جلسه سوم - بخش اول
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. با توجه به اینکه وقتمان محدود است، سریع میرویم سراغ کارگاهی. نکتهای که باید تحمل کرد و دقت داشت، این است که شما در ماجرای دیروز در دانشگاه، ظرفیت کار دانشجویی و ظرفیت دانشگاه فردوسی را دیدید. آن دوستانی که باورشون نمیشه، اتفاق خوبی است که وقتی میگوییم به دانشگاه فردوسی امید داریم و دانشگاه فردوسی ظرفیت دارد، فکر میکنند مثلاً داریم هندوانه زیر بغلشان میگذاریم، میخواهیم کاری بکنیم. نه! این عقوبت الهی را پی خواهد داشت. دانشگاهی که اینقدر یکدست است، اینقدر فضا فضای مساعدی است که هر کس از آن طیف مقابل میآید، اعصابش خرد میشود. خوب، من دانشگاهی دیگر اینجا سراغ ندارم در کشور، مثل دانشگاه فردوسی؛ اینقدر فضا یکدست است.
البته نقطه ضعف و پاشنه آشیل ما همینجاست. قبلاً گفتم: وقتی که یک طیفی اپوزیسیون قوی نداشت، قدرت هم پیدا نمیکند. رشدی هم ما، مثلاً در کرج، خودمان میدانیم بچههای حزباللهی خیلی فعالاند. یعنی عنصر حزباللهی در کرج کم داشتیم که اهل کار فرهنگی نباشد. نسبت ما به نسبت طیف مقابل یک به دویست است. یادمان نمیرود که نمیتوانیم بیکار بنشینیم. وقتی میبینیم که تعدادمان کم است، همیشه اقلیت منسجم میشود، اقلیت فعال میشود، اقلیت دغدغه و انگیزه دارد.
حالا مسئله این است که ما در دورهای هستیم که قدرت که دست ما نیست و در دانشگاه اکثریتمان هم هستیم، لااقل در فضای رسانه و فضای گفتمانسازی و فعالیت و اینها، طیف مقابل که نه آدم دارد، نه دیگر الان حرفی برای گفتن در این دانشگاه دارد. یعنی دیگر رویشان نمیشود اصلاً چیزی بگویند. منتظرند ما یک سوتی بدیم، دوباره دست بگیرند، یک فتوایی از یک مرجع بزرگواری پیدا بکنند، مانور بدهند، یک کسی حرفی بزند، یک کسی باز یک مأمور نیروی انتظامی را زیر چک و لگد بگیرد. دیگر اینهاست. الان چیز دیگری ندارند برای حرف زدن. برگه مذاکره را سوزاندند و دیپلماسیشان هم که به گل نشسته. کلاً هرآنچه که بوده، سوخته.
الان وقتی که ما باید حرف بزنیم، بچههای حزباللهی نه انگیزه دارند، نه انرژی دارند. با دوستان صحبت کردیم، گفتند که آره، بچهها دیگر انگیزهای نمانده. بچههای حزباللهی، مشکلات زیاد است: مشکلات معیشتی، خانوادگی و اجتماعی. ولی الان اتفاقاً دورهای است که ما باید حرف بزنیم. ما استدلال داریم، ما طرح داریم، ما برنامه داریم. فقط هم بحث تخریب نیست.
امیرالمؤمنین در مدل سیاستورزی و حکومتداریاش خدمات اجتماعی را مطرح نکرده بود. گفتم: خب، شما چقدر؟ چرا اینقدر آخه ما بیعرضهایم که اینقدر این پاس گلهای خوب را بلد نیستیم کار رسانهای بکنیم؟ همین را شما بیاورید برای مردم منتشر بکنید؛ وقتی یک نفر پیشانی دولت لیبرال است. تیتر "محمد قوچانی سازندگی" تیتر زده: "حناچی و آخوندی را نوشته: نبرد لیبرالها، فینال لیبرالها". خب، وقتی یک نفر نماد لیبرالیسم است، بعد اینجور دارد سوتی میدهد. ماها که نماد نداریم. هیچکس نماد نه حزباللهیگری است، نه اصولگرایی است، نه مثلاً گفتمان انقلاب. نمادسازی میکنند، بعد میزنند. بعد اینها که واقعاً نماد دارند، این طرف واقعاً شاخص است. به قول آقای روحانی: "وزیر برند". جلسه شلوغ بود، باختیم، دیدید دروغ گفتید، فالس نیوز! باز دوباره دروغ. مثلاً زمین بازی یک جای دیگری است. داریم میرویم جایی که حرف داریم و ول کردیم، رفتیم یک جاهای دیگر که فضای کسی مال ما نیست. ما بردی آنجا نداریم. در فضای شیادی و حیله و مکر و بازی و اینها، حرفی برای گفتن نداری. عرضه داشته باشیم در گفتن حرف حقمان. همان مطلبی که ما نوشتیم و منتشر شد در جلسه همایش مرحوم آیتالله قاضی، که پدر شهید احمدی روشن. بیعرضگی رسانهای بزنیم. یعنی این الان یک موقعیت خوب برای این است که شما برندسازی بکنید. این عاشقانهها را این شکلی نشان بدهید. فقط بحث سیاسی نیست، بحثهای اجتماعی زیرساخت مباحث سیاسی است، بحث فرهنگی اجتماعی. تعطیلیم. کدام وزیر دست در دماغش کرد؟ عکس بگیریم، منتشر کنیم. خوردی دروغ! فضای رسانهای ما این همه حرف برای گفتن، این همه چالش، این همه مسائل جدی، این همه سوژه برای امید دادن، این همه سوژه برای به چالش کشیدن، وایسادیم آقا یک چیزی بگوید. این بزرگترین خسارتها و بدبختی و بیعرضگیهای ماست.
سازش هزینه دارد. چه قشنگ توییت میزند! بگذارید دستمان بگیریم. خفت از این بالاتر؟! آنی که کف میدان است، یعنی افسر رفته گرفته خوابیده، افسر که سرباز فرمانده میآید، یک دانه میزند، میگوید: "چه خوب زدی! بیا همینجا وایسا بزنیم." میدان داعشی، مثلاً با تکتیراندازی بزند. حاج قاسم، تکتیراندازی. قشنگ جای خوبیه، به این نتیجه رسیدم: "از اینجا میشود با تکتیرانداز زد." داعشیا جبهه را واگذار کردید، شکست خوردید. ما در جبهه توییتر واقعاً ظرفیت آن بسیار بالاست. امکانات بسیار بالاست. حرف خیلی برای گفتن داریم، ولی عرصه را کلاً واگذار کردیم. آنقدری هم که هستیم، چیز قابل عرض ارائهای برای گفتمانسازی نداریم؛ موجی ایجاد بکنیم. همین متنی که ما نوشتیم، من منتظر بودم بقیه این کار را بکنند. نه، باز حتی ما هم نباید برسیم که ما بخواهیم اینها را بگوییم. این خوب نیست که دست بگیرید. خبر صداوسیما شب شنبهای ربا همین که ما گفتیم، عاشقانههای پدر شهید همین را شبش اخبار ۲۲ با همین چیز منتشر کرد. همان جملاتی هم که ما گفتیم، فقط جدا کرده بودند، کات کرده بودند. نباید اینجوری بشود. این خیلی ضعف است. البته این یک نقطه خوبی است که دانشجو و طلبه باید در متن کار و جلودار باشد، پیشقراول باشد. این ظرفیت را فعال کرد.
حالا در مورد این زیاد حرف زدیم. من دیگر نمیخواهم فضا صحبت بکنم، ولی این یک امداد الهی بود؛ این جلسه دیروز و قضیه دیروز، برای اینکه ببینید چقدر دانشگاه فردوسی ظرفیت دارد برای گفتمانسازی و انداختن موج. این یکیش بود. موج منفی بود. شما موج مثبت ایجاد بکنید. موج مطالبه ایجاد بکنید. از خود فضای حرم، فضای مشهد، فضای بیشترین گردشگر در ایران اینجا داریم. بیشترین توریست اینجا داریم. بیشترین آمار مسافرت مال اینجاست. خیلی ظرفیت فوقالعاده. شما با کل ایران میتوانید در مشهد صحبت بکنید. ظرفیت دانشجویی ما چیست؟ همین کار آتش به اختیار. لازم هم نیست بگوییم آقا ما شهرداری مثلاً نداریم، شورای شهر مال ما نیست. کاری که دانشجو میتواند بکند، همین ظرفیت ظاهری زائران ایام شهادت امام رضا، ایام میلاد امام رضا. با اینها چه کارهایی میشود کرد؟ اینها بخشهای مختلفی است که میشود رویش سرمایه گذاشت و همین فضای توییتر که حالا توییتر لزوماً این نیست که ما در آن اپلیکیشن فعال باشیم. اینکه این قریحه را آدم داشته باشد؛ قریحه، قریحه خیلی قریحی که بتواند با کوتاهترین جملات موج ایجاد بکند، فضا ایجاد بکند، فضا را برگرداند، یا یک موجی را برگرداند در صورت صاحبش. یعنی کسی ادعایی دارد، با حرف خودمان بتوانیم ادعای او را رد بکنیم. این ظرفیتی است که باید، البته هست الحمدلله، باید تقویتش کرد. این کاری است که ما در این جلسات دنبالشیم. البته ما نه عرضهای داریم نه ادعایی داریم. به این معنی نیست که ما مثلاً آمدیم اینجا کاری انجام بدهیم. دور هم قرار است با همدیگر با همفکری، با همیاری، برسیم به آن نقاطی که بگوییم آقا این ظرفیتها را میشود شناخت، اینها را میشود فعال کرد، این سوژهها را میشود دست گرفت، با این ادبیات میشود گفتگو انجام داد.
۱۶ آذر در پیش داریم. در این ایام کارهای مختلفی میشود کرد. یکیش این است که دوباره برویم در همان فضای یعنی معروفترین و سادهترینش همین است؛ مسئولین را لای منگنه بگذاریم که آقا پاشو بیا دانشگاه. خب کسی هم نمیآید. قاعدتاً امسال از آن مسئولی که باید بیاید، کسی و بعدش هم جیغ و کف و سوت و هورا که آقا اینها نیامدند، دیدید ما گفتیم بیا نیامدند. ولی این همه کار است. حالا این ایامی که ذهنها به سمت دانشگاه است، چشمها به دهان دانشجو است، چه موجی میشود ایجاد کرد؟ چه فضایی را میشود پیگیری کرد؟ الان واردش بشویم، گفتگو بکنیم. شما پیشنهاد بیشتر در چندین جلسه برای موج انداختن در توییتر برگزار کنید. "سربازان قشر مذهبی برگزار بشه." خب، این خیلی ما خودمان ۸ تا فایل صوتی داریم که اینها البته همه پیاده شده، آماده کتاب شدهاند. فرصتی میخواهد که ویرایش بشود و کتاب شود. این ۸ تا فایل صوتی را اگر عزیزان فرصت کنند و علاقه داشته باشند، گوش بدهند. خیلی نکات آنجا مطرح شده است در مورد اینستاگرام و گفتمانسازی و موج ساختن اینستاگرام. رسالت ما در رسانههای تعاملی.
عنوان بحث، نکته کاملاً درستی است. اینستاگرام از جهت اینکه یک عرصه بصری است. توییتر عرض کردم یک عرصه نوشتاری. عرصه نوشتاری همیشه خواهان کمتر دارد. خواهانش همیشه کمتر است. مخاطبش فضا خیلی نخبگانی. به هر کسی هم قدرت این ساخت جملات و هنرنمایی با کلمات را ندارد. ولی در عرصه بصری چرا. یکی دابسمش میسازد، یکی ادا در میآورد، یکی مسخره میکند، چهمیدانم فیلمنامه مینویسند. این معمولاً هم خلاقیتش بیشتر است، هم جذابیتهایش بیشتر است، هم آن دوز عرض کنم که هوشمندی و نخبگانیاش خیلی پایینتر است. یعنی یکی فقط چهره باشد، خوشگل باشد، بلد باشد خوب حرف بزند، صدای خوب داشته باشد، هیکل خوب داشته باشد، این دیگر برند فضای توییتر این شکلی نیست. بیشتر سلبریتیها در اینستاگرام هستند تا در توییتر. توییتر خیلی فضای سلبریتیپسندی نیست، مگر اینکه حالا بعضیهاشان که حرفی برای گفتن دارند، اینها در این عرصه فعالاند. بله، هر چقدر استوری باز میکردیم، یک هفته، یک هفته بعد از به نظرم اولویت در این قضیه را ما قبلاً جلسه اول فکر کنم دربارهاش صحبت کردیم و به نتیجه هم رسیدیم. برای بحث ذرات توییتر میشود شیفت بکنیم، چون صوت جلسه اول هستش، جزوهاش هم آماده کردیم. خیلی بهتر آن متن، متن پیاده شده را اگر خواستید، آن هشت جلسه کلاسهای ما بوده در حوزه اینستاگرام. آن متنش پیاده شده کامل است. بدهید خواهران مطالعه کنند.
