جلسه اول: سقیفه و نقش مردم مدینه در انحراف پس از پیامبر

از مدینه تا تمدن

معرفی

سقیفه؛ محصول کوفی‌صفتهای مدینه و مبدأ همه‌ی جنایات تاریخی![ 4:30 ]

نقل روایات امام حسین(ع)، امام رضا(ع) و امام هادی(ع)در مذمّت بیعت سقیفه.[ 6:30 ]

تبیین چراییِ شراکت «نفر اول و دوم»، در همه‌ی خون‌های به ناحق ریخته در طول تاریخ![ 12:20 ]

محبتِ فاقد عقلانیت نسبت به پیامبر اکرم(ص)؛ دلیل اصلی ریزش‌های مردم بعد از رحلت ایشان بود.[ 17:20 ]

اهمیت نقش مردم مبعوث‌شده در تقابل با براندازها، علی‌رغم فقدان رهبر الهی.[ 24:30 ]

تقویت براندازها، ضعیف شدن و به مسلخ رفتن جریان حق با بزرگانش؛ ثمره‌ی مبعوث نشدن مردم است.[ 28:00 ]

در نطفه خفه شدن پروژه‌ی براندازی ۱۸ دی، نتیجه‌ی مبعوث شدن مردم بود.[ 32:00 ]

روضه؛ گلایه امیرالمؤمنین(ع) از مردم مدینه برای گرفتن بیعت اجباری و مظلومیت دختر پیغمبر...[ 40:00 ]

متن کامل

!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

در شعارهای سیاسی که بین مردم ما رایج است و در فرهنگ عمومی مردم ما، معمولاً مذمت اهل کوفه و مردم کوفه بسیار پررنگ است. این شعار که «ما اهل کوفه نیستیم» یا سخن گفتن در مورد بی‌وفایی مردم کوفه، خصوصاً کوفه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، مردم کوفه دوران جناب مسلم و مردم کوفه دوران امام حسین (علیه السلام) بسیار برجسته است. وقتی اسم مردم کوفه می‌آید، در فضای عمومی مردم ما، مردم انزجاری نشان می‌دهند و بدشان می‌آید؛ این‌طور جا افتاده که مردم می‌خواهند خودشان را در تقابل با آن‌ها نشان دهند و بگویند: «ما مردم کوفه نیستیم.»

ولی واقعیت این است که جماعت دیگری در طول تاریخ از مردم کوفه بدتر بودند و همکاری که انجام دادند، خطرناک‌تر و سنگین‌تر بود؛ آن‌ها مردم مدینه بودند. مردم مدینه زمان حضرت زهرا (سلام الله علیها)، مردم مدینه زمان رحلت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). ما دیگر در مورد مردم مدینه خیلی چیزی نداریم، حرفی، شعاری، مطلبی که مثلاً «ما مردم مدینه نیستیم» و این‌ها، خیلی بینمان مطرح نیست. اصلاً خیلی حرفی از آن‌ها نیست، مذمتی از آن‌ها نیست، معرفی نسبت به آن‌ها نیست. در حالی که کاری که این‌ها کردند، به مراتب بدتر بود نسبت به مردم کوفه. البته این چیزی از جنایت و خباثت مردم کوفه کم نمی‌کند؛ ولی با همه آن خباثتی که مردم کوفه داشتند، مردم مدینه باز از آن‌ها هم بدتر بودند. کاری که کردند، از کار مردم کوفه هم بدتر بود.

مردم مدینه باعث شدند اتفاقی در تاریخ به اسم سقیفه رقم بخورد که این اتفاق سرمنشأ همه گرفتاری‌ها و بدبختی‌های بعدی است. همه بدبختی‌های بعدی از اینجا نشأت می‌گیرد. حتی عاشورا هم محصول سقیفه است، شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)، کربلا و بعدش، تمام اتفاقاتی که در تاریخ اسلام افتاده، همه‌اش محصول سقیفه است. سقیفه محصول کیست؟ سقیفه محصول مردم مدینه است.

ممکن است بعضی‌ها تعجب کنند و بگویند: «آقا! در سقیفه – حالا آن‌هایی که اطلاعات تاریخی‌شان بیشتر و بهتر است – ممکن است بگویند که: آقا! در سقیفه چند نفری جمع شدند از مهاجرین و انصار، یک زد و بندی کردند با همدیگر و یک میتینگ سیاسی بود، به قول امروزی‌ها، آنجا تقسیم قدرت کردند و بین همدیگر پخش و پلا کردند، سهم دادند به همدیگر و سقیفه را بنیان گذاشتند. چرا می‌گویید مردم مدینه؟ به مردم چه ربطی داشت؟» این سؤال مهمی است و نکته جالب و عجیبی است. مردم مدینه به حسب ظاهر، نه در سقیفه بودند، نه کسی از آن‌ها نظر خواست، نه از آن‌ها رأی‌گیری شد، نه در انتخابات شرکت کردند. یک تعدادی کاسب سیاسی جمع شدند دور همدیگر، داستان سقیفه را بنا کردند؛ همان‌ها را، آقا، در موردشان بد و بیراه بگوییم. چرا در مورد مردم مدینه بد و بیراه می‌گویید؟ چرا در مورد مردم مدینه بد صحبت می‌کنیم؟

سؤال قشنگی است، سؤال مهمی است. واقعیت این است که آنی که همه‌کاره بود، مردم مدینه بودند که حالا من بعضی از اسناد تاریخی و روایات را امشب باید برایتان بخوانم تا این معلوم بشود و به هر حال چیز عجیبی است.
اول یک کمی در مورد این قضیه سقیفه عرض بکنم:
امام حسین (علیه السلام) در عاشورا، وقتی که حالا بر اساس مقتل سید بن طاووس، بیانی که دارند، آن تیر زهرآگین وقتی که نشست بر پیکر مطهرشان، این جمله از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است: وقتی تیر را بیرون کشیدند و خون فواره زد، فرمودند: «لقد قتَلَنی فلان و فلان.» آن دو نفر مرا کشتند! این تیر از کمان کسی مثل حرمله بیرون آمد، ولی قبل از اینکه این تیر را حرمله بیندازد، اهل سقیفه، آن دو نفری که بنیان‌گذار سقیفه بودند و خروجی سقیفه رأی به این دو نفر بود، خلیفه اول و خلیفه دوم، این دو نفر قاتل من هستند. این دو نفر مرا کشتند. سقیفه مبدأ کربلا و کربلا نتیجه سقیفه بود. حرمله قاتل اصلی من نیست؛ این تیر را آن‌ها انداختند. این جمله امام حسین (علیه السلام) است.

