جلسه دوم - بخش دوم
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
در تلویزیون بودم که یک لحظه برق از سرم پرید. چقدر این جمله، جمله قشنگی است! حالا من ماندهام. گفتم یکبار توییتنویسی برای پیامک حسینیه بکند. چند تا از دوستان آمدند، آن وقتی که هنوز انرژی هستهای حق مسلم ما بود. چقدر از آن هشتگ درمیآمد، چقدر توییت درمیآمد! «قطعهقطعه رسانه گفته را برسانم منتشر بشود، میخوانی؛ با اونی که میبینی، میشنوی، دوتاست. اصلاً کاملاً زهر داشته باشد مذاکره بکنند.» این یک توییت فوقالعاده بود، یک *** توییت بود. بقیه گزارش جلسه بوده است. این هم بوده: «این جمله را گفتند، رهبری خیلی بد شد.»
خلاصه دهانم گرم بشود، دیگر ول نمیکنم. دست شما درد نکند. چقدر وقت داریم؟ مشکلی ندارد. اصلاً نباید نکته را داشته باشید. هرچه به ذهنتان میرسد، بگیریدش، پرورشاش بدهید، رویش کار بکنید و بنویسید. هیچ هراس از اینکه این متن من تمسخر بشود، مثلاً بدشان بیاید، هو بکنند، نداشته باشید. کسی که بترسد از اظهار نظر و ابراز، هیچوقت رشد و پیشرفت نمیکند. اینقدر پیش آمده برای خود من و رفقای درجه یکمان که در توییتر سرآمدند، اینقدر توییت نوشتن، پاک کردن، اصلاح کردن، مجبور حتی به عذرخواهی شدن. هیچ باکی از این نباید داشت. هوا نباید حرف بزند کلمهاش بد باشد، مسخره بکنند، این مثلاً چیپ باشد، فلان باشد؛ این حرفها نیست. اینقدر آدم باید خراب بکند تا درست بشود.
دانشکده گفتم، حالا میگویم بخندید که ما بچه بودیم توی تهران، مرزداران مینشستیم، مسجد آیتالله ربانی میرفتیم برای نماز. فضای رفاقت، پیرمرد مسجد، سر لطفشان تکبیر. عرض کنم خدمت شما که من نُه سالم بود به نظرم. تکبیر گفتیم، خاطره هنوز توی ذهنم بوده، اولین تکبیر عمرمان. گاهی یادش میافتم که چه فشاری را ما تحمل کردیم با آن جمعیت. امام جماعت آیتالله ربانی (شهید علامه طباطبایی) بودند. نمازهای یونیک غرب تهران بود دیگر، آنجا و آن مسجد بزرگ. خلاصه، به همین آن استرس ما را ریخت. بعد ما گروه سرود مدرسه رفتیم، مداح شدیم. بعد دیگر پانزدهسالگی سخنرانی شروع کردیم. فیلمهای سخنرانی من پانزده، شانزده ساله. کلی فیلم از فیلمهای پانزده، شانزدهسالگی ما. اول نفسم بالا نمیآمد. واهمه بریزد، ترس از شکست، ترس از نقد، ترس از ... به نظر خودتون پانزده تاش واقعاً چرت است بخندی، این ترس میریزد، این اعتمادبهنفس ایجاد میشود.
بفرمایید به نظر ما هم همینطور. احسنت! توی اینایی که تلخ و گزنده است، هرچه فاز فانش اثرش بیشتر، تأثیرش بیشتر. آهنگهای «کن جفت هشتگها غیرقابل پیشبینی». این توییت واقعاً توییت عالی بود، خیلی خوب. این دو تا هشتگ مال همان توییت بود، خیلی عالی. خیلی مختصر و کوتاه و جمله بشود.
«بر خود برد نظم دانشجویان.» ببخشید، یک رفیقی داشتیم اعتکاف میرفت، تکتک بیدار میکرد. شب تا صبح بیدار بود، حالا روزه، سحری خورده و خسته. صبح میخوابید. بیدار میکرد، میگفت: «چیه؟» میخواست یک چیز خیلی مهمی میخواستم در مورد برد بسیج مهندسی بگویم. گفتند نگو. دانشجوی خوبی نبودم، وگرنه از استادشان یاد میگرفتند که باید بردارند. «هشتگ ام از استادم با آن اجرای تاریخی حل میشد، چون اجاره ندارد، مخاطب وسط راه میماند.» دانشجوی کلّا توی آن تم قیاس این کار اینها با آن کار. اصلاً اگر قرار شد شما همه با هم کار بکنید، دقیقاً من همین کار را بکنید. تقسیم کارتان این شکلی باشد: یکی توی فضای مثلاً قیاس کار اینها با فلان دانشکده بنویسد، یکی توی قیاس کار اینها مثلاً با سال ۸۸ بنویسد، یکی توی قیاس کار اینها با شعار مثلاً دولت بنویسد. تقسیم کار بکنیم. بعد مثلاً هرکدام توی آن رنج ده تا بنویسد، بهتر است. فکر کنم طرف توی راهروهای هشتگ مثلاً مثبت تمام شد.
«خوب در خدمت نبود»، به قول این راننده تاکسی. «هشتگ آزادی بیان»، «هشتگ قیاس با چهارشنبههای چی بود؟» سفید. این هم قشنگ، غیرقابل پیشبینی بودنش ربط این ماجرا به آن چهارشنبهاش بود. یعنی اینکه شما چهارشنبهاش را برجسته. نقطه غیرقابل پیشبینیاش بود که جذابش میکند. «پاره کنید، مردم ما بیدارتر میشوند.»
هشتگ در چهارشنبههای… خیلی بگویم که توی استخدام واژهها خیلی باید حساس بود که یکوقت زمینه را برای اینکه خود این توییت ما باز یک پاس گلی بشود برای جبهه رقیب، نباید ایجاد بکنیم. چند تا این طلبهها در توییتر چند تا سوتی داده بودند کلاً. بعداً که بوده دیگر. «کوچه آقا زمان پیغمبر که فلان چیز نبود.» میگوید: «پیغمبر در مورد فلان چیز فلان چیز را فرمودند.» پیغمبر نبوده. بعد این خود این طلبهای که اکانت مال او بوده. «بعداً که بوده هزار تا امام خمینی دستور داد که مثلاً هندو فتح کردن.» که بوده. خوبی هرجا هست، میخواهد به اینها ربط بدهد. بدی هرجا هست، به طیف مقابل ربط بدهد. میگوید: «مثلاً علیاصغر را تو کشتی.» میگوید: «من که آن موقع نبودم.» «بعداً که بودی؟» پاره پاره. لبمرزیه. یعنی خیلی خیلی باید با وسواس و حساسیت و دقت رفت که یکم اینوری بشود.
این شعر آقای مجاهدین توی این قالبی که شما میخوانید خیلی لبمرزیه که شعر سخیف بشود. شعر حماسی بود، ولی وزنش وزن اشعار نو، از این شعرهای لسآنجلسی بود. آقا فرمودند: «من همش نگران بودم که به خاطر این قالبی که شما انتخاب کردید، شعر سخیف بشود.» دیدم خب این هنر و خیلی ظرافت میخواهد. البته الان خوب بود. یعنی آن نقاط حساسیتزای توییت کاملاً محو شده بود که یکوقت نرود به آن سمتی، خود این سوژه بشود، طیف مقابل همینو دست بگیرد. کلماتی که حساسیتخیز است و کلماتی که رویش خوب میشود سوژه تولید کرد، دست گرفت.
