آفند رسوا سازی
معرفی
توطئهی سقیفه و شهادت حضرت زهرا(س)؛ جنگ ترکیبی بود با تمرکز بر بُعد شناختی.[ 1:30 ]
جنگ شناختی با ادعای منجیگری، پیشران و زمینهساز جنگ نظامیست.[ 3:20 ]
در جنگ شناختی میتوان به ادعای نجات دین پیغمبر، دختر پیغمبر را به قتل رساند![ 7:50 ]
ارث بردن همسران پیغمبر و ممنوعیت ارث برای دختر پیغمبر؛ نمونهای از کینه اهل سقیفه به اهلبیت رسولالله بود.[ 9:20 ]
جریان سقیفه، در عینِ علاقه به حضرت زهرا(س)، محصول اثر بر اذهان در جنگ شناختی بود![ 11:30 ]
استراتژی حضرت زهرا(س) در جریان فدکیه، جنگ آفندی بود نه پدافندی.[ 15:20 ]
تجلیل از مواضع هجومیِ رهبر شهید در مقابل دشمنان، برای احقاق حق هستهای ایران.[ 19:30 ]
از رفع اتهام از خودی، تا متهم کردن و رسواسازی دشمن، تفاوت میان جنگ پدافندی و آفندیست.[ 21:15 ]
قبر پنهان دختر پیغمبر؛ الگوی جنگ شناختی برای رسوایی دشمنان در تمام طول تاریخ شد![ 22:30 ]
روضه؛ در سوگ مظلومیت حضرت زهرا و قربانی شدن برای دفاع از امام زمانش...[ 25:15 ]
جنگ شناختی با ادعای منجیگری، پیشران و زمینهساز جنگ نظامیست.[ 3:20 ]
در جنگ شناختی میتوان به ادعای نجات دین پیغمبر، دختر پیغمبر را به قتل رساند![ 7:50 ]
ارث بردن همسران پیغمبر و ممنوعیت ارث برای دختر پیغمبر؛ نمونهای از کینه اهل سقیفه به اهلبیت رسولالله بود.[ 9:20 ]
جریان سقیفه، در عینِ علاقه به حضرت زهرا(س)، محصول اثر بر اذهان در جنگ شناختی بود![ 11:30 ]
استراتژی حضرت زهرا(س) در جریان فدکیه، جنگ آفندی بود نه پدافندی.[ 15:20 ]
تجلیل از مواضع هجومیِ رهبر شهید در مقابل دشمنان، برای احقاق حق هستهای ایران.[ 19:30 ]
از رفع اتهام از خودی، تا متهم کردن و رسواسازی دشمن، تفاوت میان جنگ پدافندی و آفندیست.[ 21:15 ]
قبر پنهان دختر پیغمبر؛ الگوی جنگ شناختی برای رسوایی دشمنان در تمام طول تاریخ شد![ 22:30 ]
روضه؛ در سوگ مظلومیت حضرت زهرا و قربانی شدن برای دفاع از امام زمانش...[ 25:15 ]
متن کامل
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
قضیه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و اتفاقاتی که بعد از پیغمبر اکرم رخ داد، یک جنگ ترکیبی را آدم احساس میکند؛ همین که امروز رایج است. اصطلاحی که نسبتاً اصطلاح جدید است: جنگ هیبریدی یا جنگ ترکیبی. آدم در فتنه سقیفه و قضیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) این را احساس میکند. دشمن از زوایای مختلفی دارد حرکت میکند، آسیب میزند. درگیری، یک درگیری همه جانبه است. هم جنگ رسانهای و تبلیغاتی، هم جنگ اقتصادی (فدک را از چنگ امیرالمؤمنین علیه السلام در میآورند، منابع مالی امیرالمؤمنین را مسدود میکنند) و هم حتی جنگ نظامی. به نحوی، جنگ فیزیکی این وسط مطرح است و درگیری فیزیکی این وسط پیش میآید. یک جنگ همه جانبه است؛ ولی مثل همه جنگها، آنی که متن جنگ است، آنی که موتور پیشران جنگ است، آن بُعد رسانهای، آن بخش شناختیاش، جنگ شناختی است.
حالا البته بعد از قرنها، بعد از سالهای طولانی مطالعه و تحقیق به این رسیدهاند که آقا، اصلاً آنقدری فشنگ و تیر و این چیزها لازم نیست. چرا ما هزینهها را روی این چیزها بگذاریم که اتفاقاً وقتی استفاده میکنیم، دشمنیمان هم معلوم میشود؟ متهم میشویم. راحت لو میرویم. مافیا بودنمان معلوم میشود. پیش شهروندان سیاه میشویم. چه کاری است؟ چرا انقدر شو؟ چرا انقدر نمایان؟ تا وقتی جنگ شناختی هست، چرا نوبت برسد به جنگ نظامی؟ جنگ نظامی وقتی است که دیگر واقعاً راهی نمانده. تازه جنگ نظامی هم باید طوری باشد، یک پیوستی داشته باشد. "من منجی باشم".
شما این پیام اخیر این حرامیِ بیبدیل تاریخ، نتانیاهو، را نگاه کنید. به زبان فارسی نوشته که: "از من تقاضا دارند مردم ایران که اینها را نجات بدهم. حتماً این کار را خواهم کرد. یک روزی باید فرزندان ما از تهران و اورشلیم بتوانند راحت رفتوآمد بکنند و زنهای این سرزمین را باید نجات بدهیم." این حرفها چیست؟ اینها آن پیوست رسانهای و شناختی حرکت نظامی است. قبل از حرکت سنگین نظامی، باید من اول خودم را بهعنوان منجی معرفی کنم. وقتی میخواهم مثلاً حمله اتمی بکنم به اینها، وقتی میخواهم هزاران نفر از اینها را قتل عام بکنم، نباید که بیایم بگویم آقا میخواهم بکشمتان و تکهتکهتان کنم. البته ترامپ خیلی احمق است، یک چیزهایی هم میگوید و یک وقتهایی هم دردسر درست میکند برای خود آمریکاییها. هی میآید میگوید: "آقا، من نفت اینها را میخواهم." البته آن هم چون آنور تو فشار آمریکاییها و رسانههای آمریکایی است، رسانههای مقابلش، حالا فاکسنیوز، رسانههای رقیب بهش فشار میآورند، میخواهد بیاید بگوید آقا من خاصیت داشتم. آمد گفت آقا: "من بهترین رئیسجمهور آمریکا بودم. من این همه سرمایه جلب کردم. من این همه نفت برایتان آوردم. من فلانقدر بشکه نفت از ونزوئلا بعدش هم برایشان آوردم." این البته خب بیآبرویش میکند تو دنیا، ولی خب بدبخت تو فشار است از جانب رسانههای آمریکایی. میخواهد هی به اینها بگوید: "بابا، من سرمایه آوردم. نگویید الکی هی جنگ. من پول میآورم برایتان." الان هم هی میگوید: "آقا، این جنگی که من با ایرانیها راه انداختم، هی نگویید تنگه هرمز بسته شده. اولاً این تنگه ترامپ است، باز هم هست. بقیه نفتهایشان هم همه را میگیرم، غصه نخورید." ولی خب بدبخت، تا اینها را میگوید، سریع از اینور بیآبرو میشود که اسم تنگه هرمز را که از زمان ساسانیان اینجا تنگه هرمز بوده، کرده تنگه ترامپ. از اینور هم رسماً واضح دارد میگوید: "من میخواهم نفتشان را ببرم." یک گرفتاری که این وسط گرفتارش شده است.