در کربلای خزاعی، وقتی که خدمت امام رضا (علیه السلام) می‌رسد که خب اسم ایشان را شنیده‌اید، معروف است آن شاعر بزرگ که امام رضا (علیه السلام) هم خیلی به او عنایت کردند. قضیه عجیبی هم دارد که حالا اینش کمتر شنیده شده: حضرت هدیه به او می‌دهند، لباس خاصی به او هدیه می‌دهند و در مسیر مرو به قوچان، یک بار آنجا وسایلش را می‌دزدند. کسانی که دزد بودند، شیعه بودند. این دزدها که دست‌های این‌ها را بسته بودند، که یکی‌شان دعبل بود، همین‌طور که داشت دست این‌ها را می‌بست، داشت شعر می‌خواند، شعر دعبل را هم داشت می‌خواند که دعبل به او می‌گوید: «این شعری که داری می‌خوانی، می‌دانی مال کیست؟» می‌گوید: «نه، شعر قشنگی است، من یاد گرفتم.» گفت: «این شعر مال من است، من دعبل خزاعی هستم، این شعر من است.» که می‌شنوند و می‌روند به رئیسشان می‌گویند. رئیسشان هم شیعه بوده، هم نمازخوان بوده. الان اگر بود، احتمالاً جزء اختلاس‌گرها و این‌جور چیزها. هم اهل نماز بود، هم مقید بود، شیعه بود، از این گنده‌هایی که امور دستشان است و به هر حال بدهکاران بانکی و تراسی‌ها و این حرف‌ها. البته این الان البته آدم باشرف و باوجدانی بود. آمد گفت: «دعبل تویی؟» گفت: «آره.» بعد گفت: «خب ثابت کن برایمان.» این اول و آخر شعر را شروع کرد خواندن و گفت: «پول‌هایشان را به این‌ها برگردانیم.» حالا قضیه مفصلی دارد. یک دور هم وقتی که آمد قم، بعضی از این قمی‌ها فهمیدند که این لباس امام رضا (علیه السلام) است که حضرت به او هدیه دادند، یک دور هم در قم دستبرد زدند، لباس را از او دزدیدند و مجبور شد با یک پول گزافی این لباس را از این حالا قضیه‌اش مفصل است، داستان شب، داستان پیچیده و فوق‌العاده‌ای است.

دعبل خزاعی این اشعار را که گفت، خدمت امام رضا (علیه السلام)، حضرت خیلی به وجد آمدند. روایت شباهت طولانی و مفصلی دارد، شعر بلند بود و حضرت هم خیلی خوششان می‌آید. با هر بیتی که دعبل می‌گوید، حضرت یک واکنشی نشان می‌دهند؛ بعضی جاها به وجد می‌آیند، به شور گریه می‌کنند. یک جایی هم حضرت می‌فرمایند: «این چند بیت را هم اضافه کن، بر اساس همان وزن و قافیه‌ای که داشته است.» شعر دعبل را حضرت تکمیل می‌کنند. حضرت می‌فرمایند که: «تو در مورد شهادت من نگفتی، بگذار من در مورد شهادت خودم بگویم. این ابیات را هم اضافه کن، بگو: یکی از اهل بیت هست در طوس، مسمومش می‌کنند و او را می‌کشند.» این‌ها را هم اضافه کن. حضرت در همان قالب شعری دعبل شعرش را تکمیل می‌کند. خیلی هم حضرت خوششان می‌آید از آن شعری که دعبل می‌گوید. البته دعبل آدم آن‌چنانی نبوده، حالا نمی‌خواهم وارد شخصیت ایشان بشوم، ولی شعر، شعر پرمغزی است. یکی از ابیاتی که در شعر دعبل آمده، این بیت است:
«و ما سَهُلَت تِلکَ المَظاهِبُ فِیهِمُ الناسَ اِلّا بَیعَةُ الفَلْطاتِ»
می‌گوید: «همه گرفتاری‌هایی که سر اهل بیت آمد و گرفتاری‌هایی که سر امت مسلمانان آمد، از کجا درش وا شد؟ از کجا شروع شد؟ از آن بیعت ناگهانی، از آن سقیفه.» بیتی است که دعبل پیش امام رضا (علیه السلام) می‌خواند و حضرت هم خوششان می‌آید و تأیید می‌کنند، یک هدیه به او عنایت می‌کنند. این هم یک نمونه دیگر برای اینکه نشان می‌دهد سقیفه مبدأ همه گرفتاری‌ها و بدبختی‌هاست.

پس دو تا نمونه عرض کردم: یکی کلام امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا، یکی شعر دعبل زمان امام رضا (علیه السلام).
یک کم جلوتر، قضیه شهادت امام هادی (علیه السلام) وقتی که پیش آمد، حضرت را ترور کردند، مسموم کردند، یکی از این کنیزهای امام هادی (علیه السلام) شروع کرد گریه کردن و شیون کشیدن، فریاد زد، گفت که روز دوشنبه بود که حضرت به شهادت رسیدند، گفت: «ما هرچه می‌کشیم از این دوشنبه است، یوم الاثنین! همه گرفتاری‌ها و بدبختی‌هایمان از دوشنبه است.» منظورش داشت، منظورش چه بود؟ از آن دوشنبه سقیفه. «همه بدبختی‌ها از دوشنبه است، آن دوشنبه باعث شد این دوشنبه رقم بخورد.»

این سه تا نمونه، خیلی بیشتر از این‌هاست. نمونه‌های تاریخی که از کلام اهل بیت و اطرافیان اهل بیت این مطلب درآمده که سرمنشأ همه گرفتاری‌ها داستان سقیفه است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج‌البلاغه، از ایشان هست این کلام، فرمودند که: «اگر فلانی به حکومت نمی‌رسید و آن بساط را راه‌اندازی نمی‌کرد» – که نمی‌خواهم دیگر حالا با جزئیات به آن اشاره کنم – فرمود: «احدی روی این کره زمین زنا نمی‌کرد، مبتلا به فحشا نمی‌شد.» ساز و کار را ریختند به هم، شرایط را عوض کردند.