یکی از رفقای معروف، بنا ندارم خیلی اسم رفقا را بیاورم، حجاب. «چه توییتی بزنیم؟» گفت: «با موضوع جهاد میخواهم یک توییت بزنیم.» متن نوشتم، گفتم که چی؟ یادم که بگذار مثلاً چیکار کنند، عوضش تو مثلاً پرو. میخواست بزند به یکی دیگر از رفقا که الان مسئولیتی هم دارد توی شبکه افق. به او گفته بود که: «فلانی این را پیشنهاد داده.» او گفته بود: «ببین این را که بگویی، بعد از تو این اینها را میسازند.» معادلش که مثلاً دو سال گذشته که مثلاً «بگذار که این کار را بکند، عوضش مثلاً اختلاس میکنی. بگذار فلان، عوضش مثلاً تو درست.» میگوید: «خطاب به تو که در این گرما چادر به سر میکنی، جهاد دری از درهای بهشت است.» خلاصه، بعد با ارجاع به نهجالبلاغه. یعنی یک روایتی توی قالب توییت گنجانده شده. اصطلاح بهش میگویند: «مزجی»، درهم ترکیب شده.
این کارو قشنگ است. شما بتوانید اگر ارجاعات تاریخی، ارجاعات روایی را توی متن بگنجانید، بین متن شما و روایت، بین متن شما و تاریخ، هیچ فاصلهای نباشد. اصلاً استناد نمیخواهد بدهید. همه را یک جمله بکنید. یک توییت خوبی که خیلی قشنگ بود، من خیلی خوشم آمد. «فقط تویوتا غیر معروفش هم شد.» خیلی به دل خود من نشست و خیلی هم رویش میشود توضیح داد که چرا این توییت خیلی خوبی است که نوشته بود که: «ظهر عاشورا.» به نظرم خب امسال توییتر واقعاً دیگر شورش را درآورده بودند دیگر. علیه امام حسین، هیئت، روضه. هر سال همین، امسال دیگر خیلی بدتر.
بعد من خودم عقده بود برایم. هی منتظر فکر میکردم چی بگویم؟ چی میشود گفت؟ مختصر و مفید. «ظهر عاشورا آنهایی که نیزه داشتند، با نیزه میزدند. آنهایی که شمشیر داشتند، با شمشیر.» همین. این روضه معروفی که ظهر عاشورا خوانده میشود. خط آخرش: «آنهایی که هیچی نداشتند، در توییتر توییت مینوشتند.» خیلی قشنگ است، خیلی قشنگ. «کار شما از جنس کار کسانیست که سنگ پرتاب میکردند.» جبهه میگوید: «تو الان جاماندی از تاریخ، شمشیر هم نداری، دوست داری امام حسین را بزنی، هیچ امکان ندارد، تو فقط توییتر را داری، با همین داری میزنی.» معادلگذاری تاریخی. «از تاریخ جاماندهام. هیچ سلاحی ندارم غیر از گریه.» جفت میشود توی توییت میکنی. این تعریفسازی طیف مقابل. اصل هنر داری تصویر ایجاد میکنی از این شمر و اینها میشوند اینها، واقعیتشان. این تصویرسازی از یک جبهه، از یک جناح که حالا خیلی وقتها توی این قیاس شکل میگیرد، یعنی عمدتاً توی قیاس شکل میگیرد از جنس فلان کار. یعنی یک چیزی که برایمان مصور است و مجسم است. میتوانیم جنس کاری کسی را شبیه این کار کنیم. تجسم ایجاد بکنید که مثلاً فلان کار از جنس فلان کار، فلان آدم از جنس فلان آدم.
چند سال هر وقت آمریکا را میخواهند بهطور شفاف برای مردم تبیین بکنند، میگویند: «آن آمریکایی که هواپیما ما را روی هوا زد.» یعنی ما دیگر باید محسوس، ملموس، عینی، تجسمی با مردم حرف بزنیم. «آمریکایی که تحریم کرد.» میگوید: «خب تحریم کرد، توی کاسب تحریم اذیت. بیا توی کاسه تحریم رشد کردی.» مثلاً هر طرفش با تحریم و فلان. «آمریکایی که هواپیما را زد، بعد مدال داد به اونی که هواپیما را زده.» قیاس با این بگو. «اونی که محسوس و ملموس است، بسیجی را کف خیابان آتش زده.» توی قیاس با این که محسوس و ملموس است و هر آدمی جریحهدار میشود از شنیدنش. «امکانات نداشتی، گونه ارتقاءنایافته فلانیها هستید.» مثلاً آنها خیلی پیشرفتههایتاناند. «آدم میسوزانند.» شما از این زاویه میشود یک کانالی زد برای تعریف یک جناح خوب.
باز هم بخوانید: «پاره کنید، کله هویج.» منتقل نشدم به اینکه این ترامپ است. حالا مثلاً بعضی وقتها اینها با یک فوتو خوب است، یعنی کپشن فوتو باشد. واژههایی که در مورد ترامپ که دو تا واژه گفته بودند چی بود؟ «ابوتراب.» «عمو تراب» منتقل میکند به ترامپ. واژهها نزدیک تم پاره کردن برجام. «بردید.» این هم خوب است، ولی انگار یکی دو جمله جا داشت که باز پرورش داده بشود که زود منتقل، یعنی مخاطب گیر نیفتد که دقیقاً الان چی به چی دارد پیوند میخورد، کجا میخواهیم برویم؟ مثلاً حالا «ترانسفر پاره کردیم.» بله. میخواهم بگویم که الان توی ذهن مخاطب دو تا پاره کردن برجام است. یعنی شما باید این را برسانید که شما تفالههای فلانی اسید و برجام پاره میکرد. شما مثلاً کاغذ پاره.
باز یکی از توییتهای خیلی معروف ما که این هم خیلی گل کرد. «سال ۵۴ پمپ بنزین بعد اربعین که آتشسوزی شد یک تعدادی شهید شدند.» ۹۴، ۹۵ بود. چند تا توییت منتشر کردم. «مملکته.» اینها را زده بود، نوشته بود که: «شما که مثلاً ناامنی، برای چی میروید؟» و بعد میگوید: «شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.» «پس چی شد و فلان و زیارت؟» «تو غلط کردی که رفتی، تو که میدانستی آنجا بروی کشته میشوی.» من این را اسکرین گرفتم، زیرش با این کپشن: «داعشی عراقی بمب میگذارد تا کسی زیارت نرود، داعشی ایرانی پست میگذارد تا کسی زیارت نرود. فصل مشترک هر دو این است که چشم دیدن شلوغی راه حسین را ندارد.» یعنی پیوند این به کار داعشیها. «عکس حاج قاسم را پاره کرده.» شما حتی به داعش هم میتوانی پیوندش بدهی که مثلاً رفقای شما در…
جمله فوقالعادهای بود، گفته بود که: «آمریکا در سوریه از داعش حمایت میکند، در ایران از اصلاح.» معادلسازی اینها خیلی همه را یکی میکند، نمیتواند بگوید نه. «رفقای از جنس عراقی و سوری شما.» حالا الان توییت نیستا، میخواهم محتوایش را بگویم، بعد خودتان بشینید چه توییتی از تو این درمیآید. «عراقی و سوری این دوست دارند خود حاج قاسم را تکهتکه کنند، شما عکس حاج قاسم را تکهتکه میکنی.» توی این فضا هم میشود برد.
موضوع چند موضوع کوچیکی است. چقدر میشود از تویش محتوا درآورد. حالا بریم سراغ موضوعات کلان. یک چیز ساده و ابتدایی. «دیوانه هم بوده کار کرد.» هنر این ماشین رسانه و تبلیغاتی جبهه رقیب همینه دیگر. یک سوژه، یک هاله نور را میگیرد، یک پتک میکند. «این همه خدمات دولت نهم به حاشیه و محاق میرود، این فقط دیده میشود.» خیلی هنر. البته هنر که نیست، بیشرفی است، ولی میشود این کار را کرد. حالا ما آن شرافتمندانهاش را انجام بدهیم، در جهت تبیینش را انجام، یعنی کار تبیینی را بکنیم نه اینکه فقط صرف این باشد که میخواهیم یکی را بزنیم، دلمان خنک بشود.
