جلسه بیست و چهارم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مغالطات مقام نقد را خواندیم و به تمرینهای مغالطه میرسیم. شما این لیست مغالطات مقام نقد را در محضرش هستید، دیگر. یکی، خیلی زیاد هم بود. آخه من بگویم تکتک یادداشت بفرمایید.
اولین مغالطه، "پارازیت". دومیش، "حرف شما مبهم است". سوم، "تک دروغ". چهارمی اینکه "چیزی نیست، نه اهمیتی نداشت، چیز خاصی نبود". پنجمین مغالطه اینکه "مغالطه است". ششمی، "انگیزه و انگیخته". این «خاطر تو نیست» میآمدیم میگفتیم که حرفهایی که زده، اینکه در رفاه و عیش و نوش زندگی میکرده، برای همین این حرفها را زده. عوامل دیگری را بیاوریم، بگوییم که این باعث شده که این برود توی… شما که زبون نیستید که حس کنید که حرفش را قبول نمیکنم چون متأثر از جناح تندرو دو طرف ریاست است، چون از او پول میگیری.
مغالطه "توهین" بود، بعدش "توهین" بود، بعدش "مغالطه منشأ" بود. اولین کسی که این را گفت کی بود؟ فلانی بود. اولین کسی که قطارها را سر وقت دستور داد حرکت کنند موسولینی بود. بعدی "پهلوان پنبه" بود. حرف طرف را یک پهلوان از پنبه یعنی میبرد تو دو سر افراد یا «تف واضح البطلان» میگوید: گشت ارشاد را بیاور! یعنی چه؟ با باتوم بزنند! و منظورش این بود در مذاکرات چرا اینجوری کردی، چرا اونجوری کردی، چرا سر عینک، کتت… رئیس وزیر امور خارجه با وزیر خارجه آمریکا قدم زده بودند، بعد حضرت والا فرداش انتقادات خیلی زیاد شد. آمد گفتش: «حالا ما رفتیم با قدرتها داریم مذاکره میکنیم. یکی میآید میگوید چرا سر عینکت؟ چرا کتت اینجوری؟ اینها که نشد حرف!» خدا، عقل سالم به بدن سالم، سلام، مانتو… بعد کامل، نامناسب. هیچکدام از این کاندیداها فانی فلاح نیستم.
مغالطه بعدی، "ارزیابی یک طرفه". ازدواج، بدبخت، هیچی ندارد. "خلط علت و دلیل". علت در عالم خارج بود، دلیل در مقام ثبوت و اثبات. "خلط ثبوتهای بعدی رد دلیل به جای رد مدعا" سر جایش. بعدی "مناقشه در مثال". دلیل را کاری نداری، یک مثال و تأییدی که برای دلیل هست را… بعدی "تخصیص قاعده را به خاطر یک استثنا زیرش را زدن". بعدی "بهانه". بعدی "سؤال مرکب". سؤالی با پیش فرض، سؤالی که با ذهنیت خاص طراحی شده. چند تا شد؟ هفده تا. جان!
"علت و دلیل". "خلط علت و دلیل". آقای مدیر کل، دلایلی که شما برای عدم ضرورت پیوستن کارخانجات ما به اتحادیه تولیدکنندگان یخچال و فریزر آوردید اصلاً قابل توجیه نیست و پر است از ضد و نقیضگویی. اینکه مغالطه است، اینکه ضد و نقیض است، اینکه مغالطه.
پیکان در نوع خود بهترین وسیله نقلیه شهری است، چرا که علاوه بر قیمت مناسب، حجم و فضای داخلی آن زیاد است و نیز لوازم یدکی به وفور در بازار یافت میشود و مهمتر از همه آنکه هر موقع قصد فروش آن را داشته باشید خریدار است.
بنده فلسفه هایدگر را فلسفهای با ارزش و موفق نمیدانم، چرا که هایدگر با نازیهای جنایتکار همکاری میکرد و در جهت منافع دولت هیتلر سخن میگفت و مینوشت و از سوی آنها رئیس دانشگاه شد. این هم باز یکطرفه است. این، "انگیزه و انگیخته" است. یکی اینجا خود کتاب گفته "مغالطه توهین" است. اولین، "انگیزه و انگیخته" بهتر. "نژادپرست".
آیا میدانی چرا این کود شیمیایی در بارور کردن بوتههای صیفیجات تأثیر مثبت دارد؟ چون بسیاری از مهندسین و متخصصین ما آن را تأیید کردهاند و خود من نیز به عنوان یک مهندس کشاورزی از تأثیر آن اطمینان دارم. "خلط علت به دلیل". چرا یک جای علت تو نظام علیمعلولی که چرا رو صیفیجات اثر دارد، چون ما تأیید میکنیم.
اسلام خود تبعیض نژادی را قبول داشته است. چه دلیلی بالاتر از اینکه خلفای اموی عرب را بر غیر عرب ترجیح میدادند و یا در کتابهای فقهی هنوز هم بحث برده و احکام مربوط به آن… دلیل چیست؟ بعد یک دلیلی آورد. دلیلش این است که امویها فلان بودند. بعد آن هم رد است. غلط. نه، تو رد دلیل دیگری. ادعایی دارد، برای ادعایش دلیلی دارد. ما دلیلش را میزنیم. هنوز هست. ولی اینجا الان خود طرف یک ادعایی دارد و برایش دلیلی دارد. اینجا "پهلوان پنبه" است، یعنی دارد چهرهای میسازد از… آره که خیلی واضح است، یعنی آنجوری که این دارد نشان میدهد خب خیلی واضح است ولی این نیست در واقع.
روزنامه ترقی که توسط میرزا ملکم خان منتشر میشد، دارای ارزشی چندانی به لحاظ بالا بردن سطح فکری و فرهنگی اجتماع نبود، چون این روزنامه صرفاً به خاطر انتقامجویی از ناصرالدین شاه منتشر میشد. که چیزی. هگل و اینها. هگل مرفه بوده، چی بود؟ کل مطالبی که این سخنران میخواست مطرح کند و دو ساعت در موردش صحبت کرد، مطلبی که متخصصین علوم روانشناسی آن را در چند سطر به طور واضح در کتابهای خود بیان کردند. نمیدانم چه مطلب مهمی دستگیری ایشان شده است که ما نفهمیدیم.
باید توجه کنید که آیا خوشدل چهار دوره پیاپی معاون سازمان بودهاند و قبل از آن نیز در ادارات دولتی و خصوصی دیگر جزء مدیران برجسته بودند و از همه مهمتر اینکه سابقه کاری ایشان بسیار بیشتر از آقای دکتر رهنماست و مأموریتهای زیادی هم در خارج از کشور. پس دیگر جای هیچگونه تردید در انتخاب ایشان به عنوان مدیر عامل جدید سازمان باقی نمیماند. اینقدر وقتت را برای یادگیری منطق ریاضی… این را مدعایی ندارد. اوکی بودن ایشان در قبال ایشان دلیل نشانهاش باشد. اینها علت انتخاب است. تو علت بودنش مشکل ندارد. بحث این است که فقط دارد یکطرفه قضاوت میکند.
اینقدر وقتت را برای یادگیری منطق ریاضی تلف نکن. مگر نمیدانی که منطق ریاضی در میان پوزیتیویستها شکل گرفت و رشد کرد؟ آنها عموماً افرادی ملحد و ضد دین بودند. بنده با گاز سوز کردن وسایط نقلیه... چرا که با اجرای این طرح، دستگاه پمپاژ بنزین که در ایستگاه سوختگیری نصب شدهاند بلااستفاده خواهند ماند و نیز مجبوریم همه رانندهها را ملزم به عوض کردن مخزن سوخت خودرو کنیم. "بهانه".
با توجه به سابقه بد اخلاقی که از آقای محمودیان دارم، فکر نمیکنم کتابی که در زمینه مدیریت اسلامی نوشته، کتاب به درد بخوری باشد. اهمیت ماشینآلات صنعتی از چند جهت قابل توجه است. یکی اینکه امروزه همه کارهای تولیدی با دستگاه صنعتی انجام میگیرد. به عنوان مثال، پخت نان هم به صورت ماشینی انجام میشود. جنبه دیگر اینکه… ادامه داشت. اهمیت ماشینآلات صنعتی از چند جهت قابل توجه است. یکی اینکه امروزه همه کارهای تولیدی با دستگاههای صنعتی انجام میگیرد. به عنوان مثال، پخت نان هم به صورت ماشینی انجام میشود. جنبه دیگری که… فلان.
اما من بسیاری از خانوادهها را میشناسم که خودشان در خانه نان پخت میکنند. آیا بعضی از شهرها هستند که هنوز پای ماشینهای پخت نان به آنجا نرسیده است؟ "تخصیص در واحد". این برای هر فیش استدلال آورد، برای استدلالش هم یک مثال آوردی، فقط گیر داد به آن مثاله. طرف مقابل سوالگیر ندارد برای طرف مقابل.
اداره راهنمایی و رانندگی و سازمان محیط زیست برای کاهش آلودگی هوا پیشنهاد کردند اتومبیلهای پلاک زوج در روزهای زوج و پلاکهای فرد در روزهای فرد تردد کنند. اما این پیشنهاد مطلوب نیست، چرا که راهحل باید به گونهای باشد که شهروندان به سختی نیفتند و به جای مشکل آلودگی، مشکل دیگری به مردم تحمیل نشود. احسنت، جان!
هرچند که آراء ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشاء بسیار مورد توجه است، اما به آراء او درباره زن و خانواده نباید بها داد، زیرا او در طول زندگی خود هرگز ازدواج نکرد. کسی که هیچ تجربهای درباره زنان ندارد، نمیتواند درباره آنها اظهار نظری مقبول و شایسته کند. "انگیزه و انگیخته".
آنها که بحث آزادی را مطرح میکنند، به دنبال آزادیهای نامشروع هستند و منظورشان از آزادی همان آزادی غربی و بیبندوباری است. به نظر اینها هر کس آزاد است در کوچه و خیابان هر کاری انجام دهد و در مطبوعات هر حرفی را بزند. آنها که بحث آزادی را مطرح میکنند، به دنبال آزادی نامشروعاند. منظورشان از آزادی همان آزادی غربی و بیبندوباری است. به نظر اینها هر کس آزاد است در کوچه و خیابان هر کاری انجام دهد، در مطبوعات هر حرفی را بزند. اداره "تقریر" خیلی ضعیفی، یعنی حرف طرف را یک جوری شل میکند که هر کس نگاه کرد بگوید این باطل است.
پیشنهاد میکنم که به دانشگاه آزاد نروی، چون دانشگاه آزاد بدترین دانشگاههای ایران است؛ چه از نظر علمی که در سطح بسیار پایین قرار دارد، چه از نظر اخلاقی که بسیار نامطلوب است و همچنین هزینههای آن کمرشکن است. حرفهای ماهاست، دیگر.
مسئولان دولتی در ادامه توجه به مسائل و نیازهای جوانان، طرح گسترش ورزش قهرمانی را به اجرا گذاشتند. اما باید توجه داشت که طرح ورزش قهرمانی به طور کامل نمیتواند مشکل جوانان را حل کند. ما باید ترتیبی اتخاذ کنیم که در کوتاهمدت همه جوانان ورزش را بیاورند.
مقاله شما را در رد مقالم خواندم، اما شما اصلاً اشکال مهمی وارد نکردید. از بین دوازده اشکال فقط یک اشکال وارد است که آن هم به یک اشکال ساده چاپی برمیگردد.
نظر شما درباره طرح تنظیم خانواده چیست؟ نمیدانم به خاطر میآورید یا نه، این طرح برای اولین بار در زمان رژیم منحوس پهلوی پیشنهاد شد، اما با مخالفتهایی که صورت گرفت، اجرا نشد. حالا ما اگر بیاییم و این طرح را در حکومت اسلامی پیاده بکنیم، مثل اینکه طرح حکومت شاهنشاهی را تأیید کرده و به آن جامه عمل پوشاندهایم. "منشأ".
شما نباید وضعیت تحصیل دانشگاهها را با رقابت در بازار و مسائل اقتصادی مقایسه کنید. شما در اثبات مدعای خود مغالطه تمثیل کردهاید، لذا این مدعا مقبول نیست. در نقد شعر نو همین بس که به چیزهایی که به نام شعر امروزه در بعضی کتابها و نشریات چاپ میشود اشاره کنیم. در این اشعار اصلاً ارتباط بین جملات و حتی کلمات دیده نمیشود و در پایان هیچ معنا یا احساسی در ذهن خواننده ایجاد نمیشود.
