جلسه بیست و یک : بررسی تفاوت اسم جنس و اسم جمع

جلسه بیست و یک : بررسی تفاوت اسم جنس و اسم جمع

ادبیات عرب
ادبیات قرآن

معرفی

تفاوت بنیادین اسم جنس و اسم جمع

چرا قرآن «انسان و جن» می‌گوید و نه «بشر و جن»؟

ریشه‌شناسی واژه انسان و ارتباطش با مفهوم انس

بیان؛ فاصله‌گذاری میان حق و باطل

حسبان؛ حسابرسی دقیق و ویژه الهی

متن کامل

‼️توجه: متن زیر صرفاً توسط هوش مصنوعی تایپ شده و ویرایش نشده است‼️
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین در محضر سوره مبارکه الرحمن سوره مبارکه الرحمن آیه دومش رو هم خوندیم به خلق الانسان رسید آیه سوم خوب اینجا کلمه الانسان کلمه جامده چونکه دلالت بر ذات می‌کنه نه حدس اسم ذات میشه نه اسم اینجا حالا بر وزن فعلان مثلاً می‌تونه باشه از انس بله ریشش انس باشه اسم جنسم باشه هم انس هم انسان هر دو اسم جنس خب ما یه قاعده‌ای داریم به اسم اسم جنس اسم جنس جنس این نو بله اسم جمع یعنی باید شما یه اسمی داشته باشی که زیر مجموعه‌اش انسان یه دونه کلمه قم تا وقتی که تعداد افراد زیادی نباشن شما نمی‌تونید بگید یعنی خود قم وابسته به اینکه چند دسته افراد باشند بد بشه بگه ق ولی انسان چی فرق جنس و جمع اینه جمع وابسته به اینکه در بیرون ما افراد بله جنس و در جنس ما کاری نداریم که بیرون چقدر هستند یک نفرم که باشه برای این جنس کفایت کاری یک فرد هم که باشه برای این جنس کفایت ولی در مورد اسم جمع باید حتما مصداقش در بیرون جمع در بیرون حداقل سه فرد رو داشته باشه تمام مردم مردم یه ناس میگیم یه انس می‌گیم اینا فرق ناس اسم جمع ولی انسان اسم جنس الان حضرت آدم هم باشه روی کره زمین هیچکی دیگه غیر از ایشون نباشه باز میگیم انسان یا نه اسم جنس یعنی یه این جنس هست می‌خواد حالا زیر مجموعه ۱۰۰۰ نفر باشه یا یکی باشه ولی در مورد جمع باید حداقل سه فرد براش بیرون باشه برای ناس باید ما حداقل سه فرد از ناس داشته باشیم تا بتونیم بگیم ن درختی کشیدن گفتن که انتصاب کلیه و جزئی بله همین حیوان اسم جمع هستش از باب اون الف و لامش بله اون یعنی کل انسان جمع از این باب بابت کلش بله الف لام که دلت بر کل میکنه وگرنه خود انسان اسم جنس حالا ما یه انس داریم یه انسان داریم در برابر جنس جن به کار می‌بر بعد حالا نکته خوبی که اینجا هست اینه که در برابر جن همیشه تعبیر انسان به کار میره یعنی ما بشر و آدمو به کار نمی‌بریم حالا یا انس یا انسان این دوتا رو در برابر جن به کار می‌بریم نه بشر و آدم نمیگن بشر و جن آدم و جن میگن انس و جن انسان و جن تو این سوره مبارکه الرحمان هم انس و جن داریم هم انسان و جن داریم ما در برابر جن تو قرآن هیچ وقت بشر و آدم نداریم همیشه یا انس داریم یا انسان مثلاً تو همین سوره مبارکه الرحمن آیه ۱۴ و ۱۵ خلق الانسان من سلسل کلفخار و خلق الجاننه من مارجنار اینجا انسان در برابر جن به کار برده آیه ۳۳ انس و در برابر جن به کار برده یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا الی آخر بله باز آیه ۳۹ می‌فرماید فیوم اذن لا یسئل عن ذنبهی انس ولا جان باز آیه ۵۶ می‌فرماید که فیهن قاصرات الترف لم یتمثهن انسان قبلهم ولا جان انسوجن باز آیه ۷۴ لم یتمصحن انسان قبلهم ولا جان جن موجودیه که انس پیدا نمی‌کنه با موجودات مادی ولی انس موجودی که انس پیدا می‌کنه جن از پوشیدگی و فرار کردن و جدا بودن و در دسترس نبودن و ایناست پنهان ولی انس در دسترس بودن انس پیدا کردن با هم بودن لذا انس و انسان هر دو اسم جنسه و جامد همیشه اینجا مشتق نیست دیگه اصلاً بحث سر این نمیره که مصدر هست یا نیست دیگه هیچ بحث در مورد انسان گفتن که قرب همراه ظهور به عنوان استیناس در مقابل نفور و وحشت و بعد نزدیک میشه و انس میگیره اینو میگن انس یعنی به هم نزدیکند موجوداتی که به هم