جلسه بیست و یکم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
در مغالطات، مقام نقد بودیم. به مغالطه «منشأ» رسیدیم. اینها را قبلاً اشاره اجمالی به آنها کردیم. مغالطه «منشأ» در کتابهای انگلیسی به نام «ژنتیک»، به معنای مغالطه ژنتیک، شناخته میشود. منظور از آن این است که برای نفی و رد یک سخن، مغالطه کننده آن سخن و عقیده را به یک شخصیت مذموم تاریخی نسبت میدهد و میگوید: «اولین بار این سخن را آن شخصیت مذموم اظهار کرده است» و به این وسیله سعی میکند منفی بودن آن شخصیت تاریخی، خطا بودن آن سخن و عقیده را نتیجه بگیرد.
مثالی که در کشورهای اروپایی وجود دارد، این است که میگویند: «تأخیر قطارها نباید موجب آزردگی شما بشود؛ چون موسولینی اولین کسی بود که دستور داد قطارها سر وقت حرکت کنند.» موسولینی شخصیت فوقالعاده منفوری است. موسولینی و هیتلر، این دو تا شخصیتهای بهشدت منفور اروپایی و غربی هستند. هر که هم که مخالف با آمریکا، صهیونیست و اینها باشد، میگویند «هیتلر و موسولینی». با شنیدن این مثل میگویند: «رضا، شما همینی که یک کاری را نسبت بدهی به موسولینی، کار خوبی هم که او باشد، مردم از آن بیزار میشوند.» کار خوبی که او انجام داده! دوقطبیسازی تا حد زیادی همین است. با شنیدن این مسئله، تمام صفات مذموم موسولینی که شخص دیکتاتور و خونریزی بود، در ذهن شنونده تداعی میشود و انتظار میرود که این قول او هم باطل باشد.
اولین کسی که این کار را کرد ابلیس بود. روایت بهشدت، آیات قرآن و روایات بهشدت همیشه پای شیطان وسط است. ما درگیری داریم با این لیبرالها؛ اینها میگویند که «اگه دشمن نبود، شما چیکار میخواستین بکنین؟ اگه آمریکا نبود، شما چی میکردید؟ شما اصلاً موجودیت نداشتید.» آیا زیباکلام با یک رسا یی در مناظره گفتگو میکند؟ «اگه آمریکا را از تو بگیرند، حرفی برای گفتن نداری.» دو تا جمله، ده تا «آمریکا» میبارد. خب، این مغالطه است. اینکه مغالطه است. چرا؟ چون شیطان حقیقتاً منشأ تمام مفاسد و مضلات است و آمریکا هم حقیقتاً شیطان است. بله، این روشن است.
ولی در فضای سیاسی، در عرصه سیاسی و خصوصاً جایی که او دارد کاری میکند، یعنی شما داری میگویی «او این کار را میکند و بنا هم در کار او بر شر است.» بله، همه کارهای بد خود آمریکا را دارم نسبت به خود آمریکا میدهم. همه آن جرایم و جنایاتی که او دارد میکند، نسبت به خودش میبیند که او جنایاتی بکند، بگوید: «تقصیر شما بود. آن دو میلیارد را برداشتی؟» این میشود بزک کردن؛ دیگر این میشود خیانت، این میشود نفاق. او مبدأ شر است. شرم دارد از او صادر میشود. همه هم دارند میبینند. تو میگویی: «نه، آن شرّی که از او بود، درست است از او بود، ولی در واقع از این بود. این رفت دو میلیارد گذاشت که او بردارد این را بگیرد.»
لذا حضرت موسی علیهالسلام وقتی که با مشت میزند تو شکم آن قبطی و او میمیرد، آیه را تبرّی میکند. در سوره مبارکه قصص، آیه ۱۵، گوش دادید؟ اینها خوب است. ماشاءالله! آنجا میفرماید که: «هذا من عمل الشیطان.» منشأ این عمل شیطان به خودش نسبت میدهد: «زدم تو نفسم.» هم میگوید: «ظلم کردم.» منم به خاطر اینکه عمل شیطان را انجام دادم، تکرار کردم. تبعیت او، عدو او، مضلّه او، مبین او، سرمنشأ هر شری او، سرمنشأ هر ضلالتی است. همه شرّ اعدائنا اصل کل شر، نحن اصل کل خیر و اعدائنا اصل کل شرّ. روایت از امام صادق علیه السلام: «ما اصل هر خوبی در عالم هستیم.» میشود منشأش. «هر شری هم در عالم میشود منشأش دشمنانمان.» دشمن، مراتب دارد. در یک حدیاش، اب است. در حد دیگر، دشمنان خاصه امیرالمؤمنین علیهالسلام، تو دورههای مختلف هم دشمنان مختلف.
پس «منشأ» فینفسه مشکلی ندارد. مشکلش این است که شما اولاً بخواهید منشأسازی کنی، منشأنمایی کنی، نسبتدهی کنی، یعنی صرف اینکه کسی یک کاری میکند که یک شباهتی دارد با یک کار یک انسان بد ؛ تقلب در منشأنم است. شما این کاری که داری میکنی، فلانی آن کارها رو میکرد. من از این کارها خوشم نمیآید. اینها کارهای میآید ؟ یک شخصیت است. من میگویم: «تو میگویی هولوکاست؟ هیتلر زیر ؟ هولوکاست ؟ مغالطه صهیونیستها کرده است.» عکس هیتلر است. صرف اینکه یک کسی حرفی میزند که شبیه حرف یک کافری است یا عملی میکند که شبیه عمل یک کافری است، انسان بدی است. این لزوماً به معنای بد بودن این کار نیست.
نکته مهم، علت مغالطه در اینجا این است که شخص مغالطه کننده گمان و وانمود میکند که سرمنشأ یک عقیده و رأی در صحت و آن مؤثر است، در حالی که مؤثر است. عرض کردیم که «مؤثر عمل از ابلیس من عمل الشیطان. اول من قاس ابلیس.» منشأ مهم است. کاری که اولین بار ابلیس انجام داد. لذا در خطبه قاصعه چقدر تکیه دارند که «این عمل کبر عملی است که ابلیس انجام داد. او سرمنشأ است.» لذا همه در قتل، در گناه قتل، همه قابیل شریک است. او منشأ هر که قتل انجام میدهد، یک شأنی از شؤون قابیل در وجود اوست. نفس او یک تعلقی به قابیل دارد. در قیامت محشور با قابیل میشود. هر که حسادت دارد، از آن خوی ابلیسی و قابیلی در او هست. این مناشی را ما کار داریم. مناشی مهم است. اینکه این چه منشأی دارد، خلط در مناشی و نسبتها را نادیده گرفتن یا الکی نسبت چسباندن، اینهاست که مغالطه است. صرف اینکه کسی کاری شباهت با کسی دیگر دارد. دقت فرمودید؟
نکته بسیار مهمیها است. اشتباه نکن. الان نگوییم «اینی که امام صادق فرمود که اول من قاس، مغالطه منشأ است.» منشأ نیست؛ چون واقعاً منشأ است. واقعاً منشأ قیاسات و آن کسی که مبدع قیاس باطل بود، ابلیس است. هر که هم دارد قیاس میکند، از آن خط است. منشأ تکبر ابلیس. هر که تکبر دارد، از آن خط دارد تبعیت میکند. «امام المتکبرین» به تعبیر امیرالمؤمنین در خطبه قاصعه. هر که تعصب دارد، امامش اوست. پی او دارد میرود. منشأ اوست. همانجور که اینور «امام المتقین» است، «امام المؤمنین» است. سرمنشأ هر عبادتی، هر خیری، هر تقوایی امیرالمؤمنین و اهل بیت هستند. منشأ هم هست.
بله، وقتی که شما الکی میخواهی منشأسازی بکنی، واقعی نیست. واقعاً این در خط او نیست. شما یک تشابه بین او و یک شیء هست. داری میگویی چون شخصیت او بد بوده و یک فعلی از یک انسان بد است، عمل خدا، عملش را دوست داشته، نظم او را دوست داشته، شما میخواهی بگویی که خدا از نظم او هم بدش میآید. اصلاً هرچی که دیگر مال اوست، بد است؛ چون خودش بد بوده. من بله، پس در حالی که از یک طرف ممکن است انسانهای عادی و بیسواد عقاید عالی و دقیقی اظهار کنند، از طرف دیگر دانشمندترین افراد هم از انواع خطاهای کوچک و بزرگ مصون نیستند. بنابراین، هر عقیده و رأی تنها بر دلیل و برهان خود استوار است و ضعف و قوت منشأ او هیچ تأثیری در مقوله تو ندارد.
الان همین سلطان مغالطه، حضرت والایی که ما هی اسمشان را میآوریم، این را ؟ منشأ اسمگذاری امام روی امام خمینی بوده است. اولین بار ایشان تعبیر «امام» را برای امام خمینی در مسجد تهران به کار میبرد. بعد شهادت حاج آقا مصطفی که بعد دیگر ساواک پیش میافتد و بعد از کشور فرار میکند، میرود انگلیس و دیگر در انگلیس هرچه شد، در انگلیسی شد. ایشان منشأ بوده است. خب، ما باید بگوییم که آقا، «امام» نگو که اولین بار کی گفته است. «امام» اولین بار فلانی گفته است. «امام» بگو: «خمینی»، «آیت الله خمینی». منشأ گفته است. خب، کار خوبی کرده است. «یحب عم ؟.»
بنابراین، هر عقیدهای تنها بر دلیل و برهان خود استوار است و ضعف و قوت منشأ او هیچ تأثیری در مقبولیت او ندارد. ارتکاب مغالطه، بهویژه در عرصههایی مشاهده میشود که مد روز و خوشسلیقگی، صحت یک عقیده را مشخص میکند. فلانی چون لباس پوشیده، ما هم دیگر میپوشیم. دیگر منشأ این لباس او است. یک اظهار نظر از سوی یک منشأ خوشنام مقبول و معتبر دانسته میشود؛ اما اگر همان رأی از یک منشأ غیرمعتبر اظهار بشود، ممکن است مورد اعتراض و مخالفت قرار بگیرد. خیلی نامردی.
گاهی شما برای کسی یک حرفی میزنی، از اول گارد دارد. اصلاً کلاً رد است. تا میگوید «رو هوا قبول.» دخالت دارد تو حرف. منشأ برایش مهم است که از کجا این حرف دارد در میآید؟ کی دارد میگوید؟ چی اصلاً چی هست؟ و این «من قال» و «ما قال» باز دوباره. ببینید «من قال» و «ما قال» خیلی مهم است. یعنی یک شیخ اعظمی اگر پیدا بشود، از این «من قال» و «ما قال» کارکرد رواییاش را از اطلاقاتش میگیرد. کل مغالطات را در میآورد. کشش را دارد از منقل، منقل حدیث ؟ هر ؟. بعدش آدم نگاه بکند از اطلاقات اصلاح بعدی است. دیگر تو یک بعدی قید نزدنهای مختلفش. تو هر بعدی، آن یک اطلاق است. خوب، همان قید نزدنها و قید زدنهای دیگر. مقیدهای منفصل، آنها خودش بحث را خیلی پیش میبرد. واقعاً غصه ما هم همین است که روایات حدیث استصحاب، «لا تنقض الیقین بالشک» یک حدیث است. به تعبیر آیت الله جوادی آملی، این آمد تو دست علما و بزرگان. صدها جلد کتابهای اصولی در باب استصحاب، در بخش اعظمی از بحث استصحاب رسائل، رو همین تیکه، به همین روایت. از این روایت چقدر شیخ اعظم مطلب آورده است. «لا تنقض الیقین بالشک.» یقینت را با شک نقض نکن. این یعنی حدود شیعه کجاهاست؟ چه نوع یقینی؟ شک ساری، یقین جاری، جاری شک بعد از یقین، شک قبل از یقین. شکی که به خود یقین بخورد. بعد مستصحِب چی باید باشد؟ استصحاب حکمی، استصحاب موضوعی، استصحاب او. چقدر موضوع. موضوع ۱۱ تا قول کرده است فقط در مورد خود این استصحاب. تو هر قولی چقدر آراء، چقدر اقوال. همهاش به یک روایت. «لا تنظروا الی ما قال، قال ؟.» این نمیتواند. حتماً بیشتر از اینها کشش دارد.
