جلسه دوم - بخش سوم

رسانه
اصول ایجاز نویسی در توییتر

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
باز هم بفرمایید، بخوانید. خودِ "احسنت" و "آفرین بابا" (با لحن حماسی) را باز هم عرض می‌کنم. هر چقدر متن ما قالب صمیمانه خود را حفظ کند، مخاطب بهتر ارتباط برقرار می‌کند. یعنی تفاوت توییتر با بُرد دانشگاه یا مثلاً ستون یادداشت‌های ویژه روزنامه در این است که ما اینجا با مخاطبمان رودررو و صمیمی هستیم و مخاطب کاملاً این امکان را دارد که با ما حرف بزند. ما یک گزاره و یک اطلاعیه نزده‌ایم و برویم. دقت کنید! این را عاجزانه می‌خواهم: اصلاً توییتتان را برای این ننویسید که روی بُرد بخورد. لحن شیرین توییت را می‌گیرد. اگر می‌خواهید روی بُرد بزنید، یک بیانیه بزنید. توییت همان قالب "عنصر رفاقت و صمیمیت" است. توییت یعنی حرف در گوشی، یعنی کاملاً فضا، فضای صمیمانه است. "رفاقت فیس تو فیس"، "رو در رو"؛ این اُنس و نزدیکی و هم‌افزایی کاملاً دربیاید.

گاهی شروع ما در توییت طوری است که "رَماننده" است؛ یعنی مخاطب احساس می‌کند که الان "اُنس" گرفته می‌شود. باید با یک لحن مثلاً موافق، هماهنگ با کلمات مثبت، حتی مثلاً همان که می‌خواهیم بگوییم، با فعل امر بگوییم، نه با فعل نهی. فرقش این است که فعل نهی "بارش منفیه"، فعل امر "بارش مثبته". من در کتاب "پیامبر مجازی" ماجرا را گفتم. به نظرم هارون‌الرشید بوده. هارون‌الرشید خواب می‌بیند که همه فامیل‌هایش می‌میرند و خودش هم می‌میرد. یک معبر می‌آورند. می‌گوید: "خوابی دیدم." او می‌گوید: "اعلاحضرت، با عرض تأسف باید بگویم که به‌زودی همه فامیل‌های شما می‌میرند و شما هم بعد این‌ها می‌میرید." اعلاحضرت می‌گوید: "ببرید این پدر سوخته را، سرش را بزنیم!" بعد یک نفر دیگر می‌گوید: "اعلاحضرت، این بشارت را به شما بدهم که آن‌قدر عمر شما طولانی خواهد شد که مرگ همه بستگانتان را خواهید دید و بعد از دنیا خواهید رفت." یعنی همین را می‌شود گاهی یک جوری گفت که آنی که "غریبه" است، احساس... منظورم نیستم. گفتی: "این به لحن ما برمی‌گردد."

این ارجاع به "موریانه" و این‌ها خیلی قشنگ بود. یعنی شما آمدید روی موضوع کار کردید که "FATF" بود، "محل دعوا"ی این‌ها "FATF" بود و شما به این‌ها گفتید: "آقا، الان بحث سر این است که مثلاً این FATF می‌خواهد مخالفت با ما را نشان بدهد که ما مخالفیم. آخرش می‌شود فلان جا که گُنده‌های شما، مثلاً همه این رئیس‌جمهورها، خوراک موریانه و مور و ملخ خاک شدند و هنوز جمهوری اسلامی هست."

"در خدمت"؛ من تا حالا چند بار تو دانشگاه مهندسی گم شدم، اما هیچ‌وقت عصبانیتم را سرِ برج خالی هشتگ نزدم. "به نظرم هشتگ‌هایتان خیلی جذاب است" بله، اما سعی کردم عصبانیتم را در دیوار خالی نریزنم. شنیدی مطالبی که گفتم؛ بعد مهندسی. عکس حاج قاسم خودش ترفند است، نه هشتگ. اگه مردی، بیا با خودش حرف بزن.