بسمالله. جرقه، جوشش، سوژه، ایدهای. قرار شد برای ۱۶ آذر ببینیم که با همدیگر همفکری بکنیم برای اینکه سوژهیابی بکنیم. فقط یک نفر اگر ممکن است یادداشت بکند. نه نه، در مورد کلاً متنی که مثلاً میخواهیم توییت بزنیم، چون کارگاه، کارگاهمحور باشد، با موضوع ایجازنویسی یادداشت بکنند. خیلی خوب میشود. حالا اول سوژههایی که به نظرتان خوب است. ما کاری که میخواهیم انجام بدهیم، ما میخواهیم یک حالا بحث هشتگ را راه بیندازیم. هشتگش مشخص نیست، ولی میخواهیم آن حالا روح مطالبهگری دانشجویی را ما در سطح جامعه حالا بیاوریم و بیان موضوعی که به ذهنتان میرسد که حالا شروعش مثلاً میتواند این باشد که دانشجو نباید سیبزمینی باشد؛ چیزی که خب تکراری است و همه میگویند. با این موضوع اگر کسی مثلاً حالا چیزی به ذهنش میرسد. سرخ کرده؟ سرخ کرده؟ همینم یک سوژه خلاقیت دیگر. "دانشجو نباید سیبزمینی سرخ کرده باشد." "سیبزمینی سرخ کرده" مثلاً. دست! خوب! بفرمایید.
موج مطالبات. مثلاً الان بالاخره یک دانشجو خب دو روز دیگر فارغ میشود. مسئله کارش هست، مسئله مثلاً هر کدام از دانشجوها دغدغههایی که دارند، مثلاً مطالباتی که در قالب توییت به زبان عامه بگویند. قرار نیست یک کار خیلی یک حرفی بزنم. این حرف را آخر باید میزدم ولی اول میزنم. چه حرف مهمی! حضرت آقا یک مدتی است خیلی از ایشان شنیده نمیشود که مطالبه کنید. یک سالی است تقریباً. راهکار بدهید. و آنی که خیلی آقا را به وجد آورد و چند بار آقا دولت و جاهای دیگر گفتند، این راهکارهایی بود که اقتصاددانها دادند. یعنی دیگر بحث مطالبه نیست. مطالبه مال قبل برجام و آن دوره و فلان و اینها. الان دیگر، الان علم مطالبهگری را جبهه رقیب، یعنی دشمن، برداشته است. فاصله بگذارید بین خودت و دشمن. هرجا میخواهی مطالبهگری کنی و خراب میشود، سوژه آمدنیوز هم دستش میآید. "آقا این همه حقوق گرفتیم، چهکار کردیم؟ اینقدر خرج فلان کردی." آوردند به خود اصل انقلاب. این مطالبهگری، مطالبه از اصل انقلاب میشود و این چهره میشود چهره ناکارآمد انقلاب و نظام. حالا چهکار باید کرد که مطالبهگری شما این خطر را نداشته باشد؟ راهکار مطالبه دانشجویی باشد. راهکارهای دانشجویی در این فضا وارد شود. چرا مطالبه؟ "آقای وزیر فلان جواب!" که معلوم است که باز هوس فحش کردی. میخواهی وزیر فلان بیاید یک فحش نثارت بکند؟ میکروفون بگیرد پرت بکند، بگوید: "عقل داشته باشی، شعور داشته باشی، فلان!" این مطالبه، این است، جوابش این است. درست شد؟ این جماعت حرف حالیشان نمیشود، نمیفهمند. راهکار بدهیم. در حوزههای مختلف. هر دانشجویی در آن حوزه مرتبط با رشته خودش. ما به جای مطالبات از وزرا، بگوییم: "آقایان وزرا! بیایید راهکارهایمان را بشنوید." اصلاً دعوت از مسئول میخواهیم بکنیم، نگوییم: "آقای فلانی! بیا بگو چهکار کردی؟ گزارش بده." شما بیا حرف بشنو. ما دیگر از گزارش شما، از عملکرد شما دیگر ناامیدیم کلاً. اصلاً نمیخواهیم کاری بکنیم. "بیا فقط بشنو که اینها هم هست. اینها را بشنو." یعنی یک احساس خلائی اینور هست که آدم احساس میکند اصلاً نشنیدند این حرفها را.
یک توییتی من نوشتم اول انتخابات سال ۹۶ بعد انتخابات آقای روحانی. پیشنهاد کارآفرینی آقای قالیباف را اجرایی کرد. بعد گفتم که این از برکات مناظره بود. آقای روحانی بالاخره نشست ۴ تا حرف شنید. عمل بکنی. چند تا طرح دست آقای روحانی. "مملکت." اینها اصلاً حال ندارند حرف گوش بدهند، جلسه داشته باشند. ما میخواهیم مطالعه بکنیم. "مطالعات هاشمی را جواب نداد." مرحوم از دنیا رفت. مطالبه را به نظرم بیاییم به این سمت بیاوریمش؛ به این سمت، به سمت راهکار. راهکارهای جزئی و عینی. آقا! این با همین یک دانه درست میشود. آقای جلیلی مثلاً و یکی از خسارتهای رسانه باز همین است که یک جلیلی افتاده جلو. بعد ما همه "پسر خوبی. نازی. چه گلی." میرود آنجا کردستان لب مرز با بار برای چی؟ "پسر خوبی." پشتش را بگیر. اسباببازی موضع گرفته بود. همه مسائل جزئی ورود میکند. هیچکس هم پشتش نیست. اصلاً افت دارد من پشت جلیلی را بگیرم رئیسجمهور بشود. در جزئیات. آقا! ما مثلاً فقط با ساختن کارخانه ساخت چوب بستنی جلوی این مقدار، حالا مثلاً شاید ۵۰ هزار دلار اینجور در ذهنمه. حالا کمتر بیشتر روی حرف من اعتنا نکن. این عدد ارزی که دارد خارج میشود، جلویش بسته میشود. این عدد اشتغال ایجاد میشود. در روستا میشود شما این کارخانه روز دانشجو. "دانشجو حرف دارد." این هشتگ. نه "مطالبات دانشجو غر زننده." مردم حوصله غرغر ندارند. به من هم دیدم دیگر در منبر تا دو سه ماه پیش غر میزدی، میگرفت. الان دیگر هم حوصله غر و نقد ما هم. نقد دولت. فضا آمادهتر شده. حوصله غر و نقد و اینها را ندارد. اعصاب فقط خردتر میشود. راهکار. چرا آقا؟ همین یک دانه را اگر این جزئی را عمل بکنی، درست میشود. آره، اینقدر اشتغال درست میشود. اینقدر ارز کم میشود، بیرونروی ارز. "دانشگاه حرف دارد."
یک پیشنهاد به عنوان حرف آخر نیست. یک پیشنهاد بگویید. باز هم پیشنهاد سلام به ذهنش میرسد، میخواهد اعلام بکند که میتوانیم بگوییم که دانشکدههای مختلف راهکار منابع شیلات مثلاً میتواند یک میآید مثلاً راهکار ارائه میدهد. کار مطالعاتی برای حالا بحث راهبرد کشور کشاورزیش میآید پیشنهاد میدهد فلان کار را میشود انجام داد. حالا با این مضمون اگر کسی دارد، میتواند. و عینی ملموس است برای مردم. میخواستم یک موزهای مثلاً یک نقد فرهنگی بکنم. نیایم یک چهار تا جمله فقط آیات عظام بفهمم. صوتی بگیریم. ولی بیشتر ببین مثلاً چی دادیم چی گرفتیم. یادتان هست؟ اولاً این هشتگ، هشتگ جذابیه. ماندگار است. در ذهن میماند. دهانپرکن است. سریع میگیرد. مثلاً "راهکار دانشجویی." نه. کلمه، کلمه جذابی نیست. مثلاً "دانشگاه حرف دارد." چرا، قشنگ است. حتی راهکار هم ندارد. "حرف دارد، درد دارد، ناله دارد." نخبگان میخواهند حرف بزنند. "حرف دارد." آقا! "فلانجا چرا غذایمان را اینجوری کردید؟" هشتگ. "دانشجوها حرف دارد." ملت یک جوری باشد که سریع گسترده بشود. اینکه هشتگ شما یک جوری باشد که همه خودشان را ذیل این ببینند. یک بحث دیگر. به همه برادرها. جلسه قبل نبودید. جلسه آخری که داشتیم این شکلی بود که اول به یک موضوعی رسیدیم. بعد وارد موضوع شدیم. آن موضوع. دوستان پیشنهاد میدادند. توییت مینوشتند. روی توییتها نظر میدادیم. میگفتیم: "آقا! این فلان اصل ایجازنویسی این است. فلان نکته این است." جزئی کار میکرد. الان میخواهیم وارد همان. پس چی شد این اصل؟ اینکه این اصول. یکی از اصول ایجازنویسی همین است. شما هشتگی داشته باشی، کلماتی داشته باشی. این کلمات مثل رنگ. حالا کارهای رسانهای خیلی امر رایجی. میگوید: "شما در میزان سنت مثلاً باید یک رنگی باشد. جیغ باشد. یا یک چیزی آشفته باشد. یک عدم تناسبی باید باشد که جلب نظر بکند. یک چیزی باید باشد یکهو. یعنی طرف تا نگاه میکنی یک چیزی میگیردش. چیزهای منفی. حالا در اینستاگرام چیزهای منفی. مثلاً یکی هرچی آشغال با هم قاطی میکند میخورد، جذاب است دیگر. عقرب را میاندازد. بعد نمیدانم." بله. الان یکی داشت یک خاطرهای میگفت. من گوشهایم تیز شد. یعنی یک کلمه شنیدم. "علما نقل میکرد." بعد گفتم: "چی؟" دوباره نصفه بود. داشت برای صادقی میگفت. دوباره از اول شروع کرد. گفت: "آره، طلبه خلاصه این را رو به قبله کرد. سرش را برید. رانش را کباب کرد خورد." گربه بوده که مروارید نقل کرده بودند که این گفته بوده که: "من قسم شرعی میخورم. یک بار دیگر من خودم را در شرایط اضطرار قرار میدهم. این را کبابش میکنم میخورم." در بیابانها یک سه روز میرود میافتد به حالت مردن. دیگر نه آب داشته نه غذا. میافتد به اضطرار. گربه را در میآورد. سرش را میبرید. یک چیز عجیب غریبی دارد. همه ذهنها را میخکوب میکند. سوژه برای اینکه مخاطب درگیرش بشود. سر سوزنی خاصیت ندارد جز ضرر. چیزی ندارد ولی جذاب است. گربه سر بریدن. ران گربه کباب کردن. اینها همه چیز عجیب غریب است دیگر. شما آمادگی ذهنی برایش نداری. در روزنامه آنهایی را میخوانی. تیترهایی را میخوانی که آمادگی ذهنی برایش نداری. برای حوادث. یک چیز جدید است. یک اتفاق جدید است. یک اتفاق ویژه است. کلمات شما باید این شکلی باشد. در هر توییتی یکی از اصول ایجازنویسی. در هر متن کوتاهی باید یک چند تا کلمه متفاوت داشته باشی، یا یک زاویه دیگری داری نگاه میکنی.