یکیاش همین است: «من قال» به جهت منشأ بودنش نگاه نکن. یعنی یکی از جاهایی که وجوه اینکه چرا من به «من قال» نگاه نکنم، وجوه منشأ است. نگاه نکن که «چو منشأ این حرف بوده.» بحث نفاق و اتهام همین است. یعنی از حیث منشأ این قول بودن بهش نگاه نکن. نگاه نکن که کی منشأ چه حرفی است. اینکه حالا یک حرفی به کی میخواهد برسد، کی این را گفته است. میخواهم ببینم کی بهت گفته این را؟ کی بهت گفته است؟ فراوان تو مشاورهها برای من پیش میآید. انقدر تو مشاورهها، تو همین چند روز اخیر بارها و بارها پیش آمد: «این گفته غلط است. او هم آدم خوبی است، خیلی مؤمن است. هرچی بگویی من قبول دارم.» منشأ عقل دارد. آدم فکر میکند هیچکس نگفته است. اصلاً خودم دارم میگویم. اصلاً این را ابلیس گفته است. حرف خیر تو خود قرآن از کفار، از منافقین، از بعضی از اینها نقل قول ما داریم. «انکید کُنَّ عظیم.» حل دعوا. کی این را گفته است؟ یک طاغوت گفته است. طاغوت به معنی واقعی کلمه. پوتیف ؟. این طاغوت است. شکی هم در آن نیست. و حالا درست است حق به گردن حضرت یوسف. طاغوت بود و سرمنشأ کفر هم بود. عزیز مصر بود و یک مملکت کفر در قبضه قدرت او بود. وقتی که این ماجرا را دید و حقانیت یوسف را فهمید، رو کرد به همسرش، گفت: «انکید کُنَّ عظیم.» کید شما زنها بزرگ است. خب، اینجا بحث شده که این حرف حالا حجت است یا نیست. خانمها خیلی بهشان برمیخورد. نه اینکه کافر گفته است. مفسرین چی میگویند؟ میگویند قرآن اگر حرفی را نقل کرد و نقد نکرد، یعنی قبولش دارد. نقل کرد و نقد کرد با سیاق نقدش کند. دنیا مخصص لبی بیاورد یا مخصص لفظی یا لفظی بیاورد که روشن کند نقدش را. تو فضایی بیاورد. میگوید: «کفار این را میگویند.» او کفار این را میگویند. یعنی حرف حرف کافرانهای است. «مشرکین این را میگویند.» «الذین کذبوا آیاتنا» این را میگویند. خب، این سیاق دارد روشن میکند که این حرف را قبول ندارد. آدم بدی بود. خیلی ؟ بود. خیلی «سیده و لد الباب.» «فوجدوا سیدها لد الباب.» او این را گفت: «ما جزاء من أراد سوء.» او هم جواب داد. «شهد شاهد من أهلها ان قُدَّ قمیصه من دبر فصدق و ان قُدَّ قمیصه من قُبُل فکذبت و هو من الصادقین.» بعد ندیدند که این از دبر کنده شد و این که این را دید، گفتش که: «فاستغفری لذنبک یا یوسف أعرض عن هذا.» ندید و «استغفری لذنبک انک كنت من الخاطئين.» «انکید عظیم» به زنشم گفتش که: «برو ؟.» سیاقت میرساند که تو همه حرفهایش خوب است. سیاق اصلاً همه حرفهایش بد بود. یعنی از شرک و کفرش بود. ولو منشأ، منشأ بدی به قرآن دارد استناد ؟. پس خدا قبول دارد یا ندارد؟
ما میتوانیم بگوییم خدا در قرآن که یکی از مبطلات روزه هم همین است دیگر. خیلی باید دقت کرد. فردا مراقب باش. میگویم روایت دارد. «روایت این را گفته. اهل بیت گفتن. خدا تو قرآن گفته.» «خدا تو قرآن» «خدا تو قرآن عظیم» این بنا بر این دو تا قول روزه یا باطل است یا درست است. بنابر قول کسانی که این حرف یک مشرک و کافر میدانند و میگویند «این حرف خدا نیست.» شما اسناد به غیر ما ؟ علیه دادی. وقف دروغ بستی به خدا و روزت باطل است و قضایش هم باید بگیری. ولی اگه بحث فقهی هم آثار فقهی هم دارد. ایجابی و ایجادی هم بگیریم. ایجادی در بله، همه کلام الله دیگر. به همان دلیلی که شما بدون وضو نمیتوانی بهش دست بزنی، چون کلام الله است. به همان دلیل شما نسبت میدهی به خدا. یعنی نظر خدا این است. این نسبت اینجوری اثر دارد.
منشأ از قول شیطان نقل میکند. از قول کفار نقل میکند. حرفهای خوبی هم گاهی نقل میکند. همین یکیاش بود و جاهای دیگر هم موارد دیگری داریم در قرآن. روایت هم هستش که گفت: «شیطان به پیغمبر گفت بگو لا اله الا الله.» را قبول ندارم که تو بگویی: «نه، تو یک غرضی دیگر داری.» مرضی پشتش این هم هست. این انگیزه و انگیخته هم بالاخره اینها دقیق است. به قول آقای دکتر آنالوگ، مرزها تو چیزها خیلی آنجور شفاف نیست. اینها از هم جدا و منفک نیستند. تا نگاه غلط نه. انگیزه و انگیخته حدودی دارد. این جذر و مدی دارد. میرود و میآید. یک جاهایی میرود حق، یک جایی میآید تو باطل. منشأ هم همینطور. یک جاهایی میرود تو حق، یک جایی میرود تو باطل. و تفکیک دقیقی که بخواهی شما چهار تا میخ بزنی، بگویی «از اینجا به بعدش دیگر نه.» خیلی سخت است. یعنی یک بصیرت ته همه اینها این است که همه. نکته بسیار مهم. تمام مغالطات بحثمان یک طرف، این یک جمله یک طرف. شناخت مغالطات مهم است. باید یاد گرفت. اصل است. ولی تا وقتی فرقان و حکمت و بصیرت درونی نباشد، اینها مفت نمیارزد. اونی که ملاک است، فرقان است. خدا باید به کسی فرقان بدهد که او نگاه بکند. آن ذائقه و شامه میفهمد باطل است. میفهمد حق است. حکمت، بصیرت اونی است که حکم میکند. اونی است که قضاوت میکند. اونی که تشخیص میدهد که آنها وابسته به تقواست. «إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا.» چی تقوا میدهد؟ «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون.» صیام مقدمه تقواست. تقوا مقدمه فرقان.
روزی یکی از بزرگان، تفسیری که مینوشته، ایشان همیشه روزه بوده. اینم دیگر نکات ماه رمضانی هم گفتن. چرا شما روزهاید همیشه؟ ایشان گفتند که: «چون قرآن میفرماید که: "اتقوا الله و یعلمکم الله." تقوا داشته باشید، خدا به شما چیزی یاد میدهد.» از آنور هم فرموده که: «روزه مقدمه تقواست. من روزه میگیرم تا با تقوا باشم.» چه وقتی با تقوا بودم، خدا بهم چیزهایی یاد بدهد که تو این تقصیرم کمک بکند. متقین را خدا فقط از با تقوا قبول میکند. روزه میگیرم که متقی بشم که خدا بقیه اعمالم را قبول کند. چقدر روزه مهم است. تقوا. خلاصه تقوا اگر نباشد، انسان همه مغالطات را میشناسد، ولی آخرش گیر تشخیص فریب میخورد. آن حکمت باطنی که انسان متوسم بشود، به تعبیر روایت: «إن فی ذلک لآیات للمتوسمین.» وسمهشناس بشود. پیشانی طرف که نگاه میکنیم، میفهمیم چیکاره است. وسمهشناس. یک نگاه که مؤمن است، منافق است، درجش چند است، چیکاره است، چیکاره بوده، چیکار خواهد شد. این ملاک است. خیلی انگار این مغالطات بعد از اینکه نصفش رد شده، داریم میگوییم. انگار خیلی مغالطات دردی از ما دوا نمیکند، اگر آن فرقان و حکمت و بصیرت و اینها نباشد.
خب، اتکا به موبایل چه ویژه عرصههای ؟ مشاهده میشود. خب، این را گفتیم. اما اگر همان رأی از یک منشأ غیرمعتبر اظهار بشود، ممکن است مورد اعتراض و مخالفت قرار بگیرد. مخالفت با تبلیغات تجاری بر روی اتوبوسها تنها از سوی عدهای در جنوب شهر و مناطق فقیرنشین انجام میگیرد. نادیده ؟. «این کار که تو هیئتهای بالا شهر میکنند، شما برای چی این کار را میکنی؟ این کارها که مال مساجد بالا شهریه.» اینکه کار سوسولهاست. کار جوانها و سوسولها. طرف آمد خانه امام باقر علیهالسلام. حضرت یک پیراهن قرمز سرخ رنگ پوشیده بود. تو چشمش ؟ سیر. امام باقر به او نگاه کرد. گفت: «رنگش تو چشم است.» دو نفر بودند. به هم نگاه کردند. گفتند: «آقا، این چه لباسی است؟ مال جوانهای سوسول است.» چه تیپی آخه. پیراهن قرمز تن. قبای قرمز رنگ مثلاً تو ذوق آدم میزند. امام معصوم تو خانهاش رنگ سرخی که جیگری مثلاً چشم بزند. «من همسرم این را برایم خریده. دوست داشته ترم ببیند. منم تنم کردهام.» برای آقا خیلی به درد میخورد. امام باقر علیهالسلام. بله، «همسرم دوستش دارد. من تیپم را اینجوری میزنم که همانجور که شما دوست دارین همسرتون به میل شما آرایش داشته باشد و لباس بپوشد، همسرتونم دوست دارد شما به میل او لباس بپوشید و آرایش کنید.» لباس خشنی بوده. بازی رباتی که از امام حسین که آمد. حضرت مبلمانی دارند تو خانه و اینها. گفت: «آقا، ما فکر میکردیم شما زاهدی. بچه پیغمبر از پاش بیا. کف اتاق خاک است و هیچی هم ندارد.» «آن خانه آن بخش همسرمه. با جهیزیه و مهریه و اینها تهیه شده. این اتاق عبادت من هیچی.» این خیلی نکات مهمی است.
لذا گاهی اصلاً حتی آدم توی سرووضعش، مدل موش، رنگ لباسش، چی بپوشد. بعضی مردم میروند خودشان لباس میخرند. چه کاری است؟ آدم با همسرش میرود. او پیشنهاد میدهد، او نظر میدهد. اینجور باشد، آن رنگ باشد، این شکلی. به هر حال عرض کنم که حالا اینها برگشتن، چه مغالطهای کردن؟ مغالطه منشأ. اینکه «لباس سوسولهاست که شما پوشیدی.» آقا، «اینها جوانهای سوسول تو کوچه و خیابان اینها تنشون میکنند.» یعنی کاری ندارد به اینکه این عمل را نمیپرسد. آقا، «این کار کار خوبی است؟ وجه این کار چیست؟» سریع همهاش نگاه میکنی که «این کیها این کارها را انجام میدهند؟» یک طیف آدمها خوب انجام میدهند. خواص جامعه ساکتند. «اینها که با امام بودن. اینها که با فلان بودن.» مانتو ؟ منشأ است دیگر. «اینها که ساکتند. مثلاً لابد یک چیزی هست دیگر.» خوب است. «لابد دیگر تشخیص بدهد.» فکر کند که این غلطیها درست است.