شبیه اینکه "چیزی نیست" با آن یکی خیلی… این میگوید این که چیزی نیست، آن یکی نمیگوید این که چیزی نیست، یک جوری ریختی برایش درست میکند که دیگری بگوید این که "پهلوان پنبه" یک کاری میکند با ریخت حرف طرف که هر کس معلوم غلط حرفش این نیست. خیلی هم تو فضای علمی، یعنی این بیانصافیهایی که در نقل قولها میشود هیچکس را من مثل دوره خودمان و تو فضای فقه هم شیخ اعظم اینجور منصف ندیدم. حرف طرف را باد قشنگ، یعنی یک جوری تقریر میکند که آدم اول میگوید حرف درستی است، اینقدر قشنگ و منطقی پرورش میدهد حرف میکند. اینجا ارزش خود این منتقد هم میرود بالا، ارزش ناقد میرود، چون یک حرف سنگینی که خیلی اعتبار دارد را زیر آبش را میزند. فهمیدم، در عین اینکه بیانصافی، بیتقوایی علمی در مورد علت افت تحصیلی دانشآموزان دبیرستان باید عرض کنم که طبق آمار اعلام شده از سوی آموزش و پرورش، افت تحصیلی نه فقط در این، بلکه در تمامی دبیرستانهای شهر وجود داشته و میانگین نمرات دانشآموزان پایینتر از چهارده بوده. باز اینکه یا چرا دانشآموزان شما معدلشان پایین شده؟ میگوید: چون که کلاً دبیرستانها امسال افت تحصیلی داشتند. "علت".
اگر همواره در نظر آوریم که لایحه حقوق بشر را کسانی نوشتند که بزرگترین ظلمها و جنایتها را در حق بشری روا داشتهاند، دیگر از آن حمایت نخواهی نمود. "منشأ توهین" هم هست. مسئله بعدی در کنترل کیفیت محصولات یک کارخانه، مسئله بستهبندی زیبا و محکم است که در میزان فروش کالا تأثیر زیادی دارد. کالاهای دارای بستهبندی مناسب و جذاب در بین مردم مطلوبیت بالاتری دارند. به عنوان نمونه، اگر شما به میزان فروش بیسکویت سارا توجه کنید، میفهمید که یکی از عوامل اصلی آن بستهبندی بسیار مطلوب محصولات آن است. اتفاقاً بیسکویت سارا محصولات خود را به صورت باز و غیربستهبندی شده هم میفروشد. بنابراین به نظر من در کنترل کیفیت نباید تأکید زیادی بر مسئله بستهبندی داشت. "دلیل".
دلیل داشت، برای دلیلش مثالی داشت. اینی که نقد کرد فقط مثالش را نقل کرد. مثالی که زد گفت: دلیلتم دست ازش، "مناقشه در ماکسیم رودنسون".
ماکسیم رودنسون که از مستشرقان معاصر است، مستشرقان معاصر در نقد خود بر کتاب شرقشناسی ادوارد سعید به این نکته اذعان دارد که شرقشناسی از سال ۱۸۸۰ میلادی تا سال ۱۹۱۰ میلادی برخاسته از استعمار اروپایی بوده. بنابراین با این اعتراف خود مستشرقان بر حاکم بودن دیدگاه استعماری بر مطالعات و تحقیقات غرب شرقشناسی حداقل در فاصله بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۰ میلادی دیگر برای هیچکس جای شک و شبهه باقی نمیماند که آرای مستشرقان درباره میراث و تمدن اسلامی فاقد ارزش و اعتبار علمی است و متفکران مسلمان باید برای تتبع دوباره میراث خود طرحی نو دراندازند و خود آستین همت را بالا بزنند. "انگیزه و انگیخته".
آخرین شاکی در مورد متهم باید بگویم، آن فردی است که قبل از این پنج بار به زندان وکیل متهم. آقای شاکی، شما چرا به بیان بیوگرافی متهم میپردازید؟ اصل مطلب را بگویید. شاکی: این فرد از محل پولها در خانه من باخبر بود، زیرا بارها… وکیل متهم: همچنین خانه نداری، مستأجری؟ بله، احسنت. "پارازیت".
خوب، بریم در مغالطات مقام دفاع. فصل چهارم.
اشاره: وقتی مدعایی مطرح میشود، مخاطبان درصدد نقادی آن برمیآیند و نقاط ضعف و جنبههای نادرست آن را نشان میدهند. طبیعی است که شخص در مقام دفاع و پاسخگویی از اشکالات بربیاید. در اینجا حالت طبیعی و منطقی این است که اولاً اشکالات وارده پذیرفته و نقاط ضعف و جنبههای نادرستش بررسی شود. ثانیاً در صورت نبودن بعضی از اشکالات، شخص باید با دلایل منطقی به آنها پاسخ بگوید و قوت مطلق خود را به اثبات برساند. اما مواجهه غیرمنطقی در پاسخگویی به اشکالات و انتقادهای دیگران موجب ارتکاب مغالطاتی میشود که در این فصل به توضیح خواهیم پرداخت.
این مغالطات عبارتند از:
۱. بحث را بیراهه کشاندن تا زمینه پاسخگویی منتفی شود. ("مغالطه نکته انحرافی")
۲. استفاده از طنز و لطیفه برای پوشاندن ضعف و خطای خود یا منحرف کردن اذهان اطرافیان. ("شوخی بیربط")
۳. در مقام توجیه یک مدعای نادرست به تفسیر دلخواه از واژههای مبهم پرداختن، توسط واژههای قلمبهسلمبه حرف میزنم که کسی نتواند بفهمد که اصلاً چه چیزی گفتم.
۴. در مقام توجیه یک سخن چنین ادعا کند که منظور اصلی، معنای تحتاللفظی برخی واژهها بوده، نه معنای قادر به ذهن. ("توسل به معنای تحتاللفظ")
۵. در مقام توجیه یک سخن چنین ادعا کند که برخی واژهها معانی خاص دیگری مورد نظر بوده است. ("تغییر تعاریف")
۶. در مقام توجیه یک سخن (تو این بحثهای طلبگی هم خیلی پیش میآید اینجور مغالطه)، دو تا طلبه در این مقایسه میکنند، حرفهای هم هستند، هر دو از این درمیآیند، تعریف را عوض میکند، واژه را عوض میکند، میرود واژههای مبهم، واژههای قلمبهسلمبه. اینی که گفتم به نظر من از دیدگاه اگزیستانسیالیسم بود، از دیدگاه مثلاً اومانیسم این مسئله فرق میکند.
۷. پذیرش مثال نقض، اما غیرمهم و بیتأثیر جلوه دادن آن. ("استثنای قابل چشمپوشی")
۸. اشاره به اینکه خود منتقد هم مرتکب خطایی شده که ازش انتقاد میکند. ("مغالطه خودت هم")
۹. درخواست اینکه با ملاکهای متفاوت با دیگران مورد نقادی قرار گیرد. ("تبعیضطلبی")
۱۰. بیتوجهی به شواهد خلاف و اصرار بر مدعای اولیه. ("رها نکردن پیشفرض")
۱۱. اشاره به اشکال و انتقاد و پذیرش ظاهری آنها و باقی ماندن بر خطای خود.
البته اولیش "مغالطه نکته انحرافی". این مغالطه شباهت زیادی به "مغالطه دلیل نامربوط" دارد. "مغالطه نکته انحرافی" وقتی صورت میگیرد که شخصی توجه مخاطب خودش را از موضوع اصلی بحث به یک نکته کاملاً متفاوت و فرعی منحرف کند، بعد بیاید از این مقدمات فرعی و نامربوط نتیجهای بگیرد و یا چنین وانمود کند که نتیجه اخذ شده است.
مثال: این ایام روزنامهها و مجلات مطالب زیادی در مورد نیاز به ضدعفونی کردن سبزیجات و میوهها و از بین بردن میکروبهای احتمالی چاپ میکنند. به هر حال سبزیجات و میوهها غذای اساسی برای سلامت انسان هستند. هویج منبع سرشاری از ویتامین A است. کلم پر از آهن، آب پرتقال و نارنگی سرشار از ویتامین C است. میآیند میگویند که آقا فلانی چرا این حرفها را زده؟ بابا ایشان استوانه انقلاب است، سوابق مبارزاتی… شما وقتی که ایشان مبارزه میکرد هیچکدام از شما به دنیا نیامده بودید. میدانی چقدر سیلی خورده؟ چقدر زندان رفته؟ دشمنان در مورد ایشان چه میگفتند؟ اول انقلاب. اول انقلاب حالا چند نفر آمدند میگویند چرا ایشان فلان.
در اینجا موضوع اصلی بحث این بود که برای از بین بردن میکروبهای احتمالی، نیازی به ضدعفونی کردن سبزیجات و میوهها وجود دارد یا نه؟ اما شخص بحثکننده موضوع بحث را به انواع ویتامینها و مواد معدنی که در سبزیها وجود دارد کشانده.
"مغالطه نکته انحرافی" بیشتر یک سفسطه شفاهی است، یعنی در مقام محاوره و گفتگو ارتکاب مغالطه بیشتر مشاهده میشود. در محاوره، توجه مخاطب به موضوع اصلی بحث کمتر است و گوینده با سهولت بیشتری میتواند آگاهانه یا ناآگاهانه موضوع بحث را به یک مسئله بیربط منحرف سازد. از سوی دیگر، جریان و استمرار گفتگو و گذشت زمان باعث میشود که امکان بازگشت و توجه دوباره به موضوع اصلی بحث وجود نداشته باشد. همان که ما تو فارسی بهش میگوییم، به زبان خودمان میگوییم "پیچاندن". میپیچاند.
بله، یک جمعی آمده بودند پیش یکی از اساتید دنبال عرفان و اسرار و چیچی. این استاد ما را نشانده بودند. حاج آقا مثلاً نمیدانم شما تشرف داشتهاید و نمیدانم از این سؤالها ماشین بودند. ایشان از تو شیشه این بالا این ابرها، اسمش چی بود؟ این سیاهها؟ اینها توی دبیرستان یادتان هست اسمش را خوانده بودیم. یکیش نمیدانم چیچی سوس بود، یکی نمیدانم فلان بود. یکی گفت: نه، این.
او در مسیر ادامه دادم. فضای محاوره و گفتگو بیشتر است تا فضای مطالعه. مطالعه سریع میفهمی دارد میزند خاک. ولی تو مناظره و گفتگو اینقدر که حرف تو حرف میآید آدم یادش میرود که اصلاً بحث چی بود، در مورد چی داشتیم بحث میکردیم.
برخی مردم این کارخانه را متهم میکنند که تأثیر منفی در آلودگی هوای منطقه دارد. حتی عدهای معتقدند که سبب بارانهای اسیدی میشود. اما این کارخانه جریان حیاتی در منطقه است. صدها کارگر به طور مستقیم از این کارخانه حقوق میگیرند و تعداد بیشتری هم به طور غیرمستقیم از آن بهره میبرند. این کارخانه سالانه مقادیر هنگفتی مالیات میپردازد که باعث میشود شهرداری بتواند با استفاده از آن مبلغ، فعالیتهای عمرانی گستردهای را انجام دهد. متأسفانه مردم به این حقایق توجه نمیکنند. (این سخنان رئیس کارخانه است.)
سخن رئیس کارخانه است که به راحتی انتقاد مردم نسبت به تأثیر کارخانه در آلودگی هوا و بارش بارانهای اسیدی را که موضوع اصلی مسعود است، منحرف میکند و بحث را به سمت سهم کارخانه در مسائل اقتصادی منطقه میکشاند.
ارتکاب مغالطه در مقام نوشتن به این سهولت انجامپذیر نیست، به دلیل اینکه "مغالطه نکته انحرافی" و شباهت زیادی به "مغالطه دلیل نامربوط" دارد. ممکن است عدهای در تشخیص آنها دچار اشتباه شوند، لذا لازم است درباره اختلاف آنها توضیح دهیم.
"مغالطه دلیل نامربوط" از لحاظ صوری و شکل ظاهری، یک استدلال تام است، یعنی میشود در آن مقدمات و نتیجه استدلال را تشخیص داد و از هم جدا کرد. چه بسا شخص مغالطهکننده از ادوات استنتاج مثل "بنابراین"، "پس"، "زیرا" هم استفاده کند. انحرافی شباهتی به یک استدلال ندارد. نمیشود مقدمات و نتیجه خاصی را درش تشخیص داد.
ساختار مغالطه ماهی دودی در واقع این است که گوینده میگوید: من در منحرف کردن بحث به یک موضوع فرعی و نامربوط موفق شدم، بنابراین در این بحث حق با من است. به مثال دیگر توجه کنید. چرا شما ترجیح میدهید فقط کتابهایی را چاپ کنید که سود بیشتری برایتان دارد؟ جواب (حالا خود سؤال هم سؤال مرکب است، دیگر) البته سلیقهها همیشه عوض میشود. چند سال قبل ما متوجه شدیم کتابهای خودمان را با جلد روشن چاپ کنیم تا جذابیت بیشتری داشته باشد. اما به زودی فهمیدیم این جلدها زود کثیف میشوند. برای همین از جلدهای تیره استفاده کردیم. متوجه شدیم که مشتریها هم جلدهای تیره را بیشتر میپسندند.
سؤال چی بود؟ جواب استدلالی هم توش نیستا. ولی آن "دلیل نامربوط" استدلال دارد. استدلال دارد، ولی دلیلش ربطی به این استدلالی که میآورد، دلیلی که میآورد برای مدتها هیچ ربطی ندارد. چرا داری سؤال نامربوط، "دلیل نامربوط"؟ طرف یک ادعایی دارد و برای ادعا دلیلی میآورد. بله، این ادعا را منحرف کرد، بحث را منحرف کرد.
