار را می‌کند. اصلاً نه، ایشان را من از نزدیک می‌شناسم. سالیان سال ما با هم دوست بودیم. آن آقای خامنه‌ای که من می‌شناسم قطعاً این کار را خواهد کرد. ایشان خیلی آدم منصف و با انسان عادی است. انسان با تقواست.» می‌آید می‌گوید همین را می‌گوید. بعداً این طعم طلای گذاری چیست؟ چیست؟ آرزوها هم هست. بله، تله‌گذاری هم هست و یک چیز دیگر هم هست. بستن راه استدلال. یعنی هم تله‌گذاری. کلمه ناواضح گذاری. یکی که نبود، دو تا. بله. پس چرا استدلال؟ یک چیزی می‌گوید که اصلاً دیگر فضا از فضای استدلالی بیاید بیرون. استدلالی کردنش دیگر اصلاً امر، امر غیر استدلالی می‌شود. یعنی ذاتاً صلاحیت استدلال پذیرفتن ندارد. این می‌شود بسته شدن راه استدلال.

«آقای مدیر دستور دادند رضا اسدزاده به خاطر بی‌انضباطی و درس نخواندن از مدرسه اخراج شود، اما فکر می‌کنم من فکر می‌کنم اقدام نادرستی است با توجه به اینکه او یتیم است و تاکنون مجبور بوده مخارج خود و مادرش را به هر طریق ممکن تأمین کند.» تا بفرمایید. بستن راه استدلال شما را از قضیه گذاشت کنار. گفت ببین شما پیری. حس جوانی، ماجراجویی. صلاحیت. بله شما به قول طلبه‌ها تخصصاً خارجی‌بازی. یکی از چیزهای خیلی خوبشان همین است که بگردند یک چیزی پیدا کنند و بگویند: «این دادگاه جمعیت صلاحیت رسیدگی به این پرونده را نداریم.» ادارات همین است. آخرش برایت حکم صادر می‌کند. «این دادگاه به دلیل فلان چیز که در شأن و در صلاحیت این دادگاه نمی‌باشد.» صلاحیت ادارات معمولاً این شکلی است. پرونده را پیش فلانی می‌گوید: «آقا! من می‌خواهم یک پروانه پروانه کلمه ناواضح.» آقا آن طبقه فرستاده اینجا. یتیم است.

«پیشنهاد من این است که کسانی که سرمایه در دست دارند در زمینه تولید سرمایه‌گذاری کنند، چرا که راه‌های استفاده از سرمایه در چند فعالیت خلاصه می‌شود: تولید، پوشاک، صنعت و معدن، عمرانی، فرهنگی. یقیناً تولید پوشاک بهترین فعالیت اقتصادی در وضع موجود است.» چند شقه می‌کند که خب این شقه‌ها مشخص است که آدم نمی‌رود سمت آن. یکی هم یکی الان چهار تا دیگر هم هست. دامپروری داریم، کشاورزی داریم.

«به نظر من در حال حاضر حدود شصت و هفت و نیم درصد نظام مدیریتی ما با نظام مدیریتی دولت آمریکا مطابقت می‌کند. خودتان می‌دانید که نظام مدیریتی آمریکا یک نظام مدیریتی کاملاً علمی و سکولار است. پس بهترین حرف خودتان در کشور ما نظام مدیریت دینی اعمال می‌شود.» چرا حساب کردی؟ تطبیق بخواهد بدهد. دو طرف را با هم دقیق بخواهد محاسبه و میزان و اعداد و ارقام ریز. من می‌خواهد این‌قدر عظمت کلمه ناواضح من بگیرد که اصلاً دیگر دنبال استدلال نروی. عمر یک چیز دیگر. نه این نیست. اگر طرف اعداد و ارقام کلمه ناواضح فروش از طریق ارقام هست. ولی ارقام نمی‌خواهد فروش کند. آمار بدهد. با آمارش کمی نیست. کیفی است. بله. و محاسبات دقیق نداریم. اینجا کی آمده محاسبه دقیق کرده بتواند دو تا فرهنگ را با همدیگر؟ اصلاً فرهنگ و مدیریت چیزهایی که نرم‌افزاری است که اصلاً کمیت برنمی‌دارد. چیزهای سخت‌افزاری شما، چیزهای سخت‌افزاری کمیت برمی‌دارد. نرم‌افزاری که کمیت برنمی‌دارد.

«ما سال‌هاست که با شما رابطه تجاری داریم. بنده از شما درخواست می‌کنم حمایت‌های مالی خودتان را از شرکت یزد مت کلمه ناواضح قطع کنید آقای کریمی، چون از یزد مثال قطع کنید. چون در غیر این صورت ما نیز مجبوریم در روابطمان با مؤسسه شما تجدید نظر کنیم.»

«یکی از مسائل بسیار مهم در زبان‌شناسی مراحل وزن و فهم واژه‌ها. نظریه‌ای که دفاع می‌کنم این است که تمام معانی به همراه واژه‌های نظیر خود در ذهن آدمی از همان ابتدای تولد وجود دارند و کاری که در مرحله یادگیری و به کارگیری واژه‌ها در ذهن انجام می‌شود این است که ذهن به تدریج هر واژه‌ای را با معنای نظیر خودش جفت می‌کند و یک تناظری بین آن‌ها ایجاد می‌کند. بد نیست بدون اینکه آن کسی نظریه را نقض نکرده، شما می‌توانید درباره آن فکر کنید. از دیدگاه انتقادی شما استقبال می‌کنم.» چرا نقض کرده یا نه و آیا نقض می‌شود یا نقد کرده باشند و نق کلمه ناواضح. نه می‌گوید: «نقض نکردم که نقض.» اگر نقد می‌گفت، نه دیگر. نقض دیگر یک چیز مبهمی نیست. کرده هستند یا نه. «نقد ما ادعامان این نیست که کسی نقد نکرده. اگر هم نقد کرده‌اند، نقض نتوانسته‌اند بکنند.» این یک چیز دیگر. «نقض نکرده.» پس یک چیزی که ادعای این از باب توسل به جهل پس نیست. یعنی من توسل نمی‌کنم به جهل شما که شما نمی‌دانی که نقد کرده‌اند، نقضش نکرده‌اند. دعوت می‌کنم به مطالعه، به خواندن. این‌ها گیر کار کجاست؟ طلب برهان از اوست. می‌گوید: «او برود نقض کند.»