جبههای که ادعای آزاداندیشی، بفرمایید آزادی بیان و فلان و اینها دارد، این جبهه نسبت خود را با این کار روشن بکند، چون واقعاً این دیکتاتورترین جبهه است. هیچکس مثل اینها دهان را نمیبندد. کدام رئیسجمهوری به اندازه اینها از منتقدین شکایت کرده، زندان فرستاده؟ پوزیشن لبخند و مهربانی و اعتدال و اینها میگیرند. این همه خشونت محو میشود. این هنر ماهاست که باید بیاییم اینجا خشونتها را نشان بدهیم.
خاتمی بعد این همه سالی که گفتش که «زندهباد مخالف من» و اینها توی دانشگاه، سال ۸۳ یک کلمه گفت که: «آدم باشیم.» تمام اصلاحات با همین تمام شد. بعد شکایت کردند علیه صداوسیما که برای چی این را پخش کرده، به چه حقی جلسه خصوصی رئیسجمهور پخش کرد؟ البته آن موقع ۲۳۰ مال ما بود. کامران نجفزاده تازهکار شروع کرده بود، مثل الان پرت و پلا نبود. خلاصه و رسالت تنها رسانهمان هم بود. یعنی جایی که ما اخبار پشت پرده، پشت پرده هرچی از کف فضای مجازی همه خبر دارند.
یک نمونه از زیان زدن. «برد شیشه شکست.» یک نمونه کوچکی از زدن مثلاً طرفداران. آخه آنها هی میگویند: «مخالفین FATF پیامک تهدیدآمیز میفرستند.» موافق پیامک نمیزند، میرود پاره میکند. قیاس با این ورش صد تا زاویه میشود دید. «علیاصغر بلد نبود بنویسد.» آن توییت محمود صادقی که گفته بود: «مخالف FATF علیاصغر را بلد نیست بنویسد.» «محمود صادقی هستم، من نخوانده درباره FATF حرف میزنم.» از اینجور چیزها. جالب. یک پیامک بهش دادند. یک آدم کمسوادی بوده. بعد قسم داده این را تو را نمیدانم به خون علیاصغر، مثلاً این را تصویب نکن فلان. کلی غلط املایی دارد. این گرفته همینو اسکرین گرفته گذاشته: «مخالفان بیسوادند.» «یک NPT» مثلاً دست میگیرند. یکی نماینده NPT مینویسد. حالا هزار تا حرف خوب دارد برای تعریف یک آدم، یک جناح. ببین چیکار میکنند؟ همین یک سوتی، همین یک سوژه. همه کار، همه کلمه تعریف میشود. طرف میشکند این هیمنه که این بیسواد است.
اگر بتوانند، اگر دیدند که نه ما هرچی بگوییم تازه مخاطب حساس میشود، برود روی این تحقیق بکند، این اصلاً رحیمپور ازغدی را سانسور میکند. من که سوژه تپلی ازش گیرمان بیاید. یکی را فحش کش کرده باشد، یکی تهمت زده باشد، حکم جلبش آمده باشد، گوش بده سخنرانی تعریفش بکنی. ببین اینها کار رسانهای، الگوریتم رسانهای که شما با این پدیده الان چیکار باید بکنید؟ سکوت بکنی، موضع بگیری. بعد ببینی که سکوت تو چقدر آورده دارد، موضع تو چقدر آورده دارد. اگر موضع سیاستمدار باید شطرنجباز باشد. اسب را که جابهجا میکنی توی این صفحه شطرنج چه مهره میخواهد جابهجا بکند؟ آن مهره جابهجا، بعد این توییت چه ریپلایهایی خواهد خورد؟ داخل مجلس چه غلطی میکنی؟
آره. خلاصه حالا هزار تا پیامک آمده، همه مستدل حرف زدهاند. یک دانه از اینها را پیدا میکند که فحش داده، فحش داده، سوتی داده، غلط املایی داشته. برای تعریف این جناح و این جریان کفایت میکند. «اینها یک مشت آدم هتاکند، مهر پرت میکنند، چاقو میکشند، تهدید میکنند، میریزند خانه طرف.» ماجرای قتلهای زنجیرهای ۷، ترور حجاریان پیش نمیرود. «چرا همه نمیفهمند که این طیف حزباللهی باید نابود بشود؟» یکی از ترور کرد حجاریان. البته خیلی اثر داشت، خیلی اثر سال ۸۰ بود. آنجا که یادم است ما قرار برای بحث برای بحث اکران مستند «فروشنده»، همه توییت زدند در حد دانشگاه خودمان. خیلی دنبال در سطح شهر کار بکنیم که به نظر خودم. البته الان سوژهای که در کشورم اثرگذار است. دفتر دانشکده سیاسی تهران بود. کجا؟ «واکنش ندین.» و حالا مطالبه چرا واکنش ندادن؟ ما وظیفه خودمان باید تشخیص بدهیم. با دیکتاتوری این طیفی که با اسم اعتدال و آزادی و بعد مثلاً از پادگان درآوردن دانشگاه را. ارتشیترین آدمهایی که توی دانشگاه حاکماند همیناند. موضوع حقوقدان میگیرند. عزیزان، بحث میکنیم به عنوان تمرین است. الان نمیخواهم همینها را توییت بکنیم.
«کار کرد احسنت، ماش.» میگویم: «نگین، میترسم اینقدر نگیم که خیال برشون داره و یکهو بیایند دفتر شما.» مهندسی هستید یا الان خواهرانی که از مهندسی... «موضوع داعشیها که گفتید، ولی خب حالا لااقل مثل داعشیها یکم شجاع باشید، آنها با حاج قاسم رودررو میشوند، شما عکسش را هشتگ.» یکم داعشی باشیم، برو از داعشیها یاد بگیر. «پس جنسیتیش میکنی؟» بله، مشکل دارم که اح. حالا لحن شما خیلی مادرانه هم هست. یعنی توی اینها حالا همان «پسرم» و اینها. «یکم برو فلان باش.» یعنی مثلاً خیلی خوب است این لحن برای همان تم فان، خیلی خوب است. یعنی من توصیهام این است که شما توییتهایتان را همه را تو همین فاز فان بنویسید. فاز مهربانانه.
مثل یکی از این شرکتکنندههای خندانندهشو بود که دختره آمد همان اول شروع کرد همه را به رگبار بست. بعد کلاً همه استندآپها را همین شکلی بنویس، خیلی هم تا بالا رفت. چهار تای اول فکر کنم شد. «عصبانی، فحش را میکشی، داد و بیداد به این و آن و از خود حضار جلسه نزن.» آقا جذاب بود پیدا بکند که من توی کدام تم کار بکنم. بعضیها ادبیاتشان ادبیات علمی باید باشد، یعنی استدلالی، برهانی، دو دو تا چهار تایی. بعضیها همین ارجاعی باید باشند، ارجاع به تاریخ. بعضی قیاسی باید باشند، قیاس فلان چیز با فلان چیز. بعضی تخریبی باید باشند، فقط میرود توی شکم طرف. بعضی طنز باید بنویسند. حالا البته طنز، همه اینها را همهمان باید داشته باشیم. برجستهترند که همه توی فاز طنز کار بکنیم. چون توییتهای طنز واقعاً واقعاً جذاب است و توی قالب طنز خیلی حرفها را میشود زد. طرف رودهبر میشود از خنده و در عین حال حرف شما، حرفت را تصدیق میکند.