"مغالطه بعدی، شوخی بیربط". "دلیل نامربوط" یک مقام دیگر هم داریم. هنوز؟ بله، الان مقام دفاعی. بعدش میشود مقایسه در استدلال. آنجا البته "دلیل نامربوط"، "دلیل نامربوط" تو آخری صفحه ۳۳۹.
"شوخی بیربط" وقتی صورت میگیرد که در یک بحث و مناظره هرگاه شخص احساس کند که استدلالش ضعیف است و نمیتواند مستند پاسخ بدهد، یک موضوع طنز یا شوخی را که ربطی به بحث ندارد پیش میکشد و با این ترتیب و به این ترتیب توجه مخاطبان خودش را از موضوع بحث و استدلال منحرف میکند. "حرف شما من را یاد لطیفه انداخت." میگویم یک روزی… یاد فلان حرف… تا دیشب دیدم تو سریال. یک تیکه کلامی که سریال طنزی هست، یک عبارتی که طنزآمیز است. این حرف طرف را برمیگرداند به…
در اینجا سخن در این نیست که شوخی و طنز امر مذمومی است، بلکه مسئله این است که چنین لطیفههایی نه منظور شوخی و مزاح، بلکه با این انگیزه گفته میشود که توجه افراد از درست یا نادرستی استدلال منحرف شود. وقتی در یک بحث جدی شوخی و طنزی مطرح شود، این امر به علت تأثیر روانی شدید همه اذهان را به سوی خود معطوف کرده و رشته بحث را قطع میکند، به طوری که به دست آوردن دوباره سررشته بحث مشکل است. اگرچه یک شوخی بیربط ممکن است در ظاهر موجب برتری و پیروزی یکی از دو طرف بحث شود، اما هرگز باعث برتری سخن و استدلالش نخواهد شد.
یکی از نمایندههای مجلس به نام توماس مسی (Macy) در مجلس یکی از کشورهای پروتستان از یک پیشنهاد دفاع کرده و میگفته: «مس یک جشن کاتولیک است. بنابراین بهتر است به جای جشن کریسمس از لفظ "تاید" به معنای عید استفاده کنیم و بگوییم "کریستاید".» یکی از نمایندگان در پاسخش گفته بود: «آیا توماس مسی مسی، شما که این پیشنهاد را میدهید، آیا دوست دارید که نامتان را عوض کنم و به جای آن به شما بگویند "توت تاییدی تاید"؟» با این شوخی، آن پیشنهاد به دست فراموشی سپرده شد.
کسی که در یک بحث جدی مشغول استدلال منطقی و عقلی است، هرگاه با یک شوخی بیربط روبرو شود، غلبه خنده مخاطبان و حضار، حتی خنده و لبخند خود برای رد کردن و غلبه بر سختترین استدلالهای عقلی مشکلتر است. جمعیت میخندند و شما جمعیت خنده جمعیت را کنترل کن. دیگر اصلاً میخواهی بیایی استدلال طرف را سوار شوی یا استدلال بیاوری از منطقه؟ دوباره افراد از طنز و شوخی لذت میبرند.
این کتاب یک کتابی هست، کتاب مناظرات حکایت و مناظرات جالبی دارد، مخزن بین علمای شیعه و سنی. یک تیکه مثلاً بار عالم شیعه گفت علامه بحرالعلوم جماعت مکه بود، مسجدالحرام بود و مرجع تقلید پنج فرقه بود، چهار فرقه سنی با شیعه از ایشان تقلید میکردند. هیچکس هم نمیدانست که یعنی برای اهل سنت معلوم نبود که ایشان شیعه است. ایشان خیلی تقیه میکردند. حنفیه و مالکیها اختلافات فقهی هست. ایشان یک وقتی، یک وقتی هم با اینها میرفته جایی مسافرت. بعد ایشان میرود برای قضای حاجت. باد شدیدی میآمده. توی باد میرود ایشان خلاصه تخلی میکند. وقتی برمیگردد یکی از شیوخ اهل سنت که مثلاً ظاهراً فکر میکردی ایشان مال فلان شافعی طعنه میزند، میگوید که: «یا شیخ بلت علی مذهبنا.» یعنی: «بر طبق مذهب ما ادرار من سیدم.» میفرماید که: «بلا بلتو علی مذهبه.» نه طبق مذهبتون، بر مذهبتون این بداهه گویا و ایران خلاصه خیلی فضا.
افراد از طنز و شوخی لذت میبرند و در یک بحث هم خیلی بیشتر از عقل و منطق تحت تأثیر آن قرار میگیرند. بسیاری از افرادی که در بحثهای گروهی شرکت میکنند، مثل برخی معلمها، برخی سخنوران و غیره در این مغالطه متخصص هستند، به این ترتیب که دهها شوخی، لطیفه، متلک در آستین خود آماده دارند و در جایی که یکی از مخاطبان به خود جرأت بدهد و سخنش اعتراض کند و او پاسخی نداشته باشد، با استفاده از آن شوخی و لطیفه و با حاضر جوابی و نکتهای که فلبداهه میگوید حریف را بر جای خودش مینشاند، به طوری که عرق شرم بر صورت او جاری میشود یا دستکم در مدتی که در جلسه تحت تأثیر خنده و شوخی قرار گرفته، گوینده فرصت خواهد داشت تا کمی فکر کند، جواب دیگر، مغالطه دیگر برای خودش جستجو کند.
یک وقتی دانشگاه امیرکبیر برای امیرکبیر سخنرانی داشتیم. بحث آثار ولایت در عالم بود. روایت سن و سالم که بیشتر شد فهمیدیم که نباید اینجور روایتها را اینجور جاها… هر موجودی که ولایت امیرالمومنین را قبول کرد به کمال رسید، شیرین شد، زیبا شد. هر چیزی قبول نکرد، گس و تلخ شد. بعد آن روایت حضرت که خربزه قبر آورد، حضرت خوردند فرمودند: «اقرار نکردی جهنمیه. بنداز.» تا سه تا خربزه را اینها… اینها را خواندیم. دنده عسل به ولایت ما شیرین میشود. دانلود کوه فلان در مورد آب فلان، چرا شیرین است؟ چرا شور است؟ یکی از وسط جمعیت برگشت گفتش که: «ته خیار هم پس ظاهراً اقرار نکرده.» حرفهای بودم. با اخم و… بنشین! الان اگر بودم میگفتم که: «شما مثل اینکه بعضی جهات اقرار نکردهاید دیگر.» طرف بنشین! مخزن عقلت شیرین شده.
مناظره حسین شریعتمداری یک جا اشتباه کرد تو مناظره با کواکبیان. بحث جذب حداکثری و دفع حداقلی بود. او داشت مغالطه میکرد. همه از انقلابند، همه که تو خیابان انقلابند، فلان اینها نباید دفعشان کرد و اینها. با استدلال جواب این را بده. بعد خیلی هم قشنگ اصطلاحی جواب داد. آخرش تپق زد. این است که ما باعث میشود بگوییم که دفع حداکثری و جذب… بعد اشتباه، تپق خیلی اثر داشت، یعنی قشنگ نشست به مغز مخاطب که این دقیقاً طرفدار دفع حداکثری است، یعنی دو ساعت این استدلال آورده، او با همین یک تیکه که انداخت کار را تمام کرد. آخر هم شهید مزاری پیروز شد، یعنی فرداش اینها همه سرشکسته و سرخورده.
خدا، گیلاس به خالق چی چی؟ خالق اصلی گیلاس. پیو در کلاس زیستشناسی معلمی درباره خوک صحبت میکرد. دانشآموز میپرسد: پاهای خوک چند انگشت دارد؟ اینها مخصوصاً تو کلاسهای دبیرستان و اینها خیلی رایج است. خیلی، یعنی یک تیکه میاندازند. بارها پیش آمده. الی ماشاءالله. یک دبیرستان ما اینجا قم رفتیم سخنرانی کنیم، هنرستان فاک. کلمه به کلمه ما را یک چیزی یکی از وسط میانداخت میخندید. تنها سخنرانی بود که من قطعش کردم بعد ده دقیقه ول. البته جریمه بود، چون امتحان داشتند. اگر من سخن میگفتم امتحانش لغو میشد. کلمه به کلمه. بعد دیگر من هم استرس پیدا کردم افتادم به تپق. بعد دیگر خود تپقهای من هم مزه بر علت شد. مشکل مسکن. گفتم حاجی از خودمونه، هادی.
دانشآموز میپرسد که پای خوک چند انگشت دارد؟ معلم که پاسخش را نمیدانست برای منحرف کردن: «کفشتو دربیار و ببینم!» متأسفانه روحیه در افراد زیادی وجود دارد که در امکان انتخاب به جای تقویت نیرو و توانایی و تعقل و تفکر عقلی و منطقی برای نقد سخنان مختلف و برای سریع و برحق ترجیح میدهند که برای غلبه بر حریف خود از حاضر جوابی و بدیههگویی استفاده کنند.
قرآن کریم به دو شکل به مغالطه اشاره کرده. گفتم استاد سر درس از خاطرات بچگیشان میگفتند. یکی برگشت گفتش که: «حاج آقا شما بچه بودین شیطون بودینا.» ایشان گفتش که: «نه، الان استاد شیطونم.» کلاس. یکی به شکل کلی و بیان اینکه این نکته که کافران، انسانهای بیدین و گناهکار در مواجهه با پیامبران یا مؤمنان از آنجا که توان مخالفت معقول و منطقی با سخن آنها ندارند، از حربه استهزا و تمسخر استفاده میکنند. «وَ لَقَد أرسَلنا مِن قَبلِکَ فِي شِيَعِ الأَوَّلینَ وَ ما یَأتيهِم مِن رَسُولٍ إِلّا کانُوا بِهِ یَستَهزِئونَ.» نامش تمسخر و نیشخند عباس اشاره کردن.
اشاره دیگر قرآن کریم به مقایسه شوخی بیربط، اشاره مستقیم و در واقع ذکر مثال برای مغالطه است که از سوی فرعون و در برخورد با… ابراز شده و «قال موسی ربّی»… آن آیه میآورد که «لا یَکادُ یُبین.» حضرت موسی یک لکنته اندکی سر زبان داشت. برای همین هم هارون را پیشنهاد کرد. وقتی که شروع به صحبت میکند، فرعون میگوید: «این حرف درستش را نمیتواند بزند، میخواهد بیاید از خدا…» فضا را دست گرفت فرعون. ایشان این آیه را اینجا نیاورده. آیه دیگری: «وَ قالَ موسی رَبّی أَعلَمُ بِمَن جاءَ بِالهُدیٰ مِن عِندِهِ وَ مَن تَکونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ إِنَّهُ لا یُفلِحُ الظّالِمُونَ. وَ قالَ فِرعَونُ يا أَيُّهَا المَلَأُ ما عَلِمتُ لَكُم مِن إِلهٍ غَیري.» خدای موسی، ببینم میتوانم یک تیری بیندازم. شوخی خلاصه مسئله را…
"مغالطه بعدی، توسل به واژههای مبهم". عمل که کرد؟ بله، قصدش تمسخر بود. تمسخر. "مغالطه توسل به واژههای مبهم" جالب است که بیشتر مغالطاتی هم که تو قرآن نقل شده از فرعون است. خدا دیگر سنگ تمام در نقل قول از فرعون. نقل قول از فرعون و حرف از فرعون و اینها داریم تو قرآن، آمار خیلی بالایی است. رکورد خوب. حالا پنجاه، شصت شاید یک خرده اغراق باشد. تو خود نقل قول تو روایات هم زیاد. بله، نقطه نمرود به این عنوان. خود واژه "تفرعن" نماد فرعون. یک فرد نیست. سیزده، چهارده تا فرعون داشتیم، شاید هم بیشتر. فرعون یک نفره تو قرآن. بله، فراعنه.
در فصل اول و در بحث تبیینهای مغالطی به طور مفصل درباره واژههای مبهم توضیح دادیم و گفتیم که چگونه در عرصههای مختلفی چون سیاست، فال، پیشگویی و غیره، شخص با استفاده از واژههای مبهم، کلام خودش را در پردهای از ابهام قرار میدهد. یک قد بلندی هست، دارد به حسادت تو در هر شرایطی بتواند ادعا کند که سخنش درست است. «شما به زودی به موفقیت بزرگی دست مییابید.» اما "توسل به واژههای مبهم" به عنوان یکی از مغالطاتی که در مقام دفاع رخ میدهد، به این ترتیب است که شخص مستقل، قصد و غرض اولیه و اینکه آیا تعمداً از واژههای مبهم استفاده کرده یا خیر، وقتی نادرستی سخن و مدعایش روشن میشود و مورد اعتراض مخاطبان قرار میگیرد، سعی میکند با تفسیر جدیدی از واژههای مبهم، سخن خود را در مقام دفاع و توجیه بربیاید و چنین وانمود کند که آن سخن و مدعا درست بوده.