نزدیکند و با همدیگه انس دارند موجوداتی که به همدیگه هم ظاهراً هم به هم نزدیکند و انس دارند نه نه از انس میاد حمزه و نون و سین نه مشکل بله یعنی تناسبشم این دوتا با همه خوب بشر به اون جنبه پوستش و فلان و اینا نظر در موردش بحث خواهیم کرد آدم باز دوباره یه لحاظ دیگشه یا بنی آدم باز دوباره یه لحاظ دیگه است ولی انسان لذا می‌بینی که محور رو خدای متعال رو انسان میاره چو انسان یه موجودیه که جامعه سازه و جامعه اهل جامعه است اهل انس و تکالیف اجتماعی رو خدای متعال بر این نوع قرار داده نه بر لذا امام از انسانه اونی که باید پیروش شد و دنبالش راه افتاد پیغمبر از انسانه اون ولایت و اون عهد عظیم رو خدای متعال بر انسان قرار داده چون موجودی که انس پیدا می‌کنه نبرد چون هم موجودی که در دسترس نیست یعنی تنها موجودی که برای همه عوالم و تمام موجودات عالم در دسترس ولی جن نیست جن خوب برای خیلیا مثل انسان در دسترس نیست برای حیوانات شاید برای بعضیاشون در دسترس نباشه ولی بعضی حیوانات جنو می‌بینن ولی بعضی حیوانات ممکنه که حالا شاید اونقدر قوه درک قوی نباشه که بتونن تشخیص بدن که این چه موجودیه و در حد دیدن و شناختن و اینها به این معنا که مثلاً بترسند یا مثلاً رم بکنن ساکت بشن انس بگیرن تا حدی مثلاً جن با کبوتر انس میگیره لذا گفتن تو منزل کبوتر داشته باشین جن بیاد با کبوتر بازی کنه نه با بچه‌تون آره کبوتر داشته باشیم با بچه کوچیک بازی نمی‌کنه اونایی که میگن آقا تو خونه ما جن هست و بچه کوچیک بازی می‌کنه چیکار کنیم کبوتر که باشه بله تو روایت داره کی میاد انس می‌گیره با کبوتر کبوترم می‌بینه این جن رو و جن هم او رو می‌بینه و اینا با همدیگه انس می‌گیر خب این دو تا موجوده ولی تنها موجودی که همه موجودات عالم باهاش انس پیدا می‌کنند انسانه برای همه در دسترسه برای همه ظاهره و همه می‌تونن باهاش انس داشته باشند این از این جهت خودش یه مزیتی میشه برای جنس انسان نسبت به جنس جن اینجا با اینکه سوره الرحمن خطاباتش تثنی و هرچی که میشه تصنیه سوال می‌کنه فبعی آلا ربکما تکذبان همه سوالش دونفره است از انس و جن سوال میکنه ولی با این حال از انسان شروع می‌کنه و فقط انسان اون اول ذکر می‌کنه الرحمن علم القرآن خلق الانسان یعنی اون جلوه اصلی الرحمان خلقت انسانه و انگار جن هم به طفیلی انسان خلق شده به این معنا میشه در نظر گرفت بانک خطاب وقتی می‌کنه میگه که شما دوتا چرا تکذیب می‌کنید آلاء ربتون ولی اول وقتی میخواد در مقام امتنانه میگه که انسان رو خلق کرد این نکته مهم و خوبیه که خب این از خود کلمه هم برداشت خوب علمه البیان کلمه البی حالا علم هو که خب مشخصه که فعل فاعل عرض کنم که مخدر هوه تقدیری و هوی اول هم ضمیر منصوبی که میشه مفعولن حالا اینا همش انشالله بعداً بحثاش خواهد آمد البیان همیشه مفعول به دومش آموخت او را بیان را این کلمه البیان اینکه مشخصه که اسمه چرا اسم جامده یا مشتقه آفرین خوب یه نکته‌ای که باید عرض بکنیم نکته مهمیه اینه که باید به عرف عرب مراجعه کرد در کنار اون اوزانی که داشتیم یعنی خودمون اوزان به ما کمک می‌کرد و در کنارش عرف عرب این لغت‌نامه از این جهت خیلی خوبه عرف عرب با این کلمه چه معامله‌ای کردند چه معنایی گفتند این از این جهت برای ما خیلی خوبه حالا اگه کسی خودش عرب زبان هم باشه اونجا بحث تبادل و اینها رو در علم اصول مطرح کردند بحث علاءده و جداگانه وزن الفعال حالا فعال رو ما در بین اوزان داشتیم یا نداشتیم فعال داشتیم کجا بود مثل ضحاب بله در مورد معانی هم فعال داشتیم یا نداشتیم معانی فعال زیاد داشتیم ولی فعال نداشتیم بله فعال نداشت خب فعاله هم حتی داشتیم ولی فعال رو ذکر نکردیم اینجا کلمه البیان مص خب ملائکه براش به کار بردن انکشاف و وضوح بعد از ابهام و اجمال به واسطه تفریق