آخوندی که گفته بود که من افتخار میکنم که گفتم که شما بهترین کار را کردی. اصلاً آدم بیعرضه هرچی کمتر کار کند. ساعات چی؟ "بیکاری بیعرضگان جزء اوقات خدمت به حساب" وزیر امور خارجه کار نمیکرد، وضع بهتر بود. رئیس بانک مرکزی هم کار نمیکرد، بهتر بود. کلاً اگر کار نکنیم بهتر. حالا همه آمدند موج گرفتند به این و "فلانفلانشده برای چی درست نکردی؟ بودجه دستت بوده، پول داشتی، فلان کردی." فضای متفاوت میگوید: "بهترین حمله بد دفاع کردن است." این همین یک شگردی است دیگر. "بد دفاع کنید." یعنی شما خودت را از باب آدم موافق و هماهنگ نشان بدهی، ولی یکهو یک دو تا ساز ناکوک میزنی، همه را میریزی به هم. "کمک زمان پهلوی که این مشکلات ما کلاً نداشتیم. همه اینها به خاطر انقلاب است." از این فاز موافق آمدن و زدن. خیلی پدر طرف را در میآورد. بیشتر در میآورد از از باب اینکه ما داریم همفکری میدهیم به وزرا و مسئولین، راهکار میدهیم، کمکشان میکنیم. کاری که آقا میکند. از باب موافقت، همراهی. و این را میخواهم دستتان باز باشد. این را دارم میگویم که بروید سینه ستبر روبروی دشمن بگویید. این را دارم میگویم فلان بشود. همه کاسه کوزههای اینها را میشکند، خراب میکند. "مجلس در خودتان بنشینید یک قانون مبارزه با پولشویی. شما که در راس کارید، شما بنشین. از ما موافقت پریده. تصویب بکنیم. مجلس در امور شما جایگاه کفن میپوشیم میآییم در خیابان." گفتم: "اینجا از اکانت بعضیها خون میشود که در توییتر گل و بلبلی مثل خودمی." حضر همین شکلی با لبخند سر ببر. سوژه. نکته. توییت. چی داری؟ کسی اگر چیزی ایدهای دارد. بحثی که مطالعه میخواهد دیگر. با کسی اقتصاد میخواند خب میتواند نظر به عنوان دانشجو در حد معلوماتی که الان دارد. من خودم که الان میتوانم در حوزه جامعهشناسی در حد یک دانشگاه کارشناسی خوب مثلاً در بحث انحرافات یا مثلاً بحث حاشیه شهر یا مثلاً وضعیت آموزش و پرورش. اعداد. یک آمار جرایم در حاشیه شهر چقدر زیاد است و حتی گفتی راهکار هم بدهید. مسابقه. در همین قضیه مثلاً میتوانیم نمودهایی که داشته را نشان بدهیم. مثلاً چند تا از بچههای جامعهشناسی یکی از مناطق خیلی آمارهای خانوادههایی که خیلی از لحاظ آن ها را در آوردند. یک مثلاً تیم آمارگیری قوی حالا از بحثهایی که در آنجا انجام. خیلی بخشهای مختلف از این حالت بیاید بیرون چهکار کنیم؟ خیلی تیمش. یعنی همچنان هم دارد کار. بله بله. ما بیشتر آنی که غرضی که دنبالشیم این است که مردم ببینند آقا! واقعاً راهکار عینی. الان حسی که دشمن میخواهد منتقل بکند این را دقت بکنید. خیلی آقا فرمودند که وارونهنمایی رسانهای اصل هدفش چیست؟ میخواهد بگوید آقا! راهکار نیست. بنبست. راهی ندارد. هیچ راهی جز تسلیم نیست. نمیشود ایست. بخواهی بایستی بدتر میشود. ۴۰ سال شعار دادی. شده این. بیشتر شعار بدهی بدتر میشود. هرچی شعار بدهی بدتر میشود. ما فضا را به سمت چی میگوییم؟ راهکار هست. وقتی راهکارها را گفتیم، آن وقت مردم مطالبه میکنند: "آقای وزیر فلان!" آن وقت آن نماینده مجلس میافتد به مطالبه. دیگر شما لازم نیست مطالعه بکنی. مشکل این است که ما میخواهیم مطالعه بکنیم. مطالعه مطالعه بکنیم. مطالعه من و شما وقتی خاصیت دارد، دقت بکنید، وقتی خاصیت دارد که این مطالبه امتداد پیدا کند تا در مجلس. بعد دغدغه نماینده بشود. این مطالبه، مطالبه نماینده به درد میخورد. نه مطالعه من و شما ایجاد میکند. یک بابایی را میاندازند زندان. بعد این اتصال غذا میکند. حالا موج توییتر. اینها میروند به قول خودشان طوفان توییتری میکنند. سیو آرش. بعد کار به کجا میرسد؟ نماینده مجلس میآید پشت تریبون میگوید که: "آقا! حواستان هست؟ آقای قوه قضاییه! حواست هست به اینکه این زندانیها دارند فلان میشوند، ال میشوند، بل میشوند." بعد وزیر: "من خودم میروم درمانش میکنم این را." بعد دو تا نماینده مجلس و دو تا وزیر میروند به این بابا سر میزنند. میآیند این دغدغه مردم را رفع کنند. بگویند: "این زنده است. شما غصه نخورید." سیکلی میخواهد. مطالبه باید اینجوری باشد و گفتمانساز باشد. آقا میفرمایند: "شما اگر گفتمانسازی کردی، این خیلی نکته مهمی است. معمولاً بهش دولت دست ما نیست." این خیلی حرف بیخودیه. شما گفتمانسازی کن. دولت اگر شمر بن ذیالجوشن. آقا نمیگوید، من میگویم. شمر بن ذیالجوشن باشد، مجبور است عمل بکند. اعتبار و آسیب میبیند. من گفتمان تولید علم که راه انداختم، دولتهایی که موافق با این نبودند، مجبور شدند اجرا کنند. گفتمانه. همه جا را پر میکند. راهکار عینی، جزئی، عملی. چشم مردم. آقا! همین کار را فقط اگر انجام ندهید بماند. چهکار میکند؟ خیلی بیشرفند و ما خیلی بیعرضهایم. میآید آمار بودجه را منتشر میکند. ریز بودجه را. بودجه نهادهای فرهنگی، بودجه بودجه حوزه علمیه، مرکز خدمات حوزه. بعد میروی در پارک رفقایمان رفته بودند. حاج آقا! "حالا آمدی، ولی همه بدبختی بابت اینکه پول مردم را دادند به شما." دیگر این میشود راهکار. راهکار عینی چی میدهد؟ میگوید: "حقوق ائمه جمعه را قطع کن. مردم نان ندارند. جامع المصطفی و ایکس و ایگرگ و اینها را همه را کلاً منحل کن. نان به مردم." گفتمانسازی میکند. بعد شما باید بیایی جواب. طلبه و دانشجوی حزباللهی پیدا میشوند. اینها میافتند در هم. نیست سیستم مطالبه. "آقایان ائمه جمعه! بگویید پولها را چه کردهاید؟" مطالبه درست است نه الان، نه اینجا. که این موج را انداخته، دارد میرود. مال اینجا نیست. عوض کنی. "زندگی خصوصی وزرا." این هم نمیگیرد. راهکار جزئی. این مقدار ارز دارد اینجا هدر میرود. با این راهکار جزئی ابتدایی که آقای سید علی جلسه بودیم. جالب است با ایشان جلسه داشته باشید. یک جلسه خصوصی بودیم، دارم. گفتش که: "شما میدانید یک نامه، یک نامه." ببینید اینها را باید توییت بکنیم. حالا ایشان که نمیتواند بیاید همه چیز را بگوید، ولی میتواند خط را بدهد، ما کار بکنیم. گفتش که: "آقا! یک نامه وقتی که شما مثلاً میخواهی بدهی به کاردار سوئیس، این نامه را وقتی جمهوری اسلامی میخواهد بفرستد، یک دانه از اعضای یک کارمند وزارت خارجه را ور میدارند، میفرستند با حق مأموریت که مثلاً روزی چند صد دلار، که این فقط برود آنجا نامه را تحویل بدهد برگردد." یعنی یک هتل ۵ ستاره باید برایش بگیرند. یک هواپیمای چارتر چی چی هم باید بگیرند. حق مأموریت. میگفت: "حتی ما زمان جنگ که پول نداشتیم تجهیزات بخریم، این حق مأموریت را میدادیم به کارمند وزارت خارجه، وقتی نامه را میبرده." بعد در همان جلسه گفت: "آقا! الان بین شماها کسی هست بهش بگویند این نامه را بردار ببر سوئیس بده برگردد. نره." یک پولی هم میدهی ببری. این را بردند در آن ساختار. هزار تا از این موارد داریم. هزار تا. بعد آقای جلیلی مطالبه پشتش نیست. نان میخورد وقتی مطالبه رسانهای پشتش نداری. چهاتفاقی میافتد؟ این ۱۰۰ تا کارمند یک ماجرا برایت درست میکند. "آمدند دارند مخالفین را قلع و قمع میکنند. من اصلاحطلبم." این را اصلاحطلب، اصلاحطلب. "ما همه را اخراج کردیم." دیگر نمیگوید که این بابت یک نان بیخودی که دارد میخورد از کار انداختنش، آن موجه نیست. "مطالبه آقای احمدینژاد چهکردهای؟" آقا! راهکار بده. پشتش بیا. مملکت که همهاش داد زدن نیست که. به رفقا میگفتم: "یکی از این طلبهها از سر کلاس از ما پرسید که آقا! بعضی وقتها مغازهای که میگیری خیلی تند است." گفتم: "خب چطور؟" گفت: "بقیه موضوع را نمیگیرند. تو میشوی تندرو." گفتم: "من یک جاهایی خودم را به کشتن میدهم، بقیه بیایند با ژست کندرو، معتدل، همان حرف را بزنند." انتحاریه دیگر. یادتان است؟ فلسطینیها عملیات استشهادی انجام میدهند. دیگر هیچی نداریم. بعد زیر تانک ۵ تا اسرائیلی را بکشی. آقا! فحشهایش را من میخورم. حرفش میافتد. ژست معتدل بیا همان را بگو. البته من آنجورش را که موافق نیستم، ولی اینش درست است. خیلی شور دارد. میگوید اول حرف شنیده میشود. بعد مسخرهاش میکنند. موافق و مخالف شکل میگیرد. یا مخالف ژست معتدل این حرف را میزند. غرضم این است که در این فضا باید وارد بشویم. حالا از این گفتگوهای اینجوری بیاییم بیرون، برویم توییت. اگر چیزی آماده دارید، در ذهنتان هست به عنوان همانهایی که سر کلاس شنیدید، همانهایی که در رشته خودتان به ذهنتان رسیده. نقاطی که به صورت جزئی مثلاً در مورد صداوسیما. حتی صداوسیما با این کار میتواند آن کار را بکند. با فلان مسئله میتواند فلان مسئله را انجام بدهد.