ولی مسئله این است که اگر جنگ نظامی هم هست، باید یک پیوست شناختی داشته باشد. پیوست شناختیاش به این باشد که آن جماعت مظلوم، آن جماعتی که دارد مورد هدف قرار میگیرد، مورد هجوم قرار میگیرد، باید احساس کنند که این هجوم به نفع خودشان است. البته ما احمقهایی را داریم که اینها واقعاً احمق پلاساند دیگر، س*** احمقاند، احمقهای بینظیر تاریخ که عمو ترامپ منجیشان است. آن صبح ۹ اسفند یادتان است؟ باد صبا را هک کردند. وقتی ضربه به بیت رهبری وارد شد، پیامی که از طریق باد صبا بر مردم ایران فرستاد: "کمک رسید، کمک عمو ترامپ رسید." حالا فکر کرده یک چهارتا ایرانی نخاله را که دیده، فکر کرده ملت ایران این شکلیاند. ولی بههرحال هستند تعداد اینشکل. به چشم منجی نگاه میکنند به ترامپ و نتانیاهو. ترامپی که مملکت خودش را گرفتار کرده، خود آمریکاییها به چشم منجی بهش نگاه نمیکنند. حماقتم کهکشانی است که پایان ندارد. آمریکاییها روزبهروز اعتراضشان دارد بیشتر میشود نسبت به ترامپ. محبوبیت و جایگاهش دارد کمتر میشود، ولی ما ایرانیهای احمقی را داریم که روزبهروز امیدشان به ترامپ بیشتر میشود. این هم هست، ولی همه قضیه تو همین جنگ شناختی است؛ توی این زد و خورد جنگ شناختی است.
آنهایی که آمدند حق امیرالمؤمنین را غصب کردند، نیامدند بگویند آقا ما دوست داریم رئیس باشیم، ما میخواهیم خلیفه بشویم، ما عاشق ریاستایم. جنگ شناختی راه انداختند. خودشان را منجی معرفی کردند. منجی امت معرفی کردند. خیلی عجیب است! اینها روش فکر کنید، روش مطالعه کنید، دقت کنید. حضرت زهرا (سلام الله علیها) پشت در به آن ح******* لعین ازل و ابد فرمود که: "اینجا چه کار میکنی با این هیزم؟ پشت این در چی به تو جرئت داده اینجور بیایی پشت این در ما؟ اجرعک چی به جرئت داده؟" برگشت گفت: "من آمدم دین پدرت رسول الله را حفظ کنم. این کاری که دارم میکنم، اثر علاقه به پیغمبر است. میخواهم اختلاف و تفرقه تهمت پیغمبر نیفتد. میخواهم پیچ و مهرههای حاکمیت پیغمبر سست نشود." خیلی عجیب است! آدم میتواند قاتل دختر پیغمبر باشد، ولی تو جنگ شناختی یک کاری بکند بهعنوان منجی امت پیغمبر، بهعنوان اینکه آمدم پیغمبر را نجات بدهم. جنگ شناختی چه کار میکند؟ اگر اینجا پیروزی حاصل شد، دیگر کار به جنگ نظامی هم نمیرسد. برای چی ما آنجا تیر و ترقه در کنیم؟ این همه هزینه کنیم؟ این همه خطر درست کنیم؟ جان خودمان را به خطر بیندازیم؟ تا وقتی حماقت هست، تا وقتی روی حماقت میشود حساب کرد.
آمدند روایت جعلی درست کردند که پیغمبر گفته: "من ارث نمیبرم." که به واسطه "ارث نمیگذارم"، به واسطه این بیان، فدک را که اصلاً ارث نبود. اینها دیگر بحثهای مفصلی است. تو این وقت ۲۰ دقیقه، نیم ساعت ما این حرفها نمیگنجد. اینها ده جلسه بحث میخواهد. فدک، هبه پیغمبر بود، هدیه پیغمبر بود. سالها قبل از رحلت پیغمبر عطیه شده بود، عطا شده بود به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) از مواهب اقتصادی فدک بهرهمند بود، سالها بود که بهرهمند بود. اول آمدند این را کتمان کردند، در حالی که این "آت القربی حقه" همین قضیه بود که روایات اهل سنت هم بهش دلالت دارد. این را انکار کردند. این شد مال پیغمبر. بعد پیغمبر از دنیا رفت. آمدند گفتند: "خب، این اموال پیغمبر بوده. خب، حالا اموال پیغمبر چی میشود؟" هیچی. "اموال پیغمبر ارث نمیرسد. پیامبر که ارث به جا نمیگذارد. پیغمبر گفته ما انبیا ارث نداریم، ما علم به جا میگذاریم."
و نکته دردناک و عجیب قضیه این است که همسران پیغمبر که پر تعداد هم بودند، آنها ارثشان را بردند. نه تنها ارث بردند... الکلام یجور الکلام. بدمم نمیآید اینها چون مطالب قشنگ و مهمی است، ولی خب از اصل بحث ممکن است کمی دور بشویم. یکی از این همسران، یکیشان که خوب میشناسیدش، شترسوار بود در جنگ جمل. سر قضیه دفن امام حسن علیه السلام کنار پیغمبر اجازه نداد. چرا؟ چرا اجازه نداد؟ گفت: "اینجا خانه ماست." یعنی چی؟ قبر پیغمبر تو منزل پیغمبر؟ منزل پیغمبر به ارث رسیده. وقتی که یک شخصی، یک میت مسلمانی فرزند دارد، به همسرش چقدر ارث میرسد؟ یک هشتم. پیغمبر حالا بر اساس روایات ۱۱ تا همسر داشتند. وقتی که از دنیا رفت، به همه این ۱۱ تا یک هشتم اموال پیغمبر میرسد. با محاسباتی تقریباً از خانه پیغمبر یک متر میرسیده به این خانم. بر اساس آن یک متر کلاً صاحب آن خانه شده بودند. پدرش را آنجا دفن کرد. رفیق پدرش هم که البته پدر یکی دیگر از خانمهای پیغمبر بود، آن را هم آنجا دفن کرد. نوه پیغمبر را هم بیرون کرد. ارث برای همسران پیغمبر مشکلی نداشت. پیغمبر نسبت به همسرانش ارث هم به جا میگذارد. یک متر هم به جا بگذارد، باهاش کلی کار میشود کرد. ولی فدکی که مال حضرت زهرا بود، هدیه حضرت زهرا از جانب پیغمبر بود، مال خودش بود، این شد ارث. بعد هم آمدند گفتند: "پیغمبر گفته من ارث به جا نمیگذارم." یکی هم سؤال نکرده: "چطور زنها، زنهای پیغمبر با آن یک هشتم این همه ارث بردند؟ تک فرزند، تک دخترش تو آن چیزی که سند دارد، امضا دارد از پیغمبر، قباله دارد اینطور شد؟"
جنگ شناختی چه کار میکند؟ اینترنشنال همیشه بوده. خر و شغالم همیشه بوده. تا خر و شغال هست، اینترنشنال هم هست. تا بشر هست، حماقت است. چه کار کردند با اینترنشنالهای زمانه خودشان؟ چه بساطی درست کردند؟ فاطمه زهرا شد متهم که چشمداشت دارد به بیتالمال مسلمین. فدکی که از پیغمبر به همه مسلمین رسیده، فاطمه آمده دستاندازی کند بهش. دم هر کسی که بتواند صدای او را ساکت بکند، گرم! چی میشود؟ جای ظالم و مظلوم عوض میشود. جای جلاد و شهید عوض میشود. این کار جنگ شناختی است.
این روضههایی که من و شما گوش میدهیم، بیطاقت میشویم، فکر نکنید یک مشت حراملقمه و ح******* بودند در مدینه که همه اینها را شنیدند و عین خیالشان هم نبود. وقتی حضرت زهرا از دنیا رفت، پشت خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) انقدر به سر و سینه زدند، گریه کردند. این نبود که همه اینها متنفر از حضرت زهرا باشند، نه. ولی یک جوری طراحی کردند، مهندسی کردند. تو ذهن اینها کاملاً مبرا شد چهره آن کسانی که غصب کرده بودند فدک را و متهم شد حضرت زهرا (سلام الله علیها). و حالا بهش میگویند: "شاهد بردار بیاور." کی شاهد میآورد؟ مدعی نسبت به چه چیزی؟ نسبت به آن ادعایی که ثابت نشده؟ بماند خدا، اینها چقدر توش حرف است. بماند چه حماقتی بر این ذهنها حاکم بوده، حالیشان نبوده. بعضی حرفها را من واقعاً سختم است، بعضی روضهها را کمتر خوانده میشود، ولی باید خوانده بشود.