بزرگتری به یک جایی به سرانجامی ؟. ارتکاب مغالطه معمولاً سعی بر آن است که سخنی را به یکی از چهرهها یا جریانات منفور در تاریخ منتسب کنند. وسایل پزشکی مربوط به ژنتیک، مانند پیوند ژنها و غیره، فعالیت ناپسند مظلومیه است. گرچه نام یک علم به خود گرفته؛ چون اولین بار کسی سعی کرد در این زمینه کارهایی بکند. بنابراین، باید همواره هوشیار بود که اگر کسی سخنی را به هیتلر، چنگیز خان مغول، ارتش نازی، فاشیستها، کشورهای طرفدار تبعیض نژادی و مانند آن منسوب کرد و اینها را به عنوان منشأ و سرچشمه آن عقیده معرفی نمود و به این ترتیب خاص، خطا بودن آن سخن را نتیجه بگیرد، چنین شخصی مرتکب این مغالطه شده است.
«ما اولین کسی که در مورد وحدت مسلمانان صحبت کرد، قذافی دیوونگیش حرف خوبی زده.» فکر میکنم قذافی بوده. اولین کسی که در مورد وحدت جوامع اسلامی که یکی بشوند، پاسپورتها را بردارند و رفت و آمد بکنند، ملل متحد مثل اروپا. درد است دیگر. شما تو اروپا مرزی نیست ویزایی نیست. سوار تاکسی میشود. میگوید: «هلند.» درست ۴ نفر از پاریس سوار میشود، میرود هلند. دور میزنی، برمیگردی. عراق میخواهی بروی اربعین، لب مرز میزننت، برمیگردی. درد آدم کجا ؟ ببرد. به کی بگویی تقصیر ندارند. از آن هم مشکل دارد. قرآن کریم چندین بار به مطلب اشاره کرده است که برخی کافران برای رد دعوت پیامبران الهی، به جای توجه و نقد محتوای سخن آنها، متکی به مغالطه میشود: «علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین.» «قالوا سواعلنا ؟.» کفار و فلان و حالا نمیگویم کفار میگویند: «مال قدیم کهنه.» مغالطه سنتگریزی هم داریم بعداً. «قدیمی است.» «حرف قدیمیهاست.» «این حرفهای کهنه است.» «اینها خرافاتیه.» «اینها فلانی، ننه بزرگ من است.» «این حرفها ننه بزرگ من است.» میبینی امام زمان از یک کسی است: «بچهها، گناه نکنید. نه، گناه زندگی آدم را، دودمان آدم را به باد میدهد.» حرفهای ننه بزرگ من مالته ؟. بعدی مالته ؟ پهلوانپنبه.
مغالطه علت و دلیل هم اینجا داریم. آقای دکتر که بحثش بود. یکی از مغالطات علت و دلیل. بخونیم خیلی خوب است. «پهلوانپنبه منطقی موجب ترس کسی ؟ آزار او به کسی نمیرسد و به قدری ضعیف و ناتوان است که به راحتی به زمین میخورد.» مغالطه پهلوانپنبه که وقتی کسی با یک مدعای قوی برخورد میکند و میبیند که قدرت مقابله با آن را ندارد، به جای آن، یک مدعای ضعیف و سست را به طرف مقابل خود نسبت میدهد. میگوید: «اینها که میگویند که ما دوست داریم با همه دنیا قهر بشویم.» طرف میگوید: «ما از ؟ اگر همه دنیا روبرومون وایستاده، نمیترسیم.» میگوید: «من میخواهم همه دنیا با ما قهر باشند. همه بدبخت بشوند. من اصلاً باکی ندارم از بدبخت شدن همه مردم.» میگوید: «چرا گوشه کتت کج است و با عزت تو مذاکرات شرکت میکنی؟ چرا اینجوری راه رفتی؟ چرا اینجوری نشستی؟ چرا اینجوری نگاه کردی؟ چرا اینجوری نگاه کردی؟» او میگوید: «نگاهت عزتمندانه باشد. حرف زدنت عزتمندانه باشد. موضع قدرت باشد.» او میآید این را سست جلوه میدهد. یک جوری که راحت بشود زمینش زد. پهلوانپنبه. پهلوانپنبه همین مدعای ضعیف است. یعنی به جای مبارزه با پهلوان اصلی و رد واقعی شخصی که پهلوانپنبهای میسازد که برای حریف پیروز شده است. گویا با زمین خوردن این پهلوانپنبه، پهلوان اصلی زمین خورده.
ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۲ برای تضعیف سیاستهای اقتصادی جناح مخالف خود در نطقهای انتخاباتی خود چنین گفت: «به من اجازه بده تا اختلاف اهداف و برنامهها را در اینجا برای شما ترسیم کنم. به دلیل اقتصاد آزاد سرمایهداری، کاری که ما کردهایم ساختن یک بنای عظیم و مستحکم اقتصادی در آمریکاست. این بنای اقتصادی بلندترین بنای اقتصادی جهان هم هست و البته هنوز هنوز در حال افزودن به این بنا هستیم. اما از آنجا که برخی پنجرههای این بنا شکسته است، مخالفان ما معتقدند که باید این بنا را کاملاً خراب کرد و از نو ساخت. اما ما میگوییم بنا و ساختمان را نگهداری و پنجرهها را عوض کنیم. تفاوت ما همین است.» حالا ما این را از عمل جراحی مریضی که داشته میمرده، درآوردیم. اینجاش هم میخاراند. لابلاش دارد نقل میکند. فوقالعاده حرفهای است. آهنگ سلطان مغالطه. میگوید که ما یک مریضی که داشته میمرده، بردیم عمل جراحی. «عمل کردی؟ درستش کردیم؟ زندهاش کردیم؟ آوردیم بیرون؟» این آقا یک نگاهی میکند و میگوید: «آن گوشه بخیهاش چرا کج است؟» میگوید: «چرا اینجوری بخیه زدی که خودت داری به دست خودت مریض را میکشی؟ من میترسم شما کفران نعمت کنی.» اینها کفران نعمت باشد و از این ق ؟. یعنی مخاطب ما منتقدین ما حرفهایشان صد من یک غاز است. مفت نمیارزد. با همه انتقاداتشان کیلو سبزی بهت نمیدهند. انتقاد این است.
علت مغالطه بودن پهلوانپنبه این است که در واقع سخنی درباره مدعای اصلی گفته نشده است؛ زیرا آنچه نقد یا رد شده، هیچ رابطه ای با آن ندارد. مغالطه پهلوانپنبه به دو صورت کلی قابل تحقق است. گاهی مغالطه چنین است که اگر مدعای طرف سخن معتدل و بدون اشکالی باشد، یک حالت افراط یا تفریطی را به آن نسبت میدهد. رد ادعای معتدل مشکل است؛ اما اگر به شکل افراط و تفریط جلوهگر شد، به راحتی قابل قبول است. یعنی طرف یک حرفی زده. شما وجه افراطی یا تفریطی بهش میدهی. یک کسی یک حرفی زده. حرف او را اف راطنمایی کنی یا تفریطنمایی کنی که هر که مواجه شد، بگویید حرف غلط است. این میشود پهلوانپنبه. کریمی ؟ شما آخه الان روزه با این وضعیت روزه گرفتی مثلاً بیسحری فلان؟ بعد حالا دور از جون شما، دور از شهر شما، شما بروید به بقیه بگویید که: «آره، من روزه گرفتم.» این آقا آمده ما را میگوید که: «اصلاً روزه یعنی چی؟ روزه یعنی چه؟ روزه با این وضعیت یعنی چی؟ یعنی روزه مستحبی یعنی چی؟ یعنی روزه مستحبی بدون سحری؟» یعنی طرف میگوید: «روزه یعنی چی؟ عجب آدمی است!» فلان. همینجوری گفت. «آره، گفت: "روزه یعنی چی؟"» حالا هم تحریف است، هم پهلوانپنبه است. یعنی شما یک جلوهای میدهی که یعنی خیلی معلوم است. اگر این را گفته، خیلی احمق است. نگفته بدبخت این را. این با قید گفته. حالا یا متخصص لفظی داشته یا مخصص لبی داشته. بله، نقل قول ناقص میشود. عرض کردم مغالطات گاهی میتواند چندین نوع در هم تنیده بشود. احسنتم. یا یک چیزی ازش کم میکنیم یا یک چیزی بهش اضافه میکنیم. یک جوری که هر که مواجه شد، خیلی تو چشمش بزند. افراط یا تفریط. این بچه هم میفهمد که این باطل است. خیلی سیاسیون، بعضی حضرات از این پهلوانپنبه خیلی استفاده میکنند.
شکل دیگر مغالطه وقتی است که یک مدعا و نظریه طرفداران و مدافعان مختلفی دارد؛ اما ضعیفترین افراد را برای مقابله و نقد انتخاب میکنیم. طبیعتاً مدافعی که از نظر قدرت تفکر و میزان اطلاعات و معلومات در سطح پایین قرار داشته باشد، با سهولت بیشتری مغلوب خواهد شد و مغلوب شدن او در اذهان مغلوب شدن رد و ابطال آن نظریه تلقی میشود. شکل دوم مغالطه پهلوانپنبه، بهویژه در نقد مکاتب و نظریههای دینی، سیاسی و اجتماعی بیشتر اتفاق میافتد. بله، میخورد. ولی ضعیفترین که راحت بشود حذفش کرد، بشود کنترلش کرد، زدش زمین. به عنوان مثال، برای نقد و تحلیل یک دین یا یک فرقه مذهبی، اگر به جای نقد و ارزیابی نظریهپردازان و دانشمندان تراز اول آن، به برخی کتابهای فرعی و جزوات یا عقیده عامه مردم بیسواد طرفدار آن دین و فرقه توجه بشود و آنها مورد نقد قرار بگیرند، باید متوجه مغالطه پهلوانپنبه باشیم.
شما برای نقد بهائیت ببینید. ما خودمان هم مبتلا میشویم. در مورد شیعه که خب مسلماً دارند جنایت میکنند. میآیند چهار تا قول این طرف و آن طرف و اینها میروند قفل میزنند به ضریح و این عکسش را میگیرد و آن قمهزنی آن بابا را با زنجیر دارد خودش را تیکه پاره میکند. عکس را میگیرد و میرود اینها را نشان میدهد. میگوید: «اینها یک چیزی دارد برای گفتن.» حرفش این است. میگوید: «خودت را بزن، جر واجر کن و برو قفل بزن به ضریح. هرچی پول داری بده آخوندها بخورند و بده امامزادهها پولات را.» اینها حرف خب معلوم است که هرکه نگاه میکند، میبیند که باطل است. ما برای نقد بهائیت و وهابیت عوامشان را پیدا میکنیم. فلان کار را میکنند یا فلان اعتقاد دارند. این که نمیشود گفت عقیده وهابی بر این است. شما ازش سیره متشرعهشان را کشف کنید. یعنی وهابی بما هو وهابی این شکلی است. مثل اینکه شیعه بما هو شیعه که قمه نمیزند. زنجیر نمیزند. قفل به ضریح نمیزند. شیعه بما هو شیعه توسل پیدا میکند. بله، شما میتوانی از این کثرت توسل در بین شیعیان کشف بکنی مرامشان را. ما اگه کسی متوسل نشود، کسی این را قبول نداشته باشد، توسل به اهل بیت را. ما شیعه، ولو علمای ما اینجوری نگفتن. شیعه مرامش، ارتکازش، سیره متشرعهاش به این است. نکته مهمی است. اینجا باز به منشأ باید نظر کرد که این عقیده منشأش و آن ائمه اینها، بزرگان اینها، اکابر اینها، آنها این را قبول دارند. گفتن چی گفتن؟ اصل یک مسلک و مرام بزرگان آن، جلو داران و پیشقراولانشان هستند که باید خلاصه حرف را از آنها گرفت وگرنه ما یک جایی یک نفری را پیدا کنیم، بگوییم آقا «خط اینها این است.» یک بسیجی یک گوشه یک کسی را زده. یعنی اصلاً این اصلاً نظامش اینها اینه. نظامی که بر پایه ظلم و برای ظلم بنا شده. نامردی یک گوشهای ازش در میرود. بالاخره این مسئله در نقد و بررسیهای زیادی که در اسلام، بهویژه شیعه نوشته شده، قابل ملاحظه است.