و مرحوم مصطفوی در ال تحقیق گفتن من می‌نویسم پایتخته انکشاف و وضو بعد از ابهام و اجمال به واسطه تفریق و فصل یعنی چیزی مبهم بود یا مجمل بود ما اومدیم بین اعضاش یه فرقی گذاشتیم یه فصلی ایجاد کردیم اینا که از همدیگه جدا کردیم واضح شد نمیشه بیان یکی وزن فعاله یکم استعمال عرب بله چند تا چیزو به عنوان مصدر گفتن بین بینونه و بیان این سه تا رو به عنوان مصدر گفتن بین بینونه و بیان حالا به معنای فصاحت هم گفتن اونجا میشه وصل بعد از فصل کسی فصل داره کلمات پشت سر هم که میاد این میشه وصل بعد از فصل کسی خوب کلمات رو بعد هم می‌چینه و هم معنا رو روشن می‌کنه با این کلمات وصل بعد از فصل خب یه عده اومدن گفتن بعد مطلق یعنی گفتن آقا مطلق بعد رو میگن بیان یه چیزی بین یه چیز دیگه است مطلق بعد مطلق تفریق مطلق ظهور ببخشید اینکه ما گفتیم ترکیبی از جفتش بود بین یه چیزیه یه چیزی بین یه چیز دیگریست نه لزوم معنا اینه که از یه چیز دیگه فاصله داره نه به معنای چیزی که یه چیز دیگه رو داره روشن هر دوتا با همدیگه است داره بین دو تا چیز فاصله میزاره و با این فاصله گذاشتن جفتشون روشن می‌کنه حالا قرآن میشه بیان از این جهت چرا چون داره بین حق و باطل فاصله میزاره و هر دو رو روشن میکنه میشه بیان سخن انسان داره بیان میکنه آنچه که در نظر داره آنچه که در قصد داره خوب شما احتمال میدی که بنده یه چیزی تو ذهنم باشه در عین حال احتمال یه چیز دیگه هم تو ذهنم باشه احتمال بنده طرفدار انقلاب باشم احتمال اینکه ضد انقلاب باشم بنده برای شما بیان می‌کنم یعنی فاصله میندازم بین انقلابی بودن و ضد انقلابی بودن با کلام خودم این فاصله انداختنم چیکار میکنه ظاهر میکنه روشن میکنه این میشه بیان علمه البیان فاصله انداختن و روشن کردن روشن کردنی که به وسیله فاصله انداختن دو تا چیز از هم جدا می‌کنیم و وقتی جدا روشن میشه تبیین میشه خیلی خوبه اینا کلمات پرکاربرد به شدت هم اون دیگه تبیان دیگه میشه شدت این تبیان هم مصدر تفال اگه خاطرتون باشه گفتیم که اینا تبیان و تلقاء کم به کار می‌رود وزن تفال گفتیم کم به کار میره اصلش تفعاله مثل تکرار تررکاز تجوال اینا که مثال زدیم ولی تفعال هم گاهی به کار می‌رفت این دوتا رو گفتن گفتن استثنا این دوتا و دیگه شدت ماده رو می‌رسونه اینجا تو تبیان همون بیان باز خیلی شدیدتر دیگه شدت وضوحه فیه تبیان بله تبیان لکل شی در مورد قرآن می‌فرماید که قرآن تبیانه خیلی دیگه فاصله میندازه بین حق و باطل و خیلی هم روشن می‌کنه هر دوتا رو حالا لزوماً حق و باطل نیست البته خب حق و باطل مفهوم امنی که همه چیو در بر میگیره بین تکالیف تکلیف عبد رو کاملاً بیان می‌کنه خدای متعال رو صفات خدای متعال لذا امیرالمومنین فرمودند که خدای متعال در هیچ چیزی به اندازه قرآن تجلی نکرده دیگه اگه کسی می‌خواد خدا رو بشناسه و ببینه اون چیزی که کاملا دیگه خدا رو نشون داده قرآنه تبیان تبیان لکل شهر شما هرچی که روش دست بزاری قرآن اومده تبیان وقتی حکم همه چیز تو قرآن نیست چطور تبیانه برای همه چیزه تبیان برای همه چیز یعنی که میاد فرق میزاره بین اشیا و روشن می‌کنه جایگاه اشیا رو حکمش در قرآن به این معنا نیومده باشه یعنی انسانی که با قرآن انس داره به یک معنا خود حتی اینم که برید سراغ اهل بیت خوب اینم خدا قرآن داره میگه دیگه ماتاکم الرسول فخذ یا این همه آیاتی که در مورد ولایت همه چیزهایی که تو عالمه حتی خود اهل بیت فرمودند که آقا شما هرچی که ما گفتیم از ما سوال کنید که این کجای قرآن اومده معلوم میشه که سخن اهل بیت در تفسیر قرآنه یعنی می‌تونن حضرت فرمودند که من بله در وسایل به نظرم تو تو کافی تو اون جلد یکش باب فضل القرآن اونجا حضرت فرمودند که من میتونم از یک آیه قرآن همه حقایق عالم را به شما بگم که شما اگه اینو بشنوی