"داداش"؛ خوب از "پسرم" به "لحن مادرانه و خواهرانه" رسیده بود. این هم یک پیشرفت محسوب می‌شود. از همان پیشرفتی که توییت عرض کردم. این "تم طنز" شما خیلی جذاب است. فقط اگر بتوانیم مثلاً حالا اگر پنج تا توییت طنز خواستید بنویسید، کاملاً متفاوت باشد. یعنی دیگر آن یکی قابل حدس نباشد، فضای ذهنی دیگری باشد. یعنی دیگر از این فضای گم شدن در مهندسی و قیاس با کشاورزی و این‌ها دربیاید و یکهو برود توی فضای دیگری.

رفقا، گفتم: "اینم توییتش کرد: بلاک!" "به لَق" که می‌رسند، این‌ها "کِراماً رَد می‌شوند". ترکیب آیه قرآن با یک واژه نوین، طنز است. هم نوین است، هم محتوا دارد، هم به آنی که بلاک شده، یک پیامی را دارید می‌رسانید، هم تهدید بلاک. تهدید را اصلاً کلاً این پیام کاملاً تهدید است، ولی خیلی نرم مخاطب را تهدید می‌کند و او می‌خندد. کلی از این توییت‌ها می‌شود هی بحث کرد.

بله، حالا این یک حرکت است. الان مهندسی چی بود؟ هشتگ مثبت به ذهنم رسید: "مولانا فارسی بخوری." هشتگ‌ها به دو بارم نرسیده. استفاده بخوریم که پاره نکنیم. هشتگ "محموده محمود" فلان کار را می‌کرده. "بیایید مثل محمود نباشیم." از این کارها هم می‌شود کرد. مثلاً بچه‌ها، این فلانی کارش این است که پول می‌گیرد و می‌رود "بُرد" می‌خورد. مستر فلانی نباشد. مثلاً ساسان. این ساسان پول می‌گیرد، مردها را پاره می‌کند. "مثل ساسان نباشه." از این‌ها می‌شود طراحی کرد. یعنی شخصیت خیالی می‌شود ساخت و روی آن مانور داد و خود این هم اتفاقاً برند می‌شود. مثلاً شما حتی در قیاس با اینکه افتاده توی دهه ۸۰. خیلی از این کارها را می‌کردند. مثلاً جایزه می‌گذاریم برای اینکه هرکی شعبان بی‌مخ مهندسی را پیدا کند. مهندسی قبول شده، شماره دانشجویی شعبان بی‌مخ را دارد. آمده مهندسی، دارد بُرد را پاره می‌کند. کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی. یک تم جذابی. اصل کار رسانه به خلاقیت است. یعنی یک ذهن خلاق و پویا.

طبعشان گرم است، مغزهایشان هم گرم است. مغز گرم هم خلاقیت می‌آورد. اینکه سفارش کرده‌اند صبح‌ها مویز بخورید برای همین است؛ حافظه را قوی می‌کند. مویز طبعش گرم است، مویز روایت داریم. حالا این بخش شوخی‌اش است که حالا مثلاً گرمی بخوریم که مثلاً ذهنمان گرم باشد، ولی خود این فکر کردن زیاد روی موضوعات و مطالعه زیاد، مطالعه بدون تفکر هم نه. یعنی هرچی آدم می‌خواند که من همینو بخواهم بگویم، معادل‌سازی بکنم، چی درمی‌آید؟

من می‌خواستم امروز آن را عملی بکنیم که حالا دیگر وقتمان هم رفت. البته وقتمان هم خوب رفت، الحمدلله. می‌خواستم صحبت‌های دیشب آقا را بنشینیم با هم بخوانیم، از توییت در بیاوریم، با هم توییت درست بکنیم. درست بکنیم. خیلی قشنگ بود. حالا ما برای جمهوری اسلامی ممنون باشیم که ما را وارد این دوره کرد که مثلاً رشد علمی این. "بعد از جمهوری اسلامی سپاسگزارم." اینی که سپاسگزاری از جمهوری اسلامی این یک قالب است. جایی که همه دارند "گرفتیم" و "فلان" و این‌ها، شما هشتگ "سپاسگزاری از جمهوری اسلامی" را در بیاور. پیدا کن. در قیاس با دوران پهلوی. آنی که چی بوده را با مقیاس و شاخص کرد. آن کتابی است، آن تحقیقی است. الان ۴ میلیون دانشجو داریم، آن موقع ۱۵۰ هزار تا. آن موقع رتبه علمی‌مان در دنیا این بود، الان رتبه علمی این است. الان آن موقع همه را با شاخص و جزئی و نمونه‌ای محسوس بیان کنیم. مهندسان و دکترای قبل انقلاب را می‌بیند. دیگر نسل دهه سیاه و دهه چهلی‌ها چقدر آدم تحصیل‌کرده داریم؟ توی دهه شصتی‌ها، دهه هفتادی‌ها چقدر تحصیل‌کرده داریم؟ کاملاً قابل اندازه‌گیری است، کاملاً ملموس است برای مردم.