مثال دیگر: رد نظریه تکامل انواع به این معنا که ممکن است کسی با استناد به کتابها و اقوال خود خود داروین که مبدع این نظریه است، اشکالات زیادی به او وارد کند. در ظاهر این نظریه را رد کردهاند. در واقع به جنگ پهلوانپنبهای ضعیف و ناتوان رفتهاند. میگویند شهید مطهری یکی از وجوه خیلی خوبش این است که غول کفار و دشمنان و مخالفین را با قوت ذکر میکند. اول رقیق نمیکند، بعد ذکر کند. اول ذکر میکند، بعد رقیق میکند. دو تاست. گاهی آدم اول حرف طرف را ایزوله کرده، خنثی کرده، اخته کرده، عقیم کرده، بعد میآید نقل میکند که هر که میبیند، معلوم است غلط است. با همان قوت قشنگ استدلالهای طرف را میآوری. تو استدلال هم دست نمیبری. عین آنکه گفته. با قوت، با طراوت، شاداب، سرزنده. مطلب، لبش، حقش ادا میشود. بعد شروع میکند ردش کردن. همه را خوب مچاله میکنی، یک چیزی میاندازی جلو که هر که بردارد. این میشود پهلوانپنبه. خیانت هم است. قیمت به علم. در ظاهر به جنگ پهلوانپنبه ضعیف رفته. نظریه تکامل انواع امروزه پیشرفت زیادی کرده و نظریهپردازان جدید با استفاده از علوم مثل ژنتیک، بیان بسیار قوی و مستحکمتر از این نظریه ارائه کردهاند که بسیاری از اشکالات وارد بر داروین بر آنها وارد نیست.
به طور کلی در نقد مکاتب و نظریههای بزرگ از سوی خود و دیگران همواره باید به این نکته توجه کرد: جای نقد ما، نقد آن مکتب است یا نقد یک شخص و طرفدار خاص؟ چون نقد یک مکتب و نظریه وقتی به طور کامل انجام میشود که دقیقترین و کاملترین بیان از آن مکتب نقد بشود. «حدود ۱۰ مقاله در نقد و رد سخنرانی ماه گذشته شما در مطبوعات چاپ شده. آیا بطلان نظریهای که از آن طرفداری میکنید، دلیل بیشتری نیاز دارد؟» کمیتگرایی هم هست. حالا ده تا نوشتن. ده تا مقاله در نقد نوشتن، به معنی نیست که ده تا مقاله در نقض نوشتن. توجه به کاربرد مغالطه پهلوانپنبه جالب است. هر کسی در هر زمینه به یکی دو پیروزی برای دلگرمی و امید نیاز دارد. اگر این پیروزی به صورت واقعی درجه خود آن آدم را صاحب یک رأی ضعیف نشان میدهد. دیگر میگوید: «تو یک حرفی زدی که ده نفر ردت کردند. بازم باید رد کنی.» بازم حرفت را قبول داری. سست میکند. یعنی آن ساختمان حرف طرف را خرد کرده. حالا از راههای مختلف، شگردهای مختلف. سستی را بزند. همانطور که سست بکند که هرکه کمیتگرایی جای این گذاشت. این قیاس مضمره دیگر. یعنی شما صغرا را میگویی. کبراش هم معلوم است که معلوم است که حرفی که اینجور انقدر مخالف دارد، انقدر منتقد دارد، خب معلوم است که دیگر کسی قبول نمیکند. مقاله در ؟. من باز دوباره ؟. مردم زمین پهلوانپنبه ساخته خود ؟ نیرو و دلگرمی به خود میدهند. تو این دادگاه اینها که میروند با یکی دعوا میکنند، کلکل میکنند، بعد میآیند تعریف میکنند. دیدید خیلی جالب است. بنشین. نگو: «من با یکی رفتم بحث کردم.» بعد میآید برای شما تعریف میکند. یعنی همیشه فکر میکنی که این رفته با یک گلهای از ابلهها، احمقها بحث کرده و همیشه هم پیروز است. گوسفندی که بردند توی کشتارگاه دارد زل زده و میلرزد، دارد نگاه میکند افراد را. بعد میآید بیرون با یک قوتی. نگفتی. تو سؤال کردی. تازه آن هم جواب تو را گفتی. میشود اینجوری بشود؟ آن هم گفت: «بله، میشود. چرا نشود؟» ده تا دلیل آورد. خوابیده بوده. اذیتش ؟ اجتماعی عظیم ؟. این شخصی که اینجا خوابیده، شخصی است که با یک ضربه دست ۳۵ نفر را کشت. این بوده. پنبه و دلگرمی به این مسئله در میان توده مردم غیرتحصیلکرده کاملاً مشهود است که اول علاقه خاصی به نقد جریانات و جریانهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه از خود نشان میدهند و ثانیاً همواره تصویر ضعیف و سستی از یک مسئله که بطلان آن واضح باشد، ارائه میکنند. به این ترتیب به راحتی بینی پهلوانپنبه ساخته خود را به خاک میمالند.
«دیشب تلویزیون سخنرانی وزیر را پخش میکرد.» «او فکر میکند که مردم روی گنج نشستهاند که بتوانند به این راحتی پول خرج کنند.» تحلیلهای سیاسی ؟ نقدی که میکند. میگوید: «آقا، من چرا ؟.» میگوید: «آمده این را گفته. گفته: "من اگه رئیس جمهور بشوم، برادرم را میگذارم رئیس فلان."» آخه آدم، تو آمدی آقا ؟. مسئولیتی که میگوید: «معمولاً هرکه آنجا میآید، برادرش را میگذارد بخش نظارت.» آدم چشمش را داشته باشد. برادرش اگر صلاحیت داشته باشد، چه اشکالی دارد؟ اگر آدم خوبی باشد، چی باشد، فلان باشد. شروع میکند اول یک چیز افراطی میگوید. میگوید: «اصلاً این معلوم است دارد از همین اول میخواهد فک و فامیلم را بیاورم سر کار.» بابا، این نمیگوید این را.
قرآن کریم مغالطهای را به کافران مثالی برای مغالطه پهلوانپنبه به حساب میآورد. قرآن کریم میفرماید: «وقتی به کافران گفته میشود از آنچه خداوند بخشیده، انفاق کنید، آنها حال سرباز زدن از مسئله انفاق از گفتار فوق، تقریر ضعیف و نادرستی ارائه میکنند تا موضوع سخن را نادرستی جلوه بدهند.» آنها میگویند: «طبق ادعای خود شما، خداوند هرکه را بخواهد ثروتمند و فقیر میکند. حالا اگر کسی ؟ خداوند کسی را فقیر کرده، آیا ما باید به انفاق و بخشش کنیم یا کسی غذا بدهیم که اگه خدا بخواهد او را اطعام میکند؟» میآید اول میگوید چی؟ میگوید که: «یرید ان یخرجکم من ارضکم.» حالا این آیه شاید خیلی مربوط به پهلوانپنبه نباشد. ولی آن آیه فرعون. فرعون هم آقا یک اسطوره است. واقعاً حقش ادا نشده. جا دارد سلسله جلسات باشد. و هامان و قارون. بله، مغالطه اعظم میکند هامان. عرض کنم که حضرت موسی آمده. میگوید که: «بیایید ایمان بیاورید. از عذاب نجات پیدا کنید.» اینها میگوید که: «قوم من را به من بده.» حضرت موسی میگوید: «قوم من را به من بده. قوم از بردگی در بیاید. همه را بردی تحت رقه خودت، تحت عبودیت خودت در بیاور. آزاد کن.» او چی میگوید؟ «گم شوند بروند، گور شوند بروند. میخواهی مردم نه، بمان همینجا.» چقدر حرفهای من ؟ عرضه کن. مدینه شما از خانهات، از زندگیات بیرون آمدی. من قوم تحت حکومت تو در بیاورم. «ارسل معنا بنی اسرائیل.» آزادشان کن. «ارسل.» ارسال کن. ولشان کن. ارسال ؟. ول کردن. تحت حکومت خودت. برایت قصر بسازم. ببرند و بیاورند و ۵۰۰ نفر زیر فلانجا باشند. ۴۰۰ نفر توی آن رج ساختمان اهرام ثلاثه. لات بمیرند و گیر کنند و تمدن فرعون. همهاش رو آدم ؟. یعنی همه آدم آن وسط لابلا تیکه مرده، کشته، پاره، جر واجر. حکومت عظیم. او چی میگوید؟ خب، ای کاش آن آیه را مثال میزد. به نظرم خیلی بهتر بود مثال سوره اعراف و سوره شعراء. سوره اعراف آیه ۱۱۰. سوره شعراء آیه ۳۵. سوره اعراف نقل حضرت موسی را هم ندارد. سوره شعراء. سوره شعراء هم ندارد. چرا؟ آیه ۱۷: «أن أرسل معنا بنی اسرائیل.» حرف حضرت موسی این است. سوره شعراء آیه ۱۷ حرف حضرت موسی است. آیه ۳۵ حرف فرعون که آن حرف چی را جلوه میدهد؟ این پهلوانپنبه است.
این مغالطه به طور گسترده در زمینه مسائل علمی و تخصصی هم اتفاق میافتد. به این ترتیب که عدهای در برخورد با آرا و عقاید مخالف، اگر رد مدعای حریف متخاصم را در خود نبینند، با سوق دادن مدعای او به سوی افراط و تفریط، زمینه را برای زمین زدن و شکست دادن دشمن فرضی آماده میکنند. «اگر بخواهیم به لوازم سخن کسی نظریه فطرت را مطرح کرده پایبند باشیم، باید بگوییم معلومات کودک در حد معلومات یک دانشمند و فضایل اخلاقی او در حد یک انسان وارسته است و تفاوت آنها فقط در این است که یک کودک نمیتواند معلومات و فضایل خودش را بروز بدهد.»
