جلسه سوم - بخش دوم

رسانه
اصول ایجاز نویسی در توییتر

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
خب، این هم خیلی خوب است. بفرمایید اگر دوست دارید، دانش این هم یک روش قشنگی است. کلمات فارسی و عربی را یکی از رفقا گفتم، سریع توییتش کرد. گفتم که از «آن مرو با لغو، مرو با شوخی» با آیات قرآن در آن کانتکستی که یعنی همانی که طرف توقع ندارد، یک بار گفتم بهتان. چیزی جذاب است که توقعش را نداری. گفتم اینجا یعنی جذابیت به این است که توقع نداری یک اتفاقی می‌افتد که غیرمترقبه است. «مترقبه» غیرمتوقع هم البته غیرمتوقع توقعی نیست مثل همین سوتی من. آدم خیلی جدی با یک ژست علمایی وایساده، یک کلمه‌ای را دارد اشتباه می‌گوید، یا نه توی برنامۀ رسمی تلویزیون یهو یک کلمه‌ای که مردم توی دیالوگ‌های خصوصیشان می‌گویند را او دارد می‌گوید. بابایی توی برنامۀ «سمت خدا» گفته بچه‌اش فلان دارد، مثلاً به‌جای ادرار فلانی دیگر گفته بود: «آنتن زندۀ صداوسیما خیلی بد است، فلانی این را گفته.» بعد توی آپارات همه زده بودند. آپارات که باز مفید است، مسلمان یوتیوب دست می‌گیرم.

یا مثلاً یک حدیثی می‌خواند، ارسال فضای ذهنی برایش آماده نیست. «بادمجون هم خوبه.» آره، اصلاً روایت داریم بادمجون که میوه است. بعد من توی توییتر دیدم یک عکس زده بودند، یک بادمجون، پنج تا بادمجون پیشش خم شده بودند. بعد می‌گوید: «کلاس فقه در حوزۀ علمیۀ بادمجونی که ایمان آورده، پنج تا بادمجون دیگر به این بادمجون ایمان آورده‌اند.» دیگر بادمجون را دست می‌گیرند، بادمجون برند می‌کنند توی معنای دیگری. و این کلماتی که من به دوستان می‌گفتم، بعضی می‌گفتند: «آقا تو چقدر لطیفه بلدی؟» گفتم: «کسی که می‌خواهد کار فرهنگی رسانه‌ای بکند، باید از لطیفه‌های مردم خبر داشته باشد.» نمی‌دانی مثلاً واژۀ «طوطی» وقتی توی جوان‌ها می‌گویند این چه کانتکسی دارد. سخنرانی رسمی طوطی را می‌گویی، ولی برداشت دیگری می‌شود. خود آقا که اصلاً بی‌نظیر است توی این مسائل، می‌خواهد بگوید که اصلاً واقعاً فوق‌العاده می‌خواهد بگوید: «آقا، از کالای ملی و ایرانی حمایت کنید.» چه‌جور می‌گوید این را؟ این یک واحد رسانه است. همین یک تیکه می‌گوید که: «اگر جوان‌های ما نسبت به کالای ایرانی تعصب داشته باشند، مشکل حل است.» تعصب مثل «مس» رئال. چقدر ذهن را خوب می‌شناسد، بلد است از آن روزنه‌ها و منفذها وارد بشود. «تعصب آن‌قدری که روی رئال تعصب داری، روی جنس داخلی داشته باش.» خیلی قشنگ زده بود. بعد این آقا گفت.

بعد بعضی ذهن‌ها جوشید، الحمدالله. «رئال عکس آقا را انداخته با روحانی مثبت منفی.» که دیالوگ‌ها بالایی است؛ یعنی یکی دارد چیزی می‌گوید، مثبت جواب می‌دهد، «یه تو طرفدار کدام تیمی؟ منفی، رئال سوراخ است، فقط بارسا.» فوتبال می‌بیند، رئال می‌بیند، از کل آن محتوا خارج می‌شود. یکی الان می‌آید این‌ور بین ما، یک آدم حسابی هم پیدا می‌شود ساخته: «وقتی از جنس خارجی به‌خاطر کیفیتش تعریف می‌کنی، مثل این است که توی بازی تیم ملی با یک تیم ملی دیگری، تیم حریف را تشویق کنی.» «اینکه بهتر بازی می‌کند.» چقدر قشنگ است گفتمان شده. جمله به این زیبایی. وقتی می‌خواهد زاویه را لجن‌مال بکند که آقا در مورد رئال چیزی گفته، از صد زاویه می‌زند، می‌جوشم؛ یعنی واقعاً حکمت خدا به این‌ها داده، شیطان حکمت را می‌جوشد، مزخرفات خزعبلاتی. واقعاً آدم روده‌بر می‌شود از خنده. چقدر قشنگ می‌توانند شرور بگویند. از کجا می‌جوشد این همه شعر؟ مال ما همه رسمی خشک. انگار مثلاً وزارت‌خانه آمده گفته آقا این را مثلاً مثل نامه‌های بسیج می‌ماند. «از فلانی به فلانی، مقر فرماندهی پایگاه بسیج دانشگاه فردوسی به وزارت ارشاد، احتراماً به استحضار شریف می‌رساند، در فلان مسئله نظر مطلوب را مبذول فرمایید.» قشنگ شسته‌رفته با ادبیات کوچه‌بازار. مطالعۀ طنز، مطالعۀ لطیفه‌ها، همین ادبیات کوچه‌بازار. شاملو یک کتابی دارد، «کوچه ممنوع‌چاپ» که غلط است، «ممنوع‌النشر». چاپ نشده. آمده تا ادبیات بین راننده تاکسی‌ها، ادبیات نانواها.