حالا این آقا "خطو داره" می‌گوید، "خطو بده" و ما بریم بزنیم. آقا خودش "خطو" می‌دهد، بعد می‌نشیند بسته‌بندی می‌کند، بعد توزیع می‌کند. همه کار دارد می‌کند. پاس گل می‌دهد در عرصه رسانه که قشنگ می‌شود پشتش را گرفت و رفت. "حق مسلم ما بود." خیلی کار عالی. یعنی خیلی روی آن می‌شود کار کرد. آقا دارد صحه می‌گذارد بر این باور که چیزی دیگر از انرژی هسته‌ای نمانده، تمام شده است. خصوصاً که خودشان رئیس سازمان انرژی اتمی گفتند که آقا روز ۱۴ خرداد دستور دادند که "از همین فردا کار را شروع بکنیم." این الان اذعان به این بود که اصلاً چیزی از هسته‌ای نمانده که بخواهد سازمان انرژی اتمی کاری بکند. پنج ماه گذشت، پنج ماه گذشت، هیچ اتفاقی نیفتاد و پشت بندش آمد.

همیشه جناب مقابل طلبکار است که شما مگر نگفتی که ما عوضش رفتیم حقمان را به رسمیت شناختیم؟ یک زمینی بود که آقای روحانی گفته بود: "یک زمینی بود که چی بود؟ غصبی بود. ما دو تا اتاقش را اجاره دادیم، عوضش سند گرفتیم." گرفتیم؟ زمینی که فردایش روحانی این را بعد آخر معلوم شد که نه، شما سند هم بهتان سند قلابی انداخته بودند، سندی ندارد، هم خانه را دادی رفته، هم سند قلابی بهت داده. این حقی هم که به رسمیت شناختم، اصلاً حقی نبوده. هیچ کاری نمی‌تواند بکند. هسته‌ای. تحریم را برداشتیم، هم هسته‌ای را به رسمیت شناختیم. پاس‌هایی که آقا دارد به ما می‌دهد، کار بکنیم و کار نمی‌شود. متأسفانه فضای رسانه.

باز هم در توییت نخوانده‌ها کجای مجلس نشستند؟ یکی از شکار چی‌ها تکرار کردن یک جمله: "چرا کشتی؟" قشنگ است، قشنگ است که مثلاً "چرا کشتی‌اش؟" جمله دومش چی باشد؟ که مثلاً "این باباش آدم خوبی بود." این مثلاً "بَدَن" فلان می‌کرد. این ماجرا. بعد پایینش: "بخشی از گفت‌وگوی موسی و خضر." خیلی این ارجاعات تاریخی را به ادبیات توییتر جدید درآوردن خیلی جذاب است. شما روایت را بتوانی یک ماجرای تاریخی را یک چهره جدید، روتوشش بکنی، روتوش روایات، روتوش منابع، قشنگ تو این قالب بگنجانی، به خورد مخاطب بدهی. حالا همون جنبه فان را دارد، هم یک نکته‌ای، هم یک محتوایی دارد. این خیلی جذاب می‌کند. یعنی همین روایتی که همه شنیده‌اند، همه مدلی شنیده‌اند، جدیده، قشنگه.