این مغالطه بهویژه در مواردی اتفاق میافتد که صاحب اصلی نظریه مخالف در قید حیات نباشد و امکان پاسخ دادن برایش وجود نداشته باشد؛ چون رد این مغالطه توجه دادن به این نکته است که مدعای مفروض و پهلوانپنبه ساختگی ربطی به مدعای اصلی و پهلوان واقعی ندارد و معمولاً با حضور صاحب نظریه و امکان پاسخگویی او، دیگران نمیتوانند به جنگ پهلوانپنبهای بروند. این هم از مغالطه پرهام. الحمدلله رب العالمین.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
در مغالطات، مقام نقد بودیم. به مغالطه «منشأ» رسیدیم. اینها را قبلاً اشاره اجمالی به آنها کردیم. مغالطه «منشأ» در کتابهای انگلیسی به نام «ژنتیک»، به معنای مغالطه ژنتیک، شناخته میشود. منظور از آن این است که برای نفی و رد یک سخن، مغالطه کننده آن سخن و عقیده را به یک شخصیت مذموم تاریخی نسبت میدهد و میگوید: «اولین بار این سخن را آن شخصیت مذموم اظهار کرده است» و به این وسیله سعی میکند منفی بودن آن شخصیت تاریخی، خطا بودن آن سخن و عقیده را نتیجه بگیرد.
مثالی که در کشورهای اروپایی وجود دارد، این است که میگویند: «تأخیر قطارها نباید موجب آزردگی شما بشود؛ چون موسولینی اولین کسی بود که دستور داد قطارها سر وقت حرکت کنند.» موسولینی شخصیت فوقالعاده منفوری است. موسولینی و هیتلر، این دو تا شخصیتهای بهشدت منفور اروپایی و غربی هستند. هر که هم که مخالف با آمریکا، صهیونیست و اینها باشد، میگویند «هیتلر و موسولینی». با شنیدن این مثل میگویند: «رضا، شما همینی که یک کاری را نسبت بدهی به موسولینی، کار خوبی هم که او باشد، مردم از آن بیزار میشوند.» کار خوبی که او انجام داده! دوقطبیسازی تا حد زیادی همین است. با شنیدن این مسئله، تمام صفات مذموم موسولینی که شخص دیکتاتور و خونریزی بود، در ذهن شنونده تداعی میشود و انتظار میرود که این قول او هم باطل باشد.
اولین کسی که این کار را کرد ابلیس بود. روایت بهشدت، آیات قرآن و روایات بهشدت همیشه پای شیطان وسط است. ما درگیری داریم با این لیبرالها؛ اینها میگویند که «اگه دشمن نبود، شما چیکار میخواستین بکنین؟ اگه آمریکا نبود، شما چی میکردید؟ شما اصلاً موجودیت نداشتید.» آیا زیباکلام با یک رسا یی در مناظره گفتگو میکند؟ «اگه آمریکا را از تو بگیرند، حرفی برای گفتن نداری.» دو تا جمله، ده تا «آمریکا» میبارد. خب، این مغالطه است. اینکه مغالطه است. چرا؟ چون شیطان حقیقتاً منشأ تمام مفاسد و مضلات است و آمریکا هم حقیقتاً شیطان است. بله، این روشن است.
ولی در فضای سیاسی، در عرصه سیاسی و خصوصاً جایی که او دارد کاری میکند، یعنی شما داری میگویی «او این کار را میکند و بنا هم در کار او بر شر است.» بله، همه کارهای بد خود آمریکا را دارم نسبت به خود آمریکا میدهم. همه آن جرایم و جنایاتی که او دارد میکند، نسبت به خودش میبیند که او جنایاتی بکند، بگوید: «تقصیر شما بود. آن دو میلیارد را برداشتی؟» این میشود بزک کردن؛ دیگر این میشود خیانت، این میشود نفاق. او مبدأ شر است. شرم دارد از او صادر میشود. همه هم دارند میبینند. تو میگویی: «نه، آن شرّی که از او بود، درست است از او بود، ولی در واقع از این بود. این رفت دو میلیارد گذاشت که او بردارد این را بگیرد.»
لذا حضرت موسی علیهالسلام وقتی که با مشت میزند تو شکم آن قبطی و او میمیرد، آیه را تبرّی میکند. در سوره مبارکه قصص، آیه ۱۵، گوش دادید؟ اینها خوب است. ماشاءالله! آنجا میفرماید که: «هذا من عمل الشیطان.» منشأ این عمل شیطان به خودش نسبت میدهد: «زدم تو نفسم.» هم میگوید: «ظلم کردم.» منم به خاطر اینکه عمل شیطان را انجام دادم، تکرار کردم. تبعیت او، عدو او، مضلّه او، مبین او، سرمنشأ هر شری او، سرمنشأ هر ضلالتی است. همه شرّ اعدائنا اصل کل شر، نحن اصل کل خیر و اعدائنا اصل کل شرّ. روایت از امام صادق علیه السلام: «ما اصل هر خوبی در عالم هستیم.» میشود منشأش. «هر شری هم در عالم میشود منشأش دشمنانمان.» دشمن، مراتب دارد. در یک حدیاش، اب است. در حد دیگر، دشمنان خاصه امیرالمؤمنین علیهالسلام، تو دورههای مختلف هم دشمنان مختلف.
پس «منشأ» فینفسه مشکلی ندارد. مشکلش این است که شما اولاً بخواهید منشأسازی کنی، منشأنمایی کنی، نسبتدهی کنی، یعنی صرف اینکه کسی یک کاری میکند که یک شباهتی دارد با یک کار یک انسان بد ؛ تقلب در منشأنم است. شما این کاری که داری میکنی، فلانی آن کارها رو میکرد. من از این کارها خوشم نمیآید. اینها کارهای میآید ؟ یک شخصیت است. من میگویم: «تو میگویی هولوکاست؟ هیتلر زیر ؟ هولوکاست ؟ مغالطه صهیونیستها کرده است.» عکس هیتلر است. صرف اینکه یک کسی حرفی میزند که شبیه حرف یک کافری است یا عملی میکند که شبیه عمل یک کافری است، انسان بدی است. این لزوماً به معنای بد بودن این کار نیست.
نکته مهم، علت مغالطه در اینجا این است که شخص مغالطه کننده گمان و وانمود میکند که سرمنشأ یک عقیده و رأی در صحت و آن مؤثر است، در حالی که مؤثر است. عرض کردیم که «مؤثر عمل از ابلیس من عمل الشیطان. اول من قاس ابلیس.» منشأ مهم است. کاری که اولین بار ابلیس انجام داد. لذا در خطبه قاصعه چقدر تکیه دارند که «این عمل کبر عملی است که ابلیس انجام داد. او سرمنشأ است.» لذا همه در قتل، در گناه قتل، همه قابیل شریک است. او منشأ هر که قتل انجام میدهد، یک شأنی از شؤون قابیل در وجود اوست. نفس او یک تعلقی به قابیل دارد. در قیامت محشور با قابیل میشود. هر که حسادت دارد، از آن خوی ابلیسی و قابیلی در او هست. این مناشی را ما کار داریم. مناشی مهم است. اینکه این چه منشأی دارد، خلط در مناشی و نسبتها را نادیده گرفتن یا الکی نسبت چسباندن، اینهاست که مغالطه است. صرف اینکه کسی کاری شباهت با کسی دیگر دارد. دقت فرمودید؟
نکته بسیار مهمیها است. اشتباه نکن. الان نگوییم «اینی که امام صادق فرمود که اول من قاس، مغالطه منشأ است.» منشأ نیست؛ چون واقعاً منشأ است. واقعاً منشأ قیاسات و آن کسی که مبدع قیاس باطل بود، ابلیس است. هر که هم دارد قیاس میکند، از آن خط است. منشأ تکبر ابلیس. هر که تکبر دارد، از آن خط دارد تبعیت میکند. «امام المتکبرین» به تعبیر امیرالمؤمنین در خطبه قاصعه. هر که تعصب دارد، امامش اوست. پی او دارد میرود. منشأ اوست. همانجور که اینور «امام المتقین» است، «امام المؤمنین» است. سرمنشأ هر عبادتی، هر خیری، هر تقوایی امیرالمؤمنین و اهل بیت هستند. منشأ هم هست.
بله، وقتی که شما الکی میخواهی منشأسازی بکنی، واقعی نیست. واقعاً این در خط او نیست. شما یک تشابه بین او و یک شیء هست. داری میگویی چون شخصیت او بد بوده و یک فعلی از یک انسان بد است، عمل خدا، عملش را دوست داشته، نظم او را دوست داشته، شما میخواهی بگویی که خدا از نظم او هم بدش میآید. اصلاً هرچی که دیگر مال اوست، بد است؛ چون خودش بد بوده. من بله، پس در حالی که از یک طرف ممکن است انسانهای عادی و بیسواد عقاید عالی و دقیقی اظهار کنند، از طرف دیگر دانشمندترین افراد هم از انواع خطاهای کوچک و بزرگ مصون نیستند. بنابراین، هر عقیده و رأی تنها بر دلیل و برهان خود استوار است و ضعف و قوت منشأ او هیچ تأثیری در مقوله تو ندارد.
الان همین سلطان مغالطه، حضرت والایی که ما هی اسمشان را میآوریم، این را ؟ منشأ اسمگذاری امام روی امام خمینی بوده است. اولین بار ایشان تعبیر «امام» را برای امام خمینی در مسجد تهران به کار میبرد. بعد شهادت حاج آقا مصطفی که بعد دیگر ساواک پیش میافتد و بعد از کشور فرار میکند، میرود انگلیس و دیگر در انگلیس هرچه شد، در انگلیسی شد. ایشان منشأ بوده است. خب، ما باید بگوییم که آقا، «امام» نگو که اولین بار کی گفته است. «امام» اولین بار فلانی گفته است. «امام» بگو: «خمینی»، «آیت الله خمینی». منشأ گفته است. خب، کار خوبی کرده است. «یحب عم ؟.»
بنابراین، هر عقیدهای تنها بر دلیل و برهان خود استوار است و ضعف و قوت منشأ او هیچ تأثیری در مقبولیت او ندارد. ارتکاب مغالطه، بهویژه در عرصههایی مشاهده میشود که مد روز و خوشسلیقگی، صحت یک عقیده را مشخص میکند. فلانی چون لباس پوشیده، ما هم دیگر میپوشیم. دیگر منشأ این لباس او است. یک اظهار نظر از سوی یک منشأ خوشنام مقبول و معتبر دانسته میشود؛ اما اگر همان رأی از یک منشأ غیرمعتبر اظهار بشود، ممکن است مورد اعتراض و مخالفت قرار بگیرد. خیلی نامردی.
گاهی شما برای کسی یک حرفی میزنی، از اول گارد دارد. اصلاً کلاً رد است. تا میگوید «رو هوا قبول.» دخالت دارد تو حرف. منشأ برایش مهم است که از کجا این حرف دارد در میآید؟ کی دارد میگوید؟ چی اصلاً چی هست؟ و این «من قال» و «ما قال» باز دوباره. ببینید «من قال» و «ما قال» خیلی مهم است. یعنی یک شیخ اعظمی اگر پیدا بشود، از این «من قال» و «ما قال» کارکرد رواییاش را از اطلاقاتش میگیرد. کل مغالطات را در میآورد. کشش را دارد از منقل، منقل حدیث ؟ هر ؟. بعدش آدم نگاه بکند از اطلاقات اصلاح بعدی است. دیگر تو یک بعدی قید نزدنهای مختلفش. تو هر بعدی، آن یک اطلاق است. خوب، همان قید نزدنها و قید زدنهای دیگر. مقیدهای منفصل، آنها خودش بحث را خیلی پیش میبرد. واقعاً غصه ما هم همین است که روایات حدیث استصحاب، «لا تنقض الیقین بالشک» یک حدیث است. به تعبیر آیت الله جوادی آملی، این آمد تو دست علما و بزرگان. صدها جلد کتابهای اصولی در باب استصحاب، در بخش اعظمی از بحث استصحاب رسائل، رو همین تیکه، به همین روایت. از این روایت چقدر شیخ اعظم مطلب آورده است. «لا تنقض الیقین بالشک.» یقینت را با شک نقض نکن. این یعنی حدود شیعه کجاهاست؟ چه نوع یقینی؟ شک ساری، یقین جاری، جاری شک بعد از یقین، شک قبل از یقین. شکی که به خود یقین بخورد. بعد مستصحِب چی باید باشد؟ استصحاب حکمی، استصحاب موضوعی، استصحاب او. چقدر موضوع. موضوع ۱۱ تا قول کرده است فقط در مورد خود این استصحاب. تو هر قولی چقدر آراء، چقدر اقوال. همهاش به یک روایت. «لا تنظروا الی ما قال، قال ؟.» این نمیتواند. حتماً بیشتر از اینها کشش دارد.
