جلسه بیست و پنجم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم. مغالطات مقام دفاع**
مغالطه بعدی، مغالطه تغییر تعریف است. این مغالطه وقتی اتفاق میافتد که کسی برای توجیه اظهارات اولیه خود، هنگام برخورد با موارد نقض و خلاف، معنای کلمات را تغییر دهد. با تغییر معنای کلمات، درواقع، شخص به یک اظهارنظر جدید قائل میشود.
«شما هیچ تجربهای در مدیریت ندارید!»
«فارغالتحصیل این رشته هستم و مسئولیت چند گروه دانشجویی را به عهده داشتم و در چند کارخانه مدیر داخلی بودم و…»
«منظورم این بود که شما هیچ تجربهای در مدیریت زمان برنامه و سازمان ندارید!»
بیشک در زمینه مغالطه باید توجه داشت که کلمات مورد استفاده در هر زبان مطابق قواعد و قرارداد تثبیتشده در فرهنگ آن زبان میان مردم رد و بدل میشود و تمام مردم باید به قواعد و قراردادهای موجود در زبان مورد مکالمه خود پایبند باشند. حالا اگر کسی سخنی بگوید و خطا بودن آن سخن آشکار شود و بخواهد با تغییر معنای کلمات از مدعای خود دفاع کند، اساساً هیچ امکانی برای سخن گفتن معقول و منطقی باقی نمیماند.
در تغییر تعاریف، علت وقوع مغالطه این است که مفهومی بهطور پنهانی جایگزین مفهوم دیگری میشود؛ با این بهانه که میخواهیم معنای اصلی کلمات و منظور واقعی خود را توضیح دهیم. مسلماً ادعای اول دارای دلایلی بوده که آنها دیگر نمیتوانند در این جایگزینی مفهومی مورد استفاده قرار گیرند. همچنین موارد نقض ادعای اول به مفهوم بازسازیشده زیانی وارد نخواهد کرد.
«بله، ما گفته بودیم که این قطار تأخیر نخواهد کرد؛ قبل از قطار بعدی میرسد، نه اینکه اصلاً تأخیر نخواهد کرد!»
در عالم سیاست، مغالطه تغییر تعاریف بسیار اتفاق میافتد. مثلاً گاهی سیاستمداران و یا نامزدهای انتخاباتی وعدههایی میدهند و بعد که آن وعدهها عملی نمیشود، میگویند: «ما رفتیم حقوق را تثبیت کنیم. مذاکرات برای تثبیت حقوق بود.»
«خب، بله، این حق شما قبل از این دولت هم تثبیت شده بود! مگر اثرات برجا…؟»
مثلاً شخصی در نطق انتخاباتی خودش میگوید: «اگر من انتخاب شوم، رفاه عمومی را افزایش خواهم داد.» بعد وقتی نمیتواند به وعده خودش عمل کند، بهعنوان توجیه ادعای خود، میزان تولیدات داخلی را به رخ میکشد که تولیدات داخلی مثلاً ۱۰ برابر شده است؛ درحالیکه تولیدات داخلی ربطی به رفاه عمومی ندارد و باید آن را با صادرات و واردات کالا و میزان عرضه و تقاضا در گذشته مقایسه کرد.
نکته انحرافی اینجاست که چطور رفاه را بر مبنای تولید، یعنی تولیدات داخلی تعریف میکند. تولیدات داخلی ربطی به رفاه عمومی ندارد. اگر او گفته بود که رفاه عمومی بالا میرود، این یعنی تعریف. اینجا تعریف… ولی این نکته انحرافی است.
نقل شده است که وقتی چرچیل و حزب او حاکمیت انگلستان را در اختیار داشتند، در یک انتخابات فرعی و میاندوره، چرچیل ادعا کرده بود که حزب ما پیروز است؛ اما اتفاقاً در آن انتخابات فرعی حزب چرچیل رأی نیاورد. چرچیل در جواب خبرنگاران گفته بود: «من ادعا کردم که در انتخابات فرعی پیروزم. الان هم میگویم که پیروزم. کدام پیروزی از این بالاتر که قدرت ما به حدی برسد که به مخالفان خود حق سخن گفتن و اجازه آزادی و فعالیت بدهیم؟ بزرگترین پیروزی یک حزب همین است.»
این حرفها، خب، مغالطه تغییر موضع مبانی است. خیلی مهم است. دیگر اینکه قرآن هم همین را میگوید: «بکشید، بدوزید، نکشید!» تغییر موضع.
تاکنون با سه مغالطه توسل به واژههای مبهم، توسل به معنای تحتاللفظی و تغییر تعاریف آشنا شدیم. چهارمین نوع از این مغالطات دفاعی که هدف همه آنها توجیه ادعای اولیه است، مغالطه تغییر موضع است. در این مغالطه هم پس از آشکار شدن خطای یک مدعا، شخص برای اینکه به آن خطا اعتراف نکند، از موضع جدیدی وارد میشود و میگوید که آن مدعا از دیدگاه دیگری مطرح شده بود.
«چون آن جلسه یک جلسه عمومی بود، من بهعنوان یک شخص عادی اظهارنظر کردم و گفتم این طرح، طرح بدی نیست؛ اما اگر بخواهیم برخورد کارشناسانه داشته باشیم، همانطور که آقایان فرمودند، نقاط ضعف این طرح خیلی زیاد است.»
باز الان من یک چیزی میگویم، یک عزیزی ناراحت میشود. «مگر قسم جلاله خوردی که هیچچی نمیشود؟ الان میگویی اینها همهاش هیچچی نشده؟»
تغییر موضع از این نظر مغالطه است که از سویی مدعیات قبل شخص را غیرقابل نقد میکند و از سوی دیگر به او امکان میدهد که با اتخاذ مواضع جدید، هدف خود را بهگونهای دیگر دنبال کند.
مردی بهدروغ ادعای پیامبری کرد و چون مردم از او معجزه خواستند، رو به درختی گفت: «درخت! حرکت کن و نزد من بیا!» اما پس از چند بار تکرار، درخت از جای خود تکان نخورد. مرد که دید همه جمعیت علیه او بلند شدند، آنها را ساکت کرد و گفت: «ای مردم! تکبر شایسته پیامبران نیست. حال که این درخت نزد من نمیآید، من خود به نزد او میروم.»
یکی از مواضع مهم ارتکاب مغالطه در قول و قرارها، بهویژه در عالم سیاست، به این ترتیب است که وقتی یک سیاستمدار سخنی بگوید و یا تحلیلی ارائه کند و بعد معلوم شود که این سخن یا آن تحلیل نادرست بوده، معمولاً برای حفظ اعتماد عمومی به خطا بودن سخن خود اعتراف نمیکند؛ بلکه موضع خودش را تغییر میدهد و در موضع جدید سعی در توجیه و رفع خطا خواهد داشت.
«توجه داشته باشید که آنچه ما در سال گذشته گفتیم، در دورانی بود که این دو حزب ائتلاف نکرده بودند و در صورت عدم ائتلاف آنها، کماکان وعده ما پابرجا باقی میماند؛ اما در شرایط جدید، همه چیز عوض شده است.»
«من وقتی قول داده بودم، نمیدانستم دولت…»
«آنوقت گفتم ۱۰۰ روز. دیدم دولت چکارها کردی! ۱۰۰ روز! جمع…»
برخی معتقدند که استفاده از مغالطه تغییر موضع و دیگر مغالطات دفاعی که برای توجیه مدعای اولیه انجام میشود، در آموزش و پرورش اشکال ندارد. عدهای از کارشناسان مسائل تعلیم و تربیت مانند جان دیویی توصیه میکنند که معلم باید با مطالعه و آمادگی کامل سر کلاس درس حاضر شود؛ اما اگر سخن خطایی از دهان او خارج شد، نباید به خطا بودنش اعتراف کند. اگرچه اعتراف به خطا در حد خود مطلوب و نشانه صداقت معلم است، دانشآموزان معلم خود را بیسواد میدانند و به این ترتیب، اعتماد آنها به معلم خود که رکن مهمی در آموزش و پرورش است، از بین خواهد رفت. لذا در صورت وقوع هر نوع لغزش در گفتار، معلم باید سعی کند حتیالمقدور سخن اول را توجیه کرده و خط و لغزش را ترمیم کند.
«بله، اشکال شما درست است؛ اما توجه کنید، آنچه من درباره نیروی جاذبه عمومی گفتم، درباره جاذبه عمومی بر روی کره زمین بود؛ اما درباره جاذبه بر روی همه کرات و سیارات… حرف شما این هم درست است. این جایش فرق میکند.»
**مغالطه استثنای قابل چشمپوشی**
البته میدانید که استثنا همواره قاعدهها را نقض میکند؛ اما علیرغم این مسئله، بسیاری از مردم وقتی ادعایی میکنند و بعد به یک مثال نقض برمیخورند، ادعا خواهند کرد که این استثنا قابل چشمپوشی است و نقشی در ادعای اولیه ندارد. یعنی حرف ما به قدری عمومیت و کلیت دارد که پیدا شدن یک مثال نادر نه تنها آن را نقض نمیکند، بلکه نشاندهنده صحت آن است.