خود طنز بالاخره جذابیتش به همان زهرآگین بودنش است دیگر. زخمی بکند. یکی را باید زخمی بکند. کسی اگر زخمی نکند، اثر ندارد. بعد در عین حال شما وقتی با لبخند یکی را زخمی میکنی، این آن اثر شما برای مخاطب عامه، مخاطب خاص که میفهمد فحشش را میدهد. نوشتی برای اینکه فلانی بخواند، مخاطب عام آن زهر را میگیرد. آن چهره خشن مثلاً تند شما تعدیل میشود. یعنی با یک لبخندی همه لذت میبرند از اینکه در توی قالب مثلاً خیلی طنز و فکاهی شما. میشود از همین سوژه طرف مقابل هم. یک بنده خدایی خیلی بااخلاق است. «سر بااخلاقم» یا مثلاً آدمی که از سر ضعف به حساب بااخلاق است. از حرف خودش استفاده. «اثر چاپلوسی مثلاً بااخلاقاً» یا از سر. بعد گفتم که مثلاً حالا میشود آدم از سر قدرت هم بااخلاق باشد؟ گفتش که: «نه، چیزی ممکن نیست.»
میشود از حرف طرف استفاده. «نوشته با سین.» نوشته بود. فکر موضوع تند شما را کاملاً نرم میکند. «در توی جلسهای به نظرم کرمان بود، به نظرم بهتر میشود ترقه چیز کردن.» خیلی از اینها بدترین بیاخلاقی را تو همین قالب دعوت به اخلاق میکنند. «آقای فلانی بااخلاق باش، تهمت نزنید، فلان نکنید.» خودش دارد هزار تا حرف خزعبل را تو همین قالب به خورد میدهد، ولی بیاخلاق نمیشناسد. «به جان بچهام، من به تو همچین حرف.» «به جان حرف خودش.»
آقا توی جلسهای در کرمان، جلسه طلبه و روحانیون بود. بعد یکی از این روحانیون پا شد شعر خواند. قدیمی، سال ۸۳، ۸۴. و ۸. در فضیلت آقای... شعر عجیب و غریب آسان دیگر. یعنی غلو به حد اعلا رساند. صلاحگویی و مدح و اینها. چقدر یک آدم زیرک و بافراست. چون سکوت میکنی، همینو پخش میکنند. میگویند که: «ثناگویی مثلاً خامنهای در جلسه فلان.» همین کاری که آقای علمالهدی کردند. بنده خدا همه گفتند که آره این کاری است که لغت استفاده کرده و همون را چیز. این شعر را خواند آقای... جمله گفتن. «یا نگیر. اگه موضع نگیرند چی میشود؟ موضع بگیرند چی میشود؟» این طلبه ضایع میشود جلو جمع پا شده. «اثر عشق و ارادت به آقا و نظام و اینها یک کاری کرده.» این همه آدمی که گند میزنند کار ندارند. یکی هم که در فضیلت یک چیزی میگوید، میزنند توی گوشش. آقا چیکارش کردند؟ ببین چقدر نرمی و لطافت و ظرافت میخواهد. آقا گفتند که: «درباره این برادر عزیزمان که ایستادهاند اینجا شعر خواندند، در باب اشعار گفتند علما که: احسنها اکذبها. قشنگترین شعر دروغترین شعر است. از این باب شعر ایشان خیلی قشنگ است.» چقدر لطافت و ظرافت دارد. همه هم خندیدند. جواب توجه کرد. آقا هم زد، هم بها، هم ابتکار از دست دشمن گرفت که نتواند مانور بدهد، هم تذکر به او داد، هم شعر را تأیید کرد، هم بد آمدنش از محتوا را گفت. ببین چند تا کار کرد با یک جمله. به این میگویند توی خود ریپلاینویسی باز یک هنر دیگری غیر از توییتنویسی که بلد باشی حرف طرف را چه جور بزنی، وقتی یک چیزی گفته: «احسنها اکذبها.» ریپلای این جمله فحش دادی، تعریف کردی، زدی، موافق انقلابی، مخالف انقلابی.
البته گاهی ظرافت، گاهی هم بیعرضگی است. یعنی دارد یک جایی میزند همه با هم دارند، کل نظام دارد میفرستد هوا که میخواهد مثلاً یک چیزی وسط مثلاً انتقاد بهش. در خدمتیم. باز هم نکتهای توی... دوست داریم از همه خواهران و برادران، نظر همه و توییتهای همه استفاده بکنیم. بفرمایید. «شما یادتان نمیآید قدیما از حیرت جامه میدریدند؟ الان اعلامیههای دانشکده اح، این جامه میدریدنش به کجا اشاره دارد؟» انگار صحبتهای من که فانش را درست کردم که: «همه جامه بدریدی و سر به بیابان به گذاشتند.» و فانش را درست. خب این الان تمش، تم فان داشت دیگر ها. چون شما یادتان نمیآید معمولاً یک قالب طنزی دارد. قالب طنز که میآید، اگر بخواهد متن ادبی طنز باشد، کلاً باید توی آن فاز. یعنی طباق و جناسش را باید همه واژههایی که استفاده میکنیم توی همان فاز تاریخیش باشد. اگر توی تاریخ نمیگنجاند، باید به تاریخ خونیدش. باید تاریخی سازش بکنید. «ظریفالممالک به مثلاً ملا کشیالدین فلان گفتش که اعلی حضرت.» کلاً توی آن فضا دیگر هیچ بویی از الان ندارد. یعنی انگار این یک متن تاریخی مال ۲۰۰۰ سال پیش است.
اگر میخواهد امروزی باشد، دیگر باید امروزی باشد. یعنی این آن بینابین نباید برود. یا سیاه کاملاً طنز یا سیاه کاملاً جدی یا کاملاً علمی. اول باید روشن بشود ژانرش. بعد هم اگر متن ناظر بینی که میخواهد یک شبیهسازی تاریخی بکند، به شبیهسازی مثلاً ادبی بکند، کلاً استعارههایی که آن وسط میشود کاملاً ادبی باشد. یعنی طرف را ببرد توی آن حوزه، توی آن فضا. بعد انگار توی کلاس ادبیات نشسته و دارد این را میشنود یا توی کلاس تاریخ نشسته و دارد این را میشنود. البته خیلی خوب بود. یعنی این زاویه دیدتان که اینجا را به آنجا ربط دادید، خب خیلی قشنگ بود. خیلی. یعنی از همان ربطهای غیرقابل پیشبینی، ولی باید مخاطب احساس بکند که به آنجایی که میخواستید برسانیدش رسید.
واژهها باید همه شفاف باشد. یعنی آن خیلی وقتها ماها دلالتهای واژهها توی ذهنمان دارد. «دانشکده مهندسی من مثلاً میآیم ناظر به سوژههای روز و توییتهای روز، ماجرای رسانه یک شوخی یک تنظیم. میگویم نگاه میکنم مطلب حیف میشود.» اصلاً شوخی و طنز رفقای خودمان دلالتش را کامل دارد. یعنی اشاره میکنی همه منتقل میشوند. «فضای آکادمی که جمع اساتید، استادی که ۸ صبح میآید ۱۰ شب میرود، این اصلاً از اینستاگرام دارد نه توییتر دارد، نشسته اینجا بحث علمی گوش نگرفت.» جملهای که امیر جعفری گفته بود که: «آقا رعیت هر کار بکنی فلانه.» ظرافت از دست در میرود. خیلی روی اینها باید دقت کرد.
تجربیات خودم مطرح، که آن دلالتهایی که ما داریم باید اول خیالم راحت بشود که حتماً مخاطب ما این دلالت را دارد. برایش همه این را میفهمند. همه به این منتقل میشوند. برای همه جا میافتد. اگر جا نمیافتد یک جوری باید این دلالت را ایجاد بکنم. یا با ارجاع دادنم یا با توی متن گنجاندنم یا با یک توضیح. گاهی دو تا کلمه توضیحی که میآید، توصیفی که میآید، حلش میکند. «گفتا شیخا فلان.» «گفته شیخا» که میآید گاهی همه را معادلسازی میکند. آن استعارهها و آن جناس و طباق را کاملاً ایجاد میکند. باز هم بفرمایید بخوانید.