بعد بعضی واژه‌ها فقط شما می‌توانید توی آن فضا مثلاً توی کانتکس نانوا اگر این را بگویی می‌گیرد، توی کانتکس مثلاً رانندۀ تاکسی وقتی می‌گویی می‌گیرد. با آن ادبیات وقتی می‌گویی. یکی گفته بود خیلی تند بود، ولی قشنگ بود. گفته بود که: «فلانی از زن‌های خیابانی زمان شاه هم بدتر است. زن خیابانی زمان شاه اگر یک بار پول نمی‌گرفت، دیگر کار نمی‌کرد. فلانی هرچقدر هم که طرف...» کانتکس فحشا و چه می‌دانم این‌ها جواب می‌دهد. ادبیات بازاری وقتی جواب می‌دهد این‌ها را باید بلد باشیم. ادبیات علمی خودمان، نکته خودمان، این‌ها را بلدیم، بس است. ادبیات ادبیات بازاری. ادبیات بازاری مثلاً بگویند کار کنه کسی. اگه یکی دانشجو یعنی دانشجوی انقلاب یعنی خوبه ولی باز اون صمیمیته توش نیست. روزانه تحریمتون می‌کنم. مشکلی که هستش بررسی کنی مثلاً یه چیزی فکر تمرکز نیستش. شما ببینید اول نباید توقع داشته باشیم ما کاری که می‌خوایم انجام بدیم یه کار آس فلان باشه. سمیر رامبد جوان الان خندوانه است کار اولشو برید ببینید چیا بوده. اولمون همون اول می‌خوام اولین توییتم بزنم تو دهنت رقیبا. می‌خوام اونا رو از صحنه حذف کنم. این که نیستش که. انقدر آدم باید بنویسه، فحش بخوره، سوتی بده، اشتباه بکنه تا راه بیفته. این یه انقدر باید بنویسه ته صف، یعنی صف موج رفت. من اون ته یه دست تکون میدم آقا اینم اضافه کن تا کم کم بیا تو موج. کم کم موج بسازه. برمیگردونی باید ببازی. رو علی علیزاده یه توییت زد مسیر رو برگردوند. ولی همه گیر داده بودند تو ماجرای علیرضا رضایی که بازی رو باخته بود، با یه هشتگی: «باید ببازی.» بازی رو برگردون. تو دعوا سر اسرائیل بود دیگه: «ورزش مملکت سیاسی کردید، بدبخت کردید، همه جا کردین. باید ببازیم ما به‌خاطر یه تیم یه کشور غریب، بریم ببازیم. از مثلاً طلا بمونیم.» سر اسرائیل بود. گفت: «آقا الان فلسطین داره با اسرائیل کشتی می‌گیره. همه دنیا ایستاده داره کف می‌زنه به فلسطین میگه باید ببازی. یه کشوری که پشتش وایسا، اونم ایرانه.» قشنگ‌ترین نوع هشتگ‌سازی و پردازش هشتگ وقتی که تو متن هشتگ بیاد نه پایین. بلد باشی پردازش بکنی، هشتگ رو جداش نکنی، هشتگ تو متن بیاد. یا نه یه چیز دیگه می‌خوای بگی، برمیگردونی دهه محسنیه. گفتم که پیغمبر در مورد حضرت حمزه سفارش کرد که براش گریه کنید. ولی هیچ جای تاریخ نیامده که سالگرد بگیرند و دهه بگیرند. چی؟ حضرت زهرا می‌رفتند سر مزارش، تربت تسبیح کرده بودند. بعد گفتم که مدل تنظیم شاعر اهل‌بیت با مدل‌های انگلیسیش تفاوت دارد. هشتگ «دهه محسنیه». نفهمیده بودند. فکر کردند با کل عزاداریش مشکل داریم. نه. یعنی این آقا اصل اینکه این اتفاق افتاده درست، شهادت فلان، این‌ها همه درست. پیغمبر دهه‌سازی نکرد. هر سال یه دهه برای حمزه سیاهی بزنی، پیاده‌روی به سمت مزار او را راه انداخت، تربت او را تسبیح کرد. اینو میشه کارای دیگه. این خلاقیت نیست. نه خلاقیت نیست اصرار به جمود بر برخی تنظیم شواهد وقتی داره یکی دیگه طراحی کرده. هشتگ یعنی توییت، توییتی که آدم یه کتاب بتونه توضیح بده دیگه. یعنی یه کتابش خلاصه بشه تو یه توییت. اگه توییتی درست حسابی باشه، این شکلی میشه؛ یعنی یه کتاب خلاصه میشه توی یه توییت. از دوستان خیلی خوب و بسیار صمیمی ماست. عرض کنم که ایشون واقعاً در توییت یک شاخصه. در توییت‌نویسی استعداد و قریحۀ خیلی خوبی دارد. و بعضی از توییت‌های ایشان هم ماندگار است. مثلاً در مورد این هجمه‌ای که آورده بودند: «آقا، پول خرج نذری و روضه و فلان و این‌ها، این‌ها را خرج فقرا کنیم.» ایشان نوشته بود که: «اصلاً ما توی این هیئت کسانی را پرورش می‌دهیم که به‌فکر فقرا هستند؛ یعنی ما داریم مهد پرورش کسانی که به‌یاد فقرایند، همین هیئت‌هاست.» نسبت یعنی توی آن تقابل. تقابل را می‌شکند. دقت بکنید، خیلی مهم است‌ها! وقتی دوگانه‌ای دارد می‌سازد، شما از یک زاویه یک نخی را می‌گیرید، دوگانه را یکی می‌کنید. تقابل بین پول روضه با پولی که به فقرا. کجا می‌خواهی این‌ها را مشترک کنی؟ یکی‌اش کنی؟ می‌گوید: «اصلاً ما توی روضه خرج می‌کنیم.» اولاً که همین توی روضه فقرا می‌آیند می‌خورند. یک جمله خیلی قشنگ. این ضریح امام حسین را که می‌بردند: «خرج این ضریح کنی، می‌دادی به فقرا.» طرف گفته بود که: «همین را فقرا طلاشان را فروختند، ساختیم.» یک خط، یک کتاب توش حرف است. راست می‌گوید: «شاسی‌بلندم را فروختم، دادم مثلاً برای ضریح امام حسین. گوشی مثلاً نوت فلانم را فروختم، دادم برای ضریح امام حسین.» این طرف گوشواره‌اش را از همین خانواده‌های ضعیف. دیده نمی‌شود.