«پیشرفتهای پزشکی همواره مبتنی بر تحقیقات بسیار سخت و پرمشقت است و هرگز ناشی از وقایع اتفاقی و تصادفی نیست. البته میدانم که کشف پنیسیلین کاملاً اتفاقی بود؛ اما این یک استثنا است و قابل چشمپوشی.»
نکته مهم این است که حتی یک… آنجا برای اینکه زیر بار قاعده نرود، تخصیص را میآورد. اینجا میگوید که قاعده سر جایش است، استثنا باز زیر همان قاعده است. استثنا قبول اعتبار قائله که قاعده را باهاش میزند.
نکته مهم این است که حتی یک استثنا، قاعده کلی را نقض میکند. به اصطلاح منطقدانان، هر قاعده یک موجبه کلی است؛ مثل «هر الف ب است.» حالا اگر یک مورد یافت شود که الف بود، اما ب نبود، قاعده کلی فوق «هر الف ب است» نقض میشود.
در قرون وسطی به قوانین کلی و جهانشمول زیادی اعتقاد داشتند. مثلاً میگفتند: «هر روز خورشید یک بار طلوع میکند و یک بار هم غروب.» و میگفتند: «همه قوها سفیدند و هیچ قوای سیاهی نیست.» اما کشف مناطقی از قطب شمال که ماهها در تاریکی شب فرو میرود، باعث ابطال اعتقاد اول شد. یافتن قوهای سیاهرنگ در استرالیا، اعتقاد دوم را رد کرد. البته بسیاری از مردم میپسندند که در جهانی آکنده از اعتقادهای یقینی زندگی کنند و از هر طرف بتوانند با قواعد و قوانین کلی و جهانشمول به تفسیر جهان بپردازند؛ اما بهمحض اینکه سروکله استثناها پیدا میشود و موجب شک و عدم اطمینان میشود، چاره آنها استفاده از این مغالطه است تا از شر استثناها خلاص شوند و ادعا کنند که مانند سابق میشود به آن کلیت و اعتقاد عام خود پایبند بود.
«فلاسفه همیشه سرشان به کار خودشان گرم بوده و در عالم خیالات و توهمات و امور انتزاعی خود به سر میبردند و هیچ توجهی به مسائل اجتماعی نداشتند.»
«پس در مورد فلاسفهای مثل سقراط، افلاطون، هیوم، راسل و غیره چی میگویید؟ اینها استثناهایی هستند که میشود از آنها چشمپوشی کرد.»
مغالطهای است که افرادی با شدت و قوت از عقیده خود طرفداری میکنند و به آن علاقه دارند. آنها تمام ابعاد جهان را به طبقات خاصی تقسیم میکنند و احکام کلی جهانشمول صادر میکنند و میل ندارند محتوا و مفاد ادعای خود را با طرح استثنایی لکهدار ببینند. به نظر آنها، تمام نوازندگان حرفهای معتادند، تمام جوانان سر به هوا هستند، تمام سردبیران مجلات و روزنامهها افراد بیسواد و شهرتطلباند؛ و این عده هر وقت با مورد نقضی برای اعتقادات کلیه و تقسیمبندیهای عام خود برخورد کنند، بهراحتی از این مغالطه استفاده میکنند و میگویند: «مورد استثنایی که ما را نقض میکند، همه مردان…»
«او (حضرت زهرا) چی بودند؟ استثنا! همه زنان… حضرت زینب چی؟»
ویژگی اصلی این مغالطه این است که هر قاعده نسبت به هر سخن مخالف بهصورت قطعی و غیرقابل نقض درخواهد آمد و تمام سخنی که یک عقیده را بهراحتی نقل میکند، با استفاده از این مغالطه ممکن است…
«مقداری پول به پسر من قرض بدهید؛ ما همواره در بازپرداخت وام خود خوشحساب بودیم.»
«اما پسر شما هنوز قرض قبلی خود را پس نداده است.»
«خب، این یک استثنا است. خوشحسابی ما نقشی ندارد.»
**مغالطه بعدی، مغالطه «خودت هم»**
مغالطه «خودت هم» شروع بسیار زیادی دارد و وقتی به کار میرود که شخصی به دیگری اعتراض کند و خطایی را به او تذکر دهد. شخص دوم برای نپذیرفتن اعتراض او میگوید: «خودت هم همین خطا را مرتکب میشوی!» گویا اگر او بهتنهایی مرتکب آن شده بود، خطا به حساب میآمد؛ اما حال که هر دو آن را انجام دادهاند، درست است.
«پدر، چطور مرا به دلیل سیگار کشیدن سرزنش میکنی و برایم استدلال میآوری، درحالیکه خودت تعریف میکردی که در نوجوانی سیگار میکشیدی؟»
«خودت هم، خودت هم این جوری، خودت هم…»
جنبه مغالطه در اینجا نیز این است که هیچ توجهی به خود سخن و ادله موافق و مخالفش نمیشود؛ بلکه بهجای آن به گوینده سخن پرداخته میشود و این امر هیچ ربطی به صحت و سقم یا اعتبار و عدم اعتبار آن سخن ندارد؛ چون بر فرض هم که شخص مغالطهکننده درست بگوید، یعنی شخصی که اعتراض کرده، خود مرتکب آن خطا شده باشد، اما بههرحال باید دید آن اعتراض صحیح است یا نه.
در زبان فارسی ضربالمثل غلطی وجود دارد که معمولاً مورد استفاده قرار میگیرد و ارتکاب این مغالطه را آسانتر و به ظاهر پذیرفتنیتر میکند. به این ترتیب که وقتی شخصی درباره خطایی تذکر میدهد که خود مرتکب آن خطا شده است، شخص مغالطهکننده در جواب از این ضربالمثل استفاده میکند که «دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه.» ارتکاب خطا هم خطا است؛ هرچند یک خطاکار آن را مطرح کند. سیاه بودن روی دیگ یک حقیقت است؛ اگرچه این حقیقت از دهان دیگ روسیاه بیان شود، ولی باید آن را پذیرفت.
این مغالطه دارای انواعی است. یک نوع همان است که توضیح داده شد؛ یعنی شخصی در جواب اعتراض به خطای گوینده و برای نقد سخن او، آن خطا را به خود نسبت میدهد و میگوید: «خودت هم همین خطا را انجام دادی!»
در نوع دوم، مسئله اعتراض وجود ندارد؛ اما شخص مغالطهکننده برای نقد سخن کنونی یک شخص، سعی میکند مورد نقضی از گفتار و رفتار سابق او بیابد و به او بگوید: «خودت هم این حرف را قبول نداری؛ چون موضع قبلی تو چیز دیگری بوده است.»
«حرفهای او درباره مسائل کنترل جمعیت هیچ ارزشی ندارد؛ چون خود او کسی است که در گذشته طرح کمک به خانواده را قبول داشته است!»
باید توجه داشت که اگر سخن کسی با رفتار و گفتار سابق او تناقض داشته باشد، بههیچوجه دلیل بطلان آن سخن نیست؛ چون ممکن است شرایط تصمیمگیری در گذشته و حال تغییر کرده باشد. علاوه بر آن، ممکن است آن شخص در عقاید گذشته خود تجدیدنظر کرده باشد و به عقیده جدیدی رسیده باشد که باید در اینجا همین عقیده را مستقلاً مورد نقد و بررسی قرار داد و به ادله آن پرداخت؛ نه اینکه شخصیت گوینده یا دیگر گفتههای او را دلیل بر بطلان سخن او قرار داد.
استیضاح و منازعاتی که در پارلمان انگلیس انجام میشود، «منازعات پارلمان تری کوئسشن» نام دارد. در سالهایی که کشورهای اروپایی یکدیگر را متهم به فروش اسلحه به جمهوری اسلامی ایران میکردند، یکی از اعضای پارلمان انگلیس گفته بود: «این منازعات پارلمان را باید از پی کیو تبدیل کنیم به…»
یعنی درواقع اینها منازعات پارلمانی نیست؛ بلکه ارتکاب مغالطه «خودت هم» است. هر کس دیگری را متهم میکند که به جمهوری اسلامی سلاح فروخته و او در جواب میگوید: «خودت هم سال گذشته فروختی!» کسی بحث نمیکند که فروش اسلحه به… چرا درست نیست.
«خودت هم که این جوری، خودت هم…»
اصطلاحات ناجوری هم وزن به کار میبرند.
**مغالطه تبعیض طلب**
منظور از مغالطه «تبعیض طلب» این است که کسی انتظار داشته باشد رفتار و گفتار او با معیاری متفاوت با دیگران مورد قضاوت قرار بگیرد. بهعبارتدیگر، توقع دارد که او از یک قانون کلی مستثنا باشد و با او بهنظر حمایت رفتار شود.
«با ما به از آن باش که با خلق جهانی.»