در تلویزیون بودم که یک لحظه برق از سرم پرید. چقدر این جمله، جمله قشنگی است! حالا من ماندهام. گفتم یکبار توییتنویسی برای پیامک حسینیه بکند. چند تا از دوستان آمدند، آن وقتی که هنوز انرژی هستهای حق مسلم ما بود. چقدر از آن هشتگ درمیآمد، چقدر توییت درمیآمد! «قطعهقطعه رسانه گفته را برسانم منتشر بشود، میخوانی؛ با اونی که میبینی، میشنوی، دوتاست. اصلاً کاملاً زهر داشته باشد مذاکره بکنند.» این یک توییت فوقالعاده بود، یک *** توییت بود. بقیه گزارش جلسه بوده است. این هم بوده: «این جمله را گفتند، رهبری خیلی بد شد.»
خلاصه دهانم گرم بشود، دیگر ول نمیکنم. دست شما درد نکند. چقدر وقت داریم؟ مشکلی ندارد. اصلاً نباید نکته را داشته باشید. هرچه به ذهنتان میرسد، بگیریدش، پرورشاش بدهید، رویش کار بکنید و بنویسید. هیچ هراس از اینکه این متن من تمسخر بشود، مثلاً بدشان بیاید، هو بکنند، نداشته باشید. کسی که بترسد از اظهار نظر و ابراز، هیچوقت رشد و پیشرفت نمیکند. اینقدر پیش آمده برای خود من و رفقای درجه یکمان که در توییتر سرآمدند، اینقدر توییت نوشتن، پاک کردن، اصلاح کردن، مجبور حتی به عذرخواهی شدن. هیچ باکی از این نباید داشت. هوا نباید حرف بزند کلمهاش بد باشد، مسخره بکنند، این مثلاً چیپ باشد، فلان باشد؛ این حرفها نیست. اینقدر آدم باید خراب بکند تا درست بشود.
دانشکده گفتم، حالا میگویم بخندید که ما بچه بودیم توی تهران، مرزداران مینشستیم، مسجد آیتالله ربانی میرفتیم برای نماز. فضای رفاقت، پیرمرد مسجد، سر لطفشان تکبیر. عرض کنم خدمت شما که من نُه سالم بود به نظرم. تکبیر گفتیم، خاطره هنوز توی ذهنم بوده، اولین تکبیر عمرمان. گاهی یادش میافتم که چه فشاری را ما تحمل کردیم با آن جمعیت. امام جماعت آیتالله ربانی (شهید علامه طباطبایی) بودند. نمازهای یونیک غرب تهران بود دیگر، آنجا و آن مسجد بزرگ. خلاصه، به همین آن استرس ما را ریخت. بعد ما گروه سرود مدرسه رفتیم، مداح شدیم. بعد دیگر پانزدهسالگی سخنرانی شروع کردیم. فیلمهای سخنرانی من پانزده، شانزده ساله. کلی فیلم از فیلمهای پانزده، شانزدهسالگی ما. اول نفسم بالا نمیآمد. واهمه بریزد، ترس از شکست، ترس از نقد، ترس از ... به نظر خودتون پانزده تاش واقعاً چرت است بخندی، این ترس میریزد، این اعتمادبهنفس ایجاد میشود.
بفرمایید به نظر ما هم همینطور. احسنت! توی اینایی که تلخ و گزنده است، هرچه فاز فانش اثرش بیشتر، تأثیرش بیشتر. آهنگهای «کن جفت هشتگها غیرقابل پیشبینی». این توییت واقعاً توییت عالی بود، خیلی خوب. این دو تا هشتگ مال همان توییت بود، خیلی عالی. خیلی مختصر و کوتاه و جمله بشود.
«بر خود برد نظم دانشجویان.» ببخشید، یک رفیقی داشتیم اعتکاف میرفت، تکتک بیدار میکرد. شب تا صبح بیدار بود، حالا روزه، سحری خورده و خسته. صبح میخوابید. بیدار میکرد، میگفت: «چیه؟» میخواست یک چیز خیلی مهمی میخواستم در مورد برد بسیج مهندسی بگویم. گفتند نگو. دانشجوی خوبی نبودم، وگرنه از استادشان یاد میگرفتند که باید بردارند. «هشتگ ام از استادم با آن اجرای تاریخی حل میشد، چون اجاره ندارد، مخاطب وسط راه میماند.» دانشجوی کلّا توی آن تم قیاس این کار اینها با آن کار. اصلاً اگر قرار شد شما همه با هم کار بکنید، دقیقاً من همین کار را بکنید. تقسیم کارتان این شکلی باشد: یکی توی فضای مثلاً قیاس کار اینها با فلان دانشکده بنویسد، یکی توی قیاس کار اینها مثلاً با سال ۸۸ بنویسد، یکی توی قیاس کار اینها با شعار مثلاً دولت بنویسد. تقسیم کار بکنیم. بعد مثلاً هرکدام توی آن رنج ده تا بنویسد، بهتر است. فکر کنم طرف توی راهروهای هشتگ مثلاً مثبت تمام شد.
«خوب در خدمت نبود»، به قول این راننده تاکسی. «هشتگ آزادی بیان»، «هشتگ قیاس با چهارشنبههای چی بود؟» سفید. این هم قشنگ، غیرقابل پیشبینی بودنش ربط این ماجرا به آن چهارشنبهاش بود. یعنی اینکه شما چهارشنبهاش را برجسته. نقطه غیرقابل پیشبینیاش بود که جذابش میکند. «پاره کنید، مردم ما بیدارتر میشوند.»
هشتگ در چهارشنبههای… خیلی بگویم که توی استخدام واژهها خیلی باید حساس بود که یکوقت زمینه را برای اینکه خود این توییت ما باز یک پاس گلی بشود برای جبهه رقیب، نباید ایجاد بکنیم. چند تا این طلبهها در توییتر چند تا سوتی داده بودند کلاً. بعداً که بوده دیگر. «کوچه آقا زمان پیغمبر که فلان چیز نبود.» میگوید: «پیغمبر در مورد فلان چیز فلان چیز را فرمودند.» پیغمبر نبوده. بعد این خود این طلبهای که اکانت مال او بوده. «بعداً که بوده هزار تا امام خمینی دستور داد که مثلاً هندو فتح کردن.» که بوده. خوبی هرجا هست، میخواهد به اینها ربط بدهد. بدی هرجا هست، به طیف مقابل ربط بدهد. میگوید: «مثلاً علیاصغر را تو کشتی.» میگوید: «من که آن موقع نبودم.» «بعداً که بودی؟» پاره پاره. لبمرزیه. یعنی خیلی خیلی باید با وسواس و حساسیت و دقت رفت که یکم اینوری بشود.
این شعر آقای مجاهدین توی این قالبی که شما میخوانید خیلی لبمرزیه که شعر سخیف بشود. شعر حماسی بود، ولی وزنش وزن اشعار نو، از این شعرهای لسآنجلسی بود. آقا فرمودند: «من همش نگران بودم که به خاطر این قالبی که شما انتخاب کردید، شعر سخیف بشود.» دیدم خب این هنر و خیلی ظرافت میخواهد. البته الان خوب بود. یعنی آن نقاط حساسیتزای توییت کاملاً محو شده بود که یکوقت نرود به آن سمتی، خود این سوژه بشود، طیف مقابل همینو دست بگیرد. کلماتی که حساسیتخیز است و کلماتی که رویش خوب میشود سوژه تولید کرد، دست گرفت.