دو جمله را عرض بکنم. اولاً به فاطمه زهرا گفتند: "شاهد بردار بیاور." یعنی چی؟ یعنی تو احتمال دارد که دروغ بگویی و اگر شاهد نیاوردی، دلالت بر این دارد که دروغ گفتی. شاهد که میخواهند، یعنی این. به کی دارند میگویند: "احتمال دارد دروغ بگویی و اگر شاهد نیاوردی، دروغ گفتی"؟ به کسی که سیدهنساءالعالمین است، سیدهنساء اهل جنت است. یعنی آن پیغمبری که به این خانم گفت: "سرور زنهای بهشت"، او دروغ گفته؟ چه کسی که دروغ میگوید را سرور زنهای بهشت دانسته؟ یک نفر نبود بگوید این حرفی که شما زدید، از فاطمه شاهد خواستید، معناش این است که پیغمبر دروغ گفته. انقدر عقل نبود بین اینها؟ و اوج مظلومیت اینجا بود، نه فقط این نبود. لا اله الا الله، لا اله الا الله. این اسناد معتبر شیعی و سنی است. واقعاً خیلی برایم تلخ است بیان این قضیه. بعضی وقتها بعضیها اعتراض کردند به بنده که چرا این را میگویی؟ برای اینکه این سند تاریخی است، عین کلام حضرت. حضرت زهرا (سلام الله علیها)، اوج غربت. به تعبیر استاد عزیزم آیتالله جوادی آملی، یک قضیه دیگری که شبیه به این قضیه بود، از روضه در و دیوار سنگینتر و بالاتر است.
تو مجلس خطابه، تو خطبه فدکیه، وقتی که از او شاهد خواستند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود که: "یعنی چی از من شاهد میخواهید؟ من اگر ادعا داشته باشم، باید شاهد بیاورم؟" بعد حضرت یک نقیضی برای گفتن که حواسها را جمع بکنند، تو این جنگ شناختی بیدار بکند، ببینید اوضاع را! لا اله الا الله، پناه بر خدا. بیبی دو عالم فرمود: "یعنی اگر چهار نفر بیایند شهادت بدهند، معاذ الله، فاطمه زهرا عمل منافی عفت انجام داده، فحشا انجام داده، تو روی من فاطمه زهرا حد جاری میکنی؟" آن لعین ازل و ابد گفت: "بله که حد جاری معلوم است که حد جاری میکنم." گفت: "اگر چند نفر شهادت بدهند من دزدی کردم، دستم را قطع میکنی؟" "معلوم است که دستت را قطع میکنم." خیلی خیلی عجیب است. این چه جور سیدهنساءالعالمین است که میتواند دزدی کند؟ دو تا اگر آمدند گفتند این دزدی کرده، حرف آنها پذیرفته میشود، حرف خودش پذیرفته نمیشود! بعد دیگر کار به جاهای باریک کشید. فرمود: "این چه روایتی بوده که پدرم به شماهایی که ارث نمیبردید گفت، به منی که قرار بود از او ارث ببرم، نگفت؟" مردم تصدیق نکردند فاطمه را در اینکه حرفی که دارد به پیغمبر نسبت میدهد راست باشد. دیگر کار به قرآن رسید. قرآن را واسطه کرد. "چرا این مسئله تو قرآن نیامده که اگر قرار است بچه پیغمبر از او ارث نبرد؟" حالا مسئلهای که اصلاً ارث نبود، فضای ارث. جنگ شناختی یعنی این.
حالا یک نکتهای میخواهم عرض بکنم. نکته مهمی است. این را بگویم بعد به آن نکته برسم. قرآن به این نکته اشاره نکرد. چرا؟ برعکس قرآن گفته، گفته که سلیمان از داوود ارث برد. چرا گفته یحیی از زکریا ارث برد؟ "یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ". چرا انبیا را به عنوان مورث معرفی کرده، بچههایشان را به عنوان وارث معرفی کرده، گفته اینها ارث میبرند؟ چرا قرآن برعکسش را گفته؟ بعد یک جملهای فرمود آیتالله جوادی. این را میفرمود: "از روضه در و دیوار بالاتر است." قرآن یک طایفه را گفته که ارث نمیبرند. اگر بچه مسلمانی، یعنی آن کسی که از دنیا رفته مسلمان باشد، بچهاش کافر باشد، "اهل ملتین" باشند، یعنی آن مال یک دین باشد، مال یک دین دیگر باشد، اینجا را قرآن گفته بچه ارث نمیبرد. "اگر میخواهید با قرآن من را از ارث محروم کنید، فقط میتوانید همین را بگویید. نکنه میگویید فاطمه مسلمان نیست که از پدر مسلمانش ارث نمیبرد؟" خیلی حرف است، خیلی حرف. اهل ملتین لا یتوارثان.
ولی نکتهای که خیلی مهم است برای من و شما این است: در این جنگ همه جانبه شناختی، حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک مدلی به ما ارائه میدهد. این خیلی به درد ما میخورد. مدل حضرت زهرا، مدل پدافندی نیست، مدل آفندی است. مدل دفاعی نیست، مدل هجومی است. این خیلی برایم نکته است. رهبر شهید ما خیلی روی این اصرار داشتند که تو جنگ نرم، تو جنگ رسانهای باید هجوم بیاورید به دشمن. واینستید فقط دفاع کنید. واینستید متهم بشوید، فقط رفع اتهام کنید. بعضی مسئولان ما این شکلیاند. اگه این کار را بکنند، اگه خودشان ما را متهم نکنند. ما مسئول حراملقمه داریم. آمده تو تلویزیون "تفاهم اسلامآباد را ماها نقض کردیم". این جاش دادگاه است؟ نه تلویزیون دادگاه هم جایش نیست. اینها جایشان باغوحش است. لقمههای حرام از سفره این مملکت خوردند. چهارتا لگد هم میاندازند. اگه مسئولنما این شکلی نباشند که ماها را متهم نکنند، نظام را متهم نکنند. خوبهایشان این شکلیاند که اگه اتهامی به نظام وارد شد، دفاع میکنند. "آقا به خدا ما نمیخواهیم بمب اتم بسازیم." راهکارشان هم این است که هزار سال باید مذاکره کنیم که ثابت بشود ما نمیخواهیم بمب اتم بسازیم. تا وقتی ما تو این پوسته پدافندی، این مدلی باشیم، باخت میدهیم. باید وارد فضای آفندی و هجومی شد.