وقتی که نمایندههای مجلس تصویب نکردند شفافیت را، من پیشنهاد توییتی نوشتم. گفتم: "خیلی خب. اینها تصویب نکردند. ائمه جمعه بیایند شفافسازی بکنند." هر امام جمعه در هر شهری بیاید بگوید: "در هفته گذشته نمایندههای شهر ما چه چیزهایی را امضا کردند؟ امضا نکرد؟" امام جمعه بگوید. نهاد نماز جمعه میتواند این را بین دو نماز بگوید، قبل نماز جمعه بگوید، بعد نماز جمعه. چیز راه بیندازند، بنر بزنند، تبلیغات بکنند. ورودی نماز جمعه: "آقا! این اخبار اخبار نماز جمعه، نشریه چاپ بکنم." این کار را میکنند دیگر. فقط بیانات امام جمعه محترم چاپ نشود و اعضای دفتر دیدارهای امام جمعه. "امام جمعه با فلان مسئولم دیدار کرده." این به چه درد مردم میخورد؟ پول بیتالمال دارد که واقعاً موافقم دیگر. پول بیتالمال دارد میرود. "فقط گزارش نیروی فرمانده نیروی انتظامی منطقه، نیروی انتظامی ده پایین اینها آمدند با امام جمعه دیدار کردند، بیعت کردند. ده بالا هنوز نیامده. انشاءالله هفته بعد میآید اعلام بیعت خودش را آشکار میکند." اخبار سایت و کانالهای امام جمعه. و امام جمعه اول خودش در متن ماجرا باشد. اصلاً در شهرش چهخبر است؟ اگر این شبکه اتفاق بیفتد، آن وقت ظرفیتهایی که شهر من دارد، ما در این شهر این کار را میتوانیم انجام بدهیم. صنایع. من رفتم مازندران. صنایع دستی تعطیل شده. یعنی خودم پرسیدم. گفتم: "آقا! ما از این بچههای مازندران امروزم جلسه داشتیم وقت نشد بریم." یعنی همین ساعت به ما گفتند: "بیا از مازندران." گفتم: "دیگر اینجا کلاس داریم." نه، یک ماه قبل هماهنگ کرده. کلاس اینجا بود دیگر. نرفت مازندران. "میآمدیم بغل خیابان، بغل جاده پر صنایع دستی بود. اینها چی شده؟" گفتم: "همهاش تعطیل است. به این مشکل، به آن مشکل. ۱۰ تا مشکل." گفتم: "به خاطر این تعطیل. واسه اینکه جذابیتهای توریستی مازندران صنایع دستی. خرس میساختند با چوب، با نیشکر و چی و اینها. کلی چیزهای جالب میساختند. همه اینها تعطیل شده." اینها کاری که در خانه پیرزن مازندرانی میتواند انجام بدهد. مشکل سر چیست؟ راهکارش چیست؟ همین را شما فعال بکنی، ۱۰ میلیون شغل ایجاد میشود. بفرمایید.
رشتههایی که هستند، میتوانند در مورد مشکلاتی که دارند صحبت. چه پیشنهادی میتوانم؟ آره آره. خیلی رکود در فضامان و رخوت و نخوت جفت در فضامان خیلی بیداد میکند. یعنی جوشش دست ماست، ابتکار عمل دست ماست. ما شدیم مثل طیف مقابل. فقط غرغرو. بعد دعوا سر این است که کی غر بزند. "غری که من زدم بیشتر گرفت، زدم حالتو گرفتم." این حرفها را به مردم بیشتر پسندیدم. یک دعوا و نزاع و مسابقه سر این شده که کی بهتر بتواند حال مردم را بگیرد. صحبتی که داشتیم که مثلاً برای شفافسازی، شفافسازی گفتیم وقتی مجلس اجرا کردند، بحث نردهها را برداشت. مشهد هم برداشتند ولی دو هفته بعد گذاشتند. بله. بحث دوباره زندگی تجملاتی ماشینهای آقایان بود. دوباره حمل و نقل عکسهایش خیلی منتشر. بله. به خاطر اینکه امتداد دانشجویی و طلبگی ندارد. یعنی این باید حالا مطالبه به این نحو بشود. بعد با راهکار. حالا آن کارها بیشتر نمادین است. تا یک حدی سقف دارد دیگر. حالا دیگر هرجا میرود با تاکسی. خب یک بار گفتی دیگر. حالا ریاکاری با اتوبوس رفت نماز جمعه. آنجا با تاکسی رفت. اینجا رفت مثلاً دیدار معلولین. اینهاش خوب است، ولی یک سقفی دارد. ولی مسائل معیشتی و اینها نه اصلاً موج میافتد و شما پشتش را میگیری. این کارخانه باید ایجاد بشود. این الان ظرفیت دانشجویی در فلان رشته این کار را میتواند بکند. آن را میتوانیم خودمان بسازیم. اتفاق میتواند بیفتد. برطرف بشود. شما این سوبسیدی که بابت فلان کار میدهی، اینقدر تو نصفش را به ما بده، ما اینها را درستش میکنیم. فراوان میگویند: "آقا! این مثلاً دولت دارد اینقدر ارز میدهد برای فلان کالایی که وارد میشود. ما حاضریم یکدهم بگیریم، همین را بهترش را بسازیم تحویلت بدهیم." الان توییتر یک ظرفیت فوقالعاده است برای همین کار. توییتر، اینستاگرام. اصل حرفم این است: آقا! یکی از این فضا بیاییم بیرون. هرجا میروی یک پیج. عکسهای روحانی را برمیدارند. عمامهاش را بنفش میکنند. کراوات آمریکایی آویزان میکند. عمامه پرچم آمریکا. این شده کار فرهنگی ما. همه خوشحالیم. "دیدی؟ زدم لهش کردم." این مملکت. راهکار. شما عنصر حزباللهی. آقا! چی میگویند به ما؟ صد بار در این یکی دو سال اخیر گفتند: "گفتند این مملکت مال شماست. جوانها! دیدید در این دیدار آخر؟ از خودتان بدانید. وزیر بدون شما. خودتان در این وزارتخانهها." بدون همان دولت سایهای که آقای جلیلی میگوید. شما احساس کن الان با این رشتهای که داری درس میخوانی، یک عضوی از فلان وزارتخانهای. اشکال ندارد. شما برو از استاد بپرس: "آقای استاد فلانی! شما ۱۰ تا راهکار به من بده. متناسب با رشتهمان برای اینکه خامفروشی نکنیم چهکاری میتوانیم بکنیم؟" به همه رشتههایتان هم تقریباً مرتبط. حوزه خودش. این خامفروشی نفت چهشکلی میشود؟ از این وضعیت در ارزش افزوده پیدا. نه اینکه نفتمان را بفروشیم، بعد ببرند در صنایع پتروشیمی و چی و چی. بعد دولا به خود ما بفروشند. خیلی مسخره. چهل سال این اتفاق دارد میافتد. بعد نفت بنزین عادل که میخواهم فروش مهندسی. بهتر میتوانند اینها را ورود. "مسئله خامفروشی در رشته من." این را جزئیش کنید. اول معایب را پیدا کن. بعد نمیخواهد مطالبات را. معایب را ببری روی راهکار. کار تشکیلاتی در توییتر این میتواند باشد. ۱۰۰ نفر، ۱۰۰ زاویه راهکار با یک هشتگ مشترک. قطعاً موج ایجاد میکند. شک نکنید. قطعاً مسئول را به واکنش وادار میکند. بشنوم. بفرمایید.
زمان زیاد است. این هم الان به نظرم وارد این بحث بشویم. شاید بهتر بشود از این موضوعات بیرونی بیاییم بیرون. چند تا از عزیزان هر توییتی دوست دارند بخوانند. بهتر. هر توییتی که دوست دارید بخوانید. هر چیزی که نوشتید. ما خودمان از هرجا دوست دارید. هرچی دوست دارید ترجمه مال خودتان باشد. بسمالله. قشنگ متنش را پرورش بدهم و به یک نتیجهای برسم. اشکال ندارد. اول یک حرف به حساب موافق طرف مقابلت را بگیر. بعد طرف گفتیم که مثلاً مگر به زمان انتخابات برگردم؟ این بار با آقای روحانی رأی. چرا؟ چون آقای روحانی اگر مثلاً هیچکس به اندازه خود آقای روحانی نمیتواند ناکارآمدی تفکر خودش را نشان بدهد. این حالا اگر مثلاً کسی باز هم چیزی به ذهنش میرسد، میخواهد. من همین را به یک شکل دیگر گفته بودم. یک گفتم که یعنی اولی که آقای روحانی رأی آورد، پرچم مشکات. بچهها ناراحت تهران. گفتند: "آقا! چرا اینجوری شده اینها؟" گفتم که: "این الطاف خفیه الهی." گفتم: "سر یک کلاس، روی یک کلاس، وقتی دانشآموز درسخوان و ساکت و منضبط اینها میآیند پای تخته، شلوغهای ته کلاس را صدا میکنند، مسخرهبازی در میآورند، شلوغ میکنند. بهترین مجازاتی که معلم میتواند او را بر او داشته باشد چیست؟ هم کلاس آرام میشود، هم این ضایع." گفتم: "رأی آوردن آقای روحانی این بود که خدا او را پای تخته آورد." یعنی در قالب یک استعاره. بیشتر استعاره خیلی جذاب است. یعنی برای کلمات کوتاه. حکمتهای نهجالبلاغه را که اکثرش در فاز استعاره است. یعنی یک فضای ذهنی دیگری را انطباق با یک فضای دیگری. کلمات را میبری در یک فضای ذهنی دیگری. در بوستانی داری قدم میزنی، بعد معادلسازی میکنی در جنگل یا در سینما. تشبیه فرق میکند. تشبیه میگوید این مثل فلان میماند. استعاره دیگر مثل و فلان اینها ندارد. فلانی، آنی که گفتی منم خیلی معروف شد. گفتیم که بحث چیز مطرح بود که دولت باید استعفا بدهد. آقای احمدینژاد صف وایساده بود. گفتم: "الان به استعفا کشاندن آقای روحانی. آقای روحانی الان حکم کسی را دارد که کمربند انفجاری بهش بستهاند، وسط نظام ولش کردهاند. بغلش کنی با آرامش این کمربند انفجاریاش را آرام در بیاور." این بغل کردن در آرامش به معنای محبت و دوست داشتنش نیست. نمیخواهم همه را با هم منفجر کنیم که. این هم خیلی گرفت در فضای مجازی، توییت. خلاصه در قالب استعاره. استعاره کاملاً مطلب را میرساند. جذاب. چون قوه تخیل را دارد اشباع میکند. علمی، راهکار، فلان چیز این است. اگر آقای جلیلی اهل این فضا بود، تیم رسانهایاش قطعاً خیلی میگرفت که در قالب استعاره حرفها را بزند. بعضی وقتها دارد. مثلاً بعضی جملات ایشان خیلی قشنگ. موضوع بحث ما مربوط به کارهای عینی است. نه اینکه حالا روی شخص ایشان میخواهم. "فتنه زرد بدتر از فتنه سبز." یکی از جملات. "مشکل مملکت تحریمهای فلج کننده نیست، تحلیلهای فلج." خیلی نباید تحلیل. دو تا معنا دارد. تحریم و تحلیل. حلال و حرام. تحلیل دو تا معنا دارد. ایهام دارد. تحلیل یک معنایش در برابر حرام است. حرام کردن، حلال کردن. یکی دیگر به معنای خوانش و پردازش ذهنی است. "تحریم فلج کننده نیست، تحلیل فلج کننده." چقدر قشنگ میشود دوگانهسازی کرد؟ آیا آشنا در این چیزها قوی است؟ در این دوگانهسازی، مخفف کردنا. "شورای عالی انقلاب فرهنگی را چهکرد؟" شعاف. ناراحت نشود شعاف. که خب یک معنا دارد. "شو" یعنی فیلم بازی کردن. یکی دیگر هم "شورای عالی انقلاب فرهنگی." شعاف. با این دارد با یک ایهامی یک مطلبی را. اینها متن را جذاب. خب در خانم افشار که نوشته: "حبل ایران را جمع میزنند. بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی؟" بله، قشنگ است و رایج هم هست. مطلب خوب. برای چی؟ علت اصلیاش آن آیه چیز گفته بود دیگر. دلاوری اولین بار که اینجور گفت. آره. به وزیر بهداشت در این قالب هم خیلی قشنگ. "مادربزرگم این را میگوید. بچه بودیم این را میگفتند." این عالم هم خیلی قشنگ. "یادش بخیر بچگیها این را میگفتند. معلممان این را میگفت. یک معلم داشتیم اینجور میگفت." در این قالب خاطره. اصلاً این قالب خاطره یکی از آن فرمهای خیلی جذاب است که هر مخاطبی وایمیستد. "یک معلم داشتیم، میزنی." "معلم داشتیم، یک همسایه داشتیم، یک رفیق داشتم، یک همسایه داشتیم. همیشه این را میگفت. به قول مادربزرگم میگفتش که: پسرم! حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی؟" حالت محبتآمیز از یک مادربزرگ به بچه. قشنگ زهر کلمه را دارد میگیرد. این هنر رسانه. آدم رسانی و وارد مطلب تلخی داری میگویی. در آن کانتکس دقت کنید. در آن کانتکس وقتی میبری. اینکه شما در چه فضای ذهنی داری ایجاد میکنی این کلمات را. وقتی از زبان یک مادربزرگ به بچه گفته میشود، این فضا را عاطفی میکند، ولو تلخترین کلمات.