توی جلسه نشسته بودیم، بزرگی گفت: "ای مردم ایران، شما یادتان نمی‌آید." نمی‌داند مهندسی چه اتفاقی افتاده. آن هم باز منتقل بشود. عکس بُرد هم باز منتقل نشود. کار تیمی که می‌شود کرد در توییتر این است که یکی یک مطلب را بزند، بقیه در ریپلای او این‌ها را بگویند. الان این خوراک ریپلای بود. یعنی یک خبر می‌رود که بقیه بیایند رویش بازی کنند. تیم یک نفر خبر که برود: "دیروز چهارشنبه ساعت فلان بُرد بسیج دانشکده مهندسی مورد تعرض مثلاً هر واژه‌ای قرار گرفت." و قشنگ کاملاً خبری. هیچ جنبه ظرافت‌های توییتری ندارد. "عکس‌هایی که مثلاً حاوی پیام‌هایی در مورد FATF و حاج قاسم سلیمانی بود، پاره شد." دست بگیرم؟ یعنی با این خبر دیگر حالا هی هرکی یک بازی، یک شوخی، یک چیز. این هم از آن کارهای خیلی خوب است.

بغلتان مرتب هستید؟ نیستید؟ کجایی اول جلسه؟ حالا کی بوده این واقعاً؟ اینکه گفته: "مردم ایران، یادتان می‌آید؟" این‌جوری می‌پرسید؟ جهان‌گرفته‌ای گفت: "قشنگ‌تر با خود اسامی." این‌ها کلی می‌شود بازی کرد. جهان‌گرفته‌ای گفت مثلاً فلان. گاهی خودمان اسامی که ترکیب می‌کنیم، باز این می‌ماند روی طرف. عکس جدید درست می‌کند. دهنوی چقدر توییت زدند، چقدر مطلب از او هستی از تلویزیون رفت. اسامی را ایشان گذاشتند. "خیلی بی‌شرف است." همینو فقط می‌شود گفت در مورد شبانه‌روز. فقط بنشینید راجع به رسانه تحقیق بکنید. خباثت وجودی که ذات آدم را با ابلیس یکی می‌کند و به تعبیر امیرالمؤمنین، حرف ابلیس از تو دهان این‌ها در می‌آید. خودش دیگر همه کار را می‌کند. دیگر یک شبکه ابلیس دارد از توی بتون این‌ها، از توی باطن این‌ها، این‌ها راه می‌اندازد. کار محتوا می‌دهد، پیام می‌دهد. واقعاً بعضی وقت‌ها تمیز. یعنی همچین قشنگ می‌نویسد که شما به‌عنوان یک مخالف پا می‌شوی، تمام قد می‌ایستی، فحش بدهی. همچین با ظرافت، همچین با قشنگی، همچین با متانت. آره. وضعیت محتوایی قشنگ، آن‌قدر زرکوب شده، ظاهرش را بهش رسیده که اصلاً دیگر شما نمی‌شود محتوا استدلال. چهره مظلوم می‌کنند، یکی را ظالم می‌کنند، یکی را.