یکی از رفقای معروف، بنا ندارم خیلی اسم رفقا را بیاورم، حجاب. «چه توییتی بزنیم؟» گفت: «با موضوع جهاد میخواهم یک توییت بزنیم.» متن نوشتم، گفتم که چی؟ یادم که بگذار مثلاً چیکار کنند، عوضش تو مثلاً پرو. میخواست بزند به یکی دیگر از رفقا که الان مسئولیتی هم دارد توی شبکه افق. به او گفته بود که: «فلانی این را پیشنهاد داده.» او گفته بود: «ببین این را که بگویی، بعد از تو این اینها را میسازند.» معادلش که مثلاً دو سال گذشته که مثلاً «بگذار که این کار را بکند، عوضش مثلاً اختلاس میکنی. بگذار فلان، عوضش مثلاً تو درست.» میگوید: «خطاب به تو که در این گرما چادر به سر میکنی، جهاد دری از درهای بهشت است.» خلاصه، بعد با ارجاع به نهجالبلاغه. یعنی یک روایتی توی قالب توییت گنجانده شده. اصطلاح بهش میگویند: «مزجی»، درهم ترکیب شده.
این کارو قشنگ است. شما بتوانید اگر ارجاعات تاریخی، ارجاعات روایی را توی متن بگنجانید، بین متن شما و روایت، بین متن شما و تاریخ، هیچ فاصلهای نباشد. اصلاً استناد نمیخواهد بدهید. همه را یک جمله بکنید. یک توییت خوبی که خیلی قشنگ بود، من خیلی خوشم آمد. «فقط تویوتا غیر معروفش هم شد.» خیلی به دل خود من نشست و خیلی هم رویش میشود توضیح داد که چرا این توییت خیلی خوبی است که نوشته بود که: «ظهر عاشورا.» به نظرم خب امسال توییتر واقعاً دیگر شورش را درآورده بودند دیگر. علیه امام حسین، هیئت، روضه. هر سال همین، امسال دیگر خیلی بدتر.
بعد من خودم عقده بود برایم. هی منتظر فکر میکردم چی بگویم؟ چی میشود گفت؟ مختصر و مفید. «ظهر عاشورا آنهایی که نیزه داشتند، با نیزه میزدند. آنهایی که شمشیر داشتند، با شمشیر.» همین. این روضه معروفی که ظهر عاشورا خوانده میشود. خط آخرش: «آنهایی که هیچی نداشتند، در توییتر توییت مینوشتند.» خیلی قشنگ است، خیلی قشنگ. «کار شما از جنس کار کسانیست که سنگ پرتاب میکردند.» جبهه میگوید: «تو الان جاماندی از تاریخ، شمشیر هم نداری، دوست داری امام حسین را بزنی، هیچ امکان ندارد، تو فقط توییتر را داری، با همین داری میزنی.» معادلگذاری تاریخی. «از تاریخ جاماندهام. هیچ سلاحی ندارم غیر از گریه.» جفت میشود توی توییت میکنی. این تعریفسازی طیف مقابل. اصل هنر داری تصویر ایجاد میکنی از این شمر و اینها میشوند اینها، واقعیتشان. این تصویرسازی از یک جبهه، از یک جناح که حالا خیلی وقتها توی این قیاس شکل میگیرد، یعنی عمدتاً توی قیاس شکل میگیرد از جنس فلان کار. یعنی یک چیزی که برایمان مصور است و مجسم است. میتوانیم جنس کاری کسی را شبیه این کار کنیم. تجسم ایجاد بکنید که مثلاً فلان کار از جنس فلان کار، فلان آدم از جنس فلان آدم.
چند سال هر وقت آمریکا را میخواهند بهطور شفاف برای مردم تبیین بکنند، میگویند: «آن آمریکایی که هواپیما ما را روی هوا زد.» یعنی ما دیگر باید محسوس، ملموس، عینی، تجسمی با مردم حرف بزنیم. «آمریکایی که تحریم کرد.» میگوید: «خب تحریم کرد، توی کاسب تحریم اذیت. بیا توی کاسه تحریم رشد کردی.» مثلاً هر طرفش با تحریم و فلان. «آمریکایی که هواپیما را زد، بعد مدال داد به اونی که هواپیما را زده.» قیاس با این بگو. «اونی که محسوس و ملموس است، بسیجی را کف خیابان آتش زده.» توی قیاس با این که محسوس و ملموس است و هر آدمی جریحهدار میشود از شنیدنش. «امکانات نداشتی، گونه ارتقاءنایافته فلانیها هستید.» مثلاً آنها خیلی پیشرفتههایتاناند. «آدم میسوزانند.» شما از این زاویه میشود یک کانالی زد برای تعریف یک جناح خوب.
باز هم بخوانید: «پاره کنید، کله هویج.» منتقل نشدم به اینکه این ترامپ است. حالا مثلاً بعضی وقتها اینها با یک فوتو خوب است، یعنی کپشن فوتو باشد. واژههایی که در مورد ترامپ که دو تا واژه گفته بودند چی بود؟ «ابوتراب.» «عمو تراب» منتقل میکند به ترامپ. واژهها نزدیک تم پاره کردن برجام. «بردید.» این هم خوب است، ولی انگار یکی دو جمله جا داشت که باز پرورش داده بشود که زود منتقل، یعنی مخاطب گیر نیفتد که دقیقاً الان چی به چی دارد پیوند میخورد، کجا میخواهیم برویم؟ مثلاً حالا «ترانسفر پاره کردیم.» بله. میخواهم بگویم که الان توی ذهن مخاطب دو تا پاره کردن برجام است. یعنی شما باید این را برسانید که شما تفالههای فلانی اسید و برجام پاره میکرد. شما مثلاً کاغذ پاره.
باز یکی از توییتهای خیلی معروف ما که این هم خیلی گل کرد. «سال ۵۴ پمپ بنزین بعد اربعین که آتشسوزی شد یک تعدادی شهید شدند.» ۹۴، ۹۵ بود. چند تا توییت منتشر کردم. «مملکته.» اینها را زده بود، نوشته بود که: «شما که مثلاً ناامنی، برای چی میروید؟» و بعد میگوید: «شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.» «پس چی شد و فلان و زیارت؟» «تو غلط کردی که رفتی، تو که میدانستی آنجا بروی کشته میشوی.» من این را اسکرین گرفتم، زیرش با این کپشن: «داعشی عراقی بمب میگذارد تا کسی زیارت نرود، داعشی ایرانی پست میگذارد تا کسی زیارت نرود. فصل مشترک هر دو این است که چشم دیدن شلوغی راه حسین را ندارد.» یعنی پیوند این به کار داعشیها. «عکس حاج قاسم را پاره کرده.» شما حتی به داعش هم میتوانی پیوندش بدهی که مثلاً رفقای شما در…
جمله فوقالعادهای بود، گفته بود که: «آمریکا در سوریه از داعش حمایت میکند، در ایران از اصلاح.» معادلسازی اینها خیلی همه را یکی میکند، نمیتواند بگوید نه. «رفقای از جنس عراقی و سوری شما.» حالا الان توییت نیستا، میخواهم محتوایش را بگویم، بعد خودتان بشینید چه توییتی از تو این درمیآید. «عراقی و سوری این دوست دارند خود حاج قاسم را تکهتکه کنند، شما عکس حاج قاسم را تکهتکه میکنی.» توی این فضا هم میشود برد.
موضوع چند موضوع کوچیکی است. چقدر میشود از تویش محتوا درآورد. حالا بریم سراغ موضوعات کلان. یک چیز ساده و ابتدایی. «دیوانه هم بوده کار کرد.» هنر این ماشین رسانه و تبلیغاتی جبهه رقیب همینه دیگر. یک سوژه، یک هاله نور را میگیرد، یک پتک میکند. «این همه خدمات دولت نهم به حاشیه و محاق میرود، این فقط دیده میشود.» خیلی هنر. البته هنر که نیست، بیشرفی است، ولی میشود این کار را کرد. حالا ما آن شرافتمندانهاش را انجام بدهیم، در جهت تبیینش را انجام، یعنی کار تبیینی را بکنیم نه اینکه فقط صرف این باشد که میخواهیم یکی را بزنیم، دلمان خنک بشود.