همه همین اعتقاد را دارند. همه میگویند: «ما؟ خب، ما فرق میکنیم دیگر. ما که در مورد ما که جاری نمیشود. درست است؟ ما که خوب… با شما این حرفها را نداریم. درست است؟»
تبعیضطلبی یک حالت روانی است. علت این حالت روانی همان حب ذات و خودخواهی انسان است. اکثر قریب به اتفاق ما انسانها اینطور هستیم که در شرایط مساوی با دیگران دوست داریم مزایا و نکات مثبت بیشتری را به خود اختصاص دهیم و خود را برتر و بالاتر از آنها بدانیم. دلمان میخواهد که مانند دیگران درباره ما سختگیری نشود و با آسانگیری و تساهل با ما رفتار شود. رعایت نکردن نوبت در صف را از هیچکس نمیپذیریم؛ اما انتظار داریم دیگران عذر ما را بپذیرند. هزینههای زیادی را در زندگی خود چنین توجیه میکنیم که «مورد است؛» اما دیگران را برای رفتار مشابه محکوم به ولخرجی و اسراف میکنیم و غیره. این خودخواهی معمولاً گسترش مییابد و در شرایط خاص به حمایت بیدلیل از خانواده، دوست، گروه و همشهری و غیره هم کشیده میشود.
اما جنبه مغالطه در اینجا این است که خودخواهی و تبعیضطلبی سبب خطایی در قضاوت میشود؛ چون وقتی به دیده حمایت به رفتار یا گفتار یا عقیدهای نگاه کردیم، طبعاً نکات مثبت آن بیشتر برای ما جلوه خواهد کرد و از نکات منفی آن راحتتر و با چشمپوشی بیشتر عبور خواهیم کرد. عذر و بهانهای را که در دیگر موارد موجه قلمداد نمیکنیم، انتظار داریم در آن امر خاص از سوی دیگران موجه قلمداد شود.
«اگرچه بهطور کلی درست است که نباید در زندگی افراد دخالت کرد؛ اما این مسئله را بر من بهعنوان یک خبرنگار خرده نگیر.»
«خبرنگارم فرق دارد.»
«نظر یک آب زیرزمینی… سلایق…»
خیلی قشنگ است. استاد اخلاق… برگرد دوباره دوست دارد تنعمات دنیایی استفاده کند. حالا اینطور… شخصیت بچه…
در بعضی از کتابها از این به عنوان «امتیاز کشیشان» نام برده شده است؛ چون در قرون وسطی، پاپ و دربار واتیکان قانونی را تصویب کردند که کشیشان و همه کسانی که ارتباط با کلیسا دارند، باید در دادگاه ویژه کشیشان محاکمه شوند و هدف از این قانون مدارا و تساهل بیشتر درباره کشیشان بود؛ اما بهتدریج علاوه بر جرایم فردی، دامنه قانون به حقوق مدنی هم کشیده شد. وقتی کشیش با یکی از شهروندان در مسئلهای اختلاف پیدا میکرد، آنها را به دادگاه ویژه کشیشان احضار میکرد و بهتدریج اعتراض مردم باعث شد که این قانون لغو شود و کشیشان هم در دادگاه عمومی محاکمه شوند.
حال منظور از مغالطه «امتیاز کشیشان» این است که عدهای انتظار دارند که آنها در دادگاه خاص و با معیارهای خاص و جداگانه و با تساهل و اغماض بیشتر مورد محاکمه قرار گیرند. قرآن کریم به این صفت انسان توجه کرده و انسانها را بر حذر داشته است از اینکه ملاکهای عمل جداگانهای برای خود برگزینند. در آیه ۴۴ سوره بقره، خطاب به علما و دانشمندان یهودی نکتهای ذکر شده که میتواند دستوری برای همه مخاطبان قرآن کریم باشد: «اَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟»
در اینجا مناسب است که این سخن زیبای امیرالمومنین علی علیهالسلام را هم نقل کنیم که فرمودند: «یا بنیّ، اجعل نفسک میزانًا فیما بینک و بین غیرک، فَهَبْ لِغَیْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، فَاكْرَهُ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ.»
یعنی برای دیگران خوب باشد، برای دیگری هم کار بکند، بد…
همانطور که ذکر شد، ارتکاب مغالطه هنگام… اگر کاری بکند، معاون اول ما اگر کاری بکند… همانطور که ذکر شد، ارتکاب مغالطه هنگام قضاوت و یا مقایسه رفتار خود یا خانواده، دوست، گروه و غیره با دیگران است. این مغالطه وقتی است که دو یا چند نظریه یا مکتب را با هم مقایسه کنید و پیشاپیش گرایش به یکی از آنها داریم و درواقع قبل از مقایسه میخواهیم برتری یکی را ثابت کنیم. در چنین مواردی ما نکات مثبت و مزایای نظریه خود را برجسته میکنیم و آن را با نکات منفی و نقایص نظریه مقابل میسنجیم؛ درحالیکه ملاک و معیاری برای مقایسه اخذ نکردهایم.
بهعنوان مثال، میشود به نزاع طرفداران سوسیالیسم و طرفداران سرمایهداری یا لیبرالیسم، بهویژه از جنبه اقتصادی، اشاره کرد که در سالهای پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به بحثهای زیادی در کتب و مجلات و روزنامههای هر دو گروه دامن زد. نکته مغالطه در بیشتر این نزاعها این بود که سوسیالیستها جنبه تئوری و نظریه مکتب خود را به رخ میکشیدند. سوسیالیسم در مقام نظریه، و طرفداران سرمایهداری موفقیتها و پیشرفتهای لیبرالیسم در صحنه اجتماع و عمل را مطرح میکردند. سرمایهداری در مقام عمل. درحالیکه توجه به این مطلب در نقد و مقایسه دو مکتب و درواقع مقایسه دو چیز بسیار مهم است؛ به این معنا که ملاک قضاوت و مقایسه مشخص شود. مثلاً باید هر دو مکتب در مقام علم، یا هر دو را در مقام نظر و تئوری باید مقایسه کرد. آیا در مقایسه دو شخصیت، بهعنوان مثال، علم آنها، اخلاق آنها، التزام آنها به دین یا دیگر ملاکها باید بهطور یکسان مورد نظر باشند و نمیشود سواد و معلومات شخصیت مورد نظر خود را به جوانی و بیتجربگی دیگری بفروشیم.
«ایشان از او بهتر است؛ چون این علم بیشتری دارد، سنش کمتر است، سرچ علم بیشتری از علم او دارد. نه، این علم دارد، بچه است.»
**مغالطه آخری هم که امروز میخوانیم، رها نکردن پیشفرض است.**
البته عمار فقط میماند. خواستید این را هم بخوانیم، تمامش کنیم. فردا فقط تمرین… حالت تبیین کردی که از ما اجازه بده که وقایع و حقایق خارجی پیشفرضها و پیشداوریهای ما را اصلاح کنند. یعنی اگر با حقیقتی برخورد کردیم که با پیشفرضهای ما مغایرت داشت، باید به تصحیح پیشفرضهای خود بپردازیم و آنها را مطابق با آن حقیقت سازگار کنیم. مثلاً اگر گمان میکنیم که اجسام سنگینتر با سرعت بیشتری سقوط میکنند و آزمایشهای مختلف این اصل را باطل کرد، طبعاً از این پیشفرض دست برمیداریم و به سرعت مساوی اجسام در سقوط آزاد معتقد میشویم. حالا اگر کسی مبنای قضاوت، پیشفرضهای خود را قرار دهد و آنها را ملاک قبول یا رد حقایق خارجی بداند، مرتکب مغالطه «رها نکردن پیشفرض» شده است.
«همه پزشکان تنها و تنها برای منافع شخصی خود کار میکنند. اگر در جایی دیدید که آنها خدمات رایگان ارائه میکنند، بدانید که کاسهای زیر نیمکاسه و منفعت مخفیای وجود دارد.»
یک مثال معروف برای مغالطه «رها نکردن پیشفرض»، برخورد کشیشان قرون وسطی با گالیله است. طرف پیشفرض منفی دارد نسبت به سیاسیون، نسبت به سپاهی. نسبت به… اول حمله! بر آن… یک طرف آمده با لبخند دارد.
کشیشان به دلیل پذیرش هیئت بطلمیوسی و نیز تأکید کتاب مقدس، معتقد بودند که تنها هفت فلک وجود دارد. گالیله نظریه قدیمی را نقض و با استفاده از تلسکوپ برای اولین بار به این نتیجه رسید که تعداد افلاک هشت تا است. گالیله تعدادی از روحانیون معروف مسیحی را دعوت کرد و به آنها گفت: «شما پشت این تلسکوپ بایستید و نگاه کنید تعداد افلاک را.» کشیشهای مسیحی چنین پاسخ دادند: «ما نیازی نداریم که از پشت تلسکوپ نگاه کنیم؛ چون میدانیم که تنها هفت فلک وجود دارد. اگر تو بیش از هفت فلک میبینی، یا یک چشمت عیب دارد یا تلسکوپ خراب است.»