تعجب می‌کنید همه حقایق عالم کتاب خدا هست ولی دهان ما بسته است برای گفتن کل شهر به این معناست تبیان شده و خودش سپرده به اینکه اگر می‌خوای بفهمی من چیو کجا گفتم برو سراغ اهل بیت فسلو اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون یا خودت بیا از من قرآن بیرون بکش که امیرالمومنین فرمودند که او حرف نمی‌زنه باید استنتاق کرد لاینطق ولاکن استنطقوه او خودش حرف نمیزنه باید از زبونش بکشید بیرون اگه خودت بلدی که بیاد زبونش بکش بیرون اگه بلد نیستی برو از اهل ذکر بپرس اهل ذکر اهل بیتن چرا اهل ذکر اهل بیتن چون قرآن اسم پیغمبرو می‌فرماید ذکر تو سوره طلاق یکی از القاب پیغمبر اکرم ذکر لذا اهل ذکر میشن اهل پیغمبر اکرم فسلو اهل الذکر حالا اینا دیگه روشن میشه به این معنا خوب علمه البیان ذکر اهل ذکر به این معنا میشه اهل رسول الله اینجا ما بیان رو داشتیم این بیان پس می‌تونه هم خود قرآن دوباره باشه علم القرآن خلق الانسان علمه ال یعنی یه لقب دیگه از قرآن یا نه همین بیان یعنی گفتگوها مطلقش رو خوب اینجا معنا چون مصدریه ما مطلقش رو می‌گیریم مطلق بیان کردن حالا اون الف و لامش چیه بعداً انشالله دو سه سال دیگه اگه خدا توفیق بهش می‌رسیم که این الف و لام چیه و چه جور قانون الف و نام باید ترجمه بشه به هر صورت این البیان معنای کلی بیان رو اینجا ما می‌تونیم داشته باشیم این انکشاف و وضوح رو بعد از اینکه فاصله میندازه بین دو تا چیز بله دو چیز از هم جدا می‌کنه و واضح می‌کنه جان بله بله حالا تو همه ابعاد دیگه حالا تکلیفم یه بخشه حقوق همه رو مشخص می‌کنه وظایف همه رو مشخص می‌کنه جایگاه رو اسمار و صفات رو همه اینها رو داره تو عالم مشخص میکنه تجلیات خدای متعال رو همه رو داره مشخص این از این یه نکته خوبی اینجا بنده نوشتم از چلپی در حاشیه مطول متولد حاشیه‌های مختلف داره متحولی که در بلاغته یکی از حاشیه‌ها مال چلپیه آقای جناب چلپ الف و لامم می‌گیره هم چ داره هم پ الچلپی جناب چلپی در حاشیه متولد می‌فرماید البیان مصدر بانه بیان مصدر بانه ای زهره یعنی همون ظاهر شد اینجا مصدری است ایشون میگه که برای علم بیان اگر بیاریم یا اگه برای کلام کلام میگیم بیان طرف میگه آقا بیان خوبی داره بیان داره می‌کنه بیانات فلانی اینجا مصدری که اسم قرار داده شده یعنی مصدری که نقل پیدا کرده منق برای منطق فصیح تعبیر می‌کند از آنچه در ضمیر است کسی وقتی با کلام فصیح آنچه در ضمیر دارد در درون دارد و بیان می‌کند می‌گوید اینو میگن بیان مصدر اومدن اسم کردن برای این لذا علم بیان هم میگن یکی از علوم بلاغت مولوی عبدالحکیم هم در شرح مواقف عبدالحکیم در شرح مواقف میگه که و بال جمله فهو اما مصدر و بانه و هو لازم و معنا الظور این بیان رو میگه این حالا در هر صورت میگه مصدره یا مصدره بانه کی میشه لازم فعل لازم ظهور یا مصدر بینه بعد ایشون میگه که این بینه هم یه وقتی معنای لازم میده یه وقتی هم معنای متعدی میده باب تفعیل تفعیل و فعال گاهی فعال برای تفعیل آورده میشه پس این در مجموع مصدره تو مصدر بودنش ما بحثی نداریم یا مصدر ثلاثی مجرد یا مصدر ثلاثی مزیده که حالا تو معناش هم اگه سولاسی مجرد باشه که حتما معناش لازمه علی ثلاثه مزید باشه یا معنای لازم میده یا معنای متعدی توش حالا باز بحث جداگونگی نکته خوبی بود میریم سراغ کلمه بعدی الشم بلغمه دیگه روشن الشمس میشه اسم جام چون برای ذات و قمر هم باز دوباره میشه اسم جامد اینم برای ذات بهسبان خب این کلمه حسبان رو باهاش کار داریم تختر پاک بکنم الشمس والقمرو به حوثبان حسبان بر وزن چیه فعلان وزن فولان را بین مصادر داشتیم یا نداشتیم غفران غفران احسن خود قرآن که اینجا مثال وزن فولان صحبت نمی‌کنیم چون اینو در موردش صحبت حالا در مورد حسبان این حسبان به چه معناست خوب حسبان گفتن