دیشب بنده داشتم یکی از این برنامههای تلویزیون، سخنرانی ۱۴ خرداد ۴۰۴ رهبر شهید را پخش کرد. نشستم نگاه کردم. خیلی برایم جذاب بود. خیلی نکته داشت. یکی از نکاتی که بود، این بود: "قضیه هستهای را رهبر شهید تو آخرین سخنرانی که در حرم امام داشتند، مطرح میکنند. اول شروع میکنند فواید هستهای را مطرح کردن و اینکه اصلاً غنیسازی چیست؟ به چه درد میخورد؟ کیا دارند؟ ما هم اگر داریم چطور داریم و اینها." که مطرح میکنند، آخرش یک چیز میگویند: "میگویند که من در مورد قضیه هستهای موضعم یک چیز است. سؤالم این است که آمریکاییها بهشان چه ربطی دارد که ما میخواهیم غنیسازی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟ مسئله این است. نه اینکه آقا به خدا ما میگوییم بمب نمیخواهیم." آخه من چه جور بهت بگویم بمب نمیخواهم بسازم؟ "بیا برویم من دستت را میگیرم هرجا گفتی میبرمت، ببین من نمیخواهم بمب بسازم." خب این که یعنی ضعف، یعنی بدبختی، یعنی فلاکت. رهبر شهید چی میگوید؟ میگوید: "من میخواهم آنقدری که خودم..." یک بار هم در مورد بمب ایشان یک چیزی فرمود: "فرمود اسلام به ما اجازه نداده بمب اتم بسازیم، وگرنه اگه میخواستیم بسازیم به آمریکاییها ربطی نداشت." آمریکایی رفع اتهام بکند؟ اینجوری رفع اتهام میکند؟ مطلب این است: باید هجوم آورد. "به تو چه که من میخواهم داشته باشم و نداشته باشم؟ مگر مملکتم خودم تشخیص میدهم چه شکلی کشورمان را اداره کنم؟ مردمم چی نیاز دارند؟ مردم خودشان میفهمند چی لازم دارند. به تو چه؟"
این را میگویم تو جنگ شناختی از موضع هجوم و آفندی وارد شدن، این خیلی بحث مهمی است. این یک دوره کلاسی لااقل لازم دارد. من چند کلمه میخواهم عرض کنم و عرضم را تمام کنم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) الگوی جنگ شناختیشان، الگوی آفندی است. وقتی رگبار تهمت به سمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) روانه شده و البته پاسخ هم دارد و پاسخ هم میدهد، ولی از لاک دفاعی وارد فضای هجومی میشود. وارد فضای رسواسازی میشود. وارد فضای بیاعتبار کردن میشود. ببینید تفاوت پدافندی و آفندی، لاک دفاعی و فضای هجومی چیست؟ جنگ شناختی کلاً با چی کار دارد؟ جنگ شناختی با یقین مردم کار دارد، با دل مردم کار دارد. چه کار میخواهد بکند؟ میخواهد شک بیندازد، تردید بیندازد. یک وقت است ما هی میآییم از خودمان رفع تردید میکنیم، لاک دفاعی. طرف مقابل این میشود فضای هجومی داشتن. یک وقتی میخواهیم خودمان را از رسوایی در بیاوریم، یک وقت او را رسوا میکنیم. این میشود موضع آفندی داشتن. این میشود دست برتر تو جنگ شناختی داشتن.
و چه کرد بیبی دو عالم با این موضع هجومی که عالم را به هم ریخت. وارد فضای هجومی شد، به جای موضع دفاعی. هر چند تا موضع دفاعی هم دستش دست برتر بود. به جای رفع اتهام از خودش، به جای برداشتن سایه رسوایی از خودش، آن طرف مقابل ظالم را تا ابد رسوا کرد. به تعبیر مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، کاری کرد که فقط به واسطه معجزه از انبیا ساخته است، در ذهن احدی نمیرسد. چه کار کرد برای این رسواسازی؟ قبرش را مخفی کرد. جنگ شناختی! تا ابد این سؤال بماند که چی شد دختر پیغمبر؟ هر چقدر هم بخواهند روایت مخالف با دستگاههای سلطنتیشان ایجاد بکنند، پمپاژ روایت بکنند، به این قضیه که میرسند، دست و بال همه بسته است. "دختر پیغمبر چی شد؟ به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟" خب به مرگ طبیعی از دنیا رفت، خلیفه بعد پیغمبر را کی پذیرفته بود؟ آن خلیفه دختر پیغمبر بوده، باید نماز میخوانده بهش. بعد تشییع جنازه باشکوه میشد. چی شد آقا این تشییع؟ چی شد این نماز؟ برقرار نشد. چرا؟ چون وصیت کرد: "نمیگذارم به من نماز بخوانند." چرا؟ چون ناراضیام. مگر اینها خلیفه نبودند؟ مگر میشود کسی خلیفه پیغمبر باشد و این خانم سیدهنساءالعالمین باشد و آن خلیفه را قبول نکند؟ چه تردیدی انداخت در طول تاریخ تا ابد؟ چه کرد بیبی با مظلومیت خودش؟ با پهلوی شکسته خودش؟ با دفن غریبانه و شبانه خودش؟ رسوا کرد، هجوم برد. خیلی حرف است در این جان عالم به فدای جان عالم به فدای مظلومیت و غربت.
چه جور فدا کرد خودش را برای آبرو دادن به امیرالمؤمنین؟ برای بیآبرو کردن دشمن امیرالمؤمنین؟ هر کار توانست کرد. پشت در آمد که اول با دشمن صحبت کند. اینها را رد کند. گفت شاید صدای من را بشنوند، ببینند دختر پیغمبر آمده. "این آبروی من به درد بخورد اینجا." صدایش را بلند کرد، پشت در آمد: "أنا فاطمة بنت رسول الله." یک هو بین در و دیوار دید دارند با لگد ضربه میزنند. سینه مطهرش را با میخ در دارند فشار میدهند، ولی دست برنداشت. هر چی داشت خرج امیرالمؤمنین کرد. از آبرویش، از فرزندش، از فرزندی که در رحم داشت، از سلامتش. تا دست و بازو و صورت و پهلو، هر چی داشت خرج علی کرد. برای علی تازیانه خورد. برای علی سیلی خورد. برای علی دشنام شنید. چه حرفها بهش گفتند! چه تهمتها بهش زدند! آخر هم برای علی گمنام شد. "من چیز دیگر نداشتم، بگذار با این قبر مخفیام به بشر تا ابد ثابت کنم تو بر حق بودی. تو حرفت درست بود، طرف مقابل ظالم بود."
لحظات آخر امیرالمؤمنین دید فاطمه دارد اشک میریزد. صدا زد: "دختر پیغمبر!" خیلی هم سخت بود برای امیرالمؤمنین گریههای حضرت زهرا. میفرمود: "من هر وقت نگاهم به فاطمه افتاد، غم و غصه عالم از دلم برطرف شد. تنجلی تنکشَفُ عنه الهموم و الأحزان. غم و غصههایم را فاطمه برطرف میکرد." دل پرخونی داشت امیرالمؤمنین از روزگار، از مردم. ولی آنجایی که محل آرامشش بود، خانه بود. وارد خانه میشد، فاطمه را میدید، غم و غصهها میرفت. این روزهای آخر، هر وقت میآمد خانه، داغ علی تازه. ناحلة الجسم شده بود. مادر ما. امام صادق فرمود: "سارت کلخیال." از مادر ما یک شبحی مانده بود. یک صورتی، صورت مبهمی مانده بود. ناحلة الجسم شده بود. منحدّت الرکن شده بود. کمر مادرمان شکسته بود. هر ساعت هم یک بار غش میکرد. خون میآمد. سرش را از درد بسته بود. چشمانش از شدت گریه باد کرده بود. دلش سوزان بود. اوضاع و احوال فاطمه این شکلی بود. روزهای آخر دیگر این جور نبود که علی نگاه کند، غم و غصهاش برطرف بشود. نگاه که میکرد، غم و غصه عالم به دل علی مینشست.
دید فاطمه گریه میکند. فرمود: "ما یبکیک یا بنت رسول الله؟" "دختر پیغمبر چرا گریه میکنی؟" فدای ادبت، فدای خانمی، فدای بزرگواریات. نگفت علی جان پهلویم درد، علی جان سینهام را شکستند. نگفت علی جان بچهام را گرفتند. نگفت علی جان با غلاف شمشیر به بازویم زدند. هیچی نگفت. یک جمله گفت. فرمود: "لما تلقا من بعدی." "من بروم، بعد از من با تو چه خواهند کرد؟"
رضا بن ابیالحدید میگوید: "تا فاطمه زنده بود، کان لعلی وجه. علی آبرویی بین مردم داشت." ولی همین که فاطمه از دنیا رفت، خودش آمد با خلفا بیعت کرد. دیگر آن سایه جبر و اکراه برداشته شد، چون دیگر حامی نداشت تو این شهر. پشتیبانی نداشت. این بود که آن لحظات آخر فاطمه را که در خاک گذاشت، این خاک را که از دستش نفض التراب عن یدیه، دستش را تکان، خاک را زد. یک هو دید غم عالم هجوم به قلب مبارکش. شروع کرد با پیغمبر درددل کردن: "یا رسول الله قلّ انصفیتک. من دیگر پای ایستادن ندارم. من دیگر جان ندارم. من دیگر کسی را ندارم. من دیگر امیدی ندارم. اما لیلی فسرمد. اما حزنی فسرد. و لیلی مصهودون." همه روزهایم شب. آسمان آبی برایم سیاه. دیگر این زندگی برایم مزهای ندارد. من از این دار دنیا فقط فاطمه را داشتم. چه جور بزنم تو این خاک؟ برگردم کجا بروم؟ چی دارم بعد از فاطمه؟ شروع کرد با پیغمبر درددل کردن. یک جملهای هم گفت خیلی عجیب است: "یا رسول الله استغفر حال فاخفّه من سؤال ابنتک." "دخترت را سؤال پیچ کن." این خیلی معنا دارد. نگفت سؤال بپرس. فاحشه سؤال. خطبه ۲۲ نهج البلاغه. "یا رسول الله سؤال پیچ کن دخترت را. انقدر سؤال کن تا آخر جواب بده. بپرس. بگو امتت باهاش چه کردند." معلوم میشود به پیغمبر هم نمیگوید بعد از مرگم نمیگوید. این خانمی که بعد از مرگ به پیغمبر نمیگوید، تو بودنش به علی گفته؟ ابداً.