بله، عرض کرده بودم، بنده تا حدودی با ایشان آشنا هستم و تا جایی که میدانم به طور کلی آدم بدی نیست، اما اینکه میگویید با یک باند قاچاق رابطه دارد، بعید نیست. وجود الفاظ مبهم در یک گزاره سبب میشود که صدق و کذب آن گزاره تعریفنشده باقی بماند. همین ویژگی ساز "مغالطه توسل به واژههای مبهم" است، چون شخص مغالطهکننده میتواند با سوء استفاده از ویژگی مزبور مدعی شود که شرایط محقق شده خارجی با مدعای اولیه منافات ندارد و با تفسیر و توجیه درباره مصادیق واژههای استعمال شده، متعال کماکان صادق و درست جلوه میکند.
ما گفته بودیم که در ۳۰۰۰ هکتار محصولات کشاورزی خوبی به شما تحویل خواهیم داد و مطمئناً با توجه به شرایط نامساعد سال گذشته و امکانات کمی که در اختیار داشتیم، محصولات برداشت شده در حد رضایتبخشی خوب است. خوبی، نامساعد، کمی، رضایتبخشی خوب، همش…
بعدی، "توسل به معنای تحتاللفظ". توسل به معنای تحتاللفظی این است که کسی از کلماتی استفاده کند که به طور متعارف معنای خاصی ازش فهمیده میشود، اما هنگام ضرورت از آن معنا عقبنشینی کرده و به یک معنای تحتاللفظی از کلمات متصل شود.
تازگی سه چهار روز پیش کسی به یکی دیگر گفته بود یک زنی به یک زن دیگر گفته بود "فاحشه". بعد من گفتم شما میتوانید اثبات کنید؟ گفت: «بله.» پرتغال چطور؟ گفت فلان کلمه را گفته. گفتم: «خب با اینکه اثبات نمیشود؟» گفت: «نه، قرآن به هر گناهی میگوید فحشا.» من گفتم: «منظور فاحشه قرآنی است؟» گفتم: «حالا وقت شما هشتاد ضربه شلاق خوردید.» متبادر عرفیش تحتاللفظ.
به عنوان مثال، اگر در شهر تهران بگویند که جایزه فلان مسابقه، بلیط رفت و برگشت به یکی از شهرهای زیارتی ایران است، شرکت واحد اتوبوسرانی به فرد برنده بدهند، مرتکب این مغالطه شدهاند. معنای متبادر به ذهن عموم مردم تهران، رفت و برگشت به یکی از شهرهای زیارتی ایران، بلیط هواپیما یا قطار به مشهد یا دستکم قم است. اما برگزارکنندگان مسابقه، چه از روی طنز و شوخی و چه به علت کمبود بودجه، چنین ادعا میکنند که دو عدد بلیط برای رفت و برگشت از تهران به حضرت با اتوبوس شرکت واحد هم مصداق بلیط رفت و برگشت به یک شهر زیارتی ایران است. سکه بهار آزادی.
وقوع مغالطه از آنجا ناشی میشود که هر لفظ، اسم یا فعل یک معنای تحتاللفظی و اصلی دارد، ولی برای برخی الفاظ بنا بر استفادههای خاص لفظ در فرهنگ یک جامعه، به تدریج معانی فرعی و زائدی به معنای اصلی و تحتاللفظی اضافه میشود. مثل لفظ "خونه" که در زبان فارسی به تدریج به مجموعه خانه، حیاط، آشپزخانه، باغچه و غیره اطلاق میشود. مطابق این اختلاف معانی، عدهای برای اینکه دروغ نگفته باشند، از اتاق به حیاط منزل میروند و برای طلبکار پیغام میدهند که به او بگویید فلانی خانه نیست.
گاهی نیز از آغاز استعمال یک لفظ در یک معنا همراه با یک سلسله معانی زائد است که خود لفظ آن معانی زائد را نمیرساند، اما معمولاً با استعمال آن لفظ، آن معانی زائد هم فهمیده میشود. مثلاً تلویزیون به این معنا فهمیده میشود که تلویزیون در حال پخش برنامه باشد و عدهای به تماشای برنامه نشسته باشند. اما خود لفظ تلویزیون دیدن معنی نگاه کردن به دستگاه تلویزیون باشد، اگرچه دستگاه تلویزیون خاموش است. در هر دو صورت، چه وضع لفظ تعیینی باشد مثل خانه، چه تعیینی مثل تلویزیون دیدن، ارتکاب مغالطه "توسل به معنای تحتاللفظی" این است که کسی از اختلاف معنای تحتاللفظی و معنای متعارف برای فریب مخاطب خود استفاده کند. در حالی که اگر معنای مشترکی از الفاظ و عبارات در میان گوینده و شنونده وجود نداشته باشد، اساساً هیچ گفتگویی امکانپذیر نخواهد بود.
گفت که: «آقا من از شما طلب دارم، کی بیایم بگیرم؟» گفت: «فردا.» معروف است دیگر، شنیدید؟ گفتم: «کی؟» گفت: «فردا.» فردا درک متعارفش این است که فردای امروز، نه فردا من ما هو فردا. فردا. در حالی که اگر معنای مشترک از الفاظ عبارات در میان گوینده و شنونده وجود نداشته باشد، اساساً هیچ گفتگویی امکانپذیر نخواهد بود. در بحث اطلاقگیری هم در اصول گفته میشود دیگر، اگر قدر متیقن باشد، اطلاقگیری نمیشود. یک عبارتی را میگوییم. میگویم که شما مثلاً آب را بخور. دارو را هر روز بخور. بنده و شما به همدیگر وقتی صحبت داریم، شما طبیب بنده هستید، داروی قبلاً به من سفارش دادی، دارو را بخور، یعنی آن دارو. من نمیتوانم بگویم ایشان حرفش اطلاق داشت. بین خودمان یک چیزی متعارف فهمیده میشود از کلام، اینکه مثلاً بله، حالا بحث مفصل عرض کردم در طب. بحث اطلاق خیلی که حالا این روایت چیزی بین حضرت با این شخص بوده یا مثلاً انار خاصی مد نظر بوده، انار خاصی رایج بوده. اطلاق آنجور که روایتی که در مورد فضیلت میگوید، ظاهراً اطلاق انار بخورد، چه روزی شیطان ازش دور میشود، منظور بشود. ولی یک وقت از حضرت مثلاً پول میدهند میگویند برو برای من سیب بخر، بعد ما میبینیم که مثلاً امام صادق بیشتر سیب سبز تمایل داشتند، اینجا خیلی اطلاقگیری نمیشود کرد. حالا باز هم محل بحث کار مفصلی درمانی رو چیزایی که کاملاً خود درد کلیه میتواند در اثر کلی عوامل باشد، یعنی بیماریها مختلف میشود پشت یا درمانی. حضرت فرمودند این را بخور تو کلیت خوب میشود. با این ساخت این بده، یعنی طرف چاق ازت دیدن. آره، مثلاً زیر چشمش مشخص است، نبضش مشخص است، رنگ پوستش مشخص است. این معلوم است که مثلاً اگر آلو بخورد مثلاً فلان.
اما شخص مغالطهکننده با علم و عدم اشتراک معانی لفظی را میگیرد به معنای مغایر با معنای مورد نظر شنونده در نظر میگیرد. "مغالطه توسل به تحتاللفظی" به دو شکل انجام میشود. گاهی شخص از آغاز برای گمراه کردن و فریب مخاطب دستور استعمال میکند که میداند مخاطب آن لفظ را همراه با معانی زائد میفهمد، در حالی که گوینده تنها معنای تحتاللفظی را در نظر داشته و گاهی هم خود گوینده معنای متعارف را در نظر میگیرد، اما در شرایط مجبور میشود که از آن معنا عدول کند و متوسل به معنای تحتاللفظی شود. گاهی هم گوینده در نقل قول و تفسیر سخن شخص دیگر متوسل به معنای تحتاللفظی برخی کلمات در تاریخ چنین آمده که وقتی خواجه نصیرالدین طوسی همراه با سپاه مغول به فرماندهی هلاکوخان وارد بغداد شدند و میخواستند آخرین خلیفه عباسی را اعدام کنند، خواجه نصیر دستور داد که او را درون یک نمد بپیچند و آنقدر مالش بدهند تا جان بدهد. خواجه نصیر این کار را برای اجتناب از وقوع برخی مشکلات در جامعه سنیمذهب و نسل انجام داد. اعتقاد داشتند که پیامبر اکرم فرموده کسی خون خلفای مرا بر زمین نمیریزد مگر اینکه به جهنم میرود. خواجه نصیر در صورت اعتراض به او میتوانست ادعا کند که چون خون خلیفه بر زمین نریخته مشمول آن حدیث نمیشود. خون ریخته.
استفاده از این مغالطه در قول و قرارها، قراردادها و تعهدات گوناگون بسیار متداول است و باید در مواردی که گمان ارتکاب چنین مغالطهای میرود، با روشن کردن الفاظ جلوگیری کنیم. ما گفته بودیم تا این تاریخ برای شما یک خط تلفن میکشیم، که کشید. اما نگفته بودیم که حتماً تا این تاریخ تلفن شما کار خواهد کرد. متخصص تلفن برایتان. معمولاً کسانی که مرتکب چنین مغالطهای میشوند در آغاز سخن خود از عبارات خاصی استفاده میکنند. مثلاً میگویند: «تمام آنچه من گفته بودم این بود که…» اگر دقیقاً به کلمات من توجه کنید، میفهمید که در بیشتر مواردی که کسی از چنین عبارتهایی استفاده میکنیم، میشود فهمید متکی به مغالطه "توسل به معنای تحتاللفظ" است.
اگر متن خبری که ما به روزنامه اعلام کردیم و چاپ هم شد مراجعه کنید، میبینید که ما گفته بودیم با حضور رئیسجمهور این کارخانه افتتاح شد. ما نگفتیم که کارخانه راهاندازی و بهرهبرداری شد. افتتاح شد.
قرآن کریم به داستانی اشاره میکند که گروهی از بنیاسرائیل مرتکب مغالطه میشدند و قرآن کریم به شدت از آنها به بدی یاد میکند. ماجرای شنبه: شکفته، شنبه شکار نکنید. ما شنبه در را میبندیم. اینها میآیند آن تو یکشنبه، محکوم بازی کردن، تبدیل میمون هم شد. داستان گروه این است که خدای متعال برای بزرگداشت روز شنبه و اینکه در این روز به عبادت خدا پرداخته شود، مقرراتی وضع کرده بود. از جمله اینکه یهودیان آن شهر که در کنار دریا قرار داشتند از صید ماهی در روز شنبه منع شده بودند. اما ماهیان به دلیل احساس امنیت و دستور الهی و برای آزمایش مردم آن شهر، فقط در روزهای شنبه به طرف ساحل میآمدند و بر روی آب ظاهر میشدند. عدهای از یهودیان سوءاستفادهگر نتوانستند از این منفعت بسیار چشم بپوشند و طریقه حیلهگری در پیش گرفتند تا هم از منفعت صید ماهی بینصیب نمانند و هم در ظاهر فرمان خدا را اطاعت کرده باشند. آنها شبکهای در کنار ساحل ساختند و دریچههای آنها را در شنبه باز میکردند. روز یکشنبه ماهیها را صید میکردند. شکارچی شنبه.
این گروه وقتی از سوی مؤمنان صالحان بنیاسرائیل نهی میشدند، میگفتند: «خداوند فرموده در روز شنبه ماهی صید نکنید. ما هم میفرمایید عملکرد ماهی صید نکردیم. تنها کاری که میکنیم این است که در روز شنبه در حوضچهها را میبندیم.» قرآن کریم در جای دیگر از توی این قراردادهای بانکی و اینها هم ماشاءالله بیمه و اینها بازی با این الفاظ که حلال بشود، مضاربهای جوری بشود فلان. کل افرادی که مستقیماً مستقیماً بر شما داشته کار میکرده. قرارداد فلان چیز را با ایشان بسته بودیم. چوب کارگر ایشان، نه خود ایشان اگر دچار مشکل بشود، توی این چیز تو قراردادها، فضای حقوقی برجام یکی از مشکلات اصلیاش همین است دیگر. چرا دبه میکند آمریکا؟ کلمات. میگوید: «ما هر آنچه که باعث نگرانیمان بشود باید برطرف…» فضا در فضای مذاکره هستهای است. «هر آنچه که باعث نگرانی شما در فضای هستهای است.» میگوید: «نه، حالا موشک هم نگرانیمان میشود، فلان معضل کلاً باعث نگرانیمان است.» «هر آنچه باعث نگرانی…» آن نگرانیها باید برطرف شود. متعارفش.
قرآن کریم در جای دیگر از این رفتار و این سخن گروه مذکور چنین یاد میکند: «وَ لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدَوا مِنکُم فِی السَّبتِ فَقُلنا لَهُم کونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ فَجَعَلناها نَکالًا لِما بَینَ یَدَيها وَ ما خَلفَها وَ مَوعِظَةً لِلمُتَّقینَ.» و الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مغالطات مقام نقد را خواندیم و به تمرینهای مغالطه میرسیم. شما این لیست مغالطات مقام نقد را در محضرش هستید، دیگر. یکی، خیلی زیاد هم بود. آخه من بگویم تکتک یادداشت بفرمایید.