خیلی چیزها وارد شدیم. نشان بدهیم مظلوم شناخته می‌شود. دختر مظلوم وزیر. نمی‌خواهید برید سؤال؟ چیزی؟ استفهام حقیقی. استفهام انکاری نیست. یعنی واقعاً اگر کسی خواهری، برادری دیرشان شده، مزاحمشان نشویم. من که هستم اینجا، خدمتتان هستم تا هر وقت بفرمایید. مشکل بیکاری مدیر. یک روزی پنج شش تا درس می‌دهیم، در خدمت هستیم. در مورد شهردار گفتم. حالا شهردار باید اول اطلاعاتش را بدهند، بعد رویش بنشینیم کار کنیم. بازنشسته، خواننده، منع به‌کارگیری بازنشستگان. این حجم از شوق خدمت دیگر بعید است برای یک آدم. ژانرش قشنگ است. پیامی که می‌شود نوشت و در این موضوع کار کرد این است که شهرداری قرار بود برای پیرمردها پارک بسازد، نوه‌هایشان را ببرند. قرار نبود جایی باشد که پیرمردها بیایند. توی موضوع که مثلاً شما باید بروید. یعنی ربطش هم با شهرداری که شهرداری پارک می‌سازد، پیرمردها می‌روند، اصطلاحات کاملاً با هم تناسب دارد و می‌چسبد. یعنی واژه‌ها، واژه‌هایی که می‌چسبد. من خیلی از این توییت‌هایی که نوشتم، بعداً بعضی گاهی دیدم، دیدم پروفایل شده برای بعضی‌ها. یک جمله همچین تاریخی شده، پروفایل کرده. معرفی من است، معرفی تویی که می‌خواهی به من فحش بدهی. احساس هویت کرده: "مگه شهرداری پارک نساختی؟ بشینیم دیگه. اینجا چکار می‌کنی؟ آدرس اشتباهی فکر کنم بهت دادند. پارک شهرداری بوده، خود شهرداری نبود. اشتباه نیامدی." ۵۰۰ تا توییت می‌شود ساخت با این. فقط تو این جهان، فقط تو همین ژانر پارک و شهرداری. تو آن جنبه‌های قیاسی و تخریبی و این‌هایش که دیگر هیچی. خود طرف داده باشد، یک جای موضعی گرفته باشد. توی این بحث‌های نسبت به شخصیت‌ها باید تسلط نسبت به افکار و حرف‌های طرف هم داشت. این هم خیلی مهم است. سر بزنگاه بتوانی یک حرفش را دست بگیری، به خورد خودش بدهی. این خیلی. البته ببین، بخش عمده‌اش این‌ها رزق است، نصیب آدم می‌شود. یعنی آدم هزار سال می‌شود فکر می‌کند، این به ذهنش نمی‌آید که آن ماجرا را بزند. نیاز. مگر اینکه یک جوری باشد که دارد جهت می‌دهد به خود توییت شما. یعنی توییت از محتوا تهی شد. رفت توی یک فضای دیگر است. یکی جهت داد. بعضی‌ها خیلی مارموز. کلاً محتوای طرف می‌رود توی فضای دیگر.

ولی محمود صادقی کوت کرد. حالا مضمونش: "شما چرا خوشحالی؟" من کامنت‌ها را که حالا غالباً رفتم خواندم، دقیقاً همین. شما از این نصیب شما می‌شود. شما چرا خوشحالید؟ تا ذهن مخاطب را جهت‌دهی بکند: "چرا خوشحالی؟" باز یکی جواب خیلی قشنگی داد. از آیه قرآن. این آیه را من هزار بار خواندم، اصلاً به ذهنم نیامده که این آیه را می‌شود جواب این‌ها قرار داد. "دلواپسید؟ چرا خوشحالند که برجام نقض شده؟" قرآن می‌گوید که مؤمنین وقتی در جنگ قرار می‌گیرند، رذالت دشمن را می‌بینند، خوشحال می‌شوند. می‌گویند: "هذا ما وعدنا الله و رسوله." برسانی که ما خوشحالیم بابت این ورش، نه آن ورش. نه بابت بدبختی. ما خوشحالیم که شما را احمق می‌دانستیم و دیدیم که واقعاً احمقید. آن پندار ما نسبت به شما که شما را احمق می‌پنداشتیم، به وقوع پیوست. "بدبختی مملکت و مشکلات مملکت" خوشحال نیستیم. بابت آن پنداری که نسبت به شما داشتیم و به واقعیت منجر شد، خوشحالیم.

توییت هم شد. باید هرچه ظریف‌تر، محترمانه‌تر، لطیف‌تر، خنده‌دارتر، شادتر، مثبت‌تر. یعنی همه این‌ها باید گنجانده شود. زیباکلام گفته بود: "به دخترم سارا گفتم که پیاده‌روی اربعین که داری می‌روی، به این هم فکر کن که چرا پیاده‌روی اربعین تا قبلش کجا بود." نوشتم، گفتم که: "آی زیباکلام، شما که هنوز فعلاً مرددی که عید قربان مال پیغمبر اکرم حضرت ابراهیم است یا نه. به نظرم تو آن زمینه تحقیق بکنی بهتر است." خیلی تو این فضا عرصه تاریخی. تو برو از خودش گرفتی. دیگر یک سوژه نابی داده دستت. شمایی که خواندید، بهش منتقل شدید، دلالتش برای شما داشت. یک جای دیگر بگی اصلاً منتقل نمی‌شود.