برای همین بود که لحظات آخر وقتی دستش رسید به بازوی ورم کرده، دیدن هی با سر دارد به دیوار میزند. موقع غسل گفتند: "چی شده؟" فرمود: "فاطمه به من نگفته بود بازویش این جور ورم کرده." لعنت الله علی القوم الظالمین و یعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. هدیه محضر قدسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) صلواتی.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
قضیه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و اتفاقاتی که بعد از پیغمبر اکرم رخ داد، یک جنگ ترکیبی را آدم احساس میکند؛ همین که امروز رایج است. اصطلاحی که نسبتاً اصطلاح جدید است: جنگ هیبریدی یا جنگ ترکیبی. آدم در فتنه سقیفه و قضیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) این را احساس میکند. دشمن از زوایای مختلفی دارد حرکت میکند، آسیب میزند. درگیری، یک درگیری همه جانبه است. هم جنگ رسانهای و تبلیغاتی، هم جنگ اقتصادی (فدک را از چنگ امیرالمؤمنین علیه السلام در میآورند، منابع مالی امیرالمؤمنین را مسدود میکنند) و هم حتی جنگ نظامی. به نحوی، جنگ فیزیکی این وسط مطرح است و درگیری فیزیکی این وسط پیش میآید. یک جنگ همه جانبه است؛ ولی مثل همه جنگها، آنی که متن جنگ است، آنی که موتور پیشران جنگ است، آن بُعد رسانهای، آن بخش شناختیاش، جنگ شناختی است.
حالا البته بعد از قرنها، بعد از سالهای طولانی مطالعه و تحقیق به این رسیدهاند که آقا، اصلاً آنقدری فشنگ و تیر و این چیزها لازم نیست. چرا ما هزینهها را روی این چیزها بگذاریم که اتفاقاً وقتی استفاده میکنیم، دشمنیمان هم معلوم میشود؟ متهم میشویم. راحت لو میرویم. مافیا بودنمان معلوم میشود. پیش شهروندان سیاه میشویم. چه کاری است؟ چرا انقدر شو؟ چرا انقدر نمایان؟ تا وقتی جنگ شناختی هست، چرا نوبت برسد به جنگ نظامی؟ جنگ نظامی وقتی است که دیگر واقعاً راهی نمانده. تازه جنگ نظامی هم باید طوری باشد، یک پیوستی داشته باشد. "من منجی باشم".
شما این پیام اخیر این حرامیِ بیبدیل تاریخ، نتانیاهو، را نگاه کنید. به زبان فارسی نوشته که: "از من تقاضا دارند مردم ایران که اینها را نجات بدهم. حتماً این کار را خواهم کرد. یک روزی باید فرزندان ما از تهران و اورشلیم بتوانند راحت رفتوآمد بکنند و زنهای این سرزمین را باید نجات بدهیم." این حرفها چیست؟ اینها آن پیوست رسانهای و شناختی حرکت نظامی است. قبل از حرکت سنگین نظامی، باید من اول خودم را بهعنوان منجی معرفی کنم. وقتی میخواهم مثلاً حمله اتمی بکنم به اینها، وقتی میخواهم هزاران نفر از اینها را قتل عام بکنم، نباید که بیایم بگویم آقا میخواهم بکشمتان و تکهتکهتان کنم. البته ترامپ خیلی احمق است، یک چیزهایی هم میگوید و یک وقتهایی هم دردسر درست میکند برای خود آمریکاییها. هی میآید میگوید: "آقا، من نفت اینها را میخواهم." البته آن هم چون آنور تو فشار آمریکاییها و رسانههای آمریکایی است، رسانههای مقابلش، حالا فاکسنیوز، رسانههای رقیب بهش فشار میآورند، میخواهد بیاید بگوید آقا من خاصیت داشتم. آمد گفت آقا: "من بهترین رئیسجمهور آمریکا بودم. من این همه سرمایه جلب کردم. من این همه نفت برایتان آوردم. من فلانقدر بشکه نفت از ونزوئلا بعدش هم برایشان آوردم." این البته خب بیآبرویش میکند تو دنیا، ولی خب بدبخت تو فشار است از جانب رسانههای آمریکایی. میخواهد هی به اینها بگوید: "بابا، من سرمایه آوردم. نگویید الکی هی جنگ. من پول میآورم برایتان." الان هم هی میگوید: "آقا، این جنگی که من با ایرانیها راه انداختم، هی نگویید تنگه هرمز بسته شده. اولاً این تنگه ترامپ است، باز هم هست. بقیه نفتهایشان هم همه را میگیرم، غصه نخورید." ولی خب بدبخت، تا اینها را میگوید، سریع از اینور بیآبرو میشود که اسم تنگه هرمز را که از زمان ساسانیان اینجا تنگه هرمز بوده، کرده تنگه ترامپ. از اینور هم رسماً واضح دارد میگوید: "من میخواهم نفتشان را ببرم." یک گرفتاری که این وسط گرفتارش شده است.
ولی مسئله این است که اگر جنگ نظامی هم هست، باید یک پیوست شناختی داشته باشد. پیوست شناختیاش به این باشد که آن جماعت مظلوم، آن جماعتی که دارد مورد هدف قرار میگیرد، مورد هجوم قرار میگیرد، باید احساس کنند که این هجوم به نفع خودشان است. البته ما احمقهایی را داریم که اینها واقعاً احمق پلاساند دیگر، س*** احمقاند، احمقهای بینظیر تاریخ که عمو ترامپ منجیشان است. آن صبح ۹ اسفند یادتان است؟ باد صبا را هک کردند. وقتی ضربه به بیت رهبری وارد شد، پیامی که از طریق باد صبا بر مردم ایران فرستاد: "کمک رسید، کمک عمو ترامپ رسید." حالا فکر کرده یک چهارتا ایرانی نخاله را که دیده، فکر کرده ملت ایران این شکلیاند. ولی بههرحال هستند تعداد اینشکل. به چشم منجی نگاه میکنند به ترامپ و نتانیاهو. ترامپی که مملکت خودش را گرفتار کرده، خود آمریکاییها به چشم منجی بهش نگاه نمیکنند. حماقتم کهکشانی است که پایان ندارد. آمریکاییها روزبهروز اعتراضشان دارد بیشتر میشود نسبت به ترامپ. محبوبیت و جایگاهش دارد کمتر میشود، ولی ما ایرانیهای احمقی را داریم که روزبهروز امیدشان به ترامپ بیشتر میشود. این هم هست، ولی همه قضیه تو همین جنگ شناختی است؛ توی این زد و خورد جنگ شناختی است.