اولین مغالطه، "پارازیت". دومیش، "حرف شما مبهم است". سوم، "تک دروغ". چهارمی اینکه "چیزی نیست، نه اهمیتی نداشت، چیز خاصی نبود". پنجمین مغالطه اینکه "مغالطه است". ششمی، "انگیزه و انگیخته". این «خاطر تو نیست» میآمدیم میگفتیم که حرفهایی که زده، اینکه در رفاه و عیش و نوش زندگی میکرده، برای همین این حرفها را زده. عوامل دیگری را بیاوریم، بگوییم که این باعث شده که این برود توی… شما که زبون نیستید که حس کنید که حرفش را قبول نمیکنم چون متأثر از جناح تندرو دو طرف ریاست است، چون از او پول میگیری.
مغالطه "توهین" بود، بعدش "توهین" بود، بعدش "مغالطه منشأ" بود. اولین کسی که این را گفت کی بود؟ فلانی بود. اولین کسی که قطارها را سر وقت دستور داد حرکت کنند موسولینی بود. بعدی "پهلوان پنبه" بود. حرف طرف را یک پهلوان از پنبه یعنی میبرد تو دو سر افراد یا «تف واضح البطلان» میگوید: گشت ارشاد را بیاور! یعنی چه؟ با باتوم بزنند! و منظورش این بود در مذاکرات چرا اینجوری کردی، چرا اونجوری کردی، چرا سر عینک، کتت… رئیس وزیر امور خارجه با وزیر خارجه آمریکا قدم زده بودند، بعد حضرت والا فرداش انتقادات خیلی زیاد شد. آمد گفتش: «حالا ما رفتیم با قدرتها داریم مذاکره میکنیم. یکی میآید میگوید چرا سر عینکت؟ چرا کتت اینجوری؟ اینها که نشد حرف!» خدا، عقل سالم به بدن سالم، سلام، مانتو… بعد کامل، نامناسب. هیچکدام از این کاندیداها فانی فلاح نیستم.
مغالطه بعدی، "ارزیابی یک طرفه". ازدواج، بدبخت، هیچی ندارد. "خلط علت و دلیل". علت در عالم خارج بود، دلیل در مقام ثبوت و اثبات. "خلط ثبوتهای بعدی رد دلیل به جای رد مدعا" سر جایش. بعدی "مناقشه در مثال". دلیل را کاری نداری، یک مثال و تأییدی که برای دلیل هست را… بعدی "تخصیص قاعده را به خاطر یک استثنا زیرش را زدن". بعدی "بهانه". بعدی "سؤال مرکب". سؤالی با پیش فرض، سؤالی که با ذهنیت خاص طراحی شده. چند تا شد؟ هفده تا. جان!
"علت و دلیل". "خلط علت و دلیل". آقای مدیر کل، دلایلی که شما برای عدم ضرورت پیوستن کارخانجات ما به اتحادیه تولیدکنندگان یخچال و فریزر آوردید اصلاً قابل توجیه نیست و پر است از ضد و نقیضگویی. اینکه مغالطه است، اینکه ضد و نقیض است، اینکه مغالطه.
پیکان در نوع خود بهترین وسیله نقلیه شهری است، چرا که علاوه بر قیمت مناسب، حجم و فضای داخلی آن زیاد است و نیز لوازم یدکی به وفور در بازار یافت میشود و مهمتر از همه آنکه هر موقع قصد فروش آن را داشته باشید خریدار است.
بنده فلسفه هایدگر را فلسفهای با ارزش و موفق نمیدانم، چرا که هایدگر با نازیهای جنایتکار همکاری میکرد و در جهت منافع دولت هیتلر سخن میگفت و مینوشت و از سوی آنها رئیس دانشگاه شد. این هم باز یکطرفه است. این، "انگیزه و انگیخته" است. یکی اینجا خود کتاب گفته "مغالطه توهین" است. اولین، "انگیزه و انگیخته" بهتر. "نژادپرست".
آیا میدانی چرا این کود شیمیایی در بارور کردن بوتههای صیفیجات تأثیر مثبت دارد؟ چون بسیاری از مهندسین و متخصصین ما آن را تأیید کردهاند و خود من نیز به عنوان یک مهندس کشاورزی از تأثیر آن اطمینان دارم. "خلط علت به دلیل". چرا یک جای علت تو نظام علیمعلولی که چرا رو صیفیجات اثر دارد، چون ما تأیید میکنیم.
اسلام خود تبعیض نژادی را قبول داشته است. چه دلیلی بالاتر از اینکه خلفای اموی عرب را بر غیر عرب ترجیح میدادند و یا در کتابهای فقهی هنوز هم بحث برده و احکام مربوط به آن… دلیل چیست؟ بعد یک دلیلی آورد. دلیلش این است که امویها فلان بودند. بعد آن هم رد است. غلط. نه، تو رد دلیل دیگری. ادعایی دارد، برای ادعایش دلیلی دارد. ما دلیلش را میزنیم. هنوز هست. ولی اینجا الان خود طرف یک ادعایی دارد و برایش دلیلی دارد. اینجا "پهلوان پنبه" است، یعنی دارد چهرهای میسازد از… آره که خیلی واضح است، یعنی آنجوری که این دارد نشان میدهد خب خیلی واضح است ولی این نیست در واقع.
روزنامه ترقی که توسط میرزا ملکم خان منتشر میشد، دارای ارزشی چندانی به لحاظ بالا بردن سطح فکری و فرهنگی اجتماع نبود، چون این روزنامه صرفاً به خاطر انتقامجویی از ناصرالدین شاه منتشر میشد. که چیزی. هگل و اینها. هگل مرفه بوده، چی بود؟ کل مطالبی که این سخنران میخواست مطرح کند و دو ساعت در موردش صحبت کرد، مطلبی که متخصصین علوم روانشناسی آن را در چند سطر به طور واضح در کتابهای خود بیان کردند. نمیدانم چه مطلب مهمی دستگیری ایشان شده است که ما نفهمیدیم.
باید توجه کنید که آیا خوشدل چهار دوره پیاپی معاون سازمان بودهاند و قبل از آن نیز در ادارات دولتی و خصوصی دیگر جزء مدیران برجسته بودند و از همه مهمتر اینکه سابقه کاری ایشان بسیار بیشتر از آقای دکتر رهنماست و مأموریتهای زیادی هم در خارج از کشور. پس دیگر جای هیچگونه تردید در انتخاب ایشان به عنوان مدیر عامل جدید سازمان باقی نمیماند. اینقدر وقتت را برای یادگیری منطق ریاضی… این را مدعایی ندارد. اوکی بودن ایشان در قبال ایشان دلیل نشانهاش باشد. اینها علت انتخاب است. تو علت بودنش مشکل ندارد. بحث این است که فقط دارد یکطرفه قضاوت میکند.
اینقدر وقتت را برای یادگیری منطق ریاضی تلف نکن. مگر نمیدانی که منطق ریاضی در میان پوزیتیویستها شکل گرفت و رشد کرد؟ آنها عموماً افرادی ملحد و ضد دین بودند. بنده با گاز سوز کردن وسایط نقلیه... چرا که با اجرای این طرح، دستگاه پمپاژ بنزین که در ایستگاه سوختگیری نصب شدهاند بلااستفاده خواهند ماند و نیز مجبوریم همه رانندهها را ملزم به عوض کردن مخزن سوخت خودرو کنیم. "بهانه".
با توجه به سابقه بد اخلاقی که از آقای محمودیان دارم، فکر نمیکنم کتابی که در زمینه مدیریت اسلامی نوشته، کتاب به درد بخوری باشد. اهمیت ماشینآلات صنعتی از چند جهت قابل توجه است. یکی اینکه امروزه همه کارهای تولیدی با دستگاه صنعتی انجام میگیرد. به عنوان مثال، پخت نان هم به صورت ماشینی انجام میشود. جنبه دیگر اینکه… ادامه داشت. اهمیت ماشینآلات صنعتی از چند جهت قابل توجه است. یکی اینکه امروزه همه کارهای تولیدی با دستگاههای صنعتی انجام میگیرد. به عنوان مثال، پخت نان هم به صورت ماشینی انجام میشود. جنبه دیگری که… فلان.
اما من بسیاری از خانوادهها را میشناسم که خودشان در خانه نان پخت میکنند. آیا بعضی از شهرها هستند که هنوز پای ماشینهای پخت نان به آنجا نرسیده است؟ "تخصیص در واحد". این برای هر فیش استدلال آورد، برای استدلالش هم یک مثال آوردی، فقط گیر داد به آن مثاله. طرف مقابل سوالگیر ندارد برای طرف مقابل.
اداره راهنمایی و رانندگی و سازمان محیط زیست برای کاهش آلودگی هوا پیشنهاد کردند اتومبیلهای پلاک زوج در روزهای زوج و پلاکهای فرد در روزهای فرد تردد کنند. اما این پیشنهاد مطلوب نیست، چرا که راهحل باید به گونهای باشد که شهروندان به سختی نیفتند و به جای مشکل آلودگی، مشکل دیگری به مردم تحمیل نشود. احسنت، جان!
هرچند که آراء ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشاء بسیار مورد توجه است، اما به آراء او درباره زن و خانواده نباید بها داد، زیرا او در طول زندگی خود هرگز ازدواج نکرد. کسی که هیچ تجربهای درباره زنان ندارد، نمیتواند درباره آنها اظهار نظری مقبول و شایسته کند. "انگیزه و انگیخته".
آنها که بحث آزادی را مطرح میکنند، به دنبال آزادیهای نامشروع هستند و منظورشان از آزادی همان آزادی غربی و بیبندوباری است. به نظر اینها هر کس آزاد است در کوچه و خیابان هر کاری انجام دهد و در مطبوعات هر حرفی را بزند. آنها که بحث آزادی را مطرح میکنند، به دنبال آزادی نامشروعاند. منظورشان از آزادی همان آزادی غربی و بیبندوباری است. به نظر اینها هر کس آزاد است در کوچه و خیابان هر کاری انجام دهد، در مطبوعات هر حرفی را بزند. اداره "تقریر" خیلی ضعیفی، یعنی حرف طرف را یک جوری شل میکند که هر کس نگاه کرد بگوید این باطل است.
پیشنهاد میکنم که به دانشگاه آزاد نروی، چون دانشگاه آزاد بدترین دانشگاههای ایران است؛ چه از نظر علمی که در سطح بسیار پایین قرار دارد، چه از نظر اخلاقی که بسیار نامطلوب است و همچنین هزینههای آن کمرشکن است. حرفهای ماهاست، دیگر.
مسئولان دولتی در ادامه توجه به مسائل و نیازهای جوانان، طرح گسترش ورزش قهرمانی را به اجرا گذاشتند. اما باید توجه داشت که طرح ورزش قهرمانی به طور کامل نمیتواند مشکل جوانان را حل کند. ما باید ترتیبی اتخاذ کنیم که در کوتاهمدت همه جوانان ورزش را بیاورند.
مقاله شما را در رد مقالم خواندم، اما شما اصلاً اشکال مهمی وارد نکردید. از بین دوازده اشکال فقط یک اشکال وارد است که آن هم به یک اشکال ساده چاپی برمیگردد.
نظر شما درباره طرح تنظیم خانواده چیست؟ نمیدانم به خاطر میآورید یا نه، این طرح برای اولین بار در زمان رژیم منحوس پهلوی پیشنهاد شد، اما با مخالفتهایی که صورت گرفت، اجرا نشد. حالا ما اگر بیاییم و این طرح را در حکومت اسلامی پیاده بکنیم، مثل اینکه طرح حکومت شاهنشاهی را تأیید کرده و به آن جامه عمل پوشاندهایم. "منشأ".
شما نباید وضعیت تحصیل دانشگاهها را با رقابت در بازار و مسائل اقتصادی مقایسه کنید. شما در اثبات مدعای خود مغالطه تمثیل کردهاید، لذا این مدعا مقبول نیست. در نقد شعر نو همین بس که به چیزهایی که به نام شعر امروزه در بعضی کتابها و نشریات چاپ میشود اشاره کنیم. در این اشعار اصلاً ارتباط بین جملات و حتی کلمات دیده نمیشود و در پایان هیچ معنا یا احساسی در ذهن خواننده ایجاد نمیشود.