دانشگاه چند جلسه نظریه: "ما چگونه ما شدیم" صادق زیباکلام را که خود کتاب را بحث می‌کردم. دانشکده مهندسی ارزش ندارد که شما بخواهی وقت را تلف بکنی. آرایش گفتم. بحث جامعه‌شناسی سخنرانی گفتم. منتظر بودم یکی این را بگوید که من بتوانم بعد بیایم یک چیزی برای زیباکلام بگویم. گفتم: "بعضی گفتند که این در شأن شما نیست که با زیباکلام مثلاً اینجا بخواهی بحث کنی." من به‌عنوان چهره علمی در این زمینه. من که نیامدم از ایشان سؤال تاریخی بپرسم که حالا ایشان بخواهد بگوید عید قربان یادگار پیغمبر اکرم بوده. من دارم بحث جامعه‌شناسی مطرح می‌کنم. یعنی در عین حالی که داری توی بحث تأیید شد، بالا رفت، پایین آمد، الان ما را مثلاً بوسیدی، گازمان گرفتی، چکار کردی؟ این بازی‌ها زیاد است. یعنی می‌گویم البته برخی‌اش به نقد می‌کند یا مثلاً بررسی می‌کند. البته پدرجد این کارها واقعاً بی‌بی‌سی است. خدای این کارهاست. "من و تو." ببین الان من، من و تو یک خورده بخوانم، لذت ببرید.

سلسله جلسات من و تو خوانی عطارخانی. الان من همین‌جوری می‌خواهم رندوم بزنم، من و تو بیاید. آخرین پیامی که گذاشتم، می‌خواهم برایتان بخوانم. تحلیل بکنم. خوب است. کیا مخالفند؟ بفرمایید. بله، حتماً. "با شنیدن کنده شدن مطالب بُرد مهندسی، یاد یک دختر مظلوم افتادم که مال خودش بادیگارد." اولش خوب بود. از فازی که وارد شدید خوب بود. آخرش غیرقابل‌پیش‌بینی بود. ولی باید غیرقابل‌پیش‌بینی باشد که زود مخاطب منتقل بشود، نه اینکه رویش کلی فکر بکند. می‌گوید که: "پاره کردن از پاره شدن." حالا از پاره کردن یا پاره شدن بُرد مهندسی خوشحالیم، چون همه تفکری که درباره شما در به حساب در سر کلاس مثلاً حالا یا در کتاب می‌خواندیم، در عمل در کارگاه (چون مهندسی در کارگاه) مشاهده کردید. قدیم شهرداری کارم را .... هشتگ "کار پیرهای شهرداری را راه بیندازیم." "پیر ما بانک می‌رویم. به این‌ها آن‌قدر اعتماد داریم که طلا و جواهرات پولمان را می‌دهیم. به ما اعتماد ندارند که همون خودکاری هم که گذاشته، نخ بسته." این‌ها خیلی ظرافت دیگر. خیلی قشنگ. یا مثلاً ما اتوبوس بلند می‌شویم، جایمان را بهش می‌دهیم، صندلی‌اش را به ما نمی‌دهد. خیلی می‌شود انجام داد برای من و تو.