بسمالله الرحمن الرحیم. با توجه به اینکه وقتمان محدود است، سریع میرویم سراغ کارگاهی. نکتهای که باید تحمل کرد و دقت داشت، این است که شما در ماجرای دیروز در دانشگاه، ظرفیت کار دانشجویی و ظرفیت دانشگاه فردوسی را دیدید. آن دوستانی که باورشون نمیشه، اتفاق خوبی است که وقتی میگوییم به دانشگاه فردوسی امید داریم و دانشگاه فردوسی ظرفیت دارد، فکر میکنند مثلاً داریم هندوانه زیر بغلشان میگذاریم، میخواهیم کاری بکنیم. نه! این عقوبت الهی را پی خواهد داشت. دانشگاهی که اینقدر یکدست است، اینقدر فضا فضای مساعدی است که هر کس از آن طیف مقابل میآید، اعصابش خرد میشود. خوب، من دانشگاهی دیگر اینجا سراغ ندارم در کشور، مثل دانشگاه فردوسی؛ اینقدر فضا یکدست است.
البته نقطه ضعف و پاشنه آشیل ما همینجاست. قبلاً گفتم: وقتی که یک طیفی اپوزیسیون قوی نداشت، قدرت هم پیدا نمیکند. رشدی هم ما، مثلاً در کرج، خودمان میدانیم بچههای حزباللهی خیلی فعالاند. یعنی عنصر حزباللهی در کرج کم داشتیم که اهل کار فرهنگی نباشد. نسبت ما به نسبت طیف مقابل یک به دویست است. یادمان نمیرود که نمیتوانیم بیکار بنشینیم. وقتی میبینیم که تعدادمان کم است، همیشه اقلیت منسجم میشود، اقلیت فعال میشود، اقلیت دغدغه و انگیزه دارد.
حالا مسئله این است که ما در دورهای هستیم که قدرت که دست ما نیست و در دانشگاه اکثریتمان هم هستیم، لااقل در فضای رسانه و فضای گفتمانسازی و فعالیت و اینها، طیف مقابل که نه آدم دارد، نه دیگر الان حرفی برای گفتن در این دانشگاه دارد. یعنی دیگر رویشان نمیشود اصلاً چیزی بگویند. منتظرند ما یک سوتی بدیم، دوباره دست بگیرند، یک فتوایی از یک مرجع بزرگواری پیدا بکنند، مانور بدهند، یک کسی حرفی بزند، یک کسی باز یک مأمور نیروی انتظامی را زیر چک و لگد بگیرد. دیگر اینهاست. الان چیز دیگری ندارند برای حرف زدن. برگه مذاکره را سوزاندند و دیپلماسیشان هم که به گل نشسته. کلاً هرآنچه که بوده، سوخته.
الان وقتی که ما باید حرف بزنیم، بچههای حزباللهی نه انگیزه دارند، نه انرژی دارند. با دوستان صحبت کردیم، گفتند که آره، بچهها دیگر انگیزهای نمانده. بچههای حزباللهی، مشکلات زیاد است: مشکلات معیشتی، خانوادگی و اجتماعی. ولی الان اتفاقاً دورهای است که ما باید حرف بزنیم. ما استدلال داریم، ما طرح داریم، ما برنامه داریم. فقط هم بحث تخریب نیست.
امیرالمؤمنین در مدل سیاستورزی و حکومتداریاش خدمات اجتماعی را مطرح نکرده بود. گفتم: خب، شما چقدر؟ چرا اینقدر آخه ما بیعرضهایم که اینقدر این پاس گلهای خوب را بلد نیستیم کار رسانهای بکنیم؟ همین را شما بیاورید برای مردم منتشر بکنید؛ وقتی یک نفر پیشانی دولت لیبرال است. تیتر "محمد قوچانی سازندگی" تیتر زده: "حناچی و آخوندی را نوشته: نبرد لیبرالها، فینال لیبرالها". خب، وقتی یک نفر نماد لیبرالیسم است، بعد اینجور دارد سوتی میدهد. ماها که نماد نداریم. هیچکس نماد نه حزباللهیگری است، نه اصولگرایی است، نه مثلاً گفتمان انقلاب. نمادسازی میکنند، بعد میزنند. بعد اینها که واقعاً نماد دارند، این طرف واقعاً شاخص است. به قول آقای روحانی: "وزیر برند". جلسه شلوغ بود، باختیم، دیدید دروغ گفتید، فالس نیوز! باز دوباره دروغ. مثلاً زمین بازی یک جای دیگری است. داریم میرویم جایی که حرف داریم و ول کردیم، رفتیم یک جاهای دیگر که فضای کسی مال ما نیست. ما بردی آنجا نداریم. در فضای شیادی و حیله و مکر و بازی و اینها، حرفی برای گفتن نداری. عرضه داشته باشیم در گفتن حرف حقمان. همان مطلبی که ما نوشتیم و منتشر شد در جلسه همایش مرحوم آیتالله قاضی، که پدر شهید احمدی روشن. بیعرضگی رسانهای بزنیم. یعنی این الان یک موقعیت خوب برای این است که شما برندسازی بکنید. این عاشقانهها را این شکلی نشان بدهید. فقط بحث سیاسی نیست، بحثهای اجتماعی زیرساخت مباحث سیاسی است، بحث فرهنگی اجتماعی. تعطیلیم. کدام وزیر دست در دماغش کرد؟ عکس بگیریم، منتشر کنیم. خوردی دروغ! فضای رسانهای ما این همه حرف برای گفتن، این همه چالش، این همه مسائل جدی، این همه سوژه برای امید دادن، این همه سوژه برای به چالش کشیدن، وایسادیم آقا یک چیزی بگوید. این بزرگترین خسارتها و بدبختی و بیعرضگیهای ماست.
سازش هزینه دارد. چه قشنگ توییت میزند! بگذارید دستمان بگیریم. خفت از این بالاتر؟! آنی که کف میدان است، یعنی افسر رفته گرفته خوابیده، افسر که سرباز فرمانده میآید، یک دانه میزند، میگوید: "چه خوب زدی! بیا همینجا وایسا بزنیم." میدان داعشی، مثلاً با تکتیراندازی بزند. حاج قاسم، تکتیراندازی. قشنگ جای خوبیه، به این نتیجه رسیدم: "از اینجا میشود با تکتیرانداز زد." داعشیا جبهه را واگذار کردید، شکست خوردید. ما در جبهه توییتر واقعاً ظرفیت آن بسیار بالاست. امکانات بسیار بالاست. حرف خیلی برای گفتن داریم، ولی عرصه را کلاً واگذار کردیم. آنقدری هم که هستیم، چیز قابل عرض ارائهای برای گفتمانسازی نداریم؛ موجی ایجاد بکنیم. همین متنی که ما نوشتیم، من منتظر بودم بقیه این کار را بکنند. نه، باز حتی ما هم نباید برسیم که ما بخواهیم اینها را بگوییم. این خوب نیست که دست بگیرید. خبر صداوسیما شب شنبهای ربا همین که ما گفتیم، عاشقانههای پدر شهید همین را شبش اخبار ۲۲ با همین چیز منتشر کرد. همان جملاتی هم که ما گفتیم، فقط جدا کرده بودند، کات کرده بودند. نباید اینجوری بشود. این خیلی ضعف است. البته این یک نقطه خوبی است که دانشجو و طلبه باید در متن کار و جلودار باشد، پیشقراول باشد. این ظرفیت را فعال کرد.
حالا در مورد این زیاد حرف زدیم. من دیگر نمیخواهم فضا صحبت بکنم، ولی این یک امداد الهی بود؛ این جلسه دیروز و قضیه دیروز، برای اینکه ببینید چقدر دانشگاه فردوسی ظرفیت دارد برای گفتمانسازی و انداختن موج. این یکیش بود. موج منفی بود. شما موج مثبت ایجاد بکنید. موج مطالبه ایجاد بکنید. از خود فضای حرم، فضای مشهد، فضای بیشترین گردشگر در ایران اینجا داریم. بیشترین توریست اینجا داریم. بیشترین آمار مسافرت مال اینجاست. خیلی ظرفیت فوقالعاده. شما با کل ایران میتوانید در مشهد صحبت بکنید. ظرفیت دانشجویی ما چیست؟ همین کار آتش به اختیار. لازم هم نیست بگوییم آقا ما شهرداری مثلاً نداریم، شورای شهر مال ما نیست. کاری که دانشجو میتواند بکند، همین ظرفیت ظاهری زائران ایام شهادت امام رضا، ایام میلاد امام رضا. با اینها چه کارهایی میشود کرد؟ اینها بخشهای مختلفی است که میشود رویش سرمایه گذاشت و همین فضای توییتر که حالا توییتر لزوماً این نیست که ما در آن اپلیکیشن فعال باشیم. اینکه این قریحه را آدم داشته باشد؛ قریحه، قریحه خیلی قریحی که بتواند با کوتاهترین جملات موج ایجاد بکند، فضا ایجاد بکند، فضا را برگرداند، یا یک موجی را برگرداند در صورت صاحبش. یعنی کسی ادعایی دارد، با حرف خودمان بتوانیم ادعای او را رد بکنیم. این ظرفیتی است که باید، البته هست الحمدلله، باید تقویتش کرد. این کاری است که ما در این جلسات دنبالشیم. البته ما نه عرضهای داریم نه ادعایی داریم. به این معنی نیست که ما مثلاً آمدیم اینجا کاری انجام بدهیم. دور هم قرار است با همدیگر با همفکری، با همیاری، برسیم به آن نقاطی که بگوییم آقا این ظرفیتها را میشود شناخت، اینها را میشود فعال کرد، این سوژهها را میشود دست گرفت، با این ادبیات میشود گفتگو انجام داد.
۱۶ آذر در پیش داریم. در این ایام کارهای مختلفی میشود کرد. یکیش این است که دوباره برویم در همان فضای یعنی معروفترین و سادهترینش همین است؛ مسئولین را لای منگنه بگذاریم که آقا پاشو بیا دانشگاه. خب کسی هم نمیآید. قاعدتاً امسال از آن مسئولی که باید بیاید، کسی و بعدش هم جیغ و کف و سوت و هورا که آقا اینها نیامدند، دیدید ما گفتیم بیا نیامدند. ولی این همه کار است. حالا این ایامی که ذهنها به سمت دانشگاه است، چشمها به دهان دانشجو است، چه موجی میشود ایجاد کرد؟ چه فضایی را میشود پیگیری کرد؟ الان واردش بشویم، گفتگو بکنیم. شما پیشنهاد بیشتر در چندین جلسه برای موج انداختن در توییتر برگزار کنید. "سربازان قشر مذهبی برگزار بشه." خب، این خیلی ما خودمان ۸ تا فایل صوتی داریم که اینها البته همه پیاده شده، آماده کتاب شدهاند. فرصتی میخواهد که ویرایش بشود و کتاب شود. این ۸ تا فایل صوتی را اگر عزیزان فرصت کنند و علاقه داشته باشند، گوش بدهند. خیلی نکات آنجا مطرح شده است در مورد اینستاگرام و گفتمانسازی و موج ساختن اینستاگرام. رسالت ما در رسانههای تعاملی.
عنوان بحث، نکته کاملاً درستی است. اینستاگرام از جهت اینکه یک عرصه بصری است. توییتر عرض کردم یک عرصه نوشتاری. عرصه نوشتاری همیشه خواهان کمتر دارد. خواهانش همیشه کمتر است. مخاطبش فضا خیلی نخبگانی. به هر کسی هم قدرت این ساخت جملات و هنرنمایی با کلمات را ندارد. ولی در عرصه بصری چرا. یکی دابسمش میسازد، یکی ادا در میآورد، یکی مسخره میکند، چهمیدانم فیلمنامه مینویسند. این معمولاً هم خلاقیتش بیشتر است، هم جذابیتهایش بیشتر است، هم آن دوز عرض کنم که هوشمندی و نخبگانیاش خیلی پایینتر است. یعنی یکی فقط چهره باشد، خوشگل باشد، بلد باشد خوب حرف بزند، صدای خوب داشته باشد، هیکل خوب داشته باشد، این دیگر برند فضای توییتر این شکلی نیست. بیشتر سلبریتیها در اینستاگرام هستند تا در توییتر. توییتر خیلی فضای سلبریتیپسندی نیست، مگر اینکه حالا بعضیهاشان که حرفی برای گفتن دارند، اینها در این عرصه فعالاند. بله، هر چقدر استوری باز میکردیم، یک هفته، یک هفته بعد از به نظرم اولویت در این قضیه را ما قبلاً جلسه اول فکر کنم دربارهاش صحبت کردیم و به نتیجه هم رسیدیم. برای بحث ذرات توییتر میشود شیفت بکنیم، چون صوت جلسه اول هستش، جزوهاش هم آماده کردیم. خیلی بهتر آن متن، متن پیاده شده را اگر خواستید، آن هشت جلسه کلاسهای ما بوده در حوزه اینستاگرام. آن متنش پیاده شده کامل است. بدهید خواهران مطالعه کنند.