آنهایی که آمدند حق امیرالمؤمنین را غصب کردند، نیامدند بگویند آقا ما دوست داریم رئیس باشیم، ما میخواهیم خلیفه بشویم، ما عاشق ریاستایم. جنگ شناختی راه انداختند. خودشان را منجی معرفی کردند. منجی امت معرفی کردند. خیلی عجیب است! اینها روش فکر کنید، روش مطالعه کنید، دقت کنید. حضرت زهرا (سلام الله علیها) پشت در به آن ح******* لعین ازل و ابد فرمود که: "اینجا چه کار میکنی با این هیزم؟ پشت این در چی به تو جرئت داده اینجور بیایی پشت این در ما؟ اجرعک چی به جرئت داده؟" برگشت گفت: "من آمدم دین پدرت رسول الله را حفظ کنم. این کاری که دارم میکنم، اثر علاقه به پیغمبر است. میخواهم اختلاف و تفرقه تهمت پیغمبر نیفتد. میخواهم پیچ و مهرههای حاکمیت پیغمبر سست نشود." خیلی عجیب است! آدم میتواند قاتل دختر پیغمبر باشد، ولی تو جنگ شناختی یک کاری بکند بهعنوان منجی امت پیغمبر، بهعنوان اینکه آمدم پیغمبر را نجات بدهم. جنگ شناختی چه کار میکند؟ اگر اینجا پیروزی حاصل شد، دیگر کار به جنگ نظامی هم نمیرسد. برای چی ما آنجا تیر و ترقه در کنیم؟ این همه هزینه کنیم؟ این همه خطر درست کنیم؟ جان خودمان را به خطر بیندازیم؟ تا وقتی حماقت هست، تا وقتی روی حماقت میشود حساب کرد.
آمدند روایت جعلی درست کردند که پیغمبر گفته: "من ارث نمیبرم." که به واسطه "ارث نمیگذارم"، به واسطه این بیان، فدک را که اصلاً ارث نبود. اینها دیگر بحثهای مفصلی است. تو این وقت ۲۰ دقیقه، نیم ساعت ما این حرفها نمیگنجد. اینها ده جلسه بحث میخواهد. فدک، هبه پیغمبر بود، هدیه پیغمبر بود. سالها قبل از رحلت پیغمبر عطیه شده بود، عطا شده بود به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) از مواهب اقتصادی فدک بهرهمند بود، سالها بود که بهرهمند بود. اول آمدند این را کتمان کردند، در حالی که این "آت القربی حقه" همین قضیه بود که روایات اهل سنت هم بهش دلالت دارد. این را انکار کردند. این شد مال پیغمبر. بعد پیغمبر از دنیا رفت. آمدند گفتند: "خب، این اموال پیغمبر بوده. خب، حالا اموال پیغمبر چی میشود؟" هیچی. "اموال پیغمبر ارث نمیرسد. پیامبر که ارث به جا نمیگذارد. پیغمبر گفته ما انبیا ارث نداریم، ما علم به جا میگذاریم."
و نکته دردناک و عجیب قضیه این است که همسران پیغمبر که پر تعداد هم بودند، آنها ارثشان را بردند. نه تنها ارث بردند... الکلام یجور الکلام. بدمم نمیآید اینها چون مطالب قشنگ و مهمی است، ولی خب از اصل بحث ممکن است کمی دور بشویم. یکی از این همسران، یکیشان که خوب میشناسیدش، شترسوار بود در جنگ جمل. سر قضیه دفن امام حسن علیه السلام کنار پیغمبر اجازه نداد. چرا؟ چرا اجازه نداد؟ گفت: "اینجا خانه ماست." یعنی چی؟ قبر پیغمبر تو منزل پیغمبر؟ منزل پیغمبر به ارث رسیده. وقتی که یک شخصی، یک میت مسلمانی فرزند دارد، به همسرش چقدر ارث میرسد؟ یک هشتم. پیغمبر حالا بر اساس روایات ۱۱ تا همسر داشتند. وقتی که از دنیا رفت، به همه این ۱۱ تا یک هشتم اموال پیغمبر میرسد. با محاسباتی تقریباً از خانه پیغمبر یک متر میرسیده به این خانم. بر اساس آن یک متر کلاً صاحب آن خانه شده بودند. پدرش را آنجا دفن کرد. رفیق پدرش هم که البته پدر یکی دیگر از خانمهای پیغمبر بود، آن را هم آنجا دفن کرد. نوه پیغمبر را هم بیرون کرد. ارث برای همسران پیغمبر مشکلی نداشت. پیغمبر نسبت به همسرانش ارث هم به جا میگذارد. یک متر هم به جا بگذارد، باهاش کلی کار میشود کرد. ولی فدکی که مال حضرت زهرا بود، هدیه حضرت زهرا از جانب پیغمبر بود، مال خودش بود، این شد ارث. بعد هم آمدند گفتند: "پیغمبر گفته من ارث به جا نمیگذارم." یکی هم سؤال نکرده: "چطور زنها، زنهای پیغمبر با آن یک هشتم این همه ارث بردند؟ تک فرزند، تک دخترش تو آن چیزی که سند دارد، امضا دارد از پیغمبر، قباله دارد اینطور شد؟"
جنگ شناختی چه کار میکند؟ اینترنشنال همیشه بوده. خر و شغالم همیشه بوده. تا خر و شغال هست، اینترنشنال هم هست. تا بشر هست، حماقت است. چه کار کردند با اینترنشنالهای زمانه خودشان؟ چه بساطی درست کردند؟ فاطمه زهرا شد متهم که چشمداشت دارد به بیتالمال مسلمین. فدکی که از پیغمبر به همه مسلمین رسیده، فاطمه آمده دستاندازی کند بهش. دم هر کسی که بتواند صدای او را ساکت بکند، گرم! چی میشود؟ جای ظالم و مظلوم عوض میشود. جای جلاد و شهید عوض میشود. این کار جنگ شناختی است.
این روضههایی که من و شما گوش میدهیم، بیطاقت میشویم، فکر نکنید یک مشت حراملقمه و ح******* بودند در مدینه که همه اینها را شنیدند و عین خیالشان هم نبود. وقتی حضرت زهرا از دنیا رفت، پشت خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) انقدر به سر و سینه زدند، گریه کردند. این نبود که همه اینها متنفر از حضرت زهرا باشند، نه. ولی یک جوری طراحی کردند، مهندسی کردند. تو ذهن اینها کاملاً مبرا شد چهره آن کسانی که غصب کرده بودند فدک را و متهم شد حضرت زهرا (سلام الله علیها). و حالا بهش میگویند: "شاهد بردار بیاور." کی شاهد میآورد؟ مدعی نسبت به چه چیزی؟ نسبت به آن ادعایی که ثابت نشده؟ بماند خدا، اینها چقدر توش حرف است. بماند چه حماقتی بر این ذهنها حاکم بوده، حالیشان نبوده. بعضی حرفها را من واقعاً سختم است، بعضی روضهها را کمتر خوانده میشود، ولی باید خوانده بشود.
دو جمله را عرض بکنم. اولاً به فاطمه زهرا گفتند: "شاهد بردار بیاور." یعنی چی؟ یعنی تو احتمال دارد که دروغ بگویی و اگر شاهد نیاوردی، دلالت بر این دارد که دروغ گفتی. شاهد که میخواهند، یعنی این. به کی دارند میگویند: "احتمال دارد دروغ بگویی و اگر شاهد نیاوردی، دروغ گفتی"؟ به کسی که سیدهنساءالعالمین است، سیدهنساء اهل جنت است. یعنی آن پیغمبری که به این خانم گفت: "سرور زنهای بهشت"، او دروغ گفته؟ چه کسی که دروغ میگوید را سرور زنهای بهشت دانسته؟ یک نفر نبود بگوید این حرفی که شما زدید، از فاطمه شاهد خواستید، معناش این است که پیغمبر دروغ گفته. انقدر عقل نبود بین اینها؟ و اوج مظلومیت اینجا بود، نه فقط این نبود. لا اله الا الله، لا اله الا الله. این اسناد معتبر شیعی و سنی است. واقعاً خیلی برایم تلخ است بیان این قضیه. بعضی وقتها بعضیها اعتراض کردند به بنده که چرا این را میگویی؟ برای اینکه این سند تاریخی است، عین کلام حضرت. حضرت زهرا (سلام الله علیها)، اوج غربت. به تعبیر استاد عزیزم آیتالله جوادی آملی، یک قضیه دیگری که شبیه به این قضیه بود، از روضه در و دیوار سنگینتر و بالاتر است.