جبههای که ادعای آزاداندیشی، بفرمایید آزادی بیان و فلان و اینها دارد، این جبهه نسبت خود را با این کار روشن بکند، چون واقعاً این دیکتاتورترین جبهه است. هیچکس مثل اینها دهان را نمیبندد. کدام رئیسجمهوری به اندازه اینها از منتقدین شکایت کرده، زندان فرستاده؟ پوزیشن لبخند و مهربانی و اعتدال و اینها میگیرند. این همه خشونت محو میشود. این هنر ماهاست که باید بیاییم اینجا خشونتها را نشان بدهیم.
خاتمی بعد این همه سالی که گفتش که «زندهباد مخالف من» و اینها توی دانشگاه، سال ۸۳ یک کلمه گفت که: «آدم باشیم.» تمام اصلاحات با همین تمام شد. بعد شکایت کردند علیه صداوسیما که برای چی این را پخش کرده، به چه حقی جلسه خصوصی رئیسجمهور پخش کرد؟ البته آن موقع ۲۳۰ مال ما بود. کامران نجفزاده تازهکار شروع کرده بود، مثل الان پرت و پلا نبود. خلاصه و رسالت تنها رسانهمان هم بود. یعنی جایی که ما اخبار پشت پرده، پشت پرده هرچی از کف فضای مجازی همه خبر دارند.
یک نمونه از زیان زدن. «برد شیشه شکست.» یک نمونه کوچکی از زدن مثلاً طرفداران. آخه آنها هی میگویند: «مخالفین FATF پیامک تهدیدآمیز میفرستند.» موافق پیامک نمیزند، میرود پاره میکند. قیاس با این ورش صد تا زاویه میشود دید. «علیاصغر بلد نبود بنویسد.» آن توییت محمود صادقی که گفته بود: «مخالف FATF علیاصغر را بلد نیست بنویسد.» «محمود صادقی هستم، من نخوانده درباره FATF حرف میزنم.» از اینجور چیزها. جالب. یک پیامک بهش دادند. یک آدم کمسوادی بوده. بعد قسم داده این را تو را نمیدانم به خون علیاصغر، مثلاً این را تصویب نکن فلان. کلی غلط املایی دارد. این گرفته همینو اسکرین گرفته گذاشته: «مخالفان بیسوادند.» «یک NPT» مثلاً دست میگیرند. یکی نماینده NPT مینویسد. حالا هزار تا حرف خوب دارد برای تعریف یک آدم، یک جناح. ببین چیکار میکنند؟ همین یک سوتی، همین یک سوژه. همه کار، همه کلمه تعریف میشود. طرف میشکند این هیمنه که این بیسواد است.
اگر بتوانند، اگر دیدند که نه ما هرچی بگوییم تازه مخاطب حساس میشود، برود روی این تحقیق بکند، این اصلاً رحیمپور ازغدی را سانسور میکند. من که سوژه تپلی ازش گیرمان بیاید. یکی را فحش کش کرده باشد، یکی تهمت زده باشد، حکم جلبش آمده باشد، گوش بده سخنرانی تعریفش بکنی. ببین اینها کار رسانهای، الگوریتم رسانهای که شما با این پدیده الان چیکار باید بکنید؟ سکوت بکنی، موضع بگیری. بعد ببینی که سکوت تو چقدر آورده دارد، موضع تو چقدر آورده دارد. اگر موضع سیاستمدار باید شطرنجباز باشد. اسب را که جابهجا میکنی توی این صفحه شطرنج چه مهره میخواهد جابهجا بکند؟ آن مهره جابهجا، بعد این توییت چه ریپلایهایی خواهد خورد؟ داخل مجلس چه غلطی میکنی؟
آره. خلاصه حالا هزار تا پیامک آمده، همه مستدل حرف زدهاند. یک دانه از اینها را پیدا میکند که فحش داده، فحش داده، سوتی داده، غلط املایی داشته. برای تعریف این جناح و این جریان کفایت میکند. «اینها یک مشت آدم هتاکند، مهر پرت میکنند، چاقو میکشند، تهدید میکنند، میریزند خانه طرف.» ماجرای قتلهای زنجیرهای ۷، ترور حجاریان پیش نمیرود. «چرا همه نمیفهمند که این طیف حزباللهی باید نابود بشود؟» یکی از ترور کرد حجاریان. البته خیلی اثر داشت، خیلی اثر سال ۸۰ بود. آنجا که یادم است ما قرار برای بحث برای بحث اکران مستند «فروشنده»، همه توییت زدند در حد دانشگاه خودمان. خیلی دنبال در سطح شهر کار بکنیم که به نظر خودم. البته الان سوژهای که در کشورم اثرگذار است. دفتر دانشکده سیاسی تهران بود. کجا؟ «واکنش ندین.» و حالا مطالبه چرا واکنش ندادن؟ ما وظیفه خودمان باید تشخیص بدهیم. با دیکتاتوری این طیفی که با اسم اعتدال و آزادی و بعد مثلاً از پادگان درآوردن دانشگاه را. ارتشیترین آدمهایی که توی دانشگاه حاکماند همیناند. موضوع حقوقدان میگیرند. عزیزان، بحث میکنیم به عنوان تمرین است. الان نمیخواهم همینها را توییت بکنیم.
«کار کرد احسنت، ماش.» میگویم: «نگین، میترسم اینقدر نگیم که خیال برشون داره و یکهو بیایند دفتر شما.» مهندسی هستید یا الان خواهرانی که از مهندسی... «موضوع داعشیها که گفتید، ولی خب حالا لااقل مثل داعشیها یکم شجاع باشید، آنها با حاج قاسم رودررو میشوند، شما عکسش را هشتگ.» یکم داعشی باشیم، برو از داعشیها یاد بگیر. «پس جنسیتیش میکنی؟» بله، مشکل دارم که اح. حالا لحن شما خیلی مادرانه هم هست. یعنی توی اینها حالا همان «پسرم» و اینها. «یکم برو فلان باش.» یعنی مثلاً خیلی خوب است این لحن برای همان تم فان، خیلی خوب است. یعنی من توصیهام این است که شما توییتهایتان را همه را تو همین فاز فان بنویسید. فاز مهربانانه.
مثل یکی از این شرکتکنندههای خندانندهشو بود که دختره آمد همان اول شروع کرد همه را به رگبار بست. بعد کلاً همه استندآپها را همین شکلی بنویس، خیلی هم تا بالا رفت. چهار تای اول فکر کنم شد. «عصبانی، فحش را میکشی، داد و بیداد به این و آن و از خود حضار جلسه نزن.» آقا جذاب بود پیدا بکند که من توی کدام تم کار بکنم. بعضیها ادبیاتشان ادبیات علمی باید باشد، یعنی استدلالی، برهانی، دو دو تا چهار تایی. بعضیها همین ارجاعی باید باشند، ارجاع به تاریخ. بعضی قیاسی باید باشند، قیاس فلان چیز با فلان چیز. بعضی تخریبی باید باشند، فقط میرود توی شکم طرف. بعضی طنز باید بنویسند. حالا البته طنز، همه اینها را همهمان باید داشته باشیم. برجستهترند که همه توی فاز طنز کار بکنیم. چون توییتهای طنز واقعاً واقعاً جذاب است و توی قالب طنز خیلی حرفها را میشود زد. طرف رودهبر میشود از خنده و در عین حال حرف شما، حرفت را تصدیق میکند.