یکی دیگر از توییت‌های خوب ایشان این بود. نوشته: «روز عاشورا» که حالا توی دهۀ اول محرم خیلی هجمه به امام حسین این‌ها بالا بود. نوشته بود که این تلفیقی از یک منبع تاریخی که همۀ ذهن‌ها بهش آماده است و یک گریز و تتمه بهش زدند به مسئلۀ روز که چقدر قشنگ مطلب تمام می‌کند. نوشته بود که: «روز عاشورا یک عده با شمشیر می‌زدند، یک عده با نیزه می‌زدند، یک عده سنگ می‌زدند، یک عده هم هیچی نداشتند، توییت می‌نوشتند.» چقدر قشنگ! قشنگ کانتکس را دارد می‌آورد. این را می‌برد توی آن کانتکس. ظرفیت یعنی خلاقیت کانتکست‌سازی. عاشورا است. این یک ابزار برای درگیری با امام حسین. چقدر قشنگ از یک سمبل تاریخی داستان‌واره. یکی چند سال پیش نوشته بود: «شمر می‌آید خانۀ عمر سعد.» خیلی بامزه بود. چقدر این کانتکس‌های قشنگ را ما داریم و اصلاً استفاده نمی‌کنیم. همه چیزهای شعاری، تکراری. نوشته بود که: «بد رفت.» یعنی اینی که این را نوشته بود، قدیمی. البته مال سال ۸۸. به‌نظر من ۸۸ خواندم. هنوز نه توییتر به این معنا این شکلی بود، نه تلگرامی بود، نه اینستایی بود. توی وبلاگ مثلاً یکی منتشر کرده. این خروجی‌اش را بد رفت، یعنی مسیر را بد رفت. حالا بگویم ماجرایش چی بود. نوشته بود که فیلم‌نامه نوشته بود: «داخلی مثلاً داخل آپارتمان. صدای زنگ می‌آید. می‌رود آیفون را جواب می‌دهد. می‌بیند که شمر پشت در ایستاده.» بعد عمر سعد آیفون می‌زند. شمر می‌آید توی آسانسور، می‌آید بالا. در را وا می‌کند. شمر می‌آید روی کاناپه می‌نشیند. بعد عمر سعد بهش می‌گوید: «چی می‌خوری؟» آلبالو در می‌آورد، می‌آورد. می‌گوید: «تازگی چه خبر؟» حالا بد رفت. این جایش را بد رفت. ولی خب مطلب قشنگ است. می‌گوید که: «تازگی راه جدیدی پیدا کردم برای اینکه حسین را بزنیم.» گفت: «چی است؟» گفت: «بلوتوثت را روشن کن.» «بلوتوث را روشن کن.» یک کلیپ برایش می‌فرستد از این مداحی‌های عجل... می‌گوید: «این مداح را خودم ساختم.» بله، چقدر طولانی. آره، خیلی طولانی‌تر از این است. من مختصرش کردم. یک چیز طولانی مفصلی بود. این شعر را دارد می‌خواند: «این ورژن جدید کاری است که من دارم علیه حسین می‌کنم.» کانتکسش خیلی جذاب است.

دیگر دعای احمدی‌نژاد با میرحسین موسوی که مناظره کرده بود. یک وبلاگی عکس انداخته بود. این‌ور احمدی‌نژاد نشسته، آن‌ور یک هاله‌ای از نور که مثلاً امام زمان. بعد مناظره احمدی‌نژاد با امام زمان را پیدا کنید، بخوانید، دل‌درد می‌شوید از خنده. و جیگر آدم می‌سوزد از اینکه این‌ها انقدر خلاقیت دارند برای خزعبلاتشان، هنر دارند. ما نداریم. آن افشاگری‌هایی که مثلاً در مورد میرحسین موسوی داشت. بعد ببین چقدر خلاقانه. اینکه معادل‌سازی موسوی با امام زمان. آنجا می‌گوید که: «آقای صاحب‌الزمان، شما توی ۵ سالگی به امامت رسیدی. به من بگو چه‌شکلی می‌شود یک آدم توی ۵ سالگی به امامت برسد؟ چه‌شکلی به یک سال توی فلان دانشگاه هست، بعد مثلاً هیئت‌علمی می‌شود؟ شما مثلاً تحصیلات نداشتی، بعد از ۵ سال غایب بودی.» همین هرچی که از این شعائر و مقدسات به امام زمان بود، بدل‌سازی کرده بود در مورد میرحسین موسوی و توی مناظره آورده بود. یک چیز واقعاً جذاب. پیدا کنید، بیاورید، بخوانید. مناظره احمدی‌نژاد با امام زمان، سال ۸۸، صفحات ۲۰ و ۳۰ گوگل. خلاصه این فرم‌هایی که یا به‌قول معماران، پلتفرم‌هایی است که می‌شود ازش استفاده کرد برای اینکه یک مطلب را از یک زاویۀ دیگری گفت. یک حرفی را که همه شنیده‌اند، همه می‌دانند، تکراری است. قالب تکراری است. حرف تکراری است. تکراری‌ترین حرف‌ها را می‌شود از زوایای دیگری گفت. با یک تنوعی گفت. با یک پلتفرم جدید گفت. با یک جدید گفت که جذابیت داشته باشد. خود همین بحث مقاومت. می‌گوید از یک زاویۀ دیگر. می‌گوید هر سری آدم مقاومت صحبت می‌کند، از یک زاویۀ جدید صحبت می‌کند. ما یک متنی نوشتیم، حالا الحمدالله متن ما آن‌قدری که معلوم است هیچ‌کس نخوانده. از اینجا این تیتر ۹ دی شد دیگه. ۹ دی شنبه هفته پیش. البته آن تیتری که من نوشته بودم، این‌ها آن را نزدند: «کفتارهای سیاسی» بود. بعد آن‌ها تیتر را عوض کردند. ریجل که آورده بودند، خیلی نرمش کرده بودند. نوشته بودند که: «تأثیر شناساندن مسئولین واداده در ترویج نظریۀ مقاومت.» بعد مطلب چی بود؟ کانتکست‌سازی. اینی که به دوستان می‌گویم نهج‌البلاغه بخوانید، برای همین است. نهج‌البلاغه قرآن از این کانتکس آدم می‌تواند استفاده بکند. لبریز از این‌ها است. بفرمایید. بله: «فرزندان خود را به زمان...» یعنی که حالا دقیق پیجم بالا نمی‌آید ترانه برای جمله به‌دنبالش. مثلاً روانشناسان و جامعه‌شناسان می‌گرفتند، سر از نهج‌البلاغه فیلم. که بچه‌هایتان را می‌خواهید به ۱۴۰۰ سال پیش کافی مراجعه کنید تا حضرت امیر اگر الان بودند قطعاً جور دیگری برخورد. واقعاً جواب غیر قابل پیش‌بینی. اهل همین جمع جواب بدهید. لایک. بدترین فحش تو ایرانی به زبان فارسی. نمی‌دانم شما همان‌هایید که مخالف «بچه‌هاتون رو به ۱۴۰۰». حضرت امیر اگر یک چیزی، فرزند فرزند متناسب با زمانۀ خودت. و این را دنبال توی روانشناس‌ها دنبال می‌گشتم. دیدم او نوشته بود که: «می‌خواهیم بچه‌هایتان را مدل ۱۴۰۰ سال.» شما گفتید که گفته چون بعد فقط کافی است مراجعه کنید به کتاب فلان. بعد آمدند گفتند که حضرت امیر اگر الان بودند قطعاً مثل مثلاً مسئولین. خیلی فضا را صاف نباید توی فضای تقابل. یعنی توی همان فضای گفتگو و خنده و شوخی و و انداختن توپ توی زمین‌هایی که طرف هیچ، یعنی یک امر مسلمی است و طرف هیچ حرفی برای گفتن ندارد.