تو مجلس خطابه، تو خطبه فدکیه، وقتی که از او شاهد خواستند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود که: "یعنی چی از من شاهد میخواهید؟ من اگر ادعا داشته باشم، باید شاهد بیاورم؟" بعد حضرت یک نقیضی برای گفتن که حواسها را جمع بکنند، تو این جنگ شناختی بیدار بکند، ببینید اوضاع را! لا اله الا الله، پناه بر خدا. بیبی دو عالم فرمود: "یعنی اگر چهار نفر بیایند شهادت بدهند، معاذ الله، فاطمه زهرا عمل منافی عفت انجام داده، فحشا انجام داده، تو روی من فاطمه زهرا حد جاری میکنی؟" آن لعین ازل و ابد گفت: "بله که حد جاری معلوم است که حد جاری میکنم." گفت: "اگر چند نفر شهادت بدهند من دزدی کردم، دستم را قطع میکنی؟" "معلوم است که دستت را قطع میکنم." خیلی خیلی عجیب است. این چه جور سیدهنساءالعالمین است که میتواند دزدی کند؟ دو تا اگر آمدند گفتند این دزدی کرده، حرف آنها پذیرفته میشود، حرف خودش پذیرفته نمیشود! بعد دیگر کار به جاهای باریک کشید. فرمود: "این چه روایتی بوده که پدرم به شماهایی که ارث نمیبردید گفت، به منی که قرار بود از او ارث ببرم، نگفت؟" مردم تصدیق نکردند فاطمه را در اینکه حرفی که دارد به پیغمبر نسبت میدهد راست باشد. دیگر کار به قرآن رسید. قرآن را واسطه کرد. "چرا این مسئله تو قرآن نیامده که اگر قرار است بچه پیغمبر از او ارث نبرد؟" حالا مسئلهای که اصلاً ارث نبود، فضای ارث. جنگ شناختی یعنی این.
حالا یک نکتهای میخواهم عرض بکنم. نکته مهمی است. این را بگویم بعد به آن نکته برسم. قرآن به این نکته اشاره نکرد. چرا؟ برعکس قرآن گفته، گفته که سلیمان از داوود ارث برد. چرا گفته یحیی از زکریا ارث برد؟ "یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ". چرا انبیا را به عنوان مورث معرفی کرده، بچههایشان را به عنوان وارث معرفی کرده، گفته اینها ارث میبرند؟ چرا قرآن برعکسش را گفته؟ بعد یک جملهای فرمود آیتالله جوادی. این را میفرمود: "از روضه در و دیوار بالاتر است." قرآن یک طایفه را گفته که ارث نمیبرند. اگر بچه مسلمانی، یعنی آن کسی که از دنیا رفته مسلمان باشد، بچهاش کافر باشد، "اهل ملتین" باشند، یعنی آن مال یک دین باشد، مال یک دین دیگر باشد، اینجا را قرآن گفته بچه ارث نمیبرد. "اگر میخواهید با قرآن من را از ارث محروم کنید، فقط میتوانید همین را بگویید. نکنه میگویید فاطمه مسلمان نیست که از پدر مسلمانش ارث نمیبرد؟" خیلی حرف است، خیلی حرف. اهل ملتین لا یتوارثان.
ولی نکتهای که خیلی مهم است برای من و شما این است: در این جنگ همه جانبه شناختی، حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک مدلی به ما ارائه میدهد. این خیلی به درد ما میخورد. مدل حضرت زهرا، مدل پدافندی نیست، مدل آفندی است. مدل دفاعی نیست، مدل هجومی است. این خیلی برایم نکته است. رهبر شهید ما خیلی روی این اصرار داشتند که تو جنگ نرم، تو جنگ رسانهای باید هجوم بیاورید به دشمن. واینستید فقط دفاع کنید. واینستید متهم بشوید، فقط رفع اتهام کنید. بعضی مسئولان ما این شکلیاند. اگه این کار را بکنند، اگه خودشان ما را متهم نکنند. ما مسئول حراملقمه داریم. آمده تو تلویزیون "تفاهم اسلامآباد را ماها نقض کردیم". این جاش دادگاه است؟ نه تلویزیون دادگاه هم جایش نیست. اینها جایشان باغوحش است. لقمههای حرام از سفره این مملکت خوردند. چهارتا لگد هم میاندازند. اگه مسئولنما این شکلی نباشند که ماها را متهم نکنند، نظام را متهم نکنند. خوبهایشان این شکلیاند که اگه اتهامی به نظام وارد شد، دفاع میکنند. "آقا به خدا ما نمیخواهیم بمب اتم بسازیم." راهکارشان هم این است که هزار سال باید مذاکره کنیم که ثابت بشود ما نمیخواهیم بمب اتم بسازیم. تا وقتی ما تو این پوسته پدافندی، این مدلی باشیم، باخت میدهیم. باید وارد فضای آفندی و هجومی شد.
دیشب بنده داشتم یکی از این برنامههای تلویزیون، سخنرانی ۱۴ خرداد ۴۰۴ رهبر شهید را پخش کرد. نشستم نگاه کردم. خیلی برایم جذاب بود. خیلی نکته داشت. یکی از نکاتی که بود، این بود: "قضیه هستهای را رهبر شهید تو آخرین سخنرانی که در حرم امام داشتند، مطرح میکنند. اول شروع میکنند فواید هستهای را مطرح کردن و اینکه اصلاً غنیسازی چیست؟ به چه درد میخورد؟ کیا دارند؟ ما هم اگر داریم چطور داریم و اینها." که مطرح میکنند، آخرش یک چیز میگویند: "میگویند که من در مورد قضیه هستهای موضعم یک چیز است. سؤالم این است که آمریکاییها بهشان چه ربطی دارد که ما میخواهیم غنیسازی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟ مسئله این است. نه اینکه آقا به خدا ما میگوییم بمب نمیخواهیم." آخه من چه جور بهت بگویم بمب نمیخواهم بسازم؟ "بیا برویم من دستت را میگیرم هرجا گفتی میبرمت، ببین من نمیخواهم بمب بسازم." خب این که یعنی ضعف، یعنی بدبختی، یعنی فلاکت. رهبر شهید چی میگوید؟ میگوید: "من میخواهم آنقدری که خودم..." یک بار هم در مورد بمب ایشان یک چیزی فرمود: "فرمود اسلام به ما اجازه نداده بمب اتم بسازیم، وگرنه اگه میخواستیم بسازیم به آمریکاییها ربطی نداشت." آمریکایی رفع اتهام بکند؟ اینجوری رفع اتهام میکند؟ مطلب این است: باید هجوم آورد. "به تو چه که من میخواهم داشته باشم و نداشته باشم؟ مگر مملکتم خودم تشخیص میدهم چه شکلی کشورمان را اداره کنم؟ مردمم چی نیاز دارند؟ مردم خودشان میفهمند چی لازم دارند. به تو چه؟"
این را میگویم تو جنگ شناختی از موضع هجوم و آفندی وارد شدن، این خیلی بحث مهمی است. این یک دوره کلاسی لااقل لازم دارد. من چند کلمه میخواهم عرض کنم و عرضم را تمام کنم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) الگوی جنگ شناختیشان، الگوی آفندی است. وقتی رگبار تهمت به سمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) روانه شده و البته پاسخ هم دارد و پاسخ هم میدهد، ولی از لاک دفاعی وارد فضای هجومی میشود. وارد فضای رسواسازی میشود. وارد فضای بیاعتبار کردن میشود. ببینید تفاوت پدافندی و آفندی، لاک دفاعی و فضای هجومی چیست؟ جنگ شناختی کلاً با چی کار دارد؟ جنگ شناختی با یقین مردم کار دارد، با دل مردم کار دارد. چه کار میخواهد بکند؟ میخواهد شک بیندازد، تردید بیندازد. یک وقت است ما هی میآییم از خودمان رفع تردید میکنیم، لاک دفاعی. طرف مقابل این میشود فضای هجومی داشتن. یک وقتی میخواهیم خودمان را از رسوایی در بیاوریم، یک وقت او را رسوا میکنیم. این میشود موضع آفندی داشتن. این میشود دست برتر تو جنگ شناختی داشتن.