که دو تا مصدر داره هم حساب به کار میره هم حسبان برای سولاسی مجردش حساب و حسبان بله دیگه بله به خاطر عرف عرب چون عرف عرب این کلمه رو به عنوان مصدر به کار برد عرف عرب میگن که حسبته احسبه حسابا و حسبانا حسابان و حسبان یه نکته میخواستم در مورد انس و انسان بگم اونجا یادم رفت اینجا میگم هم در مورد انس و انسان اینو داریم هم در مورد حساب و حسبان اینو داریم حساب و حسبان یه قاعده‌ای داریم ما میگه کثرت مبانی تدل الو کثرت المعانی کثرت المبانی تدل علی کثرت المعانی خصوصاً در لغت این قاعده خیلی به کار میره کلا در ادبیات عرب کاربرد داره ولی خب در لغت بیشتر بیشتر شدن مبانی دلالت داره بر بیشتر شدن آفرین وقتی یک کلمه‌ای ۴ تا حرف داره یا مثلاً یه دونه حرف زائد داره یه کلمه دو تا حرف اینی که دوتا حرف زائد داره معناش هم باید بیشتر باشه یعنی تو انس ما یک معنا داریم انسان به خاطر اینکه دو تا حرف زائد داره باید معناش بیشتر باشه تو انسان یعنی باید شدت انس بیشتری باشه همون ترجمه که برای انس کردیم تو انسان باید شدت داشته در مورد حساب و حسبانم همینجوره حساب یه الف داره عثمان یه الف و نون داره پس در حسبان ما باز شدت داریم به خاطر قاعده ان کثرت المبانی اینجا در مورد حسبان این جمع حساب یعنی حساب رو جمع می‌بندن به حسبان مثل شهاب و شهبان شهاب و شهبان پس ما جمع بر وزن فعلان هم داریم رقیف و رقفان ما میگیم قبول حالا بر فرضم جمع باشه یادتونه در مورد بحث اشتقاق می‌گفت اونی که بیشتر به کار رفته وزنی که بیشتر به کار رفته ترجیح با اونه بله بله یعنی ما دو تا وزن داریم یعنی اینجا فولان داریم برای و فعلا داریم برای جمع کدومش بیشتر به کار رفته فولان مصدری پس ترجیح با کدومه فلان ما اینجا معنای مستری برامون ترجیح داری که بگیری فولان به معنای مستری خب حالا خود این ریشه یعنی چی شعبان جمع شهابه روغفان جمع رقیفه گفتن آقا اینجا حسبان هم جمع حسابه یعنی حساب مصدر حسبان جمعش یعنی حساب‌ها ما میگیم نخیر درسته ممکنه اونم باشه وزن فلان برای جمع بیاد ولی ما به این کار داریم که کدومش بیشتر در ادبیات عرب به کار رفته وزن فعالان در مستری بیشتر به کار رفته در حسبان ریشش به چه معن این ماده حس مصدرش به چه معنا میشه حسبان حسب حسد مقتول باشه میشه فول بر وزن فول بله لازم بله بله بله احس حالا اینجا حالا یه حسبه داریم یه حسبه هم داریما حسبه و حسبه با همدیگه یحسبو و یحسب تو قرآن دو تا معانی با همدیگه فرق مثل نغدره و نقدور این دوتا با همدیگه متفاوت خواهد در مورد حسبان اشراف و اطلاع به قصد اختبار و نظر ابتدا و دقت در فصل اختیار و نظر و دقت به قصد صبر با سین و طلب میایم اشراف پیدا می‌کنیم که طرف رو اطلاع پیدا می‌کنیم که او رو آزمایش کنیم یعنی رسیدگی تو فارسی میگیم رسیدگی یعنی میریم ببینیم چه خبره این میشه حسبان حساب همینا حساب کتاب می‌کنه انسان باریکلا بازرسی احسنتم بازرسی خود محاسبه به این انسان حساب می‌کنه به این معناست اصلاً خب مصدرش حسابه دیگه حساب و حسبان حساب یعنی این یعنی انسان اشراف پیدا می‌کنه ببینی که وضعیت به چه نحویه کم و کسری هست اوضاع چه جوره می‌خواد اشراف اشرافی که میخواد دقت پیدا کنه نسبت به ریز امور نسبت به مسائل قاعده کثرت المبانی هم میگیم که اینجا حسبان معنای اضافه‌تری نسبت به حساب داره لذا تو حسبان یه سخت‌گیری بیشتریه یعنی بازرسی و رسیدگی بله رسیدگی بیشتره رسیدگی با دقت بیشتره رضا وقتی که عذاب الهی می‌خواد بحث بشه با عبارت حسبان میاد حسابی که منتهی به اخذ و عذاب میشه یعنی دیگه خیلی ویژه رسیدگی می‌کنند و مور از ماست کشند که بعدش عذاب بکنن این میشه حسبان حالا اینجا تو این آیه ما چی معنا کنیم الشمس و القمر به حسبان یعنی به دقت آها خوب ما چه جوری باید بگیم با این معنایی که گفتیم شمس