جلسه سی و یکم

منطق

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

مغالطه بعدی ما، «مغالطه مصادره به مطلوب» است که یکی از مغالطات رایج هم است. در مکاسب هم مرحوم شیخ از آن یاد می‌کنند. مصادره به مطلوب وقتی است که نتیجه استدلال شخص که باید اثبات شود، اثبات شده فرض می‌شود. یعنی منی که باید نتیجه را اثبات بکنم، نتیجه را اثبات شده فرض می‌کنم. یعنی بنده باید یک نتیجه‌ای را اثبات بکنم، این (نتیجه) اثبات شده فرض می‌شود.

تعریف دیگر مغالطه این است که شخص در مقدمات استدلال از همان نتیجه‌ای که درصدد اثباتش است استفاده کند؛ یعنی مقدمه با نتیجه یکی باشد. مثلاً چهار مثال اینجا خوب است؛ مثال‌های خودش هم حالا می‌رسد: «جهان مصنوع است، هر مصنوع نیازمند صانع است، پس جهان نیازمند صانع است.» «جهان مصنوع است» یعنی همین (نتیجه).

مغالطه مصادره به مطلوب دارای انواع گوناگونی است که به علت اهمیت و ظرافت، هرکدامش جداگانه توضیح داده می‌شود.

**نوع اول: مصادره مطلوب از طریق کلمات و عبارات**

به این معنا که شخص نتیجه مطلوب خودش را با عبارت‌پردازی و تفاوت در طرز بیان، تکرار می‌کند. شما برای این حرفت دلیل بیار! دلیل می‌بینی همون (حرف) را به یک جور دیگر دارد می‌گوید. «برجام برای ما عزت آورد.» دلیل‌تان چیست؟ حالا دلیل‌ها را وقتی آدم می‌شنود، خنده یا گریه کند؟ می‌گوید: «برجام برای ما عزت آورد، چون تحریم عزت نیست.» خب، «برجام برای ما عزت است و چون تحریم عزت نیست.» یعنی شما تحریم را برداشتی؟ «تحریم عزت است.» می‌گوید: «تو مثل اینکه خیلی دوست داری تحریم باشد ها!» انگار از چهار دست و پا هر گربه روی هر... الآن واقعاً این بابا این‌جوری است! یعنی پدیده‌ها چجوری برخورد… این پدیده خودمان هم (دیدیم). دیروز نامه‌ای که به اوباما داده بود، پدیده خودمان، آیپد خودمان که آره، نامه را علنی کرده، گفته که شما آن دو میلیارد دلاری را که (از) اردشیر و... بیا برگردان، بچه خوبی باش، بگذار خاطر خوشی ازت بماند. نامه من هم سیاسی نیست ها! یک حقوق‌نامه حقوقی است. مدیونی اگر فکر کنی، اگر نامه‌ام سیاسی خواندی، دوباره یک بار دیگر از اول دوباره بخوان. پول ما را بیا بده تا دوره‌ات تمام نشده، (تا) یک خاطر خوشی ازت بماند تو ذهن مردم. مردم تصورشان این بود که تو تحریم‌ها را برمی‌داری، تو برنداشتی.

حالا این خودش چندین تحلیل شده، روش بحث (شده). حالا نمی‌خواهیم بحث سیاسی کنیم که چرا این پیام را داد و چرا این‌جوری کرد و این‌ها. خود من تحلیلم خیلی مثبت نیست نسبت به این واقعه. یعنی ارتباط و یک خرده هم دارد چه‌کار می‌کند؟ که من مذاکره‌چی‌ام، ارتباطی‌ام. این حرکت را استارتش را زده بود، راه پیدا نکرد. یعنی چهارچوب دولتش اجازه بهش نداد که این کار را بکند وگرنه استارت زده بود، پشت‌صحنه‌هایش هم رفته بودیم. ارتباطی، اقدام علیه اسلام... تو این قسمت هم نیست، مثل بعضی از قسمت‌های دیگر.

خلاصه، می‌آید همون (حرف) را یک جور دیگر به خوردت می‌دهد. همان حرفی که زده را تو مقدمات (می‌گوید): «آزادی بیان کامل همواره برای افراد یک کشور مفید است، چون همه مردم محدودیتی در ابراز احساسات و عواطف نداشته باشند و بتوانند آزادانه اعتقادات خودشان را بیان کنند، کاملاً به نفع جامعه است.» چرا مفید است؟ چرا برای کشور مفید است؟ اینکه راحت بتوانند حرف‌هایشان را بزنند، کلاً خوب است دیگر! چرا؟ کلاً خوب است دیگر! خوبی زندان چه کنم؟ فلان کنم؟ تمام شده این دوره، این حرف‌ها تمام شده، فلان شده.

ارتکاب مغالطه این است که افراد برای اثبات مدعای خود به جستجوی مقدمات و دلایلی برای اثبات مد نظر می‌پردازند. حالا اگر چنین مقدماتی نیافتند، در واقع چاره‌ای نخواهند داشت جز تکرار، تأکید دوباره خود و این کار را با بیان دیگر آن مدعا انجام می‌دهند و این بازگویی و تقلید دوباره مطابق خود را دلیل اثبات آن جلوه می‌دهند.

یک حرف را اگر کسی قبول نمی‌کند، دو (بار بگویی). هرچه بیشتر بگویی، بیشتر... تو فضای رسانه واقعاً این‌طوری است. یعنی شما اول همه می‌خندند. یعنی اصلاً کفر همه در می‌آید، چرا داری این حرف را می‌زنی؟ رئیس‌جمهوری مثلاً می‌آید اول یک حرفی می‌زند، صدای همه را در می‌آورد. دوباره، دوباره تو کانال‌های دیگر می‌گوید، تو فضای دیگر می‌گوید. کار رسانه... می‌خواستم بنویسم هنوز فرصت نکردم، آنقدر که مقاله باران‌مان کردند این چند وقت. حالا این را هم رفقا گفتند بنویس، ملحق به آن چیزی که دارد چاپ می‌شود، بشود درباره اینکه کار اثر رسانه روی فرهنگ. یکی از تأثیرات فرهنگی رسانه این است که آستانه حساسیت را تغییر می‌دهد. شما تو موسیقی اول انقلاب آستانه حساسیت به چه بود؟ الان آستانه حساسیت به... خب.

بعد مثلاً شما وقتی حامد زمانی گوش می‌دهی، مثلاً حالا زمانی که علیه السلام است دیگر، پسر خوب و نازنین آمریکاست و مرگ بر آمریکا و فلان و همه چیز دارد، ولی دیگر سولفاژ دارد، آن‌ها چی دارد؟ ملودی دارد و فلان. جاز می‌خورد، راک می‌خورد، همه چیز دارد. بعد شما احساس می‌کنید که خب این با فلان خواننده که خیلی تفاوتی ندارد. حالا آن اشعار کفریاتی که خواندند، گوش نمی‌دهم، زده، کوبیده. آن هم خیلی با این فرقی ندارد. آن هم گوش می‌دهی، اصفهانی هم با این فرقی ندارد. اصفهانی گوش می‌دهیم که همان است، اشعارش هم بهتر است. زمانی گوش می‌دهی، فلان خواننده معین هم که همین است، خیلی فرقی نمی‌کند. تهش ضدانقلاب دارد، با آن کار نداریم. مثلاً ضددین است. چه فرقی کرد؟ همین، هی چه فرقی؟ چه فرقی کرد؟ کار این است. فضای استاد همیشه فرمود که شارژ (شما) یک سری حساسیت‌هایی که از اول نشان می‌دهد، اصلاً نمی‌گذارد سمت یک چیزهایی بروی، به خاطر همین که یک خرده یک «اِخ»ی است. چون مرزش تشکیکی است. از اینجا به بعدش دیگر حرام است. نه! از اینجا (به بعدش). یک وقت حلال و حرام مشخص است، بحث نکاح. حدود حلال و حرام مشخص است. اصل نکاح. یعنی اصل وجه خیلی شفاف مشخص است. وجه این زن حلال، وجه آن زن حرام. ولی وقتی بحث سخن گفتن می‌شود، این چون حدی نیست، این برود دیگر... خیلی از اول (باید رعایت کرد). از اول نگاه نکن، سلام نمی‌کنم که جواب ندهد. سلام نمی‌کنم که جواب ندهد. یعنی اصلاً تو این فضا نرم. کار رسانه‌ای تو مغالطات هم همین است. مصادره مطلوب اصلاً کارش همین است. شما وقتی یک چیز را دوباره تکرار کردی، آن موضع تدافعی که طرف دفعه اول داشت، کم می‌شود.