خود طنز بالاخره جذابیتش به همان زهرآگین بودنش است دیگر. زخمی بکند. یکی را باید زخمی بکند. کسی اگر زخمی نکند، اثر ندارد. بعد در عین حال شما وقتی با لبخند یکی را زخمی میکنی، این آن اثر شما برای مخاطب عامه، مخاطب خاص که میفهمد فحشش را میدهد. نوشتی برای اینکه فلانی بخواند، مخاطب عام آن زهر را میگیرد. آن چهره خشن مثلاً تند شما تعدیل میشود. یعنی با یک لبخندی همه لذت میبرند از اینکه در توی قالب مثلاً خیلی طنز و فکاهی شما. میشود از همین سوژه طرف مقابل هم. یک بنده خدایی خیلی بااخلاق است. «سر بااخلاقم» یا مثلاً آدمی که از سر ضعف به حساب بااخلاق است. از حرف خودش استفاده. «اثر چاپلوسی مثلاً بااخلاقاً» یا از سر. بعد گفتم که مثلاً حالا میشود آدم از سر قدرت هم بااخلاق باشد؟ گفتش که: «نه، چیزی ممکن نیست.»
میشود از حرف طرف استفاده. «نوشته با سین.» نوشته بود. فکر موضوع تند شما را کاملاً نرم میکند. «در توی جلسهای به نظرم کرمان بود، به نظرم بهتر میشود ترقه چیز کردن.» خیلی از اینها بدترین بیاخلاقی را تو همین قالب دعوت به اخلاق میکنند. «آقای فلانی بااخلاق باش، تهمت نزنید، فلان نکنید.» خودش دارد هزار تا حرف خزعبل را تو همین قالب به خورد میدهد، ولی بیاخلاق نمیشناسد. «به جان بچهام، من به تو همچین حرف.» «به جان حرف خودش.»
آقا توی جلسهای در کرمان، جلسه طلبه و روحانیون بود. بعد یکی از این روحانیون پا شد شعر خواند. قدیمی، سال ۸۳، ۸۴. و ۸. در فضیلت آقای... شعر عجیب و غریب آسان دیگر. یعنی غلو به حد اعلا رساند. صلاحگویی و مدح و اینها. چقدر یک آدم زیرک و بافراست. چون سکوت میکنی، همینو پخش میکنند. میگویند که: «ثناگویی مثلاً خامنهای در جلسه فلان.» همین کاری که آقای علمالهدی کردند. بنده خدا همه گفتند که آره این کاری است که لغت استفاده کرده و همون را چیز. این شعر را خواند آقای... جمله گفتن. «یا نگیر. اگه موضع نگیرند چی میشود؟ موضع بگیرند چی میشود؟» این طلبه ضایع میشود جلو جمع پا شده. «اثر عشق و ارادت به آقا و نظام و اینها یک کاری کرده.» این همه آدمی که گند میزنند کار ندارند. یکی هم که در فضیلت یک چیزی میگوید، میزنند توی گوشش. آقا چیکارش کردند؟ ببین چقدر نرمی و لطافت و ظرافت میخواهد. آقا گفتند که: «درباره این برادر عزیزمان که ایستادهاند اینجا شعر خواندند، در باب اشعار گفتند علما که: احسنها اکذبها. قشنگترین شعر دروغترین شعر است. از این باب شعر ایشان خیلی قشنگ است.» چقدر لطافت و ظرافت دارد. همه هم خندیدند. جواب توجه کرد. آقا هم زد، هم بها، هم ابتکار از دست دشمن گرفت که نتواند مانور بدهد، هم تذکر به او داد، هم شعر را تأیید کرد، هم بد آمدنش از محتوا را گفت. ببین چند تا کار کرد با یک جمله. به این میگویند توی خود ریپلاینویسی باز یک هنر دیگری غیر از توییتنویسی که بلد باشی حرف طرف را چه جور بزنی، وقتی یک چیزی گفته: «احسنها اکذبها.» ریپلای این جمله فحش دادی، تعریف کردی، زدی، موافق انقلابی، مخالف انقلابی.
البته گاهی ظرافت، گاهی هم بیعرضگی است. یعنی دارد یک جایی میزند همه با هم دارند، کل نظام دارد میفرستد هوا که میخواهد مثلاً یک چیزی وسط مثلاً انتقاد بهش. در خدمتیم. باز هم نکتهای توی... دوست داریم از همه خواهران و برادران، نظر همه و توییتهای همه استفاده بکنیم. بفرمایید. «شما یادتان نمیآید قدیما از حیرت جامه میدریدند؟ الان اعلامیههای دانشکده اح، این جامه میدریدنش به کجا اشاره دارد؟» انگار صحبتهای من که فانش را درست کردم که: «همه جامه بدریدی و سر به بیابان به گذاشتند.» و فانش را درست. خب این الان تمش، تم فان داشت دیگر ها. چون شما یادتان نمیآید معمولاً یک قالب طنزی دارد. قالب طنز که میآید، اگر بخواهد متن ادبی طنز باشد، کلاً باید توی آن فاز. یعنی طباق و جناسش را باید همه واژههایی که استفاده میکنیم توی همان فاز تاریخیش باشد. اگر توی تاریخ نمیگنجاند، باید به تاریخ خونیدش. باید تاریخی سازش بکنید. «ظریفالممالک به مثلاً ملا کشیالدین فلان گفتش که اعلی حضرت.» کلاً توی آن فضا دیگر هیچ بویی از الان ندارد. یعنی انگار این یک متن تاریخی مال ۲۰۰۰ سال پیش است.
اگر میخواهد امروزی باشد، دیگر باید امروزی باشد. یعنی این آن بینابین نباید برود. یا سیاه کاملاً طنز یا سیاه کاملاً جدی یا کاملاً علمی. اول باید روشن بشود ژانرش. بعد هم اگر متن ناظر بینی که میخواهد یک شبیهسازی تاریخی بکند، به شبیهسازی مثلاً ادبی بکند، کلاً استعارههایی که آن وسط میشود کاملاً ادبی باشد. یعنی طرف را ببرد توی آن حوزه، توی آن فضا. بعد انگار توی کلاس ادبیات نشسته و دارد این را میشنود یا توی کلاس تاریخ نشسته و دارد این را میشنود. البته خیلی خوب بود. یعنی این زاویه دیدتان که اینجا را به آنجا ربط دادید، خب خیلی قشنگ بود. خیلی. یعنی از همان ربطهای غیرقابل پیشبینی، ولی باید مخاطب احساس بکند که به آنجایی که میخواستید برسانیدش رسید.
واژهها باید همه شفاف باشد. یعنی آن خیلی وقتها ماها دلالتهای واژهها توی ذهنمان دارد. «دانشکده مهندسی من مثلاً میآیم ناظر به سوژههای روز و توییتهای روز، ماجرای رسانه یک شوخی یک تنظیم. میگویم نگاه میکنم مطلب حیف میشود.» اصلاً شوخی و طنز رفقای خودمان دلالتش را کامل دارد. یعنی اشاره میکنی همه منتقل میشوند. «فضای آکادمی که جمع اساتید، استادی که ۸ صبح میآید ۱۰ شب میرود، این اصلاً از اینستاگرام دارد نه توییتر دارد، نشسته اینجا بحث علمی گوش نگرفت.» جملهای که امیر جعفری گفته بود که: «آقا رعیت هر کار بکنی فلانه.» ظرافت از دست در میرود. خیلی روی اینها باید دقت کرد.
تجربیات خودم مطرح، که آن دلالتهایی که ما داریم باید اول خیالم راحت بشود که حتماً مخاطب ما این دلالت را دارد. برایش همه این را میفهمند. همه به این منتقل میشوند. برای همه جا میافتد. اگر جا نمیافتد یک جوری باید این دلالت را ایجاد بکنم. یا با ارجاع دادنم یا با توی متن گنجاندنم یا با یک توضیح. گاهی دو تا کلمه توضیحی که میآید، توصیفی که میآید، حلش میکند. «گفتا شیخا فلان.» «گفته شیخا» که میآید گاهی همه را معادلسازی میکند. آن استعارهها و آن جناس و طباق را کاملاً ایجاد میکند. باز هم بفرمایید بخوانید.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.