و قمر به حسبانه حالا تو این باغ کلی معناستا بعداً باید بیایم بهش اشاره بکنیم یعنی شمس و قمر با حساب خیلی ویژه خیلی دقیق دارند حرکت می‌کنند اینا رو مبنای حساب خیلی ویژه و دقیق و خاصی که دائماً اینا در یعنی با یه رسیدگی خیلی خاصی ما اینا رو تنظیم کردیم و قرار دادیم این میشه از شمس القمه رو به حسبان خب این از این کلمه والنجم و شجره یسجدان خوب کلمه نجم به چه معناست بله اسم احسنت حالا جامده یا مشتقه خب این کلمه نجم هم می‌تونه جامد باشه هم میتونه مشتق من و جامد داره از جهت اینکه به معنای چمن آوردن بله اسم و جامد به معنای مصدری هم آوردن نجم یعنی طلوع یعنی آشکار شدن تو نهج البلاغه به این معنا به کار رفته بله حضرت فرمود که تعبیر یادم بیاد که شاخ این ظاهر شد از نمیدونم این بز این فتنه شاخش ظاهر شده یعنی داره میاد دیگه فتنه داره این شاخش ظاهر شده نجمد به تعبیر نجم میارن دیگه آشکار شدن ظاهر شدن این میشه بله خود نجم وزن فعل کلاً وزنی که مصدر خورش ملسه وزن فعل این وزن نزدیک ما خیلی باید بهش سوءظن داشته باشیم در بحث مصدر یعنی اول که نگاه کردیم آره باریکلا متعدی هم هست آشکار کرد فلان چیز ما باید نسبت بهش حساسیت داشته باشیم وزن فعال یعنی از کنارش ساده نگذریم چون خیلی وقتا معنای مصدری میده وزن مصدر خورش ملسه این عبارت بندر داشته باشیم یعنی خوب معنای مصنوعی به کار زیاد به کار رفته خیلی وقتا میشه که این کلمه وزن فعل معنای مصدری میده خب اینجا پس ما هم نجم رو می‌تونیم جامد بگیریم هم سیاق مراجعه کرد ببینیم سیاق کلام و نجم وشجر نجم و شجر چون نجم به شجر عطف شده خیلی معنا نمیده که آشکار شدن و درخت دارن سجده می‌کنن اصلاً معنا نمیده ولی چمن مگه فیلم جامد بگیریم خب معنا خیلی بله خوبم در میاد پس اینجا نجمه ما اسم جامد گرفتی وشجر شجر همینجا باز ما اسم جامد می‌گیریم چرا چون اسم ذا درخت میریم سراغ کلمه بعدی که بابت تثنیه‌اش از علائم فعل صیغه ۲ میشه بله یسجدو یسجدانه یسجدون کلمه بعدی والسماء رفعها و وضع المیزان خب این سما اسمه یا فعله اسم چون الف و لام داره خوب اسم ذات یا اسم معناست اسم ذاته پس دیگه مشتق ما نمی‌تونیم سما اینجا مونث گرفتن رفعها ولی بله دیگه غالباً مونث معنوی مونث آقای تهرانی مشکل نداره از باب لفظ میشه بگیم آقا مذکر لفظی کلماتی هست بله یادمه که اینجور بود هم مذکرش اومده و هم مونثش اومده اینجور زیاد پیش میاد به اعتبار لفظ مذکر می‌گیرند به اعتبار معنا مونث می‌گیر یا مثلاً به اعتبار مثلاً سمود هم مذکر آوردن هم مونث آورد بعد مثلاً بابت قم مذکر اومده قوم و ثمود بابت ملت مونث اومده ملت و حسین جون کلماتی داریم رجال بله بابت بله بابت جمع بودنش مونث میارن بابت اون معناش مذکر میار معاملاتی که میشه با لفظ والسماء رفعه رفعه‌ها چیه فلفل فاعلشم که هوه بها هم که ضمیر مفع و وضع المیزان وضع دوباره بله فعل و فاعلیزان میشه مفعولن المیزان اینجا اسم یا فعله اسم چون الف و لام اسم جامد یا مشتق میزان وزن مفعال مفعال جز اسم آلته حالاتم مشتق پس اینجا مشتق در مورد انشالا بعداً صحبت خواهیم کرد و اقیم الووزن عقیمو چیه الله الله ان الله بوده ان لا تسقو که ان میشه ان ناصبه و تتقوه منسوب فعل از نشانه‌های فعل اینه که اعداد ناصبه سرش میومد میزان علامتش اینه که حرف جر سرش اومده و الف لامم که داره و اقیم الوزن اقیمو بله فعل و فاعلشم که اون وا بشه الوزها اینو بعداً در موردش صحبت خواهد شد الوزن و مفعول به و اسم اسم و مصدر یا مصدر نیست حالا و گفتیم وزن فعل ما باید نسبت بهش حساس باشیم اینجا وزن فعله و مصدرم هست اتفاقاً کلمه وزن این وزن یزنو اینجا مصدرش دو تا چیز میاد وزن و ز زنه عهد داره و زنت عرش الله احسنتم وعد و اده وزن و زنح برای مصدرش به کار خوب پس ما اینجا وزن رو هم مشتق خب