ای بابا! باز حرف خودش را می‌زند. ماجرای تلقین را شنیده‌اید دیگر. ملا نصرالدین بوده، کی بوده؟ این تو مکتب درس می‌داده دیگر. آخوند بوده، شیخ بوده، توی سمت قسطنطنیه برایش ظاهراً بوده. حالا بماند که ساده‌لوح بوده، ولی ظاهراً عالم بوده، درس خوانده، درس هم می‌داده. دارند داستان از ایشان مشهور است که شاگردان یک روز درس نخوانده بودند، می‌خواستند امتحان بگیرند. تبانی می‌کند (ملا). می‌گوید: «چرا رنگتان پریده؟» نفر اول می‌آید و نگاه می‌کند، «استاد رنگت... برو بتمرگ!» نفر دوم: «سلام علیکم، پریده. برو بنشین حرف نزن!» نفر سوم: «آقا من چیزی نیست!» هی می‌گوید: «برو بنشین!» نفر پنجم، نفر ششم... بعدازظهرش تو بستر افتاده بود، دستمال خیس روی پیشانیش بود، مالش می‌دادند. اثر این است. کار رسانه هم این است. کار مصادره مطلوب هم این است. یعنی بی‌بی‌سی یک چیزی می‌گوید، بعد در مقام... دوباره دارد همان را می‌گوید. بعد وقتی دوباره شد، شما باید دوباره استدلال بخواهید، دوباره تو استدلال... وقتی دفعه سوم گفت، برای سه بار ظاهراً دورتر شد، ولی باطناً حرفش تقویت شد، چون حرفش را سه بار گفت.

من بدون اینکه بفهمی سه بار فحش دادم. یک ماجرای معروفی است. گفته که مثلاً حرف را نمی‌خواهم بزنم. «خیلی خری.» من گفتم، یعنی بروم به این بگویم: «خیلی خری»؟ خب، خیلی بد است که «خیلی خری». هرچه شد به گردن من. خلاصه، من هم الان آمدم بهت بگویم، ولی رویم نشد، ولی خب، حساب کنید سه بار بهت گفتم: «خداحافظ!» خیلی وقت‌ها این شکلی است. یعنی تو مقام استدلال طرف دارد همان را دوباره تکرار (می‌کند). به ظاهر برای اینکه استدلال بیاورد، برای آن دارد همان را تقویت می‌کند. عوام که نمی‌فهمند که! عوام این کثرات رویشان اثر دارد. یک چیز زیاد ببینند، یک چیز زیاد بشنوند، این کثرت مشاهدات، کثرت مصنوعات، این می‌شود خودش برایشان استدلال. عوام حسی‌اند. وقتی کسی حسی شد، از زیاد بودن چیزی پی به حقانیتش می‌برد. از نبودن چیز می‌گوید: «پس این معلوم (است) به درد نمی‌خورد که نیست.» چرا اصلاً تو بازار فلان جنس نیست؟ من که به درد نمی‌خورد. اگر بود که... ببین الان همه جا هست، فلان فلان چیز را می‌خواهی؟ هر مغازه‌ای بروی هست. فروشگاه دیدی اصلاً (نبوده)؟ وقتی نیست، این به درد نمی‌خورد دیگر. هرچه که زیاد است خوب است. مبانی روان‌شناختی تبلیغات هم همین است، کثرات. و کار رسانه هم این است، تکثیر. بعد تکثیر که می‌کند، چند... حالا این را بگوییم ضبط شود، اگر بعداً مقاله نشد، بعد از این فایل بشود استفاده بشود.

یکی ارتکازات اثر دارد. ارتکازات عرف و جابه‌جا عرف. تو ارتکاز خودش نسبت به چیزی یک دریافتی دارد. گاهی یک تقابل شدیدی دارد. کاری که توی قوم لوط صورت گرفت، ابلیس چه‌کار کرد با قوم لوط؟ خیلی این‌ها، من نمی‌دانم چرا به عنوان سرفصل‌های بحث جنگ نرم، مطالعه ماجرای قوم لوط. یک ماجرای فوق‌العاده پیچیده است برای پیروزی شیطان در جنگ نرم بر یک امتی که امت شارلاتانی نبود لزوماً. ولی رفت. حالا یک سری زمینه‌های فکری بوده، فعلی بوده، ولی آن جنگ نرمه خیلی اثر گذاشت. بعد رسانه، تبلیغات، تو ماجرای بلعم باعورا، تو ماجرای فرعون، تو ماجراهای مختلف، کار رسانه را آدم می‌بیند. بعد مردم یک ارتکازاتی دارند. تو ماجرای قارون، آن ارتکازات را می‌بینیم. قارون عوض کرده بود ارتکازات مردم را که این (آیه): «خرج علی قومه فی زینته» (این تفسیرش هست): «خرج فی قومه بزینته» یا «خرج الی قومه بزینته» یا «مع زینته» (این‌طور نیست)، «خرج علی». الاستعلاء دارد این. این بر این‌ها تفوق پیدا کرد. در چی؟ در زینتش. خروج کرد با زینتش. این زینت را آورد به چشم مردم. رژه اشرافی‌گری که این تا آن بنیان‌ها، همین که ترجمه از آن قله سرازیر می‌کند، همه بدنه را می‌گیرد، این ارتکاز مردم را عوض کرد. سوره مبارکه قصص، آیات آخر سوره قصص می‌فرماید که: «قال الذین یریدون الحیات الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون.» ریخت به هم. ارتکاز، ارتباط این شد که آقا این، این را می‌گویند زندگی. آدم‌ها اینجوری باشند. غایت این می‌شود، روش این می‌شود. فلان سبک زندگی را عوض کرد. «قال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر.» آن‌هایی که اهل علم بودند، «ثواب خدا بهتر است» باشد و این‌ها. بعد که ماجراها پیش آمد، «اصبح الذین تمنوا مکانه بالامس.» آن‌هایی که تا دیروز این‌جوری می‌گفتند، گفتند که... حالا خلاصه این هم کار رسانه‌ای خدا بود دیگر. جلو چشم این‌ها همه را زد، برد تو زمین. مثل اینکه...

ولی رسانه کارش این است. یعنی اول مردم یک ارتکازاتی دارند. شما ببینید مثلاً مردم در مورد خیانت... چرا این‌ها تمرکز کردند در مورد خیانت؟ روی فارسی‌وان و این‌ها که نگاه می‌کنیم همش خیانت. مسئله این است. همش دارد بد می‌گوید. ولی این بد گفتنه خیلی اثر ندارد. وقتی شما اصلش را هی ببینی، ولو بد هم بگوید. اشاعه فحشا همین است. اشاعه فحشا چرا حرام؟ فلان فلان‌شده‌ها می‌روند تازگی این‌جوری عروسی می‌گیرند. یک نفری که می‌خواهد این‌جوری عروسی بگیرد، می‌گوید: «بابا همه بلدند که این‌جور عروسی‌ها دیگر قبحی نمانده، عادی شده.» چون زیاد شده، عادی شده. ولو زیاد شدنش به این است که زیاد علیهش حرف می‌زنند، ولی باز هم عادی‌اش می‌شود. خیلی حرف‌ها، خیلی مهم است. بله.

خلاصه، پس یکی ارتکازات را اثر دارد، یکی حساسیت‌ها را اثر دارد. آرام آرام مسیر را عوض می‌کند رسانه. لذا ما تو بحث سوره جمعه مکتوب می‌شود، عرض کردیم: «رسانه باید دست ولی‌الله باشد.» سوره جمعه را ولایت. خدا (توصیف کرده): «یهود نماد کسانی است که رسانه دستشان است.» «ما ابناء‌اللهیم، ما احب‌اللهیم، ما اولیاء‌اللهیم. ما باید خط بدهیم. ما به شما می‌گوییم کدام وری بروی، چه‌کار بکنیم. سبک زندگی را ما می‌گوییم. ما طراحی می‌کنیم مدل‌ها را. نظام‌سازی را ما می‌کنیم. آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت و کار و اقتصاد و همه چیز با ما. فیلم رسانه‌ای این‌ها هم تلقین بکند که این‌ها این‌جورند.» کد تلقین و القاعده دارد کار می‌کند. بعد چه می‌شود؟ قرآن چه می‌فرماید؟ می‌فرماید که شما اگر ولی خدا هستی، تمنای مرگ کنید. ولی خدا کسی است که دل از دنیا کنده باشد. یعنی رسانه را بخواهد. لا یرید دنیا. اصلاً حیات را بخواهد. لا یرید دنیا. وقتی این‌جور نشد، پس می‌شود مال ولی‌الله. رسانه‌ای که من دست ولی‌الله می‌دهم چیست؟ نماز جمعه. «یا ایها الذین آمنوا اذا.» (باید) او ولی خدا باشد. رسانه و تریبون می‌دهم. سازه را ببینید. ساخته. ببین این چیست؟ ما تصورمان چیست از رسانه؟ رسانه دست کاربلد باشد. فکر ندارد، محتوا رسانه‌ای نیست. باید رسانه‌ای بشود دیگر. از اول نبود. همین که ولی‌الله باشد کفایت می‌کند. اتفاقاً امام جمعه شرطش این نیست که مثلاً بلیغ (باشد). مثلاً یعنی در اولویت‌های اولش باشد. اولویت اولش عدالتش است و علمش است و درکش، هوشیاریش، تیزبینیش، آن قوای فکری است. بعد در مرحله بعد که حالا می‌خواهد این را برساند، می‌آید تو مسئله بعدی که حالا چقدر هنر داشته باشد، چقدر فن داشته باشد. در هر صورت این مغالطه، خب، چون مغالطه خیلی مهمی بود، یک خرده رویش تمرکز کردیم. چند دقیقه، چند دقیقه‌ای که یک خرده هم طولانی شد.