در بعضی روایات دیگر هم دارد: «هر خون مظلومی که به ناحق روی زمین ریخته می‌شود، قطراتی از این خون را در یک شیشه‌ای، ملائکه‌ای هستند، مسئول این امر می‌برند به تن خلیفه اول و خلیفه دوم، اولی و دومی از این خون می‌مالند که روز قیامت سهم این‌ها در ریخته شدن این خون لحاظ بشود، این‌ها عاملش بودند. هر جای دنیا، نه مسلمان‌ها، هر جای دنیا، دو تا گبر و دو تا کافر هم با هم درگیر بشوند، خونشان ریخته بشود، این‌ها سهم دارند، در پرونده این‌ها نوشته می‌شود؛ چون مبدأ تمام جنایت‌ها و ظلم‌ها و آلودگی‌ها و خرابکاری‌ها در عالم سقیفه است.»

ممکن است کسی بگوید: «آقا! خب قبل از سقیفه که همه این‌ها بوده. مگر قبل از سقیفه، قبل از پیغمبر، آدم نمی‌کشتند؟ مگر اختلاس نبود؟ مگر دزدی نبود؟ مگر جنایت نبود؟» چرا، آن‌ها را نمی‌گویی؟ چرا، آن‌ها هم هست. در روایت دارد که قابیل، که اول قاتل کره زمین بود، در پرونده او هم می‌نویسند. هر قتلی که در زمین انجام می‌شود، در پرونده قابیل هم می‌نویسند. ولی مسئله این است که نکته مهم این است، اصل عرض بنده در این جلسات این نکته را باید بیشتر در مورد آن گفتگو بکنیم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد در ۲۳ سال به یک جایی رساند، یک تمدنی بنا کرد، یک سازه‌ای ساخت، یک ساختمانی را بالا آورد با ۲۳ سال مجاهدت شبانه‌روزی و زحمت.

کرایه کمی، فردا شب بیشتر صحبت می‌کنم، چه را تحویل گرفت و چه را تحویل داد. جزیره‌العربی که پیغمبر تحویل گرفت، چه بود و آن حجازی که بعد از رحلت پیغمبر عوض شده بود، آن چه بود؟ مدینه قبل پیغمبر چه بود؟ مدینه بعد پیغمبر چه بود؟ که این‌ها کلمات حضرت زهرا (سلام الله علیها)، خطبه فدکیه، بخشیش فردا شب ان‌شاءالله بیشتر در موردش صحبت می‌کنیم. این پیغمبر آمد در ۲۳ سال فرهنگ را عوض کرد، آدم‌ها را عوض کرد، حال و هوای دنیا را عوض کرد، حال و هوای بشر را عوض کرد، ساختار زندگی را عوض کرد، آدم تربیت کرد. رساند به یک نقطه تاریخی، به یک جایی رساند که دیگر حالا وقت بهره‌برداری از این ساختمان است. دیگر یک روبان مانده که این باید قیچی بشود و بیایند از این ساختمان استفاده کنند. این ساختمان به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) باید اداره بشود. همین زحمات کشیده شده برای اینکه اینجا بهره‌برداری بشود. به تعبیری رسیدن به یک پیچ تاریخی، رسیدن به یک قله تمدنی. این اتفاق زمان رحلت پیغمبر یا شهادت پیغمبر رقم خورد. الان وقتش است که کار بیفتد دست امیرالمؤمنین (علیه السلام)، تمام! دیگر ریشه ظلم و جنایت و دزدی و جهل و خباثت و خیانت و رذالت و آلودگی از کره زمین محو می‌شود. این ساختمانی که پیغمبر آورده بالا، اگر اداره‌اش دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد، هیچی دیگر نمی‌ماند از شرک و کفر و ظلم و تمام است.

رسیدن به پیچ تاریخ، در آن بزنگاه تاریخی، مردم مدینه باید کاری می‌کردند که این اداره این ساختمان دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد. چهار تا شیاد فرصت‌طلب کمین کرده بودند به تعبیر آیات قرآن و به تعبیر کلام حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه، که کی پیغمبر سر مبارکشان را به خاک می‌گذارند؟ کی کار پیغمبر تمام می‌شود؟ «یتربص به ریب المنون.» این‌ها چشم‌انتظار رفتن پیغمبر بودند.

توضیح بدهم، خیلی بحث مهمی است این گفت‌وگوی ما، مبحث مهمی است. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بین مردم یک جاذبه‌ای داشت، جذابیتی داشت. شخصیتش، اخلاقش، رفتارش، موقعیت خانوادگی و قبیله‌ای خوب. عرب بر اساس قبیله‌ها زندگی می‌کردند. از بهترین تیره عرب بود، مال قریش بود. در قریش، بافضیلت‌ترین و محترم‌ترین قبیله قریش بنی‌هاشم بودند. شخصیت‌های درجه یک، عبدالمطلب، ابوطالب؛ این‌ها شخصیت‌های ممتازی بودند که احدی نسبت به این‌ها حرفی نداشت؛ مخصوصاً در آن داستان ابرهه، حمله به کعبه و این‌ها، جناب عبدالمطلب یک جایگاه ممتاز در آن قضیه پیدا کرد. بعدها حضرت ابوطالب، شخصیت فوق‌العاده‌ای بود. پیغمبر دست‌پرورده همچین خانواده‌ای، مال همچین خانواده‌ای بود. جایگاه اجتماعی، شخصیتش، می‌گفتند امین. احدی یک ذره خیانت و خباثت و بدی از او سراغ ندارد. حالا این پیغمبر آمده، پیغمبری‌اش عیان شده، ثابت شده. آدم‌های گنده‌ای از قریش و بعضاً از بنی‌هاشم مثل ابولهب، این‌ها روبه‌روی پیغمبر ایستادند. در یک برهه‌ای هرچی خواستند جنایت و بدی کردند در حق او. شعب ابی‌طالب را راه‌اندازی کردند، تصمیم به قتل او گرفتند، او را از مکه بیرون کردند، از مکه رفته بیرون مدینه. جنگ بدر را راه‌اندازی کردند. تا جنگ بدر، ظلم و جنایت این‌ها دیگر به اوج رسید. تا قضیه جنگ بدر ادامه داشت، به مرور این‌ها نابود شدند، دیگر در جنگ بدر تمام این سران گنده قریش که روبه‌روی پیغمبر بودند از بین رفتند. پیغمبر هم یک حکومت تشکیل داد در مدینه. اوضاع و احوال عوض شد. جایگاه اجتماعی فوق‌العاده، دشمنانش هم که تا حد زیادی، آن طبقه اولشان، قدیمی‌هایشان، قلدرهایشان قلع و قمع شدند. دیگر حالا دشمنانی که از بیرون بودند و قضایایی که پیش آمد. پیغمبر روز به روز موقعیتش تثبیت شد، محبت افزایش پیدا کرد، قداستی که برای پیغمبر قائل بودند، احترامی که برای پیغمبر قائل بودند، همه در اوج بود.