اینجا چه جوری ترجمه بکنیم میگیم که وزن معنایی که براش گفتن گفتن تقدیر تقلید یعنی اندازه‌گیری تقدیر سنگینی شی و سبکی و سبکی آن و تعیین مقدارش از جهت مادی بچه از جهت معنوی این معنایی که برای وزن گفتم تفاوت وزن و کیل هم اینه که در کیل ما میایم پس یه وزن داریم یک کیلو جفتشم مصدره در کیل میایم مقدار شی رو از جهت حجم اندازه‌گیری می‌کنیم در وزن از جهت ثقل اندازه‌گیری می‌کنیم با کی میگیم حجمش چقدره با وزن سبکی و سنگینی چه با میزان هم می‌خواد همین وزن رو بسنجه ابزار سنجیدن وزن یعنی ثقل می‌خواد دست بیاره وقیم الوزن بالقست اقامه بکنید این اندازه گرفتن را اندازه گرفتن را ببینید این اندازه گرفتن سبکی و سنگینی شی را به وسیله قسط اقامه خود کلمه قسط اسم باز دوباره یا فعل خوبی مشخصه دیگه هم الف لام داره هم مجرور بله پس اینجا ما کلمه قس اسم این چه نوع اسمیه این فعله حالا وزن فعل رو هم ما توی مصادر داشتیم یا نداشتیم زیادم داشتیم حرص مثلاً چه می‌دونم دیگه چی بود جزوه رو ببینم جزوه وزنایی که گفته بودیم برای فعل بله در وزن فعل فسق مثال فسق و خود حرص فسق این‌ها کلماتی که زیاد به کار ند مثلاً و کلمات فرا بله فعلاً خوب فعلو پس در بین مصادر داریم و در عرف عرب هم این وزن به کار بردن حالا اینجا کلمه قسط می‌تونه مصدر باشه بله در عرف قص به عنوان اسم مصدر گفته‌اند مصدرش رو قصد گفتن و اسم مصدر رو قسط گفته‌اند از قصد گفتیم نتیجه‌ای که حاصل میشه مص چند جلسه بعد مفصل انشالله صحبت خواهیم قصد میشه مصدر قسط میشه اسم مصدر یعنی حالا خود ترجمه‌اش چیه معنای مصدریش رساندن چیزی به موردش و وفا کردن حق به محل شما چیزی رو برسونی به جایگاه خودش یه چیزی برسه سر جای خودش بره به محل خودش این میشه بست رساندن این میشه قصد وقتی که رسید عقیم الوزن بالق اون وزن کردنه رو اندازه گرفتن سبکی یا سنگینی شی رو به وسیله چی انجام یعنی به اون نگاهی که هرچی سر جای خودش نشسته البته قسط رو هم بعید نیست اینجا بشه معنای مصدری هم براش گرفت ولی خب معمولاً نگرفتن معنای مصدری براش ترجمه این‌ها فعلاً داریم تحت‌الفظی ترجمه می‌کنیم فقط وزن ما روی این رحمان هستی مال حالا حالاها انقدر میریم و برمی‌گردیم که دیگه کامل حفظ بشیم بله انشالله زنده باشیم همین یه سوره بسمونه برای قیام خدایا ما یه سوره رو یاد گرفتیم سوره الرحمن بله بودن که برخی اومد خدمت رسول الله گفت آقا جان یه آیه من یاد بده فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره گریه کرد و رفت حضرت فرمودند جا اعرابیا و رجع فقیها اعرابی اومد فقیه برگشت کسی یه آیه یاد گرفت گفتن فقیه پیغمبر اکرم ۴۰ تا حدیث منو حفظ بکنه روز قیامت فقیه محشور میشه یه آیه رو طرف یاد گرفت فقیه شد دنیا دیگه کار به قیامتم نکشید که بخواد اونجا فقیه محشور بشه روز قیامت که آبرویی نداریم خدایا ما یه سوره رو یاد گرفتیم سوره الرحمن و عمر گذاشتیم وقت گذاشتیم فکر گذاشتیم همه اینارم خودت دادی توفیقشم تو دادی وقتشم تو دادی همش لطف تو بود قابل دونستی که مام قابل نبودیم اجازه دادیم سر سفره سوره الرحمن بشیم و فکر بکنیم روش هر چقدر حالا گیرمون اومد دیگه اون به حساب اینکه زلال باشه باطنمون انشالله عرض کنم خدمتتون که میریم سراغ کلمه بعدی ولا تخصر المیزان خب این لاتخصرو هم که فعل المیزان را هم که گفتیم بل ارزون هم که خوب روشنه زمین وضعها وضعها را هم قبلاً بله اشاره بهش شد للعن انم به معنای موجودات روی زمینه اسم جمع میشه همون اسم جمعی که شما فرمودید خوب اسم جمع پس میشه جامد چون بر ذات دلالت می‌کند فیها فاکهتن فاتحه میوه اینم باز دوباره میشه حالا در مورد حسبان یه نکته اینجا من نوشتم که یادم رفته بگم در مورد حسبان دو تا مصدر دیگه هم گفتن حسب و حسبه حسب و حسبه هم گفتن حسبه این دوتا پس شد