مثلاً: "چرا معلمان ناراضی هستند؟" حرف‌های یکی از معلمان در دومین روز از اعتصاب سراسری معلمان. این کپشن یک فیلم است. من و تو اکثرش فیلم است. حالا زاهدی، رئیس کمیسیون آموزش. اول عکس زاهدی است. تیتر پایینش: "از اعتصاب معلمان بی‌اطلاع هستم." زاهدی، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس: "ما همیشه در بین معلمان حضور داریم و از مشکلات آن‌ها باخبریم. من فعلاً در استان کرمان هستم و اینجا خبری از اعتصاب نیست." دروغ است. کاملاً راست. پیامی که به مخاطب می‌رسد چیست؟ باخبر بشو. هنرمندانه. یاسین رامین کیست؟ شوهر مهناز افشار. سال ۵۷ مثلاً شاه آن‌هایی که آمده بودند تظاهرات می‌کردند، نوار شاه بختیار می‌گفتش مثلاً این‌ها نوارند. ترغیب می‌کنم به شلوغ‌کاری. توییت طنز که خیلی جذاب است. ببینید چقدر قشنگ روی بحث تحلیل محتوایش خیلی می‌شود کار کرد که الان چرا این قشنگ است. فاز قیاس است. فاز تم قیاس و طنز، چند فاز با همدیگر. قشنگ آخه. "چرا باید به دانش‌آموزان می‌گفتند فردا با خودتان برگه امتحانی بیاورید مدرسه؟" یادتان است دیگر. این را قبلاً مثل اینکه به یک محکوم به اعدام بگویند: "آقا، طناب دار با خودت بیا روز اجرای حکم." طنز و قشنگ و مرتب و گیرا. وضعیتش واقعاً قشنگ است. "داماد بعد از عقد با عاقد گفت: چقدر پرداخت کنم؟" "اندازه خوشگلی خانومت." داماد برداشت هزار تومان بهش داد. عاقد رفت عروس را نگاه کرد، آمد ۵۰۰ تومان به داماد برگرداند. "گفت: ما حرام نمی‌خوریم."

بازم خوبه شما منتظرید عروس ی حالا این الان می‌خواهد تو دل مردم را خالی بکند. چقدر هنرمندانه است. ایجاد یأس با چه تمی. "بازم خوبه شما منتظرید عروسی یا مهمونی چیزی دعوت بشید برید." من با این وضع مالیم تنها دعوتی که لبیک بگویم، دعوت الهی است. آخر برآوردش این است که تو دل مردم خالی می‌شود، ولی دارد می‌خندد و تو دلش خالی می‌شود. "هموطنان عزیز دقت بفرمایید: ۱۹ تومان دلار را خدا آزاد کرد، در بنزین را خدا آزاد کرد." همین‌جوری مطلب خوبی هم که داریم، گاهی تند و تیز می‌نویسیم. یعنی مخاطب جذب نمی‌شود. ببین الان یک چیزی که به‌عنوان کانال فان شناخته می‌شود، ولی همه‌اش یک تم سیاسی دارد، یک تم ناامیدکننده‌ای دارد، یک تحقیر ایرانی دارد، یک تم تعظیم غربی دارد. آخر برآوردش ذهنیتی ایجاد می‌کند. ذهنیت یعنی چی؟ یعنی دقت بکنید: کتاب زندگی شهید برونسی را چند نفر خواندند؟ "خاک‌های نرم کوشک." کتابی بگویید که همه خوانده باشند. کتاب یک شهیدی که همه خواندند. "ابراهیم هادی" را چند نفر خواندند؟ همه. از کتاب "سلام بر ابراهیم" مثلاً ۱۰ تا خاطره اگر بخواهید بگویید، می‌توانید. چند تا خاطره داشت؟ ۱۱۱. ۲۰ تایش را. چطور؟ موضوع چی می‌ماند تو ذهن آدم؟ شما ابراهیم هادی را اول می‌گویید این کیست؟ بعد می‌خوانی. بعد عاشق دیوانه‌اش می‌شوی. یادم نمی‌آید، ولی خیلی شاخه. درست است؟ این همان حس وجدانی است که در پس هر پیامی دارد منتقل می‌شود. مخاطب نمی‌داند چرا از آخوندها بدش آمد. هیچ استدلالی هم ندارد. رسانه نمی‌داند چرا از این تیم مذاکره‌کننده خوشش می‌آید. ذلت‌آمیزترین معاهده ۵۰ سال اخیر، صد سال اخیر را این‌ها بستند، ولی محبوبیت این‌ها در عین حال بالاست. رسانه است. خوشم می‌آید. دیگر شما می‌خندید، ولی برای ما خاطره است. می‌خوانی، می‌خندی، ولی درد. طیفی از مردم مثل ما طلبه که می‌شویم، جوک‌هایی که در مورد ما ساختند را با همدیگر می‌خوانیم و می‌خندیم، ولی جگرمان آتش می‌گیرد. آخر ذهنیت دارد می‌افتد. یا مثلاً تو یک قشر، یک طیفی از ما آن یأس دارد می‌افتد. پرسه‌ها دارد می‌افتد. این ضمیر ناخودآگاه. یعنی آنی هم که دارد تو خیابان چاقو را می‌زند، او می‌خواهد آن حس ایجاد بشود، مثل ترس ایجاد می‌شود. یک چاقو است، ولی می‌تواند موج بیندازد، ترس را بیندازد. حواست باشد.