بسمالله. جرقه، جوشش، سوژه، ایدهای. قرار شد برای ۱۶ آذر ببینیم که با همدیگر همفکری بکنیم برای اینکه سوژهیابی بکنیم. فقط یک نفر اگر ممکن است یادداشت بکند. نه نه، در مورد کلاً متنی که مثلاً میخواهیم توییت بزنیم، چون کارگاه، کارگاهمحور باشد، با موضوع ایجازنویسی یادداشت بکنند. خیلی خوب میشود. حالا اول سوژههایی که به نظرتان خوب است. ما کاری که میخواهیم انجام بدهیم، ما میخواهیم یک حالا بحث هشتگ را راه بیندازیم. هشتگش مشخص نیست، ولی میخواهیم آن حالا روح مطالبهگری دانشجویی را ما در سطح جامعه حالا بیاوریم و بیان موضوعی که به ذهنتان میرسد که حالا شروعش مثلاً میتواند این باشد که دانشجو نباید سیبزمینی باشد؛ چیزی که خب تکراری است و همه میگویند. با این موضوع اگر کسی مثلاً حالا چیزی به ذهنش میرسد. سرخ کرده؟ سرخ کرده؟ همینم یک سوژه خلاقیت دیگر. "دانشجو نباید سیبزمینی سرخ کرده باشد." "سیبزمینی سرخ کرده" مثلاً. دست! خوب! بفرمایید.
موج مطالبات. مثلاً الان بالاخره یک دانشجو خب دو روز دیگر فارغ میشود. مسئله کارش هست، مسئله مثلاً هر کدام از دانشجوها دغدغههایی که دارند، مثلاً مطالباتی که در قالب توییت به زبان عامه بگویند. قرار نیست یک کار خیلی یک حرفی بزنم. این حرف را آخر باید میزدم ولی اول میزنم. چه حرف مهمی! حضرت آقا یک مدتی است خیلی از ایشان شنیده نمیشود که مطالبه کنید. یک سالی است تقریباً. راهکار بدهید. و آنی که خیلی آقا را به وجد آورد و چند بار آقا دولت و جاهای دیگر گفتند، این راهکارهایی بود که اقتصاددانها دادند. یعنی دیگر بحث مطالبه نیست. مطالبه مال قبل برجام و آن دوره و فلان و اینها. الان دیگر، الان علم مطالبهگری را جبهه رقیب، یعنی دشمن، برداشته است. فاصله بگذارید بین خودت و دشمن. هرجا میخواهی مطالبهگری کنی و خراب میشود، سوژه آمدنیوز هم دستش میآید. "آقا این همه حقوق گرفتیم، چهکار کردیم؟ اینقدر خرج فلان کردی." آوردند به خود اصل انقلاب. این مطالبهگری، مطالبه از اصل انقلاب میشود و این چهره میشود چهره ناکارآمد انقلاب و نظام. حالا چهکار باید کرد که مطالبهگری شما این خطر را نداشته باشد؟ راهکار مطالبه دانشجویی باشد. راهکارهای دانشجویی در این فضا وارد شود. چرا مطالبه؟ "آقای وزیر فلان جواب!" که معلوم است که باز هوس فحش کردی. میخواهی وزیر فلان بیاید یک فحش نثارت بکند؟ میکروفون بگیرد پرت بکند، بگوید: "عقل داشته باشی، شعور داشته باشی، فلان!" این مطالبه، این است، جوابش این است. درست شد؟ این جماعت حرف حالیشان نمیشود، نمیفهمند. راهکار بدهیم. در حوزههای مختلف. هر دانشجویی در آن حوزه مرتبط با رشته خودش. ما به جای مطالبات از وزرا، بگوییم: "آقایان وزرا! بیایید راهکارهایمان را بشنوید." اصلاً دعوت از مسئول میخواهیم بکنیم، نگوییم: "آقای فلانی! بیا بگو چهکار کردی؟ گزارش بده." شما بیا حرف بشنو. ما دیگر از گزارش شما، از عملکرد شما دیگر ناامیدیم کلاً. اصلاً نمیخواهیم کاری بکنیم. "بیا فقط بشنو که اینها هم هست. اینها را بشنو." یعنی یک احساس خلائی اینور هست که آدم احساس میکند اصلاً نشنیدند این حرفها را.
یک توییتی من نوشتم اول انتخابات سال ۹۶ بعد انتخابات آقای روحانی. پیشنهاد کارآفرینی آقای قالیباف را اجرایی کرد. بعد گفتم که این از برکات مناظره بود. آقای روحانی بالاخره نشست ۴ تا حرف شنید. عمل بکنی. چند تا طرح دست آقای روحانی. "مملکت." اینها اصلاً حال ندارند حرف گوش بدهند، جلسه داشته باشند. ما میخواهیم مطالعه بکنیم. "مطالعات هاشمی را جواب نداد." مرحوم از دنیا رفت. مطالبه را به نظرم بیاییم به این سمت بیاوریمش؛ به این سمت، به سمت راهکار. راهکارهای جزئی و عینی. آقا! این با همین یک دانه درست میشود. آقای جلیلی مثلاً و یکی از خسارتهای رسانه باز همین است که یک جلیلی افتاده جلو. بعد ما همه "پسر خوبی. نازی. چه گلی." میرود آنجا کردستان لب مرز با بار برای چی؟ "پسر خوبی." پشتش را بگیر. اسباببازی موضع گرفته بود. همه مسائل جزئی ورود میکند. هیچکس هم پشتش نیست. اصلاً افت دارد من پشت جلیلی را بگیرم رئیسجمهور بشود. در جزئیات. آقا! ما مثلاً فقط با ساختن کارخانه ساخت چوب بستنی جلوی این مقدار، حالا مثلاً شاید ۵۰ هزار دلار اینجور در ذهنمه. حالا کمتر بیشتر روی حرف من اعتنا نکن. این عدد ارزی که دارد خارج میشود، جلویش بسته میشود. این عدد اشتغال ایجاد میشود. در روستا میشود شما این کارخانه روز دانشجو. "دانشجو حرف دارد." این هشتگ. نه "مطالبات دانشجو غر زننده." مردم حوصله غرغر ندارند. به من هم دیدم دیگر در منبر تا دو سه ماه پیش غر میزدی، میگرفت. الان دیگر هم حوصله غر و نقد ما هم. نقد دولت. فضا آمادهتر شده. حوصله غر و نقد و اینها را ندارد. اعصاب فقط خردتر میشود. راهکار. چرا آقا؟ همین یک دانه را اگر این جزئی را عمل بکنی، درست میشود. آره، اینقدر اشتغال درست میشود. اینقدر ارز کم میشود، بیرونروی ارز. "دانشگاه حرف دارد."
یک پیشنهاد به عنوان حرف آخر نیست. یک پیشنهاد بگویید. باز هم پیشنهاد سلام به ذهنش میرسد، میخواهد اعلام بکند که میتوانیم بگوییم که دانشکدههای مختلف راهکار منابع شیلات مثلاً میتواند یک میآید مثلاً راهکار ارائه میدهد. کار مطالعاتی برای حالا بحث راهبرد کشور کشاورزیش میآید پیشنهاد میدهد فلان کار را میشود انجام داد. حالا با این مضمون اگر کسی دارد، میتواند. و عینی ملموس است برای مردم. میخواستم یک موزهای مثلاً یک نقد فرهنگی بکنم. نیایم یک چهار تا جمله فقط آیات عظام بفهمم. صوتی بگیریم. ولی بیشتر ببین مثلاً چی دادیم چی گرفتیم. یادتان هست؟ اولاً این هشتگ، هشتگ جذابیه. ماندگار است. در ذهن میماند. دهانپرکن است. سریع میگیرد. مثلاً "راهکار دانشجویی." نه. کلمه، کلمه جذابی نیست. مثلاً "دانشگاه حرف دارد." چرا، قشنگ است. حتی راهکار هم ندارد. "حرف دارد، درد دارد، ناله دارد." نخبگان میخواهند حرف بزنند. "حرف دارد." آقا! "فلانجا چرا غذایمان را اینجوری کردید؟" هشتگ. "دانشجوها حرف دارد." ملت یک جوری باشد که سریع گسترده بشود. اینکه هشتگ شما یک جوری باشد که همه خودشان را ذیل این ببینند. یک بحث دیگر. به همه برادرها. جلسه قبل نبودید. جلسه آخری که داشتیم این شکلی بود که اول به یک موضوعی رسیدیم. بعد وارد موضوع شدیم. آن موضوع. دوستان پیشنهاد میدادند. توییت مینوشتند. روی توییتها نظر میدادیم. میگفتیم: "آقا! این فلان اصل ایجازنویسی این است. فلان نکته این است." جزئی کار میکرد. الان میخواهیم وارد همان. پس چی شد این اصل؟ اینکه این اصول. یکی از اصول ایجازنویسی همین است. شما هشتگی داشته باشی، کلماتی داشته باشی. این کلمات مثل رنگ. حالا کارهای رسانهای خیلی امر رایجی. میگوید: "شما در میزان سنت مثلاً باید یک رنگی باشد. جیغ باشد. یا یک چیزی آشفته باشد. یک عدم تناسبی باید باشد که جلب نظر بکند. یک چیزی باید باشد یکهو. یعنی طرف تا نگاه میکنی یک چیزی میگیردش. چیزهای منفی. حالا در اینستاگرام چیزهای منفی. مثلاً یکی هرچی آشغال با هم قاطی میکند میخورد، جذاب است دیگر. عقرب را میاندازد. بعد نمیدانم." بله. الان یکی داشت یک خاطرهای میگفت. من گوشهایم تیز شد. یعنی یک کلمه شنیدم. "علما نقل میکرد." بعد گفتم: "چی؟" دوباره نصفه بود. داشت برای صادقی میگفت. دوباره از اول شروع کرد. گفت: "آره، طلبه خلاصه این را رو به قبله کرد. سرش را برید. رانش را کباب کرد خورد." گربه بوده که مروارید نقل کرده بودند که این گفته بوده که: "من قسم شرعی میخورم. یک بار دیگر من خودم را در شرایط اضطرار قرار میدهم. این را کبابش میکنم میخورم." در بیابانها یک سه روز میرود میافتد به حالت مردن. دیگر نه آب داشته نه غذا. میافتد به اضطرار. گربه را در میآورد. سرش را میبرید. یک چیز عجیب غریبی دارد. همه ذهنها را میخکوب میکند. سوژه برای اینکه مخاطب درگیرش بشود. سر سوزنی خاصیت ندارد جز ضرر. چیزی ندارد ولی جذاب است. گربه سر بریدن. ران گربه کباب کردن. اینها همه چیز عجیب غریب است دیگر. شما آمادگی ذهنی برایش نداری. در روزنامه آنهایی را میخوانی. تیترهایی را میخوانی که آمادگی ذهنی برایش نداری. برای حوادث. یک چیز جدید است. یک اتفاق جدید است. یک اتفاق ویژه است. کلمات شما باید این شکلی باشد. در هر توییتی یکی از اصول ایجازنویسی. در هر متن کوتاهی باید یک چند تا کلمه متفاوت داشته باشی، یا یک زاویه دیگری داری نگاه میکنی.