«امروز حتی بزرگترین اساتید دانشگاه و نیز پزشکان و مهندسان مسابقه غلط املایی: باسابقه کشورم حاضر نیستند در قید و بندهای مقررات ادار غلط املایی: اداره استخدام در مراکز دولتی باشند که افطار غلط املایی: گرفتار شوند. به همین خاطر می‌بینیم که اکثر آن‌ها در مؤسسات خصوصی و مراکز غیردولتی مشغول کارند. پس اصلاح شما برای استخدام در مراکز دولتی غیرمعقول به نظر می‌رسد.» اساتید باسابقه، اساتید دانشگاه، پزشکان، مهندسان باسابقه. این‌ها چیست؟ «مارادونا کوکاکولا می‌خورد.» نه. «مارادونا کوکاکولا می‌خورد.» عوام‌فریبی.

«آقای رئیس! پانصد تا طلا پای منبر چی بوده؟ همه موافقند.» من چی چی می‌گفتم؟ حرفی بوده که از جایگاه استاد برای شاگرد یا داشتم می‌گفتم که طلبه‌ها اینجا چهار تا فقیرند تو کوچه، هر کی دارد بیاید به این‌ها کمک کند. عکس صفحه اینستاگرامم من در حال سخنرانی پانصد آها. کدام‌وری‌اند؟ فاضل. طلای پای یک‌اند. چند سال معممن. در چه سطحی‌اند؟

«آقای رئیس! هیچ می‌دانی با این شبه آیین‌نامه‌ای که تنظیم کردید چه اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اید؟ آیا عواقب وحشتناک این دستورالعمل‌های افراطی را در بین کارمندان شرکت فکر کرده‌اید؟» تهدید می‌دهد. هم بار ارزشی. عواقب. عواقب. اصلاً خود عواقب وحشتناک. واژه عواقب. افراطی. طرفدار افراطی.

«امروزه شما از هر رهگذر خیابان سؤال کنید به ضرورت توسعه نمایش فیلم‌های دنیای غرب در کشور آگاه است. این یک نکته بدیهی است که نباید در آن تردید کرد. هر رهگذر خیابان. این یک نکته بدیهی است که نباید درش تردید کرد. بچه‌مدرسه‌ای. به جز افراد خشن و بی‌ذوق هر فردی می‌تواند تشخیص دهد که برای رشد فکری و ذهنی انسان موسیقی و شعر یک احتیاج ضروری است.» مسموم کردن.

«ما چهار مدل کفش برای شما داریم که به نظر من مناسب‌ترین کفش برای شما این مدل جلو ویترین است، چون سه مدل دیگر هر کدام یک اشکالی دارد. مدل‌های قدیمی و غیرشکیل است. به هر حال انتخاب با شما.» درد.

«بالاخره روزی آلودگی آب‌های این منطقه برطرف خواهد شد و ما خواهیم توانست از آن آب‌ها برای کشاورزی و نیز ماهی استفاده کنیم. بنده بارها در صحبت‌ها با آقای مدیرعامل شرکت متعرض این مطلب شدم که شرایط موجود در بازار اقتضا می‌کند که میزان تولید به نحوی تنظیم شود به کارایی در تولید به همان نحو که پالتو کلمه ناواضح بیان می‌کند برسیم و در همه حال هزینه فرصت یا اپورچونیتی کاست Opportunity Cost را در نظر بگیریم.» فضل‌فروشی. کلمات قلمبه سلمبه. این‌قدر این کلمات دهن‌پرکن هستند که من دیگر اصلاً نمی‌گویم که یعنی جرئت نمی‌کنم سؤال بکنم که یعنی چه. و اصلاً دیگر فکر این.

«مسئله بسیار قابل تأمل است که فیلم‌های آقای پورجواهری در بین مردم محبوبیتی پنج برابر نسبت به فیلم‌های آقای خانی دارد، در حالی که تجربه و امکاناتی که در اختیار خو نیست کلمه ناواضح هفت هشت برابر امکانات آقای پورجواهری است.» محل کمیت.

«در مؤسسه شما تمام کارها ناسنجیده و عجولانه انجام می‌شود. یک کمی فکر کنید درخواهید یافت که امروزه این‌گونه اقدامات ناشیانه به دور از عقل و منطق راه به جایی نخواهند برد.» بله. کدام‌هاش ناسنجیده؟ عجولانه؟ ناشیانه؟

«من نمی‌گویم واجب است که رشته تحصیلی خودتان را تغییر دهید. انتظار می‌رود وجوب این کار را عقل و درایت خود شما تشخیص دهد.» احسنت.

«کارگران باید از دستورات و برنامه‌های هیئت مدیره به طور کامل پیروی کنند، چرا که این هیئت مدیره است که حقوق کارگران، استخدام و استخراج غلط املایی: اخراج آن‌ها را به دست دارد.» الحمدلله رب العالمین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.