پشت فرمان. بنده خدا محمد تولدی باید بغل حاج آقا. "سلام علیکم." "سلام علیکم، عرضی دارم." ورزش طولی زده بود رفته. خلاصه این ذهنیت برای من هم ایجاد می‌کند که حالا دیگر هر بنده خدایی که هی از سر شوق باشد، ۲۰۰ متر راه آمده که از بغل شیشه مثلاً یک چیزی به من بگوید. از فاصله این‌جوری می‌شود. خوب حالا توی توییتر فتوتکس هم می‌شود کار کرد، ولی خب بیشتر فتوتکس توی تلگرام و اینستاگرام جذابیت دارد. این هم بالاخره تو فضای توی توییت. یکی از کارهای جذاب آن باز خودش یک بحث دیگری می‌طلبد. اگر کسی خواست طراحی بکند، چی طراحی بکند؟ اگر طراحی نمی‌کرد، خواست از عکسی که هست استفاده بکند، به چه چیزی بپردازد؟ چی را بهش ربط بدهد؟ چی را از تویش در بیاورد؟ نشان بدهید و رویش بحث بکنیم.

"رفتم کاپشن بخرم. فروشنده گفت: می‌شود ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان. حساب کردم تا آخر سال ۱۳ دفعه سرما بخورم، یک دفعه هم آپاندیس عمل کنم، ارزان‌تر درمی‌آید." "حکایت آن سربازی نباشید که آن‌قدر نامه داد تا اینکه عشقش عاشق پستچی شد." هر چیزی اندازه‌ای دارد، حتی خوبی. باز توییتی، چیزی هست؟ "زمان انقلاب باید مخفیانه اعلامیه پخش می‌کرد. الان باید مخفیانه هشتگ به عقب برنمی‌گردیم." آفرین. عکس خوراکی باشی دیگر. مثلاً یک کار خوبی که شده بود، قالب دیگر این را نوشتم، ولی اصلش را یکی از رفقا گرفتم. آقای روحانی که گفته بود: "ما به زور کسی را به بهشت نمی‌بریم." این زاویه دید خیلی مهم است توی توییت. گفته بود که: "خب الان من جوان این مملکت می‌روم تو خیابان، این همه دختر بی‌حجاب می‌بینم، چشم‌هایم را می‌بندم. آقای روحانی، من را داری به زور می‌فرستی بهشت؟" می‌گوید: "من الان تو خیابان می‌روم، دختر بی‌حجاب را که می‌بینم، چشم‌هایم را می‌بندم. تو با این بی‌حجابی که برخورد نمی‌کنی، من را داری به زور می‌فرستی بهشت؟ من نمی‌خواهم به زور بهشت بروم." قشنگ از چه زاویه‌ای دارد ماجرا را می‌پردازد. می‌زند: "حجاب اجباری نمی‌کند، نگاه اجباری که من باید نگاه بکنم، چی می‌شود؟" بعد من اجباراً نباید نگاه بکنم. خب اجبار درمی‌آورد.

در مورد ماجرای فیلتر به یکی از دانشجوها گفت: "که آقا من کارت علمی دارم تو تلگرام." گفتم: "با فیلترشکن برو." گفت: "فیلتر فیلترشکن خطر دارد." آقای روحانی: "مگر قرار نبود کسی را به زور بهشت نفرستی؟" یعنی قشنگ می‌شود این‌ها را با همدیگر چفت و جور کرد. یک چیزی را از طرف بگیر، با یک چیز دیگر پیوند بخورید. خسته شدید؟ چند ساعته؟ دو ساعت بیشتر. "تو که نمی‌فهمی." ولی خیلی خوب بود. توفیق بدهد. بعد اربعین ان‌شاءالله باز هم نکته، نظری، مطلبی، چیزی بود، منتقل بفرمایید. ان‌شاءالله ترتیب اثر. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.