آخوندی که گفته بود که من افتخار میکنم که گفتم که شما بهترین کار را کردی. اصلاً آدم بیعرضه هرچی کمتر کار کند. ساعات چی؟ "بیکاری بیعرضگان جزء اوقات خدمت به حساب" وزیر امور خارجه کار نمیکرد، وضع بهتر بود. رئیس بانک مرکزی هم کار نمیکرد، بهتر بود. کلاً اگر کار نکنیم بهتر. حالا همه آمدند موج گرفتند به این و "فلانفلانشده برای چی درست نکردی؟ بودجه دستت بوده، پول داشتی، فلان کردی." فضای متفاوت میگوید: "بهترین حمله بد دفاع کردن است." این همین یک شگردی است دیگر. "بد دفاع کنید." یعنی شما خودت را از باب آدم موافق و هماهنگ نشان بدهی، ولی یکهو یک دو تا ساز ناکوک میزنی، همه را میریزی به هم. "کمک زمان پهلوی که این مشکلات ما کلاً نداشتیم. همه اینها به خاطر انقلاب است." از این فاز موافق آمدن و زدن. خیلی پدر طرف را در میآورد. بیشتر در میآورد از از باب اینکه ما داریم همفکری میدهیم به وزرا و مسئولین، راهکار میدهیم، کمکشان میکنیم. کاری که آقا میکند. از باب موافقت، همراهی. و این را میخواهم دستتان باز باشد. این را دارم میگویم که بروید سینه ستبر روبروی دشمن بگویید. این را دارم میگویم فلان بشود. همه کاسه کوزههای اینها را میشکند، خراب میکند. "مجلس در خودتان بنشینید یک قانون مبارزه با پولشویی. شما که در راس کارید، شما بنشین. از ما موافقت پریده. تصویب بکنیم. مجلس در امور شما جایگاه کفن میپوشیم میآییم در خیابان." گفتم: "اینجا از اکانت بعضیها خون میشود که در توییتر گل و بلبلی مثل خودمی." حضر همین شکلی با لبخند سر ببر. سوژه. نکته. توییت. چی داری؟ کسی اگر چیزی ایدهای دارد. بحثی که مطالعه میخواهد دیگر. با کسی اقتصاد میخواند خب میتواند نظر به عنوان دانشجو در حد معلوماتی که الان دارد. من خودم که الان میتوانم در حوزه جامعهشناسی در حد یک دانشگاه کارشناسی خوب مثلاً در بحث انحرافات یا مثلاً بحث حاشیه شهر یا مثلاً وضعیت آموزش و پرورش. اعداد. یک آمار جرایم در حاشیه شهر چقدر زیاد است و حتی گفتی راهکار هم بدهید. مسابقه. در همین قضیه مثلاً میتوانیم نمودهایی که داشته را نشان بدهیم. مثلاً چند تا از بچههای جامعهشناسی یکی از مناطق خیلی آمارهای خانوادههایی که خیلی از لحاظ آن ها را در آوردند. یک مثلاً تیم آمارگیری قوی حالا از بحثهایی که در آنجا انجام. خیلی بخشهای مختلف از این حالت بیاید بیرون چهکار کنیم؟ خیلی تیمش. یعنی همچنان هم دارد کار. بله بله. ما بیشتر آنی که غرضی که دنبالشیم این است که مردم ببینند آقا! واقعاً راهکار عینی. الان حسی که دشمن میخواهد منتقل بکند این را دقت بکنید. خیلی آقا فرمودند که وارونهنمایی رسانهای اصل هدفش چیست؟ میخواهد بگوید آقا! راهکار نیست. بنبست. راهی ندارد. هیچ راهی جز تسلیم نیست. نمیشود ایست. بخواهی بایستی بدتر میشود. ۴۰ سال شعار دادی. شده این. بیشتر شعار بدهی بدتر میشود. هرچی شعار بدهی بدتر میشود. ما فضا را به سمت چی میگوییم؟ راهکار هست. وقتی راهکارها را گفتیم، آن وقت مردم مطالبه میکنند: "آقای وزیر فلان!" آن وقت آن نماینده مجلس میافتد به مطالبه. دیگر شما لازم نیست مطالعه بکنی. مشکل این است که ما میخواهیم مطالعه بکنیم. مطالعه مطالعه بکنیم. مطالعه من و شما وقتی خاصیت دارد، دقت بکنید، وقتی خاصیت دارد که این مطالبه امتداد پیدا کند تا در مجلس. بعد دغدغه نماینده بشود. این مطالبه، مطالبه نماینده به درد میخورد. نه مطالعه من و شما ایجاد میکند. یک بابایی را میاندازند زندان. بعد این اتصال غذا میکند. حالا موج توییتر. اینها میروند به قول خودشان طوفان توییتری میکنند. سیو آرش. بعد کار به کجا میرسد؟ نماینده مجلس میآید پشت تریبون میگوید که: "آقا! حواستان هست؟ آقای قوه قضاییه! حواست هست به اینکه این زندانیها دارند فلان میشوند، ال میشوند، بل میشوند." بعد وزیر: "من خودم میروم درمانش میکنم این را." بعد دو تا نماینده مجلس و دو تا وزیر میروند به این بابا سر میزنند. میآیند این دغدغه مردم را رفع کنند. بگویند: "این زنده است. شما غصه نخورید." سیکلی میخواهد. مطالبه باید اینجوری باشد و گفتمانساز باشد. آقا میفرمایند: "شما اگر گفتمانسازی کردی، این خیلی نکته مهمی است. معمولاً بهش دولت دست ما نیست." این خیلی حرف بیخودیه. شما گفتمانسازی کن. دولت اگر شمر بن ذیالجوشن. آقا نمیگوید، من میگویم. شمر بن ذیالجوشن باشد، مجبور است عمل بکند. اعتبار و آسیب میبیند. من گفتمان تولید علم که راه انداختم، دولتهایی که موافق با این نبودند، مجبور شدند اجرا کنند. گفتمانه. همه جا را پر میکند. راهکار عینی، جزئی، عملی. چشم مردم. آقا! همین کار را فقط اگر انجام ندهید بماند. چهکار میکند؟ خیلی بیشرفند و ما خیلی بیعرضهایم. میآید آمار بودجه را منتشر میکند. ریز بودجه را. بودجه نهادهای فرهنگی، بودجه بودجه حوزه علمیه، مرکز خدمات حوزه. بعد میروی در پارک رفقایمان رفته بودند. حاج آقا! "حالا آمدی، ولی همه بدبختی بابت اینکه پول مردم را دادند به شما." دیگر این میشود راهکار. راهکار عینی چی میدهد؟ میگوید: "حقوق ائمه جمعه را قطع کن. مردم نان ندارند. جامع المصطفی و ایکس و ایگرگ و اینها را همه را کلاً منحل کن. نان به مردم." گفتمانسازی میکند. بعد شما باید بیایی جواب. طلبه و دانشجوی حزباللهی پیدا میشوند. اینها میافتند در هم. نیست سیستم مطالبه. "آقایان ائمه جمعه! بگویید پولها را چه کردهاید؟" مطالبه درست است نه الان، نه اینجا. که این موج را انداخته، دارد میرود. مال اینجا نیست. عوض کنی. "زندگی خصوصی وزرا." این هم نمیگیرد. راهکار جزئی. این مقدار ارز دارد اینجا هدر میرود. با این راهکار جزئی ابتدایی که آقای سید علی جلسه بودیم. جالب است با ایشان جلسه داشته باشید. یک جلسه خصوصی بودیم، دارم. گفتش که: "شما میدانید یک نامه، یک نامه." ببینید اینها را باید توییت بکنیم. حالا ایشان که نمیتواند بیاید همه چیز را بگوید، ولی میتواند خط را بدهد، ما کار بکنیم. گفتش که: "آقا! یک نامه وقتی که شما مثلاً میخواهی بدهی به کاردار سوئیس، این نامه را وقتی جمهوری اسلامی میخواهد بفرستد، یک دانه از اعضای یک کارمند وزارت خارجه را ور میدارند، میفرستند با حق مأموریت که مثلاً روزی چند صد دلار، که این فقط برود آنجا نامه را تحویل بدهد برگردد." یعنی یک هتل ۵ ستاره باید برایش بگیرند. یک هواپیمای چارتر چی چی هم باید بگیرند. حق مأموریت. میگفت: "حتی ما زمان جنگ که پول نداشتیم تجهیزات بخریم، این حق مأموریت را میدادیم به کارمند وزارت خارجه، وقتی نامه را میبرده." بعد در همان جلسه گفت: "آقا! الان بین شماها کسی هست بهش بگویند این نامه را بردار ببر سوئیس بده برگردد. نره." یک پولی هم میدهی ببری. این را بردند در آن ساختار. هزار تا از این موارد داریم. هزار تا. بعد آقای جلیلی مطالبه پشتش نیست. نان میخورد وقتی مطالبه رسانهای پشتش نداری. چهاتفاقی میافتد؟ این ۱۰۰ تا کارمند یک ماجرا برایت درست میکند. "آمدند دارند مخالفین را قلع و قمع میکنند. من اصلاحطلبم." این را اصلاحطلب، اصلاحطلب. "ما همه را اخراج کردیم." دیگر نمیگوید که این بابت یک نان بیخودی که دارد میخورد از کار انداختنش، آن موجه نیست. "مطالبه آقای احمدینژاد چهکردهای؟" آقا! راهکار بده. پشتش بیا. مملکت که همهاش داد زدن نیست که. به رفقا میگفتم: "یکی از این طلبهها از سر کلاس از ما پرسید که آقا! بعضی وقتها مغازهای که میگیری خیلی تند است." گفتم: "خب چطور؟" گفت: "بقیه موضوع را نمیگیرند. تو میشوی تندرو." گفتم: "من یک جاهایی خودم را به کشتن میدهم، بقیه بیایند با ژست کندرو، معتدل، همان حرف را بزنند." انتحاریه دیگر. یادتان است؟ فلسطینیها عملیات استشهادی انجام میدهند. دیگر هیچی نداریم. بعد زیر تانک ۵ تا اسرائیلی را بکشی. آقا! فحشهایش را من میخورم. حرفش میافتد. ژست معتدل بیا همان را بگو. البته من آنجورش را که موافق نیستم، ولی اینش درست است. خیلی شور دارد. میگوید اول حرف شنیده میشود. بعد مسخرهاش میکنند. موافق و مخالف شکل میگیرد. یا مخالف ژست معتدل این حرف را میزند. غرضم این است که در این فضا باید وارد بشویم. حالا از این گفتگوهای اینجوری بیاییم بیرون، برویم توییت. اگر چیزی آماده دارید، در ذهنتان هست به عنوان همانهایی که سر کلاس شنیدید، همانهایی که در رشته خودتان به ذهنتان رسیده. نقاطی که به صورت جزئی مثلاً در مورد صداوسیما. حتی صداوسیما با این کار میتواند آن کار را بکند. با فلان مسئله میتواند فلان مسئله را انجام بدهد.