یکیاش همین است: «من قال» به جهت منشأ بودنش نگاه نکن. یعنی یکی از جاهایی که وجوه اینکه چرا من به «من قال» نگاه نکنم، وجوه منشأ است. نگاه نکن که «چو منشأ این حرف بوده.» بحث نفاق و اتهام همین است. یعنی از حیث منشأ این قول بودن بهش نگاه نکن. نگاه نکن که کی منشأ چه حرفی است. اینکه حالا یک حرفی به کی میخواهد برسد، کی این را گفته است. میخواهم ببینم کی بهت گفته این را؟ کی بهت گفته است؟ فراوان تو مشاورهها برای من پیش میآید. انقدر تو مشاورهها، تو همین چند روز اخیر بارها و بارها پیش آمد: «این گفته غلط است. او هم آدم خوبی است، خیلی مؤمن است. هرچی بگویی من قبول دارم.» منشأ عقل دارد. آدم فکر میکند هیچکس نگفته است. اصلاً خودم دارم میگویم. اصلاً این را ابلیس گفته است. حرف خیر تو خود قرآن از کفار، از منافقین، از بعضی از اینها نقل قول ما داریم. «انکید کُنَّ عظیم.» حل دعوا. کی این را گفته است؟ یک طاغوت گفته است. طاغوت به معنی واقعی کلمه. پوتیف ؟. این طاغوت است. شکی هم در آن نیست. و حالا درست است حق به گردن حضرت یوسف. طاغوت بود و سرمنشأ کفر هم بود. عزیز مصر بود و یک مملکت کفر در قبضه قدرت او بود. وقتی که این ماجرا را دید و حقانیت یوسف را فهمید، رو کرد به همسرش، گفت: «انکید کُنَّ عظیم.» کید شما زنها بزرگ است. خب، اینجا بحث شده که این حرف حالا حجت است یا نیست. خانمها خیلی بهشان برمیخورد. نه اینکه کافر گفته است. مفسرین چی میگویند؟ میگویند قرآن اگر حرفی را نقل کرد و نقد نکرد، یعنی قبولش دارد. نقل کرد و نقد کرد با سیاق نقدش کند. دنیا مخصص لبی بیاورد یا مخصص لفظی یا لفظی بیاورد که روشن کند نقدش را. تو فضایی بیاورد. میگوید: «کفار این را میگویند.» او کفار این را میگویند. یعنی حرف حرف کافرانهای است. «مشرکین این را میگویند.» «الذین کذبوا آیاتنا» این را میگویند. خب، این سیاق دارد روشن میکند که این حرف را قبول ندارد. آدم بدی بود. خیلی ؟ بود. خیلی «سیده و لد الباب.» «فوجدوا سیدها لد الباب.» او این را گفت: «ما جزاء من أراد سوء.» او هم جواب داد. «شهد شاهد من أهلها ان قُدَّ قمیصه من دبر فصدق و ان قُدَّ قمیصه من قُبُل فکذبت و هو من الصادقین.» بعد ندیدند که این از دبر کنده شد و این که این را دید، گفتش که: «فاستغفری لذنبک یا یوسف أعرض عن هذا.» ندید و «استغفری لذنبک انک كنت من الخاطئين.» «انکید عظیم» به زنشم گفتش که: «برو ؟.» سیاقت میرساند که تو همه حرفهایش خوب است. سیاق اصلاً همه حرفهایش بد بود. یعنی از شرک و کفرش بود. ولو منشأ، منشأ بدی به قرآن دارد استناد ؟. پس خدا قبول دارد یا ندارد؟
ما میتوانیم بگوییم خدا در قرآن که یکی از مبطلات روزه هم همین است دیگر. خیلی باید دقت کرد. فردا مراقب باش. میگویم روایت دارد. «روایت این را گفته. اهل بیت گفتن. خدا تو قرآن گفته.» «خدا تو قرآن» «خدا تو قرآن عظیم» این بنا بر این دو تا قول روزه یا باطل است یا درست است. بنابر قول کسانی که این حرف یک مشرک و کافر میدانند و میگویند «این حرف خدا نیست.» شما اسناد به غیر ما ؟ علیه دادی. وقف دروغ بستی به خدا و روزت باطل است و قضایش هم باید بگیری. ولی اگه بحث فقهی هم آثار فقهی هم دارد. ایجابی و ایجادی هم بگیریم. ایجادی در بله، همه کلام الله دیگر. به همان دلیلی که شما بدون وضو نمیتوانی بهش دست بزنی، چون کلام الله است. به همان دلیل شما نسبت میدهی به خدا. یعنی نظر خدا این است. این نسبت اینجوری اثر دارد.
منشأ از قول شیطان نقل میکند. از قول کفار نقل میکند. حرفهای خوبی هم گاهی نقل میکند. همین یکیاش بود و جاهای دیگر هم موارد دیگری داریم در قرآن. روایت هم هستش که گفت: «شیطان به پیغمبر گفت بگو لا اله الا الله.» را قبول ندارم که تو بگویی: «نه، تو یک غرضی دیگر داری.» مرضی پشتش این هم هست. این انگیزه و انگیخته هم بالاخره اینها دقیق است. به قول آقای دکتر آنالوگ، مرزها تو چیزها خیلی آنجور شفاف نیست. اینها از هم جدا و منفک نیستند. تا نگاه غلط نه. انگیزه و انگیخته حدودی دارد. این جذر و مدی دارد. میرود و میآید. یک جاهایی میرود حق، یک جایی میآید تو باطل. منشأ هم همینطور. یک جاهایی میرود تو حق، یک جایی میرود تو باطل. و تفکیک دقیقی که بخواهی شما چهار تا میخ بزنی، بگویی «از اینجا به بعدش دیگر نه.» خیلی سخت است. یعنی یک بصیرت ته همه اینها این است که همه. نکته بسیار مهم. تمام مغالطات بحثمان یک طرف، این یک جمله یک طرف. شناخت مغالطات مهم است. باید یاد گرفت. اصل است. ولی تا وقتی فرقان و حکمت و بصیرت درونی نباشد، اینها مفت نمیارزد. اونی که ملاک است، فرقان است. خدا باید به کسی فرقان بدهد که او نگاه بکند. آن ذائقه و شامه میفهمد باطل است. میفهمد حق است. حکمت، بصیرت اونی است که حکم میکند. اونی است که قضاوت میکند. اونی که تشخیص میدهد که آنها وابسته به تقواست. «إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا.» چی تقوا میدهد؟ «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون.» صیام مقدمه تقواست. تقوا مقدمه فرقان.
روزی یکی از بزرگان، تفسیری که مینوشته، ایشان همیشه روزه بوده. اینم دیگر نکات ماه رمضانی هم گفتن. چرا شما روزهاید همیشه؟ ایشان گفتند که: «چون قرآن میفرماید که: "اتقوا الله و یعلمکم الله." تقوا داشته باشید، خدا به شما چیزی یاد میدهد.» از آنور هم فرموده که: «روزه مقدمه تقواست. من روزه میگیرم تا با تقوا باشم.» چه وقتی با تقوا بودم، خدا بهم چیزهایی یاد بدهد که تو این تقصیرم کمک بکند. متقین را خدا فقط از با تقوا قبول میکند. روزه میگیرم که متقی بشم که خدا بقیه اعمالم را قبول کند. چقدر روزه مهم است. تقوا. خلاصه تقوا اگر نباشد، انسان همه مغالطات را میشناسد، ولی آخرش گیر تشخیص فریب میخورد. آن حکمت باطنی که انسان متوسم بشود، به تعبیر روایت: «إن فی ذلک لآیات للمتوسمین.» وسمهشناس بشود. پیشانی طرف که نگاه میکنیم، میفهمیم چیکاره است. وسمهشناس. یک نگاه که مؤمن است، منافق است، درجش چند است، چیکاره است، چیکاره بوده، چیکار خواهد شد. این ملاک است. خیلی انگار این مغالطات بعد از اینکه نصفش رد شده، داریم میگوییم. انگار خیلی مغالطات دردی از ما دوا نمیکند، اگر آن فرقان و حکمت و بصیرت و اینها نباشد.
خب، اتکا به موبایل چه ویژه عرصههای ؟ مشاهده میشود. خب، این را گفتیم. اما اگر همان رأی از یک منشأ غیرمعتبر اظهار بشود، ممکن است مورد اعتراض و مخالفت قرار بگیرد. مخالفت با تبلیغات تجاری بر روی اتوبوسها تنها از سوی عدهای در جنوب شهر و مناطق فقیرنشین انجام میگیرد. نادیده ؟. «این کار که تو هیئتهای بالا شهر میکنند، شما برای چی این کار را میکنی؟ این کارها که مال مساجد بالا شهریه.» اینکه کار سوسولهاست. کار جوانها و سوسولها. طرف آمد خانه امام باقر علیهالسلام. حضرت یک پیراهن قرمز سرخ رنگ پوشیده بود. تو چشمش ؟ سیر. امام باقر به او نگاه کرد. گفت: «رنگش تو چشم است.» دو نفر بودند. به هم نگاه کردند. گفتند: «آقا، این چه لباسی است؟ مال جوانهای سوسول است.» چه تیپی آخه. پیراهن قرمز تن. قبای قرمز رنگ مثلاً تو ذوق آدم میزند. امام معصوم تو خانهاش رنگ سرخی که جیگری مثلاً چشم بزند. «من همسرم این را برایم خریده. دوست داشته ترم ببیند. منم تنم کردهام.» برای آقا خیلی به درد میخورد. امام باقر علیهالسلام. بله، «همسرم دوستش دارد. من تیپم را اینجوری میزنم که همانجور که شما دوست دارین همسرتون به میل شما آرایش داشته باشد و لباس بپوشد، همسرتونم دوست دارد شما به میل او لباس بپوشید و آرایش کنید.» لباس خشنی بوده. بازی رباتی که از امام حسین که آمد. حضرت مبلمانی دارند تو خانه و اینها. گفت: «آقا، ما فکر میکردیم شما زاهدی. بچه پیغمبر از پاش بیا. کف اتاق خاک است و هیچی هم ندارد.» «آن خانه آن بخش همسرمه. با جهیزیه و مهریه و اینها تهیه شده. این اتاق عبادت من هیچی.» این خیلی نکات مهمی است.
لذا گاهی اصلاً حتی آدم توی سرووضعش، مدل موش، رنگ لباسش، چی بپوشد. بعضی مردم میروند خودشان لباس میخرند. چه کاری است؟ آدم با همسرش میرود. او پیشنهاد میدهد، او نظر میدهد. اینجور باشد، آن رنگ باشد، این شکلی. به هر حال عرض کنم که حالا اینها برگشتن، چه مغالطهای کردن؟ مغالطه منشأ. اینکه «لباس سوسولهاست که شما پوشیدی.» آقا، «اینها جوانهای سوسول تو کوچه و خیابان اینها تنشون میکنند.» یعنی کاری ندارد به اینکه این عمل را نمیپرسد. آقا، «این کار کار خوبی است؟ وجه این کار چیست؟» سریع همهاش نگاه میکنی که «این کیها این کارها را انجام میدهند؟» یک طیف آدمها خوب انجام میدهند. خواص جامعه ساکتند. «اینها که با امام بودن. اینها که با فلان بودن.» مانتو ؟ منشأ است دیگر. «اینها که ساکتند. مثلاً لابد یک چیزی هست دیگر.» خوب است. «لابد دیگر تشخیص بدهد.» فکر کند که این غلطیها درست است.