برخی نمونه‌های این حالت مغالطه مصادره به مطلوب به صورت ظریف و کاملاً ناآگاهانه در متون علمی و جدی اتفاق می‌افتد که در اینجا به دو مثال اشاره می‌کنیم.

ابوالحسن اشعری، متکلم معروف و مؤسس فرقه اشاعره در کتاب «اللمع» درباره نیاز جهان به خالق استدلال می‌کند: «جهان مصنوع است، هر مصنوعی نیاز به صانع دارد، پس جهان نیاز به صانع دارد.» قاضی عبدالجبار، متکلم معروف معتزلی تو کتاب «شرح اصول خمسه» این استدلال را نقل کرده، گفته که این استدلال مغالطه مصادره به مطلوب است. تو صغرا است. یعنی اینکه «جهان مصنوع است» همان نتیجه قیاسی است که می‌گوید: «جهان نیاز به صانع دارد.» این دو جمله عبارت آخرای هم است. تباینی بین مقدمتین و نتیجه نبود. تباین در این اتحاد دیگر. هم باید اتحاد داشته باشد از جهتی، هم تباین داشته باشد از جهت دیگر. این اتحاد کامل.

مثال دیگر، اشکال پوزیتیویست‌های منطقی پیرو آگوست کنت به برخی مطالب فلسفه مابعدالطبیعه قدماست. در اینجا بدون اینکه بخواهیم قضاوت کنیم که آیا اشکالشان وارد است یا نه، این نقل (قول است). فیلسوفان مابعدالطبیعه قدیم در توجیه علت رشد گیاه‌ها و عدم رشد جمادات می‌گفتند که: «گیاه‌ها دارای قوه نامیه هستند، جمادات قوه نامیه ندارند.» بعد در توجیه قوه نامیه می‌گفتند که: «آن قوه‌ای که باعث رشد موجودی می‌شود.» شما گفتی: «گیاه‌ها رشد می‌کنند چون قوه نامیه دارند.» قوه نامیه چیست؟ «همانی که باعث می‌شود که گیاه رشد کند.» تعریف. مگر اینکه بگویند: «چرا می‌گویید نامیه دارند؟» استدلال کند وگرنه اگر بهش بگوییم: «نامیه چیست؟» تعریف کند، چه عیبی ندارد؟ باعث اشکال آن‌ها این بود که این سخن مغالطه و مصادره به مطلوب است، چیزی روشن نمی‌کند. آن‌ها به طور افراطی این سخن را سوق می‌دادند به اینکه مثل اینکه از کسی بپرسیم: «چرا بعضی از افراد زمین می‌خورند؟» پاسخ بگوید: «چون قوه زمین خوردن در آن‌ها است.» «چرا گیاه رشد می‌کند؟» «چون قوه رشد کردن در آن‌ها است.» «دانی کف دست از چه بی‌موست؟ زیرا کف دست مو ندارد.» دلیل خاص. دلیل بامزه‌ترش این است که بگوییم: «چون کف دست قوه نمو و شعری ندارد.» پیروان آگوست کنت این اشکال را تعمیم داده، معتقد بودند که مباحث قوه و فعل، ماده و صورت، جوهر و عرض و این‌ها نمونه‌های دیگری از همین خطای فیلسوفانه است. قضاوتی نداشتیم. جواب در صورت ممکن است. این از مباحث مغالطه مصادره مطلوب است.

**نوع دیگر مصادره به مطلوب**

پس یک نوعش را که (می‌دانید). شما برای اثبات مدعایتان چه‌کار می‌کنید؟ همان عبارت‌پردازی می‌شود، نتیجه در مقدمات. نوع دیگر مغالطه مصادره مطلوب این است که برای اثبات یک جزئی، یک جزئی از یک حکم کلی استقرایی استفاده بشود. اگر حکم مورد نظر استقرایی نباشد و از مجموع احکام افراد و مصادیق به دست نیاید، بلکه آن حکم کلی را از طریق دیگری کسب کرده باشیم، می‌توانیم از آن حکم کلی برای اثبات یک جزئی استفاده کنیم. خبر داده باشند که همه افراد این گروه عرب زبان‌اند. وقتی با یکی از آن افراد (که) از آن گروه مواجه می‌شود، می‌توانیم حکم کنیم که فرد به زبان عربی سخن می‌گوید. چون در اینجا ما با یک قیاس روبرو هستیم که حکم از کلی به جزئی منتقل می‌شود. یعنی می‌گوییم: «هر فرد این گروه عرب زبان است، این فرد عضو این گروه است، پس عرب زبان است.»

اما اگر آن حکم کلی از طریق استقرا به دست آمده باشد. من آمدم تو هتلی، چهار تا عرب دیدم، هتل عرب‌ها است. (گفتم:) «آقا سیدی عربی حرف زدن!» اینجا یک حکم کلی که با استقرا کسب کردم را آوردم، دارم تجزیه می‌کنم روی افراد دیگری که اصلاً معلوم نیست خود حکم کلی معلوم نیست. بعد تازه این هم جزو (مواردی) معلوم نیست باشد. بعد تازه آن کلی را هم دارم روی جزئی سرایت می‌دهم. در واقع، حکم از افراد جزئی به کلی منتقل می‌شود، نمی‌شود از کلی برای اثبات یک مورد جزئی استفاده کرد. «نیتروژن سبک‌تر از (هواست)، چون نیتروژن یک گاز است و می‌دانیم که گازهای گوناگون از هوا سبک‌ترند.» عجب! قشنگ فارسی صحبت می‌کنی! عرب بوده؟ پس باباتان عرب بوده! استدلال فوق مصادره به مطلوب است. چون برای این حکم کلی که «گازهای گوناگون از هوا سبک‌ترند» باید از جمله (مواردی) ثابت شده باشد که نیتروژن هم سبک‌تر از هواست و این همان مطلوب مدعای استدلال فوق مقدمات است.

**نوع دیگر مغالطه مصادره به مطلوب**

وقتی که برای اثبات یک مدعا، ادعای صادقی را که از مدعای اول کلی‌تر و عام‌تر است، دلیل بیاوریم. یک دعای صادق می‌آوریم، از مدعای اول کلی‌تر است، عام‌تر است، اما ثابت نکنیم که اول (که) یکی از مصادیق و نمونه‌های ادعای دوم است. «تو باید به او احترام بگذاری، چون افراد فاضل و دانا واقعاً شایسته احترام‌اند.» به تعبیر منطقی، قیاس شکل اول که در آن صغرا ذکر نمی‌شود. صورت قیاسی استدلال فوق این‌جوری است: «هر فرد فاضلی شایسته احترام است، او فرد فاضلی است، پس او شایسته احترام است.» گوینده یا نویسنده در چنین استدلالی اگر صراحتاً صغرای قیاس را ذکر کند، مورد اعتراض و مخالفت واقع می‌شود. خطای حساسیت‌هایی روی افرادی باشد. «سران فتنه حساسیت دارند.» مردم این (را) نمی‌آید بگوید مثلاً: «سران فتنه مظلومند. هرجا کسی مظلوم واقع شده، باید حقش گرفته بشود. اگر یک کسی هم مظلومانه به حصر افتاده، خب، باید با قانون پیگیری (شود).» «سران فتنه مظلومند و هرکس هم که مظلومانه مثلاً در حصر بیفتد، باید برای رفع حصرش اقدام کرد، پس برای رفع حصر این (افراد باید اقدام کرد).» نتیجه هست. کبری هم هست. صغرا را اگر بگوید، ملت سرش را می‌برند. صغرا را نمی‌برد. بعد تو نتیجه هم که همان دوباره صغرا است، به خورد مردم (می‌دهد). شما فکر می‌کنید که استدلال همان صغرا را تکرار کرد. یعنی اصلاً نگفت، فقط تکرار کرد. یعنی نگو فقط آورد تو نتیجه با یک کبرای که باز آن کبری خیلی شاید ربطی با صغرا نداشته. نظام مسکوت می‌گذارد. با بیان یک حکم کلی که مورد تصدیق مخاطب است، سعی در خودش دارد.