وقتی که نمایندههای مجلس تصویب نکردند شفافیت را، من پیشنهاد توییتی نوشتم. گفتم: "خیلی خب. اینها تصویب نکردند. ائمه جمعه بیایند شفافسازی بکنند." هر امام جمعه در هر شهری بیاید بگوید: "در هفته گذشته نمایندههای شهر ما چه چیزهایی را امضا کردند؟ امضا نکرد؟" امام جمعه بگوید. نهاد نماز جمعه میتواند این را بین دو نماز بگوید، قبل نماز جمعه بگوید، بعد نماز جمعه. چیز راه بیندازند، بنر بزنند، تبلیغات بکنند. ورودی نماز جمعه: "آقا! این اخبار اخبار نماز جمعه، نشریه چاپ بکنم." این کار را میکنند دیگر. فقط بیانات امام جمعه محترم چاپ نشود و اعضای دفتر دیدارهای امام جمعه. "امام جمعه با فلان مسئولم دیدار کرده." این به چه درد مردم میخورد؟ پول بیتالمال دارد که واقعاً موافقم دیگر. پول بیتالمال دارد میرود. "فقط گزارش نیروی فرمانده نیروی انتظامی منطقه، نیروی انتظامی ده پایین اینها آمدند با امام جمعه دیدار کردند، بیعت کردند. ده بالا هنوز نیامده. انشاءالله هفته بعد میآید اعلام بیعت خودش را آشکار میکند." اخبار سایت و کانالهای امام جمعه. و امام جمعه اول خودش در متن ماجرا باشد. اصلاً در شهرش چهخبر است؟ اگر این شبکه اتفاق بیفتد، آن وقت ظرفیتهایی که شهر من دارد، ما در این شهر این کار را میتوانیم انجام بدهیم. صنایع. من رفتم مازندران. صنایع دستی تعطیل شده. یعنی خودم پرسیدم. گفتم: "آقا! ما از این بچههای مازندران امروزم جلسه داشتیم وقت نشد بریم." یعنی همین ساعت به ما گفتند: "بیا از مازندران." گفتم: "دیگر اینجا کلاس داریم." نه، یک ماه قبل هماهنگ کرده. کلاس اینجا بود دیگر. نرفت مازندران. "میآمدیم بغل خیابان، بغل جاده پر صنایع دستی بود. اینها چی شده؟" گفتم: "همهاش تعطیل است. به این مشکل، به آن مشکل. ۱۰ تا مشکل." گفتم: "به خاطر این تعطیل. واسه اینکه جذابیتهای توریستی مازندران صنایع دستی. خرس میساختند با چوب، با نیشکر و چی و اینها. کلی چیزهای جالب میساختند. همه اینها تعطیل شده." اینها کاری که در خانه پیرزن مازندرانی میتواند انجام بدهد. مشکل سر چیست؟ راهکارش چیست؟ همین را شما فعال بکنی، ۱۰ میلیون شغل ایجاد میشود. بفرمایید.
رشتههایی که هستند، میتوانند در مورد مشکلاتی که دارند صحبت. چه پیشنهادی میتوانم؟ آره آره. خیلی رکود در فضامان و رخوت و نخوت جفت در فضامان خیلی بیداد میکند. یعنی جوشش دست ماست، ابتکار عمل دست ماست. ما شدیم مثل طیف مقابل. فقط غرغرو. بعد دعوا سر این است که کی غر بزند. "غری که من زدم بیشتر گرفت، زدم حالتو گرفتم." این حرفها را به مردم بیشتر پسندیدم. یک دعوا و نزاع و مسابقه سر این شده که کی بهتر بتواند حال مردم را بگیرد. صحبتی که داشتیم که مثلاً برای شفافسازی، شفافسازی گفتیم وقتی مجلس اجرا کردند، بحث نردهها را برداشت. مشهد هم برداشتند ولی دو هفته بعد گذاشتند. بله. بحث دوباره زندگی تجملاتی ماشینهای آقایان بود. دوباره حمل و نقل عکسهایش خیلی منتشر. بله. به خاطر اینکه امتداد دانشجویی و طلبگی ندارد. یعنی این باید حالا مطالبه به این نحو بشود. بعد با راهکار. حالا آن کارها بیشتر نمادین است. تا یک حدی سقف دارد دیگر. حالا دیگر هرجا میرود با تاکسی. خب یک بار گفتی دیگر. حالا ریاکاری با اتوبوس رفت نماز جمعه. آنجا با تاکسی رفت. اینجا رفت مثلاً دیدار معلولین. اینهاش خوب است، ولی یک سقفی دارد. ولی مسائل معیشتی و اینها نه اصلاً موج میافتد و شما پشتش را میگیری. این کارخانه باید ایجاد بشود. این الان ظرفیت دانشجویی در فلان رشته این کار را میتواند بکند. آن را میتوانیم خودمان بسازیم. اتفاق میتواند بیفتد. برطرف بشود. شما این سوبسیدی که بابت فلان کار میدهی، اینقدر تو نصفش را به ما بده، ما اینها را درستش میکنیم. فراوان میگویند: "آقا! این مثلاً دولت دارد اینقدر ارز میدهد برای فلان کالایی که وارد میشود. ما حاضریم یکدهم بگیریم، همین را بهترش را بسازیم تحویلت بدهیم." الان توییتر یک ظرفیت فوقالعاده است برای همین کار. توییتر، اینستاگرام. اصل حرفم این است: آقا! یکی از این فضا بیاییم بیرون. هرجا میروی یک پیج. عکسهای روحانی را برمیدارند. عمامهاش را بنفش میکنند. کراوات آمریکایی آویزان میکند. عمامه پرچم آمریکا. این شده کار فرهنگی ما. همه خوشحالیم. "دیدی؟ زدم لهش کردم." این مملکت. راهکار. شما عنصر حزباللهی. آقا! چی میگویند به ما؟ صد بار در این یکی دو سال اخیر گفتند: "گفتند این مملکت مال شماست. جوانها! دیدید در این دیدار آخر؟ از خودتان بدانید. وزیر بدون شما. خودتان در این وزارتخانهها." بدون همان دولت سایهای که آقای جلیلی میگوید. شما احساس کن الان با این رشتهای که داری درس میخوانی، یک عضوی از فلان وزارتخانهای. اشکال ندارد. شما برو از استاد بپرس: "آقای استاد فلانی! شما ۱۰ تا راهکار به من بده. متناسب با رشتهمان برای اینکه خامفروشی نکنیم چهکاری میتوانیم بکنیم؟" به همه رشتههایتان هم تقریباً مرتبط. حوزه خودش. این خامفروشی نفت چهشکلی میشود؟ از این وضعیت در ارزش افزوده پیدا. نه اینکه نفتمان را بفروشیم، بعد ببرند در صنایع پتروشیمی و چی و چی. بعد دولا به خود ما بفروشند. خیلی مسخره. چهل سال این اتفاق دارد میافتد. بعد نفت بنزین عادل که میخواهم فروش مهندسی. بهتر میتوانند اینها را ورود. "مسئله خامفروشی در رشته من." این را جزئیش کنید. اول معایب را پیدا کن. بعد نمیخواهد مطالبات را. معایب را ببری روی راهکار. کار تشکیلاتی در توییتر این میتواند باشد. ۱۰۰ نفر، ۱۰۰ زاویه راهکار با یک هشتگ مشترک. قطعاً موج ایجاد میکند. شک نکنید. قطعاً مسئول را به واکنش وادار میکند. بشنوم. بفرمایید.
زمان زیاد است. این هم الان به نظرم وارد این بحث بشویم. شاید بهتر بشود از این موضوعات بیرونی بیاییم بیرون. چند تا از عزیزان هر توییتی دوست دارند بخوانند. بهتر. هر توییتی که دوست دارید بخوانید. هر چیزی که نوشتید. ما خودمان از هرجا دوست دارید. هرچی دوست دارید ترجمه مال خودتان باشد. بسمالله. قشنگ متنش را پرورش بدهم و به یک نتیجهای برسم. اشکال ندارد. اول یک حرف به حساب موافق طرف مقابلت را بگیر. بعد طرف گفتیم که مثلاً مگر به زمان انتخابات برگردم؟ این بار با آقای روحانی رأی. چرا؟ چون آقای روحانی اگر مثلاً هیچکس به اندازه خود آقای روحانی نمیتواند ناکارآمدی تفکر خودش را نشان بدهد. این حالا اگر مثلاً کسی باز هم چیزی به ذهنش میرسد، میخواهد. من همین را به یک شکل دیگر گفته بودم. یک گفتم که یعنی اولی که آقای روحانی رأی آورد، پرچم مشکات. بچهها ناراحت تهران. گفتند: "آقا! چرا اینجوری شده اینها؟" گفتم که: "این الطاف خفیه الهی." گفتم: "سر یک کلاس، روی یک کلاس، وقتی دانشآموز درسخوان و ساکت و منضبط اینها میآیند پای تخته، شلوغهای ته کلاس را صدا میکنند، مسخرهبازی در میآورند، شلوغ میکنند. بهترین مجازاتی که معلم میتواند او را بر او داشته باشد چیست؟ هم کلاس آرام میشود، هم این ضایع." گفتم: "رأی آوردن آقای روحانی این بود که خدا او را پای تخته آورد." یعنی در قالب یک استعاره. بیشتر استعاره خیلی جذاب است. یعنی برای کلمات کوتاه. حکمتهای نهجالبلاغه را که اکثرش در فاز استعاره است. یعنی یک فضای ذهنی دیگری را انطباق با یک فضای دیگری. کلمات را میبری در یک فضای ذهنی دیگری. در بوستانی داری قدم میزنی، بعد معادلسازی میکنی در جنگل یا در سینما. تشبیه فرق میکند. تشبیه میگوید این مثل فلان میماند. استعاره دیگر مثل و فلان اینها ندارد. فلانی، آنی که گفتی منم خیلی معروف شد. گفتیم که بحث چیز مطرح بود که دولت باید استعفا بدهد. آقای احمدینژاد صف وایساده بود. گفتم: "الان به استعفا کشاندن آقای روحانی. آقای روحانی الان حکم کسی را دارد که کمربند انفجاری بهش بستهاند، وسط نظام ولش کردهاند. بغلش کنی با آرامش این کمربند انفجاریاش را آرام در بیاور." این بغل کردن در آرامش به معنای محبت و دوست داشتنش نیست. نمیخواهم همه را با هم منفجر کنیم که. این هم خیلی گرفت در فضای مجازی، توییت. خلاصه در قالب استعاره. استعاره کاملاً مطلب را میرساند. جذاب. چون قوه تخیل را دارد اشباع میکند. علمی، راهکار، فلان چیز این است. اگر آقای جلیلی اهل این فضا بود، تیم رسانهایاش قطعاً خیلی میگرفت که در قالب استعاره حرفها را بزند. بعضی وقتها دارد. مثلاً بعضی جملات ایشان خیلی قشنگ. موضوع بحث ما مربوط به کارهای عینی است. نه اینکه حالا روی شخص ایشان میخواهم. "فتنه زرد بدتر از فتنه سبز." یکی از جملات. "مشکل مملکت تحریمهای فلج کننده نیست، تحلیلهای فلج." خیلی نباید تحلیل. دو تا معنا دارد. تحریم و تحلیل. حلال و حرام. تحلیل دو تا معنا دارد. ایهام دارد. تحلیل یک معنایش در برابر حرام است. حرام کردن، حلال کردن. یکی دیگر به معنای خوانش و پردازش ذهنی است. "تحریم فلج کننده نیست، تحلیل فلج کننده." چقدر قشنگ میشود دوگانهسازی کرد؟ آیا آشنا در این چیزها قوی است؟ در این دوگانهسازی، مخفف کردنا. "شورای عالی انقلاب فرهنگی را چهکرد؟" شعاف. ناراحت نشود شعاف. که خب یک معنا دارد. "شو" یعنی فیلم بازی کردن. یکی دیگر هم "شورای عالی انقلاب فرهنگی." شعاف. با این دارد با یک ایهامی یک مطلبی را. اینها متن را جذاب. خب در خانم افشار که نوشته: "حبل ایران را جمع میزنند. بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی؟" بله، قشنگ است و رایج هم هست. مطلب خوب. برای چی؟ علت اصلیاش آن آیه چیز گفته بود دیگر. دلاوری اولین بار که اینجور گفت. آره. به وزیر بهداشت در این قالب هم خیلی قشنگ. "مادربزرگم این را میگوید. بچه بودیم این را میگفتند." این عالم هم خیلی قشنگ. "یادش بخیر بچگیها این را میگفتند. معلممان این را میگفت. یک معلم داشتیم اینجور میگفت." در این قالب خاطره. اصلاً این قالب خاطره یکی از آن فرمهای خیلی جذاب است که هر مخاطبی وایمیستد. "یک معلم داشتیم، میزنی." "معلم داشتیم، یک همسایه داشتیم، یک رفیق داشتم، یک همسایه داشتیم. همیشه این را میگفت. به قول مادربزرگم میگفتش که: پسرم! حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی؟" حالت محبتآمیز از یک مادربزرگ به بچه. قشنگ زهر کلمه را دارد میگیرد. این هنر رسانه. آدم رسانی و وارد مطلب تلخی داری میگویی. در آن کانتکس دقت کنید. در آن کانتکس وقتی میبری. اینکه شما در چه فضای ذهنی داری ایجاد میکنی این کلمات را. وقتی از زبان یک مادربزرگ به بچه گفته میشود، این فضا را عاطفی میکند، ولو تلخترین کلمات.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.