یک مناظره از هشام بگویم بعد برگردیم آن مطلب تمام. ظرافت امام صادق فرمود که: «من دوست دارم مبلغ همه مثل هشام باشند.» کسی می‌خواهد تبلیغ کند، این شخصیت هشام. یک شخصیتی که رویش کار کرد. حالا این کتاب «پیامبر ما» یک ۵۰، ۶۰ صفحه من در مورد هشام صحبت کردم. اگر دوستان دارند اینجا کتاب را، کسی که قاعدتاً پیغمبر، پیغمبر یک ۵۰، ۶۰ صفحه شاید بیشتر در مورد هشام صحبت کردم. مناظرات هشام را هم چند تایی را آورده‌ام. هشام با خوارج مناظره داشته در مورد اینکه ماجرای حکمیت و فلان و این‌ها درست بوده، غلط بوده. چی؟ امیرالمومنین قبول کرد که حَکَمین بیایند قضاوت بکنند؛ یعنی غیر خدا را حاکم قرار داد. و سر همین مرتد شده باید سر همین کشتش. هنر را ببینید. یک بچۀ ۱۸ ساله، ببین چیست. هشام الان توییتر داشت چه می‌کرد! واقعاً توی توییتر و اینستاگرام و باید ما آن نیروی شاخصمان توی توییتر و اینستاگرام هشام و هشام ابن حکم‌ها بساز. رئیسشان عبدالله اباضی. اگه اشتباه... «آب یک مناظره کنیم.» من مناظر. مناظره الکی که نمی‌شود که من حرف خودمو می‌زنم، تو حرف خودتو می‌زنی. یک نفر باشد آخر او حرف آخر بزند که من بردم یا تو؟ پیشنهاد انتخاب بکنیم. اگر من از طرف خودم انتخاب بکنم که تو آخر زیر بار نمی‌ری. تو هم از یکی از طرف من، یکی از طرف تو. می‌گوید: «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. بنا به دلیلی که خوارج در جنگ صفین علی را مرتد دانستند، رئیس شما قائل شد که حَکَمین غیر از خدا باشند، غیر از قرآن. دو تا آدم حق با کیست؟» خوارج رسانه‌ای. بانک استدلال داشت. مطلب به این وضوح: «کفتارهای سیاسی.» کفتارهای سیاسی.

امیرالمومنین توی نهج‌البلاغه وقتی که طلحه و زبیر داشتند آماده جنگ می‌شدند. این‌ها به اسم عمره پا شدند رفتند. گفتند: «آقا ما می‌رویم عمره.» حضرت فرمودند که: «تُریدانِ البَصرهَ وَ لا تُریدانِ العُمرهَ.» ببین! اصلاً این یعنی توییت دیگه. «شما به قصد بصره دارید می‌روید، نه به قصد عمره.» بصره چی بود؟ جنگ جمل که این‌ها رفتند از بصره با امیرالمومنین درگیر. عمره رفتم، رفتم با عایشه قرار مدارشان را گذاشتند و هماهنگی کردند. از آنجا حمله. امیرالمومنین رصد می‌کرد این‌ها را. دیدند که این‌ها دارند آماده می‌شوند و ساز و برگ نظامی می‌گیرند. دارند می‌آیند سمت بصره. حضرت هم سپاه برداشت آورد. به‌شان گفتند که: «آقا برای چی تو انقدر بدبینی؟ جنگ را شروع نکردند. چرا تو داری الکی خودت را آماده جنگ می‌کنی؟ داری فضای جنگ، فضای جنگی می‌کنی؟» «والله انی لا اکون ککلب.» «من مثل کفتار نیستم.» امیرالمومنین بی‌نظیر! سر همین امیر. «کلان، کفتار نیستم که...» کفتار حالا امیرالمومنین برای یک تحلیل سیاسی دارد ارجاع می‌دهد به زندگی وحش. آن هم زندگی کفتار. شما توی مسائل سیاسی باید زندگی وحش هم بلد باشی. زندگی کفتار هم بلد باشی. گاهی برای فهماندن حرفت لازم است که استعاره از کفتار بیاوری. «کفتار نیستم.» کفتار وقتی شکارچی می‌خواهد بگیردش، این توی لانۀ خودش وقتی خوابیده، اول می‌فهمد صدای پایی می‌آید. کمی نگران می‌شود. بعد شکارچی می‌آید، آرام شروع می‌کند آرام آرام زدن پشت در لانۀ کفتار. این آرام آرام که صدا می‌شنود، آرام آرام خوابش می‌برد. بعد دست می‌اندازد، کفتار را توی لانۀ خودش شکار می‌کند. «کفتار نیستم آرام آرام بزنم خوابم ببرد.»