«برنامه برنامه ما در این دوره تربیت معلم این است که دانشجویان با سه زبان برنامه‌نویسی کامپیوتر آشنا بشوند.» اما سه زبان برنامه‌ریزی کامپیوتر برای دانشجویان تربیت معلم چه ضرورتی دارد؟ «افزایش مهارت‌های آموزشی برای دانشجویان اجتناب‌ناپذیر و ضروری است.» دانش‌آموزی باید بلد باشد به این‌ها مثلاً فلان چیز را درس بدهد. دانش‌آموزی باید بلد باشد این‌ها را. مقدمه شد که خب چرا؟ مصادره مطلوب. بعضی از مغالطاتش خیلی دهن پرکن است. یعنی خیلی آدم می‌بیند. یکی از (این‌ها) مصادره. بعدش دوری. این هم یک شکل خاصی دوباره از مغالطه مصادره مطلوب است. در مغالطه مصادره مطلوب، شخص نتیجه‌ای را که درصدد اثباتش است، طوری تو مقدمات استدلال به کار می‌برد. به تعبیر دیگر، نتیجه مطلوب را مفروض تلقی می‌کند. تو استدلال دوری، شخص برای اثبات نتیجه از مقدمه‌ای استفاده می‌کنیم که صحت آن مقدمه وابسته به صحت نتیجه (است). آنجا عینش را می‌آورد، اینجا وابسته‌اش را می‌آورد. یعنی تو نتیجه چیزی را می‌گوید که وابسته به این است که مقدمه، یعنی مقدمه با نتیجه ثابت می‌شود، نتیجه با مقدمه. به عبارت دیگر، در استدلال دوری از مقدمه‌ای استفاده می‌شود و این مقدمه وقتی موثق و مقبول است که نتیجه مورد نظر تو استدلال درست (باشد). «شما می‌توانید به من اعتماد کنید، اگر بخواهید آقای مسعودی را ضامن خودم قرار خواهم داد.» «می‌توانی اعتماد کنی، اگر بخواهی می‌توانم فلانی را ضامن (کنم).» خب، اما من آقای مسعودی را نمی‌شناسم. «از بابت ایشان مطمئن باشید، فرد امین و قابل اعتمادی است.» مرد حسابی! اگر قول تو نسبت به اینکه مورد اعتماد (و) مقبول بود، که خودت را... علت مغالطه بودن استدلال دوری مثل مستند مطلوبی است. تو این جمع برای امور مجهول دلیل اقامه نمی‌شود. تمام آن چنین استدلالی به ما می‌دهد، بیان دو امر مجهول است که البته نوعی ارتباط و تلازم بین آن‌ها وجود (دارد). مثالی که غربی‌ها برای این مسئله می‌زنند این است که می‌گویند: «ما خدا را به وسیله کتاب مقدس می‌شناسیم و البته می‌دانیم که می‌شود به کتاب مقدس اعتماد کرد چون کتاب مقدس کلام وحی شده خداست.»

نمونه‌های جدی‌تر مغالطه استدلال دوری در برخی مسائل سیاسی و اقتصادی قابل تشخیص است. به عنوان مثال، دولت بریتانیا، بهتر است بگوییم دولت بریتانیا. در سال‌های ۱۹۶۴... خیلی حساس (است) دولت بریتانیا. چون «بریتانیا» وقتی گفته می‌شود، به عنوان یک دولت مستعمره اسکاتلند و این‌ها... (این‌ها) مستعمرات این‌ها (هستند). تو بی‌بی‌سی این‌ها ممنوع کرده‌اند بگویی «بریتانیا». در بخشنامه‌شان این است که (اگر) «بریتانیا» بگویند، بیرونشان می‌کند. باید بگویند «انگلیس». بعد یکی از این‌ها سوتی داده بود. یکی از خبرنگاران سه چهار بار پشت سر هم گفت: «دولت بریتانیا.» «انگلیس، دولت انگلیس.» رنگ سرخ و سفید. دولت بریتانیا با همه مستعمرات (است). دوست ندارد الان بگویم. می‌خواهم بگویم یک کشور مستقیم در کنار بقیه آن‌ها (کشورها) استعمار است. اسکاتلند نوک پرچمشان مثل این است دیگر. نیوزلند و استرالیا این‌ها همه مستعمره (هستند). دولت بریتانیا، آره، این لیبی مثلاً مستعمره ایتالیاست. نیجریه مستعمره فرانسه است. حتی مثلاً کشورهای مستعمره پرتغال هم پرتغالی کرده‌اند. تو اروپا کسی گردو بارشان نمی‌کند. مستعمره دارد الان توی آفریقا. حتی چه‌بسا تو آمریکای جنوبی. خب.

دولت بریتانیا تو سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۰ طی یک برنامه اقتصادی گسترده مرتکب مغالطه شد. دولت یک برنامه اقتصاد ملی پیشنهاد کرد. طی آن از شرکت‌ها و کارخانه‌های مهم درخواست کرد که نرخ رشد اقتصاد ملی را برابر با ۳.۸ (ممیز هشت دهم) فرض کنند و مطابق با این عدد برنامه شخصی خودشان را برای توسعه و رشد تنظیم کنند. شرکت‌ها، مؤسسات اقتصادی و صنعتی پذیرفتند و برنامه‌های خودشان را مبتنی بر آن پیش‌فرض به دولت ارائه کردند. دولت انگلیس مجموعه برنامه‌ها را به هم اعلام کرد که مجموعه برنامه اقتصادی و صنعتی کشور رشدی برابر با عدد ۳.۸ را نشان می‌دهد. آن باعث این شدیم، باعث...

گاهی برای اینکه این مغالطه مخفی‌تر باشد و مخاطب به دوری بودنش پی نبرد، شخص مغالطه‌کننده میان مقدمه و نتیجه فاصله می‌اندازد و با عبارت‌پردازی و بیان مطالب نامربوط سعی می‌کند توجه مخاطب را از رابطه مقدم و نتیجه (دور) منحرف کند. من خانه شهدا می‌گویم: «اینی که ما می‌رویم مذاکره می‌کنیم به برکت خون امنیتی است که خون شهدای شما (بوده).» بعد می‌آید می‌گوید که: «ما مذاکره کردیم امنیت آوردیم.» کدام بود؟ امنیت برجام آورد؟ یا برجام امنیت آورد؟ خدا (می‌داند). مخاطب به دوری بودنش پی نمی‌برد. (فرد) بین مقدمات چه فاصله با عبارت‌پردازی، بیان مطالب نامربوط سعی می‌کند توجه مخاطب را از رابطه مقدم و نتیجه منحرف کند و در ظاهر چنین وانمود می‌کند که برای مدعای خود استدلال کرد. مقدمه‌اش وابسته به نتیجه است، نتیجه وابسته به مقدمه. بین مقدم و نتیجه خیلی فاصله می‌دهد، کش می‌دهد. چی شد دیگر؟ تا به نتیجه برسد، یادت برود که مقدمه اولی که گفته بود، همان است که دارد آخر می‌گوید.

خبر! شارلاتان! یعنی واقعاً آن ملکه کذب (است). همان که از اول بحث شد. یعنی نه به لسانی، نه کذب قولی، کذب عمل ذاتی ملکش بله. «اما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنة العین.» اگر از مقربین باشد، خودش بهشت است، خودش روح است، خودش ریحان است، خودش. بعضی‌ها خودشان جهنم‌اند، بعضی‌ها خودشان دروغ‌اند، خودش دروغ. جهنم، جهنم تجلی رذائل است دیگر. تجلی شرک است، تجلی همه این‌هایی است که ابزار و نمودهای شرک است. یعنی خودت، وقتی خود آدم جهنم می‌شود، یعنی خود آدم دروغ است. هرچه می‌گوید دروغ است. «کذب العادلون بالله ضلال مبین.» بحث هم خواندیم. عادلون بالله. کذب العادل... عادلون به معنای کسانی نیست که عادل (باشند). عادل به معنای انحراف. «عادلون بالله» آیه قرآن است. کسانی که از خدا منحرف شدند، «کذبه»اند. این‌ها همه‌شان همش دروغ (است). اول دروغند، بعد ضلال. چون دروغند، گمراهند. خودش دروغ است. هرچه هم که به ذهنش نیاید از این نفس نجوشد، دروغ است. «کذبه» یعنی کاذبند. ترجمه کاذب. منحرفین به خدا دروغ می‌گویند. یعنی کذب ملکه‌ای دارند. کذب فاعلی دارند که کذب فعلی ندارند. ما یک حسن و قبح فعلی داشتیم دیگر. اینجا قبح فاعلی است. یعنی اساساً او شده فصل مقومش. منحرف دروغ. نه دروغ می‌گوید. منحرف صادق نیست. منحرف کاذب است. کاذب یعنی اصابت با واقع ندارد. تعبیر «قل کذب قولاً» تمیز می‌خواهد. وقتی تمیز نیاورده، اطلاق دارد. قمر در عقرب، در رأسش اتفاقاً همان ملکات و ذاتیات. بعد می‌رسد به عرضیات و افعال. آدم وقتی این‌جوری بشود، یعنی زاد، یعنی خب، نمی‌شناسد ها. خیلی وقت‌ها نمی‌داند، نمی‌شناسد. ذات یک جوری است که هرچه می‌گوید مغالطه در استدلال برای وجود خدا هم که می‌کند، می‌بینی که این استدلالش هم می‌لنگد. بر حقانیت امام حسین هم که حرف می‌زنی، می‌بینی اینش هم یک جوری است. یا غر ورم کرده، مشکل دارد. کلاً نمی‌تواند اصلاً صادق (باشد). و الصدق باطنی، صدق ذاتی که می‌گویند همین است که آن خیلی مهم است. خدا ان‌شاءالله نصیب بکند. رسول‌الله (تعبیر غریب) بین صدق یعنی پیغمبر صدق، یعنی امیرالمؤمنین.