می‌دانید وقتی وضو می‌گرفت، نمی‌گذاشتند آب وضوی او به زمین برسد. آب وضوی او را نمی‌گذاشتند به زمین. جماعت ایستاده بودند، این قطرات را روی هوا می‌دزدیدند برای تبرک. یک تار موی او وقتی که شانه می‌کرد کنده می‌شد، دعوا می‌شد سر اینکه این تار مو را بردارند. سه تا تار از محاسن مبارک پیغمبر هنوز که هنوزه در بعضی از موزه‌های ترکیه هست. در نسل‌ها یک تار موی پیغمبر محل اعتبار و اعتنای مردم بود، مقدس بود. جایگاه پیغمبر این شکلی بود. ولی آقا، این‌ها برآمده از ایمان و عقلانیت مردم نبود. این‌ها محصول احساسات و هیجانات مردم بود. این نبود که مردم بشناسند پیغمبر را، معرفت واقعی باشد. یک وابستگی و دلدادگی به شخص پیغمبر داشتند. به قول امروزی‌ها، پیغمبر کاریزماتیک بود، جایگاه خاصی برای مردم داشت، ولی آن‌قدر این متکی به عقلانیت نبود. دشمن می‌دانستند که این قضیه این شکلی است. می‌گفتند: «بگذاریم پیغمبر از دنیا برود، می‌بینی چه شکلی فروکش می‌کند.»

این پیغمبر به هر حال از همچین تیره و از همچین قبیله‌ای، شخصیت و منش و رفتارش هم جاذبه دارد، مردم دورش جمع‌اند. از دنیا که برود، خاموش می‌شود صدای او، آهنگ او، آوای او، پیام او. این می‌شود آن بزنگاه تاریخ، این می‌شود آن پیچ تاریخ. برای همین بین خودشان همیشه زمزمه می‌کردند، می‌گفتند: «بگذارید پیغمبر از دنیا برود، اوضاع عوض می‌شود، این قضیه فروکش می‌کند. به این نمازجماعت‌های شلوغ پیغمبر دل نبندید. به این تبرک گرفتن از وضوی پیغمبر دل نبندید. پیغمبر از دنیا برود، همه این‌ها فراموش می‌شود.» و متأسفانه حرفی که این‌ها زدند، درست، تحلیلشان درست بود. این خیلی جای گفتگو و بحث است. این رهبر الهی با این موقعیت ممتازی که داشت، یک ارتباط ظاهری مردم باهاش داشتند. دشمن منتظر فرصتی بود که خلأ پیش بیاید، خلأ پیغمبر، خلأ حضور پیغمبر. برای آن روز برنامه‌ریزی کرده بودند. دشمنان بیرونی و دشمنان داخلی توطئه چیده بودند، برنامه‌ریزی سنگین کرده بودند. از بیرون آدم‌هایی را آورده بودند، مسلمان کرده بودند. روایتی دارد از امام زمان (عج) در کتاب احتجاج طبرسی، روایت مفصل و فوق‌العاده‌ای است که در کودکی شخصیتی از این رجال مشهور قم خدمت امام زمان (عج) می‌رسد، سؤال می‌کند در مورد نفر اول و دوم سقیفه. امام زمان (عج) می‌فرماید: «این دو تا هیچ وقت مسلمان نبودند و بر اساس حرف‌هایی که بعضی از منجمین یهودی به این‌ها گفته بودند که بعدها به قدرت می‌رسند، این‌ها آمدند ادعای مسلمانی کردند و از اول یهودی‌ها، به قول ماها، این‌ها را تو پاچه مسلمان‌ها کرده بودند. این‌ها را تو آب‌نمک نگه داشته بودند برای اینکه زهرشان را بپاشند، زهرشان را به پیغمبر و مسلمان‌ها بزنند.»

این‌ها محصول پروژه یهود بودند. یهودی‌ها همیشه آنی که برایشان مطلوب است این است که بیرون گود باشند. یک آدم‌هایی از جنس خودمان بفرستند وسط، نفوذی‌ها را بفرستند، شیادها را بفرستند. همین الانش هم این اوضاعی که این کشورهای عربی دارند، عربستان و امارات و آنی که برایشان مطلوب است این است که ایران و یمن با این کشورک‌های عربی بجنگد، با عربستان و با امارات و این‌ها. آن‌ها هم بنشینند به ریش همه ما بخندند، بین ما سلاح بفروشند، همه‌مان هم کشته بشویم، خاکمان را هم آن‌ها بیایند بعد از ما تسخیر کنند. قبلش هم همین بوده. آن‌قدر اعتبار و آبرو و عده و عده نداشتند یهودی‌ها که بخواهند بیایند پیغمبر را کنار بزنند، دیگران را بیاورند. آدم فرستادند، همین اهل سقیفه را. از کی؟ از ده پانزده سال قبل که این‌ها بروند به پیغمبر نزدیک بشوند، در بیت پیغمبر، خانه پیغمبر نفوذ کنند، دور پیغمبر، ولی خاصیتی برای پیغمبر و مسلمانان نداشته باشند. کسب اعتبار بکنند، هرجا توانستند یک لگدی هم بزنند. برای روز مبادا تو آب‌نمک باشند تا آن روزی که خلأ پیغمبر پیش بیاید، این‌ها بیایند کار را دست بگیرند. این پروژه براندازی پیغمبر بود، این کودتای نرم علیه پیغمبر بود.