بزرگتری به یک جایی به سرانجامی ؟. ارتکاب مغالطه معمولاً سعی بر آن است که سخنی را به یکی از چهرهها یا جریانات منفور در تاریخ منتسب کنند. وسایل پزشکی مربوط به ژنتیک، مانند پیوند ژنها و غیره، فعالیت ناپسند مظلومیه است. گرچه نام یک علم به خود گرفته؛ چون اولین بار کسی سعی کرد در این زمینه کارهایی بکند. بنابراین، باید همواره هوشیار بود که اگر کسی سخنی را به هیتلر، چنگیز خان مغول، ارتش نازی، فاشیستها، کشورهای طرفدار تبعیض نژادی و مانند آن منسوب کرد و اینها را به عنوان منشأ و سرچشمه آن عقیده معرفی نمود و به این ترتیب خاص، خطا بودن آن سخن را نتیجه بگیرد، چنین شخصی مرتکب این مغالطه شده است.
«ما اولین کسی که در مورد وحدت مسلمانان صحبت کرد، قذافی دیوونگیش حرف خوبی زده.» فکر میکنم قذافی بوده. اولین کسی که در مورد وحدت جوامع اسلامی که یکی بشوند، پاسپورتها را بردارند و رفت و آمد بکنند، ملل متحد مثل اروپا. درد است دیگر. شما تو اروپا مرزی نیست ویزایی نیست. سوار تاکسی میشود. میگوید: «هلند.» درست ۴ نفر از پاریس سوار میشود، میرود هلند. دور میزنی، برمیگردی. عراق میخواهی بروی اربعین، لب مرز میزننت، برمیگردی. درد آدم کجا ؟ ببرد. به کی بگویی تقصیر ندارند. از آن هم مشکل دارد. قرآن کریم چندین بار به مطلب اشاره کرده است که برخی کافران برای رد دعوت پیامبران الهی، به جای توجه و نقد محتوای سخن آنها، متکی به مغالطه میشود: «علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین.» «قالوا سواعلنا ؟.» کفار و فلان و حالا نمیگویم کفار میگویند: «مال قدیم کهنه.» مغالطه سنتگریزی هم داریم بعداً. «قدیمی است.» «حرف قدیمیهاست.» «این حرفهای کهنه است.» «اینها خرافاتیه.» «اینها فلانی، ننه بزرگ من است.» «این حرفها ننه بزرگ من است.» میبینی امام زمان از یک کسی است: «بچهها، گناه نکنید. نه، گناه زندگی آدم را، دودمان آدم را به باد میدهد.» حرفهای ننه بزرگ من مالته ؟. بعدی مالته ؟ پهلوانپنبه.
مغالطه علت و دلیل هم اینجا داریم. آقای دکتر که بحثش بود. یکی از مغالطات علت و دلیل. بخونیم خیلی خوب است. «پهلوانپنبه منطقی موجب ترس کسی ؟ آزار او به کسی نمیرسد و به قدری ضعیف و ناتوان است که به راحتی به زمین میخورد.» مغالطه پهلوانپنبه که وقتی کسی با یک مدعای قوی برخورد میکند و میبیند که قدرت مقابله با آن را ندارد، به جای آن، یک مدعای ضعیف و سست را به طرف مقابل خود نسبت میدهد. میگوید: «اینها که میگویند که ما دوست داریم با همه دنیا قهر بشویم.» طرف میگوید: «ما از ؟ اگر همه دنیا روبرومون وایستاده، نمیترسیم.» میگوید: «من میخواهم همه دنیا با ما قهر باشند. همه بدبخت بشوند. من اصلاً باکی ندارم از بدبخت شدن همه مردم.» میگوید: «چرا گوشه کتت کج است و با عزت تو مذاکرات شرکت میکنی؟ چرا اینجوری راه رفتی؟ چرا اینجوری نشستی؟ چرا اینجوری نگاه کردی؟ چرا اینجوری نگاه کردی؟» او میگوید: «نگاهت عزتمندانه باشد. حرف زدنت عزتمندانه باشد. موضع قدرت باشد.» او میآید این را سست جلوه میدهد. یک جوری که راحت بشود زمینش زد. پهلوانپنبه. پهلوانپنبه همین مدعای ضعیف است. یعنی به جای مبارزه با پهلوان اصلی و رد واقعی شخصی که پهلوانپنبهای میسازد که برای حریف پیروز شده است. گویا با زمین خوردن این پهلوانپنبه، پهلوان اصلی زمین خورده.
ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۲ برای تضعیف سیاستهای اقتصادی جناح مخالف خود در نطقهای انتخاباتی خود چنین گفت: «به من اجازه بده تا اختلاف اهداف و برنامهها را در اینجا برای شما ترسیم کنم. به دلیل اقتصاد آزاد سرمایهداری، کاری که ما کردهایم ساختن یک بنای عظیم و مستحکم اقتصادی در آمریکاست. این بنای اقتصادی بلندترین بنای اقتصادی جهان هم هست و البته هنوز هنوز در حال افزودن به این بنا هستیم. اما از آنجا که برخی پنجرههای این بنا شکسته است، مخالفان ما معتقدند که باید این بنا را کاملاً خراب کرد و از نو ساخت. اما ما میگوییم بنا و ساختمان را نگهداری و پنجرهها را عوض کنیم. تفاوت ما همین است.» حالا ما این را از عمل جراحی مریضی که داشته میمرده، درآوردیم. اینجاش هم میخاراند. لابلاش دارد نقل میکند. فوقالعاده حرفهای است. آهنگ سلطان مغالطه. میگوید که ما یک مریضی که داشته میمرده، بردیم عمل جراحی. «عمل کردی؟ درستش کردیم؟ زندهاش کردیم؟ آوردیم بیرون؟» این آقا یک نگاهی میکند و میگوید: «آن گوشه بخیهاش چرا کج است؟» میگوید: «چرا اینجوری بخیه زدی که خودت داری به دست خودت مریض را میکشی؟ من میترسم شما کفران نعمت کنی.» اینها کفران نعمت باشد و از این ق ؟. یعنی مخاطب ما منتقدین ما حرفهایشان صد من یک غاز است. مفت نمیارزد. با همه انتقاداتشان کیلو سبزی بهت نمیدهند. انتقاد این است.
علت مغالطه بودن پهلوانپنبه این است که در واقع سخنی درباره مدعای اصلی گفته نشده است؛ زیرا آنچه نقد یا رد شده، هیچ رابطه ای با آن ندارد. مغالطه پهلوانپنبه به دو صورت کلی قابل تحقق است. گاهی مغالطه چنین است که اگر مدعای طرف سخن معتدل و بدون اشکالی باشد، یک حالت افراط یا تفریطی را به آن نسبت میدهد. رد ادعای معتدل مشکل است؛ اما اگر به شکل افراط و تفریط جلوهگر شد، به راحتی قابل قبول است. یعنی طرف یک حرفی زده. شما وجه افراطی یا تفریطی بهش میدهی. یک کسی یک حرفی زده. حرف او را اف راطنمایی کنی یا تفریطنمایی کنی که هر که مواجه شد، بگویید حرف غلط است. این میشود پهلوانپنبه. کریمی ؟ شما آخه الان روزه با این وضعیت روزه گرفتی مثلاً بیسحری فلان؟ بعد حالا دور از جون شما، دور از شهر شما، شما بروید به بقیه بگویید که: «آره، من روزه گرفتم.» این آقا آمده ما را میگوید که: «اصلاً روزه یعنی چی؟ روزه یعنی چه؟ روزه با این وضعیت یعنی چی؟ یعنی روزه مستحبی یعنی چی؟ یعنی روزه مستحبی بدون سحری؟» یعنی طرف میگوید: «روزه یعنی چی؟ عجب آدمی است!» فلان. همینجوری گفت. «آره، گفت: "روزه یعنی چی؟"» حالا هم تحریف است، هم پهلوانپنبه است. یعنی شما یک جلوهای میدهی که یعنی خیلی معلوم است. اگر این را گفته، خیلی احمق است. نگفته بدبخت این را. این با قید گفته. حالا یا متخصص لفظی داشته یا مخصص لبی داشته. بله، نقل قول ناقص میشود. عرض کردم مغالطات گاهی میتواند چندین نوع در هم تنیده بشود. احسنتم. یا یک چیزی ازش کم میکنیم یا یک چیزی بهش اضافه میکنیم. یک جوری که هر که مواجه شد، خیلی تو چشمش بزند. افراط یا تفریط. این بچه هم میفهمد که این باطل است. خیلی سیاسیون، بعضی حضرات از این پهلوانپنبه خیلی استفاده میکنند.
شکل دیگر مغالطه وقتی است که یک مدعا و نظریه طرفداران و مدافعان مختلفی دارد؛ اما ضعیفترین افراد را برای مقابله و نقد انتخاب میکنیم. طبیعتاً مدافعی که از نظر قدرت تفکر و میزان اطلاعات و معلومات در سطح پایین قرار داشته باشد، با سهولت بیشتری مغلوب خواهد شد و مغلوب شدن او در اذهان مغلوب شدن رد و ابطال آن نظریه تلقی میشود. شکل دوم مغالطه پهلوانپنبه، بهویژه در نقد مکاتب و نظریههای دینی، سیاسی و اجتماعی بیشتر اتفاق میافتد. بله، میخورد. ولی ضعیفترین که راحت بشود حذفش کرد، بشود کنترلش کرد، زدش زمین. به عنوان مثال، برای نقد و تحلیل یک دین یا یک فرقه مذهبی، اگر به جای نقد و ارزیابی نظریهپردازان و دانشمندان تراز اول آن، به برخی کتابهای فرعی و جزوات یا عقیده عامه مردم بیسواد طرفدار آن دین و فرقه توجه بشود و آنها مورد نقد قرار بگیرند، باید متوجه مغالطه پهلوانپنبه باشیم.
شما برای نقد بهائیت ببینید. ما خودمان هم مبتلا میشویم. در مورد شیعه که خب مسلماً دارند جنایت میکنند. میآیند چهار تا قول این طرف و آن طرف و اینها میروند قفل میزنند به ضریح و این عکسش را میگیرد و آن قمهزنی آن بابا را با زنجیر دارد خودش را تیکه پاره میکند. عکس را میگیرد و میرود اینها را نشان میدهد. میگوید: «اینها یک چیزی دارد برای گفتن.» حرفش این است. میگوید: «خودت را بزن، جر واجر کن و برو قفل بزن به ضریح. هرچی پول داری بده آخوندها بخورند و بده امامزادهها پولات را.» اینها حرف خب معلوم است که هرکه نگاه میکند، میبیند که باطل است. ما برای نقد بهائیت و وهابیت عوامشان را پیدا میکنیم. فلان کار را میکنند یا فلان اعتقاد دارند. این که نمیشود گفت عقیده وهابی بر این است. شما ازش سیره متشرعهشان را کشف کنید. یعنی وهابی بما هو وهابی این شکلی است. مثل اینکه شیعه بما هو شیعه که قمه نمیزند. زنجیر نمیزند. قفل به ضریح نمیزند. شیعه بما هو شیعه توسل پیدا میکند. بله، شما میتوانی از این کثرت توسل در بین شیعیان کشف بکنی مرامشان را. ما اگه کسی متوسل نشود، کسی این را قبول نداشته باشد، توسل به اهل بیت را. ما شیعه، ولو علمای ما اینجوری نگفتن. شیعه مرامش، ارتکازش، سیره متشرعهاش به این است. نکته مهمی است. اینجا باز به منشأ باید نظر کرد که این عقیده منشأش و آن ائمه اینها، بزرگان اینها، اکابر اینها، آنها این را قبول دارند. گفتن چی گفتن؟ اصل یک مسلک و مرام بزرگان آن، جلو داران و پیشقراولانشان هستند که باید خلاصه حرف را از آنها گرفت وگرنه ما یک جایی یک نفری را پیدا کنیم، بگوییم آقا «خط اینها این است.» یک بسیجی یک گوشه یک کسی را زده. یعنی اصلاً این اصلاً نظامش اینها اینه. نظامی که بر پایه ظلم و برای ظلم بنا شده. نامردی یک گوشهای ازش در میرود. بالاخره این مسئله در نقد و بررسیهای زیادی که در اسلام، بهویژه شیعه نوشته شده، قابل ملاحظه است.