پس فاصله می‌اندازد. همچنین ممکن است جملات و قضایای دوری بیش از دو عدد باشد. به این معنا که مثلاً برای اثبات قضیه اول به قضیه دوم استناد شود، برای قضیه دوم قضیه سوم شاهد آورده شود، اما قضیه سوم به گونه‌ای باشد که درستی مبتنی بر درستی قضیه اول است. «از کجا مطمئنی که آقای رئیس‌جمهور تو را به عنوان معاون خود انتخاب می‌کند؟» «ایشون علاقه خاصی به من دارد.» «علاقه ایشون را از کجا فهمیدی؟» «مسلماً ایشون به کسی که بهش امیدواره علاقه دارد.» «چه امیدی؟» «امید به اینکه وقتی معاون شدم کار شرکت تو را سر و سامان بدهم.» «از کجا معلوم شما را معاون انتخاب می‌کند؟» «بهشون امید دارم.» «امید دارم؟» «نه، چون علاقه به من (دارد).» «از کجا فهمیدی علاقه دارد؟» «چون امید دارد.» «از کجا؟ چه امیدی؟» «امید داری که من معاون بشوم و کار شرکت راست و ریز کنم.» خب، این که همان اول بود. که برای چی؟ مطمئنی که می‌خواهد معاونت کند؟ پیش‌فرض است دیگر. پیش‌فرض. کوتاه. فاصله زیاد شد، یادمان رفت دیگر. اول تو گفته بود.

**مغالطه بعدی: تعمیم شتاب‌زده**

قبل از بیان این مغالطه بهتر است اول توضیحی درباره استقرا بدهیم. استقرا استدلالی است که در آن ذهن از بررسی قضایای جزئی به یک نتیجه کلی می‌رسد. استقرا دو نوع تام و ناقص. وقتی که افراد موضوع مورد نظر محدود باشند و بشود هرکدام از آن‌ها را مورد بررسی قرار داد، حکم کلی در مورد آن‌ها صادر کرد. مثلاً مدار هر یک از سیارات منظومه شمسی را بررسی کرد، مشاهده کرد که همه آن‌ها دارای مدار بیضوی‌اند. برای همین می‌توانیم حکم کنیم: «همه سیارات منظومه شمسی دارای مدار بیضوی‌اند.»

اما استقرا ناقص جایی است که افراد موضوع، افراد موضوع مورد نظر زیاد یا نامحدود باشند و امکان بررسی همه آن‌ها وجود نداشته باشد. در این صورت اگر تعداد زیادی از آن‌ها متصف به وصفی در چند نمونه متعارف آن‌ها یک وصف خاص دیده شود، می‌شود آن وصف را تعمیم داد، گفت: «همه افراد (دارای آن وصف‌اند).» مثلاً وقتی ملاحظه می‌کنیم که اکثر اجسام در اثر حرارت منبسط می‌شوند، حکم می‌کنیم که اجسام در اثر حرارت انبساط پیدا می‌کنند. البته در مورد استقرا ناقص این اشکال وجود دارد که ممکن است این تعمیم شامل همه موارد نباشد و چه‌بسا موردی پیدا شود که آن حکم برایش صادق نیست. به عنوان مثال، اجسام پلاستیکی در اثر حرارت به جای انبساط انقباض پیدا می‌کنند. به همین علت می‌شود گفت که استقرا موجب قطع و یقین نیست، اما موجب ظن قوی می‌شود و حتی بسیاری از معلومات انسان... حالا بعد مقدمه می‌گوییم که تعمیم شتاب‌زده در واقع نوعی استقرا ناقص است که در آن شخص از یک یا چند مثال و تجربه جزئی یا از چند نمونه محدود مطلبی را استنباط می‌کند و آن حکم را تعمیم می‌دهد. در حالی که آن مثال‌ها و نمونه‌ها برای اثبات آن حکم کلی بسیار کم، کوچک و غیرمتعارف (هستند).

«روزنامه امروز صبح مقاله‌ای داشت درباره نوجوانی که از مدرسه به جرم سرقت دستگیر و اخراج شده بود. به نظر من همه جوانان و نوجوانانی که نتوانند تو مدرسه درس بخوانند به فساد و جنایت کشیده می‌شوند.» اگر قرار باشد فقط با استفاده از خبرهای روزنامه صبح امروز، شرایط فرهنگی، اقتصادی، سیاسی جامعه تحلیل و بررسی شود، به مطالب عجیب غریب می‌رسیم. اما بهتر است روزنامه‌های روزهای دیگر را هم بخوانیم، از منابع دیگر هم استفاده کنیم. چه خواهید گفت اگر بشنوید که نوجوانی پس از محرومیت از تحصیل در مدرسه توانست به تنهایی سه زبان مهم جهانی را بیاموزد و بر آن‌ها مسلط (شود)؟ بیل گیتس را از مدرسه مثلاً اخراج کردند، این رفت شد مؤسس اپل. اینجا کسی نمی‌گوید که «سگ نره بچه...» این می‌شود حالت دیگر. تعمیم شتاب‌زده وقتی است که شخص چند نمونه غیرمتعارف را ملاک قرار بدهد، از آن‌ها حکم کلی استنباط کند و آن حکم را به همه افراد آن موضوع تعمیم بدهد. «ما هرچه...» «هرچه لرد استفاده و خرید و فروش مواد مخدر هیچ اشکالی ندارد.» «چنین مواد (مخدری) در بیماری‌ها و به ویژه برای تسکین انواع درد، تسکین درد استفاده (می‌شود).» غیرمتعارف مواد مخدر است. نمونه غیرمتعارف اشکال ندارد. نمی‌شود چنین حکمی را به همه موارد استعمارش تعمیم (داد).

نقل (می‌کنند) جهانگردی از روستایی عبور می‌کرد. در آن روستا با دو سه نفر برخورد کرد. از آن‌ها سوالی کرد اما اتفاقاً همه آن‌ها کر بودند. جهانگرد در سفرنامه خود نوشت که: «من از روستایی عبور کردم که همه مردمش کر (بودند).» ارتکاب مغالطه تعمیم شتاب‌زده بیش از همه در میان مردم عوام و کسانی که دارای اطلاعات و معلومات اندکی هستند، (رخ می‌دهد). زن‌ها هستند که یک دعوایی با شوهرشان می‌شود، «مردها کلاً این‌طوری‌اند.» ذهن آن را هم خراب می‌کند نسبت به شوهرش. الان که ذهنش خراب شد، یک برخوردی می‌کند که اتفاقاً شوهره همان کار را می‌کند. شد دو تا. دو تا که شد، راحت‌تر می‌تواند آن اولیه (را تقویت کند). نفر سوم بگوید که: «ببین!»

ارتکاب مغالطه تعمیم شتاب‌زده بیش از همه در میان مردم عوام و کسانی که دارای اطلاعات و معلومات اندکی رخ می‌دهد. این عده به علت آگاهی کمی که درباره موضوعات گوناگون دارند، با دریافت کمترین اطلاعات به بیان حکم کلی و تعمیم شتاب‌زده سعی می‌کنند. «همسر خودت را از میان خانم‌های خانه‌دار انتخاب کن.» «من می‌شناسم که همسرشان شاغل یا مشغول تحصیل است، به همین دلیل مشکلات زیادی برایشان (پیش آمده).» همان‌طور که ذکر شد، تو چقدر توی مشورت عاقل باشد؟ یعنی اهل مغالطه. وقتی که اهل مغالطه شد، پدر آن مستشار را در می‌آورد. مستشار، مستشیر، کسی که استشاره کرده، مستشار. پدر مستشیر. همان‌طور که ذکر شد، استقرا ناقص و نه تعمیم شتاب‌زده، اگرچه مفید قطع و یقین نیست، اما موجب ظن و گمان قوی می‌شود. و آنچه باعث نزدیک‌تر شدن یک استقرا به نتیجه درست می‌شود، یکی این است که نسبت به کل افراد مجموعه مورد بررسی، سعی شود تعداد بیشتری از مثال‌ها و نمونه‌ها مورد ارزیابی قرار بگیرند. یکی هم اینکه آن نمونه‌ها، نمونه‌های تصادفی و متعارف باشند. رندوم. شما بروید یک محله از قم. خب معلوم است. یک محله بافت را نشان نمی‌دهد. بعد خیلی هم این‌ها شبیه‌ترند به همدیگر تا رندوم بیایی بروی از هرجایی نگاه بکنی. یا ما رفتیم همه آنجا که گدا گونی بودند که بابا ما رفتیم این‌ها همه گدایند. حالا نگو رفته مثلاً فلان منطقه جاده‌های متکدیان. نه فقرا. سامرا. آقا سامرا که همه گدایند! که آنجا شما رفتی حرم سامرا. تو شهر که نرفتی. رفتی حرم دم حرم، خب برو گداست. گدای سامرایی. شیعه یا سنی؟ سنی. اشیا همتی. اول رسول‌الله. اسانی ابوبکر صدی. عمر بن خطاب. عثمان بن عفان. علی بن ابی‌طالب. علی الهادی. حسن عسکری. کدام دین است؟ این قسمت شتاب‌زده می‌شود دیگر.