رابطه میان پیشفرضها با حقایق خارجی، رابطه پیچیدهای است. این مسئله بهطور جدی و عمیق در معرفتشناسی مورد بررسی قرار میگیرد و گفته میشود که چنین نیست که همواره باید اصول و پیشفرضهای ما با واقعیات و حقایق خارجی تصحیح و با آنها وفق داده شود؛ چون اگر ما بعضی از پیشفرضها را نداشته باشیم، هیچ واقعیت و حقیقتی نمیتواند برای ما حاصل شود. بهعنوان مثال، برای درک این واقعیت که الان روز است یا شب، ما نیاز به اصول و پیشفرضهای زیادی داریم؛ مثل اینکه پیشاپیش پذیرفته باشیم که جهان خارجی وجود حقیقی دارد، شناخت جهان ممکن است و نیز حواس ما با شرایط خاص میتواند حکم معتبر داشته باشد، عقل ما هم با شرایط خوبی دارای احکام معتبری است و غیره. بدون پذیرش هر یک از این اصول و پیشفرضها، ما نخواهیم توانست درباره یک مسئله ساده مانند روز یا شب بودن قضاوت کنیم. چنین اصول و پیشفرضهایی به مصاف واقعیت نمیروند و نباید انتظار داشت که در برخورد با واقعیات و حقایق خارجی این پیشفرضها هم مورد نقد و اصلاح قرار گیرند. چنین اصول و پیشفرضهایی قبل از شناخت و فهم هر چیزی مورد استفاده قرار میگیرند.
اما از این اصل معرفتشناسی که بگذریم، بقیه اصول و پیشفرضها بعد از اعتقاد به واقعیات و حقایق خارجی شکل میگیرند. ارتکاب مغالطه «رها نکردن پیشفرضها» وقتی است که کسی اعتبار بیش از حد به پیشفرضهای خود بدهد؛ بهطوریکه نخواهد و اجازه ندهد که مشاهدات و درک جدید حقایق، آن پیشفرضها را نقد و اصلاح کند. اگر چنین شخصی بخواهد بهطور صریح حرف و اعتقاد خود را بیان کند، چنین خواهد گفت: «این فکر و ذهن من شکل گرفته است. آن را با حقایق مغشوش…»
«خیلیها وقتی ما همینیم، همین است که هست، همین که…»
مغالطه پیشفرض، دلیل برای انتخاب مغالطه وجود ندارد؛ اما میشود علتش را جستجو کرد. دلیل منظور این است که اگر کسی مرتکب مغالطه بشود، نمیشود دلیل عقلی برای کار خود ارائه کند که چرا پیشفرضهای خود را رها نمیکند؛ اما میتواند با نگاه از بیرون علت چنین کاری را پیدا کند. میشود با نگاه از بیرون علت چنین کاری را پیدا کرد. یعنی باید پرسید که چه چیزی باعث شده است که این شخص بر پیشفرضهای خود اصرار کرده و آنها را رها نمیکند؟ مخصوصاً اینکه کدام علت روانی شخصیت او را با آن پیشفرضها گره زده است؟
«آقای سعیدی، چقدر چاق شدی!»
«ببخشید، الگوی اشتباه. سر به سر ما میگذاری.»
«آقای سعیدی، راستی عینکی هم شدی!»
«آقا، اشتباه گرفتی، مزاحم نشو!»
«شما چقدر بداخلاق! سعیدی…»
«آقا، اشتباه گرفتی. اسمم حسینیان است.»
«عجب! اسمت را هم عوض کردی؟»
نمونه جدی مغالطه «رها نکردن پیشفرض»، بحث برخی از دانشمندان غربی درباره منشأ پیدایش دین است. «دین افیون تودهها است.» این دانشمندان که پیشاپیش شخصیتی لامذهب و مخالف با تعالیم ادیان داشتند و یا بهعلت گرایشهای نفسانی و دیگرانگرایانه خود نمیخواستند به دستورات دینی ملتزم باشند، دین و مذهب را نوعی انحراف در اعتقادات بشر تلقی کردند. این عده در تحلیلهای جامعهشناسانه درباره منشأ پیدایش دین و اینکه چرا بشر در همه اعصار و قرون و در همه سرزمینها نوعی گرایش به مسائل دینی داشته است، پاسخهای عجیبی دادند. برخی گفتند منشأ دین، ترس بشر از حوادث طبیعی است. یعنی انسانها در برخورد با حوادثی مثل سیل، زلزله و دیگر خطرات طبیعی سعی میکردند به امر مقدس پناهنده شوند. عدهای دیگر منشأ پیدایش دین را آرامش و تسکین طبقه ضعیف جامعه برای ظلمی که به آنها میشده است، دانستند. برعکس، عدهای دیگر گفتند طبقه حاکم و اشراف جامعه برای سرگرم کردن مستضعفان دین را به وجود آوردند؛ و عدهای دیگر نظریهای را ابداع کردند که منشأ دین همان سحر و جادو و خرافات در جوامع ابتدایی است.
شهید مطهری در تحلیل خود در زمینه منشأ پیدایش دین، به ارتکاب مغالطه «رها نکردن پیشفرضها» از سوی دانشمندان اشاره میکند و میگوید: «این عده این اصل و پیشفرض را مسلم گرفتهاند که دین از یک راه غیرطبیعی وارد فرهنگ انسانها شده و باید آن را نوعی انحراف و آفت به شمار آورد؛ مثل اینکه بپرسیم فلان شخص چگونه وارد این اتاق شده است؟ آیا از پنجره آمده یا از لوله بخاری یا دیوار را سوراخ کرده یا غیره؟ درحالیکه در این اتاق باز است و عقل سلیم ابتدا میگوید این شخص از در وارد شده است.»
دانشمندان غربی هم اگرچه مشاهده کردند که در همه جوامع و دوران، همه انسانها گرایش… نخواستند فطری بودن این دین را اعتراف کنند که این کلام شهید مطهری بود.
**مغالطه آخر، مغالطه «البته… اما»**
نمیخواهم اینجوری کنم، اما خب، فلانی خیلی فلانی… مصداق بارز وقوع مغالطه در جایی است که کسی هنگام سخن گفتن، خطایی را مرتکب شود. مغالطه چیز نقد آزاد است؛ ولی هرکی میخواهد انتقاد کند، شناسنامهاش را… و گمان کند اشاره و توجه به آن خطا برای مبرا کردن او از آن خطا کافی است. بهعبارتدیگر، شخص برای اینکه نسبت به ارتکاب آن خطا مورد اعتراض قرار نگیرد، به خطا بودن آن سخن اشاره کرده و گمان یا وانمود میکند که چون این او این خطا را جاهلانه و غافلانه انجام نمیدهد، نباید مورد اعتراض قرار بگیرد.
«البته من توجه دارم که وقت من تمام است، ده دقیقه هم گذشته؛ اما خوب است به این نکته هم توجه داشته باشید که…»
نامیدن این مغالطه به «البته… اما» به همین دلیل است که ابتدا در عبارت «البته» یا عبارت مشابه آن، اشاره به خطای مورد نظر صورت میگیرد و هدف گوینده از آن این است که نشان دهد به آن خطا توجه دارد. سپس در عبارت «اما»، گوینده مرتکب خطا میشود و گمان میکند که توجه به یک خطا، توجیه خطا هم هست؛ هرچند شعر خواندن در شب مکروه است و فرمودهاند شبها شعر نخوانید.
«اما به قول حافظ: مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز، توبه فرمایند چرا خود توبه کمتر میکند؟»
خطاهای مورد نظر در این مقایسه معمولاً خطاهای اخلاقی در گفتار هستند که میشود آنها را گناهان زبانی نامید. «شاید غیبت میشود. نمیخواهم غیبتش را بکنم، اما آدم خیلی تنبل است.»
اما حالت کلی مغالطه منحصر به موارد فوق نمیشود و همه مواردی را که در آن از ترکیب «البته… اما» برای توجیه استفاده میشود، دربرمیگیرد؛ حال چه خطا مربوط به گفتار باشد یا رفتار، یا مربوط به خود گوینده باشد یا مربوط به دیگران. ملاک آن همان است که… یعنی شخص گمان میکند صرفاً اشاره و توجه به خطا، توجیهگر آن خواهد بود.
«بگویم که میدانم که این اشتباه است. دیگر اشکال ندارد که شما مرتکب شوید.»
«جناب سروان، من هم قبول دارم که چراغ قرمز را رد کردم؛ اما شما مرا جریمه نکنید.»
بهترین راه جلوگیری از مغالطه این است که بهجای عبارت «اما» قبل از بیان گوینده و یا در پاسخ گو، یادآور شویم که اگر خطا بودن مورد قبول است، باید با آن بهعنوان یک خطا برخورد کرد.
«البته استاد، توجه دارم که این نوشته را نامنظم و بدخط نوشتم؛ اما امیدوارم نمرهای از من کم نشود.»
«این نوشته نامنظم و بدخط است و نمره کامل را نمیگیرد.»
آنچه ذکر شد، مربوط به وقتی است که شخص قبل از نقد و اشکال دیگران موضع دفاعی بگیرد و سعی کند با عبارت «البته… اما» پیشاپیش نقدهای احتمالی را دفع کند؛ اما گاهی پس از ایراد انتقادها هم شاهد ارتکاب مغالطه هستیم؛ به این صورت که شخص ابتدا تظاهر میکند که انتقاد را پذیرفته؛ اما همچنان بر موضع خطای خود باقی میماند.
«بله، البته حرف شما کاملاً متین است. من اشکالتان را قبول دارم.»
الحمدلله رب العالمین.