مثال دیگر: رد نظریه تکامل انواع به این معنا که ممکن است کسی با استناد به کتابها و اقوال خود خود داروین که مبدع این نظریه است، اشکالات زیادی به او وارد کند. در ظاهر این نظریه را رد کردهاند. در واقع به جنگ پهلوانپنبهای ضعیف و ناتوان رفتهاند. میگویند شهید مطهری یکی از وجوه خیلی خوبش این است که غول کفار و دشمنان و مخالفین را با قوت ذکر میکند. اول رقیق نمیکند، بعد ذکر کند. اول ذکر میکند، بعد رقیق میکند. دو تاست. گاهی آدم اول حرف طرف را ایزوله کرده، خنثی کرده، اخته کرده، عقیم کرده، بعد میآید نقل میکند که هر که میبیند، معلوم است غلط است. با همان قوت قشنگ استدلالهای طرف را میآوری. تو استدلال هم دست نمیبری. عین آنکه گفته. با قوت، با طراوت، شاداب، سرزنده. مطلب، لبش، حقش ادا میشود. بعد شروع میکند ردش کردن. همه را خوب مچاله میکنی، یک چیزی میاندازی جلو که هر که بردارد. این میشود پهلوانپنبه. خیانت هم است. قیمت به علم. در ظاهر به جنگ پهلوانپنبه ضعیف رفته. نظریه تکامل انواع امروزه پیشرفت زیادی کرده و نظریهپردازان جدید با استفاده از علوم مثل ژنتیک، بیان بسیار قوی و مستحکمتر از این نظریه ارائه کردهاند که بسیاری از اشکالات وارد بر داروین بر آنها وارد نیست.
به طور کلی در نقد مکاتب و نظریههای بزرگ از سوی خود و دیگران همواره باید به این نکته توجه کرد: جای نقد ما، نقد آن مکتب است یا نقد یک شخص و طرفدار خاص؟ چون نقد یک مکتب و نظریه وقتی به طور کامل انجام میشود که دقیقترین و کاملترین بیان از آن مکتب نقد بشود. «حدود ۱۰ مقاله در نقد و رد سخنرانی ماه گذشته شما در مطبوعات چاپ شده. آیا بطلان نظریهای که از آن طرفداری میکنید، دلیل بیشتری نیاز دارد؟» کمیتگرایی هم هست. حالا ده تا نوشتن. ده تا مقاله در نقد نوشتن، به معنی نیست که ده تا مقاله در نقض نوشتن. توجه به کاربرد مغالطه پهلوانپنبه جالب است. هر کسی در هر زمینه به یکی دو پیروزی برای دلگرمی و امید نیاز دارد. اگر این پیروزی به صورت واقعی درجه خود آن آدم را صاحب یک رأی ضعیف نشان میدهد. دیگر میگوید: «تو یک حرفی زدی که ده نفر ردت کردند. بازم باید رد کنی.» بازم حرفت را قبول داری. سست میکند. یعنی آن ساختمان حرف طرف را خرد کرده. حالا از راههای مختلف، شگردهای مختلف. سستی را بزند. همانطور که سست بکند که هرکه کمیتگرایی جای این گذاشت. این قیاس مضمره دیگر. یعنی شما صغرا را میگویی. کبراش هم معلوم است که معلوم است که حرفی که اینجور انقدر مخالف دارد، انقدر منتقد دارد، خب معلوم است که دیگر کسی قبول نمیکند. مقاله در ؟. من باز دوباره ؟. مردم زمین پهلوانپنبه ساخته خود ؟ نیرو و دلگرمی به خود میدهند. تو این دادگاه اینها که میروند با یکی دعوا میکنند، کلکل میکنند، بعد میآیند تعریف میکنند. دیدید خیلی جالب است. بنشین. نگو: «من با یکی رفتم بحث کردم.» بعد میآید برای شما تعریف میکند. یعنی همیشه فکر میکنی که این رفته با یک گلهای از ابلهها، احمقها بحث کرده و همیشه هم پیروز است. گوسفندی که بردند توی کشتارگاه دارد زل زده و میلرزد، دارد نگاه میکند افراد را. بعد میآید بیرون با یک قوتی. نگفتی. تو سؤال کردی. تازه آن هم جواب تو را گفتی. میشود اینجوری بشود؟ آن هم گفت: «بله، میشود. چرا نشود؟» ده تا دلیل آورد. خوابیده بوده. اذیتش ؟ اجتماعی عظیم ؟. این شخصی که اینجا خوابیده، شخصی است که با یک ضربه دست ۳۵ نفر را کشت. این بوده. پنبه و دلگرمی به این مسئله در میان توده مردم غیرتحصیلکرده کاملاً مشهود است که اول علاقه خاصی به نقد جریانات و جریانهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه از خود نشان میدهند و ثانیاً همواره تصویر ضعیف و سستی از یک مسئله که بطلان آن واضح باشد، ارائه میکنند. به این ترتیب به راحتی بینی پهلوانپنبه ساخته خود را به خاک میمالند.
«دیشب تلویزیون سخنرانی وزیر را پخش میکرد.» «او فکر میکند که مردم روی گنج نشستهاند که بتوانند به این راحتی پول خرج کنند.» تحلیلهای سیاسی ؟ نقدی که میکند. میگوید: «آقا، من چرا ؟.» میگوید: «آمده این را گفته. گفته: "من اگه رئیس جمهور بشوم، برادرم را میگذارم رئیس فلان."» آخه آدم، تو آمدی آقا ؟. مسئولیتی که میگوید: «معمولاً هرکه آنجا میآید، برادرش را میگذارد بخش نظارت.» آدم چشمش را داشته باشد. برادرش اگر صلاحیت داشته باشد، چه اشکالی دارد؟ اگر آدم خوبی باشد، چی باشد، فلان باشد. شروع میکند اول یک چیز افراطی میگوید. میگوید: «اصلاً این معلوم است دارد از همین اول میخواهد فک و فامیلم را بیاورم سر کار.» بابا، این نمیگوید این را.
قرآن کریم مغالطهای را به کافران مثالی برای مغالطه پهلوانپنبه به حساب میآورد. قرآن کریم میفرماید: «وقتی به کافران گفته میشود از آنچه خداوند بخشیده، انفاق کنید، آنها حال سرباز زدن از مسئله انفاق از گفتار فوق، تقریر ضعیف و نادرستی ارائه میکنند تا موضوع سخن را نادرستی جلوه بدهند.» آنها میگویند: «طبق ادعای خود شما، خداوند هرکه را بخواهد ثروتمند و فقیر میکند. حالا اگر کسی ؟ خداوند کسی را فقیر کرده، آیا ما باید به انفاق و بخشش کنیم یا کسی غذا بدهیم که اگه خدا بخواهد او را اطعام میکند؟» میآید اول میگوید چی؟ میگوید که: «یرید ان یخرجکم من ارضکم.» حالا این آیه شاید خیلی مربوط به پهلوانپنبه نباشد. ولی آن آیه فرعون. فرعون هم آقا یک اسطوره است. واقعاً حقش ادا نشده. جا دارد سلسله جلسات باشد. و هامان و قارون. بله، مغالطه اعظم میکند هامان. عرض کنم که حضرت موسی آمده. میگوید که: «بیایید ایمان بیاورید. از عذاب نجات پیدا کنید.» اینها میگوید که: «قوم من را به من بده.» حضرت موسی میگوید: «قوم من را به من بده. قوم از بردگی در بیاید. همه را بردی تحت رقه خودت، تحت عبودیت خودت در بیاور. آزاد کن.» او چی میگوید؟ «گم شوند بروند، گور شوند بروند. میخواهی مردم نه، بمان همینجا.» چقدر حرفهای من ؟ عرضه کن. مدینه شما از خانهات، از زندگیات بیرون آمدی. من قوم تحت حکومت تو در بیاورم. «ارسل معنا بنی اسرائیل.» آزادشان کن. «ارسل.» ارسال کن. ولشان کن. ارسال ؟. ول کردن. تحت حکومت خودت. برایت قصر بسازم. ببرند و بیاورند و ۵۰۰ نفر زیر فلانجا باشند. ۴۰۰ نفر توی آن رج ساختمان اهرام ثلاثه. لات بمیرند و گیر کنند و تمدن فرعون. همهاش رو آدم ؟. یعنی همه آدم آن وسط لابلا تیکه مرده، کشته، پاره، جر واجر. حکومت عظیم. او چی میگوید؟ خب، ای کاش آن آیه را مثال میزد. به نظرم خیلی بهتر بود مثال سوره اعراف و سوره شعراء. سوره اعراف آیه ۱۱۰. سوره شعراء آیه ۳۵. سوره اعراف نقل حضرت موسی را هم ندارد. سوره شعراء. سوره شعراء هم ندارد. چرا؟ آیه ۱۷: «أن أرسل معنا بنی اسرائیل.» حرف حضرت موسی این است. سوره شعراء آیه ۱۷ حرف حضرت موسی است. آیه ۳۵ حرف فرعون که آن حرف چی را جلوه میدهد؟ این پهلوانپنبه است.
این مغالطه به طور گسترده در زمینه مسائل علمی و تخصصی هم اتفاق میافتد. به این ترتیب که عدهای در برخورد با آرا و عقاید مخالف، اگر رد مدعای حریف متخاصم را در خود نبینند، با سوق دادن مدعای او به سوی افراط و تفریط، زمینه را برای زمین زدن و شکست دادن دشمن فرضی آماده میکنند. «اگر بخواهیم به لوازم سخن کسی نظریه فطرت را مطرح کرده پایبند باشیم، باید بگوییم معلومات کودک در حد معلومات یک دانشمند و فضایل اخلاقی او در حد یک انسان وارسته است و تفاوت آنها فقط در این است که یک کودک نمیتواند معلومات و فضایل خودش را بروز بدهد.»
این مغالطه بهویژه در مواردی اتفاق میافتد که صاحب اصلی نظریه مخالف در قید حیات نباشد و امکان پاسخ دادن برایش وجود نداشته باشد؛ چون رد این مغالطه توجه دادن به این نکته است که مدعای مفروض و پهلوانپنبه ساختگی ربطی به مدعای اصلی و پهلوان واقعی ندارد و معمولاً با حضور صاحب نظریه و امکان پاسخگویی او، دیگران نمیتوانند به جنگ پهلوانپنبهای بروند. این هم از مغالطه پرهام. الحمدلله رب العالمین.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.