اینجا نقش مردم معلوم می‌شود، اینجا بعثت مردم معلوم می‌شود. در خلأ حضور رهبر که مردم باید مبعوث بشوند، نگذارند این نفوذی‌ها و کودتاچی‌ها و براندازهایی که از قبل برنامه‌ریزی کردند، بیایند کار را دست بگیرند، کار را تمام کنند. این را جمله تاریخی رهبر شهید ما که تا آخرین سخنرانی‌هایی که پارسال داشتند، فرمودند: «ولی خدا بدون مردم چه کاری می‌تواند انجام بدهد؟ مردم همه‌کاره‌اند، کار دست مردم است.» وگرنه همیشه نفوذی بوده، جاسوس بوده، خائن بوده، همیشه پروژه براندازی بوده. مردم مدینه اگر در آن لحظه بزنگاه هوشیار می‌بودند، بیدار می‌بودند... پیغمبر هم از آن‌ور برنامه‌ریزی کرده. فقط این بزنگاه طراحی‌اش از قبل توسط دشمن نبوده، پیغمبر هم برای این بزنگاه برنامه‌ریزی کرده. آن‌قدر آدم تربیت کرده، آن‌قدر آدم معتبر کرده. نمی‌دانم این حرف‌ها به دردتان می‌خورد یا نه، بحث‌های به نظر بنده بحث‌های مهمی است. پیغمبر آمده یک سری آدم را به قول امروزی‌ها اتیکت‌دار کرده، مثبت و منفی. مثبت و منفی که در آن بزنگاه بتوانید تشخیص بدهید کی به کی است.

این شخصیت بزرگ، این صحابه استثنایی پیغمبر اکرم که بر اساس برخی از اسناد تاریخی، محصول همین شهر شما، محصول همین منطقه شماست، منطقه جی، حضرت سلمان (سلام الله علیه)؛ این را پیغمبر معرفی کرده، عنوان‌دار کرده، برجسته کرده برای همچین روزی. ابوذر را برجسته کرده برای همچین روزی، عمار را برجسته کرده برای همچین روزی. در اوج همه این‌ها، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را هزار بار هزار جا به مردم معرفی کرده. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را معرفی کرده، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را معرفی کرده. در بزنگاه، آن‌هایی که پیغمبرشناسند و دنبال پیغمبرند و پیغمبر را می‌خواهند و می‌فهمند و می‌شناسند، می‌توانند تشخیص بدهند چی به چی است، کی به کی است. از طیف مقابل، معرفی کرده ابوسفیان را معرفی کرده معاویه را. هزار بار پته اهل سقیفه را روی آب ریخته، مروان و آل مروان را بی‌ابرو کرده، از مدینه بیرون کرده. هزار تا نشانه گذاشته برای اینکه در آن بزنگاه مردم مبعوث بتوانند تشخیص بدهند. مردم اولاً مبعوث بشوند و بتوانند تشخیص بدهند کی به کی است. نگذارند این پروژه براندازی بیاید کار را تمام کند. خاک بر سر مردم احمق و نادان مدینه! لعنت و عقوبت الهی تا ابد گریبانشان را بگیرد. انگار نه انگار این همه حرف از پیغمبر شنیدند. بماند، این عناوین و یاد پیغمبر هم به محض اینکه پیغمبر از دنیا رفت و دفن شد، فروکش کرد. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌خواست اسم پیغمبر را زنده نگه دارد، آمدند گفتند: «چه خبره؟ بسه دیگه این همه ناله، این همه گریه! تمام شد دیگه! چقدر سر و صدا می‌کنی؟» احساساتی که فروکش می‌کند، می‌خوابد. دیگر اصلاً اسمی هم از پیغمبر نیست.

مردمی که مبعوث نشدند، ملت نامبعوث! مشکل حضرت زهرا (سلام الله علیها) و مردم مدینه چیست؟ این ملت، ملت نامبعوث است، مبعوث‌ناشده است. مشکل این است. در این بزنگاه تاریخی، در این پیچ تاریخی، در این نقطه‌ای که اگر مردم پای انقلاب عظیم و این تمدن بزرگ بایستند، دیگر تا ابد از منافعش بهره‌مند می‌شوند. در آن لحظه خطر غافل می‌شوند، خوابشان می‌برد، رها می‌کنند. این مردم چه‌کار کردند؟ این مردم منفعل، ترسو، نادان، مردمی که اهل تشخیص نیستند، مردمی که می‌ترسند موضع بگیرند، می‌ترسند حرفی بزنند، هزینه داشته باشد – که شب‌های بعد در مورد این بیشتر صحبت می‌کنیم. این نکته ترسناک قضیه اینجاست. یا گاهی احساس می‌کنند خاصیتی ندارد، به ما چه فایده‌ای دارد؟ این‌ها با همدیگر نشستند سقیفه را بستند. آن چیزی که ملت مبعوث را به انفعال می‌کشاند و از میدان خارج می‌کند و فضا را فراهم می‌کند که برانداز بیاید، کودتاچی بیاید، همین است: «مگر ما چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟ مگر ما چه خاصیتی داریم؟» این نگاه مردم مدینه است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خانه تک‌تک این‌ها رفت. بزرگانشان، مهاجرین و انصار، این‌ها می‌گفتند: «خب سقیفه شده، ما چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟ از ما چه کاری برمی‌آید؟»

می‌فرمود: «اول صبح میدان مدینه با سر تراشیده بیایید. دم طلوع آفتاب پشت علی (علیه السلام) قیام کنید. شما یک حرکت، یک خیزش که انجام بدهید، ورق برمی‌گردد.» عجیب است! شاید باور نکنید و کمتر هم گفته می‌شود، حضرت زهرا (سلام الله علیها) رسماً دعوت به شورش، به حرکت مسلحانه می‌کرد. کمتر شنیده‌ایم. در خطبه فدکیه هم خطاب کرد به انصار، فرمود: «مگر شما برای دفاع از پدر من شمشیر نکشیدید؟ چه فرقی کرده امروز با آن روز؟ آن روز جان پیغمبر در خطر بود، امروز حرم پیغمبر در خطر است. شمشیرهایتان کو؟ ارث پیغمبر را خوردند! شمشیرت را بکش، دفاع کن.» این‌ها کلام حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه است که کمتر گفته می‌شود. دعوت به شورش کرد. بله، این شورشی نیست که علی بخواهد شمشیر بکشد. علی شمشیر بکشد، اول متهمش می‌کنند، بعد می‌کشند. بعد این جریان تا ابد دیگر بدون گزینه و بدون رهبر می‌شود. بگذارید امیرالمؤمنین بماند، لااقل ۲۵ سال بعد. آنی که باید کار بکند علی نیست، مردم‌اند که باید مبعوث بشوند تا دست علی باز بشود کاری بکند. در خانه تک‌تک این‌ها می‌رفت، باهاشان حرف می‌زد. این‌ها هم می‌گفتند: «می‌آییم. طلوع آفتاب میدان مدینه‌ایم با سر تراشیده.» آفتاب طلوع می‌کرد، می‌دیدند دوباره مقداد و سلمان و عمار و ابوذر، همین چهار پنج نفر همیشگی.