**بسم الله الرحمن الرحیم. مغالطات مقام دفاع**
مغالطه بعدی، مغالطه تغییر تعریف است. این مغالطه وقتی اتفاق میافتد که کسی برای توجیه اظهارات اولیه خود، هنگام برخورد با موارد نقض و خلاف، معنای کلمات را تغییر دهد. با تغییر معنای کلمات، درواقع، شخص به یک اظهارنظر جدید قائل میشود.
«شما هیچ تجربهای در مدیریت ندارید!»
«فارغالتحصیل این رشته هستم و مسئولیت چند گروه دانشجویی را به عهده داشتم و در چند کارخانه مدیر داخلی بودم و…»
«منظورم این بود که شما هیچ تجربهای در مدیریت زمان برنامه و سازمان ندارید!»
بیشک در زمینه مغالطه باید توجه داشت که کلمات مورد استفاده در هر زبان مطابق قواعد و قرارداد تثبیتشده در فرهنگ آن زبان میان مردم رد و بدل میشود و تمام مردم باید به قواعد و قراردادهای موجود در زبان مورد مکالمه خود پایبند باشند. حالا اگر کسی سخنی بگوید و خطا بودن آن سخن آشکار شود و بخواهد با تغییر معنای کلمات از مدعای خود دفاع کند، اساساً هیچ امکانی برای سخن گفتن معقول و منطقی باقی نمیماند.
در تغییر تعاریف، علت وقوع مغالطه این است که مفهومی بهطور پنهانی جایگزین مفهوم دیگری میشود؛ با این بهانه که میخواهیم معنای اصلی کلمات و منظور واقعی خود را توضیح دهیم. مسلماً ادعای اول دارای دلایلی بوده که آنها دیگر نمیتوانند در این جایگزینی مفهومی مورد استفاده قرار گیرند. همچنین موارد نقض ادعای اول به مفهوم بازسازیشده زیانی وارد نخواهد کرد.
«بله، ما گفته بودیم که این قطار تأخیر نخواهد کرد؛ قبل از قطار بعدی میرسد، نه اینکه اصلاً تأخیر نخواهد کرد!»
در عالم سیاست، مغالطه تغییر تعاریف بسیار اتفاق میافتد. مثلاً گاهی سیاستمداران و یا نامزدهای انتخاباتی وعدههایی میدهند و بعد که آن وعدهها عملی نمیشود، میگویند: «ما رفتیم حقوق را تثبیت کنیم. مذاکرات برای تثبیت حقوق بود.»
«خب، بله، این حق شما قبل از این دولت هم تثبیت شده بود! مگر اثرات برجا…؟»
مثلاً شخصی در نطق انتخاباتی خودش میگوید: «اگر من انتخاب شوم، رفاه عمومی را افزایش خواهم داد.» بعد وقتی نمیتواند به وعده خودش عمل کند، بهعنوان توجیه ادعای خود، میزان تولیدات داخلی را به رخ میکشد که تولیدات داخلی مثلاً ۱۰ برابر شده است؛ درحالیکه تولیدات داخلی ربطی به رفاه عمومی ندارد و باید آن را با صادرات و واردات کالا و میزان عرضه و تقاضا در گذشته مقایسه کرد.
نکته انحرافی اینجاست که چطور رفاه را بر مبنای تولید، یعنی تولیدات داخلی تعریف میکند. تولیدات داخلی ربطی به رفاه عمومی ندارد. اگر او گفته بود که رفاه عمومی بالا میرود، این یعنی تعریف. اینجا تعریف… ولی این نکته انحرافی است.
نقل شده است که وقتی چرچیل و حزب او حاکمیت انگلستان را در اختیار داشتند، در یک انتخابات فرعی و میاندوره، چرچیل ادعا کرده بود که حزب ما پیروز است؛ اما اتفاقاً در آن انتخابات فرعی حزب چرچیل رأی نیاورد. چرچیل در جواب خبرنگاران گفته بود: «من ادعا کردم که در انتخابات فرعی پیروزم. الان هم میگویم که پیروزم. کدام پیروزی از این بالاتر که قدرت ما به حدی برسد که به مخالفان خود حق سخن گفتن و اجازه آزادی و فعالیت بدهیم؟ بزرگترین پیروزی یک حزب همین است.»
این حرفها، خب، مغالطه تغییر موضع مبانی است. خیلی مهم است. دیگر اینکه قرآن هم همین را میگوید: «بکشید، بدوزید، نکشید!» تغییر موضع.
تاکنون با سه مغالطه توسل به واژههای مبهم، توسل به معنای تحتاللفظی و تغییر تعاریف آشنا شدیم. چهارمین نوع از این مغالطات دفاعی که هدف همه آنها توجیه ادعای اولیه است، مغالطه تغییر موضع است. در این مغالطه هم پس از آشکار شدن خطای یک مدعا، شخص برای اینکه به آن خطا اعتراف نکند، از موضع جدیدی وارد میشود و میگوید که آن مدعا از دیدگاه دیگری مطرح شده بود.
«چون آن جلسه یک جلسه عمومی بود، من بهعنوان یک شخص عادی اظهارنظر کردم و گفتم این طرح، طرح بدی نیست؛ اما اگر بخواهیم برخورد کارشناسانه داشته باشیم، همانطور که آقایان فرمودند، نقاط ضعف این طرح خیلی زیاد است.»
باز الان من یک چیزی میگویم، یک عزیزی ناراحت میشود. «مگر قسم جلاله خوردی که هیچچی نمیشود؟ الان میگویی اینها همهاش هیچچی نشده؟»
تغییر موضع از این نظر مغالطه است که از سویی مدعیات قبل شخص را غیرقابل نقد میکند و از سوی دیگر به او امکان میدهد که با اتخاذ مواضع جدید، هدف خود را بهگونهای دیگر دنبال کند.
مردی بهدروغ ادعای پیامبری کرد و چون مردم از او معجزه خواستند، رو به درختی گفت: «درخت! حرکت کن و نزد من بیا!» اما پس از چند بار تکرار، درخت از جای خود تکان نخورد. مرد که دید همه جمعیت علیه او بلند شدند، آنها را ساکت کرد و گفت: «ای مردم! تکبر شایسته پیامبران نیست. حال که این درخت نزد من نمیآید، من خود به نزد او میروم.»
یکی از مواضع مهم ارتکاب مغالطه در قول و قرارها، بهویژه در عالم سیاست، به این ترتیب است که وقتی یک سیاستمدار سخنی بگوید و یا تحلیلی ارائه کند و بعد معلوم شود که این سخن یا آن تحلیل نادرست بوده، معمولاً برای حفظ اعتماد عمومی به خطا بودن سخن خود اعتراف نمیکند؛ بلکه موضع خودش را تغییر میدهد و در موضع جدید سعی در توجیه و رفع خطا خواهد داشت.
«توجه داشته باشید که آنچه ما در سال گذشته گفتیم، در دورانی بود که این دو حزب ائتلاف نکرده بودند و در صورت عدم ائتلاف آنها، کماکان وعده ما پابرجا باقی میماند؛ اما در شرایط جدید، همه چیز عوض شده است.»
«من وقتی قول داده بودم، نمیدانستم دولت…»
«آنوقت گفتم ۱۰۰ روز. دیدم دولت چکارها کردی! ۱۰۰ روز! جمع…»
برخی معتقدند که استفاده از مغالطه تغییر موضع و دیگر مغالطات دفاعی که برای توجیه مدعای اولیه انجام میشود، در آموزش و پرورش اشکال ندارد. عدهای از کارشناسان مسائل تعلیم و تربیت مانند جان دیویی توصیه میکنند که معلم باید با مطالعه و آمادگی کامل سر کلاس درس حاضر شود؛ اما اگر سخن خطایی از دهان او خارج شد، نباید به خطا بودنش اعتراف کند. اگرچه اعتراف به خطا در حد خود مطلوب و نشانه صداقت معلم است، دانشآموزان معلم خود را بیسواد میدانند و به این ترتیب، اعتماد آنها به معلم خود که رکن مهمی در آموزش و پرورش است، از بین خواهد رفت. لذا در صورت وقوع هر نوع لغزش در گفتار، معلم باید سعی کند حتیالمقدور سخن اول را توجیه کرده و خط و لغزش را ترمیم کند.
«بله، اشکال شما درست است؛ اما توجه کنید، آنچه من درباره نیروی جاذبه عمومی گفتم، درباره جاذبه عمومی بر روی کره زمین بود؛ اما درباره جاذبه بر روی همه کرات و سیارات… حرف شما این هم درست است. این جایش فرق میکند.»
**مغالطه استثنای قابل چشمپوشی**
البته میدانید که استثنا همواره قاعدهها را نقض میکند؛ اما علیرغم این مسئله، بسیاری از مردم وقتی ادعایی میکنند و بعد به یک مثال نقض برمیخورند، ادعا خواهند کرد که این استثنا قابل چشمپوشی است و نقشی در ادعای اولیه ندارد. یعنی حرف ما به قدری عمومیت و کلیت دارد که پیدا شدن یک مثال نادر نه تنها آن را نقض نمیکند، بلکه نشاندهنده صحت آن است.