حساب حسب حسبه حسبان چهار تا مصدر برای این ریشه به کار حس فاتحه ف** هم که باز اسمه و اسم جامده و نخل نخل هم دوباره هم اسم هم اسم جامده ذات الاکمام اکمام جمع کم که اون ظرفی که شکوفه گل میشه شکوفه گل توش قرار می‌گیره و از اون ظرف در میاد جمع کم یعنی درسی که ظرفی که گل رو در درون خودش جا میده یعنی شکوفه گل خب پس اکمام هم باز شد اسم ذات اسم جامد والحب حبم که خب این وزن فعل یه خورده همچین نظرم جلب می‌کنه ولی تو معنایی که اینجا توی آیه داره معنای مصدری نمیده معنای دانه حب اینجا اسم جامد میشه اسم ذات میشه بله دیگه توی کلام هم ما باید نگاه بکنیم که معنای مصدری میشه معنا بده یا نه والحب ذوالعصف وریحان ذوالعصف این کلمه اس آفرین اینجا باز دوباره ما ذهنمون کنجکاو میشه ببینیم که این فل بله اتفاقاً مصدر هم هست اینجا خود کلمه اسب مصدر به کار رفته فعل اصفن مصدر به کار رفته خوب پس اصل اصل مصدر حالا اینجا باید ببینی که معنای مصدری میده یا نه ما باید نقلش بدیم از معنای مستری یا مثل چون یه وقتایی وزن فعل برای صفت مشبه هم میاد حالا در مورد اون بعداً صحبت خواهیم کرد اینجا با معنا و این‌ها می‌بینیم که فعل ما اسب رو اگه معنای مصدری نگیریم بهتره گویا بله حالا خودش به چه معناست بله بله به اسم ظاهر البته در اشکال نداره مستر اضافه بشه ذوالجلال والکرام بله حالا میاد بعداً بحث اسم ظاهر لزوماً نباید یعنی اسم معنا باشه بله مشکلی اسب اسب گفتن که سرعت در هر چیزی با شدت چیزی سرعت و شدت داشته باشه اینو میگن اصل اینو مرحوم مصطفوی می‌فرماید حالا خود اصل معناش که این کاه و جو و این علوفه‌ای که حیوانات می‌خورند حالا معنای جامدش اینه علوفه حیوانات اون آیه سوره مبارکه فیل چیه فجعلهم کسف معکول اونجا اسب یعنی چه نوع علوفه‌ای که حیوانات خوردن و حالا معکول هم شده خود اسب ایشون می‌فهمه که معناش اینه که به سرعت چیزی مثلاً یعنی اینی که زود خورده میشه حالا اون خود زود خورده شدن چقدر ضعفه سه سوت نابود میشه بعد حالا معکولم شده یعنی دیگه خدا با اینا چیکار کرده اینا اوج حقارت فجلم معک مثل خود علوفه که این علوفه که رفته یعنی اصلاً قدرت خدا چارت پرنده فرستادیم تیکه پاره نابودشون کردن اینا رو اونایی که اومدن تکبر گفتم کعبه رو می‌زنیم خراب می‌کنیم شدن مثل علوفه جویده شده‌ای که علوفه جویده شده خود علوفه رو کسی نمیره باهاش کار نداره تو خیابون اگه افتاده باشه حالا یا علوفه جویده شده دهن گاو والحب ذوالعصف والریحان دانه‌ای که صاحب اسبه یعنی از تو دل این دونه می‌خواد چی در بیاد ریحان نهج الذف از توش می‌خواد علوفه در بیاد یعنی حامل این هست این ح می‌تواند بار چی بدهد علوفه بدهد ریحان هم باز کلمه‌ای که در اصل مصدر بوده وزن فعلان اینو ما بهتره که وزن فعلان بگیریم نه خود وزن فعلان مصدری بود که توش تقلب و اضطراب بود جولان نوسان این‌ها بله سیلا اینجا ریحان هم میشه گرفت که حالا اینجا بابت ثقیل بودن فتح بر ریا ساکنش کردن ریحان فروهن و ریحان و جنت نعیم آخر سوره باغ است اینجام جاری بودن یه سرور جاریه نشاط جاریه آرامش جاری این میشه ریحان یه آرامشی که جاری فضا رو گرفته این میشه ریحان سرور جاری آرامش جاری ریحان بله ریحان بوده که شده ریحان حالا اینجا ریحان از اون معنای مصدیش در اومده اسم جامد شده برای این علفی که بوی خوش داره ریحان همه ریحونی که سر سفره می‌خوریم اسم جامد برای این علفی که بوی خوشی داری که بوش انسانو مست می‌کنه اون بوی خوش ریحان که خدا نصیب بکنه با کباب انشالله بعد از عصر و ریح این از بحث ما در این جلسه حالا انشالله اون آیه کلیدی بحثمون فب ای آلا ربکما تکذبان اونو انشالله جلسه بعد ای خدا توفیق بده بحث خواهیم کرد و الحمدلله رب العالمین

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.