ملتی که مبعوث نمی‌شود، این مبعوث نشدن در یک پیچ تاریخی، در یک بزنگاه تاریخی اثرش چیست؟ خوب دل بدهید. اثرش اولاً این است: دشمن جرأت پیدا می‌کند قدم به قدم طرحش را می‌آورد جلو، براندازی ادامه پیدا می‌کند. اتفاقی که بعدش می‌افتد، جریان حق ضعیف می‌شود، به غربت می‌رود و اتفاقی که بعدش می‌افتد و از همه این‌ها ترسناک‌تر است، جریان حق با بزرگانش به مسلخ می‌روند و این مردمی که سر وقت موضع نمی‌گیرند، می‌شوند عامل قتل حضرت زهرا (سلام الله علیها)، می‌شوند قاتل حضرت زهرا (سلام الله علیها).

شما مقایسه کنید این شرایط را با شرایط امروزمان تا بفهمید عظمت این مردم، این مردم مبعوث‌شده چیست و بفهمید اگر این تجمعات خیابانی شب‌های شما نبود، چه اتفاقاتی رخ می‌داد. ادامه پروژه براندازی چی بود؟ تا کجاها می‌توانست پیش برود؟ آخرین انقلاب شیعی عالم و دیگر باید با اسلام و تشیع و قرآن و امام حسین (علیه السلام) و با همه این‌ها باید وداع می‌کردیم. اگر شما شب‌ها در خیابان نبودید، پرچم دستتان نبود، تمام بود! ما گاهی باورمان هم نمی‌شود، احساس می‌کنیم دیگر خیلی دارند پیازش را داغ می‌کنند، نه، واقعیت. بارها و بارها گفتم ایران باید تجزیه بشود، مراکز شیعی باید نابود بشود. حوزه قم، حوزه نجف. بعضی‌هایشان گفته بودند حرم امام حسین باید تبدیل به پاساژ بشود، سیتی‌سنتر بشود و طراحی بشود که اصلاً کسی نتواند بیاید کاری انجام بدهد. به تناسب مناسک و عزاداری و حرم و قبر و فلان و این حرف‌ها که بتوانیم تا ۵۰ سال، صد سال بعد یک کاری بکنیم روی ذهن‌ها که اصلاً دیگر کسی هم باورش نشود که اینجا یک روزی یک قبری بوده.

این مردم، انقلاب، این مردم مبعوث شده، اگر این قضیه به این شکل نبود، چه می‌شد؟ آن جریان کودتاچی قدم به قدم می‌آمد جلو، تک‌تک این رهبران شما، تک‌تک بزرگان شما را قتل‌عام می‌کردند. بله الان هم آسیب‌هایی هست، ولی خیلی فرق می‌کند. در این زد و خوردی که شما پدر دشمن را درآوردید. بله، حالا یک فرماندتان را هم می‌زند، یک سردارتان را هم می‌زند، چهار تا شخصیت ممتازتان را هم می‌زند. این خیلی فرق می‌کند با اینکه بخواهد بیاید دانه به دانه این‌ها را پیدا بکند، بدون هیچ هزینه‌ای بکشد، همه بر فرار بکنند، گوشه‌گیر بشوند. چقدر ما از این سادات داشتیم در خراسان، در آن قضایای مغول و غیر قضایای مغول، فرار کردند رفتند کشورهای آسیای شرقی، آسیای دور، پاکستان، هندوستان، اندونزی، جاهای دیگر. سید باید اسمشان را برمی‌داشتند، هم تا مدت‌ها، تا سال‌ها، بلکه نسل‌ها هیچ نشانه‌ای از تشیع از خودشان بروز نمی‌دادند، بلکه نشانه‌ای از مسلمانی از خودشان نشان نمی‌دادند. نسل‌های بعدیشان باورشان نمی‌شد که اجداد این‌ها شیعه باشند. قضایایی هست الان وقت نیست اشاره بکنم. یکی از نوادگان زید شهید یک داستان عجیبی دارد، فرصت نیست بخواهم بهتان بگویم.

این‌جوری می‌شود. فرمانده‌های شما، علمای شما مجبور می‌شدند به وضعیتی بیفتند که دو سه نسل بعد بچه‌های این‌ها باورشان نشود، خودشان باورشان نشود، نه اینکه جرأت نکنند، باورشان نشود که پدربزرگشان مسلمان بود. ادامه این قضیه براندازی، دیدید بعضی از این طرفداران پهلوی گفتند: «ما جنین‌های شما در رحم مادر را رحم نمی‌کنیم.» قضیه ۱۸ دی این بود، ۱۸ و ۱۹ دی. یک زهر چشمی نشان دادند در همین اصفهان شما. پاسدار را گرفتند، بسیجی را گرفتند، زنده‌زنده داشتند می‌سوزاندند. گوشی‌اش زنگ می‌خورد، همسرش است. گوشی را جواب می‌دهند، می‌گویند: «داریم شوهرت را تکه‌تکه می‌کنیم، داریم می‌سوزانیم.» خانم هم باردار بود، بچه‌اش را سقط کرد. قضایای عجیب! این‌ها را اگر سال پیش شما می‌شنیدید که آقا مثلاً بعد فاطمیه، دو ماه دیگر، سه ماه دیگر همچین قضایایی در کشور پیش می‌آید، باورتان می‌شد؟ همین الان باورتان می‌شود که همچین اتفاقاتی افتاده؟

حرکت اگر ادامه پیدا می‌کرد، یک دانه از شماها دیگر در مسجد امروز نبودید، اصلاً کسی جرأت نمی‌کرد مسجد بیاید. نه عمامه‌ای بود، نه ریشی بود، نه پرچمی بود. چند هزار جلد قرآن آتش زدند، چند هزار مسجد آتش زدند. حرم حضرت سبزه قبا در دزفول رفتند تو حرم، ضریح را شکستند، بنزین ریختند، ضریح را آتش زدند. قبر شهید رشید را آتش زدند. گفتند: «ما اینجا را می‌خواهیم کاباره بکنیم، عرق بفروشیم.» در دو ساعت دستشان به حرم رسید، حرم را تخریب کردند. گفتند: «این آغازش است، بعدی‌اش پروژه بعدی حرم امام رضا است.» مشهد از چهار طرف حرکت عجیب. بنده یک سری اطلاعات دقیق دارم به خاطر اینکه آن شب‌ها البته در مشهد نبودم، ولی عزیزان ما، دوستان ما پس از نزدیکان ما در متن قضیه بودند. چیزی بود که باورنکردنی بود. از چهار طرف داشتند به سمت حرم امام رضا (علیه السلام) حمله می‌کردند. معمولاً سابقه‌ای که داشت مشهد این بود که بالاشهر مشهد درگیر می‌شد، منطقه طبرسی، منطقه طلاب سابقه نداشت. بنده رفتم مشهد، این‌جاها در تجمعات سخنرانی کردم. پل فجر، چند تا بسیجی را به فجیع‌ترین شکل کشتند. محله طلاب، به فجیع‌ترین شکل کشتند. داشتند حرکت می‌کردند به سمت حرم امام رضا (علیه السلام). گفتند: «ما حرم را می‌خواهیم بگیریم.» مقدمه، مقدمه براندازی‌شان بود، نقطه آغازشان بود.