«پیشرفتهای پزشکی همواره مبتنی بر تحقیقات بسیار سخت و پرمشقت است و هرگز ناشی از وقایع اتفاقی و تصادفی نیست. البته میدانم که کشف پنیسیلین کاملاً اتفاقی بود؛ اما این یک استثنا است و قابل چشمپوشی.»
نکته مهم این است که حتی یک… آنجا برای اینکه زیر بار قاعده نرود، تخصیص را میآورد. اینجا میگوید که قاعده سر جایش است، استثنا باز زیر همان قاعده است. استثنا قبول اعتبار قائله که قاعده را باهاش میزند.
نکته مهم این است که حتی یک استثنا، قاعده کلی را نقض میکند. به اصطلاح منطقدانان، هر قاعده یک موجبه کلی است؛ مثل «هر الف ب است.» حالا اگر یک مورد یافت شود که الف بود، اما ب نبود، قاعده کلی فوق «هر الف ب است» نقض میشود.
در قرون وسطی به قوانین کلی و جهانشمول زیادی اعتقاد داشتند. مثلاً میگفتند: «هر روز خورشید یک بار طلوع میکند و یک بار هم غروب.» و میگفتند: «همه قوها سفیدند و هیچ قوای سیاهی نیست.» اما کشف مناطقی از قطب شمال که ماهها در تاریکی شب فرو میرود، باعث ابطال اعتقاد اول شد. یافتن قوهای سیاهرنگ در استرالیا، اعتقاد دوم را رد کرد. البته بسیاری از مردم میپسندند که در جهانی آکنده از اعتقادهای یقینی زندگی کنند و از هر طرف بتوانند با قواعد و قوانین کلی و جهانشمول به تفسیر جهان بپردازند؛ اما بهمحض اینکه سروکله استثناها پیدا میشود و موجب شک و عدم اطمینان میشود، چاره آنها استفاده از این مغالطه است تا از شر استثناها خلاص شوند و ادعا کنند که مانند سابق میشود به آن کلیت و اعتقاد عام خود پایبند بود.
«فلاسفه همیشه سرشان به کار خودشان گرم بوده و در عالم خیالات و توهمات و امور انتزاعی خود به سر میبردند و هیچ توجهی به مسائل اجتماعی نداشتند.»
«پس در مورد فلاسفهای مثل سقراط، افلاطون، هیوم، راسل و غیره چی میگویید؟ اینها استثناهایی هستند که میشود از آنها چشمپوشی کرد.»
مغالطهای است که افرادی با شدت و قوت از عقیده خود طرفداری میکنند و به آن علاقه دارند. آنها تمام ابعاد جهان را به طبقات خاصی تقسیم میکنند و احکام کلی جهانشمول صادر میکنند و میل ندارند محتوا و مفاد ادعای خود را با طرح استثنایی لکهدار ببینند. به نظر آنها، تمام نوازندگان حرفهای معتادند، تمام جوانان سر به هوا هستند، تمام سردبیران مجلات و روزنامهها افراد بیسواد و شهرتطلباند؛ و این عده هر وقت با مورد نقضی برای اعتقادات کلیه و تقسیمبندیهای عام خود برخورد کنند، بهراحتی از این مغالطه استفاده میکنند و میگویند: «مورد استثنایی که ما را نقض میکند، همه مردان…»
«او (حضرت زهرا) چی بودند؟ استثنا! همه زنان… حضرت زینب چی؟»
ویژگی اصلی این مغالطه این است که هر قاعده نسبت به هر سخن مخالف بهصورت قطعی و غیرقابل نقض درخواهد آمد و تمام سخنی که یک عقیده را بهراحتی نقل میکند، با استفاده از این مغالطه ممکن است…
«مقداری پول به پسر من قرض بدهید؛ ما همواره در بازپرداخت وام خود خوشحساب بودیم.»
«اما پسر شما هنوز قرض قبلی خود را پس نداده است.»
«خب، این یک استثنا است. خوشحسابی ما نقشی ندارد.»
**مغالطه بعدی، مغالطه «خودت هم»**
مغالطه «خودت هم» شروع بسیار زیادی دارد و وقتی به کار میرود که شخصی به دیگری اعتراض کند و خطایی را به او تذکر دهد. شخص دوم برای نپذیرفتن اعتراض او میگوید: «خودت هم همین خطا را مرتکب میشوی!» گویا اگر او بهتنهایی مرتکب آن شده بود، خطا به حساب میآمد؛ اما حال که هر دو آن را انجام دادهاند، درست است.
«پدر، چطور مرا به دلیل سیگار کشیدن سرزنش میکنی و برایم استدلال میآوری، درحالیکه خودت تعریف میکردی که در نوجوانی سیگار میکشیدی؟»
«خودت هم، خودت هم این جوری، خودت هم…»
جنبه مغالطه در اینجا نیز این است که هیچ توجهی به خود سخن و ادله موافق و مخالفش نمیشود؛ بلکه بهجای آن به گوینده سخن پرداخته میشود و این امر هیچ ربطی به صحت و سقم یا اعتبار و عدم اعتبار آن سخن ندارد؛ چون بر فرض هم که شخص مغالطهکننده درست بگوید، یعنی شخصی که اعتراض کرده، خود مرتکب آن خطا شده باشد، اما بههرحال باید دید آن اعتراض صحیح است یا نه.
در زبان فارسی ضربالمثل غلطی وجود دارد که معمولاً مورد استفاده قرار میگیرد و ارتکاب این مغالطه را آسانتر و به ظاهر پذیرفتنیتر میکند. به این ترتیب که وقتی شخصی درباره خطایی تذکر میدهد که خود مرتکب آن خطا شده است، شخص مغالطهکننده در جواب از این ضربالمثل استفاده میکند که «دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه.» ارتکاب خطا هم خطا است؛ هرچند یک خطاکار آن را مطرح کند. سیاه بودن روی دیگ یک حقیقت است؛ اگرچه این حقیقت از دهان دیگ روسیاه بیان شود، ولی باید آن را پذیرفت.
این مغالطه دارای انواعی است. یک نوع همان است که توضیح داده شد؛ یعنی شخصی در جواب اعتراض به خطای گوینده و برای نقد سخن او، آن خطا را به خود نسبت میدهد و میگوید: «خودت هم همین خطا را انجام دادی!»
در نوع دوم، مسئله اعتراض وجود ندارد؛ اما شخص مغالطهکننده برای نقد سخن کنونی یک شخص، سعی میکند مورد نقضی از گفتار و رفتار سابق او بیابد و به او بگوید: «خودت هم این حرف را قبول نداری؛ چون موضع قبلی تو چیز دیگری بوده است.»
«حرفهای او درباره مسائل کنترل جمعیت هیچ ارزشی ندارد؛ چون خود او کسی است که در گذشته طرح کمک به خانواده را قبول داشته است!»
باید توجه داشت که اگر سخن کسی با رفتار و گفتار سابق او تناقض داشته باشد، بههیچوجه دلیل بطلان آن سخن نیست؛ چون ممکن است شرایط تصمیمگیری در گذشته و حال تغییر کرده باشد. علاوه بر آن، ممکن است آن شخص در عقاید گذشته خود تجدیدنظر کرده باشد و به عقیده جدیدی رسیده باشد که باید در اینجا همین عقیده را مستقلاً مورد نقد و بررسی قرار داد و به ادله آن پرداخت؛ نه اینکه شخصیت گوینده یا دیگر گفتههای او را دلیل بر بطلان سخن او قرار داد.
استیضاح و منازعاتی که در پارلمان انگلیس انجام میشود، «منازعات پارلمان تری کوئسشن» نام دارد. در سالهایی که کشورهای اروپایی یکدیگر را متهم به فروش اسلحه به جمهوری اسلامی ایران میکردند، یکی از اعضای پارلمان انگلیس گفته بود: «این منازعات پارلمان را باید از پی کیو تبدیل کنیم به…»
یعنی درواقع اینها منازعات پارلمانی نیست؛ بلکه ارتکاب مغالطه «خودت هم» است. هر کس دیگری را متهم میکند که به جمهوری اسلامی سلاح فروخته و او در جواب میگوید: «خودت هم سال گذشته فروختی!» کسی بحث نمیکند که فروش اسلحه به… چرا درست نیست.
«خودت هم که این جوری، خودت هم…»
اصطلاحات ناجوری هم وزن به کار میبرند.
**مغالطه تبعیض طلب**
منظور از مغالطه «تبعیض طلب» این است که کسی انتظار داشته باشد رفتار و گفتار او با معیاری متفاوت با دیگران مورد قضاوت قرار بگیرد. بهعبارتدیگر، توقع دارد که او از یک قانون کلی مستثنا باشد و با او بهنظر حمایت رفتار شود.
«با ما به از آن باش که با خلق جهانی.»