شبیه اینکه "چیزی نیست" با آن یکی خیلی… این میگوید این که چیزی نیست، آن یکی نمیگوید این که چیزی نیست، یک جوری ریختی برایش درست میکند که دیگری بگوید این که "پهلوان پنبه" یک کاری میکند با ریخت حرف طرف که هر کس معلوم غلط حرفش این نیست. خیلی هم تو فضای علمی، یعنی این بیانصافیهایی که در نقل قولها میشود هیچکس را من مثل دوره خودمان و تو فضای فقه هم شیخ اعظم اینجور منصف ندیدم. حرف طرف را باد قشنگ، یعنی یک جوری تقریر میکند که آدم اول میگوید حرف درستی است، اینقدر قشنگ و منطقی پرورش میدهد حرف میکند. اینجا ارزش خود این منتقد هم میرود بالا، ارزش ناقد میرود، چون یک حرف سنگینی که خیلی اعتبار دارد را زیر آبش را میزند. فهمیدم، در عین اینکه بیانصافی، بیتقوایی علمی در مورد علت افت تحصیلی دانشآموزان دبیرستان باید عرض کنم که طبق آمار اعلام شده از سوی آموزش و پرورش، افت تحصیلی نه فقط در این، بلکه در تمامی دبیرستانهای شهر وجود داشته و میانگین نمرات دانشآموزان پایینتر از چهارده بوده. باز اینکه یا چرا دانشآموزان شما معدلشان پایین شده؟ میگوید: چون که کلاً دبیرستانها امسال افت تحصیلی داشتند. "علت".
اگر همواره در نظر آوریم که لایحه حقوق بشر را کسانی نوشتند که بزرگترین ظلمها و جنایتها را در حق بشری روا داشتهاند، دیگر از آن حمایت نخواهی نمود. "منشأ توهین" هم هست. مسئله بعدی در کنترل کیفیت محصولات یک کارخانه، مسئله بستهبندی زیبا و محکم است که در میزان فروش کالا تأثیر زیادی دارد. کالاهای دارای بستهبندی مناسب و جذاب در بین مردم مطلوبیت بالاتری دارند. به عنوان نمونه، اگر شما به میزان فروش بیسکویت سارا توجه کنید، میفهمید که یکی از عوامل اصلی آن بستهبندی بسیار مطلوب محصولات آن است. اتفاقاً بیسکویت سارا محصولات خود را به صورت باز و غیربستهبندی شده هم میفروشد. بنابراین به نظر من در کنترل کیفیت نباید تأکید زیادی بر مسئله بستهبندی داشت. "دلیل".
دلیل داشت، برای دلیلش مثالی داشت. اینی که نقد کرد فقط مثالش را نقل کرد. مثالی که زد گفت: دلیلتم دست ازش، "مناقشه در ماکسیم رودنسون".
ماکسیم رودنسون که از مستشرقان معاصر است، مستشرقان معاصر در نقد خود بر کتاب شرقشناسی ادوارد سعید به این نکته اذعان دارد که شرقشناسی از سال ۱۸۸۰ میلادی تا سال ۱۹۱۰ میلادی برخاسته از استعمار اروپایی بوده. بنابراین با این اعتراف خود مستشرقان بر حاکم بودن دیدگاه استعماری بر مطالعات و تحقیقات غرب شرقشناسی حداقل در فاصله بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۰ میلادی دیگر برای هیچکس جای شک و شبهه باقی نمیماند که آرای مستشرقان درباره میراث و تمدن اسلامی فاقد ارزش و اعتبار علمی است و متفکران مسلمان باید برای تتبع دوباره میراث خود طرحی نو دراندازند و خود آستین همت را بالا بزنند. "انگیزه و انگیخته".
آخرین شاکی در مورد متهم باید بگویم، آن فردی است که قبل از این پنج بار به زندان وکیل متهم. آقای شاکی، شما چرا به بیان بیوگرافی متهم میپردازید؟ اصل مطلب را بگویید. شاکی: این فرد از محل پولها در خانه من باخبر بود، زیرا بارها… وکیل متهم: همچنین خانه نداری، مستأجری؟ بله، احسنت. "پارازیت".
خوب، بریم در مغالطات مقام دفاع. فصل چهارم.
اشاره: وقتی مدعایی مطرح میشود، مخاطبان درصدد نقادی آن برمیآیند و نقاط ضعف و جنبههای نادرست آن را نشان میدهند. طبیعی است که شخص در مقام دفاع و پاسخگویی از اشکالات بربیاید. در اینجا حالت طبیعی و منطقی این است که اولاً اشکالات وارده پذیرفته و نقاط ضعف و جنبههای نادرستش بررسی شود. ثانیاً در صورت نبودن بعضی از اشکالات، شخص باید با دلایل منطقی به آنها پاسخ بگوید و قوت مطلق خود را به اثبات برساند. اما مواجهه غیرمنطقی در پاسخگویی به اشکالات و انتقادهای دیگران موجب ارتکاب مغالطاتی میشود که در این فصل به توضیح خواهیم پرداخت.
این مغالطات عبارتند از:
۱. بحث را بیراهه کشاندن تا زمینه پاسخگویی منتفی شود. ("مغالطه نکته انحرافی")
۲. استفاده از طنز و لطیفه برای پوشاندن ضعف و خطای خود یا منحرف کردن اذهان اطرافیان. ("شوخی بیربط")
۳. در مقام توجیه یک مدعای نادرست به تفسیر دلخواه از واژههای مبهم پرداختن، توسط واژههای قلمبهسلمبه حرف میزنم که کسی نتواند بفهمد که اصلاً چه چیزی گفتم.
۴. در مقام توجیه یک سخن چنین ادعا کند که منظور اصلی، معنای تحتاللفظی برخی واژهها بوده، نه معنای قادر به ذهن. ("توسل به معنای تحتاللفظ")
۵. در مقام توجیه یک سخن چنین ادعا کند که برخی واژهها معانی خاص دیگری مورد نظر بوده است. ("تغییر تعاریف")
۶. در مقام توجیه یک سخن (تو این بحثهای طلبگی هم خیلی پیش میآید اینجور مغالطه)، دو تا طلبه در این مقایسه میکنند، حرفهای هم هستند، هر دو از این درمیآیند، تعریف را عوض میکند، واژه را عوض میکند، میرود واژههای مبهم، واژههای قلمبهسلمبه. اینی که گفتم به نظر من از دیدگاه اگزیستانسیالیسم بود، از دیدگاه مثلاً اومانیسم این مسئله فرق میکند.
۷. پذیرش مثال نقض، اما غیرمهم و بیتأثیر جلوه دادن آن. ("استثنای قابل چشمپوشی")
۸. اشاره به اینکه خود منتقد هم مرتکب خطایی شده که ازش انتقاد میکند. ("مغالطه خودت هم")
۹. درخواست اینکه با ملاکهای متفاوت با دیگران مورد نقادی قرار گیرد. ("تبعیضطلبی")
۱۰. بیتوجهی به شواهد خلاف و اصرار بر مدعای اولیه. ("رها نکردن پیشفرض")
۱۱. اشاره به اشکال و انتقاد و پذیرش ظاهری آنها و باقی ماندن بر خطای خود.
البته اولیش "مغالطه نکته انحرافی". این مغالطه شباهت زیادی به "مغالطه دلیل نامربوط" دارد. "مغالطه نکته انحرافی" وقتی صورت میگیرد که شخصی توجه مخاطب خودش را از موضوع اصلی بحث به یک نکته کاملاً متفاوت و فرعی منحرف کند، بعد بیاید از این مقدمات فرعی و نامربوط نتیجهای بگیرد و یا چنین وانمود کند که نتیجه اخذ شده است.
مثال: این ایام روزنامهها و مجلات مطالب زیادی در مورد نیاز به ضدعفونی کردن سبزیجات و میوهها و از بین بردن میکروبهای احتمالی چاپ میکنند. به هر حال سبزیجات و میوهها غذای اساسی برای سلامت انسان هستند. هویج منبع سرشاری از ویتامین A است. کلم پر از آهن، آب پرتقال و نارنگی سرشار از ویتامین C است. میآیند میگویند که آقا فلانی چرا این حرفها را زده؟ بابا ایشان استوانه انقلاب است، سوابق مبارزاتی… شما وقتی که ایشان مبارزه میکرد هیچکدام از شما به دنیا نیامده بودید. میدانی چقدر سیلی خورده؟ چقدر زندان رفته؟ دشمنان در مورد ایشان چه میگفتند؟ اول انقلاب. اول انقلاب حالا چند نفر آمدند میگویند چرا ایشان فلان.
در اینجا موضوع اصلی بحث این بود که برای از بین بردن میکروبهای احتمالی، نیازی به ضدعفونی کردن سبزیجات و میوهها وجود دارد یا نه؟ اما شخص بحثکننده موضوع بحث را به انواع ویتامینها و مواد معدنی که در سبزیها وجود دارد کشانده.
"مغالطه نکته انحرافی" بیشتر یک سفسطه شفاهی است، یعنی در مقام محاوره و گفتگو ارتکاب مغالطه بیشتر مشاهده میشود. در محاوره، توجه مخاطب به موضوع اصلی بحث کمتر است و گوینده با سهولت بیشتری میتواند آگاهانه یا ناآگاهانه موضوع بحث را به یک مسئله بیربط منحرف سازد. از سوی دیگر، جریان و استمرار گفتگو و گذشت زمان باعث میشود که امکان بازگشت و توجه دوباره به موضوع اصلی بحث وجود نداشته باشد. همان که ما تو فارسی بهش میگوییم، به زبان خودمان میگوییم "پیچاندن". میپیچاند.
بله، یک جمعی آمده بودند پیش یکی از اساتید دنبال عرفان و اسرار و چیچی. این استاد ما را نشانده بودند. حاج آقا مثلاً نمیدانم شما تشرف داشتهاید و نمیدانم از این سؤالها ماشین بودند. ایشان از تو شیشه این بالا این ابرها، اسمش چی بود؟ این سیاهها؟ اینها توی دبیرستان یادتان هست اسمش را خوانده بودیم. یکیش نمیدانم چیچی سوس بود، یکی نمیدانم فلان بود. یکی گفت: نه، این.
او در مسیر ادامه دادم. فضای محاوره و گفتگو بیشتر است تا فضای مطالعه. مطالعه سریع میفهمی دارد میزند خاک. ولی تو مناظره و گفتگو اینقدر که حرف تو حرف میآید آدم یادش میرود که اصلاً بحث چی بود، در مورد چی داشتیم بحث میکردیم.
برخی مردم این کارخانه را متهم میکنند که تأثیر منفی در آلودگی هوای منطقه دارد. حتی عدهای معتقدند که سبب بارانهای اسیدی میشود. اما این کارخانه جریان حیاتی در منطقه است. صدها کارگر به طور مستقیم از این کارخانه حقوق میگیرند و تعداد بیشتری هم به طور غیرمستقیم از آن بهره میبرند. این کارخانه سالانه مقادیر هنگفتی مالیات میپردازد که باعث میشود شهرداری بتواند با استفاده از آن مبلغ، فعالیتهای عمرانی گستردهای را انجام دهد. متأسفانه مردم به این حقایق توجه نمیکنند. (این سخنان رئیس کارخانه است.)
سخن رئیس کارخانه است که به راحتی انتقاد مردم نسبت به تأثیر کارخانه در آلودگی هوا و بارش بارانهای اسیدی را که موضوع اصلی مسعود است، منحرف میکند و بحث را به سمت سهم کارخانه در مسائل اقتصادی منطقه میکشاند.
ارتکاب مغالطه در مقام نوشتن به این سهولت انجامپذیر نیست، به دلیل اینکه "مغالطه نکته انحرافی" و شباهت زیادی به "مغالطه دلیل نامربوط" دارد. ممکن است عدهای در تشخیص آنها دچار اشتباه شوند، لذا لازم است درباره اختلاف آنها توضیح دهیم.
"مغالطه دلیل نامربوط" از لحاظ صوری و شکل ظاهری، یک استدلال تام است، یعنی میشود در آن مقدمات و نتیجه استدلال را تشخیص داد و از هم جدا کرد. چه بسا شخص مغالطهکننده از ادوات استنتاج مثل "بنابراین"، "پس"، "زیرا" هم استفاده کند. انحرافی شباهتی به یک استدلال ندارد. نمیشود مقدمات و نتیجه خاصی را درش تشخیص داد.
ساختار مغالطه ماهی دودی در واقع این است که گوینده میگوید: من در منحرف کردن بحث به یک موضوع فرعی و نامربوط موفق شدم، بنابراین در این بحث حق با من است. به مثال دیگر توجه کنید. چرا شما ترجیح میدهید فقط کتابهایی را چاپ کنید که سود بیشتری برایتان دارد؟ جواب (حالا خود سؤال هم سؤال مرکب است، دیگر) البته سلیقهها همیشه عوض میشود. چند سال قبل ما متوجه شدیم کتابهای خودمان را با جلد روشن چاپ کنیم تا جذابیت بیشتری داشته باشد. اما به زودی فهمیدیم این جلدها زود کثیف میشوند. برای همین از جلدهای تیره استفاده کردیم. متوجه شدیم که مشتریها هم جلدهای تیره را بیشتر میپسندند.
سؤال چی بود؟ جواب استدلالی هم توش نیستا. ولی آن "دلیل نامربوط" استدلال دارد. استدلال دارد، ولی دلیلش ربطی به این استدلالی که میآورد، دلیلی که میآورد برای مدتها هیچ ربطی ندارد. چرا داری سؤال نامربوط، "دلیل نامربوط"؟ طرف یک ادعایی دارد و برای ادعا دلیلی میآورد. بله، این ادعا را منحرف کرد، بحث را منحرف کرد.