اگر این شهادت این رهبر بزرگ، اگر این مردم، مردم احساسی بودند مثل مردم مدینه، این احساسات فروکش می‌کرد. اگر می‌ترسیدند، اگر جا می‌زدند، اگر می‌گفتند نمی‌شود کاری کرد، در خانه‌ها می‌نشستند، عقب‌نشینی می‌کردند، چه می‌شد وضع این مملکت؟ مساجد و هیئت‌ها، اصلاً فاطمیه دیگر می‌ماند؟ حرمی می‌ماند؟ حرم امام رضا می‌ماند؟ قرآنی در این مملکت می‌ماند؟ شما نگه داشتید. این تفاوت شماست با آن مردم. این توقع بی‌بی دو عالم از آن مردم بود که مثل شماها باشند. بعد از پیغمبر مبعوث بشوند. گمشده فاطمه زهرا شماها بودید. در مدینه دنبال شماها می‌گشت، دنبال امثال شماها که ۲۷۰ شب در سرما و گرما و برف و باران و زیر موشک و گلوله و آمدید پرچم دست گرفتید در خیابان‌ها، تجمع کمترین کاری بوده. از تشییع شهدا و از جنگ و از تحمل تحریم و محاصره دریایی و محاصره هوایی. این مردم فولادین، این مردم مبعوث، آن چیزی بود که دل فاطمه زهرا را راضی می‌کرد. این‌ها اگر بودند، فاطمه زهرا کشته نمی‌شد. مبعوث می‌شدند، این‌ها برای فاطمه زهرا شمشیر می‌کشیدند. این‌ها حق فاطمه زهرا را می‌گرفتند. این‌ها پروژه براندازی را در نطفه خفه می‌کردند. آن آدم‌هایی که ۱۰ سال و ۲۰ سال یهودی‌ها در آب‌نمک گذاشته بودند را ناکام می‌کردند، بیچاره می‌کردند. پروژه طولانی‌مدت براندازی یهود را خاکستر می‌کردند. این تفاوت این مردم با آن مردم.

حالا فهمیدید آن مردم چقدر بد بودند؟ بگذارید من برایتان روایت بخوانم و با این دو تا روایتی که می‌خواهم بخوانم، وارد روضه بشوم. دو تا عبارت دارد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در گلایه از مردم مدینه. این دو تا عبارت خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. یکی‌اش در نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱ نهج‌البلاغه. وقتی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را دفن کرد، کنار قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نشست، شروع کرد با پیغمبر نجوا کردن و درد دل کردن. این خطبه ۲۰۲ نهج‌البلاغه، تعابیری هم گفت، تعابیر عجیب: «یا رسول الله، صبرم، طاقتم دارد از بین می‌رود در این مصیبت.» کلماتی گفت خطاب به پیغمبر اکرم. یکی‌اش این است. عبارت را دل بدهید، چقدر عجیب است: «وَسَتُنَبِّئُکَ ابنَتُکَ بِتَظافُرِ اُمَّتِکَ عَلی هَضمِها.» دخترت بهت خبر می‌دهد، بهت می‌گوید که همه امت تو پشت به پشت هم دادند، دست به دست هم دادند، دست به یکی کردند که فاطمه را از میدان بردارند، کنار بزنند. قاتل فاطمه زهرا فقط آن چهار تا آدمی که پشت در آمدند و کوچه را رقم زدند و سقیفه را بنا کردند این‌ها را نمی‌داند. همه این مردم مدینه، همه این امت، امت مبعوث‌ناشده، این‌ها قاتل فاطمه زهرا شدند. «فَاحفِها السُّؤالَ وَاستَخبِرْها الحالَ.» پیغمبر! شما سؤال‌پیچ کن فاطمه را، و ازش بپرس اوضاع و احوالش چطور است؟ باهاش چه کردند؟ تو از دخترت سؤال کن باهاش چه کردند؟ «هذا وَ لَم یَطُلِ العَهدُ.» مگر چقدر گذشته بود از رفتن شما که این کارها را کردند؟ هنوز نام تو زنده بود بین این مردم، با دخترت این‌طور رفتار کردند. یک سال و دو سال و پنج سال و ده سال که نگذشته بود. چهل روز یا هفتاد روز یا نود روز.