گاهی با انتخاب و بررسی چند نمونه تصادفی متعارف می‌شود حکم کلی درباره همه افراد یک مجموعه (داد)، مثل مثال زیر: «این ماده برای موش‌ها کشنده است، چون آزمایش بر روی ۱۵ موش مختلف...» گفتم کاظمین رفتم کفش بخرم. من را انداخت بیرون. صبح زود بود. تک و تنها تو کاظمین. تنها بودم. آره. کلاً تنها بود. بعد پول هم نداشتم. کفشم را تو سامرا برده بودند. یک دمپایی از خدمه سامرا گرفته بودم. با دمپایی رفته بودم کاظمین. دمپایی دستشویی. تیپ‌های آخوند. دمپایی که نگاه می‌کرد، خجالت (می‌کشید). بعد صبح زود رفتم کنار حرم. کفش‌فروشی اول صبح. وایسادم. یک کفش‌فروشی بیشتر پیدا نکردم آن ساعت. جواب نداد. این‌جوری نگاه می‌کردی. از وحشتناک... بعد شاگردش آمد. یک خرده دیر آمده بود. یک فص گرفت. شاگرده را زد با لگد و مشت. و تابستان هم بچه مدرسه‌ای است که الان آمده مثلاً کار بکند. بعد ما پرسیدیم و قیمت گفتیم، دادیم. خیلی هم گران. ما حساب که بعداً فهمید. مثلاً اگر ۱۰ دینار ۲۰ دینار جواب نمی‌داد، محل نمی‌گذاشت، نگاه می‌کرد. گفتم: «این چند؟» سرش پایین. آنور نگاه می‌کرد. گفتم: «آقا این چند؟» بعد ۱۰ بار اصرار داد میز. خلاصه گفتم: «اخلاق درست داشته باش.» گفتم: «حسن خلق یزید!» من رفتم تهران. رفتم تو پاساژ خرید بکنم. من را بیرون کردند. یک ایرانی من را بیرون کرد. از همه ایرانی‌ها دیگر حالم به هم می‌خورد. از همه‌تان بدم می‌آید. بغداد و دین و ایمانم مثل تهران است. آن طرف خلاصه.

«این ماده برای موش‌ها کشنده است، چون آزمایش بر روی ۱۵ موش مختلف نشان می‌دهد که موش‌ها پس از خوردن چند گرم از (آن ماده)...» مغالطه تعمیم شتاب‌زده حالت پیچیده‌تری دارد و آن وقتی است که این مغالطه به صورت علمی و به وسیله اعداد و ارقام آماری بیان می‌شود. این مثال درست (است)، چون یکی هم تعداد بیشتری مورد ارزیابی قرار گرفتند، هم رندوم بودند مختلف. مغالطه تعمیم شتاب‌زده حالت پیچیده‌تری دارد و آن وقتی است که مغالطه به صورت علمی به وسیله اعداد و ارقام آماری بیان می‌شود. به علت اهمیت زیاد (و) جنبه تخصصی مغالطات، با آن‌ها به طور مستقیم در مجموعه مغالطات آماری مورد بحث قرار می‌دهیم. بعدی‌مان می‌شود مغالطات آماری. چند تا مورد آماری را قبلاً داشتیم. سه تایش را گفته بودیم. الان اینجا می‌شود چهار و پنج و شش. سه تا دیگر اینجا. اولش نمونه ناکافی است یا ساده است. دیگر تند تند تعمیم شتاب‌زده که بابا، نوع مغالطه باهاش آشنا شدیم، دارای یک حالت تخصصی است که به صورت فنی و با زبان علمی انجام می‌شود. اما مغالطه تعمیم شتاب‌زده نیست. حالت تخصصی و علمی مغالطه مربوط به علم آمار. در فصل اول با برخی از مغالطات آماری آشنا شدیم. اکنون به بررسی برخی دیگر از مغالطات مرتبط به این علم خواهیم پرداخت.

**مغالطات آماری**

اونی که پایه و اساس آمار استنباطی را تشکیل می‌دهد، روش‌های نمونه‌گیری است که اتفاقاً این روش‌ها منشأ برخی مغالطات و ترفندهای آماری هم هست. برای همین توضیح مختصری درباره‌اش ارائه می‌کنیم.

فرض کنید تو کیسه‌ای مقداری لوبیای سفید و قرمز کاملاً با هم مخلوط شده‌اند. بخواهیم مقدار آن‌ها را به تفکیک مشخص کنیم. برای این کار باید به شمارش لوبیاها بپردازیم. اما برای سادگی می‌شود تعداد لوبیا را برآورد کرد. بدین ترتیب که ما مشتی لوبیا برداشته، مقدار لوبیاهای سفید و قرمز را شمارش کنیم. با این فرض که لوبیاها کاملاً مخلوط شده باشند، نسبت حاصل در این برآورد می‌تواند با حدود اطمینان معتبر (باشد). یعنی نسبت لوبیای سفید و قرمز در کل کیسه (را) منعکس کنیم. این شمارش مثال ساده برای بیان روش نمونه‌گیری است. تو مثال فوق به کیسه لوبیاها اصطلاحاً «جامعه آماری» و به مشتی لوبیا که مورد شمارش قرار گرفته «نمونه» گفته می‌شود. اگر تو روش نمونه‌گیری مقدار و نسبت نمونه به جامعه آماری به اندازه کافی بزرگ باشد و به طرز صحیح انتخاب شده باشد، غالباً می‌تواند معرفی خوبی برای جامعه آماری باشد. اما اگر نمونه به اندازه کافی بزرگ نباشد، اگرچه اطلاعاتی را در خصوص جامعه آماری در اختیار ما قرار می‌دهد، اما احتمال وقوع خطا در چنین حالتی بسیار زیاد است که مغالطه «نمونه ناکافی» هم در همین شرایط واقع می‌شود که برای درک بهتر چگونگی وقوع مغالطه به چند مثال اشاره می‌کنیم.

اگر سکه‌ای را چندین مرتبه بیندازیم، چند بار ممکن است شیر بیاید؟ نیمی از دفعات دیگر. اما اگر کسی سکه‌ای را ۱۰ بار انداخته (و) مشاهده کند که ۸ بار شیر آمده، می‌تواند ادعا کند که احتمال شیر آمدن تو پرتاب سکه ۸۰ درصد است؟ پاسخ منفی است. چون ۱۰ بار سکه انداختن نمی‌تواند نمونه کافی برای اثبات ادعای فوق بشود. شما هم می‌توانید شخصاً این آزمون (را) تجربه (کرده) به نتیجه خاص خود برسید. اگر کسی حوصله کند، تعداد سکه انداختن (را) مثلاً تا حدود ۱۰۰ مرتبه برساند، احتمال شیر آمدن به عدد ۵۰ درصد بسیار نزدیک خواهد شد.

نکته مهمی که درباره مغالطه نمونه ناکافی باید به آن توجه کرد این است که کافی و ناکافی بودن تعداد نمونه‌ها نسبت به جامعه آماری امری نسبی است. به این معنا که متناسب با دقت برآورد قابل قبول از طریق نمونه‌برداری و میزان واریانس (و) اختلاف جامعه آماری مورد مطالعه، تعداد نمونه کافی تغییر خواهد کرد. یعنی شما اگر مثلاً توی جمعیت ۸۰ میلیونی هستی، ۲۰ میلیون باید آمار بگیری. بر فرض ۵۰ میلیون باید آمار بگیریم. اگر تو ۲۰ میلیون هستی، مثلاً ۷ میلیون آمار بگیری. بر فرض این‌طوری. کی کم می‌شود؟ عوض می‌شود. برای فهم بهترین مسئله توجه به دو مثال زیر مفید است.

فرض کنید می‌خواهیم میزان متوسط قد افراد یک جامعه را از طریق روش نمونه‌برداری تعیین (کنیم). تو این مثال به نظر می‌رسد که یک نمونه ۵۰ نفری برای معرفی متوسط قد افراد آن جامعه کافی است. البته برای این کار ملاک قرار دادن ۵ نفر موجب مغالطه نمونه ناکافی می‌شود. حالا فرض کنید می‌خواهیم از طریق نمونه‌برداری گزارشی از وضعیت روحی و روانی و اعتقادات و باورهای افراد یک جامعه ارائه (کنیم). تو این فرض یقیناً ۵۰ نفر نمونه ناکافی است. نتایج حاصل به هیچ وجه قابل اعتماد نخواهد بود. چون حساسیت این موضوع و اختلاف فراوان افراد درون به قدری است که برای به دست آوردن اطلاعاتی هرچه نزدیک‌تر به واقعیت نیازمند نمونه‌ای بالغ بر چندین هزار نفر هستیم. نتیجه‌ای که از نکته مذکور می‌گیریم این است که همواره در اطلاعات آماری به دست آمده از طریق روش نمونه‌برداری باید (به) مسئله (این) توجه کنیم که آیا در موضوع مورد نظر تعداد نمونه‌ها در مقایسه با کل جامعه آمار راضی‌کننده و کافی است یا خیر. بحث خاصی نداشت. بعد نمونه‌ها تناسب داشته باشد با جامعه. دامنه اختلاف تو جامعه آماری اصلی ما هر چقدر بیشتر باشد، تعداد بستگی به اختلاف یک نمونه آماری برای ما ایجاد می‌کند. نیم متر است، اینجا باید جامعه آماری‌مان بزرگتر بشود. احسنت!