"مغالطه بعدی، شوخی بیربط". "دلیل نامربوط" یک مقام دیگر هم داریم. هنوز؟ بله، الان مقام دفاعی. بعدش میشود مقایسه در استدلال. آنجا البته "دلیل نامربوط"، "دلیل نامربوط" تو آخری صفحه ۳۳۹.
"شوخی بیربط" وقتی صورت میگیرد که در یک بحث و مناظره هرگاه شخص احساس کند که استدلالش ضعیف است و نمیتواند مستند پاسخ بدهد، یک موضوع طنز یا شوخی را که ربطی به بحث ندارد پیش میکشد و با این ترتیب و به این ترتیب توجه مخاطبان خودش را از موضوع بحث و استدلال منحرف میکند. "حرف شما من را یاد لطیفه انداخت." میگویم یک روزی… یاد فلان حرف… تا دیشب دیدم تو سریال. یک تیکه کلامی که سریال طنزی هست، یک عبارتی که طنزآمیز است. این حرف طرف را برمیگرداند به…
در اینجا سخن در این نیست که شوخی و طنز امر مذمومی است، بلکه مسئله این است که چنین لطیفههایی نه منظور شوخی و مزاح، بلکه با این انگیزه گفته میشود که توجه افراد از درست یا نادرستی استدلال منحرف شود. وقتی در یک بحث جدی شوخی و طنزی مطرح شود، این امر به علت تأثیر روانی شدید همه اذهان را به سوی خود معطوف کرده و رشته بحث را قطع میکند، به طوری که به دست آوردن دوباره سررشته بحث مشکل است. اگرچه یک شوخی بیربط ممکن است در ظاهر موجب برتری و پیروزی یکی از دو طرف بحث شود، اما هرگز باعث برتری سخن و استدلالش نخواهد شد.
یکی از نمایندههای مجلس به نام توماس مسی (Macy) در مجلس یکی از کشورهای پروتستان از یک پیشنهاد دفاع کرده و میگفته: «مس یک جشن کاتولیک است. بنابراین بهتر است به جای جشن کریسمس از لفظ "تاید" به معنای عید استفاده کنیم و بگوییم "کریستاید".» یکی از نمایندگان در پاسخش گفته بود: «آیا توماس مسی مسی، شما که این پیشنهاد را میدهید، آیا دوست دارید که نامتان را عوض کنم و به جای آن به شما بگویند "توت تاییدی تاید"؟» با این شوخی، آن پیشنهاد به دست فراموشی سپرده شد.
کسی که در یک بحث جدی مشغول استدلال منطقی و عقلی است، هرگاه با یک شوخی بیربط روبرو شود، غلبه خنده مخاطبان و حضار، حتی خنده و لبخند خود برای رد کردن و غلبه بر سختترین استدلالهای عقلی مشکلتر است. جمعیت میخندند و شما جمعیت خنده جمعیت را کنترل کن. دیگر اصلاً میخواهی بیایی استدلال طرف را سوار شوی یا استدلال بیاوری از منطقه؟ دوباره افراد از طنز و شوخی لذت میبرند.
این کتاب یک کتابی هست، کتاب مناظرات حکایت و مناظرات جالبی دارد، مخزن بین علمای شیعه و سنی. یک تیکه مثلاً بار عالم شیعه گفت علامه بحرالعلوم جماعت مکه بود، مسجدالحرام بود و مرجع تقلید پنج فرقه بود، چهار فرقه سنی با شیعه از ایشان تقلید میکردند. هیچکس هم نمیدانست که یعنی برای اهل سنت معلوم نبود که ایشان شیعه است. ایشان خیلی تقیه میکردند. حنفیه و مالکیها اختلافات فقهی هست. ایشان یک وقتی، یک وقتی هم با اینها میرفته جایی مسافرت. بعد ایشان میرود برای قضای حاجت. باد شدیدی میآمده. توی باد میرود ایشان خلاصه تخلی میکند. وقتی برمیگردد یکی از شیوخ اهل سنت که مثلاً ظاهراً فکر میکردی ایشان مال فلان شافعی طعنه میزند، میگوید که: «یا شیخ بلت علی مذهبنا.» یعنی: «بر طبق مذهب ما ادرار من سیدم.» میفرماید که: «بلا بلتو علی مذهبه.» نه طبق مذهبتون، بر مذهبتون این بداهه گویا و ایران خلاصه خیلی فضا.
افراد از طنز و شوخی لذت میبرند و در یک بحث هم خیلی بیشتر از عقل و منطق تحت تأثیر آن قرار میگیرند. بسیاری از افرادی که در بحثهای گروهی شرکت میکنند، مثل برخی معلمها، برخی سخنوران و غیره در این مغالطه متخصص هستند، به این ترتیب که دهها شوخی، لطیفه، متلک در آستین خود آماده دارند و در جایی که یکی از مخاطبان به خود جرأت بدهد و سخنش اعتراض کند و او پاسخی نداشته باشد، با استفاده از آن شوخی و لطیفه و با حاضر جوابی و نکتهای که فلبداهه میگوید حریف را بر جای خودش مینشاند، به طوری که عرق شرم بر صورت او جاری میشود یا دستکم در مدتی که در جلسه تحت تأثیر خنده و شوخی قرار گرفته، گوینده فرصت خواهد داشت تا کمی فکر کند، جواب دیگر، مغالطه دیگر برای خودش جستجو کند.
یک وقتی دانشگاه امیرکبیر برای امیرکبیر سخنرانی داشتیم. بحث آثار ولایت در عالم بود. روایت سن و سالم که بیشتر شد فهمیدیم که نباید اینجور روایتها را اینجور جاها… هر موجودی که ولایت امیرالمومنین را قبول کرد به کمال رسید، شیرین شد، زیبا شد. هر چیزی قبول نکرد، گس و تلخ شد. بعد آن روایت حضرت که خربزه قبر آورد، حضرت خوردند فرمودند: «اقرار نکردی جهنمیه. بنداز.» تا سه تا خربزه را اینها… اینها را خواندیم. دنده عسل به ولایت ما شیرین میشود. دانلود کوه فلان در مورد آب فلان، چرا شیرین است؟ چرا شور است؟ یکی از وسط جمعیت برگشت گفتش که: «ته خیار هم پس ظاهراً اقرار نکرده.» حرفهای بودم. با اخم و… بنشین! الان اگر بودم میگفتم که: «شما مثل اینکه بعضی جهات اقرار نکردهاید دیگر.» طرف بنشین! مخزن عقلت شیرین شده.
مناظره حسین شریعتمداری یک جا اشتباه کرد تو مناظره با کواکبیان. بحث جذب حداکثری و دفع حداقلی بود. او داشت مغالطه میکرد. همه از انقلابند، همه که تو خیابان انقلابند، فلان اینها نباید دفعشان کرد و اینها. با استدلال جواب این را بده. بعد خیلی هم قشنگ اصطلاحی جواب داد. آخرش تپق زد. این است که ما باعث میشود بگوییم که دفع حداکثری و جذب… بعد اشتباه، تپق خیلی اثر داشت، یعنی قشنگ نشست به مغز مخاطب که این دقیقاً طرفدار دفع حداکثری است، یعنی دو ساعت این استدلال آورده، او با همین یک تیکه که انداخت کار را تمام کرد. آخر هم شهید مزاری پیروز شد، یعنی فرداش اینها همه سرشکسته و سرخورده.
خدا، گیلاس به خالق چی چی؟ خالق اصلی گیلاس. پیو در کلاس زیستشناسی معلمی درباره خوک صحبت میکرد. دانشآموز میپرسد: پاهای خوک چند انگشت دارد؟ اینها مخصوصاً تو کلاسهای دبیرستان و اینها خیلی رایج است. خیلی، یعنی یک تیکه میاندازند. بارها پیش آمده. الی ماشاءالله. یک دبیرستان ما اینجا قم رفتیم سخنرانی کنیم، هنرستان فاک. کلمه به کلمه ما را یک چیزی یکی از وسط میانداخت میخندید. تنها سخنرانی بود که من قطعش کردم بعد ده دقیقه ول. البته جریمه بود، چون امتحان داشتند. اگر من سخن میگفتم امتحانش لغو میشد. کلمه به کلمه. بعد دیگر من هم استرس پیدا کردم افتادم به تپق. بعد دیگر خود تپقهای من هم مزه بر علت شد. مشکل مسکن. گفتم حاجی از خودمونه، هادی.
دانشآموز میپرسد که پای خوک چند انگشت دارد؟ معلم که پاسخش را نمیدانست برای منحرف کردن: «کفشتو دربیار و ببینم!» متأسفانه روحیه در افراد زیادی وجود دارد که در امکان انتخاب به جای تقویت نیرو و توانایی و تعقل و تفکر عقلی و منطقی برای نقد سخنان مختلف و برای سریع و برحق ترجیح میدهند که برای غلبه بر حریف خود از حاضر جوابی و بدیههگویی استفاده کنند.
قرآن کریم به دو شکل به مغالطه اشاره کرده. گفتم استاد سر درس از خاطرات بچگیشان میگفتند. یکی برگشت گفتش که: «حاج آقا شما بچه بودین شیطون بودینا.» ایشان گفتش که: «نه، الان استاد شیطونم.» کلاس. یکی به شکل کلی و بیان اینکه این نکته که کافران، انسانهای بیدین و گناهکار در مواجهه با پیامبران یا مؤمنان از آنجا که توان مخالفت معقول و منطقی با سخن آنها ندارند، از حربه استهزا و تمسخر استفاده میکنند. «وَ لَقَد أرسَلنا مِن قَبلِکَ فِي شِيَعِ الأَوَّلینَ وَ ما یَأتيهِم مِن رَسُولٍ إِلّا کانُوا بِهِ یَستَهزِئونَ.» نامش تمسخر و نیشخند عباس اشاره کردن.
اشاره دیگر قرآن کریم به مقایسه شوخی بیربط، اشاره مستقیم و در واقع ذکر مثال برای مغالطه است که از سوی فرعون و در برخورد با… ابراز شده و «قال موسی ربّی»… آن آیه میآورد که «لا یَکادُ یُبین.» حضرت موسی یک لکنته اندکی سر زبان داشت. برای همین هم هارون را پیشنهاد کرد. وقتی که شروع به صحبت میکند، فرعون میگوید: «این حرف درستش را نمیتواند بزند، میخواهد بیاید از خدا…» فضا را دست گرفت فرعون. ایشان این آیه را اینجا نیاورده. آیه دیگری: «وَ قالَ موسی رَبّی أَعلَمُ بِمَن جاءَ بِالهُدیٰ مِن عِندِهِ وَ مَن تَکونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ إِنَّهُ لا یُفلِحُ الظّالِمُونَ. وَ قالَ فِرعَونُ يا أَيُّهَا المَلَأُ ما عَلِمتُ لَكُم مِن إِلهٍ غَیري.» خدای موسی، ببینم میتوانم یک تیری بیندازم. شوخی خلاصه مسئله را…
"مغالطه بعدی، توسل به واژههای مبهم". عمل که کرد؟ بله، قصدش تمسخر بود. تمسخر. "مغالطه توسل به واژههای مبهم" جالب است که بیشتر مغالطاتی هم که تو قرآن نقل شده از فرعون است. خدا دیگر سنگ تمام در نقل قول از فرعون. نقل قول از فرعون و حرف از فرعون و اینها داریم تو قرآن، آمار خیلی بالایی است. رکورد خوب. حالا پنجاه، شصت شاید یک خرده اغراق باشد. تو خود نقل قول تو روایات هم زیاد. بله، نقطه نمرود به این عنوان. خود واژه "تفرعن" نماد فرعون. یک فرد نیست. سیزده، چهارده تا فرعون داشتیم، شاید هم بیشتر. فرعون یک نفره تو قرآن. بله، فراعنه.
در فصل اول و در بحث تبیینهای مغالطی به طور مفصل درباره واژههای مبهم توضیح دادیم و گفتیم که چگونه در عرصههای مختلفی چون سیاست، فال، پیشگویی و غیره، شخص با استفاده از واژههای مبهم، کلام خودش را در پردهای از ابهام قرار میدهد. یک قد بلندی هست، دارد به حسادت تو در هر شرایطی بتواند ادعا کند که سخنش درست است. «شما به زودی به موفقیت بزرگی دست مییابید.» اما "توسل به واژههای مبهم" به عنوان یکی از مغالطاتی که در مقام دفاع رخ میدهد، به این ترتیب است که شخص مستقل، قصد و غرض اولیه و اینکه آیا تعمداً از واژههای مبهم استفاده کرده یا خیر، وقتی نادرستی سخن و مدعایش روشن میشود و مورد اعتراض مخاطبان قرار میگیرد، سعی میکند با تفسیر جدیدی از واژههای مبهم، سخن خود را در مقام دفاع و توجیه بربیاید و چنین وانمود کند که آن سخن و مدعا درست بوده.