همه همین اعتقاد را دارند. همه میگویند: «ما؟ خب، ما فرق میکنیم دیگر. ما که در مورد ما که جاری نمیشود. درست است؟ ما که خوب… با شما این حرفها را نداریم. درست است؟»
تبعیضطلبی یک حالت روانی است. علت این حالت روانی همان حب ذات و خودخواهی انسان است. اکثر قریب به اتفاق ما انسانها اینطور هستیم که در شرایط مساوی با دیگران دوست داریم مزایا و نکات مثبت بیشتری را به خود اختصاص دهیم و خود را برتر و بالاتر از آنها بدانیم. دلمان میخواهد که مانند دیگران درباره ما سختگیری نشود و با آسانگیری و تساهل با ما رفتار شود. رعایت نکردن نوبت در صف را از هیچکس نمیپذیریم؛ اما انتظار داریم دیگران عذر ما را بپذیرند. هزینههای زیادی را در زندگی خود چنین توجیه میکنیم که «مورد است؛» اما دیگران را برای رفتار مشابه محکوم به ولخرجی و اسراف میکنیم و غیره. این خودخواهی معمولاً گسترش مییابد و در شرایط خاص به حمایت بیدلیل از خانواده، دوست، گروه و همشهری و غیره هم کشیده میشود.
اما جنبه مغالطه در اینجا این است که خودخواهی و تبعیضطلبی سبب خطایی در قضاوت میشود؛ چون وقتی به دیده حمایت به رفتار یا گفتار یا عقیدهای نگاه کردیم، طبعاً نکات مثبت آن بیشتر برای ما جلوه خواهد کرد و از نکات منفی آن راحتتر و با چشمپوشی بیشتر عبور خواهیم کرد. عذر و بهانهای را که در دیگر موارد موجه قلمداد نمیکنیم، انتظار داریم در آن امر خاص از سوی دیگران موجه قلمداد شود.
«اگرچه بهطور کلی درست است که نباید در زندگی افراد دخالت کرد؛ اما این مسئله را بر من بهعنوان یک خبرنگار خرده نگیر.»
«خبرنگارم فرق دارد.»
«نظر یک آب زیرزمینی… سلایق…»
خیلی قشنگ است. استاد اخلاق… برگرد دوباره دوست دارد تنعمات دنیایی استفاده کند. حالا اینطور… شخصیت بچه…
در بعضی از کتابها از این به عنوان «امتیاز کشیشان» نام برده شده است؛ چون در قرون وسطی، پاپ و دربار واتیکان قانونی را تصویب کردند که کشیشان و همه کسانی که ارتباط با کلیسا دارند، باید در دادگاه ویژه کشیشان محاکمه شوند و هدف از این قانون مدارا و تساهل بیشتر درباره کشیشان بود؛ اما بهتدریج علاوه بر جرایم فردی، دامنه قانون به حقوق مدنی هم کشیده شد. وقتی کشیش با یکی از شهروندان در مسئلهای اختلاف پیدا میکرد، آنها را به دادگاه ویژه کشیشان احضار میکرد و بهتدریج اعتراض مردم باعث شد که این قانون لغو شود و کشیشان هم در دادگاه عمومی محاکمه شوند.
حال منظور از مغالطه «امتیاز کشیشان» این است که عدهای انتظار دارند که آنها در دادگاه خاص و با معیارهای خاص و جداگانه و با تساهل و اغماض بیشتر مورد محاکمه قرار گیرند. قرآن کریم به این صفت انسان توجه کرده و انسانها را بر حذر داشته است از اینکه ملاکهای عمل جداگانهای برای خود برگزینند. در آیه ۴۴ سوره بقره، خطاب به علما و دانشمندان یهودی نکتهای ذکر شده که میتواند دستوری برای همه مخاطبان قرآن کریم باشد: «اَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟»
در اینجا مناسب است که این سخن زیبای امیرالمومنین علی علیهالسلام را هم نقل کنیم که فرمودند: «یا بنیّ، اجعل نفسک میزانًا فیما بینک و بین غیرک، فَهَبْ لِغَیْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، فَاكْرَهُ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ.»
یعنی برای دیگران خوب باشد، برای دیگری هم کار بکند، بد…
همانطور که ذکر شد، ارتکاب مغالطه هنگام… اگر کاری بکند، معاون اول ما اگر کاری بکند… همانطور که ذکر شد، ارتکاب مغالطه هنگام قضاوت و یا مقایسه رفتار خود یا خانواده، دوست، گروه و غیره با دیگران است. این مغالطه وقتی است که دو یا چند نظریه یا مکتب را با هم مقایسه کنید و پیشاپیش گرایش به یکی از آنها داریم و درواقع قبل از مقایسه میخواهیم برتری یکی را ثابت کنیم. در چنین مواردی ما نکات مثبت و مزایای نظریه خود را برجسته میکنیم و آن را با نکات منفی و نقایص نظریه مقابل میسنجیم؛ درحالیکه ملاک و معیاری برای مقایسه اخذ نکردهایم.
بهعنوان مثال، میشود به نزاع طرفداران سوسیالیسم و طرفداران سرمایهداری یا لیبرالیسم، بهویژه از جنبه اقتصادی، اشاره کرد که در سالهای پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به بحثهای زیادی در کتب و مجلات و روزنامههای هر دو گروه دامن زد. نکته مغالطه در بیشتر این نزاعها این بود که سوسیالیستها جنبه تئوری و نظریه مکتب خود را به رخ میکشیدند. سوسیالیسم در مقام نظریه، و طرفداران سرمایهداری موفقیتها و پیشرفتهای لیبرالیسم در صحنه اجتماع و عمل را مطرح میکردند. سرمایهداری در مقام عمل. درحالیکه توجه به این مطلب در نقد و مقایسه دو مکتب و درواقع مقایسه دو چیز بسیار مهم است؛ به این معنا که ملاک قضاوت و مقایسه مشخص شود. مثلاً باید هر دو مکتب در مقام علم، یا هر دو را در مقام نظر و تئوری باید مقایسه کرد. آیا در مقایسه دو شخصیت، بهعنوان مثال، علم آنها، اخلاق آنها، التزام آنها به دین یا دیگر ملاکها باید بهطور یکسان مورد نظر باشند و نمیشود سواد و معلومات شخصیت مورد نظر خود را به جوانی و بیتجربگی دیگری بفروشیم.
«ایشان از او بهتر است؛ چون این علم بیشتری دارد، سنش کمتر است، سرچ علم بیشتری از علم او دارد. نه، این علم دارد، بچه است.»
**مغالطه آخری هم که امروز میخوانیم، رها نکردن پیشفرض است.**
البته عمار فقط میماند. خواستید این را هم بخوانیم، تمامش کنیم. فردا فقط تمرین… حالت تبیین کردی که از ما اجازه بده که وقایع و حقایق خارجی پیشفرضها و پیشداوریهای ما را اصلاح کنند. یعنی اگر با حقیقتی برخورد کردیم که با پیشفرضهای ما مغایرت داشت، باید به تصحیح پیشفرضهای خود بپردازیم و آنها را مطابق با آن حقیقت سازگار کنیم. مثلاً اگر گمان میکنیم که اجسام سنگینتر با سرعت بیشتری سقوط میکنند و آزمایشهای مختلف این اصل را باطل کرد، طبعاً از این پیشفرض دست برمیداریم و به سرعت مساوی اجسام در سقوط آزاد معتقد میشویم. حالا اگر کسی مبنای قضاوت، پیشفرضهای خود را قرار دهد و آنها را ملاک قبول یا رد حقایق خارجی بداند، مرتکب مغالطه «رها نکردن پیشفرض» شده است.
«همه پزشکان تنها و تنها برای منافع شخصی خود کار میکنند. اگر در جایی دیدید که آنها خدمات رایگان ارائه میکنند، بدانید که کاسهای زیر نیمکاسه و منفعت مخفیای وجود دارد.»
یک مثال معروف برای مغالطه «رها نکردن پیشفرض»، برخورد کشیشان قرون وسطی با گالیله است. طرف پیشفرض منفی دارد نسبت به سیاسیون، نسبت به سپاهی. نسبت به… اول حمله! بر آن… یک طرف آمده با لبخند دارد.
کشیشان به دلیل پذیرش هیئت بطلمیوسی و نیز تأکید کتاب مقدس، معتقد بودند که تنها هفت فلک وجود دارد. گالیله نظریه قدیمی را نقض و با استفاده از تلسکوپ برای اولین بار به این نتیجه رسید که تعداد افلاک هشت تا است. گالیله تعدادی از روحانیون معروف مسیحی را دعوت کرد و به آنها گفت: «شما پشت این تلسکوپ بایستید و نگاه کنید تعداد افلاک را.» کشیشهای مسیحی چنین پاسخ دادند: «ما نیازی نداریم که از پشت تلسکوپ نگاه کنیم؛ چون میدانیم که تنها هفت فلک وجود دارد. اگر تو بیش از هفت فلک میبینی، یا یک چشمت عیب دارد یا تلسکوپ خراب است.»