**مغالطه بعدی: نمونه غیرتصادفی**

تو روش نمونه‌برداری برای به دست آوردن اطلاعات آماری کافی بودن افراد نمونه اگرچه شرط لازم است، اما کافی نیست. برای موفقیت تو این روش نیازمند شرایط دیگری هم هستیم. یکی از این شرایط این است که نمونه‌ها باید تصادفی باشند. همان که عرض کردیم رندوم. برای اصطلاح بهش می‌گویند رندوم سمپل (Random Sample). برای آشنایی با مفهوم تصادفی بودن به مثال زیر توجه (کنید):

در سال ۱۹۳۲ یک مؤسسه بزرگ نظرسنجی توانست نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا را با دقت پیش‌بینی (کند). این مؤسسه برای انتخابات سال ۱۹۳۶ هم دست به نمونه‌برداری عظیم زد. ۱۰ میلیون نفر از مشترکان مجله «لیتِری دایجست» انتخاب (شدند). از طریق تلفن با آن‌ها تماس گرفت (و) در مورد انتخابات نظرخواهی کرد. نتیجه نظرخواهی این بود که «لاندون»، کاندیدای حزب جمهوری‌خواه، از «فرانکلین روزولت»، کاندیدای حزب دموکرات، پیشی خواهد گرفت. نتایج این نظرسنجی بزرگ و پرهزینه اعلام شد و متناسب با آن پیش‌بینی‌ها، برنامه‌ریزی‌های مختلفی برای بعد از انتخابات صورت (گرفت). اما برخلاف پیش‌بینی مذکور، روزولت رئیس‌جمهور آمریکا شد و این امر موجب تعجب و شگفتی فراوان متخصصان شد. چون کسی گمان نمی‌کرد که در یک نمونه‌برداری ۱۰ میلیون نفری چنین خطایی رخ بدهد. تحقیقات و پایان‌نامه‌های دانشگاهی متعددی به ویژه از سوی «لاندون» و حزب مغلوب جمهوری‌خواه درباره این واقعه به پژوهش (پرداخت). نتیجه تحقیقات این بود که در آن سال‌ها عمدتاً افراد ثروتمند توانایی پرداخت حق اشتراک تلفن و مجله را داشتند و بیشتر افراد این طبقه از حزب جمهوری‌خواه طرفداری می‌کردند. برای همین علی‌رغم گستردگی ۱۰ میلیونی نمونه‌ها در این نظرسنجی، افراد نمونه معرف خوبی برای کل جامعه نبودند و بیشتر مردم به حزب دموکرات و کاندیدای آن یعنی «روزولت» گرایش داشتند و نمونه نامناسب در نظرسنجی فوق باعث شد. این هم مخفی (بود). بیمارستان ۸۸. قبل انتخابات یکی می‌گفت که: «بابا این‌ها که خیلی زیادند!» گفتم: «تو اینترنت دیدی؟ کامنت‌هایشان را دیدی؟ کامنت‌ها را حساب نکنی ها! آن‌هایی که رأی می‌دهند به این کاندیدای ما، آن‌ها نه اینترنت دارند، نه کامنت دارند.» همان ۲۵ میلیونی که کامل تو اینترنت نداشتند.

حادثه مذکور مثال خوبی است برای نشان دادن اینکه چگونه نمونه غیرتصادفی موجب خطا در تحلیل اطلاعات آماری (و) استنتاج نهایی نادرست می‌شود. بعد طرف می‌گوید: «تقلب شده!» می‌گوید: «چرا؟» «می‌گوید: من هرکی تو محله‌مان (پرسیدم) گفتم: "میرحسین رأی می‌دهم."» من دیگر حرفی برای گفتن ندارم. استدلالش برای تقلب. دادستان وقتی می‌گوید: «چرا پول (دادی)؟» حالا معنای جمله بهتر فهمیده می‌شود که گفتیم از شرایط نمونه‌برداری موفق این است که نمونه‌ها تصادفی باشند. چون صرفاً کافی بودن بلکه فراوانی نمونه‌ها برای اینکه حکمی به کل جامعه آماری تعمیم بدهیم کفایت نمی‌کند. تصادفی بودن نمونه‌ها به این معناست که نمونه‌ها نباید نماینده (و) بیانگر دسته و گروه خاصی از جامعه آماری باشند. مثلاً اگر بخواهیم به روش نمونه‌برداری میانگین محصولات درختان میوه یک باغ را محاسبه کنیم، باید درختان متعددی در شرایط نقاط مختلف باغ انتخاب کنیم. به دلیل تنوع، گستردگی و عدم قطعیت رفتار انسانی، مسئله تصادفی بودن نمونه‌ها در این زمینه اهمیت زیادی پیدا می‌کند. برای همین در رشته‌هایی از علوم انسانی که در آن‌ها از اطلاعات آماری استفاده می‌شود، مثل روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد و غیره یا گزارش‌های اجتماعی (و) نظرسنجی، باید همواره به این نکته توجه داشت که افراد که مبنای جمع‌آوری اطلاعات آماری قرار گرفتند، نمونه‌های تصادفی باشند، نه نمونه‌هایی که نماینده و معرف گروه خاصی از جامعه آماری (هستند). به عنوان مثال، اگر کسی در تحقیقات جامعه‌شناسی خودش بخواهد درباره روحیات مردم شهر یا کشوری اظهار نظر کند، نمی‌تواند مبنای تحقیقات خود را صرفاً مطالعه و بررسی رفتار عده‌ای در حال رانندگی یا رفتار تماشاگران یک بازی فوتبال (یا) غیره (قرار دهد)، هرچند تعداد افرادی که به عنوان نمونه بررسی رفتار آن‌ها می‌پردازد بسیار زیاد باشد. یعنی فقط کمی نیست، کیفی هم باید مختلف (باشد).

برای دستیابی نمونه‌های کاملاً تصادفی، به ویژه در مورد رفتارهای اجتماعی انسان مشکلات زیادی وجود دارد. به این معنا که مثلاً محقق برای تصادفی بودن نمونه‌های خود در یک نظرسنجی، حتی اگر به خیابان برود و به طور تصادفی بعضی از افراد را مصاحبه کند، باید تعداد زیاد کسانی را که در منزل مانده‌اند نادیده گرفته (باشد). از طرفی اگر به تک تک خانه‌ها مراجعه کند، افراد شاغل که خارج از منزل‌اند فراموش می‌شوند. طرف رفته، ای خدا! رفته مترو تجریش سوار شده تا دروازه، تا دولت مثلاً. بعد او را هم پشت شیشه گذاشته‌اند. آقا را با ۱۰۰ تا محافظ. مردم از آنور، کسانی که با این آقا کار داشتند، می‌آمدند پشت شیشه وای‌می‌ایستادند، باهاش حرف می‌زدند. بعد آمده بیرون مصاحبه کرده، می‌گوید: «مردم همه به من گفتند: "فقط مذاکره آقای دکتر روحانی، فقط مذاکره."» این جامعه آماری اولش (این‌جوری است). پشت شیشه وایستا! خب، من اونی که می‌آید طرفدارت است که می‌آید. آن هم از تجریش تا دولت. راست می‌گویی بیا با هم برویم قم، از حرم تا چهارمردان. برو! چه‌خبر است؟ این جامعه آماری اولش همه گفتند مذاکره. بیا دیدی؟ نماز آمار... یک خرده تردید داشتیم، الان آماری هم که گرفتیم، دیگر خیالم جمع شد. برای اینکه باید همین مسیر را ادامه... فیلمش را دیدید یا نه؟ مصاحبه هوای پاک بود، چی‌چی بود؟ با مترو آمده بود. یک مسیر کوتاهی را از بالاشهر. پشت شیشه وای‌ ایستاده بود. مردم می‌آمدند. آن‌هایی که می‌خواهند می‌آیند دیگر. دوست دارند می‌آیند. هرکی آمد با ما صحبت کرد، گفت: «فقط مذاکره، فقط مذاکره.» تازه همین را اگر بشود باور کرد که هرکی آمد گفت: «فقط مذاکره.» ما می‌دانیم که با این حرف‌ها سر خودمان را به باد می‌دهیم، ولی این‌ها را می‌گذاریم ۱۰ سال دیگر. یک جمعی می‌آیند این‌ها را گوش می‌دهند، می‌گویند: «تو آن دوران فتنه یک کسی بود از این حرف‌ها می‌زد.»