امیرالمومنین مسئول واداده را، مسئول خواب‌زده را دارد تشبیه می‌کند به کفتار. گفتمان من: «کفتار سیاسی.» دشمن دارد قدم به قدم می‌آید جلو تا پشت در خانه‌ات آمده، تا پشت در لانه آمده. همۀ شرایط و حالات و سکنات او دلالت بر یک جنگ وسیع و همه‌جانبه دارد. گربه؟ «من کاری نمی‌شه.» «امضای کری تضمین است.» این کفتار است. مردم باید بشناسند این کفتار است. حضرت آیت‌الله. چرا بهش گفتی حجت‌الاسلام کفتار؟ حجت‌الاسلام. فضای فرهنگی و رسانه. مردم باید. امیرالمومنین تند است. نظریۀ مقاومت را ترویج کنی، بیا این آدم را نشانش بده. این نشان دادن حالا توی قالب مثال‌های مختلف. امیرالمومنین تشبیه به جغد می‌کند. یک جا تشبیه به سگ می‌کند: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْ یَلْهَثْ.» عالِم سوء را یک جا تشبیه به سگ می‌کند. یک جا تشبیه الاغ می‌کند، از آن جهت که کلی بارش است ولی هیچی حالیش نیست. از آن جهت که منفعت‌طلب است. یک جا ببیند که منافعش دارد تأمین می‌شود، می‌رود دم تکان می‌دهد مثل سگ. هیچ‌کسی مثل علما خدا توی قرآن نکوبیده دیگه. شدیدترین تشبیه و مثال. این مدل، مدلی که باید ما بلد باشیم کار خلاصه. خلاصۀ حرف این شد از آن بحث اصلی که داشتیم یکم فاصله گرفتیم. یک چند تا توییت توی بیست دقیقه بخوانید. کمی گفتگو بکنیم. دایرۀ واژگان حالا خیلی بالا. بله. مهم‌ترین سرمایۀ یک آدم رسانه‌ای خصوصاً در توییتر، وسعت دایرۀ واژگانی با ذهنیت رسانه‌ای. باید شکار کلمات، شکار استعاره‌ها بود. مثلاً این حرف که می‌زنند روی مثلاً کدام شخص مانور دارد. فرمود: «لا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَا تَدَبُّرَ فِیهَا.» «توی مطالعه‌ای که تدبر نباشد خیری نیست.» بعضی‌ها خیلی مطالعه. معادل‌سازی کرد. حرف را برگرداند. سؤال ساخت. شهید مطهری این کار را بکنید. یک کتاب برای ۵۰۰ سال. آدم مطلب. الان این جملۀ شهید مطهری جواب چند تا سؤال می‌تواند باشد؟ این کلمه به‌جای این چی می‌شد گفت؟ بعد نوع کلماتی که استخدام می‌کند. نوع استدلالی که می‌کند. چرا از اینجا دارد استدلال می‌آورد؟ چرا با این کلمه؟ چرا با این تشبیه؟ چرا این را دارد می‌گوید؟ نوع نگاه شهید مطهری به مسائل. این واقعه وقتی برایش اتفاق افتاد از برداشت‌های مختلفی می‌شود کرد. چه برداشتی را کرده؟ این‌ها همه‌اش می‌شود تدبر. این می‌شود سرمایۀ آدم. این‌ها خیلی مهم است. بله.

بخوانید. بخوان. کمپل که هفت روش و خیلی صحبت‌های شما تقریباً ترکیب‌سازی، متعادل‌سازی، بزرگ‌نمایی. بنویسم: ترکیب‌سازی، بزرگ‌نمایی، وارونه‌سازی، جایگزین‌سازی، حذف‌کردن و تغییردادن. بزرگ‌نمایی، وارونه‌سازی. به‌نظر من بعضی‌ها خیلی روی تک‌تکش البته می‌شود کار. این را گفتید که مال کجاست؟ روش کالای جذب مشتری. خیلی روش بیزینسی. خیلی ترکیب‌سازی، متعادل‌سازی، بزرگ‌نمایی، وارونه‌سازی، جایگزین‌سازی، حذف‌کردن، تغییردادن. بله. حالا مثلاً متعادل‌سازی. یک چیزی را با یک چیزی یکی کردن. «این همان است.» «فلانی مثل فلانی است.» که ما معمولاً توی این خیلی قوی‌ایم. «اون تَلّ است، این زبیر است، این عمار است، اون مالک است.» تعریف می‌شود که البته بعداً خسارات و طبقات هم دارد. بمان. اشتباهی شناختیم. اصلاً این نیست، اون است. یکی گفت که: «آقا باید توی این زمانه ابوذر بود.» گفتم: «بابا، الان زمان ابوذر بودن نیست. اصلاً خود اهل ابوذر نباشی، تو از کجا در فلانی بود؟» بعد مثل عمار بود، شهادتین بود. بعد این گراها را امیرالمومنین به ما داده. اصلاً کار ابن التیّهان، عین شهادتین. حالا ما عمار بینمان معروف شده. این دو تا دیگر معروف نشدند. عمار، دو تا دیگر. حضرت شهادتین. بقیۀ که مثل ابن التیّهان. چند نفر می‌شناسند؟ زو شهادتین چند نفر می‌شناسند؟ ویژگی این‌ها چی بوده؟ مطالعات تاریخی خیلی به ما کمک می‌کند. این برهه چه برهه‌ای بوده که امیرالمومنین نیاز به عمار داشته؟ بعد عمار را چرا فقط اکتفا نکرده، این دو تا را هم گفته؟ این ترکیب این سه تا را حضرت لازم داشته. مختصات شرایط و زمانه را شما پیدا بکن. بعد شرایط این سه نفر، ویژگی‌هایشان را پیدا، تطبیق بده. وقایع تاریخی همه مثل همه‌اند. یکی فقط بتوانی پیدا بکنی این کجای تاریخ است؟ این صلح حدیبیه است، این الان جنگ احزاب است، اون الان جنگ بدر. آقا فرمودند: «ما در شعب ابوطالب نیستیم. ما در خیبریم.» شرایط خیبر. این متعادل‌سازی‌ها و بزرگ‌نمایی و وارونه‌سازی و این‌ها هم که خب قطعاً جالب با توضیحاتی که دادیم روشن شده. جایگزین‌سازی، تغییردادن از روال خودش خارج کرد. یکی یک حرفی را زده، شیب می‌دهی به حرفش. «فلانی جناح خودش.» «نباید مسئولین مثلاً ویژه‌خواری بکنند، بچه‌های خودشان را فلان کنند.» «بچه‌ها فلانی مثلاً یک خبر منتشر که توی خود منابع خودشان منتشر شده، آقای فلانی گفته که آقا من ۲۹ تا نصب داشتم، فقط ۶ تاش فامیلم بودند.» این چه پاس گلیه! الان یکی شهردار سابق تهران و ما هم استفاده نمی‌کنیم. فقط فحش بدهیم: «ای خدا لعنتتون کنه! خون شهدا ایشالا.» قشنگ تمیز می‌شود. یک چیز را به یک چیز دیگر چسباند. از یک جا به یک جا دیگر. آقای روحانی موضع گرفته بود در مورد اینکه آن ماجرایی که آیۀ قرآن که: «یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ.» یادتونه؟ آیۀ قرآن آورده بود که این‌ها با پیغمبر قرارداد بستند، آن‌ها هی نقض می‌کردند. پیغمبر هم چیزی نمی‌گفت. یادتونه یا نه؟ خیلی معروف شد دیگه. تیتر ۹ دی شد: «پاسخ مرحوم هاشمی رفسنجانی به حسن روحانی.» و توی تفسیر ذیل این آیه هاشمی چی گفته؟ آقای هاشمی اینجا یک چیزی می‌گوید، بعداً ۲۰ سال بعد روحانی هاشمی گفته. یا بین علما مثلاً یکی از آقایان طرفدار برجام بود. رفتم توی تفسیر خودش مطلبی درآوردم. گفتم: «برجام از منظر تفسیر فلان.» خلاصه شبکه‌ای که او قبول دارد، می‌شود یک چیزهایی پیدا کرد. با این ذهنیت حرف‌های طرف را خواندن. یعنی شما الان افراد را وقتی مورد مطالعه قرار می‌دهید، این‌هایی که دارد می‌گوید را ذخیره کنید. سیو کنید. یادم می‌ماند.

آشنا. آقای وحید حقانیان که گفته: «خدا لعنت کناد جهانگیری که این تخم لق را گذاشت.» آیا شنا آمده با یک تیپ اخلاق مدارانه نوشته بود: «آدم از ایستادن کنار بزرگان بزرگ نمی‌شود، اخلاقش فلان نمی‌شود.» دست راست آقا. اسکرین گرفتم یک خط. این هم خیلی معروف شد. گفتم: «حسام‌الدین آشنا هستند.» صاحب نظریه: «نامزدها باید از مجری مثل سگ بترسند.» یادم نمی‌رود. اینی که گفتی توی انتخابات گفته بود که باید مجری‌هایی بگذاریم که نامزدها مثل سگ از این‌ها بترسند. صاحب نظریه فلانی، صاحب نظریه. نظریه‌پردازی کرده. فحش بدی. جسم. مختصر مفید. یک خط. بعضی مسائل زیادی از این نمونه. خب، توییت مطرح کردیم. بحث‌های پناهیان را مطرح کردند. آقای پناهیان چیز بحث غیرمستقیم. گفتن روایت‌های تاریخی را پناهیان یک لَمی که دارند مثلاً می‌آیند شرایط مثلاً فرزند برجام را می‌آیند با باقی مسائل مثلاً می‌آیند مقایسه می‌کنند. حالا به‌صورت کاملاً غیرمستقیم می‌رسانند که مثلاً آیا فلانی شبیه آی فلانی مثلاً توی تاریخ بوده بدون اینکه مثلاً تطبیق بدهند این دقیقاً مثل تحلیل. خودشان را می‌گویند به‌حساب تطبیقی که خود مخاطب باید انجام بدهد. روی آن خود مخاطب انجام می‌دهد. آی پناهیان نمی‌گوید: «این مثل اون است.» فلانی مثلاً یک بار تشبیه می‌کند، یک بار به آن تشبیه می‌کند. ضرب‌المثلی هست که: «آنچه خوبان مثلاً همه دارند.» مسائل تطبیقی تاریخی. حالا آن‌جوری که من حداقل خودم تا حالا کار کردم به‌نظرم این‌جوری مثلاً کار بکنیم خیلی بهتر است تا اینکه مثلاً یک بندۀ خدایی حالا مثلاً توی توییتر هست. این را بندۀ خدا خیلی ترولش می‌کند: «روحانی صهیونیست است.» خب، اینکه کاملاً توی هی دو چشم می‌نم. منظوری می‌خواهد. کلاً یک فضای تقابلی را واسۀ مخاطب ایجاد می‌کند تا اینکه مثلاً شما بیایند اول روی شانه مخاطبتان. نکته‌ای دارم توی کتاب: «تفاوت منبر و ممبر این است که توی منبر شما مثلاً مردم می‌آیند به‌سمت شما. توی فضای مجازی شما باید باب میل مخاطبتان حرف بزنید.» این این را می‌بیند. این با شما فضای تقابل ایجاد می‌کند تا اینکه مثلاً شما. آره مثلاً روحانی آدم خوبی است ولی این‌جوری توی کوران مذاکرات که مذاکره بگوید. یک متن من توی اینستا منتشر کردم. «یک قاچ مذاکره.» یک قاچاق. این هم واسه خودش استعاره است. مثل قاچ هندوانه که وا کردی. یک یک قاچ مذاک. بعد توی کانتکس مذاکره ماجرای دیالوگ حضرت سلیمان و بلقیس را روایت کردند. گفتم که حضرت سلیمان دعوت کرد، نامه داد به بلقیس. گفت که: «تسلیم می‌شوی یا بیایم پدرت را در بیاورم؟» «لا تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ.» مشورت کرد. گفت: «چیکار بکنیم؟» گفتند که: «خب پاشو برو.» اونم پا شد هدیه فرستاد برای سلیمان. هدیه را پس داد. سلیمان گفتش که: «أَتُمِدُّونَنِی بِمَالٍ فَمَا آتَانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتَاکُمْ بَلْ أَنتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ.» به درد خودتان می‌خورد. «من هدیه نمی‌خواهم. آدم بشوید. هدیه‌تان را نمی‌خواهم.» بعد پا شد، آمد. بعد تختش را برایش آوردند با توپ و تشر. خلاصه با این بلقیس برخورد. حالا فضا اصلاً هیچی از مذاکره و تطبیق به آقای ظریف و چی‌چی و این را توی پوران نقل تاریخی می‌کند. هنر همین است. طرف کانتکست را می‌فهمد ولی نمی‌تواند بهت گیر بدهد. می‌فهمی که داری می‌گویی توی چه قالبی، کجا را داری می‌زنی؟ امروز امشب مذاکرات و این‌ها. بعد با این عنوان مذاکره. بعد سلیمان این را گفت: «دیپلماسی سلیمان.» «مذاکرات.» «مذاکره فرعون با سَحَره.» فرعون گفت: «همه‌تان را سر می‌برم.» گفتند: «هر غلطی دلت می‌خواهد بکن.» «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ.» «مذاکره سَحَره با فرعون.» نقل تاریخی را کانتکسش را عوض کن. همین عناوین به‌روز بگذار. آقا، فهمیدی من دارم چی می‌گویم؟ «این فرعون است.» حالیت شد؟ می‌خواهد به زور بفهماند بهش. آقا، حالیت شد من دارم می‌گویم فلانی فرعون است؟ فلانی ابوموسی اشعری است؟ فهمیدی؟ بیشتر توضیح بدهم؟ شخصیت اشعری را پردازش کن. چهار اغلاط. نه، به جنگ پنج دقیقه آخر فیلم. «به جنگ تزویر.» بله، خود آقای میرباقری که توی این زمینه واقعاً استاد بود توی نوشتن. این یکی از یعنی آقای میرباقری حالا آن جنبه‌های هنری بصری‌اش به‌کنار، متن‌های ایشان خیلی متن‌های قوی است؛ یعنی قشنگ حالا چه مثبت چه منفی. ایران را می‌خواهد ایرانی‌ها را برجسته نشان بدهد تا قبر کیان پرچم ایران درست می‌کند روی قبر. سبز و سفید و قرمز جنازۀ زن و بچه. پرچم ایران درست می‌کند. مثلاً چون خودش عاشق مالک اشتر است و خیلی امیرالمومنین را دوست دارد. آن سکانس آخر. حالا نسبت به امیرالمومنین. سکانس آخر که مختار دارد می‌رود توی محراب، او نشسته. چه پردازش کرده! «من چه‌جور باید آخر با علی تمام بکنم؟» بعد عاشق مالک است. مثلاً هرجایی این ابراهیم مالک یک کاری می‌خواهد بکند، یک جوری باید اسم مالک آن وسط بچپاند. یعنی این کانتکس‌ها را خوب بلد است. بعد معادل‌سازی‌هایی که می‌کند. آن ابن حُر به اشعث می‌گوید که: «اشعث بهش می‌گوید که پسر کدام حُرّی؟» از این عبدالله بن حُرّ یک جا یک گریز آن شکلی هم می‌زند. این‌ها خیلی هنر است دیگه. نقل تاریخی بتوانی توی فیلم تاریخی این همه مفاهیم متعدد را برسانی توی یک فضای محدود. یک ارجاع ذهنی بدهی مخاطبت. گفتمان بسازی. واقعاً بعضی از دیالوگ‌هایی که از عمار مثلاً توی فیلم امام علی بود، از خود امیرالمومنین بود. شخصیت ولید مثلاً این‌ها همه برند شد. معادل‌سازی همان مالک. واقعاً بین مردم ما مالک شخصیت برجسته‌ای نبود. از بعد فیلم امام علی برجسته شد. خود مختار برجسته شد. قبر مختار. می‌رفتیم توی مسجد کوفه، هیچ‌کس نمی‌دانست آن پشت قبری است، قبر مختار کجاست. اصلاً مسلم بن عقیل. دیگر کسی کار ندارد. این برندسازی. یک بخشی از تاریخ را برجسته. شخصیت‌های تاریخیمان خیلی ظرفیت‌ها داریم که الان ناشناخته است. برجسته نکردیم. اصحاب اهل‌بیت را برجسته بکنی، غوغا می‌کند. نفوذی امام کاظم علیه‌السلام توی دربار هارون‌الرشید. معاون اول هارون‌الرشید. شیعۀ خالص. چیکارها می‌کرده؟ چه ترفندهایی داشته؟ چه بازی‌هایی داشته؟ یک برند است. هزار تا برند این شکلی داریم، ناشناخته. نیاز عمدۀ ما کار مطالعاتی پژوهشی این شکل است. نه کار پژوهشی پرت. آیا قرائتی می‌گفتش که: «طرف رفته بود یک کار پژوهشی سنگین روی عاشورا پژوهی این‌ها انجام داده و بعد چیکار کردی؟» گفتش که: «این من ۵۰ تا نسخه را دیدم. دیدم این «فَشَمِّرُوا جَالسُونَ» را یک جا گفته و شمر و جالسون را یک جا.» ۵۰ جا رفته دیده نسخه. زیرش ۷۰ تا نسخه دیگر. فقط ارجاع داده. اینجا این را گفته. کار پژوهشی ما این کار پژوهشی به‌درد نمی‌خورد. کار پژوهشی تعمق و تدبر باشد. با دغدغه باشد، با سؤال باشد، با نیاز باشد. تاریخ بخوانید برای اینکه پیدا بکنی شرایط امروز ما شبیه کدام دوره، شرایط پیغمبر بوده؟ شبیه کدام دوره از شرایط امیرالمومنین بوده؟ مثلاً امیرالمومنین با مسئول فاسد چه برخوردی می‌کرد؟ یعنی نیازهای روز ما است. «برخورد نمی‌کردند.» بعد من ده تا رفرنس تاریخ آوردم که امیرالمومنین اتفاقاً با مسئولین خیلی متعادل‌تر برخورد کرد تا توی جمهوری اسلامی؛ یعنی مدارای بیشتری کرد. طباطبایی اینجا دارند توی المیزان. آدرسش را بدهم مطالعه کنید. خیلی زیبا است. المیزان بخوانید. المیزان از آن کتاب‌هایی است که واجب است همه بخوانند. معارف قرآن را سید. این شخصیت بی‌نظیر زنده کرده. معارف. الان امروز صبح داشتم می‌دیدم این بخش را دانلود. دموکراسی. یک چیزی می‌گوید. چقدر این جمله زیباست! پیدایش بکنم. یک صلوات بر علامه طباطبایی بفرستیم. این را می‌خوانم. این را داشته. کجای المیزان است؟ آدرس ترجمۀ المیزان جلد ۴ صفحه ۲۴۱. آنجا بحثش شروع می‌شود. حالا مثلاً هفت، هشت، ده صفحه جلو. پاسخ هزار تا شبهه است توی جامعۀ ما. «دین با سیاست جور در نمی‌آید.» «چرا؟ دین می‌گوید دروغ نگو، سیاست می‌گوید دروغ بگو.» علامه چی می‌گوید؟ ببین چی می‌گوید: «این همان مرام سیاسی است که سیاستمداران در رسیدن به هدف به‌کار می‌برند و بسیار کم دیده می‌شود که این روش از رساندن به هدف و غرض تخلف کند. از هر بابی که جاری شود، بالاتر می‌گویند که اهمیت هدف مقدم، وسیله را توجیه می‌کند.» اینکه هدف وسیله را توجیه می‌کند، یک روش سیاسی. بعد می‌گویند که: «همه‌جا جواب می‌دهد. هدف وسیله را توجیه می‌کند الا اینکه در یک باب جاری نیست و آن باب حق است.» همان بابی که دعوت اسلامی تنها آن راه را دنبال می‌کند. و تنها راه صحیح هم همین راه است. برای اینکه هدف زاییدۀ مقدمه و وسایل است. و چگونه ممکن است مقدمات باطل، حق را بزاید و به آن نتیجه بخشد؟ و یا چگونه ممکن است بیمار، سالم بزاید با اینکه فرزند مجموعه‌ای است گرفته شده از پدر و مادری که او را به‌وجود آوردند. سیاست هدف و غایتی جز این ندارد که بر حدی خود سلطه و سیطره پیدا کند و گوی سبقت را از او ربوده و صدارت و تفوق و در نتیجه تمتع بهتر از زندگی را خاص خود سازد. حال از هر راهی که باشد و به هر نحوی، چه حق باشد چه باطل. و سیاست تنها چیزی را که هدف خود نمی‌داند حق است. برخلاف دعوت حقۀ دین که جز حق هدفی ندارد. و با این حال اگر خود این دعوت در کار خودش متوسل به باطل شود، باطل را امضا کرده و آن را به کرسی نشانده و در نتیجه دعوت به باطل می‌شود نه دعوت حق. از اینجا به این نتیجه می‌رسیم که اگر کسی می‌خواهد حق را پیش ببرد، هیچ راهی ندارد غیر از مدارا. بعد روش پیغمبر بحث می‌کند. می‌گوید: «پیغمبر با مدل مدارا جامعه را...» نمی‌شود: «اعدام کن، بزن، بکوب.» آن همان روشی است که هدف وسیله را توجیه می‌کند. مسیر حق با این پیش نمی‌رود. مسیر حق باید هی مدارا کنی، باطل خودش را نشان بدهد، حذف بشود، حق بیاید جلو. هزار تا توی یک مجموعه از معارف ما به این‌ها نیاز داریم؛ یعنی مطالعاتمان باید قوی بشود. باید با این نگاه بخوانیم. تفسیر المیزان کتابی بوده که از روی میز شهید مطهری برداشته نمی‌شده. دائم شهید مطهری خودش مفسر است. دائم المیزان می‌خوانده. «المیزان را بخوانیم. انقلابی نبودیم. المیزان را که خواندیم، فهمیدیم انقلاب یعنی چی و انقلابی شدیم.» این معارف وقتی آدم دارد، آن وقت حالا بگردید یک ادبیاتی پیدا بکنید برای اینکه این حرف را به مخاطب برسانید. «حیوان» می‌شود گفت. یک وقتی از بازار می‌شود گفت. یک وقتی از از کانتکس‌های مختلف بعد استفاده. آدم وقت ندارد برای کار دیگر. صبح تا شب باید مطالعه کند، فکر کند، سخنرانی گوش بدهد، جلسه. ولی با نگاه. یعنی یک زاویه‌ای دارد. نه الکی. نه به‌هم‌خوری کند. یک مدت اینجا، یک مدت آنجا. یک مدت کتاب. سؤال دارد، دغدغه دارد. می‌داند برای چی دارد می‌رود. این کتاب را دارد می‌خواند. می‌داند دنبال چی می‌گردد. «کتاب فلانی خوب است.» می‌گویند: «این خوب است.» «آقای فلانی استاد فلانی.» یک مدت اینجا، یک مدت آنجا، یک مدت غرب، یک مدت ایران. یک کتاب با سؤال بخوان. ازش هزار تا کتاب تولید می‌کنی. حاج‌آقای قرائتی می‌فرمود که: «دانشجوهای امام صادق آمدند پیش من. گفتند که شما در خیلی حق به گردن ما داری.» «حقوق بلد نیستم.» گفتند: «همین نکاتی که توی تفسیر نورت ورزشی نوشتی ما با ذهنیت پژوهش در حقوق، در قرآن، توی این موضوع نشستیم تفسیر نور شما را خواندیم. ۴۰۰ قاعده بکر پیدا کردیم که علم حقوق روز هنوز به این‌ها.» من گفتم: «۴۰۰ تا نکته گفتی در حقوق.» یا توی مدیریت نشستند بچه‌های مدیریت درآوردند. گفته: «علامه طباطبایی شاید هیچ مسئله‌ای الان توی جامعۀ ما نباشد که ایشان جواب نداده باشد.» با سؤال اینجا داده. همین این نکته‌ای که الان خواندم جواب ده هزار تا سؤال از هر زاویه که جواب دیگری دارد. قرآن را با این نگاه بخوانی. نهج‌البلاغه را با این نگاه بخوانی. کتب بزرگان را با این نگاه بخوانی. خیلی دست آدم را پر می‌کند توی موضوعات مختلف. حرف آدم برای گفتن دارد. نظر خدا ان‌شاءالله همه را کمک بکند. موفق باشید. ما را هم از دعای خیر محروم نفرمایید.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.