رابطه میان پیشفرضها با حقایق خارجی، رابطه پیچیدهای است. این مسئله بهطور جدی و عمیق در معرفتشناسی مورد بررسی قرار میگیرد و گفته میشود که چنین نیست که همواره باید اصول و پیشفرضهای ما با واقعیات و حقایق خارجی تصحیح و با آنها وفق داده شود؛ چون اگر ما بعضی از پیشفرضها را نداشته باشیم، هیچ واقعیت و حقیقتی نمیتواند برای ما حاصل شود. بهعنوان مثال، برای درک این واقعیت که الان روز است یا شب، ما نیاز به اصول و پیشفرضهای زیادی داریم؛ مثل اینکه پیشاپیش پذیرفته باشیم که جهان خارجی وجود حقیقی دارد، شناخت جهان ممکن است و نیز حواس ما با شرایط خاص میتواند حکم معتبر داشته باشد، عقل ما هم با شرایط خوبی دارای احکام معتبری است و غیره. بدون پذیرش هر یک از این اصول و پیشفرضها، ما نخواهیم توانست درباره یک مسئله ساده مانند روز یا شب بودن قضاوت کنیم. چنین اصول و پیشفرضهایی به مصاف واقعیت نمیروند و نباید انتظار داشت که در برخورد با واقعیات و حقایق خارجی این پیشفرضها هم مورد نقد و اصلاح قرار گیرند. چنین اصول و پیشفرضهایی قبل از شناخت و فهم هر چیزی مورد استفاده قرار میگیرند.
اما از این اصل معرفتشناسی که بگذریم، بقیه اصول و پیشفرضها بعد از اعتقاد به واقعیات و حقایق خارجی شکل میگیرند. ارتکاب مغالطه «رها نکردن پیشفرضها» وقتی است که کسی اعتبار بیش از حد به پیشفرضهای خود بدهد؛ بهطوریکه نخواهد و اجازه ندهد که مشاهدات و درک جدید حقایق، آن پیشفرضها را نقد و اصلاح کند. اگر چنین شخصی بخواهد بهطور صریح حرف و اعتقاد خود را بیان کند، چنین خواهد گفت: «این فکر و ذهن من شکل گرفته است. آن را با حقایق مغشوش…»
«خیلیها وقتی ما همینیم، همین است که هست، همین که…»
مغالطه پیشفرض، دلیل برای انتخاب مغالطه وجود ندارد؛ اما میشود علتش را جستجو کرد. دلیل منظور این است که اگر کسی مرتکب مغالطه بشود، نمیشود دلیل عقلی برای کار خود ارائه کند که چرا پیشفرضهای خود را رها نمیکند؛ اما میتواند با نگاه از بیرون علت چنین کاری را پیدا کند. میشود با نگاه از بیرون علت چنین کاری را پیدا کرد. یعنی باید پرسید که چه چیزی باعث شده است که این شخص بر پیشفرضهای خود اصرار کرده و آنها را رها نمیکند؟ مخصوصاً اینکه کدام علت روانی شخصیت او را با آن پیشفرضها گره زده است؟
«آقای سعیدی، چقدر چاق شدی!»
«ببخشید، الگوی اشتباه. سر به سر ما میگذاری.»
«آقای سعیدی، راستی عینکی هم شدی!»
«آقا، اشتباه گرفتی، مزاحم نشو!»
«شما چقدر بداخلاق! سعیدی…»
«آقا، اشتباه گرفتی. اسمم حسینیان است.»
«عجب! اسمت را هم عوض کردی؟»
نمونه جدی مغالطه «رها نکردن پیشفرض»، بحث برخی از دانشمندان غربی درباره منشأ پیدایش دین است. «دین افیون تودهها است.» این دانشمندان که پیشاپیش شخصیتی لامذهب و مخالف با تعالیم ادیان داشتند و یا بهعلت گرایشهای نفسانی و دیگرانگرایانه خود نمیخواستند به دستورات دینی ملتزم باشند، دین و مذهب را نوعی انحراف در اعتقادات بشر تلقی کردند. این عده در تحلیلهای جامعهشناسانه درباره منشأ پیدایش دین و اینکه چرا بشر در همه اعصار و قرون و در همه سرزمینها نوعی گرایش به مسائل دینی داشته است، پاسخهای عجیبی دادند. برخی گفتند منشأ دین، ترس بشر از حوادث طبیعی است. یعنی انسانها در برخورد با حوادثی مثل سیل، زلزله و دیگر خطرات طبیعی سعی میکردند به امر مقدس پناهنده شوند. عدهای دیگر منشأ پیدایش دین را آرامش و تسکین طبقه ضعیف جامعه برای ظلمی که به آنها میشده است، دانستند. برعکس، عدهای دیگر گفتند طبقه حاکم و اشراف جامعه برای سرگرم کردن مستضعفان دین را به وجود آوردند؛ و عدهای دیگر نظریهای را ابداع کردند که منشأ دین همان سحر و جادو و خرافات در جوامع ابتدایی است.
شهید مطهری در تحلیل خود در زمینه منشأ پیدایش دین، به ارتکاب مغالطه «رها نکردن پیشفرضها» از سوی دانشمندان اشاره میکند و میگوید: «این عده این اصل و پیشفرض را مسلم گرفتهاند که دین از یک راه غیرطبیعی وارد فرهنگ انسانها شده و باید آن را نوعی انحراف و آفت به شمار آورد؛ مثل اینکه بپرسیم فلان شخص چگونه وارد این اتاق شده است؟ آیا از پنجره آمده یا از لوله بخاری یا دیوار را سوراخ کرده یا غیره؟ درحالیکه در این اتاق باز است و عقل سلیم ابتدا میگوید این شخص از در وارد شده است.»
دانشمندان غربی هم اگرچه مشاهده کردند که در همه جوامع و دوران، همه انسانها گرایش… نخواستند فطری بودن این دین را اعتراف کنند که این کلام شهید مطهری بود.
**مغالطه آخر، مغالطه «البته… اما»**
نمیخواهم اینجوری کنم، اما خب، فلانی خیلی فلانی… مصداق بارز وقوع مغالطه در جایی است که کسی هنگام سخن گفتن، خطایی را مرتکب شود. مغالطه چیز نقد آزاد است؛ ولی هرکی میخواهد انتقاد کند، شناسنامهاش را… و گمان کند اشاره و توجه به آن خطا برای مبرا کردن او از آن خطا کافی است. بهعبارتدیگر، شخص برای اینکه نسبت به ارتکاب آن خطا مورد اعتراض قرار نگیرد، به خطا بودن آن سخن اشاره کرده و گمان یا وانمود میکند که چون این او این خطا را جاهلانه و غافلانه انجام نمیدهد، نباید مورد اعتراض قرار بگیرد.
«البته من توجه دارم که وقت من تمام است، ده دقیقه هم گذشته؛ اما خوب است به این نکته هم توجه داشته باشید که…»
نامیدن این مغالطه به «البته… اما» به همین دلیل است که ابتدا در عبارت «البته» یا عبارت مشابه آن، اشاره به خطای مورد نظر صورت میگیرد و هدف گوینده از آن این است که نشان دهد به آن خطا توجه دارد. سپس در عبارت «اما»، گوینده مرتکب خطا میشود و گمان میکند که توجه به یک خطا، توجیه خطا هم هست؛ هرچند شعر خواندن در شب مکروه است و فرمودهاند شبها شعر نخوانید.
«اما به قول حافظ: مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز، توبه فرمایند چرا خود توبه کمتر میکند؟»
خطاهای مورد نظر در این مقایسه معمولاً خطاهای اخلاقی در گفتار هستند که میشود آنها را گناهان زبانی نامید. «شاید غیبت میشود. نمیخواهم غیبتش را بکنم، اما آدم خیلی تنبل است.»
اما حالت کلی مغالطه منحصر به موارد فوق نمیشود و همه مواردی را که در آن از ترکیب «البته… اما» برای توجیه استفاده میشود، دربرمیگیرد؛ حال چه خطا مربوط به گفتار باشد یا رفتار، یا مربوط به خود گوینده باشد یا مربوط به دیگران. ملاک آن همان است که… یعنی شخص گمان میکند صرفاً اشاره و توجه به خطا، توجیهگر آن خواهد بود.
«بگویم که میدانم که این اشتباه است. دیگر اشکال ندارد که شما مرتکب شوید.»
«جناب سروان، من هم قبول دارم که چراغ قرمز را رد کردم؛ اما شما مرا جریمه نکنید.»
بهترین راه جلوگیری از مغالطه این است که بهجای عبارت «اما» قبل از بیان گوینده و یا در پاسخ گو، یادآور شویم که اگر خطا بودن مورد قبول است، باید با آن بهعنوان یک خطا برخورد کرد.
«البته استاد، توجه دارم که این نوشته را نامنظم و بدخط نوشتم؛ اما امیدوارم نمرهای از من کم نشود.»
«این نوشته نامنظم و بدخط است و نمره کامل را نمیگیرد.»
آنچه ذکر شد، مربوط به وقتی است که شخص قبل از نقد و اشکال دیگران موضع دفاعی بگیرد و سعی کند با عبارت «البته… اما» پیشاپیش نقدهای احتمالی را دفع کند؛ اما گاهی پس از ایراد انتقادها هم شاهد ارتکاب مغالطه هستیم؛ به این صورت که شخص ابتدا تظاهر میکند که انتقاد را پذیرفته؛ اما همچنان بر موضع خطای خود باقی میماند.
«بله، البته حرف شما کاملاً متین است. من اشکالتان را قبول دارم.»
الحمدلله رب العالمین.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.