و چه کرد بیبی دو عالم با این موضع هجومی که عالم را به هم ریخت. وارد فضای هجومی شد، به جای موضع دفاعی. هر چند تا موضع دفاعی هم دستش دست برتر بود. به جای رفع اتهام از خودش، به جای برداشتن سایه رسوایی از خودش، آن طرف مقابل ظالم را تا ابد رسوا کرد. به تعبیر مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، کاری کرد که فقط به واسطه معجزه از انبیا ساخته است، در ذهن احدی نمیرسد. چه کار کرد برای این رسواسازی؟ قبرش را مخفی کرد. جنگ شناختی! تا ابد این سؤال بماند که چی شد دختر پیغمبر؟ هر چقدر هم بخواهند روایت مخالف با دستگاههای سلطنتیشان ایجاد بکنند، پمپاژ روایت بکنند، به این قضیه که میرسند، دست و بال همه بسته است. "دختر پیغمبر چی شد؟ به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟" خب به مرگ طبیعی از دنیا رفت، خلیفه بعد پیغمبر را کی پذیرفته بود؟ آن خلیفه دختر پیغمبر بوده، باید نماز میخوانده بهش. بعد تشییع جنازه باشکوه میشد. چی شد آقا این تشییع؟ چی شد این نماز؟ برقرار نشد. چرا؟ چون وصیت کرد: "نمیگذارم به من نماز بخوانند." چرا؟ چون ناراضیام. مگر اینها خلیفه نبودند؟ مگر میشود کسی خلیفه پیغمبر باشد و این خانم سیدهنساءالعالمین باشد و آن خلیفه را قبول نکند؟ چه تردیدی انداخت در طول تاریخ تا ابد؟ چه کرد بیبی با مظلومیت خودش؟ با پهلوی شکسته خودش؟ با دفن غریبانه و شبانه خودش؟ رسوا کرد، هجوم برد. خیلی حرف است در این جان عالم به فدای جان عالم به فدای مظلومیت و غربت.
چه جور فدا کرد خودش را برای آبرو دادن به امیرالمؤمنین؟ برای بیآبرو کردن دشمن امیرالمؤمنین؟ هر کار توانست کرد. پشت در آمد که اول با دشمن صحبت کند. اینها را رد کند. گفت شاید صدای من را بشنوند، ببینند دختر پیغمبر آمده. "این آبروی من به درد بخورد اینجا." صدایش را بلند کرد، پشت در آمد: "أنا فاطمة بنت رسول الله." یک هو بین در و دیوار دید دارند با لگد ضربه میزنند. سینه مطهرش را با میخ در دارند فشار میدهند، ولی دست برنداشت. هر چی داشت خرج امیرالمؤمنین کرد. از آبرویش، از فرزندش، از فرزندی که در رحم داشت، از سلامتش. تا دست و بازو و صورت و پهلو، هر چی داشت خرج علی کرد. برای علی تازیانه خورد. برای علی سیلی خورد. برای علی دشنام شنید. چه حرفها بهش گفتند! چه تهمتها بهش زدند! آخر هم برای علی گمنام شد. "من چیز دیگر نداشتم، بگذار با این قبر مخفیام به بشر تا ابد ثابت کنم تو بر حق بودی. تو حرفت درست بود، طرف مقابل ظالم بود."
لحظات آخر امیرالمؤمنین دید فاطمه دارد اشک میریزد. صدا زد: "دختر پیغمبر!" خیلی هم سخت بود برای امیرالمؤمنین گریههای حضرت زهرا. میفرمود: "من هر وقت نگاهم به فاطمه افتاد، غم و غصه عالم از دلم برطرف شد. تنجلی تنکشَفُ عنه الهموم و الأحزان. غم و غصههایم را فاطمه برطرف میکرد." دل پرخونی داشت امیرالمؤمنین از روزگار، از مردم. ولی آنجایی که محل آرامشش بود، خانه بود. وارد خانه میشد، فاطمه را میدید، غم و غصهها میرفت. این روزهای آخر، هر وقت میآمد خانه، داغ علی تازه. ناحلة الجسم شده بود. مادر ما. امام صادق فرمود: "سارت کلخیال." از مادر ما یک شبحی مانده بود. یک صورتی، صورت مبهمی مانده بود. ناحلة الجسم شده بود. منحدّت الرکن شده بود. کمر مادرمان شکسته بود. هر ساعت هم یک بار غش میکرد. خون میآمد. سرش را از درد بسته بود. چشمانش از شدت گریه باد کرده بود. دلش سوزان بود. اوضاع و احوال فاطمه این شکلی بود. روزهای آخر دیگر این جور نبود که علی نگاه کند، غم و غصهاش برطرف بشود. نگاه که میکرد، غم و غصه عالم به دل علی مینشست.
دید فاطمه گریه میکند. فرمود: "ما یبکیک یا بنت رسول الله؟" "دختر پیغمبر چرا گریه میکنی؟" فدای ادبت، فدای خانمی، فدای بزرگواریات. نگفت علی جان پهلویم درد، علی جان سینهام را شکستند. نگفت علی جان بچهام را گرفتند. نگفت علی جان با غلاف شمشیر به بازویم زدند. هیچی نگفت. یک جمله گفت. فرمود: "لما تلقا من بعدی." "من بروم، بعد از من با تو چه خواهند کرد؟"
رضا بن ابیالحدید میگوید: "تا فاطمه زنده بود، کان لعلی وجه. علی آبرویی بین مردم داشت." ولی همین که فاطمه از دنیا رفت، خودش آمد با خلفا بیعت کرد. دیگر آن سایه جبر و اکراه برداشته شد، چون دیگر حامی نداشت تو این شهر. پشتیبانی نداشت. این بود که آن لحظات آخر فاطمه را که در خاک گذاشت، این خاک را که از دستش نفض التراب عن یدیه، دستش را تکان، خاک را زد. یک هو دید غم عالم هجوم به قلب مبارکش. شروع کرد با پیغمبر درددل کردن: "یا رسول الله قلّ انصفیتک. من دیگر پای ایستادن ندارم. من دیگر جان ندارم. من دیگر کسی را ندارم. من دیگر امیدی ندارم. اما لیلی فسرمد. اما حزنی فسرد. و لیلی مصهودون." همه روزهایم شب. آسمان آبی برایم سیاه. دیگر این زندگی برایم مزهای ندارد. من از این دار دنیا فقط فاطمه را داشتم. چه جور بزنم تو این خاک؟ برگردم کجا بروم؟ چی دارم بعد از فاطمه؟ شروع کرد با پیغمبر درددل کردن. یک جملهای هم گفت خیلی عجیب است: "یا رسول الله استغفر حال فاخفّه من سؤال ابنتک." "دخترت را سؤال پیچ کن." این خیلی معنا دارد. نگفت سؤال بپرس. فاحشه سؤال. خطبه ۲۲ نهج البلاغه. "یا رسول الله سؤال پیچ کن دخترت را. انقدر سؤال کن تا آخر جواب بده. بپرس. بگو امتت باهاش چه کردند." معلوم میشود به پیغمبر هم نمیگوید بعد از مرگم نمیگوید. این خانمی که بعد از مرگ به پیغمبر نمیگوید، تو بودنش به علی گفته؟ ابداً.
برای همین بود که لحظات آخر وقتی دستش رسید به بازوی ورم کرده، دیدن هی با سر دارد به دیوار میزند. موقع غسل گفتند: "چی شده؟" فرمود: "فاطمه به من نگفته بود بازویش این جور ورم کرده." لعنت الله علی القوم الظالمین و یعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. هدیه محضر قدسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) صلواتی.
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.