این یک کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام). یک کلام دیگر هم دارد. این را شاید کمتر شنیده باشید. این را می‌گویم هم بشنوید هم اشک بریزید. روضه من و مقتل من امشب در این شب جمعه، این کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
یک کتابی دارد مرحوم بحرانی اصفهانی به نام عوالم العلوم. شاگرد مرحوم علامه مجلسی است. واقعاً این خاک شما چه خاک با برکتی بوده، چه بزرگانی را تحویل داده، چه شخصیت‌هایی که این‌ها معارف شیعی را زنده کردند، نگه داشتند، مثل علامه مجلسی. علامه مجلسی بحارالانوار را نوشت. شاگرد ایشان مرحوم بحرانی اصفهانی دید یک سری روایات هنوز در دستش هست که این‌ها در بحار نیامده. گفت بگذار من یک کتاب دیگر بنویسم. این‌هایی که جا مانده، از قلم افتاده از بحار، در این کتاب بیاورم. اسم کتاب شد عوالم العلوم. یک کتاب مفصل و پر و پیمانی است. این مطلبی که می‌خواهم برایتان بگویم، در کتاب عوالم العلوم است. خیلی روایت عجیبی است. دارم سندش را با جزئیات می‌گویم چون ممکن است بعضی‌ها باورشان نشود، بگویند: «آقا چه جوری است که ما همچین روایتی را تا حالا نشنیده‌ایم؟»
در کتاب عوالم العلوم، جلد ۱۱، صفحه ۵۷۵. تعبیر این است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) را از منزل کشیدند بیرون، بردند که به زور بیعت اجباری انجام بدهد با آن کسانی که محصول سقیفه بودند. وقتی حضرت را آوردند، چون بعضی می‌گویند: «چرا امیرالمؤمنین حرف نزد؟ چرا امیرالمؤمنین کاری نکرد؟» مرحوم جعفر مرتضی عاملی که از علمای بزرگ لبنان بود، این شبهه را با این نقل تاریخی جواب می‌دهد. می‌گوید: «کی گفته امیرالمؤمنین واکنش نشان نداد؟ سکوت کرد؟ کاری نکرد؟» این قضیه تاریخی نشان می‌دهد اتفاقاً امیرالمؤمنین به شدیدترین وجه موضع گرفت. وسط شهر وقتی حضرت را آوردند بیرون که باهاشان بیعت کند: «لَمَّا أُوقِفَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ» حضرت را نگه داشتند که بیعت بگیرند، تکلم شروع کرد سخن گفتن. خطاب به این اهل سقیفه و اهل آن مسجد، عموم این مردم. جملاتی دارد خیلی عجیب است. شب جمعه است بشنوید و اشک بریزید. فرمود: «أَيُّهَا الْفَجَرَةُ الْخَوَنَةُ.» ای آدم‌های خائن و فاجر. کلماتی فرمود تا اینجا: «فَاسْتَعِدُّوا لِلْمَسْأَلَةِ جَوَاباً.» خودتان را آماده کنید. خدا ازتان مؤاخذه خواهد کرد، حساب و کتاب دارید. برای سؤالی که خدا ازتان می‌کند، جواب آماده کنید. «وَ لِظُلْمِكُمْ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ احْتِسَاباً.» این ظلمی که با ما اهل بیت کردید، خودتان را برای حساب و کتاب الهی آماده کنید. بعد جمله را ببینید، جمله را ببینید.
شب جمعه است. یاد کنیم از همه گریه‌کنان، از همه عاشقای حضرت زهرا. امسال جای خیلی‌ها خالی است. رهبر شهیدمان عاشق روضه‌های فاطمه. می‌فرمود: «من رزق سالمم را از روضه حضرت زهرا می‌گیرم.» زهرا! امسال جای آقای شهیدمان خیلی خالی است. چه خوبانی را از دست دادیم، چه عاشقانی را از دست دادیم. امسال فاطمیه جای همه‌شان خالی است. شب جمعه است، یاد کنیم از همه‌شان.
امیرالمؤمنین ایستاد، رو کرد یک جمله‌ای فرمود، خیلی جمله عجیب است. فرمود: «طَرَدَتِ الزَّهْرَاءُ نَهْراً وَ اُخِذَ مِنَّا حَقُّنَا قَهْراً وَ جَبْراً.» کار به اینجا رسیده که فاطمه، منو، زهرا و نهرا و «یُؤْخَذُ مِنَّا حَقُّنَا قَهراً وَ جَبراً». بیایند حضور حق ما را از چنگمان در بیاورند. فدای مظلومیتت بشوم یا امیرالمؤمنین! فرمود: «فَلا نَصِيرَ وَ لاَ مُجِيرَ.» کسی به دادمان نرسد. کسی کمکمون نکند. «وَ لاَ مُسْعِدَ وَ لاَ مُنْجِدَ.» کسی برای کمک ما اقدام نکند. قشنگ معلوم است امیرالمؤمنین دنبال شماها می‌گشتند در مدینه. در مدینه ما این همه صدا زدیم، ناله‌مان بلند شد، هیشکی به روی مبارک نیاورد، هیشکی هیچ اقدامی نکرد. کار به اینجا می‌رسد. فدای مظلومیتت بشوم. چه عباراتی است! خدا شاهد است، آدم دوست دارد بمیرد و این مقتل را نخواند، این روضه را نخواند، این روضه را نخواند. فرمود: «فَلَيْتَ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ مَا تَقَنَّعَ.» کاش پسر ابوطالب قبل از امروز مرده بود. کاش علی مرده بود این صحنه‌ها و این لحظات و این روزها را نمی‌دید. «فَلَا يَرَى الْكَفَرَةَ الْفَجَرَةَ قَدِ اسْتَهْوَوْا عَلَى ظُلْمِ الطَّاهِرَةِ الْبَتُولِ.» کاش علی مرده بود، نمی‌دید یک مشت فاسق فاجر حمله کنند به پاک‌ترین زن. کاش نبودم، ندیده بودم. «فَتَبّاً تَبّاً وَ سُحْقاً سُحْقاً.» نابود بشوید، خاکستر بشوید. «ذَلِكَ أَمْرٌ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُهُ.» این چیزی است که باید به خدا برد گلایه‌اش را. «وَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ مَدْفُوعُهُ.» باید با پیغمبر طرح کرد. جانم فدای مظلومیتت!

من نمی‌خواهم مجلس گرم‌کنی کنم، اهلش هم نیستم. ولی واقعاً بعضی روضه‌ها یک جوری است، آدم احساس می‌کند اگر بعد این عبارت، بعد این روضه فریاد و شیون زده نشود، انگار جفا شده در حق اهل بیت. این یک خط عبارتی که از کلام امیرالمؤمنین می‌خواهم برایتان بخوانم، این شکلی است. اگر کسی می‌تواند ناله بزند، شیون کند، فریاد کند، فریاد کند. خیلی دردناک است این جمله امیرالمؤمنین (علیه السلام). فرمود: «فَقَد عَزَّ عَلَیَّ عَلِیِّ بنِ أَبِی طَالِبٍ أَنَّ سُوَّدَ مَتْنُ فَاطِمَةَ.» یک چیزی علی را خیلی سنگین می‌کند. یک چیزی به علی خیلی فشار می‌آورد. چیست؟ «أَنَّ سُوَّدَ مَتْنُ فَاطِمَةَ.» آن‌قدر فاطمه‌ام را تازیانه زدند، بدنش کبود شده. بدن فاطمه‌ام سیاه شده. خیلی برایم سخت است. فدات بشوم آقا! فدات بشوم آقا! اگر حالت این موقع این بود، آن وقتی که دستت به بازوی ورم‌کرده رسید، چه حالی داشتی آن‌جا؟ وقتی دستت رسید به بازوی ورم‌کرده فاطمه، به من نگفته بود تازیانه به بازویم خورده.

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.