نکته مهمی که برای جلوگیری از مغالطه نمونه غیرتصادفی همواره باید بهش توجه کرد این است که تو روش نمونه‌برداری، افراد جامعه آماری باید از شانس یکسان برای انتخاب شدن در نمونه‌برداری برخوردار باشند. برای تحقق این هدف می‌شود افراد جامعه آماری را به دسته و طبقات مختلف تقسیم کرد و درصد (و) نسبت هرکدام از آن‌ها را با کل مجموعه مشخص کرد و در نمونه‌برداری هم سعی کرد این نسبت حفظ شود. مثلاً در یک جامعه آماری از افراد یک کشور می‌شود تقسیم‌های زیر را در نظر گرفت: جنسیت (یعنی مرد و زن)، کودک، جوان، میانسال، پیر. سواد: بی‌سواد، دیپلم، دانشگاهی. سکونت: شهری، روستایی، عشایری. متناسب با این تقسیم‌بندی. بر فرض اگر می‌دانیم ۴۰ درصد جمعیت کشور افراد بالای ۲۵ سال‌اند و در حین آمارگیری هم ۴۵ درصد افراد را از نمونه، از افراد بالای ۲۵ سال و مثلاً نیمی از آن‌ها را از مردان (و) نیمی را از زنان انتخاب (کنیم). روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای نسبت به تقسیم‌بندی دیگر باید. خلاصه نکته اساسی این است که وقتی تو جایی اطلاعات آماری به ما می‌گوید که مثلاً ۷۲ درصد از ایرانی‌ها موافق یا مخالف فلان موضوع هستند، برای جلوگیری از مغالطه نمونه غیرتصادفی باید پرسید که: «۷۲ درصد از کدام ایرانی‌ها؟» «آیا مرجع آماری مذکور می‌تواند اطمینان بدهد که نظر همه اقشار و طبقات جامعه ایران را منعکس کرده؟» «در دهه هفتادی‌ها این‌جورین، آبانی‌ها این‌جورین، آذری‌ها این‌طوری‌اند. آذری‌های ماه آذر سال اژدهایی‌ها این‌طوری‌اند. خیابان نازی‌آبادی‌ها این‌طوری‌اند. بچه کفاش‌ها این‌طوری‌اند، بچه قصاب‌ها آن‌طورین. بچه سپاهی‌ها این‌طوری‌اند.» این‌طوری، این‌طوری، این‌طوری. خیلی دیگر این‌طوری است. ۵ نفر ۱۰ نفر دیده. شما مثلاً سپاه سه پایه کجا؟ تهران، بقیه شهرستان‌ها کلاً تا حد زیادی فضایشان متفاوت، کارهایشان متفاوت، بافتشان متفاوت است. شما مثلاً سپاه سیستان و بلوچستان هم رفتی؟ آنجا رفتی دیدی سپاهی‌ها چه‌جورین؟ بچه‌هایشان چطورین؟ بعد زندگی‌ها چطور است؟ مثلاً خانه‌های سازمانی‌شان چطوری است؟ فلان آقازاده آقازاده‌ها...

**مغالطه آماری بعدی: عدم واقع‌نمایی نمونه‌ها**

تو مغالطه‌های نمونه ناکافی و نمونه غیرتصادفی آشنا شدیم. حالا به نظر می‌رسد که اگر جمع‌آوری اطلاعات آماری (و) نمونه‌برداری از نمونه‌های کافی و تصادفی استفاده شود، نتیجه و حاصل کار به واقعیت نزدیک می‌شود و امکان وقوع خطا به حداقل، بلکه از بین می‌رود. اما این‌طور نیست و هنوز موانع و لغزشگاه‌هایی وجود دارد که موجب می‌شود آمار اطلاعاتی مغایر با واقعیت در اختیار ما بگذارد. در اینجا به یکی از این موانع و لغزشگاه‌ها اشاره می‌کنیم:

در یک پرسش خانه‌به‌خانه در حد وسیع و در تمام طبقات و مناطق، این سوال مطرح شد که: «اعضای خانواده شما چه مجله‌ای می‌خوانند؟» متخصصان پس از استخراج (و) تجزیه و تحلیل پاسخ‌های مختلف به نتیجه‌ای رسیدند که موجب شگفتی آن‌ها شد. تعداد کسانی که مجله «هارپرز» را می‌خوانند تقریباً چند برابر است با تعداد کسانی که مجله «ترو استوری» را می‌خوانند. هارپرز راست (است)، هارپر سیمس انگلیسی، اسم مالکیت است. هارپرز. این در حالی بود که هارپرز مجله وزین و علمی بود و ترو استوری مجله سبک و سطحی بود و از سوی تعداد نسخه‌های چاپ و منتشر شده نشان می‌داد که فروش مجله استوری ده‌ها برابر بیشتر از فروش مجله هارپرز است. چگونه ممکن بود این مسئله را پذیرفت؟ آیا تعداد نمونه‌ها کم و غیرکافی بوده؟ خیر. آیا به افرادی که باید مراجعه نشده؟ خیر. از انواع مناطق مسکونی بودند در سراسر کشور. متخصصان بعد از تأمل به این نتیجه رسیدند که خطای حاصل ناشی از امر دیگری بوده. اونی که بسیاری از مخاطبین حقیقت را نگفته بودند. برای ارضای عقده خودبزرگ‌بینی و غرور کاذب به دروغ مجله مورد علاقه خودشان را مجله هارپرز که مجله وزین و علمی است معرفی کرده بودند.

چیزی داشتیم، چیستانی داشتیم بچه بودیم. می‌گفت که: «سه تا مورچه داشتن می‌رفتند. به مورچه اول گفتن: "چند نفر جلوته؟"» گفت: «دو تا.» «به دومی گفتن: "چند تا جلوته؟"» گفت: «یکی.» «به سومی گفتن: "چند تا جلوته؟"» گفت: «دو تا.» این چه جور درست می‌شود؟ «دو تا جلویم!» اولین (مورچه) دروغ گفت. دوتای دیگر درست گفتند. سومی پشت بوده دیگر، عقب بوده. اول جلو بوده، دومی هم که یکی جلوش بوده، آخری هم که دو تا جلوش بود. این اولی که گفته بود: «من دو تا جلویم.» آن چیست که هم نارنجی است، هم خوردنی است، هم چهار تا چرخ دارد، هم توش سوار می‌شوند؟ هرچی فکر کرده بود، ذهنش نشسته به سمت فولکس‌واگن. گفته خوردنی. گفته بود که چرخ ندارد. هرچی فکر کردم، گفته بود: «آقا من واقعیتش نمی‌دانم.» بعد گفته بود که: «فولکس‌واگن است.» گفت: «آخه تو گفتی خوردنی؟» به آن (مورچه) نه. آن نکته انحرافیش بوده. نباید با همچین مسائلی مواجه بشویم. آمار می‌دهد راست بگوید. یک وقت آمارگیری درست است، آمارده مشکل دارد. یک وقت آمارده درست است، آمارگیر مشکل.

حالا اگر در جایی بخوانید که مثلاً مردم فلان شهر یا کشور روزانه به طور متوسط ۱.۳ مرتبه دندان‌هایشان را مسواک می‌زنند، آیا شایسته نیست که در این رقم تردید کنید؟ به ویژه اینکه بدانیم این رقم از طریق پرسش شفاهی از خود افراد به دست آمده. چون متاسفانه تعداد افرادی که صادقانه مسواک نزدن دندان‌های خودشان را بازگو کنند، اندک است. مسئله عدم واقع‌نمایی نمونه‌ها چنان‌که از مثال‌های فوق روشن می‌شود، در نمونه‌برداری به روش پرسش شفاهی از جامعه آماری انسان‌ها رخ می‌دهد. از مواد بسیار مهم و مشکل‌آفرین این امر تهیه آمار از حقوق و درآمد است. همین کاری که کرده بودند برای سال ۸۶ و ۸۷ برای اطلاعات اقتصادی خانوار جمع‌آوری می‌کردند. نتوانستند یارانه بدهند دیگر. هیچ‌کدام از ملت، تو مملکت ما هیچ‌کس نه خانه دارد، نه ماشین دارد، نه حقوق بالای یک میلیون می‌گیرد. لازم ندارد. بیاید بگوید من لازم. تازه وقتی باز می‌گفتند آقا ثبت می‌کنید، اگر چی کنید نمی‌دانم، علمی‌اش و ... می‌شود. یعنی شما فقیر محسوب می‌شوید. یارانه مال ایران. باز آمدند همه ۹۶ درصد به یارانه (نیاز دارند).

از موارد بسیار مهم (و) مشکل‌آفرین این امر تهیه آمار از حقوق، درآمد، هزینه‌ها و مخارج، میزان ثروت (و) دارایی افراد یک جامعه است. مردم غالباً چنین فکر می‌کنند که با کمتر گفتن درآمد و دارایی، (و) بیشتر گفتن مخارج خود، احتیاط و محافظه‌کاری کرده (اند). با این کار جلوی خطرات احتمالی را خواهند گرفت. از آنجا که دولت به وسیله سرشماری نفوس و اطلاعات آماری این‌چنین درصدد به دست آوردن اعداد و ارقام تا در آینده‌نگری‌ها و برنامه‌ریزی‌های کلان عمده آن‌ها را مورد استفاده قرار بدهد، عدم واقع‌نمایی همواره موجب بروز خطاهای جدی در به دست آوردن اطلاعات آماری دقیق (می‌شود). عدم واقع‌نمایی در میان جمعیت‌های روستایی (و) عشایری به مراتب بیشتر است. باید توجه داشت که مشکل عدم واقع‌نمایی عملاً به روش جمع‌آوری داده‌ها از طریق مصاحبه چه مغالطه نمونه‌ای باشد یا سرشماری اصطلاحاً این‌گونه خلاف‌گویی‌ها در روش مصاحبه را «تورش مصاحبه‌کننده» (می‌گویند). انحراف. تورش مصاحبه‌کننده و برخی موارد هم تورش (مصاحبه‌شونده). پس درست است. تورش مصاحبه‌کننده یا تورش مصاحبه‌شونده. مغالطه تمثیل ان‌شاءالله چون خم (بی‌اس) خیلی هم طولانی است. بایاس (Bias) گفته اینجا تو پاورقی زده به انگلیسی بایاس. خیلی خوب.

یک مغالطه تمثیل کلاً از مغالطات مانده. آن هم ۲، ۴، ۶، ۶ و نیم صفحه است که ان‌شاءالله دیگر جلسه بعدی با تمرین‌هایش می‌کنیم و بحث به لقاءالله می‌پیوندد ان‌شاءالله. الحمدلله رب العالمین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.