بله، عرض کرده بودم، بنده تا حدودی با ایشان آشنا هستم و تا جایی که میدانم به طور کلی آدم بدی نیست، اما اینکه میگویید با یک باند قاچاق رابطه دارد، بعید نیست. وجود الفاظ مبهم در یک گزاره سبب میشود که صدق و کذب آن گزاره تعریفنشده باقی بماند. همین ویژگی ساز "مغالطه توسل به واژههای مبهم" است، چون شخص مغالطهکننده میتواند با سوء استفاده از ویژگی مزبور مدعی شود که شرایط محقق شده خارجی با مدعای اولیه منافات ندارد و با تفسیر و توجیه درباره مصادیق واژههای استعمال شده، متعال کماکان صادق و درست جلوه میکند.
ما گفته بودیم که در ۳۰۰۰ هکتار محصولات کشاورزی خوبی به شما تحویل خواهیم داد و مطمئناً با توجه به شرایط نامساعد سال گذشته و امکانات کمی که در اختیار داشتیم، محصولات برداشت شده در حد رضایتبخشی خوب است. خوبی، نامساعد، کمی، رضایتبخشی خوب، همش…
بعدی، "توسل به معنای تحتاللفظ". توسل به معنای تحتاللفظی این است که کسی از کلماتی استفاده کند که به طور متعارف معنای خاصی ازش فهمیده میشود، اما هنگام ضرورت از آن معنا عقبنشینی کرده و به یک معنای تحتاللفظی از کلمات متصل شود.
تازگی سه چهار روز پیش کسی به یکی دیگر گفته بود یک زنی به یک زن دیگر گفته بود "فاحشه". بعد من گفتم شما میتوانید اثبات کنید؟ گفت: «بله.» پرتغال چطور؟ گفت فلان کلمه را گفته. گفتم: «خب با اینکه اثبات نمیشود؟» گفت: «نه، قرآن به هر گناهی میگوید فحشا.» من گفتم: «منظور فاحشه قرآنی است؟» گفتم: «حالا وقت شما هشتاد ضربه شلاق خوردید.» متبادر عرفیش تحتاللفظ.
به عنوان مثال، اگر در شهر تهران بگویند که جایزه فلان مسابقه، بلیط رفت و برگشت به یکی از شهرهای زیارتی ایران است، شرکت واحد اتوبوسرانی به فرد برنده بدهند، مرتکب این مغالطه شدهاند. معنای متبادر به ذهن عموم مردم تهران، رفت و برگشت به یکی از شهرهای زیارتی ایران، بلیط هواپیما یا قطار به مشهد یا دستکم قم است. اما برگزارکنندگان مسابقه، چه از روی طنز و شوخی و چه به علت کمبود بودجه، چنین ادعا میکنند که دو عدد بلیط برای رفت و برگشت از تهران به حضرت با اتوبوس شرکت واحد هم مصداق بلیط رفت و برگشت به یک شهر زیارتی ایران است. سکه بهار آزادی.
وقوع مغالطه از آنجا ناشی میشود که هر لفظ، اسم یا فعل یک معنای تحتاللفظی و اصلی دارد، ولی برای برخی الفاظ بنا بر استفادههای خاص لفظ در فرهنگ یک جامعه، به تدریج معانی فرعی و زائدی به معنای اصلی و تحتاللفظی اضافه میشود. مثل لفظ "خونه" که در زبان فارسی به تدریج به مجموعه خانه، حیاط، آشپزخانه، باغچه و غیره اطلاق میشود. مطابق این اختلاف معانی، عدهای برای اینکه دروغ نگفته باشند، از اتاق به حیاط منزل میروند و برای طلبکار پیغام میدهند که به او بگویید فلانی خانه نیست.
گاهی نیز از آغاز استعمال یک لفظ در یک معنا همراه با یک سلسله معانی زائد است که خود لفظ آن معانی زائد را نمیرساند، اما معمولاً با استعمال آن لفظ، آن معانی زائد هم فهمیده میشود. مثلاً تلویزیون به این معنا فهمیده میشود که تلویزیون در حال پخش برنامه باشد و عدهای به تماشای برنامه نشسته باشند. اما خود لفظ تلویزیون دیدن معنی نگاه کردن به دستگاه تلویزیون باشد، اگرچه دستگاه تلویزیون خاموش است. در هر دو صورت، چه وضع لفظ تعیینی باشد مثل خانه، چه تعیینی مثل تلویزیون دیدن، ارتکاب مغالطه "توسل به معنای تحتاللفظی" این است که کسی از اختلاف معنای تحتاللفظی و معنای متعارف برای فریب مخاطب خود استفاده کند. در حالی که اگر معنای مشترکی از الفاظ و عبارات در میان گوینده و شنونده وجود نداشته باشد، اساساً هیچ گفتگویی امکانپذیر نخواهد بود.
گفت که: «آقا من از شما طلب دارم، کی بیایم بگیرم؟» گفت: «فردا.» معروف است دیگر، شنیدید؟ گفتم: «کی؟» گفت: «فردا.» فردا درک متعارفش این است که فردای امروز، نه فردا من ما هو فردا. فردا. در حالی که اگر معنای مشترک از الفاظ عبارات در میان گوینده و شنونده وجود نداشته باشد، اساساً هیچ گفتگویی امکانپذیر نخواهد بود. در بحث اطلاقگیری هم در اصول گفته میشود دیگر، اگر قدر متیقن باشد، اطلاقگیری نمیشود. یک عبارتی را میگوییم. میگویم که شما مثلاً آب را بخور. دارو را هر روز بخور. بنده و شما به همدیگر وقتی صحبت داریم، شما طبیب بنده هستید، داروی قبلاً به من سفارش دادی، دارو را بخور، یعنی آن دارو. من نمیتوانم بگویم ایشان حرفش اطلاق داشت. بین خودمان یک چیزی متعارف فهمیده میشود از کلام، اینکه مثلاً بله، حالا بحث مفصل عرض کردم در طب. بحث اطلاق خیلی که حالا این روایت چیزی بین حضرت با این شخص بوده یا مثلاً انار خاصی مد نظر بوده، انار خاصی رایج بوده. اطلاق آنجور که روایتی که در مورد فضیلت میگوید، ظاهراً اطلاق انار بخورد، چه روزی شیطان ازش دور میشود، منظور بشود. ولی یک وقت از حضرت مثلاً پول میدهند میگویند برو برای من سیب بخر، بعد ما میبینیم که مثلاً امام صادق بیشتر سیب سبز تمایل داشتند، اینجا خیلی اطلاقگیری نمیشود کرد. حالا باز هم محل بحث کار مفصلی درمانی رو چیزایی که کاملاً خود درد کلیه میتواند در اثر کلی عوامل باشد، یعنی بیماریها مختلف میشود پشت یا درمانی. حضرت فرمودند این را بخور تو کلیت خوب میشود. با این ساخت این بده، یعنی طرف چاق ازت دیدن. آره، مثلاً زیر چشمش مشخص است، نبضش مشخص است، رنگ پوستش مشخص است. این معلوم است که مثلاً اگر آلو بخورد مثلاً فلان.
اما شخص مغالطهکننده با علم و عدم اشتراک معانی لفظی را میگیرد به معنای مغایر با معنای مورد نظر شنونده در نظر میگیرد. "مغالطه توسل به تحتاللفظی" به دو شکل انجام میشود. گاهی شخص از آغاز برای گمراه کردن و فریب مخاطب دستور استعمال میکند که میداند مخاطب آن لفظ را همراه با معانی زائد میفهمد، در حالی که گوینده تنها معنای تحتاللفظی را در نظر داشته و گاهی هم خود گوینده معنای متعارف را در نظر میگیرد، اما در شرایط مجبور میشود که از آن معنا عدول کند و متوسل به معنای تحتاللفظی شود. گاهی هم گوینده در نقل قول و تفسیر سخن شخص دیگر متوسل به معنای تحتاللفظی برخی کلمات در تاریخ چنین آمده که وقتی خواجه نصیرالدین طوسی همراه با سپاه مغول به فرماندهی هلاکوخان وارد بغداد شدند و میخواستند آخرین خلیفه عباسی را اعدام کنند، خواجه نصیر دستور داد که او را درون یک نمد بپیچند و آنقدر مالش بدهند تا جان بدهد. خواجه نصیر این کار را برای اجتناب از وقوع برخی مشکلات در جامعه سنیمذهب و نسل انجام داد. اعتقاد داشتند که پیامبر اکرم فرموده کسی خون خلفای مرا بر زمین نمیریزد مگر اینکه به جهنم میرود. خواجه نصیر در صورت اعتراض به او میتوانست ادعا کند که چون خون خلیفه بر زمین نریخته مشمول آن حدیث نمیشود. خون ریخته.
استفاده از این مغالطه در قول و قرارها، قراردادها و تعهدات گوناگون بسیار متداول است و باید در مواردی که گمان ارتکاب چنین مغالطهای میرود، با روشن کردن الفاظ جلوگیری کنیم. ما گفته بودیم تا این تاریخ برای شما یک خط تلفن میکشیم، که کشید. اما نگفته بودیم که حتماً تا این تاریخ تلفن شما کار خواهد کرد. متخصص تلفن برایتان. معمولاً کسانی که مرتکب چنین مغالطهای میشوند در آغاز سخن خود از عبارات خاصی استفاده میکنند. مثلاً میگویند: «تمام آنچه من گفته بودم این بود که…» اگر دقیقاً به کلمات من توجه کنید، میفهمید که در بیشتر مواردی که کسی از چنین عبارتهایی استفاده میکنیم، میشود فهمید متکی به مغالطه "توسل به معنای تحتاللفظ" است.
اگر متن خبری که ما به روزنامه اعلام کردیم و چاپ هم شد مراجعه کنید، میبینید که ما گفته بودیم با حضور رئیسجمهور این کارخانه افتتاح شد. ما نگفتیم که کارخانه راهاندازی و بهرهبرداری شد. افتتاح شد.
قرآن کریم به داستانی اشاره میکند که گروهی از بنیاسرائیل مرتکب مغالطه میشدند و قرآن کریم به شدت از آنها به بدی یاد میکند. ماجرای شنبه: شکفته، شنبه شکار نکنید. ما شنبه در را میبندیم. اینها میآیند آن تو یکشنبه، محکوم بازی کردن، تبدیل میمون هم شد. داستان گروه این است که خدای متعال برای بزرگداشت روز شنبه و اینکه در این روز به عبادت خدا پرداخته شود، مقرراتی وضع کرده بود. از جمله اینکه یهودیان آن شهر که در کنار دریا قرار داشتند از صید ماهی در روز شنبه منع شده بودند. اما ماهیان به دلیل احساس امنیت و دستور الهی و برای آزمایش مردم آن شهر، فقط در روزهای شنبه به طرف ساحل میآمدند و بر روی آب ظاهر میشدند. عدهای از یهودیان سوءاستفادهگر نتوانستند از این منفعت بسیار چشم بپوشند و طریقه حیلهگری در پیش گرفتند تا هم از منفعت صید ماهی بینصیب نمانند و هم در ظاهر فرمان خدا را اطاعت کرده باشند. آنها شبکهای در کنار ساحل ساختند و دریچههای آنها را در شنبه باز میکردند. روز یکشنبه ماهیها را صید میکردند. شکارچی شنبه.
این گروه وقتی از سوی مؤمنان صالحان بنیاسرائیل نهی میشدند، میگفتند: «خداوند فرموده در روز شنبه ماهی صید نکنید. ما هم میفرمایید عملکرد ماهی صید نکردیم. تنها کاری که میکنیم این است که در روز شنبه در حوضچهها را میبندیم.» قرآن کریم در جای دیگر از توی این قراردادهای بانکی و اینها هم ماشاءالله بیمه و اینها بازی با این الفاظ که حلال بشود، مضاربهای جوری بشود فلان. کل افرادی که مستقیماً مستقیماً بر شما داشته کار میکرده. قرارداد فلان چیز را با ایشان بسته بودیم. چوب کارگر ایشان، نه خود ایشان اگر دچار مشکل بشود، توی این چیز تو قراردادها، فضای حقوقی برجام یکی از مشکلات اصلیاش همین است دیگر. چرا دبه میکند آمریکا؟ کلمات. میگوید: «ما هر آنچه که باعث نگرانیمان بشود باید برطرف…» فضا در فضای مذاکره هستهای است. «هر آنچه که باعث نگرانی شما در فضای هستهای است.» میگوید: «نه، حالا موشک هم نگرانیمان میشود، فلان معضل کلاً باعث نگرانیمان است.» «هر آنچه باعث نگرانی…» آن نگرانیها باید برطرف شود. متعارفش.
قرآن کریم در جای دیگر از این رفتار و این سخن گروه مذکور چنین یاد میکند: «وَ لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدَوا مِنکُم فِی السَّبتِ فَقُلنا لَهُم کونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ فَجَعَلناها نَکالًا لِما بَینَ یَدَيها وَ ما خَلفَها وَ مَوعِظَةً لِلمُتَّقینَ.» و الحمدلله.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.